گفتمان مهدویت در آیینه جهانیشدن
غلامحسن مبینی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکيده
در نمای کلی، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور مصلح بزرگ، اعتقادی جهانی است که در آیینها و کیشهای بزرگ جهانی در اسلام، یهودیت، زرتشت و مسیحیت به مثابه یک اصل مسلّم پذیرفته شده است و جملگی به صد اشارت، بشارت او را وعده دادهاند و سرود او را بر لب زمزمه ميکنند.
در دوران جدید، تمامی ادیان الهی بر ضرورت انکارناپذیر مهدویت به عنوان حقیقت مشترک بین الادیانی صحه گذاشته و مهدویت را به معنای اعتقاد وجود مهدی موعود تعریف کردهاند که در آخرالزمان ظهور ميکند.
در ادیان مختلف، چنین اعتقادی به صورت ملموسی تجلی یافته است و منجی موعود با تعابیری نظیر «کالکی» در آیین هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت و «مهدی» در اسلام تعریف شده است.
دکترین مهدویت را نباید نظریهای صرفاً مذهبی یا سیاسی دانست، بلکه آن را باید در کنار نظریههای جهانی و تحولات جهانی مطرح کرد.
در عصر موسوم به جهانی شدن که تلاش برای گسترش سلطه فرهنگ غرب در جریان است، فرهنگ مهدویت ميتواند جانشین مناسبی برای حرکت جوامع بشری به سمت جهانبینی الهی تعریف و تفسیر شود.
بدین ترتیب، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، پدیدهاي بیبدیل و بینظیر است. مبانی اندیشه حکومت جهانی مهدویت بر پایه خداپرستی، عدالتخواهی و تعالیجویی انسان و ظلمستیزی استوار است.
گفتمان مهدویت به دلیل ابتنا بر نگرش ارزشی ـ الهی، پایههای استقرار حکومت جهانی مهدوی را در شعاع جهانی قوام ميبخشد. از طرفی، هویتی که برای انسان عصر مهدوی تعریف ميشود، هویتی فرامکانی و فرازمانی است.
حکومت مهدویت به گسترش فضایل و ارزشهای دینی و محو محرمات الهی، استقرار عدالت، برابری و امنیت و رفاه عمومی و نیز تکامل عقول و علوم خواهد انجامید. در این فرآیند، بدعتهای قدیم، محو و سنتهای جدید احیا ميشوند.
با این حال، جهانی شدن فرهنگ مهدویت نزد ادیان الهی مستلزم توجه به ساختارشناسی نهضت ظهور و تمرکز بر وجوه و اصول مشترک فرهنگ مهدویت است؛ زیرا ارتقای فرهنگ مهدویت در عصر جهانی شدن ميتواند نظریه دولت جهانی مهدی موعود را به مرحله ظهور نزدیک سازد.
مقدمه
فلسفه تشکیل جامعهای نمونه(مدینه فاضله) که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی برقرار باشد از دیرباز در ذهن و ضمیر بشر مطرح بوده است.
ظهور حکومت جهانی مهدوی در تمام ادیان الهی بویژه دین مبین اسلام بعنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است. در نمای کلی بشر ازآغاز پیدایش تاکنون هماره چشم انتظار نجات بخش اصلاحگر بوده است. در این چارچوب گفتمان مهدویت به معنای استعانت از آموزههای مهدویت در عرصه نظریهپردازی به ویژه در عرصههای فرهنگی اجتماعی است.
نکته قابل تأمل اینکه متأسفانه بیشترین استفاده ادیان از مهدویت و منجیگرایی در طول تاریخ نه در عرصههای اجتماعی و بینالمللی بلکه درعرصههای فردی و اعتقادی بوده است و درعرصههای اجتماعی فرهنگ مهدویت به غلط تفسیر صرفاً سیاسی حزبی و گروهی شده است لذا در غیاب نگاه همه جانبه به فرهنگ مهدویت کارکردهای کلان و نگرشهای وسیع اجتماعی ـ فرهنگی در ابعاد جهانی مغفول مانده است.
باری سیمای مهدی موعود(عج) حقیقت ناب و بینظیری است که اراده الهی او وارث همه انبیا و اولیای الهی قرار داده است. او آخرین ذخیره الهی و حاکم آرمانی همه موحدان تاریخ است که پیام صلح، عدالت، انسانیت و معنویت را تقدیم بشریت خواهد کرد.
با این حال جهانیشدن فرهنگ مهدویت مستلزم تمرکز بر این تحلیل است که مهدویت تدبیر الهی برای تمامی انسانها است و از این رو گستره جهانی دارد.
لذا میتوان با تمرکز بر اصول مشترک فرهنگ مهدویت در بین ادیان الهی به جهانیشدن فرهنگ مهدویت امیدوار بود.
تعاریف جهانیشدن
جهانیشدن Globalization فرآیندی است که همزمان با آغاز انقلاب صنعتی و شکلگیری سرمایهداری تجاری Mercantalism شروع شده و با عبور از مراحل و فرازهای مختلف تاریخی به وضع فعلی خود رسیده است.
روح «جوهر و ذات فرآیند جهانیشدن عبارت از سهولت حرکت و جابهجایی مردم، کالاها و اطلاعات در سطح عمومی و در گستره جهانی میباشد.»
در هر حال در باب جهانیشدن نظریات متعددی ارائه شده است که هر کدام از نظر و دیدگاه خویش کوشیده است این پدیده را مورد بررسی قرار دهد که:
جهانیشدن به معنی آمریکایی شدن Americanization یا غربیسازی westernizotion.
جهانیشدن به مثابه یک پروژه مطابق این تعریف جهانیسازی دارای هدف و فرجام مشخص است و مطابق آن انسان سرمایهدار بر نوع بشر مسلط میشود.
جهانیشدن به مثابه یک پدیده.
در هزاره جدید جهان به جامعهای تبدیل که به صورت منسجم و خود بنیاد همواره در مسیر شدن است. این پدیدهها دست بشر است.
در مجموع باید توجه داشت که جوهر و ذات فرآیند «جهانیشدن» عبارت از سهولت حرکت و جابجایی مردم، کالاها و اطلاعات در سطح عمومی و در گستره جهانی میباشد در واقع، «جهانیشدن» به معنی حذف قید و بندها و موانع و محدودیت و موانع در قبال سهولت و سانی ارتباط مردم پنج قاره با یکدیگر، ریزش آزادانه و نامحدود اطلاعات و بهرهگیری یکسان و مساوی مردم از اطلاعات میباشد.
چنین فرآیندی مستلزم حذف و زدودن مرزها و تصفیه خرده فرهنگها و جلا بخشیدن به فرهنگهای پایهای و بالاخره مواجه شدن با چالشها و رویاییهای غیرمنتنظره میباشد.1
اما این پرسش همواره در ذهن تحلیلگران مطرح بوده است که چه تعاریف و معانی از جهانیشدن ارائه شده است, به عبارت دیگر، پیشینه نظری این مفوم در چه وضعی است؟ در یک دستهبندی ساده، سه رویکرد نسبت به جهانیشدن وجود دارد که مختصات این رویکردها، تعاریف مربوطه را روشن میسازد.
نخست رویکرد منفی یا پروژهای است که در زمره مارکسیستهای نو، رادیکالها و ناسیونالیستها هستند، از جهانیسازی به جای جهانیشدن سخن میگویند. به نظر آنان، یکسانسازی فرهنگی و ملیت فرهنگهای بومی، طراحی نظام جدید بینالمللی بر پایه منافع قدرتها و کشورهای توسعه یافته، نقض حاکمیت دولتها، قدرتیابی شرکتهای چندملیتی و سرنگوتی شرکتهای ملی و کوچک از پیامدهای گریزناپذیر جهانیسازی است.
این گروه که در ایران هم پیروان و سمپاتهایی دارد، جهانیشدن را غربیسازیwesternization و آمریکاسازی Americanization نامیده، معتقدند اگر امپریالیسم آخرین مرحله سرمایهداری است جهانیشدن نیز آخرین مرحله امپریالیست است. آنان معتقدند در خلال سالهای 1948 تا 1998 حجم داراییهای کشورهای ثروتمند جهان، دو برابر شده و این حاکی از عمیقتر شدن شکاف طبقاتی است که خود تهدیدی جدی برای رفاه و دموکراسی است.
به نظر اینان، جهانیشدن، طرف بازدارنده و برنده دارد و کشورهای ثروتمند که حدود 86 درصد تولید ناخالص ملی کل جهان را در اختیار دارند و دارایی چند نفر از ثروتمندانشان، برابر با مجموع داراییهای 40 کشور فقیر است، طرف برنده هستند و مردم عادی و حاشیه نشینان، طرف بازنده هستند.
اما رویکرد دوم که از موافقان جهانیشدن هستند، از ایجاد فرصت برای فقرا برای شکستن انحصار دولتها برای سفر، کار وتحصیل، تقسیم کار بینالمللی، رقابت و پیروزی شایستگان و نابودی ناشایستگان، امکان مقایسه شهروندان جهانی با یکدیگر و اعتراض به حکومتهای ناکارآمد و ضعیف، به عنوان فرصتهای جهانیشدن سخن میگویند.
به اعتقاد موافقان جهانیشدن، وجه مشترک مخالفان این فرآیند، اعتقاد به نوعی معرفتشناسی است که مبتنی بر ارزشهای جمعگرایانه است و نفی ارزشهای جهان شمول فردگرایانه و معرفتشناسی مدرن ناشی از آن. به اعتقاد اینان، مارکسیستها، دنیا را از زاویه پرولتاریا مینگرند، ملیگرایان در بند ملتند، نیروهای مذهبی، خود را مقید به امت دینی میدانند و طرفداران صلح و محیط زیست، دغدغه بشریت و آیندگان را دارند... اما هیچکدام از اینها از حقوق و ارزشهای فردی انسانها سخن نمیگویند.
این نیروها جمع موجودات موهومی هستند که بدون حیات فردی انسانها حتی در تصور هم نمیگنجد. اما دسته سوم که جهانیشدن را تیغ دودم میدانند، آنان نه یکسره جهانیشدن را میپذیرند و نه یکسره در دایره تنگ بومیگرایی Localization میمانند، بلکه سخن از Gloablism میگویند.
به اعتقاد اینان که هنوز نتوانستهاند، پارادایم علمی از دیدگاه خود ارائه میدهند، جهانیشدن خود به خود دارای ارزش، سمت و سو و تأثیر بالفعل نیست و این واحدهای پذیرفته جهانیشدن هستند که به آن معنا میبخشند. برای مثال؛ مالزی از جهانیشدن خرسند است و منافع مادی و فرهنگی میبرد، ولی اتیوپی، قدرت هضم جهانیشدن را ندارد و با بحران مواجه میشود. به نظر میرسد رهیافت سوم خنثی، انفعالی و سادهانگارانه است.
درباره ابعاد جهانیشدن، مثلثی را در نظر بگیرید که اضلاع جهانیشدن هستند. بعد نخست که تقدم تاریخی نیز دارد، اقتصادی است. این بعد از جهانیشدن در سه بعد، قابل بررسی و تحلیل است؛ نخست، تأثیری که فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی بر اقتصاد جهانی گذاشتهاند.
دوم سیاستهای مالی و پولی و در آخر، تجارت و سرمایهداری نوین که در قالب WHO بر اقتصاد جهانی مؤثر واقع میشود. بنابراین اقتصاد در عصر جهانیشدن در فازهای تولید، توزیع، بازار فروش، سیاستهای اعتباری و حمایتی، تبلیغات بازرگانی و سیاستهای مالی و پولی، دیگر منحصر به مرزهای ملی و حاکمیتی نیست و به عبارت دیگر، اهمیت زمان و مکان رویدادها کاهش یافته است.
دولتها در عرصه اقتصاد ملی، نمیتوانند بدون ملاحظات خارجی و بینالمللی تصمیمگیری کنند. دولتها در تعیین نرخ سود بانکی، نرخ بهره وام بانکی، تعرفه تجاری، اخذ مالیات، قراردادهای مشترک همکاری و. . . عملاً توان خروج بیرویه از هنجارهای اقتصادی جهانی و بینالمللی را ندارند.
حوزه دیگر جهانیشدن لیبرالیسم علیه دیگر مکاتب انسانی و اجتماعی به ویژه اسلام است که آنها با تعمیم جزء به کل، آن را بنیادگرایی مینامند. امروز نظام سلطه جهانی به صراحت، آموزههای لیبرالیسم را در عرصههای حیات فردی و جمعی راهگشا، مور، سعادتساز و پایدار معرفی میکند و با هجمه کلان فرهنگی ـ رسانهای، درصدد تثبیت آن است و لیبرالیسم به عنوان آخرین مرحله از مراحل تاریخی زندگی بشر نامیده میشود.
و اما بعد سوم جهانیشدن، سیاسی و ساختاری است. از بعد ساختاری، امروز نهادهای فراملی و سازمانهای بینالمللی و منطقهای، گسترش کمی و تأثیر کیفی فوقالعادهای یافتهاند و تصمیمگیری و سیاستگذاریهای ملی را با محدودیتهای شدیدی روبهرو ساختهاند.
بدون تردید درعرصه جهانیشدن، ما با کم رنگ شدن نقش حاکمیت ملی دولتها و مخالفت و حمایت حقوقی ساختارهای جدید از مناسبات جدید هستیم.
به قول امانوئل کاستار، دولتهای ملی در عصر جهانیشدن با تقویت جهانیسازی و افزایش لوگالیسم یا منطقهگرایی از دو سو تضعیف میشوند. در فرآیند جهانیشدن، عرفها و هنجارهای بینالمللی، چندان قوام و دوام یافته که گاه مشروعیت نظامهای سیاسی را در هم میشکند.
به هر حال جهانیشدن هم در بعد تکنولوژیک و سختافزاری و هم در بعد ایدئولوژیک و نرمافزاری همچنان عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در مینوردد. درباره مهارپذیر یا مهارناپذیری جهانیشدن، سخن بسیار است. در واقع، جهانیشدن هم قهری است و هم قابل کنترل.
و اما سخن آخر، درباره فرصتها و چالشهای جهانیشدن است که در اینجا صرفاً به برخی عناوین اشاره میشود.
مهمترین تهدیدهای عام جهانیشدن عبارتند از:
1. تضعیف اقلیتهای ملی؛
2. شیوع مصرف زدگی فراگیر و کاهش پسانداز ملی؛
3. کمرنگ شدن مرزها و محدودههای ملی و جغرافیایی؛
4. ضعیف نگهداشتن ضعفا با تقسیم کار و صلاحیتهای بینالمللی؛
5. یکهتازی قدرتهای برتر سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی و... ؛
6. یکسان سازی فرهنگی، اجتماعی و حاکمیت ایدئولوژی صاحبان قدرت و نابودی فرهنگهای بومی و محلی.
مهدویت در آیینه ادیان
در ادیان الهی مهدویت و اعتقاد به ظهور مهدی موعود یک اعتقاد عام و جهان شمول است و تمامی ادیان الهی بشارت موعود و وعده منجی را سر دادهاند و معتقدند که کار نیمه تمام و ناتمام انبیاء و ادیان الهی به دست این مرد بزرگ کامل خواهد شد. اینک ما به بررسی فرهنگ مهدویت در سطح ادیان الهی میپردازیم.
مهدويت در آيينه مسيحيان
اعتقاد به ظهور منجي آخرالزمان درآيين مسيح به قوت پذيرفته شده است.
بنابر اعتقاد مسيحيان نجات دهنده، فارقليط به معناي تسلي دهنده و شفيع و مددكار است؛ اما در عهد جديد، مراد از آخرين نجاتدهنده همان عيسي مسيح است كه بار ديگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهي را نجات خواهد داد.
درباره قيامت مسيح پيش ديده گفت كه: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبيند. پس همان عيسي را خدا برخيزاند و همه ما شاهد بر آن هستيم.
همچنين مسيح نيز چون يك بار قرباني شد تا گناهان بسياري را رفع نمايد، بار ديگر بدون گناه براي كساني كه منتظر او ميباشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.
البته ذكر اين نكته مهم در اينجا الزامي است كه درعهد جديد به جز عيسي مسيح، به موعود نجاتبخش ديگري نيز اشاره شده است كه عيسي مسيح، وعده آمدنش را ميدهد. وي (تسلي دهنده) ديگري است كه مسيح از خدا (پدر) براي امتش درخواست ميكند و خدا او را اعطا ميكند تا هميشه با ايشان باشد.
جهان او را نميبيند و نميشناسد، ولي آنان كه به مسيح ايمان دارند، وي را باز ميشناسند: و من از پدر سؤال ميكنم و تسلي دهندهاي ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما باشد؛ يعني روح راستي كه جهان نميتواند او را قبول كند. زيرا كه او را نميبيند و نميشناسد؛ اما شما او را مي شناسيد، زيرا كه با شما ميماند و در شما خواهد بود.
در اين آيين و كتابها مقدس اين آيين نيز بشارتهاي روشني درباره موعود آخرالزمان رسيده است. از جمله كتب مسيحيت مي توان به انجيل متي، لوقاء، مرقس، برنابا و مكاشفات يوحنا اشاره كرد.
مسيحيان معتقدند حضرت مسيح موعود يهود ميباشد. يهوديان، ناكامي آن حضرت را در تشكيل حكومت جهاني، دستآويز رد آن مدعا نمودهاند.
انجيل
مهدويت و فرهنگ اعتقاد به ظهور منجي آخرالزمان در كتاب مقدس مسيحيان آمده است.
در انجيل برنابا نويدهاي مهدي(عج) به صراحت آمده است، ولي نظر به اينكه مسيحيان آنرا معتبر نميدانند، در اينجا فقط نويدهاي موجود در اناجيل معتبر از نظر آنان را ميآوريم.
همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در وقت جميع طوايف زمين سينهزني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان، با قوت و جلال ميآيد ... آسمان و زمين زايل خواهد شد، اما سخن من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد و حتي ملائكه آسمان، جز پدر من و بس... لهذا شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد.
... اما چون انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خود آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكنند به قسمتي كه شبان، ميشها را از بزها جدا ميكند.
... آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها ميآيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد... ولي آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود... .
... كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد ودر را بكوبد بيدرنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.
مورد ديگر كه از نجات دهندهاي سخن ميگويد كه درآخرالزمان ظهور خواهد كرد، عيسي نيز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهر او جز خدا كسي اطلاع ندارد و او كسي جز حضرت مهدي(عج) نميباشد.
مهدوديت در يهود
موضوع مهدوديت در ترد يهوديان نيز بعنوان يك اعتقاد اصولي پذيرفته شده است.
يهوديان معتقدند كه در آخرالزمان منجي و رهانندهاي به نام «ماشيح» ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود(ع)ميشمارند. در كتاب مقدس يهوديان، عبراني، عنوان مسيح يا ما شيح به معناي مسح شده خداوند توصيف شده است و عدم اعتقاد به ظهور ما شيح به منزله انكار گفتار حضرت موسي و ديگر انبياي بني اسراعيل تلقي ميشود.
زبور
در زبور حضرت داوود(ع)كه تحت عنوان «مزامير» در كتاب عهد عتيق آمده است، نويدهاي در موردت ظهور حضرت مهدي(عج) داده شده است. تا جايي كه ميتوان گفت، در هر بخش زبور اشارهاي به ظهور آن حضرت شده است.
جالب توجه اينكه مطالبي كه قرآن كريم پيرامون ظهور حضرت مهدي(عج) از زبور نقل كرده، در زبور فعلي عيناً موجود است، و از تحريف مصون مانده است.
قرآن كريم چنين ميفرمايد:«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»؛
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
طبق روايات متواتر اسلامي، اين آيه مربوط به ظهور حضرت مهدي(عج) ميباشد.
مهدویت در تورات
در سفر پيدايش چنين ميخوانيم: نام تو ابراهيم خواهد بود… اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم. اينك او را بركت داده بارور گردانم، و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي بوجود آورم… از ابراهيم امتي بزرگ و زورآور پديد خواهم آمد و جمع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت.
نكته: از نسل حضرت اسماعيل(ع)تنها يك پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) به رسالت بر گزيده شدند. به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل(ع)ميباشند.
نهالي از تنه يسي بيرون آمده شاخهاي از ريشههايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود… گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند… و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند.
يسي (در بعضي نسخ يشي آمده است) به معني قوي نام پدر حضرت داوود(ع)است و چنانكه ذكر شد موعود ما حضرت مهدي(عج) از طرف مادر به او ميرسند.
... و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيدهاند، بيدار خواهند شد... و آنان كه بسياري را به عدالت رهبري مينمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن... خوشا به حال آنان كه انتظار كشند.
اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد... بلكه جميع امتها را در نزد خود جمع ميكند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم ميآورد.
...و در ايام آخر واقع خواهد شد... جميع امتها به سوي او روان خواهند شد... او امتها را داوري خواهد نمود... امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند افروخت.
... آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد، و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت، سلامتي و نتيجه عدالت، آرامي و اطمينان خواهد بود تا ابدالاباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد.
براي توضيح بيشتر ميتوان در عهد عتيق به كتابهاي اشعيا نبي (فصل1 و 45)، ذكريا نبي (فصل14)، صفنياء نبي(فصل3)، سليمان نبي (فصل2)، حجي نبي (فصل2)، اول سموئيل (فصل2)، دوم سموئيل (فصل12 و 23) و حزقيال نبي (فصل21) مراجعه نمود.
قرآن
در قرآن كريم كتاب مقدس مسلمان اعتقاد به ظهور مهدي موعود بعنوان يك اصل اعتقادي پذيرفته شده است.
آنچه از بررسي آيات هدايتگر قرآن كريم استفاده ميشود كه دين در تمام دوران تاريخ بشر همواره يكي بوده و آن اسلام بوده و سرانجام دين اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه اديان جهان پيروز خواهد گرديد، و اين در هنگامي است كه حضرت مهدي(عج) ظهور كند و حكومت واحد جهاني را تشكيل دهد و برنامه جهاني شدن اسلام و وعدههاي خداوند را تحقق بخشد.
به همين جهت خداوند در قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم(ع)، حضرت اسماعيل(ع)، پيامبر اكرم، حواريون حضرت عيسي(ع)به هنگام بحث از گروندگان به آئين حق با لفظ اسلام، مسلم و مسلمين ياد فرموده است.
همانا دين در نزد خدا اسلام است.
آئيين پدرتان حضرت ابراهيم، او بود كه قبلاً شما را مسلمان ناميد.
ما ياوران خدائيم، ما به خدا ايمان آورديم. و تو گواه باش كه ما اسلام آوردهايم.
از اين آيات استفاده ميشود كه همه شرايع آسماني در زبان صاحب شريعت اسلام نام داشته است. گرچه ما آنها را به نامهاي ديگري چون يهوديت و مسيحيت وغر آن ميشناسيم.
از آنچه گفته شد، اين نتيجه به دست ميآيد كه: تأسيس حكومت واحد جهاني و ظهور مبارك حضرت مهدي با وحدت جامعه و جهاني شدن اسلام ارتباط كامل دارد. و براي اتمام نويدهاي قرآن كريم ظهور حضرت مهدي يك امر حتمي و لازم است، چه آنكه بدون تحقق وعدههاي قرآن وظهور حضرت صاحب الزمان(عج) اسلام ناتمام است و آنگونه كه بايد رسالت جهاني خود را ايفا ننموده است.
مهدویت در نگرش شيعي
از نظر شيعه جفاي امت اسلام نسبت به امام علي(ع)و فرزندان معصوم مخصوص است. او، تاريخ اسلام پس از پيامبر اكرم(ص) در حوزه سياست و حكومت به انحراف گرائيد و پيامدهاي منفي متعددي نيز در پي داشت كه يكي ازآنها محروميت جامعه از رهبري معنوي و آسماني بود؟ چر كه امام علي(ع)و پس از امامان معصوم(ع) پيشوايان ديني سياسي بر حق خلافت و امامت انحصاري داشتهاند و ديگران، غاصب حق و معصوماند و لذا (جائر) و(باطل) ميباشند.
و اين انحراف تاكنون ادامه داشته است. شيعيان منتظرند كه آخرين بازمانده از امامان معصوم(ع) ظهور كند و تاريخ اسلام ودر نهايت تاريخ انسان را به مسير طبيعي و الهياش بازگرداند. در آن صورت، اسلام، عزيز و همگاني ميشود ومسلمانان، توانمندانه بر جهان چيره ميگردند.
درآخرالزمان باوري شيعه نيز نزول عيسي(ع)معنا و كاركردي بيش از علامت قيامت بودن دارد در نگرش شيعيان عيسي(ع)دركشتن و برتري بخشيدن دين اسلام و ايجاد جامعه آرماني آخرالزماني نقش ايفا ميكند، ليكن برخلاف اعتقاد اهلسنت كه برتري شخصيتي را به عيسي(ع)درمقابل مهدي ميدهد شيعه اماميه مهدي را ازائمه معصوم و در واقع دوازدهمين و آخرين امام معصوم ميداند.
امام، برخلاف «امير يا خليفه» در نزد اهلسنت پس از پيامبر اسلام(ص) درهر عصري برترين انسان روي زمين است و هيچكس بر او برتري ندارد.
علامه مجلسي پس از نقل احاديث مربوط به اقتداي عيسي(ع)به مهدي در نماز و پس از پيش كشيدن مسئله برتري امام يا بني مينويسد: آنها دو پيشوايند، يكي نبي وديگري امام و اگر بنا باشد، هنگام حضور هر دو يكي از آنها، پيشواي ديگري باشد، او امام است كه پيشواي نبي است... و اگر چنين باشد، پس امام افضل از مأموم است، زيرا در شريعت محمدي(ص) امر چنين است:
مجلسي (1403، 5151/89)]20[ البته اين نظريه در صورتي ميتواند نشاني از اعتبار داشته باشد كه عيس صرفا سمت نبي داشته باشد و امام نباشد. بنابراين اگر عيسي، امام هم به حساب آيد، صورت فرف ميكند.
بنابراين، اقتداي عيسي(ع)به مهدي(عج) نه تنها مشكلي به وجود نميآورد و نيازي به توجيه ندارد بلكه تأييد كننده اين باور است كه منجي و حاكم آخرالزمان مهدي موعود(عج) است وعيسي(ع)آنچه را انجام ميدهد، تحت رهبري و امات او و در جهت تأیيد دين آخرالزماني اسلام است.
بيشتر احاديثي كه به نزول و ايفاي نقش عيسي(ع)در آخرالزمان اشاره دارند و در منابع شيعي نيز ذكر شدهاند، داراي اسناد و برگرفته از مأخذ اهلسنت هستند. اين احاديث در منابع شيعي هم تأیيد شدند، اما همواره نقش محوري از آن مهدي(عج) است.
در باور شيعي ناظر به تولد امام دوازدهم(عج) نيز شواهد ظاهري تاريخي به گونهاي بود كه درنظر مسلمانان غير اماميه و حتي بسياري از اماميه اين امر محل انكار و ترديد قرار گرفت. شهادت برخي ياران نزديك امام عسكري(ع)بود كه ثابت كرد.
امام يازدهم صاحب فرزندي بودند كه او را فقط به افراد معتمد نشان دادند. انتظار شيعه بر آن بود كه زمين هرگز از جهت خداوند خالي نميماند و لذا محال بود كه امامي معصوم، ولو در پس پرده غيبت وجود نداشته باشد.
هم ايمان مسيحي بر عروج عيسي و هم ايمان شيعي به تولد امام غايب(عج) مبتني بر شهادت مؤمناني بود كه چنين انتظاري از پيش در آن شكل گرفته بود.
مهدویت در آیین زرتشت
زرتشت نیز نظیر سایر ادیان منتظر ظهور یک موجود نجاتبخشاند. با این تفاوت که زرتشت منتظر موعودی هستند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از یکدیگر ظهور خواهد کرد. ظهور موعودهای سهگانه بدین ترتیب است که در هزاره اول اهورامزدا عالم فروهر یعنی عالم روحانی را بیافرید که عصر مینوی جهان بوده است.
در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی جسمانی خلقات یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایی تاریخ دینی مزدسینان نامیده نمیشود. سه هزاره سوم دوران شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد یعنی هنگامی که بنابر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.
این سه موعود از زرتشت متولد میشوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است. در هر جایی از اوستا که سوشیانت مفرد آمده از آن آخرین سوشیانس که استوت ارت Astort ereto باشد اراده گردیده است استوت ارت آخرین آفریده اهورا مزدا خواهد بود. کلمه سوشیانس که از ریشه«سو» به معنا سودمند در اوستا سوشیانت (Saoshvant) آمده است.
مهدویت و جهانیشدن
مهدویت به عنوان مدینه فاضله و ظهور منجی موعود تدبیری الهی است تا آمال بشریت در طول قرنها تحقق یابد. تحقق چنین عصری مستلزم آماده بودن زمینهها و شرایط لازم میباشد. بدین جهت است که مهدویت میتواند با پدیدهای به نام جهانیشدن ارتباط پیدا کند. بدون تردید مدینه فاضله مهدوی دارای ویژگیهایی است که در مطالعه تطبیقی حاضر توجه به آنها ضرورت دارد. در ذیل برخی از این ویژگیها و ابعاد را بررسی میکنیم:
الف) مهدویت و فلسفه تاریخ
در مورد فلسفه تاریخ و غایت آن دیدگاههای مختلفی وجود دارد و در برخی نگرشها تاریخ خصلتی ئوری دارد و همواره در چرخههای خاص خود در حال تکرار است. هر چند چنین نگرشی در برخی مذاهب باستان کثل آیین هندو وجود دارد اما در ادیان آسمانی ـ ابراهیمی تاریخ سرانجام داشته و دارای غایتی است که در حال حکت بدان سو میباشد.
شرایط جدیدی برای بش میباشد که یک جامعه بشری مبتنی بر فطرت الهی را به وجود میآورد. د چنین جامعهای کل بشریت سهیم بوده و غایت و آمال تمامی انسانهاست.
بدین جهت عصر مهدوی از تعلق به قوم و قبیله و نژاد خاصی بری بوده و غایت مشترک بشری میباشد. انتظار ظهور منجی موعود، در واقع، انتظار تحقق غایت بشری میباشد که به تدبیر الهی بر جهان حاکم خواهد شد.
ب) رویکرد جهانی مهدویت
ادیان خصلتی جهانی دارند. به دلیل وحدت ذاتی جهان هستی که همه امور به ذات حق برمیگردد، پیام الهی برای تمامی انسانهاست. و تنوع ادیان آسمانی نه به دلیل تنوع در محتوا و پیام، بلکه در ویژگیهای عصری آنهاست.
اعتقاد به مهدویت تحقق بخش فطرت بشری نیز میباشد. انسان فطرتاً هویتی الهی دارد و بدین جهت اشتراک بشریت د هویت اله مستلزم تحقق جامعهای جهانی خواهد بود و هرگونه تعلقات عارضی جغرافیایی و قومی و نژادی در برابر چنین هویت مشترکی صبغهای زوالپذیر و ثانوی دارند و در نتیجه توان تقابل و تعارض با هویت مشترک الهی را ندارند. از این رو اعتقاد به مهدویت به دلیل ابتنأ بر هویت فطری و الهی انسانها تمامی بشریت را در برمیگیرد و بعدی جهانی پیدا میکند.
ج) رویکرد الهی ـ دینی
همانطور که در عصر حاضر، پدیده جهانیشدن، عرصه بازگشت ادیان را به عرصه سیاست فراهم ساخته است و ناکارآمدی ایدئولوژیهای مبتنی بر سکولاریسم روشن شده است، حکومت جهانی ناگزیر از توجه به عنصر دین به عنوان یک عنصر هویتبخش فراگیر میباشد.
حکومت جهانی مهدوی(عج) عملاً به دلیل ابتنأ بر نگرش دینی ـ الهی به زندگی سیاسی اجتماعی حایز چنین ویژگی و خصلت میباشد. در جامعه مهدوی وجود امام معصوم(ع)لطف الهی است که به هدایت خویش و اجرای کلام الهی خوی شو جرای احکام الهی جامعه را به سوی سعادت سوق میدهد.
د) پیشرفت علوم و عقول بشری
تکامل فکری بشری و رشد آگاهی انسانها از دستآوردهای حکومت جهانی مهدوی تلقی میشود. علم و دانش یکی از مکارم و مفاخر انسانی است. حضرت آدم به واسطه اینکه از موهبت علم الاسماء بهرهمند بود مسجود فرشتگان گردید.
علم و دانش انواع و مراتب بسیاری دارد و جز پیامبران و اولیای خاص خداوند که از علوم مختلف و مراتب آن بهرهمند بودند اکثریت انسانها تنها در زمینههایی خاص و به صورت محدود به آن دست یافتهاند.
یکی از دستآوردهای حکومت مهدوی این است که علم و دانش در همه ابعاد آن گسترش یافته و افراد جامعه از کاملترین مواهب علمی برخوردار خواهد گردید.
در متون و روایات اسلامی از قول امام صادق متواتراً روایت شده است که فرمودند:علم از بیست و هفت حرف تشکیل شده است. مجموع علوی که پیامبران آوردهاند دو حرف از این حروف ببیست و هفت گانه بوده است و هنگامی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را در میان مردم انتشار خواهد داد و در نتیجه علوم به کاملترین وجه در اختیار انسانها قرار میگیرد.
نتیجهگیری و راهکار
در ادیان الهی مهدویت و اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان، یک اعتقاد عام و جهان شمول است. تعابیر بسیار بلندی از همه انبیاء از اول تا خاتم راجع به حضرت حجت(عج) رسیده و تقریباً جزء اجتماعیترین موضوعات بین همه ادیان الهی و ابراهیمی بشارت موعود و وعده منجی است و همه گفتهاند کار نیمه تمام و ناتمام انبیاء و ادیان به دست این مرد بزرگ کامل خواهد شد.
باری در تمام ادیان آسمانی فرهنگ غنی مهدویت به دلیل ابتنا بر هویت فطری و الهی آدمیان با هدف تحقق وحدت انسانها پذیرفته شده است و رنگ و بوی جهانی پیدا کرده است و به جهانیشدن فرهنگ مهدویت منجر شده است. اما پرسشی که در متن این پژوهش تمام رخ هویدا گشت این بود که چه نسبتی بین پدیده جهانیشدن با حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) برقرار است.
در پاسخ به این پرسش میتوان ذات جهانیشدن را در متن آموزههای مهدویت جست تعابیر و تفاسیر مختلفی که در روایات و اخبار ملاحم در بیان ویژگیهای عصر ظهور حضرت مهدی آمده است که صدای آن حضرت را همه جهانیان در هنگام سخن میشنوند و یا سیمای مبارک وی را میبینند مؤید جهانگستری آموزههای مهدویت است.
البته در تبیین ارتباط دو مفهوم مهدویت و جهانیشدن باید به تعاریفی که از جهانیشدن Globalization میشود توجه کرد چرا که لزوماً مفهوم جهانیشدن در تمامی قرائتهای خود با مهدویت اسلامی سازگاری ندارد به عنوان نمونه جهانیشدن در تعریف غلبه ارزشهای غربی و هژمون شدن فرهنگ امریکایی نسبتی با آموزههای مهدویت ندارد یا تفاسیر نئومارکسیستی از پدیده جهانیشدن در تضاد با مفهوم مهدویت قرار میگیرد.
جهانیشدن فرآیندی است که همراه با رشد تکنولوژی ارتباطات موجب فشردگی زمان و مکان همجواری مجازی، کش آمدن مناسبات اجتماعی در طول مکان و کوچک شدن جهان گردیده است.
با این حال میتوان نشانههایی از ارتباط و سازگاری بین جهانیشدن با فرهنگ مهدویت ایجاد کرد و با نگرش ابزاری ـ فرآیندی به جهانیشدن میتوان رهیافت و برداشتی از جهانیشدن ارائه کرد که زمینه فهم ما را از چگونگی تحقق مهدویت در معنای عام خود که مقتضای ادیان آسمانی است فراهم نماید.
نکته دوم اینکه دکترین مهدویت در ذیل مفهوم جهانیشدن با هدف تحقق وحدت انسانها شکل میگیرد چرا که در آموزههای مهدویت هویت فطری و الهی انسانها، مشترک و فرازمانی و فرامکانی تعریف میشود.
از طرفی پدیده جهانیشدن با تحقق ابزاری فضای ارتباطی، تشدید آگاهی و جداسازی هویت از مکان و اهمیتیابی فضا، زمینه مناسبی را برای تحقق وحدت جامعه بشری در اضلاع جهانی را فراهم میسازد.
نکته سوم اینکه دکترین مهدویت را نباید به عنوان یک تئوری صرفاً مذهبی یا سیاسی و یا اسطورهای مطرح نمود بلکه باید آنرا در ذیل تئوریهای جهانی با تحولات جهانی و ارتباطات جهانی مطرح کرد و مهمتر از همه میتوان از وجه فناور و تکنولوژیک جهانیشدن در راستای جهانی کردن مفهوم مهدویت استفاده کرد تا گفتمان مهدویت در عصر جهانیشدن به گفتمان غالب ـ پارادایم مسلط ـ تبدیل شود. ضمن اینکه ضرورت دارد که درمطالعه تطبیقی مهدویت با جهانیشدن ضمن تمرکز بر اصول مشترک فرهنگ مهدویت در سطح ادیان بر بعد فکری ـ فرهنگی تأکید نماییم تا بتوانیم بین گفتمان مهدویت و پدیده جهانیشدن ارتباط برقرار سازیم.
منابع و مآخذ
عبدا... جاسبی، کلیاتی پیرامون جهانیشدن، تهران، انتشارات دفتر فرهنگ مقاومت 1384.
تاريخ اديان، هاشم رفي، تهران، انتشارات كاره، ج 4 و 5، 1345
تاريخ كيش، زرتشت امري بويس، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران، انتشارات توس، 1347
دانشنامه مزدينا، دكتر جهانگير اوشيدري، تهران، نشر و مركز، 1371
بیداری اسلامی- ماهنامه تحلیلی0 تئوریک مرکز مطالعات و پژوهشهای بسیج دانشجویی- شماره دوم سال 1385- ص16.
در نمای کلی، اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور مصلح بزرگ، اعتقادی جهانی است که در آیینها و کیشهای بزرگ جهانی در اسلام، یهودیت، زرتشت و مسیحیت به مثابه یک اصل مسلّم پذیرفته شده است و جملگی به صد اشارت، بشارت او را وعده دادهاند و سرود او را بر لب زمزمه ميکنند.
در دوران جدید، تمامی ادیان الهی بر ضرورت انکارناپذیر مهدویت به عنوان حقیقت مشترک بین الادیانی صحه گذاشته و مهدویت را به معنای اعتقاد وجود مهدی موعود تعریف کردهاند که در آخرالزمان ظهور ميکند.
در ادیان مختلف، چنین اعتقادی به صورت ملموسی تجلی یافته است و منجی موعود با تعابیری نظیر «کالکی» در آیین هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت و «مهدی» در اسلام تعریف شده است.
دکترین مهدویت را نباید نظریهای صرفاً مذهبی یا سیاسی دانست، بلکه آن را باید در کنار نظریههای جهانی و تحولات جهانی مطرح کرد.
در عصر موسوم به جهانی شدن که تلاش برای گسترش سلطه فرهنگ غرب در جریان است، فرهنگ مهدویت ميتواند جانشین مناسبی برای حرکت جوامع بشری به سمت جهانبینی الهی تعریف و تفسیر شود.
بدین ترتیب، حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، پدیدهاي بیبدیل و بینظیر است. مبانی اندیشه حکومت جهانی مهدویت بر پایه خداپرستی، عدالتخواهی و تعالیجویی انسان و ظلمستیزی استوار است.
گفتمان مهدویت به دلیل ابتنا بر نگرش ارزشی ـ الهی، پایههای استقرار حکومت جهانی مهدوی را در شعاع جهانی قوام ميبخشد. از طرفی، هویتی که برای انسان عصر مهدوی تعریف ميشود، هویتی فرامکانی و فرازمانی است.
حکومت مهدویت به گسترش فضایل و ارزشهای دینی و محو محرمات الهی، استقرار عدالت، برابری و امنیت و رفاه عمومی و نیز تکامل عقول و علوم خواهد انجامید. در این فرآیند، بدعتهای قدیم، محو و سنتهای جدید احیا ميشوند.
با این حال، جهانی شدن فرهنگ مهدویت نزد ادیان الهی مستلزم توجه به ساختارشناسی نهضت ظهور و تمرکز بر وجوه و اصول مشترک فرهنگ مهدویت است؛ زیرا ارتقای فرهنگ مهدویت در عصر جهانی شدن ميتواند نظریه دولت جهانی مهدی موعود را به مرحله ظهور نزدیک سازد.
مقدمه
فلسفه تشکیل جامعهای نمونه(مدینه فاضله) که در آن معیارهای عالی معنوی و انسانی برقرار باشد از دیرباز در ذهن و ضمیر بشر مطرح بوده است.
ظهور حکومت جهانی مهدوی در تمام ادیان الهی بویژه دین مبین اسلام بعنوان یک اصل مسلم پذیرفته شده است. در نمای کلی بشر ازآغاز پیدایش تاکنون هماره چشم انتظار نجات بخش اصلاحگر بوده است. در این چارچوب گفتمان مهدویت به معنای استعانت از آموزههای مهدویت در عرصه نظریهپردازی به ویژه در عرصههای فرهنگی اجتماعی است.
نکته قابل تأمل اینکه متأسفانه بیشترین استفاده ادیان از مهدویت و منجیگرایی در طول تاریخ نه در عرصههای اجتماعی و بینالمللی بلکه درعرصههای فردی و اعتقادی بوده است و درعرصههای اجتماعی فرهنگ مهدویت به غلط تفسیر صرفاً سیاسی حزبی و گروهی شده است لذا در غیاب نگاه همه جانبه به فرهنگ مهدویت کارکردهای کلان و نگرشهای وسیع اجتماعی ـ فرهنگی در ابعاد جهانی مغفول مانده است.
باری سیمای مهدی موعود(عج) حقیقت ناب و بینظیری است که اراده الهی او وارث همه انبیا و اولیای الهی قرار داده است. او آخرین ذخیره الهی و حاکم آرمانی همه موحدان تاریخ است که پیام صلح، عدالت، انسانیت و معنویت را تقدیم بشریت خواهد کرد.
با این حال جهانیشدن فرهنگ مهدویت مستلزم تمرکز بر این تحلیل است که مهدویت تدبیر الهی برای تمامی انسانها است و از این رو گستره جهانی دارد.
لذا میتوان با تمرکز بر اصول مشترک فرهنگ مهدویت در بین ادیان الهی به جهانیشدن فرهنگ مهدویت امیدوار بود.
تعاریف جهانیشدن
جهانیشدن Globalization فرآیندی است که همزمان با آغاز انقلاب صنعتی و شکلگیری سرمایهداری تجاری Mercantalism شروع شده و با عبور از مراحل و فرازهای مختلف تاریخی به وضع فعلی خود رسیده است.
روح «جوهر و ذات فرآیند جهانیشدن عبارت از سهولت حرکت و جابهجایی مردم، کالاها و اطلاعات در سطح عمومی و در گستره جهانی میباشد.»
در هر حال در باب جهانیشدن نظریات متعددی ارائه شده است که هر کدام از نظر و دیدگاه خویش کوشیده است این پدیده را مورد بررسی قرار دهد که:
جهانیشدن به معنی آمریکایی شدن Americanization یا غربیسازی westernizotion.
جهانیشدن به مثابه یک پروژه مطابق این تعریف جهانیسازی دارای هدف و فرجام مشخص است و مطابق آن انسان سرمایهدار بر نوع بشر مسلط میشود.
جهانیشدن به مثابه یک پدیده.
در هزاره جدید جهان به جامعهای تبدیل که به صورت منسجم و خود بنیاد همواره در مسیر شدن است. این پدیدهها دست بشر است.
در مجموع باید توجه داشت که جوهر و ذات فرآیند «جهانیشدن» عبارت از سهولت حرکت و جابجایی مردم، کالاها و اطلاعات در سطح عمومی و در گستره جهانی میباشد در واقع، «جهانیشدن» به معنی حذف قید و بندها و موانع و محدودیت و موانع در قبال سهولت و سانی ارتباط مردم پنج قاره با یکدیگر، ریزش آزادانه و نامحدود اطلاعات و بهرهگیری یکسان و مساوی مردم از اطلاعات میباشد.
چنین فرآیندی مستلزم حذف و زدودن مرزها و تصفیه خرده فرهنگها و جلا بخشیدن به فرهنگهای پایهای و بالاخره مواجه شدن با چالشها و رویاییهای غیرمنتنظره میباشد.1
اما این پرسش همواره در ذهن تحلیلگران مطرح بوده است که چه تعاریف و معانی از جهانیشدن ارائه شده است, به عبارت دیگر، پیشینه نظری این مفوم در چه وضعی است؟ در یک دستهبندی ساده، سه رویکرد نسبت به جهانیشدن وجود دارد که مختصات این رویکردها، تعاریف مربوطه را روشن میسازد.
نخست رویکرد منفی یا پروژهای است که در زمره مارکسیستهای نو، رادیکالها و ناسیونالیستها هستند، از جهانیسازی به جای جهانیشدن سخن میگویند. به نظر آنان، یکسانسازی فرهنگی و ملیت فرهنگهای بومی، طراحی نظام جدید بینالمللی بر پایه منافع قدرتها و کشورهای توسعه یافته، نقض حاکمیت دولتها، قدرتیابی شرکتهای چندملیتی و سرنگوتی شرکتهای ملی و کوچک از پیامدهای گریزناپذیر جهانیسازی است.
این گروه که در ایران هم پیروان و سمپاتهایی دارد، جهانیشدن را غربیسازیwesternization و آمریکاسازی Americanization نامیده، معتقدند اگر امپریالیسم آخرین مرحله سرمایهداری است جهانیشدن نیز آخرین مرحله امپریالیست است. آنان معتقدند در خلال سالهای 1948 تا 1998 حجم داراییهای کشورهای ثروتمند جهان، دو برابر شده و این حاکی از عمیقتر شدن شکاف طبقاتی است که خود تهدیدی جدی برای رفاه و دموکراسی است.
به نظر اینان، جهانیشدن، طرف بازدارنده و برنده دارد و کشورهای ثروتمند که حدود 86 درصد تولید ناخالص ملی کل جهان را در اختیار دارند و دارایی چند نفر از ثروتمندانشان، برابر با مجموع داراییهای 40 کشور فقیر است، طرف برنده هستند و مردم عادی و حاشیه نشینان، طرف بازنده هستند.
اما رویکرد دوم که از موافقان جهانیشدن هستند، از ایجاد فرصت برای فقرا برای شکستن انحصار دولتها برای سفر، کار وتحصیل، تقسیم کار بینالمللی، رقابت و پیروزی شایستگان و نابودی ناشایستگان، امکان مقایسه شهروندان جهانی با یکدیگر و اعتراض به حکومتهای ناکارآمد و ضعیف، به عنوان فرصتهای جهانیشدن سخن میگویند.
به اعتقاد موافقان جهانیشدن، وجه مشترک مخالفان این فرآیند، اعتقاد به نوعی معرفتشناسی است که مبتنی بر ارزشهای جمعگرایانه است و نفی ارزشهای جهان شمول فردگرایانه و معرفتشناسی مدرن ناشی از آن. به اعتقاد اینان، مارکسیستها، دنیا را از زاویه پرولتاریا مینگرند، ملیگرایان در بند ملتند، نیروهای مذهبی، خود را مقید به امت دینی میدانند و طرفداران صلح و محیط زیست، دغدغه بشریت و آیندگان را دارند... اما هیچکدام از اینها از حقوق و ارزشهای فردی انسانها سخن نمیگویند.
این نیروها جمع موجودات موهومی هستند که بدون حیات فردی انسانها حتی در تصور هم نمیگنجد. اما دسته سوم که جهانیشدن را تیغ دودم میدانند، آنان نه یکسره جهانیشدن را میپذیرند و نه یکسره در دایره تنگ بومیگرایی Localization میمانند، بلکه سخن از Gloablism میگویند.
به اعتقاد اینان که هنوز نتوانستهاند، پارادایم علمی از دیدگاه خود ارائه میدهند، جهانیشدن خود به خود دارای ارزش، سمت و سو و تأثیر بالفعل نیست و این واحدهای پذیرفته جهانیشدن هستند که به آن معنا میبخشند. برای مثال؛ مالزی از جهانیشدن خرسند است و منافع مادی و فرهنگی میبرد، ولی اتیوپی، قدرت هضم جهانیشدن را ندارد و با بحران مواجه میشود. به نظر میرسد رهیافت سوم خنثی، انفعالی و سادهانگارانه است.
درباره ابعاد جهانیشدن، مثلثی را در نظر بگیرید که اضلاع جهانیشدن هستند. بعد نخست که تقدم تاریخی نیز دارد، اقتصادی است. این بعد از جهانیشدن در سه بعد، قابل بررسی و تحلیل است؛ نخست، تأثیری که فناوریهای ارتباطی و اطلاعاتی بر اقتصاد جهانی گذاشتهاند.
دوم سیاستهای مالی و پولی و در آخر، تجارت و سرمایهداری نوین که در قالب WHO بر اقتصاد جهانی مؤثر واقع میشود. بنابراین اقتصاد در عصر جهانیشدن در فازهای تولید، توزیع، بازار فروش، سیاستهای اعتباری و حمایتی، تبلیغات بازرگانی و سیاستهای مالی و پولی، دیگر منحصر به مرزهای ملی و حاکمیتی نیست و به عبارت دیگر، اهمیت زمان و مکان رویدادها کاهش یافته است.
دولتها در عرصه اقتصاد ملی، نمیتوانند بدون ملاحظات خارجی و بینالمللی تصمیمگیری کنند. دولتها در تعیین نرخ سود بانکی، نرخ بهره وام بانکی، تعرفه تجاری، اخذ مالیات، قراردادهای مشترک همکاری و. . . عملاً توان خروج بیرویه از هنجارهای اقتصادی جهانی و بینالمللی را ندارند.
حوزه دیگر جهانیشدن لیبرالیسم علیه دیگر مکاتب انسانی و اجتماعی به ویژه اسلام است که آنها با تعمیم جزء به کل، آن را بنیادگرایی مینامند. امروز نظام سلطه جهانی به صراحت، آموزههای لیبرالیسم را در عرصههای حیات فردی و جمعی راهگشا، مور، سعادتساز و پایدار معرفی میکند و با هجمه کلان فرهنگی ـ رسانهای، درصدد تثبیت آن است و لیبرالیسم به عنوان آخرین مرحله از مراحل تاریخی زندگی بشر نامیده میشود.
و اما بعد سوم جهانیشدن، سیاسی و ساختاری است. از بعد ساختاری، امروز نهادهای فراملی و سازمانهای بینالمللی و منطقهای، گسترش کمی و تأثیر کیفی فوقالعادهای یافتهاند و تصمیمگیری و سیاستگذاریهای ملی را با محدودیتهای شدیدی روبهرو ساختهاند.
بدون تردید درعرصه جهانیشدن، ما با کم رنگ شدن نقش حاکمیت ملی دولتها و مخالفت و حمایت حقوقی ساختارهای جدید از مناسبات جدید هستیم.
به قول امانوئل کاستار، دولتهای ملی در عصر جهانیشدن با تقویت جهانیسازی و افزایش لوگالیسم یا منطقهگرایی از دو سو تضعیف میشوند. در فرآیند جهانیشدن، عرفها و هنجارهای بینالمللی، چندان قوام و دوام یافته که گاه مشروعیت نظامهای سیاسی را در هم میشکند.
به هر حال جهانیشدن هم در بعد تکنولوژیک و سختافزاری و هم در بعد ایدئولوژیک و نرمافزاری همچنان عرصههای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی را در مینوردد. درباره مهارپذیر یا مهارناپذیری جهانیشدن، سخن بسیار است. در واقع، جهانیشدن هم قهری است و هم قابل کنترل.
و اما سخن آخر، درباره فرصتها و چالشهای جهانیشدن است که در اینجا صرفاً به برخی عناوین اشاره میشود.
مهمترین تهدیدهای عام جهانیشدن عبارتند از:
1. تضعیف اقلیتهای ملی؛
2. شیوع مصرف زدگی فراگیر و کاهش پسانداز ملی؛
3. کمرنگ شدن مرزها و محدودههای ملی و جغرافیایی؛
4. ضعیف نگهداشتن ضعفا با تقسیم کار و صلاحیتهای بینالمللی؛
5. یکهتازی قدرتهای برتر سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی و... ؛
6. یکسان سازی فرهنگی، اجتماعی و حاکمیت ایدئولوژی صاحبان قدرت و نابودی فرهنگهای بومی و محلی.
مهدویت در آیینه ادیان
در ادیان الهی مهدویت و اعتقاد به ظهور مهدی موعود یک اعتقاد عام و جهان شمول است و تمامی ادیان الهی بشارت موعود و وعده منجی را سر دادهاند و معتقدند که کار نیمه تمام و ناتمام انبیاء و ادیان الهی به دست این مرد بزرگ کامل خواهد شد. اینک ما به بررسی فرهنگ مهدویت در سطح ادیان الهی میپردازیم.
مهدويت در آيينه مسيحيان
اعتقاد به ظهور منجي آخرالزمان درآيين مسيح به قوت پذيرفته شده است.
بنابر اعتقاد مسيحيان نجات دهنده، فارقليط به معناي تسلي دهنده و شفيع و مددكار است؛ اما در عهد جديد، مراد از آخرين نجاتدهنده همان عيسي مسيح است كه بار ديگر زنده خواهد شد و جهان سراسر فساد و تباهي را نجات خواهد داد.
درباره قيامت مسيح پيش ديده گفت كه: نفس او در عالم اموات گذاشته نشود و جسد او فساد را نبيند. پس همان عيسي را خدا برخيزاند و همه ما شاهد بر آن هستيم.
همچنين مسيح نيز چون يك بار قرباني شد تا گناهان بسياري را رفع نمايد، بار ديگر بدون گناه براي كساني كه منتظر او ميباشند، ظاهر خواهد شد به جهت نجات.
البته ذكر اين نكته مهم در اينجا الزامي است كه درعهد جديد به جز عيسي مسيح، به موعود نجاتبخش ديگري نيز اشاره شده است كه عيسي مسيح، وعده آمدنش را ميدهد. وي (تسلي دهنده) ديگري است كه مسيح از خدا (پدر) براي امتش درخواست ميكند و خدا او را اعطا ميكند تا هميشه با ايشان باشد.
جهان او را نميبيند و نميشناسد، ولي آنان كه به مسيح ايمان دارند، وي را باز ميشناسند: و من از پدر سؤال ميكنم و تسلي دهندهاي ديگر به شما عطا خواهد كرد تا هميشه با شما باشد؛ يعني روح راستي كه جهان نميتواند او را قبول كند. زيرا كه او را نميبيند و نميشناسد؛ اما شما او را مي شناسيد، زيرا كه با شما ميماند و در شما خواهد بود.
در اين آيين و كتابها مقدس اين آيين نيز بشارتهاي روشني درباره موعود آخرالزمان رسيده است. از جمله كتب مسيحيت مي توان به انجيل متي، لوقاء، مرقس، برنابا و مكاشفات يوحنا اشاره كرد.
مسيحيان معتقدند حضرت مسيح موعود يهود ميباشد. يهوديان، ناكامي آن حضرت را در تشكيل حكومت جهاني، دستآويز رد آن مدعا نمودهاند.
انجيل
مهدويت و فرهنگ اعتقاد به ظهور منجي آخرالزمان در كتاب مقدس مسيحيان آمده است.
در انجيل برنابا نويدهاي مهدي(عج) به صراحت آمده است، ولي نظر به اينكه مسيحيان آنرا معتبر نميدانند، در اينجا فقط نويدهاي موجود در اناجيل معتبر از نظر آنان را ميآوريم.
همچنانكه برق از مشرق ساطع شده تا به مغرب ظاهر ميشود، ظهور پسر انسان نيز چنين خواهد شد... آنگاه علامت پسر انسان در آسمان پديد گردد، و در وقت جميع طوايف زمين سينهزني كنند و پسر انسان را ببينند كه بر ابرهاي آسمان، با قوت و جلال ميآيد ... آسمان و زمين زايل خواهد شد، اما سخن من هرگز زايل نخواهد شد، اما از آن روز و ساعت هيچكس اطلاع ندارد و حتي ملائكه آسمان، جز پدر من و بس... لهذا شما نيز حاضر باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نبريد پسر انسان ميآيد.
... اما چون انسان در جلال خود با جميع ملائكه مقدس خود آيد، آنگاه بر كرسي جلال خود خواهد نشست، و جميع امتها در حضور او جمع شوند و آنها را از همديگر جدا ميكنند به قسمتي كه شبان، ميشها را از بزها جدا ميكند.
... آنگاه پسر انسان را ببينيد كه با قوت و جلال عظيم بر ابرها ميآيد، در آن وقت فرشتگان خود را از جهات اربعه از انتهاي زمين تا به اقصاي فلك فراهم خواهد آورد... ولي آن روز و ساعت غير از پدر هيچكس اطلاع ندارد، نه فرشتگان در آسمان و نه پسر هم، پس بر حذر و بيدار شده دعا كنيد، زيرا نميدانيد كه آن وقت كي ميشود... .
... كمرهاي خود را بسته، چراغهاي خود را افروخته بداريد و شما مانند كساني باشيد كه انتظار آقاي خود را ميكشند، كه چه وقت از عروسي مراجعت كند، تا هر وقت آيد ودر را بكوبد بيدرنگ براي او باز كنند. خوشا به حال آن غلامان كه آقاي ايشان چون آيد ايشان را بيدار يابد... پس شما نيز مستعد باشيد زيرا در ساعتي كه گمان نميبريد پسر انسان ميآيد.
مورد ديگر كه از نجات دهندهاي سخن ميگويد كه درآخرالزمان ظهور خواهد كرد، عيسي نيز با او خواهد آمد و او را جلال خواهد داد و از ساعت و روز ظهر او جز خدا كسي اطلاع ندارد و او كسي جز حضرت مهدي(عج) نميباشد.
مهدوديت در يهود
موضوع مهدوديت در ترد يهوديان نيز بعنوان يك اعتقاد اصولي پذيرفته شده است.
يهوديان معتقدند كه در آخرالزمان منجي و رهانندهاي به نام «ماشيح» ظهور خواهد كرد كه او را از نسل حضرت داوود(ع)ميشمارند. در كتاب مقدس يهوديان، عبراني، عنوان مسيح يا ما شيح به معناي مسح شده خداوند توصيف شده است و عدم اعتقاد به ظهور ما شيح به منزله انكار گفتار حضرت موسي و ديگر انبياي بني اسراعيل تلقي ميشود.
زبور
در زبور حضرت داوود(ع)كه تحت عنوان «مزامير» در كتاب عهد عتيق آمده است، نويدهاي در موردت ظهور حضرت مهدي(عج) داده شده است. تا جايي كه ميتوان گفت، در هر بخش زبور اشارهاي به ظهور آن حضرت شده است.
جالب توجه اينكه مطالبي كه قرآن كريم پيرامون ظهور حضرت مهدي(عج) از زبور نقل كرده، در زبور فعلي عيناً موجود است، و از تحريف مصون مانده است.
قرآن كريم چنين ميفرمايد:«وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ»؛
و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.
طبق روايات متواتر اسلامي، اين آيه مربوط به ظهور حضرت مهدي(عج) ميباشد.
مهدویت در تورات
در سفر پيدايش چنين ميخوانيم: نام تو ابراهيم خواهد بود… اما در خصوص اسماعيل تو را اجابت فرمودم. اينك او را بركت داده بارور گردانم، و او را بسيار كثير گردانم، دوازده رئيس از وي پديد آيند و امتي عظيم از وي بوجود آورم… از ابراهيم امتي بزرگ و زورآور پديد خواهم آمد و جمع امتهاي جهان از او بركت خواهند يافت.
نكته: از نسل حضرت اسماعيل(ع)تنها يك پيامبر يعني وجود مقدس پيامبر اكرم(ص) به رسالت بر گزيده شدند. به علاوه تمامي جانشينان آن حضرت نيز از نسل حضرت اسماعيل(ع)ميباشند.
نهالي از تنه يسي بيرون آمده شاخهاي از ريشههايش قد خواهد كشيد و روح خدا بر او قرار خواهد گرفت... مسكينان را به عدالت داوري خواهد كرد و به جهت مظلومان، زمين را به راستي حكم خواهد نمود… گرگ با بره سكونت خواهد داشت و پلنگ با بزغاله خواهد خوابيد و گوساله و شير پرواري با هم و طفل كوچك آنها را خواهد راند… و در تمامي كوه مقدس من، ضرر و فسادي نخواهند كرد. زيرا كه جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود مثل آبهايي كه دريا را ميپوشاند.
يسي (در بعضي نسخ يشي آمده است) به معني قوي نام پدر حضرت داوود(ع)است و چنانكه ذكر شد موعود ما حضرت مهدي(عج) از طرف مادر به او ميرسند.
... و بسياري از آناني كه در خاك زمين خوابيدهاند، بيدار خواهند شد... و آنان كه بسياري را به عدالت رهبري مينمايند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالاباد. اما تو اي دانيال كلام را مخفي دار و كتاب را تا آن زمان مهر كن... خوشا به حال آنان كه انتظار كشند.
اگرچه تأخير نمايد، برايش منتظر باش، زيرا كه البته خواهد آمد و درنگ نخواهد كرد... بلكه جميع امتها را در نزد خود جمع ميكند و تمامي قومها را براي خويشتن فراهم ميآورد.
...و در ايام آخر واقع خواهد شد... جميع امتها به سوي او روان خواهند شد... او امتها را داوري خواهد نمود... امتي بر امتي شمشير نخواهد كشيد و بار ديگر جنگ را نخواهند افروخت.
... آنگاه انصاف در بيابان ساكن خواهد شد، و عدالت در بوستان مقيم خواهد گرديد، و عمل عدالت، سلامتي و نتيجه عدالت، آرامي و اطمينان خواهد بود تا ابدالاباد و قوم من در مسكن سلامتي و در مساكن مطمئن و در منزلهاي آرامي ساكن خواهند شد.
براي توضيح بيشتر ميتوان در عهد عتيق به كتابهاي اشعيا نبي (فصل1 و 45)، ذكريا نبي (فصل14)، صفنياء نبي(فصل3)، سليمان نبي (فصل2)، حجي نبي (فصل2)، اول سموئيل (فصل2)، دوم سموئيل (فصل12 و 23) و حزقيال نبي (فصل21) مراجعه نمود.
قرآن
در قرآن كريم كتاب مقدس مسلمان اعتقاد به ظهور مهدي موعود بعنوان يك اصل اعتقادي پذيرفته شده است.
آنچه از بررسي آيات هدايتگر قرآن كريم استفاده ميشود كه دين در تمام دوران تاريخ بشر همواره يكي بوده و آن اسلام بوده و سرانجام دين اسلام همه كره زمين را فرا خواهد گرفت و بر همه اديان جهان پيروز خواهد گرديد، و اين در هنگامي است كه حضرت مهدي(عج) ظهور كند و حكومت واحد جهاني را تشكيل دهد و برنامه جهاني شدن اسلام و وعدههاي خداوند را تحقق بخشد.
به همين جهت خداوند در قرآن كريم از زبان حضرت ابراهيم(ع)، حضرت اسماعيل(ع)، پيامبر اكرم، حواريون حضرت عيسي(ع)به هنگام بحث از گروندگان به آئين حق با لفظ اسلام، مسلم و مسلمين ياد فرموده است.
همانا دين در نزد خدا اسلام است.
آئيين پدرتان حضرت ابراهيم، او بود كه قبلاً شما را مسلمان ناميد.
ما ياوران خدائيم، ما به خدا ايمان آورديم. و تو گواه باش كه ما اسلام آوردهايم.
از اين آيات استفاده ميشود كه همه شرايع آسماني در زبان صاحب شريعت اسلام نام داشته است. گرچه ما آنها را به نامهاي ديگري چون يهوديت و مسيحيت وغر آن ميشناسيم.
از آنچه گفته شد، اين نتيجه به دست ميآيد كه: تأسيس حكومت واحد جهاني و ظهور مبارك حضرت مهدي با وحدت جامعه و جهاني شدن اسلام ارتباط كامل دارد. و براي اتمام نويدهاي قرآن كريم ظهور حضرت مهدي يك امر حتمي و لازم است، چه آنكه بدون تحقق وعدههاي قرآن وظهور حضرت صاحب الزمان(عج) اسلام ناتمام است و آنگونه كه بايد رسالت جهاني خود را ايفا ننموده است.
مهدویت در نگرش شيعي
از نظر شيعه جفاي امت اسلام نسبت به امام علي(ع)و فرزندان معصوم مخصوص است. او، تاريخ اسلام پس از پيامبر اكرم(ص) در حوزه سياست و حكومت به انحراف گرائيد و پيامدهاي منفي متعددي نيز در پي داشت كه يكي ازآنها محروميت جامعه از رهبري معنوي و آسماني بود؟ چر كه امام علي(ع)و پس از امامان معصوم(ع) پيشوايان ديني سياسي بر حق خلافت و امامت انحصاري داشتهاند و ديگران، غاصب حق و معصوماند و لذا (جائر) و(باطل) ميباشند.
و اين انحراف تاكنون ادامه داشته است. شيعيان منتظرند كه آخرين بازمانده از امامان معصوم(ع) ظهور كند و تاريخ اسلام ودر نهايت تاريخ انسان را به مسير طبيعي و الهياش بازگرداند. در آن صورت، اسلام، عزيز و همگاني ميشود ومسلمانان، توانمندانه بر جهان چيره ميگردند.
درآخرالزمان باوري شيعه نيز نزول عيسي(ع)معنا و كاركردي بيش از علامت قيامت بودن دارد در نگرش شيعيان عيسي(ع)دركشتن و برتري بخشيدن دين اسلام و ايجاد جامعه آرماني آخرالزماني نقش ايفا ميكند، ليكن برخلاف اعتقاد اهلسنت كه برتري شخصيتي را به عيسي(ع)درمقابل مهدي ميدهد شيعه اماميه مهدي را ازائمه معصوم و در واقع دوازدهمين و آخرين امام معصوم ميداند.
امام، برخلاف «امير يا خليفه» در نزد اهلسنت پس از پيامبر اسلام(ص) درهر عصري برترين انسان روي زمين است و هيچكس بر او برتري ندارد.
علامه مجلسي پس از نقل احاديث مربوط به اقتداي عيسي(ع)به مهدي در نماز و پس از پيش كشيدن مسئله برتري امام يا بني مينويسد: آنها دو پيشوايند، يكي نبي وديگري امام و اگر بنا باشد، هنگام حضور هر دو يكي از آنها، پيشواي ديگري باشد، او امام است كه پيشواي نبي است... و اگر چنين باشد، پس امام افضل از مأموم است، زيرا در شريعت محمدي(ص) امر چنين است:
مجلسي (1403، 5151/89)]20[ البته اين نظريه در صورتي ميتواند نشاني از اعتبار داشته باشد كه عيس صرفا سمت نبي داشته باشد و امام نباشد. بنابراين اگر عيسي، امام هم به حساب آيد، صورت فرف ميكند.
بنابراين، اقتداي عيسي(ع)به مهدي(عج) نه تنها مشكلي به وجود نميآورد و نيازي به توجيه ندارد بلكه تأييد كننده اين باور است كه منجي و حاكم آخرالزمان مهدي موعود(عج) است وعيسي(ع)آنچه را انجام ميدهد، تحت رهبري و امات او و در جهت تأیيد دين آخرالزماني اسلام است.
بيشتر احاديثي كه به نزول و ايفاي نقش عيسي(ع)در آخرالزمان اشاره دارند و در منابع شيعي نيز ذكر شدهاند، داراي اسناد و برگرفته از مأخذ اهلسنت هستند. اين احاديث در منابع شيعي هم تأیيد شدند، اما همواره نقش محوري از آن مهدي(عج) است.
در باور شيعي ناظر به تولد امام دوازدهم(عج) نيز شواهد ظاهري تاريخي به گونهاي بود كه درنظر مسلمانان غير اماميه و حتي بسياري از اماميه اين امر محل انكار و ترديد قرار گرفت. شهادت برخي ياران نزديك امام عسكري(ع)بود كه ثابت كرد.
امام يازدهم صاحب فرزندي بودند كه او را فقط به افراد معتمد نشان دادند. انتظار شيعه بر آن بود كه زمين هرگز از جهت خداوند خالي نميماند و لذا محال بود كه امامي معصوم، ولو در پس پرده غيبت وجود نداشته باشد.
هم ايمان مسيحي بر عروج عيسي و هم ايمان شيعي به تولد امام غايب(عج) مبتني بر شهادت مؤمناني بود كه چنين انتظاري از پيش در آن شكل گرفته بود.
مهدویت در آیین زرتشت
زرتشت نیز نظیر سایر ادیان منتظر ظهور یک موجود نجاتبخشاند. با این تفاوت که زرتشت منتظر موعودی هستند که هر یک از آنها به فاصله هزار سال از یکدیگر ظهور خواهد کرد. ظهور موعودهای سهگانه بدین ترتیب است که در هزاره اول اهورامزدا عالم فروهر یعنی عالم روحانی را بیافرید که عصر مینوی جهان بوده است.
در سه هزاره دوم از روی صور عالم روحانی جسمانی خلقات یافت. در این دوره امور جهان و زندگی مردمان فارغ از گزند و آسیب بود و به همین دلیل عصر طلایی تاریخ دینی مزدسینان نامیده نمیشود. سه هزاره سوم دوران شهریاران و خلقت بشر و طغیان و تسلط اهریمن است. زرتشت درست در آغاز هزاره اول از دوران چهارم زاده شد یعنی هنگامی که بنابر سنت دوران واپسین از چهار دوره عمر جهان بود.
این سه موعود از زرتشت متولد میشوند. این نام به خصوص برای تعیین آخرین موعود تخصیص یافته است. در هر جایی از اوستا که سوشیانت مفرد آمده از آن آخرین سوشیانس که استوت ارت Astort ereto باشد اراده گردیده است استوت ارت آخرین آفریده اهورا مزدا خواهد بود. کلمه سوشیانس که از ریشه«سو» به معنا سودمند در اوستا سوشیانت (Saoshvant) آمده است.
مهدویت و جهانیشدن
مهدویت به عنوان مدینه فاضله و ظهور منجی موعود تدبیری الهی است تا آمال بشریت در طول قرنها تحقق یابد. تحقق چنین عصری مستلزم آماده بودن زمینهها و شرایط لازم میباشد. بدین جهت است که مهدویت میتواند با پدیدهای به نام جهانیشدن ارتباط پیدا کند. بدون تردید مدینه فاضله مهدوی دارای ویژگیهایی است که در مطالعه تطبیقی حاضر توجه به آنها ضرورت دارد. در ذیل برخی از این ویژگیها و ابعاد را بررسی میکنیم:
الف) مهدویت و فلسفه تاریخ
در مورد فلسفه تاریخ و غایت آن دیدگاههای مختلفی وجود دارد و در برخی نگرشها تاریخ خصلتی ئوری دارد و همواره در چرخههای خاص خود در حال تکرار است. هر چند چنین نگرشی در برخی مذاهب باستان کثل آیین هندو وجود دارد اما در ادیان آسمانی ـ ابراهیمی تاریخ سرانجام داشته و دارای غایتی است که در حال حکت بدان سو میباشد.
شرایط جدیدی برای بش میباشد که یک جامعه بشری مبتنی بر فطرت الهی را به وجود میآورد. د چنین جامعهای کل بشریت سهیم بوده و غایت و آمال تمامی انسانهاست.
بدین جهت عصر مهدوی از تعلق به قوم و قبیله و نژاد خاصی بری بوده و غایت مشترک بشری میباشد. انتظار ظهور منجی موعود، در واقع، انتظار تحقق غایت بشری میباشد که به تدبیر الهی بر جهان حاکم خواهد شد.
ب) رویکرد جهانی مهدویت
ادیان خصلتی جهانی دارند. به دلیل وحدت ذاتی جهان هستی که همه امور به ذات حق برمیگردد، پیام الهی برای تمامی انسانهاست. و تنوع ادیان آسمانی نه به دلیل تنوع در محتوا و پیام، بلکه در ویژگیهای عصری آنهاست.
اعتقاد به مهدویت تحقق بخش فطرت بشری نیز میباشد. انسان فطرتاً هویتی الهی دارد و بدین جهت اشتراک بشریت د هویت اله مستلزم تحقق جامعهای جهانی خواهد بود و هرگونه تعلقات عارضی جغرافیایی و قومی و نژادی در برابر چنین هویت مشترکی صبغهای زوالپذیر و ثانوی دارند و در نتیجه توان تقابل و تعارض با هویت مشترک الهی را ندارند. از این رو اعتقاد به مهدویت به دلیل ابتنأ بر هویت فطری و الهی انسانها تمامی بشریت را در برمیگیرد و بعدی جهانی پیدا میکند.
ج) رویکرد الهی ـ دینی
همانطور که در عصر حاضر، پدیده جهانیشدن، عرصه بازگشت ادیان را به عرصه سیاست فراهم ساخته است و ناکارآمدی ایدئولوژیهای مبتنی بر سکولاریسم روشن شده است، حکومت جهانی ناگزیر از توجه به عنصر دین به عنوان یک عنصر هویتبخش فراگیر میباشد.
حکومت جهانی مهدوی(عج) عملاً به دلیل ابتنأ بر نگرش دینی ـ الهی به زندگی سیاسی اجتماعی حایز چنین ویژگی و خصلت میباشد. در جامعه مهدوی وجود امام معصوم(ع)لطف الهی است که به هدایت خویش و اجرای کلام الهی خوی شو جرای احکام الهی جامعه را به سوی سعادت سوق میدهد.
د) پیشرفت علوم و عقول بشری
تکامل فکری بشری و رشد آگاهی انسانها از دستآوردهای حکومت جهانی مهدوی تلقی میشود. علم و دانش یکی از مکارم و مفاخر انسانی است. حضرت آدم به واسطه اینکه از موهبت علم الاسماء بهرهمند بود مسجود فرشتگان گردید.
علم و دانش انواع و مراتب بسیاری دارد و جز پیامبران و اولیای خاص خداوند که از علوم مختلف و مراتب آن بهرهمند بودند اکثریت انسانها تنها در زمینههایی خاص و به صورت محدود به آن دست یافتهاند.
یکی از دستآوردهای حکومت مهدوی این است که علم و دانش در همه ابعاد آن گسترش یافته و افراد جامعه از کاملترین مواهب علمی برخوردار خواهد گردید.
در متون و روایات اسلامی از قول امام صادق متواتراً روایت شده است که فرمودند:علم از بیست و هفت حرف تشکیل شده است. مجموع علوی که پیامبران آوردهاند دو حرف از این حروف ببیست و هفت گانه بوده است و هنگامی که قائم ما قیام کند بیست و پنج حرف دیگر را در میان مردم انتشار خواهد داد و در نتیجه علوم به کاملترین وجه در اختیار انسانها قرار میگیرد.
نتیجهگیری و راهکار
در ادیان الهی مهدویت و اعتقاد به ظهور منجی آخرالزمان، یک اعتقاد عام و جهان شمول است. تعابیر بسیار بلندی از همه انبیاء از اول تا خاتم راجع به حضرت حجت(عج) رسیده و تقریباً جزء اجتماعیترین موضوعات بین همه ادیان الهی و ابراهیمی بشارت موعود و وعده منجی است و همه گفتهاند کار نیمه تمام و ناتمام انبیاء و ادیان به دست این مرد بزرگ کامل خواهد شد.
باری در تمام ادیان آسمانی فرهنگ غنی مهدویت به دلیل ابتنا بر هویت فطری و الهی آدمیان با هدف تحقق وحدت انسانها پذیرفته شده است و رنگ و بوی جهانی پیدا کرده است و به جهانیشدن فرهنگ مهدویت منجر شده است. اما پرسشی که در متن این پژوهش تمام رخ هویدا گشت این بود که چه نسبتی بین پدیده جهانیشدن با حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) برقرار است.
در پاسخ به این پرسش میتوان ذات جهانیشدن را در متن آموزههای مهدویت جست تعابیر و تفاسیر مختلفی که در روایات و اخبار ملاحم در بیان ویژگیهای عصر ظهور حضرت مهدی آمده است که صدای آن حضرت را همه جهانیان در هنگام سخن میشنوند و یا سیمای مبارک وی را میبینند مؤید جهانگستری آموزههای مهدویت است.
البته در تبیین ارتباط دو مفهوم مهدویت و جهانیشدن باید به تعاریفی که از جهانیشدن Globalization میشود توجه کرد چرا که لزوماً مفهوم جهانیشدن در تمامی قرائتهای خود با مهدویت اسلامی سازگاری ندارد به عنوان نمونه جهانیشدن در تعریف غلبه ارزشهای غربی و هژمون شدن فرهنگ امریکایی نسبتی با آموزههای مهدویت ندارد یا تفاسیر نئومارکسیستی از پدیده جهانیشدن در تضاد با مفهوم مهدویت قرار میگیرد.
جهانیشدن فرآیندی است که همراه با رشد تکنولوژی ارتباطات موجب فشردگی زمان و مکان همجواری مجازی، کش آمدن مناسبات اجتماعی در طول مکان و کوچک شدن جهان گردیده است.
با این حال میتوان نشانههایی از ارتباط و سازگاری بین جهانیشدن با فرهنگ مهدویت ایجاد کرد و با نگرش ابزاری ـ فرآیندی به جهانیشدن میتوان رهیافت و برداشتی از جهانیشدن ارائه کرد که زمینه فهم ما را از چگونگی تحقق مهدویت در معنای عام خود که مقتضای ادیان آسمانی است فراهم نماید.
نکته دوم اینکه دکترین مهدویت در ذیل مفهوم جهانیشدن با هدف تحقق وحدت انسانها شکل میگیرد چرا که در آموزههای مهدویت هویت فطری و الهی انسانها، مشترک و فرازمانی و فرامکانی تعریف میشود.
از طرفی پدیده جهانیشدن با تحقق ابزاری فضای ارتباطی، تشدید آگاهی و جداسازی هویت از مکان و اهمیتیابی فضا، زمینه مناسبی را برای تحقق وحدت جامعه بشری در اضلاع جهانی را فراهم میسازد.
نکته سوم اینکه دکترین مهدویت را نباید به عنوان یک تئوری صرفاً مذهبی یا سیاسی و یا اسطورهای مطرح نمود بلکه باید آنرا در ذیل تئوریهای جهانی با تحولات جهانی و ارتباطات جهانی مطرح کرد و مهمتر از همه میتوان از وجه فناور و تکنولوژیک جهانیشدن در راستای جهانی کردن مفهوم مهدویت استفاده کرد تا گفتمان مهدویت در عصر جهانیشدن به گفتمان غالب ـ پارادایم مسلط ـ تبدیل شود. ضمن اینکه ضرورت دارد که درمطالعه تطبیقی مهدویت با جهانیشدن ضمن تمرکز بر اصول مشترک فرهنگ مهدویت در سطح ادیان بر بعد فکری ـ فرهنگی تأکید نماییم تا بتوانیم بین گفتمان مهدویت و پدیده جهانیشدن ارتباط برقرار سازیم.
منابع و مآخذ
عبدا... جاسبی، کلیاتی پیرامون جهانیشدن، تهران، انتشارات دفتر فرهنگ مقاومت 1384.
تاريخ اديان، هاشم رفي، تهران، انتشارات كاره، ج 4 و 5، 1345
تاريخ كيش، زرتشت امري بويس، ترجمه همايون صنعتي زاده، تهران، انتشارات توس، 1347
دانشنامه مزدينا، دكتر جهانگير اوشيدري، تهران، نشر و مركز، 1371
بیداری اسلامی- ماهنامه تحلیلی0 تئوریک مرکز مطالعات و پژوهشهای بسیج دانشجویی- شماره دوم سال 1385- ص16.


