مطالعه تطبيقي حكومت حضرت مهدي با الگوهای معاصر حکومت
شهرزاد کتابی، مریم کتابی، محمد مهدی متین
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
در مقاله حاضر به بررسی مطالعه تطبیقی حکومت مهدی با الگوهای معاصر حکومت پرداخته شده است. به همین منظور ساختار مقاله در دو محور تنظیم شده است؛ در محور اول به تعریف، ضرورت، ادله و ویژگیها و آرمانهای حکومت اشاره شده است. مطالعه تطبیقی حکومت مهدی با الگوهای معاصر به عنوان محور دوم با زیر ساختهایی چون: دموکراسی، صلح و امنیت، رفاه و آسایش، آزادی، توسعه و پیشرفت مورد تحلیل، تطبیق و بررسی قرار گرفته است.
اما نکته مهم و ظریفی که باید بدان توجه کرد مسئله وجود دادهها در این مقاله است، زیرا به نظر میرسد هرگونه توصیف، تحلیل و تطبیق بیواسطه یک متفکر، و یا یک جریان و یا یک حکومت آن هم حکومتی چون حکومت حضرت مهدی(عج) و تطبیق آن با الگوهای معاصر حکومتی نخست نیازمند دادههایی در آنباره است و هر چه این اطلاعات و دادهها او لا به لحاظ کیفی موفقتر و ثانیاً به لحاظ کمی افزونتر باشد فرآیند تطبیق و تحلیل نیز در مطالعه بهتر این مسئله تأثیرگذارتر خواهد بود.
در توضیح باید اشاره کرد که در اینجا منظور از داده، متن به مثابه الگوی حکومتی مهدی(عج) با تطبیق آن بر الگوهای معاصر حکومت میباشد که در پایان چنین نتیجه گرفته میشود که الگوی حکومتی حضرت مهدی کاملترین و بیبدیلترین نوع حکومتی است که بشر تا به حال آن را ندیده است، و حکومتهای معاصر تنها شعار آن را سر لوحه برنامهها و اهداف حکومتی خویش خویش قرار دادهاند.
مقدمه
در دهههای گذشته دموکراسی، توسعه، حقوق بشر و... به آرمانهای سیاسی هژمونیک تبدیل شدهاند. حکومتهایی که حداقل مدعی تعقیب رشد اقتصادی پایدار و سریع (توسعه)، مشارکت سیاسی عمومی (دموکراسی) و رعایت حقوق شهروندان خود (حقوق بشر) نباشند، مشروعیت بین المللی و ملی شدن خود را در معرض خطر قرار میدهند اما این امور تنها در حد شعاری بیش نبوده و حقیقت این است که مشکلات دایمی جهان (جنگها، عداوتها، کینهها، نابرابریها، نابسامانیها، ظلم و ستمها)، نیازها و احتیاجات ضروری بشر (در زمینه همگونی و نزدیکی فرهنگها و علوم، تربیت اخلاقی، حاکمیت سیاست فاضله و...)، ایدهها و آرمانهای همیشگی (صلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و...) تجارب گذشته انسانها (در نقص و ضعف دولتها و حکومتها، جنگها و سودجوییها) و... مستلزم این است که دولتی جهان شمول و الهی، حاکمیت را در دست بگیرد و دوگانگیها و تضادها را از بین ببرد و به خواستهها و آرمانهای فطری و واقعی بشر پاسخ دهد. این آرزوها و آمال کمال جویانه و انسانی است که تا کنون هیچ دولت و حکومتی آنها را تأمین نکرده و تنها در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) تحقق خواهد یافت.
این حکومت در سایه نظام امامت شکل گرفته و ساسیت فاضله را راهبرد اصلی خود انتخاب خواهد کرد. و در این راستا، این مقاله مفروضه ساده معاصر را که در سر لوحه برنامهها و اهداف حکومتهای معاصر تحت عنوان اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشروین سال 1993 خاطر نشان شده یعنی دموکراسی، توسعه، امنیت، رعایت حقوق بشر، آزادیهای اساسی به هم وابسته و... به چالش میکشد و نشان میدهد که تنها حکومتی که از کارکرد اصلی خود غافل نشده و درصد تأمین منافع شخص و یا گروهی خاص بر نخواهد آمد حکومت حضرت مهدی(عج) است.
مباحثی در باب حکومت
1ـ 1. تعریف حکومت
حکومت در لغت «از کلمه حکم است که معنای اولی آن منع از فساد و منع برای اصلاح است و این معنی در تمام موارد صادق است. زیرا معانی دیگری که برای آن در نظر گرفته شده، مانند قضاوت و داوری و فرمان و امر، همه به این معنی بازگشت دارد.»[i]
و در فرهنگ علوم سیاسی در مورد تعریف حکومت میگویند: «مجموعه دستگاهی که بر جامعه، اقتدار و چیرگی دارد. یعنی عبارت است از مجموعه عقیده، قانون، دولت، روابط داخلی، سازمانهای دولتی به انضمام کلیه ابزارآلات دولت، مؤسسات فرعی، منضمات و متفرعات دستگاه هیئت حاکمه، مثل روابط فرهنگی، روابط خارجی و غیره، بدون استثنای چیزی از آن.»[ii]
در فرهنگ صدر اسلام واژههای امارت، دولت، ملک، ولایت و سلطنت، در ترادف نسبی با لغت حکومت به معنی امروزیاش بودهاند. البته این واژهها، واژههای خاص دارای معانی و مفاهیم ارزشی یا ضد ارزشی صرف نبودهاند، بلکه در واقع لغاتی بیطرف بودهاند که گاه از آنها استفاده لغتی میشده و گاه استفاده اصطلاحی. مثلاً قرآن کریم در مورد حکومت حضرت سلیمان از کلمه ملک استفاده میکند.
Gوَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيَمانَF؛[iii]
و برای نمرود هم همین اصطلاح را به کار میبرد:
Gأَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ F؛[iv]
اهل علم لغت شناسی معتقدند که ملک نوعی سلطنت و مالکیت سلطنتهای مردم و املاک و چیزهای ایشان است.[v]
2ـ 1. ضرورت حکومت و ادله آن
بیتردید ضرورت تشکیل حکومت یکی از مسلمات عقلی بشری است که قریب به اتفاق مکاتب الهی و غیر الهی بر این ضرورت مهر تأیید زدهاند. نیاز انسانها به زندگی اجتماعی و لزوم تأمین امنیت و تقسیم کار، بدون وجود مجری و قانونگذار، تحقق پذیر نبوده و نیست. به همین دلیل از ابتدای شروع زندگی جمعی و حرکت انسانها از بدویت به سوی مدنیت، موضوع تشکیل حکومت عملی مد نظر جوامع انسانی بوده، و صورت و ماهیت این حکومتها بر اساس میزان پیشرفت مدنی و تطور بشری، تکامل یافتهتر گردیده است.
بنابراین نیاز جامعه به نظم اجتماعی و دستگاه حکومتی و مدیریت، از مسائل بدیهی نزد محققان و متفکران است؛ چنان که گزارشهای تاریخی و تحقیقات جامعه شناختی و مردم شناختی و نیز شواهد باستان شناسی، همگی گویای این مطلباند که جوامع بشری هیچ گاه از نهاد حکومت، دستگاه رهبری و مدیریت سیاسی و اجتماعی خالی نبوده است. در واقع برای این که جلوی هرج و مرج و توطئهها علیه امنیت جامعه گرفته شود، ضرورت برقراری نهادی به نام حکومت، که از توان کافی برخوردار باشد، امری الزامی است که باید به سامان دهی اجتماعی بپردازد.
البته در بین نحلههای فکری بشری، مکاتبی نیز با وجود نهاد دولت مخالف بودهاند. برای نمونه، مارکیستها، تا پیش از ظهور جامعه کمونیستی و سوسیالیستی، دولت را نگهبان سلطه طبقاتی طبقات استثمارگر و ابزار دست آنها میدانستند و به همین دلیل در ترسیم جامعه آرمانی خود، نابودی دولت را وعده میدادند. هم چنین اندیشهوران، مکتب آنارشیسم یا سرور ستیزی در سدههای هجدهم و نوزدهم نسبت به قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه نهاد مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد کردهاند.
بر اساس اعتقاد اینها انسان ذاتاً پاک و جامعهپذیر است، لکن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجار گریز میسازد اما با محور دولت مبتنی بر زور و با تأسیس جامعهای مرکب از کمونها و انجمنهای آزاد میبایست این گونه سازمانهای داوطلب و سلطه تیز جای دولت را بگیرند و بدین ترتیب جنایات در جامعه کاهش خواهد یافت، چرا که اساساً خود دولتها با اعمال زور و سلطه، مبنای منازعات و مخاصمات و در نتیجه منشأ تبهکاریها هستند. از سویی در جهان اسلام نیز برخی، فرقه خوارج را با آنار شیسم (در مخالفت با حکومت) تشبیه نمودهاند. زیرا این فرقه با شعار «لا حکم الا الله» قائل به عدم ضرورت حکومت شدند و امام علی(ع) خطبه چهلم نهج البلاغه را در نفی اعتقاد آنها بیان فرمود.
به هر حال از دیدگاه بخش اعظم فرقههای اسلامی و از جمله تشبع، حکومت امری ضروری است و در صورت انحراف آن نباید منکر اصل ضرورت این نهاد حیاتی گردید. چنان که مبحث ضرورت حکومت، در تاریخ اندیشه سیاسی مسلمانان، سابقهای طولانی دارد و پیشینه آن به مجادلات کلامی، سیاسی سده اول بر میگردد و میتوان اذعان نمود که مخالفت مقطعی خوارج با حکومت نیز یک استثنا بوده است. شاید به طور اجمالی بتوان برخی از مهم ترین ادله ضرورت حکومت در اسلام را چنین برشمرد:
1 ـ 2 ـ1. دلیل عقلی
در زندگی اجتماعی انسان، منافع مادی موجب تزاحم و اختلاف میشود و رفع هرج و مرج ناشی از این امور در گرو قانون، و قانون نیز محتاج مجری است و عقل میگوید که جلوگیری از هرج و مرج و دست یابی به امنیت نیاز به تأسیس حکومت قانونی دارد و خداوند نیز پیامبران الهی را در جهت اجرای قوانین الهی فرستاد که البته برخی از ایشان در اعمال حاکمیت الهی توفیق نیافتند.
2 ـ 2 ـ 1. ماهیت قوانین اسلام
نگاهی اجمالی به احکام و قوانین اسلام نشان آن است که ماهیت بسیاری از این احکام، اجتماعی و غیر فردی است و مسائلی مانند جهاد، قضاوت، احقاق حقوق، امر به معروف و نهی از منکر و امور حسبه، خمس، زکات و انفال و... از جمله اموری هستند که اجر و اعمال آنها تنها در سایه ایجاد حکومت میسر خواهد بود.
3 ـ 2 ـ 1. سیره عملی پیشوایان اسلام
پیامبر اسلام(ص) اسوه و الگو و امامانی چون علی(ع) و امام حسن(ع) هم زمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت، در زمان خود اقدام به تأسیس این نهاد نمودند و حتی با رحلت پیامبر(ص) نیز هیچ کس در ضرورت حکومت شک نکرد و مسئله مورد اختلاف، نوع، میزان و شرایط صلاحیت جانشینان پیامبر بود.
4 ـ 2 ـ 1. آیات
آیات بسیاری در قرآن کریم دال بر ضرورت ایجاد حکومت و تبیین ویژگیهای زمامداران و حکومت فاضله است. برای نمونه آیه 55 سوره یوسف و دیگر آیات مربوط به ماجرای حضرت یوسف، ضرورت حکومت شخصی مدیر، مدبر و آگاه را بر جوامع انسانی مخصوصاً در مواقع بحرانی آشکار میسازد. و یا در سوره ص، به خداوند به صراحت حضرت داود را به خلافت گمارده و از او میخواهد که بر مبنای حق و عدالت میان مردم حکمرانی نماید:
يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ؛[vi]
ای داود، ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن.
هم چنین قرآن میفرماید: الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ؛[vii]
این آیه به طور ضمنی بیان میکند که بر پا داشتن نماز و ادای زکات و سایر فرایض دینی تنها در سایه حکومت میسر است و انسانهای الهی و هرگاه به حکومت یابند فرایض را بر پا میدارند. البته اشاره به این آیات از باب حصر نیست و از باب احصا است.
5 ـ 2 ـ 1. روایات
گرچه روایات بسیاری از پیامبر(ص) و ائمه معصومین در باب ضرورت حکومت وجود دارد، اما شاید معروف ترین آنها سخن امام علی(ع) در پاسخ به نفی حکومت خوارج با استناد به شعار دینی آنها، یعنی «لا حکم الا لله» است و این فرموده همان خطاب: «لا بد للناس من امیر بر او فاجر»[viii] میباشد که بیانگر این حقیقت است که در درجه اول باید زمام داری عادل و نیکوکار پیدا کرد و اگر نشد، وجود زمام دار از هرج و مرج بهتر است. پاسخ امام(ع) حاکی از آن بود که لا حکم الا لله، همان کلام قرآن است که میفرماید: «ان الحکم الا لله» آن است که قانون باید خدایی باشد و آن چه بر مردم حکومت میکند باید قانون الهی باشد، اما اجرای این قانون نیاز به مجری و حاکم دارد، لذا تا آنجا که امکان دارد باید حاکم، صالح و شایسته باشد وگرنه، به حاکم فاجر هم باید تن داد. البته در سالیان بعد خوارج از عقیده خود دست برداشتند و با قبول این اصل که به زمام دار و رهبر نیاز است با «عبدالله بن وهب راسبی» بیعت کردند[ix] هم چنین در ضرورت حکومت، حضرت امیر(ع) در جای دیگر فرمودهاند: «زمام دار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد».[x]
پیشوایان الهی حکومت را ابزار کارآمدی برای تحقق آرمانهای الهی میدانستند و به همین دلیل رهبری همانند امام علی (ع) اقامه حکومت را بر خود فرض میشمردند و از شمشیر زدن برای حفظ آن از دستبرد نااهلان دریغ ننمودند و معتقد بودند که مردم بدون حکومت صالح، روی صلاح نخواهند دید: «... فلیست یصلح الرعیه الا بصلاح الولاة؛ جامعه و مردم اصلاح نمیشوند مگر آن که حاکمان اصلاح گردند.»xi
6 ـ2 ـ1. آرای اجمالی علما و اندیشوران اسلامی
قریب به اتفاق علمای اسلامی در کلیه فرقهها و مذاهب با اجماعی واحد، موضوع ضرورت حکومت را مورد توضیح و تصدیق خود قرار دادهاند و به منزله یک بدیهه و مسلم عقلی و نقلی بدان نگریستهاند. بررسی این بحث نیازمند جایگاه دیگری است و از چار چوب مقاله حاضر خارج است.
3 ـ 1. ویژگیها و آرمانهای حکومت
یکی از سوالات شایع در باب حکومت، ویژگیها و آرمانهای حکومت است که یک حکومت باید چه ویژگیهایی داشته باشد و آزمانهای آن چیست. برخی ایدهآلیستها حکومت را یک هدف و واحدی فوق مردم و فرد می دانستند و برخی دیگر از مکاتب و اندیشه گران سیاسی، دولت و حکومت را وسیلهای برای عمل به برخی اهداف مورد نظر جامعه انسانی به شمار میآوردند و ارزش ذاتی را مختص فرد دانسته و دولت را ابزاری مکانیکی و مصنوع دست بشر برای دستیابی به اهداف خویش محسوب مینمودند. هم چنین متفکران سیاسی از منظرهای مختلفی به آرمانها و اهداف دولت نگریستهاند. به عقیده ارسطو هدف راستین حکومت تحقق زندگی خوب است. جان لاک معتقد بود هدف حکومت خیر عمومی یا خیر نوع بشر است.
آدم اسمیت بر این نظر بود که دولت سه هدف بزرگ دارد؛ نخست: حفظ حکومت و مملکت از تجاوز خارجی یا خشونت بین المللی؛ دوم: حمایت از افراد در برابر بیعدالتی یا سرکوب از سوی اعضای دیگر جامعه؛ سوم: ایجاد و حفظ آثار خاص و نهادهای عمومی که هیچ فرد یا گروهی تمایل به ایجاد و حفظ آنها ندارند.
به گمان هولز ندورف اندیشه آلمانی، حکومت سه آرمان دارد؛ نخست: توسعه قدرت ملی؛ دوم: حفظ آزادی فرد؛ سوم: پیشبرد ترقی اجتماعی و رفاه عمومی.
گارنر ضمن رتبه بندی ویژگیها و رتبه بندی اهداف و آرمانهای حکومت بر این باور است که هدف اصلی و اولیه و بلا واسطه دولت، حفظ صلح و نظم و امنیت و عدالت در میان افرادی است که آن را به وجود میآورند؛ هدف دوم ـ که فراتر از خواستهای فردی است ـ توجه به رفاه و تأمین عمومی آن در راستای پیشرفت و ترقی ملی است، اما هدف نهایی و آرمان عالی دولت، اعتلای تمدن بشری است.[xii]
به عقیده ویلسون، از مولفههای جدید برای حکومت، این اهداف را میتوان برشمرد: 1. فرضیه ارادهها و پاسخگویی به خواستهها؛ 2. کسب ترقی اخلاقی؛ 3. تحقق بیشترین سعادت برای بیشترین افراد، 4. رشد شخصیت فرد؛ 5. حفظ حقوق؛ 6. متوازن کردن و نیز حمایت از منافع.
به عقیده پنوک هدفهای اصلی دولت نو در مفهوم عام عبارت اند از: تأمین امنیت، عدالت، آزادی و رفاه. این هدفها و آرمانها توجیه کننده موجودیت دولت و نیز فراهم آورنده زمینههای تکلیف سیاسیاند.[xiii]
درباره مبحث دولت و حکومت در خصوص ویژگیها، آرمانها و الگوها و مقاصد عالیه آن در منابع اسلامی از جمله نهج البلاغه و سایر منابع به وفور مورد اشاره است و ائمه معصومین در این مقوله چنان سخن گفتهاند که از عالی ترین و ناب ترین اندیشههای سیاسی قدیم و جدید، گوی سبقت را ربودهاند. اساس ساختار و چگونگی و ویژگی و آرمانهای حکومت در نظر این بزرگان مبتنی بر اصول و ارزشهای اسلام است چنان که درباره حکومت مهدوی نیز همین ساختار حکومتی بر مبنای اصول عالیه شرع اسلام را ترسیم مینمایند که در آن حدود قدرت سیاسی، تعیین خطوط کلی سیاست جهانی، قوانین و مقررات قضایی و حقوقی، مبانی نظام فرهنگی و اقتصادی و سایر اجزای شکل دهنده حکومت ایشان برگرفته از آموزهها و دستورهای قرآن و سنت پیامبر و ائمه معصومین با عنایت به دو عنصر زمان و مکان که در عین حال کامل ترین الگوی حکومتی است، میباشد.
مطالعه تطبیقی حکومت حضرت مهدی با الگوهای معاصر
همان طور که پیشتر گفته شد هیچ جامعه پیشرفته و منظمی را نمیتوان یافت که دارای حکومت نباشد چرا که حکومت و دولت از ارکان جامعه است و حتی قبایل بدوی نیز تحت هدایت بزرگ قبیله سرپرستی شدهاند. و حکومتها نیز برای رشد و پیشرفت و تعالی آن جوامع و بقای خویش نیاز به ارائه الگوهایی منسجم و هدفمند میباشند که در این قسمت برآنیم تا مطالعه تطبیقی بین حکومت حضرت مهدی(عج) با الگوهای معاصر حکومت داشته و از زوایای مختلفی این مسئله را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
1 ـ 2. دموکراسی
اولین نکته لازم در تحلیل نسبت الگوهای معاصر حکومت و مهدویت در رابطه با دموکراسی، تبیین و روشن ساختن معنای دموکراسی است. معنای لغوی دموکراسی حکومت مردم است که از ترکیب دموس (Demos) به معنای «مردم» و کراتیئن (Kratein) به معنای «حکومت کردن» به دست میآید. در اصطلاح نیز به حکومت مردم یا حکومت اکثریت تعریف و ترجمه میشود. یکی از مهم ترین خاستگاههای دموکراسی، یونان باستان است، ولی نگرش امروزی به دموکراسی، محصول تحولات جدید در غرب است. علی رغم آن، ایدئولوژیهای غیر غربی نیز، گوهر و ریشه دموکراسی را تنها به خود نسبت میدهند. گذشته از این مباحث دو الگو از مهمترین الگوهای دموکراسی در حکومت در این جا تحلیل و بررسی می شود تا ببینیم دموکراسی در حکومت مهدوی از ارزش بالایی برخوردار است یا دموکراسی در حکومتهای معاصر که داعیه پیشرفته و توسعه دارند.
1 ـ 1ـ 2. دموکراسی به مثابه ارزش
یکی از مهم ترین الگوهای دموکراسی «دموکراسی به مثابه ارزش» است. که در این قسم، خود دموکراسی و آرای مردم و اکثریت فی نفسه ارزش گذاشته میشود، به گونهای که انتخاب اکثریت را درست، عقلی و کاشف از خیر واقعی و مصلحت عمومی میداند.
این نمونه از دموکراسی بر یک سری مبانی و مفروضات تأکید دارد؛ مانند لیاقت مردم بر حکومت خویش، پیروی بشر از عقل و منطق و اخلاق، توانایی بشر برای نیل به پیشرفت مادی و معنوی. این الگو خود به زیر مجموعههای مختلف؛ مانند پلورالیتی تقسیم میشود، که معرفتهای بشری؛ اعم از درست و نادرست، حق و باطل را به دیده احترام نگریسته و هیچ ایدئولوژیرا بر نمیتابد.
2 ـ 1 ـ 2. دموکراسی به مثابه روش
الگوی دوم دموکراسی «به مثابه روش» است و چنان که از نامش پیداست، این نوع از الگوی دموکراسی، انتخاب اکثریت را به مثابه یک روش و راهکار برای حکومت میانگارد. و نسبت به مدلها و قرائتهای مختلف از آن، انعطاف پذیر میباشد و الگوهای لیبرالیستی و سوسیالیستی از زیر مجموعههای آن به شمار میآیند. به جهت اهمیت ویژه دو مورد اخیر، به تعریف آنها میپردازیم.
الف) دموکراسی لیبرال
دموکراسی لیبرال بر اولویت و تقدم آزادی شهروندان بر دیگر ارزشها؛ مانند برابری، فضیلت مدنی و رفاه تأکید میکند. امروزه نو لیبرالهایی مانند هایک، آشکارا تصریح میکنند: این لیبرالیسم است که برای دموکراسی خط و نشان میکشد و انتخاب اکثریت نمیتواند ارزشهاي لیبرالیسم مانند آزادی شهروندان را سلب یا تهدید کند.
ب) دموکراسی سوسیالیستی
دموکراسی سوسیالیستی به جای «آزادی شهروندان» بر اصل «برابری و حقوق اقتصادی» آنان اهتمام میورزد و بر این باور است که دولت باید در امور اقتصادی دخالت داشته باشد و میتواند برای تأمین اصل برابری و حقوق اقتصادی، آزادیهای مردم را سلب یا تهدید کند.
3 ـ 1 ـ 2. دموکراسی قانونی و نخبگان
تعریف مشهور وکلاسیک دموکراسی، مشارکت اکثریت مردم در انتخاب حاکم و اداره حکومت است، لیکن در یک صد سال اخیر، برخی از فلاسفه سیاست، دو مدل دیگر پیشنهاد و طرح کردند. به موجب مدل دموکراسی قانونی: جوهر دموکراسی، نه حکومت اکثریت، بلکه حکومت قانون است. از این دیدگاه قدرت خطرناک است و لذا باید با قانون محدود شود و سوء استفاده از قدرت را نه با اکثریت بلکه با قانون میتوان کنترل کرد. حداکثر این است که این نوع از دموکراسی، نه حکومت مستقیم تودههاست بلکه وسیلهای است برای مشورت با اکثریت.
نوع دیگر دموکراسی، دموکراسی نخبگان است. طراحان آن بر این باورند که اصولاً دموکراسی به معنای انتخاب و مشارکت اکثریت در حکومت، ناممکن است و توهمی بیش نیست، بلکه اصل حکومت در دست اقلیت جامعه به عنوان «نخبگان» قرار دارد. نخبه گوایان به شاخههای کلاسیک؛ مانند پارتو و موسکا و نوین؛ مانند شومپیتر و رابرت دال، منشعب شدند: نخبه گوایان معاصر یا نوین بر خلاف کلاسیک، معتقدند که قواعد دموکراسی به نظر معتبرند اما در عمل حکومت دموکراسی در دست نخبگان است.
4 ـ 1 ـ 2. نسبت مهدویت و دموکراسی
بعد از توضیح الگوهای مختلف دموکراسی، اکنون به تحلیل نسبت حکومت حضرت مهدی و دموکراسی میپردازیم. با توضیحی که درباره انواع دموکراسی داده شد این پرسش برای انسان پیش میآید که آیا دموکراسی مهدوی با دموکراسی معاصر سازگار است؟ بیدرنگ پاسخ این مسئله را باید از اسلام پرسید چرا که دموکراسی در حکومت مهدوی همان دموکراسی در اسلام و نسبت آن با این واژه است.
الف) ناسازگای دموکراسی در حکومت مهدوی با دموکراسی به مثابه ارزش
اگر طرف نسبت اسلام با دموکراسی، به مثابه ارزش باشد، باید گفت: از آنجا که اسلام خود بر یک سوی مبانی و اصول تغیبر ناپذیر تأکید دارد؛ مانند اصل حاکمیت الهی، ابزار انگاری دنیا برای سعادت اخروی و ضرورت اجرای احکام دین در جامعه. لذا نمیتواند با این دموکراسی و مبانی آن، تلائم و سازگاری داشته باشد پس دموکراسی مهدوی نیز با این نوع از دموکراسی به مثابه ارزش ناسازگار است چرا که این مسئله یعنی انتخاب اکثریت از دیدگاه آنان درست و منطقی است اما این امر با عقل سلیم سازگار نیست و تاریخ موارد بسیاری از خطای اکثریت را ثبت نموده است و یا این که رأی اکثریت در هر زمینه ولو موارد مخالفت با دین و آموزههای آن، اصل مطاع و لازم الاجرا باشد که دموکراسی مهدوی آن را برنمیتابد.
ب) سازگاری مهدویت با دموکراسی به مثابه روش
اگر طرف نسبت اسلام با دموکراسی به مثابه روش باشد، در این جا نمیتوان با قطع و یقین از تعارض و یا سازگاری سخن راند، بلکه باید گفت چون اصل این نوع از دموکراسی انتخاب اکثریت را نه به مثابه یک ارزش، بلکه به منزله یک روش و راهکار میپذیرد، اسلام نیز به رأی اکثریت ارج مینهد، البته برای آن یک سری شرایط و محدودیتهایی قائل است، که مهم ترین شرط آن این است که انتخاب اکثریت باید در چارچوب دین و آموزههای آن صورت گیرد. این که دموکراسی از نوع دینی در غرب وجود ندارد، باید گفت اولاً دموکراسی به مثابه روش با دموکراسی دینی و مضاف انعطاف پذیر است و سخن در اصل انطباق معیارهای دموکراسی است اما این که چنین مدلی در غرب تا کنون وجود نداشته، این دلیل بر ضعف یا بطلان نمیشود. و ثانیاً چگونه لیبرالها دموکراسی و انتخاب اکثریت را تنها در حریم اصول مکتب لیبرالی خود میپذیرند و در موارد تعارض اصل لیبرال با دموکراسی، اصول خود را مقدم و حاکم میدانند و در این صورت، کسی یا کسانی از جرح و محکومیت دموکراسی دفاع نمیکنند، اما وقتی ارزشهای دینی، دموکراسی را به منطقهای محدود کند، همه از تعارض دین و دموکراسی سخن میرانند؟ عین این سخن در دموکراسی سوسیالیستی نیز تکرار میشود.
ج) سازگاری دموکراسی مهدوی با دموکراسی قانونی و نخبگان
چنین قرائتی از دموکراسی را میتوان در حکومت مهدوی اجرا و تفسیر کرد چرا که حکومت حضرت مهدی نیز که بر گرفته از اسلام است در عرصه سیاست و حکومت دارای نظام سیاسی و اقتصادی خاص میباشد و بر این اعتقاد است که در جامعه باید قانون و مبانی خاص حاکم باشد. در این فرض میتوان از سازگاری حکومت مهدوی با این نوع از دموکراسی سخن گفت لیکن قانون و مبانی این نوع از دموکراسی، از مبانی دموکراسی غرب مانند لیبرالیسم متفاوت خواهد بود. هم چنین حکومت حضرت مهدی(عج) با دموکراسی نخبگان نیز قابل انطباق است چرا که اسلام چهارده سده پیش، مقام نبوت و امامت را به دلیل کمالات ذاتی اشخاص خاص، به آنان تفویض نمود و به نوعی به وجود نخبگان خاص از نوع الهی در رأس امور مردم تأکید کرد و روایات و احادیثی که در مورد حکومت حضرت مهدی(عج) وجود دارد این است که حضرت با اعتقاد به ریشه داری و کرامت انسان چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خدا به روی زمین قابل اصالت و کرامت میداند.
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ؛[xiv]
دموکراسی حکومت معاصر ب اعتراف اندیشوران غربی چون ماکس وبر، جوزف شومپیتر، موسکا و یارتو، ریمون آرون و پرفسور لستر تا رو در بسیاری از موارد غیر منطقی و ناکار آمد وصف کردهاند که در این جا پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی خارج میسازد اما آن چه قابل توجه است این میباشد که دموکراسی مهدوی کاستیهایی چون مشارکت نداشتن اکثریت، انتخاب نشدن حاکم از سوی اکثریت، فقدان مبنای قانونیت در نسل بعدی، هزینههای زیاد برای حکومت، تردید در ارزش اخلاقی دموکراسی، آموزشهای دروغین را به همراه ندارد بلکه با توجه به اصل شایسته سالاری و نخبه گرایی برای ایجاد حکومت مردم سالار دینی برنامه جهانی و الهی خویش را اجرا مینماید چرا که حکومت مردم سالار دینی در عصر مهدوی جامع کمالات سه عنصر دموکراسی غربی یعنی اکثریت، قانون و نخبه گرایی است در عین این که به دلیل الهی بودن حکومت از کاستیهای دموکراسی غرب مصون است.
2 ـ 2. صلح و امنیت
صلح و تأمین امنیت از جمله عمده ترین نگرانیها و از پایههای اساسی الگوی حکومتها محسوب میشود. به ویژه در حکومتهای معاصر که روابط سنتی و سخت افزاری امنیتی جهان که سالهای طولانی بر گرایشها و رویکردهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هم چنین منازعات منطقهای اعتبار خود را از دست داده و در مقابل سرعت تحولات و افزایش وابستگی متقابل اقتصادی در جهان بدون مرز و سهم خواهی کشورها از آن چه که در آینده ساخته خواهد شد، یکی از منابع اصلی بروز تنش و نزاع میان قدرتهای بالقوه و بالفعل جهان شده است.
اما آن چه در این میان حائز اهمیت است این نکته میباشد که نوع رویکرد حکومتها به مفاهیم صلح و امنیت، تأثیر به سزایی در نحوه تنظیم آرمانها، هدفها، منافع، مصالح، ارزش، سیاستها، رویکردها و راهبردها و توزیع منابع و زمان داشته و دارد. بر اساس همین تفاوت در نگرشها و بینشهاست که سطوح تعامل و تقابل میان افراد، گروهها و حکومتها تعریف میشود. در واقع هر حکومت باید در برقراری صلح بکوشد و بر اساس برداشت خود از امنیت، رفتار خود را با سایر دولتها و حکومتها تعریف نماید. این نوع رویکرد در عصر جدید، آشکار مجموعه رفتارهای حکومتها را در ابعاد ملی، منطقهای و بین المللی نشان میدهد.
1 ـ 2 ـ 2. حوزههای امنیت در الگوی حکومتهای معاصر
قبل از بررسی حوزههای امنیت در الگوی حکومتهای معاصر نخست امنیت را تعریف مینماییم. ریشه امنیت در لغت از امن، استیمان، ایمان و ایمنی و به مفهوم اطمینان و آرامش در برابر خوف، ترس، رعب، نگرانی و ناآرامی است. امنیت دارای ابعاد عینی و ذهنی و روانی است. به عبارت دیگر، امنیت، هم شامل اطمینان و آرامش فیزیکی و هم آرامش روحی و روانی است. با توجه به این بعد: «امنیت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنیت عینی)، احساس ایمنی (امنیت ذهنی) و رهایی از تردید (اعتماد به دریافتهای شخصی) میباشد.»[xv]
آن چه در آغاز در بحث امنیت مطرح میشد، فراغت از جنگ و درگیری مسلحانه و برخوردهای خشونت آمیز نظامی و در نهایت دست یابی به صلح بود. با این تصور، تهدید نظامی مهم ترین عامل بر هم زننده امنیت به شمار میرفت و به تبع آن مهم ترین وظیفه حکومتها، افزایش قدرت نظامی و توان دفاعی بود. با وجود همه اهمیتی که امنیت نظامی داراست، این بعد از امنیت، اهمیت درجه اولی خود را از دست داده چرا که در قرن بیستم در میان حکومتهای معاصر از میان آن دسته از حکومتهایی که در میان قدرتهای برتر جهان قرار دارند امنیت به ترتیب اولویت بر اساس ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تعریف شد. با چنین برداشتی از امنیت در دنیای امروز درون حکومتهای معاصر میتوان امنیت را در حوزههای زیر مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
الف) شخصی و فردی: اگر حکومتها در تصویب قوانین و اجرای آن دقت کافی را داشته باشند امنیت فرد در زندگی شخصی خود تحقق مییابد چرا که امنیت فردی و شخصی عنصری از عناصر آزادی فرد است که آنان را از حبس، بازداشت و کیفرهای استبدادی در امان نگاه میدارد.
ب) امنیت عمومی: فعالیتی حکومتی که هدفش استقرار امنیت در کشور است و این فعالیتها متضمن کارها و اعمال دفاع اجتماعی و مدنی، تنظیم عبور و مرور، رعایت آداب عمومی و اطفای حریق است. در این سطح، استقرار امنیت صفتی لازم برای تولید و آسایش همگانی به شمار میرود.
ج) امنیت اجتماعی یا تأمین اجتماعی: این حوزه به دو معنا به کار برده میشود:
نخست، مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهدیدات و اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت و دوم پیش بینی و تدارک کمک حکومت برای تأمین نیازهای مردم و در نتیجه فقدان بیماری، کاهش بیکاری و....
د) امنیت ملی: فعالیتها و تمهیداتی است که از سوی حکومت به منظور استقرار امنیت در ابعاد مختلف در کشور صورت میگیرد. در این صورت لازمه تحقق امنیت ملی، تحقق و استواری امنیت داخلی و عمومی است که ارتباط وثیقی با آزادیها و نهادهای مدنی مییابد.
و) امنیت سیاسی: مراد از امنیت سیاسی، اطمینان شهروندان به احقاق حقوقشان از سوی حکومت است. افراد جامعه هنگامی که از امنیت شخصی، عمومی و اجتماعیشان از جانب دولت اطمینان حاصل کنند، به امنیت سیاسی دست یافتهاند. وظیفه حکومت در این مورد این است که در مراحل مختلف قانون گذاری، قضاوت و اجرای قوانین، بیطرفی خود را نسبت به شهروندان حفظ نماید و شهروندان نیز از این بیطرفی اطمینان حاصل کنند.
2 ـ 2 ـ 2. حکومت مهدوی و صلح و امنیت
برای درک تبیین امنیت در حکومت حضرت مهدی(عج) به چند نمونه از روایات در این زمینه بسنده مینماییم. چرا که حکومت حضرت در اثر ایجاد امنیت به صلحی فراگیر در سطح جهان میرسد که نظیر آن در هیچ حکومتی حتی با داشتن داعیه رعایت حقوق بشر دیده نشده است.
الف) امنیت فردی: در قسمتی از حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده میخوانیم: «اذا قام قائم... امنیت به السبل؛ هنگامی که قائم قیام کند... جادهها در پرتو وجودش امن و امان میگردد.»[xvi]
هم چنین حضرت علی(ع) فرمود: «اگر قائم ما قیام کند. .. پرندگان و چهارپایان در آشتی به سر برند و تا آن جا که زنی از عراق به شام میرود و هر جا پا میگذارد سرسبز است و در حاکی که زینت او بر سرش میباشد هیچ (انسان) و درندهای مزاحم او نمیشود.»[xvii]
ب) امنیت اجتماعی: در حکومت جهانی حضرت مهدی در جامعه امنیتی حاکم میشود که بیم و هراس و دلهره مفهومی ندارد، کسی بیدلیل نمیترسد و هیچ کسی در هر مقام اجتماعی که باشد نمیتواند به اشخاص پایین دست خویش زور بگوید و در مسیر زندگی و پیشرفت کسی مانع تراشی نماید. در سايه امنيت اجتماعي محصول كار و كوشش افراد، نصیب خودشان میگردد. در عصر حکومت مهدی(عج) هم چنین اشاره شده است که نادرستی و دغلبازی در کار نیست و باز نامردیها و نیرنگ بازیها رونقی ندارد، همه تلاشها و فعالیتهای مردم در سایه امنیت کامل و بر محور درستی و انسانیت، استوار است. حضرت همه معیارها و ضوابط غیر انسانی را کنار میزند و هراس انگیزان را در جوامع بشری نابود میسازد، اعمال نفوذها، سلطه طلبیها و قانون شکنیها را نفی میکند و حرکت جامعه و روابط اجتماعی را بر پایه قانون و عدل و احترام به حقوق و ارزشهای انسان، استوار میسازد.[xviii]
ج) امنیت جهانی: امام صادق(ع) میفرماید این آیه وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً،[xix] درباره حکومت امام زمان است و سپس ادامه میدهند:
در آن زمان چنان چنان امنیتی بر سراسر جهان گسترده میشود که از هیچ چیز به چیز دیگر، زیان نمیرسد، ترس و وحشتی به چشم نمیخورد. حتی جانوران و حیوانات در بین مردم رفت و آمد میکنند و نسبت به یکدیگر آزاری ندارند.[xx]
ایمان نیز که آرام بخش دلهاست سایه خود را بر جامعه مهدوی میافکند. فضای آن جامعه، سرشار از اعتماد و اطمینان به یکدیگر در سطح جهان است در پرتو کلمه توحید دلها به هم نزدیک و ضریب ناامنیها به صفر میرسد.[xxi]
د) امنیت حقوقی و قضایی: پیامبر اکرم(ص) میفرماید:در حکومت حضرت مهدی کار در باز پس گرفتن حقوق و ایجاد امنیت بد آنجا میرسد که حتی اگر در بن دندان انسانی چیزی باشد، آن را پس میگیرد تا به صاحبش برگرداند.[xxii]
امام صادق(ع) نیز میفرماید:در عصر مهدی حضرت برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمانروایی میفرستد و به او میگوید: دستورالعمل تو در کف دست تو میباشد هرگاه حادیهای برای تو روی دهد که حکم آن را نفهمی و ندانی چگونه در موردآن قضاوت کنی، به کف دستت نگاه کن و به آن چه در آن است عمل کن.[xxiii]
حضرت علی(ع) هم چنین فرمودند:او (مهدی) قاضیان زشت کردار را بر کنار میکند.[xxiv]
و) امنیت مالی، جانی، ناموسی: از روایت طولانی حضرت علی(ع) در این زمینه چنین استنباط میشود که: در حکومت مهدوی ربا برداشته میشود، زنا از بین میرود، ریا و خودنمایی دیده نمیشود، اشرار به هلاکت میرسند و از دشمنان کسی باقی نمیماند. دین و آیین رونق مییابد. نمازها با جماعت خوانده میشود، اما تنها رعایت میشود. در روایت فوق هم به امنیت مالی اشاره شده مانند از بین رفتن رباخواری و خیانتهای مالی، و هم امنیت جانی مانند سالم ماندن از شروران، چون اشراری باقی نمیماند و همین طور به امنیت ناموسی اشاره دارد که در آن زمان بساط بیعفتی برچیده میشود و از همه مهمتر امنیت دینی و معنوی کاملی برقرار میشود.
هـ) امنیت روحی و روانی: امام علی(ع) فرمودند:(مهدی) دست خود را بر سر بندگان (خداوند) خواهد کشید، پس هیچ مومنی باقی نمیماند جز آن که قلبش محکمتر از پاره آهن گردد و به او نیروی چهل مرد را عنایت فرماید.[xxv]
3 ـ 2 ـ 2. امنیت فراگیر در حکومت مهدوی در مقایسه با حکومتهای معاصر
با توجه به روایات مطرح شده در باب جایگاه، ابعاد و حوزههای امنیت در حکومت مهدوی میتوان چنین گفت که امنیت در حکومت حضرت با سایر حکومتها نه تنها دارای کمبودی نیست بلکه برتریهای فراوانی دارد چرا ک امنیت در حکومت ایشان در حوزههای مربوطه و نیز اولویت بندی و تعیین تقدیم و تأخیر هر یک مبتنی بر آموزههای اسلامی است. در سایر حکومتها سازکار و کارها و اشکال امنیت تنها بستگی به حوزه حکومتی آن کشور دارد اما در حکومت جهانی حضرت مهدی چنین نیست بلکه با توجه به اصل کرامت انسانی، حقوق انسانی و تأمین نیازهای دنیوی در دستور کار حکومتی حضرت امنیت مشاهده میشود و این عالیترین سطح از امنیت است که امروزه میتوان بر آن تأکید داشت چرا که متاسفانه در حکومتهای عصر حاضر رقابتهای بیهدف و ناسالمی که در بین حکومتها به وجود آمده جو ناآرام و متشنجی را به ارمغان آؤرده و ملتها را درگیر خویش نموده است. و در نتیجه گفتمان مهدوی در حکومت عصر ظهور در بحث از امنیت در قیاس با حکومتهای معاصر چند ویژگی ممتاز دارد که به طور اجمالی عبارتند از:
1. رویکردی ایجابی تا سلبی به امنیت دارد.
2. در بحث از امنیت سازی، دارای طرحی کامل و چند منطقی متناسب با سطوح فعالیت انسان و نیازهای وی است و هرگز تک منطقی و ساده با آن برخورد نمیکند.
3. به فرد و جایگاه سازنده وی در معادلات امنیتی تأکید ویژه دارد و از همه مهمتر با توجه به این که ساختار امنیتی حکومت حضرت به دلیل اتصال قدرت سیاسی به منبع الهی Gالْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِF،[xxvi] از كارآمدترين سطح امنيتي. .. ميان اهل تورات با تورات و ميان اهل انجيل با انجيل و ميان اهل زبور با زبور و ميان اهل قرآن با قرآن داوري ميشود.
3 ـ 2. رفاه و آسايش
مفهوم رفاه اجتماعي (Social welfare) و دولت رفاه عمومي (state welfare) همچون بسياري از مفاهيم علوم اجتماعي و انساني سهل و ممتنع است. سهل است زيرا هر شخصي كه به هر حال با چند كتاب علوم اجتماعي آشنا باشد ـ برداشتي از آن را در ذهن دارد اما با كنكاش بيشتر درباره اين مفهوم سادگي و سهولت اوليه رنگ ميبازد و مباحث و نگاههاي گوناگوني مطرح ميشود كه مفهوم رفاه اجتماعي را به كلاف در هم تنيده تبديل ميكند به گونهاي كه صاحبنظران در اين موضوع معتقدند بعضي از كتابها يا مقالاتي كه پيرامون اين مفهوم نگاشته شده يا يد يك انسان از آن بگذرد تا براي همگان قابل هضم شود.[xxvii]
مفهوم رفاه ارتباط تنگاتنگي با توزيع درآمد دارد به گونهاي كه تغييرات رفاه افراد وابستگي خاصي به سطوح درآمدي آنها دارد و لذا شاخصهاي ارائه شده در مورد رفاه اجتماعي در علم اقتصاد عمدتاً از شاخصهای نابرابری توزیع درآمد تبعیت میکنند.
میزان رفاه اجتماعی خانوارها به میزان درآمد آنها بستگی دارد و توزیع متناسب درآمد میتواند باعث افزایش رفاه اجتماعی در کل جامعه و برای اکثریت خانوارها گردد و از سوی دیگر در این میان نابرابری اجتماعی عبارت است از تفاوتهای رتبهای افراد جامعه که مستند به اعتبار اجتماعی است و از مناسبات اجتماعی ناشی میگردد، همانند فقیر و ثروتمند. و تردیدی نیست که بدترین اسارت برای بشر فقر و گرسنگی است که لحظهای آسایش و آرامش برای وی باقی نمیگذارد و زمینههای ر شد و تکامل علمی و معنوی او را نابود میسازد، و همواره انسان را در اندیشه سیر کردن شکم و پوشاندن بدن و دستیابی به سایبان و بهبودی از درد و بیماری، گرفتار میکند و فرصتی باقی نمیگذارد تا انسان به نیازهای روحی و معنوی بیندیشد و برای رشد علمی خویش اقدامی انجام دهد.
1 ـ 3 ـ 2. ادعای لیبرال در ایجاد الگوی رفاه و آسایش
شکی نیست که واقعیت امر برای بشر امروز این است که منابع اقتصادی و کشاورزی و نعمتهای خدادادی به قدری وجود دارد که زندگی او را به راحتی تأمین کند و وی بر اثر گرسنگی و فقر و نداری گرفتار نابودی نشود، ولی تصاحب ثروتها توسط عدهای خاص، و تسلط قدرتها بر جهان از یک سو و صرف بودجههای سنگین برای امور نظامی و تسلیحاتی و همین طور هزینههای سرسامآور دستگاههای تبلیغاتی و امور وابسته به آنها، و هزینههایی که صرف رقابتهای ناروا در این صحنهها و امثال آن شده است و نیز هزینههایی که صرف تجملات و تزیینات ناروا میشود از سوی دیگر باعث تورم جهانی، و فقر و گرسنگی و عقب ماندگی شده است با این حال هنوز حکومتها به ویژه جوامع غربی داعیه اجرای الگوی تأمین رفاه و آسایش را برای انسان امروز فریاد میزنند و چنین استدلال میکنند که لیبرالیسمع یگانه الگوی موفق و مناسبشان و حال جوامع بشری است که به ناچار تمام انسانهای خردمند نیز آن را سودمند میدانند.
این استدلال در حالی صورت میگیرد که سودمندی همگانی لیبرالیسم هم چنان در هاله ابهام و چون و چرا قرار دارد! وجود بحرانهای فکری و معنوی در جهان لیبرال، تشدید فقر و نابرابری در سایه حاکمیت لیبرالیسم و ظهور بحران معنا و هویت، ادعای مزبور را با تردیدهای جدی روبهرو میسازد و نیز اندیشه این امر ـ لیبرالیسم ـ از منظر عدالت اجتماعی با چالش جدیدی روبهرو است. زیرا اصل اساسی لیبرال پذیرش نابرابری است و جهت ایجاد رقابت اقتصادی به تشویق نابرابری و ترویج آن میپردازد.
2 ـ 3 ـ 2. حکومت مهدی، رفاه و آسایش
فراهم آوردن رفاه و آسایش و ایجاد شرایطی که در آن، آحاد جامعه جهانی، کفاف زندگی داشته و اضطراب و نگرانی از این ناحیه احساس نکند در سر لوحه برنامههای کاری حکومت حضرت مهدی(عج) قرار داشته چنان که با بررسی احادیث عصر ظهور میتوان به این مهم دست یافت که اصلاحات اقتصادی و رفاه مردم جهان از جمله مسائلی است که بیشترین تأکید بر آن شده است که با این اصلاحات، نا به سامانیها سامان یافته و نیازها برآورده شوند و رفاه اقتصادی و آسایش معیشتی بر تمام زوایای زندگی بشر پرتو افکند. طبق احادیثی که از پیشوایان دینی درباره حکومت امام زمان به ما رسیده است، تأمین زندگی و رفاه در عصر ظهور به حدی میرسد که اگر از مسلمانان کسی در بردگی باشد، به دست امام(ع) خریده و آزاد میگردد: حضرت سالی دو بار به مردم، مال میبخشد و در ماه نیز دو بار، امور معیشتی مردم را تأمین مینماید تا نیازمندی به زکات پیدا نشود، تا جایی که مردم، زکات مالشان را در کیسهها میگذارند و کنار کوچه قرار میدهند، ولی کسی پیدا نمیشود که آنها را بردارد و استفاده کند ثروتهای غصب شده نیز از غاصبان گرفته میشوند و مهدی، حق هر حقداری را میگیرد و به او میدهد. هم چنین با ظهور حضرت و ایجاد حکومت ایشان که به نابودی ابرقدرتها میانجامد تمام بودجههای سنگین امور نظامی، و تبلیغاتی و تهاجم فرهنگی و تجملات و... صرف زندگی تمام بشریت خواهد شد و خارج شدن ثروت از دست عدهای خاص و توزیع عادلانه آن بین همه مردم باعث وفور نعمتها و خود کفایی جامعه واحد جهانی در دوران حکومت عدل جهانی خواهد شد.
اما آن چه در این میان قابل توجه است این امر میباشد که رفاه و آسایش در حکومت مهدوی از نوع رفاه حکومتهای معاصر که با شعار دموکراسی لیبرال و فریاد شعار رفاه اجتماعی میباشد نیست چرا که بر اساس آمارهای موجود در جهان کنونی 80 درصد منابع اقتصادی فقط در اختیار 20 درصد جامعه بشری قرار دارد و آن چه واقعیت دارد این است که مواهب در اختیار تعدادی از انسانها و بخشی از جوامع بشری قرار داشته و این امر سبب افزایش بیعدالتی و فقر جمعیت فراوانی از جامعه بشری خواهد شد.
4 ـ 2. آزادی
مسئله آزادی از اساسیترین بحثهای زندگی آدمی است که از دیرگاه مورد توجه بوده است. اهمیت آزادی از آن روست که آزادی خواسته همه انسانهاست و همه دوست دارند آزادد زندگی کنند و در زندگی از قدرت انتخاب برخوردار باشند؛ اما با این تفاسیر این پرسش مطرح است که چرا تا کنون بشر به یک برداشت و تفسیر واحد و مورد اجماع از آزادی دست نیافته است و تلقیهای گوناگون از آزادی رواج دارد. به نوشته آیزا یا برلین: در تاریخ بشر همه اخلاقیون آزادی را ستودهاند.
اما حقیقت آن است که هرگز آزادی واقعی نصیب بشر نگشته و تنها حکومتها آن را به عنوان یکی از شعارها و الگوهای خویش قرار دادهاند چنان که امروزه برخی از این حکومتها آزادی را برای انسان در حد آزادی جنسی و حیوانی تعبیر نموده و انسان را در حد یک حیوان بیبند و بار سقوط دادند و این مدعیان آزادی را تا حدی که به نفع خود آنهاست مد نظر قرار دادهاند. از باب نمونه در مهد به اصطلاح آزادی یعنی فرانسه، انسان آزاد است هر کار خلاف انسانی انجام دهد، و حتی هم جنس بازی آزادی و قانونی است ولی پوشیدن روسری و داشتن حجاب که انتخابی است برای حفظ عفت و نجابت آزاد نیست و همین طور در سایر کشورهای به اصطلاح پیشرفته در حکومتهای آنها در یک کلام انسان امروز نه آزادی فکری دارد و نه آزادی معنوی، نه آزادی انتخاب و ابراز و بیان و از همه مهمتر اسیر خواستهای مختلف حیوانی خویش گشتهاند.
1 ـ 4 ـ 2. حکومتهای معاصر و آزادی
در فلسفه سیاسی حكومتهاي غرب مفهوم آزادي هم در مورد رابطه ميان آدميان (شهروند و حاكم و هم در مورد شرايط كلي زندگي سياسي به كار رفته است. دو ديدگاه كلي ابزار وار و انداموار دولت هم درباره معنا و ماهيت و حدود آزادي تفاسير جداگانه و متفاوتي عرضه نمودهاند. در ديدگاه ابزار وار حكومت، آزادي به معناي فقدان اجبار و سلطه خارجي بر فرد تفسير ميشود كه همان مفهوم آزادي منفي است. اين مفهوم را به بهترين وجه ميتوان در رساله آزادي[xxviii] يافت. به گفته ميل تنها آزادي كه شايستگي اين نام را دارد اين است كه هر كس به شيوه خاص خودش مصلحت خويش را دنبال كند به شرطي كه به مصالح ديگران آسيب نرساند. آزادي فرد غايت زندگي سياسي است و بايد از آزادي انديشه دفاع كرد. زيرا ذهن آدمي مهمترين عامل دگرگوني و تكامل جامعه است. از نظر ميل، اعمال انسان به دو بخش معطوف به خود و معطوف به ديگران تقسيم ميشود و هيچ كس حق ندارد در اعمال مورد اول ـ به غير از موارد استثنايي و در جهت منافع فرد ـ دخالت كند. از سوي ديگر در انديشه افرادي مانند لاك پيوستن فرد آزاد به جمع يا دولت اختياري است، نه به اين معنا كه وي ميتواند قدرت دولت را به عنوان قدرت مشروع بپذيرد يا نپذيرد.
حق عصيان در مقابل قدرت يكي از جلوههاي اساسي آزادي در برداشت ابزاروار از حكومت به شمار ميرود. اما در برداشت انداموار، آزادي به معناي پذيرش عقل يا اراده كل جامعه و حكومت تلقي شده و فرد با شركت در نظم اخلاقي كه مبتني بر اراده عمومي است، به آزادي راستين دست مييابد. بنا بر اين آزادي نه در تبعيت از اغراض و اميال شخصي بلكه در تبعيت از اراده اخلاقي جامعه تحقق مييابد. اين معنا از آزادي شبيه معنايي است كه از آزادي مثبت مطرح شده است. در توضيح دو اصطلاح مشهور آزادي منفي و مثبت بايد گفت: در حقيقت از زماني كه آيزابرلين سخنراني معروف خود را با عنوان دو مفهوم آزادي در آكسفورد ايراد كرد بحث درباره آزادي بر دو محور معناي مثبت و منفي ريخته شد.
از ديدگاه وي آزادي دو صورت دارد: يكي مفهوم منفي آزادي كه مراد از آن، نبود محدوديت است و با حرف اضافه «از» مشخص ميگردد، فرد از محدوديت رهاست و در راهي كه پيش گرفته كسي مزاحمتي برايش فراهم نميكند؛ مثلاً آزادي بيان و عقيده از اين نوع آزادياند. ديگري مفهوم مثبت آزادي است و مراد از آن، نبود مانع در راهي است كه فرد در آن قدم برميدارد. حرف اضافه آزادي مثبت «براي» ميباشد و فرد در راهي كه پيش گرفته از امكاناتي برخوردار است. تحصيلات رايگان در نظام آموزشي عامل و نگهبان آزادي مثبت است و فرد به كمك آن سطح دانش و بينش خود را ارتقا ميدهد. اين در حالي است كه فيلسوف مخعاصر انگليسي مكفرسون، ضمن متهم نمودن آزادي منفي به فردگرايي سودجويانه، مدافع آزادي مثبت است و عقيده دارد با از بين رفتن منابع، آزادي مثبت تحققپذير است و انسان نه به عنوان مجموعهاي از اميال كه به دنبال ارضاست، بلكه به عنوان مجموعهاي از تواناييها، كه در پي تحقق يافتن است، پديدار خواهد گرديد.
2 ـ 4 ـ 2. آزادي كامل و واقعي در پرتو حكومت مهدوي
اما الگوي آزادي در حكومت مهدوي چگونه و به چه معناست خود بحث مفصلي است كه با بررسي بخش فراواني از احاديثي كه به اين موضوع اختصاص يافته ميتوان چنين استنباط نمود كه آرزوي ديرينه بشر در آخرالزمان تحقق مييابد و آن آزادي واقعي و كاملي كا بشر همواره آن را ميجسته در اين حكومت به منصه ظهور خواهد رسيد. از نگاه مهدوي كه نگاهي قرآني است، آزادي مقدمه حيات و ضامن حيات اصيل و ارجمند مادي و معنوي است و اين آزادي در پرتو رهايي از بند طواغيت نفساني و غير نفساني و انقياد و تبعيت از شريعت اسلام پديد ميآيد.
آنچه در اين ميان حائز اهميت است اين مسئله ميباشد كه آزادي در حكومت مهدوي با حكومتهاي معاصر مغاير ميباشد. در حكومت مهدوي تنها شعار آزادي سر داده نميشود بلكه حضرت انسانها را تشويق ميكند كه سخنهاي گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزينند اما در همين حال حضرت با استناد به آيات قرآني[xxix] سخن بهتر را معرفي ميكند و انسان را در تعيين و تشخيص تنها نميگذارد: در حكومت مهدوي گرچه انسان تكويناً و در نظام آفرينش آزاد بوده و مجبور به انتخاب راه و عقيدهاي نيست اما تشريعاً رها و تنها نيست و بايد بر اساس آموزههاي اسلامي كه تنها راه آزادي كامل و واقعي انسانهاست راه را برگزيند.
چنانكه حكومتهاي معاصر عليرغم تمام شعارهايي كه در باب آزادي حقوق بشر سر ميدهند به اين امر ـ آزادي ـ پايبند نبوده و ميتوان وضعيت مردم عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين و... را در اين باره دريافت اما در حكومت جهاني حضرت تمام انسانها در استفاده از نعمتهاي خدادادي و آزادي كامل و واقعي سهيم هستند چنانكه امام علي(ع) در اين باب ميفرمايند:بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي(عج)) كه فتنههاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مينهد و بر همان سيره و روش پيامبر و امامان رفتار ميكند تا گرهها و بندها را بگشايد، بردگان و ملتهاي اسير را آزاد سازد، جمعيتهاي گمراه و ستمگر را پراكنده و حقجويان پراكنده را جمعآوري ميكند.[xxx]
5 ـ 2. توسعه و پيشرفت
واژه «توسعه» اگرچه در ظاهر معناي روشن و آشكار دارد و از نظر لغوي واژهاي عربي از ريشه وسع، به معناي گشادگي، فراخي و جاداري است[xxxi] اما از جهت اصطلاحي، مفهومي نسبتاً پيچيده است و فهم آن با دشواريهايي همراه است. در اصطلاح رايج، اين واژه از معادل انگليسي Development برگردانده است.[xxxii]
1 ـ 5 ـ 2. توسعه و پيشرفت در حكومتهاي معاصر
توسعه با مفهوم امروزي آن به بعد از جنگ جهاني دوم برميگردد و مقولهاي است كه بيش از پنجاه سال از عمر آن نميگذرد امام در دهههاي اخير اين واژه و چند مفهوم ديگر به آرمانهاي سياسي هژمونيك جهت الگوهايي براي حكومتها تبدليل شدهاند كه رژيمهايي كه حداقل مدعي تعقيب رشد و پيشرفت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... مشاركت سياسي و رعايت حقوق بشر شهروندان خود نباشند مشروعيت بينالمللي و ملي شدن خود را در معرض خطر قرار ميدهند. در حقيقت توسعه به عنوان فرايند پيچيدهاي كه رشد كمي و كيفي توليدات و خدمات همراه با بهبود سطح زندگي، تعديل درآمد و زدودن فقر و محروميت و بيكاري، تأمين رفاه همگاني، رشد علمي و فناورانه درونزا را در جامعه مد نظر دارد، امري است كه تمام جوامع و حكومتها براي رسيدن به آن تلاش ميكنند با وجود اين بايد توجه داشت كه توسعه در اين مقوله با چه ادبياتي و به چه معنايي مد نظر آنان است.
چنانكه حكومتهاي معاصر در حال حاضر توسعه را به معناي غربي آن و به جهت سمتگيري نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در جهت رشد اقتصادي خويش لحاظ ميكنند و تنها ايران در اين سه دهه و چند كشور ديگر در الگوهاي حكومتي خويش بر مبناي غربي تأكيد ندارند و الگوي حكومتي خويش را برگرفته از قرآن، سيره پيامبر و ائمه معصومين استوار نمودهاند و در تمامي موارد در مقابل آنها (غربيها) ايستادهاند چنانكه از ديدگاه غرب بايد اقتصاد در زير بيناي همه برنامهريزيها باشد. بينشي خاص كه جهان را مادي تفسير ميكند اساس اين نگرش در توسعه است.
2 ـ 5 ـ 2. توسعه و پيشرفت در حكومت حضرت مهدي(عج)
اما در حكومت حضرت مهدي(عج) و از نگاه ايشان توسعه و پيشرفت به معناي كامل آنكه در اسلام يافت ميشود تعبير شده و آن به معناي ارتقاي كال جامعه و در سطحي فراتر يعني جهان به سوي يك زندگي ايدهآل است چرا كه توسعه در نظام اسلامي مهدوي تنها پرداختن به امور مادي نيست، بلكه آنچه اصل است روح انساني و معنويات اوست. از اينرو سيستم اقتصادي اسلام در خدمت و در جهت رشد معنوي و كمال انسان است. پس توسعه يك راه است نه هدف ممكن است در اينجا اين سؤال مطرح شود كه فرايند توسعه و پيشرفت در حكومت مهدوي چه جايگاهي دادر آيا تنها توسعه به معناي رشد معنوي مد نظر است. براي پاسخ به اين سؤال تنها به نمونههايي از روايات و احاديث رسيده در اين زمينه بسنده مينماييم:
امام صادق(ع) ميفرمايد:علم و دانش بيست و هفت حرف است. تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردهاند. دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند، اما هنگامي كه قائم ما قيام كند (و حكومتش را تشكيل دهد) بيست و پنج حرف (شعبه و شاخه علم) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر ميسازد، و اين دو حرف موجود را هم به آن ضميمه ميكند تا بيست و هفت حرف كامل و منتشر شود.[xxxiii]
در جاي ديگر ايشان ميفرمايند:در حكومت حضرت، خداوند آنچنان گوشها و چشمهاي شيعيان ما را تقويت ميكند كه ميان آنها و حضرت قائم(عج) واسطهاي نخواهد بود. او با آنها سخن ميگويد و آنان سخن او را ميشنوند و او را ميبينند، در حالي كه او در مكان خودش ميباشد.[xxxiv]
در حديث ديگري ميخوانيم:در زمان حضرت قائم(عج) يك انسان مؤمن در حالي كه در مشرق است برادر ديني خود را كه در مغرب است مي بيند، همچون كسي كه در غرب عالم است برادرش را در شرق زمين ميبيند.[xxxv]
با بررسي احاديث حكومت حضرت مهدي(عج) مي توان گفت كه توسعه و پيشرفت مهدوي توسعه و پيشرفتي است پايدار كه جهان از بركات اقتصادي و سياسي و. .. برخوردارند اما ويژگي مهم ديگر آن برخورداري از فضائل انساني است. امروزه هر چند بشريت با تلاشهاي فراوان به پيشرفتهاي زيادي دست يافته ولي با اين حال در هر بخشي از پيشرفتها با زيانها و مشكلات جدي روبرو است، خيلي از داروهاي پيشرفته زيانهايي نيز در پي داشته و دارد، و بسياري از وسايل پيشرفته ارتباطي مضراتي براي جسم و جان بشر دارد، خلاصه در تمام بخشها هر پيشرفتي همراه با برخي مضرات بوده و هست. راز اين قضيه هم اين است همانطور كه گفته شد علم بشر محدود است و در واقع گوشهاي را كشف كرده و گوشههاي فراواني از آن براي او مجهول و نامعلوم است.
نكته مهم اين است كه در حكومت مهدوي رشد علوم همراه با رشد عقلاني بشر است كه اين امر سبب تحولات عظيم ديگر نيز خواهد شد چرا كه عقل معيار تشخيص و درك خواهد بود و قطعاً مشكلاتي كه از ناحيه كمبود عقل، متوجه بشر شده است با اين رشد عقلاني برطرف خواهد شد. بنا بر اين نگاه حضرت به توسعه نگاهي انسان شناسانه و در قلمرو معرفت ديني است كه هدف غايي توسعه و پيشرفت را تربيت انسان ميداند و البته توسعه و پيشرفت هم بايد در بعد مادي انسان مورد توجه قرار گيرد و هم در بعد معنوي يعني در حقيقت اين دو بايد به برآورده ساختن نيازهاي دنيوي و حيات اخروي، هر دو منجر شود. حال آن كه توسعه و پيشرفت نيز چون ساير الگوهاي حكومت در جوامع حاضر بر مدار غربي آن و بر مبناي ليبراليسم انسان مدار است اما در حكومت جهاني مهدوي مسئله معنوي، تهذيب نفس، مبارزه با فساد، تقوا، عدالت اجتماعي و سير الله مطرح است.
نتيجهگيري
با بررسي الگوهاي معاصر حكومت اسناد و منابع معتبر در رابطه با الگوهاي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) ميتوان چنين نتيجهگيري نمود كه: با توجه به وضعيت حكومتهاي حاكم بر جهان و با مطالعه شعارها و به اصطلاح الگوهايي كه حكومتها براي اداره كشورها و فرضاً سطح جهان ارائه نمودهاند ميتوان گفت كه بشر در عصر حاضر از مشكلات متعددي رنج ميبرد كه از وضعيت نابسامان جوامع آنان حكايت ميكند.
نقصانها يا امراض اين الگوها در حكومتهاي معاصر آنچنان است كه نه در نظر توانسته توضيح مقنع و سازگاري از موضوع خود ارائه كند و نه در عمل توانسته وعدههاي ادعايي خود را محقق كند چنانكه وضعيت مردم در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين همگي از واقعيتهاي تلخي حكايت ميكند كه سردمداران غربي با شعارهاي فريبندهاي چون دموكراسي، آزادي، رفاه، صلح، امنيت، توسعه و... نه تنها براي كشورهاي خود بلكه براي اين كشورها نيز نسخههايي پيچيدهاند كه از نظر فردي و اجتماعي بنيانهاي زندگي آنان را روز به روز دچار تخريب و تزلزل نموده است؛ چنانكه مردمان جهان غير غربي خواسته يا ناخواسته حكومتهاي آنان به شكل مضحك و طنزآلودي در گفتمان تاريخي تجدد و الگوي ليبرال غرق شدهاند و آنان اكنون سهم خود را از بهشت موعود تجدد ميخواهند. و اين در حالي است كه خود ليبراليسم در هالهاي از ابهام و چون و چرا قرار دارد و خود اين مسئله سبب تشديد فقر، نابرابري، بيعدالتي شده است و چه حكومتهاي غربي و چه حكومتهايي كه به پيروي از الگوهاي آنان پرداختهاند چنان در فساد مالي، سياسي صاحبان قدرت غوطهور شده كه باعث نارضايتي مردمان از آنان شده است. و تنها در عصر حاضر ايران است كه ميكوشد الگوهاي اسلامي كه تضمين كننده سعادت بشري است را در جامعه پياده كند اما حكومتهاي معاصر كه منافع خود را در خطر ميبيند در مقابل جمهوري اسلامي ايستادهاند.
حال به واقع ميتوان پرسيد آيا الگوهاي حكومتي حضرت مهدي(عج) را با چنين الگوهايي ميتوان تطبيقي داد؟ البته در اينجا آنچه حائز اهميت است اين نكته ميباشد كه الگوهايي كه حكومتهاي معاصر تنها داعيه آن را دارند، به طور حتم در حكومت حضرت مهدي قابل تحقق ميباشند اما حكومتهاي معاصر تنها درصد تأمين منافع شخصي و گروهي عدهاي برآمدهاند كه باعث رويگرداني و دوري مردم از آنان شده است و سلطه و اجبار ناحق، فريب افكار عمومي، ايجاد ستيزشها و كشمكشهاي مداوم، ترويج تفكرات الحادي و ضد اخلاقي، ناتواني در حل مشكلات و معضلات از نتايج الگوهاي حكومتهاي معاصر است.
به واقع حكومتهاي معاصر در ارائه الگوهاي خود فراموش كردهاند كه سياست و اخلاق، دو عنصر ضروري و جداييناپذير زندگي جمعي است كه در حكومت مهدوي كه غايت سياست حضرت، سوق دادن جامعه به سمت كمال و سعادت واقعي و ابدي بشر است اين الگوها به بهترين نحو در سطح جهان پياده و اجرا خواهند شد چرا كه حضرت پس از آنكه حكومت بر جهان را دست گرفت، عملكردي چند جانبه و اخلاق محور ارائه خواهد داد.
بر اين اساس نظام سياسي و حكومت حضرت مهدي(عج) حكومتي كارآمد و متكامل خواهد بود؛ كارآمدي به معناي بالفعل نمودن، بهرهبرداري كامل، متعادل و متعالي از تمامي استعدادها، امكانات و فرصتهاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و كاهش يا از بين بردن تعديات و ضايعات.
چنين رويكردي، نه آرماني است و نه غير قابل دسترس بلكه طرحي عملي و قابل دسترس و اجراست، زيرا در عصر ظهور، موانع و مشكلات و ستيزهجويي، جنگ، فسادگري و تجاوزگري كه بر اثر زيادهخواهيهاي حكومتها به وجود آمده از بين خواهد رفت و امامي عالم، مدير، توانمند و عادل، استفاده بهينه و كارآمد از تمامي امكانات و منابع در راستاي كمالخواهي انسان است و در حقيقت اين حكومت (حكومت حضرت مهدي(عج)) همان مدينه فاضلهاي است كه خداوند نويد و مژده آن را به مستضعفان و محرومان داده است:
خداوند به كساني از شما كه ايمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، وعده ميدهد كه آنها را قطعاً خليفه روي زمين خواهد كرد، همانگونه كه پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل ميكند.... [xxxvi]
منابع و مآخذ
1. برلين، آيزايا، چهار مقاله درباره آزادي، ترجمه محمدعلي موحد، انتشارات خوارزمي، تهران، 1368 شمسي.
2. بوزان، باري، مردم، دولتها، هراس، ترجمه: پژوهشكده مطالعات راهبردي، انتشارات پژوهشكده، تهران، 1378 شمسي.
3. جهان بزرگي، احمد، اصول سياست و حكومت، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1380 شمسي.
4. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في التفسير القرآن، انتشارات اسماعيليان، تهران، 1393 قمري.
5. علي بابايي، غلامرضا، فرهنگ علوم سياسي، انتشارات آشيان، تهران، 1382 شمسي.
6. عميد، حسن، فرهنگ عميد، انتشارات جاويدان، تهران، 1354 شمسي.
7. عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، انتشارات ني، تهران، 1373 شمسي.
8. علي بن كرم، عزالدين ابوالحسين (معروف به ابن اثير)، الكامل في التاريخ، انتشارات دار الاحياء التراث العربي، بيجا، بيتا.
9. قرآن مجيد، ترجمه و توضيح از سيدجلال الدين مجتبري، انتشارات حكمت، تهران، 1371 شمسي.
10. مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، قم، 1377 شمسي.
11. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، انشارات دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1404 قمري.
12. محمدي ري شهري، محمد مهدي، ميزان الحكمه، انشارات مكتب الاعلام اسلامي، قم، 1405 قمري.
13. نهج البلاغه، ابو الحسن محمد بن الحسين الموسوي (شريف الرضي)، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1371 شمسي.
پی نوشت ها:
* ميزان تحصيلات: كارشناسي ارشد. (استان كرمانشاه، تلفن تماس: 7257449 ـ 0831)
[i]. احمد جهان بزرگی، اصول سیاست و حکومت، ص25.
[ii]. غلام رضا علی بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص267.
[iii]. سوره بقره، آیه 102.
[iv]. سوره بقره، آیه 258.
[v]. علامه طباطبایی، المیزان، ج2، ص352.
[vi]. سوره ص، آیه 26.
[vii]. سوره حج، آیه 41.
[viii]. نهج البلاغه، خطبه 40، ص125.
[ix]. ابن اثیر، کامل، ج3، ص336.
[x]. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج10، ص27.
[xi]. نهج البلاغه، خطبه 27، ص683.
[xii]. عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، صص 239 ـ 241.
[xiii]. بنیادهای علم سیاست، ص241.
[xiv]. سوره اسراء، آیه 70.
[xv]. یاری بوزان، مردم، دولتها، هراس، ص52.
[xvi]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص339.
[xvii]. محمد مهدی محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج1، ص187.
[xviii]. بحارالانوار، ج53، ص37 ـ 40.
[xix]. سوره نور، آیه 55.
[xx]. ابراهیم بن محمد نعمانی، الغیبة، ص240.
[xxi]. همان.
[xxii]. بحارالانوار، ج53، ص338.
[xxiii]. همان، ج52، ص365.
[xxiv]. همان، ج51، ص120.
[xxv]. همان، ص123.
[xxvi]. سوره مائده، آيه 3.
[xxvii]. مارك بلاگ، نظريات هايك، ص295.
[xxviii]. جان استوارت ميل، رساله درباره آزادي.
[xxix]. سوره فصلت، آيه 23.
[xxx]. نهج البلاغه، خطبه 150.
[xxxi]. حسن عميد، فرهنگ عميد، ص2395.
[xxxii]. همان.
[xxxiii]. بحار الانوار، ج52، ص336.
[xxxiv]. همان.
[xxxv]. همان.
[xxxvi]. سوره نور، آيه 55.
در مقاله حاضر به بررسی مطالعه تطبیقی حکومت مهدی با الگوهای معاصر حکومت پرداخته شده است. به همین منظور ساختار مقاله در دو محور تنظیم شده است؛ در محور اول به تعریف، ضرورت، ادله و ویژگیها و آرمانهای حکومت اشاره شده است. مطالعه تطبیقی حکومت مهدی با الگوهای معاصر به عنوان محور دوم با زیر ساختهایی چون: دموکراسی، صلح و امنیت، رفاه و آسایش، آزادی، توسعه و پیشرفت مورد تحلیل، تطبیق و بررسی قرار گرفته است.
اما نکته مهم و ظریفی که باید بدان توجه کرد مسئله وجود دادهها در این مقاله است، زیرا به نظر میرسد هرگونه توصیف، تحلیل و تطبیق بیواسطه یک متفکر، و یا یک جریان و یا یک حکومت آن هم حکومتی چون حکومت حضرت مهدی(عج) و تطبیق آن با الگوهای معاصر حکومتی نخست نیازمند دادههایی در آنباره است و هر چه این اطلاعات و دادهها او لا به لحاظ کیفی موفقتر و ثانیاً به لحاظ کمی افزونتر باشد فرآیند تطبیق و تحلیل نیز در مطالعه بهتر این مسئله تأثیرگذارتر خواهد بود.
در توضیح باید اشاره کرد که در اینجا منظور از داده، متن به مثابه الگوی حکومتی مهدی(عج) با تطبیق آن بر الگوهای معاصر حکومت میباشد که در پایان چنین نتیجه گرفته میشود که الگوی حکومتی حضرت مهدی کاملترین و بیبدیلترین نوع حکومتی است که بشر تا به حال آن را ندیده است، و حکومتهای معاصر تنها شعار آن را سر لوحه برنامهها و اهداف حکومتی خویش خویش قرار دادهاند.
مقدمه
در دهههای گذشته دموکراسی، توسعه، حقوق بشر و... به آرمانهای سیاسی هژمونیک تبدیل شدهاند. حکومتهایی که حداقل مدعی تعقیب رشد اقتصادی پایدار و سریع (توسعه)، مشارکت سیاسی عمومی (دموکراسی) و رعایت حقوق شهروندان خود (حقوق بشر) نباشند، مشروعیت بین المللی و ملی شدن خود را در معرض خطر قرار میدهند اما این امور تنها در حد شعاری بیش نبوده و حقیقت این است که مشکلات دایمی جهان (جنگها، عداوتها، کینهها، نابرابریها، نابسامانیها، ظلم و ستمها)، نیازها و احتیاجات ضروری بشر (در زمینه همگونی و نزدیکی فرهنگها و علوم، تربیت اخلاقی، حاکمیت سیاست فاضله و...)، ایدهها و آرمانهای همیشگی (صلح، دوستی، عدالت، نیکی، آرامش و...) تجارب گذشته انسانها (در نقص و ضعف دولتها و حکومتها، جنگها و سودجوییها) و... مستلزم این است که دولتی جهان شمول و الهی، حاکمیت را در دست بگیرد و دوگانگیها و تضادها را از بین ببرد و به خواستهها و آرمانهای فطری و واقعی بشر پاسخ دهد. این آرزوها و آمال کمال جویانه و انسانی است که تا کنون هیچ دولت و حکومتی آنها را تأمین نکرده و تنها در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) تحقق خواهد یافت.
این حکومت در سایه نظام امامت شکل گرفته و ساسیت فاضله را راهبرد اصلی خود انتخاب خواهد کرد. و در این راستا، این مقاله مفروضه ساده معاصر را که در سر لوحه برنامهها و اهداف حکومتهای معاصر تحت عنوان اعلامیه کنفرانس جهانی حقوق بشروین سال 1993 خاطر نشان شده یعنی دموکراسی، توسعه، امنیت، رعایت حقوق بشر، آزادیهای اساسی به هم وابسته و... به چالش میکشد و نشان میدهد که تنها حکومتی که از کارکرد اصلی خود غافل نشده و درصد تأمین منافع شخص و یا گروهی خاص بر نخواهد آمد حکومت حضرت مهدی(عج) است.
مباحثی در باب حکومت
1ـ 1. تعریف حکومت
حکومت در لغت «از کلمه حکم است که معنای اولی آن منع از فساد و منع برای اصلاح است و این معنی در تمام موارد صادق است. زیرا معانی دیگری که برای آن در نظر گرفته شده، مانند قضاوت و داوری و فرمان و امر، همه به این معنی بازگشت دارد.»[i]
و در فرهنگ علوم سیاسی در مورد تعریف حکومت میگویند: «مجموعه دستگاهی که بر جامعه، اقتدار و چیرگی دارد. یعنی عبارت است از مجموعه عقیده، قانون، دولت، روابط داخلی، سازمانهای دولتی به انضمام کلیه ابزارآلات دولت، مؤسسات فرعی، منضمات و متفرعات دستگاه هیئت حاکمه، مثل روابط فرهنگی، روابط خارجی و غیره، بدون استثنای چیزی از آن.»[ii]
در فرهنگ صدر اسلام واژههای امارت، دولت، ملک، ولایت و سلطنت، در ترادف نسبی با لغت حکومت به معنی امروزیاش بودهاند. البته این واژهها، واژههای خاص دارای معانی و مفاهیم ارزشی یا ضد ارزشی صرف نبودهاند، بلکه در واقع لغاتی بیطرف بودهاند که گاه از آنها استفاده لغتی میشده و گاه استفاده اصطلاحی. مثلاً قرآن کریم در مورد حکومت حضرت سلیمان از کلمه ملک استفاده میکند.
Gوَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُوا الشَّيَاطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيَمانَF؛[iii]
و برای نمرود هم همین اصطلاح را به کار میبرد:
Gأَنْ آتَاهُ اللّهُ الْمُلْكَ F؛[iv]
اهل علم لغت شناسی معتقدند که ملک نوعی سلطنت و مالکیت سلطنتهای مردم و املاک و چیزهای ایشان است.[v]
2ـ 1. ضرورت حکومت و ادله آن
بیتردید ضرورت تشکیل حکومت یکی از مسلمات عقلی بشری است که قریب به اتفاق مکاتب الهی و غیر الهی بر این ضرورت مهر تأیید زدهاند. نیاز انسانها به زندگی اجتماعی و لزوم تأمین امنیت و تقسیم کار، بدون وجود مجری و قانونگذار، تحقق پذیر نبوده و نیست. به همین دلیل از ابتدای شروع زندگی جمعی و حرکت انسانها از بدویت به سوی مدنیت، موضوع تشکیل حکومت عملی مد نظر جوامع انسانی بوده، و صورت و ماهیت این حکومتها بر اساس میزان پیشرفت مدنی و تطور بشری، تکامل یافتهتر گردیده است.
بنابراین نیاز جامعه به نظم اجتماعی و دستگاه حکومتی و مدیریت، از مسائل بدیهی نزد محققان و متفکران است؛ چنان که گزارشهای تاریخی و تحقیقات جامعه شناختی و مردم شناختی و نیز شواهد باستان شناسی، همگی گویای این مطلباند که جوامع بشری هیچ گاه از نهاد حکومت، دستگاه رهبری و مدیریت سیاسی و اجتماعی خالی نبوده است. در واقع برای این که جلوی هرج و مرج و توطئهها علیه امنیت جامعه گرفته شود، ضرورت برقراری نهادی به نام حکومت، که از توان کافی برخوردار باشد، امری الزامی است که باید به سامان دهی اجتماعی بپردازد.
البته در بین نحلههای فکری بشری، مکاتبی نیز با وجود نهاد دولت مخالف بودهاند. برای نمونه، مارکیستها، تا پیش از ظهور جامعه کمونیستی و سوسیالیستی، دولت را نگهبان سلطه طبقاتی طبقات استثمارگر و ابزار دست آنها میدانستند و به همین دلیل در ترسیم جامعه آرمانی خود، نابودی دولت را وعده میدادند. هم چنین اندیشهوران، مکتب آنارشیسم یا سرور ستیزی در سدههای هجدهم و نوزدهم نسبت به قدرت دولتی بدبین بوده و هر گونه نهاد مبتنی بر زور و اجبار را عامل تباهی زندگی اخلاقی و اجتماعی انسان قلمداد کردهاند.
بر اساس اعتقاد اینها انسان ذاتاً پاک و جامعهپذیر است، لکن سلطه و استیلای دولتی وی را فاسد و هنجار گریز میسازد اما با محور دولت مبتنی بر زور و با تأسیس جامعهای مرکب از کمونها و انجمنهای آزاد میبایست این گونه سازمانهای داوطلب و سلطه تیز جای دولت را بگیرند و بدین ترتیب جنایات در جامعه کاهش خواهد یافت، چرا که اساساً خود دولتها با اعمال زور و سلطه، مبنای منازعات و مخاصمات و در نتیجه منشأ تبهکاریها هستند. از سویی در جهان اسلام نیز برخی، فرقه خوارج را با آنار شیسم (در مخالفت با حکومت) تشبیه نمودهاند. زیرا این فرقه با شعار «لا حکم الا الله» قائل به عدم ضرورت حکومت شدند و امام علی(ع) خطبه چهلم نهج البلاغه را در نفی اعتقاد آنها بیان فرمود.
به هر حال از دیدگاه بخش اعظم فرقههای اسلامی و از جمله تشبع، حکومت امری ضروری است و در صورت انحراف آن نباید منکر اصل ضرورت این نهاد حیاتی گردید. چنان که مبحث ضرورت حکومت، در تاریخ اندیشه سیاسی مسلمانان، سابقهای طولانی دارد و پیشینه آن به مجادلات کلامی، سیاسی سده اول بر میگردد و میتوان اذعان نمود که مخالفت مقطعی خوارج با حکومت نیز یک استثنا بوده است. شاید به طور اجمالی بتوان برخی از مهم ترین ادله ضرورت حکومت در اسلام را چنین برشمرد:
1 ـ 2 ـ1. دلیل عقلی
در زندگی اجتماعی انسان، منافع مادی موجب تزاحم و اختلاف میشود و رفع هرج و مرج ناشی از این امور در گرو قانون، و قانون نیز محتاج مجری است و عقل میگوید که جلوگیری از هرج و مرج و دست یابی به امنیت نیاز به تأسیس حکومت قانونی دارد و خداوند نیز پیامبران الهی را در جهت اجرای قوانین الهی فرستاد که البته برخی از ایشان در اعمال حاکمیت الهی توفیق نیافتند.
2 ـ 2 ـ 1. ماهیت قوانین اسلام
نگاهی اجمالی به احکام و قوانین اسلام نشان آن است که ماهیت بسیاری از این احکام، اجتماعی و غیر فردی است و مسائلی مانند جهاد، قضاوت، احقاق حقوق، امر به معروف و نهی از منکر و امور حسبه، خمس، زکات و انفال و... از جمله اموری هستند که اجر و اعمال آنها تنها در سایه ایجاد حکومت میسر خواهد بود.
3 ـ 2 ـ 1. سیره عملی پیشوایان اسلام
پیامبر اسلام(ص) اسوه و الگو و امامانی چون علی(ع) و امام حسن(ع) هم زمان با فراهم شدن امکانات تشکیل حکومت، در زمان خود اقدام به تأسیس این نهاد نمودند و حتی با رحلت پیامبر(ص) نیز هیچ کس در ضرورت حکومت شک نکرد و مسئله مورد اختلاف، نوع، میزان و شرایط صلاحیت جانشینان پیامبر بود.
4 ـ 2 ـ 1. آیات
آیات بسیاری در قرآن کریم دال بر ضرورت ایجاد حکومت و تبیین ویژگیهای زمامداران و حکومت فاضله است. برای نمونه آیه 55 سوره یوسف و دیگر آیات مربوط به ماجرای حضرت یوسف، ضرورت حکومت شخصی مدیر، مدبر و آگاه را بر جوامع انسانی مخصوصاً در مواقع بحرانی آشکار میسازد. و یا در سوره ص، به خداوند به صراحت حضرت داود را به خلافت گمارده و از او میخواهد که بر مبنای حق و عدالت میان مردم حکمرانی نماید:
يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ؛[vi]
ای داود، ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم به حق داوری کن.
هم چنین قرآن میفرماید: الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ؛[vii]
این آیه به طور ضمنی بیان میکند که بر پا داشتن نماز و ادای زکات و سایر فرایض دینی تنها در سایه حکومت میسر است و انسانهای الهی و هرگاه به حکومت یابند فرایض را بر پا میدارند. البته اشاره به این آیات از باب حصر نیست و از باب احصا است.
5 ـ 2 ـ 1. روایات
گرچه روایات بسیاری از پیامبر(ص) و ائمه معصومین در باب ضرورت حکومت وجود دارد، اما شاید معروف ترین آنها سخن امام علی(ع) در پاسخ به نفی حکومت خوارج با استناد به شعار دینی آنها، یعنی «لا حکم الا لله» است و این فرموده همان خطاب: «لا بد للناس من امیر بر او فاجر»[viii] میباشد که بیانگر این حقیقت است که در درجه اول باید زمام داری عادل و نیکوکار پیدا کرد و اگر نشد، وجود زمام دار از هرج و مرج بهتر است. پاسخ امام(ع) حاکی از آن بود که لا حکم الا لله، همان کلام قرآن است که میفرماید: «ان الحکم الا لله» آن است که قانون باید خدایی باشد و آن چه بر مردم حکومت میکند باید قانون الهی باشد، اما اجرای این قانون نیاز به مجری و حاکم دارد، لذا تا آنجا که امکان دارد باید حاکم، صالح و شایسته باشد وگرنه، به حاکم فاجر هم باید تن داد. البته در سالیان بعد خوارج از عقیده خود دست برداشتند و با قبول این اصل که به زمام دار و رهبر نیاز است با «عبدالله بن وهب راسبی» بیعت کردند[ix] هم چنین در ضرورت حکومت، حضرت امیر(ع) در جای دیگر فرمودهاند: «زمام دار ظالم و ستمگر بهتر است از فتنه و هرج و مرجی که پیوسته در جامعه وجود داشته باشد».[x]
پیشوایان الهی حکومت را ابزار کارآمدی برای تحقق آرمانهای الهی میدانستند و به همین دلیل رهبری همانند امام علی (ع) اقامه حکومت را بر خود فرض میشمردند و از شمشیر زدن برای حفظ آن از دستبرد نااهلان دریغ ننمودند و معتقد بودند که مردم بدون حکومت صالح، روی صلاح نخواهند دید: «... فلیست یصلح الرعیه الا بصلاح الولاة؛ جامعه و مردم اصلاح نمیشوند مگر آن که حاکمان اصلاح گردند.»xi
6 ـ2 ـ1. آرای اجمالی علما و اندیشوران اسلامی
قریب به اتفاق علمای اسلامی در کلیه فرقهها و مذاهب با اجماعی واحد، موضوع ضرورت حکومت را مورد توضیح و تصدیق خود قرار دادهاند و به منزله یک بدیهه و مسلم عقلی و نقلی بدان نگریستهاند. بررسی این بحث نیازمند جایگاه دیگری است و از چار چوب مقاله حاضر خارج است.
3 ـ 1. ویژگیها و آرمانهای حکومت
یکی از سوالات شایع در باب حکومت، ویژگیها و آرمانهای حکومت است که یک حکومت باید چه ویژگیهایی داشته باشد و آزمانهای آن چیست. برخی ایدهآلیستها حکومت را یک هدف و واحدی فوق مردم و فرد می دانستند و برخی دیگر از مکاتب و اندیشه گران سیاسی، دولت و حکومت را وسیلهای برای عمل به برخی اهداف مورد نظر جامعه انسانی به شمار میآوردند و ارزش ذاتی را مختص فرد دانسته و دولت را ابزاری مکانیکی و مصنوع دست بشر برای دستیابی به اهداف خویش محسوب مینمودند. هم چنین متفکران سیاسی از منظرهای مختلفی به آرمانها و اهداف دولت نگریستهاند. به عقیده ارسطو هدف راستین حکومت تحقق زندگی خوب است. جان لاک معتقد بود هدف حکومت خیر عمومی یا خیر نوع بشر است.
آدم اسمیت بر این نظر بود که دولت سه هدف بزرگ دارد؛ نخست: حفظ حکومت و مملکت از تجاوز خارجی یا خشونت بین المللی؛ دوم: حمایت از افراد در برابر بیعدالتی یا سرکوب از سوی اعضای دیگر جامعه؛ سوم: ایجاد و حفظ آثار خاص و نهادهای عمومی که هیچ فرد یا گروهی تمایل به ایجاد و حفظ آنها ندارند.
به گمان هولز ندورف اندیشه آلمانی، حکومت سه آرمان دارد؛ نخست: توسعه قدرت ملی؛ دوم: حفظ آزادی فرد؛ سوم: پیشبرد ترقی اجتماعی و رفاه عمومی.
گارنر ضمن رتبه بندی ویژگیها و رتبه بندی اهداف و آرمانهای حکومت بر این باور است که هدف اصلی و اولیه و بلا واسطه دولت، حفظ صلح و نظم و امنیت و عدالت در میان افرادی است که آن را به وجود میآورند؛ هدف دوم ـ که فراتر از خواستهای فردی است ـ توجه به رفاه و تأمین عمومی آن در راستای پیشرفت و ترقی ملی است، اما هدف نهایی و آرمان عالی دولت، اعتلای تمدن بشری است.[xii]
به عقیده ویلسون، از مولفههای جدید برای حکومت، این اهداف را میتوان برشمرد: 1. فرضیه ارادهها و پاسخگویی به خواستهها؛ 2. کسب ترقی اخلاقی؛ 3. تحقق بیشترین سعادت برای بیشترین افراد، 4. رشد شخصیت فرد؛ 5. حفظ حقوق؛ 6. متوازن کردن و نیز حمایت از منافع.
به عقیده پنوک هدفهای اصلی دولت نو در مفهوم عام عبارت اند از: تأمین امنیت، عدالت، آزادی و رفاه. این هدفها و آرمانها توجیه کننده موجودیت دولت و نیز فراهم آورنده زمینههای تکلیف سیاسیاند.[xiii]
درباره مبحث دولت و حکومت در خصوص ویژگیها، آرمانها و الگوها و مقاصد عالیه آن در منابع اسلامی از جمله نهج البلاغه و سایر منابع به وفور مورد اشاره است و ائمه معصومین در این مقوله چنان سخن گفتهاند که از عالی ترین و ناب ترین اندیشههای سیاسی قدیم و جدید، گوی سبقت را ربودهاند. اساس ساختار و چگونگی و ویژگی و آرمانهای حکومت در نظر این بزرگان مبتنی بر اصول و ارزشهای اسلام است چنان که درباره حکومت مهدوی نیز همین ساختار حکومتی بر مبنای اصول عالیه شرع اسلام را ترسیم مینمایند که در آن حدود قدرت سیاسی، تعیین خطوط کلی سیاست جهانی، قوانین و مقررات قضایی و حقوقی، مبانی نظام فرهنگی و اقتصادی و سایر اجزای شکل دهنده حکومت ایشان برگرفته از آموزهها و دستورهای قرآن و سنت پیامبر و ائمه معصومین با عنایت به دو عنصر زمان و مکان که در عین حال کامل ترین الگوی حکومتی است، میباشد.
مطالعه تطبیقی حکومت حضرت مهدی با الگوهای معاصر
همان طور که پیشتر گفته شد هیچ جامعه پیشرفته و منظمی را نمیتوان یافت که دارای حکومت نباشد چرا که حکومت و دولت از ارکان جامعه است و حتی قبایل بدوی نیز تحت هدایت بزرگ قبیله سرپرستی شدهاند. و حکومتها نیز برای رشد و پیشرفت و تعالی آن جوامع و بقای خویش نیاز به ارائه الگوهایی منسجم و هدفمند میباشند که در این قسمت برآنیم تا مطالعه تطبیقی بین حکومت حضرت مهدی(عج) با الگوهای معاصر حکومت داشته و از زوایای مختلفی این مسئله را مورد بحث و بررسی قرار دهیم.
1 ـ 2. دموکراسی
اولین نکته لازم در تحلیل نسبت الگوهای معاصر حکومت و مهدویت در رابطه با دموکراسی، تبیین و روشن ساختن معنای دموکراسی است. معنای لغوی دموکراسی حکومت مردم است که از ترکیب دموس (Demos) به معنای «مردم» و کراتیئن (Kratein) به معنای «حکومت کردن» به دست میآید. در اصطلاح نیز به حکومت مردم یا حکومت اکثریت تعریف و ترجمه میشود. یکی از مهم ترین خاستگاههای دموکراسی، یونان باستان است، ولی نگرش امروزی به دموکراسی، محصول تحولات جدید در غرب است. علی رغم آن، ایدئولوژیهای غیر غربی نیز، گوهر و ریشه دموکراسی را تنها به خود نسبت میدهند. گذشته از این مباحث دو الگو از مهمترین الگوهای دموکراسی در حکومت در این جا تحلیل و بررسی می شود تا ببینیم دموکراسی در حکومت مهدوی از ارزش بالایی برخوردار است یا دموکراسی در حکومتهای معاصر که داعیه پیشرفته و توسعه دارند.
1 ـ 1ـ 2. دموکراسی به مثابه ارزش
یکی از مهم ترین الگوهای دموکراسی «دموکراسی به مثابه ارزش» است. که در این قسم، خود دموکراسی و آرای مردم و اکثریت فی نفسه ارزش گذاشته میشود، به گونهای که انتخاب اکثریت را درست، عقلی و کاشف از خیر واقعی و مصلحت عمومی میداند.
این نمونه از دموکراسی بر یک سری مبانی و مفروضات تأکید دارد؛ مانند لیاقت مردم بر حکومت خویش، پیروی بشر از عقل و منطق و اخلاق، توانایی بشر برای نیل به پیشرفت مادی و معنوی. این الگو خود به زیر مجموعههای مختلف؛ مانند پلورالیتی تقسیم میشود، که معرفتهای بشری؛ اعم از درست و نادرست، حق و باطل را به دیده احترام نگریسته و هیچ ایدئولوژیرا بر نمیتابد.
2 ـ 1 ـ 2. دموکراسی به مثابه روش
الگوی دوم دموکراسی «به مثابه روش» است و چنان که از نامش پیداست، این نوع از الگوی دموکراسی، انتخاب اکثریت را به مثابه یک روش و راهکار برای حکومت میانگارد. و نسبت به مدلها و قرائتهای مختلف از آن، انعطاف پذیر میباشد و الگوهای لیبرالیستی و سوسیالیستی از زیر مجموعههای آن به شمار میآیند. به جهت اهمیت ویژه دو مورد اخیر، به تعریف آنها میپردازیم.
الف) دموکراسی لیبرال
دموکراسی لیبرال بر اولویت و تقدم آزادی شهروندان بر دیگر ارزشها؛ مانند برابری، فضیلت مدنی و رفاه تأکید میکند. امروزه نو لیبرالهایی مانند هایک، آشکارا تصریح میکنند: این لیبرالیسم است که برای دموکراسی خط و نشان میکشد و انتخاب اکثریت نمیتواند ارزشهاي لیبرالیسم مانند آزادی شهروندان را سلب یا تهدید کند.
ب) دموکراسی سوسیالیستی
دموکراسی سوسیالیستی به جای «آزادی شهروندان» بر اصل «برابری و حقوق اقتصادی» آنان اهتمام میورزد و بر این باور است که دولت باید در امور اقتصادی دخالت داشته باشد و میتواند برای تأمین اصل برابری و حقوق اقتصادی، آزادیهای مردم را سلب یا تهدید کند.
3 ـ 1 ـ 2. دموکراسی قانونی و نخبگان
تعریف مشهور وکلاسیک دموکراسی، مشارکت اکثریت مردم در انتخاب حاکم و اداره حکومت است، لیکن در یک صد سال اخیر، برخی از فلاسفه سیاست، دو مدل دیگر پیشنهاد و طرح کردند. به موجب مدل دموکراسی قانونی: جوهر دموکراسی، نه حکومت اکثریت، بلکه حکومت قانون است. از این دیدگاه قدرت خطرناک است و لذا باید با قانون محدود شود و سوء استفاده از قدرت را نه با اکثریت بلکه با قانون میتوان کنترل کرد. حداکثر این است که این نوع از دموکراسی، نه حکومت مستقیم تودههاست بلکه وسیلهای است برای مشورت با اکثریت.
نوع دیگر دموکراسی، دموکراسی نخبگان است. طراحان آن بر این باورند که اصولاً دموکراسی به معنای انتخاب و مشارکت اکثریت در حکومت، ناممکن است و توهمی بیش نیست، بلکه اصل حکومت در دست اقلیت جامعه به عنوان «نخبگان» قرار دارد. نخبه گوایان به شاخههای کلاسیک؛ مانند پارتو و موسکا و نوین؛ مانند شومپیتر و رابرت دال، منشعب شدند: نخبه گوایان معاصر یا نوین بر خلاف کلاسیک، معتقدند که قواعد دموکراسی به نظر معتبرند اما در عمل حکومت دموکراسی در دست نخبگان است.
4 ـ 1 ـ 2. نسبت مهدویت و دموکراسی
بعد از توضیح الگوهای مختلف دموکراسی، اکنون به تحلیل نسبت حکومت حضرت مهدی و دموکراسی میپردازیم. با توضیحی که درباره انواع دموکراسی داده شد این پرسش برای انسان پیش میآید که آیا دموکراسی مهدوی با دموکراسی معاصر سازگار است؟ بیدرنگ پاسخ این مسئله را باید از اسلام پرسید چرا که دموکراسی در حکومت مهدوی همان دموکراسی در اسلام و نسبت آن با این واژه است.
الف) ناسازگای دموکراسی در حکومت مهدوی با دموکراسی به مثابه ارزش
اگر طرف نسبت اسلام با دموکراسی، به مثابه ارزش باشد، باید گفت: از آنجا که اسلام خود بر یک سوی مبانی و اصول تغیبر ناپذیر تأکید دارد؛ مانند اصل حاکمیت الهی، ابزار انگاری دنیا برای سعادت اخروی و ضرورت اجرای احکام دین در جامعه. لذا نمیتواند با این دموکراسی و مبانی آن، تلائم و سازگاری داشته باشد پس دموکراسی مهدوی نیز با این نوع از دموکراسی به مثابه ارزش ناسازگار است چرا که این مسئله یعنی انتخاب اکثریت از دیدگاه آنان درست و منطقی است اما این امر با عقل سلیم سازگار نیست و تاریخ موارد بسیاری از خطای اکثریت را ثبت نموده است و یا این که رأی اکثریت در هر زمینه ولو موارد مخالفت با دین و آموزههای آن، اصل مطاع و لازم الاجرا باشد که دموکراسی مهدوی آن را برنمیتابد.
ب) سازگاری مهدویت با دموکراسی به مثابه روش
اگر طرف نسبت اسلام با دموکراسی به مثابه روش باشد، در این جا نمیتوان با قطع و یقین از تعارض و یا سازگاری سخن راند، بلکه باید گفت چون اصل این نوع از دموکراسی انتخاب اکثریت را نه به مثابه یک ارزش، بلکه به منزله یک روش و راهکار میپذیرد، اسلام نیز به رأی اکثریت ارج مینهد، البته برای آن یک سری شرایط و محدودیتهایی قائل است، که مهم ترین شرط آن این است که انتخاب اکثریت باید در چارچوب دین و آموزههای آن صورت گیرد. این که دموکراسی از نوع دینی در غرب وجود ندارد، باید گفت اولاً دموکراسی به مثابه روش با دموکراسی دینی و مضاف انعطاف پذیر است و سخن در اصل انطباق معیارهای دموکراسی است اما این که چنین مدلی در غرب تا کنون وجود نداشته، این دلیل بر ضعف یا بطلان نمیشود. و ثانیاً چگونه لیبرالها دموکراسی و انتخاب اکثریت را تنها در حریم اصول مکتب لیبرالی خود میپذیرند و در موارد تعارض اصل لیبرال با دموکراسی، اصول خود را مقدم و حاکم میدانند و در این صورت، کسی یا کسانی از جرح و محکومیت دموکراسی دفاع نمیکنند، اما وقتی ارزشهای دینی، دموکراسی را به منطقهای محدود کند، همه از تعارض دین و دموکراسی سخن میرانند؟ عین این سخن در دموکراسی سوسیالیستی نیز تکرار میشود.
ج) سازگاری دموکراسی مهدوی با دموکراسی قانونی و نخبگان
چنین قرائتی از دموکراسی را میتوان در حکومت مهدوی اجرا و تفسیر کرد چرا که حکومت حضرت مهدی نیز که بر گرفته از اسلام است در عرصه سیاست و حکومت دارای نظام سیاسی و اقتصادی خاص میباشد و بر این اعتقاد است که در جامعه باید قانون و مبانی خاص حاکم باشد. در این فرض میتوان از سازگاری حکومت مهدوی با این نوع از دموکراسی سخن گفت لیکن قانون و مبانی این نوع از دموکراسی، از مبانی دموکراسی غرب مانند لیبرالیسم متفاوت خواهد بود. هم چنین حکومت حضرت مهدی(عج) با دموکراسی نخبگان نیز قابل انطباق است چرا که اسلام چهارده سده پیش، مقام نبوت و امامت را به دلیل کمالات ذاتی اشخاص خاص، به آنان تفویض نمود و به نوعی به وجود نخبگان خاص از نوع الهی در رأس امور مردم تأکید کرد و روایات و احادیثی که در مورد حکومت حضرت مهدی(عج) وجود دارد این است که حضرت با اعتقاد به ریشه داری و کرامت انسان چه در بعد فردی و چه در بعد اجتماعی انسان را به عنوان خلیفه و جانشین خدا به روی زمین قابل اصالت و کرامت میداند.
وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ؛[xiv]
دموکراسی حکومت معاصر ب اعتراف اندیشوران غربی چون ماکس وبر، جوزف شومپیتر، موسکا و یارتو، ریمون آرون و پرفسور لستر تا رو در بسیاری از موارد غیر منطقی و ناکار آمد وصف کردهاند که در این جا پرداختن به آنها ما را از بحث اصلی خارج میسازد اما آن چه قابل توجه است این میباشد که دموکراسی مهدوی کاستیهایی چون مشارکت نداشتن اکثریت، انتخاب نشدن حاکم از سوی اکثریت، فقدان مبنای قانونیت در نسل بعدی، هزینههای زیاد برای حکومت، تردید در ارزش اخلاقی دموکراسی، آموزشهای دروغین را به همراه ندارد بلکه با توجه به اصل شایسته سالاری و نخبه گرایی برای ایجاد حکومت مردم سالار دینی برنامه جهانی و الهی خویش را اجرا مینماید چرا که حکومت مردم سالار دینی در عصر مهدوی جامع کمالات سه عنصر دموکراسی غربی یعنی اکثریت، قانون و نخبه گرایی است در عین این که به دلیل الهی بودن حکومت از کاستیهای دموکراسی غرب مصون است.
2 ـ 2. صلح و امنیت
صلح و تأمین امنیت از جمله عمده ترین نگرانیها و از پایههای اساسی الگوی حکومتها محسوب میشود. به ویژه در حکومتهای معاصر که روابط سنتی و سخت افزاری امنیتی جهان که سالهای طولانی بر گرایشها و رویکردهای فرهنگی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و هم چنین منازعات منطقهای اعتبار خود را از دست داده و در مقابل سرعت تحولات و افزایش وابستگی متقابل اقتصادی در جهان بدون مرز و سهم خواهی کشورها از آن چه که در آینده ساخته خواهد شد، یکی از منابع اصلی بروز تنش و نزاع میان قدرتهای بالقوه و بالفعل جهان شده است.
اما آن چه در این میان حائز اهمیت است این نکته میباشد که نوع رویکرد حکومتها به مفاهیم صلح و امنیت، تأثیر به سزایی در نحوه تنظیم آرمانها، هدفها، منافع، مصالح، ارزش، سیاستها، رویکردها و راهبردها و توزیع منابع و زمان داشته و دارد. بر اساس همین تفاوت در نگرشها و بینشهاست که سطوح تعامل و تقابل میان افراد، گروهها و حکومتها تعریف میشود. در واقع هر حکومت باید در برقراری صلح بکوشد و بر اساس برداشت خود از امنیت، رفتار خود را با سایر دولتها و حکومتها تعریف نماید. این نوع رویکرد در عصر جدید، آشکار مجموعه رفتارهای حکومتها را در ابعاد ملی، منطقهای و بین المللی نشان میدهد.
1 ـ 2 ـ 2. حوزههای امنیت در الگوی حکومتهای معاصر
قبل از بررسی حوزههای امنیت در الگوی حکومتهای معاصر نخست امنیت را تعریف مینماییم. ریشه امنیت در لغت از امن، استیمان، ایمان و ایمنی و به مفهوم اطمینان و آرامش در برابر خوف، ترس، رعب، نگرانی و ناآرامی است. امنیت دارای ابعاد عینی و ذهنی و روانی است. به عبارت دیگر، امنیت، هم شامل اطمینان و آرامش فیزیکی و هم آرامش روحی و روانی است. با توجه به این بعد: «امنیت عبارت از حفاظت در برابر خطر (امنیت عینی)، احساس ایمنی (امنیت ذهنی) و رهایی از تردید (اعتماد به دریافتهای شخصی) میباشد.»[xv]
آن چه در آغاز در بحث امنیت مطرح میشد، فراغت از جنگ و درگیری مسلحانه و برخوردهای خشونت آمیز نظامی و در نهایت دست یابی به صلح بود. با این تصور، تهدید نظامی مهم ترین عامل بر هم زننده امنیت به شمار میرفت و به تبع آن مهم ترین وظیفه حکومتها، افزایش قدرت نظامی و توان دفاعی بود. با وجود همه اهمیتی که امنیت نظامی داراست، این بعد از امنیت، اهمیت درجه اولی خود را از دست داده چرا که در قرن بیستم در میان حکومتهای معاصر از میان آن دسته از حکومتهایی که در میان قدرتهای برتر جهان قرار دارند امنیت به ترتیب اولویت بر اساس ابعاد نظامی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نظامی تعریف شد. با چنین برداشتی از امنیت در دنیای امروز درون حکومتهای معاصر میتوان امنیت را در حوزههای زیر مورد بررسی و تحلیل قرار داد.
الف) شخصی و فردی: اگر حکومتها در تصویب قوانین و اجرای آن دقت کافی را داشته باشند امنیت فرد در زندگی شخصی خود تحقق مییابد چرا که امنیت فردی و شخصی عنصری از عناصر آزادی فرد است که آنان را از حبس، بازداشت و کیفرهای استبدادی در امان نگاه میدارد.
ب) امنیت عمومی: فعالیتی حکومتی که هدفش استقرار امنیت در کشور است و این فعالیتها متضمن کارها و اعمال دفاع اجتماعی و مدنی، تنظیم عبور و مرور، رعایت آداب عمومی و اطفای حریق است. در این سطح، استقرار امنیت صفتی لازم برای تولید و آسایش همگانی به شمار میرود.
ج) امنیت اجتماعی یا تأمین اجتماعی: این حوزه به دو معنا به کار برده میشود:
نخست، مصون بودن و حالت فراغت عموم افراد جامعه از تهدیدات و اقدامات خلاف قانون شخص، گروه و دولت و دوم پیش بینی و تدارک کمک حکومت برای تأمین نیازهای مردم و در نتیجه فقدان بیماری، کاهش بیکاری و....
د) امنیت ملی: فعالیتها و تمهیداتی است که از سوی حکومت به منظور استقرار امنیت در ابعاد مختلف در کشور صورت میگیرد. در این صورت لازمه تحقق امنیت ملی، تحقق و استواری امنیت داخلی و عمومی است که ارتباط وثیقی با آزادیها و نهادهای مدنی مییابد.
و) امنیت سیاسی: مراد از امنیت سیاسی، اطمینان شهروندان به احقاق حقوقشان از سوی حکومت است. افراد جامعه هنگامی که از امنیت شخصی، عمومی و اجتماعیشان از جانب دولت اطمینان حاصل کنند، به امنیت سیاسی دست یافتهاند. وظیفه حکومت در این مورد این است که در مراحل مختلف قانون گذاری، قضاوت و اجرای قوانین، بیطرفی خود را نسبت به شهروندان حفظ نماید و شهروندان نیز از این بیطرفی اطمینان حاصل کنند.
2 ـ 2 ـ 2. حکومت مهدوی و صلح و امنیت
برای درک تبیین امنیت در حکومت حضرت مهدی(عج) به چند نمونه از روایات در این زمینه بسنده مینماییم. چرا که حکومت حضرت در اثر ایجاد امنیت به صلحی فراگیر در سطح جهان میرسد که نظیر آن در هیچ حکومتی حتی با داشتن داعیه رعایت حقوق بشر دیده نشده است.
الف) امنیت فردی: در قسمتی از حدیثی که از امام صادق(ع) نقل شده میخوانیم: «اذا قام قائم... امنیت به السبل؛ هنگامی که قائم قیام کند... جادهها در پرتو وجودش امن و امان میگردد.»[xvi]
هم چنین حضرت علی(ع) فرمود: «اگر قائم ما قیام کند. .. پرندگان و چهارپایان در آشتی به سر برند و تا آن جا که زنی از عراق به شام میرود و هر جا پا میگذارد سرسبز است و در حاکی که زینت او بر سرش میباشد هیچ (انسان) و درندهای مزاحم او نمیشود.»[xvii]
ب) امنیت اجتماعی: در حکومت جهانی حضرت مهدی در جامعه امنیتی حاکم میشود که بیم و هراس و دلهره مفهومی ندارد، کسی بیدلیل نمیترسد و هیچ کسی در هر مقام اجتماعی که باشد نمیتواند به اشخاص پایین دست خویش زور بگوید و در مسیر زندگی و پیشرفت کسی مانع تراشی نماید. در سايه امنيت اجتماعي محصول كار و كوشش افراد، نصیب خودشان میگردد. در عصر حکومت مهدی(عج) هم چنین اشاره شده است که نادرستی و دغلبازی در کار نیست و باز نامردیها و نیرنگ بازیها رونقی ندارد، همه تلاشها و فعالیتهای مردم در سایه امنیت کامل و بر محور درستی و انسانیت، استوار است. حضرت همه معیارها و ضوابط غیر انسانی را کنار میزند و هراس انگیزان را در جوامع بشری نابود میسازد، اعمال نفوذها، سلطه طلبیها و قانون شکنیها را نفی میکند و حرکت جامعه و روابط اجتماعی را بر پایه قانون و عدل و احترام به حقوق و ارزشهای انسان، استوار میسازد.[xviii]
ج) امنیت جهانی: امام صادق(ع) میفرماید این آیه وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً،[xix] درباره حکومت امام زمان است و سپس ادامه میدهند:
در آن زمان چنان چنان امنیتی بر سراسر جهان گسترده میشود که از هیچ چیز به چیز دیگر، زیان نمیرسد، ترس و وحشتی به چشم نمیخورد. حتی جانوران و حیوانات در بین مردم رفت و آمد میکنند و نسبت به یکدیگر آزاری ندارند.[xx]
ایمان نیز که آرام بخش دلهاست سایه خود را بر جامعه مهدوی میافکند. فضای آن جامعه، سرشار از اعتماد و اطمینان به یکدیگر در سطح جهان است در پرتو کلمه توحید دلها به هم نزدیک و ضریب ناامنیها به صفر میرسد.[xxi]
د) امنیت حقوقی و قضایی: پیامبر اکرم(ص) میفرماید:در حکومت حضرت مهدی کار در باز پس گرفتن حقوق و ایجاد امنیت بد آنجا میرسد که حتی اگر در بن دندان انسانی چیزی باشد، آن را پس میگیرد تا به صاحبش برگرداند.[xxii]
امام صادق(ع) نیز میفرماید:در عصر مهدی حضرت برای هر کشوری از کشورهای جهان فرمانروایی میفرستد و به او میگوید: دستورالعمل تو در کف دست تو میباشد هرگاه حادیهای برای تو روی دهد که حکم آن را نفهمی و ندانی چگونه در موردآن قضاوت کنی، به کف دستت نگاه کن و به آن چه در آن است عمل کن.[xxiii]
حضرت علی(ع) هم چنین فرمودند:او (مهدی) قاضیان زشت کردار را بر کنار میکند.[xxiv]
و) امنیت مالی، جانی، ناموسی: از روایت طولانی حضرت علی(ع) در این زمینه چنین استنباط میشود که: در حکومت مهدوی ربا برداشته میشود، زنا از بین میرود، ریا و خودنمایی دیده نمیشود، اشرار به هلاکت میرسند و از دشمنان کسی باقی نمیماند. دین و آیین رونق مییابد. نمازها با جماعت خوانده میشود، اما تنها رعایت میشود. در روایت فوق هم به امنیت مالی اشاره شده مانند از بین رفتن رباخواری و خیانتهای مالی، و هم امنیت جانی مانند سالم ماندن از شروران، چون اشراری باقی نمیماند و همین طور به امنیت ناموسی اشاره دارد که در آن زمان بساط بیعفتی برچیده میشود و از همه مهمتر امنیت دینی و معنوی کاملی برقرار میشود.
هـ) امنیت روحی و روانی: امام علی(ع) فرمودند:(مهدی) دست خود را بر سر بندگان (خداوند) خواهد کشید، پس هیچ مومنی باقی نمیماند جز آن که قلبش محکمتر از پاره آهن گردد و به او نیروی چهل مرد را عنایت فرماید.[xxv]
3 ـ 2 ـ 2. امنیت فراگیر در حکومت مهدوی در مقایسه با حکومتهای معاصر
با توجه به روایات مطرح شده در باب جایگاه، ابعاد و حوزههای امنیت در حکومت مهدوی میتوان چنین گفت که امنیت در حکومت حضرت با سایر حکومتها نه تنها دارای کمبودی نیست بلکه برتریهای فراوانی دارد چرا ک امنیت در حکومت ایشان در حوزههای مربوطه و نیز اولویت بندی و تعیین تقدیم و تأخیر هر یک مبتنی بر آموزههای اسلامی است. در سایر حکومتها سازکار و کارها و اشکال امنیت تنها بستگی به حوزه حکومتی آن کشور دارد اما در حکومت جهانی حضرت مهدی چنین نیست بلکه با توجه به اصل کرامت انسانی، حقوق انسانی و تأمین نیازهای دنیوی در دستور کار حکومتی حضرت امنیت مشاهده میشود و این عالیترین سطح از امنیت است که امروزه میتوان بر آن تأکید داشت چرا که متاسفانه در حکومتهای عصر حاضر رقابتهای بیهدف و ناسالمی که در بین حکومتها به وجود آمده جو ناآرام و متشنجی را به ارمغان آؤرده و ملتها را درگیر خویش نموده است. و در نتیجه گفتمان مهدوی در حکومت عصر ظهور در بحث از امنیت در قیاس با حکومتهای معاصر چند ویژگی ممتاز دارد که به طور اجمالی عبارتند از:
1. رویکردی ایجابی تا سلبی به امنیت دارد.
2. در بحث از امنیت سازی، دارای طرحی کامل و چند منطقی متناسب با سطوح فعالیت انسان و نیازهای وی است و هرگز تک منطقی و ساده با آن برخورد نمیکند.
3. به فرد و جایگاه سازنده وی در معادلات امنیتی تأکید ویژه دارد و از همه مهمتر با توجه به این که ساختار امنیتی حکومت حضرت به دلیل اتصال قدرت سیاسی به منبع الهی Gالْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ فَلاَ تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِF،[xxvi] از كارآمدترين سطح امنيتي. .. ميان اهل تورات با تورات و ميان اهل انجيل با انجيل و ميان اهل زبور با زبور و ميان اهل قرآن با قرآن داوري ميشود.
3 ـ 2. رفاه و آسايش
مفهوم رفاه اجتماعي (Social welfare) و دولت رفاه عمومي (state welfare) همچون بسياري از مفاهيم علوم اجتماعي و انساني سهل و ممتنع است. سهل است زيرا هر شخصي كه به هر حال با چند كتاب علوم اجتماعي آشنا باشد ـ برداشتي از آن را در ذهن دارد اما با كنكاش بيشتر درباره اين مفهوم سادگي و سهولت اوليه رنگ ميبازد و مباحث و نگاههاي گوناگوني مطرح ميشود كه مفهوم رفاه اجتماعي را به كلاف در هم تنيده تبديل ميكند به گونهاي كه صاحبنظران در اين موضوع معتقدند بعضي از كتابها يا مقالاتي كه پيرامون اين مفهوم نگاشته شده يا يد يك انسان از آن بگذرد تا براي همگان قابل هضم شود.[xxvii]
مفهوم رفاه ارتباط تنگاتنگي با توزيع درآمد دارد به گونهاي كه تغييرات رفاه افراد وابستگي خاصي به سطوح درآمدي آنها دارد و لذا شاخصهاي ارائه شده در مورد رفاه اجتماعي در علم اقتصاد عمدتاً از شاخصهای نابرابری توزیع درآمد تبعیت میکنند.
میزان رفاه اجتماعی خانوارها به میزان درآمد آنها بستگی دارد و توزیع متناسب درآمد میتواند باعث افزایش رفاه اجتماعی در کل جامعه و برای اکثریت خانوارها گردد و از سوی دیگر در این میان نابرابری اجتماعی عبارت است از تفاوتهای رتبهای افراد جامعه که مستند به اعتبار اجتماعی است و از مناسبات اجتماعی ناشی میگردد، همانند فقیر و ثروتمند. و تردیدی نیست که بدترین اسارت برای بشر فقر و گرسنگی است که لحظهای آسایش و آرامش برای وی باقی نمیگذارد و زمینههای ر شد و تکامل علمی و معنوی او را نابود میسازد، و همواره انسان را در اندیشه سیر کردن شکم و پوشاندن بدن و دستیابی به سایبان و بهبودی از درد و بیماری، گرفتار میکند و فرصتی باقی نمیگذارد تا انسان به نیازهای روحی و معنوی بیندیشد و برای رشد علمی خویش اقدامی انجام دهد.
1 ـ 3 ـ 2. ادعای لیبرال در ایجاد الگوی رفاه و آسایش
شکی نیست که واقعیت امر برای بشر امروز این است که منابع اقتصادی و کشاورزی و نعمتهای خدادادی به قدری وجود دارد که زندگی او را به راحتی تأمین کند و وی بر اثر گرسنگی و فقر و نداری گرفتار نابودی نشود، ولی تصاحب ثروتها توسط عدهای خاص، و تسلط قدرتها بر جهان از یک سو و صرف بودجههای سنگین برای امور نظامی و تسلیحاتی و همین طور هزینههای سرسامآور دستگاههای تبلیغاتی و امور وابسته به آنها، و هزینههایی که صرف رقابتهای ناروا در این صحنهها و امثال آن شده است و نیز هزینههایی که صرف تجملات و تزیینات ناروا میشود از سوی دیگر باعث تورم جهانی، و فقر و گرسنگی و عقب ماندگی شده است با این حال هنوز حکومتها به ویژه جوامع غربی داعیه اجرای الگوی تأمین رفاه و آسایش را برای انسان امروز فریاد میزنند و چنین استدلال میکنند که لیبرالیسمع یگانه الگوی موفق و مناسبشان و حال جوامع بشری است که به ناچار تمام انسانهای خردمند نیز آن را سودمند میدانند.
این استدلال در حالی صورت میگیرد که سودمندی همگانی لیبرالیسم هم چنان در هاله ابهام و چون و چرا قرار دارد! وجود بحرانهای فکری و معنوی در جهان لیبرال، تشدید فقر و نابرابری در سایه حاکمیت لیبرالیسم و ظهور بحران معنا و هویت، ادعای مزبور را با تردیدهای جدی روبهرو میسازد و نیز اندیشه این امر ـ لیبرالیسم ـ از منظر عدالت اجتماعی با چالش جدیدی روبهرو است. زیرا اصل اساسی لیبرال پذیرش نابرابری است و جهت ایجاد رقابت اقتصادی به تشویق نابرابری و ترویج آن میپردازد.
2 ـ 3 ـ 2. حکومت مهدی، رفاه و آسایش
فراهم آوردن رفاه و آسایش و ایجاد شرایطی که در آن، آحاد جامعه جهانی، کفاف زندگی داشته و اضطراب و نگرانی از این ناحیه احساس نکند در سر لوحه برنامههای کاری حکومت حضرت مهدی(عج) قرار داشته چنان که با بررسی احادیث عصر ظهور میتوان به این مهم دست یافت که اصلاحات اقتصادی و رفاه مردم جهان از جمله مسائلی است که بیشترین تأکید بر آن شده است که با این اصلاحات، نا به سامانیها سامان یافته و نیازها برآورده شوند و رفاه اقتصادی و آسایش معیشتی بر تمام زوایای زندگی بشر پرتو افکند. طبق احادیثی که از پیشوایان دینی درباره حکومت امام زمان به ما رسیده است، تأمین زندگی و رفاه در عصر ظهور به حدی میرسد که اگر از مسلمانان کسی در بردگی باشد، به دست امام(ع) خریده و آزاد میگردد: حضرت سالی دو بار به مردم، مال میبخشد و در ماه نیز دو بار، امور معیشتی مردم را تأمین مینماید تا نیازمندی به زکات پیدا نشود، تا جایی که مردم، زکات مالشان را در کیسهها میگذارند و کنار کوچه قرار میدهند، ولی کسی پیدا نمیشود که آنها را بردارد و استفاده کند ثروتهای غصب شده نیز از غاصبان گرفته میشوند و مهدی، حق هر حقداری را میگیرد و به او میدهد. هم چنین با ظهور حضرت و ایجاد حکومت ایشان که به نابودی ابرقدرتها میانجامد تمام بودجههای سنگین امور نظامی، و تبلیغاتی و تهاجم فرهنگی و تجملات و... صرف زندگی تمام بشریت خواهد شد و خارج شدن ثروت از دست عدهای خاص و توزیع عادلانه آن بین همه مردم باعث وفور نعمتها و خود کفایی جامعه واحد جهانی در دوران حکومت عدل جهانی خواهد شد.
اما آن چه در این میان قابل توجه است این امر میباشد که رفاه و آسایش در حکومت مهدوی از نوع رفاه حکومتهای معاصر که با شعار دموکراسی لیبرال و فریاد شعار رفاه اجتماعی میباشد نیست چرا که بر اساس آمارهای موجود در جهان کنونی 80 درصد منابع اقتصادی فقط در اختیار 20 درصد جامعه بشری قرار دارد و آن چه واقعیت دارد این است که مواهب در اختیار تعدادی از انسانها و بخشی از جوامع بشری قرار داشته و این امر سبب افزایش بیعدالتی و فقر جمعیت فراوانی از جامعه بشری خواهد شد.
4 ـ 2. آزادی
مسئله آزادی از اساسیترین بحثهای زندگی آدمی است که از دیرگاه مورد توجه بوده است. اهمیت آزادی از آن روست که آزادی خواسته همه انسانهاست و همه دوست دارند آزادد زندگی کنند و در زندگی از قدرت انتخاب برخوردار باشند؛ اما با این تفاسیر این پرسش مطرح است که چرا تا کنون بشر به یک برداشت و تفسیر واحد و مورد اجماع از آزادی دست نیافته است و تلقیهای گوناگون از آزادی رواج دارد. به نوشته آیزا یا برلین: در تاریخ بشر همه اخلاقیون آزادی را ستودهاند.
اما حقیقت آن است که هرگز آزادی واقعی نصیب بشر نگشته و تنها حکومتها آن را به عنوان یکی از شعارها و الگوهای خویش قرار دادهاند چنان که امروزه برخی از این حکومتها آزادی را برای انسان در حد آزادی جنسی و حیوانی تعبیر نموده و انسان را در حد یک حیوان بیبند و بار سقوط دادند و این مدعیان آزادی را تا حدی که به نفع خود آنهاست مد نظر قرار دادهاند. از باب نمونه در مهد به اصطلاح آزادی یعنی فرانسه، انسان آزاد است هر کار خلاف انسانی انجام دهد، و حتی هم جنس بازی آزادی و قانونی است ولی پوشیدن روسری و داشتن حجاب که انتخابی است برای حفظ عفت و نجابت آزاد نیست و همین طور در سایر کشورهای به اصطلاح پیشرفته در حکومتهای آنها در یک کلام انسان امروز نه آزادی فکری دارد و نه آزادی معنوی، نه آزادی انتخاب و ابراز و بیان و از همه مهمتر اسیر خواستهای مختلف حیوانی خویش گشتهاند.
1 ـ 4 ـ 2. حکومتهای معاصر و آزادی
در فلسفه سیاسی حكومتهاي غرب مفهوم آزادي هم در مورد رابطه ميان آدميان (شهروند و حاكم و هم در مورد شرايط كلي زندگي سياسي به كار رفته است. دو ديدگاه كلي ابزار وار و انداموار دولت هم درباره معنا و ماهيت و حدود آزادي تفاسير جداگانه و متفاوتي عرضه نمودهاند. در ديدگاه ابزار وار حكومت، آزادي به معناي فقدان اجبار و سلطه خارجي بر فرد تفسير ميشود كه همان مفهوم آزادي منفي است. اين مفهوم را به بهترين وجه ميتوان در رساله آزادي[xxviii] يافت. به گفته ميل تنها آزادي كه شايستگي اين نام را دارد اين است كه هر كس به شيوه خاص خودش مصلحت خويش را دنبال كند به شرطي كه به مصالح ديگران آسيب نرساند. آزادي فرد غايت زندگي سياسي است و بايد از آزادي انديشه دفاع كرد. زيرا ذهن آدمي مهمترين عامل دگرگوني و تكامل جامعه است. از نظر ميل، اعمال انسان به دو بخش معطوف به خود و معطوف به ديگران تقسيم ميشود و هيچ كس حق ندارد در اعمال مورد اول ـ به غير از موارد استثنايي و در جهت منافع فرد ـ دخالت كند. از سوي ديگر در انديشه افرادي مانند لاك پيوستن فرد آزاد به جمع يا دولت اختياري است، نه به اين معنا كه وي ميتواند قدرت دولت را به عنوان قدرت مشروع بپذيرد يا نپذيرد.
حق عصيان در مقابل قدرت يكي از جلوههاي اساسي آزادي در برداشت ابزاروار از حكومت به شمار ميرود. اما در برداشت انداموار، آزادي به معناي پذيرش عقل يا اراده كل جامعه و حكومت تلقي شده و فرد با شركت در نظم اخلاقي كه مبتني بر اراده عمومي است، به آزادي راستين دست مييابد. بنا بر اين آزادي نه در تبعيت از اغراض و اميال شخصي بلكه در تبعيت از اراده اخلاقي جامعه تحقق مييابد. اين معنا از آزادي شبيه معنايي است كه از آزادي مثبت مطرح شده است. در توضيح دو اصطلاح مشهور آزادي منفي و مثبت بايد گفت: در حقيقت از زماني كه آيزابرلين سخنراني معروف خود را با عنوان دو مفهوم آزادي در آكسفورد ايراد كرد بحث درباره آزادي بر دو محور معناي مثبت و منفي ريخته شد.
از ديدگاه وي آزادي دو صورت دارد: يكي مفهوم منفي آزادي كه مراد از آن، نبود محدوديت است و با حرف اضافه «از» مشخص ميگردد، فرد از محدوديت رهاست و در راهي كه پيش گرفته كسي مزاحمتي برايش فراهم نميكند؛ مثلاً آزادي بيان و عقيده از اين نوع آزادياند. ديگري مفهوم مثبت آزادي است و مراد از آن، نبود مانع در راهي است كه فرد در آن قدم برميدارد. حرف اضافه آزادي مثبت «براي» ميباشد و فرد در راهي كه پيش گرفته از امكاناتي برخوردار است. تحصيلات رايگان در نظام آموزشي عامل و نگهبان آزادي مثبت است و فرد به كمك آن سطح دانش و بينش خود را ارتقا ميدهد. اين در حالي است كه فيلسوف مخعاصر انگليسي مكفرسون، ضمن متهم نمودن آزادي منفي به فردگرايي سودجويانه، مدافع آزادي مثبت است و عقيده دارد با از بين رفتن منابع، آزادي مثبت تحققپذير است و انسان نه به عنوان مجموعهاي از اميال كه به دنبال ارضاست، بلكه به عنوان مجموعهاي از تواناييها، كه در پي تحقق يافتن است، پديدار خواهد گرديد.
2 ـ 4 ـ 2. آزادي كامل و واقعي در پرتو حكومت مهدوي
اما الگوي آزادي در حكومت مهدوي چگونه و به چه معناست خود بحث مفصلي است كه با بررسي بخش فراواني از احاديثي كه به اين موضوع اختصاص يافته ميتوان چنين استنباط نمود كه آرزوي ديرينه بشر در آخرالزمان تحقق مييابد و آن آزادي واقعي و كاملي كا بشر همواره آن را ميجسته در اين حكومت به منصه ظهور خواهد رسيد. از نگاه مهدوي كه نگاهي قرآني است، آزادي مقدمه حيات و ضامن حيات اصيل و ارجمند مادي و معنوي است و اين آزادي در پرتو رهايي از بند طواغيت نفساني و غير نفساني و انقياد و تبعيت از شريعت اسلام پديد ميآيد.
آنچه در اين ميان حائز اهميت است اين مسئله ميباشد كه آزادي در حكومت مهدوي با حكومتهاي معاصر مغاير ميباشد. در حكومت مهدوي تنها شعار آزادي سر داده نميشود بلكه حضرت انسانها را تشويق ميكند كه سخنهاي گوناگون را بشنوند و سخن بهتر را برگزينند اما در همين حال حضرت با استناد به آيات قرآني[xxix] سخن بهتر را معرفي ميكند و انسان را در تعيين و تشخيص تنها نميگذارد: در حكومت مهدوي گرچه انسان تكويناً و در نظام آفرينش آزاد بوده و مجبور به انتخاب راه و عقيدهاي نيست اما تشريعاً رها و تنها نيست و بايد بر اساس آموزههاي اسلامي كه تنها راه آزادي كامل و واقعي انسانهاست راه را برگزيند.
چنانكه حكومتهاي معاصر عليرغم تمام شعارهايي كه در باب آزادي حقوق بشر سر ميدهند به اين امر ـ آزادي ـ پايبند نبوده و ميتوان وضعيت مردم عراق، افغانستان، لبنان، فلسطين و... را در اين باره دريافت اما در حكومت جهاني حضرت تمام انسانها در استفاده از نعمتهاي خدادادي و آزادي كامل و واقعي سهيم هستند چنانكه امام علي(ع) در اين باب ميفرمايند:بدانيد آن كس از ما (حضرت مهدي(عج)) كه فتنههاي آينده را دريابد با چراغي روشنگر در آن گام مينهد و بر همان سيره و روش پيامبر و امامان رفتار ميكند تا گرهها و بندها را بگشايد، بردگان و ملتهاي اسير را آزاد سازد، جمعيتهاي گمراه و ستمگر را پراكنده و حقجويان پراكنده را جمعآوري ميكند.[xxx]
5 ـ 2. توسعه و پيشرفت
واژه «توسعه» اگرچه در ظاهر معناي روشن و آشكار دارد و از نظر لغوي واژهاي عربي از ريشه وسع، به معناي گشادگي، فراخي و جاداري است[xxxi] اما از جهت اصطلاحي، مفهومي نسبتاً پيچيده است و فهم آن با دشواريهايي همراه است. در اصطلاح رايج، اين واژه از معادل انگليسي Development برگردانده است.[xxxii]
1 ـ 5 ـ 2. توسعه و پيشرفت در حكومتهاي معاصر
توسعه با مفهوم امروزي آن به بعد از جنگ جهاني دوم برميگردد و مقولهاي است كه بيش از پنجاه سال از عمر آن نميگذرد امام در دهههاي اخير اين واژه و چند مفهوم ديگر به آرمانهاي سياسي هژمونيك جهت الگوهايي براي حكومتها تبدليل شدهاند كه رژيمهايي كه حداقل مدعي تعقيب رشد و پيشرفت اقتصادي، سياسي، فرهنگي و... مشاركت سياسي و رعايت حقوق بشر شهروندان خود نباشند مشروعيت بينالمللي و ملي شدن خود را در معرض خطر قرار ميدهند. در حقيقت توسعه به عنوان فرايند پيچيدهاي كه رشد كمي و كيفي توليدات و خدمات همراه با بهبود سطح زندگي، تعديل درآمد و زدودن فقر و محروميت و بيكاري، تأمين رفاه همگاني، رشد علمي و فناورانه درونزا را در جامعه مد نظر دارد، امري است كه تمام جوامع و حكومتها براي رسيدن به آن تلاش ميكنند با وجود اين بايد توجه داشت كه توسعه در اين مقوله با چه ادبياتي و به چه معنايي مد نظر آنان است.
چنانكه حكومتهاي معاصر در حال حاضر توسعه را به معناي غربي آن و به جهت سمتگيري نظام سياسي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي در جهت رشد اقتصادي خويش لحاظ ميكنند و تنها ايران در اين سه دهه و چند كشور ديگر در الگوهاي حكومتي خويش بر مبناي غربي تأكيد ندارند و الگوي حكومتي خويش را برگرفته از قرآن، سيره پيامبر و ائمه معصومين استوار نمودهاند و در تمامي موارد در مقابل آنها (غربيها) ايستادهاند چنانكه از ديدگاه غرب بايد اقتصاد در زير بيناي همه برنامهريزيها باشد. بينشي خاص كه جهان را مادي تفسير ميكند اساس اين نگرش در توسعه است.
2 ـ 5 ـ 2. توسعه و پيشرفت در حكومت حضرت مهدي(عج)
اما در حكومت حضرت مهدي(عج) و از نگاه ايشان توسعه و پيشرفت به معناي كامل آنكه در اسلام يافت ميشود تعبير شده و آن به معناي ارتقاي كال جامعه و در سطحي فراتر يعني جهان به سوي يك زندگي ايدهآل است چرا كه توسعه در نظام اسلامي مهدوي تنها پرداختن به امور مادي نيست، بلكه آنچه اصل است روح انساني و معنويات اوست. از اينرو سيستم اقتصادي اسلام در خدمت و در جهت رشد معنوي و كمال انسان است. پس توسعه يك راه است نه هدف ممكن است در اينجا اين سؤال مطرح شود كه فرايند توسعه و پيشرفت در حكومت مهدوي چه جايگاهي دادر آيا تنها توسعه به معناي رشد معنوي مد نظر است. براي پاسخ به اين سؤال تنها به نمونههايي از روايات و احاديث رسيده در اين زمينه بسنده مينماييم:
امام صادق(ع) ميفرمايد:علم و دانش بيست و هفت حرف است. تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردهاند. دو حرف بيش نبود و مردم تا كنون جز آن دو حرف را نشناختهاند، اما هنگامي كه قائم ما قيام كند (و حكومتش را تشكيل دهد) بيست و پنج حرف (شعبه و شاخه علم) ديگر را آشكار و در ميان مردم منتشر ميسازد، و اين دو حرف موجود را هم به آن ضميمه ميكند تا بيست و هفت حرف كامل و منتشر شود.[xxxiii]
در جاي ديگر ايشان ميفرمايند:در حكومت حضرت، خداوند آنچنان گوشها و چشمهاي شيعيان ما را تقويت ميكند كه ميان آنها و حضرت قائم(عج) واسطهاي نخواهد بود. او با آنها سخن ميگويد و آنان سخن او را ميشنوند و او را ميبينند، در حالي كه او در مكان خودش ميباشد.[xxxiv]
در حديث ديگري ميخوانيم:در زمان حضرت قائم(عج) يك انسان مؤمن در حالي كه در مشرق است برادر ديني خود را كه در مغرب است مي بيند، همچون كسي كه در غرب عالم است برادرش را در شرق زمين ميبيند.[xxxv]
با بررسي احاديث حكومت حضرت مهدي(عج) مي توان گفت كه توسعه و پيشرفت مهدوي توسعه و پيشرفتي است پايدار كه جهان از بركات اقتصادي و سياسي و. .. برخوردارند اما ويژگي مهم ديگر آن برخورداري از فضائل انساني است. امروزه هر چند بشريت با تلاشهاي فراوان به پيشرفتهاي زيادي دست يافته ولي با اين حال در هر بخشي از پيشرفتها با زيانها و مشكلات جدي روبرو است، خيلي از داروهاي پيشرفته زيانهايي نيز در پي داشته و دارد، و بسياري از وسايل پيشرفته ارتباطي مضراتي براي جسم و جان بشر دارد، خلاصه در تمام بخشها هر پيشرفتي همراه با برخي مضرات بوده و هست. راز اين قضيه هم اين است همانطور كه گفته شد علم بشر محدود است و در واقع گوشهاي را كشف كرده و گوشههاي فراواني از آن براي او مجهول و نامعلوم است.
نكته مهم اين است كه در حكومت مهدوي رشد علوم همراه با رشد عقلاني بشر است كه اين امر سبب تحولات عظيم ديگر نيز خواهد شد چرا كه عقل معيار تشخيص و درك خواهد بود و قطعاً مشكلاتي كه از ناحيه كمبود عقل، متوجه بشر شده است با اين رشد عقلاني برطرف خواهد شد. بنا بر اين نگاه حضرت به توسعه نگاهي انسان شناسانه و در قلمرو معرفت ديني است كه هدف غايي توسعه و پيشرفت را تربيت انسان ميداند و البته توسعه و پيشرفت هم بايد در بعد مادي انسان مورد توجه قرار گيرد و هم در بعد معنوي يعني در حقيقت اين دو بايد به برآورده ساختن نيازهاي دنيوي و حيات اخروي، هر دو منجر شود. حال آن كه توسعه و پيشرفت نيز چون ساير الگوهاي حكومت در جوامع حاضر بر مدار غربي آن و بر مبناي ليبراليسم انسان مدار است اما در حكومت جهاني مهدوي مسئله معنوي، تهذيب نفس، مبارزه با فساد، تقوا، عدالت اجتماعي و سير الله مطرح است.
نتيجهگيري
با بررسي الگوهاي معاصر حكومت اسناد و منابع معتبر در رابطه با الگوهاي حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) ميتوان چنين نتيجهگيري نمود كه: با توجه به وضعيت حكومتهاي حاكم بر جهان و با مطالعه شعارها و به اصطلاح الگوهايي كه حكومتها براي اداره كشورها و فرضاً سطح جهان ارائه نمودهاند ميتوان گفت كه بشر در عصر حاضر از مشكلات متعددي رنج ميبرد كه از وضعيت نابسامان جوامع آنان حكايت ميكند.
نقصانها يا امراض اين الگوها در حكومتهاي معاصر آنچنان است كه نه در نظر توانسته توضيح مقنع و سازگاري از موضوع خود ارائه كند و نه در عمل توانسته وعدههاي ادعايي خود را محقق كند چنانكه وضعيت مردم در عراق، افغانستان، لبنان و فلسطين همگي از واقعيتهاي تلخي حكايت ميكند كه سردمداران غربي با شعارهاي فريبندهاي چون دموكراسي، آزادي، رفاه، صلح، امنيت، توسعه و... نه تنها براي كشورهاي خود بلكه براي اين كشورها نيز نسخههايي پيچيدهاند كه از نظر فردي و اجتماعي بنيانهاي زندگي آنان را روز به روز دچار تخريب و تزلزل نموده است؛ چنانكه مردمان جهان غير غربي خواسته يا ناخواسته حكومتهاي آنان به شكل مضحك و طنزآلودي در گفتمان تاريخي تجدد و الگوي ليبرال غرق شدهاند و آنان اكنون سهم خود را از بهشت موعود تجدد ميخواهند. و اين در حالي است كه خود ليبراليسم در هالهاي از ابهام و چون و چرا قرار دارد و خود اين مسئله سبب تشديد فقر، نابرابري، بيعدالتي شده است و چه حكومتهاي غربي و چه حكومتهايي كه به پيروي از الگوهاي آنان پرداختهاند چنان در فساد مالي، سياسي صاحبان قدرت غوطهور شده كه باعث نارضايتي مردمان از آنان شده است. و تنها در عصر حاضر ايران است كه ميكوشد الگوهاي اسلامي كه تضمين كننده سعادت بشري است را در جامعه پياده كند اما حكومتهاي معاصر كه منافع خود را در خطر ميبيند در مقابل جمهوري اسلامي ايستادهاند.
حال به واقع ميتوان پرسيد آيا الگوهاي حكومتي حضرت مهدي(عج) را با چنين الگوهايي ميتوان تطبيقي داد؟ البته در اينجا آنچه حائز اهميت است اين نكته ميباشد كه الگوهايي كه حكومتهاي معاصر تنها داعيه آن را دارند، به طور حتم در حكومت حضرت مهدي قابل تحقق ميباشند اما حكومتهاي معاصر تنها درصد تأمين منافع شخصي و گروهي عدهاي برآمدهاند كه باعث رويگرداني و دوري مردم از آنان شده است و سلطه و اجبار ناحق، فريب افكار عمومي، ايجاد ستيزشها و كشمكشهاي مداوم، ترويج تفكرات الحادي و ضد اخلاقي، ناتواني در حل مشكلات و معضلات از نتايج الگوهاي حكومتهاي معاصر است.
به واقع حكومتهاي معاصر در ارائه الگوهاي خود فراموش كردهاند كه سياست و اخلاق، دو عنصر ضروري و جداييناپذير زندگي جمعي است كه در حكومت مهدوي كه غايت سياست حضرت، سوق دادن جامعه به سمت كمال و سعادت واقعي و ابدي بشر است اين الگوها به بهترين نحو در سطح جهان پياده و اجرا خواهند شد چرا كه حضرت پس از آنكه حكومت بر جهان را دست گرفت، عملكردي چند جانبه و اخلاق محور ارائه خواهد داد.
بر اين اساس نظام سياسي و حكومت حضرت مهدي(عج) حكومتي كارآمد و متكامل خواهد بود؛ كارآمدي به معناي بالفعل نمودن، بهرهبرداري كامل، متعادل و متعالي از تمامي استعدادها، امكانات و فرصتهاي اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي و كاهش يا از بين بردن تعديات و ضايعات.
چنين رويكردي، نه آرماني است و نه غير قابل دسترس بلكه طرحي عملي و قابل دسترس و اجراست، زيرا در عصر ظهور، موانع و مشكلات و ستيزهجويي، جنگ، فسادگري و تجاوزگري كه بر اثر زيادهخواهيهاي حكومتها به وجود آمده از بين خواهد رفت و امامي عالم، مدير، توانمند و عادل، استفاده بهينه و كارآمد از تمامي امكانات و منابع در راستاي كمالخواهي انسان است و در حقيقت اين حكومت (حكومت حضرت مهدي(عج)) همان مدينه فاضلهاي است كه خداوند نويد و مژده آن را به مستضعفان و محرومان داده است:
خداوند به كساني از شما كه ايمان آوردهاند و اعمال صالح انجام دادهاند، وعده ميدهد كه آنها را قطعاً خليفه روي زمين خواهد كرد، همانگونه كه پيشينيان را خلافت روي زمين بخشيد و دين و آييني را كه براي آنها پسنديده، پابرجا و ريشهدار خواهد ساخت و خوف و ترس آنها را به امنيت و آرامش مبدل ميكند.... [xxxvi]
منابع و مآخذ
1. برلين، آيزايا، چهار مقاله درباره آزادي، ترجمه محمدعلي موحد، انتشارات خوارزمي، تهران، 1368 شمسي.
2. بوزان، باري، مردم، دولتها، هراس، ترجمه: پژوهشكده مطالعات راهبردي، انتشارات پژوهشكده، تهران، 1378 شمسي.
3. جهان بزرگي، احمد، اصول سياست و حكومت، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، تهران، 1380 شمسي.
4. طباطبايي، محمد حسين، الميزان في التفسير القرآن، انتشارات اسماعيليان، تهران، 1393 قمري.
5. علي بابايي، غلامرضا، فرهنگ علوم سياسي، انتشارات آشيان، تهران، 1382 شمسي.
6. عميد، حسن، فرهنگ عميد، انتشارات جاويدان، تهران، 1354 شمسي.
7. عالم، عبدالرحمن، بنيادهاي علم سياست، انتشارات ني، تهران، 1373 شمسي.
8. علي بن كرم، عزالدين ابوالحسين (معروف به ابن اثير)، الكامل في التاريخ، انتشارات دار الاحياء التراث العربي، بيجا، بيتا.
9. قرآن مجيد، ترجمه و توضيح از سيدجلال الدين مجتبري، انتشارات حكمت، تهران، 1371 شمسي.
10. مكارم شيرازي، ناصر، پيام قرآن، انتشارات دار الكتب الاسلاميه، قم، 1377 شمسي.
11. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، انشارات دار الكتب الاسلاميه، تهران، 1404 قمري.
12. محمدي ري شهري، محمد مهدي، ميزان الحكمه، انشارات مكتب الاعلام اسلامي، قم، 1405 قمري.
13. نهج البلاغه، ابو الحسن محمد بن الحسين الموسوي (شريف الرضي)، انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامي، تهران، 1371 شمسي.
پی نوشت ها:
* ميزان تحصيلات: كارشناسي ارشد. (استان كرمانشاه، تلفن تماس: 7257449 ـ 0831)
[i]. احمد جهان بزرگی، اصول سیاست و حکومت، ص25.
[ii]. غلام رضا علی بابایی، فرهنگ علوم سیاسی، ص267.
[iii]. سوره بقره، آیه 102.
[iv]. سوره بقره، آیه 258.
[v]. علامه طباطبایی، المیزان، ج2، ص352.
[vi]. سوره ص، آیه 26.
[vii]. سوره حج، آیه 41.
[viii]. نهج البلاغه، خطبه 40، ص125.
[ix]. ابن اثیر، کامل، ج3، ص336.
[x]. ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج10، ص27.
[xi]. نهج البلاغه، خطبه 27، ص683.
[xii]. عبدالرحمن عالم، بنیادهای علم سیاست، صص 239 ـ 241.
[xiii]. بنیادهای علم سیاست، ص241.
[xiv]. سوره اسراء، آیه 70.
[xv]. یاری بوزان، مردم، دولتها، هراس، ص52.
[xvi]. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج52، ص339.
[xvii]. محمد مهدی محمدی ری شهری، میزان الحکمه، ج1، ص187.
[xviii]. بحارالانوار، ج53، ص37 ـ 40.
[xix]. سوره نور، آیه 55.
[xx]. ابراهیم بن محمد نعمانی، الغیبة، ص240.
[xxi]. همان.
[xxii]. بحارالانوار، ج53، ص338.
[xxiii]. همان، ج52، ص365.
[xxiv]. همان، ج51، ص120.
[xxv]. همان، ص123.
[xxvi]. سوره مائده، آيه 3.
[xxvii]. مارك بلاگ، نظريات هايك، ص295.
[xxviii]. جان استوارت ميل، رساله درباره آزادي.
[xxix]. سوره فصلت، آيه 23.
[xxx]. نهج البلاغه، خطبه 150.
[xxxi]. حسن عميد، فرهنگ عميد، ص2395.
[xxxii]. همان.
[xxxiii]. بحار الانوار، ج52، ص336.
[xxxiv]. همان.
[xxxv]. همان.
[xxxvi]. سوره نور، آيه 55.


