حكومت و جامعه اسلامي در عصر ظهور1. مباني و اهداف حكومت جهاني حضرت مهدي (عج)
زهرا اماني بني
مرجع : ک
چكيده
بحث درباره جهانى شدن، در فرهنگ متداول روز بحث كم و بيش مبهمى است. علت ابهام نیز اين است كه مفهوم يكسان و يكدستى از آن ارائه نشده است. واژه جهانى شدن از يك جهت مفهوم كاملاً جديد و از نظر دیگر، مقولهای قديمى به شمار مىرود. ظهور اين پديده باعث بروز تحرك شگفتانگيز اجتماعى، اقتصادى، سياسى و ارزشى شده است و تفاسير جديدى از سياست، اقتصاد، فرهنگ، اقتدار، امنيت و... به دست مىدهد.
جهانى شدن در شكل امروزى آن، از زمان فروپاشى كمونيسم و نظام دو قطبى و پايان جنگ سرد بيشتر مطرح شده است. مفهوم جهانى شدن و مفاهيم نزديك به آن نظرياتى هستند كه بیشتر پژوهشگران مسائل سياسى و امور بينالملل براى توصيف وضعيت حاكم بر نظام بينالملل به كار مىبرند. جهانى شدن به معناى فرآيندى اجتماعى است كه از مدتها پيش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن، قيد و بندهاى جغرافيايى سایه افکنده بر روابط اجتماعى و فرهنگى از بين مىرود. واژه جهانى شدن، حركت به سوى جامعه جهانى واحد را نويد مىدهد.
ديدگاه شيعه درباره جهانى شدن و حاكمان حكومت جهانى چيست و حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) چگونه حكومتى خواهد بود؟ با بررسى روايات و سخنان ائمه معصومين(ع) مىتوان گفت يكى از ويژگيهاى انكارناپذير حكومت امام مهدى(عج)، جهان شمولى آن است. حكومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا مىگيرد و هیچ آبادى در زمين نمیماند، مگر اينكه گلبانگ توحيد از آن شنيده مىشود و نسيم جاننواز عدل و داد، سراسر گيتى را سرشار مىكند.
در دوران رهبرى امام مهدى(عج)، با ايجاد مركز واحد و مديريت و حاكميت يگانه الهى براى همه اجتماعات، نژادها و منطقهها، سبب اصلى جنگ و ظلم از بين مىرود.
اميد به آمدن مصلح جهانى در افكار و عقايد تمامى اقوام و ملل ريشه دارد و كم و بيش به گونههاى متفاوت در همهجا مطرح بوده، ولی در تفكر شيعى، انتظار فرج و حاكميت آن موعود به طور روشن و شفاف مطرح است، به گونهاى كه آن امام منتظر و منجى نهايى را زنده مىدانند و اعتقاد دارند روزى به فرمان خداوند خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
از اينرو، مفهوم «غيبت» و «انتظار فرج» نزد شيعه دوازده امامى، مفهومى متفاوت با ديگر اديان و مذاهب و مكتبها است.
در برخى از آيات قرآن نیز به حاكميت جهانی موعود اشاره شده است. همه آيات مربوط به جهانى بودن دين اسلام مؤيد اين معناست. بىترديد، زمانى فرا خواهد رسيد كه تنها دين حاكم بر جهان، اسلام خواهد بود.
جهانى بودن دين اسلام و اختصاص نداشتن آن به قوم يا منطقه خاصى، از ضروريات اين آيين الهى است. حتى كسانى كه ايمان به آن ندارند، مىدانند كه دعوت اسلام، همگانى بوده و به منطقه جغرافيايى خاصى محدود نبوده است.
با عقيده ظهور مهدى موعود(عج)، هر فرد شيعه، بر خلاف تز سكولاريزاسيون مىداند كه در آينده، بساط بىدينى، فساد، ظلم، بىعدالتى و زورگويى جهانى برچيده مىشود و هر مسلمان مىداند وضعى كه فرهنگ سلطه و مدرنيته غرب پديد آورده است، رخ در نقاب خواهد كشيد. از اين رو است كه هرگز فرهنگ غرب و پيروان جهانى شدن آن نمىتوانند با مهدويّت و انتظار كنار بيايند.
مقدمه
جهانىشدن يا جهانىسازى، پديدهاى انكارناپذير در عالم امروز است و با پیشرفتهاى روزافزون بشرى به ويژه در عرصه علوم، فنآورى، ارتباطات و اطلاعات، حمل و نقل و ... جهان هر روز بيش از پيش به سوى تحقق تدريجى اين امر گام برمىدارد.
نوشتار حاضر در سه گفتار اصلى، با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از اين فرآيند، معتقد است كه در حال حاضر ماهيت اصلى پديده جهانىشدن، غربى و به ويژه امریکايى است كه در بطن آن سلطهگرى، استكبارورزى، استثمار و امپرياليستى جديد نهفته است و اگرچه نمىتوان از بسيارى جوانب مترقى و ايجابى آن چشم پوشيد؛ اما تبعات و پیآمدهاى منفى و ويرانگر آن نيز براى بشريت و آحاد جامعه جهانى غير قابل انكار است.
با اشاره به اين پیآمدهاى منفى، آموزه و پديده جهانىسازى در اساس، پديده لازم و مثبتى است و بايد از اين راهبرد به نحو احسن سود جست و با اصلاح آفات و اِعمال صحيح، آن را در خدمت بشريت قرار داد، همانطور كه اديان الهى و به ويژه اسلام و حتى مصلحين بشرى، جملگى جهانى انديشيدهاند و همچنانكه آموزههاى قرآنى و روايى اسلامى نيز خود را به صورت جهانشمول مطرح كردهاند.
اين مقاله با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از پديده روزافزون جهانىشدن يا جهانىسازى به مقايسه دو آموزه «جهانىسازى مهدوى» با «جهانىسازى غربى» پرداخته و با تشريح ويژگى و شاخصهها و تبعات هر يك ميپردازد.
طرح حكومت حضرت مهدى و جهانىسازى مهدوى نيز در حقيقت راهبرد آرمانى و نهايى جهان وطنانه اسلامى و نسخه درمان جامعه بشرى از آلام، حرمانها و تنگناهاى بىشمار خويش است.
در اين راستا پژوهش حاضر قصد دارد به پرسشهاى ذيل پاسخ گويد:
1. جهانىشدن يا جهانىسازى به چه مفهومى است و چه برداشتهايى از آن وجود دارد؟ تبعات مثبت و منفى آن كدام است؟ و ماهيت واقعى جهانىسازى امروزى چيست؟
2. آيا اسلام و اديان الهى نيز داراى رسالت جهانشمولى و جهانگرا بودهاند؟
3. نهضت و آموزه جهانىسازى مهدوى واجد چه ويژگيها و شاخصههايى است؟ و وجوه تمايز و برترى آن نسبت به ساير آموزههاى جهانىسازى در چه شاخصهها و خصائصى نهفته است؟
با وجود جوانب مثبت پديده جهانىسازى، ماهيت اصلى و فعلى اين پديده غربى و به خصوص امریکايى، سلطه ورزانه و استكبارى است. در حاليكه نهضت و آموزه جهانى مهدوى، الگوى آرمانى و راهبردى برتر و متعالى است و نجات بشريت و حيات هستى را با خواست و اراده الهى به ارمغان خواهد آورد.
مفهوم جهانىشدن و برداشتهاى مختلف از آن
مفهوم جهانىشدن يا جهانىسازى
جهانىشدن بدون شك يكى از متداولترين اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پديدهاى جدى و جارى در عرصه كنونى و دهههاى آينده است. روزنامهنگاران، سياستمداران، مديران تجارى، دانشگاهيان و سايرين با به كار بردن اين اصطلاح قصد دارند نشان دهند كه پديدهاى ژرف در حال وقوع است. جهان در حال تحول است و نظمى نو در عرصه اقتصاد، سياست و فرهنگ جهانى ظهور مىيابد.
اما به كارگيرى اين اصطلاح در موارد بسيارى توسط افراد متفاوت براى اغراض گوناگون، چندان فراوان است كه تعيين موضوع مورد بحث در جهانىشدن، كاركردهاى اين اصطلاح و اثراتش بر نظريه و سياست معاصر را دشوار نموده است. بنابراين به رغم تداول مصطلح جهانىشدن يا جهانىسازى، هنوز تعريف جامع و مانع و با زوايا و ابعاد روشن و محسوس براى اين مفهوم جديد و دستخوش تحول كه عمر آن نيز كمتر از دو دهه است؛ ارائه نشده است.
البته تعاريف متعددى در اين باب عرضه شده؛ مثلاً در تعريفى بسيط، جهانىشدن را با چرخش آزاد سرمايه، نيروى كار و اطلاعات تعريف كردهاند يا آن را براى توصيف روندى به كار مىبرند كه در آن اقتصاد جهانى، نيروهاى سياسى و فرهنگى به سرعت كره زمين را زير نفوذ قرار مىدهند و به خلق يك بازار تازه جهانى، سازمانهاى سياسى فرا ملى و فرهنگ جهانى تازه دست مىزنند.
به نظر اينان دورنماى جهانىشدن، گسترش بازار جهانى سرمايهدارى ، گردش پرشتابترِ كالاها و انسانها، اطلاعات و قالبهاى فرهنگى است و از منظرى ديگر به معناى شكوفايى جوامع مدنى، عامل كاهش موانع در راه تجارت آزاد و تعميق وابستگى متقابل است و به يكسانسازى و يا مشابه كردن كشورها و فرهنگهاى جهان مىانجامد.
مىتوان جهانىشدن را بر حسب تعاريف موجود، شكلگيرى شبكهاى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند و ارتباط آنها با يكديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مىگردد و هويت انسانها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بينالمللى متأثر خواهد گشت.
در اين راستا با توسعه ماهوارهها، گسترش نظامهاى ارتباطى و الكترونيكى و افزايش رسانهها و كاربرد اينترنت و ازدياد كانالهاى تلويزيونى و نفوذ فرامرزى آنها، مرزهاى ملى از بين رفته و يا كمرنگ مىشود. كشورها نقش گذشته خود را از دست مىدهند و به جاى قوانين داخلى، قوانين بينالمللى حاكم مىشود. طى اين فرآيند، قيد و بندهاى جغرافيايى، فرهنگى، مذهبى و... كه بر روابط انسانى سايه افكنده، از بين مىرود.
بدين ترتيب مىتوان جهانىشدن را به فرآيندهايى تعريف كرد كه بر اساس آن همه مردم جهان در جامعهاى واحد و فراگير به هم مىپيوندند و اين مفهوم در نمايى عام عبارت است از: در هم ادغام شدنِ بازارهاى جهانى در زمينههاى تجارت و سرمايهگذارى مستقيم و جابهجايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب آزادى بازار و شكافته شدن مرزهاى ملى، رقابت بىقيد و شرط در سطح جهانى، بويژه در سطح قدرتهاى بزرگ، گسترش نوآورىهاى تكنولوژيك، رشد روزافزون تجدد و نوگرايى، جهانىشدن توليد و مبادله و در اين راستا گذر از اقتصاد ملى به اقتصاد جهانى، حركت از جامعه صنعتى به جامعه اطلاعاتى، تمركززدايى، توسعه فضاى رقابتى مبتنى بر ائتلاف و ادغام، يكپارچگى بازارهاى مالى جهانى و گسترده شدن مبادلات تجارى، مقرراتزدايى و برداشته شدن ضوابط حمايتگرايانه بازرگانى داخلى و ملى.
بدين ترتيب مىتوان جهانىشدن را بر حسب تعاريف موجود، شكلگيرى شبكهاى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند و ارتباط آنها با يكديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مىگردد و هويت انسانها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بينالمللى متأثر خواهد گشت.
كوتاه سخن آن كه بسيارى از صاحبنظران، ويژگىهاى عصر جهانىشدن را در مفاهيمى چون ظهور دهكده الكترونيكى جهانى، انقلاب اطلاعاتى، فشردگى زمان و مكان، گسترش جهان آگاهى، پايان جغرافيا و عصر سيبرنيتيك خلاصه كردهاند. دورهاى كه روابط فراملى جايگزين روابط بينالمللى مىگردد و جامعه مدنى جهانى به عنوان شبكهاى از سازمانهايى كه اهداف و آرمانهايش مرز نمىشناسد، به عنوان مظهرى از روابط فراملى آشكار مىگردد.
برداشتهاى مختلف از جهانىشدن
از منظر برخى صاحب نظران، در رهيافتهاى مختلف، سه نوع جهانىشدن ملحوظ است:
1. جهانگرايى راستين و كامل كه هم مادى و هم معنوى است و علاوه بر توسعه اقتصادى، تعادل سياسى و اجتماعى و تعالى فرهنگى و انسانى را در بردارد.
2. جهانگرايىِ ناقص و نارسا كه صرفاً اقتصادى و تك ساختى است.
3. جهانگرايى كاذب و سلطهجويانه و تنازعى كه همان جهانىسازى امریکايى با ماهيتى سياسى و سلطهجويانه و انحصارطلبانه است كه با لحاظ امریکا در رأس قدرت جهانى، يكهتازانه به دنبال افزايش قدرت اين كشور و افزايش وابستگى جهانى به امریکا است.
اما شايد بتوان گفت كه درباره فرآيند جهانىسازى يا جهانىشدن دو ديدگاه اساسى وجود دارد: يكى ديدگاه مثبتنگر و ديگرى منفىنگر. از ديدگاه مثبتنگر، جهانىسازى مىتواند با استفاده از عرصه فن آورى اطلاعات (IT) همانند پلى، تمام دنيا و شهروندان آن را متحد كرده و محروميتهاى علمى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى را از بين ببرد يا كاهش دهد. هنجارهاى پسنديده دينى، اخلاقى يا دست كم انسانى را بر جهان حكمفرما كند و نوعى وحدت بهينه، مثبت و متكامل را ميان بشريت ايجاد نمايد. جهانىسازى مىتواند مردم دنيا را هم پيكر نمايد تا همانند يك اندامواره در فكر صلاح و اصلاح يكديگر بر آمده و در سنگرى واحد عليه تمام عوامل مُخلّ تكامل بشرى مبارزه كنند.
اما بر مبناى ديدگاه دوم، متأسفانه فرآيند جهانىسازى فعلى اگر چه داراى برخى فوايد از موارد پيشگفته بوده است، ولى در حقيقت هدف اصلى آن، چيزى نيست جز يكپارچه كردن جهان و ادغام آن در بازار مشترك جهانى به رهبرى دنياى سرمايهدارى به سردمدارى امریکا. بازارى كه همه مؤلفههاى حيات اجتماعى، از اقتصاد و سياست تا فرهنگ، به زبان منفعتطلبى و استكبارورزى ترجمه مىشود و سلطه بىچون و چراى تمدن غرب و استيلاى بيشتر كشورهاى دارا عليه كشورهاى فقير را به دنبال دارد. امروزه حتى برخى از انديشهورزان غربى از جهانىشدن به عنوان يك خطر و تهديد بالفعل و بالقوه در راستاى امریکايى شدنِ جهان نام مىبرند.
جهان سرمايهدارى به رهبرى امریکا، نيز از انديشهورزان و نظريهپردازان پروپا قرصى نيز سود مىبرد كه به شدت طرفدار نظريه جهانىسازى امریکايى و در سايه مكتب ليبرال دموكراسى مىباشند. از جمله به عقيده باركر، جهانىشدن با توجه به گسترش سلطه سرمايهدارى امریکا، امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است.
به همين دليل، برخى همانند والرشتاين، دان دويچ و لستى، با نگاهى بدبينانه جهانىسازى را اقتصادىسازى جهان، استثمارگرى و استعمارشوندگى جهانى مىدانند. چرا كه نظريه آنان به جوهره هژمونيك، تنازعى و هابسى ـ داروينيستى اين فرابرد معطوف شده است؛ فرآيندى كه در حقيقت، داروينيسمِ جهانى را ترويج مىكند. نظريه سياست قدرت هانس مورگنتا، نظريه و بلكه راهبرد و دكترين تنازع تمدنهاى هانتينگتون، سياست جنگ صليبى نو محافظهكاران امریکايى، اشغال، يكهتازى، يكجانبهگرايى و نظامىگرى آنان تحت عنوان مبارزه با تروريسم، تهديد و ارعاب نظامى و امنيتى و براندازى يا اشغالگرى و تجزيه كشورها و دولتها از جمله آثار و عوامل تحقق جهانىسازى غربى است كه مدعى جامعه جهانى تكقطبى و سرمايهسالارانه با سلسله مراتب قدرت و سلطه بوده و علاوه بر استفاده از ميلتياريسم، از شيوهها و ابزارهاى تازه تحميق علمى و فرهنگى و تطميع اقتصادى و تكنولوژيكى بهره مىگيرد.
بىدليل نيست كه انديشهورزانى مانند پولانى، اسكات گرى، هوتن و فركلا نيز از اين فرابرد جهانىسازى، با تعابيرى مانند غربىسازى، امریکايىسازى، و گاه نئوامپرياليسم در قالب نظام تازه تكقطبى و دهكده جهانى ياد كردهاند.
پير بورديو: كليساى كاتوليك دشمن سرمايهدارى نيست. اين كليسا مايل است مشتى از مزاياى نئوليبراليسم را از آنِ خود سازد و از اروپا مىخواهد نئوليبراليسم را با كاتوليسيسم در هم آميزد. اين همان سرمايهدارى كشيش زده است.
جهانىسازى از نوع غربى يك پروژه تحميلى و يك طرح مهندسى اجتماعى در سطح كلان سيستمى است كه ايدئولوژى غربى را تحميل مىكند و با تكيه بر بنيادهاى نئوليبراليستى و سرمايهدارى، در صدد فراگير كردن شيوه زندگى امریکايى و غربى كردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه است. پيروان اين نگرش، جهانىشدن را مقولهاى ارادى و در كنترل عدهاى خاص مىدانند. به زعم آنان، اين اراده در حال حاضر در اختيار جهان سرمايهدارى است.
مىتوان گفت كه از اين ديدگاه، جهانىشدن مرحله تازهاى از امپرياليسم است كه در آغاز به صورت همبستگى ظاهر شده و اخيراً خود را در چهره جهانى نمايانده است. شون هيلى به عنوان يكى از مخالفان جهانىشدن، آن را پروژهاى تحميلى مىداند و عقيده دارد كه تنها حوزههاى بخصوصى جهانى شده است. به گفته وى در خلال دهه 90 نه تنها ثروت جهانى نشده است، بلكه در دست عدهاى خاص متمركز گرديده است. تكنولوژى با آنكه بسيار تواناتر از گذشته گشته، اما جهانى نشده است و حتى رشد اقتصادى كه پايه و اساس برترى تاريخى سرمايهدارى است، صورت جهانى نيافته است.
ابعاد و دستآوردهاى منفى جهانىسازى غربى
جهانىسازى غربى يكى از غالبترين برداشتهاى نظرى و عملى از اصطلاح و مفهوم جهانىشدن است. به اعتقاد بسيارى، جهانىسازى در اساس خود مستلزم غربى شدن جهان و پوششى براى سلطه سرمايهدارى است. لذا اين اصطلاح به طور غالب، واژهاى جايگزين براى گفتمانها و مصطلحاتى كهنهتر همانند امپرياليسم و نيز نوگرايى است.
جهانىشدن به عنوان مفهوم جايگزين امپرياليسم، توجه ما را به سلطه كشورهاى بسيار توسعه يافته بر كشورهاى در حال توسعه يا سلطه شركتهاى فرا مليتى بر اقتصادهاى ملى و محلى معطوف مىكند. از اين گذشته جهانىشدن مىتواند به عنوان مفهومى پوششى، وحشت جهانيان را از استعمارگرايى خنثى كند.
اين مفهوم مىتواند در قالب گفتمان امپرياليسم نو، استثمار دائمى بسيارى از كشورهاى دنيا توسط ابرقدرتها و شركتهاى غولپيكر فراملى را پنهان سازد و لذا برخى ابعاد مخربتر و وحشيانهتر توسعه معاصر را مخفى نگاه دارد.
حتى كليّت جهانىشدن از نگاه منتقدان، نابودى سنن محلى، وابستگى مستمر كشورهاى فقير به كشورهاى ثروتمند، نابودى محيط زيست، همگون شدن فرهنگها و شيوه زندگانى روزمره را به همراه مىآورد.
چنين حقايقى بيانگر آن است كه نه جهان غرب و نه الگوى جهانىسازى غربى نتوانسته و نمىتواند در پرتو مكتب مادىگرايانه ليبرال دموكراسى، به ارمغان آورنده معانى جديد و آرمانى براى حيات بشرى باشد.
حتى ماركسيستها، ليبرالها و هواداران چند فرهنگى بودنِ جهان كه بر تهديد حاكميت ملى، سنن محلى و دموكراسى مشاركتى از سوى نيروهاى جهانى انگشت مىگذارند يا هواداران محيطزيست كه از پیآمدهاى اكولوژيك مخرب جهانىشدن عنان گسيخته هراس دارند و محافظهكاران كه جهانىشدن را تهديدى براى فرهنگهاى ملّى و محلى و تقدس سنتها به شمار مىآورند.
شايان ذكر است كه جهان سرمايهدارى به رهبرى امریکا، نيز از انديشهورزان و نظريهپردازان پروپا قرصى نيز سود مىبرد كه به شدت طرفدار نظريه جهانىسازى امریکايى و در سايه مكتب ليبرال دموكراسى مىباشند. از جمله به عقيده باركر، جهانىشدن با توجه به گسترش سلطه سرمايهدارى امریکا، امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است.
لذا سرمايهدارى امریکايى مىبايست مردمِ تحت سلطه خود را قانع كند كه راه و رسم امریکايى، همان پديدهاى است كه آنان مطالبه مىكنند و در اين گير و دار البته هژمونى امریکا امرى طبيعى و به سود همه مردم جهان است.
همچنين فرانسيس فوكويا كه فرجام تاريخ را در غلبه تمدن و فرهنگ امریکايى و مكتب ليبرال دموكراسى مىبيند با نخوتى آشكار منظر خود را از جهانىشدن امریکايى چنين بيان مىكند:
فرآيندى بنيادى در كار است تا الگوى تكاملى مشتركى براى كل جوامع انسانى ديكته كند. به طور فشرده، جهانىشدن چيزى شبيه تاريخ جهانى بشر در راستاى دستيابى به ليبرال دموكراسى است.
جالب اينجاست كه اين ادعاهاى مغرورانه در حالى صورت مىگيرد كه امروزه شاهد بحرانهاى متعددى در دنياى غرب (امریکا و اروپا) هستيم كه از جمله آنها بحران معنويت، بحران مشروعيت، بحران هويت، بحرانهاى اخلاقى و فساد اقتصادى، و بحران محيط زيست مىباشد. عارضههاى اين بحرانها نيز ظهور گستردهاى يافته است كه از جمله آنها: آلودگى محيط زيست، ماشينى شدن و مادى شدن سپهر زندگى انسان غربى، افول نظامهاى تعليم و تربيت، بىمعنى شدن و يا كاهش معناى زندگى، از خود بيگانگى افراد و جوامع، ناهنجارى و ازهمگسيختگى خانوادهها، فقدان عدالت اجتماعى، كنترل احزاب سياسى، محدوديت آراء و عقايد عمومى و اِعمال آن، ظهور تعصبات نژادى و ملى، عدم عاطفه و روابط صميمانه ميان افراد، بىاحترامى به قانون و ظهور ونداليسم اجتماعى، تقليل امنيت اجتماعى و رفاه اجتماعى، گسترش بىحد و مرز بىبندوباريهاى جنسى و خشونتهاى فردى و اجتماعى.
در سايه جهانىسازى غربى، وقتى صاحبان قدرتمند كارتلها و تراستها كه در عين حال، نظام اطلاعرسانى جهانى را نيز در اختيار خود گرفتهاند، در شرايطى نابرابر راه بر چشمان ملتهاى فقير مىبندند و از رهآورد اين كورچشمى تحميلى و ارتباطات يك سويه دست در جيب رقيب ناتوان مىكنند. آيا مىتوان مانند فوكوياما همچنان خوشبينانه از اعتماد متقابل سخن گفت؟
بديهى است چنين حقايقى بيانگر آن است كه نه جهان غرب و نه الگوى جهانىسازى غربى نتوانسته و نمىتواند در پرتو مكتب مادىگرايانه ليبرال دموكراسى، به ارمغان آورنده معانى جديد و آرمانى براى حيات بشرى باشد. امروزه اگر چه جامعه غرب از ليبراليسم به ليبراليسمِ نو گرايش يافته است؛ اما حتى برجستهترين فيلسوف جهان معاصر يعنى يورگن هابرماس اين گرايش تازه غرب را به ليبراليسم وحشى تعبير نموده است.(12) ليبراليسمى كه براى جهانيان چيزى جز افزايش جنگ، فقر و نابرابرى بهبار نياورده است. هر چند براى غربىها نتيجهاى جز افزايش قدرت، ثروت و شكاف بيشتر ميان كشورهاى فقير و غنى در بر نداشته است و هژمونى آنها را بر جهان افزوده است و به جاى صلح جهانى، ناامنىهاى بين المللى را دامن زده است.
در سايه جهانىسازى غربى، وقتى صاحبان قدرتمند كارتلها و تراستها كه در عين حال، نظام اطلاعرسانى جهانى را نيز در اختيار خود گرفتهاند، در شرايطى نابرابر راه بر چشمان ملتهاى فقير مىبندند و از رهآورد اين كورچشمى تحميلى و ارتباطات يك سويه دست در جيب رقيب ناتوان مىكنند.
آيا مىتوان مانند فوكوياما همچنان خوشبينانه از اعتماد متقابل سخن گفت؟ امروزه پنج غول اقتصادى يعنى امریکا، ژاپن، فرانسه، انگليس و آلمان از جمع دويست كارتل و تراست بزرگ جهان، يكصد و هفتاد مورد از آنها را زير يوغ خود گرفتهاند. بر پايه گزارش سازمان ملل متحد، اندازه منابع ملى و نقدينگى 358 نفر از اعضاى اليگارشى قماربازان جهانى مساوى منابع مالى دو و نيم ميليارد انسان است. از سويى حجم شگفتانگيز قدرت و ثروت در قالب شركتهاى چند مليتى، به سادگى مرزهاى دولتى و هويتهاى ملى را در هم مىشكند و ارزشهاى مورد نظر را - كه همان ليبراليزم نو مىباشد - بر جهان حاكم مىكند. انديشمندى بنام خوزه دوكاسترو در آثار گوناگون خود با آمار و ارقام ثابت كرده است كه همين كره خاكى مىتواند چند برابر جمعيت كنونى خود را نان دهد و جهان هم در آرامش و صلح دائم به سر برد.
وى در كتاب سياه گرسنگى جهان معاصر را چنين ترسيم كرده است: در عصر ما اكثريتى هستند كه خوراك ندارند و اقليتى كه خواب ندارند. آيا چنين وضعيتى دستآوردهاى مستقيم جهانىسازى به شيوه غربى نيست؟ البته اين ابعاد منفى تنها به حوزه اقتصادى و رفاه زدگى كشورهاى دارا و فقرزدگى كشورهاى ندار ختم نشده است، بلكه تخريب بنيادهاى فرهنگى، ارزشى و اخلاقى آنها را نيز بدنبال داشته و دارد. از ديد هورك هايمر جهانىشدن براى بورژوازى، حكم آب براى ماهى را دارد. بنابراين بورژوازى ناگزير است زمينههاى فرهنگى مورد نياز را در كشورهاى مختلف بسترسازى كند. و چنين است كه مىبينيم جهانىشدن اقتصاد، از جهانىشدن فرهنگ و فرو ريختن ارزشها و باورها و خرده فرهنگهاى محلى، بومى و ملى سر در مىآورد.
متأسفانه امروزه بسيارى از تجاوزطلبىهاى امریکا و تهاجمات اين كشور به ساير كشورهاى مستقل با آموزههاى مسيحيت بنيادگرا و همراهى كشيشان و كليساى اين نحله از مسيحيت مىباشد كه به آن صهيونيزم مسيحى نيز گفته مىشود كه در همگرايى با صهيونيزم، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسيح در بيت المقدس و نجات يهوديان و انهدام ساير اديان، تمدنها و فرهنگهاى متعارض، از جمله مسلمانان بدست اين منجى بوده و در اين راستا هرگونه اعمال جنايت و سركوب و قساوت را براى صهيونيزم به عنوان زمينهساز ظهور منجى موعود مسيحى و ابزار دست آن توجيه مىنمايند.
بديهى است نتيجه و ابعاد منفى چنين جهانىشدنى به رفع فقر، نابرابرى، تبعيض، جنگ و خشونت و ... نيانجامد. بايد پرسيد چگونه چنين امرى مىتواند متوقع باشد؟ در حاليكه امروزه كشورهاى توسعه يافته صنعتى و فراصنعتى، كمتر از بيست درصد جمعيت جهان را در خود جاى دادهاند، حال آنكه بيش از هشتاد درصد ثروت جهان را به كيسه كارتلها و تراستهاى خودى ريختهاند؟!
بايد اذعان نمود كه متأسفانه ديانت حاكم مسيحى و ارباب كليسا در جهان غرب نيز نتوانسته است به مقابله لازم با تبعات منفى اينگونه جهانىسازى يكسويه و امپرياليستى بپردازند. همچنانكه فيلسوف فرانسوى يعنى پيربورديو فراتر از اين ادعا، كليساى مسيحى را به همسويى با اين روند و منفعتخوارى از اين جريان ناسالم جهانى متهم كرده است.
به عقيده وى:
كليساى كاتوليك دشمن سرمايه دارى نيست. اين كليسا مايل است مشتى از مزاياى نئوليبراليسم را از آنِ خود سازد و از اروپا مىخواهد نئوليبراليسم را با كاتوليسيسم در هم آميزد. اين همان سرمايه دارى كشيش زده است.
جالبتر آنكه بدانيم متأسفانه امروزه بسيارى از تجاوزطلبىهاى امریکا و تهاجمات اين كشور به ساير كشورهاى مستقل با آموزههاى مسيحيت بنيادگرا و همراهى كشيشان و كليساى اين نحله از مسيحيت مىباشد كه به آن صهيونيزم مسيحى نيز گفته مىشود كه در همگرايى با صهيونيزم، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسيح در بيت المقدس و نجات يهوديان و انهدام ساير اديان، تمدنها و فرهنگهاى متعارض، از جمله مسلمانان بدست اين منجى بوده و در اين راستا هرگونه اعمال جنايت و سركوب و قساوت را براى صهيونيزم به عنوان زمينهساز ظهور منجى موعود مسيحى و ابزار دست آن توجيه مىنمايند. بنابراين همپيمانى و همپيوندى مستحكم زمامداران امریکايى با صهيونيسم در اين راستا توجيهپذير است.
با تبيين برداشتهاى مختلف جهانىشدن، بويژه ابعاد منفى پروژه جهانىسازى غربى، مىتوان به روشنى ادعا نمود كه حكومت جهانى و جهانشمول حضرت مهدى هيچكدام از شاخصههاى منفى پيشگفته را ندارد و ضمن برخوردارى از زوايا و ابعاد مثبت جهانىسازى، راهبردى حقيقى و متعادل براى اين طرح فراگير است.
يكي از اركان مهم كه به اقتضاي قواعد عقلي، آيات قرآني و احاديث اسلامي، جهاني به شمار مي رود، حكومت جهاني مهدوي، است. حكومت جهاني مهدوي داراي مباني و آرمانها و دستآوردهاي بزرگ و جهاني است. خداپرستي، عدالت خواهي، تعالي جويي، خاتميت و جهان شمولي اسلام، امامت معصوم، حكومت ديني و ولايي از مباني فلسفي و كلامي حكومت مهدوي به شمار مي روند. لذا تصديق حكومت جهاني مهدوي در گرو پذيرش اصول ياد شده است.
حكومت جهاني مهدوي آرمانها و دست آوردهاي مهمّي دارد كه همگي از نيازها و خواستههاي فطري بشراند، از اين روي مورد وفاق جامعه جهاني بوده و همين امر مهم ترين عامل تحقق پذيري آن خواهد بود. يكتاپرستي كه ريشه در فطرت انساني دارد، نخستين محصول عقيدتي حكومت مهدوي است. علاوه بر آن، گسترش فضايل و ارزشهاي ديني و برچيده شدن بساط محرمات و ناپاكيها از فضاي زندگي بشر خواهد بود. جهان شمولي عدالت و مساوات را مي توان محور اين حكومت در عرصة اجتماعي دانست.
فراگير شدن امنيت به صورت كامل، توسعه عمران و آباداني سرزمينها و به دنبال آن تحقق رفاه عمومي، گسترش و تعميق صفا و صميميّت و برقراري رابطة دوستي خالصانه از خصوصيات ديگر اين حكومت به شمار مي رود كه در پرتو آن زندگي، لذت بخش و بهشت آسا خواهد شد.
گويي در پايان عمر دنيا جلوهای از زندگي دل انگيز بهشتي كه در سراي قيامت نصيب پارسايان خواهد شد، در اين جهان به نمايش گذاشته مي شود. رهايي بشريت از آتش فتنههاي شيطاني، نابودي بدعتها و احياي سنتهاي نيك معصومان از ديگر دست آوردهاي اين حكومت الهي است و سرانجام عقول بشري تكامل مي يابد و علم و دانش به آخرين درجة كمال خود مي رسد.
اعتقاد به ظهور منجي و مصلحي جهاني ايدهای فراگير و همگاني است. به جز كساني كه به تاريخ نگاه بدبينانه و منفي دارند، پيروان مكتبها و اديان مختلف، ايدة مهدويت به معناي مزبور راباور دارند. تفاوتي كه در اين باره وجود دارد، مربوط به ويژگيهاي شخصي و شخصيتي مصلح جهاني است. در تفكر اسلامي، منجي و مصلح جهاني «مهدي» نام دارد و از دودمان رسول گرامي اسلام(ص)است. از ديدگاه شيعة دوازده امامي، مهدي موعود(عج) از نسل امام حسين (ع) و يگانه فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در نيمة شعبان سال 255 هـ .ق در شهر سامرا ديده به جهان گشود و چون حاكمان عباسي در پي قتل او بودند، خداوند وجود او را از ديدگان پنهان ساخت تا آخرين حجت الهي محفوظ بماند و آن گاه كه شرايط ظهور و قيام او فراهم گردد، قيام كند و حكومت عدل جهاني را بر پا سازد.
البته جمع كثيري از دانشمندان بزرگ اهل سنت انديشة ولادت و غيبت مهدي موعود(عج) را مي پذيرند، ولي مشهور آنان بر اين باورند كه منجي و مصلح جهاني هنوز به دنيا نيامده و در آستانة ظهور، ديده به جهان خواهد گشود.
جهاني شدن و عصر ظهور
جهاني شدن وجهاني سازي را از ابعاد گوناگون مي توان بررسی کرد: اقتصاد، فرهنگ، ديپلماسي و... .يكي ازمهم ترين مباحث انضمامي دراين باب، نسبت ميان اين دو مفهوم و فرهنگهاي بومي واديان است. جوامع ديني واسلامي چه جايگاهي در اين قلمرو دارند؟ به طور خاص در انديشه فقهي كلامي تشيع چه ظرفيتها و زمينههايي رامي توان براي مواجهه منطقي با پرسشهاي برآمده ازدرون جهاني سازي شناسايي كرد؟ «جهاني سازي» به عنوان يك پديده نسبتاً جديد، دغدغه فكري زمانه است. دغدغه بودن اين مقوله ناشي از چالشهاي فكري و هويتي اين پديده است.آثار و پیآمدهاي جهاني سازي در عرصهها و حوزههاي اصلي حيات اجتماعي انسان (سياست، اقتصاد و فرهنگ) با محورهاي مثبت و منفي.دو رويه بودن جهاني سازي از سويي، ناشي از بُعد فنّاورانه آن است و از سوي ديگر، در ماهيت ايدئولوژيك آن ريشه دارد.
جهاني سازي با استفاده از فناوري ارتباطي ميان پديدههاي بومي و جهاني پيوند مي ز ند، ايدهها و هنجارهاي بومي را جهانگير مي سازد و از طريق تعميم سازي فرهنگي و ارزشي، تفاوتهاي بومي و محلي راخريب مي كند.از جانب ديگرجهاني سازي با فروريختن مرزهاي زماني و مكاني، جوامع بشري را دچار بي هويتي و بحران معنا مي سازد؛ زيرا اين پديده مهم ترين عناصر هويت ساز- يعني زمان و مكان- را تحت تأثير قرار داده، به فشردگي مكانها و تراكم زمانها مي انجامد. با توجه به آثار و پیآمدهاي جهاني سازي براي جوامع بشري و با عنايت به وضعيت خاص جوامع بشري و جوامع اسلامي، چالشها و تعارضات جهاني سازي نسبت به جوامع و انديشه اسلامي تشديد مي گردد؛ زيرا چه جهاني شدن را به عنوان يك پروسه تاريخي تلقي نماييم يا يك پروژه غربي، در هر دو حالت، مظروف اين ظرف، ايدههاي ليبراليسم است و فرهنگ ليبراليستي، گفتمان مسلط عصر جهان.اگر تجدد و مدرنيته جوامع سنتي را با بحران هويت و تشخص يابي روبه رو نمود، جهاني سازي اين بحران را در سطح عام و گستره وسيع جوامع سنتي مطرح كرد.انديشه و فرهنگ اسلامي از چه ظرفيتها و توانمنديهايي براي ارائه تعريف جديدي از هويت انسان مسلمان و تجدد برخوردار است؟
به طور خاص، در انديشه فقهي- كلامي تشيّع، چه ظرفيتها و زمينههايي را مي توان براي مواجهه منطقي با پرسشهاي برآمده از درون جهاني سازي شناسايي كرد؟ انديشه فقهي كلامي چه ظرفيتهايي براي مواجهه با پديده جهاني سازي دارد؟ طبعاً پرسش از ظرفيتهاي فكري مقدم بر سؤال از زمينهها و موانع عيني است.سطح بحث نخست عمدتاً داراي رويكرد فكري است، در حالي كه سطح دوم عمدتاً داراي رويكرد جامعه شناختي است.
توجه در اين نوشتار در اين گزاره فرضي مطرح مي شود: انديشه فقهي- كلامي شيعي با اهتمام بر جايگاه عرف و عقل در فهم شريعت اسلامي از يك سو، و تأكيد بر عنصر بالنده اجتهاد و تفِقه ديني از سوي ديگر، ظرفيتهاي دروني قابل توجهي در مواجهه با پرسشهاي عصر جهاني شدن در اختيار مي گذارد.براي تبيين پرسش مزبور و پاسخ اسلام شيعي به آن، مطالب اين نوشتار در محورهاي ذيل دنبال مي شوند: براي كشف ظرفيتهاي موجود در انديشه سياسي شيعي، مقايسه اصول، مباني و اهداف حكومت جهاني اسلام، كه در چارچوب انديشه شيعي در قالب حكومت مهدوي و جامعه عصر ظهور مطرح مي گردند، با اصول و اهداف جهاني سازي ليبرال و الگوي دموكراسي ليبرال مي تواند راهگشا باشد.
بر اساس انديشه مهدويت، ناكامي الگوهاي مرسوم در اداره عادلانه جوامع بشري زمينههاي يأس، سرخوردگي و درماندگي انسان معاصر را فراهم نموده، خود بسترساز پذيرش ايده مهدويت شيعي مي گردد.
بنابراين، ناگزير بايد مهم ترين اهداف و ويژگيهاي نظام ليبراليسم را به عنوان مظروف و گفتمان غالب جهاني سازي با انديشه حكومت مهدوي مورد مقايسه قرار دهيم:1-. ماهيت و ويژگيهاي جهاني شدن.2-. ماهيت و ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام.3-. مقايسه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام.در اينجا تائيد مي كنيم كه جهاني شدن داراي دو رويه «ايدئولوژيك» و «تكنولوژيك» است.از نظر ايدئولوژيك، رابطه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام رابطه تعارضي، و از نظر تكنولوژيك، عدم تعارض و همراهي است.با تفكيك دو رويه مزبور، استدلال مي كنيم كه جهاني شدن بذاته و از نظر ماهوي فرايندي تاريخي است كه بر بنيان توسعه و پیشرفت خيره كننده تكنولوژي ارتباطي شكل گرفته است.بنابراين جهاني شدن ظرف بي مظروفي است كه هر جمع و جماعتي مي تواند مظروف خود را در درون آن به ديگران عرضه نمايند.
الف:ماهيت و ويژگيهاي جهاني شدن
عمدتاً سه رهيافت فكري از سه زاويه مختلف به بررسي اين مقوله پرداخته اند: نگاه رئاليستي، ليبراليستي و راديكال.دو نگاه اول و سوم جهاني شدن را پديدهای ديرينه و مقولهای قديمي مي دانند، در حالي كه نگاه ليبراليستي آن را يك مقوله جديد مي خواند.واقع گراياني همچون گيپلين (۱۹۸۷) و هانتينگتون (۱۹۹۳) دوره جديد را ادامه دوره جنگ سرد ارزيابي نموده، تنها تفاوت هر دو مقطع را در دگرگوني چهره قدرت مي دانند.اينان معتقدند: سياست جهاني پس از جنگ سرد با پيش از آن تفاوت جدي ندارد و تنها حوزه رقابت و چهره قدرت تغيير نموده است.رهيافت راديكال و انقلابي، كه عمدتاً ماركسيستهاي تجديد نظرطلب هستند، نيز بسان واقع گرايان مي انديشند.
اما در اين ميان، ليبرالها و فردگرايان پايان جنگ سرد را پيروزي نهايي وجهانگيرشدن ليبرال دموكراسي غرب اعلام نموده، آن را مقطع كاملاً جديدي در تاريخ بشري مي خوانند.صرف نظر از تفاوتهاي لفظي و گاه ماهوي در تعريف جهاني شدن، از ميان تعاريف گوناگون، مي توان اين نكته رابه عنوان مخرج مشترك كليه تعريفها برگزيد كه جهاني شدن، چه به عنوان يك پروسه يا پروژه، بيانگر وضعيتي است كه در درون آن، ارتباطات متقابل، وابستگي متقابل و تأثيرگذاري متقابل به شكل فزايندهای رشد يافته است، به گونهای كه شعاع اثرگذاري رفتار واحدهاي سياسي از مرزهاي ملّي عبور نموده، دورترين واحدها را تحت تأثير قرار مي دهد.
اما جهاني شدن با اين ويژگيها تا چه اندازه احتمال توفيق دارد؟ اين پرسش از نگاه ليبراليسم پاسخ مثبت دارد؛ زيرا جهاني شدن جرياني طبيعي است كه دير يا زود شعاع خود را بر سراسر جهان گسترش خواهد داد.در اين تلقّي، همراه با جهاني شدن، دنيا شاهد عالمگيرشدن دموكراسي ليبرال، تجارت آزاد و اصول اعتقادي ليبرال خواهد بود و ديگر فرهنگها در برابر موج توفنده اين جريان رنگ خواهند باخت.از منظر اسلامي، آراء و انديشههاي بشري داراي جنبههاي صوري و گذرا هستند و از ماندگاري برخوردار نيستند و در برابر انديشههاي ديني رنگ خواهند باخت؛ زيرا اسلام با توجه به ظرفيت و توانمندي ذاتي و انطباق با فطرت انساني، از جاذبههايي به مراتب بيش از ايدههاي بشري برخوردار است.اما تحقق اين امر نيازمند ارائه منطق ديني در قالب قابل قبول و ترسيم چهره واقعي اسلام نزد افكار جهاني است.
ب:حكومت جهاني اسلام
حكومت جهاني اسلام بر مبناي نگرش جهان شمولي تعاليم اسلامي استوار است.هدف اسلام در واقع، همان هدف بعثت نبي خاتم و فلسفه نبوت است كه در بلندمدت، غايت آن را كمال و سعادت بشري تشكيل مي دهد.اما براي رسيدن به اين هدف نهايي، اسلام از بسط ارزشهاي ديني و به ويژه عدالت اجتماعي از حوزه، آغاز مي كند و تا مرز عدالت گستري در سطح جهان امتداد مي يابد.بنابراين، تقسيم مكارم اخلاق و بسط عدالت اجتماعي و قيام جامعه به قسط و عدالت از مهم ترين اهداف رسالت نبي خاتم است.
در اين زمينه، اسلام ساز وكار اجرايي نيل به اهداف مزبور را تحت عنوان «تشكيل حكومت ديني» مطرح مي نمايد.از برخي جنبههاي جهاني شدن، به خصوص رويه فناورانه آن، مي توان براي فهم و تحليل بهتر و عالمانه حكومت جهاني اسلام بهره جست. با استفاده از فناوري ارتباطي جهاني شدن، مي توان در جهت جهاني نمودن فرهنگ و تعاليم اسلامي بهره گرفت و منطق قدرتمند و سازگار با فطرت اسلام را به اكناف عالم انتقال دادمهم ترين ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام عصر ظهور را مي توان در محورهاي ذيل مطرح كرد:
1. پیشرفت برق آساي علوم (توسعه علم و فناوري):
متون ديني اسلام، جامعه عصر ظهور و تحت حاكميت حكومت جهاني امام عصر(عج) را به گونهای توصيف نموده اند كه فهم اين تحولات جز در پرتو گسترش عيني فناوري علم و اطلاعات، كه از آن با عنوان «جهاني شدن» ياد مي شود، دشوار مي نمايد.از اين رو، تفاسير انديشمندان گذشته اين دگرگوني عظيم و بنيادين در زمينه علوم و فناوري را از منظر قدرت ماوراي طبيعي و با عنوان «معجزه الهي» مطرح نموده اند.
بنابراين، طبق مفاد اين متون در پرتو پیشرفت علم و فناوري است كه امكان اعمال حاكميت جهاني در اكناف عالم فراهم مي آيد و شهروندان حكومت جهاني با همديگر مرتبط مي شوند. زيرا ويژگي عصر ظهور، توسعه علم و فناوري، اعم از علوم طبيعي و عقلي است و در واقع، در اين عصر، عقول و اخلاق بشر نيز به توسعه و كمال مي رسند و همين نكته خود به عنوان زمينه ساز پذيرش حاكميت جهاني اسلام مطرح گرديده است.رواياتي كه در اين زمينه آمده اند، به وضوح اين نكته را يادآور مي شوند كه در عصر ظهور، عقول بشري به كمال مي رسند و روابط سالم، عادلانه و انساني در پرتو چنين عقلانيتي شكل مي گيرند.روايات متعددي اين مضمون را تصريح مي كنند كه:« .... وَضعَ اللهُ يَده علي رؤوسِ العبادِ فجَمع بها عقولَهم و كَمَلت بِه اَخلاقَهم».
در جامعه عصر ظهور، عقول آدميان تمركز مي يابد و اخلاق به كمال مي رسد.نتيجه اين امر در روابط اجتماعي دوستانه و به دور از كينه ورزي و حسادت، كه از ريشههاي اساسي تعارض محسوب مي شوند، بازتاب مي يابد.امام صادق(ع) اين مسأله را چنين مطرح مي نمايند: «در زمان قائم، شخص مؤمن در حالي كه در مشرق بسر مي برد، برادر خود را كه در مغرب است، مي بيند و نيز آن كه در مغرب است، برادر خويش را در شرق خواهد ديد».
در اين جا رويه تكنولوژيك جهاني شدن مطرح است كه نه تنها با انديشه حكومت جهاني اسلام تعارض ندارد، بلكه فهمي معقول و قابل قبولي از آن مطرح مي كند.اگر در گذشته، درك مضمون اين حديث با شك و ترديدهاي علمي روبه رو بود، امروزه توسعه و پیشرفت خيره كننده فناوري و اطلاعات ارتباطي اين معنا را مورد تأييد قرار داده، كمترين ترديدي براي آنها باقي نمي گذارد.در پرتو چنين جامعه اي، مردماني با افكار و انديشههاي بلند و بينش وسيع تربيت مي شوند كه بيش از پيش استقرار حاكميت جهاني اسلام و برخورداري از يك جامعه همراه با ثبات و عدالت را فراهم مي آورند.
2. توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي:
اگر توسعه اقتصادي را از ويژگيهاي مهم دولتها بدانيم، به يقين برقراري عدالت اجتماعي و ايجاد فرصتهاي برابر براي كليه شهروندان از مهم ترين وظايف آنان محسوب مي گردد.در ميان دو مقوله توسعه و عدالت، دومي از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در عين حال، كمتر مورد توجه قرار داشته است.در جهاني كه هشتاد درصد موهبتهاي مادي تنها در اختيار بيست درصد از جوامع بشري قرار دارد، صحبت از عدالت، گفتماني يوتوپيايي (آرمان شهر) را مي ماند كه در سطح خواست دروني جوامع بشري باقي مي ماند.
در پرتو حكومت جهاني اسلام، عدالت اجتماعي در شكل كامل آن عينيت مي يابد؛ رفاه مادي و توسعه اقتصادي شكوفا مي گردد و همگان از اين شكوفايي منتفع مي گردند.توسعه اقتصادي در حكومت جهاني شكاف فقير و غني را از ميان برمي دارد و مرزبندي شمال و جنوب را يكباره كنار مي گذارد.
جهاني شدن روندي است كه به نفع نظام سرمايه داري و در جهت خواستها و منافع ثروتمندان حركت مي كند.همين مسأله باعث شده است كه عدهای از نويسندگان مانند سمير امين و پل سويزي از آن به عنوان چهره جديد امپرياليسم سرمايه داري ياد كنند.در فرايند جهاني شدن، هرچند بشر دوره درخشان توسعه و رفاه اقتصادي و اوج پیشرفت اقتصادي را نظاره گر خواهد بود، اما همه اين دستاردها در اختيار معدودي از جوامع خواهند بود.
بنابراين، عصر جهاني شدن دوره شكوفايي اقتصادي و تجارت همراه با تشديد فقر و محروميت در جوامع حاشيهای خواهد بود.نابرابري شگفت انگيز اقتصادي در عصر جهاني شدن، كليه مواهب اقتصادي و رفاهي را در اختيار تنها بيست درصد از جوامع بشري مي گذارد و برخورداري چشمگير اينان را به بهاي محروميت بي شماري از انسانها جست وجو مي كند.
اما در عصر حكومت جهاني اسلام، آن گونه كه روايات ديني توصيف مي كنند، جوامع همراه با برخورداريهاي مادي، از عدالت و برابري بي سابقهای نيز برخوردار خواهند بود.در اين جامعه، نه تنها حقي از كسي ضايع نمي گردد، بلكه كليه امكانات و موهبتهاي معنوي و مادي به صورت برابر در اختيار همگان قرار مي گيرند.منطق استدلالي اين گزاره نيز با عقلانيت و كمال بشري و وفور امتيازات مادي به انجام مي رسد.اگر همه ابناي بشر در جامعهای برخوردار از مواهب مادي و همراه با وفور اقتصادي زندگي كنند و بر اساس عقلانيت كامل به تعامل بپردازند، ديگر انگيزهای براي تعدّي به حقوق ديگران وجود نخواهد داشت.روايات اسلامي توسعه مزبور را اين گونه توصيف مي كند.
و يا طبق حديثي از پيامبر اكرم(ع) رفاه و برخورداري اقتصادي در جامه عصر ظهور بي سابقه است: «امت من در زمان مهدي از چنان نعمتي برخوردار مي شوند كه مانند آن را هرگز برخوردار نشده باشند؛ آسمان باران بر سر آنان فرو مي ريزد و زمين هيچ گياهي را نگاه نمي دارد، مگر اين كه آن را مي روياند ».اما اين وفور و توسعه بي سابقه چگونه توزيع مي گردد؟ احتمالاً در اين جا مهم ترين نقطه امتياز حكومت جهاني اسلام از مقوله«جهاني شدن »است؛ زيرا چرخ جهاني شدن اگر توسعه علم، فناوري و حتي بازار آزاد اقتصادي را با خود حمل مي كند، تنها به نفع صاحبان ثروت مي چرخد و همگان از آن منتفع نمي گردند.اما در سايه حكومت جهاني اسلام، دستآوردهاي بشري و موهبتهاي اقتصادي به گونهای توزيع مي گردند كه كم ترين اجحاف و تعدّي نسبت به حقوق افراد صورت نگيرد:« امت او چنان نزدش پناه جويند كه زنبورهاي عسل نزد ملكه خود؛ زمين را پر از عدل و داد كند، همان گونه كه از جور و ستم مالامال شده باشد، به طوري كه مردم همچون جامعه نخستين خود گردند».
احتمالاً مقصود از «جامعه نخستين» در حديث مزبور، اشاره به اين نكته باشد كه جامعه عصر ظهور همانند جوامع اوليه، براساس صلح و صفاي برخاسته از فطرت انساني و به دور از هر نوع زياده خواهي و امتياز طلبي است كه قرآن از آن به جامعه واحد و «امّت واحده »ياد مي كند.
3. حاكميت جهاني:
يكي از محورهاي تشابه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام مفهوم«حاكميت جهاني» است. «حاكميت »به مفهوم اعمال نظريه حكومت جهاني و تحقق عيني آن در مديريت و ساماندهي جوامع بشري است.حكومت جهاني اسلام صرفاً يك پديده نظري نيست، بلكه در فرآيند تاريخي خود، از طريق حاكميت تعاليم و آموزههاي ديني بر كليه جوامع بشري تحقق عيني مي يابد.بنابراين، در پرتو حاكميت جهاني اسلام، همه حاكميتهاي ملي رنگ مي بازند و مرزهاي تصنعي از ميان برداشته مي شوند.در اين زمينه آمده است:« اِنّ خُلفايي و اوصيائي و حججُ اللهِ علي الخلقِ بعدي الاثني عشرَ اوّلُهم عليّ و آخرُهم ولدي المهديّ..... و تشرقُ الارضُ بنورِ ربِّها و يَبلغُ سلطانَه المشرقَ و المغربَ؛ جانشينان پس از من دوازده نفرند كه اولشان علي و آخرش مهدي است...وي [مهدي] زمين رابا نور الهي روشن خواهد كرد و حكومت او در تمام شرق و غرب زمين گسترش خواهد يافت».
در واقع، حاكميت جهاني اسلام، كه در آيات قرآن كريم و روايات رهبران ديني با عنوان برتري اسلام نسبت به ساير اديان و عالمگيرشدن اين دين آسماني با مفاهيم و عبارات گوناگون بيان شده است، در پرتو حكومت جهاني امام عصر(عج) تحقق مي يابد.اگر اسلام از نخستين روزهاي طلوع در شامگاه جاهليت و عينيت عربي مقولهای موسوم به«حاكميت جهاني»و«حكومت جهان وطني» را مطرح نمود و حصارهاي تنگ قومي، نژادي و سرزميني را درنورديد، امروزه جهاني شدن پس از فروپاشي رقيب ديرينه اش، كمونيسم، داعيه دار جهانگيرشدن گرديده و از گسترش حاميت جهاني ليبراليسم و دموكراسي ليبرال غربي داد سخن مي دهد.اما دراين ميان، يك نقطه تمايز جدي وجود دارد و آن اين كه جهاني شدن با تحميل آموزههاي فرهنگي ليبراليسم بر ديگر جوامع، نوعي«هژموني فرهنگي»با خود حمل مي كند كه به صورت طبيعي، در برابر خود مقاومت و واكنش ايجاد مي كند.
جنبشهاي اجتماعي موسوم به فمنيسم، جنبش كارگري، سبزها و در نهايت، جنبشهاي اسلامي از نمودهاي مقاومت در برابر جهاني شدن هستند.منطقه گرايي به مفهوم همسويي و اتحاد كشورهاي منطقه خاص و يا حوزه تمدني وفرهنگي خاص، امروزه برابر جهاني شدن است كه به عنوان نقطه مقاومت مورد توجه قرار گرفته است.حاكميت جهاني اسلام با توجه به ماهيت انساني و فطري خود، از زمينههاي ذهني و عيني قوي براي پذيرش برخورداراست.
پذيرش حاكميت جهاني اسلام از يك سو، ريشه در سازگاري تعاليم اسلامي با خواستهاي دروني و فطري بشر دارد و از سوي ديگر، در يأس و سرخوردگي جوامع بشري از مكاتب و نظامهاي موجود، زمينههاي پذيرش آموزههاي اسلامي را بيش از پيش مهيا مي سازد.احتمالاً به همين دليل است كه روايات ديني ما بر اين نكته اذعان مي كنند كه در عصر ظهور، كليه جوامع بشري اسلامي مي گردند وصداي اسلام در اكناف عالم مي پيچد.
در برخي از روايات اسلامي، اين مضمون چنين آمده است:« هيچ چيزي در روي كره زمين نمي ماند، جز اين كه مطيع حكومت حضرت مي شود.» اين بيان نه تنها گستره جغرافياي حاكميت جهاني اسلام، بلكه استيلاي قوانين اسلامي بر سراسر نظام هستي را مطرح مي كند.بنابراين، در حالي كه جهاني شدن به مفهوم يكسان سازي فرهنگي و تحميل ايده ليبراليسم با مقاومتها و نارضايتي بيشتر جوامع ديگر، به ويژه جوامع شرقي و مسلمان، روبه رو است، حاكميت جهاني اسلام با اقبال و رضايت عمومي بشر روبه رو خواهد بود.
در واقع، از اين منظر، يكي از ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام حاكميت فراگير و جهاني است كه«يرضي بِها السمواتُ والارضُ؛ كليه ساكنان زمين نسبت به آن اعلام رضايت و پذيريش مي نمايند؛ حكومتي است كه كليه جوامع بشري آن را دوست دارند و از سر رضايت آن را مي پذيرند.
پس در اينجا با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از پديده روز افزون جهانىشدن يا جهانىسازى و مقايسه دو آموزه "جهانىسازى مهدوى" با "جهانى سازى غربى" و با تشريح ويژگى و شاخصهها و تبعات هر يك - بويژه در آموزه دولت جهانى مهدى - برترى الگوى آرمانى جهانىسازى مهدوى براى نجات بشريت و حياتِ هستى را به شيوه مستدل، آموزه جهانىسازى غربى يا امریکايى را به دليل ماهيت مادى، يك طرفه، سلطه گرانه، استكبارى و امپرياليستى مردود و نفي مي شود.
آسيب شناسى حكومت جهانى حضرت مهدى
فرايند جهانى شدن در سالهاى اخير به عنوان واقعيتى غير قابل انكار شتاب بيشترى گرفته است. جهان سازى يا جهانى شدن (globalization) از نيمه دوم سده بيستم در ادبيات سياسى، اقتصادى و فرهنگى انديشمندان و روزنامه نگاران مغرب زمين رواج يافت و به تدريج به ديگر مناطق نيز سرايت كرد. افرادى چون مارشال و مك لوهان كانادايى، هنگامى كه از دهكده جهانى سخن مىگفتند، چنان احساس شعف مىكردند كه گويى با تشكيل اين دهكده پهناور، بهشت موعود شكل خواهد گرفت.
اما اندكى نگذشت كه بسيارى از متفكران دريافتند كه تشكيل چنين دهكدهاى چندان هم اميد بخش نيست. جهانى سازى روند يا برنامهاى است براى رسيدن به همان دهكده جهانى؛ اما ديگر اين برنامه يا روند شور و شعفى در دلها بر نمىانگيزد و حتى بر عكس پيگيرى اين برنامه براى بسيارى از دانايان، ترسناك و دلهرهآميز مىنمايد. از اينرو موضوع جهانى شدن را نمىتوان ناديده گرفت و از بحث و گفتگو درباره آن چشم پوشيد. امروزه نظريه پردازان جهانى شدن رو به فزونى گذاشتهاند.
شيعه نيز با ارائه نظريه حكومت جهانى حضرت مهدى در طول قرنها و سالهاى متمادى داعيهدار اصلى جهان شمولى در عرصههاى فرهنگى، سياسى و... بوده است. وضعيت كنونى جهان، بهترين و روشنترين دليل و برهان بر اثبات ضرورت حكومت جهانى حضرت مهدى، و نياز به آن است. فطريات ارائه شده درباره جهانى شدن و تصميم گيرىها، برنامه ريزىها و راه كارهاى عملى در اين رابطه مىتواند فهم و درك ما را از مهدويت آسان كند، حقيقت آيات و روايات ظهور منجى را بهتر تبيين نمايد، نياز و احتياج بشر به حكومت مقتدر و عدالت گستر را تعميق بخشد، زمينه را براى ظهور او فراهم سازد، سطح آگاهى و بينش مردم را بالا برد، آنان را آماده پذيرش دولت كريمه و حكومت جهانى گرداند؛ عصر موعود را بهتر نشان دهد و انديشه مهدويت را فراگير و جهانى كند.
حكومت جهانى حضرت مهدى خط بطلانى بر انواع گوناگون حكومتها، نظريات و برنامهها و طرحهاى ارائه شده در تشكيل حكومت جهانى است، بطورى كه تمامى اين نظريات و حكومتها امتحان خود را پس خواهند داد و مردم به پوچى، ضعف و بطلان آنها پى خواهند برد و بديت ترتيب پذيراى حكومت مهدوى خواهند شد. مشكلات دائمى مردم جهان، جنگها، عداوتها، كينهها و نابرابرىها، نابسامانىها، ظلمها و ستمها، نيازها و احتياجات ضرورى بشر در زمينه اقتصاد، ارتباطات و بهداشت، الزامات و بايستههاى جهانى در زمينه همگون سازى فرهنگها، علوم، افكار و انديشهها و اخلاق و ايدهها و آرمانهاى همگان درباره صلح، دوستى، عدالت، نيكى و آرامش، و تجارب گذشته انسانها در نقص و ضعف دولتها و حكومتهاى خود، جنگها وستيزه جويىها و... باعث خواست و طلب آگاهانه و عاشقانه در ظهور منجى و مصلح جهانى الهى از سوى بيشتر انسانها خواهد شد. چنان كه امام صادق(ع) فرمود: « هر جمعيتى در انتظار دولتى هستند... و دولت ما در آخر الزمان نمايان مىگردد. »
حتمى بودن انقلاب جهانى حضرت مهدى
از بايستههاى مهدويت حتمى بودن انقلاب جهانى مهدى و ظهور منجى بشريت و مصلح كل است. اين وعده قطعى خداوند به مردم جهان است كه بالاخره حاكميت را به دست بندگان صالح و برگزيده خود خواهد سپرد و به وسيله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسايش، قسط و داد، آبادانى، يكتا پرستى و نيكى را به بشريّت ارزانى خواهد نمود.
چالشها، ستيزه جويىها و كاستىهاى موجود در دنيا و نيازها و احتياجات فرا روى بشر روز به روز بر ابطال نظريات و فرضيات جهانى شدن به شكل كنونى صحه مىگذارد. با ابطال اين آرا و نظريات و يا اصلاح و بازسازى آنها، زمينه براى اثبات نظريه جامع و كامل حكومت جهانى قائم آل محمدعليهم السلام فراهم مىشود، و قابل پذيرش بودن اين نظريه در اذهان و افكار بشر و محافل علمى آسان مىگردد.
بديهى است علت و فلسفه اصلى قيام مصلح كل و جنگ و ستيز با ستمگران و مفسدان، تشكيل حكومت جهانى و دست يافتن به حاكميتى مقتدر و الهى است. برنامهها و راه كارهاى اجرايى و بنيادين اين دولت تماماً در راستاى جهان شمولى و جهان گسترى است و شامل همه نقاط روى زمين مىشود، بطوريكه هيچ نقطهاى از جهان از فيض وجود اين حكومت بىبهره نخواهد بود و مردم با آغوش باز پذيراى آن خواهند بود. اين حكومت تحت عناوين دولت عدل و داد، دولت كريمه، حكومت جهانى، حكومت مصلح جهانى و... معرفى شده است و ويژگىها و خصايص آن به روشنى در روايات بيان گشته است.
حكومت جهاني مهدوي
1. عقل و حكومت جهاني مهدوي:
وجود امام معصوم و تصرف او در امور جامعه بشري و مديريت و رهبري سياسي او مظهر و مصداق لطف الهي در مورد مكلفان مي باشد. عبارت معروف خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب تجريد الاعتقاد كه نوشته:
«وجودُه لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخَر و عدمُه منّا».
ناظر به اين مطلب است. البته همين كه مكلفان معتقد باشند كه امام معصوم وجود دارد؛ اگرچه او را نمي بينند، در نوع رفتار آنها مؤثر خواهد بود و آنان را به طاعت خدا نزديك و از معصيت او دور مي سازد. البته آن حضرت از وضعيت مكلفان آگاه است و اعمال خوب آنها موجب خشنودي و اعمال بد آنان موجب ناراحتي او مي گردد.
از يك طرف وجود امام و رهبري او مصداق لطف الهي است و از طرفي ديگر، موضوع قاعده لطف تكليف و مكلف است و ويژگيهاي جغرافيايي، تاريخي، نژادي، زباني، مكتبي و غيره در اين باره تأثيري ندارد. لذا اين قاعده شامل حال همگان مي شود و جامعة بشري را فرا مي گيرد. بنابراين، مقتضاي برهان عقلي لطف جهاني بودن حكومت مهدوي مي باشد.
2. قرآن و حكومت جهاني مهدوي:
آن دسته از آيات قرآن كه ناظر بر حكومت مهدوي هستند نيز بيانگر جهاني بودن آنمي باشند:
1. (و لقد كَتَبنا في الزبورِ من بعد الذّكرِ اَنّ الأرض يَرِثُها عباديَ الصّالحون) .
هر آينه پس از قطعي نمودن در ذكر (تورات يا قرآن) در زبور نوشتيم كه صالحان وارث زمين خواهند شد.
چنان كه روشن است در اين آيه از حكومت صالحان بر كل زمين سخن به ميان آمده است.
2. (و نُريدُ أن نَمُنّ علي الذين استُضعِفُوا في الأرض و نَجعلهُم ائمة و نجعلهم الوارثين) .
اراده ما بر اين تعلق گرفته است كه مستضعفان در زمين را مورد امتنان و لطف خود قرار داده آنان را پيشوايان بشر و وارثان زمين قرار دهيم.
در دلالت اين آيه بر جهان شمولي حكومت مهدوي، هيچ ترديدي وجود ندارد.
3. (وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم) .
خداوند خلافت بر زمين را به مؤمنان و صالحان از شما امت اسلامي وعده كرده است چنان كه به پيشينيان چنين خلافتي را عطا فرمود و توانايي تحقق بخشيدن به ديني كه براي آنان پسنديده است را به آنان خواهد داد.
طبق روايات بسياري از امامان معصوم? اين آيه بر حكومت جهاني مهدوي تطبيق گرديده است ، و مفاد آن خلافت در كل زمين است.
4. (الذين ان مكّنّا هم في الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الأمور) .
انسانهايي كه اگر به آنان در زمين مكنت و قدرت عطا كنيم نماز برپا داشته، زكات مي پردازند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند، و فرجام امور از آن خداوند است.
اين آيه، اگرچه شامل حكومتهاي محدود و منطقهای الهي هم مي شود، ولي شكي نيست كه مصداق كامل آن حكومت جهاني مهدوي(عج) است، بدين جهت امام باقر (ع) فرموده: اين آيه مربوط به مهدي آل محمد(عج) و ياران او است؛ خداوند آنان را مالك شرق و غرب جهان مي سازد، او دين را آشكار نموده و با كمك يارانش بدعت و باطل را از ميان بر مي دارد.
3. حكومت جهاني مهدوي در روايات:
روايات پيامبر(ص)و خاندان پاك او آشكارا بر جهاني بودن حكومت مهدوي دلالت دارند. چنان كه در حديث مشهوري كه از پيامبر(ص)روايت شده فرموده است:
اگر حتي جز يك روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا بر مي انگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد، چنان كه پيش از آن ظلم و جور فراگير شده بود.
اميرالمؤمنين (ع) نيز فرموده است:
«دنيا پس از اين كه به ما پشت كرده سرانجام به سوي ما باز خواهد گشت همان گونه كه شتر چموش به سوي فرزندش باز مي گردد».
آن گاه آية (و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض...) را تلاوت فرمود. ابن ابي الحديد در شرح سخن امام (ع) گفته است به اعتقاد اصحاب ما اين سخن امام ظهور و قيام امامي را وعده مي دهد كه مالك زمين گرديده و بر همة سرزمينها استيلا مي يابد.
امام باقر (ع) نيز فرموده:قائم (مهدي موعود(عج)) از خاندان ماست، نصرت خداوند او را تأييد مي كند و با ايجاد رعب در دل دشمنان از نصرت الهي بهره مند مي گردد، همة زمين در اختيار او قرار مي گيرد و گنجينهها و اندوختهها بر او آشكار مي شود، حكمراني او شرق و غرب را در بر مي گيرد، خداوند به واسطة او دين خود را بر همة اديان مسلط و نمايان مي گرداند هر چند مشركان خوش ندارند.
روايات در اين باره بسياراند ولي به نمونهای ياد شده بسنده مي كنيم.
مباني حكومت جهاني مهدوي
مقصود از اين مباني، مقدمات و مقومات فكري و اعتقادي حكومت جهاني مهدوي مي باشد، يعني تصوير و تصديق حكومت جهاني، متوقف بر تصوير و تصديق آنهاست. اين مباني عبارت اند از:
1. خدا پرستي:
از آن جا كه حكومت جهاني مهدوي حكومتي است الهي نخستين مبنا و شالودة فكري و عقيدتي آن خداپرستي است، يعني تصوير حكومت جهاني مهدوي ـ آن گونه كه در شريعت اسلامي ترسيم شده ـ در گرو اعتقاد به وجود خداوند و پرستش او است. كسي كه خدا را انكار كند و او را نپرستد، نمي تواند به حكومت جهاني مهدوي معتقد گردد.
به عبارت ديگر: نخستين گام تئوريك براي قبول حكومت جهاني مهدوي نفي ماترياليسم و پذيرش جهان بيني الهي و توحيدي است.
براهين اثبات وجود خداوند و نفي ماترياليسم در كتابهاي كلامي و فلسفي بيان گرديده است.
2. عدالت خواهي و تعالي جويي انسان:
انديشة حكومت جهاني مهدوي، كه پرچمدار عدالت و تعالي انساني در سطح جهاني است، بر اين اصل استوار است كه انسان فطرتاً عدالت خواه و تعالي جو است. اگرچه تاريخ بشر كارنامة درخشاني در اين باره نداشته و همواره ستم گري و تباهي گرايي قدرت طلبان و سلطه گران راه را بر بسط عدالت و تعالي جوامع بشري بسته و عدالت خواهي و تعالي جويي قربانيان بي شماري داده است، ولي تمايل به عدالت و عشق به فضيلت هيچ گاه از زندگي بشر به كلي رخت بر نبسته و همواره انسانهاي برجسته و بي شماري در اين راه فداكاري كرده اند. امروز نيز چراغ عدالت هم چنان پرفروغ است، منتها در طول تاريخ انسانهاي شيطان سيرت با استفاده از جهالت و اهرمهاي شيطاني ديگر مانع بسط و گسترش چنين روحيه و انديشهای در جهان شده و اجازه نداده اند اين تمايل و انديشه به صورت يك عزم جهاني نمايان گردد. لذا اين پديدة فرخنده در آيندة تاريخ رخ خواهد داد و زمينه حكومت جهاني مهدوي فراهم خواهد شد.
3. اسلام و خاتميت:
حكومت جهاني مهدوي حكومتي اسلامي است، بر اين اساس، دومين مبناي فكري و تصديقي آن پذيرش اسلام به عنوان آخرين شريعت آسماني است.
4. جهان شمولي اسلام:
شريعت اسلام، علاوه بر اين كه آخرين شريعت الهي مي باشد، آييني است همگاني و جهان شمول و چنان كه برخي پنداشته اند، تنها به جامعة عرب اختصاص ندارد. دلايل جهان شمولي اسلام در كتابهاي كلام و تفسير تبيين شده است.
5. اسلام و حكومت:
حكومت يكي از اركان شريعت اسلام است، اين گونه نيست كه اسلام صرفاً به مسايل اعتقادي، اخلاقي و اخروي پرداخته باشد، بلكه به حيات مادي و دنيوي بشر نيز اهتمام ورزيده و تحقق امنيت و عدالت را در جامعه بشري از اهداف بزرگ خود قرار داده است.
البته اين مسئله اختصاص به اسلام ندارد، بلكه همة شريعتهاي آسماني داراي چنين ويژگيای بوده اند. اين مطلب از آيات مربوط به نبوت عامه به روشني به دست مي آيد، زيرا در اين آيات از داوري در اختلافات ميان مردم و برپايي قسط در جامعه به عنوان اهداف عمومي پيامبران ياد شده است. اصولاً بخش عظيمي از احكام اسلام به گونهای است كه بدون تشكيل حكومت اسلامي زمينة اجراي آنها به نحو مطلوب فراهم نخواهد شد.
بنابراين، يكي از مباني نظري حكومت جهاني مهدوي نفي نظرية سكولاريسم و جداسازي حكومت از دين است. لذا آنان كه به سكولاريسم اعتقاد دارند نمي توانند حكومت جهاني مهدوي را قبول و باور داشته باشند. در اين جا، سكولارهاي مسلمان با انبوه رواياتي روبرو خواهند شد كه از حكومت جهاني مهدوي سخن به ميان آورده و از عدالت و امنيت جهاني و عمران سرزمينها به عنوان دست آوردهاي بزرگ آن ياد كرده اند. بدون شك اين روايات انديشة سكولاريسم را، به ويژه در مسئله مهدويت، مردود مي سازند.
6. حكومت ولايي:
حكومت جهاني مهدوي حكومتي ولايي است، حكومت ولايي ريشه در ولايت و مشيت خداوند دارد و مشروعيت حكومت از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مي گيرد، برخلاف حكومتهاي امروزي بشر كه منشأ مشروعيت آنها خدايي نيست، حال يا نژاد و وراثت است، مانند حكومتهاي سلطنتي، يا غلبه و استيلاي نظامي است، مانند حكومتهاي كودتايي، يا رأي و خواست اكثريت افراد يك جامعه است مانند حكومتهاي دموكراتيك. منطق حكومت ولايي اين است كه هيچ كس بدون رضايت ديگران حق تصرف در امور ديگران را ندارد، و از طرفي معمولاً رضايت همگاني براي دخالت فرد يا افرادي در سرنوشت آنها حاصل نمي شود.
براين اساس، هيچ يك از حكومتهاي بشري از مشروعيت ديني برخوردار نيستند، اما حكومت ولايي كه از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مي گيرد، از چنين مشروعيتي برخوردار است، زيرا خداوند، آفريدگار و مالك انسان و جهان است و بالذات حق تصرف در امور بندگان خود را دارد، و از طرفي، افعال الهي ـ اعم از تكويني و تشريعي ـ بر مبناي علم و حكمت و رحمت استوار است و هيچ گونه عيب و نقصي در آن راه ندارد.
بر اين اساس اگر كسي را به عنوان پيشواي ديني و دنيوي مردم برگزيند، از مشروعيت ديني برخوردار خواهد بود. البته، اعمال رهبري سياسي و اجتماعي بدون مقبوليت مردم امكان پذير نيست، از اين رو تحقق يافتن حاكميت سياسي پيامبران و امامان منوط به آمادگي و پذيرش جامعه بوده كه اين شرط در مواردي تحقق يافته، و در موارد بسياري نيز تحقق نيافته است. بدون شك شرط مزبور در حكومت جهاني مهدوي به شكل ايده آل تحقق خواهد يافت و در نتيجه مشروعيت الهي آن با مقبوليت عمومي بشر هم آهنگ خواهد گرديد.
البته، شرط ولايي بودن با شرطهاي پيشين اين تفاوت را دارد كه اگر كسي به حكومت ولايي هم اعتقاد نداشته باشد ولي حكومت اسلامي را به رهبري حضرت مهدي(عج) بپذيرد مي تواند به حكومت جهاني مهدوي اعتقاد داشته باشد، هر چند مبناي مشروعيت آن را خواست مردم بداند، چون پيش فرض حكومت جهاني مهدوي اين است كه حداقل، عموم مستضعفان جهان رهبري آن پيشواي دادگستر را خواهند پذيرفت و از او حمايت خواهند كرد. از ديدگاه اين افراد مقبوليت عمومي حكومت مهدوي تأمين كنندة مشروعيت ديني آن هم خواهد بود، ولي مطابق نظريه ولايي بودن حكومت، مشروعيت ديني و مقبوليت مردمي دو مقولة جدا از يك ديگر مي باشند.
7. امامت معصوم:
حكومت جهاني مهدوي براساس ديدگاه شيعه، توسط آخرين امام معصوم تحقق خواهد يافت، لذا امامت معصوم نيز يكي از مباني اين حكومت به شمار مي رود. روشن است كه اين شرط از ديدگاه مذاهب غيرشيعي لازم نمي باشد. اما از آن جا كه به مقتضاي دلايل عقلي و نقلي مذهب شيعة اثنا عشري كامل ترين مذهب اسلامي است، انديشة مهدويت در كامل ترين شكل آن در اين مذهب تبلور يافته است.
اهداف حكومت جهانى حضرت مهدى
مهمترين و اصلىترين اهداف و خواستههاى حكومت جهانى حضرت مهدى كه عمدتاً با اهداف جهانى شدن و جهانى سازى فرق دارد، عبارتست از:
رساندن جامعه بشرى به كمال مطلوب و رشد و بالندگى؛
بر قرارى عدالت اجتماعى و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتى؛
اداره و سازماندهى نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احكام دين اسلام؛
تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهانى و از بين بردن جنگها، ستيزه جويىها، كينهها و زياده خواهىها؛
نجات دنيا و مردم از چنگال ستمكاران، جباران و مفسدان و اهتزاز پرچم يكتا پرستى و دين خواهى در پهنه زمين خاكى؛
احياء آيين توحيدى و تعميق برابرى و مساوات اسلامى؛
تشكيل حكومت جهانى اسلام و ايجاد دولت كريمه؛
بسط و گسترش دين اسلام و غلبه آن بر كليه اديان باطل و منحرف؛
به كمال نهايى رساندن علم و دانش بشرى و رشد و شكوفايى انديشهها و افكار انسانها؛
تصحيح امور زندگى بشر و استفاده از امكانات و منافع مادى و معنوى جهان؛
ازبين بردن امتيازات و تبعيضات نژادى و طبقهاى
برنامههاى حكومت جهانى حضرت قائم
تشكيل حكومت فراگير جهانى؛
دين و آيين واحد؛ پ
عدالت فراگير؛
امنيت و صلح جهانى؛
ايجاد امّت واحد اسلامى؛
پیشرفت و رفاه؛
كمال علم و عقل؛
نوسازى و احياگرى؛
به زيستى بشريّت.
در عصر حاضر بيشترين آسيبها و ضربهها زمانى است كه نيروهاى خالص از نيروهاى ناخالص جدا نشدهاند و دوستان از دشمنان قابل تميز نباشند، و در حقيقت دشمنان در لباس دوست در آمده باشند. چرا كه در جهانى شدن كه همان همگون شدن جهانى است، تفكيك ملل مختلف و اقوام متعدد كه معتقد به حكومت جهانى حضرت مهدى باشند؛ مشكل بنظر مىرسد.
بنابراين ارتقاء سطح آگاهى معتقدان به مهدويت در دوران غيبت، اصلى اجتنابناپذير براى رسيدن به وضع مطلوب است.
دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي
دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي با آرمانهاي آن برابر است، زيرا عموم انسانها آرزوي تحقق آن را دارند و نمونة اعلاي حكومتهايي است كه تمام پيامبران الهي و عدالت خواهان جهان در پي برپايي آن بودند، ولي در مقياس جهاني جامة عمل بر تن نكرده است؛ به هر حال حكومت جهاني مهدوي حكومتي است كه تجلي كامل مشيت الهي در قالب حكومت ولايي در زندگي بشري است.
بنابراين، در بارة حكومت جهاني مهدوي مي توان گفت آن چه همة حكومتهاي خوب دارند و يا بايد داشته باشند، اين حكومت به تنهايي در بردارد. از اين روي، حكومت جهاني مهدوي فصلي از كتاب تاريخ سياسي، عقيدتي، اخلاقي، عرفاني و اجتماعي بشر را رقم خواهد زد كه عصارة همة مكارم و فضايل انساني است.
اين حكومت از يك سو نقطه پايان حيات بشري در سراي دنيا و مطلع زندگي اخروي خواهد بود و آن چه در اين حكومت در حد ظرفيت دنيا تبلور خواهد يافت حاكميت، علم، قدرت، حكمت، عدالت، رحمت الهي در زندگي انسان است و مستكبران مستوجب قهر الهي مي شوند.
از سوي ديگر، مستضعفان طعم شيرين عدالت و رحمت را در همة ابعاد زندگي اجتماعي خواهند چشيد، چنان كه مجموعة حيات بشري نشان گر علم، قدرت، حكمت و رحمت خداوندي خواهد بود. در چنين شرايطي نظام زندگي اجتماعي بشر بر حقيقت استوار خواهد گرديد و ستم گري، جهالت و امثال آن ريشه كن خواهد شد.
ما در اين جا با الهام گيري از آيات و روايات نمونههايي از دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي را بازگو مي كنيم، چون آگاهي از اين دست آوردها و توجه به آنها مي تواند زمينة سنجش حكومت جهاني مهدوي را با حكومتهاي ديگر كه فيلسوفان و سياست مداران غربي تحت عنوان «جهاني سازي» از آن ياد مي كنند فراهم مي سازد:
1. جهان شمولي يكتاپرستي و اسلام 2. گسترش فضايل و ارزشهاي ديني
پيامبران الهي از آدم تا خاتم مناديان توحيد و يكتاپرستي بوده اند:
(و لقد بعثنا في كل امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت.)
«هر آينه در ميان هر امتي پيامبري را برگزيديم تا آنان را به پرستش خداوند و دوري از طاغوت دعوت نمايد».
نهضتهاي پيامبران با توحيد آغاز شده و نخستين شعار و پيام آنان اين بوده:
(اعبدوالله ما لكم من اله غيره) .
پيامبر گرامي اسلام(ص)نيز در نخستين شعار و پيام خود به مردم فرمود:
(قولوا لا اله الا الله تفلحوا).
اما در طول تاريخ بشر پيوسته طاغوتيان در برابر پيامبران ايستادند و از تحقق اين آرمان الهي در شكل جهاني و همگاني آن جلوگيري كردند، اما اين آرمان در حكومت جهاني مهدوي واقعيت خواهد يافت.
(هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون).
اوست خدايي كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همة اديان غالب و نمايان سازد اگرچه مشركان آن را نپسندند.
در احاديث متعددي كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت شده آمده است كه آية ياد شده ناظر به ظهور مهدي موعود(عج) و هنگامي است كه حضرت عيسي (ع) از آسمان به زمين فرو مي آيد. در آن زمان هيچ آييني جز اسلام رسميت نخواهد داشت.
سيوطي از جابربن عبدالله انصاري روايت كرده كه گفته است:
اين آيه تحقق نمي يابد مگر هنگامي كه يهودي و نصراني پيرو هيچ آيين آسمانيای جز اسلام نخواهد بود و اين زماني است كه عيسي بن مريم از آسمان نازل مي شود.
شيخ صدوق از ابوبصير روايت كرده كه گفت: امام صادق (ع) دربارة آيه ياد شده فرمود:
تأويل اين آيه هنوز تحقق نيافته، و تا وقتي قائم ما خروج ننمايد تأويل آن تحقق نخواهد يافت، هنگامي كه او قيام كند هر كافر و مشركي از قيام او ناخشنود خواهد بود.
طبرسي از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمود:
اين آيه هنگام خروج مهدي آل محمد(ص)تحقق خواهد يافت در آن زمان هيچ كس باقي نخواهد ماند مگر اين كه به پيامبر اسلام(ص)ايمان مي آورد.
در اين جا يادآوري دو نكته لازم است:
الف) گرچه آيينهاي يهود و مسيحيت نيز به عنوان اديان ابراهيمي و توحيدي شناخته مي شوند، ولي با توجه به عقايد آنان دربارة عزير و مسيح (ع) و نيز دربارة احبار و رهبان و نظاير آن اين اديان توحيدي خالص نيستند. و يگانه آيين توحيدي خالص آيين اسلام است، از اين رو، در حكومت جهاني مهدوي توحيد با معيار اسلامي آن در جهان گسترش خواهد يافت و در نتيجه آن چه به عنوان دين رسمي پذيرفته مي شود تنها دين اسلام است.
ب) غلبه و ظهور دين اسلام بر اديان ديگر دو جلوه دارد. يكي از نظر منطق و استدلال، و ديگري از نظر حاكميت سياسي. آن چه تا كنون تحقق نيافته و با قيام امام عصر(عج) تحقق خواهد يافت، نوع دوم است اما نوع نخست از آغاز ظهور اسلام پيوسته محقق بوده و خواهد بود.
(أفغير دين الله يَبغُونَ و لَهُ أسلم مَن في السموات والأرض طوعاً و كرهاً) .آيا جز دين خداوند را بر مي گزينند در حالي كه همة كساني كه در آسمانها و زمين هستند از روي رضايت يا كراهت تسليم او شده اند.
در تأويل اين آيه از امامان معصوم روايت شده كه مقصود از اسلام توحيد و يكتاپرستي است، و تحقق آن به صورت جهاني و همگاني در زمان ظهور و قيام مهدي موعود(عج) تحقق خواهد يافت.
عياشي از امام صادق (ع) روايت كرده كه پس از تلاوت اين آيه فرمود:
هنگامي كه قائم (ع) قيام كند سرزميني يافت نخواهد شد مگر آن كه در آن به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام گواهي داده خواهد شد.
از امام كاظم (ع) هم روايت شده كه فرمود:
اين آيه ناظر به قيام قائم(عج) مي باشد. در آن هنگام پيروان همة مذاهب يا از روي رضايت يا كراهت آيين اسلام را خواهند پذيرفت.
اصلاحات مهدوى
عبد الرحمن بن خلدون صاحب مقدمه بر كتاب العبر، مىگويد:
بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيدهاند كه به ناچار در آخر الزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كند و عدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وى پيروى كنند. او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت، نام مقدّسش مهدى است. خروج دجّال و حوادث ديگر پس از آن، و اين كه عيسى(ع) در پى او خواهد آمد و دجّال را خواهد كشت، يا با او در كشتن دجّال ياور وى خواهد بود و در نمازش به مهدى(ع) اقتدا خواهد كرد؛ از نشانههاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است.
حضرت على(ع) مىفرمايد:
اللهم بلى لا تخلوالأرض من قائم للَّه بحجة اما ظاهراً مشهوراً واما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج اللَّه وبيناته؛ آرى، زمين هيچ گاه از حجت الهى تهى نيست - يا بصورت آشكارا و شناخته شده و يا بيمناك و پنهان - تا حجّت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود.
امام صادق(ع) مىفرمايد: هنگامى كه قائم قيام كند، خانه خدا را به اندازه نخستين آن باز مىگرداند.
همچنين امام صادق(ع) درباره مبارزه آن حضرت با متجاوزين به بيت المال مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند ايشان را بگيرد و دستانشان را قطع كند و به خوارى در كوى و برزن بگرداند و بگويد: اينان دزدانى هستند كه از خدا مىدزدند.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
يخرج المهدى من ولدى الحسين من قبل المشرق، لو استقبله الجبال لهدمها واتخذ فيها طرقا؛ مهدى - از فرزندان حسين - از جانب مشرق خروج مىكند. اگر كوهها در مقابل او بايستند، آنها را نابود و هموار مىكند.(8)
امام صادق(ع) مىفرمايد: پيروان حق هميشه در ناراحتى و اندوه به سر بردهاند. آگاه باشيد كه دوران ناراحتى كوتاه و زمان دولت قائم طولانى خواهد بود.
همچنين آن حضرت فرمود: هنگامى كه قائم خروج كند؛ امر تازه، كتاب تازه، روشى تازه و داورى تازه با خود مىآورد.
جمع بندى و نتيجه گيرى
مهدويت و نظام مهدوى پديدهاى سياسى و مدنى است. پديده مدنى مهدوى داراى مراتب سه گانه وجودى حقيقت، ماهيت و واقعيت است.
مهدويت امتداد امامت است. مهدويت ثمره همه رسالتها، منبع همه كمالات، سرچشمه همه خيرات و جلوه گاه همه نيكىها و زيبايىهاست.
يكى از مباحث مهم معارف مهدوى؛ اثبات وجود امام زمان است. اساس حركت تخريبى مخالفان براى ايجاد شبهه و شك، در اين ركن است. در روايات نيز اشاراتى شده است كه طول غيبت حضرت، باعث بوجود آمدن شك و شبهه در قلوب افراد متزلزل مىشود تا آنجا كه عدهاى مىگويند اصلاً امامى نيست و چنين فردى متولد نشده است. از اينرو اثبات وجود امام و اثبات نياز و اضطرار به او، نكته مهمى است كه در اين حوزه، نقش به سزايى دارد.
بنظر مىرسد مهمترين علت كم رنگ شدن اعتقادات مردم در عصر حاضر پيرامون مهدويت ضعف شناخت آنان مىباشد كه اين عامل خود نيز شامل چند اصل است، نظير نداشتن تصويرى روشن از موضوع مورد اعتقاد، مقايسه مطالب عقلى با مطالب حسى، تلاش دشمنان اسلام براى دور كردن جامعه از معنويت و اركان هدايت، و... .
همان گونه گه گفته شد اساس بحثها و نظريات غالب در جهان معاصر، مبتنى بر جهانى شدن است. جهانى شدن به اين معناست كه تحوّلى در جهان جريان دارد و نشانگر فرآيندى است كه در آن، اقتصاد، فرهنگ، سياست و همه امور، جهانى مىشوند و در عرصه جهانى ظهور و بروز مىيابند.
جهانى شدن نشانگر يك تحول اجتماعى گسترده و فرآيندى است كه بنياد جامعه را تغيير داده، يك تحول تاريخى به وجود مىآورد. يكى از مباحث مهمى كه نبايد از آن چشم پوشيد، ارتباط ميان جهانى شدن و مذهب و گسترش گرايش عمومى به دين در عصر حاضر، و فعاليت و تحرك پر دامنه اديان آسمانى است. براى نخستين بار ايده جهان شمولى دين از سوى اسلام مطرح شده و تمامى اديان بزرگ و مردم را براى تشكيل يك امّت واحد دعوت كرده است. اسلام به عنوان كاملترين دين به خوبى مىتواند پاسخگوى نيازهاى جهان و از بين برنده كاستىها و مشكلات باشد.
با توجه به مشكلات، نارسايىها و كاستىهاى موجود در عصر حاضر و نيز با دقت و تأمل در نيازها و خواستههاى بشر در حركت بسوى يكپارچگى و اتّحاد جهانى كه متناسب با فطرت آنان است؛ به اين نتيجه روشن و بديهى دست مىيابيم كه اينك بهترين فرصت و موقعيت براى ترسيم چهرهاى روشن و گويا از نظام جهانى مهدوى است.
بايسته است كه اين نظريه پيشينهدار شيعه را با تبيين مبانى، اهداف، پیآمدها و ويژگىهاى آن در اختيار بشر قرار داد. در حال حاضر وضعيت جهان بگونهاى است كه به روشنى و با جرأت مىتوان تصويرى جامع و شفاف از حكومت حضرت مهدى ارائه كرد و ساختار و ساز و كارهاى اجرائى و عملى دولت كريمه را بيان نمود.
با تحقق انقلاب صنعتى، فزونى اختراعات و اكتشافات، پیشرفت علم و تكنولوژى و بالا رفتن سطح آگاهى و انديشه، رشد فن آورى و اطلاعات، گسترش ارتباطات رسانهاى و تصويرى، فزونى اطلاعات و اخبار، نزديكى جوامع و مردم به يكديگر، و بالاخره پديده رو به رشد جهانى شدن؛ نه تنها زمينه براى ارائه نظريه حكومت جهانى حضرت مهدى فراهم شده است، بلكه آمادگى براى ظهور آن حضرت نيز بدست آمده است. با اين حال متأسفانه آسيبهايى نيز بوجود آمده كه انتظار براى ظهور فرج را كم رنگ ساخته است.
همچون:
ترويج فساد، بىبند و بارى، فحشا و از بين رفتن آموزههاى اخلاقى و معنوى در پرتو فرهنگ منحط غربى؛
بوجود آمدن نابرابرىهاى اقتصادى در كشورها و بوجود آمدن شكاف بين كشورهاى شمال و جنوب، و گسترش و تعميق فقر و نابرابرى و بهرهكشى از انسانهاى ضعيف؛
رواج فرهنگ تجمّل پرستى و مصرف گرايى در جهان؛
مبارزه با تنوع فرهنگى و اشاعه يك فرهنگ بىپايه و مبتذل در جهان؛
جهانى شدن جرايمى همچون قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و كوكان و...، و بيمارىهايى همچون ايدز و...؛
كم رنگ شدن معنويات در زندگى و تعاملات اجتماعى و در پى آن از بين رفتن مفهوم زندگى نزد افراد، و بوجود آمدن ناهنجارىهايى نظير خودكشى، قتل و....
مراجع و منابع
1. عنايت، دكتر حميد، بنياد فلسفه سياسي در غرب، چاپ اول، دانشگاه تهران، 1354، ص20.
2. كارل پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ترجمه علي اصغر مهاجر، چاپ دوم، شركت سهامي انتشار، تهران، 1365، صص100-102.
3. همان.
4. آندره ساخاروف، كشور من و جهان، ترجمه: ابوالفضل خدابخش، چاپ اول ، چاپ چهر، تهران : 1361، 16- 20.
5. ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه : دكتر زرياب خويي ، تهران: 364-367.
6. روزنامه جمهوري اسلامي، شماره مسلسل 7662، سه شنبه، 29/9 /1384ه.ش، برابر با 17ذيقعده 1426ه.ق و 20 سبتامبر2005م.
7 فارابي، محمد ابونصر، آراء اهل المدينة الفاضلة، دارالقرار، مصر، ص79-82.
9. ماجد فخري، سير فلسفه در جهان اسلام، ترجمه: گروهي از مترجمان، ص124.
10. آراء اهل المدينة الفاضلة، ص82.
11. فارابي، محمد ابونصر، سياست مدينه، ترجمه: دكتر سيد جعفر سجادي، ص184.
12. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج51،ص54.
13. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 7/392.
14. موسوياصفهاني ، محمدتقي، مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم، دارالاضواء، بيروت ، ص118.
15. صـدوق، كمال الدين و تمام النعمة ، چاپ اول، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص120.
16. قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان ، زيارت حضرت صاحب العصر (عج).
17. بحار الانوار، 2/224-225.
18. همان، 51/57 و 120..
19. سوره مباركهي قصص/5.
20. بحار الانوار، 51/ 78و 88و 123.
21. همان، 52/390.
22. كمال الدين و تمام النعمة، ص 331.
23. بحار الانوار، 10/104.
24. نهج البلاغه، خطبه 1.
25. كمال الدين و تمام النعمة، 1/260.
26. بحار الانوار، 52/336 و 352 و غيبت نعماني، ص 239.
27. صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر في الامام الاثني عشر، چاپ اوّل، انتشارات اسماعيليان، قم، ص171.
28. روژه دو پاسكپر، اسلام و بحران عصر ما، ترجمه: دكتر حسن سپهر، صص18-21.
29. بحار الانوار، 84/51 و 123.
30. منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، ص374.
31. عماد الدين باقى، چكيده مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص39.
32. مجيد محمّدى، فرهنگ عاشورا در دنياى سكولار، همان ص182،
33. عليرضا علوى تبار، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم ص186 185. بهار 1375 ه ش و مجموعه مصاحبهها، دفتر دوم، 257 255، بهار 1375ه ش
.34 نك به: سعيد حجاريان، از شاهد قدس تا شاهد بازارى، ص 12 11، طرح نو، 1380 ه ش
.35. مجيد محمدى، فرهنگ عاشورا در دنياى سكولار، چكيده مقالات كنگره، ص
182.36. عمادالدين باقى، همان، ص39.37. نك به: سيد مرتضى مرديها، دفاع از عقلانيت، ص8 و ص41
.38. روزنامه رسالت، 81/3/2، ص16.
39. عبدالكريم سروش، خبرنامه دين پژوهان، سال اول، شماره 6، بهمن، اسفند 1380، ص38.40.. آندره پى تير، ماركس و ماركسيسم، ص14، به نقل از شهيد مطهرى، نقد ماركسيسم، مجموعه آثار، ج13، ص500، انتشارات صدرا، 1377ه ش.41. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج13، ص500 499.42. صحيفه امام، ج21، ص221.43. نك به: همان، ص226 220.44. نك به شهيد مطهرى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص29 26 انتشارات صدرا.45. همان، ص48.46. همان، ص45.47. نك به: رسول جعفريان، بررسى و تحقيق در جنبش مشروطيت ايران، ص266 265، انتشارات طوسى، قم، 1369ه ش.48. نك به: على اكبر ولايتى، مقدمه فكرى نهضت مشروطيت، ص98 97، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373 ه ش.49. سيد مرتضى مرديها، دفاع از عقلانيت، ص8.50. توبه، آيه 33 و صف، آيه 9.51. سوره فاطر، آيه 43.52. سورهقصص، آيه 5.53. سوره يس، آيه 82.
54. نك به: صافى گلپايگانى لطف الله، منتخب الاثر، الفصل الثانى، الباب الاول، ص142، انتشارات كتابخانه صدر تهران.55. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص378، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1403ه ق.56. همان، ج 51، ص 146.57. تأويل الايات، ص662، نقل شده در: فصلنامه انتظار، شماره 2، زمستان 1380، ص104.58. فصلنامه انتظار، همان، ص33، به نقل از: روزنامه رسالت 76/9/26.59. همان، ص37، به نقل از: كيهان، 75/10/8.60. شهيد مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، ص8 7، انتشارات صدرا، 1398ه ش.61. صحيفه امام، ج21، ص281.62. منتخب الاثر، ص244.63.. همان.64. نگاه كنيد، به پىنوشت شماره 2.65. بحارالانوار، ج44، ص329، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص291.66. تاريخ طبرى، ج3، ص280، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص316.67.. موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص 336.68. در نسخ مختلف، برخى كلمات متفاوت نقل شده است، نك به همان، ص425 423.69. ماهنامه آفتاب، سال دوم، شماره 14، فروردين 1381، ص77 75.
70. محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، ج5، ص435، دارالتراث، بيروت، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم.71.. همان، ص416.
72. قاضى ابوبكر بن عربى مالكى، نقل از: ابن خلدون، مقدمه، ص240.73. مقدمه ابن خلدون، ص240، دارالجيل،بيروت.74. همان، ص239.75. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج2، ص81 79.76. عليرضا علوى تبار، مقاله تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص186 183. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1375ه ش.77. نك به: محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟ ترجمه جواد محدثى، ص96 94. مؤسسه دانش و انديشه معاصر، 1379 ه ش.78. همان، ص183.79. نك به: عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص122 121، مؤسسه فرهنگى صراط، 1372 ه ش.80. همان، ص117 81. همان، صص 131 125.82. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص185.83. نك به: محمد صادق لاريجانى، نقد نظريه فربهتر از ايدئولوژى، كيهان سال، سال 72، ص408 404.84. انسان و ايمان، مجموعه آثار، ج2، ص39. انتشارات صدرا، 1378ه ش.85. يادداشتهاى استاد مطهرى، ايدئولوژى، آرمان، ج1، ص446 433، انتشارات صدرا، 1378ه ش.86. انسان و ايمان، مجموعه آثار، ج2، ص56 55.87. عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص120.88. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، همان، ص184 183.89. همان، ص185.90. تاريخ طبرى، جلد5، ص372.91. نساء، آيه 141.92. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج44، ص271، دار احياء التراث العربى، 1403هق.93. همان، ص272 271.94. همان، ص340، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص316.95. همان، ص229، موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص291.96. بخشى از زيارت معروف وارث.97. المنجد، شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج17، ص563.98.. نك به شهيد مطهرى، همان، ص109 108.99. همان، ص110.100. بحارالانوار، ج44، ص364.101. نك به: حميد عنايت، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، انديشه سياسى در اسلام معاصر، ص312، انتشارات خوارزمى، تهران1372ه ش.103. بحارالانوار، ج44، ص286.104. همان، ص279.105. نك به: الشيخ جعفر التسترى، الخصائص الحسينيّة. مطبعه حيدريه، نجف، 1375هق.106. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا دفتر دوم، ص182.107. نك به: محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟ ص96 94.108. همان، ص143.109. در اين باره مىتوان از كتاب شهيد جاويد، نام برد.110. قيام عاشورا، در كلام و پيام امام خمينى، ص39.111. نك به: همان، ص40 و 50 و 60 112. همان، ص74.88،85،98113. موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص284.114. نك به: سعيد حجاريان، از شاهد قدسى تا شاهد بازارى، ص229، طرح نو، 1380ه ش و انديشه عاشورا، مجموعه مصاحبهها، دفتر دوم، ص248 246، كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، 1375ه ش.
115. . از جمله آياتي كه موضوع مهدويت پرداخته و در منابع روايي و تفسير به حضرت مهدي ((عج) تفسير شده است مي توان به آيات 55 نور 32 و 33 توبه، 28 فتح، 8 ـ 9 صف، 5 قصص، 7 انفال، 56 مائده و... اشاره نمود. 116. امامت و مهدويت،آيت الله صافي، ج 2، مقالة عقيدة نجات بخش، ص 7، چاپ سوم 1378، انتشارات حضرت معصومه (س) 116. امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 19. 117. قل جاء الحق و زهق الباطل آن الباطل كان زهوقا، اسرا، 81. 118 . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 17ـ 18، با اندك تصرف.
119.سورة نور، آيه 55، "... يعبدونني لا يشركون بي شيئاً".
ر.ك: محمد قراگوزلو، جهانىشدن، اطلاعات سياسى - اقتصادى، خرداد و تير 1381، شماره 188 - 177، ص 80. 120.
ر.ك: همان. 121
ر.ك: همان. 122
كاظم غريبآبادى، پيشين، ص 22. 123
ر.ك: قراگوزلو، ص 87.124
ر.ك: همان، ص 90 و 96. 125
126. كارشناس ارشد جامعه شناسى.
127. سوره بقره / آيه 124.
128. سوره ملك / آيه 30.
129. مقدمه ابن خلدون، ص 311.
130 نهج البلاغه، قصار 147.
131. بحار الانوار، ج 52، ص 338.
132. وسائل الشيعه، ج 9، ص 355.
133. الفتن، ابن حماد، ج 1، ص 371.
134.بحار الانوار، علامه مجلسى.
135. اثبات الهداة، ج 7، ص 83.
بحث درباره جهانى شدن، در فرهنگ متداول روز بحث كم و بيش مبهمى است. علت ابهام نیز اين است كه مفهوم يكسان و يكدستى از آن ارائه نشده است. واژه جهانى شدن از يك جهت مفهوم كاملاً جديد و از نظر دیگر، مقولهای قديمى به شمار مىرود. ظهور اين پديده باعث بروز تحرك شگفتانگيز اجتماعى، اقتصادى، سياسى و ارزشى شده است و تفاسير جديدى از سياست، اقتصاد، فرهنگ، اقتدار، امنيت و... به دست مىدهد.
جهانى شدن در شكل امروزى آن، از زمان فروپاشى كمونيسم و نظام دو قطبى و پايان جنگ سرد بيشتر مطرح شده است. مفهوم جهانى شدن و مفاهيم نزديك به آن نظرياتى هستند كه بیشتر پژوهشگران مسائل سياسى و امور بينالملل براى توصيف وضعيت حاكم بر نظام بينالملل به كار مىبرند. جهانى شدن به معناى فرآيندى اجتماعى است كه از مدتها پيش آغاز شده و رو به گسترش است و در آن، قيد و بندهاى جغرافيايى سایه افکنده بر روابط اجتماعى و فرهنگى از بين مىرود. واژه جهانى شدن، حركت به سوى جامعه جهانى واحد را نويد مىدهد.
ديدگاه شيعه درباره جهانى شدن و حاكمان حكومت جهانى چيست و حكومت جهانى حضرت مهدى(عج) چگونه حكومتى خواهد بود؟ با بررسى روايات و سخنان ائمه معصومين(ع) مىتوان گفت يكى از ويژگيهاى انكارناپذير حكومت امام مهدى(عج)، جهان شمولى آن است. حكومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا مىگيرد و هیچ آبادى در زمين نمیماند، مگر اينكه گلبانگ توحيد از آن شنيده مىشود و نسيم جاننواز عدل و داد، سراسر گيتى را سرشار مىكند.
در دوران رهبرى امام مهدى(عج)، با ايجاد مركز واحد و مديريت و حاكميت يگانه الهى براى همه اجتماعات، نژادها و منطقهها، سبب اصلى جنگ و ظلم از بين مىرود.
اميد به آمدن مصلح جهانى در افكار و عقايد تمامى اقوام و ملل ريشه دارد و كم و بيش به گونههاى متفاوت در همهجا مطرح بوده، ولی در تفكر شيعى، انتظار فرج و حاكميت آن موعود به طور روشن و شفاف مطرح است، به گونهاى كه آن امام منتظر و منجى نهايى را زنده مىدانند و اعتقاد دارند روزى به فرمان خداوند خواهد آمد و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد.
از اينرو، مفهوم «غيبت» و «انتظار فرج» نزد شيعه دوازده امامى، مفهومى متفاوت با ديگر اديان و مذاهب و مكتبها است.
در برخى از آيات قرآن نیز به حاكميت جهانی موعود اشاره شده است. همه آيات مربوط به جهانى بودن دين اسلام مؤيد اين معناست. بىترديد، زمانى فرا خواهد رسيد كه تنها دين حاكم بر جهان، اسلام خواهد بود.
جهانى بودن دين اسلام و اختصاص نداشتن آن به قوم يا منطقه خاصى، از ضروريات اين آيين الهى است. حتى كسانى كه ايمان به آن ندارند، مىدانند كه دعوت اسلام، همگانى بوده و به منطقه جغرافيايى خاصى محدود نبوده است.
با عقيده ظهور مهدى موعود(عج)، هر فرد شيعه، بر خلاف تز سكولاريزاسيون مىداند كه در آينده، بساط بىدينى، فساد، ظلم، بىعدالتى و زورگويى جهانى برچيده مىشود و هر مسلمان مىداند وضعى كه فرهنگ سلطه و مدرنيته غرب پديد آورده است، رخ در نقاب خواهد كشيد. از اين رو است كه هرگز فرهنگ غرب و پيروان جهانى شدن آن نمىتوانند با مهدويّت و انتظار كنار بيايند.
مقدمه
جهانىشدن يا جهانىسازى، پديدهاى انكارناپذير در عالم امروز است و با پیشرفتهاى روزافزون بشرى به ويژه در عرصه علوم، فنآورى، ارتباطات و اطلاعات، حمل و نقل و ... جهان هر روز بيش از پيش به سوى تحقق تدريجى اين امر گام برمىدارد.
نوشتار حاضر در سه گفتار اصلى، با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از اين فرآيند، معتقد است كه در حال حاضر ماهيت اصلى پديده جهانىشدن، غربى و به ويژه امریکايى است كه در بطن آن سلطهگرى، استكبارورزى، استثمار و امپرياليستى جديد نهفته است و اگرچه نمىتوان از بسيارى جوانب مترقى و ايجابى آن چشم پوشيد؛ اما تبعات و پیآمدهاى منفى و ويرانگر آن نيز براى بشريت و آحاد جامعه جهانى غير قابل انكار است.
با اشاره به اين پیآمدهاى منفى، آموزه و پديده جهانىسازى در اساس، پديده لازم و مثبتى است و بايد از اين راهبرد به نحو احسن سود جست و با اصلاح آفات و اِعمال صحيح، آن را در خدمت بشريت قرار داد، همانطور كه اديان الهى و به ويژه اسلام و حتى مصلحين بشرى، جملگى جهانى انديشيدهاند و همچنانكه آموزههاى قرآنى و روايى اسلامى نيز خود را به صورت جهانشمول مطرح كردهاند.
اين مقاله با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از پديده روزافزون جهانىشدن يا جهانىسازى به مقايسه دو آموزه «جهانىسازى مهدوى» با «جهانىسازى غربى» پرداخته و با تشريح ويژگى و شاخصهها و تبعات هر يك ميپردازد.
طرح حكومت حضرت مهدى و جهانىسازى مهدوى نيز در حقيقت راهبرد آرمانى و نهايى جهان وطنانه اسلامى و نسخه درمان جامعه بشرى از آلام، حرمانها و تنگناهاى بىشمار خويش است.
در اين راستا پژوهش حاضر قصد دارد به پرسشهاى ذيل پاسخ گويد:
1. جهانىشدن يا جهانىسازى به چه مفهومى است و چه برداشتهايى از آن وجود دارد؟ تبعات مثبت و منفى آن كدام است؟ و ماهيت واقعى جهانىسازى امروزى چيست؟
2. آيا اسلام و اديان الهى نيز داراى رسالت جهانشمولى و جهانگرا بودهاند؟
3. نهضت و آموزه جهانىسازى مهدوى واجد چه ويژگيها و شاخصههايى است؟ و وجوه تمايز و برترى آن نسبت به ساير آموزههاى جهانىسازى در چه شاخصهها و خصائصى نهفته است؟
با وجود جوانب مثبت پديده جهانىسازى، ماهيت اصلى و فعلى اين پديده غربى و به خصوص امریکايى، سلطه ورزانه و استكبارى است. در حاليكه نهضت و آموزه جهانى مهدوى، الگوى آرمانى و راهبردى برتر و متعالى است و نجات بشريت و حيات هستى را با خواست و اراده الهى به ارمغان خواهد آورد.
مفهوم جهانىشدن و برداشتهاى مختلف از آن
مفهوم جهانىشدن يا جهانىسازى
جهانىشدن بدون شك يكى از متداولترين اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پديدهاى جدى و جارى در عرصه كنونى و دهههاى آينده است. روزنامهنگاران، سياستمداران، مديران تجارى، دانشگاهيان و سايرين با به كار بردن اين اصطلاح قصد دارند نشان دهند كه پديدهاى ژرف در حال وقوع است. جهان در حال تحول است و نظمى نو در عرصه اقتصاد، سياست و فرهنگ جهانى ظهور مىيابد.
اما به كارگيرى اين اصطلاح در موارد بسيارى توسط افراد متفاوت براى اغراض گوناگون، چندان فراوان است كه تعيين موضوع مورد بحث در جهانىشدن، كاركردهاى اين اصطلاح و اثراتش بر نظريه و سياست معاصر را دشوار نموده است. بنابراين به رغم تداول مصطلح جهانىشدن يا جهانىسازى، هنوز تعريف جامع و مانع و با زوايا و ابعاد روشن و محسوس براى اين مفهوم جديد و دستخوش تحول كه عمر آن نيز كمتر از دو دهه است؛ ارائه نشده است.
البته تعاريف متعددى در اين باب عرضه شده؛ مثلاً در تعريفى بسيط، جهانىشدن را با چرخش آزاد سرمايه، نيروى كار و اطلاعات تعريف كردهاند يا آن را براى توصيف روندى به كار مىبرند كه در آن اقتصاد جهانى، نيروهاى سياسى و فرهنگى به سرعت كره زمين را زير نفوذ قرار مىدهند و به خلق يك بازار تازه جهانى، سازمانهاى سياسى فرا ملى و فرهنگ جهانى تازه دست مىزنند.
به نظر اينان دورنماى جهانىشدن، گسترش بازار جهانى سرمايهدارى ، گردش پرشتابترِ كالاها و انسانها، اطلاعات و قالبهاى فرهنگى است و از منظرى ديگر به معناى شكوفايى جوامع مدنى، عامل كاهش موانع در راه تجارت آزاد و تعميق وابستگى متقابل است و به يكسانسازى و يا مشابه كردن كشورها و فرهنگهاى جهان مىانجامد.
مىتوان جهانىشدن را بر حسب تعاريف موجود، شكلگيرى شبكهاى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند و ارتباط آنها با يكديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مىگردد و هويت انسانها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بينالمللى متأثر خواهد گشت.
در اين راستا با توسعه ماهوارهها، گسترش نظامهاى ارتباطى و الكترونيكى و افزايش رسانهها و كاربرد اينترنت و ازدياد كانالهاى تلويزيونى و نفوذ فرامرزى آنها، مرزهاى ملى از بين رفته و يا كمرنگ مىشود. كشورها نقش گذشته خود را از دست مىدهند و به جاى قوانين داخلى، قوانين بينالمللى حاكم مىشود. طى اين فرآيند، قيد و بندهاى جغرافيايى، فرهنگى، مذهبى و... كه بر روابط انسانى سايه افكنده، از بين مىرود.
بدين ترتيب مىتوان جهانىشدن را به فرآيندهايى تعريف كرد كه بر اساس آن همه مردم جهان در جامعهاى واحد و فراگير به هم مىپيوندند و اين مفهوم در نمايى عام عبارت است از: در هم ادغام شدنِ بازارهاى جهانى در زمينههاى تجارت و سرمايهگذارى مستقيم و جابهجايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب آزادى بازار و شكافته شدن مرزهاى ملى، رقابت بىقيد و شرط در سطح جهانى، بويژه در سطح قدرتهاى بزرگ، گسترش نوآورىهاى تكنولوژيك، رشد روزافزون تجدد و نوگرايى، جهانىشدن توليد و مبادله و در اين راستا گذر از اقتصاد ملى به اقتصاد جهانى، حركت از جامعه صنعتى به جامعه اطلاعاتى، تمركززدايى، توسعه فضاى رقابتى مبتنى بر ائتلاف و ادغام، يكپارچگى بازارهاى مالى جهانى و گسترده شدن مبادلات تجارى، مقرراتزدايى و برداشته شدن ضوابط حمايتگرايانه بازرگانى داخلى و ملى.
بدين ترتيب مىتوان جهانىشدن را بر حسب تعاريف موجود، شكلگيرى شبكهاى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مىشوند و ارتباط آنها با يكديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مىگردد و هويت انسانها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بينالمللى متأثر خواهد گشت.
كوتاه سخن آن كه بسيارى از صاحبنظران، ويژگىهاى عصر جهانىشدن را در مفاهيمى چون ظهور دهكده الكترونيكى جهانى، انقلاب اطلاعاتى، فشردگى زمان و مكان، گسترش جهان آگاهى، پايان جغرافيا و عصر سيبرنيتيك خلاصه كردهاند. دورهاى كه روابط فراملى جايگزين روابط بينالمللى مىگردد و جامعه مدنى جهانى به عنوان شبكهاى از سازمانهايى كه اهداف و آرمانهايش مرز نمىشناسد، به عنوان مظهرى از روابط فراملى آشكار مىگردد.
برداشتهاى مختلف از جهانىشدن
از منظر برخى صاحب نظران، در رهيافتهاى مختلف، سه نوع جهانىشدن ملحوظ است:
1. جهانگرايى راستين و كامل كه هم مادى و هم معنوى است و علاوه بر توسعه اقتصادى، تعادل سياسى و اجتماعى و تعالى فرهنگى و انسانى را در بردارد.
2. جهانگرايىِ ناقص و نارسا كه صرفاً اقتصادى و تك ساختى است.
3. جهانگرايى كاذب و سلطهجويانه و تنازعى كه همان جهانىسازى امریکايى با ماهيتى سياسى و سلطهجويانه و انحصارطلبانه است كه با لحاظ امریکا در رأس قدرت جهانى، يكهتازانه به دنبال افزايش قدرت اين كشور و افزايش وابستگى جهانى به امریکا است.
اما شايد بتوان گفت كه درباره فرآيند جهانىسازى يا جهانىشدن دو ديدگاه اساسى وجود دارد: يكى ديدگاه مثبتنگر و ديگرى منفىنگر. از ديدگاه مثبتنگر، جهانىسازى مىتواند با استفاده از عرصه فن آورى اطلاعات (IT) همانند پلى، تمام دنيا و شهروندان آن را متحد كرده و محروميتهاى علمى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى را از بين ببرد يا كاهش دهد. هنجارهاى پسنديده دينى، اخلاقى يا دست كم انسانى را بر جهان حكمفرما كند و نوعى وحدت بهينه، مثبت و متكامل را ميان بشريت ايجاد نمايد. جهانىسازى مىتواند مردم دنيا را هم پيكر نمايد تا همانند يك اندامواره در فكر صلاح و اصلاح يكديگر بر آمده و در سنگرى واحد عليه تمام عوامل مُخلّ تكامل بشرى مبارزه كنند.
اما بر مبناى ديدگاه دوم، متأسفانه فرآيند جهانىسازى فعلى اگر چه داراى برخى فوايد از موارد پيشگفته بوده است، ولى در حقيقت هدف اصلى آن، چيزى نيست جز يكپارچه كردن جهان و ادغام آن در بازار مشترك جهانى به رهبرى دنياى سرمايهدارى به سردمدارى امریکا. بازارى كه همه مؤلفههاى حيات اجتماعى، از اقتصاد و سياست تا فرهنگ، به زبان منفعتطلبى و استكبارورزى ترجمه مىشود و سلطه بىچون و چراى تمدن غرب و استيلاى بيشتر كشورهاى دارا عليه كشورهاى فقير را به دنبال دارد. امروزه حتى برخى از انديشهورزان غربى از جهانىشدن به عنوان يك خطر و تهديد بالفعل و بالقوه در راستاى امریکايى شدنِ جهان نام مىبرند.
جهان سرمايهدارى به رهبرى امریکا، نيز از انديشهورزان و نظريهپردازان پروپا قرصى نيز سود مىبرد كه به شدت طرفدار نظريه جهانىسازى امریکايى و در سايه مكتب ليبرال دموكراسى مىباشند. از جمله به عقيده باركر، جهانىشدن با توجه به گسترش سلطه سرمايهدارى امریکا، امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است.
به همين دليل، برخى همانند والرشتاين، دان دويچ و لستى، با نگاهى بدبينانه جهانىسازى را اقتصادىسازى جهان، استثمارگرى و استعمارشوندگى جهانى مىدانند. چرا كه نظريه آنان به جوهره هژمونيك، تنازعى و هابسى ـ داروينيستى اين فرابرد معطوف شده است؛ فرآيندى كه در حقيقت، داروينيسمِ جهانى را ترويج مىكند. نظريه سياست قدرت هانس مورگنتا، نظريه و بلكه راهبرد و دكترين تنازع تمدنهاى هانتينگتون، سياست جنگ صليبى نو محافظهكاران امریکايى، اشغال، يكهتازى، يكجانبهگرايى و نظامىگرى آنان تحت عنوان مبارزه با تروريسم، تهديد و ارعاب نظامى و امنيتى و براندازى يا اشغالگرى و تجزيه كشورها و دولتها از جمله آثار و عوامل تحقق جهانىسازى غربى است كه مدعى جامعه جهانى تكقطبى و سرمايهسالارانه با سلسله مراتب قدرت و سلطه بوده و علاوه بر استفاده از ميلتياريسم، از شيوهها و ابزارهاى تازه تحميق علمى و فرهنگى و تطميع اقتصادى و تكنولوژيكى بهره مىگيرد.
بىدليل نيست كه انديشهورزانى مانند پولانى، اسكات گرى، هوتن و فركلا نيز از اين فرابرد جهانىسازى، با تعابيرى مانند غربىسازى، امریکايىسازى، و گاه نئوامپرياليسم در قالب نظام تازه تكقطبى و دهكده جهانى ياد كردهاند.
پير بورديو: كليساى كاتوليك دشمن سرمايهدارى نيست. اين كليسا مايل است مشتى از مزاياى نئوليبراليسم را از آنِ خود سازد و از اروپا مىخواهد نئوليبراليسم را با كاتوليسيسم در هم آميزد. اين همان سرمايهدارى كشيش زده است.
جهانىسازى از نوع غربى يك پروژه تحميلى و يك طرح مهندسى اجتماعى در سطح كلان سيستمى است كه ايدئولوژى غربى را تحميل مىكند و با تكيه بر بنيادهاى نئوليبراليستى و سرمايهدارى، در صدد فراگير كردن شيوه زندگى امریکايى و غربى كردن انسانها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه است. پيروان اين نگرش، جهانىشدن را مقولهاى ارادى و در كنترل عدهاى خاص مىدانند. به زعم آنان، اين اراده در حال حاضر در اختيار جهان سرمايهدارى است.
مىتوان گفت كه از اين ديدگاه، جهانىشدن مرحله تازهاى از امپرياليسم است كه در آغاز به صورت همبستگى ظاهر شده و اخيراً خود را در چهره جهانى نمايانده است. شون هيلى به عنوان يكى از مخالفان جهانىشدن، آن را پروژهاى تحميلى مىداند و عقيده دارد كه تنها حوزههاى بخصوصى جهانى شده است. به گفته وى در خلال دهه 90 نه تنها ثروت جهانى نشده است، بلكه در دست عدهاى خاص متمركز گرديده است. تكنولوژى با آنكه بسيار تواناتر از گذشته گشته، اما جهانى نشده است و حتى رشد اقتصادى كه پايه و اساس برترى تاريخى سرمايهدارى است، صورت جهانى نيافته است.
ابعاد و دستآوردهاى منفى جهانىسازى غربى
جهانىسازى غربى يكى از غالبترين برداشتهاى نظرى و عملى از اصطلاح و مفهوم جهانىشدن است. به اعتقاد بسيارى، جهانىسازى در اساس خود مستلزم غربى شدن جهان و پوششى براى سلطه سرمايهدارى است. لذا اين اصطلاح به طور غالب، واژهاى جايگزين براى گفتمانها و مصطلحاتى كهنهتر همانند امپرياليسم و نيز نوگرايى است.
جهانىشدن به عنوان مفهوم جايگزين امپرياليسم، توجه ما را به سلطه كشورهاى بسيار توسعه يافته بر كشورهاى در حال توسعه يا سلطه شركتهاى فرا مليتى بر اقتصادهاى ملى و محلى معطوف مىكند. از اين گذشته جهانىشدن مىتواند به عنوان مفهومى پوششى، وحشت جهانيان را از استعمارگرايى خنثى كند.
اين مفهوم مىتواند در قالب گفتمان امپرياليسم نو، استثمار دائمى بسيارى از كشورهاى دنيا توسط ابرقدرتها و شركتهاى غولپيكر فراملى را پنهان سازد و لذا برخى ابعاد مخربتر و وحشيانهتر توسعه معاصر را مخفى نگاه دارد.
حتى كليّت جهانىشدن از نگاه منتقدان، نابودى سنن محلى، وابستگى مستمر كشورهاى فقير به كشورهاى ثروتمند، نابودى محيط زيست، همگون شدن فرهنگها و شيوه زندگانى روزمره را به همراه مىآورد.
چنين حقايقى بيانگر آن است كه نه جهان غرب و نه الگوى جهانىسازى غربى نتوانسته و نمىتواند در پرتو مكتب مادىگرايانه ليبرال دموكراسى، به ارمغان آورنده معانى جديد و آرمانى براى حيات بشرى باشد.
حتى ماركسيستها، ليبرالها و هواداران چند فرهنگى بودنِ جهان كه بر تهديد حاكميت ملى، سنن محلى و دموكراسى مشاركتى از سوى نيروهاى جهانى انگشت مىگذارند يا هواداران محيطزيست كه از پیآمدهاى اكولوژيك مخرب جهانىشدن عنان گسيخته هراس دارند و محافظهكاران كه جهانىشدن را تهديدى براى فرهنگهاى ملّى و محلى و تقدس سنتها به شمار مىآورند.
شايان ذكر است كه جهان سرمايهدارى به رهبرى امریکا، نيز از انديشهورزان و نظريهپردازان پروپا قرصى نيز سود مىبرد كه به شدت طرفدار نظريه جهانىسازى امریکايى و در سايه مكتب ليبرال دموكراسى مىباشند. از جمله به عقيده باركر، جهانىشدن با توجه به گسترش سلطه سرمايهدارى امریکا، امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است.
لذا سرمايهدارى امریکايى مىبايست مردمِ تحت سلطه خود را قانع كند كه راه و رسم امریکايى، همان پديدهاى است كه آنان مطالبه مىكنند و در اين گير و دار البته هژمونى امریکا امرى طبيعى و به سود همه مردم جهان است.
همچنين فرانسيس فوكويا كه فرجام تاريخ را در غلبه تمدن و فرهنگ امریکايى و مكتب ليبرال دموكراسى مىبيند با نخوتى آشكار منظر خود را از جهانىشدن امریکايى چنين بيان مىكند:
فرآيندى بنيادى در كار است تا الگوى تكاملى مشتركى براى كل جوامع انسانى ديكته كند. به طور فشرده، جهانىشدن چيزى شبيه تاريخ جهانى بشر در راستاى دستيابى به ليبرال دموكراسى است.
جالب اينجاست كه اين ادعاهاى مغرورانه در حالى صورت مىگيرد كه امروزه شاهد بحرانهاى متعددى در دنياى غرب (امریکا و اروپا) هستيم كه از جمله آنها بحران معنويت، بحران مشروعيت، بحران هويت، بحرانهاى اخلاقى و فساد اقتصادى، و بحران محيط زيست مىباشد. عارضههاى اين بحرانها نيز ظهور گستردهاى يافته است كه از جمله آنها: آلودگى محيط زيست، ماشينى شدن و مادى شدن سپهر زندگى انسان غربى، افول نظامهاى تعليم و تربيت، بىمعنى شدن و يا كاهش معناى زندگى، از خود بيگانگى افراد و جوامع، ناهنجارى و ازهمگسيختگى خانوادهها، فقدان عدالت اجتماعى، كنترل احزاب سياسى، محدوديت آراء و عقايد عمومى و اِعمال آن، ظهور تعصبات نژادى و ملى، عدم عاطفه و روابط صميمانه ميان افراد، بىاحترامى به قانون و ظهور ونداليسم اجتماعى، تقليل امنيت اجتماعى و رفاه اجتماعى، گسترش بىحد و مرز بىبندوباريهاى جنسى و خشونتهاى فردى و اجتماعى.
در سايه جهانىسازى غربى، وقتى صاحبان قدرتمند كارتلها و تراستها كه در عين حال، نظام اطلاعرسانى جهانى را نيز در اختيار خود گرفتهاند، در شرايطى نابرابر راه بر چشمان ملتهاى فقير مىبندند و از رهآورد اين كورچشمى تحميلى و ارتباطات يك سويه دست در جيب رقيب ناتوان مىكنند. آيا مىتوان مانند فوكوياما همچنان خوشبينانه از اعتماد متقابل سخن گفت؟
بديهى است چنين حقايقى بيانگر آن است كه نه جهان غرب و نه الگوى جهانىسازى غربى نتوانسته و نمىتواند در پرتو مكتب مادىگرايانه ليبرال دموكراسى، به ارمغان آورنده معانى جديد و آرمانى براى حيات بشرى باشد. امروزه اگر چه جامعه غرب از ليبراليسم به ليبراليسمِ نو گرايش يافته است؛ اما حتى برجستهترين فيلسوف جهان معاصر يعنى يورگن هابرماس اين گرايش تازه غرب را به ليبراليسم وحشى تعبير نموده است.(12) ليبراليسمى كه براى جهانيان چيزى جز افزايش جنگ، فقر و نابرابرى بهبار نياورده است. هر چند براى غربىها نتيجهاى جز افزايش قدرت، ثروت و شكاف بيشتر ميان كشورهاى فقير و غنى در بر نداشته است و هژمونى آنها را بر جهان افزوده است و به جاى صلح جهانى، ناامنىهاى بين المللى را دامن زده است.
در سايه جهانىسازى غربى، وقتى صاحبان قدرتمند كارتلها و تراستها كه در عين حال، نظام اطلاعرسانى جهانى را نيز در اختيار خود گرفتهاند، در شرايطى نابرابر راه بر چشمان ملتهاى فقير مىبندند و از رهآورد اين كورچشمى تحميلى و ارتباطات يك سويه دست در جيب رقيب ناتوان مىكنند.
آيا مىتوان مانند فوكوياما همچنان خوشبينانه از اعتماد متقابل سخن گفت؟ امروزه پنج غول اقتصادى يعنى امریکا، ژاپن، فرانسه، انگليس و آلمان از جمع دويست كارتل و تراست بزرگ جهان، يكصد و هفتاد مورد از آنها را زير يوغ خود گرفتهاند. بر پايه گزارش سازمان ملل متحد، اندازه منابع ملى و نقدينگى 358 نفر از اعضاى اليگارشى قماربازان جهانى مساوى منابع مالى دو و نيم ميليارد انسان است. از سويى حجم شگفتانگيز قدرت و ثروت در قالب شركتهاى چند مليتى، به سادگى مرزهاى دولتى و هويتهاى ملى را در هم مىشكند و ارزشهاى مورد نظر را - كه همان ليبراليزم نو مىباشد - بر جهان حاكم مىكند. انديشمندى بنام خوزه دوكاسترو در آثار گوناگون خود با آمار و ارقام ثابت كرده است كه همين كره خاكى مىتواند چند برابر جمعيت كنونى خود را نان دهد و جهان هم در آرامش و صلح دائم به سر برد.
وى در كتاب سياه گرسنگى جهان معاصر را چنين ترسيم كرده است: در عصر ما اكثريتى هستند كه خوراك ندارند و اقليتى كه خواب ندارند. آيا چنين وضعيتى دستآوردهاى مستقيم جهانىسازى به شيوه غربى نيست؟ البته اين ابعاد منفى تنها به حوزه اقتصادى و رفاه زدگى كشورهاى دارا و فقرزدگى كشورهاى ندار ختم نشده است، بلكه تخريب بنيادهاى فرهنگى، ارزشى و اخلاقى آنها را نيز بدنبال داشته و دارد. از ديد هورك هايمر جهانىشدن براى بورژوازى، حكم آب براى ماهى را دارد. بنابراين بورژوازى ناگزير است زمينههاى فرهنگى مورد نياز را در كشورهاى مختلف بسترسازى كند. و چنين است كه مىبينيم جهانىشدن اقتصاد، از جهانىشدن فرهنگ و فرو ريختن ارزشها و باورها و خرده فرهنگهاى محلى، بومى و ملى سر در مىآورد.
متأسفانه امروزه بسيارى از تجاوزطلبىهاى امریکا و تهاجمات اين كشور به ساير كشورهاى مستقل با آموزههاى مسيحيت بنيادگرا و همراهى كشيشان و كليساى اين نحله از مسيحيت مىباشد كه به آن صهيونيزم مسيحى نيز گفته مىشود كه در همگرايى با صهيونيزم، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسيح در بيت المقدس و نجات يهوديان و انهدام ساير اديان، تمدنها و فرهنگهاى متعارض، از جمله مسلمانان بدست اين منجى بوده و در اين راستا هرگونه اعمال جنايت و سركوب و قساوت را براى صهيونيزم به عنوان زمينهساز ظهور منجى موعود مسيحى و ابزار دست آن توجيه مىنمايند.
بديهى است نتيجه و ابعاد منفى چنين جهانىشدنى به رفع فقر، نابرابرى، تبعيض، جنگ و خشونت و ... نيانجامد. بايد پرسيد چگونه چنين امرى مىتواند متوقع باشد؟ در حاليكه امروزه كشورهاى توسعه يافته صنعتى و فراصنعتى، كمتر از بيست درصد جمعيت جهان را در خود جاى دادهاند، حال آنكه بيش از هشتاد درصد ثروت جهان را به كيسه كارتلها و تراستهاى خودى ريختهاند؟!
بايد اذعان نمود كه متأسفانه ديانت حاكم مسيحى و ارباب كليسا در جهان غرب نيز نتوانسته است به مقابله لازم با تبعات منفى اينگونه جهانىسازى يكسويه و امپرياليستى بپردازند. همچنانكه فيلسوف فرانسوى يعنى پيربورديو فراتر از اين ادعا، كليساى مسيحى را به همسويى با اين روند و منفعتخوارى از اين جريان ناسالم جهانى متهم كرده است.
به عقيده وى:
كليساى كاتوليك دشمن سرمايه دارى نيست. اين كليسا مايل است مشتى از مزاياى نئوليبراليسم را از آنِ خود سازد و از اروپا مىخواهد نئوليبراليسم را با كاتوليسيسم در هم آميزد. اين همان سرمايه دارى كشيش زده است.
جالبتر آنكه بدانيم متأسفانه امروزه بسيارى از تجاوزطلبىهاى امریکا و تهاجمات اين كشور به ساير كشورهاى مستقل با آموزههاى مسيحيت بنيادگرا و همراهى كشيشان و كليساى اين نحله از مسيحيت مىباشد كه به آن صهيونيزم مسيحى نيز گفته مىشود كه در همگرايى با صهيونيزم، معتقد به ظهور دوباره حضرت مسيح در بيت المقدس و نجات يهوديان و انهدام ساير اديان، تمدنها و فرهنگهاى متعارض، از جمله مسلمانان بدست اين منجى بوده و در اين راستا هرگونه اعمال جنايت و سركوب و قساوت را براى صهيونيزم به عنوان زمينهساز ظهور منجى موعود مسيحى و ابزار دست آن توجيه مىنمايند. بنابراين همپيمانى و همپيوندى مستحكم زمامداران امریکايى با صهيونيسم در اين راستا توجيهپذير است.
با تبيين برداشتهاى مختلف جهانىشدن، بويژه ابعاد منفى پروژه جهانىسازى غربى، مىتوان به روشنى ادعا نمود كه حكومت جهانى و جهانشمول حضرت مهدى هيچكدام از شاخصههاى منفى پيشگفته را ندارد و ضمن برخوردارى از زوايا و ابعاد مثبت جهانىسازى، راهبردى حقيقى و متعادل براى اين طرح فراگير است.
يكي از اركان مهم كه به اقتضاي قواعد عقلي، آيات قرآني و احاديث اسلامي، جهاني به شمار مي رود، حكومت جهاني مهدوي، است. حكومت جهاني مهدوي داراي مباني و آرمانها و دستآوردهاي بزرگ و جهاني است. خداپرستي، عدالت خواهي، تعالي جويي، خاتميت و جهان شمولي اسلام، امامت معصوم، حكومت ديني و ولايي از مباني فلسفي و كلامي حكومت مهدوي به شمار مي روند. لذا تصديق حكومت جهاني مهدوي در گرو پذيرش اصول ياد شده است.
حكومت جهاني مهدوي آرمانها و دست آوردهاي مهمّي دارد كه همگي از نيازها و خواستههاي فطري بشراند، از اين روي مورد وفاق جامعه جهاني بوده و همين امر مهم ترين عامل تحقق پذيري آن خواهد بود. يكتاپرستي كه ريشه در فطرت انساني دارد، نخستين محصول عقيدتي حكومت مهدوي است. علاوه بر آن، گسترش فضايل و ارزشهاي ديني و برچيده شدن بساط محرمات و ناپاكيها از فضاي زندگي بشر خواهد بود. جهان شمولي عدالت و مساوات را مي توان محور اين حكومت در عرصة اجتماعي دانست.
فراگير شدن امنيت به صورت كامل، توسعه عمران و آباداني سرزمينها و به دنبال آن تحقق رفاه عمومي، گسترش و تعميق صفا و صميميّت و برقراري رابطة دوستي خالصانه از خصوصيات ديگر اين حكومت به شمار مي رود كه در پرتو آن زندگي، لذت بخش و بهشت آسا خواهد شد.
گويي در پايان عمر دنيا جلوهای از زندگي دل انگيز بهشتي كه در سراي قيامت نصيب پارسايان خواهد شد، در اين جهان به نمايش گذاشته مي شود. رهايي بشريت از آتش فتنههاي شيطاني، نابودي بدعتها و احياي سنتهاي نيك معصومان از ديگر دست آوردهاي اين حكومت الهي است و سرانجام عقول بشري تكامل مي يابد و علم و دانش به آخرين درجة كمال خود مي رسد.
اعتقاد به ظهور منجي و مصلحي جهاني ايدهای فراگير و همگاني است. به جز كساني كه به تاريخ نگاه بدبينانه و منفي دارند، پيروان مكتبها و اديان مختلف، ايدة مهدويت به معناي مزبور راباور دارند. تفاوتي كه در اين باره وجود دارد، مربوط به ويژگيهاي شخصي و شخصيتي مصلح جهاني است. در تفكر اسلامي، منجي و مصلح جهاني «مهدي» نام دارد و از دودمان رسول گرامي اسلام(ص)است. از ديدگاه شيعة دوازده امامي، مهدي موعود(عج) از نسل امام حسين (ع) و يگانه فرزند امام حسن عسكري(ع) است كه در نيمة شعبان سال 255 هـ .ق در شهر سامرا ديده به جهان گشود و چون حاكمان عباسي در پي قتل او بودند، خداوند وجود او را از ديدگان پنهان ساخت تا آخرين حجت الهي محفوظ بماند و آن گاه كه شرايط ظهور و قيام او فراهم گردد، قيام كند و حكومت عدل جهاني را بر پا سازد.
البته جمع كثيري از دانشمندان بزرگ اهل سنت انديشة ولادت و غيبت مهدي موعود(عج) را مي پذيرند، ولي مشهور آنان بر اين باورند كه منجي و مصلح جهاني هنوز به دنيا نيامده و در آستانة ظهور، ديده به جهان خواهد گشود.
جهاني شدن و عصر ظهور
جهاني شدن وجهاني سازي را از ابعاد گوناگون مي توان بررسی کرد: اقتصاد، فرهنگ، ديپلماسي و... .يكي ازمهم ترين مباحث انضمامي دراين باب، نسبت ميان اين دو مفهوم و فرهنگهاي بومي واديان است. جوامع ديني واسلامي چه جايگاهي در اين قلمرو دارند؟ به طور خاص در انديشه فقهي كلامي تشيع چه ظرفيتها و زمينههايي رامي توان براي مواجهه منطقي با پرسشهاي برآمده ازدرون جهاني سازي شناسايي كرد؟ «جهاني سازي» به عنوان يك پديده نسبتاً جديد، دغدغه فكري زمانه است. دغدغه بودن اين مقوله ناشي از چالشهاي فكري و هويتي اين پديده است.آثار و پیآمدهاي جهاني سازي در عرصهها و حوزههاي اصلي حيات اجتماعي انسان (سياست، اقتصاد و فرهنگ) با محورهاي مثبت و منفي.دو رويه بودن جهاني سازي از سويي، ناشي از بُعد فنّاورانه آن است و از سوي ديگر، در ماهيت ايدئولوژيك آن ريشه دارد.
جهاني سازي با استفاده از فناوري ارتباطي ميان پديدههاي بومي و جهاني پيوند مي ز ند، ايدهها و هنجارهاي بومي را جهانگير مي سازد و از طريق تعميم سازي فرهنگي و ارزشي، تفاوتهاي بومي و محلي راخريب مي كند.از جانب ديگرجهاني سازي با فروريختن مرزهاي زماني و مكاني، جوامع بشري را دچار بي هويتي و بحران معنا مي سازد؛ زيرا اين پديده مهم ترين عناصر هويت ساز- يعني زمان و مكان- را تحت تأثير قرار داده، به فشردگي مكانها و تراكم زمانها مي انجامد. با توجه به آثار و پیآمدهاي جهاني سازي براي جوامع بشري و با عنايت به وضعيت خاص جوامع بشري و جوامع اسلامي، چالشها و تعارضات جهاني سازي نسبت به جوامع و انديشه اسلامي تشديد مي گردد؛ زيرا چه جهاني شدن را به عنوان يك پروسه تاريخي تلقي نماييم يا يك پروژه غربي، در هر دو حالت، مظروف اين ظرف، ايدههاي ليبراليسم است و فرهنگ ليبراليستي، گفتمان مسلط عصر جهان.اگر تجدد و مدرنيته جوامع سنتي را با بحران هويت و تشخص يابي روبه رو نمود، جهاني سازي اين بحران را در سطح عام و گستره وسيع جوامع سنتي مطرح كرد.انديشه و فرهنگ اسلامي از چه ظرفيتها و توانمنديهايي براي ارائه تعريف جديدي از هويت انسان مسلمان و تجدد برخوردار است؟
به طور خاص، در انديشه فقهي- كلامي تشيّع، چه ظرفيتها و زمينههايي را مي توان براي مواجهه منطقي با پرسشهاي برآمده از درون جهاني سازي شناسايي كرد؟ انديشه فقهي كلامي چه ظرفيتهايي براي مواجهه با پديده جهاني سازي دارد؟ طبعاً پرسش از ظرفيتهاي فكري مقدم بر سؤال از زمينهها و موانع عيني است.سطح بحث نخست عمدتاً داراي رويكرد فكري است، در حالي كه سطح دوم عمدتاً داراي رويكرد جامعه شناختي است.
توجه در اين نوشتار در اين گزاره فرضي مطرح مي شود: انديشه فقهي- كلامي شيعي با اهتمام بر جايگاه عرف و عقل در فهم شريعت اسلامي از يك سو، و تأكيد بر عنصر بالنده اجتهاد و تفِقه ديني از سوي ديگر، ظرفيتهاي دروني قابل توجهي در مواجهه با پرسشهاي عصر جهاني شدن در اختيار مي گذارد.براي تبيين پرسش مزبور و پاسخ اسلام شيعي به آن، مطالب اين نوشتار در محورهاي ذيل دنبال مي شوند: براي كشف ظرفيتهاي موجود در انديشه سياسي شيعي، مقايسه اصول، مباني و اهداف حكومت جهاني اسلام، كه در چارچوب انديشه شيعي در قالب حكومت مهدوي و جامعه عصر ظهور مطرح مي گردند، با اصول و اهداف جهاني سازي ليبرال و الگوي دموكراسي ليبرال مي تواند راهگشا باشد.
بر اساس انديشه مهدويت، ناكامي الگوهاي مرسوم در اداره عادلانه جوامع بشري زمينههاي يأس، سرخوردگي و درماندگي انسان معاصر را فراهم نموده، خود بسترساز پذيرش ايده مهدويت شيعي مي گردد.
بنابراين، ناگزير بايد مهم ترين اهداف و ويژگيهاي نظام ليبراليسم را به عنوان مظروف و گفتمان غالب جهاني سازي با انديشه حكومت مهدوي مورد مقايسه قرار دهيم:1-. ماهيت و ويژگيهاي جهاني شدن.2-. ماهيت و ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام.3-. مقايسه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام.در اينجا تائيد مي كنيم كه جهاني شدن داراي دو رويه «ايدئولوژيك» و «تكنولوژيك» است.از نظر ايدئولوژيك، رابطه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام رابطه تعارضي، و از نظر تكنولوژيك، عدم تعارض و همراهي است.با تفكيك دو رويه مزبور، استدلال مي كنيم كه جهاني شدن بذاته و از نظر ماهوي فرايندي تاريخي است كه بر بنيان توسعه و پیشرفت خيره كننده تكنولوژي ارتباطي شكل گرفته است.بنابراين جهاني شدن ظرف بي مظروفي است كه هر جمع و جماعتي مي تواند مظروف خود را در درون آن به ديگران عرضه نمايند.
الف:ماهيت و ويژگيهاي جهاني شدن
عمدتاً سه رهيافت فكري از سه زاويه مختلف به بررسي اين مقوله پرداخته اند: نگاه رئاليستي، ليبراليستي و راديكال.دو نگاه اول و سوم جهاني شدن را پديدهای ديرينه و مقولهای قديمي مي دانند، در حالي كه نگاه ليبراليستي آن را يك مقوله جديد مي خواند.واقع گراياني همچون گيپلين (۱۹۸۷) و هانتينگتون (۱۹۹۳) دوره جديد را ادامه دوره جنگ سرد ارزيابي نموده، تنها تفاوت هر دو مقطع را در دگرگوني چهره قدرت مي دانند.اينان معتقدند: سياست جهاني پس از جنگ سرد با پيش از آن تفاوت جدي ندارد و تنها حوزه رقابت و چهره قدرت تغيير نموده است.رهيافت راديكال و انقلابي، كه عمدتاً ماركسيستهاي تجديد نظرطلب هستند، نيز بسان واقع گرايان مي انديشند.
اما در اين ميان، ليبرالها و فردگرايان پايان جنگ سرد را پيروزي نهايي وجهانگيرشدن ليبرال دموكراسي غرب اعلام نموده، آن را مقطع كاملاً جديدي در تاريخ بشري مي خوانند.صرف نظر از تفاوتهاي لفظي و گاه ماهوي در تعريف جهاني شدن، از ميان تعاريف گوناگون، مي توان اين نكته رابه عنوان مخرج مشترك كليه تعريفها برگزيد كه جهاني شدن، چه به عنوان يك پروسه يا پروژه، بيانگر وضعيتي است كه در درون آن، ارتباطات متقابل، وابستگي متقابل و تأثيرگذاري متقابل به شكل فزايندهای رشد يافته است، به گونهای كه شعاع اثرگذاري رفتار واحدهاي سياسي از مرزهاي ملّي عبور نموده، دورترين واحدها را تحت تأثير قرار مي دهد.
اما جهاني شدن با اين ويژگيها تا چه اندازه احتمال توفيق دارد؟ اين پرسش از نگاه ليبراليسم پاسخ مثبت دارد؛ زيرا جهاني شدن جرياني طبيعي است كه دير يا زود شعاع خود را بر سراسر جهان گسترش خواهد داد.در اين تلقّي، همراه با جهاني شدن، دنيا شاهد عالمگيرشدن دموكراسي ليبرال، تجارت آزاد و اصول اعتقادي ليبرال خواهد بود و ديگر فرهنگها در برابر موج توفنده اين جريان رنگ خواهند باخت.از منظر اسلامي، آراء و انديشههاي بشري داراي جنبههاي صوري و گذرا هستند و از ماندگاري برخوردار نيستند و در برابر انديشههاي ديني رنگ خواهند باخت؛ زيرا اسلام با توجه به ظرفيت و توانمندي ذاتي و انطباق با فطرت انساني، از جاذبههايي به مراتب بيش از ايدههاي بشري برخوردار است.اما تحقق اين امر نيازمند ارائه منطق ديني در قالب قابل قبول و ترسيم چهره واقعي اسلام نزد افكار جهاني است.
ب:حكومت جهاني اسلام
حكومت جهاني اسلام بر مبناي نگرش جهان شمولي تعاليم اسلامي استوار است.هدف اسلام در واقع، همان هدف بعثت نبي خاتم و فلسفه نبوت است كه در بلندمدت، غايت آن را كمال و سعادت بشري تشكيل مي دهد.اما براي رسيدن به اين هدف نهايي، اسلام از بسط ارزشهاي ديني و به ويژه عدالت اجتماعي از حوزه، آغاز مي كند و تا مرز عدالت گستري در سطح جهان امتداد مي يابد.بنابراين، تقسيم مكارم اخلاق و بسط عدالت اجتماعي و قيام جامعه به قسط و عدالت از مهم ترين اهداف رسالت نبي خاتم است.
در اين زمينه، اسلام ساز وكار اجرايي نيل به اهداف مزبور را تحت عنوان «تشكيل حكومت ديني» مطرح مي نمايد.از برخي جنبههاي جهاني شدن، به خصوص رويه فناورانه آن، مي توان براي فهم و تحليل بهتر و عالمانه حكومت جهاني اسلام بهره جست. با استفاده از فناوري ارتباطي جهاني شدن، مي توان در جهت جهاني نمودن فرهنگ و تعاليم اسلامي بهره گرفت و منطق قدرتمند و سازگار با فطرت اسلام را به اكناف عالم انتقال دادمهم ترين ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام عصر ظهور را مي توان در محورهاي ذيل مطرح كرد:
1. پیشرفت برق آساي علوم (توسعه علم و فناوري):
متون ديني اسلام، جامعه عصر ظهور و تحت حاكميت حكومت جهاني امام عصر(عج) را به گونهای توصيف نموده اند كه فهم اين تحولات جز در پرتو گسترش عيني فناوري علم و اطلاعات، كه از آن با عنوان «جهاني شدن» ياد مي شود، دشوار مي نمايد.از اين رو، تفاسير انديشمندان گذشته اين دگرگوني عظيم و بنيادين در زمينه علوم و فناوري را از منظر قدرت ماوراي طبيعي و با عنوان «معجزه الهي» مطرح نموده اند.
بنابراين، طبق مفاد اين متون در پرتو پیشرفت علم و فناوري است كه امكان اعمال حاكميت جهاني در اكناف عالم فراهم مي آيد و شهروندان حكومت جهاني با همديگر مرتبط مي شوند. زيرا ويژگي عصر ظهور، توسعه علم و فناوري، اعم از علوم طبيعي و عقلي است و در واقع، در اين عصر، عقول و اخلاق بشر نيز به توسعه و كمال مي رسند و همين نكته خود به عنوان زمينه ساز پذيرش حاكميت جهاني اسلام مطرح گرديده است.رواياتي كه در اين زمينه آمده اند، به وضوح اين نكته را يادآور مي شوند كه در عصر ظهور، عقول بشري به كمال مي رسند و روابط سالم، عادلانه و انساني در پرتو چنين عقلانيتي شكل مي گيرند.روايات متعددي اين مضمون را تصريح مي كنند كه:« .... وَضعَ اللهُ يَده علي رؤوسِ العبادِ فجَمع بها عقولَهم و كَمَلت بِه اَخلاقَهم».
در جامعه عصر ظهور، عقول آدميان تمركز مي يابد و اخلاق به كمال مي رسد.نتيجه اين امر در روابط اجتماعي دوستانه و به دور از كينه ورزي و حسادت، كه از ريشههاي اساسي تعارض محسوب مي شوند، بازتاب مي يابد.امام صادق(ع) اين مسأله را چنين مطرح مي نمايند: «در زمان قائم، شخص مؤمن در حالي كه در مشرق بسر مي برد، برادر خود را كه در مغرب است، مي بيند و نيز آن كه در مغرب است، برادر خويش را در شرق خواهد ديد».
در اين جا رويه تكنولوژيك جهاني شدن مطرح است كه نه تنها با انديشه حكومت جهاني اسلام تعارض ندارد، بلكه فهمي معقول و قابل قبولي از آن مطرح مي كند.اگر در گذشته، درك مضمون اين حديث با شك و ترديدهاي علمي روبه رو بود، امروزه توسعه و پیشرفت خيره كننده فناوري و اطلاعات ارتباطي اين معنا را مورد تأييد قرار داده، كمترين ترديدي براي آنها باقي نمي گذارد.در پرتو چنين جامعه اي، مردماني با افكار و انديشههاي بلند و بينش وسيع تربيت مي شوند كه بيش از پيش استقرار حاكميت جهاني اسلام و برخورداري از يك جامعه همراه با ثبات و عدالت را فراهم مي آورند.
2. توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي:
اگر توسعه اقتصادي را از ويژگيهاي مهم دولتها بدانيم، به يقين برقراري عدالت اجتماعي و ايجاد فرصتهاي برابر براي كليه شهروندان از مهم ترين وظايف آنان محسوب مي گردد.در ميان دو مقوله توسعه و عدالت، دومي از اهميت بيشتري برخوردار بوده و در عين حال، كمتر مورد توجه قرار داشته است.در جهاني كه هشتاد درصد موهبتهاي مادي تنها در اختيار بيست درصد از جوامع بشري قرار دارد، صحبت از عدالت، گفتماني يوتوپيايي (آرمان شهر) را مي ماند كه در سطح خواست دروني جوامع بشري باقي مي ماند.
در پرتو حكومت جهاني اسلام، عدالت اجتماعي در شكل كامل آن عينيت مي يابد؛ رفاه مادي و توسعه اقتصادي شكوفا مي گردد و همگان از اين شكوفايي منتفع مي گردند.توسعه اقتصادي در حكومت جهاني شكاف فقير و غني را از ميان برمي دارد و مرزبندي شمال و جنوب را يكباره كنار مي گذارد.
جهاني شدن روندي است كه به نفع نظام سرمايه داري و در جهت خواستها و منافع ثروتمندان حركت مي كند.همين مسأله باعث شده است كه عدهای از نويسندگان مانند سمير امين و پل سويزي از آن به عنوان چهره جديد امپرياليسم سرمايه داري ياد كنند.در فرايند جهاني شدن، هرچند بشر دوره درخشان توسعه و رفاه اقتصادي و اوج پیشرفت اقتصادي را نظاره گر خواهد بود، اما همه اين دستاردها در اختيار معدودي از جوامع خواهند بود.
بنابراين، عصر جهاني شدن دوره شكوفايي اقتصادي و تجارت همراه با تشديد فقر و محروميت در جوامع حاشيهای خواهد بود.نابرابري شگفت انگيز اقتصادي در عصر جهاني شدن، كليه مواهب اقتصادي و رفاهي را در اختيار تنها بيست درصد از جوامع بشري مي گذارد و برخورداري چشمگير اينان را به بهاي محروميت بي شماري از انسانها جست وجو مي كند.
اما در عصر حكومت جهاني اسلام، آن گونه كه روايات ديني توصيف مي كنند، جوامع همراه با برخورداريهاي مادي، از عدالت و برابري بي سابقهای نيز برخوردار خواهند بود.در اين جامعه، نه تنها حقي از كسي ضايع نمي گردد، بلكه كليه امكانات و موهبتهاي معنوي و مادي به صورت برابر در اختيار همگان قرار مي گيرند.منطق استدلالي اين گزاره نيز با عقلانيت و كمال بشري و وفور امتيازات مادي به انجام مي رسد.اگر همه ابناي بشر در جامعهای برخوردار از مواهب مادي و همراه با وفور اقتصادي زندگي كنند و بر اساس عقلانيت كامل به تعامل بپردازند، ديگر انگيزهای براي تعدّي به حقوق ديگران وجود نخواهد داشت.روايات اسلامي توسعه مزبور را اين گونه توصيف مي كند.
و يا طبق حديثي از پيامبر اكرم(ع) رفاه و برخورداري اقتصادي در جامه عصر ظهور بي سابقه است: «امت من در زمان مهدي از چنان نعمتي برخوردار مي شوند كه مانند آن را هرگز برخوردار نشده باشند؛ آسمان باران بر سر آنان فرو مي ريزد و زمين هيچ گياهي را نگاه نمي دارد، مگر اين كه آن را مي روياند ».اما اين وفور و توسعه بي سابقه چگونه توزيع مي گردد؟ احتمالاً در اين جا مهم ترين نقطه امتياز حكومت جهاني اسلام از مقوله«جهاني شدن »است؛ زيرا چرخ جهاني شدن اگر توسعه علم، فناوري و حتي بازار آزاد اقتصادي را با خود حمل مي كند، تنها به نفع صاحبان ثروت مي چرخد و همگان از آن منتفع نمي گردند.اما در سايه حكومت جهاني اسلام، دستآوردهاي بشري و موهبتهاي اقتصادي به گونهای توزيع مي گردند كه كم ترين اجحاف و تعدّي نسبت به حقوق افراد صورت نگيرد:« امت او چنان نزدش پناه جويند كه زنبورهاي عسل نزد ملكه خود؛ زمين را پر از عدل و داد كند، همان گونه كه از جور و ستم مالامال شده باشد، به طوري كه مردم همچون جامعه نخستين خود گردند».
احتمالاً مقصود از «جامعه نخستين» در حديث مزبور، اشاره به اين نكته باشد كه جامعه عصر ظهور همانند جوامع اوليه، براساس صلح و صفاي برخاسته از فطرت انساني و به دور از هر نوع زياده خواهي و امتياز طلبي است كه قرآن از آن به جامعه واحد و «امّت واحده »ياد مي كند.
3. حاكميت جهاني:
يكي از محورهاي تشابه جهاني شدن و حكومت جهاني اسلام مفهوم«حاكميت جهاني» است. «حاكميت »به مفهوم اعمال نظريه حكومت جهاني و تحقق عيني آن در مديريت و ساماندهي جوامع بشري است.حكومت جهاني اسلام صرفاً يك پديده نظري نيست، بلكه در فرآيند تاريخي خود، از طريق حاكميت تعاليم و آموزههاي ديني بر كليه جوامع بشري تحقق عيني مي يابد.بنابراين، در پرتو حاكميت جهاني اسلام، همه حاكميتهاي ملي رنگ مي بازند و مرزهاي تصنعي از ميان برداشته مي شوند.در اين زمينه آمده است:« اِنّ خُلفايي و اوصيائي و حججُ اللهِ علي الخلقِ بعدي الاثني عشرَ اوّلُهم عليّ و آخرُهم ولدي المهديّ..... و تشرقُ الارضُ بنورِ ربِّها و يَبلغُ سلطانَه المشرقَ و المغربَ؛ جانشينان پس از من دوازده نفرند كه اولشان علي و آخرش مهدي است...وي [مهدي] زمين رابا نور الهي روشن خواهد كرد و حكومت او در تمام شرق و غرب زمين گسترش خواهد يافت».
در واقع، حاكميت جهاني اسلام، كه در آيات قرآن كريم و روايات رهبران ديني با عنوان برتري اسلام نسبت به ساير اديان و عالمگيرشدن اين دين آسماني با مفاهيم و عبارات گوناگون بيان شده است، در پرتو حكومت جهاني امام عصر(عج) تحقق مي يابد.اگر اسلام از نخستين روزهاي طلوع در شامگاه جاهليت و عينيت عربي مقولهای موسوم به«حاكميت جهاني»و«حكومت جهان وطني» را مطرح نمود و حصارهاي تنگ قومي، نژادي و سرزميني را درنورديد، امروزه جهاني شدن پس از فروپاشي رقيب ديرينه اش، كمونيسم، داعيه دار جهانگيرشدن گرديده و از گسترش حاميت جهاني ليبراليسم و دموكراسي ليبرال غربي داد سخن مي دهد.اما دراين ميان، يك نقطه تمايز جدي وجود دارد و آن اين كه جهاني شدن با تحميل آموزههاي فرهنگي ليبراليسم بر ديگر جوامع، نوعي«هژموني فرهنگي»با خود حمل مي كند كه به صورت طبيعي، در برابر خود مقاومت و واكنش ايجاد مي كند.
جنبشهاي اجتماعي موسوم به فمنيسم، جنبش كارگري، سبزها و در نهايت، جنبشهاي اسلامي از نمودهاي مقاومت در برابر جهاني شدن هستند.منطقه گرايي به مفهوم همسويي و اتحاد كشورهاي منطقه خاص و يا حوزه تمدني وفرهنگي خاص، امروزه برابر جهاني شدن است كه به عنوان نقطه مقاومت مورد توجه قرار گرفته است.حاكميت جهاني اسلام با توجه به ماهيت انساني و فطري خود، از زمينههاي ذهني و عيني قوي براي پذيرش برخورداراست.
پذيرش حاكميت جهاني اسلام از يك سو، ريشه در سازگاري تعاليم اسلامي با خواستهاي دروني و فطري بشر دارد و از سوي ديگر، در يأس و سرخوردگي جوامع بشري از مكاتب و نظامهاي موجود، زمينههاي پذيرش آموزههاي اسلامي را بيش از پيش مهيا مي سازد.احتمالاً به همين دليل است كه روايات ديني ما بر اين نكته اذعان مي كنند كه در عصر ظهور، كليه جوامع بشري اسلامي مي گردند وصداي اسلام در اكناف عالم مي پيچد.
در برخي از روايات اسلامي، اين مضمون چنين آمده است:« هيچ چيزي در روي كره زمين نمي ماند، جز اين كه مطيع حكومت حضرت مي شود.» اين بيان نه تنها گستره جغرافياي حاكميت جهاني اسلام، بلكه استيلاي قوانين اسلامي بر سراسر نظام هستي را مطرح مي كند.بنابراين، در حالي كه جهاني شدن به مفهوم يكسان سازي فرهنگي و تحميل ايده ليبراليسم با مقاومتها و نارضايتي بيشتر جوامع ديگر، به ويژه جوامع شرقي و مسلمان، روبه رو است، حاكميت جهاني اسلام با اقبال و رضايت عمومي بشر روبه رو خواهد بود.
در واقع، از اين منظر، يكي از ويژگيهاي حكومت جهاني اسلام حاكميت فراگير و جهاني است كه«يرضي بِها السمواتُ والارضُ؛ كليه ساكنان زمين نسبت به آن اعلام رضايت و پذيريش مي نمايند؛ حكومتي است كه كليه جوامع بشري آن را دوست دارند و از سر رضايت آن را مي پذيرند.
پس در اينجا با تبيين مفهوم و برداشتهاى مختلف از پديده روز افزون جهانىشدن يا جهانىسازى و مقايسه دو آموزه "جهانىسازى مهدوى" با "جهانى سازى غربى" و با تشريح ويژگى و شاخصهها و تبعات هر يك - بويژه در آموزه دولت جهانى مهدى - برترى الگوى آرمانى جهانىسازى مهدوى براى نجات بشريت و حياتِ هستى را به شيوه مستدل، آموزه جهانىسازى غربى يا امریکايى را به دليل ماهيت مادى، يك طرفه، سلطه گرانه، استكبارى و امپرياليستى مردود و نفي مي شود.
آسيب شناسى حكومت جهانى حضرت مهدى
فرايند جهانى شدن در سالهاى اخير به عنوان واقعيتى غير قابل انكار شتاب بيشترى گرفته است. جهان سازى يا جهانى شدن (globalization) از نيمه دوم سده بيستم در ادبيات سياسى، اقتصادى و فرهنگى انديشمندان و روزنامه نگاران مغرب زمين رواج يافت و به تدريج به ديگر مناطق نيز سرايت كرد. افرادى چون مارشال و مك لوهان كانادايى، هنگامى كه از دهكده جهانى سخن مىگفتند، چنان احساس شعف مىكردند كه گويى با تشكيل اين دهكده پهناور، بهشت موعود شكل خواهد گرفت.
اما اندكى نگذشت كه بسيارى از متفكران دريافتند كه تشكيل چنين دهكدهاى چندان هم اميد بخش نيست. جهانى سازى روند يا برنامهاى است براى رسيدن به همان دهكده جهانى؛ اما ديگر اين برنامه يا روند شور و شعفى در دلها بر نمىانگيزد و حتى بر عكس پيگيرى اين برنامه براى بسيارى از دانايان، ترسناك و دلهرهآميز مىنمايد. از اينرو موضوع جهانى شدن را نمىتوان ناديده گرفت و از بحث و گفتگو درباره آن چشم پوشيد. امروزه نظريه پردازان جهانى شدن رو به فزونى گذاشتهاند.
شيعه نيز با ارائه نظريه حكومت جهانى حضرت مهدى در طول قرنها و سالهاى متمادى داعيهدار اصلى جهان شمولى در عرصههاى فرهنگى، سياسى و... بوده است. وضعيت كنونى جهان، بهترين و روشنترين دليل و برهان بر اثبات ضرورت حكومت جهانى حضرت مهدى، و نياز به آن است. فطريات ارائه شده درباره جهانى شدن و تصميم گيرىها، برنامه ريزىها و راه كارهاى عملى در اين رابطه مىتواند فهم و درك ما را از مهدويت آسان كند، حقيقت آيات و روايات ظهور منجى را بهتر تبيين نمايد، نياز و احتياج بشر به حكومت مقتدر و عدالت گستر را تعميق بخشد، زمينه را براى ظهور او فراهم سازد، سطح آگاهى و بينش مردم را بالا برد، آنان را آماده پذيرش دولت كريمه و حكومت جهانى گرداند؛ عصر موعود را بهتر نشان دهد و انديشه مهدويت را فراگير و جهانى كند.
حكومت جهانى حضرت مهدى خط بطلانى بر انواع گوناگون حكومتها، نظريات و برنامهها و طرحهاى ارائه شده در تشكيل حكومت جهانى است، بطورى كه تمامى اين نظريات و حكومتها امتحان خود را پس خواهند داد و مردم به پوچى، ضعف و بطلان آنها پى خواهند برد و بديت ترتيب پذيراى حكومت مهدوى خواهند شد. مشكلات دائمى مردم جهان، جنگها، عداوتها، كينهها و نابرابرىها، نابسامانىها، ظلمها و ستمها، نيازها و احتياجات ضرورى بشر در زمينه اقتصاد، ارتباطات و بهداشت، الزامات و بايستههاى جهانى در زمينه همگون سازى فرهنگها، علوم، افكار و انديشهها و اخلاق و ايدهها و آرمانهاى همگان درباره صلح، دوستى، عدالت، نيكى و آرامش، و تجارب گذشته انسانها در نقص و ضعف دولتها و حكومتهاى خود، جنگها وستيزه جويىها و... باعث خواست و طلب آگاهانه و عاشقانه در ظهور منجى و مصلح جهانى الهى از سوى بيشتر انسانها خواهد شد. چنان كه امام صادق(ع) فرمود: « هر جمعيتى در انتظار دولتى هستند... و دولت ما در آخر الزمان نمايان مىگردد. »
حتمى بودن انقلاب جهانى حضرت مهدى
از بايستههاى مهدويت حتمى بودن انقلاب جهانى مهدى و ظهور منجى بشريت و مصلح كل است. اين وعده قطعى خداوند به مردم جهان است كه بالاخره حاكميت را به دست بندگان صالح و برگزيده خود خواهد سپرد و به وسيله او عدالت، رفاه، علم، بهداشت، آسايش، قسط و داد، آبادانى، يكتا پرستى و نيكى را به بشريّت ارزانى خواهد نمود.
چالشها، ستيزه جويىها و كاستىهاى موجود در دنيا و نيازها و احتياجات فرا روى بشر روز به روز بر ابطال نظريات و فرضيات جهانى شدن به شكل كنونى صحه مىگذارد. با ابطال اين آرا و نظريات و يا اصلاح و بازسازى آنها، زمينه براى اثبات نظريه جامع و كامل حكومت جهانى قائم آل محمدعليهم السلام فراهم مىشود، و قابل پذيرش بودن اين نظريه در اذهان و افكار بشر و محافل علمى آسان مىگردد.
بديهى است علت و فلسفه اصلى قيام مصلح كل و جنگ و ستيز با ستمگران و مفسدان، تشكيل حكومت جهانى و دست يافتن به حاكميتى مقتدر و الهى است. برنامهها و راه كارهاى اجرايى و بنيادين اين دولت تماماً در راستاى جهان شمولى و جهان گسترى است و شامل همه نقاط روى زمين مىشود، بطوريكه هيچ نقطهاى از جهان از فيض وجود اين حكومت بىبهره نخواهد بود و مردم با آغوش باز پذيراى آن خواهند بود. اين حكومت تحت عناوين دولت عدل و داد، دولت كريمه، حكومت جهانى، حكومت مصلح جهانى و... معرفى شده است و ويژگىها و خصايص آن به روشنى در روايات بيان گشته است.
حكومت جهاني مهدوي
1. عقل و حكومت جهاني مهدوي:
وجود امام معصوم و تصرف او در امور جامعه بشري و مديريت و رهبري سياسي او مظهر و مصداق لطف الهي در مورد مكلفان مي باشد. عبارت معروف خواجه نصيرالدين طوسي در كتاب تجريد الاعتقاد كه نوشته:
«وجودُه لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخَر و عدمُه منّا».
ناظر به اين مطلب است. البته همين كه مكلفان معتقد باشند كه امام معصوم وجود دارد؛ اگرچه او را نمي بينند، در نوع رفتار آنها مؤثر خواهد بود و آنان را به طاعت خدا نزديك و از معصيت او دور مي سازد. البته آن حضرت از وضعيت مكلفان آگاه است و اعمال خوب آنها موجب خشنودي و اعمال بد آنان موجب ناراحتي او مي گردد.
از يك طرف وجود امام و رهبري او مصداق لطف الهي است و از طرفي ديگر، موضوع قاعده لطف تكليف و مكلف است و ويژگيهاي جغرافيايي، تاريخي، نژادي، زباني، مكتبي و غيره در اين باره تأثيري ندارد. لذا اين قاعده شامل حال همگان مي شود و جامعة بشري را فرا مي گيرد. بنابراين، مقتضاي برهان عقلي لطف جهاني بودن حكومت مهدوي مي باشد.
2. قرآن و حكومت جهاني مهدوي:
آن دسته از آيات قرآن كه ناظر بر حكومت مهدوي هستند نيز بيانگر جهاني بودن آنمي باشند:
1. (و لقد كَتَبنا في الزبورِ من بعد الذّكرِ اَنّ الأرض يَرِثُها عباديَ الصّالحون) .
هر آينه پس از قطعي نمودن در ذكر (تورات يا قرآن) در زبور نوشتيم كه صالحان وارث زمين خواهند شد.
چنان كه روشن است در اين آيه از حكومت صالحان بر كل زمين سخن به ميان آمده است.
2. (و نُريدُ أن نَمُنّ علي الذين استُضعِفُوا في الأرض و نَجعلهُم ائمة و نجعلهم الوارثين) .
اراده ما بر اين تعلق گرفته است كه مستضعفان در زمين را مورد امتنان و لطف خود قرار داده آنان را پيشوايان بشر و وارثان زمين قرار دهيم.
در دلالت اين آيه بر جهان شمولي حكومت مهدوي، هيچ ترديدي وجود ندارد.
3. (وعدالله الذين آمنوا منكم و عملوا الصالحات ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم و ليمكنن لهم دينهم الذي ارتضي لهم) .
خداوند خلافت بر زمين را به مؤمنان و صالحان از شما امت اسلامي وعده كرده است چنان كه به پيشينيان چنين خلافتي را عطا فرمود و توانايي تحقق بخشيدن به ديني كه براي آنان پسنديده است را به آنان خواهد داد.
طبق روايات بسياري از امامان معصوم? اين آيه بر حكومت جهاني مهدوي تطبيق گرديده است ، و مفاد آن خلافت در كل زمين است.
4. (الذين ان مكّنّا هم في الارض اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و امروا بالمعروف و نهوا عن المنكر و لله عاقبة الأمور) .
انسانهايي كه اگر به آنان در زمين مكنت و قدرت عطا كنيم نماز برپا داشته، زكات مي پردازند و امر به معروف و نهي از منكر مي كنند، و فرجام امور از آن خداوند است.
اين آيه، اگرچه شامل حكومتهاي محدود و منطقهای الهي هم مي شود، ولي شكي نيست كه مصداق كامل آن حكومت جهاني مهدوي(عج) است، بدين جهت امام باقر (ع) فرموده: اين آيه مربوط به مهدي آل محمد(عج) و ياران او است؛ خداوند آنان را مالك شرق و غرب جهان مي سازد، او دين را آشكار نموده و با كمك يارانش بدعت و باطل را از ميان بر مي دارد.
3. حكومت جهاني مهدوي در روايات:
روايات پيامبر(ص)و خاندان پاك او آشكارا بر جهاني بودن حكومت مهدوي دلالت دارند. چنان كه در حديث مشهوري كه از پيامبر(ص)روايت شده فرموده است:
اگر حتي جز يك روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا بر مي انگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد، چنان كه پيش از آن ظلم و جور فراگير شده بود.
اميرالمؤمنين (ع) نيز فرموده است:
«دنيا پس از اين كه به ما پشت كرده سرانجام به سوي ما باز خواهد گشت همان گونه كه شتر چموش به سوي فرزندش باز مي گردد».
آن گاه آية (و نريد ان نمن علي الذين استضعفوا في الارض...) را تلاوت فرمود. ابن ابي الحديد در شرح سخن امام (ع) گفته است به اعتقاد اصحاب ما اين سخن امام ظهور و قيام امامي را وعده مي دهد كه مالك زمين گرديده و بر همة سرزمينها استيلا مي يابد.
امام باقر (ع) نيز فرموده:قائم (مهدي موعود(عج)) از خاندان ماست، نصرت خداوند او را تأييد مي كند و با ايجاد رعب در دل دشمنان از نصرت الهي بهره مند مي گردد، همة زمين در اختيار او قرار مي گيرد و گنجينهها و اندوختهها بر او آشكار مي شود، حكمراني او شرق و غرب را در بر مي گيرد، خداوند به واسطة او دين خود را بر همة اديان مسلط و نمايان مي گرداند هر چند مشركان خوش ندارند.
روايات در اين باره بسياراند ولي به نمونهای ياد شده بسنده مي كنيم.
مباني حكومت جهاني مهدوي
مقصود از اين مباني، مقدمات و مقومات فكري و اعتقادي حكومت جهاني مهدوي مي باشد، يعني تصوير و تصديق حكومت جهاني، متوقف بر تصوير و تصديق آنهاست. اين مباني عبارت اند از:
1. خدا پرستي:
از آن جا كه حكومت جهاني مهدوي حكومتي است الهي نخستين مبنا و شالودة فكري و عقيدتي آن خداپرستي است، يعني تصوير حكومت جهاني مهدوي ـ آن گونه كه در شريعت اسلامي ترسيم شده ـ در گرو اعتقاد به وجود خداوند و پرستش او است. كسي كه خدا را انكار كند و او را نپرستد، نمي تواند به حكومت جهاني مهدوي معتقد گردد.
به عبارت ديگر: نخستين گام تئوريك براي قبول حكومت جهاني مهدوي نفي ماترياليسم و پذيرش جهان بيني الهي و توحيدي است.
براهين اثبات وجود خداوند و نفي ماترياليسم در كتابهاي كلامي و فلسفي بيان گرديده است.
2. عدالت خواهي و تعالي جويي انسان:
انديشة حكومت جهاني مهدوي، كه پرچمدار عدالت و تعالي انساني در سطح جهاني است، بر اين اصل استوار است كه انسان فطرتاً عدالت خواه و تعالي جو است. اگرچه تاريخ بشر كارنامة درخشاني در اين باره نداشته و همواره ستم گري و تباهي گرايي قدرت طلبان و سلطه گران راه را بر بسط عدالت و تعالي جوامع بشري بسته و عدالت خواهي و تعالي جويي قربانيان بي شماري داده است، ولي تمايل به عدالت و عشق به فضيلت هيچ گاه از زندگي بشر به كلي رخت بر نبسته و همواره انسانهاي برجسته و بي شماري در اين راه فداكاري كرده اند. امروز نيز چراغ عدالت هم چنان پرفروغ است، منتها در طول تاريخ انسانهاي شيطان سيرت با استفاده از جهالت و اهرمهاي شيطاني ديگر مانع بسط و گسترش چنين روحيه و انديشهای در جهان شده و اجازه نداده اند اين تمايل و انديشه به صورت يك عزم جهاني نمايان گردد. لذا اين پديدة فرخنده در آيندة تاريخ رخ خواهد داد و زمينه حكومت جهاني مهدوي فراهم خواهد شد.
3. اسلام و خاتميت:
حكومت جهاني مهدوي حكومتي اسلامي است، بر اين اساس، دومين مبناي فكري و تصديقي آن پذيرش اسلام به عنوان آخرين شريعت آسماني است.
4. جهان شمولي اسلام:
شريعت اسلام، علاوه بر اين كه آخرين شريعت الهي مي باشد، آييني است همگاني و جهان شمول و چنان كه برخي پنداشته اند، تنها به جامعة عرب اختصاص ندارد. دلايل جهان شمولي اسلام در كتابهاي كلام و تفسير تبيين شده است.
5. اسلام و حكومت:
حكومت يكي از اركان شريعت اسلام است، اين گونه نيست كه اسلام صرفاً به مسايل اعتقادي، اخلاقي و اخروي پرداخته باشد، بلكه به حيات مادي و دنيوي بشر نيز اهتمام ورزيده و تحقق امنيت و عدالت را در جامعه بشري از اهداف بزرگ خود قرار داده است.
البته اين مسئله اختصاص به اسلام ندارد، بلكه همة شريعتهاي آسماني داراي چنين ويژگيای بوده اند. اين مطلب از آيات مربوط به نبوت عامه به روشني به دست مي آيد، زيرا در اين آيات از داوري در اختلافات ميان مردم و برپايي قسط در جامعه به عنوان اهداف عمومي پيامبران ياد شده است. اصولاً بخش عظيمي از احكام اسلام به گونهای است كه بدون تشكيل حكومت اسلامي زمينة اجراي آنها به نحو مطلوب فراهم نخواهد شد.
بنابراين، يكي از مباني نظري حكومت جهاني مهدوي نفي نظرية سكولاريسم و جداسازي حكومت از دين است. لذا آنان كه به سكولاريسم اعتقاد دارند نمي توانند حكومت جهاني مهدوي را قبول و باور داشته باشند. در اين جا، سكولارهاي مسلمان با انبوه رواياتي روبرو خواهند شد كه از حكومت جهاني مهدوي سخن به ميان آورده و از عدالت و امنيت جهاني و عمران سرزمينها به عنوان دست آوردهاي بزرگ آن ياد كرده اند. بدون شك اين روايات انديشة سكولاريسم را، به ويژه در مسئله مهدويت، مردود مي سازند.
6. حكومت ولايي:
حكومت جهاني مهدوي حكومتي ولايي است، حكومت ولايي ريشه در ولايت و مشيت خداوند دارد و مشروعيت حكومت از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مي گيرد، برخلاف حكومتهاي امروزي بشر كه منشأ مشروعيت آنها خدايي نيست، حال يا نژاد و وراثت است، مانند حكومتهاي سلطنتي، يا غلبه و استيلاي نظامي است، مانند حكومتهاي كودتايي، يا رأي و خواست اكثريت افراد يك جامعه است مانند حكومتهاي دموكراتيك. منطق حكومت ولايي اين است كه هيچ كس بدون رضايت ديگران حق تصرف در امور ديگران را ندارد، و از طرفي معمولاً رضايت همگاني براي دخالت فرد يا افرادي در سرنوشت آنها حاصل نمي شود.
براين اساس، هيچ يك از حكومتهاي بشري از مشروعيت ديني برخوردار نيستند، اما حكومت ولايي كه از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه مي گيرد، از چنين مشروعيتي برخوردار است، زيرا خداوند، آفريدگار و مالك انسان و جهان است و بالذات حق تصرف در امور بندگان خود را دارد، و از طرفي، افعال الهي ـ اعم از تكويني و تشريعي ـ بر مبناي علم و حكمت و رحمت استوار است و هيچ گونه عيب و نقصي در آن راه ندارد.
بر اين اساس اگر كسي را به عنوان پيشواي ديني و دنيوي مردم برگزيند، از مشروعيت ديني برخوردار خواهد بود. البته، اعمال رهبري سياسي و اجتماعي بدون مقبوليت مردم امكان پذير نيست، از اين رو تحقق يافتن حاكميت سياسي پيامبران و امامان منوط به آمادگي و پذيرش جامعه بوده كه اين شرط در مواردي تحقق يافته، و در موارد بسياري نيز تحقق نيافته است. بدون شك شرط مزبور در حكومت جهاني مهدوي به شكل ايده آل تحقق خواهد يافت و در نتيجه مشروعيت الهي آن با مقبوليت عمومي بشر هم آهنگ خواهد گرديد.
البته، شرط ولايي بودن با شرطهاي پيشين اين تفاوت را دارد كه اگر كسي به حكومت ولايي هم اعتقاد نداشته باشد ولي حكومت اسلامي را به رهبري حضرت مهدي(عج) بپذيرد مي تواند به حكومت جهاني مهدوي اعتقاد داشته باشد، هر چند مبناي مشروعيت آن را خواست مردم بداند، چون پيش فرض حكومت جهاني مهدوي اين است كه حداقل، عموم مستضعفان جهان رهبري آن پيشواي دادگستر را خواهند پذيرفت و از او حمايت خواهند كرد. از ديدگاه اين افراد مقبوليت عمومي حكومت مهدوي تأمين كنندة مشروعيت ديني آن هم خواهد بود، ولي مطابق نظريه ولايي بودن حكومت، مشروعيت ديني و مقبوليت مردمي دو مقولة جدا از يك ديگر مي باشند.
7. امامت معصوم:
حكومت جهاني مهدوي براساس ديدگاه شيعه، توسط آخرين امام معصوم تحقق خواهد يافت، لذا امامت معصوم نيز يكي از مباني اين حكومت به شمار مي رود. روشن است كه اين شرط از ديدگاه مذاهب غيرشيعي لازم نمي باشد. اما از آن جا كه به مقتضاي دلايل عقلي و نقلي مذهب شيعة اثنا عشري كامل ترين مذهب اسلامي است، انديشة مهدويت در كامل ترين شكل آن در اين مذهب تبلور يافته است.
اهداف حكومت جهانى حضرت مهدى
مهمترين و اصلىترين اهداف و خواستههاى حكومت جهانى حضرت مهدى كه عمدتاً با اهداف جهانى شدن و جهانى سازى فرق دارد، عبارتست از:
رساندن جامعه بشرى به كمال مطلوب و رشد و بالندگى؛
بر قرارى عدالت اجتماعى و گسترش قسط و عدل در سراسر گيتى؛
اداره و سازماندهى نظام جهان بر اساس ايمان به خدا و احكام دين اسلام؛
تثبيت و گسترش صلح و امنيت جهانى و از بين بردن جنگها، ستيزه جويىها، كينهها و زياده خواهىها؛
نجات دنيا و مردم از چنگال ستمكاران، جباران و مفسدان و اهتزاز پرچم يكتا پرستى و دين خواهى در پهنه زمين خاكى؛
احياء آيين توحيدى و تعميق برابرى و مساوات اسلامى؛
تشكيل حكومت جهانى اسلام و ايجاد دولت كريمه؛
بسط و گسترش دين اسلام و غلبه آن بر كليه اديان باطل و منحرف؛
به كمال نهايى رساندن علم و دانش بشرى و رشد و شكوفايى انديشهها و افكار انسانها؛
تصحيح امور زندگى بشر و استفاده از امكانات و منافع مادى و معنوى جهان؛
ازبين بردن امتيازات و تبعيضات نژادى و طبقهاى
برنامههاى حكومت جهانى حضرت قائم
تشكيل حكومت فراگير جهانى؛
دين و آيين واحد؛ پ
عدالت فراگير؛
امنيت و صلح جهانى؛
ايجاد امّت واحد اسلامى؛
پیشرفت و رفاه؛
كمال علم و عقل؛
نوسازى و احياگرى؛
به زيستى بشريّت.
در عصر حاضر بيشترين آسيبها و ضربهها زمانى است كه نيروهاى خالص از نيروهاى ناخالص جدا نشدهاند و دوستان از دشمنان قابل تميز نباشند، و در حقيقت دشمنان در لباس دوست در آمده باشند. چرا كه در جهانى شدن كه همان همگون شدن جهانى است، تفكيك ملل مختلف و اقوام متعدد كه معتقد به حكومت جهانى حضرت مهدى باشند؛ مشكل بنظر مىرسد.
بنابراين ارتقاء سطح آگاهى معتقدان به مهدويت در دوران غيبت، اصلى اجتنابناپذير براى رسيدن به وضع مطلوب است.
دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي
دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي با آرمانهاي آن برابر است، زيرا عموم انسانها آرزوي تحقق آن را دارند و نمونة اعلاي حكومتهايي است كه تمام پيامبران الهي و عدالت خواهان جهان در پي برپايي آن بودند، ولي در مقياس جهاني جامة عمل بر تن نكرده است؛ به هر حال حكومت جهاني مهدوي حكومتي است كه تجلي كامل مشيت الهي در قالب حكومت ولايي در زندگي بشري است.
بنابراين، در بارة حكومت جهاني مهدوي مي توان گفت آن چه همة حكومتهاي خوب دارند و يا بايد داشته باشند، اين حكومت به تنهايي در بردارد. از اين روي، حكومت جهاني مهدوي فصلي از كتاب تاريخ سياسي، عقيدتي، اخلاقي، عرفاني و اجتماعي بشر را رقم خواهد زد كه عصارة همة مكارم و فضايل انساني است.
اين حكومت از يك سو نقطه پايان حيات بشري در سراي دنيا و مطلع زندگي اخروي خواهد بود و آن چه در اين حكومت در حد ظرفيت دنيا تبلور خواهد يافت حاكميت، علم، قدرت، حكمت، عدالت، رحمت الهي در زندگي انسان است و مستكبران مستوجب قهر الهي مي شوند.
از سوي ديگر، مستضعفان طعم شيرين عدالت و رحمت را در همة ابعاد زندگي اجتماعي خواهند چشيد، چنان كه مجموعة حيات بشري نشان گر علم، قدرت، حكمت و رحمت خداوندي خواهد بود. در چنين شرايطي نظام زندگي اجتماعي بشر بر حقيقت استوار خواهد گرديد و ستم گري، جهالت و امثال آن ريشه كن خواهد شد.
ما در اين جا با الهام گيري از آيات و روايات نمونههايي از دست آوردهاي حكومت جهاني مهدوي را بازگو مي كنيم، چون آگاهي از اين دست آوردها و توجه به آنها مي تواند زمينة سنجش حكومت جهاني مهدوي را با حكومتهاي ديگر كه فيلسوفان و سياست مداران غربي تحت عنوان «جهاني سازي» از آن ياد مي كنند فراهم مي سازد:
1. جهان شمولي يكتاپرستي و اسلام 2. گسترش فضايل و ارزشهاي ديني
پيامبران الهي از آدم تا خاتم مناديان توحيد و يكتاپرستي بوده اند:
(و لقد بعثنا في كل امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت.)
«هر آينه در ميان هر امتي پيامبري را برگزيديم تا آنان را به پرستش خداوند و دوري از طاغوت دعوت نمايد».
نهضتهاي پيامبران با توحيد آغاز شده و نخستين شعار و پيام آنان اين بوده:
(اعبدوالله ما لكم من اله غيره) .
پيامبر گرامي اسلام(ص)نيز در نخستين شعار و پيام خود به مردم فرمود:
(قولوا لا اله الا الله تفلحوا).
اما در طول تاريخ بشر پيوسته طاغوتيان در برابر پيامبران ايستادند و از تحقق اين آرمان الهي در شكل جهاني و همگاني آن جلوگيري كردند، اما اين آرمان در حكومت جهاني مهدوي واقعيت خواهد يافت.
(هوالذي ارسل رسوله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون).
اوست خدايي كه رسول خود را با هدايت و دين حق فرستاد تا آن را بر همة اديان غالب و نمايان سازد اگرچه مشركان آن را نپسندند.
در احاديث متعددي كه از طريق شيعه و اهل سنت روايت شده آمده است كه آية ياد شده ناظر به ظهور مهدي موعود(عج) و هنگامي است كه حضرت عيسي (ع) از آسمان به زمين فرو مي آيد. در آن زمان هيچ آييني جز اسلام رسميت نخواهد داشت.
سيوطي از جابربن عبدالله انصاري روايت كرده كه گفته است:
اين آيه تحقق نمي يابد مگر هنگامي كه يهودي و نصراني پيرو هيچ آيين آسمانيای جز اسلام نخواهد بود و اين زماني است كه عيسي بن مريم از آسمان نازل مي شود.
شيخ صدوق از ابوبصير روايت كرده كه گفت: امام صادق (ع) دربارة آيه ياد شده فرمود:
تأويل اين آيه هنوز تحقق نيافته، و تا وقتي قائم ما خروج ننمايد تأويل آن تحقق نخواهد يافت، هنگامي كه او قيام كند هر كافر و مشركي از قيام او ناخشنود خواهد بود.
طبرسي از امام باقر (ع) روايت كرده كه فرمود:
اين آيه هنگام خروج مهدي آل محمد(ص)تحقق خواهد يافت در آن زمان هيچ كس باقي نخواهد ماند مگر اين كه به پيامبر اسلام(ص)ايمان مي آورد.
در اين جا يادآوري دو نكته لازم است:
الف) گرچه آيينهاي يهود و مسيحيت نيز به عنوان اديان ابراهيمي و توحيدي شناخته مي شوند، ولي با توجه به عقايد آنان دربارة عزير و مسيح (ع) و نيز دربارة احبار و رهبان و نظاير آن اين اديان توحيدي خالص نيستند. و يگانه آيين توحيدي خالص آيين اسلام است، از اين رو، در حكومت جهاني مهدوي توحيد با معيار اسلامي آن در جهان گسترش خواهد يافت و در نتيجه آن چه به عنوان دين رسمي پذيرفته مي شود تنها دين اسلام است.
ب) غلبه و ظهور دين اسلام بر اديان ديگر دو جلوه دارد. يكي از نظر منطق و استدلال، و ديگري از نظر حاكميت سياسي. آن چه تا كنون تحقق نيافته و با قيام امام عصر(عج) تحقق خواهد يافت، نوع دوم است اما نوع نخست از آغاز ظهور اسلام پيوسته محقق بوده و خواهد بود.
(أفغير دين الله يَبغُونَ و لَهُ أسلم مَن في السموات والأرض طوعاً و كرهاً) .آيا جز دين خداوند را بر مي گزينند در حالي كه همة كساني كه در آسمانها و زمين هستند از روي رضايت يا كراهت تسليم او شده اند.
در تأويل اين آيه از امامان معصوم روايت شده كه مقصود از اسلام توحيد و يكتاپرستي است، و تحقق آن به صورت جهاني و همگاني در زمان ظهور و قيام مهدي موعود(عج) تحقق خواهد يافت.
عياشي از امام صادق (ع) روايت كرده كه پس از تلاوت اين آيه فرمود:
هنگامي كه قائم (ع) قيام كند سرزميني يافت نخواهد شد مگر آن كه در آن به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام گواهي داده خواهد شد.
از امام كاظم (ع) هم روايت شده كه فرمود:
اين آيه ناظر به قيام قائم(عج) مي باشد. در آن هنگام پيروان همة مذاهب يا از روي رضايت يا كراهت آيين اسلام را خواهند پذيرفت.
اصلاحات مهدوى
عبد الرحمن بن خلدون صاحب مقدمه بر كتاب العبر، مىگويد:
بدان كه مشهور اهل اسلام در طول اعصار بر اين عقيدهاند كه به ناچار در آخر الزمان مردى از اهل بيت ظهور خواهد كرد كه دين را تأييد كند و عدالت را ظاهر سازد و مسلمانان از وى پيروى كنند. او بر ممالك اسلامى استيلا خواهد يافت، نام مقدّسش مهدى است. خروج دجّال و حوادث ديگر پس از آن، و اين كه عيسى(ع) در پى او خواهد آمد و دجّال را خواهد كشت، يا با او در كشتن دجّال ياور وى خواهد بود و در نمازش به مهدى(ع) اقتدا خواهد كرد؛ از نشانههاى ثابت ظهور است كه در منابع روايى صحيح ذكر شده است.
حضرت على(ع) مىفرمايد:
اللهم بلى لا تخلوالأرض من قائم للَّه بحجة اما ظاهراً مشهوراً واما خائفاً مغموراً، لئلا تبطل حجج اللَّه وبيناته؛ آرى، زمين هيچ گاه از حجت الهى تهى نيست - يا بصورت آشكارا و شناخته شده و يا بيمناك و پنهان - تا حجّت خدا باطل نشود و نشانههايش از ميان نرود.
امام صادق(ع) مىفرمايد: هنگامى كه قائم قيام كند، خانه خدا را به اندازه نخستين آن باز مىگرداند.
همچنين امام صادق(ع) درباره مبارزه آن حضرت با متجاوزين به بيت المال مىفرمايد:
وقتى قائم ما قيام كند ايشان را بگيرد و دستانشان را قطع كند و به خوارى در كوى و برزن بگرداند و بگويد: اينان دزدانى هستند كه از خدا مىدزدند.
پيامبر اكرمصلى الله عليه وآله وسلم فرمود:
يخرج المهدى من ولدى الحسين من قبل المشرق، لو استقبله الجبال لهدمها واتخذ فيها طرقا؛ مهدى - از فرزندان حسين - از جانب مشرق خروج مىكند. اگر كوهها در مقابل او بايستند، آنها را نابود و هموار مىكند.(8)
امام صادق(ع) مىفرمايد: پيروان حق هميشه در ناراحتى و اندوه به سر بردهاند. آگاه باشيد كه دوران ناراحتى كوتاه و زمان دولت قائم طولانى خواهد بود.
همچنين آن حضرت فرمود: هنگامى كه قائم خروج كند؛ امر تازه، كتاب تازه، روشى تازه و داورى تازه با خود مىآورد.
جمع بندى و نتيجه گيرى
مهدويت و نظام مهدوى پديدهاى سياسى و مدنى است. پديده مدنى مهدوى داراى مراتب سه گانه وجودى حقيقت، ماهيت و واقعيت است.
مهدويت امتداد امامت است. مهدويت ثمره همه رسالتها، منبع همه كمالات، سرچشمه همه خيرات و جلوه گاه همه نيكىها و زيبايىهاست.
يكى از مباحث مهم معارف مهدوى؛ اثبات وجود امام زمان است. اساس حركت تخريبى مخالفان براى ايجاد شبهه و شك، در اين ركن است. در روايات نيز اشاراتى شده است كه طول غيبت حضرت، باعث بوجود آمدن شك و شبهه در قلوب افراد متزلزل مىشود تا آنجا كه عدهاى مىگويند اصلاً امامى نيست و چنين فردى متولد نشده است. از اينرو اثبات وجود امام و اثبات نياز و اضطرار به او، نكته مهمى است كه در اين حوزه، نقش به سزايى دارد.
بنظر مىرسد مهمترين علت كم رنگ شدن اعتقادات مردم در عصر حاضر پيرامون مهدويت ضعف شناخت آنان مىباشد كه اين عامل خود نيز شامل چند اصل است، نظير نداشتن تصويرى روشن از موضوع مورد اعتقاد، مقايسه مطالب عقلى با مطالب حسى، تلاش دشمنان اسلام براى دور كردن جامعه از معنويت و اركان هدايت، و... .
همان گونه گه گفته شد اساس بحثها و نظريات غالب در جهان معاصر، مبتنى بر جهانى شدن است. جهانى شدن به اين معناست كه تحوّلى در جهان جريان دارد و نشانگر فرآيندى است كه در آن، اقتصاد، فرهنگ، سياست و همه امور، جهانى مىشوند و در عرصه جهانى ظهور و بروز مىيابند.
جهانى شدن نشانگر يك تحول اجتماعى گسترده و فرآيندى است كه بنياد جامعه را تغيير داده، يك تحول تاريخى به وجود مىآورد. يكى از مباحث مهمى كه نبايد از آن چشم پوشيد، ارتباط ميان جهانى شدن و مذهب و گسترش گرايش عمومى به دين در عصر حاضر، و فعاليت و تحرك پر دامنه اديان آسمانى است. براى نخستين بار ايده جهان شمولى دين از سوى اسلام مطرح شده و تمامى اديان بزرگ و مردم را براى تشكيل يك امّت واحد دعوت كرده است. اسلام به عنوان كاملترين دين به خوبى مىتواند پاسخگوى نيازهاى جهان و از بين برنده كاستىها و مشكلات باشد.
با توجه به مشكلات، نارسايىها و كاستىهاى موجود در عصر حاضر و نيز با دقت و تأمل در نيازها و خواستههاى بشر در حركت بسوى يكپارچگى و اتّحاد جهانى كه متناسب با فطرت آنان است؛ به اين نتيجه روشن و بديهى دست مىيابيم كه اينك بهترين فرصت و موقعيت براى ترسيم چهرهاى روشن و گويا از نظام جهانى مهدوى است.
بايسته است كه اين نظريه پيشينهدار شيعه را با تبيين مبانى، اهداف، پیآمدها و ويژگىهاى آن در اختيار بشر قرار داد. در حال حاضر وضعيت جهان بگونهاى است كه به روشنى و با جرأت مىتوان تصويرى جامع و شفاف از حكومت حضرت مهدى ارائه كرد و ساختار و ساز و كارهاى اجرائى و عملى دولت كريمه را بيان نمود.
با تحقق انقلاب صنعتى، فزونى اختراعات و اكتشافات، پیشرفت علم و تكنولوژى و بالا رفتن سطح آگاهى و انديشه، رشد فن آورى و اطلاعات، گسترش ارتباطات رسانهاى و تصويرى، فزونى اطلاعات و اخبار، نزديكى جوامع و مردم به يكديگر، و بالاخره پديده رو به رشد جهانى شدن؛ نه تنها زمينه براى ارائه نظريه حكومت جهانى حضرت مهدى فراهم شده است، بلكه آمادگى براى ظهور آن حضرت نيز بدست آمده است. با اين حال متأسفانه آسيبهايى نيز بوجود آمده كه انتظار براى ظهور فرج را كم رنگ ساخته است.
همچون:
ترويج فساد، بىبند و بارى، فحشا و از بين رفتن آموزههاى اخلاقى و معنوى در پرتو فرهنگ منحط غربى؛
بوجود آمدن نابرابرىهاى اقتصادى در كشورها و بوجود آمدن شكاف بين كشورهاى شمال و جنوب، و گسترش و تعميق فقر و نابرابرى و بهرهكشى از انسانهاى ضعيف؛
رواج فرهنگ تجمّل پرستى و مصرف گرايى در جهان؛
مبارزه با تنوع فرهنگى و اشاعه يك فرهنگ بىپايه و مبتذل در جهان؛
جهانى شدن جرايمى همچون قاچاق مواد مخدر، قاچاق زنان و كوكان و...، و بيمارىهايى همچون ايدز و...؛
كم رنگ شدن معنويات در زندگى و تعاملات اجتماعى و در پى آن از بين رفتن مفهوم زندگى نزد افراد، و بوجود آمدن ناهنجارىهايى نظير خودكشى، قتل و....
مراجع و منابع
1. عنايت، دكتر حميد، بنياد فلسفه سياسي در غرب، چاپ اول، دانشگاه تهران، 1354، ص20.
2. كارل پوپر، جامعه باز و دشمنانش، ترجمه علي اصغر مهاجر، چاپ دوم، شركت سهامي انتشار، تهران، 1365، صص100-102.
3. همان.
4. آندره ساخاروف، كشور من و جهان، ترجمه: ابوالفضل خدابخش، چاپ اول ، چاپ چهر، تهران : 1361، 16- 20.
5. ويل دورانت، لذات فلسفه، ترجمه : دكتر زرياب خويي ، تهران: 364-367.
6. روزنامه جمهوري اسلامي، شماره مسلسل 7662، سه شنبه، 29/9 /1384ه.ش، برابر با 17ذيقعده 1426ه.ق و 20 سبتامبر2005م.
7 فارابي، محمد ابونصر، آراء اهل المدينة الفاضلة، دارالقرار، مصر، ص79-82.
9. ماجد فخري، سير فلسفه در جهان اسلام، ترجمه: گروهي از مترجمان، ص124.
10. آراء اهل المدينة الفاضلة، ص82.
11. فارابي، محمد ابونصر، سياست مدينه، ترجمه: دكتر سيد جعفر سجادي، ص184.
12. مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، ج51،ص54.
13. طبرسي، فضل بن حسن، مجمع البيان في تفسير القرآن، 7/392.
14. موسوياصفهاني ، محمدتقي، مكيال المكارم في فوائد الدعاء للقائم، دارالاضواء، بيروت ، ص118.
15. صـدوق، كمال الدين و تمام النعمة ، چاپ اول، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم، ص120.
16. قمي، شيخ عباس، مفاتيح الجنان ، زيارت حضرت صاحب العصر (عج).
17. بحار الانوار، 2/224-225.
18. همان، 51/57 و 120..
19. سوره مباركهي قصص/5.
20. بحار الانوار، 51/ 78و 88و 123.
21. همان، 52/390.
22. كمال الدين و تمام النعمة، ص 331.
23. بحار الانوار، 10/104.
24. نهج البلاغه، خطبه 1.
25. كمال الدين و تمام النعمة، 1/260.
26. بحار الانوار، 52/336 و 352 و غيبت نعماني، ص 239.
27. صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر في الامام الاثني عشر، چاپ اوّل، انتشارات اسماعيليان، قم، ص171.
28. روژه دو پاسكپر، اسلام و بحران عصر ما، ترجمه: دكتر حسن سپهر، صص18-21.
29. بحار الانوار، 84/51 و 123.
30. منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، ص374.
31. عماد الدين باقى، چكيده مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، ص39.
32. مجيد محمّدى، فرهنگ عاشورا در دنياى سكولار، همان ص182،
33. عليرضا علوى تبار، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم ص186 185. بهار 1375 ه ش و مجموعه مصاحبهها، دفتر دوم، 257 255، بهار 1375ه ش
.34 نك به: سعيد حجاريان، از شاهد قدس تا شاهد بازارى، ص 12 11، طرح نو، 1380 ه ش
.35. مجيد محمدى، فرهنگ عاشورا در دنياى سكولار، چكيده مقالات كنگره، ص
182.36. عمادالدين باقى، همان، ص39.37. نك به: سيد مرتضى مرديها، دفاع از عقلانيت، ص8 و ص41
.38. روزنامه رسالت، 81/3/2، ص16.
39. عبدالكريم سروش، خبرنامه دين پژوهان، سال اول، شماره 6، بهمن، اسفند 1380، ص38.40.. آندره پى تير، ماركس و ماركسيسم، ص14، به نقل از شهيد مطهرى، نقد ماركسيسم، مجموعه آثار، ج13، ص500، انتشارات صدرا، 1377ه ش.41. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج13، ص500 499.42. صحيفه امام، ج21، ص221.43. نك به: همان، ص226 220.44. نك به شهيد مطهرى، نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخير، ص29 26 انتشارات صدرا.45. همان، ص48.46. همان، ص45.47. نك به: رسول جعفريان، بررسى و تحقيق در جنبش مشروطيت ايران، ص266 265، انتشارات طوسى، قم، 1369ه ش.48. نك به: على اكبر ولايتى، مقدمه فكرى نهضت مشروطيت، ص98 97، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1373 ه ش.49. سيد مرتضى مرديها، دفاع از عقلانيت، ص8.50. توبه، آيه 33 و صف، آيه 9.51. سوره فاطر، آيه 43.52. سورهقصص، آيه 5.53. سوره يس، آيه 82.
54. نك به: صافى گلپايگانى لطف الله، منتخب الاثر، الفصل الثانى، الباب الاول، ص142، انتشارات كتابخانه صدر تهران.55. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج52، ص378، داراحياء التراث العربى، بيروت، 1403ه ق.56. همان، ج 51، ص 146.57. تأويل الايات، ص662، نقل شده در: فصلنامه انتظار، شماره 2، زمستان 1380، ص104.58. فصلنامه انتظار، همان، ص33، به نقل از: روزنامه رسالت 76/9/26.59. همان، ص37، به نقل از: كيهان، 75/10/8.60. شهيد مرتضى مطهرى، قيام و انقلاب مهدى، ص8 7، انتشارات صدرا، 1398ه ش.61. صحيفه امام، ج21، ص281.62. منتخب الاثر، ص244.63.. همان.64. نگاه كنيد، به پىنوشت شماره 2.65. بحارالانوار، ج44، ص329، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص291.66. تاريخ طبرى، ج3، ص280، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص316.67.. موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص 336.68. در نسخ مختلف، برخى كلمات متفاوت نقل شده است، نك به همان، ص425 423.69. ماهنامه آفتاب، سال دوم، شماره 14، فروردين 1381، ص77 75.
70. محمد بن جرير طبرى، تاريخ الطبرى، ج5، ص435، دارالتراث، بيروت، به كوشش محمد ابوالفضل ابراهيم.71.. همان، ص416.
72. قاضى ابوبكر بن عربى مالكى، نقل از: ابن خلدون، مقدمه، ص240.73. مقدمه ابن خلدون، ص240، دارالجيل،بيروت.74. همان، ص239.75. يادداشتهاى استاد مطهرى، ج2، ص81 79.76. عليرضا علوى تبار، مقاله تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص186 183. مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1375ه ش.77. نك به: محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟ ترجمه جواد محدثى، ص96 94. مؤسسه دانش و انديشه معاصر، 1379 ه ش.78. همان، ص183.79. نك به: عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص122 121، مؤسسه فرهنگى صراط، 1372 ه ش.80. همان، ص117 81. همان، صص 131 125.82. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، دفتر دوم، ص185.83. نك به: محمد صادق لاريجانى، نقد نظريه فربهتر از ايدئولوژى، كيهان سال، سال 72، ص408 404.84. انسان و ايمان، مجموعه آثار، ج2، ص39. انتشارات صدرا، 1378ه ش.85. يادداشتهاى استاد مطهرى، ايدئولوژى، آرمان، ج1، ص446 433، انتشارات صدرا، 1378ه ش.86. انسان و ايمان، مجموعه آثار، ج2، ص56 55.87. عبدالكريم سروش، فربهتر از ايدئولوژى، ص120.88. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، همان، ص184 183.89. همان، ص185.90. تاريخ طبرى، جلد5، ص372.91. نساء، آيه 141.92. علامه مجلسى، بحارالانوار، ج44، ص271، دار احياء التراث العربى، 1403هق.93. همان، ص272 271.94. همان، ص340، موسوعة كلمات الامام الحسين(ع)، ص316.95. همان، ص229، موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص291.96. بخشى از زيارت معروف وارث.97. المنجد، شهيد مطهرى، مجموعه آثار، ج17، ص563.98.. نك به شهيد مطهرى، همان، ص109 108.99. همان، ص110.100. بحارالانوار، ج44، ص364.101. نك به: حميد عنايت، ترجمه بهاءالدين خرمشاهى، انديشه سياسى در اسلام معاصر، ص312، انتشارات خوارزمى، تهران1372ه ش.103. بحارالانوار، ج44، ص286.104. همان، ص279.105. نك به: الشيخ جعفر التسترى، الخصائص الحسينيّة. مطبعه حيدريه، نجف، 1375هق.106. عليرضا علوى تبار، تعبير ايدئولوژيك از عاشورا، مجموعه مقالات كنگره بينالمللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا دفتر دوم، ص182.107. نك به: محمد قطب، سكولارها چه مىگويند؟ ص96 94.108. همان، ص143.109. در اين باره مىتوان از كتاب شهيد جاويد، نام برد.110. قيام عاشورا، در كلام و پيام امام خمينى، ص39.111. نك به: همان، ص40 و 50 و 60 112. همان، ص74.88،85،98113. موسوعه كلمات الامام الحسين(ع)، ص284.114. نك به: سعيد حجاريان، از شاهد قدسى تا شاهد بازارى، ص229، طرح نو، 1380ه ش و انديشه عاشورا، مجموعه مصاحبهها، دفتر دوم، ص248 246، كنگره بين المللى امام خمينى و فرهنگ عاشورا، 1375ه ش.
115. . از جمله آياتي كه موضوع مهدويت پرداخته و در منابع روايي و تفسير به حضرت مهدي ((عج) تفسير شده است مي توان به آيات 55 نور 32 و 33 توبه، 28 فتح، 8 ـ 9 صف، 5 قصص، 7 انفال، 56 مائده و... اشاره نمود. 116. امامت و مهدويت،آيت الله صافي، ج 2، مقالة عقيدة نجات بخش، ص 7، چاپ سوم 1378، انتشارات حضرت معصومه (س) 116. امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 19. 117. قل جاء الحق و زهق الباطل آن الباطل كان زهوقا، اسرا، 81. 118 . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 17ـ 18، با اندك تصرف.
119.سورة نور، آيه 55، "... يعبدونني لا يشركون بي شيئاً".
ر.ك: محمد قراگوزلو، جهانىشدن، اطلاعات سياسى - اقتصادى، خرداد و تير 1381، شماره 188 - 177، ص 80. 120.
ر.ك: همان. 121
ر.ك: همان. 122
كاظم غريبآبادى، پيشين، ص 22. 123
ر.ك: قراگوزلو، ص 87.124
ر.ك: همان، ص 90 و 96. 125
126. كارشناس ارشد جامعه شناسى.
127. سوره بقره / آيه 124.
128. سوره ملك / آيه 30.
129. مقدمه ابن خلدون، ص 311.
130 نهج البلاغه، قصار 147.
131. بحار الانوار، ج 52، ص 338.
132. وسائل الشيعه، ج 9، ص 355.
133. الفتن، ابن حماد، ج 1، ص 371.
134.بحار الانوار، علامه مجلسى.
135. اثبات الهداة، ج 7، ص 83.


