همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

در باب انسان شناسی در اندیشه مهدویت

  مردمان و خیزش جهان‌گستر حضرت مهدی(عج)

علی حاج‌محمدی

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده
از مهم‌ترین پرسش‌های بشر دوران معاصر، چند و چون نسبتی است که اندیشه الهی مهدویت با انسان برقرار خواهد کرد. این مقاله جستاری است در باب انسان شناسی در اندیشه مهدویت و در پی پاسخی است برای پرسشی چند.

نخست این‌که همین جمعیت‌های کنونی کشورها در کجای اندیشه مبارزاتی مهدویت هستند؟ در این مقاله خواهم گفت که نسبت قیام مهدی با توده‌های مردمان از نوع حرکت مخالف جریان آب نیست، بلکه همراهی آنها را در پی خواهد داشت و این مردم‌سالارانه‌ترین شکل خیزش جهانی است: «همه با هم با شعاری واحد برای برپایی هدفی واحد».

این امر در بعد اجرا ایجاب می‌کند که شعار خیزش ایشان و دعوتی که می‌کنند مبنایی فراگیر و انسانی داشته باشد و البته چنین است؛ خیزش مهدویت بر مشترکات انسانی بنا شده است و شعار محوری این خیزش بزرگ امری فرامرزی است که نوع انسان را مخاطب قرار می‌دهد و لذا پاسخی فراگیر خواهد شنید.

پرسش دیگر این است که روی‌کرد اندیشه مهدویت در پرورش استعدادهای انسانی چیست و برای رستگاری انسان چه نسخه‌ای پیچیده است؟ پاسخ آن است که همه اندیشه مهدویت تدبیر تربیت مردمان است و اندیشه‌ورز این مکتب آسمانی نیز دانای راز مردمان گیتی است و آن‌گاه که رخ بنماید، مردمان خویشتن خویش را خواهند شناخت و درمان دردهایشان را خواهند یافت. هم‌چنین در این مقاله می‌گویم که آن حضرت به ویژگی بی‌نظیر «اجازه تصرف در نفوس» متصف است که موهبت خداوند به مردمان آخر زمان است.

آخرین پرسش درباره تمثیل «خیزش با شمشیر» است. در روایات مکرر آمده است که آن حضرت «یقوم بالسیف» یعنی شمشیر به کف می‌گیرد و برمی‌خیزد تا بساط ظلم و جور برچیند. آیا زبان شمشیر و زور منافی اختیار و آزادی انسان نخواهد بود؟ آیا حق انتخاب و سرنوشت زیر سؤال نمی‌رود؟

ره‌یافت حل معمای این متناقض‌نما که در مقوله خیزش با شمشیر نهفته است را باید در شعار آغازین انقلاب جهانی آن حضرت بجوییم «تا زمین را از عدل و قسط آکنده سازد چونان که از ظلم و جور انباشته شده است.» انقلاب مستلزم تحول است و تحول تدریجی است و شرط نخستش همراهی مردمان است. اول باید مردمان را براساس فراگیرترین مشترکاتشان همراه کرد و آن‌گاه هدف های نهایی را برپا نمود. لذا فراخوان اولیه ایشان برای برپایی آن زمینه، فراخوانی است به برپایی عدالت و قسط.

پس یقینا قیام مهدی(عج) با اقبال سراسری مردمان آغاز می شود و فقط مخالفان زمینه های پرورش مردمان که از روز هبوط در کار عدالت کارشکنی کرده‌اند از میان خواهند رفت و کدامین مردمی است که با حذف این جماعت از سر ستیز درآید؟ اگر امید به هدایت مخالفی یا دشمنی باشد، شمشیر در نیام خواهد ماند و البته جایی که امید هیچ رهیافتی در کار نیست مردمان نیز برآمدن شمشیر را تصدیق خواهند کرد.

مقدمه
مکاتب بشری ولو در ظاهر بر گرد شعار رستگاری و نجات انسان شکل گرفته‌اند و ادعای تامین سعادت انسان و زمینه‌سازی پرورش استعدادهای مردمان را دارند. بر این اساس، نسبتی که هر مکتب با انسان برقرار می‌کند و شناختی که از انسان به دست می‌دهد سرفصل مبانی آن مکتب بوده و مبنای قویمی برای بررسی آن مکتب فراهم می‌کند.

اما شاید مقوله «انسان» هیچ‌گاه همانند دوران ما مطمح نظر بحث‌های روش شناختی و فلسفه جامعه‌داری نبوده باشد و این شاید از آن‌جا ناشی شود که مبنای نظام فلسفی غرب که همکنون در پوشش مدرنیسم به پیکره گیتی سرایت کرده و مردمان را قربانی اوهام خویش ساخته، «اومانیسم» یا «انسان‌مداری» است. به بیانی، ماهیت تمدن مغرب زمین بیش از همه از نسبتی نشات گرفته که مکتب لیبرالیسم غربی و رویه انسان شناخت آن با انسان برقرار کرده است.

بر این اساس، از مهم‌ترین پرسش‌های بشر دوران معاصر، که به حق دوران آخرالزمان نامیده شده است، چند و چون نسبتی است که‌اندیشه الهی مهدویت با انسان برقرار خواهد کرد. این مقاله جستاری است در باب انسان‌شناسی در اندیشه مهدویت و در پی پاسخی است برای پرسشی چند.

نخست این‌که مردمان در آن خیزش جهانی آن هم مردمان کنونی که دچار بندهای هوای نفس هستند چه نقشی خواهند داشت؟ همین جمعیت‌های کنونی کشورها در کجای اندیشه مبارزاتی مهدویت هستند و به زبانی یارگیری حضرت مهدی(عج) در آن نبرد فراگیر چگونه خواهد بود؟ ترکیب لشکر جهانی آن حضرت چگونه خواهد بود؟

دیگر این‌که روی‌کرد اندیشه مهدویت در پرورش استعدادهای انسانی چیست و برای رستگاری انسان چه نسخه‌ای پیچیده است؟ مکتب مهدویت برای علاج بشر بیمار آخر زمان که در پی سراب اومانیسم دروغین غربی بسی دویده است چه تدبیری دارد؟

آخرین پرسش درباره تمثیل «خیزش با شمشیر» است. در روایات مکرر آمده است که آن حضرت «یقوم بالسیف». یعنی شمشیر به کف می‌گیرد و برمی‌خیزد تا بساط ظلم و جور برچیند. آیا زبان شمشیر و زور منافی اختیار و آزادی انسان نخواهد بود؟ آیا حق انتخاب و سرنوشت زیر سوال نمی‌رود؟

قیام با مردمان برای مردمان
یارگیری مهدویت در خیزش عدالت‌خواه آخرالزمان چگونه است؟ آیا فقط خاصان و پاکان امت اسلام شمشیر به دست خواهند گرفت و در آن نهضت عالم‌گیر ستیز خواهند کرد؟ آیا مردمان کنونی جهان که بسیاری از ایشان گرفتار بندهای شیطانی و نفسانی هستند هیزم آتش جنگ آخر زمان خواهند بود و پیروزی مهدویت با نابودی بسیاری از آنان پیوند خورده است؟ اگر نه، چگونه مردمان آلوده به این خیزش آسمانی خواهند پیوست؟

تصور برخی از ما این است که مردمان آلوده به هوای نفس در آن قیام بزرگ جایی ندارند و بسیاری از آنها از دم تیغ خواهند گذاشت بلکه زمین از هواهای نفسانی پاک شود. بدخوانی برخی روایات اندیشه مهدویت و نیز برداشت نابسنده از برخی دیگر ممکن است به چنین پنداری دامن بزند که «در راه برپایی حکومت عدل جهانی، بشر فعلی بی‌مقدار است.»

اما منش و گفتار سلاله وحی بر این دلالت دارد که «مردمان» بخشی از سازه جنبش جهانی حضرت مهدی هستند بدین معنا که قیام جهان‌گستر حضرت حجت(عج) خیزشی «مردم‌خیز» است و حضرت مهدی «با» مردمان بر دودمان ستم یورش می‌برد و «به دست» مردمان بساط ظلم را برمی‌چیند و «با کمک» مردمان عدالت را برپا می‌کند. یعنی مردمان هم «همراه» این خیزش‌اند و هم «منبع یاری» هستند و این حقیقتی بسیار شیرین و از معارف عالیه روایات ماست که «فرآیند نجات آخر زمان به دست مردمان رقم می‌خورد».

در روایت است که حضرت حجت(عج) در فراخوانی کل‌نگر و جهان شمول همه مردمان گیتی را به یاری می‌طلبد که «ای مردمان، ما از خدا یاری می‌طلبیم و هر کس که پاسخ ما را بدهد» و البته فلسفه مردم خیز بودن این قیام الهی ریشه در معارف قرآنی دارد، آن‌جا که به پیامبر اعظمش می‌فرماید «ای پیامبر، پشتیبان تو خداست و هر مومنی که پیرویت کند.» و نکته نغز این ماجرا جهان شمولی فراخوان مهدویت است که روی سخن با مردمان دارد، از هر نژاد و رنگ و آیین و قبیله‌ای.

یک نتیجه دیگر این گفتار آن است که نسبت قیام مهدی با توده‌های مردمان از نوع حرکت مخالف جریان آب نیست، بلکه همراهی آنها را در پی خواهد داشت و این مردم سالارانه‌ترین شکل خیزش جهانی است؛ «همه با هم با شعاری واحد برای برپایی هدفی واحد» و همه این تلاش در سایه امامی است که خود حلقه آسمان و زمین است و آن‌چه از خدا به مردم می‌رسد به واسطه اوست و لذا می‌تواند کار خود به دست خود پیش ببرد، لیکن دستور دارد که مردمان را مهره‌ای از تسبیح حرکت الهی خویش کند.

منطق دعای عهد نیز یک چنین منطقی است. از خدا می‌خواهیم که «و احیی به عبادک فانک قلت و قولک الحق و ظهر الفساد فی البر و البحر بما کسبت ایدی الناس»

به گمانم در این فراز از نیایش عهد، تعمدی در نتیجه‌گیری بوده است و «فای تفریع» همین مضمون را رانده است:
بندگانت را بدو زنده کن که خودت به درستی فرمودی که سرمنشا خرابی‌های خشکی و آب کردار مردمان است. یعنی امام زمان کشتی به گل نشسته مردمان را می‌رهاند و دیگر این خود کشتی است که می‌رود و به سرمنزل مقصود می‌رسد.

این حقیقت تابنده منبع الهام بی‌نظیری در متن فلسفه مهدویت در آیین اسلام است و به مردمان شخصیت می‌دهد و قابلیت‌های انسانی‌شان را بارور می‌کند. در اندیشه قرآن، مردمان جانشینان خدایند بر کره خاکی و بشر خاکی استعداد دارد به مرحله «قاب قوسین او ادنی» که در سفر معراج پیامبر اعظم(ص)حاصل شد برسد و آیین مبین اسلام آمده است تا این ویژگی نهفته را بیدار کند و مردمان را از گوهر ناب وجودشان آگاه سازد.

لذا مخاطب این اندیشه در اصطلاح فلسفی «انسان بما هو انسان» یا همان مفهوم «ناس» در قرآن است: «انسان منهای دین و نژاد و رنگ و قبیله» و آسمانی بودن مهدویت هم به همین است که مخاطبش به معنای واقعی کلمه «انسان بما هو انسان» است.

مهدویت همه را مخاطب قرار می‌دهد. مهدویت آمده است برای نجات حتی همان سیاه‌پوست بی‌دین آلوده به گناه در فلان نقطه آفریقا که ممکن است به زودی در جنگی قبیله‌ای بر سر برخی جهالت‌ها و خرافه‌ها کشته شود و البته سرمایه‌داران و زورمداران را نیز دعوت به پذیرش حق می‌کند. لذا مخاطب این اندیشه نوع انسان است گرچه پاسخ سترگش را از میان مظلومان و مستضعفان خواهد شنید.

این امر در بعد اجرا ایجاب می‌کند که شعار خیزش ایشان و دعوتی که می‌کنند مبنایی فراگیر و انسانی داشته باشد و البته چنین است؛ خیزش مهدویت بر مشترکات انسانی بنا شده است و شعارمحوری این خیزش بزرگ امری فرامرزی است که برابر معارف دینی مان برپایی قسط و عدالت است.

مطابق بیان صاحب کتاب منتخب‌الاثر عبارت «یملا الارض قسطا و عدلا کما ملئت ظلما و جورا» که در بیان خیزش جهان‌گستر ایشان آمده، نزدیک به 150 بار در روایات تکرار شده است. این تعدد دال بر محوری بودن این مفهوم در آن خیزش جهانی است.

اسلام زمانی که در پی برپایی یکتاپرستی است و مخاطبش اهل کتاب است شعارش پرستش خدای یکتاست:
«تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَينَنَا وَبَينَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيئًا وَلاَ يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ»؛

اما زمانی که روی‌کرد جهانی است، مخاطب نوع بشر است و آرمان برپایی عدالت و قسط و شعار نیز فرامرزی است.
این البته هیچ منافاتی ندارد با هدف نهایی خیزش جهان‌گستر ایشان که همانا اعلای کلمه توحید در سراسر گیتی است. آری هدف نهایی آن خروش آسمانی، حاکمیت ندای توحید در خشکی و آب است «یظهرالله به دینه و لو کره المشرکون.»

هدف نهایی همان آرزویی است که مؤمنان هر بامداد در تجدید عهدی با موعود عصر(عج) می‌خوانند:
پروردگارا، ولی خویش را، پسر دختر پیامبرت را، همنام فرستاده ات را از پرده برون آر بدان سان که بر ردپایی از باطل دست نیابد مگر بدو بچشاند سزایش را و حق را مهتری دهد و بر اریکه نشاند. پروردگارا، بدو دستورهای فراموش شده کتابت را زنده کن و قانون‌های دینت و سیره پیامبرت را برپای دار.

لیکن شعار ابتدایی ایشان «رفع ظلم» است، شعاری فرامرزی که البته زمینه را برای آن هدف دینی متعالی فراهم می‌کند.
چنین شعاری به خاطر فرامرزی بودن، فرانژادی بودن، فرازبانی بودن و فراقبیله‌ای بودن، نوع انسان را مخاطب قرار می‌دهد و لذا پاسخی فراگیر خواهد شنید.

در خبرها می‌شنویم که اقلیت‌های مذهبی کشورمان هر سال با آرمان‌های و افکار حضرت امام خمینی تجدید پیمان می‌کنند. این یعنی همان اشتراکات فرامرزی و حضرت مهدی(عج) با همین مشترکات که زیربنای شعار مردم‌گستر ایشان برپایی عدل و قسط است آغاز خواهد کرد و این شعار که مبتنی بر فطرت انسانی است پاسخی جهان‌گستر خواهد شنید.

همین که فراخوان مبارزه با بی‌عدالتی و برپایی عدل و قسط صادر شود مردمان پاسخ مثبت خواهند گفت و شمشیر نمادین مبارزه بر خواهند گرفت و این نتیجه ی «درک جمعی» بشریت است که «دیگر به باطل مجال ماندن نباید داد».

گرایش فراگیر مردمان به آن حضرت بر اساس همین شعور جمعی انجام می‌گیرد که محصول آمد و شد مکاتب بشری است. مهدویت زمان داد که همه گوی خود را بیاندازند و سهم خود برگیرند و از خلال ایام ذهن و دل بشر رشد کند و انسان‌ها به «شعوری جمعی» برسند.

تا دوران ولی عصر نوعی شعور جمعی شکل می‌گیرد، نوعی فهمی تاریخی و درکی شکل گرفته از گذر روزگاران. حافظه‌ای جمعی که دریافت‌هایش حاصل گذشت ایام و آمد و شد اقوام و حکومت‌ها و سلطنت‌ها و خون‌ریزی‌ها و بی‌عدالتی‌ها و مبارزه با بی‌عدالتی‌هاست.

این حافظه جمعی در مکتب تاریخ فرهیخته شده است. این شعور جمعی درکی فرامرزی، فراملی و فرازمانی است و پیوند با فطرت ها دارد و واجدانش با هر زبانی و در هر مکانی پاسخی در خور به ندای عدالت خواهند داد. امام علی(ع) در توصیف مبارزان صدر اسلام می‌فرمایند:
و حملوا بصائرهم علی اسیافهم؛
یعنی آنها بر روی شمشیرهای خویش بینش‌های خویش را این سو و آن سو می‌بردند و این یعنی زندگی را در آرمان جستن و برای آرمان زیستن.


تا پیش از هنگامه خیزش جهان‌گستر مهدی که خداوند نزدیک‌ترش گرداند زندگی ظاهری برای انسان‌ها از آرمان‌ها مهم‌تر بوده است اما الان می‌بینیم که در بیرون از ایران خودمان مردمان در کشورهای غربی بی‌هیچ دغدغه مادی به خیابان می‌آیند و به بی‌عدالتی‌های جهانی اعتراض می‌کنند.

این برخاسته از روح آرمان‌خواهی بشری است که از درون منجلاب‌های زندگی مادی سر بر آورده و شکوفه کرده است. استاد مطهری از چنین مرامی به «خودآگاهی انسانی» تعبیر می‌کنند که با پیدایش آن در هر انسانی «دردش درد انسان، آرزوهایش آرزوهای انسان می‌شود و جهت‌گیری و تلاشش در جهت انسان صورت می‌گیرد و دوستی‌ها و دشمنی‌هایش همه رنگ انسانی می‌یابد.»

در دعای فرج آن حضرت از خدا می‌خواهیم یار و یاور ولی عصر(عج) باشد تا هنگامه‌ای که با رغبت در زمینت سکونتش دهد، «حتی تسکنه ارضک طوعا» روی دیگر این سخن یعنی زمین تو او را با آغوش باز بپذیرد.

نفرمود «کرها» یا حتی «طوعا او کرها». یعنی بنا نیست که ایشان مردمان را به زور و اجبار پیش ببرند. بلکه باید خردها برای پذیرشش آماده شود و یکی از فلسفه‌های غیبت شکل‌گیری همین درک است.

فهم نیاز به منجی کل فقط در شرایطی پدید می‌آید که همگان متاع خود عرضه کنند و مدینه فاضله خود به بازار مردمان گذارند و فقط در این حالت است که قدر گوهر یک دانه حاکمیت مهدوی(عج) را خواهند دانست. آری، این پنهانی و پیدایی بستری فاخر برای پرورش مردمان بوده است و خواهد بود.

بر این اساس، مجریان خیزش بزرگ مهدویت خود مردمان هستند و این وجهه تمام‌نمای انسانی قیام مهدی(عج) است که تأیید خود را در وجدان مردمان دارد و لذا هر انسانی از هر آیینی به آن روی می‌آورد.

دیگر این‌که حضور مردمان رکن رکین خیزش بزرگ مهدویت است و لذا با آن‌که قوای آسمانی و زمینی، آن حضرت را در آن خیزش بزرگ یاری می‌کنند، ایشان نیز هم‌چون جدشان امیرمؤمنان علی(ع) تا «حضور حاضر» نباشد قیام نخواهند کرد.

و البته ترکیب لشکر آقا(عج) در خیزش جهان‌گسترشان بر اساس صف‌گیری عدل و قسط در برابر ظلم و جور خواهد بود. لذا اگر باشیم خواهیم دید که انسان‌هایی نیز با سوابقی آلوده در بازگشتی سترگ در لشکر ایشان حاضر خواهند شد و حضور اینها شگفتی‌ساز می‌شود.

در حدیث است که یاری‌کنندگان این ماجرا، تهی از توشه‌اند یا در هنگامه ظهور آن حضرت غرق پرستش مظاهر شرک‌اند. یعنی به هیچ نخرندشان.

آقا(عج) همچو جد شهیدشان حسین بن علی(ع) به امثال عبیدالله حر جعغی همه عیب آلوده نیز نظر لطف خواهد داشت و آنان را به این کارزار فقر و غنا خواهد خواند با همان ندای آسمانی که «ای پسر حر، آگاه باش که خداوند عزیز و بزرگ تو را به سبب گناهان گذشته ات کیفر خواهد کرد. من تو را در چنین برهه حساسی به توبه فرا می‌خوانم تا گناهانت را بشوید و تو را به یاری اهل‌بیت پیامبر(ص)دعوت می‌کنم» هرچند عبیدالله بدبخت نپذیرفت و عمری در حسرت این بازماندن اشک ریخت.

اما در آن روز بزرگ، دیگر عبیدالله حر جعفی ها در پاسخ به ندای «هل من ناصر» ولی عصر(عج) کاهلی نخواهند کرد. اینان که اکثریت مردمان آن عصر را تشکیل می‌دهند گرچه در عمل گرفتار فساد و دژرفتاری‌اند، سویه روح‌شان جانب صلاح و رستگاری است و لذا همین که ندای مبارزه با بی‌عدالتی گوش‌شان را بنوازد، فطرت‌هایشان به سوی چشمه عدالت و قسط پر و بال خواهد گشود و در رکاب این مبارزه جان خویش بر کف خواهند گرفت.

در همین معنا استاد مطهری در تبیین تمثیل قرآنی «زَبَدًا رَّابِيا» که در بیان پوچی باطل زده شده است، معتقدند که اکثریت جوامع انسانی حال حاضر دنیا را انسان‌هایی تشکیل می‌دهند که صلاح آنها بر فسادشان غلبه دارد و اگر هم احیانا فسادی در آنها هست ناشی از جهل است و قصور و لذا نمی‌توان آنها را جزو مفسدین، خراب کاران و منحرفین دانست.

اینها در نتیجه استکبار رسانه‌ای از حقیقت دور مانده‌اند و زمانی که ندای واقعی حقیقت گوش‌ها را بنوازد فوج فوج به مرد آسمانی آخر زمان خواهند گروید و این معنایی است که در دل واژه نمادین «مستضعف» که جاری مجرای جنبش جهان‌گستر آخرالزمان است خوابیده است. اینها یا مستضعف رسانه‌ای‌اند، یا مستضعف فرهنگی‌اند و یا مستضعف سیاسی و در آن رستاخیز بزرگ انسانی، خداوند اراده کرده است که بر همین مستضعفان منت نهد.

حیات و ممات امام خمینی بزرگ‌ترین شاهد این ماجراست. امام در چند سال حیات‌شان پس از انقلاب با همه محدودیت‌هایی که زبان فارسی، وضعیت سنی و تحرک امام و کنترل‌های شدید رسانه‌ای جهان بر ایشان وارد کرده بود دل‌های بسیاری را در جهان در ربودند. آری با همه کنترل‌ها و محدودیت‌ها، بشر تشنه به معنویت و خسته از ایدئولوژی‌های خشک فطرت گریز و فطرت ستیز با دیدن تنها سایه‌ای از آن انسان کامل چنین شیدا شد، خود آن انسان کامل بیاید چه شود! ما این نسخه کوچک آن بازگشت بزرگ را در انقلاب خودمان و در دم مسیحای امام راحل‌مان دیدیم و نسخه کامل و جهان گسترش را به زودی خواهیم دید. ان شاء الله.

در مکتب تربیت دانای راز
اما روی‌کرد اندیشه مهدویت در پرورش استعدادهای انسانی چیست و برای رستگاری انسان چه نسخه‌ای پیچیده است؟ مکتب مهدویت برای علاج بشر بیمار آخر زمان که در پی سراب اومانیسم دروغین غربی بسی دویده است چه تدبیری دارد؟ پاسخ آن است که همه اندیشه مهدویت تدبیر تربیت مردمان است و اندیشه‌ورز این مکتب آسمانی نیز دانای راز مردمان گیتی است. اوست که آشنای دردها و درمان‌هاست و آن‌گاه که رخ بنماید، مردمان خویشتن خویش را خواهند شناخت و درمان دردهای‌شان را خواهند یافت.

مکاتب بشری در نگارش نسخه رستگاری انسان به بیراهه رفتند چون انسان را نشناختند. انسان مدرن با همه پیشرفت‌ها و دست‌اندازی‌هایش به آفرینش، همین که به حوزه انسان‌شناسی برسد باید مانند الکسیس کارل نویسنده آلمانی اعتراف کند که «انسان موجودی ناشناخته» است.

هر اندازه شناخت صاحبان اندیشه‌ای از انسان کامل‌تر شود، نسخه‌ای که می‌پیچند قویم‌تر خواهد شد و این است سرّ آن‌که بشر امروز بر اساس آزمون و خطا مدام در پی اصلاح نسخه‌های پیشین خود برآمده و هر از چندگاهی در پی انتشار پژوهشی علمی، به اصلاح شیوه‌های رفتاری و دیدگاه‌های تربیتی خویش پرداخته است.

اندیشه‌های تربیتی و رفتاری دنیای معاصر مجموعه‌ای از نظریات و حدس‌های علمی است که از دل آمارگیری‌ها و ضریب همبستگی‌ها بیرون آمده و مادامی که خلاف آن ثابت نشده معتبرند و چند صباحی حکومت می‌کنند.

این همه ناشی از آن است که بشر به خویشتن خویش دسترسی اندکی دارد و لذا در حوزه‌های روان‌شناسی، جامعه‌شناسی، انسان‌شناسی و سایر علوم تربیت نفس آن‌چه هست «نظریات» است نه «نظریه».

نظامات تربیتی دنیای معاصر به تبع ارسطو، فیلسوف یونانی، از «نوع» انسان سخن می‌گویند و می‌کاوند و طرفه آن‌که در شناخت همین «نوع» هم درمانده‌اند. اما صدرالمتالهین شیرازی که اندکی در وادیه انسان‌شناسی الهی موی شکافته و از معرفت وحیانی چشیده است، بر این باور است که انسان «نوع» نیست، بلکه «انواع» است. یعنی هر فرد احیانا هر روز نوعی است غیر از روز دیگر و لذا هر روز، تربیت انسانی مدلی نو می‌طلبد.

تربیت چنین انسانی فقط از امامی بر می‌آید که مشرف به همه چیز است و نه چند نظریه‌پرداز جامعه‌شناس و مردم‌شناس که خود محتاج تربیت‌اند. اوست که بشر را با تمام خاطرات و مخاطراتش شناخته است و به یقین نسخه بی‌بدیل رهیافت بشری را در کف دارد. اندیشه‌ورز مکتب مهدویت کسی است که در توصیف خویش می‌فرماید:
ما به تمام امور شما احاطه داریم و کوچک‌ترین نکته‌ای از احوالات شما از چشم‌مان دور نمی‌ماند.

جام جهان‌نماست ضمیر منیر دوست
اظهار احتیاج خود آن‌جا چه حاجت است

از این گذشته مکتب مهدویت «نسخه عملی» خود را هم به همراه دارد. همه مکاتب بشری هر چه گفته‌اند ایده‌آل‌هایشان بوده است. اما مهدویت نمونه عملی اندیشه‌هایش را با خود دارد و چیرگی مکتب اسلام در این است که در هر عصری نمونه عملی و کامل ایده‌آل‌های فکری خودش را هم عرضه کرده است. مکتب مهدویت شناخت خود را از انسان با ارایه کامل‌ترین نمونه انسان کمال می‌بخشد و این متعالی‌ترین شکل تعریف انسان است.

امام خمینی در بیان سوگند قرآنی «والعصر» می‌فرمایند که مراد از عصر، امام مهدی(عج) است‏؛ «قسم به عصاره موجودات. فشرده موجودات. این‌که فشرده همه عوالم است. یک نسخه‌ای است، نسخه تمام عالم. همه عالم در این موجود و این انسان کامل عصاره است».

این همان وجودی است که در اصطلاح فلسفه «عقل بالفعل» نامیده می‌شود؛ «انسانی که همه امکانات عقلی، طبعی، و کسبی در وجود او در مرتبه کمال و و نهایی به فعلیت رسیده است و دایم‌الاتصال به عقل فعال است، بلکه خود به گونه‌ای متصل به عقل فعال است» و «چنین کسی بر جامعه اشراف کامل دارد، همه معارف حسی و وهمی و خیالی در نظر او روشن است و پرده از حقایق برمی‌گیرد.»

در حدیث است که احدی نمی‌ماند مگر آن‌که ایشان از ضمیر وی باخبر خواهد بود و یقیناً نفس صالحه ایشان راه حل همه معضلات رفتارشناسی تربیت انسان است.

وقتی او از مافی‌الضمیر مردمان باخبر است و صلاح آنها را هم می‌خواهد دیگر هرچه بگوید و بنماید نسخه شفاست. در واقع شخصیت الهی ایشان هم خیر انسان را می‌خواهد و هم ضمیر انسان را می‌شناسد و بر این اساس برای هر انسانی نسخه شفا خاص خود آن انسان ارایه می‌کند.

اما این راهنمای کل، ویژگی سترگ دیگری هم دارد و آن «اجازه تصرف در نفوس» است و البته این دیگر ویژگی خاصه ایشان است که از تصرف در نفوس برای تربیت جامعه انسانی بهره گیرد. در حدیث است که وی دست خویش بر سر مردمان قرار می‌دهد، افکار خام و پریشان‌شان را می‌سترد و کمبودها را از منش‌شان می‌پیراید.

یعنی همه آن‌چه عرفا در زیور الفاظ جام جم و پیر مغان و دم مسیحایی گفته‌اند و کاویده‌اند و آرزو کرده‌اند حاصل یک کرشمه مهدی(عج) است.

به ما که از زلال معرفت اهل‌بیت بهره‌ای برده‌ایم آموخته‌اند تا هر بامداد دست به دعا ببریم که «خدایا به من بنما آن رخسار برومند و آن تارک در افشان را و دیدگانم را به نگاهی به او زنده کن» شاهدم این بخش سوم است. «و اکحل ناظری بنظرة منی الیه». یعنی همین دیدن آن ماه منیر شفابخش است. این غیر از نگاه دانای راز به مردمان است. یعنی نفرمود «بنظرة منه الی» که اگر این بشود غوغا می‌کند و البته آن حضرت چنین خواهند کرد و با تصرف ولایی‌شان درخت جان انسان‌ها شکوفه خواهد کرد و این موهبت خدا به بندگان آخر زمان است که سرپرست‌شان اجازه تصرف در نفوس هم دارد.

عیسای مسیح که نماد دم جان‌بخش در میان پیامبران الهی(ع) است آن‌گاه که نشانه‌های حقانیت خویش را هم‌چون زنده کردن مردگان و جان بخشیدن به خاک عرضه کرد مردمان را به پذیرش حکمتی فراخواند که مامور به ابلاغ آن بود.
«وَلَمَّا جَاء عِيسَى بِالْبَينَاتِ قَالَ قَدْ جِئْتُكُم بِالْحِكْمَةِ وَلِأُبَينَ لَكُم بَعْضَ الَّذِي تَخْتَلِفُونَ فِيهِ».

و ندا در داد که «من انصاری الی الله». آن صاحب دم مسیحایی نیز اجازه تصرف در نفوس نداشت و مردمان باید به خویشتن خویش آماده پذیرش آن حکمت متعالی می‌شدند. اما حضرت حجت(عج) آن حکمت عالیه را به قلب‌های آدمیان خواهند چشاند و همه را حواری خواهند کرد.

ایشان که بیایند، بشر یک شبه ره صدساله خواهد پیمود و رویای آرمان شهر همه معلمان و مدرسان و عارفان و فلاسفه الهی تاریخ تعبیر خواهد شد. در تمثیل عجیبی در روایات آمده است که آن گاه که آن حضرت برخیزند «زمین به نور پروردگارش روشن خواهد شد تا جایی که بندگان از نور خورشید بی‌نیاز می‌شوند.»

«قیام بالسیف» مرادف آزادی عقیده
از قیام حضرت صاحب‌الزمان به «قیام بالسیف» یا «خیزش با شمشیر» تعبیر شده است. یعنی ایشان برخلاف روش پیامبران و امامان و مصلحان که مردمان را موعظه می‌کردند و بسیار کسان گوش نمی‌دادند و سرگرم جنایت و فساد خود بودند، شمشیر در میان خواهد نهاد و به مخالفان این دعوت بزرگ امان نخواهد داد.

پرسش این است که آیا انسان‌ها در هنگام فراخوان مهدی(عج) حق انتخاب ندارند؟ آیا انقلاب ایشان به ضرب شمشیر برپا می‌شود و به پیروزی می‌رسد و عالمیان «با زور» به تابعیت دین خدا در می‌آیند؟ آیا مگر شارع مقدس نفرموده که «اجبار در دین راه ندارد؟» از کجا معلوم که مجرمی‌کشته نشود و بماند و سرانجام هدایت نشود؟

این پرسش‌ها برای هر کسی که اندکی در معارف اهل‌بیت(ع) در باب چگونگی قیام و حکومت مهدی غور کرده باشد، دغدغه بوده است. آری، حقیقت است که انقلاب جهانی آن حضرت در خون و آتش نضج می‌گیرد. اما برخی انگاره‌های شکل گرفته در فرهنگ و زمانه ممکن است مانع از درک درست این مفهوم شود.

کشت و کشتار سال‌های اخیر به خصوص در لشکرکشی‌های استکبار جهانی ممکن است به ذهن متبادر کند که نعوذبالله ایشان نیز شمشیر بران و غران بر کف می‌گیرند و بی‌حساب می‌کشند و به کسی هم مهلت انتخاب نمی‌دهند. اما چنین برداشتی منافی اندیشه و نگاه کریمانه و الهی حضرت مهدی(عج) به انسان است.

اسلام معتقد است که حق آزادی و اختیار انسان در همه حال غیر قابل سلب و ثابت و محفوظ است و حقوق انسان حتی در بازگشت نهایی انسان معاد نیز متجلی است. هم‌چنین قدرت سیاسی تنها ابزاری برای هموار کردن راه رشد مردمان است نه هدف یا ابزار سرکوب و بر این اساس، نفی اکراه از مقوله‌های حقوقی روشن اسلام است.

استاد مصباح یزدی معتقدند هدف خداوند از فرستادن پیامبران آن است که مردمان، دین را با اختیار بپذیرند و ایمانی که با اکراه حاصل شود ارزشی ندارد و هم‌آهنگ با تربیت انسانی نیست و قوام اسلام و ایمان به اعتقاد قلبی است و چنین اعتقادی با شناخت و آگاهی و با ادله متقن و محکم و از روی اختیار حاصل می‌گردد و اکراه‌بردار نیست.

ره‌یافت حل معمای این متناقض‌نما که در مقوله خیزش با شمشیر نهفته است را باید در شعار آغازین انقلاب جهانی آن حضرت بجوییم «تا زمین را از عدل و قسط آکنده سازد چونان که از ظلم و جور انباشته شده است». انقلاب مستلزم تحول است و تحول تدریجی است و شرط نخستش همراهی مردمان است.

هر تحولی زمینه‌ای می‌طلبد که به تدریج و به خصوص در اثر از میان رفتن موانع آن، از جمله مانعی که با آن مبارزه می‌شود، حاصل می‌آید. اول باید مردمان را بر اساس فراگیرترین مشترکات‌شان همراه کرد و آنگاه هدف‌های نهایی را برپا نمود. لذا فراخوان اولیه ایشان برای برپایی آن زمینه، فراخوانی است به برپایی عدالت و قسط.

اما عدالت و قسط مقوله‌ای نیست که مردمان از در سستی با آن در آیند یا افرادی جرات مخالفت داشته باشند یا برای کسی جواز مخالفت صادر شود. همه نظام‌های قضایی و توبیخی دنیا درست شده تا مخالف عدالت را سرکوب کند و از راه بردارد. همه دنیا را هم بگردیم کسی پیدا نمی‌شود که اجازه دهد کسی در پذیرش عدالت به اختیار خود برود.

کسی جرات نمی‌کند بگوید من با برابری مخالفم. الان هم مگر استکبار جهانی در رسانه‌های خود حرف از مخالفت با عدالت و قسط می‌زند؟ گوش جهان را کر کرده‌اند از این‌که به دنبال عدالت جهانی‌اند.

آن روز هم مخالفان حضرت هیچ‌گاه مستقیماً با شعار عدالت مخالفت نخواهند کرد. اینها سردمداران جریان کفر و اهل فرعون هستند که با کید و استضعاف بر چهارسوی گیتی چنبره زده‌اند. فرهنگ و تمدن استکباری بر اراده‌های انسانی زنجیر فریب زده است و همین که باران معرفت آسمانی باطل‌السحر شعبده سامری آنها شود، غل و زنجیرها از ذهن و دل انسان‌ها کنار خواهد رفت و اندیشه‌ها رهانیده خواهند شد و هگان فوج فوج به دین خدا پناه خواهند آورد.

پس یقیناً قیام مهدی(عج) با اقبال سراسری مردمان آغاز می‌شود و با پذیرش اختیاری مردمان نیز به اهداف نهایی‌اش خواهد رسید و همگان با انتخاب خود به آن خواهند گروید.

اما آن روز سردمداران هزاردستان فرعون‌ها و هامان‌ها و بلعم‌ها و سامری‌ها به چنبره نفاق و حیله‌گری خواهند گریخت و در هنگامه مصاف، نیات خویش را پنهان خواهند کرد. اینها مخالفان زمینه‌های پرورش مردمان‌اند که از روز هبوط در کار عدالت کارشکنی کرده‌اند و شمشیر امام زمان اینها را خواهد گرفت و کدامین مردمی است که با حذف این جماعت از سر ستیز در آید؟

اما اینها آن روز نیز مرام خویش پنهان خواهند کرد و باید تدبیری باشد تا راه گریز بر منافقان و دورویان بسته شود. لذا دستور قرآن است که «فَقَاتِلُواْ أَئِمَّةَ الْكُفْرِ» با پیشوایان کفر بستیزید و به پیمان بستن و وعده دادن و سوگند خوردنشان نیز توجهی نکنید چون (انهم لا ایمان لهم) اینها پای‌بند هیچ سوگند و پیمانی نیستند. اگر هم بگویند توبه کرده‌اند دروغ گفته‌اند و لذا شمشیر به میان می‌آید.

در حدیث داریم که حضرت حجت(عج) به سران اهل باطل اعلام نبرد می‌کنند و توبه آنها را نمی‌پذیرند. این البته غیر از توبه حقیقی مردمان است، کما این‌که فلسفه قیام الهی ایشان در یک کلام توبه بزرگ بشریت و رستاخیز بزرگ انسانی است.

اگر امید به هدایت مخالفی یا دشمنی باشد، شمشیر در نیام خواهد ماند و البته جایی که امید هیچ رهیافتی در کار نیست مردمان نیز برآمدن شمشیر را تصدیق خواهند کرد. او به حال آدمیان آگاه است و سر غیب داند. او از ضمیر آدمیان باخبر است و رابطه حقوقی وی با مردمان نمونه کوچکی از داوری روز رستاخیز است: (فان الشاهد هو الحاکم) و در این مصاف، دیگر نفاق راهی ندارد.

و البته مردمان نیز به چنین بینشی خواهند رسید؛ در روایات سخن از مهری است موسوم به «میسم» یا «نشانه گذار» که در آن روزگاران ضمیر آدمیان را فاش خواهد ساخت؛ «میان دو چشمان زنند و گوید این یکی مومن است و آن یکی کافر.» ما تا آن حضرت ظهور نکنند حقیقت این تمثیل را نخواهیم یافت، اما هر چه باشد استعاره از قدرتی است که بر همگان دو چیز را آشکار خواهد کرد: یکی این‌که آیا قلب افراد با این خیزش همراه است یا خیر و دیگر این‌که آیا امید هدایت و نجات در کسی هست یا خیر و البته این عالی ترین نمونه داوری است.

همه رشد و گسترش دانش جنایی و قضایی و تدوین مقررات حقوقی منسجم و فراگیر در جهان کنونی با هدف یافتن مجرم واقعی یا گرفتن اعتراف از مجرم واقعی است. اما این‌جا محکمه‌ای است که قاضی‌اش دانای راز متهم است و شاهدانش همه عالمیان. آن روز حقیقت وجودی مردمان تا بدآن‌جا آشکار است که سنگ‌ها نیز اعتراف می‌کنند.

در حدیث است که سنگ‌ها رازها را فاش می‌کنند و به گروه مبارزان عدالت می‌گویند که «در دل من کافری پنهان شده است. مرا بشکنید و او را بکشید.» سنگ ها مصداق کم‌ترین حد وجودند اما همین کم‌ترین حد وجود نیز در آن روز اشعار به حقیقت انسان دارد.

بر همین اساس مخالفان این اندیشه، خود نخستین داوران خویش خواهند بود و مردمان نیز گواه اراده مهدی خواهند شد و این عالی‌ترین نوع تعامل انسانی با مساله آزادی و حقوق بشر به معنای واقعی کلمه است که هرکس حقیقت را وجود می‌کند و پذیرش یا سرباز زدنش با یقین کامل همراه است.

لذا هم آنان که می‌پذیرند و هم آنان که نمی‌پذیرند در یقین هستند و این دسته دوم حاضرند کشته شوند و جاری شدن نهر عدالت را نپذیرند. لذا اگر در کسی امید به راه‌یابی باشد امام شمشیر از او بر خواهند داشت و آن‌که دیگر امیدی به رهیافتنش نیست از میان خواهد رفت.

نور پاکش بی دلیل و بی بیان
پوست بشکافد در آید در میان

ما که باطن بین جمله کشوریم
دل ببینیم و به ظاهر ننگریم

قاضیانی که به ظاهر می‌تنند
حکم بر اشکال ظاهر می‌کنند

چون شهادت گفت و ایمانی نمود
حکم او مومن کنند این قوم زود

بس منافق کاندر این ظاهر گریخت
خون صد مومن به پنهانی بریخت


آری آقا ولی عصر(عج) بی‌حساب نخواهند کشت. او امام است و بر اساس معارف اسلامی، از مادر مهربان‌تر به بشریت خود اوست. لذا دلسوز همه است و حتی به نفس آن کافر جانی نیز عنایت دارد و شدت او نیز از شفقتش جاری شده است و بر این اساس خیر همان مخالفان عدالت نیز در نبودنشان است. خواجه نصیرالدین طوسی در بیان وجود امام به همین مضمون اشاره می‌کند که (وجوده لطفٌ و تصرفه لطفٌ آخَر) بودن امام لطف است و دخالتش لطفی دگر.

بر اساس آن‌چه گفته شد، ایمان اجباربردار نیست و در خیزش آن حضرت نیز کسی را به زور وادار به اسلام نمی‌کنند و اصلا به زور ایمان آوردن خود شاخه‌ای از نفاق است. مهدی شمشیر بر مردمان نمی‌کشد که یا مسلمان شوید و یا بمیرید. شمشیر او از دستور قرآنی (و قاتلوا ائمه الکفر) پیروی می‌کند.

در حدیث است که در روز آغاز قیام آن حضرت شمشیر وی به سخن می‌آید و به آن بزرگوار خطاب می‌کند که «برخیز، ای ولی خدا و بکش دشمنان خدا را» و این چنین او پیشوایان کفر را می‌کشد و جهان را مهیای یکتاپرستی فراگیر می‌کند. او مردمان را یاری می‌دهد تا غل‌های سلطه فرهنگی و اقتصادی و رسانه‌ای و سیاسی را از دوش فطرت‌های خویش برگیرند و به تدریج آیین یکتاپرستی اختیار کنند.

منابع
قرآن کریم.
نهج‌البلاغه.
مفاتیح‌الجنان.
رضا استادی، محکمات و متشابهات در روایات مهدی موعود(عج)، پایگاه اینترنتی موعود.
محمّدرضا حکیمی، خورشید مغرب، نشر فرهنگ اسلامی، تهران 1360.
صحیفه امام خمینی، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، تهران 1378.
عباسعلی عمید زنجانی، مبانی اندیشه سیاسی اسلام، مؤسسه فرهنگی دانش و اندیشه معاصر، تهران 1379.
محمّد دشتی، فرهنگ سخنان امام حسین(ع)، انتشارات مشهور، قم 1373.
جواد محدثی، فرهنگ عاشورا، نشر معروف، قم 1374.
محمّدتقی مصباح یزدی، نظریه سیاسی اسلام (قانون‌گذاری)، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، قم 1378.
مرتضی مطهری، مسأله شناخت، صدرا، تهران 1368.
مرتضی مطهری، انسان در قرآن، صدرا، تهران 1374.
مرتضی مطهری، حق و باطل، صدرا، تهران 1369.
محمّدباقر مجلسی، بحارالأنوار، مکتبه الاسلامیه، تهران 1342.
مولوی، مثنوی معنوی.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل