همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  اصالت مهدویت در اسلام

دکتر احمدعلی افتخاری

چكيده
آدمي، تجربه زندگي گروهي را به شكل ابتدايي از خانواده آغاز نموده و در طول حيات به تشكيل اجتماعات بشري و تمدّن‌هاي بزرگ مبادرت ورزيده است. چون از «نفس واحده» هستي يافته، براي تحقق «امّت واحده» در تلاش و تكاپوست. رسالت پيامبران بزرگ الهي هم در راستاي تحقّق اين آرزوي ديرپاي بشر بوده است.

با نگاهي گذرا به اهداف و تشكيلات سازمان‌هاي بين‌المللي، بانك‌هاي جهاني، بازارهاي مشترك اقتصادي، شركت‌هاي چند ملّيتي، حذف مرزبندي‌هاي سياسي، ايجاد زبان و پول واحد و طرح و ترسيم نظم نوين جهاني و...، همه و همه را در پاسخ به اين گرايش زيستي و نيازهاي فطري بشر مي‌يابيم.

فرارسيدن پايان جهان از ديرباز دغدغه بشر بوده است. از اين رو، در همه اديان معروف، مصلح و موعودي وجود دارد كه اصلاح فرجام جهان به دست نيرومند او سپرده شده است. پس مهدويت تنها عقيده‌اي ديني و باوري خدايي نيست، بلكه حسّ اعتدال‌جويي و اصلاح‌طلبي بشر به صورت يك الهام طبيعي است.

برخلاف نظر شرق‌شناسانِ غرض‌ورزي چون مارگلي يوت، گلدزيهر، دارمستتر و... و هم‌انديشان آنان چون سعد محمّد حسن، خطيب، محمّدعبدالله عنان، احمد امين و ابن‌خلدون، مهدويت ساخته شيعه و اساطير ايران باستان، خرافه‌پرستي و اسطوره‌پردازي نيست، بلكه اصالت باوري و مترادف با اعتقاد به اسلام، قرآن، نبوت و جهان غيب است. برهان حكمت و عدالت الهي، انجام جهان را به دست مصلح كلّ در استمرار حركت اصلاح‌گرانه پيامبران عظام الهي و موعودي نويد مي‌دهد که ظهور پيروزش وعده محتوم دادگر كلّ است.

مقدمه
در بینش الهی، انسان موجودی است با سرشت الهی، دارای فطرتی حق‌جو، حاکم بر خویشتن، آزاد از جبر محیط، سرشت و سرنوشت. در دیدگاه دیگر، انسان اسیر منافع مادی و شرایط مادی و اقتصادی محکوم جبر ابزار تولید است. تمایلات، قضاوت، اندیشه‌اش و انتخابش نیز، انعکاسی از شرایط طبیعی و محیط اجتماعی است.

انسان بنابر سرشت انسانی و متعالی خود، خواهان ارزش‌ها، کمال، فضایل، جاودانگی، حقیقت و عدالت و کرامت‌های اخلاقی است. او با بهره‌گیری از علم، اندیشه و تجربه‌اش می‌تواند طراح جامعه و عامل تحول باشد. در این راستا، وحی الهی، هادی و حامی اوست که ارزش‌های والای او را یاری می‌رساند. اراده انسان را در تحول تاریخ مؤثر می‌داند و نقش اصیل انسان را در سعادت و کمال جامعه، برای تحصیل مکارم اخلاقی و سجایای انسانی نافذ می‌داند. چه‌بسا تاریخ را آموزنده و مفید می‌پندارد. قرآن کریم، مبارزه ملأ، مترفین و مستکبرین را با مستضعفین و متقین مورد توجه قرار داده و این فلسفه بزرگ اجتماعی و تحول تاریخ را در آرمان‌های دیرین محرومان زمان و مظلومان ستم‌ستیز تاریخ با طواغیت مستبد و جور جابران همیشه تاریخ، محتوم و محقق می‌داند. خداوند، نوید بزرگ انقلاب حیات‌بخش مصلح و دادگستر جهان را به گوش حق‌پویان عالم طنین‌انداز کرده و قیام و انقلاب مهدی موعود(عج) و پیروزی مستضعفان جهان را وعده داده است. باید در این برهه از زمان، بیرق نور را در پهن‌دشت تاریکی‌ها برافراشت و عدالت‌خواهان عالم را به سوی کاروان عظیم حق و عدل ره‌نمون ساخت. باید خورشید جهان‌فروز را باور داشت و از تاریکی‌های فراگیر شب نهراسید. باید به افق‌های دوردست فلق نظر دوخت که فجر سینه آفاق خواهد شکافت و مهر ظفر برخواهد دمید.

غرض ما در اشاعه این بحث، اثبات مهدویت و اصالت آن در اسلام است. از این رو، از دیدگاه قرآن و عترت و احادیث اهل‌سنت، مسائلی درباره حضرت حجت و غیبت و انتظار را متذکر می‌شویم و ذهنیت خاورشناسان و بدعت‌گذاران متعصب و مغرض را با اتکا به ادله و برهان‌های نقلی پاسخ می‌دهیم؛ زیرا هم‌چنان که مسئله نبوت رکن است، امامت نیز در ادامه نبوت، اساس اعتقاد اسلامی است و ظهور مهدی (عج)، پی‌آمد پر ارج امامت است.

حکومت جهانی آرزوی بشر
با مطالعه روحیات انسان در‌می‌یابیم از دیرباز، گرایش‌های فطری بشر، به زیست اجتماعی تعلق گرفته است؛ چون انسان از یک‌سو، از «نفس واحده» هستی یافته و در خانواده (شکل ابتدایی زندگی اجتماعی) پرورش یافته و به ‌طور جمعی اجتماعات و تمدن‌های اولیه را تشکیل داده است و از سوی دیگر، تشکیل حکومت واحد را به صورت «امت واحده» و اعضای یک پیکر در نظر دارد. پیامبران نیز در تلاش و کوشش خدایی خود، با تعلیم و تربیت، تزکیه و تهذیب، اعتدال و تلطیف غرایز، در تحقق این آرزوی دیرپای بشر کوشیده‌اند؛ زیرا، تفرقه و جدایی، اختلاف‌ آرا، روح طغیان و تعدّی، استیلاجویی و سلطه‌‌طلبی و پیروی از هوای نفس، حکومت‌ها و سیاست‌ها، قوانین جاری جهان و اجتماعات را به اشکال مختلف جلوه‌گر ساخته است. رسالت عظیم انبیای الهی این است که از تفرقه و اختلاف مردم جلوگیری کنند و با پیروی از احکام و سنن الهی در راه ایجاد حکومت جهانی گام نهند.

در راستای این خواست فطری، بشر متمدن کنونی، به تشکیل سازمان‌های بین‌المللی، نظام پولی واحد، بانک‌های جهانی، شبکه‌های ارتباطی وسیع اقتصادی، فرهنگی و... دست‌زده است. چه‌بسا مرزها را درهم ریخته و تلاش گسترده‌ای برای ادغام حکومت‌ها انجام داده و با طرح نظم نوین جهانی، در پی پاسخ دادن به آرزوی دیرینه بشر برآمده است.

این حقایق انکارناپذیر این واقعیت را می‌نماید که خدای متعال امکان ظهور حکومت جهانی را در عرصه خارج فراهم ساخته و به نیاز فطری انسان توجه فراوان کرده است. خدا بشارت داده که سرانجام جهان از آنِ محرومان و مستضعفان و پاکان خواهد بود و جهان در پرتو نظام واحد و حکومت سراسر عدل الهی به زعامت حجت حق، ولیّ امر، آخرین سفیر انقلاب انسان‌ساز الهی درخواهد آمد تا همه اهداف متعالی رسالت‌های آسمانی و مضامین عالی آنها در سایه آن جامه عمل بپوشد.

از این‌رو، «مهدویت» تنها تجسم یک عقیده اسلامی برحسب موازین دینی نیست، بلکه حس اعتلاجویی و اصلاح‌طلبی بشر، با ادیان و مذاهب گوناگونش، به صورت الهام طبیعی جلوه‌گر است که بشر با همه دریافت‌های متضادش از جهان غیب در می‌یابد که روزگار موعود در این کره خاکی تحقق خواهد یافت. و این بینش ژرف و تجربه با شعور بشر منبع زاینده‌ای از نیروهاست که جهان را در پایان عمرش، عرصه تبلور حق و عدل و تجلی‌گاه ایمان و صفا معرفی می‌کند. «انتظار»، ظهور دولت پایدار حق را پل هم‌دردی میان آمال و ایده رنج‌دیدگان تاریخ و پیوند با افکار اصلاح‌جویانه حال و آینده بشر قلمداد می‌کند. این باور راسخ و ریشه‌دار بشر از میان ملل معتقد به جهان غیب فراتر رفته است و چه‌بسا در میان مادی‌گرایان نیز که تاریخ را بر اساس تناقض‌ها توجیه می‌کنند، ساری و جاری است. آدمیان می‌پندارند روز موعود و روزگار وصل خواهد آمد و همه تناقض‌ها محو و صلح و آرامش حکم‌فرما خواهد شد. در میان ملل مختلف، اعتقاد به حکومت عدل و داد جهان، پس از فساد و تباهی فراگیر آن، به واسطه مصلحی مقتدر، قوت و غلبه‌ای خاص دارد. از این‌رو، بسیاری معتقدند این مصلح، «عزیر» است و گروهی آن را «مسیح» و عده‌ای، «خلیل» و مسلمان‌ها آن را «مهدی» می‌دانند.

مهدویت در اندیشه‌های خاورشناسان
مخالفان و معارضان بسیاری در تاریخ اسلام و تشیع و قرآن و نبوت ظاهر شدند و برخلاف جریان فکری و عقیدتی امتی به حرکت مذبوحانه خویش ادامه دادند تا شاید نور الهی را به خاموشی بکشانند. آنان غافل بودند از این‌‌که اراده و مشیّت خداوندی با اتمام نورش در پهنه گیتی تعلق گرفته و خدا در کمین‌گاه است. منکران نبوت و برهان عظیم رسالت آن حضرت در تاریخ به خاموشی ذلت‌باری گراییدند و از مسیلمه کذاب تا سلمان رشدی مرتد به دست فراموشی و جایگاه لعن و عذاب ابدی سپرده شدند. منکران اصل اسلامی مهدویت نیز از خاورشناسان جاهل و متعصب و پیروان مزدور و مغرض و ایادی و اذناب ابلهشان، به دست داس اجل از پهنه قلوب و اذهان درو خواهند شد و در خرمن فراموشی به آتش خشم باورهای متین مردم برای همیشه تاریخ سوزانده خواهند شد: (جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ).

در این‌گذر و نظر هرچند کوتاه، آرا و اندیشه‌های تنی چند از خاورشناسان و اتباع جاهل آنها را در داخل و خارج مطالعه می‌کنیم و قبل از آغاز بحث، از باب تذکر و توصیه مؤکد، به حضور پرکین یکایک ایشان عرضه می‌داریم:
ای مگس، عرصه سیمرغ نه جولان‌گه توست
عرض خود می‌بری و زحمت ما می‌داری

شماری از این افراد با افسانه دانستن مهدی‌گری می‌گویند: «مهدویت را ایرانیان باستان در بین مسلمانان انداختند و رایج ساختند.» در زمان بنیادگذار اسلام، سخنی از مهدی در میان نبوده است. یک نویسنده عرب نیز در این‌باره اظهار می‌دارد: «امام دوازدهم یک شخصیت موهومی است و به دروغ به امام حسن نسبت داده‌اند.» در نگاه اینان، اسطوره مهدی، قومی‌ترین و دور اثرترین اسطوره است. شیعه، دعاوی دینی و سیاسی‌شان را بر اساس بعضی از این اساطیر و خیالبافی‌ها استوار ساخته است. عقیده شیعه در هیچ قسمت مطابق واقع نیست؛ چه در مورد مهدویت و چه در مورد غیبت و عصمت ائمه.

دارمستتر، شرق‌شناس یهودی فرانسه، برای تحقیق در مورد ادعای مهدویت محمد احمد سودانی در سال 1885، کتابی را در این زمینه منتشر ‌ساخت و اظهار داشت:

اعتقاد به منجی در دیانت یهود بوده و عیسویت را به وجود آورده است. این باور در یهودیان و مسیحیان به صورت نهایی درآمد و تحت تأثیر اساطیر ایرانی قرار گرفت. این برای نخستین‌بار بود که یکی از افسانه‌های معروف ایرانی در علم‌الأساطیر دیده می‌شود که در اسلام داخل شده است.

گلدزیهر، شرق‌شناس و بنیان‌گذار اسلام‌شناسی در اروپا می‌گوید:

اندیشه مهدی در اصل به عناصر یهودی و مسیحی بر‌می‌گردد و بعضی از ویژگی‌های «سائوشیانت» زردشتی به آن اضافه شد، چنان‌که اذهان خیال‌پردازان نیز به آن مطالبی افزود و سرانجام عقیده مهدی مجموعه اساطیر شد.

مارگلی یوت یکی دیگر از محققان غربی نیز تابع این نظریه است.

مستشرق دیگری چنین اظهار می‌دارد:
احادیث را هرگونه تعبیر و توجیه کنند، دلیل قانع‌کننده‌ای نیست که پیامبر اسلام، ظهور مهدی را برای احیا، تحقق و اکمال و تقویت اسلام، لازم و حتمی شمرده باشد.

عبدالرحمن بن خلدون در مقدمه، به طور مرموز و مبهم، مهدویت را تخطئه کرده و بر آن احادیث خدشه کرده است. وی درباره سرسلسله فاطمیون مصر (المهدی بالله) و مقایسه با مهدی فاطمی، به بحث و بررسی آمیخته با تعصب‌های ناروا و غرض‌ورزی‌های شخصی خود پرداخته است. از این رو، حتی احادیث شیعه را به جرم فساد مذهب کنار گذاشته و زحمت تحقیق در آنها را به خود نداده است.

آشکار است که این منادیان اسلام در جهان غرب و مبلّغان آنها در جوامع اسلامی (پیروان غرب‌زده و حامیان اسلام اروپایی و...) هدفی جز مبارزه با تعالیم عالی دین اسلام ندارند. این مارهای زخم‌خورده و خشمگین پررنگ و نگار را که نیش زدن و زهرآگین کردن افکار خداجوی اسلامی، طبیعتشان است، باید هرچه بیشتر و بهتر شناخت و از سیاست «مذهب علیه مذهب» انگلیس پروا داشت. اینان برای خدشه‌دار کردن عقاید شیعه، به شاگردان فرهیخته مکتب سراسر مکر و نیرنگ خود تمسک جستند و مهدی قادیانی را در هند، علی‌محمد باب را در ایران و میرزاحسین‌علی بها و عباس و شوق افندی را در پی آنها مبعوث گردانیدند. آنان بر این بودند تا این اندیشه و باور دیرینه را به تمسخر و استهزا بگیرند و بر مبانی اصیل و مستحکم اسلام و قرآن خلل وارد آورند و از اشاعه و تأثیر عمیق آن در جهان جلوگیری کنند و مسلمانان را پیرو خرافات و گروهی ناآزموده و بی‌تدبیر و تعقل جلوه دهند.

دانش‌‌پژوهان، دانش‌جویان، محققان و اندیشه‌ورزان عزیز باید به این نگرش‌های مغرضانه اسلام‌شناسان غرب به‌ دیده عبرت بنگرند و به امر (فَاسْأَلُواْ أَهْلَ الذِّكْرِ...) قرآن، در بررسی و تحلیل مبانی فکری و عقیدتی توجه کنند. پس بکوشند با پاس‌داری از فرهنگ غنی و پربار خود، آن را از التقاط و تحریف و تفسیر به رأی مصونیت بخشید و از نفوذ اندیشه‌های منحط و توطئه ترفند شوم دام‌گستران زیرک فرهنگی محفوظ بدارند که این، مهم‌ترین آزمون الهی و عظیم‌ترین تکلیف است.

اینک در‌صدد پاسخ به ادعای ابن‌خلدون، احمد امین مصری، سعد محمدحسن، خطیب، محمد عبدالله عنان و شرق‌شناسان و کسروی‌ها و... هستیم تا از دیدگاه علمای شیعه و ائمه حدیثی اهل‌سنت و آیات کریمه الهی، مهدویت و اصالت آن را تثبیت کنیم.

مهدویت در اسلام، ‌باوری است که رادمردی از خاندان پیامبر، با نیروی خدایی، جهان را از کران تا کران به عدل و آیین و حکومت واحد توحیدی سوق می‌دهد. این انقلابی بزرگ و مصلح کل به نام «مهدی» شناخته شده و در میان فرقه‌های اسلامی از عظمت و قداست خاصی برخوردار است. در این بین، شیعه با توسل به اسناد و استدلال‌های عقلی و نقلی و برهان‌های فلسفی و منطقی، در اثبات وجود، اصالت، غیبت، طول عمر و ظهور آن حضرت کوشیده است. اکنون به دلایل و اسناد قطعی مهدویت از دیدگاه اسلام و عامه و خاصه می‌پردازیم.

مهدویت در قرآن
قرآن کریم در بیش از ده آیه، به این مسئله توجه کرده است. به معدودی از آیات، اشارتی می‌رود:

1.‌ (وَإِنَّهُ لَعِلْمٌ لِّلسَّاعَةِ)؛

و همانا آن نشانه‌ای برای [فهم] رستاخیز است.

بسیاری از دانش‌مندان گذشته و حال اهل تسنن این آیه را در مورد حضرت مهدی (عج) دانسته‌اند، مانند: قاضی بیضاوی در انوارالتنزیل، علی بن برهان حلبی در سیره حلبیه، ابن‌حجر در الصواعق المحرقه. هم‌چنین علامه حمزاوی در کتاب مشارق الأنوار فی فوز أهل الأعتبار می‌گوید:

مقاتل بن سلیمان و گروهی از مفسران که تابع اویند، عقیده دارند که منظور از «او» مهدی است که در آخرالزمان ظهور خواهد کرد.

2. (... لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛

تا آن را بر هرچه دین است پیروز گرداند، هر چند مشرکان خوش نداشته باشند.

علامه ابوعبدالله محمد بن یوسف گنجی شافعی از سعید بن جبیر در تفسیر این آیه نقل می‌کند که منظور، مهدی است که از عترت فاطمه (س) است.

3. (لهُمْ فِي الدُّنْيا خِزْي)؛

در این دنیا ایشان را خواری می‌دهیم.

محمد جریر طبری در تفسیر جامع‌البیان، در مورد این آیه حدیثی را بدین مضمون نقل کرده است:

خواری ایشان در دنیا به هنگام ظهور مهدی است که قسطنطنیه را فتح می‌کند و ایشان را به قتل می‌رساند و این سرافکندگی ایشان در دنیاست.

4. (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)؛

و خواستیم بر کسانی که در آن سرزمین فرودست شده بودند منت نهیم و آنان را پیشوایان [مردم] گردانیم و ایشان را وارث [زمین] کنیم.

ابن ابی‌الحدید می‌گوید: «مشایخ ما عقیده دارند این آیه شریفه وعده به ظهور امامی است که تمامی زمین را فتح نموده و بر کشورهای جهان استیلا می‌یابد.»

5. (وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا)؛

هر که در آسمان‌ها و زمین است، خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است.

خواجه کلان قندوزوی حنفی در ینابیع الموده از قول رفاعۀ بن موسی در مورد این آیه کریمه می‌گوید:

امام صادق(ع) فرمود: هنگامی که حضرت قائم «مهدی موعود» ظهور کند، قطعه زمینی نمی‌ماند مگر آن‌که بانگ شهادت توحید و نبوت پیامبر در آن بلند شود. (منظور، تسلیم همگان به فرمان و دین الهی است)

این چند حدیث از منابع اهل‌سنت بیان شد. اینک نمونه‌هایی را از ناحیه مفسران و راویان تشیع ذکر می‌کنیم. علامه بحرانی در کتاب المحجة فی مانزل فی القائم الحجه، بیش از 120 آیه در این‌باره ذکر کرده است، ولی به چند نمونه از منابع شیعه اشاره می‌کنیم:

1. (قُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ...)؛

بگو حق آمد و باطل نابود شد.

امام باقر(ع) می‌فرماید: «هنگامی که قائم (عج) ظهور کند، دولت باطل، نابود و برکنار می‌شود.»

2. (الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الأرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَةُ الإمُورِ)؛

همان کسانی که چون در زمین به آنان توانایی دهیم، نماز را برپا می‌دارند و زکات می‌دهند و به کارهای پسندیده وا می‌دارند، و از کارهای ناپسند باز می‌دارند، و فرجام همه کارها از آن خداست.

ابی‌جارود از حضرت باقر (ع) روایت می‌کند که آن حضرت فرمود:

این آیه در مورد حضرت مهدی و اصحاب آن بزرگوار نازل شده است که خداوند، آنها را بر شرق و غرب زمین تملک دهد و به واسطه ایشان دین را آشکار کند تا اثری از ظلم و انحراف و کج‌روی در جهان دیده نشود.

3. (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الإياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ)؛

بدانید که خدا زمین را پس از مرگش زنده می‌گرداند. به راستی آیات [خود] را برای شما روشن گردانیده‌ایم، باشد که بیاندیشید.

ابن‌عباس می‌گوید:

خداوند، زمین را به وسیله قائم آل محمد، بعد از مرگش اصلاح می‌کند. پس از آن حضرت، این آیه را تلاوت فرمودند: آیات خود را بر شما روشن می‌کنیم تا بیاندیشید.

سلام بن مستنیر از امام باقر (ع) نقل کرده است که ایشان فرمود:

خداوند به وسیله قائم، زمین را زنده می‌گرداند و او به عدل رفتار می‌کند، زمین به دادگری احیا می‌شود، پس از آن‌که به واسطه ستم‌ها مرده باشد.

4. (أُوْلَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلاَ إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ)؛

اینانند حزب خدا. آری، حزب خداست که رستگارانند.

پیامبر (ص) در این‌باره فرمود:

خوشا به حال صابران در غیبت مهدی. خوشا به حال پایداران بر محبت او. آنها کسانی هستند که خداوند در کتابش آنها را توصیف کرده و فرموده است. (این کتاب هدایت است برای متقین، آنهایی که به غیب ایمان دارند) و نیز (آنان حزب خدایند، بدانید که حزب‌الله رستگار است.)

9. پیامبر (ص) خطاب به عمار فرمود:

ای عمار، خداوند پیمان بسته است نهمین فرزند از صلب حسین غایب می‌شود و آن گفته خداست (قُلْ أَرَأَيتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ). برای او غیبتی طولانی است که گروهی ایمان خود را از دست می‌دهند و جماعتی ثابت قدم می‌مانند. آن‌گاه او در آخرالزمان خارج می‌شود و زمین را از عدل و داد آکنده می‌گرداند. وی برای تأویل کلام خدا می‌جنگد، ‌چنان‌که من برای «تنزیل» آن جنگیدم. ای عمار! او هم‌نام من، و شبیه‌ترین مردم به من است.

حال که با استناد به آیات متقن الهی، منزلی از راه را پیمودیم و اصالت مهدویت را به درستی نظاره‌گر شدیم، در ادامه بحث، نظر حقیقت‌جوی خویش را به احادیث اهل‌سنت و شیعه معطوف می‌داریم.

حضرت مهدی (عج) در بیان امامان معصوم (علیهم السلام)

بیش از شش هزار حدیث از طریق شیعه و سنی در این‌باره وارد شده است. اکنون کتاب‌هایی را که شیعیان قبل از تولد ولیّ عصر نوشته شدند، یادآور می‌شویم:

1. کتاب الغیبه از ابراهیم بن صالح انماطی در عصر امام کاظم(ع).

2. الغیبه از عباس بن هشام ناشری در عصر امام جواد(ع).

3. الغیبه از علی بن حسین فضال در عصر امام هادی(ع).

4. الغیبه از فضل بن شاذان نیشابوری در عصر امام هادی و عسکری (علیهم السلام).

اکنون شماری از احادیث مربوط به «مهدی موعود» را می‌آوریم که بیشتر دانش‌مندان اسلام درباره آنها اجماع داشته و اهل‌سنت نیز احادیث وارده را صحیح و حسن دانسته‌ و از صحابه و تابعین نقل کرده‌اند.

پیامبر اکرم (ص) فرموده است:

تا مردی از فرزندان امام حسین (ع)، حکومت مسلمانان را به دست نگیرد، دنیا تمام شدنی نیست.

آخرین فرد از ائمه، قائم به حق است و زمین را با داد و دادگستری هم‌آغوش می‌کند.

فاطمه! به خدا سوگند، مهدی حتماً آمدنی است و از فرزندان توست.

سرانجام، مهدی حکومت جهانی را بنیان می‌نهد.

سوگند به معبود یگانه، مهدی از ماست و عیسی پشت سر او نماز می‌گزارد.

امام علی (ع) نیز فرمود: ای حسین! نهمین فرزند تو همان قائم حقیقی است که دین را آشکار می‌کند و عدالت را گسترش می‌دهد. امام حسین (ع) سؤال می‌فرماید: آیا این مسئله حتمی است؟ امام پاسخ می‌دهد: آری! سوگند به آن‌که محمد را به نبوت برگزید و او بر جمیع بندگان برانگیخت، محتوم است. ظهورش بعد از غیبتی است که غیر از مخلصین از مؤمنان و آنان که روح یقین در وجودشان شعله می‌کشد، بر امر او پایدار نمی‌مانند، آنهایی که خداوند درباره ولایت ما از ایشان میثاق گرفته و در قلوبشان ایمان مکتوب است و به روحی از جانب او تأیید می‌شوند.

هم‌چنین آن حضرت فرمود:

اولیای خدا، منتظر ظهور دولت حق هستند.

مهدی آن شخصیتی است که عدالت را در همه جهان گسترش می‌دهد.

قائم ما غیبت طولانی دارد.

امام حسن (ع) فرموده است:

پروردگار عمر آن حضرت را طولانی قرار داده است.

امام حسین (ع) فرموده است:

آن‌قدر غیبت امام قائم طولانی می‌شود که برخی تردید می‌کنند و گروهی پایدار و منتظر ظهور او می‌مانند.

امام سجاد (ع) فرموده است:

غیبت دراز مدتی دارد، بیشتر معتقدان به وی برمی‌گردند، ولی مردم عارف و نیرومند در اعتقادشان پابرجا هستند.

امام صادق (ع) فرموده است:

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌امر امام غایب از خورشید هم آشکارتر است.

امام صادق (ع) از قول پیامبر اعظم (ص) می‌فرماید:

مهدی از من است. هم‌نام و هم‌کنیه من و در کمال، شبیه‌ترین افراد به من است.

اکنون بیان مفصل قطب عالم امکان، رسول ختمی مرتب را در پرتو حکومت جهانی مهدی موعود (عج) و نشانه‌های ظهور آن بزرگ مصلح الهی یادآور می‌شویم. پیامبر اعظم (ص) فرمود:

روزی فرا می‌رسد که فقط شهوت‌رانی و تمایل به هوس‌بازی حکومت می‌کند. دین‌فروشی برای کسب مال رواج می‌یابد. امیران ستم‌کار و وزیران بی‌بند و بار و امنای خیانت‌پیشه، مقدّرات مردم را به دست می‌گیرند. کارهای نیک، محکوم و منکرات، شایسته جلوه می‌کنند. دروغ‌گویان وجیه المله می‌شوند و راست‌گویان به کناری می‌روند. حکومت به دست زنان می‌افتد و کودکان، واعظ مردم می‌گردند. زکات، درآمد ستم‌پیشگان می‌شود، اموال مسلمانان به تاراج چپاول‌گران می‌رود. مردم، بی‌سرمایه و بی‌مقدار می‌شوند و تجارب رو به کساد می‌رود و معاملات راکد می‌شود. زمام‌داران دنیا، مردمانی خودخواه و خودرأی خواهند شد. مسلمان‌ها از شرق و غرب عالم زیر فشار قرار می‌گیرند و خردسالان ترحم و بزرگسالان، احترام ندارند. روزی فرا می‌رسد که مردان و زنان به جنس‌های خود متمایل می‌شوند. مردان به قیافه‌های زنان درمی‌آیند و زن‌ها نیز ظاهری مردانه می‌یابند. رباخواری، سرسام‌آور می‌شود. کار تنها در سایه رشوه پیش می‌رود. مردانی در دین تفقه می‌کنند، نه به‌ خاطر خدا. اغنیا به حج می‌روند فقط برای گردش و تسکین اعصاب و بازرگانان برای تجارت و فقرا برای ریا و خودنمایی... .

با این اشاره از کنار گنجینه‌های گسترده و پربهای احادیث شیعه می‌گذریم و اهل ادب را در تعقیب موضوع به کتب بی‌شمار علمای اعلام و اندیشه‌ورزان اسلام درباره «مهدی» ره‌نمون می‌شویم.

حضرت مهدی (عج) در احادیث اهل‌سنت

در کتب احادیث و تفاسیر اهل‌سنت، بیش از 144 تن از دانش‌مندان و اعلام عامه در مور انقلاب مهدی (عج) روایاتی را از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده‌اند، مانند: الأصابه عقلانی، ج7؛ تاریخ بخاری، ج2؛ سبائک الذهب سویدی؛ فتوحات اسلامیه دحلان، ج2؛ معجم البلدان حموی، ج 6؛ ذخائر العقبی طبری؛ تفسیر الدرالمنثور سیوطی، ج 6؛ تیسیرالوصول شیبانی، ج4.

در دیگر کتب اهل تسنن، به احادیث مربوط به طول عمر، غیبت، دولت و بقای آن حضرت برمی‌خوریم، مانند: فرائد السمطین حموینی شافعی؛ الأشاعه برزنجی؛ اسعاف الراغبین صبان؛ جواهرالعقدین سمهودی و... .

کتب دیگری نیز درباره حضرت حجت (ع) نگارش یافته است، مانند: المهدی ابی‌داوود سجستانی؛ رسالۀ فی المهدی صنعانی؛ البیان فی اخبار صاحب‌الزمان حافظ گنجی شافعی؛ احوال صاحب‌الزمان سعدالدین حموی. پس اصالت مهدویت در اسلام، میان عامه و خاصه به حدی است که امکان هیچ تردید و شبهه‌ای نیست. اینک به تعدادی از روایات عامه توجه می‌کنیم:

پیامبر اعظم (ص) فرمود:

مهدی، خلیفۀ الله است. مهدی از ما اهل‌بیت است. مهدی از فرزندان فاطمه است.

در آخر زمان، خلیفه‌ای خواهد آمد که مال را بین همه تقسیم می‌کند.

خدا به قدرت علی، دین اسلام را گسترده ساخت و با شهادت او رو به شکست خواهد رفت و در پایان کار، شکست‌ها به وسیله مهدی اصلاح می‌شود.

من أنکر خروج المهدیّ فقد کفر بما اُنزل علی محمّد؛

کسی که ظهور و قیام مهدی را انکار کند، به آن‌چه محمد خاتم آورده‌، کفر ورزیده است.

المهدیّ منّا أهل البیت، یصلحه الله فی لیلة؛

مهدی از ما خاندان است. خداوند، کار او را برای قیام، یک‌ شبه اصلاح می‌کند.

لولم یبق من الدنیا إلاّ یوم، لطوّل الله ذلک الیوم حتّی یبعث فیه رجلاً منّی؛

حتی اگر یک روز از عمر دنیا باقی بماند، خدای متعال آن را طولانی می‌گرداند، تا مردی از خاندان من برانگیخته شود.

لاتقوم الساعۀ حتّی تملأ الأرض ظلماً و عدواناً، ثمّ یخرج مَن عترتی من تملأها قسطاً و عدلاً؛

قیامت برپا نمی‌شود، تا این‌که زمین از ظلم و دشمنی پر شود. در این هنگام، فردی از خاندان من قیام می‌کند و آن را از عدل و داد آکنده می‌گرداند.

اهل‌سنت این احادیث را در کتاب‌ها و مجوعه‌های روایی خود ذکر کرده‌ و احادیث مربوط به حضرت مهدی (عج) را «صحیح» و «حسن» دانسته‌اند.

راویان، این‌گونه احادیث را نیز از جمله «صحابه و تابعین» نقل کرده‌اند و از دیدگاه علمای حدیث جای هیچ‌گونه تردید نیست و سخن راویان نیز مورد وثوق و اطمینان است‌، به گونه‌ای که علی محمد علی دخیل، در کتاب خود، الامام المهدی، نام پنجاه نفر از صحابه را که احادیث حضرت مهدی (عج) را نقل کرده‌اند، ذکر کرده است. پس از آن، تعداد 50 نفر از تابعین را نیز با همان کیفیت و مشخصات نام برده است. در پایان، به قول استاد مغنیه در کتاب المهدی المنتظر و العقل در رد خرافه بودن عقیده مهدویت در اسلام توجه و اکتفا می‌کنیم. ایشان پس از ذکر حدیثی از صحاح سته اهل تسنن، به نوشته امام مناوی در کنوز الحقایق از پیامبر اکرم (ص) درباره مهدی (عج) و بشارت آن حضرت به فاطمه (بشارت باد بر تو ای فاطمه، که مهدی از نسل توست) توجه می‌کند و می‌افزاید:

این مهدی است که مناوی در کتاب خویش و ائمه حدیثی اهل‌سنت در صحاح خویش و گروه زیادی از نویسندگان ایشان در کتب خود، هم‌پای شیعه، از او یاد کرده‌اند. پس اگر مهدی، خرافه و اسطوره است، نخستین و آخرین عامل این خرافه، رسول خداست. حاشا که خدا و رسول را نادانان چنین جسارتی کنند. پس «مهدویت»، ساخته و پرداخته شیعه و نفوذ اساطیری افسانه‌های ایرانیان باستان در عقاید مذهبی نیست و اسطوره‌سازی و خیال‌بافی نیست. برخلاف نظریه مارگلی یوت، محقق غربی؛ مهدویت بر اساس اختلاف و آشفتگی جهان اسلام و منشأ یافته از منجی یهود و مسیحیت نیست.

آنهایی که می‌گویند در زمان بنیان‌گذار اسلام، سخنی از مهدی (عج) به میان نیامده و مهدی‌گری، افسانه و خرافه است، برهان‌های مستدل و منطقی متکی به کتاب خدا، سنت پیامبر و اجماع علمای اعلام و عقل سلیم را ندیده‌اند یا با اغماض مغرضانه و امهال حساب‌گرانه و سهل‌انگاری خباثت‌آمیز خود از کنار همه آیات و بینات و متون معتبر اسلامی گذشته‌اند. اینان برای به فساد کشاندن این عقیده در میان مسلمانان و تقویت و تحکیم آرای منکران و معاندان، به ظهور متمهدیان انگلیسی‌مآب تمسک جسته‌اند تا التقاط و تحریف و بدعت و مبارزه با دین را در میان جوامع اسلامی پایه‌گذاری کنند. از این‌رو، از شاگردان فرهیخته و آداب آموز خود، هم‌چون ابن‌خلدون و کسروی و احمد امین بک بهره جسته و در کمین اسلام و تشیع نشسته‌اند تا کی دام مکر بگشایند؟ مهدویت، باوری مرادف اعتقاد به اسلام و قرآن و نبوت و جهان غیب و برهان حکمت و عدالت الهی در اصلاح جهان به دست مصلح کل است. مهدویت، پی‌آمد امامت؛ استمرار حرکت اصلاح‌گرانه پیامبران الهی؛ تکمیل‌کننده آرمان مقدس و اهداف متعالی رسولان حق؛ امید محرومان تاریخ و پیوند آمال مستضعفین دیروز با فجر پیروز و صبح صادق فرداست، بلکه فراتر از آن، در فطرت‌های پاک و ضمیرهای بی‌‌آلایش صاحب‌دلان و یقین دارندگان به جهان نهان و ابرار و پاکان ریشه دارد.

فجر نور (از ولادت تا غیبت)
بنا به دریافت‌های مردم و آمادگی‌های افکار از عصرهای پیشین درباره قیام و انقلاب آن حضرت، دوران بارداری امام هم‌چون حضرت موسی (ع) از نظرها پنهان بود، به گونه‌ای که «حکیمه»، عمه آن حضرت می‌گوید: «امام حسن عسکری (ع) به من فرمود: شب را پیش ما بمان. امشب جانشین من متولد می‌شود. عرض کردم: از که متولد می‌شود؟ من در نرگس نشان حملی نمی‌بینم؟ فرمود: مَثَل او مانند مادر موسی (یوکابد) است. تا هنگام ولادت از حمل او اثری نیست. من با نرگس خوابیدم و طلوع صبح نزدیک شد و نرگس در حالی که می‌لرزید، به سوی من آمد. او را به سینه چسباندم و بر او، سوره اخلاص و قدر و آیت‌الکرسی خواندم. پس طفل در شکم مادر به من جواب داد و با من هم‌صدا شد. دیدم خانه روشن گشت. چون نگاه کردم، دیدم رو به قبله افتاده است. من طفل را به نزد ابومحمد بردم، روی زانویش قرار داد و به او فرمود: فرزندم! به اذن خدا سخن بگو! طفل لب گشود و بعد از استعاذه و آغاز کلام به نام خدا فرمود: (وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ...). آن‌گاه بر پیامبر و ائمه هدی سلام و صلوات فرستاد و یکایک ایشان را نام برد. سپس امام به من فرمود: او را به مادرش برگردان که چشمش روشن شود و بداند وعده خدا حق است.»

آن حضرت تمیز و ختنه شده متولد شد و بر ذراع راست ایشان نوشته شده بود: (جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ). تقویم، زمان این روز فرخنده را هم‌چنان که از دیرباز گوش‌زد شده بود، روز جمعه سال 255 هجری، نیمه شعبان المعظم نشان می‌دهد. این مولود را جز چشم ستارگان و دیده فرشتگان و مادر و عمه‌اش، حکیمه، چشم‌های دیگری نظاره‌گر نشد؛ چه همه چشم‌ها در خواب بودند و ندیدند. این راز عظیم الهی بعد از تولدش نیز مکتوم ‌ماند و امام عسکری (ع) به تعداد معدودی از دوستان و شیعیان خبر داد. ولی در پناه پدر، پنهان از چشم‌ها، زندگی را سپری کرد در پنج ‌سالگی، سایه پر مهر پدر افول کرد و غبار یتیمی بر سیمای ملکوتی‌اش نشست. این کودک، حجت بالغه الهی می‌شود، هم‌چنان‌که به یحیی پیامبر (ص) در کودکی حکمت داده شد و عیسی مسیح (ع) در گهواره به پیامبری برگزیده شد.

خدا به او حکمت و فصل‌الخطاب (علم به تمام واژگان و زبان‌ها) عنایت فرمود و او را نشانه عالمیان قرار داد. تا پایان غیبت صغرا و قطع سفارت و فوت نواب اربعه آن حضرت (عثمان بن سیعد العمری، محمد بن عثمان سعید العمری، ابوالقاسم بن روح و ابوالحسن علی بن محمد السمری)، به فاصله هفتاد سال از زمان، زعامت مسلمانان را بر عهده گرفت و حجت خدا بر بندگانش محسوب می‌شد. به خاطر جوّ اختناق و خفقان حاکم بر جامعه، شیعیان بر سبیل رمز، «الغریم» می‌گفتند و آن حضرت را مقصود داشتند و به نام‌های حجت، قائم، مهدی، خلف صالح و صاحب‌‌الزمان نامیده می‌شد. پس از این مدت مدید و حصول شرایط لازم برای غیبت طولانی و احساس نکردن خلأ فکری و عقیدتی در بین شیعه و رشد عقلانی، نیابت انتصابی را به اجتهاد و فقاهت تحول ‌بخشید. از آن پس، روی نهان می‌سازد و چهره در افق‌های ملکوتی در‌هم می‌کشد و با نور الهی و فروغ بی‌پایان خویش به گرمادهی، روشنی و هدایت خویش به امر خدا می‌پردازد تا حجت الهی بر مردم در همه عصرها و دوران‌ها تمام گردد و روز موعود فرا رسد و با قیام پرشورش، وعده محتوم حق را محقق سازد.

غیبت طولانی
با مطالعه تاریخ زندگانی پیامبران و شریعت‌های آسمانی، به این حقیقت بر‌می‌خوریم که خدای حکیم، برای حفظ رهبر و رسالت آسمانی خویش، امدادهای غیبی را در لحظات بحرانی محقق می‌سازد تا فروغ الهی به خاموشی نگراید. مثلاً آتش نمرود بر ابراهیم (ع) سرد و سلامت و گلستان می‌شود، دست یهودی فریب‌کار با شمشیر آخته که فرق پیامبر اسلام (ص) را نشانه رفته بود، فلج می‌شود و موسی کلیم (ع) از نیل گرفته می‌شود و دریا برایش شکافته می‌شود، یونس پیامبر (ص) از دل ماهی به در می‌آید و ذوالنون می‌شود؛ پیامبر خاتم از میان دژخیمان قریش از بستر مرگ نجات می‌یابد، یوسف (ع) از چاه به در می‌آید و عزیز مصر می‌شود؛ رومیان می‌پندارند حضرت مسیح را دستگیر و مصلوب ساخته‌اند، در حالی‌که او را به دست نیاورده‌اند.

غیبت دراز‌مدت امام عصر نیز از جمله تدابیر لازم و حیاتی الهی است که جامه عمل پوشیده است تا در مرتبه نخست، حجت الهی بر همگان پایان پذیرد و مردم را بر خدا حجتی نباشد. خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

(قُلْ فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ...)؛

بگو: برهانِ رسا ويژة خداست، و اگر [خدا] مى‏خواست قطعاً همة شما را هدايت مى‏كرد.

در آیه دیگر می‌فرماید: «پیامبران را فرستاد تا نیاکان را بشارت و بدان را بیم دهد، تا مردم را بر خدا حجتی نباشد. خدا همیشه عزیز و کارهایش از روی حکمت است.»

در احادیث آمده که امام فرمود:

لاتخلو الأرض من قائم لله و بحجّۀ، إمّا ظاهراً مشهوداً، أو خائفاً مغموراً، لئلاّ تبطل حجج الله و بیّناته؛

زمین از وجود قائم و حجت خدا خالی نمی‌ماند، حال با حجت آشکار یا پنهان، زیرا حجت‌های خدا و بینات او از میان نمی‌رود.

امام صادق (ع) می‌فرماید:

الحجّۀ قبل الخلق و مع الخلق و بعد الخلق؛

حجت خدا پیش از مردم، با مردم و پس از مردم نیز خواهد بود.

در بعضی از احادیث آمده است که اگر خلق خدا به دو نفر منحصر باشد، یکی از آنها حجت خدا خواهد بود. از این‌رو، امام صادق (ع) فرمود:

آخرین فردی که می‌میرد، امام خواهد بود، تا کسی را بر خدا اعتراض نباشد که مرا بدون حجت گذاردی.

پس دین جاوید (اسلام)، معجزه خالده (قرآن کریم)، رسول خاتم (محمد مصطفی)، جانشین سرمدی می‌طلبد و این فرض راه آمد که ولیّ امر، ناموس دهر و امام عصر، برای همیشه تاریخ، تا روز رستاخیز، بسان خورشید در پس ابرهای تیره، پنهان بماند و با این که مشهود دیدگان نیست، با فروغ الهی بر پهنه قلوب و افکار مشتاقان بتابد. پیامبر در جواب جابر بن عبدالله انصاری و در فواید امام غایب می‌فرماید:

آری! به‌ حق خدایی که مرا به نبوت مبعوث گردانید، شیعیان از نور وجود او (امام غایب) بهره‌مند می‌شوند و از ولایت او منتفع می‌گردند، مانند بهره‌ای که از نور خورشید پنهان در پس ابر می‌برند.

علاوه بر این فایده غیبت، بهره‌های دیگری بر آن مترتب است که به آنها می‌پردازیم:

غیبت، معیار سنجش
غیبت، سنگ محکی است در ارزیابی و شناخت افکار و اندیشه، اخلاق و روحیات و باورهای مردمان هر عصر. در هر دوره و نسلی، عده‌ای بی‌اراده، هرج و مرج طلب، عیاش، شهوت‌ران، دنیاپرست و فرومایه در دریای فساد و تباهی غوطه‌ورند و در لسان قرآن، به هیزم جهنم معرفی شده‌اند. عده دیگری در خویشتن‌داری، احسان، ایمان، یقین و فضایل و کمالات به اوج و عروج رسیده‌اند و فردوس برین برای پذیرایی‌شان مهیا شده است.

در عصر غیبت، سست‌عنصران و طمّاعان در یک سو و افراد خیرخواه و عدالت‌پیشه و آرزومندان آسایش و کمال و اعتلای حق در سوی دیگر جبهه‌آرایی می‌کنند و قوم فاسق و فاجر و پارسایان و نیکان غربال می‌شوند. از این‌رو، در گفتار ائمه هدی به این نکته بر‌می‌خوریم که با طولانی شدن غیبت، جمله مردم از باورشان عدول می‌کنند، مگر عده‌ای معدود که ثابت قدم و پایدار می‌مانند. پس با فزونی ظلم و جور و دروغ و نیرنگ، بی‌عفتی و نابرابری، شرک و الحاد در شکل حاد خود ابراز وجود می‌کنند و با رنگ‌باختن مکاتب مادی (فروپاشی کمونیسم در جهان، مقدمه این پوچ‌گرایی است)، انگیزه غیبت و احساس نیاز به ظهور منجی، بیش از هر زمان دیگر تبلور می‌یابد و قدرت و قوت می‌گیرد. غیبت، زمینه‌ساز قیام می‌شود و انقلاب قائم با حصول آمادگی‌های فکری و عملی در پهنه حیات شکل می‌گیرد. در پرتو غیبت، انسان به ارزش‌های واقعی امور جاری جهان، آگاه می‌شود و پس از عذاب و محنت و شدت، قدر عافیت و گشایش را می‌شناسد و نعمت آزادی را بعد از قرار گرفتن در بند، ارج می‌نهد. در دوران غیبت، با محو شدن ارزش‌های اخلاقی، استقلال فکر و اندیشه و بروز ظلم و جور بی‌پایان، عدالت و مساوات، محبت و علم و فضیلت، مقام و منزلت خویش را پیدا می‌کنند. با آزرده شدن انسان از همه مفاسد و شرک و نفاق دامن‌گیر، انتظار مصلح مقتدر در جهان، امری مقبول و جلوه می‌کند و جهان پذیرای ظهور دولت پایدار دادگستر جهان می‌شود و این ثمره پر ارج غیبت است.

نتیجه ثمربخش دیگر امام نهان، در این است که توجه به جهان غیب نمی‌گذارد روح انسان در ابعاد مادی و محسوسات جهان محصور بماند و افق‌های دید و بصیرت بشر را به اوج اعلی و ملکوت معطوف می‌دارد. این جهش در نظر انسان، زمینه هدایت‌پذیری اسلام و قرآن را در نهاد بشر تقویت می‌کند، و رهایی از ضلالت و پوچی را به ارمغان می‌آورد. منشور جاوید حق (قرآن مبین)، کتاب هدایت است برای کسانی که به جهان نهان ایمان دارند و از مرتبه جمادی و نامی و حیوانیت صرف، تحول یافته و به درجه انسانیت و «خلیفۀ‌اللهی» و درک جهان غیب نایل آمده‌اند. وجود مبارک امام در زمان غیبت نیز به تقویت روح متعالی و بی‌نهایت‌جوی انسان در سیر کمال و درک حقایق معنوی و تحصیل مقام قرب و رضای الهی می‌انجامد و پناه‌گاه مطمئن عشاق در تزلزلات روحی و روانی و قوت قلبی در حوادث ناگوار طبیعی و اجتماعی است.

غیبت، فواید ثمربخش‌تری دارد که در احاطه علم ما نیست، چنان‌که از اسرار تکوین و تشریع الهی بی‌خبریم. چه‌بسا این جهالت، دستاویز انکار پدیده‌ها می‌شود. هرگاه انسان از درک حقیقت ناتوان شد، در‌صدد نفی و انکار بر‌می‌آید. در این مورد، انکارهای مردمان گذشته جهان درباره نیروی جاذبه، مسطح بودن زمین، حرکت سیارات، زوجیت گیاهان و هزاران فرضیه علمی دیگر گویاست که همه این «نفی‌ها» در نادانی بشر ریشه داشت.

گذشت ایام، این ارمغان تلخ را ارزانی بشر کرد که هرچه را باطل و معدوم می‌شمرد، باطل و عبث نپندارد، بلکه خود جاهل است و از این نادانی، غافل و بی‌خبر.

پس سزا نیست دانش و اندیشه بی‌مایه و مقدار و محدود خود را که بر احساسات و تجربه و اکتساب متکی است، مبدأ و مبنای شناخت حقایق هستی قرار دهیم و هرچیز مجهول را معدوم بدانیم و باطل شمریم. این شگفتی ناشی از نداشتن علم و درک صحیح از اسرار مرموز و پدیده‌ها، در میان بشر سابقه‌ای بس دراز دارد. نمونه آن، اعجاب و اعتراض موسی (ع) به رفتار خضر پیامبر (ص) است که به خاطر آگاهی نداشتن از معمای اعمال و راز نهان کردار آن حضرت، با شتاب، جویای راز می‌شود تا سایه‌های موهوم را از پندار خود مرتفع سازد و بر جهل باقی نباشد.

ما نیز فرج ظهور امام همام را از پیشگاه مقدس و منزه احدیت خواهانیم تا با ظهورش، اهداف و انگیزه‌های متعالی غیبت تجلی یابد و عقول و اندیشه در پرواز به فضای لایتناهی دریافت‌ها، قلوب در یقین و بصیرت ژرف و تمهیدات و وسایل در مساعدت کامل، توفیق یابند، و با توسل به دانای پیدا و نهان، امام زمان، به رازهای ناشناخته هستی دست یابیم. آن‌گاه به آنها که می‌گویند امامت زودرس، غیبت خاموش، طول عمر افسانه‌ای و انتظار بی‌مورد برای چیست، پاسخ مناسب دهیم و آنها را با واقعیات عینی روبه‌رو سازیم. در حال حاضر، کسی جز ذات باری‌تعالی، از طول غیبت و زمان ظهور آگاه نیست بلکه مصلحت نبوده است که از پرده برون افتد راز.

طول عمر
با توجه به عمر شریف 1162 ساله آن حضرت، این اندیشه ناصواب در اذهان کوته‌نظران و کج‌اندیشان در زمان غیبت بروز می‌کند که چگونه ممکن است شخصی در شرایط طبیعی، چنین عمر درازی داشته باشد!

در مقام پاسخ به چنین پرسش‌هایی، در طلیعه بحث، حدیث امام زین‌العابدین(ع) را متذکر می‌شویم که فرمود:

فی القائم سنّۀ من نوح و هی طول العمر؛

در قائم آل محمد (مهدی موعود)، سنتی از نوح پیامبر است و آن عمر دراز آن حضرت است.

بنا به تصریح قرآن و تاریخ، نوح پیامبر در میان قوم خود، بیش از 950 سال پیامبری کرد. این جریان برخلاف عرف و عادت مرسوم بود، ولی محقق شد و جای شک و تردید ندارد.

با در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان و اسباب و علل جاری جهان، تصور این وضعیت، مشکل است و پذیرش و درک آن برای عقول نارس و مقهور محسوسات و ظواهر انسان، امری ناممکن و محال جلوه می‌کند. البته با نگرش درست و عمیق به پدیده‌های جهان که در حصار شرایط و ابعاد طبیعی قرار نگرفته‌اند، می‌توان با دیدی کاوش‌گرانه، به سیر در آفاق رهنمون شد. حال به برخی جریان‌های غیرطبیعی رخ‌داده اشارتی می‌رود:

1.‌ در میان پیروان مذاهب و ادیان مختلف، اعجازهای گوناگونی از ناحیه پیامبران و رسولان حق، ثبت و ضبط است.

2.‌ کرامت‌های متعددی از اولیای خاص و بندگان مخلص خدا، در قرون و اعصار مختلف در میان امت‌ها به مرحله ظهور رسیده است که در گنجینه‌های قلوب و متن و بطن زندگی‌نامه‌ها، تذکرها و... نقش بسته است.

3. بنا به باور موحدان، عمر جاویدان حضرت خضر و الیاس و مسیح (علیهم السلام) دلیل گویایی بر امکان زندگی دراز‌مدت است، در حالی که عمر طولانی، خلاف مشهود است، ولی مباین با ادراکات عقلی نیست.

4. عمر ابلیس بنا به درخواست خود و اقبال پروردگار «إلی یوم یبعثون» است.

5. اصحاب کهف و عمر دوباره آنها بعد از سی‌صد و اندی سال، مبیّن این خرق عادت است.

6. پیامبری از بنی‌اسراییل پس از یک‌صد سال که بی‌جان افتاده بود، با یافتن عمر دوباره، به غذا و طعامش نظر افکند و آنها را با گذشت زمان دراز، تازه و سالم ‌یافت: (فَانظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يتَسَنَّهْ). شرایط طبیعی نمی‌تواند پذیرای این مسئله باشد. پس عمر دراز نیز از این قانون خرق عادت در طبیعت پیروی می‌کند و از این‌گونه امور جاری شده به شمار می‌رود.

7. حوادث دیگر جهان را که فوق عادت و عرف طبیعی است، بدین‌قرار از نظرتان می‌گذرانیم:

یکم. کودک چندساله‌ای به مراتب بالای علم فقه و فلسفه نایل می‌شود، مانند بوعلی و علامه حلی و... .

دوم. کربلایی کاظم (محمد کاظم کریمی اراکی فراهانی ساروقی) امّی یک‌باره حافظ قرآن می‌شود. این وضعیت وی، برهانی بر ارتباط جهان غیب و حقانیت اسلام و امور خارق‌العاده است.

سوم. مایکل گروست، کودک یازده ساله‌ای است که بدون خواندن فیزیک و شیمی در بین 3400 نفر داوطلب به عنوان نفر نهم در دانشگاه میشیگان پذیرفته می‌شود و پس از یک‌سال تحصیل، نظریه خود را درباره فرمول ریاضی ژنتیک ابداع می‌کند.

چهارم. جان استوارت میل، دانش‌مند انگلیسی قرن نوزدهم، در پنج سالگی، زبان یونانی را فرا گرفت و در هفت سالگی، آثار افلاطون را به یونانی مطالعه کرد. در هشت سالگی، زبان لاتین و جبر و هندسه و در دوازده سالگی، فلسفه را به ‌خوبی فرا گرفت.

پنجم. فیثاغورث در دوازده سالگی، بدون تحصیل، نظریه خود را در قالب همان قضیه هندسی معروف مطرح کرد.

ششم. زایمان دوقلویی در 1846 در استراستبورگ ثبت شده است که یکی از طاق‌ها در 30 آوریل متولد می‌شود و طاق دیگر در 17 سپتامبر؛ یعنی حدود 137 روز بعد متولد می‌شود (غیرطبیعی نیست).

هفتم. دختر هفت‌ساله‌ای در امریکا از سال 1942 به مدت پانزده سال بی‌هوش شد.

اینها صدها واقعه دیگر که خارج از دفتر و حساب رایج طبیعی است، از قرار داشتن زندگی در مجرای دیگری حکایت می‌کند که اگر اراده و مشیت الهی بر امری تعلق پذیرد، «هستی» پدیدار می‌شود: (إِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يقُولُ لَهُ كُن فَيكُونُ)؛ چون «اراده ازلی عین هستی» است. پس چرا نپذیریم که خدای «حیّ» و «قیوم» برای آشکار شدن دین و اتمام نورش، تا روز رستاخیز از پیامبری صیانت نورزد و حیات طیبه و عمر جاوید به او عطا نفرماید؟

انتظار
آیا انتظار، تسلیم شدن در برابر شرایط گوناگون نیست و از نابسامانی‌های افکار بشر ریشه نگرفته است؟ آیا انتظار، عامل رکود اندیشه افراد و خاموش ساختن جنبش‌های آزادی‌بخش توده‌های محروم اجتماع نیست؟ آیا انتظار، دعوت به سازندگی است یا مخدّر است و ویران‌گر؟

قبل از پرداختن به اصل بحث، باید دانست انتظار فرج، بحث دینی، فلسفی، اجتماعی و اسلامی و پیام نوربخش قرآنی و پیروزی نهایی ایمان است. تبلور امید و قوت و غلبه حتمی صالحان و پرهیزکاران و قطع دست ستم‌گران برای همیشه تاریخ است. نوید آینده درخشان و سعادت بشر در سایه حکومت، بزرگ دادگر جهان است. ایمان به ظهور منجی، ایمان به زیبایی و عشق به همه نیکی‌هاست. بدون باور این ظهور پیروز و امیدبخش، ابعاد روح انسان محکوم به شکست است؛ زیرا علاقه انسان به کمال، نیکی، عدالت، زیبایی، احسان و فضیلت، علاقه‌ای اصیل و جاودان است و انتظار ظهور بزرگ مصلح جهانی، آخرین نقطه اوج و عروج این عواطف و احساسات پاک انسانی است. این عشق و نیاز، این حقیقت را می‌نماید که معشوق و هدف، در جهان موجود و این عشق، واسطه وصال ما به محبوب است. اکنون با تبیین اصل مسئله انتظار، نخست به نوع سازنده، نیروبخش و اصلاح‌گر آن و سپس به نوع مخدر و ویران‌گرش نظری می‌افکنیم:

الف) انتظار سازنده
انتظار در تعالیم اسلامی، با اعتقاد به ولایت ائمه در‌هم آمیخته و با دخالت در سرنوشت و اصلاح امور اجتماعی، با جهاد و مبارزه و پایداری همراه است. از این دیدگاه، انتظار، نوعی آینده‌نگری و دوراندیشی است و این مفهوم را می‌رساند که شخص منتظر، از وضع موجود، نگران و چشم به راه بهبود است؛ یعنی عنصر «نفی» و «اثبات» را در درون خود می‌پروراند. وضع موجود و نابسامان را «نفی» و سامان‌دهی اوضاع را در آینده «اثبات» می‌کند. چنین انتظاری از سازندگی و عامل تحرک و بیداری و کسب آمادگی‌های روحی و معنوی و جسمی و مادی حکایت می‌کند؛ چون همیشه انتظار مرادف با آمادگی کامل است. مثلاً: انتظار سال تحصیلی جدید، فصل کاشت و برداشت، ازدواج، تولد، آمدن میهمان و مسافر، همگی نشان رغبت و شور و شوق و فراهم کردن مقدمات و کسب آمادگی را به همراه دارد.

از این‌رو، در بعضی از روایات، «انتظار» به عنوان بالاترین عبادت‌ها معرفی شده است. از جمله در حدیثی از پیامبر اکرم (ص) می‌خوانیم:

أفضل أعمال اُمّتی إنتظار الفرج من الله عزّوجلّ؛

بهترین و بالاترین اعمال امت من، انتظار ظهور است.

امام صادق (ع) در مورد منتظر به ابوبصیر می‌فرماید:

برای ما دولتی است که به خواست خدا خواهد آمد. هرکس می‌خواهد از یاران قائم باشد، منتظر شود و به محاسن اخلاقی و پرهیزکاری و به پارسایی عمل کند و اگر پیش از قیام قائم، مرگ او فرا رسد اجر او مانند کسانی است که او را درک کرده باشند. کوشش کنید و منتظر باشید. گوارا باد بر شما گروهی که مورد رحمت خدا هستید.

در روایت دیگر، امام، شخص منتظر را شمشیرزنی در راه خدا معرفی می‌کند و همانند کسی می‌داند که در غزوات همراه پیامبر بوده و به درجه شهادت و فوز عظیم نایل آمده باشد.

پس منتظران‌، روحی بلند و عمیق، بصیرتی ژرف و اندیشه‌ای خدایی دارند. شوق اصلاح و فراگیر شدن عدل در سطح گسترده که جنبه قومی، ملی و منطقه‌ای ندارد (جهانی است)، از ویژگی‌های منتطران شایسته است. آمادگی‌های فکری، محو کوته‌نظری‌ها، حسادت‌ها، تعصب‌های ناروای قومی و عقیدتی، رخت بربستن تفرقه، ارتقای سطح اندیشه، وسعت عمل و افق دید و اقدام شایسته و اصلاح و مبارزه با ظلم و جور، ارمغان ارزش‌مند انتظار است. منتظر اصلاح باید صالح بوده و رفتارش، نیکو؛ عقیده‌اش، خالص و روحش، پاک باشد تا رذیلت‌های اخلاقی‌ و آلایش‌های درونی‌اش از بین برود. سلاح‌هایش باید صیقل‌خورده؛ سنگرهایش، مجهز و مستحکم؛ روحیه‌اش، قوی؛ اراده‌اش، راسخ و شعله عشقش فروزان‌تر گردد. هم‌رزمانش نیز باید آماده شوند. این امر مهم، علاوه بر نیازها و آمادگی‌های فردی، تجهیزات و توانایی‌ها و آمادگی‌های جمعی را می‌طلبد؛ زیرا جنبه جهانی دارد. پس ضمن خودسازی و تهذیب و تزکیه نفس، پرداختن به اجتماع نیز نیاز مبرم این مسئله است. اسلام حتی به موضع‌گیری‌های مردم در این امر خطیر و سازنده، با ابعاد و شمول فراگیر آن، توجه دارد و مفهوم و اعتباری برای بی‌طرفی قائل نمی‌شود. اگر هدف اصلاح و نفی ظلم و نابودی ستم‌گران است، با بی‌طرفی و اقدام به جنایت و شرارت، مرگ خویش را پیش نیاندازیم و خود را جزو تصفیه‌شدگان این انقلاب قرار ندهیم. اگر شمشیر عدالت آن انقلابی بزرگ، گردن جباران را نشانه خواهد رفت، چرا اولین قربانی شویم و از اصلاح باز ایستیم.

انتظار، عامل ریشه‌دار شدن و قریحه ذاتی در امید بخشیدن به اصلاح نهایی است و موجب می‌شود منتظران در فساد محیط و آشوب روزگار محو نگردند و با میل و رغبت،‌ برای حفظ پاکی خود و اصلاح دیگران در تلاش مستمر باشند. انتظار سازنده، مایه ستیز با ناامیدی و درخشش نور امید است، گرچه دنیا، تاریک باشد و سیاهی شدت یابد. هرچه فساد و تباهی فزون‌تر، امید فرج بیشتر:
وعده وصل چون شود نزدیک
آتش عشق تیز‌تر گردد

ب) انتظار ویران‌گر
انتظار واقعی و مورد نظر اسلام، این معنی را در اذهان زنده کرد که هدف از انتظار، اصلاح، کسب آمادگی، تشنگی محیط، شور و شوق است. هدف نهایی اصلاح است، نه افساد و دامن زدن به شرارت و جنایت و تباهی. برخلاف این هدف متعالی و سازنده، برخی معتقدند باید ظلم و جور را دامن زد و آتش فساد را مشتعل ساخت. گروهی به این اندیشه ناصواب و التقاطی دامن می‌زنند که اگر شرایط ظهور این انقلاب عظیم، ظلم و فساد است، پس چرا با اصلاح، آن را به تأخیر افکنیم؟ به باور اینان اگر باطل، یکه‌تاز عرصه جهان شد، حقیقت رخت بربست، اهل حقیقتی یافت نشد، فساد و فحشا اشاعه یافت و تبعیض و بیدادگری حکم‌فرما شد، آن‌گاه دست غیب، برای نجات بشر از آستین ابرمرد تاریخ مصلحان و عدالت‌خواهان بیرون می‌آید و سرانجام، جهان را به خیر و صلاح سوق می‌دهد. اینان هر نوع ظلم و فساد را مقدمه صلاح کلی و بهترین راه تسریع فرج را در اشاعه منکرات می‌دانند و گناه را هم فال و هم تماشا می‌پندارند. گناه هم لذت و کام‌جویی دارد و هم راه انقلاب نهایی و مقدس را هموار می‌سازد. پس این شعار پرطنین را در هر مکان و موقعیت صلا می‌دهند:
در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد
طاعت از دست نیاید، گنهی باید کرد

این تصور مخرّب و این انتظار صرفاً مخدر، ماهیت انفجاری دارد و نوعی کینه و عداوت را در مقابل آمران به معروف و ناهیان از منکر و مجاهدان با خصم نفس و پارسایان و نیکان پدیدار می‌سازد. حتی اگر خود اهل عصیان نباشد، در ضمیر دل رضا دارد؛ زیرا گناه و طغیان از تمهیدات انقلاب نهایی به شمار می‌رود. این پندار، موهوم و باطل است؛ زیرا مفهوم انتظار، سکوت، انزوا، عزلت‌نشینی، بی‌توجهی به امور جاری، رکود و خاموشی، تعطیلی فرایض، دفن ارزش‌ها و محو حق و قرآن نیست، بلکه هدف، صلاح و اصلاح، دعوت، تدارک، همراهی، اهتمام، حرکت، تکامل، آمادگی، و ایمان و امید و مقاومت است. وعده خداوند، پیروزی پرهیزگاران است: (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ)، (وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ) . آن حضرت با توسل به اسباب و علل طبیعی و یاوران و مددکاران حقیقی، زمینه نغمه حیات‌بخش توحید را در جهان مترنم می‌سازد، نه این‌‌که مسلمانان مرده، مفلوک، خاموش و منزوی را به دعوت فراخواند و در شمار سپاه کفر برانداز و عدل‌پرور خویش قرار دهد. کسانی در این حرکت اصلاحی دارای نقش هستند که به وظیفه پاسداری از قرآن و اعتلای کلمه حق و توسعه عدل، همت گمارند و از هیچ اقدامی قصور یا تقصیر نکنند. آنهایی که بُعد منفی را از انتظار دریافته‌اند، راه را به خطا پیموده‌اند و یار و معین او نیستند. ارمغان انتظار، صبر، شکست‌ناپذیری، امید به پیروزی، تلاش بی‌شائبه و محور روح نومیدی و زبونی و تن دادن به خواری است. از این‌رو، امام باقر (ع) می‌فرماید:

هنگام ظهور قائم، مردان جری‌تر از شیر، برنده‌تر از شمشیر و قلبشان محکم‌تر از پاره‌های آهن است و با نیروی عظیم و اراده مستحکم و خلل‌ناپذیر، کوه‌ها را از هم می‌پاشند.

نوید بزرگ و فرجام جهان
اکنون به دست‌آوردهای اساسی و بنیادی قیام و انقلاب حضرت اشاره می‌کنیم:

1. بشارت دل‌نشین پیروزی نهایی صلح و صلاح، تقوا و عفاف، عدالت و صداقت بر زور، تزویر، کبر، غرور، بهره‌کشی تبلور عینی می‌یابد.

2.‌ آمال دیرینه بشر در تشکیل حکومت جهانی با آرمانی متعالی و به دور از وابستگی‌های قومی، ملی و عقیدتی جامه عمل می‌پوشد.

3. پهنه و گستره زمین بعد از ویرانی‌های به جای مانده، به رنگ خوش و زیبای آبادی و اصلاح و ترمیم، آراسته می‌شود و از هر نوع تاراج و محرومیت پاک می‌شود.

4. با تمام ظرفیت اقتصادی و انسانی بیشترین بهره‌گیری از بخشش‌ها و نعمت‌های بی‌شمار کره خاکی میسر می‌شود.

5. بلوغ افکار، ادراک عقول، درجه یقین و معرفت بشری در حد بالای ممکن متصور می‌شود.

6. مساوات به طور کامل برقرار و ثروت‌ها، امتیازات و بهره‌مندی‌های حیات، عادلانه تقسیم می‌شود.

7. مفاسد اجتماعی، اخلاقی، شرارت و جنایات و بیماری‌های روانی و انحطاط عقیدتی منتفی می‌شود.

8. انسان با طبیعت و هم‌نوع سازگاری نشان می‌دهد و جنگ و ستیز از عرصه گیتی روی نهان می‌سازد و صلح و تعاون، محبت و صفا، هم‌زیستی و آسایش استقرار می‌یابد.

9. باطل در قالب، حکومت، فکر، ایده، مکتب، و راه و رسم، برای همیشه می‌رود و حق و شایستگی جای‌گزین می‌شود.

10. مدینه فاضله که شهر نیکان است، پایه‌گذاری می‌شود و کسی از گزند و آفات، نا‌امنی به خود راه نمی‌دهد و قفل و بندی به در نخواهد داشت.

11. همه پدیده‌ها تسلیم او می‌شوند.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل