وظايف استراتژيک دولت زمينهساز(بخش دوم)
محسن قنبريان
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
ج) ترويج معناي استراتژيک انتظار در مقابل انتظار شعري و فردي
واژگانی در فرهنگ شيعي وجود دارد که اين گفتمان را پديد آورده و جهت میدهد. انتظار از جمله مشهورترين آن واژگان است. به راستي انتظار چيست؟ در اينباره گفته و نوشته بسيار است، اما به نظر میآيد حق آن هنوز ادا نشده است و آن را بيشتر «اميد»، «رجا»، «آرزو» و... معنا کردهاند. حتي در تقريرهايي «انتظار ظهور» به «تمناي حضور» فرو کاسته شده است. البته ديدن جمال دلآراي حضرت صاحب(عج) آرزوي هر عاشق و مشتاقي است، اما آرزوي اين ديدار در خواب يا بيداري با انتظار ظهور او همسنگ نيست و مرزبانان فرهنگي به شدت بايد مراقب باشند که اولي جاي دومي ننشيند؛ چه رسد به اینکه حسرت ملاقات از انتظار ظهور پیشی گیرد و پتانسيل بالاي انگيزه و ميل محبان در راه انتظار ظهور آزاد نگشته، نتايج عظيم خود را به بار ننهد!
غير از اين، توليداتي که براساس ترجمان انتظار ظهور به «رجا» و «آرزو» و «اميد» ساخته و پرداخته شده و در لايههاي فرهنگي جامعه نفوذ کرده (يعني عمده توليدات مهدويت) هم کمبودهاي بسياري دارد که موجب فعاليت لازم و زمینهسازی ظهور نشده است. در اين ترجمان از انتظار، هميشه کار براي ظهور و زمینهسازی را به آن سنجاق بايد کرد که هرگز از بطن آن چیزی دیگر نمیجوشد. در حاليکه در «انتظار» با ترجمان درست، «جدّ و جهد» جزء ذات آن بوده و از عوارض تحميل شده به آن نيست. امام صادق(ع) «جديت و انتظار» را عطف به هم نمود (فجدوا و انتظروا) و در واقع انتظار را تفسيري از جديتي خاص در عصر غيبت معرفي فرمود: «براي ما دولتي است که هر زمان خداوند بخواهد آن را محقق میسازد.» و آنگاه فرمود: «هرکس دوست میدارد از ياران قائم(عج) باشد بايد منتظر باشد و در اين حال به پرهيزگاري و اخلاق نيکو رفتار نمايد، در حاليکه منتظر است. پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش کسي خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است. پس کوشش کنيد و در انتظار بمانيد. گوارا باد بر شما ای گروه مشمول رحمت خداوند!»
اساساً انتظار، معقول اولي و ماهوي مثل «اميد»، «رجا» و حتي «عمل» نيست، بلکه معقول ثاني فلسفي است و حاکي از تناسب در متعلق خويش است؛ مثل زيبايي که چيزي جوف گل نيست، بلکه برآيند تناسب و اندازه داشتن آن است. لذا همزادی در خارج ندارد و دارای «منشأ انتزاع» است. انتظار، اميد، آرزو و اجتهاد و تلاش نیست، بلکه همه آنهاست با ميزان و نسبتي خاص. از همین رو، بارها آن را افضل عبادات امت خواندهاند. يک منتظر با خود، «خوف»، «رجا»، «اميد» و «تلاش» و دهها چيز ديگر را به نسبتهاي معين دارد و از اينرو نگاهداري همه اين فضايل در دوراني پرفتنه رياضتي بسيار سخت است. انتظار در اين ترجمان در طول ملكات اخلاقي و رفتاري است، نه در عرض آنها. لذا افضليت آن موجه میگردد وگرنه تخلف از قاعده «أفضل الأعمال أهمزها» لازم میشود. اگر انتظار در حد اميد و رجا فرو کاسته شود، کجا از جهاد و صبر و... سختتر و بافضيلتتر باشد؟ چنانچه انتظار، معقول ثاني شناخته شد، لاجرم استراتژيک خواهد بود؛ چون تا ندانيم منتظر چه هستيم، انتظاري در ما شکل نمیگيرد. براي روشن شدن اين معنا دو نفر را تصور کنيد که يکي منتظر «مهماني محبوب» باشد و يکي منتظر «حکم دادگاه خويش».
در هر دو نفر ميزاني از خوف، رجا، فعاليت و... وجود دارد، اما با هندسه متفاوت. لذا سيماي انتظار آنها متفاوت است. در نفر اول درصد اميد چندين برابر درصد خوف است (ولو احتمال حادثه ديدن محبوبش وجود دارد). او بسيار فعال است؛ روزش از ساعتهاي ابتدايي صبح شروع میشود، کارها را با دقت بيشتر انجام میدهد، حتي اعاده و تکرار دارد (مثلاً چند بار غبارگيري ميکند). اما در نفر دوم درصد خوف بسيار بالاتر از اميد است (ولو احتمال تبرئه شدن هم میدهد). او منفعل است؛ کار يوميهاش را هم انجام نمیدهد و دستش به کار نمیرود و سرد و بینشاط است (برعکس اولي). متعلق انتظار کاملاً در انتظار فرد تأثیر مینهد. قرآن به کفار از زبان پيامبر مؤمنان میگويد: «فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ» هر دو منتظر باشند هم مؤمن هم کافر. اما تلقي و رویکرد هر دسته از قيامت، انتظار آنها را شکلي خاص میدهد. مؤمنان غير از باور، آن را نزديک میبينند و با شناخت خاص از صفات جمال و جلال الهي به نوعي خاص خود را آماده رویارویی با امور آخرتي مینمايند. اما کافران يا آن را باور ندارند و يا آن را مظنون و دوردست میپندارند. پس آن را جدي نمیگیرند و سيماي انتظار در آنان نوع ديگري است.
انتظار انعکاس فرداست در ظرف امروز؛ آنقدر که ظرفيتش را دارد. انتظار همهاش تهيأ است؛ آمادگي براي مواجهه با فرداي شناخته شده. لذا منتظِر آنقدر متأثر از منتظَر است که تو گويي بوم نقاشي آن و آينه انعکاس آن است. اگر اين انتظار از فرج و ظهور شايع شود، شناخت مختصات ظهور نقش جدي در شکلگیري و ريختيابي انتظار ـ اين پرفضيلتترين عبادت غيبت ـ پيدا میکند. از واضحترين مشخصه ظهور مثال آوريم: عدل و ظلم.
اگر باور کنيم بنبست نهايي زندگي بشر بنبست ظلم است (کما ملئت ظلماً و جوراً)، نه حمله فضاييها يا هجوم شهابسنگها و... آنگونه که کمپانيهاي هاليوود تصوير میکنند، اين باور نوعي خاص از انتظار را در ما شکل میدهد و به مصاديق عدل و ظلم در عرصه فردي، اجتماعي و بينالمللي رویکرد تازهای میيابيم. کاري نمیکنيم که خودمان يا عمل متصل يا منفصلمان جزئي از بنبست آخرالزمان باشيم، يا به علت درک غلط از بنبست يا از عدم درک مصاديق آن به شعب و مراتب بنبست نهايي پيوسته و دلبسته باشيم و بخشي از سنگرهاي ضديت با منجي عالم در انگيزه و انگيزش ما خانه داشته باشد. تهيأ عمومي براي جهان پر از ظلم، مبهمتر از تهيأ براي بازگشت عصر يخبندان يا گودزيلاها و... نيست، گرچه غريبتر است.
سازندگان فيلمهاي علمي ـ تخيلي که ساخت فرداهاي موهوم و غيرواقعي را در دستور خود دارند، برای جهت دادن به ذهنيت جوامع و حتي جهتدهي به تحقيقات و اختراعات و تخصيص بودجهها و... ، قبل از صرف هزينه درباره تحقيقات زندگي در مريخ و ساخت تکنولوژي لازم براي آن يا اخذ استراتژي مناسب عليه مسلمانان و آمادگي براي جنگ تمدنها يا هر فرداي ديگر، بايد ذهنيت عمومي جامعه را فراهم کنند. اين کار را به کمک رسانهها انجام میدهند. وقتي اين فرداها با توليدات متکثر به همه لايههاي ذهن و عمل مخاطبان نفوذ کرد، در جامعه انتظاري خاص شکل میگيرد، يعني براي آن مواجهه گارد میگیرند و نيروهاي انساني و سیاستمداران را برای تصویب طرح و لايحههای مناسب آماده میکنند و دهها اتفاق ديگر.
اما اي عجب که رسانهها و مراکز فرهنگي ما نيز پا جاي پاي آنها نهادهاند و کاملاً مصرفکننده همان توليداتند! درباره آماده کردن ذهنيت شيعيان براي فرداي ظهور و در نتيجه شکلگیري انتظار مناسب براي مواجهه با آن فرداي مقدس کاري در خور انجام نمیگيرد.
بنابر آنچه درباره مفهوم انتظار و نحوه شکلگیري آن گفتيم، اين نتيجه گرفته میشود که با ارائه تصويري روشن از فرداي پيش رو، خود بسیاری از اين راه را طي خواهیم کرد و دستکم انتظار در آحاد جامعه ريخت مناسب خود را خواهد یافت. براي نمونه، اگر اين خبر را قبول کرديم که فتنه دجال بيشتر زنان و جوانان را مفتون میکند، پرسشهايي طرح میشود: شعاع اين فتنه تا کجاست؟ آيا تمام جهان است يا مناطقي از ايران؟ سنخ اين فتنه چيست و در چه حوزهای است؟ پاسخ به اين پرسشها در روايات يافته میشود که جمعبندي آن نماي روشن از اين فتنه میدهد: آيا با يافتن اين نماي روشن، زنان و جوانان شيعه و منتظري که در آرزوي لقاي صاحب خويشند خود را متناسب با آن تجهيز نمیکنند؟ آيا چنين آمادگيای، چنانکه گذشت، از بار فتنه او نمیکاهد و مراحل ظهور تا پر شدن زمين از عدل را تسريع نمیدهد؟ اين مثالي کوچک درباره ريخت دادن انتظار، در آحاد شيعيان بود، اما دانستن فردا چه انتظار و استراتژيای براي حاکميتها پديد میآورد؟
نيازهاي متدولوژيک و استنباطي
نگاه استراتژيک به آخرالزمان و خلق استراتژيهاي کارآمد پيرامون ظهور غير از بستر فرهنگي، نيازهاي استنباطي و متدولوژيک هم دارد که در چند مرحله به توضيح آنها میپردازيم:
الف) تنظيم چارچوب کلامي ـ تفسيري در مقام گردآوري
گام اول، گردآوري روايات آخرالزمان است. ولي کدام روايات درباره آخرالزمانند؟ مُهر آنها چيست؟ آيا هرچه در ابواب ملاحم و فتن جمع شده، درباره آخرالزمان است؟ آيا همه روايات و محکمات قرآني در اينباره جمعآوری شده، يا برخي چون مُهرهاي مشهور مثل سفياني و دجال نداشتهاند، دور ماندهاند؟
اين سئوالات ما را وا میدارد تا به تور صيدمان در مقام گردآوري نظر نمایيم. اصول و معيارهايي وجود دارد که به مثابه چارچوب مقام گردآوري است و پهنه و گستره اخبار آخرالزمان را معين مینمايد.
در مقام گردآوري علایم آخرالزمان اختلاف و تفاوتي مشهور بين مصنفان وجود دارد؛ شيخ مفيد 45 نشانه، نعماني 86 روايت، شيخ طوسي 59 روايت، شيخ صدوق در کمالالدين 29 روايت، سيدمحسن امين در اعيان الشيعة هفتاد نشانه و نويسنده مأتان وخمسون علامة حتي ظهور المهدي 250 علامت را شمردهاند. بیترديد اين اختلاف به مبناي گردآوري برمیگردد؛ مباني تفسيري ـ کلامي که به برخي از اهم آنها اشاره میرود:
1. نسبت واژگان محوري با هم
واژگاني مثل «امر ما»، «دولت ما»، «فرج قائم(عج)»، «ظهور»، «اشراطالساعة»، «آخرالزمان» و... واژگاني محوري در اين بحثند که بايد منطقه پوشش آنها و نسبت همپوشاني آنها با ظهور حضرت حجت(عج) شناخته شود. آيا هرجا در روايات، «زماني» براي دولت يا فرج، معين و علایمي ذکر شده، منظور ظهور حضرت حجت(عج) است؟ آيا اشراطالساعة با ظهور حضرت حجت(عج) يکي است؟ آخرالزمان کدام برهه از تاريخ است؟ آيا با اواخر دوران غيبت تا ظهور همپوشاني دارد؟
پاسخ مثبت يا منفي به اینگونه سؤالات دامنه گردآوري ما را بسيار تحت تأثیر خود میبرد. نمونهای از بحث همپوشاني يا عدم همپوشاني فرج با ظهور گذشت؛ بحثي کلامي ـ تفسيري که تأثیري تمام در گردآوري روايات آخرالزمان و ظهور دارد. برخي نويسندگان تصريح كردهاند: «از آنجا كه در برخي روايات «الساعة» به ظهور حضرت تعبير شده، روايات «اشراطالساعة» را به نشانههاي ظهور تفسير كرديم.» اما برخي ديگر كاملاً با آن مخالفند و اين علایم را مخصوص قيامت میدانند.
2. نشانههاي تاريخي و علایم زمانمند
براساس گزارشهای تاريخي، «سفيانيها»، «حسنيها»، «نفس زکيهها» و... متعددي در دوران معاصر معصومان بودهاند که موجب پيدايش اين سؤال شده است: آيا اينان از اخبار آخرالزمان سوءاستفاده کردهاند و خود را چنين ناميدهاند؟ يا اخبار همينها را منظور داشتهاند پس موعد اين علایم سر آمده؟ يا تفصيلي در کار است؟
دهها سؤال ريز ديگر ذيل اين فروض مطرح میشود که در مجموع نحوه پاسخ به آنها تأثیر شايان توجه بر دامنه گردآوري اخبار درباره آستانه ظهور مینهد. اگر به هر تحليل، قسمي از اخبار را درباره وقايع تاريخي گذشته بدانيم، ديگر آنها اخبار غيبي آینده نيستند و در کشف مختصات ظهور نقشي ندارند و به کار نمیآيند.
به بيان ديگر، بايد پرسيد که آيا هرجا سخن از «رايات سود» يا «خروج سفياني» و مانند آن است، نشانه ظهور قائم(عج) است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دامنه گردآوري روايات آخرالزمان زياد میشود و البته تعارض و ناسازگاريهايي هم رخ مینماياند که حل آنها آسان نيست. براي نمونه، درباره خروج خراساني و پرچمهاي آمده از خراسان، در رواياتي ذم شده و در رواياتي مدح! در رواياتي موجب سقوط بنیعباس معرفي میشود و در رواياتي به عکس! يا درباره «رايات سود» سه دسته روايت وجود دارد:
یکم. آنهايي که هيچ اشارهای به قائم(عج) ندارد و مطلق است؛
دوم. آنهايي که نام بنیعباس و بنياميه را با خود دارد؛
سوم. آنهايي که از فرج يا ظهور مهدي(عج) در آن خبر است.
اگر هر سه را جمع کنیم و مکمل هم بگيريم و نشانه ظهور قائم(عج) تلقي کنيم، پهنه وسيعتري رخ میدهد و البته باز تعارضاتي رخ مینماياند؛ در يکي میفرمايد: «ولو روي برف باشد خود را به آنها برسانيد» و در يکي ديگر میفرمايد: «هيچ کاري نکنيد»!
سؤال ديگر اینکه آيا «رايات سود» و «پرچمهاي خراسان» يکي هستند يا دوتايند؟ پاسخ به مثل اين پرسشها نيز در دستهبندي روايات تأثیر عمده دارد.
3. جداسازي نشانههاي منسوخ شده
ثبوتاً معتقديم که بداء در امر ظهور مثل هر تقدير الهي ديگر رخدادنی است، اما اثباتاً هم اخباري هست که اين بداءها را نشان داده است (مثل روايات گذشته درباره سال هفتاد و سال 140و...). اگر تقدیر سال 140 بوده، ائمه هدي(ع) نشانههايي براي آن ذکر کردهاند، حال که به تأخیر افتاده است، تکليف اين نشانهها چيست؟ آيا آنها هم منتقل شدهاند، يا آن نشانهها رخ دادهاند، اما اتفاق فرج يا ظهور با آنها رخ نداده است؟ از اينرو، هرچند از اول تاريخي نبودهاند و نشانه ظهور بودهاند، آیا الان ديگر تاريخياند و زمانشان سپري شده است؟ آيا میتوان ادعا كرد نشانههايي که از امامان قبل از بداء در دستمان است و در اخبار امامان بعدي تکرار نشده، توسط بداء منسوخ شده و نشانههايي که تکرار شدهاند، باقي هستند؟
براي نمونه، درباره برخي نشانهها تا امام کاظم(ع) روايت وجود دارد، اما از امام هفتم به بعد تکرار نشده است. اما برخي نشانهها مثل اخبار سفياني تا امام دوازدهم تکرار شدهاند. مقابل اين ادعا اين است که تکرار و عدم تکرار وجه انحصاري براي ماندگاري يا منسوخ شدن نشانه نيست؛ چراکه همه اخبار اهلبیت(ع) به ما نرسيده است و اين احتمال هست که تکرار نشانهها در کلام امامان بعد به دست ما نرسيده باشد. از اينرو، اگر علامت در کلام امامان آخر تکرار شده که مسلم است همچنان برقرار است، اما غير از اين، سياق اخبار پيش از بداء نيز در خور توجه است. از سياق اخبار گاهي نوعي ملازمت بين ظهور و علامت فهميده میشود و گاهي فقط نوعي مقارنت.
ملازمت را میتوان از تعابيري مثل «از علایم حتمي بودن» ظهور اتفاق نمیافتد. اگر چنين سياقي در روايت هست، هرچند در کلام امامان بعد تکرار هم نشده، همچنان باقي است و منسوخ نشده است. اما اگر صرفاً اقتران فهميده شود، بايد ببينيم آيا آن نشانه عليرغم عدم ظهور رخ داده است يا نه. اگر رخ نداده، باز نمیتوان گفت منسوخ شده است. اما اگر رخ داده است، ولي انطباق اجمالي دارد و شاهدي بر تکرار اين علامت براي ظهور است، باز هم منسوخ نشده است. اما اگر رخ داده و هيچ شاهدي هم بر تکرار نيست، آن علامت منسوخ شده است.
براي نمونه روايات «رايات سود» از امامان پس از امام صادق(ع) نقل نشده است، يعني از سال140 که بداء در ظهور بوده، به بعد تکرار نشده است و از سويي مظان انطباق با پرچم عباسيان (که آنها را مسوّده و سياهجامگان میناميدند) که حدود سال 130قمری رخ داد، هم دارد. اما عليرغم عدم تکرار و شباهت با خروج عباسيان باز نمیتوان گفت روايات رايات سود براي ظهور قائم(عج) علامت نيستند و منسوخ شدهاند؛ چون رواياتي در دست است که از دو پرچم سياه در تاريخ خبر میدهد. برای نمونه، رسولالله(ص) فرمود: «پرچمهاي سياه بنیعباس از مشرق بيرون میآيد و پس از مدتي بيرقهاي سياه کوچکي از مشرق آشکار میشود که با مردي از فرزندان ابوسفيان و يارانش میجنگند و از مهدي پيروي میکنند.» همچنین روايتي ديگر بدين مضمون وجود دارد که دو پرچم سياه از خراسان يکي براي بنيعباس و يکي صاحبان آن پرچمها، کلاه سياه و لباس سفيد بر تن دارند و جلودارشان مردي به نام شعيب بن صالح است که قيام او تا واگذاري حکومت به مهدي 72 ماه است. اگر اين دو روايت را معتبر بدانيم، عليرغم اتفاق افتادن پرچمهاي سياه قبل از سال 140قمری هم نمیتوان به منسوخ بودن آنها حکم کرد.
ب) چارچوب تفسيري ـ کلامي براي مقام داوري
پس از گردآوري اخبار به داوري درباره آنها نوبت میرسد. کشف دلالات آنها و جمعبندي جهت استخراج مختصات جامع ظهور مرحله داوري را تشکيل میدهد. اینجا نيز به اصول راهنما و چارچوب تفسيري برآمده از محکمات قرآن و سنت نیازمندیم که به برخي از آنها اشاره میشود:
1. نشئه ظهور نزدیکتر به قيامت تا دنيا
در اخبار آخرالزمان به خصوص پس از ظهور در کنار پديدههاي مجربي مثل خسف و قحطي و... به پديدههايي برمیخوريم که برايمان شناخته شده و مجرب نيستند، مثل طلوع خورشيد از مغرب، طولاني شدن روزها، «مؤمن در زمان او در مشرق برادر خود را در مغرب میبيند»، «بر ابرها سوار میشوند.» و... .
براي يافتن دلالت اینگونه پديدهها چه بايد کرد؟ هر تفسيري ناگزير از مبناي کلامي خاص خود است. رویکردي، برخي را به معناي تنزيلي و مجازي برمیگرداند (مثلاً خورشيد مغرب را خود امام عصر(عج) میداند) و برخي را كه معناي مطابقي برايش میپذيرد، به مرتبه پيشرفته تكنولوژي امروز و مانند آن تأويل میبرد! ديدن برادر خود در مغرب با تكامل تكنولوژي ديجيتالي و ماهوارهای رخ میدهد و هكذا! رویکرد ديگر معجزهگر است. بدين معنا که همه پديدههاي غيرتجربی را به اعجاز حضرت حمل مینمايد. همه دلالت مطابقي دارند، لکن با اعجاز و خرق عادت رخ میدهند.
رویکرد سومي هم مطرح است؛ اینکه پديدههاي غيرتجربی تکامل يافته تکنولوژي و اعجاز و خرق عادت نیستند، بلکه عادت نشئه ظهور چنين است. يعني به جاي اینکه خرق عادت شود، عادت و نواميس نشئه ظهور به مرتبه بالاتري از نشئه دنياي کنوني رسيده است.
پيش از توضيح بيشتر درباره اين رویکرد به مباني کلامي اين سه تفسير توجهي بنمایيم:
یکم. مبناي کليدي تفسير اول همان «راه طي شده انبيا» مهندس بازرگان است. يعني غرب راه طي شده انبياست؛ اگر انبيا میخواستند صنايع بسازند، همين را میساختند. اينها ربطي به ايمان و کفر و دين و بیديني ندارد! اصلاً دين براي آموزش اينها نيامده است! لذا امام عصر(عج) هم که آمد از همين پيشرفت استفاده میکند! عجب اینکه برخي منتقدان بازرگان که خود اهل علمند، اينگونه روايات را خود چنین تفسير کردهاند، بدون اینکه به مبناي فاسدش توجه داشته باشند.
دوم. مبناي محوري تفسير دوم اعجاز حداکثري (در مقابل اعجاز حداقلي فقط اثبات حقانيت خويش) است. بدين طريق موعود اديان يک استثناست، او هيچيک از مراحل ظهور تا پر کردن زمين از عدل و داد را با تلاش معمولي انجام نمیدهد و همه به اعجاز انجام میشود! اين تفسير غير از توالي فاسد به خصوص در خلق استراتژي و... اصولاً دفاعپذیر هم نيست. اینکه امام در اثبات حقانيت خود از معجزه استفاده مینمايد، يا فرشتگان به ياري او میشتابند، دفاعپذیر است و از قضا همين روايات هم مستند اين برداشت در توسعه اعجاز است، اما دليل اخص از مدعاست. فرشتگان او را ياري میکنند، همانگونه که امداد غيبي براي ساير انبيا و رسل بوده است (قرآن از جمله ياري فرشتگان در بدر را توصيف مینمايد). مقدار ياري و امداد نيز از قانوني خاص تبعيت میکند که مربوط به ياريشوندگان است؛ هر چه جد و جهد و خلوص ياريشوندگان بيشتر باشد، امداد غيبي مضاعف است.
پس اگر ميزان ياري فرشتگان بيشتر است، باز به جد و جهد و تلاش مضاعف حضرت حجت(عج) و يارانش برمیگردد و اين اثبات تلاش حداکثري مینمايد، نه اعجاز حداکثري. خود معصومان نيز از دوران پرمشقت ظهور در کار و تلاش سخن گفتهاند.
سوم. رویکرد سوم نمیگويد همين مرتبه از قوانين و نواميس بر طبيعت حاکم است، بلکه اعتقاد دارد مرتبه برتري از قوانين طبيعت بر آن حاکم میشود که نشئه ملک را به قيامت و قوانين آن نزدیکتر مینمايد. سرچشمه اين سخن در بيان شريف علامه طباطبایي است. اين رویکرد هم ادله فلسفي دارد و هم ادله نقلي.
براساس حکمت متعاليه و مشارب عرفاني، عالم ملک به سمت تجرد تام در قوس صعود در حال حرکت و تکامل است و مرتبه قيامت مرتبه رسيدن دنيا به مبدأ خويش (اليه راجعون) است. از اينرو، فعليت برتري در عالم مشاهده میشود که براي مراتب قبل شناخته شده نيست. چنانکه آنچه از نشئه قيامت بر ايمان شناخته شده نيست (مثل شهادت جوارح، شناخته شدن مجرم به سيمايش، زنده بودن بهشت و جهنم و...) اعجاز نیست، بلکه «خصوصيت» نشئه قيامت است. حال ظهور نيز مرتبهای از آن حقيقت را دارد. در ذيل آيه «وَذَكِّرْهُمْ بِأَيامِ اللّهِ» رواياتي است که تصريح دارد ايام الله با ظهور، رجعت و قيامت است. به تعبير بلند علامه طباطبايي «ظهور و رجعت و قيامت مراتب يک حقيقت واحدند».
يعني خصوصيات نشئه ظهور به قيامت شبيهتر و نزدیکتر است تا دنياي ما. عالم براي رسيدن به مرتبه قيامت ناگزير از طي دو مرتبه ظهور و رجعت است و همين تفسير سخن پيامبر(ص) است که اگر از عمر دنيا يک روز باقي باشد، خداوند آنقدر آن را طولاني میگرداند تا ظهور اتفاق افتد.
اين رویکرد، غير از اینکه مبناي محکم عقلي و نقلي دارد، با مجموعه روايات ديگر هم سازگارتر است، به علاوه که تمام آنچه را رویکرد دوم به دنبالش هست، در خود جاي میدهد.
براساس اين رویکرد چنان امکاناتي براي مؤمن، حاصل از «کمال انسان» است، نه «تکامل اسباب» و تکنولوژي موجود. البته سياق روايت هم خلاف آن را میرساند؛ چون امکانات را براي مؤمنان ثابت میکند (آن المؤمن في زمان القائم و هو في المشرق ليري اخاه الذي هو في المغرب و کذا...). تکنولوژي متکامل براي فاسق و مؤمن همسان خواهد بود. فعليت و صيرورت بيشتر زمين نيز آثار خاص خود را دارد، از جمله آباداني آن، اخراج نبات و گنجهاي آن و... . اينها نه مجاز است و نه خرق عادت.
2. زبان علمي و عملي اخبار اهلبیت(ع)
بنابر رویکرد سوم، همه اخبار غيبي قرآن و عترت به همين معناي متداول شناخته میشوند تا مثلاً وقتي اوصافي عجيب براي الاغ دجال میشمارد، به چارپایي عظيمالجثه و... تطبيق گردد! اینجا نيز يک مبناي تفسيري ديگر وجود دارد؛ زبان اخبار علمي با زبان اخبار عملي يکي نيست. زبان اخبار عملي عرفي است؛ چراکه براي مکلفان ديروز و امروز همسان است، پس بايد وقتي میفرمايد: «فتيمموا صعيداً طيباً»، «صعيد» براي مخاطبان زمان صدور شناخته شده باشد. مخاطبان متأخر اين خطاب نيز بايد به فهم عرفي مخاطب زمان صدور رجوع نمايند، ولي آيا اخبار علمي نيز بايد چنين باشد؟ واضح است آن محذور (عمل به تکليف) را ندارد. اي بسا چون براي مخاطب صدور آن واقعيت شناخته شده نيست، به زبان غيرعرفي و در قالب تشبيه و کنايه بيان شود. مثلاً معصومان چگونه میکروب را به مخاطب زمان خود باید میشناساندند؟ لاجرم از تعابيري مثل شيطان استفاده میکردند. اين تفکيک را که امام امت در کشفالأسرار بيان فرموده، در تفسير اخبار آخرالزمان به خصوص پديدههاي پس از ظهور بسیار مفيد است.
3. وضع اسامي براي حقايق نه مصاديق
علامه طباطبايي در مقدمه الميزان درباره بال فرشتگان میفرماید که نبايد بال پرنده يا مانند آن را تصور کرد که معماي ناسازگاري با تجرد فرشتگان به ذهن تبادر نمايد؛ چون اسامي نه براي مصاديق بلکه براي حقايق وضع شدهاند. کلمه «ترازو» در طي قرون مصاديق متفاوتي داشته که هيچ همانندی با هم ندارند. اما همه آن مصادیق کار سنجش را انجام میدهند و ترازو بر نوع مجردي دارای ویژگیهایی در عرصه قيامت صدق میکند که «ميزان» است، اما شبيه هيچکدام از ترازوهاي معهود نیست، بلکه موجودي مجرد و داراي شعور است که سنجش کيفيات ايمان و کفر کار اوست. پس نمیتوان زود حکم کرد که «ميزان»، «صراط»، «بال» و... در قيامت معناي کنايي و مجازي دارند، يا آنکه همين معناي عرفي و شناخته شده برای آنها ثابت است.
بنابر اين سه اصل تفسيري در کشف دلالات اخبار:
یکم. پديدههاي شبيه پديدههاي قيامت را نبايد با پديدههاي دنياي موجود شناخت و بدانها تأويل برد؛ چون ظهور بدان نشئه نزدیکتر است؛
دوم. پديدههاي بیان شده با واژگان شناخته را که نتايج متفاوتي از آنها گرفته شده، نبايد به مصاديق معهود تأويل برد، بلکه بايد حقيقت آن را مورد توجه قرار داد.
سوم. پديدههايي که به زبان رمز گفته شده، اخبار علمي است و بايد رمزگشايي شود.
اما اسامي را میتوان در طبقهبندي ابتدايي چنين تقسيم کرد: احتمال معناي غيرمطابقي تنزيلي در برخي وجود دارد. برای نمونه، منظور از روميان، نصارا باشد. در اين صورت واضح است همپوشاني اين معنا با منطقه جغرافيايي روم شرقي در عصر صدور يکي نيست.
در برخي احتمال معناي غيرمطابقي وجود دارد، اما نه تنزيلي و مجازي مثلاً خراسان، خراسان قديم (در عصر صدور) است يا خراسان عصر ظهور؟ يا ترکان منظور کيانند؟ آيا همان منطقه کوچک که در عهد عباسيان جايگاه ترکان بود يا...؟
در برخي که دلالت عنواني دارد مثل خراساني، سفياني، يماني و...، اين سؤال مطرح است که آيا هنگام ظهور اينان به اين عنوان شناخته شدهاند؟ يا بدين عنوان معروف نيستند، ولي عنوان بر ايشان صحت صدق دارد؟ که باز اين سؤال طرح میشود که صحت صدق به چيست؟ مثلاً سفياني حتماً بايد از نژاد خوني ابوسفيان باشد، يا ادعائاً و تنزيلاً متعلق به اوست؟
در برخي که نام شخصي (مثل شعيب بن صالح) مطرح است نيز اين سؤال مطرح است که با همين ترکيب براي او شناخته شده است يا با همزاد آن؟ به خصوص که مثلاً شعيب بن صالح از منطقهای غيرعربنشين معرفي میشود! اين احتمال وقتي تقويت میشود که میدانيم اسامي انبيا و اوليای گذشته در اديان گذشته که زبان غيرعربي داشتهاند، به گونه ديگر بوده است. برای نمونه، حسن(ع) و حسين(ع) در عبري شبر و شبير نام داشتهاند و هکذا...؛ آيا احتمال اين همزادی هم اینجا وجود دارد؟
در قسمت اسامي هم تعارضاتي در روايات است که حل آن مشکل مینماياند. براي نمونه، اختلاف در نام سفياني را میتوان مثال زد. روايات نام او را «عبدالله»، «عثمان»، «معاويه»، «حرب»، «عتبه»، «عروه» گفتهاند و نامهاي «يزيد»، «عنبسه»، «هند»، «عتبه» را براي پدرش شمردهاند. گاهي نسب او به «عتبه بن ابيسفيان» و گاه به «خالد بن يزيد بن معاويه» میرسد. اینجا نيز يک احتمال که از لوازم اعتقاد به بداء است، میتواند گرهگشا شود. لازمه ديگر اعتقاد به بداء، پذيرش تغيير در اشخاص است. توضيح اینکه اصل مقابله سفياني قضاء حتمي است. امام علي(ع) در اينباره فرمود: «فتنه اول سفياني است و فتنه آخر هم سفياني است.» اما وقتي در اصل ظهور قائم(عج) يا فرج بداء رخ دهد، يا بايد مصداق سفياني هم داراي عمر غيرمعمولي باشد و يا بايد با جريان بداء در آن، اشخاص و مصاديق آن تغيير نمايد. دليلي بر اولي در دست نيست، اما اختلاف در اسامي میتواند دليل بر دومي باشد. از اينرو، پس از بررسي سندي آنچه معتبرمیماند، اینگونه حل میشود؛ نه اینکه اين اختلاف موجب خدشه به اصل مسئله شود.
استراتژيهاي مبتني بر مختصات کشف شده
الف) تقسيم استراتژيها
استراتژيهايي که با توجه به امکانات بالقوه و بالفعل از يکسو و توجه به مختصات دوران ظهور از سوي ديگر خلق میشود، دو قسمند:
1. استراتژيهایي که پاسخگوي نياز امروز هم هستند؛
2. استراتژيهايي که فقط فردانگرند و ظرف تحققشان امروز نيست.
در جهان غرب، قرائتي صهيوني از کتاب مقدس (مکاشفات يوحنا) بدينگونه شده که بايد براي ظهور مسيح قوم يهود در اورشليم سکونت و حکومت داده شوند. همين قرائت از دنياي پيش رو، موجب استراتژي تشکيل حکومت اسرائيل شده است. از سوي ديگر، چون نبرد نهايي (آرماگدون) در منطقه «هرمجدون» (واقع در فلسطين اشغالي) را نبردی اتمي تفسير کردهاند، اسرائيل را به بزرگترين زرادخانه هستهای تبديل کردهاند و با هستهای شدن کشورهايي که در پيشگویيهاي هانتينگتون مبني بر جنگ تمدنها در پايان تاريخ مقابل تمدن غربي خواهند بود، به شدت جلوگيري به عمل میآورند.
با نگاه به اين مثال درمییابیم که چند تفسیر (اعم از صحيح يا غلط) درباره آخرالزمان چند استراتژي کلان را در پي دارد. نداشتن هيچ اطلاعي از آینده نیز ما را وا میدارد که در مقابل، استراتژي مناسبی داشته باشيم، در حاليکه روايات از مواجهه ما با اهل يهود قبل يا حين ظهور خبر میدهند. اين خبر غيبي اگر براي نيروهاي مسلح موجب اخذ استراتژي فعال شود، هم رفع نياز امروز میکند (نوعي قدرت بازدارندگي در مقابل تهديد اسرائيل) و هم تهيأ فردا.
اما قسم دوم مثل اخذ استراتژي براي «زندگي در فضا» يا «تعويض و تکامل تکنولوژي» است که مطالعات و آزمايشهاي آن انجام میشود، ولي در سطح عمومي تعميمپذیر و اجرایی نيست و در واقع کار براي فرداست.
اگر در تفسير اخبار آخرالزمان به اين حقيقت دست یابیم که صنايع ظهور، تکامل يافته همين تکنولوژي نيست و طرحي نو در عالم است که حاصل تکامل انسان است، نه تکامل اسباب، هرچند امروز ناگزير به زندگي با اين صنايع هستيم، مطالعه و تحقيق درباره آن کمارزشتر از تحقيق وجود آب در مريخ و امکانات سکونت در فضا نیست که اين همه فکر و هزينه مصروف آن میشود. اين مطالعات و پژوهشها را نبايد دستکم گرفت. چنانکه اشاره شد، همين گامها در عرصه فکر و هنر موجب آمادگي ذهني مخاطبان و سپس ايجاد نياز و اشتياق به آن غايت و سپس مقدمات و خيزش و جنبش عمومي براي تحقق يا پذيرش آن میگردد.
د) چارچوب خلق استراتژيها
درک واضح از مختصات آینده به علاوه اطلاع از امکانات و موقعيت بالقوه و بالفعل اما استراتژيک در کنار لحاظ علايم و نشانههاي نصب شده در اخبار نشانهگذار از وضع موجود تا مطلوب و در آخر ضوابط شريعت، چارديواري خلق استراتژيهاست.
تفسير دولت کريمه امام عصر(عج) و کشف ذاتيات و لوازم آن از اخبار آخرالزماني نمايي از دنياي سياست عصر ظهور را به ما میدهد. امکانات تحقق دولتي همجهت و همسو با دولت کريمه (نه در جهت دموکراسي ليبرال و دولت مدرن شدن) از جمله جامعه شيعي و مانند آن است که ايران معاصر داشته است. نشانهها درباره اين راه نيز واضح است.
از بين دهها نشانه میتوان به روايت امام صادق(ع) ذيل آيه 18 سوره سبأ (و قرار داديم بين آنها و قريههاي مبارك، قريههاي ظاهري را و تقدير کرديم سير در آنها را...) اشاره کرد که قريههاي مبارک را دولت اهلبیت و قريههاي ظاهري را به فقها تأويل کردهاند که خداوند سير بين آنها و رسيدن به قريه مبارک را براي شيعيان تقدير نموده است. حال اخذ اين استراتژي براي پيدايش دولتهاي شيعي با ولايت و زعامت فقها، همراستا با دولت کريمه امام عصر(عج)، مضبوط به ضوابط شرعي آن است. برای نمونه، در حيطه اختيارات شرعي فقيه، چنان دولتي میتوان برپا نمود، نه میتوان اختيار معصوم را به او داد و نه میتوان از اختيارات او کاست.
اگر دولتهاي نظام اسلامي خود را همراستا با دولت کريمه تعريف کنند و ابتدا درکي درست از آن يافته و بعد رفتن به سمت آن را استراتژي خود قرار دهند، در چشماندازها، سياستگذاريها، طرحها و لوايح تغييرات کيفيتري رخ ميدهد. براي مثال، از جمله خصوصيت «دولت دنائت» و جاهلي، در استضعاف بودن اهل اسلام است و قرآن کسی را مستضعف خواند که «لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً» باشد، يعني نمیتواند فاصلهای بين مناسبات غلط جاري با عقايد و رفتار ديني خود برقرار نمايد. لذا جهالتها به او نفوذ میکند، عقايدش را شبهه و خرافه میگيرد و اخلاق و رفتارش به فساد و فسق میآراید. در مقابل در «دولت کرامت»، او و دينش عزيز میشوند (تعذبها به الاسلام و اهله) يعني اسلام او نفوذناپذير و در مقابل فسق و نفاق خللبردار میشود و منافق، ناگزير است از درون دست به اصلاح خويش برد (تذلّ بها النفاق و أهله).
اين تابلوي کوچک و هنوز مجمل از لوازم دولت کريمه قدرت خلق استراتژي کلان براي عزت مسلماني و دينداري در جامعه اسلامي دارد و برنامههاي بسياري را تحت تأثیر خود قرار میدهد. برای نمونه، آيا در خيابانهاي جمهوري اسلامي حيا و عفت جوان در استضعاف نيست؟ و آيا همراستايي با دولت کريمه اقتضا ندارد که مناسبات اجتماعي، نحوه پوشش و ارتباط و دهها مسئله ديگر طوري بنا شود که فسق به جاي ايمان در استضعاف افتد و دينداري تسهيل و آسان شود؟
نکته پاياني اینکه چنین استراتژيهايي درباره ظهور، هرچند به فترت و انقطاع نیز انجامد، کارکرد خود دارد. براي مثال، تمرين ولايت فقها که ولايتي محدودتر و آسانتر از ولايت معصوم است، در حافظه تاريخي شيعه میماند و موجب تربيت تاريخي او میشود. چنانکه پذيرش امامت امام جواد(ع) در کودکي سبب شد که شيعه در دوران سخت عسکريين(ع) و شروع غيبت دچار سردرگمي و پراکندگي نشود؛ امام کودک و ناديده را پذيرفت و به غيبت او راضي شد و جالب اینکه از تفرقها و فرقهسازيها کاستند، در حاليکه پس از امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) فرقهسازي اوج گرفت. اين استفاده از همان فرمايش امام کاظم(ع) است که فرمود: «شيعه در طول دويست سال با انتظار و آرزو تربيت شده است.»
پی نوشت ها:
. كنز العمال، خطبه38657.
. نك: معجم احاديث الامام المهدي، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامية در پنج جلد 1941 حديث و منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، اثر آيةالله صافي گلپايگاني در سه جلد 1287 حديث را جمعآوري و دستهبندي كردهاند.
. قرآن كريم در سوره يوسف آيات 23 تا 49 اين قصه را باز گفته است.
. «اول ما يبدا به قائمنا سقوف المساجد فيكسرها» نك: شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج2؛ كتاب الصلوة ابواب احكام المساجد، باب9، روايت دوم و چهارم و نیز باب 15، ج1و4.
. نك: علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج44، ص19.
. سوره آلعمران، آیه55.
. سوره بقره، آیه146.
. نك: بحارالأنوار، ج60، ص213، روایت22؛ ص216، ج37 و 38 و 40.
. صحيفه نور، ج21، ص108.
. همان.
. النعماني، الغيبة، باب16، روایت هشتم.
. همان، ص312.
. تفسير عياشي، ج2، ص220، سوره رعد ذيل آيه39.
. كليني، كافي، ج2، ص361، روایت نهم.
. تفسير عياشي، ج2، ص218، سوره رعد ذيل آيه39.
. سوره اعراف، آیه187.
. شيخ صدوق، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص373.
. سوره زخرف، آیه66.
. بحارالأنوار، ج24، ص164، روایت چهارم.
. سوره نحل، آیه1.
. الغيبة، ص128.
. كافي، ج1، ص368، روایت دوم.
. الغيبة، ص320، روایت دهم.
. كافي، ج6، ص535، روایت یکم.
. كمالالدين و تمامالنعمة، ص384.
. الغيبة، ص176.
. كافي، ج2، ص469.
. نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حكمت330.
. كافي، ج1، ص368، روایت نهم.
. همان، ص365، روایت ششم.
. بحارالأنوار، ج51، ص157.
. الغيبه، ص53.
. همان، ص303، باب شانزدهم، روایت هشتم.
. همان، ص304، روایت نوزدهم.
. بحارالأنوار، ج44، ص25.
. همان، ج52، ص236.
. همان، ص243.
. همان، ج60، ص212.
. همان، ص216.
. صحيفه نور، ج14، ص212.
. الغيبه، ص200، روایت شانزدهم.
. نجمالدين طبسي، چشم اندازي به حكومت مهدي، ص29.
. مصطفي صادقي، تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، گفتار هفتم از كليات.
. پنج سفياني ـ دوازده محسني و چند نفس زكيه تاريخي ادعا شده است نك: همان.
. الغيبه، باب چهاردهم، ص283.
. همان، ص267، روایت هجدهم.
. نك: تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، گفتار اول از فصل دوم.
. معجم الاحاديث الامام المهدي، ص389، روایت اول.
. نعيم بن حماد، الفتن، ص109، روایت558.
. اين بخش براي پيشفرض شايعي است كه فرج و ظهور را يكي ميداند.
. الفتن، ص213.
. همان.
. شيخ مفيد، الاختصاص، ص376.
. نك: شهيد مرتضي مطهري، امدادهاي غيبي در زندگي بشر.
. علامه طباطبايي، الميزان، ج2، ص109، ذيل آيات 208 تا 210 بقره.
. سوره ابراهيم، آیه51.
. الميزان، ج2، ص109.
. شیخ صدوق در كمالالدين از عبدالله بن ابيمنصور روايت نمود كه از حضرت صادق(ع) پرسيدم اسم سفياني چيست؟ فرمود: چهكار به اسم او داري؟... (مهدي موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالأنوار)، ترجمه علي دواني، ص980)
. به ترتيب نك: الفتن، ص 191؛ كمالالدين، ص679؛ الملاحم، ص77؛ يوسف مقدسي، عقد الدرر، ص80 و 91؛ قرطبي، التذكرة، ص694 و 702.
. الفتن، ص191؛ كمالالدين، ص679؛ الملاحم، ص77؛ عقدالدرر، ص80.
. الغيبة، ص44.
. سيد بن طاووس، ملاحم. (به نقل از: تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، ص178)
. بحارالأنوار، ج60، ص216.
. تفسير نور الثقلين، ج4، ذيل آيه 17 سوره سبأ.
. الغيبة، ص305.
واژگانی در فرهنگ شيعي وجود دارد که اين گفتمان را پديد آورده و جهت میدهد. انتظار از جمله مشهورترين آن واژگان است. به راستي انتظار چيست؟ در اينباره گفته و نوشته بسيار است، اما به نظر میآيد حق آن هنوز ادا نشده است و آن را بيشتر «اميد»، «رجا»، «آرزو» و... معنا کردهاند. حتي در تقريرهايي «انتظار ظهور» به «تمناي حضور» فرو کاسته شده است. البته ديدن جمال دلآراي حضرت صاحب(عج) آرزوي هر عاشق و مشتاقي است، اما آرزوي اين ديدار در خواب يا بيداري با انتظار ظهور او همسنگ نيست و مرزبانان فرهنگي به شدت بايد مراقب باشند که اولي جاي دومي ننشيند؛ چه رسد به اینکه حسرت ملاقات از انتظار ظهور پیشی گیرد و پتانسيل بالاي انگيزه و ميل محبان در راه انتظار ظهور آزاد نگشته، نتايج عظيم خود را به بار ننهد!
غير از اين، توليداتي که براساس ترجمان انتظار ظهور به «رجا» و «آرزو» و «اميد» ساخته و پرداخته شده و در لايههاي فرهنگي جامعه نفوذ کرده (يعني عمده توليدات مهدويت) هم کمبودهاي بسياري دارد که موجب فعاليت لازم و زمینهسازی ظهور نشده است. در اين ترجمان از انتظار، هميشه کار براي ظهور و زمینهسازی را به آن سنجاق بايد کرد که هرگز از بطن آن چیزی دیگر نمیجوشد. در حاليکه در «انتظار» با ترجمان درست، «جدّ و جهد» جزء ذات آن بوده و از عوارض تحميل شده به آن نيست. امام صادق(ع) «جديت و انتظار» را عطف به هم نمود (فجدوا و انتظروا) و در واقع انتظار را تفسيري از جديتي خاص در عصر غيبت معرفي فرمود: «براي ما دولتي است که هر زمان خداوند بخواهد آن را محقق میسازد.» و آنگاه فرمود: «هرکس دوست میدارد از ياران قائم(عج) باشد بايد منتظر باشد و در اين حال به پرهيزگاري و اخلاق نيکو رفتار نمايد، در حاليکه منتظر است. پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم به پا خيزد، پاداش او همچون پاداش کسي خواهد بود که آن حضرت را درک کرده است. پس کوشش کنيد و در انتظار بمانيد. گوارا باد بر شما ای گروه مشمول رحمت خداوند!»
اساساً انتظار، معقول اولي و ماهوي مثل «اميد»، «رجا» و حتي «عمل» نيست، بلکه معقول ثاني فلسفي است و حاکي از تناسب در متعلق خويش است؛ مثل زيبايي که چيزي جوف گل نيست، بلکه برآيند تناسب و اندازه داشتن آن است. لذا همزادی در خارج ندارد و دارای «منشأ انتزاع» است. انتظار، اميد، آرزو و اجتهاد و تلاش نیست، بلکه همه آنهاست با ميزان و نسبتي خاص. از همین رو، بارها آن را افضل عبادات امت خواندهاند. يک منتظر با خود، «خوف»، «رجا»، «اميد» و «تلاش» و دهها چيز ديگر را به نسبتهاي معين دارد و از اينرو نگاهداري همه اين فضايل در دوراني پرفتنه رياضتي بسيار سخت است. انتظار در اين ترجمان در طول ملكات اخلاقي و رفتاري است، نه در عرض آنها. لذا افضليت آن موجه میگردد وگرنه تخلف از قاعده «أفضل الأعمال أهمزها» لازم میشود. اگر انتظار در حد اميد و رجا فرو کاسته شود، کجا از جهاد و صبر و... سختتر و بافضيلتتر باشد؟ چنانچه انتظار، معقول ثاني شناخته شد، لاجرم استراتژيک خواهد بود؛ چون تا ندانيم منتظر چه هستيم، انتظاري در ما شکل نمیگيرد. براي روشن شدن اين معنا دو نفر را تصور کنيد که يکي منتظر «مهماني محبوب» باشد و يکي منتظر «حکم دادگاه خويش».
در هر دو نفر ميزاني از خوف، رجا، فعاليت و... وجود دارد، اما با هندسه متفاوت. لذا سيماي انتظار آنها متفاوت است. در نفر اول درصد اميد چندين برابر درصد خوف است (ولو احتمال حادثه ديدن محبوبش وجود دارد). او بسيار فعال است؛ روزش از ساعتهاي ابتدايي صبح شروع میشود، کارها را با دقت بيشتر انجام میدهد، حتي اعاده و تکرار دارد (مثلاً چند بار غبارگيري ميکند). اما در نفر دوم درصد خوف بسيار بالاتر از اميد است (ولو احتمال تبرئه شدن هم میدهد). او منفعل است؛ کار يوميهاش را هم انجام نمیدهد و دستش به کار نمیرود و سرد و بینشاط است (برعکس اولي). متعلق انتظار کاملاً در انتظار فرد تأثیر مینهد. قرآن به کفار از زبان پيامبر مؤمنان میگويد: «فَانتَظِرُواْ إِنِّي مَعَكُم مِّنَ الْمُنتَظِرِينَ» هر دو منتظر باشند هم مؤمن هم کافر. اما تلقي و رویکرد هر دسته از قيامت، انتظار آنها را شکلي خاص میدهد. مؤمنان غير از باور، آن را نزديک میبينند و با شناخت خاص از صفات جمال و جلال الهي به نوعي خاص خود را آماده رویارویی با امور آخرتي مینمايند. اما کافران يا آن را باور ندارند و يا آن را مظنون و دوردست میپندارند. پس آن را جدي نمیگیرند و سيماي انتظار در آنان نوع ديگري است.
انتظار انعکاس فرداست در ظرف امروز؛ آنقدر که ظرفيتش را دارد. انتظار همهاش تهيأ است؛ آمادگي براي مواجهه با فرداي شناخته شده. لذا منتظِر آنقدر متأثر از منتظَر است که تو گويي بوم نقاشي آن و آينه انعکاس آن است. اگر اين انتظار از فرج و ظهور شايع شود، شناخت مختصات ظهور نقش جدي در شکلگیري و ريختيابي انتظار ـ اين پرفضيلتترين عبادت غيبت ـ پيدا میکند. از واضحترين مشخصه ظهور مثال آوريم: عدل و ظلم.
اگر باور کنيم بنبست نهايي زندگي بشر بنبست ظلم است (کما ملئت ظلماً و جوراً)، نه حمله فضاييها يا هجوم شهابسنگها و... آنگونه که کمپانيهاي هاليوود تصوير میکنند، اين باور نوعي خاص از انتظار را در ما شکل میدهد و به مصاديق عدل و ظلم در عرصه فردي، اجتماعي و بينالمللي رویکرد تازهای میيابيم. کاري نمیکنيم که خودمان يا عمل متصل يا منفصلمان جزئي از بنبست آخرالزمان باشيم، يا به علت درک غلط از بنبست يا از عدم درک مصاديق آن به شعب و مراتب بنبست نهايي پيوسته و دلبسته باشيم و بخشي از سنگرهاي ضديت با منجي عالم در انگيزه و انگيزش ما خانه داشته باشد. تهيأ عمومي براي جهان پر از ظلم، مبهمتر از تهيأ براي بازگشت عصر يخبندان يا گودزيلاها و... نيست، گرچه غريبتر است.
سازندگان فيلمهاي علمي ـ تخيلي که ساخت فرداهاي موهوم و غيرواقعي را در دستور خود دارند، برای جهت دادن به ذهنيت جوامع و حتي جهتدهي به تحقيقات و اختراعات و تخصيص بودجهها و... ، قبل از صرف هزينه درباره تحقيقات زندگي در مريخ و ساخت تکنولوژي لازم براي آن يا اخذ استراتژي مناسب عليه مسلمانان و آمادگي براي جنگ تمدنها يا هر فرداي ديگر، بايد ذهنيت عمومي جامعه را فراهم کنند. اين کار را به کمک رسانهها انجام میدهند. وقتي اين فرداها با توليدات متکثر به همه لايههاي ذهن و عمل مخاطبان نفوذ کرد، در جامعه انتظاري خاص شکل میگيرد، يعني براي آن مواجهه گارد میگیرند و نيروهاي انساني و سیاستمداران را برای تصویب طرح و لايحههای مناسب آماده میکنند و دهها اتفاق ديگر.
اما اي عجب که رسانهها و مراکز فرهنگي ما نيز پا جاي پاي آنها نهادهاند و کاملاً مصرفکننده همان توليداتند! درباره آماده کردن ذهنيت شيعيان براي فرداي ظهور و در نتيجه شکلگیري انتظار مناسب براي مواجهه با آن فرداي مقدس کاري در خور انجام نمیگيرد.
بنابر آنچه درباره مفهوم انتظار و نحوه شکلگیري آن گفتيم، اين نتيجه گرفته میشود که با ارائه تصويري روشن از فرداي پيش رو، خود بسیاری از اين راه را طي خواهیم کرد و دستکم انتظار در آحاد جامعه ريخت مناسب خود را خواهد یافت. براي نمونه، اگر اين خبر را قبول کرديم که فتنه دجال بيشتر زنان و جوانان را مفتون میکند، پرسشهايي طرح میشود: شعاع اين فتنه تا کجاست؟ آيا تمام جهان است يا مناطقي از ايران؟ سنخ اين فتنه چيست و در چه حوزهای است؟ پاسخ به اين پرسشها در روايات يافته میشود که جمعبندي آن نماي روشن از اين فتنه میدهد: آيا با يافتن اين نماي روشن، زنان و جوانان شيعه و منتظري که در آرزوي لقاي صاحب خويشند خود را متناسب با آن تجهيز نمیکنند؟ آيا چنين آمادگيای، چنانکه گذشت، از بار فتنه او نمیکاهد و مراحل ظهور تا پر شدن زمين از عدل را تسريع نمیدهد؟ اين مثالي کوچک درباره ريخت دادن انتظار، در آحاد شيعيان بود، اما دانستن فردا چه انتظار و استراتژيای براي حاکميتها پديد میآورد؟
نيازهاي متدولوژيک و استنباطي
نگاه استراتژيک به آخرالزمان و خلق استراتژيهاي کارآمد پيرامون ظهور غير از بستر فرهنگي، نيازهاي استنباطي و متدولوژيک هم دارد که در چند مرحله به توضيح آنها میپردازيم:
الف) تنظيم چارچوب کلامي ـ تفسيري در مقام گردآوري
گام اول، گردآوري روايات آخرالزمان است. ولي کدام روايات درباره آخرالزمانند؟ مُهر آنها چيست؟ آيا هرچه در ابواب ملاحم و فتن جمع شده، درباره آخرالزمان است؟ آيا همه روايات و محکمات قرآني در اينباره جمعآوری شده، يا برخي چون مُهرهاي مشهور مثل سفياني و دجال نداشتهاند، دور ماندهاند؟
اين سئوالات ما را وا میدارد تا به تور صيدمان در مقام گردآوري نظر نمایيم. اصول و معيارهايي وجود دارد که به مثابه چارچوب مقام گردآوري است و پهنه و گستره اخبار آخرالزمان را معين مینمايد.
در مقام گردآوري علایم آخرالزمان اختلاف و تفاوتي مشهور بين مصنفان وجود دارد؛ شيخ مفيد 45 نشانه، نعماني 86 روايت، شيخ طوسي 59 روايت، شيخ صدوق در کمالالدين 29 روايت، سيدمحسن امين در اعيان الشيعة هفتاد نشانه و نويسنده مأتان وخمسون علامة حتي ظهور المهدي 250 علامت را شمردهاند. بیترديد اين اختلاف به مبناي گردآوري برمیگردد؛ مباني تفسيري ـ کلامي که به برخي از اهم آنها اشاره میرود:
1. نسبت واژگان محوري با هم
واژگاني مثل «امر ما»، «دولت ما»، «فرج قائم(عج)»، «ظهور»، «اشراطالساعة»، «آخرالزمان» و... واژگاني محوري در اين بحثند که بايد منطقه پوشش آنها و نسبت همپوشاني آنها با ظهور حضرت حجت(عج) شناخته شود. آيا هرجا در روايات، «زماني» براي دولت يا فرج، معين و علایمي ذکر شده، منظور ظهور حضرت حجت(عج) است؟ آيا اشراطالساعة با ظهور حضرت حجت(عج) يکي است؟ آخرالزمان کدام برهه از تاريخ است؟ آيا با اواخر دوران غيبت تا ظهور همپوشاني دارد؟
پاسخ مثبت يا منفي به اینگونه سؤالات دامنه گردآوري ما را بسيار تحت تأثیر خود میبرد. نمونهای از بحث همپوشاني يا عدم همپوشاني فرج با ظهور گذشت؛ بحثي کلامي ـ تفسيري که تأثیري تمام در گردآوري روايات آخرالزمان و ظهور دارد. برخي نويسندگان تصريح كردهاند: «از آنجا كه در برخي روايات «الساعة» به ظهور حضرت تعبير شده، روايات «اشراطالساعة» را به نشانههاي ظهور تفسير كرديم.» اما برخي ديگر كاملاً با آن مخالفند و اين علایم را مخصوص قيامت میدانند.
2. نشانههاي تاريخي و علایم زمانمند
براساس گزارشهای تاريخي، «سفيانيها»، «حسنيها»، «نفس زکيهها» و... متعددي در دوران معاصر معصومان بودهاند که موجب پيدايش اين سؤال شده است: آيا اينان از اخبار آخرالزمان سوءاستفاده کردهاند و خود را چنين ناميدهاند؟ يا اخبار همينها را منظور داشتهاند پس موعد اين علایم سر آمده؟ يا تفصيلي در کار است؟
دهها سؤال ريز ديگر ذيل اين فروض مطرح میشود که در مجموع نحوه پاسخ به آنها تأثیر شايان توجه بر دامنه گردآوري اخبار درباره آستانه ظهور مینهد. اگر به هر تحليل، قسمي از اخبار را درباره وقايع تاريخي گذشته بدانيم، ديگر آنها اخبار غيبي آینده نيستند و در کشف مختصات ظهور نقشي ندارند و به کار نمیآيند.
به بيان ديگر، بايد پرسيد که آيا هرجا سخن از «رايات سود» يا «خروج سفياني» و مانند آن است، نشانه ظهور قائم(عج) است؟ اگر پاسخ مثبت باشد، دامنه گردآوري روايات آخرالزمان زياد میشود و البته تعارض و ناسازگاريهايي هم رخ مینماياند که حل آنها آسان نيست. براي نمونه، درباره خروج خراساني و پرچمهاي آمده از خراسان، در رواياتي ذم شده و در رواياتي مدح! در رواياتي موجب سقوط بنیعباس معرفي میشود و در رواياتي به عکس! يا درباره «رايات سود» سه دسته روايت وجود دارد:
یکم. آنهايي که هيچ اشارهای به قائم(عج) ندارد و مطلق است؛
دوم. آنهايي که نام بنیعباس و بنياميه را با خود دارد؛
سوم. آنهايي که از فرج يا ظهور مهدي(عج) در آن خبر است.
اگر هر سه را جمع کنیم و مکمل هم بگيريم و نشانه ظهور قائم(عج) تلقي کنيم، پهنه وسيعتري رخ میدهد و البته باز تعارضاتي رخ مینماياند؛ در يکي میفرمايد: «ولو روي برف باشد خود را به آنها برسانيد» و در يکي ديگر میفرمايد: «هيچ کاري نکنيد»!
سؤال ديگر اینکه آيا «رايات سود» و «پرچمهاي خراسان» يکي هستند يا دوتايند؟ پاسخ به مثل اين پرسشها نيز در دستهبندي روايات تأثیر عمده دارد.
3. جداسازي نشانههاي منسوخ شده
ثبوتاً معتقديم که بداء در امر ظهور مثل هر تقدير الهي ديگر رخدادنی است، اما اثباتاً هم اخباري هست که اين بداءها را نشان داده است (مثل روايات گذشته درباره سال هفتاد و سال 140و...). اگر تقدیر سال 140 بوده، ائمه هدي(ع) نشانههايي براي آن ذکر کردهاند، حال که به تأخیر افتاده است، تکليف اين نشانهها چيست؟ آيا آنها هم منتقل شدهاند، يا آن نشانهها رخ دادهاند، اما اتفاق فرج يا ظهور با آنها رخ نداده است؟ از اينرو، هرچند از اول تاريخي نبودهاند و نشانه ظهور بودهاند، آیا الان ديگر تاريخياند و زمانشان سپري شده است؟ آيا میتوان ادعا كرد نشانههايي که از امامان قبل از بداء در دستمان است و در اخبار امامان بعدي تکرار نشده، توسط بداء منسوخ شده و نشانههايي که تکرار شدهاند، باقي هستند؟
براي نمونه، درباره برخي نشانهها تا امام کاظم(ع) روايت وجود دارد، اما از امام هفتم به بعد تکرار نشده است. اما برخي نشانهها مثل اخبار سفياني تا امام دوازدهم تکرار شدهاند. مقابل اين ادعا اين است که تکرار و عدم تکرار وجه انحصاري براي ماندگاري يا منسوخ شدن نشانه نيست؛ چراکه همه اخبار اهلبیت(ع) به ما نرسيده است و اين احتمال هست که تکرار نشانهها در کلام امامان بعد به دست ما نرسيده باشد. از اينرو، اگر علامت در کلام امامان آخر تکرار شده که مسلم است همچنان برقرار است، اما غير از اين، سياق اخبار پيش از بداء نيز در خور توجه است. از سياق اخبار گاهي نوعي ملازمت بين ظهور و علامت فهميده میشود و گاهي فقط نوعي مقارنت.
ملازمت را میتوان از تعابيري مثل «از علایم حتمي بودن» ظهور اتفاق نمیافتد. اگر چنين سياقي در روايت هست، هرچند در کلام امامان بعد تکرار هم نشده، همچنان باقي است و منسوخ نشده است. اما اگر صرفاً اقتران فهميده شود، بايد ببينيم آيا آن نشانه عليرغم عدم ظهور رخ داده است يا نه. اگر رخ نداده، باز نمیتوان گفت منسوخ شده است. اما اگر رخ داده است، ولي انطباق اجمالي دارد و شاهدي بر تکرار اين علامت براي ظهور است، باز هم منسوخ نشده است. اما اگر رخ داده و هيچ شاهدي هم بر تکرار نيست، آن علامت منسوخ شده است.
براي نمونه روايات «رايات سود» از امامان پس از امام صادق(ع) نقل نشده است، يعني از سال140 که بداء در ظهور بوده، به بعد تکرار نشده است و از سويي مظان انطباق با پرچم عباسيان (که آنها را مسوّده و سياهجامگان میناميدند) که حدود سال 130قمری رخ داد، هم دارد. اما عليرغم عدم تکرار و شباهت با خروج عباسيان باز نمیتوان گفت روايات رايات سود براي ظهور قائم(عج) علامت نيستند و منسوخ شدهاند؛ چون رواياتي در دست است که از دو پرچم سياه در تاريخ خبر میدهد. برای نمونه، رسولالله(ص) فرمود: «پرچمهاي سياه بنیعباس از مشرق بيرون میآيد و پس از مدتي بيرقهاي سياه کوچکي از مشرق آشکار میشود که با مردي از فرزندان ابوسفيان و يارانش میجنگند و از مهدي پيروي میکنند.» همچنین روايتي ديگر بدين مضمون وجود دارد که دو پرچم سياه از خراسان يکي براي بنيعباس و يکي صاحبان آن پرچمها، کلاه سياه و لباس سفيد بر تن دارند و جلودارشان مردي به نام شعيب بن صالح است که قيام او تا واگذاري حکومت به مهدي 72 ماه است. اگر اين دو روايت را معتبر بدانيم، عليرغم اتفاق افتادن پرچمهاي سياه قبل از سال 140قمری هم نمیتوان به منسوخ بودن آنها حکم کرد.
ب) چارچوب تفسيري ـ کلامي براي مقام داوري
پس از گردآوري اخبار به داوري درباره آنها نوبت میرسد. کشف دلالات آنها و جمعبندي جهت استخراج مختصات جامع ظهور مرحله داوري را تشکيل میدهد. اینجا نيز به اصول راهنما و چارچوب تفسيري برآمده از محکمات قرآن و سنت نیازمندیم که به برخي از آنها اشاره میشود:
1. نشئه ظهور نزدیکتر به قيامت تا دنيا
در اخبار آخرالزمان به خصوص پس از ظهور در کنار پديدههاي مجربي مثل خسف و قحطي و... به پديدههايي برمیخوريم که برايمان شناخته شده و مجرب نيستند، مثل طلوع خورشيد از مغرب، طولاني شدن روزها، «مؤمن در زمان او در مشرق برادر خود را در مغرب میبيند»، «بر ابرها سوار میشوند.» و... .
براي يافتن دلالت اینگونه پديدهها چه بايد کرد؟ هر تفسيري ناگزير از مبناي کلامي خاص خود است. رویکردي، برخي را به معناي تنزيلي و مجازي برمیگرداند (مثلاً خورشيد مغرب را خود امام عصر(عج) میداند) و برخي را كه معناي مطابقي برايش میپذيرد، به مرتبه پيشرفته تكنولوژي امروز و مانند آن تأويل میبرد! ديدن برادر خود در مغرب با تكامل تكنولوژي ديجيتالي و ماهوارهای رخ میدهد و هكذا! رویکرد ديگر معجزهگر است. بدين معنا که همه پديدههاي غيرتجربی را به اعجاز حضرت حمل مینمايد. همه دلالت مطابقي دارند، لکن با اعجاز و خرق عادت رخ میدهند.
رویکرد سومي هم مطرح است؛ اینکه پديدههاي غيرتجربی تکامل يافته تکنولوژي و اعجاز و خرق عادت نیستند، بلکه عادت نشئه ظهور چنين است. يعني به جاي اینکه خرق عادت شود، عادت و نواميس نشئه ظهور به مرتبه بالاتري از نشئه دنياي کنوني رسيده است.
پيش از توضيح بيشتر درباره اين رویکرد به مباني کلامي اين سه تفسير توجهي بنمایيم:
یکم. مبناي کليدي تفسير اول همان «راه طي شده انبيا» مهندس بازرگان است. يعني غرب راه طي شده انبياست؛ اگر انبيا میخواستند صنايع بسازند، همين را میساختند. اينها ربطي به ايمان و کفر و دين و بیديني ندارد! اصلاً دين براي آموزش اينها نيامده است! لذا امام عصر(عج) هم که آمد از همين پيشرفت استفاده میکند! عجب اینکه برخي منتقدان بازرگان که خود اهل علمند، اينگونه روايات را خود چنین تفسير کردهاند، بدون اینکه به مبناي فاسدش توجه داشته باشند.
دوم. مبناي محوري تفسير دوم اعجاز حداکثري (در مقابل اعجاز حداقلي فقط اثبات حقانيت خويش) است. بدين طريق موعود اديان يک استثناست، او هيچيک از مراحل ظهور تا پر کردن زمين از عدل و داد را با تلاش معمولي انجام نمیدهد و همه به اعجاز انجام میشود! اين تفسير غير از توالي فاسد به خصوص در خلق استراتژي و... اصولاً دفاعپذیر هم نيست. اینکه امام در اثبات حقانيت خود از معجزه استفاده مینمايد، يا فرشتگان به ياري او میشتابند، دفاعپذیر است و از قضا همين روايات هم مستند اين برداشت در توسعه اعجاز است، اما دليل اخص از مدعاست. فرشتگان او را ياري میکنند، همانگونه که امداد غيبي براي ساير انبيا و رسل بوده است (قرآن از جمله ياري فرشتگان در بدر را توصيف مینمايد). مقدار ياري و امداد نيز از قانوني خاص تبعيت میکند که مربوط به ياريشوندگان است؛ هر چه جد و جهد و خلوص ياريشوندگان بيشتر باشد، امداد غيبي مضاعف است.
پس اگر ميزان ياري فرشتگان بيشتر است، باز به جد و جهد و تلاش مضاعف حضرت حجت(عج) و يارانش برمیگردد و اين اثبات تلاش حداکثري مینمايد، نه اعجاز حداکثري. خود معصومان نيز از دوران پرمشقت ظهور در کار و تلاش سخن گفتهاند.
سوم. رویکرد سوم نمیگويد همين مرتبه از قوانين و نواميس بر طبيعت حاکم است، بلکه اعتقاد دارد مرتبه برتري از قوانين طبيعت بر آن حاکم میشود که نشئه ملک را به قيامت و قوانين آن نزدیکتر مینمايد. سرچشمه اين سخن در بيان شريف علامه طباطبایي است. اين رویکرد هم ادله فلسفي دارد و هم ادله نقلي.
براساس حکمت متعاليه و مشارب عرفاني، عالم ملک به سمت تجرد تام در قوس صعود در حال حرکت و تکامل است و مرتبه قيامت مرتبه رسيدن دنيا به مبدأ خويش (اليه راجعون) است. از اينرو، فعليت برتري در عالم مشاهده میشود که براي مراتب قبل شناخته شده نيست. چنانکه آنچه از نشئه قيامت بر ايمان شناخته شده نيست (مثل شهادت جوارح، شناخته شدن مجرم به سيمايش، زنده بودن بهشت و جهنم و...) اعجاز نیست، بلکه «خصوصيت» نشئه قيامت است. حال ظهور نيز مرتبهای از آن حقيقت را دارد. در ذيل آيه «وَذَكِّرْهُمْ بِأَيامِ اللّهِ» رواياتي است که تصريح دارد ايام الله با ظهور، رجعت و قيامت است. به تعبير بلند علامه طباطبايي «ظهور و رجعت و قيامت مراتب يک حقيقت واحدند».
يعني خصوصيات نشئه ظهور به قيامت شبيهتر و نزدیکتر است تا دنياي ما. عالم براي رسيدن به مرتبه قيامت ناگزير از طي دو مرتبه ظهور و رجعت است و همين تفسير سخن پيامبر(ص) است که اگر از عمر دنيا يک روز باقي باشد، خداوند آنقدر آن را طولاني میگرداند تا ظهور اتفاق افتد.
اين رویکرد، غير از اینکه مبناي محکم عقلي و نقلي دارد، با مجموعه روايات ديگر هم سازگارتر است، به علاوه که تمام آنچه را رویکرد دوم به دنبالش هست، در خود جاي میدهد.
براساس اين رویکرد چنان امکاناتي براي مؤمن، حاصل از «کمال انسان» است، نه «تکامل اسباب» و تکنولوژي موجود. البته سياق روايت هم خلاف آن را میرساند؛ چون امکانات را براي مؤمنان ثابت میکند (آن المؤمن في زمان القائم و هو في المشرق ليري اخاه الذي هو في المغرب و کذا...). تکنولوژي متکامل براي فاسق و مؤمن همسان خواهد بود. فعليت و صيرورت بيشتر زمين نيز آثار خاص خود را دارد، از جمله آباداني آن، اخراج نبات و گنجهاي آن و... . اينها نه مجاز است و نه خرق عادت.
2. زبان علمي و عملي اخبار اهلبیت(ع)
بنابر رویکرد سوم، همه اخبار غيبي قرآن و عترت به همين معناي متداول شناخته میشوند تا مثلاً وقتي اوصافي عجيب براي الاغ دجال میشمارد، به چارپایي عظيمالجثه و... تطبيق گردد! اینجا نيز يک مبناي تفسيري ديگر وجود دارد؛ زبان اخبار علمي با زبان اخبار عملي يکي نيست. زبان اخبار عملي عرفي است؛ چراکه براي مکلفان ديروز و امروز همسان است، پس بايد وقتي میفرمايد: «فتيمموا صعيداً طيباً»، «صعيد» براي مخاطبان زمان صدور شناخته شده باشد. مخاطبان متأخر اين خطاب نيز بايد به فهم عرفي مخاطب زمان صدور رجوع نمايند، ولي آيا اخبار علمي نيز بايد چنين باشد؟ واضح است آن محذور (عمل به تکليف) را ندارد. اي بسا چون براي مخاطب صدور آن واقعيت شناخته شده نيست، به زبان غيرعرفي و در قالب تشبيه و کنايه بيان شود. مثلاً معصومان چگونه میکروب را به مخاطب زمان خود باید میشناساندند؟ لاجرم از تعابيري مثل شيطان استفاده میکردند. اين تفکيک را که امام امت در کشفالأسرار بيان فرموده، در تفسير اخبار آخرالزمان به خصوص پديدههاي پس از ظهور بسیار مفيد است.
3. وضع اسامي براي حقايق نه مصاديق
علامه طباطبايي در مقدمه الميزان درباره بال فرشتگان میفرماید که نبايد بال پرنده يا مانند آن را تصور کرد که معماي ناسازگاري با تجرد فرشتگان به ذهن تبادر نمايد؛ چون اسامي نه براي مصاديق بلکه براي حقايق وضع شدهاند. کلمه «ترازو» در طي قرون مصاديق متفاوتي داشته که هيچ همانندی با هم ندارند. اما همه آن مصادیق کار سنجش را انجام میدهند و ترازو بر نوع مجردي دارای ویژگیهایی در عرصه قيامت صدق میکند که «ميزان» است، اما شبيه هيچکدام از ترازوهاي معهود نیست، بلکه موجودي مجرد و داراي شعور است که سنجش کيفيات ايمان و کفر کار اوست. پس نمیتوان زود حکم کرد که «ميزان»، «صراط»، «بال» و... در قيامت معناي کنايي و مجازي دارند، يا آنکه همين معناي عرفي و شناخته شده برای آنها ثابت است.
بنابر اين سه اصل تفسيري در کشف دلالات اخبار:
یکم. پديدههاي شبيه پديدههاي قيامت را نبايد با پديدههاي دنياي موجود شناخت و بدانها تأويل برد؛ چون ظهور بدان نشئه نزدیکتر است؛
دوم. پديدههاي بیان شده با واژگان شناخته را که نتايج متفاوتي از آنها گرفته شده، نبايد به مصاديق معهود تأويل برد، بلکه بايد حقيقت آن را مورد توجه قرار داد.
سوم. پديدههايي که به زبان رمز گفته شده، اخبار علمي است و بايد رمزگشايي شود.
اما اسامي را میتوان در طبقهبندي ابتدايي چنين تقسيم کرد: احتمال معناي غيرمطابقي تنزيلي در برخي وجود دارد. برای نمونه، منظور از روميان، نصارا باشد. در اين صورت واضح است همپوشاني اين معنا با منطقه جغرافيايي روم شرقي در عصر صدور يکي نيست.
در برخي احتمال معناي غيرمطابقي وجود دارد، اما نه تنزيلي و مجازي مثلاً خراسان، خراسان قديم (در عصر صدور) است يا خراسان عصر ظهور؟ يا ترکان منظور کيانند؟ آيا همان منطقه کوچک که در عهد عباسيان جايگاه ترکان بود يا...؟
در برخي که دلالت عنواني دارد مثل خراساني، سفياني، يماني و...، اين سؤال مطرح است که آيا هنگام ظهور اينان به اين عنوان شناخته شدهاند؟ يا بدين عنوان معروف نيستند، ولي عنوان بر ايشان صحت صدق دارد؟ که باز اين سؤال طرح میشود که صحت صدق به چيست؟ مثلاً سفياني حتماً بايد از نژاد خوني ابوسفيان باشد، يا ادعائاً و تنزيلاً متعلق به اوست؟
در برخي که نام شخصي (مثل شعيب بن صالح) مطرح است نيز اين سؤال مطرح است که با همين ترکيب براي او شناخته شده است يا با همزاد آن؟ به خصوص که مثلاً شعيب بن صالح از منطقهای غيرعربنشين معرفي میشود! اين احتمال وقتي تقويت میشود که میدانيم اسامي انبيا و اوليای گذشته در اديان گذشته که زبان غيرعربي داشتهاند، به گونه ديگر بوده است. برای نمونه، حسن(ع) و حسين(ع) در عبري شبر و شبير نام داشتهاند و هکذا...؛ آيا احتمال اين همزادی هم اینجا وجود دارد؟
در قسمت اسامي هم تعارضاتي در روايات است که حل آن مشکل مینماياند. براي نمونه، اختلاف در نام سفياني را میتوان مثال زد. روايات نام او را «عبدالله»، «عثمان»، «معاويه»، «حرب»، «عتبه»، «عروه» گفتهاند و نامهاي «يزيد»، «عنبسه»، «هند»، «عتبه» را براي پدرش شمردهاند. گاهي نسب او به «عتبه بن ابيسفيان» و گاه به «خالد بن يزيد بن معاويه» میرسد. اینجا نيز يک احتمال که از لوازم اعتقاد به بداء است، میتواند گرهگشا شود. لازمه ديگر اعتقاد به بداء، پذيرش تغيير در اشخاص است. توضيح اینکه اصل مقابله سفياني قضاء حتمي است. امام علي(ع) در اينباره فرمود: «فتنه اول سفياني است و فتنه آخر هم سفياني است.» اما وقتي در اصل ظهور قائم(عج) يا فرج بداء رخ دهد، يا بايد مصداق سفياني هم داراي عمر غيرمعمولي باشد و يا بايد با جريان بداء در آن، اشخاص و مصاديق آن تغيير نمايد. دليلي بر اولي در دست نيست، اما اختلاف در اسامي میتواند دليل بر دومي باشد. از اينرو، پس از بررسي سندي آنچه معتبرمیماند، اینگونه حل میشود؛ نه اینکه اين اختلاف موجب خدشه به اصل مسئله شود.
استراتژيهاي مبتني بر مختصات کشف شده
الف) تقسيم استراتژيها
استراتژيهايي که با توجه به امکانات بالقوه و بالفعل از يکسو و توجه به مختصات دوران ظهور از سوي ديگر خلق میشود، دو قسمند:
1. استراتژيهایي که پاسخگوي نياز امروز هم هستند؛
2. استراتژيهايي که فقط فردانگرند و ظرف تحققشان امروز نيست.
در جهان غرب، قرائتي صهيوني از کتاب مقدس (مکاشفات يوحنا) بدينگونه شده که بايد براي ظهور مسيح قوم يهود در اورشليم سکونت و حکومت داده شوند. همين قرائت از دنياي پيش رو، موجب استراتژي تشکيل حکومت اسرائيل شده است. از سوي ديگر، چون نبرد نهايي (آرماگدون) در منطقه «هرمجدون» (واقع در فلسطين اشغالي) را نبردی اتمي تفسير کردهاند، اسرائيل را به بزرگترين زرادخانه هستهای تبديل کردهاند و با هستهای شدن کشورهايي که در پيشگویيهاي هانتينگتون مبني بر جنگ تمدنها در پايان تاريخ مقابل تمدن غربي خواهند بود، به شدت جلوگيري به عمل میآورند.
با نگاه به اين مثال درمییابیم که چند تفسیر (اعم از صحيح يا غلط) درباره آخرالزمان چند استراتژي کلان را در پي دارد. نداشتن هيچ اطلاعي از آینده نیز ما را وا میدارد که در مقابل، استراتژي مناسبی داشته باشيم، در حاليکه روايات از مواجهه ما با اهل يهود قبل يا حين ظهور خبر میدهند. اين خبر غيبي اگر براي نيروهاي مسلح موجب اخذ استراتژي فعال شود، هم رفع نياز امروز میکند (نوعي قدرت بازدارندگي در مقابل تهديد اسرائيل) و هم تهيأ فردا.
اما قسم دوم مثل اخذ استراتژي براي «زندگي در فضا» يا «تعويض و تکامل تکنولوژي» است که مطالعات و آزمايشهاي آن انجام میشود، ولي در سطح عمومي تعميمپذیر و اجرایی نيست و در واقع کار براي فرداست.
اگر در تفسير اخبار آخرالزمان به اين حقيقت دست یابیم که صنايع ظهور، تکامل يافته همين تکنولوژي نيست و طرحي نو در عالم است که حاصل تکامل انسان است، نه تکامل اسباب، هرچند امروز ناگزير به زندگي با اين صنايع هستيم، مطالعه و تحقيق درباره آن کمارزشتر از تحقيق وجود آب در مريخ و امکانات سکونت در فضا نیست که اين همه فکر و هزينه مصروف آن میشود. اين مطالعات و پژوهشها را نبايد دستکم گرفت. چنانکه اشاره شد، همين گامها در عرصه فکر و هنر موجب آمادگي ذهني مخاطبان و سپس ايجاد نياز و اشتياق به آن غايت و سپس مقدمات و خيزش و جنبش عمومي براي تحقق يا پذيرش آن میگردد.
د) چارچوب خلق استراتژيها
درک واضح از مختصات آینده به علاوه اطلاع از امکانات و موقعيت بالقوه و بالفعل اما استراتژيک در کنار لحاظ علايم و نشانههاي نصب شده در اخبار نشانهگذار از وضع موجود تا مطلوب و در آخر ضوابط شريعت، چارديواري خلق استراتژيهاست.
تفسير دولت کريمه امام عصر(عج) و کشف ذاتيات و لوازم آن از اخبار آخرالزماني نمايي از دنياي سياست عصر ظهور را به ما میدهد. امکانات تحقق دولتي همجهت و همسو با دولت کريمه (نه در جهت دموکراسي ليبرال و دولت مدرن شدن) از جمله جامعه شيعي و مانند آن است که ايران معاصر داشته است. نشانهها درباره اين راه نيز واضح است.
از بين دهها نشانه میتوان به روايت امام صادق(ع) ذيل آيه 18 سوره سبأ (و قرار داديم بين آنها و قريههاي مبارك، قريههاي ظاهري را و تقدير کرديم سير در آنها را...) اشاره کرد که قريههاي مبارک را دولت اهلبیت و قريههاي ظاهري را به فقها تأويل کردهاند که خداوند سير بين آنها و رسيدن به قريه مبارک را براي شيعيان تقدير نموده است. حال اخذ اين استراتژي براي پيدايش دولتهاي شيعي با ولايت و زعامت فقها، همراستا با دولت کريمه امام عصر(عج)، مضبوط به ضوابط شرعي آن است. برای نمونه، در حيطه اختيارات شرعي فقيه، چنان دولتي میتوان برپا نمود، نه میتوان اختيار معصوم را به او داد و نه میتوان از اختيارات او کاست.
اگر دولتهاي نظام اسلامي خود را همراستا با دولت کريمه تعريف کنند و ابتدا درکي درست از آن يافته و بعد رفتن به سمت آن را استراتژي خود قرار دهند، در چشماندازها، سياستگذاريها، طرحها و لوايح تغييرات کيفيتري رخ ميدهد. براي مثال، از جمله خصوصيت «دولت دنائت» و جاهلي، در استضعاف بودن اهل اسلام است و قرآن کسی را مستضعف خواند که «لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلاً» باشد، يعني نمیتواند فاصلهای بين مناسبات غلط جاري با عقايد و رفتار ديني خود برقرار نمايد. لذا جهالتها به او نفوذ میکند، عقايدش را شبهه و خرافه میگيرد و اخلاق و رفتارش به فساد و فسق میآراید. در مقابل در «دولت کرامت»، او و دينش عزيز میشوند (تعذبها به الاسلام و اهله) يعني اسلام او نفوذناپذير و در مقابل فسق و نفاق خللبردار میشود و منافق، ناگزير است از درون دست به اصلاح خويش برد (تذلّ بها النفاق و أهله).
اين تابلوي کوچک و هنوز مجمل از لوازم دولت کريمه قدرت خلق استراتژي کلان براي عزت مسلماني و دينداري در جامعه اسلامي دارد و برنامههاي بسياري را تحت تأثیر خود قرار میدهد. برای نمونه، آيا در خيابانهاي جمهوري اسلامي حيا و عفت جوان در استضعاف نيست؟ و آيا همراستايي با دولت کريمه اقتضا ندارد که مناسبات اجتماعي، نحوه پوشش و ارتباط و دهها مسئله ديگر طوري بنا شود که فسق به جاي ايمان در استضعاف افتد و دينداري تسهيل و آسان شود؟
نکته پاياني اینکه چنین استراتژيهايي درباره ظهور، هرچند به فترت و انقطاع نیز انجامد، کارکرد خود دارد. براي مثال، تمرين ولايت فقها که ولايتي محدودتر و آسانتر از ولايت معصوم است، در حافظه تاريخي شيعه میماند و موجب تربيت تاريخي او میشود. چنانکه پذيرش امامت امام جواد(ع) در کودکي سبب شد که شيعه در دوران سخت عسکريين(ع) و شروع غيبت دچار سردرگمي و پراکندگي نشود؛ امام کودک و ناديده را پذيرفت و به غيبت او راضي شد و جالب اینکه از تفرقها و فرقهسازيها کاستند، در حاليکه پس از امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) فرقهسازي اوج گرفت. اين استفاده از همان فرمايش امام کاظم(ع) است که فرمود: «شيعه در طول دويست سال با انتظار و آرزو تربيت شده است.»
پی نوشت ها:
. كنز العمال، خطبه38657.
. نك: معجم احاديث الامام المهدي، انتشارات مؤسسة المعارف الاسلامية در پنج جلد 1941 حديث و منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، اثر آيةالله صافي گلپايگاني در سه جلد 1287 حديث را جمعآوري و دستهبندي كردهاند.
. قرآن كريم در سوره يوسف آيات 23 تا 49 اين قصه را باز گفته است.
. «اول ما يبدا به قائمنا سقوف المساجد فيكسرها» نك: شيخ حر عاملي، وسائل الشيعه، ج2؛ كتاب الصلوة ابواب احكام المساجد، باب9، روايت دوم و چهارم و نیز باب 15، ج1و4.
. نك: علامه مجلسي، بحارالأنوار، ج44، ص19.
. سوره آلعمران، آیه55.
. سوره بقره، آیه146.
. نك: بحارالأنوار، ج60، ص213، روایت22؛ ص216، ج37 و 38 و 40.
. صحيفه نور، ج21، ص108.
. همان.
. النعماني، الغيبة، باب16، روایت هشتم.
. همان، ص312.
. تفسير عياشي، ج2، ص220، سوره رعد ذيل آيه39.
. كليني، كافي، ج2، ص361، روایت نهم.
. تفسير عياشي، ج2، ص218، سوره رعد ذيل آيه39.
. سوره اعراف، آیه187.
. شيخ صدوق، كمالالدين و تمامالنعمة، ج2، ص373.
. سوره زخرف، آیه66.
. بحارالأنوار، ج24، ص164، روایت چهارم.
. سوره نحل، آیه1.
. الغيبة، ص128.
. كافي، ج1، ص368، روایت دوم.
. الغيبة، ص320، روایت دهم.
. كافي، ج6، ص535، روایت یکم.
. كمالالدين و تمامالنعمة، ص384.
. الغيبة، ص176.
. كافي، ج2، ص469.
. نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، حكمت330.
. كافي، ج1، ص368، روایت نهم.
. همان، ص365، روایت ششم.
. بحارالأنوار، ج51، ص157.
. الغيبه، ص53.
. همان، ص303، باب شانزدهم، روایت هشتم.
. همان، ص304، روایت نوزدهم.
. بحارالأنوار، ج44، ص25.
. همان، ج52، ص236.
. همان، ص243.
. همان، ج60، ص212.
. همان، ص216.
. صحيفه نور، ج14، ص212.
. الغيبه، ص200، روایت شانزدهم.
. نجمالدين طبسي، چشم اندازي به حكومت مهدي، ص29.
. مصطفي صادقي، تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، گفتار هفتم از كليات.
. پنج سفياني ـ دوازده محسني و چند نفس زكيه تاريخي ادعا شده است نك: همان.
. الغيبه، باب چهاردهم، ص283.
. همان، ص267، روایت هجدهم.
. نك: تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، گفتار اول از فصل دوم.
. معجم الاحاديث الامام المهدي، ص389، روایت اول.
. نعيم بن حماد، الفتن، ص109، روایت558.
. اين بخش براي پيشفرض شايعي است كه فرج و ظهور را يكي ميداند.
. الفتن، ص213.
. همان.
. شيخ مفيد، الاختصاص، ص376.
. نك: شهيد مرتضي مطهري، امدادهاي غيبي در زندگي بشر.
. علامه طباطبايي، الميزان، ج2، ص109، ذيل آيات 208 تا 210 بقره.
. سوره ابراهيم، آیه51.
. الميزان، ج2، ص109.
. شیخ صدوق در كمالالدين از عبدالله بن ابيمنصور روايت نمود كه از حضرت صادق(ع) پرسيدم اسم سفياني چيست؟ فرمود: چهكار به اسم او داري؟... (مهدي موعود (ترجمه جلد سیزدهم بحارالأنوار)، ترجمه علي دواني، ص980)
. به ترتيب نك: الفتن، ص 191؛ كمالالدين، ص679؛ الملاحم، ص77؛ يوسف مقدسي، عقد الدرر، ص80 و 91؛ قرطبي، التذكرة، ص694 و 702.
. الفتن، ص191؛ كمالالدين، ص679؛ الملاحم، ص77؛ عقدالدرر، ص80.
. الغيبة، ص44.
. سيد بن طاووس، ملاحم. (به نقل از: تحليل تاريخي نشانههاي ظهور، ص178)
. بحارالأنوار، ج60، ص216.
. تفسير نور الثقلين، ج4، ذيل آيه 17 سوره سبأ.
. الغيبة، ص305.


