جايگاه نهادهاي بينالمللي در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)
راضيه مهرابي
چكيده
برقراري نهادهاي جهاني و بينالمللي به شيوهاي که اکنون در عرصه روابط بينالملل مرسوم است، نميتواند پاسخگوي نيازهاي واقعي جامعه بشري باشد؛ چون عنصر عدالت در آن به چشم نمیخورد. منتظران حضرت مهدي(عج) معتقدند استقرار و اجراي اصول، هنجارها و قواعد الهي در حوزههاي مختلف حيات بشري، نابساماني کنوني بشر در عرصههاي فردي، اجتماعي و بينالمللي را رفع خواهد کرد. با بررسی چيستي، چرايي و چگونگي حضور نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج) و مقايسه مختصات کنوني نهادهاي بينالمللي با مشخصاتي که ميتوان از نهادهاي مهدوي به دست آورد، به اين جمعبندي میرسیم که در بیشتر نظريههای موجود، اصالت فايده و خودمحوري را در بيان چيستي، چرايي و چگونگي نهادهاي بينالمللي در نظر میگیرند. این در حالی است که در نهادهاي جهاني مهدوي، عنصر عدالتجويي، پررنگ است و استقرار اصول، هنجارها و قواعد مبتني بر شرع مقدس اسلام، وسيلهاي برای تعالي بشر در حوزههاي مختلف حيات دنيوي و اخروي است.
نهادهاي بينالمللي کنوني، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند كه در آن، انتظارات مشترك بازيگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود. در مقابل، نهادهاي جهاني مهدوي، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تک تک افراد بشري را در سطح جهاني در حوزههاي مختلف تأمين میکنند. به اين دليل، ترجیح میدهیم اصطلاح «نهادهاي بينالمللي» به عبارت «نهادهاي جهاني مهدوي» تغيير کند.
در توضيح چرايي نهادهاي جهاني مهدوي بيان شده است که ديدگاه هنجاري يا غايتنگر به مختصات نهادهاي مهدوي نزديکتر است. به اين معنا که نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت)، سودمند باشند. البته راه رسيدن به به چنين غايتي تنها عقل بشري نيست، بلکه با تأييد هنجارها و اصول الهي، عقول تکامل يافته آخرالزماني ميتواند در راستاي اهداف متعالي چون عدالت گام بردارد.
در پایان به این نتیجه میرسیم که عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي بر خلاف اسلاف بينالملليشان نميتواند به خواست و اراده اقويا و استيلاگران وابسته باشد؛ زیرا مشخصات حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) با چنين رويهاي در تعارض و ستيز است.
واژگان کلیدی
نهادهای بینالملل، حکومت جهانی، عدالت، نهادهای جهانی.
مقدمه
پديدهها، ساختارها و رويههاي متعددي در علم روابط بينالملل، موضوع تحقيق و کنکاش علمي قرار ميگيرند که «نهادهای بینالمللی» از اين موضوعات است. از ديدگاه شيعه، آيندهشناسي جهان نيازمند نگاه نو به حکومت مهدوي است. این نوشتار میکوشد نهادهاي بينالمللي در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) را به عنوان موضوعي نو و در عين حال مشکل و جذاب بررسي کند. آيا با ويژگيهايي که براي نهادهاي بينالمللي سراغ داريم، تصور چنين سازوکاري در حکومت جهاني حضرت مهدي درست است و اين پديده دنياي مدرن، تا چه حد در عصر پس از ظهور تصورشدنی است؟
براي پاسخ به اين پرسش، بهتر ديديم موضوع را در سه بخش چيستي، چرايي و چگونگي و با استفاده از «تحليل مقايسهاي» بررسي کنيم؛ چراکه هيچ نوع داوري درباره ويژگيهاي نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج)، بدون مقايسه و سنجش با ديگر نظريههاي نهادهاي بينالمللي، به فهم بنيادي موضوع كمك نميكند. به همين دليل، در اين نوشته به تحليل مقايسهاي به منزله پايه مطالعه و استدلال درباره نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج) تمسك شده است. اين روش، ما را به اطلاعات ارزشمندي درباره ويژگي و ابعاد مختلف اين موضوع رهنمون ميشود و آگاهي ما را درباره مختصات اين مسئله، در سه بخش چيستي پديده، چرايي و علت پيدايش و چگونگي عملکرد موضوع بيشتر خواهد کرد.
نهادهاي بينالمللي
در بُعد چيستي نهادهاي بينالمللي، مفهوم اجزای تشکيل دهنده و صحنه عمل پديده، تبيين ميگردد:
الف) مفهوم نهادهاي بينالمللي
مفهوم نهادهاي بينالمللي غالباً با مفهوم رژيمهاي بينالمللي به يک معنا به کار ميروند. يانگ و زرن رژيمهاي بينالمللي را چنين تعريف ميكنند:
رژيم، نهادي اجتماعي، مرتبط با توافق بر سر اصول، هنجارها، قواعد و فرآیندهاي تصميمگيري است كه تعامل بازیگران در حوزه موضوعي خاص آن را اداره میکند. رژيمها مكانيزمهاي اجتماعي هستند که هم توافقات رسمي و هم مفاهمات غيررسمي را دربرمیگیرند و در رفتار اعضا درجاتي از همگرايي مورد انتظار را توليد ميكنند.
از نظر كوهن و ناي رژيمها در مجموعههايي از ترتيبات و تنظيمات حكومتي تعريف ميشوند و میتوانند رفتار و آثار آن را از طريق شبكههايي از قواعد، هنجارها و فرآیندها كنترل و تنظيم كنند. بسياري از محافل آكادميک جهت اجتناب از اغتشاش در تعريف، تعريف كراسنر را تعريف استاندارد میدانند، وي رژيمهاي بينالمللي را اينگونه تعريف ميکند:
رژيمها (نهادها) اصول تلويحي يا صريح، هنجارها، قواعد و رويههاي تصميمگيري هستند كه در آن، انتظارات مشترك (همگرای) بازیگران در يك حوزه موضوعي از روابط بينالملل، تأمين ميشود.
برخي نيز تمايل دارند رژيمها و نهادها را قرارداد معرفي كنند و برخي هم به مثابه سازمانهاي بينالمللي از آن نام ميبرند (سازمانهاي بينالمللي، بازوان اداري نهادهاي بينالمللي هستند) و بسياري، قبول يا پذيرش رسمي يا غيررسمي و صريح يا ضمني هرگونه وعده و ميثاق و رفتار را نهاد (رژيم) مینامند.
همانطور که در تعاريف بيان شد، نهادهاي بينالمللي مجموعهاي از اصول (اهداف)، هنجارها و قواعد هستند که رفتار پذيرفتني را تعريف ميکنند. هنجارها معيارهاي كلي رفتارند كه بر اساس حقوق و تكاليف تعريف ميشوند. قواعد بيانگر تجويزها يا تحريمهاي عملي مشخص در نهاد يا رژيم است. به عبارت ديگر، قواعد تنظيمكننده رابطه بين اصول (اهداف) و هنجارها (رفتار) هستند و نحوه اجراي اصول و هنجارها را گاه با نص صريح به صورت مفاد پيشبيني میکنند و به مرحله عمل ميرسانند. اين قواعد ممكن است رسمي یا غيررسمي و تلويحي باشند. اين مجموعه اصول هنجارها و قواعد را غالباً ميتوان در منابع حقوق بينالملل، يعني معاهدات بينالمللي، عرف بينالمللي و اصول کلي حقوقي جستوجو کرد. مشکل بزرگ اين مجموعه، نبود ضمانت اجرا، تخلف بازیگران و در بسياري از موارد، محتواي ناعادلانه و غيرمنصفانه آن است.
در ارتباط با اين بخش سؤال اصلي اين است که اگر قرار باشد مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد، نهادهاي دوران ظهور را تشکيل دهد، این نهادها چه تفاوتي با نهادهاي بينالمللي کنوني خواهد داشت؟ زماني که دولت اسلامي به رهبري مهدي موعود(عج) رفتار مطلوب را تعريف و کدگذاري کند، پر واضح است که منابع ديني مهمترين معيار تعيين رفتار پذيرفتني و مطلوب خواهند بود. بنابراين، آموزههاي اسلامي محتواي نهادهاي آخرالزماني را تشکيل خواهند داد. با توجه به حاکميت قواعد و هنجارهاي الهي بر سازوکارهاي جامعه بشري و تطبيق اين قوانين با نيازهاي واقعي انسانها و احيا و اجراي کامل احکام ديني در حکومت موعود، موفقيت اين نهادها در رشد و تعالي بشر در حوزههاي موضوعي مختلف، با شرايط کنوني حاکم بر روابط بينالملل قیاسپذیر نیست.
ب) اعضای تشکيلدهنده نهادهاي بينالمللي و صحنه عمل آن
دومين مرحله از شناخت چيستي پديده، توجه به بُعد فاعلي و اجزا يا اعضای سازنده موضوع است. حوزه مطالعات روابط بينالملل، شامل بررسي علمي ارتباط واحدهاي سياسي در عرصه روابط خارجي آنها و سياست بينالملل است. از آنجا که «International» از تركيب «Inter» و «Nation» به معناي ميان ملتها و دولتهاست، اصطلاح نهادهاي بينالمللي به معناي قواعد و تنظيمات ايجاد نظم مطلوب ميان ملتها و دولتها تلقي ميشود. در عرصه روابط بينالملل بازیگران و كنشگران اصلي عمدتاً دولتها هستند؛ هر چند، نقش سازمانهاي بينالمللي و افراد نيز در برخي نهادها چون رژيمهاي زيستمحيطي مهم است.
ديدگاه غالب در نظريات مربوط به نهادهاي بينالمللي، دولتها را کنشگران اصلي تلقي ميکند؛ دولتي که به معناي وستفاليايي آن، جغرافيامحور است (محصور و محدود به مرزهاي معين جغرافيايي) و سه عنصر حاکميت، حکومت و جمعيت دارد. به اين ترتيب، روابط بينالملل به شکل صحنه نمايش بازي دولتها و به صورت اتحاد و ائتلاف (تعامل) و جنگ (تقابل) ديده ميشود. يکي از اشکال تعامل را در نهادها و رژيمهاي بينالمللي میتوان ملاحظه نمود.
پاسخ به سؤالي که ما را به پاسخ اصلي نزديک ميکند، اين است که آيا نهادهاي دوران ظهور پسوند «بينالمللي» خواهد داشت. به عبارت ديگر، آيا در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) روابط بين دولتها جايگاهي خواهد داشت تا براي مديريت آن از نهادهاي بينالمللي استفاده کرد؟
آنچه از متن روايات برميآيد، شکلگيري هويت واحد بر اساس و محوريت ديانت اسلام (امت) است و مرزهاي جغرافيايی و ملي معنايي نخواهند داشت. بنابراين، پسوند «بينالملل» براي نهادهاي مهدوي متصور نيست. با توجه به اينکه هويت نژادي (قوميت) و جغرافيايي (ملت) در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) جايگاهي ندارد، بايد دانست که آيا مسئله تکثر ساير اديان حل خواهد شد و همه افراد تحت پرچم اسلام هويت واحدي را تشکيل خواهند داد، يا خير؟
ديدگاه غالب معتقد است، اختلافات اديان از بين ميرود و همه به صورت يک آيين درميآيند «و پيروان تمام اديان، اسلام را اظهار و اعتراف به ايمان کنند».
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
در احاديث متعددي روايت شده است که این آيه ناظر بر ظهور منجي آخرالزمان است و هنگامی تحقق مييابد که يهودي و نصراني پيرو هيچ آيين آسماني جز اسلام نباشند. همچنين اين آيه زماني محقق ميشود که قائم آل محمد ظهور کند. آيه ديگری نيز ناظر به پذيرش اسلام از روي رضايت يا کراهت وجود دارد:
(أَفَغَيرَ دِينِ اللّهِ يبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا)؛
آيا جز دين خدا را مىجويند؟ با آنكه هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانيده مىشوند.
امام صادق در تأويل اين آيه ميفرمايند که هنگام ظهور حضرت سرزميني يافت نخواهد شد مگر آنکه در آن به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام گواهي میدهند. به اين ترتيب، پيروان تمام مذاهب از روي رضايت يا کراهت اسلام را خواهند پذيرفت.
آيتالله مکارم شيرازي درباره نظام توحيدي آخرالزمان چنين استدلال ميکند:
شک نيست که اختلافات مذهبي با يک نظام توحيدي در تمام زمينهها سازگار نيست؛ زيرا همين اختلافات براي برهم زدن وحدت کافي است.
وحدت دين ميتواند تمام اختلافات نژادي زباني و مليتها را در خود حل کند و از آنها امت يا جامعه واحدي بسازد که همگان در آن همچون برادر و خواهرند. بیترديد، توحيد اجباري نيست. مذهب، با قلب و روح آدمي سروکار دارد و ميدانيم قلب و روح از قلمرو اجبار و زور بيرون است. با توجه به اينکه در دوران حکومت حضرت همه وسایل پيشرفته در اختيار او و پيروان اوست و با توجه به اينکه اسلام راستين با حذف پيرايهها کشش و جاذبهای فوقالعاده دارد، اکثر مردم جهان اسلام را خواهند پذیرفت. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:
به خدا سوگند، اختلاف از ميان اديان برداشته ميشود و همه به يک آيين در ميآيند و همانگونه که خداوند عزوجل ميفرمايد دين در نزد خدا تنها اسلام است.
اما با اين همه، نميتوان گفت اقليتهاي کوچکي از پيروان اديان آسماني ديگر مطلقاً وجود نخواهد داشت؛ چراکه انسانها داراي آزادي ارادهاند و «لا إکراه في الدين» و ممکن است عدهاي بر اثر تعصب بر عقيده خود باقي بمانند، ولي به هر حال چنين اقليتي به صورت اقلیتی سالم مورد حمايت حکومت اسلامياند.
البته ديدگاهي نيز معتقد است که جامعه مهدوي از تکثر خالي نيست. بر اساس اين رهيافت، هرچند در برخي روايات از گرايش عمومي به اسلام سخن گفته ميشود اما اين هرگز به معناي عدم تکثر و مشروعيت ديگران نيست. چرا که در برخي روايات، از وضعيت چندمذهبي دولت حضرت مهدي(عج) سخن به ميان آمده که اهل ذمه در سايه حکومت عدالتگستر او زندگي ميکنند و فقط مخالفان و دشمنان ولايت حضرت از بين ميروند.
به نظر ميرسد حتي با احتمال حضور ساير اديان ابراهيمي در عصر ظهور، هيچ تفاوت اساسي در اصول و هنجارهاي فردي و اجتماعي اديان مختلف وجود نداشته باشد؛ چراکه با دستيابي به متون اصلي کتب آسماني که منبع و منشأ مشترک دارند، مشخص ميگردد که نصوص الهي با محتواي واحد، رفتارهاي مطلوبِ يکساني را انتظار دارند. به اين ترتيب، در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) با فروريختن هويتهاي جغرافيايي و قومي و عدم تکثر اديان مذهبي (عدم وجود اختلافات مذهبي و يکسان بودن محتواي اديان ابراهيمي به دليل دستيابي به متون اصلي آنان) و به دليل بازگشت انسانها به هويت الهي خود، احساس تعلقات عرفي از قبيل مليت، جاي خود را به هويت جهاني ميدهد؛ زيرا از منظر اسلام، حيات فردي ـ اجتماعي انسانها درهم تنيده و خداوند براي آن دستور واحد داده است. به اين ترتيب به نظر ميرسد براي پسوند نهادهاي مهدوي مفهوم جهاني، از مفهوم بينالمللي بهتر باشد. دليل اين مدعا را ميتوان در جهانگستر بودن آموزههاي مهدوي و عبور آن از مفاهيم و باورهاي سنتي چون حاکميت ملي، منافع ملي و مرزهاي سرزميني جستوجو کرد. بر اين اساس، با بياعتبار شدن روابط بين واحدهاي ملي، افراد در رأس تعاملات جهاني قرار ميگيرند. در اين شرايط انسانها ياد ميگيرند با توجه به اصول، ارزشها و هنجارهاي مشترک، جهاني بينديشند و براي مسائل و نيازهاي خود در حوزههاي موضوعي معين، راهحلهاي جهاني تهيه و در سطح جهاني عمل کنند.
اين همه به اين دليل است که اديان (در اينجا اسلام) خصلتي جهاني دارند و پيام الهي آنها براي تمامي انسانهاست. پيام مهدي(عج) نيز به نژاد و قوم خاصي تعلق ندارد و گستره جهاني عرصه تحقق آن است. «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً...» مفهوم «ارض» ناظر بر جهاني بودن حکومت حضرت است و هرگز سخن از يک کشور يا ملت نيست. «قدرت او شرق و غرب عالم را فرا ميگيرد.»
اينگونه ميتوان جمعبندي کرد که در مقايسه با نهادهاي بينالمللي کنوني که مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند و در آن انتظارات مشترك بازیگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود، نهادهاي جهاني مهدوي، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تکتک افراد بشر را در سطح جهاني و در حوزههاي مختلف تأمين ميکنند.
منشأ نهادهاي بينالمللي
عمده مکتبهای فکری در حوزه مطالعه رژيمها و نهادهاي بينالمللي و به چیستی دلیل لزوم تشکیل نهادهای بینالمللی پاسخ دادهاند. نحله ليبراليسم سه ديدگاه ضمني در مورد منشأ نهادهاي بينالمللي دارد:
الف) کارکردگرايي: نهادها ايجاد ميشوند تا از طريق کاهش تزاحمات و تضادها، بهرهوري و راندمان همکاری ميان بازیگران را افزايش دهند. برخي اين گروه را رهيافت انتخاب عقلاني نامیدهاند؛ چراکه اين نحله مدعي است حداکثر سودمندي در حوزه روابط بينالمللي و خارج از منافع شخصي، از طريق نهادهاي بينالمللي تحقق مییابد. عقلانيت مذکور به معناي انتخاب بهترين وسيله براي رسيدن به هدف است. هدف از تشکیل نهاد در اين ديدگاه منفعتطلبانه، تأمين منافعي است که خرد ناب آن را تأييد ميکند.
ب) ديدگاه هنجاري يا غايتانديش: اين گروه نهادها را محصول انتخاب غايتنگر و هدفمند دولتهاي عقلاني ميداند. از اين منظر، نهادها ابزاري سودمند براي رسيدن به اهداف مشخص، از قبيل ايجاد صلح و پيشگيري از جنگ هستند. نگاه غايتگرايانه بر سعادت نهايي تأکيد دارد. البته در اين چشمانداز کانتي، نهادهاي بينالمللي راه رسيدن به غايت مطلوب (صلح، عدل و...) عقل و خرد بشر است، در حالي که اديان الهي نقش منجي آسماني را در رسيدن به مطلوب برجسته ميکنند. بر اساس اين رويکرد، نهادها الگوهاي شناختي و اخلاقي براي رفتار فراهم ميکنند؛ به نحوي که ارزشها و هنجارها در شکلدهي به رفتار نهادي، پررنگ هستند. به اين ترتيب، نهادها در تغيير و اصلاح بسياري از ساختارها و فرآیندها در جهت غايتي چون صلح به کار ميروند.
ج) ديدگاه تکاملي يا نهادگرايي تاريخي: اين ديدگاه نهادها را محصول فرآیند تکاملي ارزيابي نموده و نگاه ارگانيک به نهادها دارد، به نحوي که نهادها بهتدريج و در يک فرآیند و دوره طولاني و با توجه به درک بازیگران از نيازهاي استراتژيک خود ايجاد ميشوند.
بر خلاف ليبراليستها، رئاليستها و نو رئاليستها تئوري روشني در مورد منشأ نهادهاي بينالمللي ندارند و تنها تأکيد ميکنند که مسئله همکاری، علت اصلي تقاضا براي نهادهاي بينالمللي است و اغلب بازیگران با فهمهاي متفاوت از محيط استراتژيک خود به نهادها ملحق ميشوند.
واقعگرايان ساختاري چون کنت والتز، نهادهاي بينالمللي را با نقش هژمون ممزوج ميکنند و اعتقاد دارند که همکاری در اين چارچوب محصول فشار قدرت (هژمون) است. آنان بر خلاف رهيافت ايده آليستي و عدالت محور، معتقدند تمسک به سازوکارهاي بينالمللي، ريشه بيعدالتيها را نميتواند بخشکاند؛ چراکه بيشتر اين نهادها برخاسته از اراده قدرتهاي بزرگ و تضمينکننده هنجارها و قواعد مورد نظر دولتهاي برتر نظام بينالملل است. بنابراين، تمسک به چنين مکانيزمهايي عدالت را گسترش نخواهد داد.
چرايي نهادهاي جهاني مهدوي را ميتوان تا حدودي نزديک به ديدگاه هنجاري يا غايتنگر ارزيابي کرد؛ نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت) سودمند باشند. البته برخلاف ديد کانتي راه رسيدن به غايت مطلوب، عقل و خرد بشري نيست؛ چون در بسياري موارد به تمايلات نفساني آغشته است و از طرفي بر اساس نگاه ديني تنظيم روابط اجتماعي بر عهده عقل کاملي است که به تمام جنبههاي زندگي فردي و اجتماعي بشر احاطه و آگاهي کامل دارد. البته خرد بشر تنها در راستاي اهداف متعالي و الهي تأييد میگردد. اين مسئله در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) به اوج خود ميرسد؛ چراکه عقول با عنايت خداوند متعال به نهايت تکامل خود ميرسد. «خداوند دستش را بر سر بندگان ميگذارد و عقول آنها را با آن کامل و افکارشان را پرورش داده و تکميل ميکند.»
وقتي عدالت را بيتالغزل مهدويت و برجستهترين آرمان بشر میخوانند، با توجه به مختصات ويژه حکومت حضرت مهدي(عج)، مهمترين علت تشکيل نهادهاي جهاني تحقق عدالت خواهد بود. در اين حکومت، هدف از تشکيل نهادها در حوزههاي موضوعي (براي نمونه نهاد بيتالمال در حوزه اقتصاد)، تعيين الگوهاي رفتاري مشخصي است که در آن امکان ظلم و پايمال شدن حقوق به حداقل ميرسد.
عليرغم ادعاي سازمانها و نهادهاي بينالمللي در ايجاد عدالت، نظم و امنيت جهاني، اين آرمانهاي متعالي بشر در حکومت مهدي موعود(عج) تحقق مييابد؛ ظلم و تضييع حقوق حتی از کوچکترين نهاد بشري يعني خانواده رخت برخواهد بست و عدل را در ميان مردم چنان برپا خواهد کرد که هيچکس بر ديگري ستم روا نخواهد داشت. پيامبر (ص) فرمود:
دنيا به پايان نميرسد تا اينکه مردي از نسل حسين به سرپرستي امتم برخيزد و دنيا را از عدل لبريز مينمايد، همانطور که پر از ستم شده باشد.
عملکرد نهادهاي بينالمللي
دو ديدگاه کلان در تئوريهاي نهادهاي بينالمللي عهدهدار تبيين عملکرد آنان است:
الف) نهادگرايان نوليبرال
رابرت کوهن رهبري اين شاخه تئوريک را برعهده دارد. وي با ترکيب واقعگرايي و سنت ليبراليستي بيان ميکند که همکاری در قالب نهادهاي بينالمللي مستقل از قدرت نيست، اما به تدريج از قدرت سازنده خود جدا شده و همکاری را فراتر از الزامات هژموني ادامه ميدهد. بازیگران با محوريت دولتها، بيتوجه به دستآورد ديگران به دنبال به حداکثر رساندن سود مطلق منفرد خود هستند. وي دو کارکرد ويژه براي نهادهاي بينالمللي قائل است: كاهش هزينه مبادله و ارائه اصلاحات متقارن.
رژيمها و نهادها با مشروع ساختن روابط مناسب و پذیرفتنی و نامشروع كردن تخلفات، هزينه مبادلات را كاهش میدهند و روند مذاكرات را تسهيل ميبخشند. نهادها انواع معيني از چانهزني را تصويب ميكنند تا روند مذاكرات به سمت توافقات سودمند پيش رود. از سوي ديگر نهادها از طريق مجموعههاي استاندارد و نظارتي به تهيه اطلاعات كمك ميكنند و با ارائه اطلاعات موثق، دولتها را از عواقب و بهاي نقض حقوق سايرين آگاه ميسازند و ضمن افزايش مسئوليتپذيري و كاهش عدم قطعيت، احتمال تقلب را كه مانع اصلي در اعتماد سازي و همكاري است؛ كاهش ميدهند. به اين ترتيب که دولتها از طريق نهادهاي بينالمللي بر مشکلات کنش جمعي يعني هزينههاي مبادله و کمبود اطلاعات اثر ميگذارند.
ب) نو واقعگرايان
نگاه بسياري از نظريات رئاليستي و نورئاليستي به همكاري بدبين بوده و آن را به دو نوع مانع اساسي محدود ميكنند:
1. سود نسبي: دولتها سود و منافع شركايشان را در بازي محاسبه ميكنند و بهخصوص در حوزههاي امنيتي و نظامي، هيچ دولتي نميخواهد طرفهاي ديگر رابطه، سود بيشتري کسب کند. از اين رو، ميل هميشگي به خودياري و كسب منافع شخصي، مكانيزمهاي همکاریجويانهاي چون نهادهاي بينالمللي را ناكارآمد جلوه ميدهد.
2. فريب: همواره دولتها در همكاريهاي بينالمللي، نگران تخطي ديگران هستند و خود را در برابر هرگونه فريب احتمالي آماده ميکنند. ناديده گرفتن اين موضوع در حوزههاي امنيتي و نظامي با توجه به شدت تخريب جنگافزارهاي امروزي اشتباهي جبرانناپذير است.
در نهادهايي كه ساخته اراده قدرتهاي بزرگ به خصوص امريكا هستند و بهویژه در رژيمهاي امنيتي، نميتوان انتظار داشت کشوري مانند ايالات متحده، اطلاعات حساس نظامي ـ امنيتي خود را در اختيار نهادهاي نظارتي و اطلاعاتي رژيمهايي چون NPT قرار دهد. بنابراين، نميتوان ادعا كرد كه تهيه اطلاعات نامتقارن به ايجاد احساس مسئوليتپذيري در سايرين انجامد. بدين ترتيب، زماني اصول، هنجارها و قواعد پايدار در نظام بينالملل مستقر ميشود كه از حمايت دولتهاي قوي نظام برخوردار باشند. نظم ايجادشده در اين چارچوب، ترجيحات و منافع قدرتهاي بزرگ به خصوص هژمون را منعكس ميكند. بنابراين، بسياري بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه نهادهاي بينالمللي تحميلي و عملکرد آنان تابعي از نياز و خواست هژمون مسلط است.
بحث در مورد چگونگي و عملکرد نهادهاي جهاني حکومت حضرت مهدي(عج) با توجه به اطلاعات ناکافي ما از آن بسيار مشکل است، اما ميتوان برخي کدها را از عملکرد نهادهاي بينالمللي کنوني دريابيم و آن را با اطلاعات خود از آخرالزمان مقايسه کنيم. براي نمونه، نقش قدرت و هژمون مسلط در شکلدهي و فعليت بخشيدن به اصول، هنجارها و قواعد بينالمللي انکارشدنی نيست. حال بايد دانست با توجه به مختصات ويژه حکومت حضرت مهدي(عج)، چنين وضعي را براي نهادهاي جهاني آخرالزمان میتوان دنبال کرد؟
ريشه قدرتطلبي و دعوا بر سر کسب منافع بيشتر از محيط بينالمللي و در مرحله بعد استيلا و برتريجويي برخي دولتهاي بزرگ، ريشه در برخي صفات ناپسند بشري چون حرص و آز دارد. در دولت آخرالزمان، راهيابي آموزههاي متعالي اسلام در دلها باعث رشد معنويت و اخلاق ميان مردم و از بين رفتن حرص و طمع ميشود، به گونهاي که قلبهاي آنان سرشار از بينيازي خواهد شد و ريشه تمام کينهها وآتش بسياري از خصومتها و جنگها فرو خواهد نشست. پيامبر اکرم (ص) ميفرمايند: «در آن روزگار کينهها و دشمنيها از دلها زدوده خواهد گشت.» و نيز ميفرمايند: «در زماني که حضرت مهدي(عج) قيام کند، خداوند غنا و بينيازي را در دل بندگانش مينهد.» در چنين مدينه فاضلهاي ناديده گرفتن حقوق ديگران و ظلم و نابرابري در همه زمينهها برچيده ميشود، به گونهای که: «روزگاري که حضرت قائم ظهور کند، به عدالت حکم مينمايد و ستم در حکومتش برچيده ميشود». با چنين مختصاتي نميتوان عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي را تابع قدرتطلبي اقويا دانست؛ تنها قدرت معنوي احکام اسلامي است که نهادها را در جهت برپايي قسط و عدل هدايت ميکند.
در حکومت حضرت، دين با تمام بايدها، نبايدها و ارزشهاي متعالياش به صورت جهانشمول در اختيار تمام انسانها قرار ميگيرد. در حالي که در دنياي کنوني بقا و تأمين امنيت متاعي همگاني نيست، در حکومت حضرت امنيت در تمام ابعاد فردي و اجتماعي و براي همه وجود خواهد داشت و ديگر حق وتو و سلطهگري و هژموني قدرتهاي بزرگ با زيرپا گذاشتن حقوق ساير دولتها معنا نخواهد داشت. مهدي موعود(عج) در قبال هيچ گردنکش ظالمي کوچکترين تعهد و مسئوليتي ندارد؛ چه آنکه نقطه عزيمت حضرت، رويارويي با ظلم و تبعيض و بيعدالتي است. به اين ترتيب، با تشکيل حکومت حضرت، ساختارها و نهادهاي ترويج ناعدالتي ساخته قدرتهاي برتر نابود خواهند شد و نهادها و سازوکارهاي تأمين رفاه و امنيت همگاني برپا خواهند گردید.
نتیجه
در حالي که اغلب نظريات موجود، اصالت فايده و خودمحوري را در بيان چيستي، چرايي و چگونگي نهادهاي بينالمللي لحاظ ميکنند، در نهادهاي جهاني مهدوي عنصر عدالتجويي پررنگ و استقرار اصول، هنجارها و قواعد مبتني بر شرع مقدس اسلام وسيلهاي در جهت تعالي بشر در حوزههاي مختلف حيات دنيوي و اخروي است.
در بيان چيستي نهادهاي مهدوي که در مقايسه با نهادهاي بينالمللي کنوني که مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند كه در آن انتظارات مشترك بازیگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود، نهادهاي جهاني مهدوي مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تکتک افراد بشري را در سطح جهاني در حوزههاي مختلف تأمين ميکند. به اين دليل، ترجيح بر اين است که اصطلاح «نهادهاي بينالمللي مهدوي» به عبارت «نهادهاي جهاني مهدوي» تغيير کند.
در توضيح چرايي نهادهاي جهاني مهدوي بيان گرديد که ديدگاه هنجاري يا غايتنگر به مختصات نهادهاي مهدوي نزديکتر است، به اين معنا که نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت) سودمند باشند. البته راه رسيدن به چنين غايتي تنها عقل بشري نيست، بلکه با تأييد هنجارها و اصول الهي، عقول تکامليافته آخرالزماني ميتوانند در راستاي اهداف متعالي چون عدالت گام بردارند.
در بخش نهايي بیان شد که عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي برخلاف اسلاف بينالملليشان نميتواند وابسته به خواست و اراده اقويا و استيلاگران باشد؛ چراکه مشخصات حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) با چنين رويهاي در تعارض و ستيز است.
برقراري نهادهاي جهاني و بينالمللي به شيوهاي که اکنون در عرصه روابط بينالملل مرسوم است، نميتواند پاسخگوي نيازهاي واقعي جامعه بشري باشد؛ چون عنصر عدالت در آن به چشم نمیخورد. منتظران حضرت مهدي(عج) معتقدند استقرار و اجراي اصول، هنجارها و قواعد الهي در حوزههاي مختلف حيات بشري، نابساماني کنوني بشر در عرصههاي فردي، اجتماعي و بينالمللي را رفع خواهد کرد. با بررسی چيستي، چرايي و چگونگي حضور نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج) و مقايسه مختصات کنوني نهادهاي بينالمللي با مشخصاتي که ميتوان از نهادهاي مهدوي به دست آورد، به اين جمعبندي میرسیم که در بیشتر نظريههای موجود، اصالت فايده و خودمحوري را در بيان چيستي، چرايي و چگونگي نهادهاي بينالمللي در نظر میگیرند. این در حالی است که در نهادهاي جهاني مهدوي، عنصر عدالتجويي، پررنگ است و استقرار اصول، هنجارها و قواعد مبتني بر شرع مقدس اسلام، وسيلهاي برای تعالي بشر در حوزههاي مختلف حيات دنيوي و اخروي است.
نهادهاي بينالمللي کنوني، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند كه در آن، انتظارات مشترك بازيگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود. در مقابل، نهادهاي جهاني مهدوي، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تک تک افراد بشري را در سطح جهاني در حوزههاي مختلف تأمين میکنند. به اين دليل، ترجیح میدهیم اصطلاح «نهادهاي بينالمللي» به عبارت «نهادهاي جهاني مهدوي» تغيير کند.
در توضيح چرايي نهادهاي جهاني مهدوي بيان شده است که ديدگاه هنجاري يا غايتنگر به مختصات نهادهاي مهدوي نزديکتر است. به اين معنا که نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت)، سودمند باشند. البته راه رسيدن به به چنين غايتي تنها عقل بشري نيست، بلکه با تأييد هنجارها و اصول الهي، عقول تکامل يافته آخرالزماني ميتواند در راستاي اهداف متعالي چون عدالت گام بردارد.
در پایان به این نتیجه میرسیم که عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي بر خلاف اسلاف بينالملليشان نميتواند به خواست و اراده اقويا و استيلاگران وابسته باشد؛ زیرا مشخصات حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) با چنين رويهاي در تعارض و ستيز است.
واژگان کلیدی
نهادهای بینالملل، حکومت جهانی، عدالت، نهادهای جهانی.
مقدمه
پديدهها، ساختارها و رويههاي متعددي در علم روابط بينالملل، موضوع تحقيق و کنکاش علمي قرار ميگيرند که «نهادهای بینالمللی» از اين موضوعات است. از ديدگاه شيعه، آيندهشناسي جهان نيازمند نگاه نو به حکومت مهدوي است. این نوشتار میکوشد نهادهاي بينالمللي در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) را به عنوان موضوعي نو و در عين حال مشکل و جذاب بررسي کند. آيا با ويژگيهايي که براي نهادهاي بينالمللي سراغ داريم، تصور چنين سازوکاري در حکومت جهاني حضرت مهدي درست است و اين پديده دنياي مدرن، تا چه حد در عصر پس از ظهور تصورشدنی است؟
براي پاسخ به اين پرسش، بهتر ديديم موضوع را در سه بخش چيستي، چرايي و چگونگي و با استفاده از «تحليل مقايسهاي» بررسي کنيم؛ چراکه هيچ نوع داوري درباره ويژگيهاي نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج)، بدون مقايسه و سنجش با ديگر نظريههاي نهادهاي بينالمللي، به فهم بنيادي موضوع كمك نميكند. به همين دليل، در اين نوشته به تحليل مقايسهاي به منزله پايه مطالعه و استدلال درباره نهادهاي بينالمللي در حکومت حضرت مهدي(عج) تمسك شده است. اين روش، ما را به اطلاعات ارزشمندي درباره ويژگي و ابعاد مختلف اين موضوع رهنمون ميشود و آگاهي ما را درباره مختصات اين مسئله، در سه بخش چيستي پديده، چرايي و علت پيدايش و چگونگي عملکرد موضوع بيشتر خواهد کرد.
نهادهاي بينالمللي
در بُعد چيستي نهادهاي بينالمللي، مفهوم اجزای تشکيل دهنده و صحنه عمل پديده، تبيين ميگردد:
الف) مفهوم نهادهاي بينالمللي
مفهوم نهادهاي بينالمللي غالباً با مفهوم رژيمهاي بينالمللي به يک معنا به کار ميروند. يانگ و زرن رژيمهاي بينالمللي را چنين تعريف ميكنند:
رژيم، نهادي اجتماعي، مرتبط با توافق بر سر اصول، هنجارها، قواعد و فرآیندهاي تصميمگيري است كه تعامل بازیگران در حوزه موضوعي خاص آن را اداره میکند. رژيمها مكانيزمهاي اجتماعي هستند که هم توافقات رسمي و هم مفاهمات غيررسمي را دربرمیگیرند و در رفتار اعضا درجاتي از همگرايي مورد انتظار را توليد ميكنند.
از نظر كوهن و ناي رژيمها در مجموعههايي از ترتيبات و تنظيمات حكومتي تعريف ميشوند و میتوانند رفتار و آثار آن را از طريق شبكههايي از قواعد، هنجارها و فرآیندها كنترل و تنظيم كنند. بسياري از محافل آكادميک جهت اجتناب از اغتشاش در تعريف، تعريف كراسنر را تعريف استاندارد میدانند، وي رژيمهاي بينالمللي را اينگونه تعريف ميکند:
رژيمها (نهادها) اصول تلويحي يا صريح، هنجارها، قواعد و رويههاي تصميمگيري هستند كه در آن، انتظارات مشترك (همگرای) بازیگران در يك حوزه موضوعي از روابط بينالملل، تأمين ميشود.
برخي نيز تمايل دارند رژيمها و نهادها را قرارداد معرفي كنند و برخي هم به مثابه سازمانهاي بينالمللي از آن نام ميبرند (سازمانهاي بينالمللي، بازوان اداري نهادهاي بينالمللي هستند) و بسياري، قبول يا پذيرش رسمي يا غيررسمي و صريح يا ضمني هرگونه وعده و ميثاق و رفتار را نهاد (رژيم) مینامند.
همانطور که در تعاريف بيان شد، نهادهاي بينالمللي مجموعهاي از اصول (اهداف)، هنجارها و قواعد هستند که رفتار پذيرفتني را تعريف ميکنند. هنجارها معيارهاي كلي رفتارند كه بر اساس حقوق و تكاليف تعريف ميشوند. قواعد بيانگر تجويزها يا تحريمهاي عملي مشخص در نهاد يا رژيم است. به عبارت ديگر، قواعد تنظيمكننده رابطه بين اصول (اهداف) و هنجارها (رفتار) هستند و نحوه اجراي اصول و هنجارها را گاه با نص صريح به صورت مفاد پيشبيني میکنند و به مرحله عمل ميرسانند. اين قواعد ممكن است رسمي یا غيررسمي و تلويحي باشند. اين مجموعه اصول هنجارها و قواعد را غالباً ميتوان در منابع حقوق بينالملل، يعني معاهدات بينالمللي، عرف بينالمللي و اصول کلي حقوقي جستوجو کرد. مشکل بزرگ اين مجموعه، نبود ضمانت اجرا، تخلف بازیگران و در بسياري از موارد، محتواي ناعادلانه و غيرمنصفانه آن است.
در ارتباط با اين بخش سؤال اصلي اين است که اگر قرار باشد مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد، نهادهاي دوران ظهور را تشکيل دهد، این نهادها چه تفاوتي با نهادهاي بينالمللي کنوني خواهد داشت؟ زماني که دولت اسلامي به رهبري مهدي موعود(عج) رفتار مطلوب را تعريف و کدگذاري کند، پر واضح است که منابع ديني مهمترين معيار تعيين رفتار پذيرفتني و مطلوب خواهند بود. بنابراين، آموزههاي اسلامي محتواي نهادهاي آخرالزماني را تشکيل خواهند داد. با توجه به حاکميت قواعد و هنجارهاي الهي بر سازوکارهاي جامعه بشري و تطبيق اين قوانين با نيازهاي واقعي انسانها و احيا و اجراي کامل احکام ديني در حکومت موعود، موفقيت اين نهادها در رشد و تعالي بشر در حوزههاي موضوعي مختلف، با شرايط کنوني حاکم بر روابط بينالملل قیاسپذیر نیست.
ب) اعضای تشکيلدهنده نهادهاي بينالمللي و صحنه عمل آن
دومين مرحله از شناخت چيستي پديده، توجه به بُعد فاعلي و اجزا يا اعضای سازنده موضوع است. حوزه مطالعات روابط بينالملل، شامل بررسي علمي ارتباط واحدهاي سياسي در عرصه روابط خارجي آنها و سياست بينالملل است. از آنجا که «International» از تركيب «Inter» و «Nation» به معناي ميان ملتها و دولتهاست، اصطلاح نهادهاي بينالمللي به معناي قواعد و تنظيمات ايجاد نظم مطلوب ميان ملتها و دولتها تلقي ميشود. در عرصه روابط بينالملل بازیگران و كنشگران اصلي عمدتاً دولتها هستند؛ هر چند، نقش سازمانهاي بينالمللي و افراد نيز در برخي نهادها چون رژيمهاي زيستمحيطي مهم است.
ديدگاه غالب در نظريات مربوط به نهادهاي بينالمللي، دولتها را کنشگران اصلي تلقي ميکند؛ دولتي که به معناي وستفاليايي آن، جغرافيامحور است (محصور و محدود به مرزهاي معين جغرافيايي) و سه عنصر حاکميت، حکومت و جمعيت دارد. به اين ترتيب، روابط بينالملل به شکل صحنه نمايش بازي دولتها و به صورت اتحاد و ائتلاف (تعامل) و جنگ (تقابل) ديده ميشود. يکي از اشکال تعامل را در نهادها و رژيمهاي بينالمللي میتوان ملاحظه نمود.
پاسخ به سؤالي که ما را به پاسخ اصلي نزديک ميکند، اين است که آيا نهادهاي دوران ظهور پسوند «بينالمللي» خواهد داشت. به عبارت ديگر، آيا در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) روابط بين دولتها جايگاهي خواهد داشت تا براي مديريت آن از نهادهاي بينالمللي استفاده کرد؟
آنچه از متن روايات برميآيد، شکلگيري هويت واحد بر اساس و محوريت ديانت اسلام (امت) است و مرزهاي جغرافيايی و ملي معنايي نخواهند داشت. بنابراين، پسوند «بينالملل» براي نهادهاي مهدوي متصور نيست. با توجه به اينکه هويت نژادي (قوميت) و جغرافيايي (ملت) در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) جايگاهي ندارد، بايد دانست که آيا مسئله تکثر ساير اديان حل خواهد شد و همه افراد تحت پرچم اسلام هويت واحدي را تشکيل خواهند داد، يا خير؟
ديدگاه غالب معتقد است، اختلافات اديان از بين ميرود و همه به صورت يک آيين درميآيند «و پيروان تمام اديان، اسلام را اظهار و اعتراف به ايمان کنند».
(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛
او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
در احاديث متعددي روايت شده است که این آيه ناظر بر ظهور منجي آخرالزمان است و هنگامی تحقق مييابد که يهودي و نصراني پيرو هيچ آيين آسماني جز اسلام نباشند. همچنين اين آيه زماني محقق ميشود که قائم آل محمد ظهور کند. آيه ديگری نيز ناظر به پذيرش اسلام از روي رضايت يا کراهت وجود دارد:
(أَفَغَيرَ دِينِ اللّهِ يبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا)؛
آيا جز دين خدا را مىجويند؟ با آنكه هر كه در آسمانها و زمين است خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است، و به سوى او بازگردانيده مىشوند.
امام صادق در تأويل اين آيه ميفرمايند که هنگام ظهور حضرت سرزميني يافت نخواهد شد مگر آنکه در آن به يگانگي خداوند و نبوت پيامبر اسلام گواهي میدهند. به اين ترتيب، پيروان تمام مذاهب از روي رضايت يا کراهت اسلام را خواهند پذيرفت.
آيتالله مکارم شيرازي درباره نظام توحيدي آخرالزمان چنين استدلال ميکند:
شک نيست که اختلافات مذهبي با يک نظام توحيدي در تمام زمينهها سازگار نيست؛ زيرا همين اختلافات براي برهم زدن وحدت کافي است.
وحدت دين ميتواند تمام اختلافات نژادي زباني و مليتها را در خود حل کند و از آنها امت يا جامعه واحدي بسازد که همگان در آن همچون برادر و خواهرند. بیترديد، توحيد اجباري نيست. مذهب، با قلب و روح آدمي سروکار دارد و ميدانيم قلب و روح از قلمرو اجبار و زور بيرون است. با توجه به اينکه در دوران حکومت حضرت همه وسایل پيشرفته در اختيار او و پيروان اوست و با توجه به اينکه اسلام راستين با حذف پيرايهها کشش و جاذبهای فوقالعاده دارد، اکثر مردم جهان اسلام را خواهند پذیرفت. در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:
به خدا سوگند، اختلاف از ميان اديان برداشته ميشود و همه به يک آيين در ميآيند و همانگونه که خداوند عزوجل ميفرمايد دين در نزد خدا تنها اسلام است.
اما با اين همه، نميتوان گفت اقليتهاي کوچکي از پيروان اديان آسماني ديگر مطلقاً وجود نخواهد داشت؛ چراکه انسانها داراي آزادي ارادهاند و «لا إکراه في الدين» و ممکن است عدهاي بر اثر تعصب بر عقيده خود باقي بمانند، ولي به هر حال چنين اقليتي به صورت اقلیتی سالم مورد حمايت حکومت اسلامياند.
البته ديدگاهي نيز معتقد است که جامعه مهدوي از تکثر خالي نيست. بر اساس اين رهيافت، هرچند در برخي روايات از گرايش عمومي به اسلام سخن گفته ميشود اما اين هرگز به معناي عدم تکثر و مشروعيت ديگران نيست. چرا که در برخي روايات، از وضعيت چندمذهبي دولت حضرت مهدي(عج) سخن به ميان آمده که اهل ذمه در سايه حکومت عدالتگستر او زندگي ميکنند و فقط مخالفان و دشمنان ولايت حضرت از بين ميروند.
به نظر ميرسد حتي با احتمال حضور ساير اديان ابراهيمي در عصر ظهور، هيچ تفاوت اساسي در اصول و هنجارهاي فردي و اجتماعي اديان مختلف وجود نداشته باشد؛ چراکه با دستيابي به متون اصلي کتب آسماني که منبع و منشأ مشترک دارند، مشخص ميگردد که نصوص الهي با محتواي واحد، رفتارهاي مطلوبِ يکساني را انتظار دارند. به اين ترتيب، در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) با فروريختن هويتهاي جغرافيايي و قومي و عدم تکثر اديان مذهبي (عدم وجود اختلافات مذهبي و يکسان بودن محتواي اديان ابراهيمي به دليل دستيابي به متون اصلي آنان) و به دليل بازگشت انسانها به هويت الهي خود، احساس تعلقات عرفي از قبيل مليت، جاي خود را به هويت جهاني ميدهد؛ زيرا از منظر اسلام، حيات فردي ـ اجتماعي انسانها درهم تنيده و خداوند براي آن دستور واحد داده است. به اين ترتيب به نظر ميرسد براي پسوند نهادهاي مهدوي مفهوم جهاني، از مفهوم بينالمللي بهتر باشد. دليل اين مدعا را ميتوان در جهانگستر بودن آموزههاي مهدوي و عبور آن از مفاهيم و باورهاي سنتي چون حاکميت ملي، منافع ملي و مرزهاي سرزميني جستوجو کرد. بر اين اساس، با بياعتبار شدن روابط بين واحدهاي ملي، افراد در رأس تعاملات جهاني قرار ميگيرند. در اين شرايط انسانها ياد ميگيرند با توجه به اصول، ارزشها و هنجارهاي مشترک، جهاني بينديشند و براي مسائل و نيازهاي خود در حوزههاي موضوعي معين، راهحلهاي جهاني تهيه و در سطح جهاني عمل کنند.
اين همه به اين دليل است که اديان (در اينجا اسلام) خصلتي جهاني دارند و پيام الهي آنها براي تمامي انسانهاست. پيام مهدي(عج) نيز به نژاد و قوم خاصي تعلق ندارد و گستره جهاني عرصه تحقق آن است. «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً...» مفهوم «ارض» ناظر بر جهاني بودن حکومت حضرت است و هرگز سخن از يک کشور يا ملت نيست. «قدرت او شرق و غرب عالم را فرا ميگيرد.»
اينگونه ميتوان جمعبندي کرد که در مقايسه با نهادهاي بينالمللي کنوني که مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند و در آن انتظارات مشترك بازیگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود، نهادهاي جهاني مهدوي، مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تکتک افراد بشر را در سطح جهاني و در حوزههاي مختلف تأمين ميکنند.
منشأ نهادهاي بينالمللي
عمده مکتبهای فکری در حوزه مطالعه رژيمها و نهادهاي بينالمللي و به چیستی دلیل لزوم تشکیل نهادهای بینالمللی پاسخ دادهاند. نحله ليبراليسم سه ديدگاه ضمني در مورد منشأ نهادهاي بينالمللي دارد:
الف) کارکردگرايي: نهادها ايجاد ميشوند تا از طريق کاهش تزاحمات و تضادها، بهرهوري و راندمان همکاری ميان بازیگران را افزايش دهند. برخي اين گروه را رهيافت انتخاب عقلاني نامیدهاند؛ چراکه اين نحله مدعي است حداکثر سودمندي در حوزه روابط بينالمللي و خارج از منافع شخصي، از طريق نهادهاي بينالمللي تحقق مییابد. عقلانيت مذکور به معناي انتخاب بهترين وسيله براي رسيدن به هدف است. هدف از تشکیل نهاد در اين ديدگاه منفعتطلبانه، تأمين منافعي است که خرد ناب آن را تأييد ميکند.
ب) ديدگاه هنجاري يا غايتانديش: اين گروه نهادها را محصول انتخاب غايتنگر و هدفمند دولتهاي عقلاني ميداند. از اين منظر، نهادها ابزاري سودمند براي رسيدن به اهداف مشخص، از قبيل ايجاد صلح و پيشگيري از جنگ هستند. نگاه غايتگرايانه بر سعادت نهايي تأکيد دارد. البته در اين چشمانداز کانتي، نهادهاي بينالمللي راه رسيدن به غايت مطلوب (صلح، عدل و...) عقل و خرد بشر است، در حالي که اديان الهي نقش منجي آسماني را در رسيدن به مطلوب برجسته ميکنند. بر اساس اين رويکرد، نهادها الگوهاي شناختي و اخلاقي براي رفتار فراهم ميکنند؛ به نحوي که ارزشها و هنجارها در شکلدهي به رفتار نهادي، پررنگ هستند. به اين ترتيب، نهادها در تغيير و اصلاح بسياري از ساختارها و فرآیندها در جهت غايتي چون صلح به کار ميروند.
ج) ديدگاه تکاملي يا نهادگرايي تاريخي: اين ديدگاه نهادها را محصول فرآیند تکاملي ارزيابي نموده و نگاه ارگانيک به نهادها دارد، به نحوي که نهادها بهتدريج و در يک فرآیند و دوره طولاني و با توجه به درک بازیگران از نيازهاي استراتژيک خود ايجاد ميشوند.
بر خلاف ليبراليستها، رئاليستها و نو رئاليستها تئوري روشني در مورد منشأ نهادهاي بينالمللي ندارند و تنها تأکيد ميکنند که مسئله همکاری، علت اصلي تقاضا براي نهادهاي بينالمللي است و اغلب بازیگران با فهمهاي متفاوت از محيط استراتژيک خود به نهادها ملحق ميشوند.
واقعگرايان ساختاري چون کنت والتز، نهادهاي بينالمللي را با نقش هژمون ممزوج ميکنند و اعتقاد دارند که همکاری در اين چارچوب محصول فشار قدرت (هژمون) است. آنان بر خلاف رهيافت ايده آليستي و عدالت محور، معتقدند تمسک به سازوکارهاي بينالمللي، ريشه بيعدالتيها را نميتواند بخشکاند؛ چراکه بيشتر اين نهادها برخاسته از اراده قدرتهاي بزرگ و تضمينکننده هنجارها و قواعد مورد نظر دولتهاي برتر نظام بينالملل است. بنابراين، تمسک به چنين مکانيزمهايي عدالت را گسترش نخواهد داد.
چرايي نهادهاي جهاني مهدوي را ميتوان تا حدودي نزديک به ديدگاه هنجاري يا غايتنگر ارزيابي کرد؛ نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت) سودمند باشند. البته برخلاف ديد کانتي راه رسيدن به غايت مطلوب، عقل و خرد بشري نيست؛ چون در بسياري موارد به تمايلات نفساني آغشته است و از طرفي بر اساس نگاه ديني تنظيم روابط اجتماعي بر عهده عقل کاملي است که به تمام جنبههاي زندگي فردي و اجتماعي بشر احاطه و آگاهي کامل دارد. البته خرد بشر تنها در راستاي اهداف متعالي و الهي تأييد میگردد. اين مسئله در دوران حکومت حضرت مهدي(عج) به اوج خود ميرسد؛ چراکه عقول با عنايت خداوند متعال به نهايت تکامل خود ميرسد. «خداوند دستش را بر سر بندگان ميگذارد و عقول آنها را با آن کامل و افکارشان را پرورش داده و تکميل ميکند.»
وقتي عدالت را بيتالغزل مهدويت و برجستهترين آرمان بشر میخوانند، با توجه به مختصات ويژه حکومت حضرت مهدي(عج)، مهمترين علت تشکيل نهادهاي جهاني تحقق عدالت خواهد بود. در اين حکومت، هدف از تشکيل نهادها در حوزههاي موضوعي (براي نمونه نهاد بيتالمال در حوزه اقتصاد)، تعيين الگوهاي رفتاري مشخصي است که در آن امکان ظلم و پايمال شدن حقوق به حداقل ميرسد.
عليرغم ادعاي سازمانها و نهادهاي بينالمللي در ايجاد عدالت، نظم و امنيت جهاني، اين آرمانهاي متعالي بشر در حکومت مهدي موعود(عج) تحقق مييابد؛ ظلم و تضييع حقوق حتی از کوچکترين نهاد بشري يعني خانواده رخت برخواهد بست و عدل را در ميان مردم چنان برپا خواهد کرد که هيچکس بر ديگري ستم روا نخواهد داشت. پيامبر (ص) فرمود:
دنيا به پايان نميرسد تا اينکه مردي از نسل حسين به سرپرستي امتم برخيزد و دنيا را از عدل لبريز مينمايد، همانطور که پر از ستم شده باشد.
عملکرد نهادهاي بينالمللي
دو ديدگاه کلان در تئوريهاي نهادهاي بينالمللي عهدهدار تبيين عملکرد آنان است:
الف) نهادگرايان نوليبرال
رابرت کوهن رهبري اين شاخه تئوريک را برعهده دارد. وي با ترکيب واقعگرايي و سنت ليبراليستي بيان ميکند که همکاری در قالب نهادهاي بينالمللي مستقل از قدرت نيست، اما به تدريج از قدرت سازنده خود جدا شده و همکاری را فراتر از الزامات هژموني ادامه ميدهد. بازیگران با محوريت دولتها، بيتوجه به دستآورد ديگران به دنبال به حداکثر رساندن سود مطلق منفرد خود هستند. وي دو کارکرد ويژه براي نهادهاي بينالمللي قائل است: كاهش هزينه مبادله و ارائه اصلاحات متقارن.
رژيمها و نهادها با مشروع ساختن روابط مناسب و پذیرفتنی و نامشروع كردن تخلفات، هزينه مبادلات را كاهش میدهند و روند مذاكرات را تسهيل ميبخشند. نهادها انواع معيني از چانهزني را تصويب ميكنند تا روند مذاكرات به سمت توافقات سودمند پيش رود. از سوي ديگر نهادها از طريق مجموعههاي استاندارد و نظارتي به تهيه اطلاعات كمك ميكنند و با ارائه اطلاعات موثق، دولتها را از عواقب و بهاي نقض حقوق سايرين آگاه ميسازند و ضمن افزايش مسئوليتپذيري و كاهش عدم قطعيت، احتمال تقلب را كه مانع اصلي در اعتماد سازي و همكاري است؛ كاهش ميدهند. به اين ترتيب که دولتها از طريق نهادهاي بينالمللي بر مشکلات کنش جمعي يعني هزينههاي مبادله و کمبود اطلاعات اثر ميگذارند.
ب) نو واقعگرايان
نگاه بسياري از نظريات رئاليستي و نورئاليستي به همكاري بدبين بوده و آن را به دو نوع مانع اساسي محدود ميكنند:
1. سود نسبي: دولتها سود و منافع شركايشان را در بازي محاسبه ميكنند و بهخصوص در حوزههاي امنيتي و نظامي، هيچ دولتي نميخواهد طرفهاي ديگر رابطه، سود بيشتري کسب کند. از اين رو، ميل هميشگي به خودياري و كسب منافع شخصي، مكانيزمهاي همکاریجويانهاي چون نهادهاي بينالمللي را ناكارآمد جلوه ميدهد.
2. فريب: همواره دولتها در همكاريهاي بينالمللي، نگران تخطي ديگران هستند و خود را در برابر هرگونه فريب احتمالي آماده ميکنند. ناديده گرفتن اين موضوع در حوزههاي امنيتي و نظامي با توجه به شدت تخريب جنگافزارهاي امروزي اشتباهي جبرانناپذير است.
در نهادهايي كه ساخته اراده قدرتهاي بزرگ به خصوص امريكا هستند و بهویژه در رژيمهاي امنيتي، نميتوان انتظار داشت کشوري مانند ايالات متحده، اطلاعات حساس نظامي ـ امنيتي خود را در اختيار نهادهاي نظارتي و اطلاعاتي رژيمهايي چون NPT قرار دهد. بنابراين، نميتوان ادعا كرد كه تهيه اطلاعات نامتقارن به ايجاد احساس مسئوليتپذيري در سايرين انجامد. بدين ترتيب، زماني اصول، هنجارها و قواعد پايدار در نظام بينالملل مستقر ميشود كه از حمايت دولتهاي قوي نظام برخوردار باشند. نظم ايجادشده در اين چارچوب، ترجيحات و منافع قدرتهاي بزرگ به خصوص هژمون را منعكس ميكند. بنابراين، بسياري بر اين موضوع اتفاق نظر دارند كه نهادهاي بينالمللي تحميلي و عملکرد آنان تابعي از نياز و خواست هژمون مسلط است.
بحث در مورد چگونگي و عملکرد نهادهاي جهاني حکومت حضرت مهدي(عج) با توجه به اطلاعات ناکافي ما از آن بسيار مشکل است، اما ميتوان برخي کدها را از عملکرد نهادهاي بينالمللي کنوني دريابيم و آن را با اطلاعات خود از آخرالزمان مقايسه کنيم. براي نمونه، نقش قدرت و هژمون مسلط در شکلدهي و فعليت بخشيدن به اصول، هنجارها و قواعد بينالمللي انکارشدنی نيست. حال بايد دانست با توجه به مختصات ويژه حکومت حضرت مهدي(عج)، چنين وضعي را براي نهادهاي جهاني آخرالزمان میتوان دنبال کرد؟
ريشه قدرتطلبي و دعوا بر سر کسب منافع بيشتر از محيط بينالمللي و در مرحله بعد استيلا و برتريجويي برخي دولتهاي بزرگ، ريشه در برخي صفات ناپسند بشري چون حرص و آز دارد. در دولت آخرالزمان، راهيابي آموزههاي متعالي اسلام در دلها باعث رشد معنويت و اخلاق ميان مردم و از بين رفتن حرص و طمع ميشود، به گونهاي که قلبهاي آنان سرشار از بينيازي خواهد شد و ريشه تمام کينهها وآتش بسياري از خصومتها و جنگها فرو خواهد نشست. پيامبر اکرم (ص) ميفرمايند: «در آن روزگار کينهها و دشمنيها از دلها زدوده خواهد گشت.» و نيز ميفرمايند: «در زماني که حضرت مهدي(عج) قيام کند، خداوند غنا و بينيازي را در دل بندگانش مينهد.» در چنين مدينه فاضلهاي ناديده گرفتن حقوق ديگران و ظلم و نابرابري در همه زمينهها برچيده ميشود، به گونهای که: «روزگاري که حضرت قائم ظهور کند، به عدالت حکم مينمايد و ستم در حکومتش برچيده ميشود». با چنين مختصاتي نميتوان عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي را تابع قدرتطلبي اقويا دانست؛ تنها قدرت معنوي احکام اسلامي است که نهادها را در جهت برپايي قسط و عدل هدايت ميکند.
در حکومت حضرت، دين با تمام بايدها، نبايدها و ارزشهاي متعالياش به صورت جهانشمول در اختيار تمام انسانها قرار ميگيرد. در حالي که در دنياي کنوني بقا و تأمين امنيت متاعي همگاني نيست، در حکومت حضرت امنيت در تمام ابعاد فردي و اجتماعي و براي همه وجود خواهد داشت و ديگر حق وتو و سلطهگري و هژموني قدرتهاي بزرگ با زيرپا گذاشتن حقوق ساير دولتها معنا نخواهد داشت. مهدي موعود(عج) در قبال هيچ گردنکش ظالمي کوچکترين تعهد و مسئوليتي ندارد؛ چه آنکه نقطه عزيمت حضرت، رويارويي با ظلم و تبعيض و بيعدالتي است. به اين ترتيب، با تشکيل حکومت حضرت، ساختارها و نهادهاي ترويج ناعدالتي ساخته قدرتهاي برتر نابود خواهند شد و نهادها و سازوکارهاي تأمين رفاه و امنيت همگاني برپا خواهند گردید.
نتیجه
در حالي که اغلب نظريات موجود، اصالت فايده و خودمحوري را در بيان چيستي، چرايي و چگونگي نهادهاي بينالمللي لحاظ ميکنند، در نهادهاي جهاني مهدوي عنصر عدالتجويي پررنگ و استقرار اصول، هنجارها و قواعد مبتني بر شرع مقدس اسلام وسيلهاي در جهت تعالي بشر در حوزههاي مختلف حيات دنيوي و اخروي است.
در بيان چيستي نهادهاي مهدوي که در مقايسه با نهادهاي بينالمللي کنوني که مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد متأثر از منابع حقوق بينالملل هستند كه در آن انتظارات مشترك بازیگران دولتي در يك حوزه موضوعي تأمين ميشود، نهادهاي جهاني مهدوي مجموعهاي از اصول، هنجارها و قواعد الهي هستند که انتظارات و نيازهاي تکتک افراد بشري را در سطح جهاني در حوزههاي مختلف تأمين ميکند. به اين دليل، ترجيح بر اين است که اصطلاح «نهادهاي بينالمللي مهدوي» به عبارت «نهادهاي جهاني مهدوي» تغيير کند.
در توضيح چرايي نهادهاي جهاني مهدوي بيان گرديد که ديدگاه هنجاري يا غايتنگر به مختصات نهادهاي مهدوي نزديکتر است، به اين معنا که نهادهاي جهاني ايجاد ميشوند تا در رسيدن به هدفي مشخص (عدالت) سودمند باشند. البته راه رسيدن به چنين غايتي تنها عقل بشري نيست، بلکه با تأييد هنجارها و اصول الهي، عقول تکامليافته آخرالزماني ميتوانند در راستاي اهداف متعالي چون عدالت گام بردارند.
در بخش نهايي بیان شد که عملکرد نهادهاي جهاني مهدوي برخلاف اسلاف بينالملليشان نميتواند وابسته به خواست و اراده اقويا و استيلاگران باشد؛ چراکه مشخصات حکومت جهاني حضرت مهدي(عج) با چنين رويهاي در تعارض و ستيز است.


