همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  حكومت جهاني امام عصر و نظريه جهاني‌شدن

فهیمه مشایخی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چكيده
اسلام، دينى است با اصول و آرمان‏هاى جهانى که از همان ابتداى ظهور خويش به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح جهان و براى همه اَبناى بشرى بوده است. بديهى است بنا به معتقدات اسلامى و شيعى، جهانى‏شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد يافت.

چنين جهانى‏شدنى با هيچ پروژه يا طرح جهانى‏سازى فعلى از جنبه نظرى و عملى و شموليت و فراگيرى و مقياس‌هاى موجود قابل مقايسه و اندازه‏گيرى نيست و فقط شناخت مقدماتى آن از راه احاديث وارده ممكن است.

این پژوهش با تبيين مفهوم و برداشت‌هاى مختلف از پديده روز‌افزون جهانى‏شدن يا جهانى‏سازى به مقايسه دو آموزه «جهانى‏سازى مهدوى» با «جهانى‌سازى غربى» پرداخته و با تشريح ويژگى و شاخصه‏ها و پی‌آمدهای هر يك ـ به ويژه در آموزه دولت جهانى مهدى(عج) ـ برترى الگوى آرمانى جهانى‏سازى مهدوى را براى نجات بشريت و حياتِ هستى به شيوه مستدل نمايان مى‏سازد. آن‌گاه آموزه جهانى‏سازى غربى يا امريكايى را به دليل ماهيت مادى، يك طرفه، سلطه‌گرانه، استكبارى و امپرياليستى مردود مى‏شمارد و آن را نفى مى‏كند.

طرح حكومت مهدي و جهاني‌سازي مهدوي نيز در حقيقت، راه‌برد آرماني و نهايي جهان‌وطنانه اسلامي و نسخه رهایی جامعه بشري از آلام، حرمان‌ها و تنگناهاي بي‌شمار خويش است.

مقدمه
بار خدايا تو را حمد می‌گويم بر نعمت‌ها و عنايت‌هايت؛ بر نعمت‌های ظاهري و باطني كه بما ارزاني داشته‌ای حمد كردني كه آغازش قبول درگاهت شود و پاياني برايش نباشد و درود و سلام می‌فرستم بر سيد رسولانت و خاتم پيغمبرانت كه ره‌نمون به سوي تو است و دلالت كننده بر تو.

آن‌که رحمت بر بندگانت مبعوثش نمودي تا آنان را به دوري از پليدي راهنمائي كند و از گم‌راهي هدايت نمايد، و از تاريك‌های شرك به نور توحيد تو بيرون‌شان برد ف و بر خاندان پاكيزه‌اش آن جانشينان پسنديده هدايت‌گران ره‌يافته به ويژه آخرين آنان و خاتم آن امامان بر حق حضرت بقيةالله في‌الارضين و حجت خداوند بر همه عالميان امام دوازدهم و خلف منتظر، نجات‌دهنده بشر، آقا و مولايمان حضرت مهدي بن الحسن العسكري كه خداوند فرجش را نزديك فرمايد و جان‌هايمان را فدايش گرداند. درود و سلام باد.

جهانى‏شدن يا جهانى‏سازى، پديده‏اى انكارناپذير در عالم امروز است و با پیش‌رفت‌هاى روزافزون بشرى به ويژه در عرصه علوم، فن‌آورى، ارتباطات و اطلاعات، حمل و نقل و... جهان هر روز بيش از پيش به سوى تحقق تدريجى اين امر گام برمى‏دارد. طرح حكومت مهدي و جهاني‌سازي مهدوي نيز در حقيقت راه‌برد آرماني و نهايي جهان وطنانه اسلامي و نسخه درمان جامعه بشري از آلام، حرمان‌ها و تنگ‌نا‌های بي‌شمار خويش است.

مفهوم جهانى‏شدن و برداشت‌هاى مختلف از آن
مفهوم جهانى‏شدن يا جهانى‏سازى

جهانى‏شدن بدون شك يكى از متداول‏ترين اصطلاحات دهه حاضر در جهان و پديده‏اى جدى و جارى در عرصه كنونى و دهه‏هاى آينده است. روزنامه‌نگاران، سياست‌مداران، مديران تجارى، دانشگاهيان و سايرين با به كاربردن اين اصطلاح قصد دارند نشان دهند كه پديده‏اى ژرف در حال وقوع است. جهان در حال تحول است و نظمى نو در عرصه اقتصاد، سياست و فرهنگ جهانى ظهور مى‏يابد.

اما به كارگيرى اين اصطلاح در موارد بسيارى توسط افراد متفاوت براى اغراض گوناگون، چندان فراوان است كه تعيين موضوع مورد بحث در جهانى‏شدن، كاركردهاى اين اصطلاح و اثراتش بر نظريه و سياست معاصر را دشوار نموده است. بنابراين به رغم تداول مصطلح جهانى‏شدن يا جهانى‏سازى، هنوز تعريف جامع و مانع و با زوايا و ابعاد روشن و محسوس براى اين مفهوم جديد و دست‌خوش تحول كه عمر آن نيز كمتر از دو دهه است؛ ارائه نشده است.

البته تعاريف متعددى در اين باب عرضه شده؛ مثلاً در تعريفى بسيط، جهانى‏شدن را با چرخش آزاد سرمايه، نيروى كار و اطلاعات تعريف كرده‏اند يا آن را براى توصيف روندى به كار مى‏برند كه در آن اقتصاد جهانى، نيروهاى سياسى و فرهنگى به سرعت كره زمين را زير نفوذ قرار مى‏دهند و به خلق يك بازار تازه جهانى، سازمان‌هاى سياسى فرا ملى و فرهنگ جهانى تازه دست مى‏زنند.

مى‏توان جهانى‏شدن را بر حسب تعاريف موجود، شكل‏گيرى شبكه‏اى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مى‏شوند و ارتباط آنها با يك‌ديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مى‏گردد و هويت انسان‌ها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بين‌المللى متأثر خواهد گشت.

در اين راستا با توسعه ماه‌واره‏ها، گسترش نظام‏هاى ارتباطى و الكترونيكى و افزايش رسانه‏ها و كاربرد اينترنت و ازدياد كانال‌هاى تلويزيونى و نفوذ فرامرزى آنها، مرزهاى ملى از بين رفته و يا كم‌رنگ مى‏شود. كشورها نقش گذشته خود را از دست مى‏دهند و به جاى قوانين داخلى، قوانين بين‌المللى حاكم مى‏شود.

طى اين فرآيند، قيد و بندهاى جغرافيايى، فرهنگى، مذهبى و... كه بر روابط انسانى سايه افكنده، از بين مى‏رود. بدين‌ترتيب مى‏توان جهانى‏شدن را به فرآيندهايى تعريف كرد كه بر اساس آن همه مردم جهان در جامعه‏اى واحد و فراگير به هم مى‏پيوندند و اين مفهوم در نمايى عام عبارت است از: درهم ادغام شدنِ بازارهاى جهانى در زمينه‏هاى تجارت و سرمايه‌گذارى مستقيم و جابه‏جايى و انتقال سرمايه، نيروى كار و فرهنگ در چارچوب آزادى بازار و شكافته شدن مرزهاى ملى، رقابت بى‏قيد و شرط در سطح جهانى، به ويژه در سطح قدرت‏هاى بزرگ، گسترش نوآورى‏هاى تكنولوژيك، رشد روزافزون تجدد و نوگرايى، جهانى‏شدن توليد و مبادله و در اين راستا گذر از اقتصاد ملى به اقتصاد جهانى، حركت از جامعه صنعتى به جامعه اطلاعاتى، تمركززدايى، توسعه فضاى رقابتى مبتنى بر ائتلاف و ادغام، يك‌پارچگى بازارهاى مالى جهانى و گسترده‌شدن مبادلات تجارى، مقررات‌زدايى و برداشته‌شدن ضوابط حمايت‌گرايانه بازرگانى داخلى و ملى.

بدين‌ترتيب مى‏توان جهانى‏شدن را بر حسب تعاريف موجود، شكل‏گيرى شبكه‏اى دانست كه در چارچوب آن، اجتماعاتى كه پيش از آن در كره خاكى دور افتاده و منزوى بودند، بر پايه وابستگى متقابل و وحدت جهانى ادغام مى‏شوند و ارتباط آنها با يك‌ديگر چه در سطح فردى و چه در سطح اجتماعى، بسيار نزديك و متقارن و حتى چهره به چهره مى‏گردد و هويت انسان‌ها از سيطره يك جامعه و يك ساختار اجتماعى ثابت خارج شده و از يك هويت سياسى، اجتماعى، فرهنگى و اقتصادى در عرصه بين‌المللى متأثر خواهد گشت.

برداشت‌هاى مختلف از جهانى‏شدن
از منظر برخى صاحب‌نظران، در ره‌يافت‏هاى مختلف، سه نوع جهانى‏شدن ملحوظ است:
1. جهان‌گرايى راستين و كامل كه هم مادى و هم معنوى است و علاوه بر توسعه اقتصادى، تعادل سياسى و اجتماعى و تعالى فرهنگى و انسانى را در بردارد.

2. جهان‏گرايىِ ناقص و نارسا كه صرفاً اقتصادى و تك ساختى است.

3. جهان‏گرايى كاذب و سلطه‌جويانه و تنازعى كه همان جهانى‏سازى امریکايى با ماهيتى سياسى و سلطه‌جويانه و انحصار‌طلبانه است كه با لحاظ امریکا در رأس قدرت جهانى، يكه‏تازانه به دنبال افزايش قدرت اين كشور و افزايش وابستگى جهانى به امریکا است.

اما شايد بتوان گفت كه درباره فرآيند جهانى‏سازى يا جهانى‏شدن دو ديدگاه اساسى وجود دارد: يكى ديدگاه مثبت‏نگر و ديگرى منفى‏نگر. از ديدگاه مثبت‌نگر، جهانى‏سازى مى‏تواند با استفاده از عرصه فن‌آورى اطلاعات (IT) همانند پلى، تمام دنيا و شهروندان آن‌را متحد كرده و محروميت‏هاى علمى، اقتصادى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى را از بين ببرد يا كاهش دهد.

هنجارهاى پسنديده دينى، اخلاقى يا دست كم انسانى را بر جهان حكم‏فرما كند و نوعى وحدت بهينه، مثبت و متكامل را ميان بشريت ايجاد نمايد. جهانى‏سازى مى‏تواند مردم دنيا را هم‌پيكر نمايد تا همانند يك اندام‏واره در فكر صلاح و اصلاح يكديگر بر آمده و در سنگرى واحد عليه تمام عوامل مُخلّ تكامل بشرى مبارزه كنند.

جهان سرمايه‌دارى به رهبرى امریکا، نيز از انديشه‌ورز و نظريه‌پردازان پروپاقرصى نيز سود مى‏برد كه به شدت طرف‌دار نظريه جهانى‏سازى امریکايى و در سايه مكتب ليبرال دموكراسى مى‏باشند. از جمله به عقيده باركر، جهانى‏شدن با توجه به گسترش سلطه سرمايه‌دارى امریکا، امرى طبيعى و تحقق آن به سود همه مردم جهان است.

جهانى‏سازى از نوع غربى يك پروژه تحميلى و يك طرح مهندسى اجتماعى در سطح كلان سيستمى است كه ايدئولوژى غربى را تحميل مى‏كند و با تكيه بر بنيادهاى نئوليبراليستى و سرمايه‌دارى، در صدد فراگير كردن شيوه زندگى امریکايى و غربى كردن انسان‌ها و ترويج فرهنگ مصرف و اصالت سرمايه است. پيروان اين نگرش، جهانى‏شدن را مقوله‏اى ارادى و در كنترل عده‏اى خاص مى‏دانند.

به زعم آنان، اين اراده در حال حاضر در اختيار جهان سرمايه‌دارى است. مى‏توان گفت كه از اين ديدگاه، جهانى‏شدن مرحله تازه‏اى از امپرياليسم است كه در آغاز به صورت هم‌بستگى ظاهر شده و اخيراً خود را در چهره جهانى نمايانده است. شون هيلى به عنوان يكى از مخالفان جهانى‏شدن، آن را پروژه‏اى تحميلى مى‏داند و عقيده دارد كه تنها حوزه‏هاى به خصوصى جهانى شده است.

به گفته وى در خلال دهه 90 نه ‏تنها ثروت جهانى نشده است، بلكه در دست عده‏اى خاص متمركز گرديده است. تكنولوژى با آن‌که بسيار تواناتر از گذشته گشته، اما جهانى نشده است و حتى رشد اقتصادى كه پايه و اساس برترى تاريخى سرمايه‌دارى است، صورت جهانى نيافته است.

جهان‏گرايى و جهان ‏شمولى اسلام

جهانى‏سازى و جهان‏گرايى علاوه بر این‌که همواره يكى از اهداف مصلحين بزرگ بشرى بوده است؛ اساساً ريشه در تعاليم و رسالت اديان بزرگ الهى دارد و مى‏توان آن را يكى از اصلى‏ترين آرمان‏هاى همه انبياء و اديان بزرگ الهى از جمله اسلام به شمار آورد. بنابراين اين اصطلاح واژه جديدى نيست و در حقيقت در عصرِ حكومت حضرت مهدى اين رسالت نبوى و هدف اولياء الهى و ائمه طاهرين‏(ع) را به بهترين شكلِ ممكن محقق خواهد ساخت و اين طرح جهانى را تكميل خواهد نمود. زيرا در غير اين صورت خاتميت دين اسلام معناى حقيقى خود را از دست داده و به واژه‏اى بى‏معنا تبديل خواهد شد.

شيعه بيشترين ملازمت را در بين مذاهب با خردورزى دارد. لذا اين عناصر را مى‏توان در عقلانيت، اجتهاد، عدالت، مهدويت و فرازمانى و فرامكانى بودن پيام تشيع ملاحظه نمود و تمام اين عناصر مورد تأكيد و تصريح تشيع مى‏باشد.

ريشه‏هاى جهان‏شمولى دين اسلام در مبتنى بودن آن بر فطرت، انعطاف‏پذير بودن آموزه‏هاى آن و حركت و تطابق اجتهاد آن بر مبناى مقتضيات زمان و مكان نهفته است. بايد اذعان نمود كه اسلام و دستورهاى آن با فطرت انسانى كه همان بُعد ثابت حيات انسانى است؛ هم‌آهنگ است و به همين خاطر اسلام دين جامع و فراگير بوده و مى‏تواند جهان‏شمول گردد.

از سويى عناصر جهانى‏شدن نيز در مذهب تشيع به وفور ديده مى‏شود. از جمله شيعه بيشترين ملازمت را در بين مذاهب با خردورزى دارد. لذا اين عناصر را مى‏توان در عقلانيت، اجتهاد، عدالت، مهدويت و فرازمانى و فرامكانى بودن پيام تشيع ملاحظه نمود و تمام اين عناصر مورد تأكيد و تصريح تشيع مى‏باشد.

در اين‌جا شايسته است قدرى به آيات و قرائن دال بر جهان‏شمولى اسلام پرداخته شود. از جمله در تعاليم اسلامى، از كره زمين به بيت و خانه تعبير شده و انسان به طور مطلق از هر نژاد و رنگ و زبان و مليت و طبقه‏اى، مالك اين خانه به حساب آمده است.

در تفكر قرآنى، انسان ـ از هر نژاد و جنسيّت و طبقه‏اى ـ نماينده و خليفه خداوند در زمين است:«وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ»؛
و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين [يكديگر] قرار داد.


اين مضمون حداقل در سه آيه ديگر در سوره‏هاى يونس (آيه‏هاى13 و 73) و فاطر (آيه39) آمده است كه رسالت كلى همه افراد انسانى را در اين زيست‏گاه كه زمين نام دارد؛ تبيين مى‏كند. پيامبران و رسولان الهى نيز راه‌نمايان براى همه انسان‏ها هستند و تعليم و تربيت و نظام‌بخشى به زيست فردى و گروهى انسان‏ها را بر عهده دارند تا مديران جامعه بشرى در همه ابعاد باشند.

ريشه‏هاى جهان‏شمولى دين اسلام در مبتنى بودن آن بر فطرت، انعطاف‏پذير بودن آموزه‏هاى آن و حركت و تطابق اجتهاد آن بر مبناى مقتضيات زمان و مكان نهفته است.

قرآن كريم در رسالت اولين رسولان الهى چنين گفته است:«وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلاَئِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»؛
و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت: «من در زمين جانشينى خواهم گماشت».

و در خطاب به داود پيامبر(ع)چنين آمده است:«يا دَاوُدُ إِنَّا جَعَلْنَاكَ خَلِيفَةً فِي الأرْضِ»؛
اى داوود، ما تو را در زمين خليفه [و جانشين] گردانيديم.

اين آيات بیان‌گر آن است كه رسول ‏حق، به عنوان نماينده و مدير منصوب الهى در كل پهنه زمين مأموريت مى‏يابد؛ نه در بخش خاص يا نژادى ويژه. درباره پيامبر اسلام اين رسالت جهانى و فراگير با صراحت بيشترى مطرح گرديده است:
1. «تَبَارَكَ الذى نَزَّلَ الفُرقانَ عَلى عَبدِهِ لِيَكُونَ لِلعالَمينَ نَذيراً»؛
بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بندة خود، فرقان [كتاب جداسازندة حق از باطل] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشداردهنده‏اى باشد.

2. «قُل يَا اَيُّها الناسُ اِنِّى رَسولُ اللهِ اِلَيْكُم جَميعاً»
بگو: «اى مردم، من پيامبر خدا به سوى همة شما هستم».

3. «وَ مَا اَرسَلناكَ اِلا كَافّةً لِلنَّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيرا»ً
و ما تو را جز] به سِمَتِ [بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستاديم.

اين آيات بیان‌گر آن است كه هدف اسلام همانند ساير اديان بزرگ الهى، اصلاح كليت جامعه انسانى در فراخ‌ناى گيتى و بدون توجه به حدود جغرافيايى و مرزهاى ساختگى است. به همين خاطر اين اديان و از جمله اسلام همه حكومت و دولت‏ها را وراى مرزها و نژادهايشان به يك دين و دولت واحد و مركزيتى يگانه فرا مى‏خواند. هم‌چنان‌که در صدر اسلام، پيامبر به حكام ايران، مصر، حبشه، يمن، روم و... نامه مى‏نويسد و آنان را به تن دادن به مديريت واحد در جامعه انسانى دعوت مى‏نمايد.

هدف اسلام همانند ساير اديان بزرگ الهى، اصلاح كليت جامعه انسانى در فراخ‌ناى گيتى و بدون توجه به حدود جغرافيايى و مرزهاى ساختگى است. براى تبيين اين اصل محورى، واژه‏هاى «الانسان» و «الناس» در قرآن بارها به كار رفته است. نزديك به 240 بار كلمه «الناس» در قرآن آمده و نزديك به 65 بار كلمه «الانسان» تكرار شده كه واژه‏اى عام براى همه افراد انسانى مى‏باشد، و در بسيارى از موارد عموميت و كليت خطاب‏ها بسيار روشن است. مانند:«قُل يَا اَيُّهَا النَاسُ اِنَّمَا اَنَا لَكُم نَذِيرٌ مُبينٌ»؛
بگو: «اى مردم، من براى شما فقط هشداردهنده‏اى آشكارم.»

و يا«اِنِّى جَاعِلُكَ لِلنَاسِ اِمَاماً»؛ من تو را پيشواى مردمان قرار دادم.

در اين خطاب‏هاى قرآنى هدايت الهى و آموزش‏هاى پيامبران براى همه انسان‏ها ضرورى شمرده شده است، و فرق‏ها و امتيازهاى موهوم كه ممكن است يگانگى و يك‌پارچگى جامعه انسان را بگسلد، باطل و پوچ معرفى گشته است. بدين‌گونه نگرش قرآنى به انسان و رهبران جامعه انسانى فراگير و جهانى است كه هيچ مرز و مانعى را در راستاى اهداف بلند جهان‏شمول و جهان وطنانه خويش نمى‏شناسد.

در آيه 143 سوره بقره به صراحت بر مسئله جهانى‏سازى تأكيد شده و آن را مسئوليت خطير جامعه اسلامى به شمار آورده و از آنها مى‏خواهد با تمام توان خود در ساخت ‏و ساز ملت‏ها و اصلاح جوامع بشرى در سراسر جهان بكوشند.

آن‌جا كه مى‏فرمايد:«وَ كَذلِكَ جَعَلنَاكُم اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلى النَاسِ وَ يَكونَ الرَسُولُ عَلَيكُم شَهِيداً»؛
و ما شما مسلمين را با آيين اسلام هدايت كرديم به اخلاق معتدل و سيرت نيكو، تا گواه مردم باشيد و ساير ملل عالم نيكى و درستى را از شما بياموزند. و پيغمبر را گواه شما كرديم تا شما از وى بياموزيد.

در آيه 143 سوره بقره به صراحت بر مسئله جهانى‏سازى تأكيد شده و آن را مسئوليت خطير جامعه اسلامى به شمار آورده و از آنها مى‏خواهد با تمام توان خود در ساخت ‏و ساز ملت‏ها و اصلاح جوامع بشرى در سراسر جهان بكوشند.

هم‌چنين قرآن در آيه 28 سوره فتح فرموده است:«هُوَ الذِى اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدَى وَ دِينِ الحَقّ لِيُظهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ كَفَى بِاللَّهِ شَهِيداً»؛
او خدايست كه رسول خود را [به قصد] هدايت و دين حق فرستاد تا او را بر همه اديان دنيا غالب گرداند و [بر حقيقت اين سخن] گواهىِ خدا كافيست.

در اين آيه به برترى فرهنگ اسلامى اشاره شده تا شايستگى آن بر ديگر فرهنگ‏ها را در راستاى جهانى‏سازى اسلام و ايجاد حيات طيبه براى همه عالميان مبرهن سازد. از ديدگاه آيات الهى در چنين حيات مؤمنانه‏اى بركات الهى، جهان را فرا خواهد‌گرفت:«وَ لَو اَنَّ اَهلَ القُرَى آمَنُوا وَ اتَّقَوا لَفَتَحنَا عَلَيْهِم بَرَكاتٍ مِنَ السَمَاءِ وَ الاَرضِ»؛
چنان‌چه مردم شهرها همه ايمان آورده و پرهيزكار مى‏شدند، همانا ما درهاى بركات آسمانى و زمين را بر روى آنها مى‏گشوديم.

بدين‏ترتيب هرگاه ايمان و تقوا (التزام به تعهدات انسانى) در جامعه گسترش يابد و انسان‏ها حريم خود و خدا را حفظ كنند؛ هرآئينه بركات الهى جهان را فرا خواهد گرفت. و اگر مسلمانان جهانيان را به اين حقيقت ره‌نمون شوند، آن‏گاه زمام جهانى‏سازى بشردوستانه را به دست گرفته و مسئوليت پيش‏گفته خويش را در برابر خدا و خلق به نحو احسن ادا خواهند نمود.

در اين‌صورت فرهنگ اسلامى جهانى خواهد شد و آگاهى و دانايى گسترش يافته و عدل، جهان را در بر خواهد گرفت و كليه نظام‏هاى سلطه و استثمار جهانى فرو خواهد ريخت.

جهانى‏سازى مهدوى و شاخصه‏هاى آن
اسلام دينى است با اصول و آرمان‏هاى جهانى، و از همان ابتداى ظهور خويش به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براى كليه اَبناى بشرى بوده، بديهى است بنا به معتقدات اسلامى و شيعى، جهانى‏شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد يافت.

چنين جهانى‏شدنى با هيچ پروژه و يا طرح جهانى‏سازى فعلى نه از حيث نظرى و نه عملى و نه از حيث شموليت و فراگيرى و مقياس‌هاى موجود قابل مقايسه و اندازه‏گيرى نيست، و فقط شناخت مقدماتى آن از راه احاديث وارده ممكن است.

ويژگى‏هاى دولت حضرت مهدى و حكومت جهانى
1. حاكميت جهان‏شمول اسلام و برچيدگى شرك و اختلافات بشرى
در نظريه‏هاى جهانى‏شدن غربى كه زير بناى بسيارى از آنها مكتب ليبرال‌دموكراسى است؛ با اعتقاد به نسبيت اخلاقى و ارزشى، اِعمال اصل تساهل و روادارى افراطى نسبت به كليه عقايد و اديان جزء ادعاهاى اصلى است و موضع حكومت بر مبناى لائيسم نسبت به ديانت و مذهب خنثى مى‏باشد و از منظر آنها حمايت و جانب‌دارى از يك مذهب به معناى دخالت در آزادى‏هاى فردى و مخدوش نمودن آزادى عقيده و ابراز عقايد است.

اين درحالى است كه سكولاريسم يا عرفى‌شدن و دنياپرستى و اصالت امور دنيوى در سرلوحه جهانى‏سازى ليبرال‌دموكراسى است. بنا به معتقدات اسلامى و شيعى، جهانى‏شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد يافت.در حالي‌كه در حكومت جهانى مهدوى، بدون هيچ‌گونه مجامله و تعارفى، اسلام به عنوان آئين مطلق و برتر و متعالى به جهانيان معرفى و از سوى آنان نيز مورد شناسايى و پذيرش قرار مى‏گيرد.

رواياتى در تأئيد اين مطلب ذكر مى‏شود:
محمد ابن ‏مسعود در تفسير عياشى از رفاعة بن موسى روايت مى‏كند كه از امام‏صادق(ع)شنيدم كه ايشان فرمودند:و له اسلم من فى‏السموات والارض طوعاً و كرهاً؛
اهل آسمان‏ها و زمين مطيع و مُنقاد وى مى‏شوند، پاره‏اى از صميم قلب و پاره‏اى به اكراه.

هم‌چنين آن حضرت فرمودند:وقتى قائم آل‌محمد قيام كند مكانى در روى زمين باقى نمى‏ماند مگر این‌که كلمه طيبه لااله الااللَّه محمد رسول‏اللَّه در آن‌جا به آواز بلند گفته مى‏شود.

در روايت ديگرى امام صادق(ع)ضمن بيان مفصلى درباره عصر ظهور مى‏فرمايند:وقتى قائم ما قيام كند... اهل هيچ دينى باقى نمى‏ماند مگر این‌که اظهار اسلام مى‏كنند و با ايمان مشهور و معروف مى‏گردند...

امام باقر(ع)فرموده است:در زمين هيچ ويرانه‏اى باقى نمى‏ماند مگر این‌که آباد گردد و هيچ معبودى جز خداوند متعال از بت و غير آن نمى‏ماند مگر این‌که دچار حريق گشته و مى‏سوزد.

در جاى ديگر امام صادق‏(ع)ضمن پاسخ به سؤال‌هاى مفضل و قابل تطبيق دانستن آيه 33 سوره توبه با عصر حكومت جهانى مهدى مى‏فرمايد:... هر آينه اختلاف ملت‏ها و دين‏ها از ميان برداشته مى‏شود و همه دين براى خدا و يكى مى‏گردد؛ چنان‌که خداى تعالى فرموده:
«إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ»؛
در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است.

و نيز فرموده:«وَمَن يَبْتَغِ غَيرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ»؛
و هر كه جز اسلام، دينى [ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيان‌كاران است.

2. حاكميت مطلق عدالت و دادورزى
ويژگى اصلى حكومت جهانى مهدوى عدالت است و شايد احاديث نادرى درباره عصر ظهور وجود داشته باشد كه به اين خصيصه و نياز، و گم‌شده اساسى بشر اشاره ننموده باشد. به خاطر همين كثرت فقط به ذكر احاديث معدودى در اين خصوص بسنده مى‏شود:
پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:... اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را به اندازه‏اى طولانى خواهد نمود تا مردى از اهل‏بيت من به حكومت برسد... او زمين را از قسط و عدل پر مى‏كند همان‏گونه كه پيش از آن از ستم و جفاكارى پر شده است... .


امام باقر(ع)فرموده است:در زمين هيچ ويرانه‏اى باقى نمى‏ماند مگر این‌که آباد گردد و هيچ معبودى جز خداوند متعال از بت و غير آن نمى‏ماند مگر این‌که دچار حريق گشته و مى‏سوزد.

حكومت جهان‏شمول مهدوى در عدالت‌گسترى نيز به گونه‏اى فراگير و بدون تبعيض عمل مى‏كند. چنان‌که امام حسين(ع)در فراز مهمى مى‏فرمايند:
... اذا قام قائم العدل، وسع عدله البر والفاجر؛هنگامى‌كه قائم قيام مى‏كند، عدل گسترده مى‏شود و اين گستردگى عدالت، نيكوكار و فاجر را در بر مى‏گيرد.

عدالت مزبور از حيث نفوذ، حوزه‏هاى فردى و اجتماعى بشرى را در بر مى‏گيرد. شاهد اين مدعا بيان امام باقر(ع)است كه مى‏فرمايد:
بدانيد همان‌طور كه سرما و گرما به داخل خانه‏هايشان نفوذ مى‏كند، عدالت او (قائم) نيز به درون خانه‏هايشان راه خواهد يافت.

3. برقرارى امنيت و آرامش همه جانبه
از روايت‏هاى پيرامون حكومت جهان‏شمول حضرت فهميده مى‏شود كه ناامنى و هراس از زندگانى آحاد بشرى رخت مى‏بندد و امنيتى فراگير در همه گيتى برقرار مى‏گردد.

ويژگى اصلى حكومت جهانى مهدوى عدالت است و شايد احاديث نادرى درباره عصر ظهور وجود داشته باشد كه به اين خصيصه و نياز، و گمشده اساسى بشر اشاره ننموده باشد.

چنان‌که امام‏ على‏(ع)درباره ايمنى عصر ظهور و سرشارى آن دوره از امنيت و عدالت مى‏فرمايند:وقتى قائم ما قيام كند؛ به واسطه ولايت و عدالت او، آسمان آن‌چنان‌که بايد ببارد مى‏بارد و زمين نيز رستنى‏هايش را بيرون مى‏دهد و كينه از دل بندگان زدوده مى‏شود و ميان دد و دام آشتى برقرار مى‏شود، به گونه‏اى كه يك زن بين عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبى نخواهد ديد و هرجا قدم مى‏گذارد، همه سبزه و رستنى است و بر روى سرش زينت‏هايش را گذارده و نه ددى او را آزار دهد و نه بترساند.

4. رفاه و رشد پايدار اقتصادى، استغناى عمومى و رفع فقر
در نهضت جهانى‏سازى مهدوى، شكاف‏ها و خندق‏هاى اقتصادى، تبعيض‏هاى ناروا و فقر و فاقه حاصل از جهانى‏سازى غربى وجود ندارد و نه تنها اين شكاف‌ها پر مى‏گردند بلكه جامعه بشرى به استغناى كامل رسيده و حتى فقيرى براى دريافت صدقات و اعانات يافت نخواهد شد.

چند نمونه از شواهد روايى لازم به شرح ذيل است:
امام صادق(ع)مى‏فرمايد:چون قائم ما قيام نمايد زمين با نور پروردگار نورانى و روشن مى‏شود و خلائق از نور و روشنايى آفتاب مستغنى و بى‏نياز باشند و تاريكى زايل مى‏گردد و مردم در ايام سلطنت آن حضرت بسيار عمر مى‏كنند... و زمين خزانه‏هاى خود را آشكار مى‏گرداند، به نوعى كه خلايق همه آنها را در روى زمين مى‏بينند. مرد در آن وقت كسى را مى‏طلبد براى این‌که از مالش به او اعطاء نمايد تا این‌که صله رحم به جا بياورد، يا این‌که از وجه زكات چيزى به او بدهد، چنين كسى كه اينها را از او قبول نمايد يافت نمى‏گردد و خلايق به سبب آن چه خدا از فضل خود به ايشان روزى كرده، مستغنى و بى‏احتياج مى‏باشند.

در نهضت جهانى‏سازى مهدوى، شكاف‏ها و خندق‏هاى اقتصادى، تبعيض‏هاى ناروا و فقر و فاقه حاصل از جهانى‏سازى غربى وجود ندارد و نه تنها اين شكاف‌ها پر مى‏گردند بلكه جامعه بشرى به استغناى كامل رسيده و حتى فقيرى براى دريافت صدقات و اعانات يافت نخواهد شد.

اين امام همام، اين بى‏نيازى عمومى را چنين تشريح نموده است:
... و در ميان خلائق به طريق داود و محمد(ص) حكم مى‏كند. در اين وقت زمين خزانه‏هاى خود را ظاهر و بركات خويش را آشكار مى‏گرداند و در اين وقت مردى از شما كسى را نمى‏تواند پيدا كند كه صدقه‏اى به او بدهد يا احسانى در حق وى نمايد. زيرا همه مؤمنان غنى و مال‌دار مى‏باشند.

توسعه وسيع اقتصادى و انسانى پايدار و بالنده نهضت جهان‏شمول مهدوى در روايات نبوى نيز ظهور آشكار دارد. به فرموده پيامبر(ص):
يكون فى امتى المهدى... يتنعم امتى فى زمانه نعمياً لم يتنعموا مثله قطّ، البرّ و الفاجر، يرسل السماء عليهم مدراراً و لا تدّخر الارض شيئاً من نباتها؛
در امت من، مهدى قيام كند... و در زمان او، مردم به رفاه و نعمت‏هايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. همه چه نيكوكار و چه بدكار از آن جمله‏اند. آسمان باران رحمتش را بر آنان ببارد و زمين چيزى از روئيدنى‏هاى خود را پنهان ندارد.

5. رشد و ترقى علوم و فنون و شكوفايى و كمال عقلانيت بشرى
جهان امروز كه در مسير جهانى‏شدن گام برمى‏دارد؛ اگرچه از حيث پیش‌رفت علوم و تكنولوژى، ترقى انكارناپذيرى نموده است، ولى نه تنها اين پیش‌رفت موجب رفع آلام بشرى و رساندن انسان‏ها به امنيت و آرامش، مساوات و عدالت نگشته است، بلكه ميلياردها مجهول ديگر در مسير اكتشافات بشرى قرار دارد كه بشر از حل آنها عاجز است و جهانى‏سازى غربى نيز نتوانسته به رفع اين عجز و ناتوانى كمك بنمايد.

اين درحالى است كه در عصر حكومت جهانى مهدوى دانش بشرى به دست‌آوردهايى مافوق تصور مى‏رسد. امام صادق(ع)در بيانى بليغ، از گوشه‏اى از پیش‌رفت‌هاى علمى آن عصر چنين ياد مى‏فرمايد: دانش بيست و هفت حرف است.

روايات دال بر تبيين وضعيت عصر ظهور، بیان‌گر آن‏ است كه عقول مردم در دوره غيبت به بالاترين مرحله كمال خويش مى‏رسد. به فرموده امام باقر(ع):وقتى قائم ما قيام كند، خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان كشيده و عقل آنها زياد و فهم‏شان بالا مى‏رود.

همه علومى كه پيامبران براى مردم آورده‏اند دو حرف بيش نبوده و مردم تا به امروز جز آن دو حرف را نشناخته‏اند؛ ولى وقتى قائم ما قيام كند بيست و پنج حرف ديگر را ابراز مى‏كند و آن را در ميان مردم گسترش مى‏دهد، آن‏گاه آن دو حرف را ضميمه مى‏كند و همه بيست و هفت حرف را در ميان مردم منتشر مى‏نمايد.

روايات دال بر تبيين وضعيت عصر ظهور، بیان‌گر آن‏ است كه عقول مردم در دوره غيبت به بالاترين مرحله كمال خويش مى‏رسد. به فرموده امام باقر(ع): وقتى قائم ما قيام كند، خداوند دست عنايتش را بر سر بندگان كشيده و عقل آنها زياد و فهم‏شان بالا مى‏رود.

در دولت جهانى مهدوى حتى دانش و بينش، آگاهى و شناخت صحيح، مفيد، سازنده و كارگشا در خانه‏ها گسترش مى‏يابد و حلقه‏هاى درس و بحث براى زن و مرد در كران تا كران جامعه بشرى برقرار مى‏شود.

به فرموده امام باقر(ع):... تُؤتونَ الحِكمَةَ فِى زَمانِهِ حَتى اَنَّ المَرأَةَ لَتَقضِى فِى بَيتِهَا بِكِتابِ ‏اللَّهِ وَ سُنّةِ رََسُولِهِ؛
به مردم زمان قائم آن‌چنان‌ حكمتى عطاء خواهد شد كه حتى زن در كانون خانه خويش بر اساس كتاب خدا و سنّت پيامبرش عادلانه و آگاهانه داورى مى‏كند و نيازى به ديگرى ندارد.

علاوه بر تبيين وضعيت عالى دانش و بينش بشرى در عصر ظهور، اين روايت بیان‌گر اين واقعيت است كه مردم در روزگار حاكميت آن حضرت بر اساس آداب و مقررات دينى تربيت شده و احكام شريعت را آموخته و بر پايه‏اى از فرهنگ و فرهيختگى سير مى‏نمايند كه حتى يك بانوى خانه‏دار مى‏تواند بر اساس مقررات كتاب خدا و سيره عادلانه پيام‏آور بزرگ وحى قضاوت نمايد.

6. تكيه بر استدلال و اقناع و كسب مقبوليت و رضايت عمومى
جهانى‏سازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهين عقلى است. گواه اين مدعا فرمايش امام حسن(ع)است كه در ضمن فرازى بلند درباره قائم مى‏فرمايد: خداوند در آخر الزمان و روزگارى سخت، در ميان جهل و نادانى مردم، مردى را بر مى‏انگيزد و او را با فرشتگان خود تأييد مى‏كند و ياران او را حفظ مى‏نمايد و با آيات و نشانه‏هاى خويش او را نصرت مى‏دهد و بر كره زمين غالب مى‏گرداند تا آن‌جا كه مردم پاره‏اى از روى ميل و گروهى بى‏ميل و با اكراه به دين خدا مى‏گروند.

سپس زمين را پر از عدل و داد و نور و برهان مى‏كند. تمام مردم جهان در برابر وى خاضع مى‏شوند و هيچ كافرى باقى نمى‏ماند مگر آن‌که مؤمن شود و هيچ بدكارى نمى‏ماند جز این‌که اصلاح گردد...

جهانى‏سازى عصر مهدوى مبتنى بر استدلال و براهين عقلى است. گواه اين مدعا فرمايش امام حسن(ع)است. اين روايت به خوبى بر اين مطلب تصريح دارد كه اگرچه برخى از مردم جاهل و گم‌راه در ابتداى حكومت حضرت ممكن است با اكراه به حكومت وى تن دهند ولى وقتى عدل‏گسترى و برهان‏هاى شفاف و مستدل و نورانى وى را ملاحظه مى‏كنند در مقابل حكومت وى خاضع شده و با طوع و رغبت و رضايت‌مندى تمام به آن تن مى‏دهند.

لذا نظام حكومت جهانى مهدوى را بايد نظامى بر پايه مشروعيت كامل يعنى واجد مقبوليت، حقانيت و قانونيت دانست. مشروعيتى كه مانند برخى از نظام‏هاى سياسى به اصطلاح مدرن غربى امروزى با فريب افكار عمومى، با كنترل، دست‏كارى آراء عمومى و با نفوذ تبليغات پردامنه به دست نمى‏آيد، بلكه محصول رضايت قلبى آحاد جامعه بشرى و حتى ساير موجودات عالم است.

7. گفتمان واقعى و احتجاج با ساير اديان
بر مبناى آن‌چه كه از روايات بر مى‏آيد، در جهانى‏سازى مهدوى، اگرچه حضرت بدون هيچ تعارفى همه موحدين و غيرموحدين و پيروان ساير اديان را به پيروى از اسلام و تعاليم نجات‏بخش آن با قاطعيت تكليف مى‏كند، ولى اين به معناى اجبارِ صرفِ عقيدتى ايشان به پذيرش مطلق آئين اسلام نيست.

بلكه محور كار حضرت ـ همان‌طور كه از نامشان نيز برمى‏آيد ـ هدايت جامعه بشرى است و بديهى است اصل و اساس هدايت مى‏بايستى مبتنى بر اقناع باشد. روايات نيز دال بر اين مطلب است كه حضرت از همان ابتداى ظهور، كتب بدون تحريف زبور، تورات، انجيل و... را پيدا كرده و بر اساس نُسخ اصل آنها با اهل كتاب محاجّه، استدلال و گفتگو نموده و بر آن اساس بر آنها حكم مى‏راند تا آن‌که ايشان به دين اسلام و حكومت جهان‏شمول مهدوى هدايت گردند.

ناميدن او به مهدى از اين جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مى‏نمايد، و تورات و ساير كتاب‏هاى خدا را در انطاكيه از مغاره‏اى بيرون مى‏آورد و در ميان اهل‏تورات با تورات و در ميان اهل‏انجيل با انجيل و در ميان اهل‏زبور با زبور و در ميان اهل‏قرآن با قرآن حكم مى‏فرمايد.

در همين راستا امام باقر(ع)مى‏فرمايند: به خدا سوگند ياد مى‏كنم گويا قائم را مى‏بينم در حالى‌كه پشت به حجرالأسود داده، بعد از آن حق خويش را ـ يعنى خلافت ـ از خداوند عالم مى‏طلبد.

بعد از آن مى‏گويد:ايها الناس! هركه درخصوص خدا با من محاجّه و گفتگو نمايد، هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به خدا.

ايهاالناس! هركه در خصوص آدم با من گفتگو و محاجّه نمايد هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به آدم(ع).

ايها الناس! هركه در خصوص ابراهيم با من محاجّه و گفتگو كند هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به ابراهيم(ع).

ايها الناس! هركه در خصوص موسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به موسى‏(ع).

ايها الناس! هركه در خصوص عيسى با من گفتگو و محاجّه كند هر آينه من نزديك‌ترينِ خلايقم به عيسى‏(ع).

ايها الناس! هركه با من در خصوص محمد(ص) گفتگو و محاجّه كند هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به محمد(ص).

و ايها الناس! هركه با من در خصوص كتاب گفتگو و محاجّه نمايد هر آينه من نزديك‌ترين خلايقم به كتاب خدا.

بعد از اين سخنان به مقام ابراهيم مى‏رود و دو ركعت نماز در آن به جا مى‏آورد، بعد از آن، حق خود ـ يعنى خلافت ـ را از خداى تعالى مى‏طلبد.

امام باقر(ع)در بيانى ديگر، برخورد گفتمانى و استدلالى و محترمانه امام عصر را با ساير اديان چنين بازگو مى‏فرمايند:چون قائم اهل‏بيت قيام كند؛ اموال را بالسّويه قسمت مى‏نمايد و در خصوص رعيت با عدالت حكم مى‏كند. پس هر كه او را اطاعت نمايد، خدا را اطاعت كرده و هر كه با او مخالفت كند، خدا را عصيان و مخالفت نموده. ناميدن او به مهدى از اين جهت است كه خدا او را به امورات مخفى راه مى‏نمايد، و تورات و ساير كتاب‏هاى خدا را در انطاكيه از مغاره‏اى بيرون مى‏آورد و در ميان اهل‏تورات با تورات و در ميان اهل‏انجيل با انجيل و در ميان اهل‏زبور با زبور و در ميان اهل‏قرآن با قرآن حكم مى‏فرمايد....

8. حفظ و ارتقاء كرامت انسانى و حقوق بشر دوستانه
در جهانى‏سازى حكومت مهدوى، كرامت انسان‌ها و حقوق بشردوستانه نه تنها محوريت دارد، بلكه به عالى‏ترين حدّ خود خواهد رسيد. اميرمؤمنان در بيانى، كرامت بخشى به جامعه انسانى در عصر ظهور را چنين تصوير مى‏فرمايند:
سپس به كوفه روى مى‏آورد كه قرارگاه و منزل اوست. برده مسلمانى در بند نمى‏ماند جز این‌که او را مى‏خرد و آزاد مى‏سازد و بده‌كارى نمى‏ماند مگر این‌که دِين او را مى‏دهد و مظلمه‏اى نمى‏ماند جز این‌که آن را مى‏پردازد و كشته‏اى نمى‏ماند مگر این‌که ديه او را مى‏دهد و خانواده او را تأمين مى‏كند و همه امور را تدبير، و كارها را تنظيم مى‏نمايد تا آنجايى كه زمين را سرشار از عدل و داد مى‏نمايد؛ همان‌گونه كه به هنگام ظهور او، از ظلم و جور لبريز است. رعايت كرامت انسان‌ها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمى‏شود؛ بلكه ياران وى نيز بر مبناى رعايت اين امور با حضرت دست بيعت مى‏دهند.

پيامبر مكرم اسلام نيز در بيانى ضمن تبيين بركت عصر ظهور، آن دوره را زمان تكريم و تعظيم امت معرفى مى‏فرمايد:
در آخرالزمان در ميان امّتم آن نجات‏بخش ملت‌ها قيام مى‏كند. خدا كران تا كران قلم‌رو حكومت جهانى او را به وسيله باران سيراب مى‏سازد و زمين، گياه و نبات خويش را مى‏روياند. اموال عمومى را به طور عادلانه به مردم اعطا مى‏كند و به دام‌دارى و دام‌پرورى اهميت مى‏دهد و امت را تكريم نموده و عظمت مى‏بخشد.

رعايت كرامت انسان‌ها و حقوق بشردوستانه تنها به شخص امام عصر ختم نمى‏شود؛ بلكه ياران وى نيز بر مبناى رعايت اين امور با حضرت دست بيعت مى‏دهند.

على‏(ع)در گفتارى طولانى در وصف بيعت 313 تن از ياران خاص حضرت مى‏فرمايد:با او بيعت مى‏كنند كه هرگز دزدى نكنند، زنا نكنند، مسلمانى را دشنام ندهند، خون كسى را به ناحق نريزند، به آبروى كسى لطمه نزنند. به خانه كسى هجوم نبرند، كسى را به ناحق نزنند. طلا، نقره، گندم و جو ذخيره نكنند، مال يتيم را نخورند. در مورد چيزى كه يقين ندارند گواهى ندهند. مسجدى را خراب نكنند. مشروب نخورند. حرير و خز نپوشند. در برابر سيم و زر سر فرود نياورند. راه را بر كسى نبندند. راه را ناامن نكنند. از اعمال منافى عفت اجتناب كنند، خوراكى را از گندم و جو انبار نكنند.

به كم قناعت كنند. طرف‌دار پاكى باشند، از پليدى گريزان باشند. به نيكى فرمان دهند. از زشتي‌ها باز دارند. جامه‏هاى خشن بپوشند. خاك را متكاى خود سازند. در راه خدا، حق جهاد را ادا كنند. و... او نيز در حق خود تعهد مى‏كند كه از راه آنها برود. جامه‏اى مثل جامه آنها بپوشد.

مركبى همانند آنها سوار شود. آن‌چنان‌‌که آنها مى‏خواهند باشد، به كم راضى و قانع باشد. زمين را به يارى خدا پر از عدل و داد كند؛ آن‌چنان‌که پر از جور و ستم شده است. خدا را آن‌چنان‌‌که شايسته است بپرستند. براى خود دربان و نگهبان اختيار نكند و...

جهانى‏سازى حكومت مهدوى در عين صلابت، مبتنى بر عطوفت، صفا و صميميت و مهرورزى و تكريم انسان‌ها بدون هرگونه تبعيضى است. حكومتى كه حتى خفته‏اى را بى‏جهت بيدار نمى‏كند و با چنين آرامش‏بخشى‏اى به عالم بشريت، پناه و مأواى جامعه بشرى مى‏گردد. در توصيف اين وضعيت، پيامبر(ص) مى‏فرمايد:
مردم به سوى او پناه مى‏برند، چنان‌که زنبوران عسل به ملكه خود پناه مى‏برند. عدالت را در سراسر گيتى مى‏گستراند، چنان‌که از ستم پر شده بود؛ تا جايى‌كه صفا و صميميت صدر اسلام به آنها باز مى‏گردد. هيچ خفته‏اى را بى‏جهت بيدار نمى‏كنند و هيچ خونى به ناحق ريخته نمى‏شود.

9. نفى قوميت‏مدارى و نژادپرستى
در نهضت جهانى‏سازى مهدوى قوميت‏مدارى و نژادگرايى جايى نداشته و از منظرها و ملاك‏هاى تقوا و شايسته سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مى‏شود. يكى از نمونه‏هاى صدق اين گفتار گزينش 313 يار اصلى امام‏(ع)از كشورهاى مختلف و بر مبناى ملاك تقوا، شايستگى و كاردانى مى‏باشد.

نويسنده عالي‌قدر كتاب «امام مهدى از ولادت تا ظهور» طى تحقيق جالبى به نام و شهرها و كشورهاى ياران حضرت مهدى اشاره نموده و بر اساس جغرافياى امروز، قريب به بيست و سه كشور را به عنوان محل سكونت اين افراد معرفى نموده. اين امر نشان‌گر آن است كه نهضت جهانى مهدوى متكى به قوميت و ملّيت خاصى نيست و ملاك گزينش كارگزارانش، ملاك‏هاى قرآنى و الهى است.

در نهضت جهانى‏سازى مهدوى قوميت‏مدارى و نژادگرايى جايى نداشته و از منظرها و ملاك‏هاى تقوا و شايسته‌سالارى، براى اصلاح امور مادى و معنوى بشر استفاده مى‏شود. اين مهم به هم‌راه ساير ويژگى‏هاى حكومت طيبه مهدوى باعث مى‏گردد كه حكومت جهانى مزبور مورد رضايت همه اهل عالم، ملل و نحل مختلف و نظام‏هاى سياسى گوناگون بوده و با اجراى كامل عدالت، جهان شاهد رفع شكاف‏ها و محروميت‏هاى ناشى از استكبارورزى و زياده‌خواهى ملل و دول زورمند باشد.

و استعدادها و توان‌مندى‏ها و كليه حقوق ابناء و جوامع بشرى اعم از ضعيف و قوى محقق گردد و به اصطلاح امروزى جهان نه با توسعه ناموزون بلكه با توسعه موزون مواجه گردد.

از ادله ديگر دال بر نفى قوميت‏پرستى و نژادگرايى نهضت جهانى موعود؛ كثرت رواياتى است كه مشعر برآنست كه با وجود عرب و قريشى بودن حضرت مهدى، نه تنها اعراب و قريش در اين دولت جهانى به عنوان قوم و طبقه ممتاز شناخته نمى‏شوند، بلكه بسيارى از آنها بر حسب آزمايش‌ها و ابتلائات عصر مهدوى، مرتد گشته و توسط حضرت نابود مى‏گردند، حضرت نه تنها به خاطر مشابهت قومى با ايشان، ملاحظه آنها را نمى‏كند، بلكه طبق مبانى متقن الهى، ايشان را به خاطر كفر و نفاقشان گردن مى‏زند و بر آنها سخت مى‏گيرد.

نتيجه

اعتقاد به مهدي(عج) تنها نشان‌گر يك باور اسلامي، با رنگ خاص ديني نيست بلكه افزودن بر آن عنواني است براي خواسته‌ها و آرزو‌های همه انسان‌ها با كيش‌ها و مذاهب گوناگون و هم چنين بازده الهام فطري مردم است كه با همه اختلاف‌هاشان در عقيده و مذهب دريافته‌اند كه براي انسانيت در روي زمين روز موعودي خواهد بود كه با فرا رسيدن آن هدف نهائي و مقصد بزرگ رسالت‌های آسماني تحقق می‌يابد و مسير آن در طول تاريخ پر از فراز و نشيب و پرت‌گاه بوده به دنبال رنجي بسيار همواري و استواري لازم را می‌يابد.

انتظار آينده‌ای اين چنين تنها در درون كساني كه با پذيرش اديان جهان غيب را پذيرفته‌اند راه نيافته بلكه به ديگران نيز سرايت كرده است تا آن‌جا كه می‌توان انعكاس چنين باوري را در مكتب هائي كه جهت‌گيري اعتقادي‌شان با سرسختي وجود غيبت و موجودات غيبي را نفي می‌كند ديد.

منابع
منتخب الاثر.
مجلسى، بحارالانوار، ج 52، ص 352.
سليمان، كامل، روزگار رهايي. مترجم علي اكبر مهدي پور.
صدر، سيدمحمدباقر، امام مهدي حمايه‌ای از نور.
المهاجر، عبدالحميد، پيرامون ظهور حضرت امام مهدي (عج ). مترجم حميدرضا كفاش.
مجله تربيت.
هاشمي شهيدي، سيد اسدالله، ظهور حضرت مهدي (عج) از ديدگاه اسلام.
حسيني بحراني، سيد هاشم، سيماي حضرت مهدي (عج) در قرآن. ترجمه سيد مهدي حائري قزويني.
فرازهايي از معارف اسلامي.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل