همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  آموزه مهدویت در فلسفه تاریخ هگل

كبری مجیدی بیدگلی

مرجع : همایش دکترین مهدویت

چكیده

با بررسی چگونگی پیوند میان گذشته‌، حال و آینده در چارچوب فلسفه نظری تاریخ می‌توان چگونگی آینده تاریخ را از دریچه نگاه هگل دریافت. در این متن، نخست به تعریف واژگان تاریخ و فلسفه تاریخ پرداخته شده است. سپس دیدگاه هگل را درباره فلسفه نظری تاریخ بررسی کرده‌ و کوشیده‌ایم تا آموزه اعتقادی و جهانی مهدویت را كه به نوعی پایان تاریخ به آن می‌انجامد، در قالب فلسفه جوهری هگل به تصویر كشیم. آن‌گاه با توجه به سه عنصر كلیدی فلسفه او، یعنی هدف و غایت تاریخ، عوامل حركت آفرین آن و معناداری تاریخ، برخی از جنبه‌های این مسئله را توضیح دهیم؛ بدین معنا كه شاید مراد هگل از روح مطلقی كه در كل تاریخِ عالم، ساری و جاری است، همان موعود انسان‌ها باشد. به طور كلی، مطالب این نوشتار درباره این پرسش است كه آیا در فلسفه تاریخ هگل می‌توان آینده روشنی را تصور كرد؟
كلید واژه
هگل، فلسفه نظری تاریخ، مهدویت، آینده، پایان تاریخ، روح مطلق.
مقدمه
بشارت موعود و وعده منجی در آخرالزمان از مهم‌ترین موضوع‌های مشترك میان همه ادیان الهی است. همگان گفته‌اند كار نیمه‌تمام و ناتمام انبیا: و ادیان، به دست این مرد بزرگ، كامل خواهد شد. چه زیبا گفته‌اند كه بزرگ‌ترین تكلیف تاریخ، كار بزرگ‌ترین مرد تاریخ است. حتی مكتب‌هایی كه الوهیت‌‌زدایی شده‌اند، باز به گونه‌ای به این مسئله اندیشیده‌اند و گرچه نام موعود شیعه را نبرده‌، ولی همگی به حضورش بشارت داده‌اند. بهتر بگویم مسمی را لمس كرده‌، هرچند از اسم بیگانه بوده‌اند. برای مثال، حتی مكتب‌های الحادی هم‌چون ماركسیسم نتوانسته‌اند در برابر آینده تاریخ، بی‌اعتنا بمانند. به طور کلی، همه انبیا، مذاهب و ادیان و فرقه‌ها، منتظر گشایشی بزرگ در آینده و پایان تاریخ هستند. حتی امروز آخرین نظریه پرداز مکتب لیبرالیسم كه چند دهه برای نفی پایان تاریخ و نفی غایت از تاریخ، دست و پا زد و مدعی شد كه تاریخ بشر، آغاز و انجام روشنی ندارد و روش اصولی خاصی بر آن حاكم نیست، از پایان تاریخ سخن می‌گوید. به عبارت گویاتر، هرگز نتوانستند بشارتی را كه در قرآن و احادیث آمده است، منكر شوند؛ زیرا پروردگار بارها در قرآن كریم از رخدادهای آینده سخن گفته و از حكومت صالحان خبر داده و پیروزی حق بر باطل را اعلام کرده است.[2] در روایات معصومان: نیز از حضرت مهدی4 به بهار روزگاران تعبیر شده است. در سلام‌هایی كه به محضر حضرت می‌شود، آورده‌اند: «السلام علی ربیع ‌الأنام و نضرۀ الأیّام؛ درود بر بهار بشر، بهاران تاریخ و طراوت روزگاران».[3]
مهدویت
مهدویت، فرجام متعالی و شكوه‌مند آینده تاریخ و سرمنزل تکامل یافته تاریخ بشری است. به عبارتی، پیش‌بینی وحیانی هدف و مقصود تاریخ و پایان حركت پرفراز و نشیب تاریخ است.[4] در یك كلام، تحقق معناداری و غایت‌مندی تاریخ و سرنوشتی روشن و محتوم برای آینده تاریخ است.
مهدویت به معنای امید و انتظار سازنده و پویا به عدالت جهانی و انسانی یا موعود گرایی متعادل و متعال است كه مبین دوران زرین نهایی فرارو وگرایش بدان است. مهدویت‌گرایی، همان آینده‌نگری، منجی‌گرایی، نهایت‌گرایی و حتی در مواردی، تكامل‌گرایی است كه پدیده‌ای فراگیر، ریشه¬دار و دیرپا است. مؤلفه‌های مرتبط با مهدویت نیز عبارتند از: فراگیری و عام‌گرایی، عدالت‌گرایی، معنویت گرایی و كمال بخشی، حق‌گرایی و نابودی باطل، خشونت‌ستیزی، تأمین خشنودی مردم،شایسته سالاری و ایجاد هم‌آهنگی.
دكترین مهدویت، بر پایه فلسفه متعالی تاریخ بنا نهاده شده است و سه عنصر وحی، عقل و تجربه جایگاه مهمی در آن دارند.[5] این دکترین، بردارنده آموزه‌هایی فراگیر ویژه امام مهدی4 است تا بتواند به تبیین تفسیری راهبردی درباره تحقق جامعه‌ای مطلوب در پرتو پیوند دوسویه انسان با خدا دست یابد.
البته منظور ما از مهدویت، همان مهدویت مورد نظر شیعه، یعنی مهدویت شخصیه خاصه و نه نوعیه است؛ بدین معنا كه در همه روزگاران، تنها یک ولی بیشتر وجود ندارد، چنان‌كه مولانای بلخ این‌گونه سروده است:

پس به هر دورى، ولیى قائم است

تا قیامت آزمایش دایم است


هر که را خوى نكو باشد بِرَست

هركسى كو شیشه‏ دل ‏باشد، شكست


پس امام حى قائم آن ولى است

خواه از نسل عمر، خواه از على ‏است


مهدى و هادى وى است، اى راه جو

هم ‏نهان و هم نشسته پیش رو[6]


تاریخ و فلسفه
چیستی تاریخ و فلسفه آن، مسئله‌ای است كه از دیرباز ذهن بسیاری از اندیشمندان جهان را به خود مشغول كرده است.
واژه تاریخ از واژه پارسی «ماهروز» گرفته شده است. این واژه (ماهروز) پس از وام‌گیری در عربی، به شکل مورخ درآمده و پس از صرف شدن در دستگاه باب‌های عربی و در ریشه "أرخ"، واژه تاریخ از آن مشتق شده است كه دربردارنده اطلاعاتی درباره گذشته است.[7] اگرچه تاریخ به پیشینه، اوضاع و واقعیت‌های كنونی جهان مربوط است، با این حال، كاربردهای مختلفی در علوم دارد. یكی از موارد كاربرد آن، در فلسفه و نظام‌های عقلی، یعنی در فلسفه تاریخ است. این نوع از فلسفه، با برخورد علمی به‌ویژه با نگاه فلسفی می‌تواند از گذشته به عنوان پشتوانه اوضاع كنونی، به تحلیل و پیش بینی آینده تاریخ و آینده‌نگری بپردازد. عنوان فلسفه تاریخ را برای نخستین بار ‌ولتر[8] در قرن هیجدهم میلادی وضع کرد. منظور وی از این اصطلاح، چیزی بیش از تاریخ انتقادی و علمی نبود؛ یعنی نوعی از اندیشه تاریخی كه در آن، تاریخ‌نگار به جای تكرار داستان‌هایی كه در كتاب‌های كهن می‌یابد، خود به بازسازی رخدادها می‌پردازد. این نام را هگل و نویسندگانی دیگر، در پایان سده هیجدهم به كار بردند، ولی آنها معنای كاملاً متفاوتی از این اصطلاح اراده كردند و آن را به معنای تاریخ كلی یا جهانی به كار بردند. سومین كاربرد این اصطلاح را در نوشته‌های برخی از پوزیتیویست‌های قرن نوزدهم می‌یابیم. از نظر آنها، وظیفه فلسفه تاریخ، كشف قوانین عامی بود كه بر روند رویدادهایی كه مورخ به شرح آنها می‌پردازد، حاكم است. وظایفی كه ولتر و هگل بر عهده فلسفه تاریخ می‌نهادند، با تاریخ نیز شدنی بود، ولی پوزیتیویست‌ها کوشیدند تا از این طریق، تاریخ را نه فلسفه، بلكه علمی تجربی قلمداد كنند.[9]
نكته مهم دیگر اینكه گرچه در هر یك از موارد كاربرد فلسفه تاریخ، مفهوم خاصی از فلسفه مورد نظر بود، ولی به‌طور كلی، در فلسفه تاریخ درباره آینده و مسائلی مانند هدف‌مندی، قانون‌مندی و نظام مندی تاریخ بحث و سیر دوره‌های تاریخی و تكاملی بودن آن واكاوی می‌شود.
پیش‌بینى آینده با نگاه علمى به رخدادهای تاریخی، بسیار دشوار است. آیا در قالب فلسفه‌، آینده تاریخ قابل پیش‌بینی است؟ این سخن بدین معنا نیست كه بگوییم فیلسوفان درباره آینده چیزى نمى‏گویند یا نمى‏توانند چیزى حدس بزنند، بلكه معنایش این است كه ما به اقتضاى روش علمى از پیش‏بینى آینده خوددارى مى‏كنیم. البته در فلسفه‏هاى تاریخ، پیش‏بینى به‌گونه‌ای وجود دارد؛ زیرا در فلسفه تاریخ، سیر حوادث تابع قواعد و ضوابطى است. البته اگر از برخی از آنها پرسیده شود كه چرا به پیش‏بینى آینده پرداخته‏اید؟ چه بسا ‏بگویند این یك نظر شخصى و صرف حدس و گمان است.
در ادیان توحیدى، مسئله آینده و مسئله نجات‌بخشى مطرح است. در دین قدیم ایرانیان نیز این مسئله بوده است. ادیان ابراهیمى نیز همه منجى دارند؛ مسلمانان به مهدى و منجى قائل‏اند و براى شیعیان كه امامت را یکی از اصول دین مى‏دانند، بحث منجى و تأمل درباره آن اهمیت ‏بیشترى دارد. فیلسوفان و صاحب‌نظران علم كلام نیز در این زمینه، بحث‌های فراوانی کرده‌اند.
پس از جنگ دوم جهانى، با اینكه در علوم اجتماعى و انسانى، پیش‏بینى و پیش‌گویى نمی‌شد، رشته‏اى در زمینه آینده‏نگرى تأسیس و كتاب‌هاى زیادى هم درباره آینده‌نگرى نوشته شد. البته این امر، خلاف روش نبود؛ زیرا از ابتدا، فرانسیس بیكن[10] و دكارت[11] كه روش علمى و نگرش علمى را بناگذاشتند، بر این باور بودندكه علم قدرت و امكان بینش و امكان تصرف را به بشر مى‏دهد. به نگاه آنان، علم و اندیشه، ما را توانا مى‏كند كه آینده زندگى و جهان را بسازیم. مهم‌ترین مسئله مطرح در سده هجدهم این بود كه بهشت را در زمین طراحى كنند و برای تحقق جامعه‏اى كه در آن، بیمارى، فقر، جنگ و گرفتاری‌هایی از این دست نباشد، بکوشند.[12]
چنان‌که پیش‌تر گفته شد، وظیفه فلسفه تاریخ، بحث از آینده است. از سویی هرچه درباره فلسفه تاریخ بگوییم، مبتنى بر درك پیشین و علم پیشین ما است و این امر، متناسب با دیدگاه‌های فیلسوفان فرق می‌کند. فیلسوفی كه نگاه فلسفى دارد و برای مثال به «ایده آلیسم‏»[13] معتقد است، درباره آینده، بینش خاصی دارد. هم‌چنین حكیمی كه دید «رئالیسم‏»[14] یا «ماتریالیسم‏»[15] یا نگاهی متفاوت از نگاه دیگر فیلسوفان دارد، درباره آینده حرف دیگرى مى‏زند. بى‌تردید، دیدگاه‌هاى امروزى به‌ویژه اگر منكر فلسفه باشند، بر فلسفه‏اى مبتنی هستند. البته شاید دیدگاهی بر یك فلسفه بد مبتنی باشد. فلسفه بد در همه حوزه‏ها مى‏تواند باشد؛ منظور از فلسفه بد، فلسفه سطحى و فلسفه‏اى است كه ژرف نیست و مبانى استوارى ندارد. این مشكل در همه جا هست. در دین هم وقتى ما از انتظار و آینده عالم حرف مى‏زنیم، انسان مسلمان به‌ویژه شیعه، در انتظار موعود است، ولی این انتظار درجات و معانی مختلف دارد. در همین چند دهه گذشته، بحث‌های فراوانی درباره انتظار شده و اختلاف‌هایى پدید آمده است؛ البته آن هم مبتنى بر یك تلقى و تصور كلى که همگان از مبدأ وجود دارند. اگر آن تلقى روشن شود، آن‌گاه همه اختلاف‌ها درباره آینده تاریخ از میان می‌رود.
به هر حال، ما بدون اتكا به یك علم قبلى كه بیشتر كلى است، نمى‏توانیم بعضى جنبه‏ها را ببینیم و نمى‏توانیم درباره مسائل و رخدادهای آینده، هیچ حكمى صادر كنیم. چیزهایى هست كه ما آنها را تنها وقتى مى‏بینیم كه با یك مبنا به آنها بنگریم. گاهى چشم ما بعضى چیزها را نمى‏بیند و بعضى چیزها را مى‏بیند؛ بعضى چیزها را بزرگ و روشن و بعضى چیزها را مبهم مى‏بیند. این چشم سر ما نیست كه مى‏بیند یا نمى‏بیند؛ همه این‌ها به دلیل دل‌بستگى‏ها و غفلت‌هایى است که سبب می‌شود بعضی چیزها را نبینیم و در مقابل، به بعضى چیزها توجه كنیم. در این میان، موضوع مهمی مانند آینده‌نگری و پیش‌بینی موقعیت و وضعیت آن، بیش از پیش به اندیشه‌ای عمیق و جدّی نیاز دارد.
فلسفه نظری تاریخ
فلسفه تاریخ را می‌توان از جنبه‌های گوناگونی بررسی کرد. یكی از مهم‌ترین آنها، جنبه نظری است. فلسفه نظری تاریخ، شاخه‌ای از پژوهش‌های فلسفی ـ اجتماعی است كه به تاریخ می‌نگرد و می‌کوشد از یك‌سو، منطق حاكم بر تلاش مورخ را دریابد و از دیگر سو، هدف و معنای سیر كلی تاریخ، محرك و سازوکار این حركت را كشف کند. آن‌گاه چگونگی آینده، پایان تاریخ و سرمنزل آن را از جنبه عقلانی و نظری توضیح دهد. فیلسوفان، تاریخِ جوهری یا نظری تاریخ را به معنای گذشته وارسی می‌كنند و به طور ویژه، به شیوه‌ای بلندپروازانه‌تر از مورخان معمولی، آن را تعمیم می‌دهند. اساساً وظیفه فلسفه تاریخ این است كه نشان دهد این رفتن و بالیدن چگونه صورت می‌گیرد و آن نقطه نهایی تاریخ كجاست و چگونه از منزل كنونی می‌توان منزل واپسین را به تصویر كشید و سرنوشت ملت‌ها را در صورت امكان پیش‌بینی کرد.
اساساً بررسی آموزه مهدویت، بدون توجه به مبانی فلسفه نظری تاریخ، ناقص است. شاید ایراد شود كه مبنای توضیح آینده درباره اندیشه مهدویت، منابع وحیانی است، ولی فلسفه نظری، امری عقلانی است. در پاسخ باید گفت اگر این منابع وحیانی در چارچوب فلسفه تاریخ قرار گیرد، چه بسا به نوعی از برداشت‌های عقلی و فلسفی نیز استفاده ‌شود و با آشكار شدن زوایای ناپنهان آن، پیوند سلسله‌وار رویدادها و تأثیر آنها بر زندگی آدمی و شكل‌گیری آینده، بهتر از پیش شناسایی گردد.
نمی‌توان این گفته لویی آلتوسر را انکار کرد که «ماركس، كاشف قاره‌ای تازه به نام تاریخ است»،[16]ولی بی انصافی خواهد بود اگر گئورگ ویلهلم فریدریش هگل[17] را نخستین فیلسوف بزرگ در سراسر تاریخ ندانیم كه به مقوله تاریخ به عنوان شیوه اندیشه‌ورزی فلسفی نگریست. فیلسوفی که اندیشه‌هایش درباره پدیدارهای تاریخی، نه تنها بخشی از فلسفه اوست، بلكه عین فلسفه اوست. شاید بتوان تمام آثار اصلی او( فنومنولوژی روح یا پدیدار شناسی روح و علم منطق) را نوعی فلسفه تاریخ قلمداد كرد؛ زیرا از دریچه نگاه او، اندیشه منطقی از تاریخ انفكاك‌ناپذیر است.
هگل، متفکری چند جانبه‌نگر و پرکار بود.از نظر او، فلسفه تاریخ به تأملات نظری درباره كل جریان رخدادها، چونان یك واقعه گفته می‌شود. یكی از مهم‌ترین ویژگی‌های هگل، نه در آثار فلسفی، بلكه در روش فكری اوست. او درك و فهم تاریخ را موضوع كاوش اصلی خود قرار داده بود. بدین منظور، روش کار و بررسی‌های او برای درک تاریخ، اهمیتی بسیار بیشتر از آموزه‌های فلسفی‌اش دارد. هگل در فلسفه حق و خطابه‌هایی درباره فلسفه تاریخ، موضوع تاریخ را فعلیت یافتن مطلق در زمان، گسترش و تكامل روح از طریق دوره‌های حیات چندی از ملت‌های تاریخی ـ جهانی است.[18] او تاریخ نویسی را به سه شیوه تاریخ دست اول، تاریخ اندیشیده و تاریخ فلسفی رده بندی كرد و خود بر دو شیوه آخر و به‌ویژه بر شیوه تاریخ فلسفی اصرار ورزید. به باور هگل «دانش و عقل فرازمانه وجود ندارد و تنها نقطه ثابت فلسفه، خود تاریخ است.»[19]
هگل مبانی دانش برای هر نسل را امری گذرا و متغیر می‌داند. از این‌رو، به حقیقت جاودانی باور ندارد. هگل می‌گوید:
تاریخ همچون رودخانه است. هر جنبش کوچکی در نقطه معینی از آب، در واقع، حاصل امواج و پیچ و تاب‌هایی است که در بالای رودخانه رخ داده است. اما این جنبش‌های کوچک درست از جایی برمی‌آیند که در آن، سنگ‌ها و خمیدگی‌های رودخانه واقع شده است.[20]
از این‌رو، هگل، تاریخ را «روندی رو به پیش» می‌انگارد که در آن، «روح جهان» رو به تکامل و توسعه دایمی است و با حرکت رو به جلوی آن، بر آگاهی و معرفت انسان افزوده می‌گردد. هگل با مطالعه روند تاریخ دریافت که عقلانیت و آزادی، نتیجه سیر تاریخ رو به جلوست؛ زیرا روند تاریخ، هدف‌مند است.
دیالكتیك و پایان تاریخ
یكی از شیوه‌هایی كه به توجیه تكامل تاریخ می‌پردازد، بینش دیالكتیكی یا ابزاری تاریخ است. در این گونه تفكر، دگرگونی‌های تكاملی تاریخ از زاویه انقلاب اضداد به یكدیگر توجیه می‌شود؛ بدین معنا كه اولاً طبیعت در تکاپوی دایم است و همواره اشیا در حال حركت و دگرگونی هستند. چون ذهن ما نیز جزئی از طبیعت است، پس هر لحظه، در حال شدن است. ثانیاً هرگونه حركت و تغییری ناشی از تضاد است.[21] پیش‌تر گفتیم كه هگل، فیلسوف تاریخ فلسفه است؛ یعنی فلسفه او به نوعی حاصل اندیشه‌ورزی او در زمینه تاریخ فلسفه است. در آینه فلسفه هگل، تكامل فلسفه‌های گذشته دیده می‌شود. به عبارت روشن‌تر، فلسفه تاریخ او، فلسفه تاریخ فلسفه است؛ نه به این معنا كه فلسفه او یك دوره تاریخ فلسفه است، بلكه به این معنا كه اندیشیدن تاریخ فلسفه یا اندیشیدن اندیشه‌هاست؛ نه آموختن اندیشه‌ها.
بنابراین، می‌توان گفت هگل، نخستین فیلسوف در تاریخ فلسفه غرب است كه می‌خواهد به‌طور رسمی همه شكاف‌ها را از میان ببرد. تا پیش از هگل، همه به نوعی انشعابی و دوآلیست‌اند، ولی هگل در فلسفه‌اش می‌کوشد به وحدت، یعنی به نوعی فلسفه توحیدی برسد. یکی از مهم‌ترین یافته‌های هگل درباره روند تاریخ، تأکید بر تضاد هم‌چون منشأ هر حرکت و هر حیاتی است. رویكرد او در تبیین روند تاریخ، یک مدل مثلثی و زنجیره‌ای است. مؤلفه‌های این مدل عبارتند از: حکم (تز)، ضد حکم (آنتی تز) و جمع حکم (سنتز). این سنتز یا وضع مجامع، صفتی دارد به نام محو در عین اثبات و اثبات در عین محو كه موردیت و موضوعیت یا جنبه ابژكتیویته و سوبژكتیویته در آن جمع می‌شود. به باور هگل، از برخورد تز که ایده‌های گوناگون درباره منطق، فلسفه و روح و سنت‌ها است، با آنتی تز که برداشت‌های جدلی علیه اندیشه‌های پیشین است، سرانجام اشکال تحول یافته‌تری از ایده‌ها تجلی می‌یابند که آن‌ را سنتز می‌نامد.[22] هگل در توجیه مدل تضاد اندیشی خود یادآور می‌شود که «چون واقعیات سرشار از تضادهاست، توضیح آنها نیز باید مبتنی بر تضاد باشد».[23] هگل همه این تضادها را به جدایی میان عین و ذهن تعبیر می‌کند و رسالت تاریخی فلسفه را تجزیه و تحلیل دقیق این تضادها و نشان دادن امکان جمع آن‌ها می‌داند. به عبارتی، او تاریخ فلسفه را تاریخ تكاملی می‌داند.

اگر بخواهیم این روش دیالتیکی هگل را در روند آینده تاریخ و آخرالزمان به‌کار بریم، می‌توان گفت مهدویت، سنتز تضاد میان واقعیت و حقیقت است. واقعیت، یعنی آنچه هست و حقیقت، یعنی آنچه نیست، ولی باید باشد.[24] مهدویت، هموارکننده جاده «آنچه هست» است؛ تا آنچه «باید باشد»؛ زیرا در دوران حكومت حضرت مهدی، هر آنچه باید تحقق یابد، تحقق خواهد یافت و بسیاری از واقعیت‌های غیر ضروری از جهان رخت برمی‌بندد. گذشته از این، از دید قرآن، صحنه تاریخ زندگی بشری، عرصه پویش و كوشش‌های حق‌گرایان و باطل‌گرایان است. بین این دو گروه، همواره تضاد و كشمكش‌هایی بوده است. که محرك و سازوکار حركت تاریخ است.
برای تفسیر تاریخ بشر امروز، دو زاویه دید وجود دارد: نخست آنچه از آن،‌ به اصل مسیانیسم،[25] یعنی مسیحی‌گرایی و موعودگرایی تعبیر كرده‌اند كه همانا دعوت به انتظار است؛ انتظار برای ظهور موعود و اعتراض به وضع موجود در سطح بشری كه با وعده پیروزی قاطع حق و عدل در پایان تاریخ همراه است و از آن به اصل فتوریسم[26] نیز تعبیر كرده‌اند. فتوریسم، آینده‌گرایی و نگاه به آینده است؛ ایدئولوژی‌ معطوف به فردا است كه می‌گوید همه خبرها در آینده است؛‌ جهان هنوز تمام نشده است و محرومان، مبارزان و مجاهدان راه آزادی و عدالت نباید از مبارزاتشان پشیمان شوند. فتوریسم، یعنی چشم‌ها را قاطعانه و امیدوارانه به آینده دوختن و از پس غروب امروز، طلوع فردا را تصور كردن و با تصور آن، به شوق آمدن.
در این نگاه، چون تاریخ، زنده و فعال است و از سوی یك موجود با‌شعور، هدایت می‌شود، فرجام بشر به سرگردانی نمی‌انجامد. این نگاه به تاریخ بشر، با خوش‌‌بینی معتقد است كه از پس همه ستم‌ها و بی‌عدالتی‌ها و دروغ‌هایی كه به بشر گفته‌اند و می‌گویند، خورشید حقیقت و عدالت،‌ طلوع خواهد كرد؛ یعنی خدا، انسان را با ستمگران تاریخ وا نخواهد گذارد.
در مقابل، خط دومی وجود دارد كه امروزه تفكر لیبرال سرمایه‌داری و هژمونی غرب، در سطح افكار عمومی دنیا، به زور تبلیغات، القا می‌کند و نفی ایده غایت تاریخ را پی می‌گیرد.[27]
با توجه به اندیشه‌های هگل، اگر سخنان كسانی را كه به ظهور موعود و دوران مهدویت اعتقاد راسخ دارند، حكم یا تز و در مقابل، نظریه افرادی را که به هیچ آینده درخشانی برای تاریخ معتقد نیستند، آنتی‌تز بدانیم، آن‌گاه در جمع میان اندیشه این دو گروه، می‌توان گفت سرانجام، آینده‌ای برای انسان متصور است. البته معلوم بودن و نامعلوم بودنش را نمی توان پیش‌بینی کرد. به گفته هگل، معلوم بودنش به معنادار بودن تاریخ وابسته است.
به باور ما، دیالكتیك مهدویت بدین صورت است كه موعود جهانی در آینده تاریخ با یك گام انقلابی، نظام كهن را دگرگون و نظام نو را برقرار خواهد ساخت. هم‌چنین این مهم به صورت پیروزی نیروهای نو و شكست نیروهای كهنه در خواهد آمد و همواره مرحله‌ای تازه از تاریخ آغاز خواهد شد. به ظاهر، ادعای هگل در فلسفه تاریخ این است كه رسیدن به آخر كار، یعنی معرفت روح مطلق به خودش، در فلسفه خود او تحقق می‌یابد.
هدف و غایت تاریخ
مهم‌ترین انگاره درباره آینده تاریخ، حركت انسان و جوامع بشری به سوی كمال است. هدفی كه قرآن برای كاروان بشر ترسیم می‌كند، عبادت و عبودیت است : gوَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِيf.[28]
بر پایه آموزه‌های ادیان الهی، به‌ویژه دین مبین اسلام، اراده پروردگار در كل تاریخ ساری و جاری است و بر اساس سنت‌های الهی به حركت خود ادامه می‌دهد و سرانجام آن نیز نیك فرجامی و نابودی هرگونه بدی و پلیدی است؛ زیرا مشیت و خواست خدا در رستگاری بندگانش است. در فلسفه هگل نیز می‌توان به این حقیقت دست یافت. جوهر اصلی اندیشه هگل درباره اصول نیک و بد تحت تأثیر اندیشه تاریخی اوست. از این‌رو، معتقد است آن‌چه امکان ادامه حیات می‌یابد، فی‌نفسه دارای حق است. به عبارت دیگر، عقلانیت آن‌چیزی است که حق وجود و حیات می‌یابد.[29] این دریافت به شکل معکوس، عبارت از این است که در پایان تاریخ، دوره‌ای به ظهور می‌رسد كه هرچیز بد و شر مغلوب می‌شود و امکان حیات در دراز مدت را نمی‌یابد و تنها آنچه نزد خدا پسندیده است، پیش می‌آید و سرانجام، تاریخ به فرجامی نیک می‌رسد. بنابراین، آینده خوبی را می‌توان رقم زد.
حال باید دید نقطه پایان این درگیری و تضاد كجا و چه زمانی است؟ با توجه به آیات نورانی قرآن، نقطه پایانی همانا غلبه و پیروزی حق و ایمان، و نابودی كفر و باطل است. نقطه اوج این حركت نیز با قیام و ظهور منجی و موعود تحقق می‌یابد و تاریخ به شكوه‌مندترین فرجام خود می‌رسد.
فلسفه نظری هگل، فرض را بر وجود سرآغازی برای رویدادهای تاریخی می‌گذارد و سپس پی‌آمدها و رخدادهای دیگر را تا پایانی مشخص، معنا و مفهوم می‌بخشد. ازاین رو، گفته است: «مهم‌ترین مسئله در فلسفه‌های نظری تاریخ، اصل غایت و معناداشتن تاریخ است. ارائه طرح و الگویی مشخص برای تاریخ و تبیین آن، براساس نیروهای محرك خاص و ادوار و مراحل گوناگون و دگرگونی، كل فرآیند تاریخی آن را معنادار یا معقول می‌گرداند»؛[30] زیرا از چشم انداز فلسفه نظری، تاریخ، موجودی حقیقی، زنده و متحرك است كه جسم، روح و مسیر و محرّكی دارد. بر این اساس، فیلسوفان نظری تاریخ بر هدف‌داربودن آن اصرار می‌ورزند؛ بدین معنا كه اگر تاریخ، معنادار باشد، بی‌گمان، آینده معلومی را می‌توان برایش رقم زد.
پایان تاریخ و فانی شدن فرد در کل
هدف اساسی ادیان ابراهیمی به‌ویژه دین مقدس اسلام، چگونگی برقراری پیوند میان فردیت و كلیت است تا تضاد از میان برود. به تعبیر هگل، آنچه انسان باید از آن پیروی كند، نوعی الیناسیون است كه باید به درون خود بازگردد. به تعبیر هگل، آنچه عیسی مسیح7 در آخرالزمان برای‌مان به ارمغان می‌آورد، نوعی نفس‌شناسی است كه از آن راه می‌توان دریافت انسان در اصلی به نام نامتناهی غرق است؛ زیرا آدمی با بازگشت به درونش خواهد فهمید كه دیگر یك فرد نیست، بلكه فردیت او از میان رفته و به كل تبدیل شده است. این تبدّل از طریق مهر یا عشق ممکن است كه فرد فانی در كل می‌شود.[31]
بنابراین، از آنجا كه بحث‌های هگل در فلسفه تاریخ، درباره كل‌گرایی است، او به عنوان شارح، مفسر و مدافع تاریخ‌گرایی، روند رو به رشد تاریخ را تحت كنترل و هدایت قوانین عام و قواعد كلی می‌داند و معتقد است تا فرد خود را به كل نزدیك نسازد، فردیتی نخواهد داشت. از نظر وی، كل تاریخ چیزی جز نوعی الیناسیون(ازخود گم شدگی) نیست؛ ذات تاریخ یعنی جداشدن روح از خود و سیر آن در زمان و دوباره رسیدن به اصل خویش.
هگل با استفاده از شیوه تاریخ فلسفی توانست رویدادهای تاریخی را به منزله رویدادهای بسیط در نظر نگیرد، بلكه آنها را در پرتویی از كلیت بررسی کرد. راه حلی را كه هگل در فلسفه تاریخ خود برای این مسئله پیشنهاد كرد، حلول و تجلی تاریخی خدا در عیسی مسیح است. اساساً هگل بر این باور است كه تا وقتی فرد از مقام فردیت خودش فراتر نرود و به كل (نامتناهی) نرسد، نمی‌تواند به رستگاری برسد. به تعبیری آن‌چه را كه عیسی7 به عنوان عشق یا رابطه قهرآمیز توصیه می‌کند، همان چیزی است كه می‌توان قانون دیالكتیك این جهان بدانیم؛ قانونی كه ذات عالم و باطن هستی بر پایه آن سیر می‌كند و به ما می‌گوید متناهی باید به نامتناهی برگردد؛ گویی نامتناهی از پوسته خودش بیرون خواهد آمد و در این جهان ظاهر خواهد گشت و بر اساس عشق كه تعبیر فلسفی‌اش همان روح است، فردیت‌ها را به كلیت تبدیل خواهد کرد؛ بدین معنا كه ما یك روح مطلق نیز داریم. روح هر آن در حال گسترش است و هیچ چیز در جهان نیست كه با روح در ارتباط نباشد. اساساً همه عالم، یعنی وجود و گسترش روح.[32]
موعود جهانی بسان روح مطلق هگل
اگر تاریخ، فلسفه‏اى دارد و قانون و قاعده‏اى بر تاریخ حاكم است و این كاروان بشری، آینده و سرنوشتى در پیش دارد، پس باید براى روز موعود و جامعه عصر ظهور و فرآیندى كه غیبت امروز ما را به فرداى ظهور تبدیل مى‏كند، قانون و قاعده‏اى وجود داشته باشد. باید باور داشت كه مهدى4، به ماضى بعید یا آینده مبهم مربوط نیست. او امامِ زمان است و نه تنها این زمان كه در لحظه لحظه تاریخ حضور دارد و بر آن تأثیر مى‏گذارد. او نه تنها در زمان است، بلكه حاكم و محیط بر زمان است. باید در نظر آوریم كه قیام مهدى4، یك حادثه نیست، بلکه یك حقیقت تاریخى و برآیند تلاش همه صالحان و پیامبران است.[33] پس ما باید نگاهمان را از تاریخ و فلسفه تاریخ اصلاح كنیم.

در واقع، کوشش اصلی هگل بر این بود که برای تشریح و توضیح روند تاریخ، الگویی تازه بیافریند. در این کوشش، هگل سرانجام به یافته‌های تازه‌ای رسید که به گفته او «رشته‌های معرفت» هستند که تجلی «روح مطلق» اند.[34] در واقع، هگل، مدل خود را درباره فهم تاریخ به دیگر عرصه‌های فلسفه و منطق و روح شناسی نیز تعمیم داده است. به باور هگل، همین «روح‌مطلق»، مهم‌ترین امکان دست‌یابی به حقیقت یا به تعبیر ما، مهدویت است.
آزادی و مهدویت
هگل معتقد است ذات بشر، آزادی خواهی است. تقدیر آدمیان به آزاد بودن است؛ یعنی تنها موجود اجتماعی و اخلاقی، آرزومند آزادی است، چنان‌که اگر شما آزادی را از بشر بگیرید، بشر را از انسانیتش گرفته‌اید. این آزادی‌خواهی در تاریخ و صیرورت تاریخی متجلی می‌شود. از نظر او، آزادی همان آگاهی از خود است و آگاهی از خود، همان روح است. هم‌چنین از آنجا كه روح در صیرورت تاریخی ظاهر می‌شود، پس آزادی چیزی نیست كه از پیش وجود داشته باشد، بلكه آزادی فراروی ماست؛ یعنی با جلو رفتن تاریخ در حال محقق شدن است.[35] این همان مطلبی است كه شیعه بر آن پای می‌فشارد؛ زیرا تنها با ظهور حضرت مهدی4، آزادی به معنای واقعی رخ خواهد داد.
وقوع یك حیات عقلی در آخرالزمان
حضرت مهدی، آخرین وصی پیامبر اعظم9، برای بیدار کردن و فعال ساختن عقل‌ها برانگیخته شده‌ است: «لیثیروا لهم دفائن العقول».[36] بنابراین، مهم‌ترین رسالت او، كمال بخشی به قدرت تعقل و اندیشه بشر است. از این رو، زمینه تحقق اهداف حكومت جهانی با حاكمیت عقل كمال‌یافته بشر فراهم می‌گردد.
بر اساس آموزه‌های اسلام ناب و در دكترین مهدویت، سرآغاز حركت و سامان‌دهی برنامه‌های حكومت جهانی حضرت، اندیشه است:
gقُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُمْ بِوَاحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَكَّرُوا مَا بِصَاحِبِكُمْ مِنْ جِنَّةٍ إِنْ هُوَ إِلَّا نَذِيرٌ لَكُمْ بَيْنَ يَدَيْ عَذَابٍ شَدِيدٍ.f[37]
هگل که به وحدت بسیط تمدن‌ها معتقد است، می‌گوید تكامل تاریخی به معنای ظهور تمدن عقلی ـ علمی جدید است و تجارب فرهنگی ـ سنتی درآن راه ندارد. برابر اندیشه او، تاریخ، مظهر عقل است و این پدیده، خود به گونه‌ای دیالكتیكی تكامل می‌یابد. هدف این تكامل هم دست‌یابی به آزادی است. از این‌رو، به نظر می‌رسد تمدن‌های گذشته از آزادی و عقل بهره كمتری داشته‌اند و تمدن جدید، مظهر كامل‌تری از تحقق عقل در زمان است. این امر شاید در دوره آخرالزمان به اوج خود برسد. اساساً او به دخالت عقل فعال در تاریخ و هدایت عقلانی تاریخ باور دارد و طرد امور تصادفی را غایت پژوهش‌های فلسفی در تاریخ می‌پندارد.
به عقیده هگل، عقل و شعور در بستر تاریخ نهفته است و اصولاً عقل، حرکت تاریخ را همراهی می‌کند و همراه با تاریخ است. این نظریه هگل که عقل، تاریخ را همراهی می‌کند، درست است؛ زیرا پس از سقوط نظام‌های سنتی در اروپا، رژیم‌های مدرن و خردمندانه در غرب پدیدار گشتند. با این حال، آیا امکان دارد که امروزه روند جهانی شدن[38] را خردمندانه و عقلی دانست. از آن‌جا كه هگل، فاجعه‌های تاریخ را به خوبی می‌شناخت، در کتاب فلسفه تاریخ خود به بدبختی‌ها و نابودی اصیل‌ترین شخصیت‌های تاریخی و از میان رفتن دولت‌ها و ملت‌ها در تاریخ بشری اشاره می‌کند. او تاریخ را به میز سلاخی تشبیه می‌کند که در روی آن «خوش‌بختی‌ها، خرد ملت‌ها و فضایل فردی قربانی شده اند».[39] برای هگل، این قربانی‌های تاریخ، هدف و مقصودی را دنبال می‌کنند.
استقرار دین مسیحیت در آخرالزمان
به باور هگل، هدف تاریخ، «خدا» است. نه تنها هدف، خدا است، بلکه حرکت تاریخ را نیز خدا تعیین می‌کند (تاریخ دست‌پرورده خدا است). به همین علت، شعور و عقل در بطن تاریخ نهفته است، ولی مرحله آخر تاریخ، ژرمنی شدن دنیا است که اساس و اصول آن را دین مسیحیت معین می‌کند. هگل ادامه می‌دهد دنیای اسلام و دیگر مذهب‌های آسیایی، نقش مهمی در روند ساخت تاریخ ندارند؛ زیرا مسیحیت، حاکمیت خود را بر دنیا تثبیت کرده است و در آخرالزمان نیز می‌خواهد حكومت كند. اگر هگل امروز زندگی می‌کرد، بی‌گمان، عقیده دیگری درباره اسلام داشت، ولی بعید بود که نظریه خود مبنی بر ژرمنی یا مسیحی شدن آخر تاریخ را تغییر می‌داد.[40] به ظاهر در مرحله اول، هگل، دین مسیحیت را مرکز ثقل دنیا قرار داده است. بدین ترتیب، می‌توان این تز هگل را با روش تجربی بررسی کرد که آیا مسیحیت بر دنیا تسلط خواهد داشت یا نه؟ (با جمعیتی بیش از چهار میلیارد مسلمان، هندی، چینی و پیروان مذهب بودا، مسیحیت نمی‌تواند بر جهان سیطره یابد).
هگل در فلسفه تاریخ، به دنیا نه از دید تجربی، بلکه به دید نظری نگریسته است. درست به همین علت، اشاره می‌کند که هدف و مقصد تاریخ، «آگاهی ذهن یا فکر از آزادی» است و این آگاهی ذهن از آزادی خودش تنها در یک جامعه مدرن می‌تواند نهادینه بشود؛ این‌که انسان بداند که اساساً آزاد است و در نهایت، غایت و هدف تاریخ، تحقق آزادی و استقرار شریعت در مذهب مسیح است.[41]
در پایان باید گفت به عقیده ما شیعیان، حضرت عیسی مسیح و پیروان او سرانجام به سپاهیان حضرت مهدی خواهند پیوست و دوره مهدویت و حكومت جهانی او به تدریج شكل خواهد گرفت. ابن حجر از ابی القاسم طبرانی از پیامبر اکرم9 روایت می‌كند كه فرمود:
مهدی از ماست و دین به وسیله او پایان می‌یابد؛ همان گونه كه به‌ وسیله ما گشوده می‌شود.[42]
نتیجه گیری
تبیین واژه دكترین مهدویت در چارچوب فلسفه نظری تاریخ هگل، افق‌های جدیدی را پیش روی پژوهش‌گران می‌گشاید. مهم‌ترین آموزه این پیوند، بررسی حتمی بودن فرجام تاریخ است. به اعتقاد شیعه، وجود یك منجی در آخرالزمان با مراحل و سنت‌های تاریخ مرتبط است، چنان‌كه این عقیده را تمامی پیامبران بیان کرده‌‌اند. پیروان آنها نیز باور دارند كه آینده نهایی بشر، پیروزی ایمان بر كفر، حاكمیت حق و علم و عدالت اجتماعی، عبادت خدا و یكی شدن انسان با مطلق است.



________________________________________
[1] . دانش‌آموخته کارشناسی ارشد فلسفه غرب، دانشگاه مفید(ره) قم.
[2]. سوره قصص، آیه 5؛ سوره نور، آیه 55؛ سوره انبياء، آیه105.
[3]. شيخ عباس قمی، کلیات مفاتيح الجنان، ترجمه موسوي كلانتري، ص 874، زيارت حضرت صاحب الأمر، چاپ اول: انتشارات الزهراء، قم 1377.
[4]. علی عطار موحدیان، مقاله «ابعاد جهاني موعودباوري»، نشريه معارف، ش19، ص11، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، 1383.
[5]. سيدمحمود صدر، تاريخ مابعدالظهور، ص722 و102.
[6]. جلال الدين محمد مولوی بلخی، مثنوي معنوي، دفتر سوم، ص 1251 ، چاپ دوم: كلاله خاور، تهران 1371.
[7]. علي اكبر دهخدا، لغت نامه، زير نظر دكتر معين، ص 254، چاپ اول: دانشگاه تهران، تهران1342.
[8]. Volter.
[9]. حبيب الله پایدار، برداشت‌هايي درباره فلسفه تاريخ، ص 108، چاپ اول: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران.
[10]. Francis Bacon.
[11]. Rene Decartes.
[12]. حسین رحیم‌پور ازغدی، مقاله«جهاني سازي،پايان تاريخ و مهدويت»، نشريه معارف، ش19، ص7، نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها، 1383.
[13]. Idealism.
[14]. Realism.
[15]. Materialism.
[16]. نک: برداشت‌هايي درباره فلسفه تاريخ، ص 83.
[17]. G.W.F,Hegel.
[18]. اميرمهدي بدیع، هگل و مبادي انديشه معاصر، ترجمه احمد آرام،ص71، چاپ اول: خوارزمي، تهران1375.
[19]. همان، ص137.
[20]. و.ت.استيس، فلسفه هگل، ترجمه حميد عنايت، ج1،ص83، چاپ اول: اميركبير، 1376.
[21]. عبدالحميد صدیقی، تفسير تاريخ، ترجمه جواد صالحي، ص 69ـ72، چاپ اول: دفتر نشر فرهنگ اسلامي، 1362تهران.
[22]. نک: فلسفه هگل، ص171.
[23]. فريدريك، كاپلستون، تاريخ فلسفه (از فيشته تا فيخته)، ترجمه داريوش آشوري،ص128، چاپ دوم: انتشارات سروش، تهران 1379.
[24]. حسن رحيم‌پور ازغدی، مهدي4 ره انقلاب در يك انقلاب، ص 81، چاپ چهارم: سروش، تهران 1383.
[25]. Messianism.
[26]. Futurism.
[27]. مجله موعود، ش 14، مقاله «جهان آينده و آينده جهان»، قم، انتشارات موعود، ش7، ص27.
[28]. سوره ذاريات، آیه 56.
[29]. سيدمجيد فلسفیان، علي و پايان تاريخ، ص269، چاپ اول: انتشارات مسجد مقدس جمكران، قم 1378.
[30]. نک: فلسفه هگل، ص109.
[31]. گئورگ ويلهلم فريدريش هگل، خدايگان و بنده، ترجمه حميد عنايت، ص97، چاپ اول: خوارزمي، تهران 1377.
[32]. کريم مجتهدی، درباره هگل و فلسفه او، ص112، چاپ اول: اميركبير، تهران1370.
[33]. مرتضي مطهری، قيام و انقلاب مهدي4، ص 17، چاپ شانزدهم: صدرا، تهران 1375.
[34]. روژه گارودي، در شناخت انديشه هگل، ترجمه باقر پرهام، ص 68، چاپ اول: نشر آگاه، تهران 1376.
[35]. مرتضی مطهری، فلسفه تاريخ، ج1، ص 41، چاپ یازدهم: صدرا، تهران 1380.
[36]. بحارالانوار، ج47، ص 412.
[37]. سوره سبأ، آیه 46.
[38]. Globalization.
[39]. گئورگ ويلهلم فريدريش هگل، عقل در تاريخ، ترجمه حميد عنايت، ص 86، چاپ اول: انتشارات دانشگاه صنعتي شريف (آريامهر)،تهران 1373.
[40]. جهاني سازي، پايان تاريخ و مهدويت، ص 8.
[41] .گئورگ ويلهلم فريدريش هگل، هگل،استقرارشريعت در مذهب مسيح، ترجمه باقر پرهام، ص27، چاپ اول: انتشارات آگاه، تهران 1376.
[42]. ابن‌حجر، صواعق المحرقه، ص97، به نقل از: حسين عمادزاده، زندگاني حضرت صاحب الزمان، ص 411، چاپ پنجم: كتاب‌فروشي محمودي.

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل