بهترین نوع حکومت در زمان غیبت و تشکیل حکومت جهانی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)
مریم شمسای
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
مسأله تشکیل چه حکومتی در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) و چگونگی ایجاد حکومت به دست حضرت در زمان ظهور یکی از مهمترین پرسشهایی است که می توان در مورد آن به تحقیق پرداخته و برای آن پاسخی مناسب یافت.
در بیان اهمیت موضوع مساله شناخت صحیح، بهترین نوع حکومت و نزدیکترین حکومت به حکومت ولیعصر(عج) در زمان غیبت و همچنین تشکیل حکومت مجدد به دست ایشان در زمان ظهور از اموری است که در سرنوشت سیاسی و اجتماعی جامعه نقش تعیینکننده دارد.
امروزه سیاستمداران کشورهای استعماری شعارشان جدایی دین از سیاست میباشد و دین را در جامعه امروزی به حاشیه زدهاند و مسأله دموکراسی را عنوان نمودهاند شناخت صحيح نقش و جايگاه مردم در حاكميت، از اموري است كه در سرنوشت سياسي جامعه نقش تعیینکننده دارد كه میتوان به ارائه نظريه حكومت اسلامي توسط امام خميني و برپايي حكومت و اداره آن براساس قوانين اسلام اشاره كرد.
امام معتقد است كه اين الگوي حكومتي میتواند ضمن توسعه همهجانبه سعادت دنيا و آخرت بشريت را تأمين نمايد. در مورد نوع حکومت در زمان معصومین(ع) و حکومتهای کنونی و اینکه بهترین نوع حکومت در زمان غیبت چه میباشد ابهاماتی موجود است در اين پژوهش برآنيم كه ابهامات موجود را رفع نموده و بهترین نوع حکومت در زمان غیبت را بیان نماییم.
سؤال اصلي پژوهش عبارتست از:
1) در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
2) حکومت حضرت ولیعصر(عج) برچه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
فرضيه تحقيق بر اين امر مبتني است كه:
فرضیه اول: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد.
فرضیه دوم: مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت میباشد.
در اين پژوهش،که شامل سه فصل و نتیجهگیری میباشد که فصل اول کلیات تحقیق میباشد و سپس به قرائت و تعبير از واژگان کلیدی پرداخته و در ادامه كه شامل دو فصل میباشد كه شامل:
1. حکومت و حاکمیت در زمان غیبت؛
2. سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی میباشد كه به بررسي آنها پرداخته شده كه در فصل دوم به حکومت و حاکمیت در زمان غیبت و چگونگی تشکیل حکومت، وقایع مؤثر در تشکیل آن، که به وسیله نصب الهی یا انتخاب مردمی ایجاد میشود و وظایف و اختیارات حاکم اسلامی و ویژگیهای و شرایط حاکم اسلامی، پرداخته شده است.
فرضیه سوم: در رابطه با سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی که شامل: بخش اوّل حکومت حق، بخش دوم: شرایط و صفات برپاکننده عدل جهانی که اوّل: در دعوتش راستگو باشد و خواهان ایجاد عدل و داد باشد، دوم: داشتن نقشهای صحیح برای رسیدن به هدف، سوم: دارای هیچ گونه نقطه ضعفی نباشد، چهارم: شناخته شدن خودش و دودمانش به پاکی، پنجم: خطا نداشته باشد، ششم: از تأیید حق برخوردار باشد.
بخش سوم: حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع) که شامل: (دیدگاههای رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن مجتبی(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)) میباشد.
بخش چهارم: شیوه حکومت حضرت مهدی که شامل دو محور: 1) اجرای صحیح و دقیق قوانین، 2) قضاوت و داوری.
بخش پنجم: ویژگیهای حکومت حضرت مهدی که شامل شش گفتار میباشد: اوّل ) حاکمیت جهانشمول اسلام، دوم) پاکسازی کره زمین از ستم ستمکاران، سوم) ایجاد عدالت اجتماعی، چهارم) ایجاد امنیت، پنجم) برطرف کردن مشکلات اقتصادی، ششم) شکوفایی علم و دانش.
در پايان نيز از مباحث مذكور نتيجهگيري به عمل آمده است. كه با بررسي منابع و مباني نظری و عملی موجود به اين نتيجه میرسيم كه امر تشکیل حکومت یک امر بدیهی و ضروری است، که در عصر حضور بر عهده پیامبر اکرم(ص) و سپس ائمه معصومین(ع) میباشد.
اما در عصر غیبت(عج) چون تشکیل حکومت معصوم(ع) و دسترسی به آن امکان ندارد، لذا باید به طور نسبی حکومت اسلامی را تشکیل داد، که نزدیکترین نوع حکومت به حکومت معصوم(ع) میباشد.
به عبارت دیگر میتوان گفت اختیارات مزبور توسط فقیه جامعالشرایط به اجرا در میآید، پس ضرورت وجود حکومت نیاز همیشگی تمامی جوامع انسانی است. بنابراین میتوان گفت، که حکومت فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت(عج)، همان پاسخگویی به نیاز دائمی جوامع بشری یعنی اداره عمومی و اجتماعی آنان است و مردم نقش اساسي در مقبوليت و كارآمدي حكومت دارند هر چند فقهاي عادل شايستگي ذاتي براي حاكم بودن در جامعه اسلامی را دارند، ولي مادامي كه از طرف مردم، نسبت به آنها پذيرش و رغبتي صورت نگيرد، اين نصب تحقق عيني پيدا ننموده و از مرحله نظر فراتر نمیرود.
پس در نتیجه بهترین حکومت در زمان غیبت حضرت قائم(عج) مردمسالاری دینی میباشد که در آن فقیه با توجه به دلایل نقلی و عقلی که در پژوهش حاضر به آنها پرداخته شد زعامت مسلمین را بر عهده دارد و حکومت اسلامی را بر پا نموده تا به دست صاحب اصلی آن حضرت مهدی(عج) برساند و در زمان غیبت ایشان بهترین و نزدیکترین حکومت به حکومت ایشان را ایجاد نمایند.
مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، که ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامههای امام منجی، حضرت مهدی(عج) است، چنانکه این اصل از نخستین هدفها و اصلیترین برنامههای همه پیامبران بوده است.
با ظهور حضرت مهدی(عج) مسیر تاریخ دگرگون شده و فصل نوینی در زندگی انسانها گشوده میشود. آن روز اوج اقتدار مستضعفان مؤمن و خواری ستمگران است. با تحقق ظهور، صلح و صفا و امنیت و عدالت، رشد و شکوفایی، توحید و یکتاپرستی با جنگ و خونریزی، ظلم و خرافهپرستی مبادله میشوند و ثمره تلاش تمام پیامبران، اولیا و اوصیا در آن روز آشکار میگردد.
مقدمه
اسلام، شریعت خاتم و دین کامل الهی است و از این رو، تا پایان جهان، پاسخگوی همه نیازهای عقیدتی و اخلاقی و عملی انسان و تضمینکننده سعادت ابدی فردی و اجتماعی اوست و نیز مجموعهای از عبادات و اخلاقیات محض نیست و علاوه بر آن، اصول نظام اجتماعی شایسته و شکل حکومت برتر را نیز عهدهدار گشته است که بررسی اجمالی احکام گسترده اجتماعی اسلام، نشانگر توجه به فرد و جامعه، دنیا و آخرت، و به همه شئون اساسی و ضروری انسان میباشد.
تشکیل حکومت برای اجرای قانون الهی، در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) توسط شخص ایشان صورت گرفت و آن حضرت، علاوه بر ابلاغ و تبیین احکام و معارف دین و تعلیل و دفاع علمی از آنها، امور اجرایی جامعه اسلامی را نیز با ولایت و رهبری اجتماعی خود برعهده داشتند.
آنچه خاتمیت اسلام را تضمین میکند، دو چیز است؛ یکی استمرار قانون خدا و دیگری استمرار اجرای آن توسط حکومت؛ که این دو، در وجود مستمر قرآن و عترت تحقق یافته است و رسول اکرم(ص) این دو «نقل» گرانقدر را برای امت اسلامی به ودیعت نهاد و درباره آن دو فرمود:
إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عترتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛
من دو وزنه وزین و استوار را در میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا و عترتم.
و این دو متاع وزین، تا آنگاه که در قیامت، در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نخواهند شد. وجود عترت طاهرین(ع) و ضرورت تمسک به آن بزرگان مطهر، تنها از جهت تبیین و تفسیر قرآن و احکام الهی و تعلیل و دفاع علمی از آنها نیست،
بلکه علاوه بر آن، به جهت تشکیل حکومت و اجرای حدود و قوانین اسلامی و اصلاح جامعه و هدایت انسانها و نیز حراست از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان داخلی و خارجی است.
عترت پیامبر که با وصف عصمت و طهارت، از رهبری و و لایت مطلقه الهی برخوردار می باشند، با خلافت بلافصل علی بن ابیطالب(ع) آغاز گردیده و تا زمان ظهور ولیعصر(عج) و حکومت جهانی آن حضرت ادامه خواهد یافت.
در عصر غیبت ولی زمان(عج) که مسلمانان و جامعه اسلامی از ادراک برکات خاص ظهور ایشان محرومند، جاودانگی اسلام اقتضا دارد که همان دو شأن تعلیم دین و اجرای احکام اسلام، تداوم یابد که این دو وظیفه، برعهده نائبان ولیعصر(عج) میباشد.
و فقیهان عادل اسلامشناس، از سویی با سعی بلیغ و اجتهاد مستمر، احکام کلی شریعت را نسبت به همه موضوعات و از جمله مسایل جدید و بیسابقه تبیین می نمایند و از سوی دیگر، با اجرای همان احکام استنباط شده، ولایت اجتماعی و اداره جامعه مسلمین را تداوم می بخشند .
سازماندهی پژوهش
مباحث این پژوهش از یک مقدمه و چهار فصل و نتیجهگیری تشکیل شده است، که کوارد آن به شرح زیر بیان می گردد:
مقدمه
فصل اوّل: ارائه و طرح کلیات تحقیق
فصل دوم: حکومت و حاکمیت در زمان غیبت
فصل سوم: سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
نتیجهگیری
فصل اوّل: کلیات پژوهش
بخش اوّل: ادبیات تحقیق
الف) طرح موضوع:
موضوع تحقیق بهترین نوع حکومت در زمان غیبت و تشکیل حکومت جهانی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) میباشد. در این تحقیق قصد بر این است که آراء و نظریات صاحبنظران را در رابطه با حکومت اسلامی در زمان غیبت و حکومت اسلامی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) در ابعاد نظری و عملی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
نظریه حکومت در اسلام را باید در جاودانگی اسلام و احکام آن، نگاه دین به ابعاد اجتماعی و فردی زندگی انسانها، تعطیلبردار نبودن احکام دین در هر عصر و دورهای و ضرورت هدایت انسانها در جوامع انسانی به سوی سعادت و رستگاری جستجو کرد.
که این نظام اسلامی، از جانب خداوند متعال تشریع و توسط امامان معصوم(ع) در قالبها و زمانهای مختلف تبیین گردیده، در واقع سیستم حکومتی اسلام در ساختار نظام امامت و ولایت طراحی و تجلی پیدا کرده است.
این نظام ولایتی از پیامبر اکرم(ص) به امامان معصوم(ع) رسیده تا زمان امام عصر(عج) تشکیل حکومت اسلامی به دست ایشان بوده و سرپرستی مردم را بر عهده داشتهاند اما در زمان غیبت امام عصر(عج) حکومت اسلامی به دست فقیهان برپا میشود که در این تحقیق درصدد بررسی ادله حکومت فقها در زمان غیبت و همچنین چگونگی تشکیل حکومت اسلامی به دست امام عصر(عج) در زمان ظهور ایشان میباشیم.
که بهترین حکومت در زمان غیبت ایشان مردمسالاری دینی میباشد.
ب) اهمیت موضوع:
شناسایی تشکیل بهترین حکومت در زمان غیبت امام عصر(عج) و همچنین تشکیل حکومت توسط ایشان در زمان ظهور از امری است که در سرنوشت سیاسی و سعادتمندی بشر نقش تعیین کننده دارد.
اهمیت اثبات فرضیه پژوهش در این است که چنانچه همه عناصر اصلی و مبانی تشکیل حکومت دینی در زمان غیبت که بهترین نوع آن مردمسالاری دینی میباشد را توضیح و تبیین نماییم نه تنها به شفافسازی رابطه مردمسالاری و دین کمک کرده بلکه به استمرار، بقا و پایداری حکومت دینی و روایی آن نیز یاری رسانده میشود.
ج) اهداف موضوع:
هدف از انجام این پژوهش، بیان نظامند و دقیق حکومت در زمان غیبت امام عصر(عج) که همان مردمسالاری در حکومت دینی و برپایی آن توسط فقیه واجدالشرایط و در ارتباط با کیفیت تعامل مردم و حکومت میباشد تا نظام مردمسالاری دینی مورد تحقیق و بررسی قرار داده تا ویژگیهای این نظریة حکومتی از زوایای عملی و نظری روشن و مشخص شده و زمینه را جهت تشکیل حکومت در زمان آقا امام زمان(عج) را مشخص نموده و مرتبط سازیم.
د) روش تحقیق:
روش تحقیق در این پژوهش روش تحلیلی تحلیل محتوا میباشد که از طریق مراجعه به مستندات و مباحث فقهی و تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعآوری شده صورت می پذیرد. منابع تحقیق شامل کتب و مقالات موجود در مجلات و اینترنت میباشد.
1. سؤالهای اصلی پژوهش:
1. در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
2. حکومت حضرت ولیعصر(عج) بر چه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
فرضیه اول: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد.
فرضیه دوم: مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت میباشد.
هـ) پیشینه پژوهش:
با توجه به تفحصی که پیرامون موضوع مورد نظر شده متوجه میشویم که برای بررسی حکومت در زمان غیبت و ظهور حضرت مهدی(عج) هرکدام به طور جداگانه کتب و مقالات فراوانی به رشته تحریر درآمده که هریک به صورت مستقیم یا غیرمستقیم موارد ذکر شده را مورد بررسی قرار دادهاند.
اما با بررسی مقالات و کتب موجود نشان میدهد که تا به حال مقالهای که موضوع این پژوهش را مورد بررسی قرار داده باشند یافت نشد. گرچه کتب و مقالات به صورت پراکنده مردمسالاری دینی و حکومت امام زمان(عج) را بررسی نمودهاند.
عنوان پژوهش حاضر (بهترین نوع حکومت در زمان غیبت و تشکیل حکومت جهانی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)) هم عنوان جدیدی است و هم از زاویه جدید به بررسی این مسأله پرداخته است.
و) واژگان کلیدی تحقیق:
مفاهیم این تحقیق عبارتند از: حکومت، مشروعیت، حکومت دینی، دموکراسی، مقبولیت، بیعت، سیمای کلی دوران ظهور.
1. حکومت
معنای لغوی: «حکومت» مصدر اصلی فعل «حکم» است. لغویان، ریشه جامد «حکم» را از «حکمه الدابه» به معنای «لگام و دهنه اسب» میدانند و از آنجا که خاصیت لگام، بازداشت حیوان از رفتار خودسرانه و در کنترل در آوردن اوست، در تمامی مشتقات این ریشه، شاهد نوعی بازداشت و انسداد و محدودیت می باشیم، مثلاً: حکم حاکم، در برابر ستم میایستد.
معنای اصطلاحی: حکومت در لغت به معنای فرمانفرمایی و حکمرانی است، و بدین معنا، برای آن وجود رابطهای پایدار فرماندهی و فرمانگزاری میان فرمانفرما و فرمانگزار لازم است.
در سیاست به معنای دستگاه فرمانروا در کشور است و به این معنا، دولت نیز همردیف یا به جای آن به کار برده میشود. ولی در علم سیاست و حقوق جدید میان«حکومت» از یک سو، و «دولت» یا «کشور» از سوی دیگر، فرق گذاشته میشود.
کلمة حکومت اگر با صفتی به کار برده شود، برای مشخص کردن نوع رژیم سیاسی است، چنانکه گفته میشود «حکومت پارلمانی»، «حکومت دموکراسی».
2. مشروعیت
معنای لغوی: مشروع در لغت به معنی آنچه مطابق شرع باشد و شرع آن را روا و جایز شمارد، میباشد.
معنای اصطلاحی: تعاریف مختلفی از مشروعیت ارائه گردیده که در ذیل به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود. در فرهنگ علوم سیاسی مشروعیت اینگونه تعریف شده است: «موضوع مشروعیت با نمایندگی و رضایت در امور سیاسی ارتباط دارد.
مسأله مشروعیت عبارت از این است که چه اشخاصی محقند به عنوان نمایندگان قدرت سیاسی عمل کنند، چه چیزی حکومت یا اعمال قدرت یک حکومت را مشروع یا برحق میسازد.
چه چیزی مردم را به مشروعیت یک حکومت معتقد میسازد. چه چیزی مردم را به مشروعیت یک حکومت معتقد میسازد. چه چیزی تعیینکننده قانونی قدرت مشروع یا جانشینی مشروع و به حق قدرت است.
به طور کلی قدرتی که اعمال میشود اگر حقی برای اعمال آن وجود نداشته باشد نامشروع است و اگر برای اعمال آن حقی وجود داشته باشد، مشروع و به حق است. در واقع، قدرت و حق را میتوان مفاهیم اساسی درک مشروعیت یا حقانیت دانست.
3. مقبوليت:
مقبوليت به معناي پذيرش، قبول و انتخاب حاكمان از طرف مردم براي اعمال حاكميت و اجراي دستورهاي يك نظام سياسي است. در فرهنگ سياسي غرب بين مشروعيت و مقبوليت يك نظام سياسي تفاوتي وجود ندارد، چون بر آن اساس، مشروعيت هر حكومتي از مقبوليت آن سرچشمه میگيرد.
اما در ادبيات انقلاب اسلامي اين واژهها تفاوت دارند. مقبوليت امري كمي است، ولي مشروعيت بيشتر امري كيفي است، به عبارتي، مقبوليت حكومت به آن است كه بتوانند مسائل و مشكلات روزمره مردم را حل و فصل كرده و خواستهها و نيازهاي آنان را برآورده سازد، اما مشروعيت حكومت با پذيرش ساختار پيشنهادي به دست میآيد.
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد.
وامتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد.
4. حكومت ديني: «دينسالاري، حاكميت الله» ( تئوكراسي)
الف) حكومتي كه خداوند را فرمانرواي عالي آن میشمارند و روحانيون را مجراي اوامر الهي.
ب) حكومتي كه زمامداران اصلي آن را پيشوايان ديني تشكيل میدهند.
نظريه سياسي و ديني مبين بر اينكه حكومت ديني درست است و قانون صحيح، همان قانوني است كه توسط پيامبران به مردم ابلاغ شده و خداوند واضع آن است.
با توجه به اين نظريه، دين و سياست از هم جدا نيستند و بايد حدود و قوانين الهي درباره مردم اجرا شود.
5. دموكراسي (مردمسالاري، حكومت مردم):
الف) واژه دموكراسي ريشه يوناني دارد و مراد از آن حكومت مردم است. وجه مشخصه دموكراسي، اعلان رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و اتباع است.
امروزه، ميزان برخورداري انسانها از دموكراسي سياسي در پيوند با دموكراسي اقتصادي توجيه میشود. مقصود از دموكراسي سياسي، آزادي براي هرنوع اظهار عقيده سياسي و اجتماعي و برخورداري از حق اعمال هر نوع وسيله مشروع براي اشاعه پيشرفت آن است و مقصود از دموكراسي اقتصادي، استقرار شرايط اقتصادي ويژهاي است كه همه افراد جامعه بتوانند از حداقل مايحتاج زندگي خود بهرهمند گردند.
مجموعهاي از نهادها كه هدف آن به حداقل رساندن خطاهاي اداره سياسي جامعه از راه به حداكثر رساندن مشاركت عمومي و كاهش نقش شخصي فرد در اتخاذ تصميمات سياسي است.
حكومت اكثريت با رعايت حقوق اقليت؛
حق تمام مردم براي شركت در تصميم گيري در امور عمومي.
6. بیعت در اسلام:
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد.
و امتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد. در قرآن کریم از انتخاب و تعهد مردم به عنوان «بیعت» تعبیر شده است.
قوله تعالی:
«إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا ينكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛
در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر كه پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مىشكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مىبخشد.
و در آیه دیگر، در بیعت رضوان چنین آمده است:
لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره...؛
یعنی خداوند از مؤمنین راضی شد که با تو در زیر درخت ـ در حدیبیه ـ بیعت میکنند...
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد. و امتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد.
در قرآن کریم از انتخاب و تعهد مردم به عنوان «بیعت» تعبیر شده است. قوله تعالی:
«إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا ينكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛
در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر كه پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مىشكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مىبخشد.
7. سیمای کلی دوران ظهور:
با آنکه قرآن کریم معجزه جاوید پیامبر ما در همه زمانهاست، اما میتوان گفت پیشگوییهای پیامبراز سرنوشت بشر و تحولات گوناگون اسلام در مسیر تاریخ، و خبر از مجد و عظمت و پیروزی دوباره اسلام در جهان، از معجزههای دیگر آن پیامبر عظیمالشأن است.
عصر ظهور اسلام در واقع همان عصر ظهور مهدی موعود(عج) است. در احادیثی که (صحابه پیامبر)، (تابعین)، نویسندگان (صحاح) و (دایرةالمعارفهای حدیثی) مذاهب مختلف اسلامی از رسول خدا(ص) نقل کردهاند، هیچ فرقی میان «عصر ظهور اسلام» و «عصر ظهور مهدی موعود» گذاشته نشده است.
در این احادیث که به «احادیث بشارت نبوی» معروف است، به ظهور مهدی موعود مژده داده شده و تعداد آنها بالغ بر صدها حدیث است و چنانچه احادیث امامان معصوم را بر آنان اضافه کنیم، تعداد احادیث بشارت نبوی به هزاران حدیث خواهد رسید. چرا که ائمه هدی آنچه برای ما نقل میکنند از رسول خدا بیان میکنند.
احادیث بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدی(عج) پس از یک رشته حوادث مقدماتی منطقهای و بینالمللی از شهر مکه آغاز خواهد شد. در سطح منطقه ظهور، ابتدا دو دولت هوادار آن حضرت در ایران و یمن تشکیل میگردد.
یاوران ایرانی حضرت، دولت خود را سالها قبل از ظهور برپا میکنند و پس از قرارگرفتن در یک جنگ طولانی، آن را با پیروزی به پایان میبرند. ایرانیان نقش مهمی در حرکتهای ظهور حضرت برعهده میگیرند.
از بزرگترین نشانههای ظهور ندای آسمانی است که به نام حضرت در روز بیست و سوم ماه رمضان به گوش جهانیان میرسد. با این ندای آسمانی، حضرت ارتباط با برخی از یاران خود را آغاز میکند و پس از آن، در همه جای عالم سخن از «مهدی موعود» بر زبانها جاری میگردد. سینهها مالامال از مهر و محبت او میشود.
دشمنان از ظهورش بیمناک و جستجو برای دستیابی به آن وجود مبارک را آغاز میکنند. پس از جنگهای بسیاری موفق به فتح جهان گشته و تشکیل دولت واحد میدهند. سپس امام(ع) جهت تحقق اهداف الهی در میان ملّتهای مختلف دست به اقدامات گوناگون میزند.
ایشان برای تعالی و شکوفایی زندگی مادی و تحقق رفاه همگان اقدام نموده و در گسترش فرهنگ و دانش، و بالا بردن سطح آگاهی دینی و دنیایی مردم میکوشد.
بند اوّل: مصلح بزرگ جهانی در آیات قرآن
قرآن یعنی مهمترین منبع اسلامی، خبر از تحقق یک حکومت عدل جهانی در سایه ایمان میدهد. چند نمونه از آیاتی که این بحث را مطرح ساخته در ذیل بیان میگردد.
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ* إِنَّ فِي هَذَا لَبَلاَغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِينَ»؛
ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید (یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت؛ و همین برای گروه عبادتکنندگان (و آنها که در مسیر بندگی خدا گام برمیدارند) برای رسیدن به اهدافشان کافی است.
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِيِ ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يشْرِكُونَ بِي شَيئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد، و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند، و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند، و هر كس پس از آن به كفر گرايد؛ آنانند كه نافرمانند.
«يرِيدُونَ أَن يطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ* هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛
مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمىگذارد، تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد* او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
از این آیه به خوبی روشن میشود که اراده پروردگار بر تکامل نور اسلام تعلق گرفته، و تکامل واقعی آن هنگامی خواهد بود که بر سراسر پهنه جهان سایه افکند.
بند دوم: حضرت مهدی از نگاه شیعه
بنابراین، اعتقاد به اینکه مهدی موعود(عج) امام دوازدهم، زنده و غایب است، جزیی از مذهی شیعه شمرده میشود. عقیده به وجود یک مصلح جهانی به نام «مهدی» در بین شیعه امامیه موج بیشتر و گستردهتری دارد؛ زیرا اگر اهل تسنن آن را به عنوان یک مسأله فرعی مسلم پذیرفتهاند، شیعه آن را جزء اصول اصلی میداند.
از مجموع احادیث در تشیع روشن میشود که مصلح بزرگ جهانی، مهدی موعود، دارای مشخصات زیر است:
الف) از خاندان پیامبر اسلام و فرزندان اوست.
ب) از فرزندان امام حسین(ع) است.
ج) دوازدهمین پیشوا پس از پیامبر است.
د) فرزند حسن ابن علی العسکری است.
هـ) دنیا را مملو از عدل و داد خواهد کرد.
و) حکومت جهانی در اختیار او قرار می گیرد.
ز) مستضعفین و استعمارشدگان، در عصر او از قید و زنجیر اسارت آزاد میشوند، و جنگها برچیده میشود و صلح و آرامش و عمران جای آن را میگیرد.
بند سوم: حضرت مهدی(عج) از نگاه سنیها
برخی تصور میکنند که اعتقاد به مهدی منتظر(عج) از باورهای خاص شیعیان است در حالی که این اعتقاد نزد سنیها از همان اصالتی برخوردار است که شیعیان بدان معتقدند.
اصیل بودن اعتقاد به حضرت مهدی(عج) از دیدگاه سنیها را میتوان از فراوانی روایاتی یافت که در کتابها و منابع روایی و اعتقادی آنها وجود دارد و در خلال فتواها و آراء دانشمندان اهلسنّت در طول نسلهای گذشته به چشم می خورد.
بنابراین، حرکتهایی مانند جنبش مهدی سودانی در قرن گذشته و حرکتی که در آغاز این قرن در مسجدالحرام اتفاق افتاد و «جنبش جهاد و هجرت» در مصر و حرکتهای مشابهی که از سوی مدعیان مهدویت در جوامع سنیها رخ داده، صحتی بر این مدعا میباشد.
فصل دوم: حکومت و حاکمیت در زمان غیبت
در این فصل زمامداری جامعه اسلامی، براساس دو دیدگاه: 1) نصب الهی که شامل دو بخش نصب خاص و نصب عام میباشد، 2) انتخاب مردمی، مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
بخش اوّل: نصب (انتصاب)
«انتصاب»، مصدر باب افتعال و مطاوعه «نصب» است كه با حفظ همان محتوا و مفهوم، خود در زبان عرب، ميان فارسيزبانان نيز شايع است. از نظر لغوي، «انتصاب» به معناي«برپا خاستن» و«قيامكردن به كاري» و«گماشتن و گماردن و نصبكردن» نيز آمده است.
نصب و انتصاب، در ريشه، لغوي، مربوط به امور تكويني است. در امور اعتباري، به صورت مجاز و كنايه به كار رفته است. نصب اعتباري آن است كه مقامي صلاحيتدار شخصي را براي انجام مسئوليتي برگزيند و سمتي را به او محول كند.
گفتار اوّل: نصب خاص
وقتي شخصي خاص و فردي حقيقي، از سوي شخصيتي داراي صلاحيت، براي سمتي برگزيده شود، اين نصب را «نصب خاص» مینامند.
نصب خاص آن انتصاب است كه از طرف خدا و پيامبر طبق حكم خاصي نسبت به فرد خاصي اعلام شده (فردي كه كلي نباشد يعني انسان كلي است). خاص يعني آن مفردي است كه نمیتواند شريك داشته باشد.
در نصب خاص امضاء كننده آن يا خداوند است يا پيامبر كه ما فقط اين را منصوب به پيامبر و معصومين داريم.
گفتار دوم: نصب عام
نصب عام بدين معناست كه همه فقهاي جامعالشرايط در زمان غيبت از سوي ائمه داراي صلاحيت براي تصدي امور شناخته شدهاند.
كه اين سخن به معناي شأنيت داشتن ولايت آنها و نه فعليت داشتن ولايت همه آن هاست كه موجبات هرج و مرج يا اختلال نظام را پيش آورد.
1دله نصب عام
بند اوّل) دلايل نقلي
1. حديث مورد قبول از عمربن حنظله:
عمر بن حنظله میگويد از امام صادق(ع) سؤال نمودم چنآنچه بين دو نفر مسلمان شيعه اختلاف و نزاعي بر سر بدهكاري يا ميراثي واقع شود آيا میتوانند به حكام و سلاطين وقت مراجعه كنند؟ و مراجعه به آنان حلال است؟ امام(ع) ضمن نهي شديد از اين عمل با استناد به آيه شريفه قرآن كه نهي از مراجعه به طاغوت نموده، مراجعه به آنان را از مصاديق بارز مراجعه به طاغوت دانسته و میفرمايد هرچه با حكم سلاطين يا قضات جور گرفته شود اگرچه حق گيرنده باشد، آتش و باطل است زيرا به حكم طاغوت گرفته شده و حال آنکه خداوند امر نموده كه از طاغوت دوري كرده و به آن كفر بورزيد.
عمر بن حنظله میگويد: از امام پرسيدم پس بايد چه كنند؟ فرمودند: نگاه كنند و ببينند چه كسي از شما (شيعه) احاديث ما را روايت میكند و اجتهاد در حلال و حرام ما نموده و عالم به احكام ما میباشد، به حكم او راضي شويد زيرا من او را بر شما حاكم قرار دادهام.
چنانچه هر زمان حكم كرد بر طبق حكم ما و از او پذيرفته نشد پس حكم خداوند مورد استخفاف و تحقير قرار گرفته و در واقع انكار ما بوده و انكار و رد ما نيز رد و انكار خداوند و در حد شرك به او میباشد.
اين روايت مقبوله است و استفاده از آن شده كه اين جزء ادلهاي است كه ما اقامه میكنيم كه در زمان غيبت فقها جايگاه حكومت را دارند.
2. روايت مشهوره ابي خديجه:
ترجمه: ابي خديجه میگويد: امام صادق(ع) مرا به سوي شيعيان فرستاد و فرمود: به آنها بگو مبادا وقتي بين شما درگيري رخ میدهد، يا اختلافي بر سر دريافت و پرداخت اموال پيدا میكنيد، دادخواهي به يكي از اين حاكمان زشتكار ببريد؛ بلكه بين خود مردي را كه به خوبي، حلال و حرام دين را میشناسد، حكم قرار دهيد كه به راستي من وي را ميان شما داور قرار دادهام و بترسيد از اين كه يكي از شما از ستم برادرش، دادخواهي به سلطان ستمكار ببرد.
توقيع مباركي كه به حضرت صاحبالامر امام زمان(عج) منسوب است:
شيخ صدوق از محمد بن عصام و او از كليني و وي از اسحاق بن يعقوب نقل كرده است كه ترجمه: از جناب محمّدبن عثمان عمروي خواستم كه نامه مرا كه حاوي سؤالاتي دشوار بود به عرض امام برساند، پس توقيعي به خط شريف مولايمان حضرت صاحبالزمان(عج) به دستم رسيد كه در آن مرقوم فرموده بودند:
اما راجع به سؤالاتي كه پرسيدي، خدايت ارشاد كرده، ثابت قدم بدارد تا آنجا كه فرمودند: و اما حوادث و مشكلاتي كه برايتان رخ میدهد، در آنها به راويان احاديث ما مراجعه كنيد زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم بر شما...
ديدگاه امام خميني(ره) در مورد توقيع مباركي كه به حضرت امام زمان(عج) منسوب است:
امام(ره) در اين مورد میفرمايند:
اگر حديث را از نظر سند لحاظ نكنيم، از دو جهت دلالت بر ولايت فقيه دارد:
اولاً: از عبارت (اما الحوادث الواقعه...) بيان مطلب آنکه، ظاهر فرمايش امام مشعر بر آن است كه مراد از حوادث، احكام مربوط به آنها نيست، بلكه خود حوادث منظور است. مضافاً به آنکه، رجوع به فقها در مورد مسائل احكام در زمان غيبت امام زمان(عج)، نزد شيعيان از بديهيات بوده است و بعيد به نظر میرسد كه راوي از اين مطلب سؤال كرده باشد.
به احتمال قوي، سؤال با همين عنوان«حوادث واقعه» بوده است و مقصود سؤالكننده اين بوده كه تكليف خود و مردم را در حوادثي كه براي آنان پيش میآيد، بداند. نيز بعيد است كه پرسشكننده چند حادثه را در پرسش خود آورده، امام(ع) در پاسخ گفته باشند كه حكم حوادث مزبور اين است.
در هر صورت، قدر مسلم، میتوان گفت كه در اين مطلب اشكالي وجود ندارد كه ظاهر حديث دلالت بر آن دارد كه فقها در مورد بعضي از رويدادها، كه از قبيل بيان احكام نيست، مرجعيت دارند.
ثانياً: از استدلال حضرت به اينكه «آنان حجت من بر شما و من حجت خداوندم». توضيح مطلب آنکه، مقصود از حجت خدا بودن امام معصوم اين نيست كه فقط بيان كننده احكام است، زيرا گفته بزرگاني چون زراره و محمّدبن مسلم نيز حجت است و هيچ كس حق مردود دانستن و عمل نكردن به روايات ايشان را ندارد و اين امر بر همگان آشكار است.
بلكه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش اين است كه خداوند تعالي به سبب وجود ايشان و سيره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگيشان، بر بندگان احتجاج میكند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمينههاي حكومت است.
معناي ديگر اين عبارت كه «آنان حجتهاي خداوند بر بندگانند» اين است كه اگر مردم در مسائل شرعي و احكام الهي، از تدابير امور مسلمين تا اداره امور سياسي و آنچه به حكومت اسلامي وابسته است، به كساني غير از آنان رجوع كنند، در صورتي كه ايشان خود در جامعه حضور دارند، عذري در پيشگاه خداوند نخواهند داشت.
آري، زماني كه حاكمان ستمگر بر مردم چيره شوند و قدرت را از ائمه(ع) سلب كنند، آنگاه عذر مردم در عدم مراجعه به آنان در امور حكومتي، از نظرگاه عقل، پذيرفته است؛ گرچه در همان زمان هم اولياي امور و زمامداران واقعي، كه از جانب خداوند معين شدهاند، هم آنان هستند.
پس، امامان(ع)، حجتهاي خداوند بر بندگانند و فقيهان نيز حجتهاي امام بر مردم هستند. بنابراين، تمام اختياراتي كه براي امام، به عنوان حجت خداوند بر مردمان وجود دارد، عيناً، براي فقها، كه از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان تعيين شدهاند، نيز جاري است. بنابراين، در دلالت حديث بر ولايت فقيه ترديد نيست، جز آنکه حديث از نظر سند ضعيف است.
بند دوم ) دلايل عقلي
افزون بر دليلهاي بسيار نقلي به دليل عقلي نيز برگمارده بودن فقيهان در روزگار غيبت استدلال شده است:
صاحب مفتاحالكرامه مینويسد:
و يدل عليه العقل و الاجماع و الاخبار (اما العقل) فانه لو لم يأذن يلزم الحرج و الضيق و اختلال النظام...
برگمارده بودن فقيه از سوي امام(ع) عقل و اجماع و اخبار دلالت میكند. اما دلالت عقل آن است كه اگر امام(ع) فقيه را نگمارد و اجازه ندهد كه به امور سر و سامان دهد، سبب حرجي شديد و اختلال نظام میشود.
آيتالله بروجردي نيز، با تشكيل يك قياس استثنايي بر گمارده بودن فقيهان به ولايت، استدلال عقلي میكند و پس از بيان چند مقدمه در اين باره كه: پارهاي از امور اجتماعي و مورد نياز جامعهاند كه ناگزير بايد انجام پذيرند، بسان: پديد آوردن نظم، اجراي حدود، از ميان برداشتن اختلافها، درگيريها و... و از سوي ديگر، قطعي است كه مراجعه به حاكمان ستمگر براي انجام اين امور جايز نيست و به شدت ائمه(ع) شيعيان را از آن بازداشتهاند، مینويسد:
... اما انه لم ينصب الأمه(ع) أحداً لهذه الأمور العامه البلوي وأهملوها، واما انهم نصبوا الفقيه لها، لكن الأول باطل فثبت الثاني؛
يا امامان(ع) هيچ كس را براي انجام كارهاي مورد نياز همگان، نگمارده و اهمال كردهاند و يا آنکه آنان فقيه را براي اين كارها گماردهاند. اولي كه باطل است پس دومیثابت میشود.
ايشان چنان استدلال عقلي برگمارده بودن فقيهان به ولايت را قوي میداند كه معتقد است براي ثابت كردن آن نيازي به استدلال روايات از جمله روايت معروف مقبوله عمر بن حنظله وجود ندارد.
خلاصه، در اين كه فقيه عادل در بسان اين امور مهم و مورد نياز همگان، از سوي ائمه(ع) گمارده شده است، هيچ اشكالي نيست و براي ثابت كردن آن، به روايت مقبوله عمر بن حنظله نيازي نداريم و نهايت امر، آن نيز میتواند شاهدي بر اين مدعا باشد.
بخش دوم: انتخاب مردمي
بر اساس بحث نخست «انتصاب» حاكم اسلامي از سوي امام معصوم(ع) گمارده شده و مشروع بودن خويش را از همين راه به دست میآورد. ولي اين به تنهايي بسنده نيست و تا مردم با برگزيني مستقيم يا غيرمستقيم حاكميت و ولايت وي را نپذيرند، ولايت از قوه به فعل درنمیآيد و كارآيي ندارد.
اما حاكم اسلامي بايد داراي شرايط و صلاحيت و كفايت بوده و مشروعيت حكومت نيز مشروط به تصدي آن از جانب فردي است كه داراي چنين شرايطي باشد.
از آنجا كه شرايط صلاحيت كه عبارت بود از فقاهت و عدالت به عنوان شرايط واقعي لحاظ شده نه ظاهري بنابراين، فرد فاقد شرط صلاحيت، حق ورود به حيطه ولايت را نخواهد داشت. به عبارت ديگر اراده و انتخاب مردم را اگر ملتزم به آن شديم، مشروط و محدود به انتخاب فردي دانسته میشود كه واجد شرايط صلاحيت باشد.
نتيجه آنکه براساس ادله اثبات ولايت فقيه، نظريه انتخاب مطلق فاقد وجاهت شرعي و فقهي بوده و تنها در طول انتصاب میتواند قابل طرح باشد.
خلاصه مطالب
با توجه به تحليل مطالبي كه بيان شد میتوان آن را اينگونه خلاصه نمود:
1. فقها از جانب امام(ع) به عنوان افراد واجدالشرايط منصوب شأني و بالقوه براي منصب حكومت در عصر غيبت میباشند.
2. مشروعيت حكومت در عصر غيبت از جانب خداوند بوده و حكومتي مشروع خواهد بود كه تحت زعامت و ولايت، فقيه جامعالشرايط باشد.
3. از ميان فقها: فقيهي ولايت بالفعل پيدا كرده و حق تصدي حكومت را خواهد داشت كه مورد گزينش و انتخاب مردم قرار گيرد.
4. انتخاب مردم، مشروعيت بخش ولايت فعلي براي فقيه منتخب بوده و ساير فقها يعني فقهاي غيرمنتخب حق تصدي ولايت در هيچ محدودهاي از امور ولايتي را نخواهند داشت.
5. اگرچه انتخاب مردم نقشآفرين و مشروعيت بخش به حاكم جهت تصدي امور حكومتي بوده ولي آنان نيز حق انتخاب غيرفقيه را نخواهند داشت. به عبارت ديگر نقشآفريني گزينش و انتخاب آنان در مشروعيت بخشيدن به ولايت حاكم، مشروط به انتخاب در دايره فقهاي واجدالشرايط بوده و نسبت به غيرفقيه، اعتباري نخواهد داشت.
6. گزينش مردم نسبت به امام معصوم(ع) تنها موجب مقبوليت و قدرت اجرايي بخشيدن به حاكم خواهد شد ولي نسبت به امام غيرمعصوم علاوه بر مقبوليت و قدرت بخشيدن به وي، مشروعيت بخش به ولايت او نيز خواهد بود.
7. ولايت فقيه منتخب بر ساير فقها نيز نافذ بوده و در اين مقام فرقي ميان فقهاي غيرمنتخب با مردم نخواهد بود. زيرا همانطور كه فقها با ساير مردم در صنف متفاوتند، خود مردم نيز در ميان خود از نظر صنفي متفاوتند؛ و حال آنکه مردم با همه تفاوتهاي شخصيتي و صنفي كه دارند، تحت ولايت و حكومت فقيه حاكم قرار دارند و فقها نيز صنفي از اين مردم بوده كه تحت ولايت فقيه حاكم خواهند بود.
بخش سوم: ويژگيها و شرايط حاكم اسلامي
حكومت اسلامي، حكومتي است مبتني بر قانون الهي و رأي مردم، زمامداران اين حكومت ناگزير بايد داراي صفات و شرايطي باشد كه اساس يك حكومت الهي است و ممكن نيست يك حكومت مبتني بر قانون تحقق يابد مگر آنکه رهبر و زمامدار آن داراي شرايطي باشد، كه شرايط فراواني براي حاكم اسلامي وجود دارد اما مهمترين آنها كه بين فقهاي شيعه و سني مشترك میباشد شامل موارد زير است:
1. اعتبار عقل وافي؛
2. اسلام و ايمان؛
3. عدالت؛
4. فقاهت؛
5. حسن ولايت.
اين شرايط هركدام ادلهاي دارد.
بخش چهارم: وظايف و اختيارات حاكم اسلامي
از برهان ضرورت وجود ناظم و رهبر براي جامعه اسلامي و نيز از نيابت فقيه جامعالشرايط از امام عصر(عج) در دوران غيبت آن حضرت و از آنچه در قسمتهاي گذشته گفته شد، به خوبي روشن میگردد كه ولي فقيه، همه اختيارات پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) در اداره جامعه را داراست؛ زيرا او در غيبت امام عصر(عج) متولي دين است و بايد اسلام را در همه ابعاد و احكام گوناگون اجتماعي اش اجرا نمايد.
حاكم اسلامي، بايد براي اجراي دستورهاي اسلام، تزاحم احكام را به وسيله تقدم اهم بر مهم رفع كند. اجراي قوانين جزايي و اقتصادي و ساير شئون اسلام و جلوگيري از مفاسد و انحرافات جامعه، از وظايف فقيه جامعالشرايط است كه تحقق آنها نيازمند هماهنگي همه مردم و مديريت متمركز و حكومتي عادل و مقتدر است.
حاكم اسلامي، براي اداره جامعه و اجراي همه جانبه اسلام، بايد مسئولان نظام را تعيين كند و مقررات لازم براي كشورداري را در محدوده قوانين ثابت اسلام وضع نمايد؛ فرماندهان نظامي را نصب كندو براي حفظ جان و مال و نواميس مردم و استقلال و آزادي جامعه اسلامي، فرمان جنگ و صلح را صادر نمايد.
كنترل روابط داخلي و خارجي، اعزام مرزداران و مدافعان حريم حكومت، نصب ائمه جمعه و جماعات، تعيين مسئولان اقتصادي براي دريافت زكات و اموال ملي و صدها برنامه اجرايي و مقررات فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و نظامي، همگي از وظايف و مسئوليتهاي حاكم اسلامي است كه بدون چنين وظايفي، اجراي كامل و همه جانبه اسلام و اداره مطلوب جامعه اسلامي، به آن گونه كه مورد رضايت خداوند باشد، امكانپذير نيست.
خلاصه مطالب
سه نكته را در اينجا میتوان بيان نمود:
1. ولايت يا مسئوليت مطلقه، اختصاص به برترين فقيه جامعالشرايط زمان دارد كه اولاً: اجتهاد مطلق دارد و همه ابعاد اسلام را به خوبي میشناسد و ثانياً: از عدالت و امانتي در خور اداره جامعه اسلامي بهرهمند است كه او را از كجرويها و هوامداريها دور میسازد.
و ثالثاً، داراي شناخت دقيق زمان و درك شرايط جاري جامعه و هوش و استعداد سياسي و قدرت مديريت و شجاعت و تدبير است و چنين فقيهي را خبرگان مجتهد و عادل و منتخب مردم پس از فحص و جستجوي فراوان شناسايي كرده به مردم معرفي مینمايند و سپس بر بقاء و دوام و اجتماع همه شرايط و اوصاف رهبري در شخص رهبر نظارت دارند و از اين رو وجهي براي نگراني نسبت به عدم كارايي يا هوامداري و ديكتاتوري فقيه حاكم وجود ندارد.
2. گفته شد كه فقيه جامعالشرايط، همه اختيارات پيامبر(ص) و امامان(ع) كه در اداره جامعه نقش دارند داراست. اين سخن، بدان معناست كه اولاً: فقيه و حاكم اسلامي محدوده ولايت مطلقهاش تا آنجايي است كه ضرورت نظم جامعه اسلامي اقتضا میكند.
ثانياً: به شأن نبوت و امامت و عصمت پيامبر و امام مشروط نباشد و بنابراين، آن گونه از اختياراتي كه آن بزرگان از جهت عصمت و امامت و نبوت خود داشتهاند، از اختيارات فقيه جامعالشرايط خارج است و اگر مثلاً پيامبر اكرم(ص) بنابر شأن نبوت و عصمت خود درباره ازدواج دو نفر ـ كه خارج از مسأله اجتماع و ضرورت اداره جامعه است ـ نظري صادر فرموده و آنان را به ازدواج دعوت و امر نمودهاند.
در چنين مواردي ولي فقيه اختياري ندارد و هر موردي از اختيارات آن بزرگان كه ثابت باشد منوط و مشروط به سمتهاي اختصاصي آنان میباشد و مربوط به اداره جامعه نيست ـ مانند نماز عيدين كه در عصر خود امام زمان(عج) واجب است ـ از حوزه اختيارات فقيه خارج میگردد.
بنابراين، ولايت مطلقه فقيه يا حاكم اسلامي را میتوان به سه امر ذيل بيان نمود:
1. فقيه عادل، متولي و مسئول همه ابعاد دين در عصر غيبت امام معصوم(ع) است و شرعيت نظام اسلامي و اعتبار همه مقررات آن، به او برمیگردد و با تأييد و تنفيذ او مشروعيت میيابد.
2. اجراي همه احكام اجتماعي اسلام كه در نظم جامعه اسلامي دخالت دارند بر عهده فقيه جامعالشرايط است كه يا خود او به مباشرت آنها را انجام میدهد و يا با واگذاري، به افراد صلاحيتدار.
3. در هنگام اجراي دستورهاي خداوند، در مورد تزاحم احكام اسلامي با يكديگر، ولي فقيه براي رعايت مصلحت مردم و نظام اسلامي، اجراي برخي از احكام ديني را براي اجراي احكام ديني مهمتر، موقتاً تعطيل میكند و اختيار او در اجراي احكام و تعطيل موقت اجراي برخي از احكام، مطلق است و شامل همه احكام گوناگون اسلام میباشد؛ زيرا در تمام موارد تزاحم اهم بر مهم مقدم میباشد و اين تشخيص علمي، به عهده فقيه جامعالشرايط رهبري است.
فصل سوم: سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
آیات و روایاتی که نویدبخش ظهور امام زمان(عج) است مأموریت الهی آن حضرت را مأموریتی سترگ، با ابعاد گوناگون و اهدافی بسیار والا توصیف می کنند. این واقعه بزرگ، زندگی را در کره زمین دگرگون و فصل نوینی را به روی بشریت میگشاید.
اگر مأموریت آن حضرت فقط برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان باشد کافی است، ولی علاوه بر آن تکامل شگرف زندگی بشر از نظر مادی نیز با مراحل گذشته، هر چند مترقی و پیشرفته باشد قابل مقایسه نخواهد بود.
این تحول عمیق و سریع، بستری برای راهیابی به ژرفای هستی و دستیابی به اسرار آسمانها و ساکنان آن ایجاد میکند و این موضوع مقدمهای خواهد بود برای کشف بزرگترین رازهای عالم یعنی گشودن درهای علوم غیب و باخبر شدن از وقایع جهان پر رمز و راز آخرت.
اسلام دینی با اصول و آرمانهای جهانی است و از همان ابتدای ظهور خویش به دنبال ایجاد حیات طیبه در سطح عالم و برای کلیه ابنای بشری بوده و بدیهی است بنا به معتقدات اسلامی و شیعی، جانی شدن اسلامی و حیات طیبه جهانی در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدی موعود، تحقق قطعی خواهد یافت و شناخت مقدماتی آن از راه احادیث وارده ممکن است.
اینک گوشهای از ابعاد تحول رسالت آسمانی را با توجه به گنجایش این پژوهش بیان نموده:
بخش اوّل: حکومت حق
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایدهآل، و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی از او به «مهدی» تعبیر شده است، اندیشهای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی ـ با تفاوتها و اختلافهایی ـ بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا این اندیشه به حسب اصل و ریشه، قرآنی است؛ این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی، غلبه قطعی صالحان و متقیان، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه، و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت را نوید داده است.
اداره سرزمینی به گستردگی دنیا، کار دشواری است که تنها با برخورداری از رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکانپذیر است و تحقق عدالت در مدینه انسان، هم چون طبیعت، مایه بقا و صفای آن است و چنانکه «عدل» راز استواری طبیعت است، رمز بقای حکومت و نشاط مدینه نیز میباشد و حکومت مدینه دینی هم اگر فاقد عدالت باشد، تداوم ندارد.
بخش دوم: شرایط و صفات برپا کننده عدل جهانی
عقل میگوید: برپا کننده عدل جهانی، بایستی دارای شرایط و صفاتی باشد و کسی که از این شرایط و صفات برخوردار نباشد، قطعاً موفق نخواهد شد که بشر را به ااین هدف عالی برساند.
نخستین شرط:
نخستین شرط برپا کننده عدل جهانی، آن است که در دعوتش راستگو باشد و حقیقتاً خواهان ایجاد عدل و داد باشد و کسی نباشد که دعوت به عدل را وسیله استثمار قرار بدهد.
بدیهی است که چنین کسی، موفق به برقراری عدالت نخواهد شد. چون دروغ میگوید؛ منظورش اقامه عدل نیست و هدفش رسیدن به مطامع خویش است. بهترین راه برای شناخت واقعیت آنها، آن است که در رفتار و گفتارشان ظلم و ستمی دیده نشود و از ریای سیاسی و مذهبی دور باشند و در رسیدن به هدف، گناه را وسیله قرار ندهند.
شرط دوم:
دومین شرطی که بایستی برپا کننده عدل داشته باشد، نقشهای صحیح است. نقشه اگر صحیح نباشد، رسیدن به هدف، دشوار بلکه ناممکن است. به ویژه هدفی که دشمنان بسیاری دارد.
شرط سوم:
سومین شرط برپا کننده عدل جهانی آن است که خودش دارای هیچ گونه نقطه ضعفی نباشد؛ چه نقطه ضعف شخصی و چه نقطه ضعف خانوادگی و میراثی و چه نقطه ضعف اجتماعی، که وجود یکی از آنها مانع موفقیت است.
شرط چهارم:
چهارمین شرطی که بایستی برقرار کننده عدل جهانی واجد آن باشد، شناخته شدن خودش و دودمانش به پاکی است، و گرنه صحت دعوتش را عقلا و خردمندان جهان باور نخواهند کرد.
شرط پنجم:
پنجمین شرط برپا کننده عدل جهانی این است که خطا نداشته باشد؛ چه اگر خطا داشته باشد، موفق نخواهد شد. نداشتن خطا، اختصاص به کسی دارد که دارای صفت عصمت باشد.
شرط ششم:
ششمین شرط این است که بایستی برپا کننده عدل جهانی از تأیید حق برخوردار باشد و قدرت الهی در پشت سرش قرار گیرد، و گرنه با قدرت بشری، بر همه قدرتهای بشری پیروز نخواهد شد. عدل جهانی، قدرت جهانی میخواهد که ویژه ذات مقدس حضرت پروردگار است.
بخش سوم: حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع)
بند اوّل: دیدگاه رسول اکرم(ص)
عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال، قال رسول الله(ص): إن خلفایی و اوصیائیی و حجج الله علی خلق بعدی، الإثنا عشر أولهم علی آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی خلف المهدی و تشرق الأرض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛
سعید بن جبیر، از ابن عباس روایت میکند که او گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: به درستی که خلفا (جانشینان) و اوصیای من حجتهای خدا بر خلق پس از من دوازده تن می باشند. نخستین آنها علی و آخرینشان فرزندم مهدی است، روح الله عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر مهدی نماز میخواند، سپس خداوند متعال زمین را به او روشن میسازد و سلطنت او (در تمام کره زمین) در مشرق و مغرب گسترش پیدا میکند.
عن ابن عباس قال، قال رسول الله(ص): إن الله فتح هذا الدین بعلی و اذا قتل فسد الدین و لایصلحه الا المهدی؛
ابن عباس میگوید: رسول خدا(ص) فرمود: به درستی که خداوند متعال این دین (اسلام) را توسط علی فتح و گشایش و پیروز نمود، پس از کشته شدن (علی) دین فاسد میشود و آن را جز مهدی کسی اصلاح نمیکند.
بند دوم: دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)
قال امیرالمؤمنین علی(ع) سلام لطالقان فان لله تعالی کنوزاً لیست من ذهب و لا من فضه و لکن بها رجال عرفوا الله حق معرفته و هم ایضاً انصار المهدی(عج) فی آخرالزمان؛
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: درود بر اهل طالقان. در آن گنجهای الهی است. که از طلا و نقره نیست ولی مردانی خداشناسی که خدا را به حق شناختهاند آنها را در آخرالزمان یاران و انصار مهدی(عج) خواهند بود.
قال امیرالمؤمنین(ع): اذا قام قائم آلمحمّد(عج) جمع الله المشرق و اهل مغرب فیجمعون کما یجتمع قزع الخریف فاما الرفقا، فمن اهل الکوفه و اما الا بدال فمن اهل الشام؛
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: زمان قیام (ظهور) قائم آلمحمد(عج) خداوند یارانش را از اهل مشرق و مغرب همچون گرد آمدن پارههای ابر در فصل پاییز جمع میکند. اما رفقا و یاران نزدیک او (اکثراً) از اهل کوفه و گروهی از خوبان اهل شام میباشند.
بند سوم: دیدگاه امام حسن مجتبی(ع)
عن الحسن(ع): ان رسولالله(ص) قال، ذکر کرباء یلقاء أهل بیته حتی یبعث الله رایه من المشرق سوداء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتی یأتی رجلاً اسمه کاسمی فیولوه أمرهم فیؤیده الله و ینصره؛
امام حسن(ع) فرمود: رسول خدا(ص) بلا و گرفتاریهایی که خاندان عترت و طهارت بعد از او میبینند را ذکر نمود. سپس فرمود: (این بلاها ادامه خواهد داشت) تا هنگامی که خداوند پرچمی را از مشرق زمین به رنگ سیاه میفرستد هر کس او را یاری کند خدا او را یاری خواهد نمود، و هر کس با او دشمنی کند خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد، ( اشاره به ظهور قائم آلمحمّد(عج) است) و با مردی( که صاحب پرچم است) روبرو می شوند اسم او اسم من است و از او پیروی می کنند سپس خداوند او را تأیید و یاری خواهد نمود.
بند چهارم: دیدگاه امام حسین(ع)
قال الحسین(ع): لو قد قام المهدی لا نکره الناس، لانه یرجع الیهم شاباً و هم یحسبونه شیخاً کبیراً؛
امام حسین(ع) فرمود: هنگامی که حضرت مهدی قیام کند مردم او را بشناسند و منکر او خواهند بود، زیرا به صورت جوانی بیاید و در حالی که مردم گمان دارند که او پیر و سالخورده است.
بند پنجم: دیدگاه امام سجاد(ع)
عن علی بن الحسین(ع): اذا قام قائمنا اذهب الله عنهم العاهه و جعل قلوبهم کزبز الحدید، قوه کل رجل قوه اربعین رجلاً؛
در کتاب ربیع از امام چهارم زینالعابدین(ع) روایتی است که حضرت فرمود: وقتی قائم، قیام و ظهور نماید: خداوند متعال (به برکت قائم(عج)) آفت و بلا را از مردم دور کند و قلوب آنها را چون پاره آهن محکم فرماید، و هر یک از مردان دارای توان و قدرت چهل مرد میشوند.
بند ششم: دیدگاه امام باقر(ع)
عن میمون البان، کنت عند ابی جعفر(ع) فی فسطاطه فرفع جانب الفسطاط فقال: ان امرنا لو قد کان لکان ابین من هذا الشمس، ثم قال، ینادی مناد من السماء ان فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادی ابلیس من الارض کما نادی برسول الله(ص) لیله العقبه؛
از میمون البان روایت شده که گفت: من با امام باقر(ع) در چادر آن حضرت بودم، حضرت دامن چادر را بالا زد، فرمود: روزی که دولت ما ظاهر میشود از این آفتاب روشنتر است (اشاره به ظهور قائم آلمحمّد(عج)) سپس فرمود: در آن روز ندایی از آسمان شنیده میشود که میگوید: فلانی پسر فلانی همان امام شماست و نام او را ذکر می کند آنگاه شیطان از زمین همان صدایی را سر میدهد که در شب عقبه بر رسول خدا(ص) زد.
بند هفتم: دیدگاه امام صادق(ع)
روی سیدبن طاووس عن الصادق(ع) قال: لما کان من أمر الحسین(ع) ما کان، ضجت الملائکه و قالوا: یا ربنا هذا الحسین صیفک و ابن صیفک و ابن بنت نبیک، قال، فأقام الله ظل القائم و قال بهذا أنتقم من هذا؛
سیدبن طاووس در کتاب لهوف از امام صادق(ع) نقل میکند، که حضرت فرمود: چون واقعه (خونین و جانگداز) کربلا رخ داد آن قدر این واقعه دل خراش بود که فریاد و ناله ملائکه بلند شد و به درگاه خدا نالیدند و عرض کردند، پروردگارا این حسین برگزیده و پسر برگزیده و پسر دختر پیامبر توست، خداوند سایه و شبح قائم(عج) را برپا داشت (و به ملائکه آن را نشان داد) و فرمود، به وسیله این (حضرت قائم(عج)) را بر پاداشت( و به ملائکه آن را نشان داد) و فرمود، به وسیله این (حضرت قائم(عج)) از آنها (بنی امیه) انتقام خواهم گرفت.
بند هشتم: دیدگاه امام کاظم(ع)
و عن یونس عبدالرحمن قال، دخلت علی موسی بن جعفر(ع) فقلت له: یا ابن رسول الله أنت القائم بأمر (بالحق) الله؟ فقال أنا القائم بالحق و لکن القائم الذی یطهر الرض من أعداء الله و یملاها عدلاً کما ملئت جوراً و هو الخامس من ولدی له غیبه یطول أمدها خوفاً علی نفسه و یرتد فیها قوم و یثبت فیها آخرون؛
یونسبن عبدالرحمن میگوید: بر حضرت موسیبن جعفر(ع) وارد شدم و عرض کردم، یا بن رسول اللهتو قائم بأمر الله می باشی؟ فرمود: که منم قائم به حق و لیکن قائمی که ظاهر گردد و زمین را از دشمنان خدا پاک گرداند و جهان را از عدل و داد پر می نماید همچنان که از جور و ستم پر شده بود، او پنجمین پشت از فرزندان من خواهد بود، از خوف بر نفس خویش غیبت طولانی دارد و گروهی به واسطه این غیبت طولانی گمراه و مرتد می شوند و گروهی از مردم ثابت قدم و استوار خواهند ماند.
بخش چهارم: شیوه حکومت حضرت مهدی(عج)
برآورده شدن تمام آمال و خواستههای طبیعی و فطری انسانها و تکامل فکری و روحی آنان در تمام ابعاد، تنها در سایه حکمرانی امام معصوم امکانپذیر است.
این ایده با ظهور حضرت مهدی(عج) جامه عمل خواهد پوشید و جامعه بشری شیوه حکمرانی معصوم را تجربه خواهد کرد.
آرمان قیام و انقلاب مهدی(عج) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ، گذشته از اینکه الهامبخش ایده و راهگشا به سوی آینده است، آیینه مناسبی است برای شناخت آرمانهای اسلامی. باید توجه داشت که حضرت مهدی(عج) هنگامی زمام امور را به دست میگیرد که دنیا و ارث انبوهی از نابسامانیهاست و هالهای از ویرانهها بر دنیا سایه افکنده است و ناامنی همه جا را فرا گرفته است.
حضرت، حکومت را به گونهای سازماندهی میکند و مردم را به گونهای تربیت مینماید که دیگر واژه ستم از ذهنها رخت برمی بندد و به تعبیر روایات، دیگر کسی به دیگری ستم نمیکند؛ حتی حیوانات نیز دست از تعدی و ستم برمیدارند و گوسفند همنشین گرگ میگردد.
هنگامی که از حکومت جانبخش امام مهدی(عج) سخن به میان میآید، حکمرانی آن حضرت بر اساس دو محور خواهد بود که در اینجا به آن محورها اشاره میکنیم:
الف) اجرای صحیح و دقیق قوانین الهی
تمامی قوانین و مقررات بیگانه از اسلام و قرآن، در حکومت امام مهدی(عج) الغا و دور ریخته میشود و هرگز بدانها عمل نمیگردد و به جای مقررات درخشان و زندگیساز برخاسته از قرآن و شیوه راستین پیامبر(ص) امور مردم تدبیر و شئون کشور را تنظیم و در کران تا کران جامعهها همانگونه که شایسته و بایسته است، پیاده میشود.
خلاصه اینکه: حضرت مهدی(عج) به عنوان آخرین خلیفه پیامبر(ص) با آگاهی کامل به شریعت رسول خدا(ص) و به عنوان فردی معصوم، قوانین اسلام را در تمام زمینههای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی زنده کرده و به مرحله عمل میگذارد تا جایی که گفته میشود او دین جدیدی آورده است.
چرا که حتی جامعههای اسلامی نیز فاصله زیادی با اسلام واقعی دارند و عادت آنان به وضع موجود و حکمرانی افراد فاسد و تبهکار، این تفکر را در آنها تقویت کرده است. امام صادق(ع) فرمودند:
مهدی(عج) به روش پیامبر(ص) عمل میکند، هر چه (از عادات و سنّتهای نامشروع) بوده، آنها را محو مینماید، چنان که پیامبر(ص) امور (رایج در) جاهلیت را از بین برد. او اسلام را از نو آغاز میکند (قوانین تعطیل شده آن را پیاده میکند.)
ب) قضاوت و داوری
داوری و قضاوت آن گرامی در جامعه، بسان داوری نیکان پاک و پاکیزهاش عادلانه و انسانی و بر اساس حق و عدالت است و با یک ویژگی از داوری آن عدالت پیشگان ممتاز میشود و آن ویژگی این است که آن حضرت در سیستم قضایی خویش براساس آگاهی و اطلاعات خویش بر رخداد و حوادث داوری میکند، از این رو نه به انتظار گواهی گواهان میماند و نه دلایل و مدارک و شواهدی که ادعا را اثبات کند.
بخش پنجم: ویژگیهای حکومت حضرت مهدی(عج)
بررسی برخی از شرایط و ویژگیهای حکومت حضرت، آگاهی ما را نسبت به آن افزایش داده، با این آرمانترین ایده اسلامی آشناتر خواهد ساخت. ویژگیهای برتر این حکومت نسبت به حکومتهای موجود، قابل مقایسه و توصیف نیست. هرآنچه که امروزه ناقص است.
در آن دوره به کمال و تمام میرسد. جهانی بر مبنای ایمان و اعتقاد برپا خواهد شد که جنبه انسانیت آن بر جنبه حیوانیتش غلبه دارد. صلح و امنیت در آن چایدار و جاودانه، رشد در تمامی ابعاد (اخلاقی، علمی، اقتصادی) به حد نهایت خود میرسد.
ویژگیهای عمده این حکومت برتر و مطلوب را در اینجا با تکیه بر متون اسلامی برمیشماریم.
گفتار اوّل: حاکمیت جهانشمول اسلام
در یک بررسی جامع و کامل در روایات و سخنان ائمه معصومین(ع) جهان شمولی آن است. حکومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و هیچ آبادی در زمین باقی نخواهد ماند، مگر اینکه گلبانگ توحید از آن شنیده میشود و نسیم جان نواز عدل و داد، سراسر گیتی را سرشار میکند. در حکومت جهانی مهدوی، اسلام به عنوان آیین برتر و متعالی به جهانیان معرفی و از سوی آنان نیز مورد شناسایی و پذیرش قرار میگیرد. روایاتی در تأیید این مطلب ذکر میشود:
امام حسین(ع) در این باره فرمود:
منا اثنی عشر مهدیاً اولهم أمیرالمؤمنین علیبن ابیطالب(ع) و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق یحیی الله تعالی به الارض بعد موتها و یظهر به دین الحق علی الدین کله و لوکره المشرکون؛
دوازده هدایت شده از ماست؛ اولین آنها علی ابن ابی طالب(ع) و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین را بعد از مردنش حیات می بخشد و دین حق را بر تمامی ادیان غلبه میدهد؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید.
همه مسلمانان بر این باورند که اسلام، آخرین حلقه از سلسله طولانی نبوت است و از هر جهت کاملترین و جامعترین دین میباشد و تا روز قیامت نیز بشر را از هر جهت کفایت خواهد کرد
روزی فرا خواهد رسید که اسلام تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب، جهان در تسخیر آموزههای بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد. قرآن مجید این حقیقت سترگ را این گونه تصویر کرده است:
ان الدین عندالله الاسلام؛
در حقیقت، دین نزد خداوند، همان اسلام است.
ومن یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه؛
و هر که جز اسلام دینی دیگر جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود.
الیوم اکملت لکم دینکم؛
امروز دین شما را برایتان کامل گردانیدیم.
پیامبر(ص) فرمود:
مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است او بر سیره و سنّت من مبارزه کند آنگونه که من براساس وحی مبارزه نمودم.
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود:
او ( قائم) رأی و نظر را از قرآن گیرد، آنگاه که دیگران قرآن را بر رأی و اندیشه خود بازگردانند، به آنان رفتار عادلانه حاکم را نشان دهد و بخشهای متروک کتاب و سنّت را زنده کند.
یعنی حضرت(ع) از قران پیروی نموده و مانند منحرفان، تفسیر آن را براساس خواسته خود دگرگون نمیکند.
محمدبن مسعود در تفسیر عیاشی از رفاعه بن موسی روایت میکند که او گفته:
از امام صادق(ع) شنیدم که در تفسیر آیه:
وله اسلم من فی الارض طوعاً و کرهاً؛
اهل آسمانها و زمین، مطیع و منقاد وی میشوند، پارهای از صمیم قلب و پارهای به اکراه.
آن حضرت فرمود:
وقتی قائم آلمحمّد قیام کند مکانی در روی زمین باقی نمیماند مگر اینکه کلمه طیبه لا اله الا الله محمّد رسول الله در آنجا به آواز بلند گفته میشود.
همچنین امام صادق(ع) ضمن بیان مفصلی درباره عصر ظهور حضرت مهدی میفرمایند:
وقتی قائم ما قیام کند... اهل هیچ دینی باقی نمی ماند مگر اینکه اظهار اسلام می کنند و با ایمان مشهور و معروف میگردند... .
امام باقر(ع) نیز فرموده است:
در زمین هیچ ویرانهای نمیماند مگر اینکه آباد گردد و هیچ معبودی جز خداوند متعال از بت و غیر آن نمیماند مگر اینکه دچار حریق گشته و میسوزد.
با بهرهگیری از این سخنان نورانی، مسلمانان به حقانیت، جامعیت، خاتمیت، جهانشمولی، و سرانجام جهانگستری و پیروزی و غلبه نهایی دین اسلام دست یافتهاند.
گفتار دوم: پاکسازی کره زمین از ستم و ستمکاران
ویژگی دوم از برنامههای حکومت حضرت مهدی(عج) و مهمترین برنامهاش مبارزه جدی با ستم و ریشهکن کردن آن است.
از امیرمؤمنان منقول است که فرمود:
خداوند ناگاه به وسیله مردی از ما اهلبیت گشایشی (برای مسلمانان) به وجود آورد، پدرم فدای آن فرزند بهترین کنیزان باد... هم اوست که (دشمنان) در مدت هشت ماه به جز شمشیر و کشتار از او چیزی دریافت نخواهند کرد.
از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود:
پیامبر خدا(ص) با ملایمت و نیکی در میان امت خود رفتار میکرد و با مردم انس میگرفت و قائم با کشتار (دشمنان) رفتار کند و توبه کسی را نپذیرد، این، فرمانی است که او به همراه دارد. وای بر کسی که با وی دشمنی کند.
مراد از فرمانی که همراه اوست، همان عهدنامه معروف است که از جد بزرگوارش رسول خدا(ص) رسیده و چنانکه وارد شده در آن فرمان این جمله وجود دارد «بکش و باز هم بکش و توبه کسی را نپذیر» یعنی توبه هیچ مجرم و جنایتکاری را قبول مکن.
عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) روایت میکند که فرمود:
« وقتی شمار لشکر او(مهدی) به حد نصاب یعنی ده هزار تن برسدبه فرمان خدا خروج کندو پیوسته دشمنان خدا را از دم تیغ بگذراند تا آنکه خداوند از او خشنود شود. پرسیدم: چگونه از خشنودی خدا آگاه گردد؟ فرمود: خداوند مهربانی و رحمت را در دل او افکند.»
حتی در بعضی از روایات آمده که تعدادی از یاران او دچار شک و تردید شده و نسبت به کثرت خونریزی و کشتار ظالمان به دست وی اعتراض میکنند.
بیتردید نشانه و یا نشانههایی وجود دارد که یاران امام پی میبرند، آن نامه همان منشور معروف پیامبر(ص) است اما درخواست مجدد آنها برای تجدید بیعت بدین جهت است که ایراد و اعتراض آنها خود نوعی اخلال در بیعت محسوب میشود.
ممکن است برخی، مجازات و قتل ستمگران از سوی امام(ع) را سنگدلی و افراط در کشتار تعبیر کنند اما در واقع آن اقدام امام، مانند یک عمل جراحی است که برای پاکسازی جامعه اسلامی و سایر جوامع جهانی از لوث وجود سرکشان و ستمپیشگان ضرورت دارد و بدون آن هرگز بساط ظلم برچیده نشده و عدالت حاکمیت نخواهد یافت و اگر امام(ع) با سیاست ملایمت و گذشت، رفتار نماید هرگز ترفندها و توطئههای جدید مستکبران از بین نخواهد رفت.
زیرا ستمگران در جوامع کنونی همچون شاخههای خشکیده یک درخت، بلکه غده سرطانیاند که برای نجات بیمار چارهای جز ریشهکنی آن وجود ندارد، هرچند این کار دشوار باشد.
و امّا آنچه موجب آرامش خاطر تردیدکنندگان در این سیاست میگردد این است که اولاً: امام عهدنامه معروفی از پیامبر(ص) با خود دارد و ثانیاً: خداوند به آن حضرت دانش و آگاهی خاصی نسبت به باطن مردم و شخصیت آنان عنایت میفرماید و حضرت در پرتو این نور الهی به اشخاص مینگرد و هدایت آنها را میشناسد و دوای دردشان را میداند، از این رو بیم آن نمیرود افرادی که امید هدایتشان وجود دارد به دست امام(ع) کشته شوند، هم چنانکه خداوند در داستان خضر و موسی(ع) دلایل کشته شدن آن جوان به دست خضر(ع) را جلوگیری از به کفر و طغیان کشاندن والدین جوان بیان کرده است.
علاوه بر آن روایات نشانگر آن است که خضر(ع) با حضرت مهدی(عج) ظاهر شده و از یاران و همکاران او خواهد بود و حضرت مهدی(عج) قطعاً از علم لدنی (علم ناآموخته الهی) که خضر در اختیار دارد نیز برخوردار است. خداوند میفرماید:
ما او را از جانب خود رحمت بخشیدیم و او را علم و الهامی بیواسطه آموختیم.
در روایات آمده است که حضرت مهدی(عج) بین مردم براساس احکام واقعی الهی که خداوند به وی ارائه میدهد، داوری میکند، به همین خاطر از هیچ کس گواه، دلیل و برهان نمیخواهد، او در کشتن ظالمان و تبهکاران از دانش و بینش واقعی و علم لدنی خود استفاده میکند و گاهی یاران او نیز در قضاوت و داوری بین مردم و به هلاکت رساندن مجرمان همین شیوه را به کار میبرند.
گفتار سوم: عدالت اجتماعی
گسترش عدالت در سراسر گیتی و ریشهسوزی بیداد از همه آبادیهای زمین، در رأس آرمانهای انقلاب حضرت مهدی(عج) قرار دارد، و از هدفهای اساسی آن تحول عظیم جهانی است. این حرکت سازنده سرآغاز اقدامات در آن انقلاب است. این موضوع در احادیثی که درباره آن امام بزرگ رسیده است همواره به صراحت یاد شده است.
قرآن کریم اهداف اصلی دعوت داعیان الهی را چنین ترسیم کرده است:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛
به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.
هدف اصلی قیام پیامبران ـ در روابط اجتماعی و انسانی و ارسال کتابها و شرایع، قیام مردم به قسط و برپاداری عدالت شمرده شده است.
امام در برابر طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند به گونهای در برابر اجرای عدالت بایستند، مقاومت میکند و آن کسانی را که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قرآن کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند درگیر میشود و آنان را از جلوه انقلاب برمیدارد.
چنانکه در سخن امام صادق(ع) آمده است:
ان قائمنا اذا قام أ تی الناس و کلهم یتأول علیه کتاب الله...
قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل میآورند و آیههای قرآن را تأویل و توجیه میکنند...
امام صادق(ع) حاکمیت زمامداران عادل را زمینه و علت اصلی احیای هر حق و عدل و مرگ هرظلم و ستم و فسادی میشمارد، و دین خدا را در پرتو چنین حاکمیتی استوار و پایدار میداند.
از این گفتار روشن میشود که چرا در تبیین مشخصات دوران ظهور، این همه بر عدالت تأکید شده است. تردیدی نیست که برای ساختن جامعه توحیدی، و تشکیل اجتماعی طبق تعالیم وحی، پایه نخستین و کار مایه اصلی عدالتگستری است.
از این رو در بیشتر احادیث مربوط به امام موعود(عج) بر عدلپروری و ظلمستیزی آن امام بزرگ تأکید شده است، و سیره و خصلتی که به طور عموم در احادیث آمده استدادگری و دادگستری است، و پر کردن جهان از عدل.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
...و جعل من صلب الحسین(ع) ائمه یقومون بأمری... التاسع منهم قائم اهلبیتی، مهدی امتی اشبه الناس بی فی شمائله و أقواله و أفعاله، یظهر بعد غیبت طویله و حیره المضله فیعلن أمرالله و یظهر دین الله... فیملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جورا و ظلما؛
...خداوند از فرزندان حسین امامانی قرار داده است که امر (راه و روش و آیین) مرا بر پا میدارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم میباشد. او شبیهترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سر در گمی مردم، ظاهر میشود آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار میسازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز میکند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
امام علی(ع) میفرمایند:
أصبغ بن نباته: أتیت امیرالمؤمنین(ع) فوجدته متفکرا ینکت فی الارض فقلت: یا أمیرالمؤمنین مالی اراک متفکرا... فقال... و لکن فکرت فی مولود یکون من ظهری... هو المهدی یملاها عدلا کما ملئت جورا و ظلما...؛
اصبغ ابن نباته میگوید: نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم دیدم در فکر فرو رفته است و (با انگشت) بر زمین خط میکشد، گفتم: ای امیرمؤمنان! چه شده است که در فکر فرو رفتهاید؟... فرمود: در مولودی میاندیشم که از نسل من است و او مهدی است که زمین را از عدل و داد به پا کند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد...
امام حسین(ع) میفرمایند:
لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم، حتی یخرج الرجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما کذلک سمعت رسول الله یقول؛
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند، و زمین را از عدل و داد به پا کند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر(ص) شنیدم.
گفتار چهارم: امنیت
در حالی که پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) شرایط ناامنی بر جهان چیره است، یکی از بنیادیترین کارهای حضرت، باز گردانیدن امنیت به جامعه است. در حکومت حضرت مهدی(عج) با برنامهریزی دقیقی که انجام میشود، در مدت کوتاهی امنیت در همه زمینهها به جامعه باز میگردد و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه میدهند؛ امنیتی که بشر در هیچ روزگاری مانند آن را ندیده است.
رسول خدا(ص) میفرماید:
... زمین را از عدالت پر میکند تا جایی که مردم به فطرت خویش باز میگردند. نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میکنند.
امیرمؤمنان درباره گسترش امنیت در روزگار مهدی(عج) میفرمایند:
هر گاه قائم ما قیام کند، آسمان بارانهای خود را میبارد و درندگان و چارپایان از در آشتی وارد میشوند و با انسانها کاری ندارند تا جایی که زنی از عراق به شام میرود؛ بدون اینکه درندهای او را نگران سازد و یا از درندهای بترسد.
یکی از اموری که پس از ظهور امام(عج) مطرح است، مجازات افرادی است که جهان را سراسر ناامن کرده، میلیونها کشته و زخمی و معلول بر جای گذاشتهاند و نابسامانیهای مادی و معنوی را پدید آوردند.
آنان جنایتکارانی هستند که جهان را به آن وضعیت اسفبار کشاندهاند. پس از ظهور حضرت، تعقیب و دستگیری و محاکمه آنان حتمی است؛ زیرا اجرای حدود الهی، یکی از واجبات مهم به شمار میرود؛ به ویژه در دوران حضور امام معصوم و حضرت بقیةالله در زمین که طبق کتاب خدا و به دور از هر گونه هواهای نفسانی، حدود اجرا میشود.
امام باقر(ع) میفرماید:
پس از ظهور حضرت مهدی(عج) هیچ حقی از کسی برعهده دیگری نمیماند، مگر آنکه آن حضرت آن را باز میستاند و به صاحب حق میدهد.
امام صادق(ع) میفرمایند:
هنگامی که قائم آلمحمّد(ص) قیام کند، به حکم و قضاوت داوود پیامبر، قضاوت میکند و به شاهد و برهان نیازی ندارد. خداوند (احکام الهی را) به او الهام میکند و او نیز بر طبق دانش خود رفتار مینماید و بر طبق آن قضاوت میکند.
گفتار پنجم: اقتصاد
شاید بتوان گفت از مهمترین مشکلات حیات انسان، مشکل اقتصادی و معیشتی و مسایل مربوط به آن، همچون فقر، گرانی، محدودیت تجارت و داد و ستد، تورم، ناتوانی اقتصادی، تولید کم و تقاضای بسیار و مسایلی از اینگونه که بیشتر آنها از ثمرات شوم اقتصاد ضداسلامی حاکم بر جهان به ویژه کشورهای اسلامی است.
حکومت اگر پشتوانهای از سوی خداوند داشت و احکام و مقررات الهی را در جامعه اجرا کرد، مردم نیز به برکت آن دگرگون میگردند و به تقوا و نیکی روی میآورند و در نتیجه نعمتهای خداوند، از همه سوی بر بندگان سرازیر میشود.
در قرآن کریم میخوانیم:
ولو أن اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض؛
اگر مردم شهر و دیار ایمان آورند و تقوا پیشه سازند، ما درهای برکات آسمان را بر آنان میگشاییم.
در حکومت حضرت مهدی(عج) که مردم به اطاعت خداوند روی میآورند و بر فرمان حجت خدا گردن مینهند، دیگر دلیلی ندارد که زمین و آسمان از برکاتش بر بندگان خدا مضایقه کنند. از این رو بارانهای موسمی شروع به باریدن میکند، رودخانهها پر از آب میشود، زمینها حاصلخیز میگردد و کشاورزی شکوفا میگردد، باغهای سرسبز و پر از میوه میشود، بیابانهایی مانند مکه و مدینه که هرگز سبزی را به خود ندیده است، به یکباره به نخلستان تبدیل میگردد و دامداری گسترش مییابد.
اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر و تنگدستی رخت بربسته، آبادانی همه جا به چشم میخورد و بازرگانی رونقی شایان توجه مییابد. آنچه از روایات در این زمینه استفاده میشود این است که در اثر بهبود وضع اقتصادی، فقر و تهیدستی از جامعه بشری ریشهکن میشود و به شخص نیازمند به اندازهای مال و ثروت داده میشود که توان بردن آن را نداشته باشد و وضعیت عمومی جامعه چنان بهبود مییابد که دارندگان زکات برای رساندن آن به نیازمندان به رنج میافتند.
لذا در روایات مربوط به حکومت آن مصلح بزرگ اشارات پر معنایی به این توسعه اقتصادی دیده میشود که از هرگونه توضیح بینیاز است.
از جمله در حدیثی چنین میخوانیم:
انه یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ و تظهر له الکنوز؛ و لا یبقی فی الارض خراب الا یعمره؛
حکومت او شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت، و گنجینههای زمین برای او ظاهر میگردد و در سرتاسر جهان جای ویرانی باقی نخواهد ماند مگر اینکه آن را آباد خواهد ساخت!
رسول خدا(ص) میفرمایند:
در آخرالزمان، خلیفهای ظهور میکند که مال را بدون شمارش میبخشد.
نیز آن حضرت میفرمایند:
مهدی گنجهای زیرزمین را بیرون آورده، اموال را در میان مردم تقسیم میکند و اسلام شکوه دوباره خود را باز مییابد.
امیرمؤمنان(ع) میفرمایند:
آنگاه که امام زمان(عج) ظهور کند، هیچ برده مسلمانی باقی نمیماند، مگر اینکه حضرت او را خریده، در راه خدا آزاد میکند و هیچ بدهکاری نمیماند، مگر آنکه حضرت بدهی او را میپردازد.
گفتار ششم: شکوفایی علم و دانش
در روزگار حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) علم و دانش و فرهنگ اسلامی به قدری رشد و شکوفایی میابد که در وصف نیاید و این همه به مدد علومی است که در ید بیضای آن حضرت است. به سخن دیگر، درک دانش و علمی که امام عصر(عج) بر روی مردم میگشاید، قابل سنجش با پیشرفتی که بشر از نظر علمی داشته است نیست، و مردم نیز استقبال بیشتری به فراگیری دانش نشان خواهند.
در عصر درخشان امام مهدی(عج) حیات فرهنگی به گونهای شکوفا و بارور میگردد که در سراسر تاریخ، نمونهای نخواهد داشت و دانش و فرهنگ معنویت، به ویژه علوم دینی و احکام و مقررات و معارف انسانساز اسلام در سراسر گیتی بسط و گسترش مییابد و چرخهای فرهنگ و آگاهی و شناخت با سرعت وصفناپذیری به حرکت میافتد.
و روشن است که تغییر و دگرگونی ژرف و شکوهمندی در این بعد از زندگی بشریت، حاصل میشود.
امام صادق(ع) میفرمایند:
علم و دانش، بیست و هفت حرف است و همه آنچه پیامبران آوردهاند، تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش میدهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر میسازد.
از این روایت استفاده میشود که بشر هرچه از نظر علم و دانش پیشرفت کند، در روزگار حضرت مهدی(عج) به یک باره بیش از دوازده برابر رشد و گسترش مییابد و با اندکی دقت درمییابیم که در روزگار آن حضرت، دانش چه پیشرفت شگفتانگیزی و خیرهکنندهای خواهد داشت.
این پیشرفتها و سرافرازی مسلمانان در حکومت حضرت موعود(عج) در زمینههای مختلف نصیب مستضعفان عالم خواهد شد که میتوان در آن میان از پیشرفتهای عظیم اقتصادی، کشاورزی، دامپروری، عمران و آبادی و بهداشت و درمان نام برد.
حضرت امام باقر(ع) میفرمایند:
دانش گاهی به کتاب خداوند عزوجل و سنّت پیامبر اکرم(ص) در قلب مهدی(عج) میروید؛ چنانکه گیاهی در بهترین کیفیت خود رشد میکند. هرکس از شما که تا ظهور حضرتش باقی بود و او را ملاقات کرد، به هنگام دیدار با ایشان بگوید: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت و گنجینه دانش و جایگاه رسالت.
در این روزگار معارف اسلامی، قرآن و رشد معنویت و اخلاق به حد اعلای خود میرسد، مردم به گونهای بیسابقه به اسلام روی میآورند و روزگار خفقان و سرکوب دینداران و ممنوعیت مظاهر اسلامی به سر آمده، در همه جا آوای اسلام طنینانداز است و آثارمذهب تجلی میکند.
در چنین شرایطی طبعاً استقبال و پذیرش مردم به مظاهر و شعارهای دینی، بیسابقه خواهد بود. استقبال مردم از آموزش قرآن، نماز جماعت، و نماز جمعه چشمگیر خواهد شد و مساجد کنونی و حتی مساجدی که در آینده ساخته میشود، برطرفکننده نیاز آنان نخواهد بود.
امام باقر(ع) میفرمایند:
در روزگار مهدی(عج) به اندازهای به شما حکمت و فهم داده خواهد شد که یک زن در خانهاش، برطبق کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) قضاوت میکند.
نتیجه
نگارنده تحقیق در طی تفحص و بررسی موضوع حاضر درصدد پاسخگویی به سؤالات اصلی یعنی: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
و حکومت حضرت ولیعصر(عج) برچه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
بنابراین ابتدا به توضیح در رابطه با بهترین حکومت در عصر غیبت که شامل مردمسالاری دینی و چگونگی تشکیل آن پرداخته و سپس تشکیل حکومت در زمان حضور امام عصر(عج) را بررسی نموده، فرضیههای اصلی نگارنده این بود که در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد و فرضیه دیگر، مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتو افشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، میباشد.
در زمینه تعیین حاکم، نصب پیامبر اسلام(ص) به منصب حکومت بر مسلمین، به حکم ضرورت دین اسلام و نصب ائمه اطهار(ع) به حکم ضرورت مذهب تشیع، از سوی خدای متعال صورت پذیرفته است، نه از طرف خود مسلمین و چون و چرا و شک و انکار در این مطلب موجب خروج از دین اسلام یا مذهب تشیع خواهد بود.
در نصب دیگر حاکمان نیز نظر مردم تعیینکننده نیست زیرا ولایت بر انسانها اصالتاً مختص خدای متعال است و بنابراین، هموست که حق تفویض ولایت به دیگری را دارد، نه مردم که بر خودشان نیز ولایت ندارند. رأی مثبت همه یا بیشتر مردم به ولایت و حکومت یک شخص، به حاکمیت وی اعتبار و ارزش شرعی نمیبخشد.
بنابراین امر تشکیل حکومت یک امر بدیهی و ضروری است، که در عصر حضور بر عهده پیامبر اکرم(ص) و سپس ائمه معصومین(ع) میباشد. اما در عصر غیبت(عج) چون تشکیل حکومت معصوم(ع) و دسترسی به آن امکان ندارد، لذا باید به طور نسبی حکومت اسلامی را تشکیل داد، که نزدیکترین نوع حکومت به حکومت معصوم(ع) میباشد.
به عبارت دیگر میتوان گفت اختیارات مزبور توسط فقیه جامعالشرایط به اجرا در میآید، پس ضرورت وجود حکومت نیاز همیشگی تمامی جوامع انسانی است. بنابراین میتوان گفت، که حکومت فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت(عج)، همان پاسخگویی به نیاز دائمی جوامع بشری یعنی اداره عمومی و اجتماعی آنان است.
بر اساس این دیدگاه، گرچه فقیهان به گونه عام ولایت دارند، و مشروعیت حاکمیت آنان از سوی معصوم(ع) برآورده میشود، ولی مردم نیز نقش مهمی دارند. زیرا تا آنان فقیه جامعالشرایط برای اداره جامعه دینی را نپذیرند، ولایت فقیه در عمل کارآیی ندارد. و در حقیقت ولایت فقیه انتصابی، دو بُعد دارد: مشروعیت و مقبولیت.
بعد مشروعیت آن با نصب امام معصوم(ع) برآورده میشود و بعد مقبولیت آن، با پذیرش مردم صورت میگیرد. یعنی تا مردم چه مستقیم و چه غیرمستقیم ولایت را نپذیرند، ولایت وی از قوه به فعل درنمیآید و در گشایش کارها، نقشی نخواهد داشت.
پس در نتیجه بهترین حکومت در زمان غیبت حضرت قائم(عج) مردمسالاری دینی میباشد که در آن فقیه با توجه به دلایل نقلی و عقلی که در پژوهش حاضر به آنها پرداخته شد زعامت مسلمین را بر عهده دارد و حکومت اسلامی را برپا نموده تا به دست صاحب اصلی آن حضرت مهدی(عج) برساند و در زمان غیبت ایشان بهترین و نزدیکترین حکومت به حکومت ایشان را ایجاد نمایند.
مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، که ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامههای امام منجی، حضرت مهدی(عج) است، چنانکه این اصل از نخستین هدفها و اصلیترین برنامههای همه پیامبران بوده است. با ظهور حضرت مهدی(عج) مسیر تاریخ دگرگون شده و فصل نوینی در زندگی انسانها گشوده میشود.
آن روز اوج اقتدار مستضعفان مؤمن و خواری ستمگران است. با تحقق ظهور، صلح و صفا و امنیت و عدالت، رشد و شکوفایی، توحید و یکتاپرستی با جنگ و خونریزی، ظلم و خرافهپرستی مبادله میشوند و ثمره تلاش تمام پیامبران، اولیا و اوصیا در آن روز آشکار میگردد.
فهرست منابع
1) قرآن کریم.
2) نهجالبلاغه.
3) محمّدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج2، داراحیاء التراث، بیروت 1403 قمری.
4) آیتالله جوادی آملی، ولایت فقیه: ولایت، فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء، قم 1379.
5) لسان العرب، ج3، داراحیاء التراث العربی، بیروت 1416 قمری.
6) داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، تهران 1373.
7) حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، انتشارات امیرکبیر، تهران 1361.
8) علی آقا بخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، نشر چاپار، تهران 1379.
9) علی کورانی، عصر ظهور، مترجم: مهدی حقی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، نشر بینالملل، تهران 1384.
10) آیتالله مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج)، انتشارات نسل جوان، قم 1380.
11) بهرام اخوان کاظمی، نقد و ارزیابی نگرش سکولاریستی به حکومت نبوی، مجله حکومت اسلامی، انتشارات مجلس خبرگان، شماره 42، قم.
12) ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج10، چاپ چهارم: دارالکتب الاسلامیه، قم 1377.
13) سايت مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه www.andisheqom.com
14) مصطفی کواکبیان، جمهوریت، مشروعیت و مقبولیت، جمهوریت و انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1377.
15) بینا، فلسفه سیاست، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم 1378.
16) کاظم قاضیزاده، ولايت فقيه و حكومت اسلامي در منظر امام خميني(ره)، نشر كنگره، تهران 1378.
17) ارسطو، سياست، مترجم: حميد عنايت، كتاب چهارم، بيجا.
18) ابوالفضل قاضی، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، ج1، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1370.
19) حمزه علی وحیدیمنش، مقايسه مباني مردمسالاري ديني و دموكراسي ليبرالي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، قم، بيتا.
20) روحالله خمینی، ولايت فقيه (حكومت اسلامي)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران 1378.
21) حسینعلی منتظری، مباني فقهي حكومت اسلامي، مترجم: محمود صلواتي، ج1، مؤسسه كيهان، تهران 1367.
22) سیدمحمّد شفیعی مازندرانی، درسهايي از وصيتنامه امام خميني(ره)، دفتر نشر معارف، تهران 1383.
23) محمّدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج26، انتشارات امیرکبیر، تهران 1362.
24) خواجه نصیرالدین طوسی، كشف المراد في شرح التجريد الاعتقاد، مؤسسه اعلمي، بیروت 1399 قمری.
25) علی شیخ موحد، جزوه درسي، دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه آزاد اسلامي، شیراز 30/7/83.
26) نعمتالله صفری، انتصاب و انتخاب، فصلنامه حكومت اسلامي، سال دوم، شماره4، دبيرخانه مجلس خبرگان، قم1376.
27) حسن سید اشرفی، بررسي سير تاريخي و مباني فقهي ولايت مطلقه فقيه، شهر دنيا، تهران 1382.
28) محمّدن حسن حر عاملی، وسائلالشيعه، از باب صفات قاضي، باب11، مؤسسه آلالبيت(ع)، دارالحياء التراث، بیروت 1414 قمری.
29) ابیجعفر محمّدبن یعقوب کلینی رازی، اصول كافي، با تعليقه و تصحيح علياكبر غفاري، ج1، دارصعب و دارالتعارف، بیروت 1401 قمری.
30) اسماعیل اسماعیلی، جايگاه مردم در انتخاب رهبري، مجله حوزه، شماره اوّل و دوم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، قم 1378.
31) جواد حسینی عاملی، مفتاحالكرامه، ج10، داراحياء التراث العربي، بیروت.
32) محمّدجواد ارسطا، انتصاب يا انتخاب، فصلنامه علوم سياسي، شماره 5، سال دوم، مؤسسه آموزشي باقرالعلوم، تهران 1378.
33) عزالدی ابن اثیر، الكامل فيالتاريخ، ج3، دارلكتب علميه، دارالفكر، بیروت بيتا، (به نقل از: حسينعلي، منتظري، دراسات في ولايت الفقيه، ج1، المركز العالمي للدراسات الاسلاميه، قم 1409 قمری.
34) علیبن طاووس حسنی حسینی، كشف المحجه لثمره المهجه، مطبعه حيدريه، نجف 1370قمری.
35) عبدالواحد آمدی، شرح غررالحكم و دررالكلم، مترجم: جلالالدين محمّد خوانساري، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
36) ابن بابویه قمی شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، دارلتعارف، بیروت 1411 قمری.
37) علیبن حسن شعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، چاپ چهارم: دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1416 قمری.
38) محمّدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج22، داراحياء التراث، بیروت 1403 قمری.
39) روحالله خمینی، تحريرالوسيله، ج2، انتشارات پيام، تهران 1365.
40) ملا احمد نراقي، عوائدالايام، تحقيق مركز النشر التابع لمكتب الاعلام اسلامي، قم 1417.
41) ناصر مکارم شیرازی، انوارالفقاهه، كتاب البيع، جزء اول، بينا، قم 1411 قمری.
42) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، تهران 1373.
43) سیدرضا صدر، حکومت الهی در جهان، سایت غدیر.
44) ابراهیم امینی، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع)، سایت کانون فرهنگی رهپویان وصال.
45) سلیمانبن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع الموده، کتابفروشی محمّدی، قم 1294 قمری.
46) ابراهیمبن محمّد جوینی خراسانی، فرائد المسطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمه من ذریتهم(ع)، مؤسسه المحمودی، بیروت 730 قمری.
47) ابوالحسن علیبن عیسی ابی الفتح اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، دارالکتاب اسلامی، بیروت 692 قمری.
48) شعبه الحرانی، تحفالعقول عن آلالرسول، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم.
49) امام مهدی در اعتقاد ما، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، سایت طوبی، 1375.
50) سید محمّدکاظم قزوینی، حکومت حضرت مهدی(عج)، سایت غدیر.
51) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج1، نشر توس، قم 381 قمری.
52) رضیالدین علیبن موسی بن طاووس، ملاحم و فتن فی ظهور الغائب المنتظر، مؤسسه الاعلمی، بیروت 664 قمری.
53) ابی الحدید مدائنی، شرح نهجالبلاغه، چاپخانه بابی حلبی، قاهره 655 قمری.
54) سایت مهدویت، مقایسه دو آموزه جهانیسازی غربی و جهانیسازی مهدوی.
55) ابوجعفر محمّدعلی بابویه قمی، کمالالدین و تمامالنعمه، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم 381 قمری.
56) خدامراد سلیمانی، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، سایت: مؤسسه فرهنگی موعود.
57) محمّدبن ابراهیم نعمانی، الغیبه، کتابفروشی صدوق، تهران 360 قمری.
58) محمّد حکیمی، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان در اسلام، سایت غدیر.
59) نجمالدین طبسی، چشماندازی به حکومت مهدی(عج)، معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
60) محمّدبن فتال نیشابوری، روضهالواعظین، انتشارات الرضی، قم 508 قمری.
61) محمّدبن علی الصبان، اسعاف الراغبین، دارالفکر، قاهره 1206 قمری.
62) احمدبن حنبل، مسند احمد، دارالفکر، بیروت 241 قمری.
63) فخرالدین طربحی، مجمعالبحرین، کتابفروشی مرتضویه، تهران 1085 قمری.
مسأله تشکیل چه حکومتی در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) و چگونگی ایجاد حکومت به دست حضرت در زمان ظهور یکی از مهمترین پرسشهایی است که می توان در مورد آن به تحقیق پرداخته و برای آن پاسخی مناسب یافت.
در بیان اهمیت موضوع مساله شناخت صحیح، بهترین نوع حکومت و نزدیکترین حکومت به حکومت ولیعصر(عج) در زمان غیبت و همچنین تشکیل حکومت مجدد به دست ایشان در زمان ظهور از اموری است که در سرنوشت سیاسی و اجتماعی جامعه نقش تعیینکننده دارد.
امروزه سیاستمداران کشورهای استعماری شعارشان جدایی دین از سیاست میباشد و دین را در جامعه امروزی به حاشیه زدهاند و مسأله دموکراسی را عنوان نمودهاند شناخت صحيح نقش و جايگاه مردم در حاكميت، از اموري است كه در سرنوشت سياسي جامعه نقش تعیینکننده دارد كه میتوان به ارائه نظريه حكومت اسلامي توسط امام خميني و برپايي حكومت و اداره آن براساس قوانين اسلام اشاره كرد.
امام معتقد است كه اين الگوي حكومتي میتواند ضمن توسعه همهجانبه سعادت دنيا و آخرت بشريت را تأمين نمايد. در مورد نوع حکومت در زمان معصومین(ع) و حکومتهای کنونی و اینکه بهترین نوع حکومت در زمان غیبت چه میباشد ابهاماتی موجود است در اين پژوهش برآنيم كه ابهامات موجود را رفع نموده و بهترین نوع حکومت در زمان غیبت را بیان نماییم.
سؤال اصلي پژوهش عبارتست از:
1) در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
2) حکومت حضرت ولیعصر(عج) برچه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
فرضيه تحقيق بر اين امر مبتني است كه:
فرضیه اول: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد.
فرضیه دوم: مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت میباشد.
در اين پژوهش،که شامل سه فصل و نتیجهگیری میباشد که فصل اول کلیات تحقیق میباشد و سپس به قرائت و تعبير از واژگان کلیدی پرداخته و در ادامه كه شامل دو فصل میباشد كه شامل:
1. حکومت و حاکمیت در زمان غیبت؛
2. سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی میباشد كه به بررسي آنها پرداخته شده كه در فصل دوم به حکومت و حاکمیت در زمان غیبت و چگونگی تشکیل حکومت، وقایع مؤثر در تشکیل آن، که به وسیله نصب الهی یا انتخاب مردمی ایجاد میشود و وظایف و اختیارات حاکم اسلامی و ویژگیهای و شرایط حاکم اسلامی، پرداخته شده است.
فرضیه سوم: در رابطه با سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی که شامل: بخش اوّل حکومت حق، بخش دوم: شرایط و صفات برپاکننده عدل جهانی که اوّل: در دعوتش راستگو باشد و خواهان ایجاد عدل و داد باشد، دوم: داشتن نقشهای صحیح برای رسیدن به هدف، سوم: دارای هیچ گونه نقطه ضعفی نباشد، چهارم: شناخته شدن خودش و دودمانش به پاکی، پنجم: خطا نداشته باشد، ششم: از تأیید حق برخوردار باشد.
بخش سوم: حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع) که شامل: (دیدگاههای رسول اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع)، امام حسن مجتبی(ع)، امام حسین(ع)، امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع)، امام کاظم(ع)) میباشد.
بخش چهارم: شیوه حکومت حضرت مهدی که شامل دو محور: 1) اجرای صحیح و دقیق قوانین، 2) قضاوت و داوری.
بخش پنجم: ویژگیهای حکومت حضرت مهدی که شامل شش گفتار میباشد: اوّل ) حاکمیت جهانشمول اسلام، دوم) پاکسازی کره زمین از ستم ستمکاران، سوم) ایجاد عدالت اجتماعی، چهارم) ایجاد امنیت، پنجم) برطرف کردن مشکلات اقتصادی، ششم) شکوفایی علم و دانش.
در پايان نيز از مباحث مذكور نتيجهگيري به عمل آمده است. كه با بررسي منابع و مباني نظری و عملی موجود به اين نتيجه میرسيم كه امر تشکیل حکومت یک امر بدیهی و ضروری است، که در عصر حضور بر عهده پیامبر اکرم(ص) و سپس ائمه معصومین(ع) میباشد.
اما در عصر غیبت(عج) چون تشکیل حکومت معصوم(ع) و دسترسی به آن امکان ندارد، لذا باید به طور نسبی حکومت اسلامی را تشکیل داد، که نزدیکترین نوع حکومت به حکومت معصوم(ع) میباشد.
به عبارت دیگر میتوان گفت اختیارات مزبور توسط فقیه جامعالشرایط به اجرا در میآید، پس ضرورت وجود حکومت نیاز همیشگی تمامی جوامع انسانی است. بنابراین میتوان گفت، که حکومت فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت(عج)، همان پاسخگویی به نیاز دائمی جوامع بشری یعنی اداره عمومی و اجتماعی آنان است و مردم نقش اساسي در مقبوليت و كارآمدي حكومت دارند هر چند فقهاي عادل شايستگي ذاتي براي حاكم بودن در جامعه اسلامی را دارند، ولي مادامي كه از طرف مردم، نسبت به آنها پذيرش و رغبتي صورت نگيرد، اين نصب تحقق عيني پيدا ننموده و از مرحله نظر فراتر نمیرود.
پس در نتیجه بهترین حکومت در زمان غیبت حضرت قائم(عج) مردمسالاری دینی میباشد که در آن فقیه با توجه به دلایل نقلی و عقلی که در پژوهش حاضر به آنها پرداخته شد زعامت مسلمین را بر عهده دارد و حکومت اسلامی را بر پا نموده تا به دست صاحب اصلی آن حضرت مهدی(عج) برساند و در زمان غیبت ایشان بهترین و نزدیکترین حکومت به حکومت ایشان را ایجاد نمایند.
مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، که ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامههای امام منجی، حضرت مهدی(عج) است، چنانکه این اصل از نخستین هدفها و اصلیترین برنامههای همه پیامبران بوده است.
با ظهور حضرت مهدی(عج) مسیر تاریخ دگرگون شده و فصل نوینی در زندگی انسانها گشوده میشود. آن روز اوج اقتدار مستضعفان مؤمن و خواری ستمگران است. با تحقق ظهور، صلح و صفا و امنیت و عدالت، رشد و شکوفایی، توحید و یکتاپرستی با جنگ و خونریزی، ظلم و خرافهپرستی مبادله میشوند و ثمره تلاش تمام پیامبران، اولیا و اوصیا در آن روز آشکار میگردد.
مقدمه
اسلام، شریعت خاتم و دین کامل الهی است و از این رو، تا پایان جهان، پاسخگوی همه نیازهای عقیدتی و اخلاقی و عملی انسان و تضمینکننده سعادت ابدی فردی و اجتماعی اوست و نیز مجموعهای از عبادات و اخلاقیات محض نیست و علاوه بر آن، اصول نظام اجتماعی شایسته و شکل حکومت برتر را نیز عهدهدار گشته است که بررسی اجمالی احکام گسترده اجتماعی اسلام، نشانگر توجه به فرد و جامعه، دنیا و آخرت، و به همه شئون اساسی و ضروری انسان میباشد.
تشکیل حکومت برای اجرای قانون الهی، در زمان حیات پیامبر اکرم(ص) توسط شخص ایشان صورت گرفت و آن حضرت، علاوه بر ابلاغ و تبیین احکام و معارف دین و تعلیل و دفاع علمی از آنها، امور اجرایی جامعه اسلامی را نیز با ولایت و رهبری اجتماعی خود برعهده داشتند.
آنچه خاتمیت اسلام را تضمین میکند، دو چیز است؛ یکی استمرار قانون خدا و دیگری استمرار اجرای آن توسط حکومت؛ که این دو، در وجود مستمر قرآن و عترت تحقق یافته است و رسول اکرم(ص) این دو «نقل» گرانقدر را برای امت اسلامی به ودیعت نهاد و درباره آن دو فرمود:
إنی تارک فیکم الثقلین کتاب الله عترتی و لن یفترقا حتی یردا علی الحوض؛
من دو وزنه وزین و استوار را در میان شما باقی می گذارم، کتاب خدا و عترتم.
و این دو متاع وزین، تا آنگاه که در قیامت، در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند، از یکدیگر جدا نخواهند شد. وجود عترت طاهرین(ع) و ضرورت تمسک به آن بزرگان مطهر، تنها از جهت تبیین و تفسیر قرآن و احکام الهی و تعلیل و دفاع علمی از آنها نیست،
بلکه علاوه بر آن، به جهت تشکیل حکومت و اجرای حدود و قوانین اسلامی و اصلاح جامعه و هدایت انسانها و نیز حراست از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان داخلی و خارجی است.
عترت پیامبر که با وصف عصمت و طهارت، از رهبری و و لایت مطلقه الهی برخوردار می باشند، با خلافت بلافصل علی بن ابیطالب(ع) آغاز گردیده و تا زمان ظهور ولیعصر(عج) و حکومت جهانی آن حضرت ادامه خواهد یافت.
در عصر غیبت ولی زمان(عج) که مسلمانان و جامعه اسلامی از ادراک برکات خاص ظهور ایشان محرومند، جاودانگی اسلام اقتضا دارد که همان دو شأن تعلیم دین و اجرای احکام اسلام، تداوم یابد که این دو وظیفه، برعهده نائبان ولیعصر(عج) میباشد.
و فقیهان عادل اسلامشناس، از سویی با سعی بلیغ و اجتهاد مستمر، احکام کلی شریعت را نسبت به همه موضوعات و از جمله مسایل جدید و بیسابقه تبیین می نمایند و از سوی دیگر، با اجرای همان احکام استنباط شده، ولایت اجتماعی و اداره جامعه مسلمین را تداوم می بخشند .
سازماندهی پژوهش
مباحث این پژوهش از یک مقدمه و چهار فصل و نتیجهگیری تشکیل شده است، که کوارد آن به شرح زیر بیان می گردد:
مقدمه
فصل اوّل: ارائه و طرح کلیات تحقیق
فصل دوم: حکومت و حاکمیت در زمان غیبت
فصل سوم: سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
نتیجهگیری
فصل اوّل: کلیات پژوهش
بخش اوّل: ادبیات تحقیق
الف) طرح موضوع:
موضوع تحقیق بهترین نوع حکومت در زمان غیبت و تشکیل حکومت جهانی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) میباشد. در این تحقیق قصد بر این است که آراء و نظریات صاحبنظران را در رابطه با حکومت اسلامی در زمان غیبت و حکومت اسلامی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج) در ابعاد نظری و عملی مورد بررسی و تجزیه و تحلیل قرار گیرد.
نظریه حکومت در اسلام را باید در جاودانگی اسلام و احکام آن، نگاه دین به ابعاد اجتماعی و فردی زندگی انسانها، تعطیلبردار نبودن احکام دین در هر عصر و دورهای و ضرورت هدایت انسانها در جوامع انسانی به سوی سعادت و رستگاری جستجو کرد.
که این نظام اسلامی، از جانب خداوند متعال تشریع و توسط امامان معصوم(ع) در قالبها و زمانهای مختلف تبیین گردیده، در واقع سیستم حکومتی اسلام در ساختار نظام امامت و ولایت طراحی و تجلی پیدا کرده است.
این نظام ولایتی از پیامبر اکرم(ص) به امامان معصوم(ع) رسیده تا زمان امام عصر(عج) تشکیل حکومت اسلامی به دست ایشان بوده و سرپرستی مردم را بر عهده داشتهاند اما در زمان غیبت امام عصر(عج) حکومت اسلامی به دست فقیهان برپا میشود که در این تحقیق درصدد بررسی ادله حکومت فقها در زمان غیبت و همچنین چگونگی تشکیل حکومت اسلامی به دست امام عصر(عج) در زمان ظهور ایشان میباشیم.
که بهترین حکومت در زمان غیبت ایشان مردمسالاری دینی میباشد.
ب) اهمیت موضوع:
شناسایی تشکیل بهترین حکومت در زمان غیبت امام عصر(عج) و همچنین تشکیل حکومت توسط ایشان در زمان ظهور از امری است که در سرنوشت سیاسی و سعادتمندی بشر نقش تعیین کننده دارد.
اهمیت اثبات فرضیه پژوهش در این است که چنانچه همه عناصر اصلی و مبانی تشکیل حکومت دینی در زمان غیبت که بهترین نوع آن مردمسالاری دینی میباشد را توضیح و تبیین نماییم نه تنها به شفافسازی رابطه مردمسالاری و دین کمک کرده بلکه به استمرار، بقا و پایداری حکومت دینی و روایی آن نیز یاری رسانده میشود.
ج) اهداف موضوع:
هدف از انجام این پژوهش، بیان نظامند و دقیق حکومت در زمان غیبت امام عصر(عج) که همان مردمسالاری در حکومت دینی و برپایی آن توسط فقیه واجدالشرایط و در ارتباط با کیفیت تعامل مردم و حکومت میباشد تا نظام مردمسالاری دینی مورد تحقیق و بررسی قرار داده تا ویژگیهای این نظریة حکومتی از زوایای عملی و نظری روشن و مشخص شده و زمینه را جهت تشکیل حکومت در زمان آقا امام زمان(عج) را مشخص نموده و مرتبط سازیم.
د) روش تحقیق:
روش تحقیق در این پژوهش روش تحلیلی تحلیل محتوا میباشد که از طریق مراجعه به مستندات و مباحث فقهی و تجزیه و تحلیل اطلاعات جمعآوری شده صورت می پذیرد. منابع تحقیق شامل کتب و مقالات موجود در مجلات و اینترنت میباشد.
1. سؤالهای اصلی پژوهش:
1. در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
2. حکومت حضرت ولیعصر(عج) بر چه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
فرضیه اول: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد.
فرضیه دوم: مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت میباشد.
هـ) پیشینه پژوهش:
با توجه به تفحصی که پیرامون موضوع مورد نظر شده متوجه میشویم که برای بررسی حکومت در زمان غیبت و ظهور حضرت مهدی(عج) هرکدام به طور جداگانه کتب و مقالات فراوانی به رشته تحریر درآمده که هریک به صورت مستقیم یا غیرمستقیم موارد ذکر شده را مورد بررسی قرار دادهاند.
اما با بررسی مقالات و کتب موجود نشان میدهد که تا به حال مقالهای که موضوع این پژوهش را مورد بررسی قرار داده باشند یافت نشد. گرچه کتب و مقالات به صورت پراکنده مردمسالاری دینی و حکومت امام زمان(عج) را بررسی نمودهاند.
عنوان پژوهش حاضر (بهترین نوع حکومت در زمان غیبت و تشکیل حکومت جهانی در زمان ظهور حضرت مهدی(عج)) هم عنوان جدیدی است و هم از زاویه جدید به بررسی این مسأله پرداخته است.
و) واژگان کلیدی تحقیق:
مفاهیم این تحقیق عبارتند از: حکومت، مشروعیت، حکومت دینی، دموکراسی، مقبولیت، بیعت، سیمای کلی دوران ظهور.
1. حکومت
معنای لغوی: «حکومت» مصدر اصلی فعل «حکم» است. لغویان، ریشه جامد «حکم» را از «حکمه الدابه» به معنای «لگام و دهنه اسب» میدانند و از آنجا که خاصیت لگام، بازداشت حیوان از رفتار خودسرانه و در کنترل در آوردن اوست، در تمامی مشتقات این ریشه، شاهد نوعی بازداشت و انسداد و محدودیت می باشیم، مثلاً: حکم حاکم، در برابر ستم میایستد.
معنای اصطلاحی: حکومت در لغت به معنای فرمانفرمایی و حکمرانی است، و بدین معنا، برای آن وجود رابطهای پایدار فرماندهی و فرمانگزاری میان فرمانفرما و فرمانگزار لازم است.
در سیاست به معنای دستگاه فرمانروا در کشور است و به این معنا، دولت نیز همردیف یا به جای آن به کار برده میشود. ولی در علم سیاست و حقوق جدید میان«حکومت» از یک سو، و «دولت» یا «کشور» از سوی دیگر، فرق گذاشته میشود.
کلمة حکومت اگر با صفتی به کار برده شود، برای مشخص کردن نوع رژیم سیاسی است، چنانکه گفته میشود «حکومت پارلمانی»، «حکومت دموکراسی».
2. مشروعیت
معنای لغوی: مشروع در لغت به معنی آنچه مطابق شرع باشد و شرع آن را روا و جایز شمارد، میباشد.
معنای اصطلاحی: تعاریف مختلفی از مشروعیت ارائه گردیده که در ذیل به برخی از مهمترین آنها اشاره میشود. در فرهنگ علوم سیاسی مشروعیت اینگونه تعریف شده است: «موضوع مشروعیت با نمایندگی و رضایت در امور سیاسی ارتباط دارد.
مسأله مشروعیت عبارت از این است که چه اشخاصی محقند به عنوان نمایندگان قدرت سیاسی عمل کنند، چه چیزی حکومت یا اعمال قدرت یک حکومت را مشروع یا برحق میسازد.
چه چیزی مردم را به مشروعیت یک حکومت معتقد میسازد. چه چیزی مردم را به مشروعیت یک حکومت معتقد میسازد. چه چیزی تعیینکننده قانونی قدرت مشروع یا جانشینی مشروع و به حق قدرت است.
به طور کلی قدرتی که اعمال میشود اگر حقی برای اعمال آن وجود نداشته باشد نامشروع است و اگر برای اعمال آن حقی وجود داشته باشد، مشروع و به حق است. در واقع، قدرت و حق را میتوان مفاهیم اساسی درک مشروعیت یا حقانیت دانست.
3. مقبوليت:
مقبوليت به معناي پذيرش، قبول و انتخاب حاكمان از طرف مردم براي اعمال حاكميت و اجراي دستورهاي يك نظام سياسي است. در فرهنگ سياسي غرب بين مشروعيت و مقبوليت يك نظام سياسي تفاوتي وجود ندارد، چون بر آن اساس، مشروعيت هر حكومتي از مقبوليت آن سرچشمه میگيرد.
اما در ادبيات انقلاب اسلامي اين واژهها تفاوت دارند. مقبوليت امري كمي است، ولي مشروعيت بيشتر امري كيفي است، به عبارتي، مقبوليت حكومت به آن است كه بتوانند مسائل و مشكلات روزمره مردم را حل و فصل كرده و خواستهها و نيازهاي آنان را برآورده سازد، اما مشروعيت حكومت با پذيرش ساختار پيشنهادي به دست میآيد.
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد.
وامتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد.
4. حكومت ديني: «دينسالاري، حاكميت الله» ( تئوكراسي)
الف) حكومتي كه خداوند را فرمانرواي عالي آن میشمارند و روحانيون را مجراي اوامر الهي.
ب) حكومتي كه زمامداران اصلي آن را پيشوايان ديني تشكيل میدهند.
نظريه سياسي و ديني مبين بر اينكه حكومت ديني درست است و قانون صحيح، همان قانوني است كه توسط پيامبران به مردم ابلاغ شده و خداوند واضع آن است.
با توجه به اين نظريه، دين و سياست از هم جدا نيستند و بايد حدود و قوانين الهي درباره مردم اجرا شود.
5. دموكراسي (مردمسالاري، حكومت مردم):
الف) واژه دموكراسي ريشه يوناني دارد و مراد از آن حكومت مردم است. وجه مشخصه دموكراسي، اعلان رسمي اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادي و حقوق مساوي افراد و اتباع است.
امروزه، ميزان برخورداري انسانها از دموكراسي سياسي در پيوند با دموكراسي اقتصادي توجيه میشود. مقصود از دموكراسي سياسي، آزادي براي هرنوع اظهار عقيده سياسي و اجتماعي و برخورداري از حق اعمال هر نوع وسيله مشروع براي اشاعه پيشرفت آن است و مقصود از دموكراسي اقتصادي، استقرار شرايط اقتصادي ويژهاي است كه همه افراد جامعه بتوانند از حداقل مايحتاج زندگي خود بهرهمند گردند.
مجموعهاي از نهادها كه هدف آن به حداقل رساندن خطاهاي اداره سياسي جامعه از راه به حداكثر رساندن مشاركت عمومي و كاهش نقش شخصي فرد در اتخاذ تصميمات سياسي است.
حكومت اكثريت با رعايت حقوق اقليت؛
حق تمام مردم براي شركت در تصميم گيري در امور عمومي.
6. بیعت در اسلام:
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد.
و امتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد. در قرآن کریم از انتخاب و تعهد مردم به عنوان «بیعت» تعبیر شده است.
قوله تعالی:
«إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا ينكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛
در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر كه پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مىشكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مىبخشد.
و در آیه دیگر، در بیعت رضوان چنین آمده است:
لقد رضی الله عن المؤمنین اذ یبایعونک تحت الشجره...؛
یعنی خداوند از مؤمنین راضی شد که با تو در زیر درخت ـ در حدیبیه ـ بیعت میکنند...
بیعت در اسلام نقش مهمی داشته است، زیرا بدون آن پیشرفت حکومت اسلامی در هیچ عصر و زمانی از جنبه مردمی ممکن نبود. در حقیقت میتوان گفت که، بیعت همان معنی انتخاب را میرساند، و اگر به صورت جمعی تحقق یافت معنی جمهور را میدهد. و امتیاز بیعت در اسلام بر انتخابات دموکراسی، این است که بیعت علاوه بر جنبه مردمی، دارای جنبه الهی نیز است. یعنی حکومت اسلامی مبتنی بر بیعت، دارای دو جنبه الهی و مردمی میباشد.
در قرآن کریم از انتخاب و تعهد مردم به عنوان «بیعت» تعبیر شده است. قوله تعالی:
«إِنَّ الَّذِينَ يبَايعُونَكَ إِنَّمَا يبَايعُونَ اللَّهَ يدُ اللَّهِ فَوْقَ أَيدِيهِمْ فَمَن نَّكَثَ فَإِنَّمَا ينكُثُ عَلَى نَفْسِهِ وَمَنْ أَوْفَى بِمَا عَاهَدَ عَلَيهُ اللَّهَ فَسَيؤْتِيهِ أَجْرًا عَظِيمًا»؛
در حقيقت، كسانى كه با تو بيعت مىكنند، جز اين نيست كه با خدا بيعت مىكنند؛ دست خدا بالاى دستهاى آنان است. پس هر كه پيمانشكنى كند، تنها به زيان خود پيمان مىشكند، و هر كه بر آنچه با خدا عهد بسته وفادار بماند، به زودى خدا پاداشى بزرگ به او مىبخشد.
7. سیمای کلی دوران ظهور:
با آنکه قرآن کریم معجزه جاوید پیامبر ما در همه زمانهاست، اما میتوان گفت پیشگوییهای پیامبراز سرنوشت بشر و تحولات گوناگون اسلام در مسیر تاریخ، و خبر از مجد و عظمت و پیروزی دوباره اسلام در جهان، از معجزههای دیگر آن پیامبر عظیمالشأن است.
عصر ظهور اسلام در واقع همان عصر ظهور مهدی موعود(عج) است. در احادیثی که (صحابه پیامبر)، (تابعین)، نویسندگان (صحاح) و (دایرةالمعارفهای حدیثی) مذاهب مختلف اسلامی از رسول خدا(ص) نقل کردهاند، هیچ فرقی میان «عصر ظهور اسلام» و «عصر ظهور مهدی موعود» گذاشته نشده است.
در این احادیث که به «احادیث بشارت نبوی» معروف است، به ظهور مهدی موعود مژده داده شده و تعداد آنها بالغ بر صدها حدیث است و چنانچه احادیث امامان معصوم را بر آنان اضافه کنیم، تعداد احادیث بشارت نبوی به هزاران حدیث خواهد رسید. چرا که ائمه هدی آنچه برای ما نقل میکنند از رسول خدا بیان میکنند.
احادیث بیانگر آن است که ظهور حضرت مهدی(عج) پس از یک رشته حوادث مقدماتی منطقهای و بینالمللی از شهر مکه آغاز خواهد شد. در سطح منطقه ظهور، ابتدا دو دولت هوادار آن حضرت در ایران و یمن تشکیل میگردد.
یاوران ایرانی حضرت، دولت خود را سالها قبل از ظهور برپا میکنند و پس از قرارگرفتن در یک جنگ طولانی، آن را با پیروزی به پایان میبرند. ایرانیان نقش مهمی در حرکتهای ظهور حضرت برعهده میگیرند.
از بزرگترین نشانههای ظهور ندای آسمانی است که به نام حضرت در روز بیست و سوم ماه رمضان به گوش جهانیان میرسد. با این ندای آسمانی، حضرت ارتباط با برخی از یاران خود را آغاز میکند و پس از آن، در همه جای عالم سخن از «مهدی موعود» بر زبانها جاری میگردد. سینهها مالامال از مهر و محبت او میشود.
دشمنان از ظهورش بیمناک و جستجو برای دستیابی به آن وجود مبارک را آغاز میکنند. پس از جنگهای بسیاری موفق به فتح جهان گشته و تشکیل دولت واحد میدهند. سپس امام(ع) جهت تحقق اهداف الهی در میان ملّتهای مختلف دست به اقدامات گوناگون میزند.
ایشان برای تعالی و شکوفایی زندگی مادی و تحقق رفاه همگان اقدام نموده و در گسترش فرهنگ و دانش، و بالا بردن سطح آگاهی دینی و دنیایی مردم میکوشد.
بند اوّل: مصلح بزرگ جهانی در آیات قرآن
قرآن یعنی مهمترین منبع اسلامی، خبر از تحقق یک حکومت عدل جهانی در سایه ایمان میدهد. چند نمونه از آیاتی که این بحث را مطرح ساخته در ذیل بیان میگردد.
«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ* إِنَّ فِي هَذَا لَبَلاَغًا لِّقَوْمٍ عَابِدِينَ»؛
ما در کتاب زبور علاوه بر قرآن مجید (یا پس از تورات) نوشتیم که زمین را بندگان صالح و شایسته من در اختیار خواهند گرفت؛ و همین برای گروه عبادتکنندگان (و آنها که در مسیر بندگی خدا گام برمیدارند) برای رسیدن به اهدافشان کافی است.
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِيِ ارْتَضَى لَهُمْ وَلَيبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لا يشْرِكُونَ بِي شَيئًا وَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ»؛
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد، و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند، و بيمشان را به ايمنى مبدل گرداند، [تا] مرا عبادت كنند و چيزى را با من شريك نگردانند، و هر كس پس از آن به كفر گرايد؛ آنانند كه نافرمانند.
«يرِيدُونَ أَن يطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ* هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»؛
مىخواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند، ولى خداوند نمىگذارد، تا نور خود را كامل كند، هر چند كافران را خوش نيايد* او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هر چه دين است پيروز گرداند، هر چند مشركان خوش نداشته باشند.
از این آیه به خوبی روشن میشود که اراده پروردگار بر تکامل نور اسلام تعلق گرفته، و تکامل واقعی آن هنگامی خواهد بود که بر سراسر پهنه جهان سایه افکند.
بند دوم: حضرت مهدی از نگاه شیعه
بنابراین، اعتقاد به اینکه مهدی موعود(عج) امام دوازدهم، زنده و غایب است، جزیی از مذهی شیعه شمرده میشود. عقیده به وجود یک مصلح جهانی به نام «مهدی» در بین شیعه امامیه موج بیشتر و گستردهتری دارد؛ زیرا اگر اهل تسنن آن را به عنوان یک مسأله فرعی مسلم پذیرفتهاند، شیعه آن را جزء اصول اصلی میداند.
از مجموع احادیث در تشیع روشن میشود که مصلح بزرگ جهانی، مهدی موعود، دارای مشخصات زیر است:
الف) از خاندان پیامبر اسلام و فرزندان اوست.
ب) از فرزندان امام حسین(ع) است.
ج) دوازدهمین پیشوا پس از پیامبر است.
د) فرزند حسن ابن علی العسکری است.
هـ) دنیا را مملو از عدل و داد خواهد کرد.
و) حکومت جهانی در اختیار او قرار می گیرد.
ز) مستضعفین و استعمارشدگان، در عصر او از قید و زنجیر اسارت آزاد میشوند، و جنگها برچیده میشود و صلح و آرامش و عمران جای آن را میگیرد.
بند سوم: حضرت مهدی(عج) از نگاه سنیها
برخی تصور میکنند که اعتقاد به مهدی منتظر(عج) از باورهای خاص شیعیان است در حالی که این اعتقاد نزد سنیها از همان اصالتی برخوردار است که شیعیان بدان معتقدند.
اصیل بودن اعتقاد به حضرت مهدی(عج) از دیدگاه سنیها را میتوان از فراوانی روایاتی یافت که در کتابها و منابع روایی و اعتقادی آنها وجود دارد و در خلال فتواها و آراء دانشمندان اهلسنّت در طول نسلهای گذشته به چشم می خورد.
بنابراین، حرکتهایی مانند جنبش مهدی سودانی در قرن گذشته و حرکتی که در آغاز این قرن در مسجدالحرام اتفاق افتاد و «جنبش جهاد و هجرت» در مصر و حرکتهای مشابهی که از سوی مدعیان مهدویت در جوامع سنیها رخ داده، صحتی بر این مدعا میباشد.
فصل دوم: حکومت و حاکمیت در زمان غیبت
در این فصل زمامداری جامعه اسلامی، براساس دو دیدگاه: 1) نصب الهی که شامل دو بخش نصب خاص و نصب عام میباشد، 2) انتخاب مردمی، مورد بحث و بررسی قرار میگیرد.
بخش اوّل: نصب (انتصاب)
«انتصاب»، مصدر باب افتعال و مطاوعه «نصب» است كه با حفظ همان محتوا و مفهوم، خود در زبان عرب، ميان فارسيزبانان نيز شايع است. از نظر لغوي، «انتصاب» به معناي«برپا خاستن» و«قيامكردن به كاري» و«گماشتن و گماردن و نصبكردن» نيز آمده است.
نصب و انتصاب، در ريشه، لغوي، مربوط به امور تكويني است. در امور اعتباري، به صورت مجاز و كنايه به كار رفته است. نصب اعتباري آن است كه مقامي صلاحيتدار شخصي را براي انجام مسئوليتي برگزيند و سمتي را به او محول كند.
گفتار اوّل: نصب خاص
وقتي شخصي خاص و فردي حقيقي، از سوي شخصيتي داراي صلاحيت، براي سمتي برگزيده شود، اين نصب را «نصب خاص» مینامند.
نصب خاص آن انتصاب است كه از طرف خدا و پيامبر طبق حكم خاصي نسبت به فرد خاصي اعلام شده (فردي كه كلي نباشد يعني انسان كلي است). خاص يعني آن مفردي است كه نمیتواند شريك داشته باشد.
در نصب خاص امضاء كننده آن يا خداوند است يا پيامبر كه ما فقط اين را منصوب به پيامبر و معصومين داريم.
گفتار دوم: نصب عام
نصب عام بدين معناست كه همه فقهاي جامعالشرايط در زمان غيبت از سوي ائمه داراي صلاحيت براي تصدي امور شناخته شدهاند.
كه اين سخن به معناي شأنيت داشتن ولايت آنها و نه فعليت داشتن ولايت همه آن هاست كه موجبات هرج و مرج يا اختلال نظام را پيش آورد.
1دله نصب عام
بند اوّل) دلايل نقلي
1. حديث مورد قبول از عمربن حنظله:
عمر بن حنظله میگويد از امام صادق(ع) سؤال نمودم چنآنچه بين دو نفر مسلمان شيعه اختلاف و نزاعي بر سر بدهكاري يا ميراثي واقع شود آيا میتوانند به حكام و سلاطين وقت مراجعه كنند؟ و مراجعه به آنان حلال است؟ امام(ع) ضمن نهي شديد از اين عمل با استناد به آيه شريفه قرآن كه نهي از مراجعه به طاغوت نموده، مراجعه به آنان را از مصاديق بارز مراجعه به طاغوت دانسته و میفرمايد هرچه با حكم سلاطين يا قضات جور گرفته شود اگرچه حق گيرنده باشد، آتش و باطل است زيرا به حكم طاغوت گرفته شده و حال آنکه خداوند امر نموده كه از طاغوت دوري كرده و به آن كفر بورزيد.
عمر بن حنظله میگويد: از امام پرسيدم پس بايد چه كنند؟ فرمودند: نگاه كنند و ببينند چه كسي از شما (شيعه) احاديث ما را روايت میكند و اجتهاد در حلال و حرام ما نموده و عالم به احكام ما میباشد، به حكم او راضي شويد زيرا من او را بر شما حاكم قرار دادهام.
چنانچه هر زمان حكم كرد بر طبق حكم ما و از او پذيرفته نشد پس حكم خداوند مورد استخفاف و تحقير قرار گرفته و در واقع انكار ما بوده و انكار و رد ما نيز رد و انكار خداوند و در حد شرك به او میباشد.
اين روايت مقبوله است و استفاده از آن شده كه اين جزء ادلهاي است كه ما اقامه میكنيم كه در زمان غيبت فقها جايگاه حكومت را دارند.
2. روايت مشهوره ابي خديجه:
ترجمه: ابي خديجه میگويد: امام صادق(ع) مرا به سوي شيعيان فرستاد و فرمود: به آنها بگو مبادا وقتي بين شما درگيري رخ میدهد، يا اختلافي بر سر دريافت و پرداخت اموال پيدا میكنيد، دادخواهي به يكي از اين حاكمان زشتكار ببريد؛ بلكه بين خود مردي را كه به خوبي، حلال و حرام دين را میشناسد، حكم قرار دهيد كه به راستي من وي را ميان شما داور قرار دادهام و بترسيد از اين كه يكي از شما از ستم برادرش، دادخواهي به سلطان ستمكار ببرد.
توقيع مباركي كه به حضرت صاحبالامر امام زمان(عج) منسوب است:
شيخ صدوق از محمد بن عصام و او از كليني و وي از اسحاق بن يعقوب نقل كرده است كه ترجمه: از جناب محمّدبن عثمان عمروي خواستم كه نامه مرا كه حاوي سؤالاتي دشوار بود به عرض امام برساند، پس توقيعي به خط شريف مولايمان حضرت صاحبالزمان(عج) به دستم رسيد كه در آن مرقوم فرموده بودند:
اما راجع به سؤالاتي كه پرسيدي، خدايت ارشاد كرده، ثابت قدم بدارد تا آنجا كه فرمودند: و اما حوادث و مشكلاتي كه برايتان رخ میدهد، در آنها به راويان احاديث ما مراجعه كنيد زيرا آنان حجت من بر شما هستند و من حجت خداوندم بر شما...
ديدگاه امام خميني(ره) در مورد توقيع مباركي كه به حضرت امام زمان(عج) منسوب است:
امام(ره) در اين مورد میفرمايند:
اگر حديث را از نظر سند لحاظ نكنيم، از دو جهت دلالت بر ولايت فقيه دارد:
اولاً: از عبارت (اما الحوادث الواقعه...) بيان مطلب آنکه، ظاهر فرمايش امام مشعر بر آن است كه مراد از حوادث، احكام مربوط به آنها نيست، بلكه خود حوادث منظور است. مضافاً به آنکه، رجوع به فقها در مورد مسائل احكام در زمان غيبت امام زمان(عج)، نزد شيعيان از بديهيات بوده است و بعيد به نظر میرسد كه راوي از اين مطلب سؤال كرده باشد.
به احتمال قوي، سؤال با همين عنوان«حوادث واقعه» بوده است و مقصود سؤالكننده اين بوده كه تكليف خود و مردم را در حوادثي كه براي آنان پيش میآيد، بداند. نيز بعيد است كه پرسشكننده چند حادثه را در پرسش خود آورده، امام(ع) در پاسخ گفته باشند كه حكم حوادث مزبور اين است.
در هر صورت، قدر مسلم، میتوان گفت كه در اين مطلب اشكالي وجود ندارد كه ظاهر حديث دلالت بر آن دارد كه فقها در مورد بعضي از رويدادها، كه از قبيل بيان احكام نيست، مرجعيت دارند.
ثانياً: از استدلال حضرت به اينكه «آنان حجت من بر شما و من حجت خداوندم». توضيح مطلب آنکه، مقصود از حجت خدا بودن امام معصوم اين نيست كه فقط بيان كننده احكام است، زيرا گفته بزرگاني چون زراره و محمّدبن مسلم نيز حجت است و هيچ كس حق مردود دانستن و عمل نكردن به روايات ايشان را ندارد و اين امر بر همگان آشكار است.
بلكه منظور از حجت بودن امام زمان و پدران بزرگوارش اين است كه خداوند تعالي به سبب وجود ايشان و سيره و رفتار و گفتار آنان در تمام شئون زندگيشان، بر بندگان احتجاج میكند. از جمله شئون امامان، عدالت آنان در همه زمينههاي حكومت است.
معناي ديگر اين عبارت كه «آنان حجتهاي خداوند بر بندگانند» اين است كه اگر مردم در مسائل شرعي و احكام الهي، از تدابير امور مسلمين تا اداره امور سياسي و آنچه به حكومت اسلامي وابسته است، به كساني غير از آنان رجوع كنند، در صورتي كه ايشان خود در جامعه حضور دارند، عذري در پيشگاه خداوند نخواهند داشت.
آري، زماني كه حاكمان ستمگر بر مردم چيره شوند و قدرت را از ائمه(ع) سلب كنند، آنگاه عذر مردم در عدم مراجعه به آنان در امور حكومتي، از نظرگاه عقل، پذيرفته است؛ گرچه در همان زمان هم اولياي امور و زمامداران واقعي، كه از جانب خداوند معين شدهاند، هم آنان هستند.
پس، امامان(ع)، حجتهاي خداوند بر بندگانند و فقيهان نيز حجتهاي امام بر مردم هستند. بنابراين، تمام اختياراتي كه براي امام، به عنوان حجت خداوند بر مردمان وجود دارد، عيناً، براي فقها، كه از جانب امام به عنوان حجت بر مردمان تعيين شدهاند، نيز جاري است. بنابراين، در دلالت حديث بر ولايت فقيه ترديد نيست، جز آنکه حديث از نظر سند ضعيف است.
بند دوم ) دلايل عقلي
افزون بر دليلهاي بسيار نقلي به دليل عقلي نيز برگمارده بودن فقيهان در روزگار غيبت استدلال شده است:
صاحب مفتاحالكرامه مینويسد:
و يدل عليه العقل و الاجماع و الاخبار (اما العقل) فانه لو لم يأذن يلزم الحرج و الضيق و اختلال النظام...
برگمارده بودن فقيه از سوي امام(ع) عقل و اجماع و اخبار دلالت میكند. اما دلالت عقل آن است كه اگر امام(ع) فقيه را نگمارد و اجازه ندهد كه به امور سر و سامان دهد، سبب حرجي شديد و اختلال نظام میشود.
آيتالله بروجردي نيز، با تشكيل يك قياس استثنايي بر گمارده بودن فقيهان به ولايت، استدلال عقلي میكند و پس از بيان چند مقدمه در اين باره كه: پارهاي از امور اجتماعي و مورد نياز جامعهاند كه ناگزير بايد انجام پذيرند، بسان: پديد آوردن نظم، اجراي حدود، از ميان برداشتن اختلافها، درگيريها و... و از سوي ديگر، قطعي است كه مراجعه به حاكمان ستمگر براي انجام اين امور جايز نيست و به شدت ائمه(ع) شيعيان را از آن بازداشتهاند، مینويسد:
... اما انه لم ينصب الأمه(ع) أحداً لهذه الأمور العامه البلوي وأهملوها، واما انهم نصبوا الفقيه لها، لكن الأول باطل فثبت الثاني؛
يا امامان(ع) هيچ كس را براي انجام كارهاي مورد نياز همگان، نگمارده و اهمال كردهاند و يا آنکه آنان فقيه را براي اين كارها گماردهاند. اولي كه باطل است پس دومیثابت میشود.
ايشان چنان استدلال عقلي برگمارده بودن فقيهان به ولايت را قوي میداند كه معتقد است براي ثابت كردن آن نيازي به استدلال روايات از جمله روايت معروف مقبوله عمر بن حنظله وجود ندارد.
خلاصه، در اين كه فقيه عادل در بسان اين امور مهم و مورد نياز همگان، از سوي ائمه(ع) گمارده شده است، هيچ اشكالي نيست و براي ثابت كردن آن، به روايت مقبوله عمر بن حنظله نيازي نداريم و نهايت امر، آن نيز میتواند شاهدي بر اين مدعا باشد.
بخش دوم: انتخاب مردمي
بر اساس بحث نخست «انتصاب» حاكم اسلامي از سوي امام معصوم(ع) گمارده شده و مشروع بودن خويش را از همين راه به دست میآورد. ولي اين به تنهايي بسنده نيست و تا مردم با برگزيني مستقيم يا غيرمستقيم حاكميت و ولايت وي را نپذيرند، ولايت از قوه به فعل درنمیآيد و كارآيي ندارد.
اما حاكم اسلامي بايد داراي شرايط و صلاحيت و كفايت بوده و مشروعيت حكومت نيز مشروط به تصدي آن از جانب فردي است كه داراي چنين شرايطي باشد.
از آنجا كه شرايط صلاحيت كه عبارت بود از فقاهت و عدالت به عنوان شرايط واقعي لحاظ شده نه ظاهري بنابراين، فرد فاقد شرط صلاحيت، حق ورود به حيطه ولايت را نخواهد داشت. به عبارت ديگر اراده و انتخاب مردم را اگر ملتزم به آن شديم، مشروط و محدود به انتخاب فردي دانسته میشود كه واجد شرايط صلاحيت باشد.
نتيجه آنکه براساس ادله اثبات ولايت فقيه، نظريه انتخاب مطلق فاقد وجاهت شرعي و فقهي بوده و تنها در طول انتصاب میتواند قابل طرح باشد.
خلاصه مطالب
با توجه به تحليل مطالبي كه بيان شد میتوان آن را اينگونه خلاصه نمود:
1. فقها از جانب امام(ع) به عنوان افراد واجدالشرايط منصوب شأني و بالقوه براي منصب حكومت در عصر غيبت میباشند.
2. مشروعيت حكومت در عصر غيبت از جانب خداوند بوده و حكومتي مشروع خواهد بود كه تحت زعامت و ولايت، فقيه جامعالشرايط باشد.
3. از ميان فقها: فقيهي ولايت بالفعل پيدا كرده و حق تصدي حكومت را خواهد داشت كه مورد گزينش و انتخاب مردم قرار گيرد.
4. انتخاب مردم، مشروعيت بخش ولايت فعلي براي فقيه منتخب بوده و ساير فقها يعني فقهاي غيرمنتخب حق تصدي ولايت در هيچ محدودهاي از امور ولايتي را نخواهند داشت.
5. اگرچه انتخاب مردم نقشآفرين و مشروعيت بخش به حاكم جهت تصدي امور حكومتي بوده ولي آنان نيز حق انتخاب غيرفقيه را نخواهند داشت. به عبارت ديگر نقشآفريني گزينش و انتخاب آنان در مشروعيت بخشيدن به ولايت حاكم، مشروط به انتخاب در دايره فقهاي واجدالشرايط بوده و نسبت به غيرفقيه، اعتباري نخواهد داشت.
6. گزينش مردم نسبت به امام معصوم(ع) تنها موجب مقبوليت و قدرت اجرايي بخشيدن به حاكم خواهد شد ولي نسبت به امام غيرمعصوم علاوه بر مقبوليت و قدرت بخشيدن به وي، مشروعيت بخش به ولايت او نيز خواهد بود.
7. ولايت فقيه منتخب بر ساير فقها نيز نافذ بوده و در اين مقام فرقي ميان فقهاي غيرمنتخب با مردم نخواهد بود. زيرا همانطور كه فقها با ساير مردم در صنف متفاوتند، خود مردم نيز در ميان خود از نظر صنفي متفاوتند؛ و حال آنکه مردم با همه تفاوتهاي شخصيتي و صنفي كه دارند، تحت ولايت و حكومت فقيه حاكم قرار دارند و فقها نيز صنفي از اين مردم بوده كه تحت ولايت فقيه حاكم خواهند بود.
بخش سوم: ويژگيها و شرايط حاكم اسلامي
حكومت اسلامي، حكومتي است مبتني بر قانون الهي و رأي مردم، زمامداران اين حكومت ناگزير بايد داراي صفات و شرايطي باشد كه اساس يك حكومت الهي است و ممكن نيست يك حكومت مبتني بر قانون تحقق يابد مگر آنکه رهبر و زمامدار آن داراي شرايطي باشد، كه شرايط فراواني براي حاكم اسلامي وجود دارد اما مهمترين آنها كه بين فقهاي شيعه و سني مشترك میباشد شامل موارد زير است:
1. اعتبار عقل وافي؛
2. اسلام و ايمان؛
3. عدالت؛
4. فقاهت؛
5. حسن ولايت.
اين شرايط هركدام ادلهاي دارد.
بخش چهارم: وظايف و اختيارات حاكم اسلامي
از برهان ضرورت وجود ناظم و رهبر براي جامعه اسلامي و نيز از نيابت فقيه جامعالشرايط از امام عصر(عج) در دوران غيبت آن حضرت و از آنچه در قسمتهاي گذشته گفته شد، به خوبي روشن میگردد كه ولي فقيه، همه اختيارات پيامبر اكرم(ص) و امامان(ع) در اداره جامعه را داراست؛ زيرا او در غيبت امام عصر(عج) متولي دين است و بايد اسلام را در همه ابعاد و احكام گوناگون اجتماعي اش اجرا نمايد.
حاكم اسلامي، بايد براي اجراي دستورهاي اسلام، تزاحم احكام را به وسيله تقدم اهم بر مهم رفع كند. اجراي قوانين جزايي و اقتصادي و ساير شئون اسلام و جلوگيري از مفاسد و انحرافات جامعه، از وظايف فقيه جامعالشرايط است كه تحقق آنها نيازمند هماهنگي همه مردم و مديريت متمركز و حكومتي عادل و مقتدر است.
حاكم اسلامي، براي اداره جامعه و اجراي همه جانبه اسلام، بايد مسئولان نظام را تعيين كند و مقررات لازم براي كشورداري را در محدوده قوانين ثابت اسلام وضع نمايد؛ فرماندهان نظامي را نصب كندو براي حفظ جان و مال و نواميس مردم و استقلال و آزادي جامعه اسلامي، فرمان جنگ و صلح را صادر نمايد.
كنترل روابط داخلي و خارجي، اعزام مرزداران و مدافعان حريم حكومت، نصب ائمه جمعه و جماعات، تعيين مسئولان اقتصادي براي دريافت زكات و اموال ملي و صدها برنامه اجرايي و مقررات فرهنگي، حقوقي، اقتصادي، سياسي و نظامي، همگي از وظايف و مسئوليتهاي حاكم اسلامي است كه بدون چنين وظايفي، اجراي كامل و همه جانبه اسلام و اداره مطلوب جامعه اسلامي، به آن گونه كه مورد رضايت خداوند باشد، امكانپذير نيست.
خلاصه مطالب
سه نكته را در اينجا میتوان بيان نمود:
1. ولايت يا مسئوليت مطلقه، اختصاص به برترين فقيه جامعالشرايط زمان دارد كه اولاً: اجتهاد مطلق دارد و همه ابعاد اسلام را به خوبي میشناسد و ثانياً: از عدالت و امانتي در خور اداره جامعه اسلامي بهرهمند است كه او را از كجرويها و هوامداريها دور میسازد.
و ثالثاً، داراي شناخت دقيق زمان و درك شرايط جاري جامعه و هوش و استعداد سياسي و قدرت مديريت و شجاعت و تدبير است و چنين فقيهي را خبرگان مجتهد و عادل و منتخب مردم پس از فحص و جستجوي فراوان شناسايي كرده به مردم معرفي مینمايند و سپس بر بقاء و دوام و اجتماع همه شرايط و اوصاف رهبري در شخص رهبر نظارت دارند و از اين رو وجهي براي نگراني نسبت به عدم كارايي يا هوامداري و ديكتاتوري فقيه حاكم وجود ندارد.
2. گفته شد كه فقيه جامعالشرايط، همه اختيارات پيامبر(ص) و امامان(ع) كه در اداره جامعه نقش دارند داراست. اين سخن، بدان معناست كه اولاً: فقيه و حاكم اسلامي محدوده ولايت مطلقهاش تا آنجايي است كه ضرورت نظم جامعه اسلامي اقتضا میكند.
ثانياً: به شأن نبوت و امامت و عصمت پيامبر و امام مشروط نباشد و بنابراين، آن گونه از اختياراتي كه آن بزرگان از جهت عصمت و امامت و نبوت خود داشتهاند، از اختيارات فقيه جامعالشرايط خارج است و اگر مثلاً پيامبر اكرم(ص) بنابر شأن نبوت و عصمت خود درباره ازدواج دو نفر ـ كه خارج از مسأله اجتماع و ضرورت اداره جامعه است ـ نظري صادر فرموده و آنان را به ازدواج دعوت و امر نمودهاند.
در چنين مواردي ولي فقيه اختياري ندارد و هر موردي از اختيارات آن بزرگان كه ثابت باشد منوط و مشروط به سمتهاي اختصاصي آنان میباشد و مربوط به اداره جامعه نيست ـ مانند نماز عيدين كه در عصر خود امام زمان(عج) واجب است ـ از حوزه اختيارات فقيه خارج میگردد.
بنابراين، ولايت مطلقه فقيه يا حاكم اسلامي را میتوان به سه امر ذيل بيان نمود:
1. فقيه عادل، متولي و مسئول همه ابعاد دين در عصر غيبت امام معصوم(ع) است و شرعيت نظام اسلامي و اعتبار همه مقررات آن، به او برمیگردد و با تأييد و تنفيذ او مشروعيت میيابد.
2. اجراي همه احكام اجتماعي اسلام كه در نظم جامعه اسلامي دخالت دارند بر عهده فقيه جامعالشرايط است كه يا خود او به مباشرت آنها را انجام میدهد و يا با واگذاري، به افراد صلاحيتدار.
3. در هنگام اجراي دستورهاي خداوند، در مورد تزاحم احكام اسلامي با يكديگر، ولي فقيه براي رعايت مصلحت مردم و نظام اسلامي، اجراي برخي از احكام ديني را براي اجراي احكام ديني مهمتر، موقتاً تعطيل میكند و اختيار او در اجراي احكام و تعطيل موقت اجراي برخي از احكام، مطلق است و شامل همه احكام گوناگون اسلام میباشد؛ زيرا در تمام موارد تزاحم اهم بر مهم مقدم میباشد و اين تشخيص علمي، به عهده فقيه جامعالشرايط رهبري است.
فصل سوم: سیمای حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)
آیات و روایاتی که نویدبخش ظهور امام زمان(عج) است مأموریت الهی آن حضرت را مأموریتی سترگ، با ابعاد گوناگون و اهدافی بسیار والا توصیف می کنند. این واقعه بزرگ، زندگی را در کره زمین دگرگون و فصل نوینی را به روی بشریت میگشاید.
اگر مأموریت آن حضرت فقط برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان باشد کافی است، ولی علاوه بر آن تکامل شگرف زندگی بشر از نظر مادی نیز با مراحل گذشته، هر چند مترقی و پیشرفته باشد قابل مقایسه نخواهد بود.
این تحول عمیق و سریع، بستری برای راهیابی به ژرفای هستی و دستیابی به اسرار آسمانها و ساکنان آن ایجاد میکند و این موضوع مقدمهای خواهد بود برای کشف بزرگترین رازهای عالم یعنی گشودن درهای علوم غیب و باخبر شدن از وقایع جهان پر رمز و راز آخرت.
اسلام دینی با اصول و آرمانهای جهانی است و از همان ابتدای ظهور خویش به دنبال ایجاد حیات طیبه در سطح عالم و برای کلیه ابنای بشری بوده و بدیهی است بنا به معتقدات اسلامی و شیعی، جانی شدن اسلامی و حیات طیبه جهانی در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدی موعود، تحقق قطعی خواهد یافت و شناخت مقدماتی آن از راه احادیث وارده ممکن است.
اینک گوشهای از ابعاد تحول رسالت آسمانی را با توجه به گنجایش این پژوهش بیان نموده:
بخش اوّل: حکومت حق
اندیشه پیروزی نهایی نیروی حق و صلح و عدالت بر نیروی باطل و ستیز و ظلم، گسترش جهانی ایمان اسلامی، استقرار کامل و همهجانبه ارزشهای انسانی، تشکیل مدینه فاضله و جامعه ایدهآل، و بالاخره اجرای این ایده عمومی و انسانی به وسیله شخصیتی مقدس و عالیقدر که در روایات متواتر اسلامی از او به «مهدی» تعبیر شده است، اندیشهای است که کم و بیش همه فرق و مذاهب اسلامی ـ با تفاوتها و اختلافهایی ـ بدان مؤمن و معتقدند؛ زیرا این اندیشه به حسب اصل و ریشه، قرآنی است؛ این قرآن مجید است که با قاطعیت تمام، پیروزی نهایی ایمان اسلامی، غلبه قطعی صالحان و متقیان، کوتاه شدن دست ستمکاران و جباران برای همیشه، و آینده درخشان و سعادتمندانه بشریت را نوید داده است.
اداره سرزمینی به گستردگی دنیا، کار دشواری است که تنها با برخورداری از رهبری الهی و کارگزارانی دلسوز و معتقد به نظام الهی و حاکمیت اسلام امکانپذیر است و تحقق عدالت در مدینه انسان، هم چون طبیعت، مایه بقا و صفای آن است و چنانکه «عدل» راز استواری طبیعت است، رمز بقای حکومت و نشاط مدینه نیز میباشد و حکومت مدینه دینی هم اگر فاقد عدالت باشد، تداوم ندارد.
بخش دوم: شرایط و صفات برپا کننده عدل جهانی
عقل میگوید: برپا کننده عدل جهانی، بایستی دارای شرایط و صفاتی باشد و کسی که از این شرایط و صفات برخوردار نباشد، قطعاً موفق نخواهد شد که بشر را به ااین هدف عالی برساند.
نخستین شرط:
نخستین شرط برپا کننده عدل جهانی، آن است که در دعوتش راستگو باشد و حقیقتاً خواهان ایجاد عدل و داد باشد و کسی نباشد که دعوت به عدل را وسیله استثمار قرار بدهد.
بدیهی است که چنین کسی، موفق به برقراری عدالت نخواهد شد. چون دروغ میگوید؛ منظورش اقامه عدل نیست و هدفش رسیدن به مطامع خویش است. بهترین راه برای شناخت واقعیت آنها، آن است که در رفتار و گفتارشان ظلم و ستمی دیده نشود و از ریای سیاسی و مذهبی دور باشند و در رسیدن به هدف، گناه را وسیله قرار ندهند.
شرط دوم:
دومین شرطی که بایستی برپا کننده عدل داشته باشد، نقشهای صحیح است. نقشه اگر صحیح نباشد، رسیدن به هدف، دشوار بلکه ناممکن است. به ویژه هدفی که دشمنان بسیاری دارد.
شرط سوم:
سومین شرط برپا کننده عدل جهانی آن است که خودش دارای هیچ گونه نقطه ضعفی نباشد؛ چه نقطه ضعف شخصی و چه نقطه ضعف خانوادگی و میراثی و چه نقطه ضعف اجتماعی، که وجود یکی از آنها مانع موفقیت است.
شرط چهارم:
چهارمین شرطی که بایستی برقرار کننده عدل جهانی واجد آن باشد، شناخته شدن خودش و دودمانش به پاکی است، و گرنه صحت دعوتش را عقلا و خردمندان جهان باور نخواهند کرد.
شرط پنجم:
پنجمین شرط برپا کننده عدل جهانی این است که خطا نداشته باشد؛ چه اگر خطا داشته باشد، موفق نخواهد شد. نداشتن خطا، اختصاص به کسی دارد که دارای صفت عصمت باشد.
شرط ششم:
ششمین شرط این است که بایستی برپا کننده عدل جهانی از تأیید حق برخوردار باشد و قدرت الهی در پشت سرش قرار گیرد، و گرنه با قدرت بشری، بر همه قدرتهای بشری پیروز نخواهد شد. عدل جهانی، قدرت جهانی میخواهد که ویژه ذات مقدس حضرت پروردگار است.
بخش سوم: حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع)
بند اوّل: دیدگاه رسول اکرم(ص)
عن سعید بن جبیر، عن ابن عباس، قال، قال رسول الله(ص): إن خلفایی و اوصیائیی و حجج الله علی خلق بعدی، الإثنا عشر أولهم علی آخرهم ولدی المهدی، فینزل روح الله عیسی بن مریم فیصلی خلف المهدی و تشرق الأرض بنور ربها و یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛
سعید بن جبیر، از ابن عباس روایت میکند که او گفت: پیامبر خدا(ص) فرمود: به درستی که خلفا (جانشینان) و اوصیای من حجتهای خدا بر خلق پس از من دوازده تن می باشند. نخستین آنها علی و آخرینشان فرزندم مهدی است، روح الله عیسی بن مریم از آسمان فرود آید و پشت سر مهدی نماز میخواند، سپس خداوند متعال زمین را به او روشن میسازد و سلطنت او (در تمام کره زمین) در مشرق و مغرب گسترش پیدا میکند.
عن ابن عباس قال، قال رسول الله(ص): إن الله فتح هذا الدین بعلی و اذا قتل فسد الدین و لایصلحه الا المهدی؛
ابن عباس میگوید: رسول خدا(ص) فرمود: به درستی که خداوند متعال این دین (اسلام) را توسط علی فتح و گشایش و پیروز نمود، پس از کشته شدن (علی) دین فاسد میشود و آن را جز مهدی کسی اصلاح نمیکند.
بند دوم: دیدگاه امیرالمؤمنین(ع)
قال امیرالمؤمنین علی(ع) سلام لطالقان فان لله تعالی کنوزاً لیست من ذهب و لا من فضه و لکن بها رجال عرفوا الله حق معرفته و هم ایضاً انصار المهدی(عج) فی آخرالزمان؛
امیرالمؤمنین علی(ع) فرمود: درود بر اهل طالقان. در آن گنجهای الهی است. که از طلا و نقره نیست ولی مردانی خداشناسی که خدا را به حق شناختهاند آنها را در آخرالزمان یاران و انصار مهدی(عج) خواهند بود.
قال امیرالمؤمنین(ع): اذا قام قائم آلمحمّد(عج) جمع الله المشرق و اهل مغرب فیجمعون کما یجتمع قزع الخریف فاما الرفقا، فمن اهل الکوفه و اما الا بدال فمن اهل الشام؛
امیرالمؤمنین(ع) فرمود: زمان قیام (ظهور) قائم آلمحمد(عج) خداوند یارانش را از اهل مشرق و مغرب همچون گرد آمدن پارههای ابر در فصل پاییز جمع میکند. اما رفقا و یاران نزدیک او (اکثراً) از اهل کوفه و گروهی از خوبان اهل شام میباشند.
بند سوم: دیدگاه امام حسن مجتبی(ع)
عن الحسن(ع): ان رسولالله(ص) قال، ذکر کرباء یلقاء أهل بیته حتی یبعث الله رایه من المشرق سوداء من نصرها نصره الله و من خذلها خذله الله حتی یأتی رجلاً اسمه کاسمی فیولوه أمرهم فیؤیده الله و ینصره؛
امام حسن(ع) فرمود: رسول خدا(ص) بلا و گرفتاریهایی که خاندان عترت و طهارت بعد از او میبینند را ذکر نمود. سپس فرمود: (این بلاها ادامه خواهد داشت) تا هنگامی که خداوند پرچمی را از مشرق زمین به رنگ سیاه میفرستد هر کس او را یاری کند خدا او را یاری خواهد نمود، و هر کس با او دشمنی کند خداوند او را ذلیل و خوار خواهد کرد، ( اشاره به ظهور قائم آلمحمّد(عج) است) و با مردی( که صاحب پرچم است) روبرو می شوند اسم او اسم من است و از او پیروی می کنند سپس خداوند او را تأیید و یاری خواهد نمود.
بند چهارم: دیدگاه امام حسین(ع)
قال الحسین(ع): لو قد قام المهدی لا نکره الناس، لانه یرجع الیهم شاباً و هم یحسبونه شیخاً کبیراً؛
امام حسین(ع) فرمود: هنگامی که حضرت مهدی قیام کند مردم او را بشناسند و منکر او خواهند بود، زیرا به صورت جوانی بیاید و در حالی که مردم گمان دارند که او پیر و سالخورده است.
بند پنجم: دیدگاه امام سجاد(ع)
عن علی بن الحسین(ع): اذا قام قائمنا اذهب الله عنهم العاهه و جعل قلوبهم کزبز الحدید، قوه کل رجل قوه اربعین رجلاً؛
در کتاب ربیع از امام چهارم زینالعابدین(ع) روایتی است که حضرت فرمود: وقتی قائم، قیام و ظهور نماید: خداوند متعال (به برکت قائم(عج)) آفت و بلا را از مردم دور کند و قلوب آنها را چون پاره آهن محکم فرماید، و هر یک از مردان دارای توان و قدرت چهل مرد میشوند.
بند ششم: دیدگاه امام باقر(ع)
عن میمون البان، کنت عند ابی جعفر(ع) فی فسطاطه فرفع جانب الفسطاط فقال: ان امرنا لو قد کان لکان ابین من هذا الشمس، ثم قال، ینادی مناد من السماء ان فلان بن فلان هو الامام باسمه و ینادی ابلیس من الارض کما نادی برسول الله(ص) لیله العقبه؛
از میمون البان روایت شده که گفت: من با امام باقر(ع) در چادر آن حضرت بودم، حضرت دامن چادر را بالا زد، فرمود: روزی که دولت ما ظاهر میشود از این آفتاب روشنتر است (اشاره به ظهور قائم آلمحمّد(عج)) سپس فرمود: در آن روز ندایی از آسمان شنیده میشود که میگوید: فلانی پسر فلانی همان امام شماست و نام او را ذکر می کند آنگاه شیطان از زمین همان صدایی را سر میدهد که در شب عقبه بر رسول خدا(ص) زد.
بند هفتم: دیدگاه امام صادق(ع)
روی سیدبن طاووس عن الصادق(ع) قال: لما کان من أمر الحسین(ع) ما کان، ضجت الملائکه و قالوا: یا ربنا هذا الحسین صیفک و ابن صیفک و ابن بنت نبیک، قال، فأقام الله ظل القائم و قال بهذا أنتقم من هذا؛
سیدبن طاووس در کتاب لهوف از امام صادق(ع) نقل میکند، که حضرت فرمود: چون واقعه (خونین و جانگداز) کربلا رخ داد آن قدر این واقعه دل خراش بود که فریاد و ناله ملائکه بلند شد و به درگاه خدا نالیدند و عرض کردند، پروردگارا این حسین برگزیده و پسر برگزیده و پسر دختر پیامبر توست، خداوند سایه و شبح قائم(عج) را برپا داشت (و به ملائکه آن را نشان داد) و فرمود، به وسیله این (حضرت قائم(عج)) را بر پاداشت( و به ملائکه آن را نشان داد) و فرمود، به وسیله این (حضرت قائم(عج)) از آنها (بنی امیه) انتقام خواهم گرفت.
بند هشتم: دیدگاه امام کاظم(ع)
و عن یونس عبدالرحمن قال، دخلت علی موسی بن جعفر(ع) فقلت له: یا ابن رسول الله أنت القائم بأمر (بالحق) الله؟ فقال أنا القائم بالحق و لکن القائم الذی یطهر الرض من أعداء الله و یملاها عدلاً کما ملئت جوراً و هو الخامس من ولدی له غیبه یطول أمدها خوفاً علی نفسه و یرتد فیها قوم و یثبت فیها آخرون؛
یونسبن عبدالرحمن میگوید: بر حضرت موسیبن جعفر(ع) وارد شدم و عرض کردم، یا بن رسول اللهتو قائم بأمر الله می باشی؟ فرمود: که منم قائم به حق و لیکن قائمی که ظاهر گردد و زمین را از دشمنان خدا پاک گرداند و جهان را از عدل و داد پر می نماید همچنان که از جور و ستم پر شده بود، او پنجمین پشت از فرزندان من خواهد بود، از خوف بر نفس خویش غیبت طولانی دارد و گروهی به واسطه این غیبت طولانی گمراه و مرتد می شوند و گروهی از مردم ثابت قدم و استوار خواهند ماند.
بخش چهارم: شیوه حکومت حضرت مهدی(عج)
برآورده شدن تمام آمال و خواستههای طبیعی و فطری انسانها و تکامل فکری و روحی آنان در تمام ابعاد، تنها در سایه حکمرانی امام معصوم امکانپذیر است.
این ایده با ظهور حضرت مهدی(عج) جامه عمل خواهد پوشید و جامعه بشری شیوه حکمرانی معصوم را تجربه خواهد کرد.
آرمان قیام و انقلاب مهدی(عج) یک فلسفه بزرگ اجتماعی اسلامی است. این آرمان بزرگ، گذشته از اینکه الهامبخش ایده و راهگشا به سوی آینده است، آیینه مناسبی است برای شناخت آرمانهای اسلامی. باید توجه داشت که حضرت مهدی(عج) هنگامی زمام امور را به دست میگیرد که دنیا و ارث انبوهی از نابسامانیهاست و هالهای از ویرانهها بر دنیا سایه افکنده است و ناامنی همه جا را فرا گرفته است.
حضرت، حکومت را به گونهای سازماندهی میکند و مردم را به گونهای تربیت مینماید که دیگر واژه ستم از ذهنها رخت برمی بندد و به تعبیر روایات، دیگر کسی به دیگری ستم نمیکند؛ حتی حیوانات نیز دست از تعدی و ستم برمیدارند و گوسفند همنشین گرگ میگردد.
هنگامی که از حکومت جانبخش امام مهدی(عج) سخن به میان میآید، حکمرانی آن حضرت بر اساس دو محور خواهد بود که در اینجا به آن محورها اشاره میکنیم:
الف) اجرای صحیح و دقیق قوانین الهی
تمامی قوانین و مقررات بیگانه از اسلام و قرآن، در حکومت امام مهدی(عج) الغا و دور ریخته میشود و هرگز بدانها عمل نمیگردد و به جای مقررات درخشان و زندگیساز برخاسته از قرآن و شیوه راستین پیامبر(ص) امور مردم تدبیر و شئون کشور را تنظیم و در کران تا کران جامعهها همانگونه که شایسته و بایسته است، پیاده میشود.
خلاصه اینکه: حضرت مهدی(عج) به عنوان آخرین خلیفه پیامبر(ص) با آگاهی کامل به شریعت رسول خدا(ص) و به عنوان فردی معصوم، قوانین اسلام را در تمام زمینههای مادی و معنوی، فردی و اجتماعی زنده کرده و به مرحله عمل میگذارد تا جایی که گفته میشود او دین جدیدی آورده است.
چرا که حتی جامعههای اسلامی نیز فاصله زیادی با اسلام واقعی دارند و عادت آنان به وضع موجود و حکمرانی افراد فاسد و تبهکار، این تفکر را در آنها تقویت کرده است. امام صادق(ع) فرمودند:
مهدی(عج) به روش پیامبر(ص) عمل میکند، هر چه (از عادات و سنّتهای نامشروع) بوده، آنها را محو مینماید، چنان که پیامبر(ص) امور (رایج در) جاهلیت را از بین برد. او اسلام را از نو آغاز میکند (قوانین تعطیل شده آن را پیاده میکند.)
ب) قضاوت و داوری
داوری و قضاوت آن گرامی در جامعه، بسان داوری نیکان پاک و پاکیزهاش عادلانه و انسانی و بر اساس حق و عدالت است و با یک ویژگی از داوری آن عدالت پیشگان ممتاز میشود و آن ویژگی این است که آن حضرت در سیستم قضایی خویش براساس آگاهی و اطلاعات خویش بر رخداد و حوادث داوری میکند، از این رو نه به انتظار گواهی گواهان میماند و نه دلایل و مدارک و شواهدی که ادعا را اثبات کند.
بخش پنجم: ویژگیهای حکومت حضرت مهدی(عج)
بررسی برخی از شرایط و ویژگیهای حکومت حضرت، آگاهی ما را نسبت به آن افزایش داده، با این آرمانترین ایده اسلامی آشناتر خواهد ساخت. ویژگیهای برتر این حکومت نسبت به حکومتهای موجود، قابل مقایسه و توصیف نیست. هرآنچه که امروزه ناقص است.
در آن دوره به کمال و تمام میرسد. جهانی بر مبنای ایمان و اعتقاد برپا خواهد شد که جنبه انسانیت آن بر جنبه حیوانیتش غلبه دارد. صلح و امنیت در آن چایدار و جاودانه، رشد در تمامی ابعاد (اخلاقی، علمی، اقتصادی) به حد نهایت خود میرسد.
ویژگیهای عمده این حکومت برتر و مطلوب را در اینجا با تکیه بر متون اسلامی برمیشماریم.
گفتار اوّل: حاکمیت جهانشمول اسلام
در یک بررسی جامع و کامل در روایات و سخنان ائمه معصومین(ع) جهان شمولی آن است. حکومت آن حضرت، شرق و غرب عالم را فرا میگیرد و هیچ آبادی در زمین باقی نخواهد ماند، مگر اینکه گلبانگ توحید از آن شنیده میشود و نسیم جان نواز عدل و داد، سراسر گیتی را سرشار میکند. در حکومت جهانی مهدوی، اسلام به عنوان آیین برتر و متعالی به جهانیان معرفی و از سوی آنان نیز مورد شناسایی و پذیرش قرار میگیرد. روایاتی در تأیید این مطلب ذکر میشود:
امام حسین(ع) در این باره فرمود:
منا اثنی عشر مهدیاً اولهم أمیرالمؤمنین علیبن ابیطالب(ع) و آخرهم التاسع من ولدی و هو القائم بالحق یحیی الله تعالی به الارض بعد موتها و یظهر به دین الحق علی الدین کله و لوکره المشرکون؛
دوازده هدایت شده از ماست؛ اولین آنها علی ابن ابی طالب(ع) و آخر ایشان نهمین فرزند از فرزندان من است و او قائم به حق است که خداوند به وسیله او زمین را بعد از مردنش حیات می بخشد و دین حق را بر تمامی ادیان غلبه میدهد؛ اگر چه مشرکان را خوش نیاید.
همه مسلمانان بر این باورند که اسلام، آخرین حلقه از سلسله طولانی نبوت است و از هر جهت کاملترین و جامعترین دین میباشد و تا روز قیامت نیز بشر را از هر جهت کفایت خواهد کرد
روزی فرا خواهد رسید که اسلام تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب، جهان در تسخیر آموزههای بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد. قرآن مجید این حقیقت سترگ را این گونه تصویر کرده است:
ان الدین عندالله الاسلام؛
در حقیقت، دین نزد خداوند، همان اسلام است.
ومن یبتغ غیرالاسلام دیناً فلن یقبل منه؛
و هر که جز اسلام دینی دیگر جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود.
الیوم اکملت لکم دینکم؛
امروز دین شما را برایتان کامل گردانیدیم.
پیامبر(ص) فرمود:
مهدی از عترت من و از فرزندان فاطمه است او بر سیره و سنّت من مبارزه کند آنگونه که من براساس وحی مبارزه نمودم.
از امیرالمؤمنین(ع) روایت شده که فرمود:
او ( قائم) رأی و نظر را از قرآن گیرد، آنگاه که دیگران قرآن را بر رأی و اندیشه خود بازگردانند، به آنان رفتار عادلانه حاکم را نشان دهد و بخشهای متروک کتاب و سنّت را زنده کند.
یعنی حضرت(ع) از قران پیروی نموده و مانند منحرفان، تفسیر آن را براساس خواسته خود دگرگون نمیکند.
محمدبن مسعود در تفسیر عیاشی از رفاعه بن موسی روایت میکند که او گفته:
از امام صادق(ع) شنیدم که در تفسیر آیه:
وله اسلم من فی الارض طوعاً و کرهاً؛
اهل آسمانها و زمین، مطیع و منقاد وی میشوند، پارهای از صمیم قلب و پارهای به اکراه.
آن حضرت فرمود:
وقتی قائم آلمحمّد قیام کند مکانی در روی زمین باقی نمیماند مگر اینکه کلمه طیبه لا اله الا الله محمّد رسول الله در آنجا به آواز بلند گفته میشود.
همچنین امام صادق(ع) ضمن بیان مفصلی درباره عصر ظهور حضرت مهدی میفرمایند:
وقتی قائم ما قیام کند... اهل هیچ دینی باقی نمی ماند مگر اینکه اظهار اسلام می کنند و با ایمان مشهور و معروف میگردند... .
امام باقر(ع) نیز فرموده است:
در زمین هیچ ویرانهای نمیماند مگر اینکه آباد گردد و هیچ معبودی جز خداوند متعال از بت و غیر آن نمیماند مگر اینکه دچار حریق گشته و میسوزد.
با بهرهگیری از این سخنان نورانی، مسلمانان به حقانیت، جامعیت، خاتمیت، جهانشمولی، و سرانجام جهانگستری و پیروزی و غلبه نهایی دین اسلام دست یافتهاند.
گفتار دوم: پاکسازی کره زمین از ستم و ستمکاران
ویژگی دوم از برنامههای حکومت حضرت مهدی(عج) و مهمترین برنامهاش مبارزه جدی با ستم و ریشهکن کردن آن است.
از امیرمؤمنان منقول است که فرمود:
خداوند ناگاه به وسیله مردی از ما اهلبیت گشایشی (برای مسلمانان) به وجود آورد، پدرم فدای آن فرزند بهترین کنیزان باد... هم اوست که (دشمنان) در مدت هشت ماه به جز شمشیر و کشتار از او چیزی دریافت نخواهند کرد.
از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود:
پیامبر خدا(ص) با ملایمت و نیکی در میان امت خود رفتار میکرد و با مردم انس میگرفت و قائم با کشتار (دشمنان) رفتار کند و توبه کسی را نپذیرد، این، فرمانی است که او به همراه دارد. وای بر کسی که با وی دشمنی کند.
مراد از فرمانی که همراه اوست، همان عهدنامه معروف است که از جد بزرگوارش رسول خدا(ص) رسیده و چنانکه وارد شده در آن فرمان این جمله وجود دارد «بکش و باز هم بکش و توبه کسی را نپذیر» یعنی توبه هیچ مجرم و جنایتکاری را قبول مکن.
عبدالعظیم حسنی از امام جواد(ع) روایت میکند که فرمود:
« وقتی شمار لشکر او(مهدی) به حد نصاب یعنی ده هزار تن برسدبه فرمان خدا خروج کندو پیوسته دشمنان خدا را از دم تیغ بگذراند تا آنکه خداوند از او خشنود شود. پرسیدم: چگونه از خشنودی خدا آگاه گردد؟ فرمود: خداوند مهربانی و رحمت را در دل او افکند.»
حتی در بعضی از روایات آمده که تعدادی از یاران او دچار شک و تردید شده و نسبت به کثرت خونریزی و کشتار ظالمان به دست وی اعتراض میکنند.
بیتردید نشانه و یا نشانههایی وجود دارد که یاران امام پی میبرند، آن نامه همان منشور معروف پیامبر(ص) است اما درخواست مجدد آنها برای تجدید بیعت بدین جهت است که ایراد و اعتراض آنها خود نوعی اخلال در بیعت محسوب میشود.
ممکن است برخی، مجازات و قتل ستمگران از سوی امام(ع) را سنگدلی و افراط در کشتار تعبیر کنند اما در واقع آن اقدام امام، مانند یک عمل جراحی است که برای پاکسازی جامعه اسلامی و سایر جوامع جهانی از لوث وجود سرکشان و ستمپیشگان ضرورت دارد و بدون آن هرگز بساط ظلم برچیده نشده و عدالت حاکمیت نخواهد یافت و اگر امام(ع) با سیاست ملایمت و گذشت، رفتار نماید هرگز ترفندها و توطئههای جدید مستکبران از بین نخواهد رفت.
زیرا ستمگران در جوامع کنونی همچون شاخههای خشکیده یک درخت، بلکه غده سرطانیاند که برای نجات بیمار چارهای جز ریشهکنی آن وجود ندارد، هرچند این کار دشوار باشد.
و امّا آنچه موجب آرامش خاطر تردیدکنندگان در این سیاست میگردد این است که اولاً: امام عهدنامه معروفی از پیامبر(ص) با خود دارد و ثانیاً: خداوند به آن حضرت دانش و آگاهی خاصی نسبت به باطن مردم و شخصیت آنان عنایت میفرماید و حضرت در پرتو این نور الهی به اشخاص مینگرد و هدایت آنها را میشناسد و دوای دردشان را میداند، از این رو بیم آن نمیرود افرادی که امید هدایتشان وجود دارد به دست امام(ع) کشته شوند، هم چنانکه خداوند در داستان خضر و موسی(ع) دلایل کشته شدن آن جوان به دست خضر(ع) را جلوگیری از به کفر و طغیان کشاندن والدین جوان بیان کرده است.
علاوه بر آن روایات نشانگر آن است که خضر(ع) با حضرت مهدی(عج) ظاهر شده و از یاران و همکاران او خواهد بود و حضرت مهدی(عج) قطعاً از علم لدنی (علم ناآموخته الهی) که خضر در اختیار دارد نیز برخوردار است. خداوند میفرماید:
ما او را از جانب خود رحمت بخشیدیم و او را علم و الهامی بیواسطه آموختیم.
در روایات آمده است که حضرت مهدی(عج) بین مردم براساس احکام واقعی الهی که خداوند به وی ارائه میدهد، داوری میکند، به همین خاطر از هیچ کس گواه، دلیل و برهان نمیخواهد، او در کشتن ظالمان و تبهکاران از دانش و بینش واقعی و علم لدنی خود استفاده میکند و گاهی یاران او نیز در قضاوت و داوری بین مردم و به هلاکت رساندن مجرمان همین شیوه را به کار میبرند.
گفتار سوم: عدالت اجتماعی
گسترش عدالت در سراسر گیتی و ریشهسوزی بیداد از همه آبادیهای زمین، در رأس آرمانهای انقلاب حضرت مهدی(عج) قرار دارد، و از هدفهای اساسی آن تحول عظیم جهانی است. این حرکت سازنده سرآغاز اقدامات در آن انقلاب است. این موضوع در احادیثی که درباره آن امام بزرگ رسیده است همواره به صراحت یاد شده است.
قرآن کریم اهداف اصلی دعوت داعیان الهی را چنین ترسیم کرده است:
«لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ»؛
به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.
هدف اصلی قیام پیامبران ـ در روابط اجتماعی و انسانی و ارسال کتابها و شرایع، قیام مردم به قسط و برپاداری عدالت شمرده شده است.
امام در برابر طبقات آگاه و عالمان و روشنفکرانی که بخواهند به گونهای در برابر اجرای عدالت بایستند، مقاومت میکند و آن کسانی را که با توجیه کلام خدا و تأویل آیات قرآن کریم، قصد تضعیف مبانی انقلاب او را دارند درگیر میشود و آنان را از جلوه انقلاب برمیدارد.
چنانکه در سخن امام صادق(ع) آمده است:
ان قائمنا اذا قام أ تی الناس و کلهم یتأول علیه کتاب الله...
قائم ما که قیام کند مردمان همه از کتاب خدا برای او دلیل میآورند و آیههای قرآن را تأویل و توجیه میکنند...
امام صادق(ع) حاکمیت زمامداران عادل را زمینه و علت اصلی احیای هر حق و عدل و مرگ هرظلم و ستم و فسادی میشمارد، و دین خدا را در پرتو چنین حاکمیتی استوار و پایدار میداند.
از این گفتار روشن میشود که چرا در تبیین مشخصات دوران ظهور، این همه بر عدالت تأکید شده است. تردیدی نیست که برای ساختن جامعه توحیدی، و تشکیل اجتماعی طبق تعالیم وحی، پایه نخستین و کار مایه اصلی عدالتگستری است.
از این رو در بیشتر احادیث مربوط به امام موعود(عج) بر عدلپروری و ظلمستیزی آن امام بزرگ تأکید شده است، و سیره و خصلتی که به طور عموم در احادیث آمده استدادگری و دادگستری است، و پر کردن جهان از عدل.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند:
...و جعل من صلب الحسین(ع) ائمه یقومون بأمری... التاسع منهم قائم اهلبیتی، مهدی امتی اشبه الناس بی فی شمائله و أقواله و أفعاله، یظهر بعد غیبت طویله و حیره المضله فیعلن أمرالله و یظهر دین الله... فیملأ الارض قسطاً و عدلاً کما ملئت جورا و ظلما؛
...خداوند از فرزندان حسین امامانی قرار داده است که امر (راه و روش و آیین) مرا بر پا میدارند. نهم آنان قائم خاندان من مهدی امتم میباشد. او شبیهترین مردمان است به من در سیما و گفتار و کردار. پس از غیبتی طولانی و سرگردانی و سر در گمی مردم، ظاهر میشود آنگاه امر (آیین) خدا را آشکار میسازد... پس زمین را از عدل و داد لبریز میکند پس از آنکه از ستم و بیداد لبریز شده باشد.
امام علی(ع) میفرمایند:
أصبغ بن نباته: أتیت امیرالمؤمنین(ع) فوجدته متفکرا ینکت فی الارض فقلت: یا أمیرالمؤمنین مالی اراک متفکرا... فقال... و لکن فکرت فی مولود یکون من ظهری... هو المهدی یملاها عدلا کما ملئت جورا و ظلما...؛
اصبغ ابن نباته میگوید: نزد امیرالمؤمنین(ع) رفتم دیدم در فکر فرو رفته است و (با انگشت) بر زمین خط میکشد، گفتم: ای امیرمؤمنان! چه شده است که در فکر فرو رفتهاید؟... فرمود: در مولودی میاندیشم که از نسل من است و او مهدی است که زمین را از عدل و داد به پا کند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد...
امام حسین(ع) میفرمایند:
لو لم یبق من الدنیا الا یوم واحد لطول الله عزوجل ذلک الیوم، حتی یخرج الرجل من ولدی فیملاها عدلا و قسطا کما ملئت جورا و ظلما کذلک سمعت رسول الله یقول؛
اگر از دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خداوند آن روز را دراز گرداند تا مردی از فرزندان من قیام کند، و زمین را از عدل و داد به پا کند پس از آنکه از ستم و بیداد آکنده باشد. این چنین از پیامبر(ص) شنیدم.
گفتار چهارم: امنیت
در حالی که پیش از ظهور حضرت مهدی(عج) شرایط ناامنی بر جهان چیره است، یکی از بنیادیترین کارهای حضرت، باز گردانیدن امنیت به جامعه است. در حکومت حضرت مهدی(عج) با برنامهریزی دقیقی که انجام میشود، در مدت کوتاهی امنیت در همه زمینهها به جامعه باز میگردد و مردم در محیطی پر از امنیت به زندگی خود ادامه میدهند؛ امنیتی که بشر در هیچ روزگاری مانند آن را ندیده است.
رسول خدا(ص) میفرماید:
... زمین را از عدالت پر میکند تا جایی که مردم به فطرت خویش باز میگردند. نه خونی به ناحق ریخته میشود و نه خوابیدهای را بیدار میکنند.
امیرمؤمنان درباره گسترش امنیت در روزگار مهدی(عج) میفرمایند:
هر گاه قائم ما قیام کند، آسمان بارانهای خود را میبارد و درندگان و چارپایان از در آشتی وارد میشوند و با انسانها کاری ندارند تا جایی که زنی از عراق به شام میرود؛ بدون اینکه درندهای او را نگران سازد و یا از درندهای بترسد.
یکی از اموری که پس از ظهور امام(عج) مطرح است، مجازات افرادی است که جهان را سراسر ناامن کرده، میلیونها کشته و زخمی و معلول بر جای گذاشتهاند و نابسامانیهای مادی و معنوی را پدید آوردند.
آنان جنایتکارانی هستند که جهان را به آن وضعیت اسفبار کشاندهاند. پس از ظهور حضرت، تعقیب و دستگیری و محاکمه آنان حتمی است؛ زیرا اجرای حدود الهی، یکی از واجبات مهم به شمار میرود؛ به ویژه در دوران حضور امام معصوم و حضرت بقیةالله در زمین که طبق کتاب خدا و به دور از هر گونه هواهای نفسانی، حدود اجرا میشود.
امام باقر(ع) میفرماید:
پس از ظهور حضرت مهدی(عج) هیچ حقی از کسی برعهده دیگری نمیماند، مگر آنکه آن حضرت آن را باز میستاند و به صاحب حق میدهد.
امام صادق(ع) میفرمایند:
هنگامی که قائم آلمحمّد(ص) قیام کند، به حکم و قضاوت داوود پیامبر، قضاوت میکند و به شاهد و برهان نیازی ندارد. خداوند (احکام الهی را) به او الهام میکند و او نیز بر طبق دانش خود رفتار مینماید و بر طبق آن قضاوت میکند.
گفتار پنجم: اقتصاد
شاید بتوان گفت از مهمترین مشکلات حیات انسان، مشکل اقتصادی و معیشتی و مسایل مربوط به آن، همچون فقر، گرانی، محدودیت تجارت و داد و ستد، تورم، ناتوانی اقتصادی، تولید کم و تقاضای بسیار و مسایلی از اینگونه که بیشتر آنها از ثمرات شوم اقتصاد ضداسلامی حاکم بر جهان به ویژه کشورهای اسلامی است.
حکومت اگر پشتوانهای از سوی خداوند داشت و احکام و مقررات الهی را در جامعه اجرا کرد، مردم نیز به برکت آن دگرگون میگردند و به تقوا و نیکی روی میآورند و در نتیجه نعمتهای خداوند، از همه سوی بر بندگان سرازیر میشود.
در قرآن کریم میخوانیم:
ولو أن اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکات من السماء و الارض؛
اگر مردم شهر و دیار ایمان آورند و تقوا پیشه سازند، ما درهای برکات آسمان را بر آنان میگشاییم.
در حکومت حضرت مهدی(عج) که مردم به اطاعت خداوند روی میآورند و بر فرمان حجت خدا گردن مینهند، دیگر دلیلی ندارد که زمین و آسمان از برکاتش بر بندگان خدا مضایقه کنند. از این رو بارانهای موسمی شروع به باریدن میکند، رودخانهها پر از آب میشود، زمینها حاصلخیز میگردد و کشاورزی شکوفا میگردد، باغهای سرسبز و پر از میوه میشود، بیابانهایی مانند مکه و مدینه که هرگز سبزی را به خود ندیده است، به یکباره به نخلستان تبدیل میگردد و دامداری گسترش مییابد.
اقتصاد جامعه شکوفا گشته، فقر و تنگدستی رخت بربسته، آبادانی همه جا به چشم میخورد و بازرگانی رونقی شایان توجه مییابد. آنچه از روایات در این زمینه استفاده میشود این است که در اثر بهبود وضع اقتصادی، فقر و تهیدستی از جامعه بشری ریشهکن میشود و به شخص نیازمند به اندازهای مال و ثروت داده میشود که توان بردن آن را نداشته باشد و وضعیت عمومی جامعه چنان بهبود مییابد که دارندگان زکات برای رساندن آن به نیازمندان به رنج میافتند.
لذا در روایات مربوط به حکومت آن مصلح بزرگ اشارات پر معنایی به این توسعه اقتصادی دیده میشود که از هرگونه توضیح بینیاز است.
از جمله در حدیثی چنین میخوانیم:
انه یبلغ سلطانه المشرق و المغرب؛ و تظهر له الکنوز؛ و لا یبقی فی الارض خراب الا یعمره؛
حکومت او شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت، و گنجینههای زمین برای او ظاهر میگردد و در سرتاسر جهان جای ویرانی باقی نخواهد ماند مگر اینکه آن را آباد خواهد ساخت!
رسول خدا(ص) میفرمایند:
در آخرالزمان، خلیفهای ظهور میکند که مال را بدون شمارش میبخشد.
نیز آن حضرت میفرمایند:
مهدی گنجهای زیرزمین را بیرون آورده، اموال را در میان مردم تقسیم میکند و اسلام شکوه دوباره خود را باز مییابد.
امیرمؤمنان(ع) میفرمایند:
آنگاه که امام زمان(عج) ظهور کند، هیچ برده مسلمانی باقی نمیماند، مگر اینکه حضرت او را خریده، در راه خدا آزاد میکند و هیچ بدهکاری نمیماند، مگر آنکه حضرت بدهی او را میپردازد.
گفتار ششم: شکوفایی علم و دانش
در روزگار حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) علم و دانش و فرهنگ اسلامی به قدری رشد و شکوفایی میابد که در وصف نیاید و این همه به مدد علومی است که در ید بیضای آن حضرت است. به سخن دیگر، درک دانش و علمی که امام عصر(عج) بر روی مردم میگشاید، قابل سنجش با پیشرفتی که بشر از نظر علمی داشته است نیست، و مردم نیز استقبال بیشتری به فراگیری دانش نشان خواهند.
در عصر درخشان امام مهدی(عج) حیات فرهنگی به گونهای شکوفا و بارور میگردد که در سراسر تاریخ، نمونهای نخواهد داشت و دانش و فرهنگ معنویت، به ویژه علوم دینی و احکام و مقررات و معارف انسانساز اسلام در سراسر گیتی بسط و گسترش مییابد و چرخهای فرهنگ و آگاهی و شناخت با سرعت وصفناپذیری به حرکت میافتد.
و روشن است که تغییر و دگرگونی ژرف و شکوهمندی در این بعد از زندگی بشریت، حاصل میشود.
امام صادق(ع) میفرمایند:
علم و دانش، بیست و هفت حرف است و همه آنچه پیامبران آوردهاند، تنها دو حرف آن است و مردم تاکنون جز با آن دو حرف با حرفهای دیگر آشنایی ندارند و هنگامی که قائم ما قیام کند، بیست و پنج حرف دیگر را بیرون آورده، آن را بین مردم نشر و گسترش میدهد. و آن دو حرف را نیز ضمیمه میکند و مجموع بیست و هفت حرف را در میان مردم منتشر میسازد.
از این روایت استفاده میشود که بشر هرچه از نظر علم و دانش پیشرفت کند، در روزگار حضرت مهدی(عج) به یک باره بیش از دوازده برابر رشد و گسترش مییابد و با اندکی دقت درمییابیم که در روزگار آن حضرت، دانش چه پیشرفت شگفتانگیزی و خیرهکنندهای خواهد داشت.
این پیشرفتها و سرافرازی مسلمانان در حکومت حضرت موعود(عج) در زمینههای مختلف نصیب مستضعفان عالم خواهد شد که میتوان در آن میان از پیشرفتهای عظیم اقتصادی، کشاورزی، دامپروری، عمران و آبادی و بهداشت و درمان نام برد.
حضرت امام باقر(ع) میفرمایند:
دانش گاهی به کتاب خداوند عزوجل و سنّت پیامبر اکرم(ص) در قلب مهدی(عج) میروید؛ چنانکه گیاهی در بهترین کیفیت خود رشد میکند. هرکس از شما که تا ظهور حضرتش باقی بود و او را ملاقات کرد، به هنگام دیدار با ایشان بگوید: سلام بر شما ای خاندان رحمت و نبوت و گنجینه دانش و جایگاه رسالت.
در این روزگار معارف اسلامی، قرآن و رشد معنویت و اخلاق به حد اعلای خود میرسد، مردم به گونهای بیسابقه به اسلام روی میآورند و روزگار خفقان و سرکوب دینداران و ممنوعیت مظاهر اسلامی به سر آمده، در همه جا آوای اسلام طنینانداز است و آثارمذهب تجلی میکند.
در چنین شرایطی طبعاً استقبال و پذیرش مردم به مظاهر و شعارهای دینی، بیسابقه خواهد بود. استقبال مردم از آموزش قرآن، نماز جماعت، و نماز جمعه چشمگیر خواهد شد و مساجد کنونی و حتی مساجدی که در آینده ساخته میشود، برطرفکننده نیاز آنان نخواهد بود.
امام باقر(ع) میفرمایند:
در روزگار مهدی(عج) به اندازهای به شما حکمت و فهم داده خواهد شد که یک زن در خانهاش، برطبق کتاب خدا و سنّت پیامبر(ص) قضاوت میکند.
نتیجه
نگارنده تحقیق در طی تفحص و بررسی موضوع حاضر درصدد پاسخگویی به سؤالات اصلی یعنی: در زمان غیبت حضرت مهدی(عج) بهترین نوع حکومت چه میباشد؟
و حکومت حضرت ولیعصر(عج) برچه پایهای تشکیل میشود و مأموریت آن حضرت در زمان ظهور چه میباشد؟
بنابراین ابتدا به توضیح در رابطه با بهترین حکومت در عصر غیبت که شامل مردمسالاری دینی و چگونگی تشکیل آن پرداخته و سپس تشکیل حکومت در زمان حضور امام عصر(عج) را بررسی نموده، فرضیههای اصلی نگارنده این بود که در زمان غیبت حضرت مهدی(عج)، مردمسالاری از ارکان اصلی حکومت دینی به حساب میآید و بهترین نوع حکومت تشکیل مردمسالاری دینی که توسط فقیه واجدالشرایط رهبری میشود میباشد و فرضیه دیگر، مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتو افشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، میباشد.
در زمینه تعیین حاکم، نصب پیامبر اسلام(ص) به منصب حکومت بر مسلمین، به حکم ضرورت دین اسلام و نصب ائمه اطهار(ع) به حکم ضرورت مذهب تشیع، از سوی خدای متعال صورت پذیرفته است، نه از طرف خود مسلمین و چون و چرا و شک و انکار در این مطلب موجب خروج از دین اسلام یا مذهب تشیع خواهد بود.
در نصب دیگر حاکمان نیز نظر مردم تعیینکننده نیست زیرا ولایت بر انسانها اصالتاً مختص خدای متعال است و بنابراین، هموست که حق تفویض ولایت به دیگری را دارد، نه مردم که بر خودشان نیز ولایت ندارند. رأی مثبت همه یا بیشتر مردم به ولایت و حکومت یک شخص، به حاکمیت وی اعتبار و ارزش شرعی نمیبخشد.
بنابراین امر تشکیل حکومت یک امر بدیهی و ضروری است، که در عصر حضور بر عهده پیامبر اکرم(ص) و سپس ائمه معصومین(ع) میباشد. اما در عصر غیبت(عج) چون تشکیل حکومت معصوم(ع) و دسترسی به آن امکان ندارد، لذا باید به طور نسبی حکومت اسلامی را تشکیل داد، که نزدیکترین نوع حکومت به حکومت معصوم(ع) میباشد.
به عبارت دیگر میتوان گفت اختیارات مزبور توسط فقیه جامعالشرایط به اجرا در میآید، پس ضرورت وجود حکومت نیاز همیشگی تمامی جوامع انسانی است. بنابراین میتوان گفت، که حکومت فقیه جامعالشرایط در عصر غیبت(عج)، همان پاسخگویی به نیاز دائمی جوامع بشری یعنی اداره عمومی و اجتماعی آنان است.
بر اساس این دیدگاه، گرچه فقیهان به گونه عام ولایت دارند، و مشروعیت حاکمیت آنان از سوی معصوم(ع) برآورده میشود، ولی مردم نیز نقش مهمی دارند. زیرا تا آنان فقیه جامعالشرایط برای اداره جامعه دینی را نپذیرند، ولایت فقیه در عمل کارآیی ندارد. و در حقیقت ولایت فقیه انتصابی، دو بُعد دارد: مشروعیت و مقبولیت.
بعد مشروعیت آن با نصب امام معصوم(ع) برآورده میشود و بعد مقبولیت آن، با پذیرش مردم صورت میگیرد. یعنی تا مردم چه مستقیم و چه غیرمستقیم ولایت را نپذیرند، ولایت وی از قوه به فعل درنمیآید و در گشایش کارها، نقشی نخواهد داشت.
پس در نتیجه بهترین حکومت در زمان غیبت حضرت قائم(عج) مردمسالاری دینی میباشد که در آن فقیه با توجه به دلایل نقلی و عقلی که در پژوهش حاضر به آنها پرداخته شد زعامت مسلمین را بر عهده دارد و حکومت اسلامی را برپا نموده تا به دست صاحب اصلی آن حضرت مهدی(عج) برساند و در زمان غیبت ایشان بهترین و نزدیکترین حکومت به حکومت ایشان را ایجاد نمایند.
مأموریت حضرت مهدی(عج) در زمان ظهور برچیدن ظلم و زنده کردن دوباره اسلام و برپایی تمدن عادلانه الهی و پرتوافشانی آن بر جهان میباشد و حکومت ایشان براساس حق و عدالت است، که ایجاد عدالت، اقدام اصلی و سرلوحه همه برنامههای امام منجی، حضرت مهدی(عج) است، چنانکه این اصل از نخستین هدفها و اصلیترین برنامههای همه پیامبران بوده است. با ظهور حضرت مهدی(عج) مسیر تاریخ دگرگون شده و فصل نوینی در زندگی انسانها گشوده میشود.
آن روز اوج اقتدار مستضعفان مؤمن و خواری ستمگران است. با تحقق ظهور، صلح و صفا و امنیت و عدالت، رشد و شکوفایی، توحید و یکتاپرستی با جنگ و خونریزی، ظلم و خرافهپرستی مبادله میشوند و ثمره تلاش تمام پیامبران، اولیا و اوصیا در آن روز آشکار میگردد.
فهرست منابع
1) قرآن کریم.
2) نهجالبلاغه.
3) محمّدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج2، داراحیاء التراث، بیروت 1403 قمری.
4) آیتالله جوادی آملی، ولایت فقیه: ولایت، فقاهت و عدالت، مرکز نشر اسراء، قم 1379.
5) لسان العرب، ج3، داراحیاء التراث العربی، بیروت 1416 قمری.
6) داریوش آشوری، دانشنامه سیاسی، انتشارات مروارید، تهران 1373.
7) حسن عمید، فرهنگ فارسی عمید، انتشارات امیرکبیر، تهران 1361.
8) علی آقا بخشی و مینو افشاریراد، فرهنگ علوم سیاسی، نشر چاپار، تهران 1379.
9) علی کورانی، عصر ظهور، مترجم: مهدی حقی، مؤسسه انتشارات امیرکبیر، نشر بینالملل، تهران 1384.
10) آیتالله مکارم شیرازی، حکومت جهانی مهدی(عج)، انتشارات نسل جوان، قم 1380.
11) بهرام اخوان کاظمی، نقد و ارزیابی نگرش سکولاریستی به حکومت نبوی، مجله حکومت اسلامی، انتشارات مجلس خبرگان، شماره 42، قم.
12) ناصر مکارم شیرازی، پیام قرآن، ج10، چاپ چهارم: دارالکتب الاسلامیه، قم 1377.
13) سايت مركز مطالعات و پژوهشهاي فرهنگي حوزه علميه www.andisheqom.com
14) مصطفی کواکبیان، جمهوریت، مشروعیت و مقبولیت، جمهوریت و انقلاب اسلامی (مجموعه مقالات)، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران 1377.
15) بینا، فلسفه سیاست، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، قم 1378.
16) کاظم قاضیزاده، ولايت فقيه و حكومت اسلامي در منظر امام خميني(ره)، نشر كنگره، تهران 1378.
17) ارسطو، سياست، مترجم: حميد عنايت، كتاب چهارم، بيجا.
18) ابوالفضل قاضی، حقوق اساسي و نهادهاي سياسي، ج1، انتشارات دانشگاه تهران، تهران 1370.
19) حمزه علی وحیدیمنش، مقايسه مباني مردمسالاري ديني و دموكراسي ليبرالي، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره)، قم، بيتا.
20) روحالله خمینی، ولايت فقيه (حكومت اسلامي)، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، تهران 1378.
21) حسینعلی منتظری، مباني فقهي حكومت اسلامي، مترجم: محمود صلواتي، ج1، مؤسسه كيهان، تهران 1367.
22) سیدمحمّد شفیعی مازندرانی، درسهايي از وصيتنامه امام خميني(ره)، دفتر نشر معارف، تهران 1383.
23) محمّدحسین طباطبایی، تفسیرالمیزان، ج26، انتشارات امیرکبیر، تهران 1362.
24) خواجه نصیرالدین طوسی، كشف المراد في شرح التجريد الاعتقاد، مؤسسه اعلمي، بیروت 1399 قمری.
25) علی شیخ موحد، جزوه درسي، دانشكده تحصيلات تكميلي دانشگاه آزاد اسلامي، شیراز 30/7/83.
26) نعمتالله صفری، انتصاب و انتخاب، فصلنامه حكومت اسلامي، سال دوم، شماره4، دبيرخانه مجلس خبرگان، قم1376.
27) حسن سید اشرفی، بررسي سير تاريخي و مباني فقهي ولايت مطلقه فقيه، شهر دنيا، تهران 1382.
28) محمّدن حسن حر عاملی، وسائلالشيعه، از باب صفات قاضي، باب11، مؤسسه آلالبيت(ع)، دارالحياء التراث، بیروت 1414 قمری.
29) ابیجعفر محمّدبن یعقوب کلینی رازی، اصول كافي، با تعليقه و تصحيح علياكبر غفاري، ج1، دارصعب و دارالتعارف، بیروت 1401 قمری.
30) اسماعیل اسماعیلی، جايگاه مردم در انتخاب رهبري، مجله حوزه، شماره اوّل و دوم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه، قم 1378.
31) جواد حسینی عاملی، مفتاحالكرامه، ج10، داراحياء التراث العربي، بیروت.
32) محمّدجواد ارسطا، انتصاب يا انتخاب، فصلنامه علوم سياسي، شماره 5، سال دوم، مؤسسه آموزشي باقرالعلوم، تهران 1378.
33) عزالدی ابن اثیر، الكامل فيالتاريخ، ج3، دارلكتب علميه، دارالفكر، بیروت بيتا، (به نقل از: حسينعلي، منتظري، دراسات في ولايت الفقيه، ج1، المركز العالمي للدراسات الاسلاميه، قم 1409 قمری.
34) علیبن طاووس حسنی حسینی، كشف المحجه لثمره المهجه، مطبعه حيدريه، نجف 1370قمری.
35) عبدالواحد آمدی، شرح غررالحكم و دررالكلم، مترجم: جلالالدين محمّد خوانساري، مؤسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، 1373.
36) ابن بابویه قمی شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، دارلتعارف، بیروت 1411 قمری.
37) علیبن حسن شعبه حرانی، تحف العقول عن آلالرسول، چاپ چهارم: دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم، 1416 قمری.
38) محمّدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج22، داراحياء التراث، بیروت 1403 قمری.
39) روحالله خمینی، تحريرالوسيله، ج2، انتشارات پيام، تهران 1365.
40) ملا احمد نراقي، عوائدالايام، تحقيق مركز النشر التابع لمكتب الاعلام اسلامي، قم 1417.
41) ناصر مکارم شیرازی، انوارالفقاهه، كتاب البيع، جزء اول، بينا، قم 1411 قمری.
42) مرتضی مطهری، قیام و انقلاب مهدی(عج) از دیدگاه فلسفه تاریخ، انتشارات صدرا، تهران 1373.
43) سیدرضا صدر، حکومت الهی در جهان، سایت غدیر.
44) ابراهیم امینی، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) از دیدگاه معصومین(ع)، سایت کانون فرهنگی رهپویان وصال.
45) سلیمانبن ابراهیم قندوزی حنفی، ینابیع الموده، کتابفروشی محمّدی، قم 1294 قمری.
46) ابراهیمبن محمّد جوینی خراسانی، فرائد المسطین فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین و الائمه من ذریتهم(ع)، مؤسسه المحمودی، بیروت 730 قمری.
47) ابوالحسن علیبن عیسی ابی الفتح اربلی، کشف الغمه فی معرفه الائمه، دارالکتاب اسلامی، بیروت 692 قمری.
48) شعبه الحرانی، تحفالعقول عن آلالرسول، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین قم.
49) امام مهدی در اعتقاد ما، مرکز تحقیقات اسلامی سپاه، سایت طوبی، 1375.
50) سید محمّدکاظم قزوینی، حکومت حضرت مهدی(عج)، سایت غدیر.
51) شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا، ج1، نشر توس، قم 381 قمری.
52) رضیالدین علیبن موسی بن طاووس، ملاحم و فتن فی ظهور الغائب المنتظر، مؤسسه الاعلمی، بیروت 664 قمری.
53) ابی الحدید مدائنی، شرح نهجالبلاغه، چاپخانه بابی حلبی، قاهره 655 قمری.
54) سایت مهدویت، مقایسه دو آموزه جهانیسازی غربی و جهانیسازی مهدوی.
55) ابوجعفر محمّدعلی بابویه قمی، کمالالدین و تمامالنعمه، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین، قم 381 قمری.
56) خدامراد سلیمانی، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، سایت: مؤسسه فرهنگی موعود.
57) محمّدبن ابراهیم نعمانی، الغیبه، کتابفروشی صدوق، تهران 360 قمری.
58) محمّد حکیمی، عصر زندگی و چگونگی آینده انسان در اسلام، سایت غدیر.
59) نجمالدین طبسی، چشماندازی به حکومت مهدی(عج)، معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
60) محمّدبن فتال نیشابوری، روضهالواعظین، انتشارات الرضی، قم 508 قمری.
61) محمّدبن علی الصبان، اسعاف الراغبین، دارالفکر، قاهره 1206 قمری.
62) احمدبن حنبل، مسند احمد، دارالفکر، بیروت 241 قمری.
63) فخرالدین طربحی، مجمعالبحرین، کتابفروشی مرتضویه، تهران 1085 قمری.


