همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  شکوفایی آزادی در آموزه مهدویت

شریف لک زایی[1]

مرجع : همایش دکترین مهدویت

مقدمه
آیا آزادی و اختیار آدمی در تأسیس دولت مهدوی نقش دارد؟ آیا با تأسیس آن، اختیار و آزادی از انسان سلب می‌‌شود یا دوره شکوفایی آن خواهد بود؟

اختیار و آزادی، گوهر آدمی بوده و از او جدایی‌ناپذیر است. از این رو، نه تنها تحلیل نخواهد رفت، بلکه بسیار شکوفاتر خواهد شد و بهره‌برداری بیشتر و مطلوب‌تری از آن صورت خواهد گرفت. حتی می‌توان ادعا کرد که اساساً آن‌چه آموزه مهدویت و آینده تاریخ را می‌سازد، اختیار و آزادی آدمی است. آینده بشر رو به تکامل و آزادی حرکت می‌کند و هر لحظه سرشار از آزادی و اختیار انسان است. پس بدون آزادی و اختیار، نمی‌توان خود را منتظر دولت مهدوی دانست. در چنین وضعیتی بحث را می‌توان این‌گونه تکمیل کرد که حتی تأسیس دولت مهدوی نیز نیازمند گسترش آزادی انسان است. در واقع، آدمیان با انتخاب راه، که مبتنی بر اختیار تکوینی الهی است، به سوی تأسیس دولت صالح مهدوی گام برمی‌دارند. البته در پی این مرحله، دولت مهدوی نیز زمینه‌های ظهور استعدادهای آدمی را در پرتو آزادی و اختیار خدادادی فراهم می‌سازد.

علاوه بر آن، گسترش آزادی و اختیار انسان از آموزه‌های معروف دینی است که فرجام تاریخ را آشکارشدن نعمت‌های زمین می‌داند. در پرتو حکومت‌های ناصالح و مستبد، کمتر شرایطی فراهم شده است که انسان بتواند آزادانه تصمیم بگیرد و زندگی خود را آن‌گونه که می‌خواهد، سامان دهد.

به هر حال تمام تحولات فکری، فرهنگی، اجتماعی و مانند آن محصول اراده و آزادی است. این نکته برگرفته از این سنت الهی است:

gإِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْf؛[2]

بی‌گمان، خداوند آن‌چه را قومی دارند، دگرگون نکند مگر آن‌که آن‌چه در دل‌هایشان دارند، دگرگون کنند.

بنابراین، انسان با وجود اثرپذیری از بسیاری مسائل، کاملاً بر سرنوشت خویش مسلط است و حیات اجتماعی و سیاسی خود را با اختیار و آزادی خویش می‌سازد.

اختیار، مبنای آزادی
آزادی در آموزه‌های دینی مبتنی بر عنصر اختیار است. بسیاری از مکتب‌های فلسفی، از جمله حکمت متعالیه به صورتی روشن این موضوع را پذیرفته‌اند. گویا بیشتر متفکران دوره معاصر نیز متأثر از حکمت متعالیه هستند. صدرالدین محمد شیرازی، حکیم ایرانی، حکمت متعالیه را بنیان نهاد و بر اندیش‌مندان پس از خود تأثیر شگرفی گذاشت. مفهوم اختیار از دیر زمان در شمار مفاهیم فاخر و فربه فلسفه سیاسی بوده است، ولی در این حکمت، جایگاه والایی دارد که در آثار صدرالمتألهین و پیروان و مفسران آن می‌توان یافت.

در تداوم و تبیین مباحث پیشین، به طور خلاصه بايد گفت از جمله نشانه‌های اساسی حکمت متعاليه، باورمندی به اختیار آدمی است که مبنای آزادی انسان تلقی می‌شود. در این حکمت، انسان تحول می‌آفریند و منشأ دگرگونی‌هاست. هم‌چنان‌که خود آدمی در مسیر تکامل گام برمی‌دارد، جامعه و محیط پیرامونی او نیز از انسان رنگ و بو می‌گیرد و دچار دگرگونی‌های گسترده و همه‌جانبه می‌شود. در نبود آزادی، دگرگونی ایجاد نخواهد شد و انسان میلی برای حرکت به سمت و سویی از جمله تأسیس دولت مهدوی نخواهد داشت.

به باور صدرالمتألهین، انسان، مختار است و چاره‌ای جز پذیرش آن ندارد:

ثمّ اعلم أنّ كلّ ما فى عالم الملك والملكوت له طباع خاصّ... إلّا الانسان فإنّه مسخّر للاختيار،... فالمختاريّة مطبوعةٌ فيه، اضطراريّةٌ له؛

بدان كه هرچه در عالم ملك و ملكوت است، داراى طبع ويژه‏اى است... به جز انسان، که در اختيار نيروى خويش است... بنابراين، مختاريّت در طبع انسان نهاده شده و اضطرارىِ وجود او گشته است.[3]

اختيار و آزادی، کجا و در چه شرایطی ظهور می‌یابد؟ به‌طورطبیعی، نخستین جایگاه ظهور آن، حیات جمعی انسان‌هاست. البته آزادی و اختیار کارآیی‌های مختلفی دارد. در واقع، نظام سیاسی و نظام اجتماعی، آینه تربیت موجود در جامعه است. در این صورت، حتی وجود نظام استبدادی در جامعه‌ای نیز در بافت فکری و ذهنی استبدادی آن جامعه ریشه دارد. بر این اساس، هر جامعه‌ای نظام سیاسی متناسب با خودش را دارد. پس اگر هیئت حاکمه‌اي بخواهد برخلاف خواسته‌ها و باورهای مردم گام بردارد، عملاً وجود نخواهد داشت. بنابراین، انسان‌ها، خود تصمیم می‌گیرند که چگونه زندگی کنند.

به‌طور کلی، دولت مهدوی در شرایطی تأسیس می‌شود که انسان از عنصر اختیار و آزادی برای تحقق این آموزه سود جوید. از حکمت الهی به دور است که همه مردم را در لحظه‌ای از این عنصر اساسی برخوردار سازد، بلکه خود انسان‌ها باید با اختیار و آزادی تمام این عنصر را تقویت کنند و به سمت تأسیس دولتی روی آورند که آرزوی ملل مظلوم است. آن‌چه تاکنون مانع پیمودن این مسیر بوده، به همین جنبه وجودی آدمی برمی‌گردد؛ انسان شرایطی را فراهم نکرده است تا در فرجام تاریخ، به دست توانای خود، دولت مهدوی را تأسیس کند.

چنان‌که گفته شد، اختیار و آزادی همانند ژانوسِ دو چهره‌ای است که با هر شرایطی می‌چرخد. در همین زمینه، صدرالمتألهين به صراحت پذيرش ولايت «الله» يا طاغوت را تابع خواست و اراده خود انسان‏ها می‌داند؛ تنها صالحان هستند که به ولايت الله گردن مى‏نهند. وی هم‏چون دیگر فيلسوفان سياسى مسلمان، نظام‏هاى سياسى را به دو گروه فاضله و غيرفاضله تقسيم مى‏كند. نظام سياسى فاضله، در انواع و اقسام خود در پيوند با امت فاضله، مدينه فاضله، رياست فاضله و اجتماع فاضله شكل مى‏گيرد و همه اينها در تعاون با يك‏ديگر به دنبال تحقق هدف و غايتی، يعنى دست‌یابی به خير افضل و كمال نهايى هستند. در مقابل، نظام سياسی غيرفاضله اعم از جاهله، ظالمه و فاسقه در پيوند با امت غيرفاضله، مدينه غيرفاضله، رياست غيرفاضله و اجتماع غيرفاضله شكل مى‏گيرد و همگی در تعاون با یك‏ديگر در پی رسیدن به سعادت‏هاى پندارى و در واقع، شرور هستند.[4] بنابراین، دولت مهدوی همان دولت فاضله‌ای است که ریشه در ولایت «الله» و آزادمنشی آدمی دارد.

پیوند میان آزادی، آزاداندیشی و امنیت، از نکات برجسته اندیشه صدرالمتألهین است. آزادی و امنیت در نگاه وی به گونه‌ای تنگاتنگ با یک‌دیگر رابطه دارند و در غیاب یکی از آنها نمی‌توان برای مشکلات جامعه بر اساس آرمان‌های دولت مهدوی درمان‌سنجی کرد؛ زیرا در نبود آزادی و امنیت، شرایط تشکیل دولت مهدوی و ظهور موعود فراهم نیست. صدرالمتألهین می‌نویسد:

چگونه و از کجا آسایش و تحقیق علمی حاصل کند با آن همه ناهنجاری محیط که دیده و شنیده می‌شود از بدی مردم روزگار، به ویژه از مردمی که ظالم و کم انصافند، برگزیدگان عالی‌مقام را خوار و پست‌ترین مردم را بر آنها سوار می‌کنند. جاهل عامی شریر به صورت عالم توانا ظاهر می‌شود و بر دانش‌مندان و محققان راستین ریاست می‌کند و آنان را به سخره می‌گیرد و با این بزرگان دشمنی می‌کند. با چنین فساد اجتماعی سران ظاهرنما دیگر کجا مجال تحقیق در مشکلات علوم و حل آن باقی می‌ماند.[5]

این مطلب، یادآور سخن امام علی7 است که می‌فرماید:

بأرض عالمها ملجم و جاهلها مكرم؛[6]
در سرزميني كه دانش‌مندش به حكم اجبار لب فرو بسته و جاهلش گرامي بود.

استاد مرتضی ‌مطهري، که اندیشه ایشان را نیز باید در امتداد حکمت متعالیه به شمار آورد، به درستي به همين معنا اشاره کرده است:

نبودن آزادي و تمركز قدرت در يك نقطه طبعاً سبب پيدايش جماعتي ... مي‌شود كه گرد مركز قدرت جمع مي‌شوند و با مداهنه و تملق كه خوشايند طبيعت آدمي است، كسب قدرت و در نتيجه، تحصيل قدرت و نفوذ مي‌كنند و امور را طبق دل‌خواه و منفعت خود مي‌چرخانند. در چنين جامعه‌اي به جاي اين كه تقوا و لياقت سبب ترقي و ترفيع باشد، نزديكي به مركز قدرت، پايه و اساس همه چيز است.[7]

از این‌رو، در شرایط نامساعد، عالمان و حاکمان الهی که رهبران حقیقی جامعه هستند، کنار زده می‌شوند و جاهلان بر صدر می‌نشینند، در حالی که شایسته آن مقام نیستند. پس تأخیر در تأسیس دولت مهدوی این گونه رخ می‌نماید. این سخن به این معناست که در یک جامعه فاسد، حاکمان ظالم و مستبد، حکم‌رانی می‌کنند و بزرگان و عالمان، پست شمرده می‌شوند و بی‌ارزش‌ترین افراد بر صدر می‌نشینند. بنابراین، نبود عدالت، آزادی و امنیت که محصول نظام سیاسی فاسد و استبدادی است، عالمان روشن‌اندیش را به عزلت‌نشینی محکوم می‌کند.

حکیم حکمت متعالیه به درستی دریافته بود که از جمله لوازم تولید دانش، تأمین امنیت اصحاب معرفت و قلم است تا بدون دغدغه و در کمال آسایش به کار علمی بپردازند و جامعه را از تنگناهای جهل و ناآگاهی برهانند. آزاداندیشی در جامعه‌ای ممکن است که فضای امن و آرامی برای نخبگان و اصحاب پژوهش فراهم باشد تا آنان با خیال آسوده بتوانند قله‌های معرفتی را فتح کنند و جامعه را به سوی مقصد مطلوب رهنمون سازند. در واقع، شاید بتوان نتیجه گرفت که تأسیس دولت مهدوی جز در پرتو گسترش دانش و آزاداندیشی و تربیت جامعه امکان‌پذیر نخواهد بود.

در این دوران باید با توجه به مبنای آزادی، یعنی اختیار بر تربیت جامعه و آماده‌سازی آن، برای تأسیس دولت مهدوی گام برداشت و مقدمات تشکیل دولتی صالح و عادل را بیش از پیش مهیا کرد. در واقع، از چنین وضعیت و انتخابی، گریزی نیست؛ چون انسان، مختار و آزاد است.

اهمیت آزادی
اهمیت آزادی در آموزه‌های دینی در نوع نگرش نسبت به انسان ریشه دارد. در این زمینه مناسب است به دو نوع نگاه نسبت به انسان اشاره شود:

نخست، نگاه قیّم مآبانه که معتقد است باید اندیشه‌ها و ارزش‌هاي ديني را بر انسان‌ها تحمیل و بدین ترتیب، انسان را هدایت کرد.

دیگر، نگاهی که انسان را موجودی آزاد و انتخاب‌گر می‌بیند که خود، راه خویش را برمی‌گزیند. در این نگاه، آگاهی، خردورزي و دین‌داری به انسان‌ها کمک می‌کند تا مسیر خویش را برگزینند. بر همین مبنا، برخی متفکران مسلمان بر این باورند که انسان ذاتاً آزاد و تربيت‌پذير است.

در این دیدگاه، در تعریف انسان، با اشاره به ویژگی آزادی و انتخاب‌گری او، اهمیت و برتری انسان در «توان» گزينش و انتخاب‌گري و تسلط بر خود، محیط و جامعه خود خلاصه می‌شود. پس آزادى یعنی «تسلط انسان بر ساختن خويش و ساختن محيط خويش. امتياز انسان بر همه موجودات ديگر عالم طبيعت اين است كه مى‌تواند بر طبيعت مسلط باشد و شرايط طبيعى را بر وفق خواسته و نياز خود دگرگون كند يا در برابر هجوم عوامل نامساعد طبيعى، سد و مانع به وجود آورد».[8] اگر این نشانه و خصلت را از آدمي بگیرند، دچار مسخ شخصیت و انسانیت می‌شود.[9]

بر اساس چنین روی‌کردی، انسان از آن رو انسان است که با توجه به توان و ظرفیت خدادادي خویش، آزاد باشد و خود به گزینش و انتخاب دست زند. به همین جهت، آدمی بر مبنای آزادی و انتخاب‌گری، مسئول و پاسخ‌گو شمرده می‌شود. در غیر این صورت، نمی‌توان انسان را موجودی پاسخ‌گو به شمار آورد. این، خود، نشان‌دهنده نقش بسزای آدمی در تعیین سرنوشت خود است. در واقع، اختیار و آزادی، توانایی انسان در ساختن سرنوشت فردی و جمعی خود شمرده شده است. این ساختن به گونه‌ای است که آدمی بر خود و جامعه خویش، قدرت و سلطه می‌یابد.[10]

به هر حال، انسان موجودی است که می‌تواند در ساختن خود مؤثر باشد که این، همان آزادی معنوی و درونی است. علاوه بر آن، می‌تواند در حیات و نظام اجتماعي و سياسي خود نيز مؤثر باشد. شاید اثرگذاری در حوزه عمومی را بتوان متأثر از آموزه‌های دینی به شمار آورد. بر این اساس، انسان، موظف به دخالت در حوزه عمومي است. از این نگاه، مردم در تمام امور حكومت سهيم‌اند و يكى از آموزه‌هاى اساسى و مهم اسلام، توجه به امور ديگر مسلمانان است. به همین دلیل، سكوت و مشاركت‌نکردن در امور اجتماعى مسلمانان، ناپسند بوده و در رديف ترك مسلمانى آمده است.

روایت مشهور رسول اكرم6 که فرمود: «هر كس صبح سر از خواب نوشين بردارد و در انديشه مسلمانان نباشد، مسلمان نيست»،[11] به احساس مسئوليت فرد مسلمان نسبت به دیگران اشاره مى‌كند. دکتر سید محمد حسینی بهشتی در همین زمینه مى‌گويد:

اگر يك انسان، يك حزب، يك تشكيلات، يك قشر، يك ملت و يك نژاد بخواهد به سعادت برسد، يعنى مسئولیت‌هايى را كه به عهده دارد، انجام بدهد، طبق جهان بينى اسلام بايد به آزادى، به نجات و رستگارى و فلاح همه انسان‌ها بپردازد.[12]

توجه به حوزه عمومي كه در عصر جديد نيز بسيار مورد توجه است، در تأسیس دولت مهدوی، نقش اساسی و مهمی دارد. چنان‌که گفته شد، انسان‌ها با اقبال درونی و پذیرش باطنی و عمومی خود به سمت تأسیس دولت مهدوی حرکت می‌کنند و در غیر این صورت، دولت صالح، عادل و آزاد مهدوی تشکیل نخواهد شد. در همین راستا، تحقق آزادی از اهمیت فراوانی برخوردار است؛ زیرا انسان‌ها تنها در سایه آن می‌توانند آسان‌تر و سریع‌تر به سمت پذیرش و برپایی دولت مهدوی حرکت کنند. در واقع، نقش و حضور آزادی بیرونی در تحقق حکومت مهدوی نقش بسیار مهم و حیاتی است.

باید دانست ضرورت آزادی اجتماعی که به نوع روابط اجتماعی مربوط می‌شود، خواست و نیاز درونی و اصیل آدمی است و انسان هنگامی می‌تواند به این نیاز درونی‌اش پاسخ گوید که آزادانه زندگی کند. پس آزادی باید به عنوان واقعیت اجتماعی، در روابط اجتماعی وجود داشته باشد.[13]

از جمله نکات مهمی که در زمینه‌سازی برای تأسیس حکومت مهدوی نمی‌توان فراموش کرد، تصریح بر اين مطلب است كه در جامعه استبداد‌زده، نیازهای واقعی حیات آدمی از یاد می‌رود و انسان‌ها از شرایط استبدادی تأثیر می‌پذیرند و در نتیجه، خلق و خوی آنان حالتی استبداد‌زده به خود می‌گیرد. بنابراین، مقدمات از میان بردن استبداد در جامعه می‌تواند زمینه‌ساز ظهور و تأسیس دولت مهدوی به شمار آید. از این رو، باید ساز و کاری به وجود آيد که آزادی در جامعه، عینیت و واقعيتی آشکار و مشهود بیابد. البته تحقق عيني و واقعي آزادي در جامعه باید بر مبنای الگوی تربيتي آزادانه باشد.

در نظام استبدادی، ظرفیت‌های آدمی قدرت ظهور ندارند و این اجازه به انسان داده نمی‌شود تا بتواند استعدادهای خویش را محک زند و عملی کند. در چنین نظامی، اطاعت افراد نیز از روی ترس و وحشت است. نظام استبدادی همواره به استخفاف شهروندان خویش و اطاعت آنها می‌اندیشد:

gفَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُf؛[14]
پس قومش را از راه به در برد، آن گاه از او پیروی کردند.

این در حالی است که استخفاف انسان در آموزه‌های دینی بسیار ناپسند شمرده شده است؛ چون اطاعت از روی ترس موجب مسخ آدمی می‌شود. اصل بر این است که انسان با اختیار تکوینی و آزادی خویش، حاکم را انتخاب کند؛ یعنی باید به آن حد از دانش و آگاهی و معنویت برسد که بتواند با کمال آزادی، «امام» و «دولت مهدوی» را انتخاب کند و زمینه ظهور آن را فراهم سازد.

در این زمینه، توصیه معدود متفکران مسلمان این است که جامعه باید به آگاهی دست یابد تا بر اساس آن، آزادانه درباره خود و جامعه تصمیم گیرد. در این دیدگاه، صرف تغییر نظام سیاسی، کارآیی زیادی ندارد. البته این کار، شرط لازم است، نه شرط کافی، مگر این‌که ذهنیت انسان‌ها تغییر کند. این در حالی است که ذهنیت بیشتر انسان‌ها به دلیل حضور دیرپای نظام‌های سیاسی خودکامه، استبدادزده شده است و خود به خود، استبداد تولید می‌کند. از این رو، باید با تلاش‌های اساسی فرهنگی و فکری، زمینه‌های تأسیس جامعه‌ای آگاه و آزاد را فراهم آورد. تنها چنین جامعه‌ای می‌تواند آزادانه، خواستار برپایی دولت مهدوی گردد و در فراهم شدن شرایط آن بکوشد.

بنابراین، باید ابتدا معلوم شود که آزادی، هدف انتزاعی نیست و تحقق آن، به التزام دیگران از جمله حاکمان مشروط است. افزون بر آن، باید به جریان‌هایی که برای تحقق آزادی مطلوب تلاش می‌کنند، یاری رساند تا نهادها و افرادی که استبداد را در جامعه گسترش می‌دهند، تضعیف شوند و به جای آن، آزادی‌هاي مشروع و قانوني، پرورش و تقویت گردد. آن‌چه می‌تواند به این فرآیند کمک می‌کند، الگوی تربیتی مطلوبی است که بتواند آزادی را در وجود افراد نهادینه کند و نسلی پدید آورد که نه تنها آزادی را یک ارزش مؤثر و مطلوب بداند، بلکه در عمل نیز بدان پای‌بند باشد.

آزادی و دگرگونی‌های اجتماعی
شاید از مباحث گذشته بتوان این گونه نتیجه‌گیری کرد که دگرگونی‌ در جوامع به دست توانای آدمی شکل می‌گیرد و تأسیس دولت مهدوی نیز از این قاعده مستثنا نیست. باید یادآور شد که این محتواي باطني انسان اعم از انديشه، عقيده، ايدئولوژي و به ويژه فطرتِ كمال‌جو و تجددخواه انسان است که زمینه دگرگوني‌هاي اجتماعي را فراهم می‌آورد. اين مدعا با این پیش فرض مورد توجه است که فرد و جامعه هر دو اصيل‌اند، ولی انسان به عنوان موجود آگاه، مختار و بافطرتي كه طالب كمال و تعالي است، عامل مهم و اساسی در دگرگونی به شمار می‌رود؛ چنان‌که در تأسیس دولت مهدوی نیز با توجه به دو عنصر آگاهی و آزادی، نقش اساسی خواهد داشت.

در این‌جا بایسته است با بازخوانی برخی دیدگاه‌های مربوط به عوامل دگرگونی‌های اجتماعی، نقش اساسی انسان در این مورد، به منزله موجودی آگاه، آزاد و مختار بازشناسی شود. این نظریه‌ها عبارتند از:

1. نظریه خون و نژاد
بنابر اين نظريه، نژادها، عامل اساسي پيش‌برنده تاريخ هستند؛ زيرا بعضي نژادها و خون‌ها، استعداد فرهنگ آفريني و تمدن‌گستري دارند و برخي ديگر چنین نیستند. عده‌ای مي‌توانند علم، صنعت و اخلاق توليد كنند و گروهي نیز تنها مصرف كننده‌اند.

2. نظریه شرايط اقليمي و جغرافيايي
بر اساس اين نظريه، محيط و شرايط اقليمي و جغرافيايي، عامل سازنده تمدن و به وجود آورنده فرهنگ و توليد كننده صنعت است. در مناطق معتدل، مزاج‌هاي معتدل و مغزهاي نيرومند و متفكر به وجود مي‌آيد. افزون بر اين، شرايط اقليمي و محيط جغرافيايي و منطقه‌اي بر نژادها نیز تأثير مي‌گذارد و استعدادهاي خاصی مي‌آفریند که در نهايت، عامل پيش‌برنده تاريخ مي‌شوند.

3. نظريه مشیت‌گرایانه
بر اساس این دیدگاه، آن‌چه تاريخ را رو به جلو می‌برد و دگرگون مي‌سازد، خداوند است و تاريخ و اجتماع، بستر بازي اراده مقدس الهي است. اين نظريه، به گفته متفکران مسلمان، سست‌ترين و بي‌پايه‌ترين دیدگاه درباره دگرگوني‌هاي اجتماعي است، زيرا تنها تاريخ، جلوه‌گاه مشيت الهي نیست و نسبت مشيت الهي به همه اسباب و علل جهان مساوي است. سخن در اين‌جا است كه مشيت الهي، زندگي انسان را با چه نظامي آفريده و چه رازي در آن نهاده است كه هماره در تغيير و تحول است، در صورتي كه زندگي ديگر حيوانات، چنین نیست؟

4. نظریه نخبگان و قهرمانان
بر اساس اين نظريه، دگرگوني‌هاي تاريخ اعم از علمي، سياسي، اقتصادي، اخلاقي و مانند آن را نابغه‌ها به وجود مي‌آورند و بیشتر مردم، دنباله‌رو آنان و مصرف‌كننده‌اند.

5. نظریه اقتصاد و عامل مادي
بنابر اين نظريه، اقتصاد تنها عامل محرك تاريخ است. تمام شئون اجتماعي و تاريخي هر قوم و ملت اعم از فرهنگي، مذهبي، سياسي، نظامي و اجتماعي، جلوه‌گاه شيوه توليد و روابط توليد آن جامعه است. نظريه ماترياليسم تاريخي بر اساس چنين انديشه‌اي به وجود آمده است. اصل كلام اين است كه تاريخ، طبيعت مادي دارد، نه معنوي و انساني و تمام دگرگوني‌هاي اجتماعي و تاريخي، زاييده عامل اقتصادي و مادي‌اند. اين نظريه، ريشه انقلاب‌ها را دو قطبي شدن جامعه‌ها از نظر معيشت مي‌داند.

در مقابل، نظريه‌ ديگری هم مطرح شده است كه عامل اقتصادي را يگانه عامل دگرگوني اجتماعي نمي‌داند و به اصالت روح اعتقاد دارد. اسلام، منكر تأثير عامل اقتصادي در دگرگونی‌های اجتماعي نيست، ولي هيچ‌گاه عامل ماده را بر روح مقدم نمي‌دارد و معتقد است كه وجود اصيل انسان را نمي توان با ماده و شئون آن توجيه و تفسير كرد.

6. نظریه جنسی
نظریه دیگری که کمتر به آن پرداخته شده، نقش عامل جنسی در دگرگونی‌های اجتماعی است. برخی معتقدند که عامل جنسی و ظرفیت‌ها و ظرافت‌های زنانه، عامل دگرگونی‌های اجتماعی به شمار می‌رود.[15]

7. نظریه فطرت
آدمي ویژگی‌هايي دارد كه به موجب آن، زندگي اجتماعي‌اش در حال تكامل و پيشرفت است. این ویژگی‌ها عبارتند از: نخست، جمع‌آوری و حفظ تجربه‌ها و آموخته‌هاي ديگران و استفاده از آنها؛ دوم، يادگيري از راه بيان و قلم؛ سوم، مجهز بودن به نيروي عقل و ابتكار؛ چهارم، ميل ذاتي و علاقه فطري به نوآوري.[16]

استاد مطهری معتقد است که فطرت آدمی، پدیدآورنده بیشتر دگرگونی‌ها است. افزون بر این، می‌توان از عنصر بسیار تأثیرگذاری همانند آزادی و اختیار نیز یاد کرد و آن را تکمیل‌کننده فطرت و عاملی برای ایجاد دگرگونی‌ها به شمار آورد. این عامل که در کنار دیگر عوامل مطرح است، به نوعی، زمینه ظهور آنها را فراهم می‌کند. مثلاً اگر فرض کنیم خون نژاد، جغرافیا یا هر عامل دیگری موجب دگرگونی‌های اجتماعی است، همه آنها در صورت نبودن آزادی و اختیار، اثر قابل ملاحظه‌ای نخواهند داشت. درواقع، اگر مانعی برای ظهور این عناصر به وجود آید، آنها را بی‌اثر می‌سازد. پس نباید و نمی‌توان از عامل آزادی و اختیار آدمی غفلت کرد.

بنابراین، در تکمیل نظریه فطرت باید از مهم‌ترین ویژگی انسان (برخورداری از آزادی و اختیار) یاد کرد و نقش اساسی اختیار و آزادی را در تعاملات و تحولات اجتماعی از یاد نبرد. البته انسان با توجه به ویژگی‌های خود می‌بایست به سمتی تمایل پیدا کند که افزون بر نهادینه ساختن نشانه‌های انسان، توان بهره‌گیری از آنها به ویژه مهم‌ترین عنصر، یعنی آزادی و اختیار را داشته باشد. وجود چنين ويژگي‌هايي سبب تكامل و تعالي بشر مي‌شود.

برخی اندیش‌مندان مسلمان اين نظريه را بسيار عالي مي‌دانند. این دیدگاه را «نظريه فطرت» نامیده‌اند، ولی از آن به عنوان «محتواي باطني انسان» نیز یاد می‌شود.[17] در واقع، در این نظریه، بیش از هر چیز بر گوهر و ذات آدمی تکیه شده و نقش دیگر عناصر در حد ایجاد زمینه و تسهیل شرایط مؤثر به شمار رفته است.

تأکید بر مفهوم آزادی و اختیار، همان گونه که مشاهده شد، ذیل نظریه فطرت جای می‌گیرد و اهمیتی افزون به آن می‌بخشد. در همین زمینه، استاد مطهری بر این باور است که:

آزادی انسانی جز با نظریه «فطرت» قابل تصور نیست. این بعد وجودی است که به انسان شخصیت انسانی می‌دهد تا آن‌جا که سوار و حاکم بر تاریخ می‌شود و مسیر تاریخ را تعیین می‌کند.[18]

بنابراین، نظریه فطرت با عنصر آزادی و اختیار انسان تکمیل می‌شود. این دیدگاه بر آن است تا شخصیت انسان را بر اساس عنصر آزادی و اختیار تبیین کند و نبود آزادی و اختیار را برابر با مسخ شخصیت آدمی می‌داند.

در همین زمینه، از امام زمان4 پرسش شده است که: «هل یبدو لله فی المحتوم شیء؟؛ آیا در علائم حتمی ممکن است برای خدا بداء حاصل شود؟» و حضرت پاسخ داده است: بلی؛ آری.[19]

این روایت، گویای آن است که حیات انسانی می‌تواند مسیرهای متفاوتی را درنوردد که از یک سو، در شمار علایم حتمی ظهور و تأسیس دولت مهدوی به حساب آید و از سوی دیگر، در شمار علایم حتمی قرار نگیرد و مسیر دگرگونی را بپیماید. دست انسان در امر آینده و پایان تاریخ باز است، به گونه‌ای که می‌تواند با تغییر و تحولات مبتنی بر آزادی و خواست آدمی، این پایان، نزدیک یا دور افتد. در این میان، تأسیس دولت مهدوی به آمادگی انسان بستگی دارد که چگونه و با چه محتوایی در دگرگونی‌ها بکوشد و بتواند زندگی و جامعه خود را بدان سوی رهنمون گرداند. انتظار جز این نیست که انسان بتواند با اختیار و آزادی خود امام صالح و عادلی را برگزیند و راه را برای تأسیس دولت وی فراهم آورد. به هر حال، مفهوم انتظار با عنصر آمادگی در هم آمیخته است. هرگاه انسان از این آمادگی برخوردار گشت و با آزادی خود، راه مورد رضای الهی را برگزید، زمینه پایان انتظار و تأسیس دولت مهدوی فرا رسیده است.

فرجام آزادی در دولت مهدوی
گفته شد كه انسان با توجه به نشانه‌های برشمرده شده برای او و نیز با توجه به عنصر درونی و محتواي باطني خویش و به عبارتي، فطرت پاك، بي‌آلايش، نوگرا و مختارش، سهم مهمي در دگرگوني‌هاي اجتماعي دارد. عوامل ديگری نيز در این زمینه دخالت دارند، اما اثرگذاری بر عقيده و باطن انسان بیشتر است.

تأسیس دولت مهدوی و ظهور منجي و مصلح بشر را مي‌توان از ديگر عوامل تحول اجتماعي و تاريخي دانست که اين مسئله در دين و اعتقادات مذهبي انسان ریشه دارد. اين موضوع از دير زمان مطرح بوده است و همه اديان به ظهور منجي و مصلحي در آخرالزمان بشارت داده‌ و درباره آن سخن گفته‌اند. البته گاهي برخي افراد، انتظار را به گونه‌اي معنا مي‌كنند كه جز ضعف و تسليم و ويران‌گري، مفهومي نخواهد داشت. در واقع، باید گفت محتوای انتظار موعود و منجی به گونه‌ای است که انسان را به سمت بهره‌وری از ظرفیت‌های درونی خود می‌کشاند تا زمینه ظهور و تأسیس دولت مهدوی را فراهم آورد. در این زمینه، انتظار هم دو گونه معنا شده است.

گونه نخست، انتظار منفي و ویران‌گری است که تنها باید منتظر ظهور مصلح جهانی بود. در این تلقی، هر اصلاحي محكوم به شكست است و گناه، فساد، ظلم، تبعيض و حق‌كشي، بستر را براي ظهور منجي فراهم مي‌كند. بديهي است اين گونه انتظار، عاملي براي توجيه ستم‌ها، فسادها، بي‌عدالتي‌ها، مسئوليت‌گريزي و مسئوليت‌ستيزي، پشت كردن به انسان، بشر و گسترش استبداد و نبود امکان بهره‌گیری از اختیار و آزادی است. اگر انسان به ضمیر خود بنگرد، به تحرک و تلاش خود در تحقق و تأسیس دولت صالح و عادل مهدوی حکم خواهد کرد. تأسیس دولت مهدوی نیز مبتنی بر تلاش و بردباری و بهره‌گیری از آزادی و اختیار آدمی است. اگر قرار بود جامعه انسانی بی هیچ تلاش و زحمتی، از دولتی صالح و عادل برخوردار شود، چرا این مسئله از ابتدای خلقت رخ نداد تا انسان‌ها این قدر درد و رنج را تحمل نکنند.

گونه دوم، انتظار مثبت و سازنده‌ای است که لازمه ظهور و تأسیس دولت مهدوی را سقوط تكليف نمی‌داند. در روايات آمده است كه در زمان ظهور امام زمان4، گروهي زبده به ايشان مي‌پیوندند. روشن است كه اين گروه به طور ناگهاني خلق نمي‌شوند، بلكه زمينه‌هايي وجود دارد كه چنين گروهي، ورزيده و آماده پرورش شوند. نخستين فايده انتظار، حفظ آمادگي براي نبرد نهايي و كوشش براي رسيدن به هدف اصلی است.

چنين انتظاري، بالاترين عبادت‌ها شمرده شده است؛ زیرا به انسان، حرارت و شوق، تحرك و جوشش، مسئولیت و تعهد، عشق و اميد و عزت و سرافرازي مي‌دهد. جان کلام این‌که انتظار مثبت، اعتراض به وضع موجود براي حركت به وضع مطلوب و نهايي است. بنابراین، نمی‌توان از نقش آزادی و اختیار در فراهم آوردن چنین وضعیتی چشم پوشید. آدمی با آگاهی و آزادی به سمتی گرایش می‌یابد که در آن، با خودسازی، محیط سازی و جامعه سازی، جامعه را مهیای تأسیس دولت مهدوی می‌کند.

با بهره‌گیری از آموزه‌های قرآنی می‌توان یادآوری کرد که آینده جهان از آنِ مؤمنان و پارسایان است. گو این‌که در این زمینه، دیدگاه‌ها و برداشت‌هایی نیز وجود دارد. از جمله برخی برآنند که شر و فساد و بدبختي جزء جدانشدني حيات بشري است. پس زندگي ارزشی ندارد و عاقلانه‌ترين راه، خاتمه دادن به حيات انسان است. علاوه بر آن، برخي، حيات بشري را ابتر مي‌دانند و می‌گویند بشر بر اثر پيشرفت حيرت‌آور تكنيك، در نيمه‌راه عمر و بلكه در آغاز رسيدن به بلوغ فرهنگي، به احتمال زياد به دست خودش، نابود خواهد شد. گروه سومي نیز می‌گویند شر و فساد جزء جدايي ناپذير بشر نيست، بلكه فساد و تباهي معلول مالكيت فردي است و سرانجام، روزي تكامل ابزار توليد و جبر ماشين، ريشه اين ام‌الفساد (مالكيت فردي) را خواهد كند.

در نهایت، برخي بر این باورند كه ريشه فسادها و تباهي‌ها، نقص روحي و معنوي انسان است. آدمي هنوز دوره جواني و ناپختگي را مي‌پیماید و خشم و شهوت بر عقلش حاكم است. انسان فطرتاً در راه تكامل فكري، اخلاقي و معنوي پيش مي‌رود. نه شر و فساد جزء جدايي ناپذير بشر است و نه تمدن برتر، فاجعه خودكشي دسته جمعي را پيش می‌آورد. پس آينده‌اي روشن و اميدوار کننده و سعادت‌بخش كه در آن، شر و فساد از بيخ و بن كنده می‌شود، در انتظار بشر است.

اين نظريه، الهامي است كه دين مي‌دهد. نويد انقلاب مهدي و آموزه تأسیس دولت مهدوی در اسلام، نتيجه اين الهام است.[20] مسئله انتظار و ظهور منجي در اديان مختلف و آرمان قيام و انقلاب حضرت مهدي4 در اسلام، فلسفه بزرگ اجتماعي است كه آينده روشن و شفافی را به بشر نويد مي‌دهد؛ آینده‌ای که در آن، انسان با بهره‌گیری از ظرفیت‌های وجودی خویش، امکان حرکت به سوی سعادت را کسب می‌کند و در این مسیر، نشانه‌های انسان به ویژه عنصر آزادی و اختیار، راهنمای عمل آدمی خواهد بود.

تعدادی از متفکران مسلمان به بحث آینده تاریخ اشاره کرده و گفته‌اند: «انسان در آینده به سوی آزادی بیشتری خواهد شتافت».[21] انسان باید در سه زمینه برای آزادسازی خود تلاش کند: نخست، آزادی از اسارت طبیعت؛ دوم، آزادی از هوا و هوس‌های درونی و سوم، آزادی از سلطه انسان‌های دیگر. همان‌گونه که در مباحث قبل اشاره شد، آزادی در همین عناصر سه‌گانه تعریف می‌شود. در واقع، انسان با ساختن خود، جامعه و محیط طبیعی خویش، برای آزادسازی فضای زندگی‌اش می‌کوشد و شرایطی را فراهم می‌آورد که در آن، عنصر تصمیم‌ساز و مسئول به شمار می‌آید. در چنین فضایی، می‌توان به سمتی رفت که سرانجام آن، تأسیس دولت مهدوی خواهد بود.

نتیجه
در این نوشته، صرفاً مسئله طرح شده است تا با بررسی راه‌کارها و زمینه‌های تحقق آن در جامعه، زمینه تشکیل دولت مهدوی فراهم گردد. در پایان بحث اشاره به چند نکته ضروری است:

1. عنصر اساسی و گوهری آدمی، آزادی و اختیار است؛ آزادی و اختیار در هر معنایی که از آن مراد شود، در این نکته که تصمیم گیرنده اصلی و اساسی حیات سیاسی و اجتماعی، خود انسان است، مشترک است. انسان در بهره‌گیری از این عنصر با مشکلات ‌و اقتضائات خاص و موانع گوناگونی روبه‌روست، ولی با برخورداری از آزادی و اختیار، سرنوشت و راه زندگی خویش را برمی‌گزیند.

2. تأسیس دولت مهدوی نیازمند تحقق شرایطی است که از جمله آنها می‌توان به آمادگی فرد و جامعه اشاره کرد. البته آمادگی، خود، نیازمند ابزارهایی از جمله به کارگیری آزادی در زندگی است. این آزادی و اختیار می‌تواند انسان را به هر سمت و سویی که آدمی بخواهد، بکشاند، ولی طبیعی است که زمینه‌سازی برای تحقق و تأسیس دولت مهدوی نیز از این مسیر، دشوار خواهد بود. بدون بهره‌گیری از آزادی و درصورت اختیار نداشتن، آدمی راه به جایی نمی‌برد و شرایط تحقق چنین دولتی پیش نخواهد آمد. از این‌رو، انسان برای آن‌که زمینه ظهور دولت حق را در جامعه فراهم آورد، نیازمند آزادی است. ظهور منجی و تشکیل حکومت، نتیجه‌ای است که به تدریج و با کار مداوم همراه با آزادی و اختیار پدید می‌آید.

3. نه تنها ظهور موعود و تأسیس دولت مهدوی، آزادانه و همراه با آمادگی تمام، رخ می‌نماید، بلکه تداوم آن دولت نیز به همین عنصر بستگی دارد. از این رو، حضور آزادی و اختیار انسان، شرط بقا و تداوم چنین دولتی است. نه تنها شرط بقای آن، استمرار آزادی و اختیار آدمی است، بلکه در این دولت، گوهر آزادی و اختیار آدمی بیش از گذشته شکوفا می‌شود و مورد بهره‌برداری قرار می‌گیرد. هم‌چنان‌که دیگر نعمت‌ها به انسان روی می‌آورد، این عنصر نیز میوه‌های شیرینی نصیب انسان می‌کند.

4. در نهایت این‌که نباید از آزادی ترسید و آن را از انسان گرفت، بلکه باید در هر شرایطی، زمینه‌های نهادینه‌شدن آزادی را در انسان‌ها پدید آورد و آنان را مشتاق بهره‌گیری از آن کرد. در این صورت، می‌توان با کار مداوم و برنامه‌ریزی‌های حساب شده، جامعه را به سمت و سویی جهت داد که زمینه ظهور و تأسیس دولت عدالت‌محور فراهم گردد. از این رو، شاید بتوان عنصر آزادی را با توجه به پشتوانه اختیار تکوینی، از اساسی‌ترین مباحث در آموزه مهدویت به شمار آورد.



--------------------------------------------------------------------------------

[1] . عضو هیئت علمی پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی.

[2] . سوره رعد، آیه 11.

[3] . صدرالدين شيرازى، تفسير القرآن الكريم، به كوشش و تصحيح محمد خواجوى، ج 7، ص180 ـ 181.

[4] . نک: نجف لک زایی، مقاله «سیاست اخلاقی در اندیشه صدرالمتألهین»، فصل‌نامه علوم سیاسی، سال هفتم، شماره 26، تابستان 1383.

[5] . صدرالدین محمد شیرازی، الحکمة المتعالیه فی الاسفار الاربعة، ج 1، ص 7، به نقل از: اندیشه، ص 31.

[6] . سيد شريف رضي (گردآورنده) نهج البلاغه، خطبة دوم. حضرت علي7 در همين خطبه، دیگر ويژگي‌هاي چنين جامعه‌اي را برمي‌شمرد و در پایان، اجبار عالمان و دانش‌مندان به سكوت و ترفيع و گرامي‌داشتن جاهلان در چنين جامعه‌اي را يادآور مي‌شود.

[7] . مرتضي مطهري، يادداشت‌هاي استاد مطهري، ج 2 ، ص 116، چاپ دوم: انتشارات صدرا ،تهران 1379.

[8] . بهشتى، اسطوره‌اى بر جاودانه تاريخ (راست قامتان جاودانه تاريخ اسلام)، دفتر سوم، ص 1183، واحد فرهنگى بنياد شهيد انقلاب اسلامى، تهران 1361.

[9] . «نفى آزادى، مساوى با مسخ شخصيت و انسانيت انسان است؛ زيرا وقتى آزادى نباشد، انتخاب معنا ندارد و وقتى انتخاب معنا نداشت، ديگر انسان نمى‌تواند خالق شخصيت و معمار سرنوشت خويش باشد.» جلال الدين فارسى، فرهنگ واژه‌هاى انقلاب اسلامى، ص 57.

[10] . «انسان، موجودی است آزاد، خودساز و محیط ساز، آزاد از جبر طبیعت و آزاد از جبر جامعه.» . سید محمد حسینی بهشتى، اسطوره‌اى بر جاودانه تاريخ، دفتر سوم، ص 1183.

[11]. «من أصبح و لم يهتم باُمور المسلمين فليس بمسلم». ترجمه از آیت‌الله بهشتی است. محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 71، ص 336، 338 و 339، مؤسسه الوفاء، بيروت 1403 هـ. ق/ 1983 م.

[12]. اسطوره اى بر جاودانه تاريخ، دفتر سوم، ص 1067.

[13] . نک: فرهنگ واژه‌هاى انقلاب اسلامى، ص 56 ـ 57.

[14] . سوره زخرف، آیه 54.

[15] . این عامل را برخی از متفکران مطرح و بررسی کرده‌اند. استاد مطهری نیز در آثار خود، این نظریه را بررسی نموده است. این نظریه در برخی آثار هنری نیز مشهود است. در همین زمینه می‌توان از آثار سینمایی که کارگردان کشورمان، داوود میرباقری یاد کرد که نقش عامل جنسی در آنها پررنگ است، از جمله مجموعه امام علی7 در این راستا ارزیابی می‌شود. متأسفانه در نقد و ارزیابی این مجموعه، این عنصر از دید ناقدان پنهان مانده است.

[16] . برای دیدن تفصیل این بحث و نقد آن نک: مرتضی مطهری، مقدمه ای بر جهان بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ، چاپ ششم، تابستان 1373. نگارنده نیز در مقاله‌ای به این مباحث پرداخته است. نک: مقاله «دگرگونی‌های اجتماعی و مسئله انتظار»، فصل‌نامه پیام حوزه، شماره 30، تابستان 1380.

[17] . شهيد صدر نيز درباره علل و عوامل دگرگونى‌هاى اجتماعى، نظريه‌ مشابهی ارائه کرده است که از آن، با عنوان «محتوای باطنی» یا «نظریه فطرت» می‌توان یاد کرد. نك: سنت‌هاى اجتماعى و فلسفه اجتماعى در مكتب قرآن، ترجمه حسين منوچهرى.

[18] . مقدمه‌ای بر جهان بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ، ص 86.

[19] . علی سعادت‌پرور، الشموس المضیئه، انتشارات پیام آزادی. نیز ترجمه همین کتاب با عنوان: ستارگان هدایت، ترجمه سید جواد وزیری، انتشارات احیای کتاب.

[20] . مقدمه‌ای بر جهان‌بینی اسلامی(5): جامعه و تاریخ؛ مرتضی مطهری، فلسفه تاریخ، ج 1، ص 30، چاپ اول: انتشارات صدرا، تهران 1366. هم‌چنین یادآوری برخی آموزه‌ها در این زمینه مناسب است. از جمله در آيه 105 سوره انبياء آمده است: gوَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَf در زبور داوود، از پس ذكر (تورات) نوشته‌ايم كه سرانجام، زمين را بندگان شايسته ما ميراث برند و صاحب شوند. امام باقر7 نیز مى‌فرمايد: «اين بندگان شايسته كه وارثان زمين مى‌شوند، اصحاب مهدى در آخرالزمان هستند». مجمع البيان، ج7، ص 66، به نقل از: محمدرضا حكيمى، خورشيد مغرب.

[21] . فلسفه تاریخ، ج 1، ص 285. ایشان در جایی دیگر با توجه به حضور عوامل دیگری، بر این باور است که با وجود حضور عوامل دیگر، نقش اختیار و آزادی انسان هم‌چنان پابرجا است: « ... در عين آن‌كه تاريخ با يك سلسله نواميس قطعي و لايتخلف اداره مي­شود، نقش انسان و آزادي و اختيار او به هيچ وجه محو نمي‌گردد...

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل