وظايف استراتژيک دولت زمينه‌ساز(بخش اول)

محسن قنبريان

کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت , 1 ارديبهشت 1388 ساعت 10:11

درباره مهدویت و آخرالزمان دو روی‌کرد می‌توان در نظر گرفت: یکی روی‌کرد کلامی ـ تاریخی و دیگری روی‌کرد فرهنگی ـ اجتماعی. روی‌کرد کلامی ـ تاریخی به بیان ویژگی‌های غیبت صغرا و کبرا، طول عمر امام(ع)، نایبان او و حوادث آخرالزمان و نشانه‌های ظهور می‌پردازد که نوعی فهم و دفاع از میراث گذشته شیعه است، ولی در روی‌کرد اجتماعی ـ فرهنگی، به بررسی جایگاه آن میراث در زندگی اجتماعی و فرهنگی کنونی شیعه پرداخته می‌شود.


چکیده
درباره مهدویت و آخرالزمان دو روی‌کرد می‌توان در نظر گرفت: یکی روی‌کرد کلامی ـ تاریخی و دیگری روی‌کرد فرهنگی ـ اجتماعی. روی‌کرد کلامی ـ تاریخی به بیان ویژگی‌های غیبت صغرا و کبرا، طول عمر امام(ع)، نایبان او و حوادث آخرالزمان و نشانه‌های ظهور می‌پردازد که نوعی فهم و دفاع از میراث گذشته شیعه است، ولی در روی‌کرد اجتماعی ـ فرهنگی، به بررسی جایگاه آن میراث در زندگی اجتماعی و فرهنگی کنونی شیعه پرداخته می‌شود.


خلق استراتژی برای ظهور از مهم‌ترین مباحث این زمینه است. یافتن فهمی درست از این مهم و تشکیل اتاق‌های فکر میان حوزویان و دانش‌گاهیان در این‌باره، آثار بسیاری برای موقعیت اجتماعی ـ تمدنی شیعه در شرایط کنونی و در رویارویی با آینده ظهور دارد. 


مقدمه
دست‌کم دو هزار روایت درباره مهدويت و آخرالزمان وجود دارد. برخي از اين اخبار مسير حق و باطل را نشانه‌گذاری می‌کنند، مثل حديث عمار و سگ‌هاي حوأب و بسياري از آنها استراتژيكند که تصوير و هدفي را از آینده نمایش می‌دهند تا همه امكانات و استعدادها براي رسيدن به آن بسيج گردد، مثل انباشت گندم به دستور يوسف صديق براساس رؤياي صادقه.


براي يافتن استراتژي كارآمد هنگام ظهور حضرت حجت(عج) دو گام اصلي بايد برداشت: نخست يافتن مختصات ظهور با توجه به اخبار معتبر معصومان و دیگر، نظر به امكانات بالفعل و بالقوه جهان اسلام به خصوص تشيع. پيدايش چنين گفتماني به بستر فرهنگي مناسبي نياز دارد؛ از جمله باید باور به تقدير علمي و عيني خداوند را با زمینه‌سازی برای ظهور ناسازگار ندید. نگاه به ظهور از دریچه فلسفه تاریخ، از دیگر نیازهاست؛ هرچند برخی اصل ظهور را خرق عادت می‌انگارند و فراهم آوردن هرگونه زمینه‌ای را برای ظهور، عجولانه و آن را نابودشدنی می‌خوانند. ترويج معناي استراتژيك انتظار در مقابل انتظار شعري و فردي پيش‌نياز ديگر است. از این‌رو، دانستن مختصات ظهور كاملاً در شکل‌گیری و ريخت‌بندي انتظار تأثیر دارد.


با وجود این، برای خلق استراتژی غير از پیش‌نیازهاي فرهنگي باید نيازهاي متدولوژيك و استنباطي را هم در نظر گرفت:
الف) تنظيم چارچوب كلامي ـ تفسيري در مقام گردآوري روايات آخرالزمان و پيداكردن نسبت واژگان محوري مثل «امر ما»، «دولت ما»، «فرج اهل‌بيت»، «ظهور قائم»، «اشراط الساعة» با هم و شناخت نشانه‌هاي تاريخي و علایم زمان‌مند و جداسازي نشانه‌هاي منسوخ؛ 


ب) داوري و كشف دلالات اخبار آخرالزمان در چارچوب تفسيري و كلامي؛ «نزدیک‌تر بودن مختصات نشئه ظهور به قيامت و نه دنياي ما»، «دو زبان علمي و عملي قرآن و عترت» و «وضع اسامي براي حقايق، نه مصاديق» از جمله زيرشاخه‌هاي اين چارچوب است. استراتژي‌هايي كه پس از كشف مختصات ظهور خلق می‌شوند نيز در دو قسمند: استراتژي‌هاي پاسخ‌گو به نياز امروز و استراتژی‌های فردانگر که ظرف تحققشان امروز نيست.


چارچوب خلق استراتژي‌ها نيز چهار ركن دارد:
الف) درك واضح مختصات آینده؛
ب) اطلاع از امكانات و موقعيت بالقوه و بالفعل؛
ج) لحاظ علایم و نشانه‌هاي نصب شده از وضع موجود تا مطلوب؛
د) ضوابط شريعت.
در گذر از اين مراحل، استراتژي‌هاي كارآمد جهت ظهور حضرت حجت(عج) تحقق خواهند یافت.


استراتژي براي ظهور
روايات اسلامي درباره آخرالزمان از «ممهّدون» و زمينه‌سازان سخن می‌رانند. پيامبراعظم(ص) می‌فرماید: يخرجُ ناسٌ من المشرق فيوطئون للمهدي سلطانه؛ از مشرق‌زمين مردمي قيام می‌کنند و زمینه‌ را براي حکومت مهدي(عج) فراهم خواهند ساخت.
تهيه مقدمات براي سيطره و حاکميت و ظهور آن حضرت، برنامه‌ها و استراتژي‌هایی دارد. از همین رو، روايات بسياری حوادث قبل ظهور را روشن می‌نمايند.


الف) جهت صدور اخبار آخرالزمان
دست‌کم دو هزار روايت پيرامون مهدويت و آخرالزمان در موسوعه‌ها جمع‌آوری شده است.
با نگاه به این همه روایات، ترسیم دوران پیش، هنگام و پس از ظهور با این بسط و گسترش به چه منظور می‌تواند باشد؟ عباراتی مانند «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً» نیز خود امیدوارکننده‌اند، پس چرا زندگی بشر چنین باید کاویده شود؟ آیا این همه تنوع در عبارات و حوادث، به جلوه ظهور، آسیب نمی‌رساند؟ با وجود روایات «توقیت» (کذب الوقاتون؛ وقت‌گذاران دروغ می‌گویند) که چنان پیش‌گویی‌ها و اخبار و اوصاف «وقت ظهور» را نفی می‌کنند و نیز با نگاه به نادرستی صدور روایت به انگیزه امیدبخشی، باورمندسازی مؤمنان به ظهور و هم‌چنین لغو نبودن فعل و قول معصومان(ع) جهت صدور این‌گونه روایات را چه می‌توان دانست؟
روایات و اخبار آخرالزمان در دو بخش بررسی می‌شوند: نشانه‌گذار و استراتژیک.


1. اخبار نشانه‌گذار
اخباری که بیشتر سياق پيش‌گويي دارند، براي نشانه‌گذاری مسير حق و باطل صادر شده‌اند. چنان‌که پیش از آن نیز آورده‌اند، وقتي عمار در ساخت مسجد نبوي جد و جهد ‌ورزيد و برخي راحت‌طلبان بر او سنگ بيشتر بار ‌کردند، پيامبر(ص) در جواب کسي که گفت: «این‌گونه عمار را می‌کشيد!» فرمود: «عمار را قوم طاغي می‌کشند!» از آن پس، عمار پرچم و نشانه شد. هرجا عمار شمشير می‌زد، مقابل او طاغي قلم‌داد می‌شد. نیز وقتي پيامبر(ص) عايشه را از «سگ‌هاي حوأب» بيم داد، سگ‌ها نشانه‌ای شدند براي جريان باطلي که عايشه در آن بود.
برخی از اخبار درباره آخرالزمان نيز نشانه‌گذارند. برای نمونه، اخباری که ادعای مهدویت پیش از صحیحه آسمانی را کذب می‌شمارند، از این‌گونه‌اند.


2. اخبار استرتژيک
بسیاری دیگر از روایات، استراتژي‌سازند. استراتژي به اين معناست که همه امکانات، دارايي‌ها و استعدادها در مسيري خاص براي هدفي خاص مديريت گردند؛ بسیج امکانات با نگاه به اهداف برآمده از اخبار غیبی. آن هنگام که یوسف(ع)، رؤیای عزیز مصر را صادق دید، دریافت که هفت سال قحطي در پيش است و از اين خبر استراتژي ساخت. از این‌رو، از عزیز خواست او را به خزانه‌داری بگمارد تا هفت سال بکارند و انبار کنند. اين مطلب در خردوکلان مطرح است. براي نمونه، بنابر روايات پس از ظهور، امام عصر(عج) گنبد و مناره مساجد را ويران می‌کند و مساجد را مانند زمان پیامبر(ص) می‌سازد.


ب) استراتژي‌سازي از اخبار غيبي
قرآن در ضمن بيان سيره انبيا، غیر از سرگذشت حضرت یوسف(ع)، به کشتی‌سازی نوح(ع)، در بیابان بی‌آب اشاره می‌کند. نوح(ع) این کار را به دلیل خبری برآمده از غیب انجام داد. خضر(ع) نیز با وجود معلوماتی از غیب به چنان کرداری می‌شتافت.
البته خضر(ع) براساس علم غیب، قبل از جرم قصاص نکرد. برنامه‌ريزي، تصميم‌گیری و استراتژي‌سازي بنابر اخبار غيبي درباره اکنون و آینده متفاوت است. علم غيب به آینده تکليف ظاهری انسان را تغيير نمی‌دهد. سيدالشهدا(ع) علي‌رغم علم سابق بر بيعت‌شکني کوفيان، به حسب ظاهر و بنابر حجت، به آن بيعت ظاهري توجه نمود و به سمت کوفه رفت، اما ایشان با توجه به آن علم غيبي، برنامه‌ای براي آینده‌ می‌توانست بريزد. از این‌رو، صلح امام مجتبي(ع) در روايتی به عمل خضر(ع) در شکستن کشتي آن خانواده فقير تشبيه شده، در حالي‌که امام حسن(ع) مثل خضر(ع) مأمور نبوده به باطن عمل کند؛ وظيفه او در «حال» و «ظاهر» با وظیفه او در «فردا» و «باطن» متفاوت بوده است. لذا به حسب ظاهر حجت کافي براي صلح وجود دارد و می‌پذيرد، هرچند با چشم ديگر فردا را می‌بيند و اين صلح را مقدمه قيام حسيني قرار مي‌دهد.


تمهيدات الهي و استراتژي ابراهيمي جهت بعثت خاتم‌الانبيا در مکه، از مثال‌هاي شایان براي زمینه‌سازی و استراتژي داشتن براي پديده‌ای در آینده است. به وعده الهي قرار است نبوت و امامت در نسل و ذريه ابراهيم(ع)، پدر اديان توحيدي، باشد. با وجود اسحاق و اسماعيل، نبوت در شاخه اسحاقي دنبال مي‌شود؛ يعقوب (اسرائيل) فرزند اسحاق و سپس پيامبران بني‌اسرائيل: يوسف، داوود، سليمان، موسي، عيسي(ع).


ابراهيم(ع)، هاجر و اسماعيل(ع) را به سرزمين بی‌آب و علف مکه ‌آورد تا کعبه را بنا ‌کند، در حالي‌که قبل و بعد از اين عمل تا قرون بعدي هم‌چنان بيت‌المقدس قبله ماند. آن‌گاه با وجود وعده خداوند به استخلاف بندگان صالح در بني‌اسرائيل و وجود فضيلت‌ها در میان آنان، به علت نافرماني‌ها و عهد‌شکني‌ها، عهد خويش را از آنها برداشت، عيسي(ع)، آخرين پيامبر خدا در اين قوم، این قوم را کافر دید و خداوند به او وعده داد که کافران از بني‌اسرائيل تا قيامت زبون گردند.


کار خلیل‌الرحمان(ع) در چند قرن پیش عبث نبود؛ استراتژي عمارت کعبه و قرار دادن نسل اسماعيل در آن‌جا کارکرد خود را بعدها نشان داد. نبوت از شاخه اسحاقي به شاخه اسماعيلي منتقل شد و آخرين پيامبر الهي از نسل او در مکه ظهور کرد. لسان صدق توحيد ابراهيمي، دين الهي برپا کرد و کعبه را قبله نمود. جالب این‌که غير از خليل خدا و اوصيایش، برخي دشمنان نيز با اطلاع از اخبار غيبي به خاستگاه این بعثت کوچ کردند تا حوادث ظهور آن نبي را رصد ‌کنند. قرآن می‌فرمايد: «يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءهُمْ»؛ همان‌گونه كه پسران خود را مى‏شناسند، او [محمد] را مى‏شناسند.


سيره معصومان(ع) براي مقدمه‌سازی ظهور خاتم‌الاوصيا نیز چنین است. شهر قم که هنگام فتوحات خلفا ويران شد، در سال 94 قمری به دست اعراب قبيله اشعري که به علت عقايد شيعي خود ناگزیر کوفه را ترک کرده بودند، بازسازي شد. بنابراين، قم شعبه‌ای از جامعه شيعي اوليه کوفه و قديمي‌ترين پايگاه شيعه در ايران گردید و تا مدتی طولاني، کانون گرد آمدن کوچ‌نشينان عرب بود. اگر در روايات و دستورهای اهل‌بيت(ع) ژرف بنگریم، تأسیس قم را استراتژي‌ای براي حفظ تشيع و زمینه‌سازی براي ظهور حضرت حجت(عج) خواهیم دید. گماردن عالماني بزرگ مانند زکريا بن آدم در این شهر، وصیت فاطمه معصومه(ص) به هنگام بيماري در ساوه (سال 201 قمری) و انتقال ایشان برای خاک‌سپاری در این شهر، تمجید باقرين(ع) از آشيانه و حرم اهل‌بیت و این‌چنین نامی (قم) که درباره آن می‌فرمايند: «اهل آن با حضرت قائم(عج) قيام می‌کنند و او را ياري می‌دهند» و «در آخرالزمان علم از کوفه کوچ مي‌کند و در شهري به نام قم سر درمی‌آورد و معدن علم و فضل می‌شود، به طوري‌که مستضعفي در دين بر تمام زمين باقي نمی‌ماند و اين نزديک ظهور قائم ماست» استراتژي روایات و اخبار را درباره آخرالزمان بیان می‌کند.


حکم ميرزاي شيرازي درباره تحريم تنباکو نیز کاملاً استراتژيک است؛ زیرا به جاي واژگان فقهي واجب و حرام از واژگان کلامي ـ اعتقادي استفاده می‌کند و مستقيماً بر اعتقاد به مهدويت دست می‌نهد. ایشان افزون بر آن‌که فرمود: «اليوم استعمال توتون و تنباکو حرام و گناه نابخشودني است»، استعمال آن را در حكم جنگ و محاربه با امام زمان(عج) دانست. اين حکم پيش‌فرضی کلامي ـ تاريخي دارد. تسلط اجنبي‌ها بر اقتصاد ايران شيعي نصرت حضرت ولي عصر(عج) را دشوار می‌سازد. هم‌چنین امام خميني(ره) مسئولان جمهوري اسلامي را به نکته‌ای توجه مي‌دهد که تبیینی استراتژیک دارد: انقلاب ما محدود به ايران نيست انقلاب مردم ايران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچم‌داري حضرت حجت ارواحنا فداه است.


ايشان مسئولان را چنین تکليف می‌فرمايد: مسائل اقتصادي و مادي اگر لحظه‌ای مسئولان را از اين وظيفه‌ای که بر عهده دارند، منصرف کند، خطري بزرگ و خيانتي سهم‌گين را به دنبال دارد. بايد دولت اسلامي تمام سعي و توان خود را در اداره هرچه بهتر مردم بنمايد و اين بدان معنا نيست که آنها را از اهداف عظيم انقلاب که ايجاد حکومت جهاني اسلام است، منصرف کند.
خطر بزرگ و خيانت سهم‌گين چيست؟ آيا در حد تخلف از قوانين راه‌نمايي حرمت دارد؟ يا آن‌که نگاه استراتژيک، وظيفه زمینه‌سازی را موجب شده و تخلف از آن، خيانت به آرمان الهي و آرزوي اولياءالله تلقي شده است؟ تئوريزه کردن اين نگاه ضروری می‌نماید.


ج) دو بايسته مهم استراتژيک براي ظهور
براي يافتن استراتژي کارآمد جهت مواجهه با ظهور حضرت حجت(عج) دو گام اصلي بايد برداشت: يافتن مختصات همه‌سویه ظهور با توجه به اخبار معتبر معصومان(ع) و دیگر، برگرفتن استراتژی برآمده از این مختصات و نظر به امکانات بالفعل و بالقوه جهان اسلام به خصوص تشيع.


اگر گام برداشتن در چنين طريقي به گفتمان تبديل شود و خبرگان و نخبگان جامعه اسلامي بدان متوجه گردند، برکات فراواني براي حال و آینده جامعه به بار خواهد آورد.


مختصات ظهور و پساظهور، کشف سيماي جهان پيش روست. از اين‌رو، مترقي و پيش‌رفته بودن هر فکر و ايده‌ای با جهان پيش‌رو متناسب باید باشد. اين نظام، ارزش‌گذاري اجتماعي و اقبال و ادبار‌هاي عمومي را دگرگون خواهد کرد. منفعت چنين ارزش‌گذاري‌ای هويت و استقلال ملي ـ مذهبي را در پي خواهد داشت. چنان‌که ایرانیان در بيش از دویست سال آشنایی با تمدن غرب و در پي اخذ و تمسک از اين تمدن، جريان‌ها و جنبش‌هایی اجتماعي ـ سياسي داشته‌اند که شدت و ضعف غرب‌زدگي در آنها به يك ميزان نبوده و قرائت‌ها و مدل‌هاي اعتصام و تمسک به غرب نيز در اين دو قرن متفاوت بوده است. اما اين جریان‌ها در دهه‌هاي معاصر، به مطالبه‌‌ای اجتماعي ـ سياسي بدل شده و در هر دوره‌، همه سرمايه‌هاي ملي ـ معنوي را به گونه مثبت و یا منفی به خود مشغول نموده است. وقتي تنها راه پيش‌رفت و ترقي، رسيدن به اتوپياي غرب قلم‌داد شود و اين پندار از لايه‌هاي فکري ـ فرهنگي به لايه‌هاي اجتماعي ـ سياسي جامعه سرایت یابد، به مطالبه‌ای اجتماعي تبديل می‌شود و هزينه‌هاي بسيار می‌گيرد؛ ادبيات و هنر از آن تأثیر می‌گيرد، چنان‌که از آن پس فيلم‌ها، رمان‌ها و تصنيف‌ها آرمان دموکراسي ليبرال و لوازمش گوهر مقصودشان می‌شود، اصلاحات سياسي در ساختار قدرت و نهاد‌هاي مدني شعار می‌گردد و به ‌رغم ده‌ها مشکل معيشتي مردم، رسیدن به استاندارد هر ده نفر يک روزنامه، درخواست می‌شود! حتي «تمرين دموکراسی» به مدارس راه می‌يابد و برنامه‌ای ملي می‌گردد. آن‌گاه همه لوازم دموکراسی ليبرال در اقتصاد و حقوق و سياست تئوريزه مي‌شود و از همه بدتر با معيار قرار دادن مدرنيزم و آرمان جديد دست به پيرايش دين می‌زند و قرائاتي متناسب با مدرنيزم را از دين عرضه می‌کنند. 


متد‌ها و مدل‌هايي مانند «قبض و بسط تئوريک شريعت»، «هرمنوتيک کتاب و سنت»، «وحدت متعالي اديان» و «اجتهاد مدرن» براي آشنايان به اين جريان شناخته شده است. حال اگر گفتمان مهدويت به عنوان روی‌کردی اجتماعي ـ فرهنگي نه صرفاً کلامي ـ تاريخي يا فردي ـ معنوي بر جامعه سايه اندازد و در پرتو آن مختصات جهان پيش رو يافته شود، آيا چنين تزهايي «مترقي» و رو به جلو و پيش‌رفته تلقي می‌شوند؟ آيا تمدني که در سطح کلان دوران اضمحلال خود را طي می‌کند، اتوپيا و آرمان‌بخش جامعه شيعي قرار می‌گيرد و بهترين استعدادها و امکانات را صرف خود می‌نمايد؟


گفتمان مهدويت به جاي تمرين دموکراسي ـ اين شرک مشاع و ظلم بالسويه ـ عدالت‌خواهي را به دانش‌آموزان می‌باوراند، به جاي حقوق اومانيستي بشر، تکاليف الهي و اخلاق اسلامي را مطلوب مردمان می‌گرداند، هنر، ادبيات، آموزش و پرورش، حقوق، سياست و اقتصاد همه از جهان پيش رو تأثیر می‌گيرد و در يک کلام «عصري‌کردن دين» را به جای «ديني‌کردن عصر» می‌نشاند که در آينه فردا هويداست.


پیش‌نیازهاي فکري ـ فرهنگي
شايع شدن گفتمان مهدويت بين سطوح فکري جامعه و توجه استراتژيک به اخبار غيبي آخرالزمان، بستر فرهنگي مناسبی می‌خواهد که برخي از رسوبات غلط فرهنگي، تلقي‌هاي اشتباه ديني يا عادات بد موانعي براي جلوگيري از پيدايش اين بستر فرهنگي ممکن است باشد. در این‌جا به چند پیش‌نیاز فکري ـ فرهنگي مهم‌تر در اين‌باره می‌پردازيم:


الف) جمع بين اعتقاد به تقدير علمي و عيني خداوند با زمینه‌سازی
بي‌ترديد از ديرزمان وفاق بين فاعليت تام الهي و اختيار انساني و هم جمع بين تقدير و قضاي الهي با برنامه‌ريزي و تدبير انساني دغدغه دين‌داران بوده است. حتي گاه اين مسئله براي عموم مردم به شکل سؤال و گاه شبهه درآمده و ذهن متکلمان و فيلسوفان بسياري را به خود مشغول کرده است. از طرفي «درک تفصيلي» مطلب حق (امرٌ بين الأمرين) درکي آسان و زودرس نيست. از سوي ديگر، اهل ايمان معمولاً تفکر تفويضي را لايق ايمان نمی‌يابند. پس لاجرم قاطبه مردم به تفکر جبري نزدیک‌ترند، به خصوص که در جهان اسلام تفکر اشعري با روی‌کرد جبرگرايانه بيشتر از معتزلي بين عامه مردم شايع و در سطوح فرهنگ راه يافته است.


در زندگي معمولي (هم در ساحت فردي و هم اجتماعي و هم کلان) که افراد و سياست‌مداران از جنبه فعاليت تام الهي و تقدير علمي و عيني جهان توسط خداوند غفلت دارند، به راحتي برنامه‌ريزي و تدابير کوچک و بزرگ براي فرد و جامعه شکل می‌گيرد. اما مشکل پروژه استراتژي براي ظهور اين است که لنگه ديگرش بر همان بُعد مغفول تکيه دارد و می‌خواهد به تقدير علمي و عيني جهان و فاعليت تام الهي توجه دهد و مبتني بر آن ـ که در اخبار غيبي انعکاس يافته ـ براي فردا برنامه بریزد و براي ظهور استراتژي آفریند. اگر بگوييم همين معضل نقش عمده‌ای در عدم استفاده استراتژيک از اخبار آخرالزمان داشته، اغراق نکرده‌ايم. چون چنين جايگاهي براي استراتژي‌سازي براي ظهور موجب می‌شود بحث از قضا و قدر و اختيار از حاشيه به متن بيايد و کاربران را وارد چالش نمايد. صورت کلامي‌ ـ فلسفي دادن به اين چالش به طور خلاصه اين‌چنين است: در خلق استراتژي‌ها براي فردا براساس اخبار غيبي دنبال چه هستيم؟


لابد دنبال آماده‌شدن براي ياري حق و جلوگيري از دشمنی دشمنان و مانند آن. اين از دو حال خارج نيست: يا موفق می‌شويم يا نه و هر دو باطل است! بدين بيان، جلوه موفقيت اين است که مثلاً خود را قبل از خروج دجال براي فتنه او آماده کنيم و مراقبت‌هايي نماييم تا سفياني ناکام بماند و... . نتيجه اين موفقيت به عقب افتادن ظهور می‌انجامد! چون اتفاق دجال و فتنه‌اش بايد بيفتد. به عقب‌ افتادن ظهور هم نقض غرض ماست؛ چون منظور از استراتژي‌ها و زمینه‌سازی‌ها جلو انداختن ظهور بود، نه تأخیر آن! اما اگر موفق نشويم، يعني علي‌رغم برنامه‌ريزي و تلاش، نتيجه همان بشود و آن فتنه بيايد و تخريب‌هايش را به بار نهد و... ، در اين‌صورت کار عبث و لغوي انجام داده‌ايم. فکر و عمل و سرمايه‌هاي بسياري را بدون نتيجه هزينه کرده‌ايم! پس استراتژي‌سازي مبتني بر اخبار غيبي ـ که حاکي از تقدير الهي است ـ يا به نقض غرض يا به لغو و عبث می‌انجامد!
اين برداشتي غلط از سنت تقدير الهي و زمینه‌سازی انساني است. واقعاً می‌توان موفق شد و هيچ نقض غرضي هم رخ ندهد بلکه ظهور کمّاً و کيفاً جلو افتد.


بدين بيان:
یکم. برنامه‌ريزي و تدابير انساني از سوي دوست و دشمن به مثابه «ماده» (به معناي فلسفي) براي پذيرش «صورت» (قضاي الهي) از جانب خداوند است؛
صورت، همان ظهور و مواجهه نهايي حق و باطل و فرجام خاص آن است که انشاء الهي است. ماده يعني برآيند همه تلاش‌هاي خوبان و بدان که ظرف و محل پذيرش اين صورت و موضوع فاعليت تام الهي است.


دوم. اعتقاد به بداء الهي يعني امکان تغيير در کمّ و کيف ظهور؛
بدين معنا که «وقت و زماني» که در لوح محو و اثبات براي ظهور مقرر شده، تغييرپذیر و عقب و جلو افتادنی است. غير از وقت، «موقعيت» جناح حق و باطل، ميزان قدرت ياري و دشمني نيز لايتغير نيست و قابليت شدت و ضعف دارد. از این‌رو، دو نتيجه مهم در فرازهاي بعد به دست می‌آيد.


سوم. يک‌سويه زمینه‌سازی و ياري امام است. در اين سويه، فعاليت ما که به مثابه ماده ظهور است، دست‌کم به تعجيل ظهور يعني بداء در کمّ ظهور می‌تواند منجر گردد؛
افاضه «صورت» ظهور از سوي خداوند «نيازمند پيدايش نصابي» از ياري و محافظت در خوبان است. اگر آن نصاب زودتر حاصل شود، «از اين حيث» ظهور تسريع می‌شود و اگر نه به تأخیر می‌افتد. در واقعيت عيني نيز می‌دانيم ظهور موسي بن عمران براي نجات بني‌اسرائيل، به علت تلاش آنها چهارصد سال تعجيل شد و فرج قائم آل محمد(عج) تاکنون چند بار به تأخیر افتاده است. اسحاق بن عمار از امام صادق(ع) روايت می‌کند: «اين امر وقت معيني داشت و آن سال 140 بود، اما شما افشا کرديد و خداوند آن را تأخیر انداخت.» از این‌رو خلق استراتژي براي تأمین نصاب (هرچه باشد) تکليف منتظران است. پس آن‌چه به تربيت عمومي شيعه و در نتيجه زودتر حاضر شدن افراد اصلي و کليدي که به عدد لشکريان برسند و هم کارهايي که به تسريع تشکيل پرچم‌هاي هدايت و ياري در يمن و... شود، (اگر نصاب ظهور باشد) می‌تواند باعث تعجيل ظهور گردد.


چهارم. سويه ديگر زمینه‌سازی، شناسايي و آمادگي در مقابله با فتنه دشمنان امام عصر(عج) است که اين هم با لازمه ديگر بداء جفت می‌شود؛ تغییرپذیری قدرت بالفعل دشمني دشمن در هنگام ظهور. برای نمونه، سفياني قدر معين و تغييرناپذیری از قدرت مخاصمه با حضرت حجت(عج) ندارد. آمادگي قبلي و ايثار ياران از اين قدرت می‌تواند بکاهد.
و کمي زمینه‌سازی آنان (علي‌رغم تأمین نصاب و بالتبع رخ دادن ظهور) مشتق‌هاي بيشتري براي جنود حق در حين ظهور و پس از آن می‌تواند داشته باشد.


تفاوت اين مطلب با آن‌چه پیش‌تر گذشت، این است که حدي خاص از دشمني و جحود و هم دوستي و خلوص نصاب رخ دادن ظهور، در تقدير الهي است. این‌جا بداء در وقت ظهور (کمّ ظهور) تصور می‌پذیرد. علم تفصيلي به ميزان و به خصوص به مصداق اين نصاب آن‌قدر که به تعيين وقت ظهور بيانجامد، در دست ما نيست. از اين‌رو تعيين وقت (توقيت) و برنامه‌ريزي براي ظهور در وقت معين صورت نمی‌پذيرد و ممنوع شده است.


اما غير از نصاب در ماده (دوست و دشمن) براي پذيرش نشئه ظهور، کمال و نقصي بالاتر از حد نصاب هم تصور دارد. از ديگر لوازم بداء تغيير در اين کيفيت است. براي مثال، خروج سفياني با ميزاني از دشمني لازمه ظهور است. عبدالملک بن اعين گويد: نزد امام باقر(ع) سخن از قائم به ميان آمد. من گفتم: اميدوارم که ظهور او نزديک باشد و سفياني در کار نباشد. امام فرمودند: به خدا قسم او حتمي است و چاره‌ای از آمدن او نيست.
اما درباره قدرت دشمني و ابزار و امکانات دشمني او چيز ثابت و تغييرناپذیري نيست و همين موجب می‌شود که دست ياران براي برنامه‌ريزي و استراتژي جهت کاهش قدرت دشمني او و هم ساير فتنه‌ها باز گردد. از اين‌رو، استراتژي‌هاي کارآمد در کمّ و کيف ظهور دخيلند؛ لغو نیستند و توفیق می‌یابند و به نقض غرض نمی‌انجامند.


پنجم. تنظير کارآمدي استراتژي‌ها درباره ظهور با تدابير شخصي؛
بنابر روایات فراوانی در روايات باب بداء، تدابير و رفتارهاي خاص بنده، موجب تغيير زمان مرگ او (علي‌رغم تقدير) می‌گردد. برای نمونه، بنابر روايت، مردي که از عمرش جز سه سال باقي نمانده بود، با صله رحم عمرش به 33 سال رسید و برعکس عمر کسي که 33 سال از او باقي بود، با قطع رحم به سه سال يا کمتر کاهش يافت. اين بداء در کميّت عمر است. اما تدبير و رفتارهاي انساني در کيفيت عمر هم تأثیر می‌گذارد و مرگ و حيات خوب و بد را سبب می‌شود. براي نمونه امام باقر(ع) فرمود:
هيچ انساني نيست که پيش روي مؤمني از او بدگويي کند و طعنه زند، مگر این‌که به بدترين شکل بميرد.
از اين نمونه در روايات ما بسيار است؛ رفتاري کميّت مرگ و حيات را تغيير می‌دهد و رفتاري کيفيت آن ‌را. همين مسئله در سطح کلان نیز که باز حوزه عمل بداء است، رخ می‌دهد. ابوحمزه ثمالي گويد: به امام باقر(ع) عرض کردم: علي(ع) مکرر می‌فرموده تا سال هفتاد بلاء است و پس از هفتاد رخاء و گشايش. اما سال هفتاد گذشت و رخائي ديده نشده؟ 


امام باقر(ع) پاسخ فرمود: ای ثابت! خداوند وقت اين امر (رخاء و گشايش) را سال هفتاد معين کرده بود پس وقتي امام حسين(ع) کشته شد، غضب خداوند بر اهل زمين شدت گرفت، پس به سال 140 تأخیرش انداخت. ما آن ‌را براي شما گفتيم و شما افشا کرديد و کشف سّر ما کرديد. پس خداوند باز به تأخیر انداخت و ديگر برايش وقتي مشخص نکرد. (سپس آيه «يمْحُو اللّهُ مَا يشَاء وَيثْبِتُ» [آيه بداء] را تلاوت فرمود.)


ب) درک فلسفه تاريخي از ظهور
درک فلسفه تاريخي از ظهور، از شاخصه‌هايي است که بستر فرهنگي براي زمینه‌سازی و خلق استراتژي درباره ظهور را فراهم می‌کند. در مقابل، خرق عادت انگاشتن اصل ظهور و خلق‌الساعه دانستن مختصات آن از يک‌سو و عجله خواندن هر اقدام برای ظهور و محکوم به هلاکت دانستن آن از سوي ديگر مانع اين گفتمان است. این تلقي محصول برداشت متجزي و ناقص از دو دسته روايت است:
1. روايات دسته اول
این روايات ظهور را ناگهاني و «بغته» معرفي می‌نمايند:
یکم. به پيامبر عرض شد: ‌ای رسول خدا(ص) آن قائم که از نسل شماست چه وقت ظهور می‌کند؟
آن حضرت فرمود: ظهور او مانند قيامت است. تنها خداست که چون زمانش فرا رسد آشکارش می‌سازد. فرا رسيدن آن بر آسمانيان و زمينيان پوشيده است جز به ناگهان بر شما نيايد. و
دوم. امام باقر(ع) نيز در تفسير آيه شريفه «هَلْ ينظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأْتِيهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَيشْعُرُونَ»؛ «آيا جز [اين] انتظار مى‏برند كه رستاخيز ـ در حالى‌كه حدس نمى‏زنند ـ ناگهان بر آنان دررسد؟» می‌فرمايد: «مراد از ساعت, ساعت قيام قائم است که ناگهان بر ايشان بيايد.»
«بغته»‌ای بودن ظهور يعني غافل‌گير‌کننده بودن آن و غافل‌گير‌شدن با تأثیر گذاشتن در آن و نقش‌آفريني در آن ناسازگار است!


روايات دسته دوم
رواياتي که مردم را از عجله در ظهور نهي می‌کند: یکم. ذيل آيه «أَتَى أَمْرُ اللّهِ فَلاَ تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ» فرموده‌اند:
منظور از اين امر، امر(قائم) ماست که همان امر خداوند عزّوجل به شمار می‌رود. پس نبايد به سوي آن تعجيل شود.
دوم. عبدالله بن کُثير گويد: نزد حضرت صادق(ع) بودم که مهزم بر ايشان وارد شد و گفت: «فدايت شوم مرا درباره اين امري که منتظر آنيم آگاه ساز که چه زماني است؟» حضرت پاسخ فرمود: «‌ای مهزم وقت‌نمايان دروغ می‌گويند و آنان که عجله می‌کنند هلاک می‌شوند و آنان که تسليم باشند، نجات می‌يابند.» می‌فرمايد: «هلک المستعجلون و نجي المسلمون» یعنی وقتش نزد خداست. شما تسليم باشيد، اما اگر بخواهيد با اقدام خويش آن ‌را جلو بیاندازيد، از مصداق عجله و موجب هلاکت است!


سوم. تجارب تاريخي ناموفق اين رسوب ذهني را متراکم‌تر کرده است. غير از تجارب ادعاي مهدويت يا توقيت که رسوا شده است، برخي جنبش‌ها و قيام‌ها، زمينه‌ساز ظهور معرفي شده‌اند که هرگز به سرانجام ظهور نرسيده‌اند. نهضت سربداران يا حکومت صفويه نمونه نزديک به ماست. حجم اين جنبش‌ها از زمان معاصر معصومان(ع) تاکنون به حدي است که ديگر حافظه تاريخي شيعيان به مانند آنها شرطي شده و از این‌رو، به سختي می‌توان درباره آنها از دولت زمينه‌ساز و مانند آن سخن گفت.
به این‌گونه برداشت‌ها از روايات می‌توان دو جواب نقضي و حلي داد:
پاسخ نقضي
اين برداشت که زمینه‌سازی و داشتن استراتژي براي مواجهه با ظهور با «بغته‌ای» بودن ظهور نمی‌سازد، يا از مصاديق عجله براي ظهور است، دست‌کم با دو دسته از روايات نقض می‌شود: نخست رواياتي که به تهيأ و آمادگي براي ظهور فرا می‌خوانند، از جمله:
یکم. امام صادق(ع) فرمود: هريک از شما بايد براي خروج حضرت قائم عُدّه فراهم کند، هرچند يک تير. امیر آن است که هرگاه خداي تعالي بداند کسي چنين نيتي دارد، عمرش را طولاني کند تا حضرت را درک کند.


دوم. امام کاظم(ع) فرمود: هرکس اسبي را نگه دارد، در حالي‌که متوقع امر ماست و به سبب آن دشمنان ما را خشمگين سازد در حالي‌که او منسوب به ماست، خداوند روزي‌اش را فراخ گرداند، به او شرح صدر عطا کند، او را به آرزويش برساند و در رسيدن به خواسته‌هايش ياري کند.


دسته دوم رواياتي است که دعا براي تعجيل فرج را دستور می‌دهد: یکم. امام حسن عسکري(ع) فرمود: به خدا سوگند او غيبتي خواهد داشت که در آن تنها کساني از هلاکت نجات می‌يابند که خداوند آنها را بر قول به امامتش ثابت‌قدم داشته و در دعا براي تعجيل فرجش موفق کرده است.


دوم. امام عصر(عج) در توقيعي خطاب به اسحاق بن يعقوب فرمود: براي تعجيل فرج بسيار دعا کنيد که فرج شما همان است.
پس بايد تعجيل فرج مطلوب شيعه گردد. واضح است امر دعا به محال تعلق نگرفته است. بايد فرج جلوآمدنی باشد تا دعا مفيد واقع شود. احاديث بداء به خوبي اين نکته ‌را اثبات می‌نمايند. از جمله امام صادق(ع) فرمود: دعا رد قضاء می‌کند در حالي‌که از آسمان نازل شده و محکم و قطعي هم شده باشد.


اگر اين فرمايش علوي را که از غرر بيانات ايشان است نیز ضميمه کنيم: الداعي بلا عمل کالرامي بلا وتر؛ دعاکننده بدون عمل مثل تيرانداز بی‌کمان است.
لازمه دعا براي تعجيل فرج، تلاش براي تعجيل فرج است و اين تلاش چيزي جز تهيأ و آمادگي و زمینه‌سازی نیست که در روايات دسته اول گذشت.


جواب حلّي
از سویی می‌فرمايند که ظهور مثل قيامت ناگهاني رخ می‌دهد، پس غافل‌گير‌کننده است و از سوي ديگر ما را به تهيأ و زمینه‌سازی و داشتن استراتژي مکلف می‌فرمایند. اين دو دسته روايت هيچ تعارضي با هم ندارند و به خوبي جمع‌ شدنی‌اند. چنان‌چه بارها تأکيد شد، مختصات زماني ظهور کشف‌شدنی نيست و استراتژي‌ها نيز به آن مربوط نیست. بغته‌ای بودن مقابل توقيت است و حال این‌که محصول استراتژي‌ها هرگز توقيت نیست. توقيت در روايات دو پي‌آمد تربيتي منفي دارد که با «ناگهاني قرار دادن» ظهور رفع شده است. دو اثر منفي اينهاست:
یکم. اگر «بداء تأخیري» رخ دهد، موجب سستي ايمان‌ها می‌شود. فضيل بن يسار از امام باقر(ع) نقل می‌کند که حضرت در پاسخ به اين پرسش که آيا براي اين امر (قيام قائم) وقت (مشخص) وجود دارد، سه بار فرمود: «کذب الوقاتون؛ کساني‌که وقت‌گذارند دروغ می‌گويند.» پس فرمود: «زماني‌که موسي(ع) قومش را براي رفتن به ميقات پروردگارش ترک کرد، به آنها وعده داد که تا سي روز ديگر برمی‌گردد، اما زماني که خداوند ده روز ديگر بر آن افزود، قومش گفتند موسي(ع) خلاف وعده کرد. پس کردند آن‌چه کردند.»

دوم. اگر وقت دوري براي ظهور باشد، عمل مناسب از منتظران سر نمی‌زند. امام کاظم(ع) فرمود: «اگر به ما گفته شود اين امر (ظهور قائم) تا دويست يا سي‌صد سال ديگر واقع نمی‌شود، دل‌ها سخت می‌شد و بيشتر مردم از اسلام برمی‌گشتند، اما گفته‌اند: اين امر با شتاب پيش می‌آيد و نزديک است تا دل‌هاي مردم الفت گيرد و فرج نزديک گردد.»
علت مشخص نبودن وقت و ناگهاني بودن آن «تألفاً لقلوب الناس و تقريباً للفرج» ياد شده است، يعني داراي کارکردي سازنده و فعال است؛ نزديک کردن فرج که در پاسخ و در برابر اشکال است. به علاوه که لسان روايات «تأتیهم بغتة» نیز بيشتر ناظر به حال منکران و غافلان است، نه منتظران.

اما پاسخ‌های نقضی تفسیر روايات نفي‌کننده، عجله براي ظهور را شامل می‌شود؛ چون اگر بنابر اين روايات، هرگونه اقدامي برای ظهور، سبب عجله براي ظهور و موجب هلاکت گردد، با صريح رواياتي منافات دارد که به تهيأ و آماده کردن عِدّه و عُدّه براي ظهور دستور می‌دهند.

براي تفسير اين روايات بايد «آمدن امر» («أتي أمرالله»، «هذا الأمر» و...) معنا شود. دو احتمال براي «آمدن امر» يا «فرج آل محمد» و... طرح شدنی است: 

احتمال اول:
از اول قضاء فرج اهل‌بیت(ع) و امر آنها با قيام قائم آنها حتمي الهي بوده و براي امامان قبل از امام دوازدهم دوران کرب و بلا تقدير بوده است. عبدالعظيم حسني در هنگام تشرف به محضر امام هادی(ع) به هنگام سلام به ايشان از عبارت «السلام عليک يا بقية‌الله» استفاده می‌کند و آن‌گاه خدمت ايشان عرض می‌کند: «من اميدوارم که شما همان قائم آل محمد(ص) باشيد!» حضرت در پاسخ می‌فرمايد: «‌ای ابوالقاسم! هيچ‌يک از ما نيست مگر این‌که قائم به امر الهي و هدايت‌کننده به دين الهي هستيم، اما من آن قائمي نیستم که خداوند به وسيله او زمين را از اهل کفر و انکار پاکيزه می‌سازد و آن را پر از عدل و قسط می‌نمايد.»


به حسب اين احتمال «عجله در امر» واضح است و آن نديدن و عدم لحاظ قضاء حتمي الهي است. در واقع اصحاب از امام غيردوازدهم قيام و ظهور می‌خواسته‌اند. چنين روی‌کردي کاملاً به عکس مطلوب اين مقاله است؛ چون اخبار غيبي حاکي از تقدير عيني خداوند را لحاظ نمی‌کنند. از این‌رو، امام آنها را به عدم عجله و تسليم بودن دعوت می‌نمايد. اما در اين فرض براي ما که در دوران غيبت امام دوازدهم هستيم، تمنا و تلاش براي خروج قائم(عج) بر قضاء حتمي الهي و استعجال در امر الهي منطبق نیست. (ژرف بنگرید!)


احتمال دوم
این‌که «فرج» و «آمدن امر اهل‌بیت(ع)» اعم از قيام قائم(عج) باشد، بدين معنا که فرج اهل‌بیت(ع) و آمدن امر آنها که گشايش براي مؤمنان نیز به شمار می‌رود (فإنّ ذلک فرجکم)، يک پروژه و داراي چندين مرحله است که در مرحله نهايي آن حضرت قائم(عج) قسط و عدل جهاني را برپا می‌کند. پس، از نخست خداوند امامان را دوازده عدد گزیده و وظيفه امام دوازدهم را فرافکنی قسط و عدل در زمین مشخص کرده، اما رسيدن به اين وعده حتمي الهي دو تقدير يافته است:

یکم. تقدير اول الهي اين بوده که در امامان قبل از دوازدهم مرتبه‌ای از فرج با حاکميت الهي رخ دهد و امامي پس از امام بيايد تا امام دوازدهم مرحله نهايي را انجام دهد. شيخ طوسي روايتي از سعيد مکي نقل می‌کند که گويد:
امام صادق(ع) به من فرمود: «امامان دوازده نفرند. وقتي شش نفرشان بگذرند، خداوند به دست هفتمي پيروزي می‌آورد. پنج نفر از ما اهل‌بیت حکومت می‌کند و به دست ششمي خورشيد از مغرب طلوع خواهد کرد.»

اين روايت با رواياتي منطبق است که سال هفتاد و سپس 140 را براي «امر اهل‌بیت(ع)» معرفي می‌کرد. در آنها همين تعبير بود: «قدکان لهذا الأمر وقت و کان سنّه اربعين مئة» و «قدکان وقت هذا الأمر في سنّه السبعين فلمّا قتل الحسين اشتدّ غضب الله فاخّره إلي أربعين مأة». ابوحمزه از علي(ع) در اين حديث، نقل کرده بود که فرمود تا سال هفتاد، بلاء و پس از هفتاد، رخاء خواهد بود.


دوم. اما به علت کاهلي مردم و عدم آمادگي آنها و مانند آن، مراحل ابتدايي فرج حاصل نشد و تقدير دوم الهي جاري شد، يعني پروژه فرج و آمدن امر اهل‌بیت(ع) با ظهور قائم(عج) يکي گردید. از اين‌رو، از بعد امام صادق(ع) ديگر فرج و آمدن امر اهل‌بیت(ع) با قيام يکي معرفي شده است. (روايت امام هادي(ع) که در احتمال اول طرح شد اين نکته را تأييد می‌کند.) براساس احتمال دوم هم، عجله در ظهور واضح است. وقتي امام(ع) بايد ياري می‌شد، (مثل امام علي(ع) و امام حسين(ع)) ياري نشده است. لذا آنان مظلومانه شهيد و حکومت الهي که مبدأ فرج است، برقرار يا مستمر نماند.


اما وقتي خداوند تقدير خويش را به گونه دوم براي آمدن امر اهل‌بیت(ع) و فرج (با ظهور قائم) رقم زد، آنان تمناي قيام می‌کردند. از مثل روايت عبدالعظيم حسني معلوم می‌شود که خواص شيعيان از تقدير اولي خداوند اطلاع داشته‌اند. لذا منتظر خروج و فرج در غير امام دوازدهم بوده‌اند. اما از روايت ابوحمزه ثمالي و مانند آن معلوم می‌شود که تقدير به گونه دوم بداء حاصل کرده و سرّ آن هم به مردم برمی‌گردد (مثل عدم ياري سيدالشهداء(ع)و... ). روايت امام صادق(ع) در تأويل آيه 77 سوره نساء مؤيدي براي اين توجيه است. فرمود: «به خدا سوگند آن‌چه امام حسن(ع) انجام داد (صلح)، بهتر است براي اين امت از آن‌چه خورشيد بر آن نور افشاند و خداوند اين آيه را نازل کرد: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّواْ أَيدِيكُمْ وَأَقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَآتُواْ الزَّكَوةَ»؛ «آيا نديدى كسانى را كه به آنان گفته شد: [فعلاً] دست [از جنگ] بداريد و نماز را برپا كنيد و زكات بدهيد.» يعني از امام خود اطاعت کنيد، اما مردم طلب قتال و جنگ از امام کردند. «فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيهِمُ الْقِتَالُ»؛ «اما هنگامي‌که پيکار بر آنان واجب شد.» در معيت با حسين(ع) «وَقَالُواْ رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَينَا الْقِتَالَ لَوْلا أَخَّرْتَنَا إِلَى أَجَلٍ قَرِيبٍ»؛ «گفتند چرا پيکار را بر ما مقرر داشتي؟ چرا مرگ ما را تا زمان مقرر آن به تأخیر نيانداختي که در آن سرآمدي نزديک است.» تا اجابت دعوتت کرده از رسولانت تبعيت کنيم. (با اين حرف) اراده کردند تأخیر قتال را تا زمان قائم.»


نتیجه آن‌که بنابر هر احتمال درباره «آمدن امر اهل‌بیت(ع)» مسلم است که اولاً اصحاب دنبال توقيت آن بودند (به همين دلیل پاسخ کذب‌الوقاتون می‌شنيدند) و گفته شد که آمادگي و زمینه‌سازی غير از توقيت است. ثانياً در روايات محل اشکال سخن از آمادگي براي امر نيست، بلکه خارج کردن امر است. در واقع اصحاب تمناي خروج امام(ع) را داشتند و امام آن‌ را عجله مي‌ديد. پس عجله در ظهور يعني واداشتن امام به خروج قبل از موعد نه تهيأ مقدمات و برنامه‌ريزي براي آمادگي جهت خروج به موقع او که تکليف منتظران است ـ تفاوت میان این دو روشن می‌نماید.


این‌گونه تفاسير غلط موانعي بالقوه براي بستر فرهنگي گفتمان مهدويت با روی‌کرد استراتژي‌سازي جهت ظهور است که اگرچه در بين عامه مردم شايع نيست، به موازات طرح و نشر آن اين برداشت نيز فعليت و شيوع می‌يابد. اما واقعيت اين است که رسوبات ذهني حاصل از تجارب ناموفق بيش از اين در ذهن عامه مردم، براي اين روی‌کرد علمي ـ عملي مانعيت ايجاد می‌نمايد. در اين‌باره دو بايسته مهم بايد نهادينه شود:


یکم. رسيدن به روشی علمي و دفاع‌پذیر جهت برداشت از اخبار آخرالزمان؛ متأسفانه از اين مطلب نمی‌توان چشم پوشيد که اين همه روايات درباره اوضاع و احوال آخرالزمان و آستانه ظهور يا به كلي مهجور مانده و برخي هيچ استفاده از آن نکرده‌اند و يا به جاي استفاده استراتژيک فقط استفاده توقيتي و تطبيقي از آن شده است؛ آن‌هم با روش‌هاي کاملاً استحساني و ذوقي.


بيان اين برداشت‌ها بر روي منابر يا در کتاب‌ها و مطبوعات و عدم تحقق ظهور پس از آن موجب همان ذهنيت منفي شده است. حال آن‌که از سويي حتماً اين روايات بايد مفید ما باشند تا لغو در سخن معصوم لازم نيايد و از سوي ديگر چون از اين روايات نمی‌توان استفاده توقيت کرد (به علت نهي صريح خود روايات)، استفاده‌هاي استراتژيک متعين می‌گردد که محل بحث اين مقاله است.


این‌گونه استفاده از متد و روشي علمي و موجه که انسجامي مقبول دارد و نتايجي دفاع‌پذیر ارائه می‌نمايد، با نگاهي به مجموع روايات، تصويري درست و کامل ارائه می‌دهد و بايسته‌هاي مواجهه با فردا را کشف می‌نمايد. اين کجا و تطبيق متجزي با ديدن نزديکي اجمالي يک پديده با گوشه‌ای از يک روايت بدون بررسي سندي و دلالي و جمع‌بندي با ساير ادله و حکم به توقيت و مانند آن کجا؟


اگر اصول و روش برداشت از اخبار علمي و غيبي قرآن و عترت به تدريج در بين اهل فن نضج گيرد، به زودي محصولات اين اجتهاد نيز مثل اجتهاد در فروع احکام و از اخبار عملي قرآن و عترت محکم و قابل دفاع علمي خواهد شد.


دوم. فرهنگ‌سازي لازم در مردم براي عدم خلط زمینه‌سازی با تطبيق و توقيت. روي ديگر اين سکه مخاطبان و عامه مردمند. آنان بايد بیاموزند که هر اقدام زمينه‌سازانه و استراتژي فردانگرانه الزاماً به معناي علامت و نشانه شدن براي ظهور نیست تا شائبه شمارش معکوس ظهور و توقيت به ذهن آید. براي نمونه، اگر متأثر از روايات پراکنده در ابواب متفاوت حديثي، تبدیل ايران (فارس) به يک جامعه شيعي از اقدامات زمينه‌ساز تلقي شده، هم‌کاري علمای شيعه از لبنان و نجف با حکومت صفويه براي رسيدن به اين مقصود غير از ضرورت و توجيه بالفعل در آن ظرف زماني، مبتني بر استراتژي براي فردا هم هست. اما اين بدان معنا نيست که حکومت صفويه که موجب تشکيل جامعه يک‌پارچه شيعي ايران شد، الزاماً علامت ظهور است و به دولت كريمه امام عصر(عج) متصل می‌شود. از همين رو، علامه مجلسي گرچه قيام کننده از گيلان در روايات را به شاه اسماعيل صفوي تطبيق می‌دهد، تصريح می‌کند: «قيام قائم(عج) لازم نيست بلافاصله پس از اينها رخ دهد.» و فقط در لسان دعا نه اخبار، از خدا می‌خواهد که دولت صفوي به دولت قائم(عج) بپيوندد.


نمونه ديگر این‌که اگر سهمي از هجرت آية‌الله مؤسس (شيخ عبدالکريم حائري) از اراک به قم و تأسیس حوزه علميه قم از آن اخبار آخرالزمان درباره اين حوزه و نقش زمینه‌سازی آن در ظهور باشد (و از اين‌رو اقدام را استراتژيک کرده باشد)، بدين معنا نيست که با اوج گرفتن حوزه قم و افول حوزه نجف، ظهور اتفاق می‌افتد ولو می‌توان به راحتي گفت شکوفايي حوزه قم زمینه‌سازی براي ظهور حضرت حجت(عج) است؛ به خصوص که بنابر تصریح روايت، قم تا زمان ظهور حضرت قائم(عج) (هروقت که باشد) حجت است (... ذلک في زمان غيبة قائمنا إلي ظهوره...).


نمونه ديگر: فرض کنيد در همه ناملايمات و طوفان‌ها در کنار ده‌ها دليل عقلي و شرعي براي قيام عليه سلطنت پهلوي و هم مقاومت در تمام دوران طولاني انقلاب اسلامي 57، روايات آخرالزمان درباره زمینه‌سازی مردمي از مشرق و به خصوص خبر امام موسي بن جعفر(ع) مبني بر «وقوع انقلابي از قم و سپس جنگي سخت و عاقبتي خوب براي اين انقلاب» هم در ذهن و ضمير امام مجاهد ما کارگر افتاده باشد و از اين‌رو با قاطعيت بفرمايد شاه بايد برود و نزد عالمان برجسته نجف از شدني بودن اين کار سخن بگويد و پس از انقلاب بفرمايد: «با اتکال به خداي تبارک و تعالي و پشتيباني صاحب اين کشور امام زمان(عج) اين مقصد را به آخر برسانيد و خواهيد رسانيد.» البته اينها روی‌کردي استراتژيک با اخبار آخرالزمان است، اما هرگز به معناي توقيت نيست که مثلاً پس از دفاع مقدس ظهور اتفاق می‌افتد! حتي تطبيق اين انقلاب با خروج خراساني نيازمند گذر مقبول از روش و مدل تعيين مختصات ظهور است و نمی‌توان استحساني سخن گفت.


کد مطلب: 784

آدرس مطلب: http://www.intizar.org/vdcca0qm82bq4.la2.html

همايش بين المللی دکترين مهدويت
  http://www.intizar.org