اهداف دولت زمینهساز ظهور(بخش اول)
مریم کریمیتبار
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
این مقاله ضمن تعریف واژه «دولت» به تبیین دیدگاه اسلام درباره هدف نهایی آفرینش میپردازد؛ هدفی که همانا قرب الیالله است و با تحقق حکومت امام مهدی(عج) راه رسیدن به آن هموار میگردد، سپس دیدگاه جوامع غیردینی را در میافکند که بنابر آن، سرشار شدن جهان از صلح و عدالت و امنیت در گرو ظهور منجی است.
در نهایت، این نتیجه به دست میآید که ظهور یک نجاتبخش بزرگ، اعتقاد و خواسته همه ملل آزادیخواه در جهان است و چون تحقق این خواسته جز با فراهم آوردن مقدمات و زمینههای لازم امکان نمیپذیرد، پس باید با برنامهریزیهای صحیح و پیگیری اهداف مؤثر، شرایط و بستر لازم برای تحقق ظهور را فراهم آورد.
در این میان، نقش دولتهای اسلامی بسیار مهم و مؤثر است. لذا در ادامه مقاله به برخی از اهداف مهم اشاره میشود که دولتهای اسلامی باید در راستای زمینهسازی برای تحقق حکومت عدل جهانی آنها را دنبال کنند.
مقدمه
هر حرکت اصلاحی و انقلابی زمانی به نتیجه میرسد که برای آن زمینهسازیهای لازم شده باشد و گروهی معتقد، مخلص و فداکار آن را یاری کنند و به پیش ببرند. انقلاب حضرت ولیعصر(عج) نیز از این اصل برکنار نیست، به ویژه که این انقلاب حرکتی جهانی است و یاورانی در سطح جهان را میطلبد که پذیرا و پشتیبان آن باشند.
پرورش چنین یاورانی نیاز به زمینهسازی جهانی دارد که همه منتظران باید در این جهت توان خود را به کار گیرند. در این میان، وظایف مهم و پیچیدهای بر عهده دولتهای اسلامی است که باید با برنامهریزیهایی صحیح و پیگیری اهداف بلند در این زمینه بسیار تأثیرگذار عمل کنند. دولت زمینهساز باید همه فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را براساس آموزه مهدویت طراحی کند و با تلاشهای مضاعف خود در این جهت همه جهان را آماده و پذیرای حکومت عدل جهانی نماید. اهدافی که دولت زمینهساز باید آنها را تعقیب کند، متعدد و متنوع است که در این نوشتار به فراخور به شماری از مهمترین آنها اشاره میشود.
تعریف دولت
واژه دولت (state) از ریشه لاتینی «staves» به معنای ایستادن و به صورت دقیقتر از واژه «statvs» به معنای وضع مستقر و پا برجا آمده است. این واژه چنانکه معنای لغوی آن دلالت میکند، با ساختار اقتدار و روابط قدرت در جامعه سر و کار دارد. صاحبنظران تعاریف متفاوت و متعددی از این واژه بیان داشتهاند که از جمله تعاریف آنان در زیر میآید:
1. دولت عالیترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود دارد و مفهومی گستردهتر از نهادهای اجرایی و قانونگذاری دارد.
2. دولت چارچوبی از ارزشهاست که در درون آن زندگی جریان مییابد و قدرت عمومی خود را در جهت تحقق آن ارزشها به کار میبرد.
3. دولت به منزله قدرت سامانیافته و شکلبندی شده اجتماعی است.
4. نظامی غیرشخصی و مسلط قانونی است که ساختاری جمعی از اقتدار را تعیین میکند و طبیعت و شکل اداره و نظارت بر یک اجتماع معین را ایجاد میکند.
5. دولت بغرنجترین، مجهزترین و کاملترین نهاد و سازمان سیاسی، ادرای و قضایی و نظامی کشور است.
همه این تعاریف بر عناصر اقتدار، حاکمیت، نهاد اجتماعی، تشکیلات سیاسی، اجرایی، قضایی و قانونگذاری تأکید دارند. بنابراین، در تعریفی دیگر میتوان گفت که دولت دستگاه سامانیافته اجتماعی است که ضمن دارا بودن عناصر قدرت و حاکمیت در پرتو قانونگذاری و اجرای قوانین، تنظیم همه روابط انسانی و تعاملات اجتماعی را در سطح داخلی و بینالمللی برعهده دارد.
بنابراین تعریف، دولت حکومتی مقتدر است که در ضمن قانونگذاری ضامن اجرای قوانین نیز به شمار میرود و تشکیلاتی است که از تعدی و تجاوز و هر آنچه باعث بر همزدن تعاملات سالم اجتماعی میشود، باز میدارد و قدرت بازدارندهای است که از بروز مشکلات و تضییع حقوق افراد میکاهد و در تعامل با کشورها و دولتهای دیگر از قوانین و چارچوب مشخصی پیروی میکند.
اهداف متوسط و میانی و هدف نهایی آفرینش
گاهی اهداف حکومتها مشخص و معین است و گاهی مراتب دارد، یعنی یک هدف عالی و نهایی منظور است و اهداف دیگر وسیلهای هستند برای رسیدن به آن هدف نهایی. با وجود این، امروزه بیشتر حکومتها، اهداف دنیوی و مادی مثل آزادی، امنیت، رفاه، بهداشت، آموزش، ارضای خواستههای همه مردم یا دستکم اکثر آنان و هر هدفی را که به نوعی به آسایش زندگی دنیوی آنها برگردد، دنبال میکنند و حکومتی از نظر مردم ایدهآل است که بتواند امنیت داخلی و خارجی و خواستههای اکثر را برآورده سازد، اما در حکومتی که انبیا مطرح کردهاند و دولتی که رسول گرامی اسلام(ص) آن را بنیان نهاد، هدفی فراتر از این اهداف مورد توجه است و همه این اهداف، بهگونه متوسط و میانی برای رسیدن به آن هدف غایی لحاظ میشوند. آن هدف غایی، همان هدف خلقت انسان است.
خداوند متعال میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيئًا»؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که حتماً آنها را در این سرزمین جانشین خود قرار دهد، همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند.
منظور از «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ» خلیفه الهی و یا جانشین و وارث گذشتگان است، یعنی مؤمنانی که به وظایفشان عمل میکنند، در زمین تمکن مییابند، قدرت را به دست میگیرند و وارث زمین میشوند، بر گردنکشان و همه کسانی که مانع امنیت و عدالت میشوند، تسلط پیدا میکنند و خداوند توسط آنان همه ناامنیها را به امن تبدیل میفرماید. وقتی این اهداف یعنی رسیدن به قدرت و تسلط بر جهانیان و برقراری امنیت و مبارزه با ظلم و فساد تحقق پیدا کرد، هدف نهایی محقق میشود؛ «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيئًا».
همچنین در جای دیگر فرمود: «وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلّالِیَعبُدُونَ». پس هدف نهایی آفرینش همان پرستش خدای متعال است. بنابراین، طبق آموزههای قرآن و دین مبین اسلام، هدف نهایی از زندگی اجتماعی تحقق هدف نهایی خلقت است تا آنجا که انسانها خودشان را فقط بنده خدا ببینند و خدا را مالک همه چیز و دارای همه فضیلتها و ارزشها بدانند. وانگهی تشکیل حکومت و تعقیب اهداف دیگر مثل عدالت و رفاه و امنیت و سرکوبی دشمنان و... همگی مقدمه و وسیلهای برای رسیدن به آن هدف اصلی به شمار میروند.
اعتقاد به منجی، اعتقادی جهانی
هدف نهایی آفرینش، رسیدن به عبودیت و کمال و نزدیکی هرچه بیشتر انسان به منبع همه کمالات یعنی خداوند متعال است. برای نیل به این آرمان بزرگ باید مقدمات و وسایل آن فراهم گردد. حکومت جهانی امام عصر(عج) در پی فراهم آوردن مقدمات تقرب به سوی خداوند و برداشتن موانع از این مسیر است، آنچنان که با تحقق حکومت عدل جهانی اسباب رسیدن به کمال و عبودیت و قرب الیالله فراهم میشود و راه برای رسیدن به هدف خلقت هموار میگردد.
حتی از نظر جوامعی که اعتقادی به قرب الیالله و هدف نهایی آفرینش ندارند، رسیدن به عدالت، انساندوستی، صلح و امنیت، آرامش و رفاه و رهایی از ظلم و ستم و فساد و انحطاط، به منزله هدف و غایت به شمار میرود و آنان نیز نیل به جهانی با این خصوصیات را در گرو ظهور منجی بشریت میدانند و در اوصاف کلی و اصول برنامههای انقلابی او اتفاق نظر دارند؛ هرچند هرکدام او را به نامی میخوانند. لذا مسئله ایمان به ظهور نجاتبخش بزرگ برای مرهم نهادن به زخمهای جانکاه بشریت، اعتقادی جهانی و قدیمی است.
قرآن کریم نیز به این مسئله چنین اشاره فرموده است: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ»؛ و ما در زبور پس از تورات نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
و در جای دیگری میفرماید: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛ و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
گفتنی است که احادیث نیز همهجا از حکومت حضرت بر کل زمین سخن گفتهاند.
لزوم زمینهسازی
بدیهی است که برای ظهور چنین نجاتبخشی بزرگ باید شرایط و زمینههای لازم را فراهم آورد، اما گروهی در چگونگی فراهم کردن زمینهها و مقدمات ظهور منجی به بیراهه رفتهاند و با استناد به اخباری که جهان عصر ظهور را آکنده از ستم و فساد یاد کردهاند، چنین پنداشتهاند که انتظار مصلح جهانی سکون و بیتوجهی را میطلبد و باید تماشاگر جنایتها و پلیدیها بود تا به پر شدن جهان از شرّ و فساد کمک کنند و بدینوسیله زمینه را آماده سازند.
گروهی نیز پا را فراتر نهادهاند و پنداشتهاند که خود باید به تشدید جنایات و ظلمها دامن زنند تا زمینه زودتر فراهم گردد. از اینرو، برخی دولتهای ستمپیشه و جابر، مسئله انتظار را دستآویزی برای ظلمهای روزافزون خود قرار دادهاند و مدعی شدهاند که با جنایتهای روزافزون به فراهم کردن زمینه و مقدمات ظهور منجی کمک میکنند!
در پاسخ به این شبهه و پندار باید گفت که پرشدن جهان از ظلم و فساد در آستانه ظهور که روایات از آن سخن گفتهاند، چهره غالب آن دوره است که البته خود نوعی زمینهسازی به شمار میرود؛ چراکه نوع مردم از این وضع ناراضی میشوند و به ستوه میآیند و همین موضوع آنان را تشنه انقلاب میکند و نوعی زمینه فکری و معنوی ایجاد مینماید، لیکن در همین روزگار وجود یاورانی پاک، مقاوم و مبارز که مصلح موعود را یاری رسانند، ضروری است و منافاتی ندارد که در کنار این فساد جهانی، دوستان و یاوران حضرت و دولتهای بیدار با زمینهسازیهای مثبت، افکار جهانیان را برای انقلاب جهانی حضرت آماده سازند.
بنابر چند روایت، پیش از ظهور امام مهدی(عج) مردمی قیام میکنند که مقدمات حکومت مهدوی را فراهم میسازند. رسول خدا(ص) فرمودند: «یخرج اُناسٌ من المشرق فیوطّئون للمهدیّ سلطانه؛» مردمی از مشرق قیام میکنند و زمینه حکومت مهدی(عج) را فراهم میسازند.
روایاتی از این دست حاکی از حضور مردم در صحنههای گوناگون حکومت حضرت و فراهم ساختن مقدمات آن و یاری رساندن به حضرت است. تحقق حکومت امام مهدی(عج) بدون مقدمه نیست، بلکه با مقدمه و زمینهسازی انجام میپذیرد، بدینگونه که منتظران در محیط خویش به پا میخیزند و قیام میکنند و حکومتی تشکیل میدهند و همین حکومتها زمینههایی میشوند برای گرد هم آمدن و به هم پیوستن صفوف یاران مؤمن، بصیر و متحرک که هسته اصلی مقاومت مؤمنان و وارثان زمین را تشکیل میدهند و از قیام حضرت پشتیبانی میکنند و کارهای حکومت جهانی را انجام میدهند. بنابر احادیث، امام مهدی(عج) از مردم یاری میطلبد و میفرماید: «یا أیّها الناس! إنّا نستنصرالله و من أجابنا من الناس...» و یا «إنّا نستنصرالله الیوم و کلّ مسلمٍ...»
امام خمینی(ره) ضمن تبیین دیدگاههایی که انتظار را برابر با سکون، استایی و تن دادن به وضع موجود و یا دامن زدن به ظلم و جنایت معرفی میکنند، به مقابله جدی با آن میپرداخت و میفرمود: بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند... یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد، به این چیزها کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند انشاءالله درست میکنند... یک دستهای میگفتند که خوب! باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید، ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهان زیاد بشود که فرج نزدیک بشود... یک دستهای از این بالاتر بودند و میگفتند باید دامن زد به گناهان، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور شود و حضرت(عج) تشریف بیاورند... یک دسته دیگر بودند که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است.
ایشان ضمن ردّ همه این دیدگاهها، دیدگاه خود در باب انتظار فرج را اینگونه بیان میکند: همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهیه شود. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمیشود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی ـ الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم.
بنابر آنچه گفته شد، تهیه مقدمات و زمینههای لازم برای قیام منجی موعود امری ضروری و اجتنابناپذیر است و باید در اولویت اهداف و برنامههای هر جامعه و دولت منتظر منجی قرار گیرد، لیکن این زمینهسازی نه سکون و بیتوجهی و نه دامنزدن به ظلم و جنایت است، بلکه حرکتی مثبت، سازنده و پویا در جهت نزدیک شدن به آرمانهای حکومت جهانی به شمار میرود.
دولتهای اسلامی باید سعی کنند همه اهداف و برنامههای خود را در راستای نزدیک شدن به اهداف حکومت مهدوی قرار دهند و در قالب اعمال و اقدامات انساندوستانه و عقلایی بستر مناسب را برای پذیرش دولتها و ملتهای دینگریز و اسلامستیز فراهم آورند. به بیان دیگر، اگر دولتهای اسلامی، اهداف حکومت عدل جهانی را اجرا کنند، الگویی عملی و مثبت برای همه دولتها و ملتهای دینگریز و اسلامستیز اما عدالتخواه میگردند و به طور غیرمستقیم، زمینه معرفت به آموزههای ناب اسلامی و ویژگیهای نظام مهدوی را فراهم میسازند و بستر مناسبی برای پذیرش و تسلیم فراهم میآورند. اجرای اهداف حکومت مهدوی به صورت تام و کامل جز در سایه رهبری امام معصوم میسر نیست، ولی این امر نباید دولت زمینهساز ظهور را از تلاش و حرکت در نزدیک شدن به آن اهداف و گام برداشتن در آن مسیر باز دارد.
اهداف دولتها
اهدافی که حکومتها به دنبال آن هستند را در دو بخش میتوان برشمرد:
1. اهداف عمومی که بنابر آن، هر دولتی که به شکل صحیح و منطقی روی کار آید و در صدد ظلم و تعدی به حقوق و منافع دیگران نباشد، قاعدتاً باید آن اهداف را نصبالعین خود قرار دهد و برای دستیابی به آن تلاش کند؛ همان اهدافی که حکومت نبوی و علوی و مهدوی و هر حکومت دینی و اسلامی دیگر نیز در پی آنها بوده است، مثل برقراری عدالت، امنیت، رفاه و... . کشورها و دولتهای بیگانه با اسلام نیز با مشاهده تحقق نسبی آن اهداف به شناخت صحیحی از دین میرسند.
2. اهداف ویژه دولت زمینهساز ظهور که تنها جهت زمینهسازی و فراهم کردن بستر مناسب برای ظهور مهدی موعود(عج) باید آنها را تعقیب کرد، مثل مبارزه با تبلیغات یأسآلود و منفی دشمنان، تربیت نیروهای کارآمد و شایسته برای پشتیبانی از حکومت عدل جهانی و... .
تمایز این دو بخش از آنروی است که اهداف بخش اول به طور غیرمستقیم زمینهساز ظهور خواهد بود، ولی دستیابی به اهداف دسته دوم، گامی مستقیم برای فراهم آوردن شرایط و زمینههای ظهور امام(عج) است.
الف) اهداف عمومی
1. عدالت
تحقق عدالت فضیلتی به شمار میرود که نظام طبیعت بر آن مبتنی است و بشر آن را معیاری برای رفتار اجتماعی به رسمیت میشناسد. لذا حکومتی میتواند سالم و ارزشمند باشد که خود براساس عدالت روی کار آمده و اجرای عدالت را نیز سرلوحه برنامههای خود قرار داده است. اگر حکومتی براساس سلطهگری و ظلم پیریزی شود، ناپایدار و زوالپذیر خواهد بود و اگر عدالت، محور نباشد، موجب نارضایتی و خشونت میگردد.
راغب اصفهانی عدل را به معنای مساوات دانسته و آیه مبارکه «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى» را چنین تفسیر کرده که عدل در آیه مساوات در مکافات است، یعنی پاداش عمل خیر به اندازه خودش و جزای عمل شر هم مساوی خودش باشد و برای توضیح بیشتر این واژه میگوید: «عدل تقسیم کردن به طور مساوی است.»
ابنمنظور نیز عدل را تساوی میان دو چیز دانسته و شیخ طوسی مینویسد: عدالت در لغت آن است که احوال انسان متعادل و متساوی باشد.
علامه طباطبایی در معنای این واژه فرموده است: عدالت حق هر صاحب حقی را به او دادن و در جایگاه مناسب خود قرار دادن است.
امام علی(ع) ابرمرد عدالت و الگوی دادگری میفرماید: «العدل یضع الاُمور مواضعها؛» عدل، هرچیزی را در جای خود قرار میدهد.
نزدیکترین تعریف به تعریف امام(ع) از میان معانی بیان شده برای واژه عدل، همان معنایی است که علامه طباطبایی بیان فرموده است.
آنچه اکنون در دنیا میگذرد، از جهات مختلف با عدالت در تعارض است. جهان امروز بیشتر در اختیار کسانی است که تمام تلاششان بر خودمحوری مبتنی است. اصل تنازع بقا و توأم بودن قدرت و حقیقت از اصولی است که مبنای رفتار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این افراد را تشکیل میدهد. تثبیت حق «وتو» برای پنج کشور قدرتمند دنیا، حمایت از اسرائیل، حمله به کشورها، دستاندازی به ثروتهای جهانی، استخدام شعارهایی مثل مبارزه با تروریسم و امثال آن در جهت تأمین منافع خود از مهمترین مصادیق ظلمهای نهادینه شده در جهان امروز است.
رهبران حاکم بر دنیا ویژگیهای لازم برای رهبری را ندارند. بنابر صریح آیه «لا یَنَالُ عَهدِیَ الظَّالِمینَ» ستمگران شایستگی رهبری جوامع را ندارند، در حالی که عمده کارگزاران سیاسی امروز دنیا، در حال ستمگری به خود و دیگران هستند. قوانین حاکم بر دنیا نیز به دلیل اینکه از سرچشمههای سکولاریستی برخاستهاند، در بسیاری از جهات با قوانین الهی مغایرت دارند. این قوانین باعث شده فاصله و نابرابری میان ملتها و کشورهای فقیر و غنی روزبهروز افزوده شود.
عملکردهای ظالمانه باعث شده محیط زیست به مخاطره افتد و لذا عرصههای رقابت به نفع قدرتمندان گردد. با وجود آنکه انواع بهرهمندیها در برخی از کشورها رایج است، در برخی از مناطق گرسنگی، فقر و انواع بیماریها رو به گسترش است. گویا آنچه ابلیس به خداوند متعال گفت، محقق شده است: «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ گفت: پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مىآرايم و همه را گمراه خواهم ساخت.
بنابراین، با نگاه کلان به مسائل جهان امروز، درخواهیم یافت که حاکمان مسلط بر جهان امروز نیز چنین ادعایی ندارند که ظلم در جهان امروز برقرار نیست. جهانیشدن، مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق بشر، مبارزه با گسترش سلاحهای کشتار جمعی و اتمی، دفاع پیشگیرانه و تأمین امنیت جهانی، شعارها و بهانههایی است که در خدمت نهادینه کردن این ظلمها قرار دارد.
دادگستری صفت ویژه امام مهدی(عج) است. احادیث بسیاری بر ظلمستیزی و عدالتگستری حضرت دلالت دارند، از آنجمله اینکه رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوماً لطوّل الله تعالی ذلک الیوم حتّی یبعث الله فیه رجلاً منّی ـ أو من أهل بیتی ـ یواطئ اسمه اسمی، یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛» اگر از دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال آن روز را چندان طولانی میکند تا در آن روز مردی از اهل بیت من مبعوث شود، او همنام من است و زمین را پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، پر از قسط و عدل میکند.
اجرای عدالت فلسفه بعثت انبیا در جهان بوده، ولی این هدف مقدس تاکنون محقق نشده است. خداوند آخرین امام و حجت خود را ذخیره کرده تا در لحظه موعود قیام کند و زمین را پر از عدل و داد سازد. چنین آرمانی تاکنون تحقق پیدا نکرده و از این پس نیز محقق نخواهد شد. این آرزوی بزرگ تنها در حکومت مهدوی برآورده میشود و تنها او بر استقرار عدالت دانا و تواناست.
البته این سخن به این معنا نیست که هرگونه تلاش برای برقراری عدالت در دوران غیبت بیفایده است و یا هرگز نباید در این دوران حرکتی را برای استقرار نظام عادلانه حتی در سطحی محدود انجام داد، بلکه معنای این سخن این است که تا پیش از ظهور امام مهدی(عج) هیچ حکومتی نمیتواند ادعا کند که توان برقراری نظام عادلانه کامل را دارد، چنانکه امام راحل(ره) فرمود: البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمیتوانیم بکنیم، اگر میتوانستیم میکردیم. اما چون نمیتوانیم بکنیم، ایشان باید بیایند... اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(عج).
برپایی عدالت در هر جامعهای نیازمند ارکان و پایههای متعددی است و نبود هریک از این ارکان موجب ناپایداری عدالت در آن جامعه میشود. مهمترین ارکان عدالت عبارتند از:
یکم. حاکم عادل: بدون شک آنگاه میتوان از جامعه و حکومتی انتظار حرکت به سوی عدالت داشت که امام و حاکم آن جامعه خود در مسیر عدالت باشد و در زندگی فردی و اجتماعی عدالت را پیشه خود سازد. از اینروست که در نظام حکومتی که شیعه ترسیم میکند، وجود امام عادل از مهمترین شرایط است و بدون وجود این امام، حکومت از مشروعیت برخوردار نیست.
دوم. کارگزاران عادل: یکی از موانع اساسی که در برقراری عدالت همواره فراروی مصلحان اجتماعی قرار داشته، نبود مجریان و کارگزاران عادل است. لذا برای تحقق عدالت و گام نهادن در این مسیر، لازم است متصدیان امر حکومت افراد زبده و برگزیدهای انتخاب شوند که در عدالت و پرهیزکاری و تخصص و تعهد برجسته باشند.
سوم. قوانین عادلانه: وجود قوانین عادلانه از شرایط اساسی تحقق عدالت اجتماعی است و بدون وجود آن، چنانکه باید و شاید عدالت را در جامعه نمیتوان حکمفرما ساخت. بیتردید، کتاب الهی و سنت رسول خدا(ص) بیانکننده عادلانهترین قوانین هستند و جامعه در صورت معیار و میزان قرار دادن آنها طعم عدالت را خواهد چشید، چنانکه امام علی(ع) قرآن را چنین آیینه تمام نمای عدالت معرفی میفرماید: «... فهو معدن الإیمان و بحبوحته و ینابیع العلم و بحوره و ریاض العدل و غدرانه؛» قرآن معدن ایمان و چشمهسار آن، چشمههای علم و دریاهای آن، باغهای عدل و آبگیرهای آن است.
چهارم. نظام عادلانه: تحقق عدالت اجتماعی نیازمند وجود نظامی مبتنی بر عدالت است؛ نظامی که جایگاه هرکسی به درستی در آن تعیین شده باشد، همه مسئولانش وظایف خود را به درستی بشناسند و به آن عمل کنند و سرانجام همه احساس کنند که بر کار آنها نظارت وجود دارد و در صورت خطا و لغزش از آنها بازخواست میشود.
پنجم. ابعاد عدالت: براساس آموزههای دین اسلام، عدالت تنها به صحنه حیات اجتماعی انسانها و روابط آنها با دیگران محدود نمیشود، بلکه حوزه وسیعی شامل ارتباط انسان با خدا، رابطه انسان با خود و رابطه انسان با دیگران را دربر میگیرد.
انسان در بُعد رابطه با خدا، با همه مظاهر کفر و شرکت و بدعت و باطل مبارزه میکند و با تمام توان در نیل به حق و حقیقت و احیای دین خدا میکوشد و در بُعد رابطه با خود به استعدادها و ظرفیتهای خود توجه میکند و در شکوفا کردن آنها و مقابله با هرگونه ذلت و بردگی و انحطاط میکوشد. عدالت در این دو بُعد، عدالت فردی است که هر انسانی خود باید برای رسیدن به آن تلاش کند، ولی آنچه مربوط به حکومت میشود و در حیطه کار دولت قرار میگیرد، تلاش برای برقراری عدالت در بُعد رابطه انسان با دیگران است که از آن به عدالت اجتماعی یاد میکنیم. عدالت اجتماعی دامنه وسیعی دارد و حوزههای مهم و گوناگون اجتماعی را دربر میگیرد و از آنجا که توجه به آن باید از جمله اهداف و برنامههای اصلی دولت باشد، لازم است قدری بیشتر به بحث درباره آن بپردازیم.
عدالت اجتماعی حوزههای متعددی را شامل میشود که مهمترین آنها عبارتند از:
یکم. برقراری عدالت در حوزه قانونگذاری و اجرای قانون: همانگونه که خداوند احکام اولیه را بر محور عدالت تشریع فرموده، دولت اسلامی نیز باید در وضع قوانین و مقررات حکومتی عدالت را محور قرار دهد و قوانینی همآهنگ و همسو با دستورهای اسلامی، عقل، وجدان و انسانیت وضع نماید تا با اجرای صحیح آنها سلامت جامعه و سعادت بشر تضمین گردد. اگر در مرحله قانونگذاری تبعیض گذاشته شود و ملاکهای عقلی، ارزشی، انسانی و اخلاقی در آن رعایت نگردد، به نحو اولی در مرحله اجرا تحقق عدالت غیرممکن خواهد بود.
امروزه صدها قانون در دنیا حکمفرماست که مقداری از آنها مطابق عقل و عدالت است، ولی بیشتر آنها با تمامی مفاهیم عقلی و انسانی و اخلاقی و حتی با آموزههای ادیان آسمانی مخالف است، مثل قانون آزادیهای زشت جنسی، پرده دری و انحرافات جنسی، شرابخواری و رباخواری. مخالفت صریح این قوانین با حق و عدالت و انسانیت، یکی از موانع حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. پس دولت زمینهساز باید با پالایش و پیرایش این قوانین و یا جانشینی قوانین عادلانه انسانی ـ اسلامی، عدالت را در این حیطه به منصه ظهور درآورد.
ایجاد عدالت در مرحله اجرای قانون نیز شاخصه دیگر این حوزه است. همه انسانها از هر طبقه و قوم و قبیله و نژاد و ملیت و رنگ و پوست و زبانی در برابر قانون مساوی هستند و هیچکس به علت ویژگی طبیعی بر دیگری برتری ندارد و قانون بر همگان به طور یکسان حاکم است. امام صادق(ع) در اینباره میفرماید: «الناس سوادٌ کأسنان المشط؛» مردم برابرند مثل دندانههای شانه.
دوم. برقراری عدالت در حوزه فرهنگ و آموزش: اعتلای سطح فرهنگ و دانش افراد جامعه امری است که دولتمردان در راستای تحقق عدالت اجتماعی باید بدان توجه کنند. رعایت عدالت در این حیطه ایجاب میکند که زمینه رشد فکری، فرهنگی و توسعه خردورزی و دانش برای همه افراد جامعه به طور مساوی فراهم باشد و شرایط و امکانات معرفت و آگاهی براساس عدالت تقسیم شود. بدیهی است که افراد پس از فراهم شدن شرایط مساوی به علت تفاوت استعدادها، ظرفیتها، تلاشها و تدبیرها بهرههای متفاوتی خواهند داشت.
این تفاوتها که به میزان استعداد و ظرفیت و تلاش و تدبیر افراد بستگی دارد، هیچگونه منافاتی با عدالت نخواهد داشت، بلکه تفاوتهایی کاملاً طبیعی و لازمه اجتماع انسانی است. لذا برای ایجاد عدالت در این مقوله، باید فرصت دستیابی به تحصیلات و مشاغل و زمینههای معرفت، رشد و پیشرفت برای همه فراهم باشد. آنگاه افراد به میزان لیاقت و تلاششان به موفقیت دست مییابند.
سوم. برقراری عدالت در حوزه سیاست: منظور از عدالت سیاسی تأمین برابری، توازن، اعطای حقوق و رعایت قانون در عرصههای مختلف اجتماعی و توزیع عادلانه قدرت میان آحاد جامعه است. اعطای حقوق سیاسی مردم با اصلاح نظام مدیریتی و سپردن جایگاههای مهم و کلیدی کشور به انسانهای شایسته و فراهم نمودن زمینههای مشارکت افراد در امور سیاسی، برخورداری از حق بیان، حق انتقاد، حق انتخاب شدن، انتخاب کردن و... محقق میشود. آیات دلالت کننده بر مشورت مثل آیه «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ» و آیات درباره امر به معروف و نهی از منکر از جمله آیه «كُنتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» بر حقوق سیاسی مردم دلالت میکنند.
حقوق سیاسی دولتمردان بر مردم نیز اجابت و اطاعت است، چنانکه قرآن کریم میفرماید: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»؛ خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.
همچنین طبق فرمایش امام علی(ع) وفاداری، خیرخواهی و اطاعت، حقی است که بر عهده مردم قرار دارد. امام میفرماید:
ای مردم! ... اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید. هرگاه شما را فرا خواندم، اجابت نمایید و فرمان دادم، اطاعت کنید.
چهارم. برقراری عدالت در حوزه قضایی ـ حقوقی: اجرای عدالت قضایی از مهمترین آرمانها و آرزوهای جامعه بشری است. عدالت قضایی به معنای داوری و قضاوت میان مردم براساس قوانین و با توجه کامل و بدون جانبداری است که با هدف ممانعت از تضییع حقوق انسانها انجام میگیرد. بنابراین، رعایت انصاف و بیطرفی در قضاوت، توجه به حرمت افراد و حفظ قانون و اجرای صحیح آن و محکوم کردن اقدامات خودسرانه از شاخصههای مهم عدالت قضایی است. قرآن کریم در چندین آیه این مسئله را تأکید کرده است، از جمله خطاب به داوود(ع) که از نخستین پیامبرانی است که به تشکیل حکومت پرداخته، میفرماید: «يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى»؛ ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه و جانشین گردانیدیم پس میان مردم به حق داوری کن و از هوس پیروی مکن.
و در جای دیگری میفرماید: «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ»؛ خدا به شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید.
مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنهای در اینباره میفرمایند:
قضاوت در یک کشور، معیار سلامت آن کشور است. اگر دستگاه قضایی سالم بود، میتوان نتیجه گرفت که وضع عمومی جامعه و کشور از جهت برخورداری از عدالت و دوری از تبعیض و ستم و اجحاف و تجاوز و این عنصرهای بزرگ بشری سالم است؛ یعنی اگر فرض کنیم کسی از یک کشور هیچ خبری نداشته باشد سپس به دستگاه قضایی آن کشور برود و تفحص بکند و ببیند که آنجا قضاتی عادل و قاطع، سیستم و سازمانی منسجم و کارآمد، قوانینی حساب شده و عادلانه وجود دارد و مشاهده کند که آنها خوب کار میکنند قاعدتاً باید نتیجه بگیرد که وضع کشور خوب است.
پنجم. برقراری عدالت در حوزه اقتصاد: عدالت اقتصادی که مهمترین شاخصه عدالت اجتماعی به شمار میرود، به معنای توزیع عادلانه امکانات مادی، رفاهی، بهداشتی، عمرانی، معیشتی و خدماتی جامعه و تلاش برای از بین بردن فقر و فساد مالی است. تأمین رفاه اقتصادی و سامان بخشیدن به وضع معیشتی مردم، زمینه و بستر مناسبی برای رسیدن به اهداف انسانی، الهی و تکامل معنوی است؛ چراکه با وجود فقر و نیاز مادی فرصت و توانی برای اندیشیدن به مفاهیم برتر و تکامل و سازندگی باقی نمیماند. لذا دین مبین اسلام به این مسئله بسیار تأکید کرده است. خداوند متعال میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند.
امام علی(ع) نیز درباره تقسیم مساوی بیتالمال اصرار میورزیدند. ایشان با استناد به سنت رسول خدا(ص) میفرمود: آنگونه که رسول خدا(ص) عطا کرد، من عطا کردم. او به طور مساوی تقسیم میکرد و من نیز بیتالمال را به گونهای قرار نمیدهم که میان توانگران دست به دست شود و به فقیران و نیازمندان چیزی نرسد.
و در جای دیگری فرمودند: من و تبعیض؟ من و پایمال کردن عدالت؟ اگر همه اموال عمومی که در اختیار من است، مال شخصی خودم بود و من میخواستم آن را تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمیداشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانتدار خدایم.
لکن باید توجه داشت که مقتضای عدالت اقتصادی آن نیست که حقوق و دستمزد و درآمد اقتصادی تکتک افراد جامعه نیز همانند سهم عمومی آنها از بیتالمال، مساوی و یکسان باشد، بلکه لازمه تحقق عدالت در این مرحله، متفاوت بودن بهرهمندی آنان از منابع و امکانات جامعه به تناسب تلاش و تأثیرگذاری آنان است. از اینرو، نظام عدل اسلامی با وجود تلاش برای توسعه شرایط تکامل به گونه مساوی و فراگیر، به دستآوردهای اقتصادی افراد که بر پایه ابتکار و پشتکار خودشان فراهم آمده و در واقع محصول کارآیی اختصاصی آنهاست، به دیده احترام مینگرد و درآمدها و سرمایههای مشروع آنان را محترم میشمارد.
از همه مباحث طرح شده درباره موضوع عدالت برمیآید که اهمیت والای عدالت در اسلام از طرفی و وابستگی تحقق آن به ابزارهای حکومتی از طرف دیگر، نشان میدهد که تلاش برای تحقق آن در همه ابعاد باید به منزله سیاستی کلی و راهبردی بنیادین زیربنای تنظیم طرحها و برنامههای دولت اسلامی قرار گیرد تا دولتها و ملتها با الگوگیری مناسب از آن، الگوی مناسبی برای زمینه ظهور حکومت عدل جهانی را فراهم آورند.
2. امنیت
آرامش و اطمینان فکری، فردی و اجتماعی مقوله مهمی است که در واقع بخش عمدهای از زندگی انسان به آن وابسته است، به طوری که بدون برخورداری از آن اهداف دیگر بشر مانند عدالت، آزادی و پیشرفتهای علمی و معنوی به دست نمیآید. از اینرو، از دیرباز برای وضع قانون و تشکیل حکومت در جامعه برای تأمین این نیاز اساسی میکوشیدهاند. تأمین امنیت فردی و حفظ حریم خصوصی افراد و دفاع از حقوق و آزادیهای آنان و نیز امنیت اجتماعی که از آن به «امنیت ملی» تعبیر میکنیم، از اهدافی است که همواره دولتها بدان توجه داشتهاند. مکتب اسلام نیز مقوله امنیت را به هر دو معنا و در هر دو عرصه دارای اهمیتی ویژه میدانند، اما مفهوم امنیت از دیدگاه اسلام با امنیت پذیرفته شده در نزد مکاتب بشری تفاوت دارد. اسلام امنیتی را در نظر دارد که در پرتو آن انسان علاوه بر تأمین زندگی دنیویاش، پلههای کمال معنوی را به سلامت بتواند طی کند.
امام علی(ع) به درگاه خدا عرض میکند: خدایا تو میدانی که ... میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند... .
امام رضا(ع) نیز فرموده است: از جمله اهداف رهبری در اسلام، بستن شکافها و مراقبت از اطراف و اکناف کشور اسلامی به منظور جلوگیری از تجاوز بیگانگان و اقامه حدود و دفاع از دین خداست.
گذشته از این گفتار روشنگرانه، سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) در دوران حاکمیت نشان میدهد که تأمین امنیت مردم از دغدغههای آنان بوده است و هماره ایشان از به خطر افتادن امنیت و آسایش مردم تحت حاکمیتشان نگران بودهاند. پیامبر(ص) هرگاه برای جنگی از مدینه خارج میشد، فردی را به جانشینی خود در شهر میگماشت تا به امور مردم رسیدگی کند، چنانکه نگاهبانانی بر شهر مأمور میکرد و فرماندهی برای آنان برمیگزید. امام علی(ع) حتی از به خطر افتادن امنیت اقلیتهای مذهبی که تحت حاکمیت دولت اسلامی به سر میبردند، به شدت ناراحت میشد و از اینکه شریران خلخال زن یهودی را ربودهاند، مردن را بر مردان سزاوارتر میدانست.
نکته مهمی که توضیح آن ضروری به نظر میرسد، دامنه وسیع امنیت در بینش اسلامی است. دولت اسلامی نه تنها بسان دیگر نظامهای سیاسی، باید به فکر تأمین امنیت جانی، مالی، فرهنگی و سیاسی افراد باشد، بلکه بهتر از آن باید به حفظ امنیت آبرو و حیثیت و امنیت ایمانی و اعتقادی افراد همت گمارد و پاسداشت این امنیتها را باید در اولویت اهداف امنیتی خود در حکومت اسلامی قرار دهد؛ چراکه فراهم شدن شرایط مناسب برای رشد و تعالی فکری و معنوی جامعه در گرو تأمین امنیت آنان در همه ابعاد است. وسعت قوانین و مقررات و محدودیتها در ابعاد گوناگون در مکتب اسلام، دامنه وسیع امنیت در این مکتب را مینماید.
ممنوعیت تصرف در اموال دیگران بدون اجازه مالک، حرمت کمفروشی، اجحاف و گرانفروشی، احتکار، کلاهبرداری، رشوه و... همگی برای تأمین امنیت اقتصادی افراد است. وضع قوانین قصاص و مجازات و اجرای حدود برای تأمین امنیت جانی و حرمت تجسس در زندگی دیگران، غیبت و تهمت، سوء ظن و قوانین از این دست برای دفاع از حریم آبرو و حیثیت اجتماعی مردم است، چنانکه حرمت قمار و موسیقی لهوی، تبلیغ شرک و کفر و مکاتب انحرافی، ترویج مکاتب و عقاید سحر برای حفظ امنیت فکری اعتقادی و ایمانی افراد جامعه است. وجوب جهاد، مرزبانی، عدم رابطه ولایت و دوستی با کفار و مشرکان و نفی سلطه کافران بر مسلمانان نیز برای حفظ امنیت ملی است که اسلام بدان توجه دارد.
گرچه تکالیف یاد شده بر عهده یکایک مسلمانان است، بسیاری از آنها از شئون حکومت شمرده میشود و از توان افراد به تنهایی خارج است. دولت اسلامی وظیفه دارد برای تأمین امنیت همهجانبه مسلمانان تدابیر لازم را به کار بندد. البته باید توجه داشت که برطبق تعالیم اسلامی به دست آوردن امنیت به هر قیمتی مطلوب نیست، بلکه امنیتی ارزش دارد که در سایه عزت و آزادگی به دست آید؛ امنیت ابدی و پایدار در روز قیامت. لذا امنیتگذاری دنیا که آن را تحتالشعاع قرار میدهد و خدشهدار میکند، مطلوب نیست. آوردهاند هنگامی که عبدالله بن جعفر خبر خروج امام حسین(ع) را از مدینه به عراق شنید، با ارسال نامهای به امام در مکه با اصرار فراوان از حضرت خواست در مکه بماند تا او از یزید برای امام و خاندانش اماننامه دریافت کند.
حضرت در پاسخ به او فرمود: تو ما را به امان و نیکی و بخشش فراخواندی، در حالی که بهترین امان، امان خداست و کسی که در دنیا نترسد، در قیامت از خدا ایمن نیست. از خداوند ترس در دنیا را خواهانیم چراکه موجب امنیت و آسایش در روز قیامت است.
امنیت تنها در امان ماندن جان و مال نیست، بلکه ایمان و عزت و استقلال ارزشی به مراتب بیشتر از جان و مال دارد. امنیتی ارزش دارد که در پرتو ایمان و استقلال و عزت تأمین شود. پس جامعهای که دولتمردان آن در تصمیمگیری استقلال رأی ندارند و تابع نظر دولتهای مقتدر جهان یا منطقهای باشند، امنیت ندارد و دولتی که سیاستمداران آن برای در امان ماندن و تداوم حکومتشان به بیگانگان امتیاز دهند، از امنیت مطلوب برخوردار نخواهد بود.
از عوامل مهم که ضریب امنیت ملی را افزایش میدهد، مشارکت مردم در امور اجتماعی و سیاسی است. مشارکت و حضور مردم در عرصههای مختلف اداره امور کشور، باعث حمایت مردم از دولتمردان و اداره کشور به صورت مطلوب میگردد و در نتیجه، به دستیابی به استقلال و تأمین همهجانبه امنیت ملی میانجامد. سنتهای الهی در طول تاریخ نیز بر این اصل استوار بوده که بقای هر ملتی به اراده و حیثیت خود آن بستگی داشته باشد و بنا نبوده که نیروهای غیبی از کیان قوم و ملتی دفاع کنند و دشمنان آنان را باز دارند.
«إِنَّ اللّهَ لاَ يَغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»؛ در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.
با وجود این، قرآن کریم به مردم گوشزد میفرماید که اگر در عرصه دفاع از دین خدا و عزت و شرف و استقلال خویش ثابت قدم باشند، خداوند با نیروهای غیبی خود آنان را حمایت میکند و پیروز میگرداند: «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید، یاریتان میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
بنابراین، هم مردم برای حضور در عرصه سیاسی و اجتماعی و دفاع از دولت اسلامی باید احساس مسئولیت کنند و هم دولت زمینههای حضور و مشارکت فعال آنان را در جهت حفظ امنیت و آرامش باید فراهم سازد.
نکته مهم دیگر اینکه در فرهنگ اسلامی همه مسلمانان پیکری واحد به شمار میروند و از اینرو، آرمان اصلی تأمین برای همه مسلمانان و همه بلاد اسلامی است. مرزهای جغرافیایی در اسلام رسمیت ندارد، بلکه مرزهای عقیدتی است که انسانها را از هم جدا میکند، هرچند که امروزه پایبندی به مرزهای جغرافیایی امری اجتنابناپذیر گشته است. لذا دولت اسلامی نباید از تأمین امنیت مسلمانان در نقاط مختلف جهان غفلت کند و در برابر ظلم فراوانی که بر مسلمانان دیگر جهان وارد میشود، نباید بیاعتنایی کند.
قرآن کریم در اینباره به گونه توبیخآمیز مسلمانان را خطاب قرار میدهد و میفرماید: «وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا»؛ و چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ همانان که میگویند: پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستمپیشهاند، بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.
نتیجه اینکه آموزههای دین مبین اسلام بر تأمین امنیت همهجانبه مسلمانان در همه دنیا تأکید فراوان دارند و تأمین امنیت، از اهداف مهم رسول گرامی اسلام(ص) و امام علی(ع) در دوران حکومت بوده است. لذا دولت اسلامی نیز در راستای زمینهسازی برای حکومت مهدوی، لازم است آن را در رأس اهداف خود قرار دهد و برای نیل به آن از هیچ تلاش و تدبیری فروگذاری نکند.
اگر دولت اسلامی بتواند در دستیابی به این هدف موفقیتهایی کسب کند، نمونهای از امنیت در حکومت مهدوی خواهد بود و در نتیجه، دولتها و ملتهایی که تشنه تحقق امنیت کامل در جهان هستند، مشتاق حکومت جهانی امام عصر(عج) خواهند شد و بدین طریق، زمینه برای ظهور حضرت فراهم خواهد شد.
این مقاله ضمن تعریف واژه «دولت» به تبیین دیدگاه اسلام درباره هدف نهایی آفرینش میپردازد؛ هدفی که همانا قرب الیالله است و با تحقق حکومت امام مهدی(عج) راه رسیدن به آن هموار میگردد، سپس دیدگاه جوامع غیردینی را در میافکند که بنابر آن، سرشار شدن جهان از صلح و عدالت و امنیت در گرو ظهور منجی است.
در نهایت، این نتیجه به دست میآید که ظهور یک نجاتبخش بزرگ، اعتقاد و خواسته همه ملل آزادیخواه در جهان است و چون تحقق این خواسته جز با فراهم آوردن مقدمات و زمینههای لازم امکان نمیپذیرد، پس باید با برنامهریزیهای صحیح و پیگیری اهداف مؤثر، شرایط و بستر لازم برای تحقق ظهور را فراهم آورد.
در این میان، نقش دولتهای اسلامی بسیار مهم و مؤثر است. لذا در ادامه مقاله به برخی از اهداف مهم اشاره میشود که دولتهای اسلامی باید در راستای زمینهسازی برای تحقق حکومت عدل جهانی آنها را دنبال کنند.
مقدمه
هر حرکت اصلاحی و انقلابی زمانی به نتیجه میرسد که برای آن زمینهسازیهای لازم شده باشد و گروهی معتقد، مخلص و فداکار آن را یاری کنند و به پیش ببرند. انقلاب حضرت ولیعصر(عج) نیز از این اصل برکنار نیست، به ویژه که این انقلاب حرکتی جهانی است و یاورانی در سطح جهان را میطلبد که پذیرا و پشتیبان آن باشند.
پرورش چنین یاورانی نیاز به زمینهسازی جهانی دارد که همه منتظران باید در این جهت توان خود را به کار گیرند. در این میان، وظایف مهم و پیچیدهای بر عهده دولتهای اسلامی است که باید با برنامهریزیهایی صحیح و پیگیری اهداف بلند در این زمینه بسیار تأثیرگذار عمل کنند. دولت زمینهساز باید همه فعالیتهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی خود را براساس آموزه مهدویت طراحی کند و با تلاشهای مضاعف خود در این جهت همه جهان را آماده و پذیرای حکومت عدل جهانی نماید. اهدافی که دولت زمینهساز باید آنها را تعقیب کند، متعدد و متنوع است که در این نوشتار به فراخور به شماری از مهمترین آنها اشاره میشود.
تعریف دولت
واژه دولت (state) از ریشه لاتینی «staves» به معنای ایستادن و به صورت دقیقتر از واژه «statvs» به معنای وضع مستقر و پا برجا آمده است. این واژه چنانکه معنای لغوی آن دلالت میکند، با ساختار اقتدار و روابط قدرت در جامعه سر و کار دارد. صاحبنظران تعاریف متفاوت و متعددی از این واژه بیان داشتهاند که از جمله تعاریف آنان در زیر میآید:
1. دولت عالیترین مظهر رابطه قدرت و حاکمیتی است که در همه جوامع وجود دارد و مفهومی گستردهتر از نهادهای اجرایی و قانونگذاری دارد.
2. دولت چارچوبی از ارزشهاست که در درون آن زندگی جریان مییابد و قدرت عمومی خود را در جهت تحقق آن ارزشها به کار میبرد.
3. دولت به منزله قدرت سامانیافته و شکلبندی شده اجتماعی است.
4. نظامی غیرشخصی و مسلط قانونی است که ساختاری جمعی از اقتدار را تعیین میکند و طبیعت و شکل اداره و نظارت بر یک اجتماع معین را ایجاد میکند.
5. دولت بغرنجترین، مجهزترین و کاملترین نهاد و سازمان سیاسی، ادرای و قضایی و نظامی کشور است.
همه این تعاریف بر عناصر اقتدار، حاکمیت، نهاد اجتماعی، تشکیلات سیاسی، اجرایی، قضایی و قانونگذاری تأکید دارند. بنابراین، در تعریفی دیگر میتوان گفت که دولت دستگاه سامانیافته اجتماعی است که ضمن دارا بودن عناصر قدرت و حاکمیت در پرتو قانونگذاری و اجرای قوانین، تنظیم همه روابط انسانی و تعاملات اجتماعی را در سطح داخلی و بینالمللی برعهده دارد.
بنابراین تعریف، دولت حکومتی مقتدر است که در ضمن قانونگذاری ضامن اجرای قوانین نیز به شمار میرود و تشکیلاتی است که از تعدی و تجاوز و هر آنچه باعث بر همزدن تعاملات سالم اجتماعی میشود، باز میدارد و قدرت بازدارندهای است که از بروز مشکلات و تضییع حقوق افراد میکاهد و در تعامل با کشورها و دولتهای دیگر از قوانین و چارچوب مشخصی پیروی میکند.
اهداف متوسط و میانی و هدف نهایی آفرینش
گاهی اهداف حکومتها مشخص و معین است و گاهی مراتب دارد، یعنی یک هدف عالی و نهایی منظور است و اهداف دیگر وسیلهای هستند برای رسیدن به آن هدف نهایی. با وجود این، امروزه بیشتر حکومتها، اهداف دنیوی و مادی مثل آزادی، امنیت، رفاه، بهداشت، آموزش، ارضای خواستههای همه مردم یا دستکم اکثر آنان و هر هدفی را که به نوعی به آسایش زندگی دنیوی آنها برگردد، دنبال میکنند و حکومتی از نظر مردم ایدهآل است که بتواند امنیت داخلی و خارجی و خواستههای اکثر را برآورده سازد، اما در حکومتی که انبیا مطرح کردهاند و دولتی که رسول گرامی اسلام(ص) آن را بنیان نهاد، هدفی فراتر از این اهداف مورد توجه است و همه این اهداف، بهگونه متوسط و میانی برای رسیدن به آن هدف غایی لحاظ میشوند. آن هدف غایی، همان هدف خلقت انسان است.
خداوند متعال میفرماید: «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيئًا»؛ خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند وعده داده است که حتماً آنها را در این سرزمین جانشین خود قرار دهد، همانگونه که کسانی را که پیش از آنان بودند جانشین خود قرار داد و آن دینی را که برایشان پسندیده است به سودشان مستقر کند و بیمشان را به ایمنی مبدل گرداند تا مرا عبادت کنند و چیزی را با من شریک نگردانند.
منظور از «لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ» خلیفه الهی و یا جانشین و وارث گذشتگان است، یعنی مؤمنانی که به وظایفشان عمل میکنند، در زمین تمکن مییابند، قدرت را به دست میگیرند و وارث زمین میشوند، بر گردنکشان و همه کسانی که مانع امنیت و عدالت میشوند، تسلط پیدا میکنند و خداوند توسط آنان همه ناامنیها را به امن تبدیل میفرماید. وقتی این اهداف یعنی رسیدن به قدرت و تسلط بر جهانیان و برقراری امنیت و مبارزه با ظلم و فساد تحقق پیدا کرد، هدف نهایی محقق میشود؛ «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيئًا».
همچنین در جای دیگر فرمود: «وَ مَا خَلَقتُ الجِنَّ وَ الاِنسَ اِلّالِیَعبُدُونَ». پس هدف نهایی آفرینش همان پرستش خدای متعال است. بنابراین، طبق آموزههای قرآن و دین مبین اسلام، هدف نهایی از زندگی اجتماعی تحقق هدف نهایی خلقت است تا آنجا که انسانها خودشان را فقط بنده خدا ببینند و خدا را مالک همه چیز و دارای همه فضیلتها و ارزشها بدانند. وانگهی تشکیل حکومت و تعقیب اهداف دیگر مثل عدالت و رفاه و امنیت و سرکوبی دشمنان و... همگی مقدمه و وسیلهای برای رسیدن به آن هدف اصلی به شمار میروند.
اعتقاد به منجی، اعتقادی جهانی
هدف نهایی آفرینش، رسیدن به عبودیت و کمال و نزدیکی هرچه بیشتر انسان به منبع همه کمالات یعنی خداوند متعال است. برای نیل به این آرمان بزرگ باید مقدمات و وسایل آن فراهم گردد. حکومت جهانی امام عصر(عج) در پی فراهم آوردن مقدمات تقرب به سوی خداوند و برداشتن موانع از این مسیر است، آنچنان که با تحقق حکومت عدل جهانی اسباب رسیدن به کمال و عبودیت و قرب الیالله فراهم میشود و راه برای رسیدن به هدف خلقت هموار میگردد.
حتی از نظر جوامعی که اعتقادی به قرب الیالله و هدف نهایی آفرینش ندارند، رسیدن به عدالت، انساندوستی، صلح و امنیت، آرامش و رفاه و رهایی از ظلم و ستم و فساد و انحطاط، به منزله هدف و غایت به شمار میرود و آنان نیز نیل به جهانی با این خصوصیات را در گرو ظهور منجی بشریت میدانند و در اوصاف کلی و اصول برنامههای انقلابی او اتفاق نظر دارند؛ هرچند هرکدام او را به نامی میخوانند. لذا مسئله ایمان به ظهور نجاتبخش بزرگ برای مرهم نهادن به زخمهای جانکاه بشریت، اعتقادی جهانی و قدیمی است.
قرآن کریم نیز به این مسئله چنین اشاره فرموده است: «وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ»؛ و ما در زبور پس از تورات نوشتهایم که این زمین را بندگان صالح من به میراث خواهند برد.
و در جای دیگری میفرماید: «وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛ و ما بر آن هستیم که بر مستضعفان روی زمین نعمت دهیم و آنان را پیشوایان سازیم و وارثان گردانیم.
گفتنی است که احادیث نیز همهجا از حکومت حضرت بر کل زمین سخن گفتهاند.
لزوم زمینهسازی
بدیهی است که برای ظهور چنین نجاتبخشی بزرگ باید شرایط و زمینههای لازم را فراهم آورد، اما گروهی در چگونگی فراهم کردن زمینهها و مقدمات ظهور منجی به بیراهه رفتهاند و با استناد به اخباری که جهان عصر ظهور را آکنده از ستم و فساد یاد کردهاند، چنین پنداشتهاند که انتظار مصلح جهانی سکون و بیتوجهی را میطلبد و باید تماشاگر جنایتها و پلیدیها بود تا به پر شدن جهان از شرّ و فساد کمک کنند و بدینوسیله زمینه را آماده سازند.
گروهی نیز پا را فراتر نهادهاند و پنداشتهاند که خود باید به تشدید جنایات و ظلمها دامن زنند تا زمینه زودتر فراهم گردد. از اینرو، برخی دولتهای ستمپیشه و جابر، مسئله انتظار را دستآویزی برای ظلمهای روزافزون خود قرار دادهاند و مدعی شدهاند که با جنایتهای روزافزون به فراهم کردن زمینه و مقدمات ظهور منجی کمک میکنند!
در پاسخ به این شبهه و پندار باید گفت که پرشدن جهان از ظلم و فساد در آستانه ظهور که روایات از آن سخن گفتهاند، چهره غالب آن دوره است که البته خود نوعی زمینهسازی به شمار میرود؛ چراکه نوع مردم از این وضع ناراضی میشوند و به ستوه میآیند و همین موضوع آنان را تشنه انقلاب میکند و نوعی زمینه فکری و معنوی ایجاد مینماید، لیکن در همین روزگار وجود یاورانی پاک، مقاوم و مبارز که مصلح موعود را یاری رسانند، ضروری است و منافاتی ندارد که در کنار این فساد جهانی، دوستان و یاوران حضرت و دولتهای بیدار با زمینهسازیهای مثبت، افکار جهانیان را برای انقلاب جهانی حضرت آماده سازند.
بنابر چند روایت، پیش از ظهور امام مهدی(عج) مردمی قیام میکنند که مقدمات حکومت مهدوی را فراهم میسازند. رسول خدا(ص) فرمودند: «یخرج اُناسٌ من المشرق فیوطّئون للمهدیّ سلطانه؛» مردمی از مشرق قیام میکنند و زمینه حکومت مهدی(عج) را فراهم میسازند.
روایاتی از این دست حاکی از حضور مردم در صحنههای گوناگون حکومت حضرت و فراهم ساختن مقدمات آن و یاری رساندن به حضرت است. تحقق حکومت امام مهدی(عج) بدون مقدمه نیست، بلکه با مقدمه و زمینهسازی انجام میپذیرد، بدینگونه که منتظران در محیط خویش به پا میخیزند و قیام میکنند و حکومتی تشکیل میدهند و همین حکومتها زمینههایی میشوند برای گرد هم آمدن و به هم پیوستن صفوف یاران مؤمن، بصیر و متحرک که هسته اصلی مقاومت مؤمنان و وارثان زمین را تشکیل میدهند و از قیام حضرت پشتیبانی میکنند و کارهای حکومت جهانی را انجام میدهند. بنابر احادیث، امام مهدی(عج) از مردم یاری میطلبد و میفرماید: «یا أیّها الناس! إنّا نستنصرالله و من أجابنا من الناس...» و یا «إنّا نستنصرالله الیوم و کلّ مسلمٍ...»
امام خمینی(ره) ضمن تبیین دیدگاههایی که انتظار را برابر با سکون، استایی و تن دادن به وضع موجود و یا دامن زدن به ظلم و جنایت معرفی میکنند، به مقابله جدی با آن میپرداخت و میفرمود: بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، در حسینیه و در منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(عج) را از خدا بخواهند... یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه میگذرد، بر ملتها چه میگذرد، بر ملت ما چه میگذرد، به این چیزها کار نداشته باشیم، ما تکلیفهای خودمان را عمل میکنیم، برای جلوگیری از این امور هم خود حضرت بیایند انشاءالله درست میکنند... یک دستهای میگفتند که خوب! باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید، ما باید نهی از منکر نکنیم، امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند، گناهان زیاد بشود که فرج نزدیک بشود... یک دستهای از این بالاتر بودند و میگفتند باید دامن زد به گناهان، دعوت کرد مردم را به گناه تا دنیا پر از ظلم و جور شود و حضرت(عج) تشریف بیاورند... یک دسته دیگر بودند که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است.
ایشان ضمن ردّ همه این دیدگاهها، دیدگاه خود در باب انتظار فرج را اینگونه بیان میکند: همه ما انتظار فرج داریم و باید در این انتظار خدمت کنیم. انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما باید کوشش کنیم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پیدا کند و مقدمات ظهور انشاءالله تهیه شود. همه انتظار داریم وجود مبارک ایشان را، لکن با انتظار تنها نمیشود، بلکه با وضعی که بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی ـ الهی خودمان را بکنیم و باکی از هیچ امری از امور نداشته باشیم.
بنابر آنچه گفته شد، تهیه مقدمات و زمینههای لازم برای قیام منجی موعود امری ضروری و اجتنابناپذیر است و باید در اولویت اهداف و برنامههای هر جامعه و دولت منتظر منجی قرار گیرد، لیکن این زمینهسازی نه سکون و بیتوجهی و نه دامنزدن به ظلم و جنایت است، بلکه حرکتی مثبت، سازنده و پویا در جهت نزدیک شدن به آرمانهای حکومت جهانی به شمار میرود.
دولتهای اسلامی باید سعی کنند همه اهداف و برنامههای خود را در راستای نزدیک شدن به اهداف حکومت مهدوی قرار دهند و در قالب اعمال و اقدامات انساندوستانه و عقلایی بستر مناسب را برای پذیرش دولتها و ملتهای دینگریز و اسلامستیز فراهم آورند. به بیان دیگر، اگر دولتهای اسلامی، اهداف حکومت عدل جهانی را اجرا کنند، الگویی عملی و مثبت برای همه دولتها و ملتهای دینگریز و اسلامستیز اما عدالتخواه میگردند و به طور غیرمستقیم، زمینه معرفت به آموزههای ناب اسلامی و ویژگیهای نظام مهدوی را فراهم میسازند و بستر مناسبی برای پذیرش و تسلیم فراهم میآورند. اجرای اهداف حکومت مهدوی به صورت تام و کامل جز در سایه رهبری امام معصوم میسر نیست، ولی این امر نباید دولت زمینهساز ظهور را از تلاش و حرکت در نزدیک شدن به آن اهداف و گام برداشتن در آن مسیر باز دارد.
اهداف دولتها
اهدافی که حکومتها به دنبال آن هستند را در دو بخش میتوان برشمرد:
1. اهداف عمومی که بنابر آن، هر دولتی که به شکل صحیح و منطقی روی کار آید و در صدد ظلم و تعدی به حقوق و منافع دیگران نباشد، قاعدتاً باید آن اهداف را نصبالعین خود قرار دهد و برای دستیابی به آن تلاش کند؛ همان اهدافی که حکومت نبوی و علوی و مهدوی و هر حکومت دینی و اسلامی دیگر نیز در پی آنها بوده است، مثل برقراری عدالت، امنیت، رفاه و... . کشورها و دولتهای بیگانه با اسلام نیز با مشاهده تحقق نسبی آن اهداف به شناخت صحیحی از دین میرسند.
2. اهداف ویژه دولت زمینهساز ظهور که تنها جهت زمینهسازی و فراهم کردن بستر مناسب برای ظهور مهدی موعود(عج) باید آنها را تعقیب کرد، مثل مبارزه با تبلیغات یأسآلود و منفی دشمنان، تربیت نیروهای کارآمد و شایسته برای پشتیبانی از حکومت عدل جهانی و... .
تمایز این دو بخش از آنروی است که اهداف بخش اول به طور غیرمستقیم زمینهساز ظهور خواهد بود، ولی دستیابی به اهداف دسته دوم، گامی مستقیم برای فراهم آوردن شرایط و زمینههای ظهور امام(عج) است.
الف) اهداف عمومی
1. عدالت
تحقق عدالت فضیلتی به شمار میرود که نظام طبیعت بر آن مبتنی است و بشر آن را معیاری برای رفتار اجتماعی به رسمیت میشناسد. لذا حکومتی میتواند سالم و ارزشمند باشد که خود براساس عدالت روی کار آمده و اجرای عدالت را نیز سرلوحه برنامههای خود قرار داده است. اگر حکومتی براساس سلطهگری و ظلم پیریزی شود، ناپایدار و زوالپذیر خواهد بود و اگر عدالت، محور نباشد، موجب نارضایتی و خشونت میگردد.
راغب اصفهانی عدل را به معنای مساوات دانسته و آیه مبارکه «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ وَإِيتَاء ذِي الْقُرْبَى» را چنین تفسیر کرده که عدل در آیه مساوات در مکافات است، یعنی پاداش عمل خیر به اندازه خودش و جزای عمل شر هم مساوی خودش باشد و برای توضیح بیشتر این واژه میگوید: «عدل تقسیم کردن به طور مساوی است.»
ابنمنظور نیز عدل را تساوی میان دو چیز دانسته و شیخ طوسی مینویسد: عدالت در لغت آن است که احوال انسان متعادل و متساوی باشد.
علامه طباطبایی در معنای این واژه فرموده است: عدالت حق هر صاحب حقی را به او دادن و در جایگاه مناسب خود قرار دادن است.
امام علی(ع) ابرمرد عدالت و الگوی دادگری میفرماید: «العدل یضع الاُمور مواضعها؛» عدل، هرچیزی را در جای خود قرار میدهد.
نزدیکترین تعریف به تعریف امام(ع) از میان معانی بیان شده برای واژه عدل، همان معنایی است که علامه طباطبایی بیان فرموده است.
آنچه اکنون در دنیا میگذرد، از جهات مختلف با عدالت در تعارض است. جهان امروز بیشتر در اختیار کسانی است که تمام تلاششان بر خودمحوری مبتنی است. اصل تنازع بقا و توأم بودن قدرت و حقیقت از اصولی است که مبنای رفتار سیاسی، فرهنگی و اقتصادی این افراد را تشکیل میدهد. تثبیت حق «وتو» برای پنج کشور قدرتمند دنیا، حمایت از اسرائیل، حمله به کشورها، دستاندازی به ثروتهای جهانی، استخدام شعارهایی مثل مبارزه با تروریسم و امثال آن در جهت تأمین منافع خود از مهمترین مصادیق ظلمهای نهادینه شده در جهان امروز است.
رهبران حاکم بر دنیا ویژگیهای لازم برای رهبری را ندارند. بنابر صریح آیه «لا یَنَالُ عَهدِیَ الظَّالِمینَ» ستمگران شایستگی رهبری جوامع را ندارند، در حالی که عمده کارگزاران سیاسی امروز دنیا، در حال ستمگری به خود و دیگران هستند. قوانین حاکم بر دنیا نیز به دلیل اینکه از سرچشمههای سکولاریستی برخاستهاند، در بسیاری از جهات با قوانین الهی مغایرت دارند. این قوانین باعث شده فاصله و نابرابری میان ملتها و کشورهای فقیر و غنی روزبهروز افزوده شود.
عملکردهای ظالمانه باعث شده محیط زیست به مخاطره افتد و لذا عرصههای رقابت به نفع قدرتمندان گردد. با وجود آنکه انواع بهرهمندیها در برخی از کشورها رایج است، در برخی از مناطق گرسنگی، فقر و انواع بیماریها رو به گسترش است. گویا آنچه ابلیس به خداوند متعال گفت، محقق شده است: «قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَيْتَنِي لأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الأَرْضِ وَلأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ»؛ گفت: پروردگارا، به سبب آنكه مرا گمراه ساختى، من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مىآرايم و همه را گمراه خواهم ساخت.
بنابراین، با نگاه کلان به مسائل جهان امروز، درخواهیم یافت که حاکمان مسلط بر جهان امروز نیز چنین ادعایی ندارند که ظلم در جهان امروز برقرار نیست. جهانیشدن، مبارزه با تروریسم، دفاع از حقوق بشر، مبارزه با گسترش سلاحهای کشتار جمعی و اتمی، دفاع پیشگیرانه و تأمین امنیت جهانی، شعارها و بهانههایی است که در خدمت نهادینه کردن این ظلمها قرار دارد.
دادگستری صفت ویژه امام مهدی(عج) است. احادیث بسیاری بر ظلمستیزی و عدالتگستری حضرت دلالت دارند، از آنجمله اینکه رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «لو لم یبق من الدنیا إلاّ یوماً لطوّل الله تعالی ذلک الیوم حتّی یبعث الله فیه رجلاً منّی ـ أو من أهل بیتی ـ یواطئ اسمه اسمی، یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً؛» اگر از دنیا به جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال آن روز را چندان طولانی میکند تا در آن روز مردی از اهل بیت من مبعوث شود، او همنام من است و زمین را پس از آنکه پر از ظلم و جور شده، پر از قسط و عدل میکند.
اجرای عدالت فلسفه بعثت انبیا در جهان بوده، ولی این هدف مقدس تاکنون محقق نشده است. خداوند آخرین امام و حجت خود را ذخیره کرده تا در لحظه موعود قیام کند و زمین را پر از عدل و داد سازد. چنین آرمانی تاکنون تحقق پیدا نکرده و از این پس نیز محقق نخواهد شد. این آرزوی بزرگ تنها در حکومت مهدوی برآورده میشود و تنها او بر استقرار عدالت دانا و تواناست.
البته این سخن به این معنا نیست که هرگونه تلاش برای برقراری عدالت در دوران غیبت بیفایده است و یا هرگز نباید در این دوران حرکتی را برای استقرار نظام عادلانه حتی در سطحی محدود انجام داد، بلکه معنای این سخن این است که تا پیش از ظهور امام مهدی(عج) هیچ حکومتی نمیتواند ادعا کند که توان برقراری نظام عادلانه کامل را دارد، چنانکه امام راحل(ره) فرمود: البته این پر کردن دنیا را از عدالت، این را ما نمیتوانیم بکنیم، اگر میتوانستیم میکردیم. اما چون نمیتوانیم بکنیم، ایشان باید بیایند... اما ما باید فراهم کنیم کار را. فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت(عج).
برپایی عدالت در هر جامعهای نیازمند ارکان و پایههای متعددی است و نبود هریک از این ارکان موجب ناپایداری عدالت در آن جامعه میشود. مهمترین ارکان عدالت عبارتند از:
یکم. حاکم عادل: بدون شک آنگاه میتوان از جامعه و حکومتی انتظار حرکت به سوی عدالت داشت که امام و حاکم آن جامعه خود در مسیر عدالت باشد و در زندگی فردی و اجتماعی عدالت را پیشه خود سازد. از اینروست که در نظام حکومتی که شیعه ترسیم میکند، وجود امام عادل از مهمترین شرایط است و بدون وجود این امام، حکومت از مشروعیت برخوردار نیست.
دوم. کارگزاران عادل: یکی از موانع اساسی که در برقراری عدالت همواره فراروی مصلحان اجتماعی قرار داشته، نبود مجریان و کارگزاران عادل است. لذا برای تحقق عدالت و گام نهادن در این مسیر، لازم است متصدیان امر حکومت افراد زبده و برگزیدهای انتخاب شوند که در عدالت و پرهیزکاری و تخصص و تعهد برجسته باشند.
سوم. قوانین عادلانه: وجود قوانین عادلانه از شرایط اساسی تحقق عدالت اجتماعی است و بدون وجود آن، چنانکه باید و شاید عدالت را در جامعه نمیتوان حکمفرما ساخت. بیتردید، کتاب الهی و سنت رسول خدا(ص) بیانکننده عادلانهترین قوانین هستند و جامعه در صورت معیار و میزان قرار دادن آنها طعم عدالت را خواهد چشید، چنانکه امام علی(ع) قرآن را چنین آیینه تمام نمای عدالت معرفی میفرماید: «... فهو معدن الإیمان و بحبوحته و ینابیع العلم و بحوره و ریاض العدل و غدرانه؛» قرآن معدن ایمان و چشمهسار آن، چشمههای علم و دریاهای آن، باغهای عدل و آبگیرهای آن است.
چهارم. نظام عادلانه: تحقق عدالت اجتماعی نیازمند وجود نظامی مبتنی بر عدالت است؛ نظامی که جایگاه هرکسی به درستی در آن تعیین شده باشد، همه مسئولانش وظایف خود را به درستی بشناسند و به آن عمل کنند و سرانجام همه احساس کنند که بر کار آنها نظارت وجود دارد و در صورت خطا و لغزش از آنها بازخواست میشود.
پنجم. ابعاد عدالت: براساس آموزههای دین اسلام، عدالت تنها به صحنه حیات اجتماعی انسانها و روابط آنها با دیگران محدود نمیشود، بلکه حوزه وسیعی شامل ارتباط انسان با خدا، رابطه انسان با خود و رابطه انسان با دیگران را دربر میگیرد.
انسان در بُعد رابطه با خدا، با همه مظاهر کفر و شرکت و بدعت و باطل مبارزه میکند و با تمام توان در نیل به حق و حقیقت و احیای دین خدا میکوشد و در بُعد رابطه با خود به استعدادها و ظرفیتهای خود توجه میکند و در شکوفا کردن آنها و مقابله با هرگونه ذلت و بردگی و انحطاط میکوشد. عدالت در این دو بُعد، عدالت فردی است که هر انسانی خود باید برای رسیدن به آن تلاش کند، ولی آنچه مربوط به حکومت میشود و در حیطه کار دولت قرار میگیرد، تلاش برای برقراری عدالت در بُعد رابطه انسان با دیگران است که از آن به عدالت اجتماعی یاد میکنیم. عدالت اجتماعی دامنه وسیعی دارد و حوزههای مهم و گوناگون اجتماعی را دربر میگیرد و از آنجا که توجه به آن باید از جمله اهداف و برنامههای اصلی دولت باشد، لازم است قدری بیشتر به بحث درباره آن بپردازیم.
عدالت اجتماعی حوزههای متعددی را شامل میشود که مهمترین آنها عبارتند از:
یکم. برقراری عدالت در حوزه قانونگذاری و اجرای قانون: همانگونه که خداوند احکام اولیه را بر محور عدالت تشریع فرموده، دولت اسلامی نیز باید در وضع قوانین و مقررات حکومتی عدالت را محور قرار دهد و قوانینی همآهنگ و همسو با دستورهای اسلامی، عقل، وجدان و انسانیت وضع نماید تا با اجرای صحیح آنها سلامت جامعه و سعادت بشر تضمین گردد. اگر در مرحله قانونگذاری تبعیض گذاشته شود و ملاکهای عقلی، ارزشی، انسانی و اخلاقی در آن رعایت نگردد، به نحو اولی در مرحله اجرا تحقق عدالت غیرممکن خواهد بود.
امروزه صدها قانون در دنیا حکمفرماست که مقداری از آنها مطابق عقل و عدالت است، ولی بیشتر آنها با تمامی مفاهیم عقلی و انسانی و اخلاقی و حتی با آموزههای ادیان آسمانی مخالف است، مثل قانون آزادیهای زشت جنسی، پرده دری و انحرافات جنسی، شرابخواری و رباخواری. مخالفت صریح این قوانین با حق و عدالت و انسانیت، یکی از موانع حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. پس دولت زمینهساز باید با پالایش و پیرایش این قوانین و یا جانشینی قوانین عادلانه انسانی ـ اسلامی، عدالت را در این حیطه به منصه ظهور درآورد.
ایجاد عدالت در مرحله اجرای قانون نیز شاخصه دیگر این حوزه است. همه انسانها از هر طبقه و قوم و قبیله و نژاد و ملیت و رنگ و پوست و زبانی در برابر قانون مساوی هستند و هیچکس به علت ویژگی طبیعی بر دیگری برتری ندارد و قانون بر همگان به طور یکسان حاکم است. امام صادق(ع) در اینباره میفرماید: «الناس سوادٌ کأسنان المشط؛» مردم برابرند مثل دندانههای شانه.
دوم. برقراری عدالت در حوزه فرهنگ و آموزش: اعتلای سطح فرهنگ و دانش افراد جامعه امری است که دولتمردان در راستای تحقق عدالت اجتماعی باید بدان توجه کنند. رعایت عدالت در این حیطه ایجاب میکند که زمینه رشد فکری، فرهنگی و توسعه خردورزی و دانش برای همه افراد جامعه به طور مساوی فراهم باشد و شرایط و امکانات معرفت و آگاهی براساس عدالت تقسیم شود. بدیهی است که افراد پس از فراهم شدن شرایط مساوی به علت تفاوت استعدادها، ظرفیتها، تلاشها و تدبیرها بهرههای متفاوتی خواهند داشت.
این تفاوتها که به میزان استعداد و ظرفیت و تلاش و تدبیر افراد بستگی دارد، هیچگونه منافاتی با عدالت نخواهد داشت، بلکه تفاوتهایی کاملاً طبیعی و لازمه اجتماع انسانی است. لذا برای ایجاد عدالت در این مقوله، باید فرصت دستیابی به تحصیلات و مشاغل و زمینههای معرفت، رشد و پیشرفت برای همه فراهم باشد. آنگاه افراد به میزان لیاقت و تلاششان به موفقیت دست مییابند.
سوم. برقراری عدالت در حوزه سیاست: منظور از عدالت سیاسی تأمین برابری، توازن، اعطای حقوق و رعایت قانون در عرصههای مختلف اجتماعی و توزیع عادلانه قدرت میان آحاد جامعه است. اعطای حقوق سیاسی مردم با اصلاح نظام مدیریتی و سپردن جایگاههای مهم و کلیدی کشور به انسانهای شایسته و فراهم نمودن زمینههای مشارکت افراد در امور سیاسی، برخورداری از حق بیان، حق انتقاد، حق انتخاب شدن، انتخاب کردن و... محقق میشود. آیات دلالت کننده بر مشورت مثل آیه «وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ» و آیات درباره امر به معروف و نهی از منکر از جمله آیه «كُنتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ» بر حقوق سیاسی مردم دلالت میکنند.
حقوق سیاسی دولتمردان بر مردم نیز اجابت و اطاعت است، چنانکه قرآن کریم میفرماید: «أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»؛ خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد.
همچنین طبق فرمایش امام علی(ع) وفاداری، خیرخواهی و اطاعت، حقی است که بر عهده مردم قرار دارد. امام میفرماید:
ای مردم! ... اما حق من بر شما این است که به بیعت با من وفادار باشید و در آشکار و نهان برایم خیرخواهی کنید. هرگاه شما را فرا خواندم، اجابت نمایید و فرمان دادم، اطاعت کنید.
چهارم. برقراری عدالت در حوزه قضایی ـ حقوقی: اجرای عدالت قضایی از مهمترین آرمانها و آرزوهای جامعه بشری است. عدالت قضایی به معنای داوری و قضاوت میان مردم براساس قوانین و با توجه کامل و بدون جانبداری است که با هدف ممانعت از تضییع حقوق انسانها انجام میگیرد. بنابراین، رعایت انصاف و بیطرفی در قضاوت، توجه به حرمت افراد و حفظ قانون و اجرای صحیح آن و محکوم کردن اقدامات خودسرانه از شاخصههای مهم عدالت قضایی است. قرآن کریم در چندین آیه این مسئله را تأکید کرده است، از جمله خطاب به داوود(ع) که از نخستین پیامبرانی است که به تشکیل حکومت پرداخته، میفرماید: «يَا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُم بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى»؛ ای داوود، ما تو را در زمین خلیفه و جانشین گردانیدیم پس میان مردم به حق داوری کن و از هوس پیروی مکن.
و در جای دیگری میفرماید: «إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ»؛ خدا به شما فرمان میدهد که سپردهها را به صاحبان آنها رد کنید و چون میان مردم داوری میکنید، به عدالت داوری کنید.
مقام معظم رهبری حضرت آیةالله خامنهای در اینباره میفرمایند:
قضاوت در یک کشور، معیار سلامت آن کشور است. اگر دستگاه قضایی سالم بود، میتوان نتیجه گرفت که وضع عمومی جامعه و کشور از جهت برخورداری از عدالت و دوری از تبعیض و ستم و اجحاف و تجاوز و این عنصرهای بزرگ بشری سالم است؛ یعنی اگر فرض کنیم کسی از یک کشور هیچ خبری نداشته باشد سپس به دستگاه قضایی آن کشور برود و تفحص بکند و ببیند که آنجا قضاتی عادل و قاطع، سیستم و سازمانی منسجم و کارآمد، قوانینی حساب شده و عادلانه وجود دارد و مشاهده کند که آنها خوب کار میکنند قاعدتاً باید نتیجه بگیرد که وضع کشور خوب است.
پنجم. برقراری عدالت در حوزه اقتصاد: عدالت اقتصادی که مهمترین شاخصه عدالت اجتماعی به شمار میرود، به معنای توزیع عادلانه امکانات مادی، رفاهی، بهداشتی، عمرانی، معیشتی و خدماتی جامعه و تلاش برای از بین بردن فقر و فساد مالی است. تأمین رفاه اقتصادی و سامان بخشیدن به وضع معیشتی مردم، زمینه و بستر مناسبی برای رسیدن به اهداف انسانی، الهی و تکامل معنوی است؛ چراکه با وجود فقر و نیاز مادی فرصت و توانی برای اندیشیدن به مفاهیم برتر و تکامل و سازندگی باقی نمیماند. لذا دین مبین اسلام به این مسئله بسیار تأکید کرده است. خداوند متعال میفرماید: «لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛ به راستی ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به انصاف برخیزند.
امام علی(ع) نیز درباره تقسیم مساوی بیتالمال اصرار میورزیدند. ایشان با استناد به سنت رسول خدا(ص) میفرمود: آنگونه که رسول خدا(ص) عطا کرد، من عطا کردم. او به طور مساوی تقسیم میکرد و من نیز بیتالمال را به گونهای قرار نمیدهم که میان توانگران دست به دست شود و به فقیران و نیازمندان چیزی نرسد.
و در جای دیگری فرمودند: من و تبعیض؟ من و پایمال کردن عدالت؟ اگر همه اموال عمومی که در اختیار من است، مال شخصی خودم بود و من میخواستم آن را تقسیم کنم، هرگز تبعیض روا نمیداشتم تا چه رسد که مال، مال خداست و من امانتدار خدایم.
لکن باید توجه داشت که مقتضای عدالت اقتصادی آن نیست که حقوق و دستمزد و درآمد اقتصادی تکتک افراد جامعه نیز همانند سهم عمومی آنها از بیتالمال، مساوی و یکسان باشد، بلکه لازمه تحقق عدالت در این مرحله، متفاوت بودن بهرهمندی آنان از منابع و امکانات جامعه به تناسب تلاش و تأثیرگذاری آنان است. از اینرو، نظام عدل اسلامی با وجود تلاش برای توسعه شرایط تکامل به گونه مساوی و فراگیر، به دستآوردهای اقتصادی افراد که بر پایه ابتکار و پشتکار خودشان فراهم آمده و در واقع محصول کارآیی اختصاصی آنهاست، به دیده احترام مینگرد و درآمدها و سرمایههای مشروع آنان را محترم میشمارد.
از همه مباحث طرح شده درباره موضوع عدالت برمیآید که اهمیت والای عدالت در اسلام از طرفی و وابستگی تحقق آن به ابزارهای حکومتی از طرف دیگر، نشان میدهد که تلاش برای تحقق آن در همه ابعاد باید به منزله سیاستی کلی و راهبردی بنیادین زیربنای تنظیم طرحها و برنامههای دولت اسلامی قرار گیرد تا دولتها و ملتها با الگوگیری مناسب از آن، الگوی مناسبی برای زمینه ظهور حکومت عدل جهانی را فراهم آورند.
2. امنیت
آرامش و اطمینان فکری، فردی و اجتماعی مقوله مهمی است که در واقع بخش عمدهای از زندگی انسان به آن وابسته است، به طوری که بدون برخورداری از آن اهداف دیگر بشر مانند عدالت، آزادی و پیشرفتهای علمی و معنوی به دست نمیآید. از اینرو، از دیرباز برای وضع قانون و تشکیل حکومت در جامعه برای تأمین این نیاز اساسی میکوشیدهاند. تأمین امنیت فردی و حفظ حریم خصوصی افراد و دفاع از حقوق و آزادیهای آنان و نیز امنیت اجتماعی که از آن به «امنیت ملی» تعبیر میکنیم، از اهدافی است که همواره دولتها بدان توجه داشتهاند. مکتب اسلام نیز مقوله امنیت را به هر دو معنا و در هر دو عرصه دارای اهمیتی ویژه میدانند، اما مفهوم امنیت از دیدگاه اسلام با امنیت پذیرفته شده در نزد مکاتب بشری تفاوت دارد. اسلام امنیتی را در نظر دارد که در پرتو آن انسان علاوه بر تأمین زندگی دنیویاش، پلههای کمال معنوی را به سلامت بتواند طی کند.
امام علی(ع) به درگاه خدا عرض میکند: خدایا تو میدانی که ... میخواستیم نشانههای حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمینهای تو اصلاح را ظاهر کنیم تا بندگان ستمدیدهات در امن و امان زندگی کنند... .
امام رضا(ع) نیز فرموده است: از جمله اهداف رهبری در اسلام، بستن شکافها و مراقبت از اطراف و اکناف کشور اسلامی به منظور جلوگیری از تجاوز بیگانگان و اقامه حدود و دفاع از دین خداست.
گذشته از این گفتار روشنگرانه، سیره پیامبر(ص) و امام علی(ع) در دوران حاکمیت نشان میدهد که تأمین امنیت مردم از دغدغههای آنان بوده است و هماره ایشان از به خطر افتادن امنیت و آسایش مردم تحت حاکمیتشان نگران بودهاند. پیامبر(ص) هرگاه برای جنگی از مدینه خارج میشد، فردی را به جانشینی خود در شهر میگماشت تا به امور مردم رسیدگی کند، چنانکه نگاهبانانی بر شهر مأمور میکرد و فرماندهی برای آنان برمیگزید. امام علی(ع) حتی از به خطر افتادن امنیت اقلیتهای مذهبی که تحت حاکمیت دولت اسلامی به سر میبردند، به شدت ناراحت میشد و از اینکه شریران خلخال زن یهودی را ربودهاند، مردن را بر مردان سزاوارتر میدانست.
نکته مهمی که توضیح آن ضروری به نظر میرسد، دامنه وسیع امنیت در بینش اسلامی است. دولت اسلامی نه تنها بسان دیگر نظامهای سیاسی، باید به فکر تأمین امنیت جانی، مالی، فرهنگی و سیاسی افراد باشد، بلکه بهتر از آن باید به حفظ امنیت آبرو و حیثیت و امنیت ایمانی و اعتقادی افراد همت گمارد و پاسداشت این امنیتها را باید در اولویت اهداف امنیتی خود در حکومت اسلامی قرار دهد؛ چراکه فراهم شدن شرایط مناسب برای رشد و تعالی فکری و معنوی جامعه در گرو تأمین امنیت آنان در همه ابعاد است. وسعت قوانین و مقررات و محدودیتها در ابعاد گوناگون در مکتب اسلام، دامنه وسیع امنیت در این مکتب را مینماید.
ممنوعیت تصرف در اموال دیگران بدون اجازه مالک، حرمت کمفروشی، اجحاف و گرانفروشی، احتکار، کلاهبرداری، رشوه و... همگی برای تأمین امنیت اقتصادی افراد است. وضع قوانین قصاص و مجازات و اجرای حدود برای تأمین امنیت جانی و حرمت تجسس در زندگی دیگران، غیبت و تهمت، سوء ظن و قوانین از این دست برای دفاع از حریم آبرو و حیثیت اجتماعی مردم است، چنانکه حرمت قمار و موسیقی لهوی، تبلیغ شرک و کفر و مکاتب انحرافی، ترویج مکاتب و عقاید سحر برای حفظ امنیت فکری اعتقادی و ایمانی افراد جامعه است. وجوب جهاد، مرزبانی، عدم رابطه ولایت و دوستی با کفار و مشرکان و نفی سلطه کافران بر مسلمانان نیز برای حفظ امنیت ملی است که اسلام بدان توجه دارد.
گرچه تکالیف یاد شده بر عهده یکایک مسلمانان است، بسیاری از آنها از شئون حکومت شمرده میشود و از توان افراد به تنهایی خارج است. دولت اسلامی وظیفه دارد برای تأمین امنیت همهجانبه مسلمانان تدابیر لازم را به کار بندد. البته باید توجه داشت که برطبق تعالیم اسلامی به دست آوردن امنیت به هر قیمتی مطلوب نیست، بلکه امنیتی ارزش دارد که در سایه عزت و آزادگی به دست آید؛ امنیت ابدی و پایدار در روز قیامت. لذا امنیتگذاری دنیا که آن را تحتالشعاع قرار میدهد و خدشهدار میکند، مطلوب نیست. آوردهاند هنگامی که عبدالله بن جعفر خبر خروج امام حسین(ع) را از مدینه به عراق شنید، با ارسال نامهای به امام در مکه با اصرار فراوان از حضرت خواست در مکه بماند تا او از یزید برای امام و خاندانش اماننامه دریافت کند.
حضرت در پاسخ به او فرمود: تو ما را به امان و نیکی و بخشش فراخواندی، در حالی که بهترین امان، امان خداست و کسی که در دنیا نترسد، در قیامت از خدا ایمن نیست. از خداوند ترس در دنیا را خواهانیم چراکه موجب امنیت و آسایش در روز قیامت است.
امنیت تنها در امان ماندن جان و مال نیست، بلکه ایمان و عزت و استقلال ارزشی به مراتب بیشتر از جان و مال دارد. امنیتی ارزش دارد که در پرتو ایمان و استقلال و عزت تأمین شود. پس جامعهای که دولتمردان آن در تصمیمگیری استقلال رأی ندارند و تابع نظر دولتهای مقتدر جهان یا منطقهای باشند، امنیت ندارد و دولتی که سیاستمداران آن برای در امان ماندن و تداوم حکومتشان به بیگانگان امتیاز دهند، از امنیت مطلوب برخوردار نخواهد بود.
از عوامل مهم که ضریب امنیت ملی را افزایش میدهد، مشارکت مردم در امور اجتماعی و سیاسی است. مشارکت و حضور مردم در عرصههای مختلف اداره امور کشور، باعث حمایت مردم از دولتمردان و اداره کشور به صورت مطلوب میگردد و در نتیجه، به دستیابی به استقلال و تأمین همهجانبه امنیت ملی میانجامد. سنتهای الهی در طول تاریخ نیز بر این اصل استوار بوده که بقای هر ملتی به اراده و حیثیت خود آن بستگی داشته باشد و بنا نبوده که نیروهای غیبی از کیان قوم و ملتی دفاع کنند و دشمنان آنان را باز دارند.
«إِنَّ اللّهَ لاَ يَغَيرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ»؛ در حقیقت خدا حال قومی را تغییر نمیدهد تا آنان حال خود را تغییر دهند.
با وجود این، قرآن کریم به مردم گوشزد میفرماید که اگر در عرصه دفاع از دین خدا و عزت و شرف و استقلال خویش ثابت قدم باشند، خداوند با نیروهای غیبی خود آنان را حمایت میکند و پیروز میگرداند: «یا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِن تَنصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید، اگر خدا را یاری کنید، یاریتان میکند و گامهایتان را استوار میدارد.
بنابراین، هم مردم برای حضور در عرصه سیاسی و اجتماعی و دفاع از دولت اسلامی باید احساس مسئولیت کنند و هم دولت زمینههای حضور و مشارکت فعال آنان را در جهت حفظ امنیت و آرامش باید فراهم سازد.
نکته مهم دیگر اینکه در فرهنگ اسلامی همه مسلمانان پیکری واحد به شمار میروند و از اینرو، آرمان اصلی تأمین برای همه مسلمانان و همه بلاد اسلامی است. مرزهای جغرافیایی در اسلام رسمیت ندارد، بلکه مرزهای عقیدتی است که انسانها را از هم جدا میکند، هرچند که امروزه پایبندی به مرزهای جغرافیایی امری اجتنابناپذیر گشته است. لذا دولت اسلامی نباید از تأمین امنیت مسلمانان در نقاط مختلف جهان غفلت کند و در برابر ظلم فراوانی که بر مسلمانان دیگر جهان وارد میشود، نباید بیاعتنایی کند.
قرآن کریم در اینباره به گونه توبیخآمیز مسلمانان را خطاب قرار میدهد و میفرماید: «وَمَا لَكُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ وَلِيّاً وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنكَ نَصِيرًا»؛ و چرا شما در راه خدا و در راه نجات مردان و زنان و کودکان مستضعف نمیجنگید؟ همانان که میگویند: پروردگارا، ما را از این شهری که مردمش ستمپیشهاند، بیرون ببر و از جانب خود برای ما سرپرستی قرار ده و از نزد خویش یاوری برای ما تعیین فرما.
نتیجه اینکه آموزههای دین مبین اسلام بر تأمین امنیت همهجانبه مسلمانان در همه دنیا تأکید فراوان دارند و تأمین امنیت، از اهداف مهم رسول گرامی اسلام(ص) و امام علی(ع) در دوران حکومت بوده است. لذا دولت اسلامی نیز در راستای زمینهسازی برای حکومت مهدوی، لازم است آن را در رأس اهداف خود قرار دهد و برای نیل به آن از هیچ تلاش و تدبیری فروگذاری نکند.
اگر دولت اسلامی بتواند در دستیابی به این هدف موفقیتهایی کسب کند، نمونهای از امنیت در حکومت مهدوی خواهد بود و در نتیجه، دولتها و ملتهایی که تشنه تحقق امنیت کامل در جهان هستند، مشتاق حکومت جهانی امام عصر(عج) خواهند شد و بدین طریق، زمینه برای ظهور حضرت فراهم خواهد شد.
