نقش آموزه انتظار در شکلگیری نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران
عبدالعظیم عالیزاده
چكيده
در رهیافتی توصیفى از ریشههای شکلگیری انقلاب اسلامى ایران، به گزارههاى مختلفى میتوان اشاره کرد. مانند اسلامستیزى رژیم پهلوى، گسترش فساد، ظلم و بىعدالتى، توسعه و نوسازى ناقص و نامتناسب، استبداد و اختناق مداوم، استبداد و سركوبى آزادىخواهان، استحكام باورها و اعتقادات ارزشى مردم و... . در این میان، عامل فكرى و ایدئولوژیك مهمی همچون «غیبت امام زمان(عج)» و «انتظار ظهور منجى جهانی» از دید تیزبین نظریهپردازان و نویسندگان داخلى و خارجى پنهان نمانده است. به نظر آنان، این باور و اعتقاد، زمینهساز تغییر نگرش و رفتارهاى مردم ایران، تقویت بنیانهاى فكرى و فرهنگى جامعه، گسترش روزافزون اندیشههاى اصلاحطلبانه، تلاش براى تغییر و تحول، مقابله با حاكمیتهاى سیاسى، داشتن امید و آرزو براى پیروزى و در نهایت، قیام و انقلاب علیه بىعدالتىها و زمینهسازى براى انقلاب جهانى مهدى موعود(عج) بوده است. فرضیه علمى قابل طرح در مورد انقلاب اسلامى ایران این است كه عوامل مختلف اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و مذهبى در شکلگیری و پیروزى انقلاب نقش داشته است. یكى از گزارههاى اصلى و مورد قبول عدهاى از نظریهپردازان انقلاب، عامل مذهب است كه در بطن آن، «انتظار» دیده مىشود. موضوع اصلى این نوشتار، گشودن بابی براى تبیین نقش قاطع و روشن حضرت امام خمینى و اثرگذارى عمیق و گسترده انقلاب اسلامى بر روند شتابان و فراگیر تفكر دینى در سرزمینهای اسلامى و جهان است. گواه ما در این تلاش، اعترافات صریح یا مستتر و ضمنى برخى خاورشناسان، جامعهشناسان، نویسندگان، رهبران دینى و آمار و حقایق منتشر شده در این زمینه است.
واژگان کلیدی
انقلاب، تفکر دینی، انتظار.
مقدمه
بحث «امامت و ولايت»، از نابترين و مترقىترين نظريات سياسى ـ دينى است كه ريشهاى عميق در باورها و اعتقادات شيعيان دارد.
اعتقاد به امامت (رهبرى معصوم)، آثار، پيآمدها و نتايج درخشان و كمنظيرى دارد كه شيعه را از ديگر مكاتب و مذاهب، متمايز مىكند. مهمترين اثر و نشانه ولايتمدارى، در حكومت، سياست و حركتهاى انقلابى و اصلاحطلبانه تبلور مييابد.
به عقيده شيعه، هر حكومتى غاصب و ظالم است؛ به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آنكه امام معصوم(ع) يا نايب او، زمام حكومت را در دست گيرد. به همين دليل، شيعه در تاريخ، به طور مداوم، در يك جريان انقلابى مستمر به سر مىبردند، نه آرام مىگرفتند و نه آن را رها مىكردند.
مسئله امامت در شيعه، همواره تهديدى نسبت به قدرت دولتهاى غيرمذهبى بوده است. در شيعه از لحاظ تئورى، حكومت مشروع، متعلق به امامان است.
اعتقاد به مهدويت، انتظار ظهور امام غايب و تشكيل حكومت جهانى به دست او، از مفاهيم و عناصر پر ارج در بحث امامت است. از آنجا كه امامت در نزد شيعه، امرى ضرورى، مداوم و جزء جدايىناپذير زندگى بشرى است، نمىتوان محدوديت و پايانى براى آن قائل شد. از اين رو، امتداد امامت در مهدويت و غيبت امام دوازدهم تجلى يافته است.
مهدويت امام دوازدهم اماميه، بسط بعدى نظريه امامت امام غايب بود كه عقيده معروف ظهور مهدى(عج) و ايجاد عدالت و مساوات در جهان را با غيبت طولانى امام دوازدهم تركيب مىكرد.
مهدويت، در فرهنگ ناب شيعه جايگاهى بس والا و ارجمند دارد. شيعه، حيات و بالندگى خود را مديون آن است؛ با آن زندگى و رشد مىكند، نفس مىكشد، آرزو ميكند، رستگارى دارد، نور و روشنايى مىگيرد، هدايت و راهنمايى مىشود و...
حاكمان ظالم و دينستيز، همواره شيعيان را مورد آزار و اذيت قرار مىدادند و حيات دينى و معنوى آنان مدام در معرض خطر بود. از اين رو، بايد به جايى اتكا مىداشتند، فرهنگ و مذهب خود را حفظ مىكردند، انديشهها و تفكرات خود را تعالى مىبخشيدند و از توفان حوادث ميرستند. به طور قطع مىتوان گفت، اين نقطه اتكا و مركز الهامبخش، فرهنگ زنده مهدويت بوده است.
برنارد لوييس، در مقاله خود به نام «شيعه در تاريخ اسلام» مىگويد:
سركوبى بسيارى از قيامها و ناپديد شدن رهبران آنها، باعث ظهور ويژگى ديگرى در دكترين شيعى شد و موضوعات و مسائلى چون مسئله «غيبت و رجعت» رهبر شيعيان حضرت مهدى، آخرين امام شيعيان، به وجود آمد. پيروان وى معتقدند كه وى نمرده؛ بلكه مخفى شده و بهزودى از مخفىگاه خود باز خواهد گشت و اين از اساسىترين قسمتهاى اين اعتقاد به شمار مىرود... اين منجىگرى تبديل به يكى از جنبههاى اساسى اسلام تشيع شد.
ويليام وات، محقق دانشگاه ادين بورگ، در كتاب اصولگرايي اسلام و مدرنيسم مىگويد:
اعتقاد به امامت و مسئله انتظار، از جمله ويژگىهاى تشيعند كه در انديشه سياسى شيعه، نقش مهمى ايفا مىكنند.
ماربين، مستشرق معروف آلمانى، در كتاب انقلاب بزرگ مىگويد:
از جمله مسائل اجتماعى بسيار مهم كه هميشه موجب اميدوارى و رستگارى شيعه شده است، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور اوست. حتى اگر آثار معتقدات مذهبى از بين برود، شيعه داراى آن سرمايهاى خواهد بود كه ماوراى قواى طبيعى و عارضى مذهب بوده و شوكت و اقتدار و قوت حكومت خود را در عالم نگاه خواهد داشت.
به نظر هانرى كربن نيز:
سرزمين ايران از ديد اخروى، سرزمين انتظار است؛ قلمروى كه در آن امام غايب، دستاندركار فرارساندن ساعت موعود در زمان غيبت است.
فرهنگ الهامبخش
شاخصه و ويژگى عمده اعتقاد به مهدويت، انتظار و آمادگى مداوم و آگاهانه براى ظهور امامى است كه از ديدگان همه غايب است و در صدد نابودى ظلم، ستم، فساد، تباهى، بىدينى و انحراف از جهان است. شهيد سيد محمدباقر صدر مىنويسد:
مهدويت، تبلور يك الهام فطرى است كه مردم از دريچه آن... روز موعود را مىبينند. مهدى(عج) تنها يك انديشه نيست كه ما در انتظار ولادت او باشيم و يك پيشگويى نيست كه به اميد مصداق آن نشسته باشيم، بلكه مهدى يك واقعيت خارجى و آمادهباش است كه ما منتظر عمليات او هستيم.
تفكر «نفى هر نوع ظلم و ستم»، اينك در شخص پيشواى منتظر ـ كه بهزودى ظهور خواهد كرد ـ تجسم يافته است؛ شخصيتى كه به همه قدرتها، «نه» مىگويد و تعهدى نسبت به هيچ حاكم ستمگرى ندارد.
نظريه بىبديل انتظار، نقطه محورى مباحث كلامى و اعتقادى شيعه، بنيان مستحكم علوم دينى (فقه، حديث و...)، روح حيات سياسى ـ اجتماعى شيعيان، اساس باورهاى آنان و الهامبخش حركتهاى دينى و اصلاحطلبانه به شمار مىرود.
انتظار، مفاهيم و مؤلفههاى بسياري دارد كه در صحيفه علمى و عملى جهان تشيع، بهروشنى مكتوب و مضبوط است؛ از جمله:
نفى وضع موجود (فساد، ظلم، بىعدالتى و تباهى)؛
طرد و عدم پذيرش حكومتهاى سياسى (نامشروع دانستن آنها)؛
اصلاحطلبى و اميد به زندگى بهتر (فرج و گشايش)؛
تلاش و كوشش براى پيشرفت و ترقى؛
قيام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛
تشكيل حكومتهاى مشروع و دينى؛
عدم انقياد و سازش در برابر ظالمان و مفسدان و... .
با توجه به اين امور، بهصراحت مىتوان گفت:
از بهترين رازهاى نهفته بقاى تشيع، همين روح انتظارى است كه كالبد شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش، كوشش، جنبش و جوشش وا مىدارد... به تعبير دكتر علىوردى (استاد جامعهشناس دانشگاه بغداد) تشيع، آتشفشان خاموش كوهسار اسلام است كه گاه و بىگاه، دود، بخار، لرزه و تكان اندكى پديد مىآورد و همين تأثير اندك، ريشه تمام انقلابات دنياى اسلام است.
جان دى استمپل نيز ميگويد:
از نظر تاريخى، اسلام شيعه معتقد است كه هر دولت غيرمذهبى، ذاتاً فاسد است و سرانجام، هنگام ظهور مهدى(عج)، امام دوازدهم شيعيان، آن دولت بايد سرنگون شود و به جاى آن حكومت عدل الهى در جهان مستقر گردد... .
گفتنى است كه «انتظار»، خاستگاه دو موضع نفي و اثباتي است؛ موضع اثباتى آن همواره سازنده، نشاطآور، اميد برانگيز و تحركبخش است، اما موضع نفي آن، مخرب، انحرافى و خطرناك است و همواره موجب عقبماندگى معتقدان به آن شده است.
مسئله انتظار حكومت حق و عدالت مهدى و قيام مصلح جهانى، در واقع مركب از دو عنصر است: عنصر نفى و عنصر اثبات. عنصر نفى، همان بيگانگى از وضع موجود و عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر است. اگر اين دو جنبه، در روح انسان، به صورت ريشهدار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهد شد. اين دو رشته اعمال، عبارت است از ترك هرگونه همكارى و همآهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنان از يك سو و خودسازى و خودباورى و جلب آمادگى جسمى و روحى، مادى و معنوى، براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى از سوى ديگر... هر دو قسمت، كاملاً سازنده و عامل تحرك، آگاهى و بيدارى است.
«انتظار»، نه تنها جوهره اصلى حيات فكرى شيعه است، بلكه باور به آن، امرى بايسته و واجب است و از بهترين و با ارزشترين اعمال به شمار مىرود. امام زينالعابدين(ع) فرموده است: «إنتظار الفرج من أعظم العمل؛ انتظار فرج، از برترين اعمال است.»
انتظار فرج، يكى از عقايد انسانساز و انقلابآفرين و از مهمترين منابع الهام و شوقدهى براى زمينهسازي جهت ايجاد تحول و تكامل و سوق دادن انسانها به سوى حكومت عدل و ايمان است. از ديدگاه اسلام، بهخصوص مذهب حق تشيع، انتظار، همهگاه برانگيزنده، تحركبخش، جنبشآفرين، سرچشمه شور مقاومت، ايثار، قيام و حركت مستمر است.
شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار
صاحب آيينه تا صبح تا بهار
شيعه يعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشيد افكند رخ از نقاب
نگرشهاى دوسويه
به رغم روشنى و قطعيت نظريه اصيل انتظار، تفاسير و برداشتهاى مختلفى از آن كردهاند. قسمت عمده اين برداشتها، مربوط به فهم علما و دانشمندان و بخش ديگر، مربوط به برداشت عموم شيعيان از مسئله انتظار است.
دو برداشت اصلى و عمده در اين زمينه، عبارت است از:
1. انتظار، به معناى قيام و انقلاب عليه دولتهاى ظالم و غاصب، مبارزه با فساد و تباهى براى زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) و شكلدهى به حركتهاى اصلاحطلبانه و سازنده است؛
2. انتظار، به مفهوم انزوا و بىعتنايى به حكومتهاى نامشروع و يا عدم توجه به فساد و انحرافات موجود در جامعه و انتظار ركودآفرين براى ظهور امام غايب است.
اين برداشتها، حتى در نحوه سلوك علما با حاكمان و نگرشها و رفتارهاى سياسى آنان، تأثير فراواني داشته است.
برخي، با استفاده از رأى وِبِر، درباره انگيزههاى دينى عمل اجتماعى، تأثير باور و گرايش شيعى را بر نگرش سياسى متفكران شيعهمذهب، چنين برمىشمرند:
1. باورهايى كه موجب بروز انگيزه موافقت و همراهى با اقتدار حاكم مىگردد؛
2. باورهايى كه باعث تشديد تمايلات ستيزهجويانه و مخالفت با ساخت سياسى مستقر و از ميان برداشتن نظم هنجارى حاكم مىگردد؛
3. باورهايى كه بىتوجهي و كنارهجويى سياسى را تقويت مىكند.
شجاعى زند، در مقاله «دين و دولت» مىنويسد:
پارسايان شيعى، با الهام از فلسفه انتظار، همواره در جستوجوى كسى بودهاند كه جامع شرايط نيابت باشد و سلطنت آسمانى را در زمين مستقر سازد و به شرارتها پايان دهد.
چون جمع چنين شرايطى در شخص واحد، بهآسانى ميسر نبود و يا در صورت تحقق، موانع زيادى در راه تشكيل دولت صالح وجود داشت، شيعه با يك ارزيابى منفى از شرايط، عملاً خود را از حوزه اقتدار سياسى حاكم كنار كشيد، اما به لحاظ نظرى، همچنان بر اندماج دين و دولت مصر بود. انعزال و انقطاع از اقتدار سياسى جامعه، در عمل دو صورت متفاوت پيدا مىكرد:
1. كنارهجويى پارسايانه و بىتفاوتى نسبت به تحولات سياسى پيرامون؛
2. تلاش فعالانه براى تصاحب يا منقاد ساختن قدرت سياسى حاكم، جهت مرعا داشتن اصول و مقررات شريعت.
اين اختلاف نظرها، محدود به عرصههاى علمى و انديشهاى نبوده، بلكه در رفتار و فعاليتهاى عموم شيعيان مشهود بوده است. دكتر حميد عنايت، ضمن اشاره به بىاعتنايى شيعيان به حكومتهاى موجود در طول تاريخ، مسئله برداشتهاى مختلف آنان را بدين گونه مطرح كرده است:
با توجه به اينكه تمامى حكمرانان كنونى در دنيا، غيرقانونىاند (قوانين بر حق، تنها در پايان اين جهان ظاهر مىشود)، اكثر شيعيان در طول تاريخ، به جاى شورش عليه دولتهايشان، ترجيح دادند نسبت به سياست بىاعتنا باشند.
همانطور كه شيعيان دوازدهامامى، از نظر سياسى، مانند شمشير دولبهاى هستند كه مىتواند طرفداران را به مبارزه تشويق و يا آنان را به آرامش و فروتنى دعوت كند.
غيرقانونى شمردن حكومتها، عدم همكارى با آنها و بىتوجهى به مقامات حكومتى و نيروى نظامى آنها، انزوا و گوشهگيرى و مبارزه منفى با حكومت را پديد آورد. علاوه بر اين، انديشه تقديرگرايى و يأس و سرخوردگى از حكومتهاى موجود نيز، از پيآمدهاي دوران غيبت به شمار مىرود.
غيرقانونى بودن حاكمان موقتى، برداشتى سطحى نيست، بلكه متضمن اين مفهوم است كه حاكم قانونى، در آينده ظاهر مىشود. اما اين انتظار، دو نگرش سياسى متناقض را پديد مىآورد؛ زيرا ممكن است عقيدهاى محكم به وجود آورد كه جنبه مبارزه و جنگجويى را ارتقا دهد. ليكن به جنبه تقديرگرايى نيز تأكيد دارد و پذيرش آنچه [را] كه مقدر شده، تقويت مىكند؛ با اين اميد كه رستگارى بعداً خواهد آمد.
شهيد مطهرى نيز از منظري ديگر، به اختلاف برداشتها از مسئله انتظار اشاره كرده و آنها را به دو دسته اصلاحى يا سازنده و مخرب يا بازدارنده تقسيم كرده است:
انتظار فرج، دو گونه است؛ انتظارى كه سازنده است، تحركبخش است، تعهدآور است، عبادت است، بلكه با فضيلتترين عبادت است و انتظارى كه ويرانگر است، بازدارنده است، فلجكننده است و نوعى اباحىگرى محسوب مىشود...
انتظار ويرانگر، برداشت قشرى از مردم، از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود، اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد و فقط و فقط، از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعيضها، اختناقها، حقكشىها و تباهىها ناشى مىشود...
برداشت بايسته
در طول تاريخ شيعه، بهخصوص قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين دو برداشت نشانهها و آثارى از خود بهجا گذاشتند، اما با توجه به سير تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران و جهان و ضرورت اقدامهاى اصلاحطلبانه و انقلابى، برداشت صحيح از انتظار (قيام و تلاش و كوشش) نظريه غالب در ميان شيعه گشت و آثار و نتايج شگفتى نيز به بار آورد.
روحيه اصلاحطلبى و پيشرفت، قيام و انقلاب عليه بىعدالتىها، تلاش و كوشش براى پيشرفت و تكامل، مبارزهجويى با ظالمان و مفسدان، عدم همراهى با حاكمان نامشروع، تشكيل حكومت صالح و... برداشتهاى صحيح و مجاهدانه از «انتظار» است. اين تغيير نگرش، در پيروزى انقلاب اسلامى ايران، به رهبرى داهيانه امام راحل نقشي مهم و محوري داشت.
روشن است كه در اين دوره طلايى، افكار و آراى شيعيان و درك و فهم آنان از مسئله انتظار و ارتباط آن با مسائل روز، تغيير كرد و سمت و سويى آگاهانه و انقلابى به خود گرفت. دكتر حميد عنايت، درباره اين تغيير و تحولات مىنويسد:
در طى صدساله اخير، درك شيعه از تمامى اين مطالب (غيبت حضرت مهدى و شهادت امام حسين(ع)) بهتدريج تغيير كرد.
بخشى به جهت هوشيارى ايرانيان و بخشى به دليل واكنش نسبت به تغييرات اجتماعى و سياسى و قسمتى ديگر، به لحاظ سير تكاملى عقايد شيعه از طريق اجتهاد.
نتيجه آن بهطور باورنكردنى، كنارگذاشتن تفسيرهاى دعوت به آرامش و فروتنى (تقيه) و ظاهرشدن روحيه مبارزه و جنگجويى بود. اين رويه همان اصطلاح سياسى كردن افكار مسلمانان كشورهاى ديگر است.
با اين تغيير شيوه و نگرش، قطعاً راهى انتخاب مىشد كه متناسب با اوضاع روزگار و تغييرات زمان و مكان و برداشت صحيح از انتظار (قيام و انقلاب) باشد.
پروفسور حامد الگار، درباره انتخاب راه مبارزه و قيام مىنويسد:
پس از غيبت امام، هر دو راه بر روى شيعيان گشوده بود؛ هم مبارزه غيرعامل به صورت سكوت، هم عمل انقلابى؛ ولى به مرور زمان و بنا بر ايجاب شرايط اوضاع و احوال خاص، شيوه دوم گزيده شد.
گزينش شيوه مبارزه و عمل انقلابى و اصلاحطلبانه، خط بطلان بر افكار انحرافآميز و فهم نادرست از غيبت بود كه برخى از شيعيان آن را محمل سستى، ركود، ضعف، ترس و همكارى با رژيمهاى ظالم قرار داده بودند.
انتظار و انقلاب اسلامى ايران
با وقوع انقلاب عظيم اسلامى، به رهبرى ابرمردى كه ايمان و عرفان و شجاعتش ريشه در تعاليم و تربيت قرآنى اهلبيت عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشت، بار ديگر وعدههاى برحق و بشارتآميز خداوند سبحان به دفاع از ايمانآورندگان، عملى گشت و خورشيد پرفروغ اسلام بر بشر معاصر پرتوافشانى نمود و در عرصههاى مختلف زندگى مسلمانان سراسر جهان، حيات مجدد يافت و در جوامع اسلامى جنبشهاي اسلامي تولدي دوباره يافتند؛ چنانكه تحليلگران وقايع بينالمللى تصريح مىنمايند:
آثار انقلاب اسلامى از مرزهاى ايران فراتر رفته است. اين انقلاب، بزرگترين منبع الهامدهنده براى جنبشهاي سياسى و اسلامى در خاورميانه و جهان بوده است.
امام خمينى و احياى تفكر دينى
حيات دوباره شعاير اسلامى، رويكرد مسلمانان، بهويژه نسل جوان، به تفكر اسلامى، پيروزى اسلامگرايان در انتخابات مجالس و شهرداريهاي كشورهاي اسلامى، تشكيل دولتهايى با اهداف و شعارهاي اسلامى و حضور انبوه مسلمانان در محافل مذهبى، تنها بخشى از آثار روح خودباورى مسلمانان است كه حضرت امام خمينى با تفکر دينى و نفس مسيحايى خود در پيكر نيمهجان جوامع اسلامى دميد؛ همانگونه كه مقام معظم رهبرى فرمود:
امام بزرگوار با اين انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشيد و اسلام را زنده كرد و امروز اسلام آرزو و آمال نسلهاي جوان و يا كاركشته و روشنفكران است.
تفكر دينى، نوعى انديشه است كه در آن متغيرهاي انديشه و عمل انسان، به صورت تابعهايى از ثابتهاي دينى عمل مىكنند. ثابتهاي دينى، حقايق جاودانى هستند كه خارج از ذهن انسان، چنان كه وحى شدهاند، وجود دارند. اين ثابتها هرگز نابود يا دستخوش كاهش و افزايش نمىشوند. اما ذهن و انديشه انسان، در چگونگى و ميزان دريافت، جذب و عمل به آنها، شدت يا ضعف، نشان مىدهد كه در عرف جامعهشناسي دينى، ولو به غلط، در صورت شدت و قدرت تفكر دينى از «زنده بودن دين» و در وضعيت عكس آن، از «نابودى و پايان حيات دين» سخن به ميان مىآيد.
تفكر دينى كه الزاماً در جهت مخالف انديشههاي غيردينى قرار مىگيرد، در حيات همه اديان، فراز و نشيبهاي متنوع و تبعات آنها را درك كرده است. در عصر ما كه سرعت تحولات و آثار سوء مدرنيت با شتاب مادى و به بنبست رسيدن تفكرات غيردينى مولود آن، بشر را در وادى دستيابي به بهزيستى و رستگارى واقعى سرگردان ساخته است، در سرتاسر جهان روند بازگشت به سوى تفكر دينى، به عنوان راه اصلى نجات، آهنگ روبهرشدى يافته است.
وضعيت كنونى تفكر دينى
در جهان اسلام و نيز ساير مناطق گيتي، منحنى روند افزايش و گسترش تفكر دينى تقريباً طي دو دهه گذشته سير صعودى باشتابي را نشان مىدهد. مؤسسات پژوهشى و آمارگيران غربى درباره وضعيت جهان اسلام و مسلمانان مقيم خارج از جهان اسلام در هجده سال گذشته، به اتفاق، چنين آماري را دادهاند:
الف) در جهان اسلام
ـ خودآگاهى اسلامى و تفكر اسلامى، بهويژه در ميان جوانان، بهشدت افزايش يافته است؛
ـ مسلمانان در به كارگيرى معيارهاي اسلامى و پايبندى به ارزشهاي اعتقادى جدىتر شدهاند؛
ـ جنبشها و نهضتهاي اسلامى مبارز اسلامگرا در داخل و خارج جهان اسلام به طور مستمر بر تعداد خود افزودهاند؛
ـ بازگشت نيرومند و گسترده مسلمانان به آموزش قرآن و احكام اسلامى بسيار مشخصتر شده است؛
ـ اسلام براى مسلمانان بسيارى از مناطق جهان، بهويژه در اروپاى شرقى، به عنصر اصلى هويت ملى و اعتقادى تبديل شده است.
ـ نفوذ ايدئولوژيك و تفكرات غيردينى در جوامع اسلامى به شدت در حال كاهش است؛
ـ گرايش پيروان ساير اديان و ايدئولوژيها به اسلام در سطح جهانى رو به رشد است؛ براي نمونه ژان لين كابل، يكى از سرشناسترين تحليلگرايان فرانسه، اعتراف توأم با هشدار كرده است كه هر سال در فرانسه پنجاه هزار نفر به آيين اسلام گرايش مىيابند؛
ـ افزايش تعداد كشورهاي مستقل اسلامى از 46 كشور در سال1979، به 56 كشور در سال 1997 كه يك سوم كل اعضاى سازمان ملل و بيش از 25 درصد مناطق مسكونى را در اختيار خود دارند و با احتساب چهارصد ميليون مسلمانى كه در خارج جهان اسلام بسر مىبرند، 25 درصد جمعيت جهان را تشكيل مىدهند.
ب) خارج از جهان اسلام
ـ بازگشت به تفكر دينى و اعتقاد به وجود خالق و جهان ديگر؛
ـ ارزشهاي دينى و اخلاقى، به صورت ممتد و منظم، جاي خود را در صدر فهرست ارزشهاي حياني باز ميكند؛
ـ كاهش تفكر بىدينى (اته ايسم) در بسيارى از كشورهاي جهان غرب و به صورت قاطع در اروپاى شرقى كه يكى از نتايج بارز آن كساد شدن بازار تبليغات ضددينى و ترويج بىدينى در ميان تودههاي عظيم مردم است؛
ـ افزايش و تنوع جنبشهاي اصولگراى دينى سازمانيافته كه خطر ظهور انواع فرقههاي شبه دينى و گمراهكننده تجارتى را پديد آورده است؛
ـ باور به اين موضوع كه اديان دربردارنده شيوه صحيح زندگى هستند، پيوسته ولى با تأمل گسترش مىيابد؛
ـ حركتهاي سازمانيافته و منظم براى ايجاد اصلاحات و گزينش راهكارهاي نوين «تجديد حيات انجيلى»، در جهان مسيحيت و نيز در ساير اديان آغاز شده است.
اينها موارد انتخابى از فهرست كامل رويدادهايى هستند كه در بستر احياى تفكر دينى مشاهده شدهاند. پروفسور كراوس كينتسلر، نويسنده كتاب «بنيادگرايى دينى»، برخى از اين موارد را كه در ميان كليه اديان مشابهتهايى با هم دارند، عناصر مشترك همه نهضتهاي نو گرايش دينى مىداند.
به اين سؤال كه احياى تفكر دينى با چنين گستردگى و تنوعى كه بهخصوص طى هجده سال اخير داشته است، چه نيروي محركي در جوامع اسلامى و غيراسلامى، با انگيزههاي دينى مىتواند داشته باشد، پاسخهاي گوناگون ولى غيرقانعكنندهاي داده شده است. برخى از جامعهشناسان غربى ناشيانه رويدادهايى نظير سقوط شوروى سابق، وحدت دو آلمان، پايان جنگ سرد و وحدت اروپا را عوامل مؤثر در اين زمينه قلمداد كردهاند، اما پاى استدلال آنان چوبين است؛ زيرا نميتوانند علل، عوامل و انگيزههاي معنوى اين رستاخيز عظيم را با ابزار پوزيتويستى خويش مشاهده و تجربه كنند، وگرنه بهوضوح مشاهده مىكردند كه اين تحولات خود زاييده بازگشت تودههاي عظيم مردم جهان به تفكر دينى و بيش از اينكه علت باشند، معلول هستند. چنانكه خواهيم ديد، اعترافات صريح يا ضمنى جامعهشناسان و خاورشناسان نيز به نحوى اين قول را تأييد مىكنند و امام راحل ما را آغازگر كبير اين احياگرى مىدانند.
آراى خاورشناسان در مورد نقش امام
سنخشناسى آراى خاورشناسان در مورد ابعاد گوناگون شخصيت متعالى حضرت امام خمينى، با مقياسهايي كه از خطوط فكرى، اهداف و روشهاي كارى آنان در دست داريم، بسيار سهل و ساده است. اين آرا از سه مقوله سكوت و كتمان، اظهارات معاندانه و مجعول و اعترافات ضمنى محتاطانه تجاوز نمىكند. البته حساب معدودى از خاورشناسان آگاه كه پايبند به صداقت علمى خود هستند، از اين خيل عظيم جداست كه خود آنان نيز از اين كجانديشىها در فريادند؛ كما اينكه پروفسور آن مارى شيمل، دانشمند و خاورشناس برجسته آلمانى كه بيشترين همدلى و صداقت را با اسلام نشان داده است، فرياد مىزند:
آنچه مرا خيلى ناراحت كرده و آزار مىدهد، اين است كه شخص نبى گرامى اسلام (ص) در غرب بسيار ناشناخته است. عده كمى در اروپا هستند كه مىدانند ايشان حلقه عشق ميليونها مسلمان است.
همچنين ماكسيم رودينسون، خاورشناس نامدار فرانسوى، در كتاب جاذبههاي اسلام، ضمن انتقادهاي تلخ از خطوط فكرى و روشهاي ناصواب خاورشناسان مىنويسد:
هميشه هدف از تحقيقات خاورشناسان درباره اسلام اين بود كه با اسلام مبارزه شود.
مطالعات اسلامشناسى در اروپا از قرون وسطا تا امروز ـ يعنى از زمانى كه از اسپانيا با هدف خدمت به ميسيونرهاي مذهبى كاتوليك آغاز شده و تا دوران اصحاب دايرةالمعارف و هگل و بالاخره تا دوران ما ـ ادامه يافته است. در بسترهاي اروپامحورى، اختلاف شديد و اغلب ناسازگار سليقهها و روشهاي تحقيقى، فرضيهپردازيهاي نادرست و بهكارگيرى روشهاي فنى غير دايمىتر، قرار داشته است. بنابراين، رشتههاي به اصطلاح علمى كه در اين راستا تحت عناوين «دينشناسى تطبيقى»، «تاريخ اديان» و «علوم دينى» به وجود آمده، تاكنون موفق نشدهاند اسلام را چنانكه هست، به اروپاييان بشناسانند؛ چراكه معيار بررسى تفكر دينى در اسلام را عروج و نزول اين تفكر در تاريخ فكرى مسيحيت قرار دادهاند. مشكل اصلى اسلامشناسان غربى در اين است كه ندانستهاند اسلام در حالى كه ديني جامع و كامل و آخرين دين از اديان ابراهيمى است، تمدنى است ريشهدار، گسترده و مستقل از ساير تمدنها. از اين رو، اسلامشناسان غربى كه مصداق استعاره زيباى قرآنى (فِی كُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ) هستند، اسلام را به عنوان «دين» چنانكه هست، مطالعه نمىكنند و با پيشداوريها، آلايشها و پالايشهاي دلخواه خويش، در جايى قرار مىگيرند كه امروز قرار دارند و به طريق اولى، از شناسايى واقعى مفهوم، تعاليم، احكام و پويايى آن عاجز مىمانند.
با آنچه گفته شد، موضع اصلى خاورشناسان در برابر اسلام و بالتبع انقلاب اسلامى و بالاخص ابعاد درخشان شخصيت حضرت امام خمينى روشن است، اما اثرگذارى ايشان در روند احياى تفكر دينى چنان عميق، گسترده، ريشهدار و واضح است كه گزيرى جز اعتراف ولو نيمبند و ضمنى ندارند. بدون ترديد، گذشت زمان گواه صادقى بر آشكار شدن حقايق انديشههاي امام راحل است و جريان اعترافات را قويتر و گستردهتر خواهد ساخت.
امام خمينى احياگر بزرگ تفكر اسلامى در جهان
دلايل كافى و شواهد و قراين متعددى حاكى از اين است كه انسان كنونى با سرخوردگى شديد از زندگى عارى از معنويت، شوق وصول به سرچشمه حقيقت را دارد و آنچه در اين عصر، انسان معنويتخواه و خداجو در جستوجوى آن است، گوهر ارزشمندى است كه تنها در ساحت قدسى آموزههاي اسلامى دريافتني است؛ از اين رو، جريان معنويتخواهى و دينگرايى عصر حاضر، ناچار به رستاخيز جهانى اسلامخواهى منتهى خواهد گرديد.
رهبر كبير انقلاب اسلامى، با دركى عميق از تحولات جارى جامعه جهانى و شناختى دقيق از مطلوب واقعى انسان حقيقتجوى عصر حاضر و در تبيين واقعيت فوق تأكيد مىفرمايد:
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است.
چنانكه جانشين شايسته ايشان نيز تصريح مىنمايد:
دنياى امروز، خواستار اسلام حقيقى است.
ابطال نظريه پايان نقش تاريخى اسلام
با حيات مجدد اسلام و بيدارى مسلمانان جهان در عصر امام خمينى تحليلهايي كه بر پايه اثبات ركود تدريجى اسلام استوار بود، بهشدت از اعتبار ساقط گشته است؛ تا آنجا كه حتى يكى از سياستمداران معروف غرب، با تأييد رشد بسيار سريع اسلام در جهان حاضر مىگويد:
هگل، فيلسوف آلمانى، معتقد بود نقش اسلام به لحاظ تاريخى تمام شده است ولى اين قضاوت درباره اين دين جهانى اشتباهى بيش نبود و بسيارى از اروپاييها نيز دچار تصور نادرست هگل از اسلام شدند.
برخلاف تحليلهاي بعضى از نظريهپردازان، با حيات مجدد دين اسلام، رشد سريع و جهانى آن آغاز گشته است:
بهطور كلى اين غيرقابل انكار است كه امروزه گرچه دينهاي بزرگ در حال عقبنشينى و يا دستكم سرگرم دفاع از خود هستند... اسلام رو به پيشرفت نهاده است.
اكثر خاورشناسان و جامعهشناسان غربى معتقدند كه حضرت امام خمينى بزرگترين احياگر تفكر و ارزشهاي اسلامى هستند و اعتراف مىكنند، آنچه را «پان اسلاميستها»، «اصلاحگران»، «تجديدگرايان»، «متجددها» و «بيدارگران» اسلامى، از قرن نوزدهم ميلادى تا زمان آغاز نهضت امام خمينى، صرفاً به عنوان يك آرمان، تبليغ مىنمودند، حضرت امام خمينى در صحنه عمل اجرا فرمودند و دوران جديد رنسانس اسلامى را آغاز نمودند.
پروفسور دكتر كلاوس كينتسلر، استاد كرسى اصول الهيات در دانشگاه آوگسبورگ و مؤلف آثارى مهم از جمله كتابهاي قيامت (1976)، اسطوره و ايمان (1985)، فلسفه دين (1988)، بنيادگرايى نوين (1990) و بنيادگرايى دينى (1996)، در صفحه يازده كتاب بنيادگرايى دينى مىنويسد:
از سالهاي دهه هفتاد، اصطلاح بنيادگرايى بر جريانهايي كه احياگر حيات اسلامى ناميده مىشوند، اطلاق شد. در اين رابطه، بيش از همه، افكار همگانى به ايران انقلابى، تحت رهبری امام خمينى معطوف مىشود كه اين نهضت پس از ايران، بسيارى از كشورهاي اسلامى را درنورديد.
اين رنسانس اسلامى، در نهايت براى همگان و بيش از همه، براى جهان غرب شگفتانگيز و غافلگيرانه بوده؛ زيرا در غرب تا آن زمان تصور مىشد كه در نتيجه تجاوزات واقعاً بيرحمانه قدرتهاي استعمارى و امپرياليستى به كشورهاي اسلامى و عربى در سده نوزدهم ميلادى، آيين اسلام دستخوش ليبراليسم و تعصب شده است...
وى سپس مىافزايد:
مفهوم بنيادگرايى با فعالشدن نيروى سياسى آيين اسلام در كشور شيعى ايران، معنا و سنخيت جديدى يافت كه مشخصه آن، سياسى شدن دين اسلام است. گروههايي از اهل تسنن نيز در سودان، پاكستان و بسيارى از كشورهاي اسلامى از همين نوع بنيادگرا هستند. هدف اينگونه بنيادگرايى، استقرار يك حكومت دينى (دولت الهى) روى زمين است كه در حال حاضر به شكل احياى خشونتآميز نظام حقوقى سنتى اسلام يعنى شريعت اسلامى بروز كرده و پايبندى و انقياد دقيق اين سنخ بنيادگرايى به تعاليم قرآنى كه از الزامات آن است، در بسيارى از كشورهاي اسلامى منجر به طرد سرسختانه كليه انواع نفوذ عقلگرايانه و ليبرالى غربى شده است.
پروفسور دكتر برنارد لوئيس، سرشناسترين خاورشناس يهودىتبار امريكايى كه آثارش تاكنون بر 23 زبان ترجمه شده است، در صفحه 214 كتاب نفس الله، جهان اسلام و غرب؛ نبرد فرهنگها مىنويسد:
در سالهاي آغازين برپايى جمهورى اسلامى، آيين اسلام، اساس اعلام شده هويت و وفادارى بود. هدف سياست خارجى و همچنين سياست دولت را به صورت كلى، تجديد حيات اسلام، تثبيت مجدد قدرت و عظمت اسلامى به وسيله توسعه دامنه انقلاب اسلامى و احياى اعتقاد و حقوق اسلامى، تشكيل مىداد و امريكا را به عنوان قدرتى كه شاه و مزدورانش را حمايت و در امور داخلى ايران مداخله مىكرد و مهمتر از آن، رهبرى دشمن قديم، غرب را به عهده داشت، نخستين و بزرگترين دشمن اين برنامه مىدانست.
وى در ادامه، ضمن توضيحاتى كه درباره صفت «شيطان بزرگ» براى امريكا كه امام راحل به كارش گرفت، مىنويسد:
امام خمينى از موضعگيريهاي دشمنانه ابرقدرت امريكايى نمىهراسيد، ولى آن چيزى كه از ناحيه امريكا هراس داشت، گمراهكنندگى و فريبندگى شيوه زندگى امريكايى بود. خطر گمراهى غربى كه در ايران غربزدگى خوانده مىشود، از مدتها قبل، يكى از مورد توجهترين موضوعات مورد بحث نويسندگان ايرانى شده است.
پروفسور برنارد لوييس در صفحه 177 همين كتاب خود، ضمن مقايسه موفقيتهاي جنبشهاي نو نهضت احياى تفكر دينى در كشورهاي اسلامى مىنويسد:
افراطيون مصرى صرفاً موفق شدند حاكم خود را نابود كنند، اما رژيم مصر نجات يافت و سياست خويش را ادامه مىدهد، اما افراطيون ايرانى موفقيت بيشتري را از آنِ خود كردند، رژيم را نابود ساختند و در كشور خود چنان انقلاب فراگيرى را به پيروزى رساندند كه شهرت آن سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفت.
هيئت محققان و نويسندگان انجمن تحقيقاتى خدمات ارتشى وزارت دفاع ملى اتريش در كتاب نيروهاي ارتشى در كشورهاي خاور نزديك و شمال افريقا در سال 1995 در صفحات 282 ـ 283، مىنويسند:
همزمان با سقوط رژيم شاه و آغاز حكومت امام خمينى در ايران، تجديد حيات اسلامى در پيمانه وسيع و غيرمنتظرهاي آغاز شد كه طى مدتزمان كوتاهى، تأثيرات بسيار مهم سياسى و فرهنگى خويش را در سرتاسر جهان اسلام به نحوى وارد كرد كه هرگز پيشبيني نميشد.
بدون ترديد، اين نهضت تجديد حيات اسلامى، چنان با شخصيت ]امام[ خمينى گره خورد كه ]امام[ خمينى به عنوان سمبل و مظهر بيدارى اسلامى شناخته شد.
همزمان با طلوع سياسى ]امام[ خمينى، دين اسلام مهمترين نيروى موجد انگيزه براى رويدادهاي سياسى شد.
پروفسور دكتر اودو اشتاين باخ، مدير انستيتوى خاورشناسان آلمان (هامبورگ) و يكى از دو مؤلف كتاب اسلام در دوران معاصر ميگويد:
]امام[ خمينى همان شخصيتى بود كه براى نخستينبار اصول گرايش به بنيادهاي اسلامى را در شكل يك دولت اسلامى، دولت جمهورى اسلامى ايران، تحقق بخشيد و ]امام[ خمينى همان شخصيتى بود كه نيروهاي اصولگرا را به وسيله انقلابي اسلامى عليه رژيم نيرومند طرفدار غرب، يعنى رژيم شاه، بسيج كرد.
كلاوس برينگ، از نويسندگان برجسته مسائل اسلامى روزنامه سالزبورگر نخريشتن در تحليلى كه به مناسبت پيروزى حزب رفاه اسلامى تركيه در انتخابات آن زمان شهرداريهاي تركيه، با عنوان «سرمشق ]امام[ خمينى اسلامگرايان را در سرتاسر گيتى به حركت در آورده است»، نوشت:
نه تنها كليه محرومان جوامع اسلامى، شنوندگان پر و پا قرص مبلغان بازگشت به تعاليم قرآن و شريعت اسلامى هستند، بلكه بسيارى از عقلا و نخبگان نيز از بازگشت به ارزشهاي اصلى اسلامى جانبدارى مىكنند و مخالفت با شيوه زندگى غربى را راه رهايي از قيموميت سياسى و تكنيكى غرب و راه سرنگونى رژيمهاي ظالم خويش مىدانند. آنان به دولت اسلامى كه آيتالله خميني در سال 1979 در ايران مستقر كرد، اقتدا مىكنند. در واقع، گرچه اكثر سنىها حاكميت اسلامى نوع شيعى ايران را رد مىكنند، با وجود اين، مساعى ]امام[ خمينى و جانشينانش كه مىكوشند كشور خويش را به استقلال سياسى و اقتصادى برسانند، مىستايند.
]امام[ خمينى از نظر بسيارى از مسلمانان، آخرين شخصيت از سلسله آموزگاران و داعيان بازگشت به خودآگاهى اسلامى در عصر جديد است.
پروفسور دكتر لودويگ هاگهمن، استاد كرسى الهيات عملى در دانشگاه ورتسبورگ آلمان، در مقالهاى با عنوان «بين ديانت و سياست، اصولگرايي اسلامى در حال پيشتازى» در روزنامه كثيرالانتشار سوئيسى نويه زوريخر تسايتونگ، از تحليل تاريخى روند تكاملى نهضتهاي اسلامى قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، سه اصل احياى تفكر اسلامى را چنين برمىشمارد:
1. اسلام بايد بار ديگر به صورت وحدت ديانت و سياست مطرح شود؛
2. اسلام بايد بار ديگر بدون استثنا همه بخشهاي حيات انسانى را دربرگيرد؛
3. حكومت دينى اسلامى بايد بار ديگر عنصر تعيينكننده شكل دولت باشد.
وى سپس تأكيد مىكند كه:
نظامي كه آيتالله خميني به نام جمهورى اسلامى در ايران به وجود آورد، براى تحقق اين آرمان، يگانه مثال برازنده و روشن است. رهبران انقلاب اسلامى در ايران علىرغم اينكه شيعه هستند و شيعيان صرفاً پانزده درصد جمعيت جهانى مسلمانان را تشكيل مىدهند، هيچگاه جاى ترديد باقى نگذاشتهاند كه انقلاب آنان نه انقلابي شيعى و نه انقلابي ايرانى است، بلكه انقلابي وحدتبخش امت اسلامى (پان اسلاميستى) است. اصولگرايي اسلامى، اعم از نوع شيعى و سنى آن، بهطور كلى، حركت وحدت اسلامى است.
پروفسور دكتر آندريا ماير، اسلامشناس و متخصص الهيات مسيحى در كتاب جالب مأموريت سياسى اسلام مىنويسد:
با استقرار جمهورى اسلامى ايران كه نتيجه انقلاب اسلامى است، مأموريت سياسى اسلام به نحوى نهادينه شد كه تاكنون بىنظير بوده است. براى نخستينبار، نظامي سياسى برخاسته از اسلامگرايى به شيوه انقلابى جايگزين رژيم غيردينى (سكولار) غربگرا شد. اين تحول در نگاه بسيارى از مسلمانان، پيروزى عليه تفوقطلبى قدرت استعمارى و بعد از استعمارى بود. غرض از اين قدرت برترىطلب غربى، ابرقدرت امريكاست. از اين رو، انقلاب اسلامى در ايران براى مسلمانان سرتاسر جهان، الگويى جهت تحقق كامل «دولت آرمانى اسلامگرا» شد.
آرنولد هوتينگر سوئیسى، روزنامهنگار و محقق مسائل خاورميانه، در مقالهاى كه تحت عنوان «اصولگرايي، احياى شريعت به عنوان ابزار قدرت» در شماره 382 نشريه داخلى «جامعه خدمات صلح مسيحى» مورخ دسامبر 1987 كه در برن سوئیس منتشر شده است، مىنويسد:
بخش كلى بنيادگرايان اسلامى، همچنين ]امام[ خمينى و پيروانش در ايران، در موضع معادله ساده اسلام مساوى قانون شريعت اسلامى حركت مىكنند و دكتر كريستيان يگگر (Dr.Christian J.Jggi)، معاون پژوهشى انستيتوى علوم دينى دانشگاه فرايبورگ، در كتاب خود تحت عنوان بنيادگرايى اسلامى چاپ زوريخ در سال 1991، تأكيد مىكند كه اين مجموعه قوانين (قوانين شريعت) كه تا سده دهم ميلادى از طرف علما گردآورى شد، براى كليه مسائل حياتى، دستوراتى روشن و صريح ارائه مىكند.
اين خاورشناس معاصر سوئیسى بعد از نقل چند جملهاى از آخر بخش «ف» وصيتنامه سياسى ـ الهى حضرت امام راحل كه وصيت به مسلمانان و مستضعفان جهان است (چون وى متن اصلى وصيتنامه را در اختيار نداشته است، از روزنامه سوئیسى تاگس انتسايگر ، 2/8/1989، اقتباس نموده است)، مىنويسد:
در اينكه جمهورى اسلامى ايران قدرت آشكار مسلمانان در تقريباً كليه كشورهاى خاورميانه است، هيچكس ترديدى به خود راه نمىدهد، اما قابل يادآورى است كه اصولگرايي اسلامى لااقل سابقه يكصد ساله دارد كه تحولات نوين، نتيجه جديدترين روند تاريخى را نشان مىدهد، البته تحقق بينش اسلامى در جامعه به وسيله اصولگراياني كه پيرامون آيتالله خمينى گرد آمدند، به پيمانه وسيعى جلو برده شد. در چهارچوب شناخت اسلامى از دين و جامعه، جدايى بين نظام الهى و دنيوى و بسيار بيشتر از آن، جدايى بين بخشهاي شخصى و اجتماعى زندگى، مشخص گرديد.
دكتر آندرى گيرير، اسلامشناس و عربشناس كه از سال 1991 رياست پروژهاي تحقيقاتى را در امان اردن به عهده دارد، در كتاب بسيار جالب خود، اسلام، زيربناى مالى و توسعه اقتصادى (اين كتاب در سلسله متون دانشگاهى براى دانشگاههاي اروپايى در سال 1992 منتشر شده است) درباره احياى حيات اسلامى و جغرافياى نفوذ آن مىنويسد:
تجديد حيات اسلامى، پديدهاى فراملى و فراكشورى است كه تعداد زيادى از كشورها با جغرافياى عربى ـ اسلامى را بدون توجه به وسعت يا محيطهاي سياسى، اقتصادى و فرهنگى آنان دربرگرفته است. اين نهضت صرفاً محدود به كشورهاى جهان عرب، كشورهاى آسيايى و افريقايى كه در تركيب جمعيتهاي خويش داراى اكثريت مسلمانان هستند، نمىشود، بلكه كشورهايي را نيز دربرگرفته است كه در آنها مسلمانان در اقليت هستند؛ مانند كشورهاى هند، چين، فيليپين و اتحاد شوروى سابق.
فراتر از آنچه گفته شد، تجديد حيات اسلام پديدهاى است كه صرفاً گروههاي ويژه اجتماعى و اقتصادى را دربرنمىگيرد، بلكه بيشتر اقشار را تحت نفوذ و تأثير خود قرار داده است. اين در حالى است كه گروههاي ذيربط اين جوامع كه اصولاً در پايينترين پله نردبان طبقات اجتماعى قرار دارند ـ از جمله دورهگردهاى بىخانمان و اهل حرفه پايينشهرى كه در اين طبقه اكثريت دارند ـ نهضت تجديد حيات اسلامى را صميمانه تأييد مىكنند.
امام خمينى و احياى تفكر دينى در سطح جهانى
درباره نقش حضرت امام خمينى در احياى تفكر دينى در سطح جهانى، خاورشناسان و جامعهشناسان غربى عليرغم برخوردهاى مشحون از كتمان و محافظهكارى معاندانه، اعترافاتى دارند كه گزيدههايي از اين اعترافات را نقل مىكنيم.
پروفسور دكتر كارستن كولپه كه يكى از برجستهترين خاورشناسان غربى و ايرانشناسى نامدار است، در صفحه 67 كتاب مشكل اسلام (1989) حضرت امام خمينی را آغازگر نهضتى مىخواند كه تأثير جهانى دارد. وى مىنويسد:
انقلاب اسلامى و رهبر آن امام خمينى كه بسيارى از مسلمانان مقيم خارج جهان اسلام را در مسير بازيابى هويت اسلامى خويش قرار داد، بدون ترديد، آغازگر جنبش تجديد حيات اسلام است كه اثرگذارى فرامليتى داشته است.
وى در مقدمه همين كتاب، ضمن اعتراف به احياى تفكر دينى در ميان طبقات مختلف اجتماعى اروپايى و عطش آنان براى شناخت حقايق اسلام و انقلاب اسلامى، مىنويسد:
بعد از پيروزى انقلاب ايران در سال 1979، بهطور كلى اوضاع سياسى به گونهاى شد كه گروههاي مختلف، اعم از زن و مرد مسلمان، شاگردان مدارس، دانشجويان، دستاندركاران آموزشهاي دينى، پليس، كارمندان، اعضاى جوامع مذهبى و كليسايى كاتوليكى و پروتستانى و همچنين احزاب سياسى، پيوسته تقاضاهايى را در اين رابطه (معرفى جامع و كامل اسلام و انقلاب اسلامى) مطرح مىكردند.
پروفسور دكتر كلاوس كينتسلر كه در بخشهاى قبلى اين نوشتار معرفى شده است، در بخش معرفى كتاب خود با عنوان بنيادگرايى دينى، صفحه دوم چنين اعتراف مىكند:
از مدتها قبل سخن گفتن از بنيادگرايى و «تمايلات بنيادگرايانه» و آن هم در كليه زمينههاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى تشديد شده است. تحولات دراماتيك در ايران كه به وسيله انقلاب اسلامى در سالهاي دهه 1980 ايجاد شد و به عنوان بازگشت به بنيادهاي دينى، از مرزهاي دين اسلام بسيار فراتر رفت، افكار عمومى جهان را به اين پديده حساس و در خور توجه معطوف كرد.
وى سپس از شكلگيرى جديد بنيادگرايى دينى در مسيحيت، يهوديت، آيينهاي هندو و بودا و ساير اديان بحث مىكند كه همه به شيوه حضرت امام خميني و متابعت ايشان از احياى تفكر دينى، بازگشت به اصول اوليه آيينها و احياى انديشه دينى خويش را هدف قرار دادهاند. او در همين رابطه، از نظر تاريخى، اصطلاح «بنيادگرايى نوين» را جايگزين «بنيادگرايى كلاسيك» مىكند.
مترجمان زبان آلمانى كتاب حكومت اسلامى حضرت امام خمينى، در مقدمهاى بر آن مىنويسند:
درست در ژانويه 1977، هنگامى كه در شهر مقدس قم نخستين گلوله شليك شد و در اندكزمانى بعد از آن، تبريز با تظاهرات نيرومند خويش رژيم شاه را به مبارزه طلبيد، براى دستيابي به كتاب حكومت اسلامى، كتابى كه سند كليدى انقلاب اسلامى شد، علاقهمندى بهوجود آمده بود. با سقوط رژيم شاه در فوريه 1979 كه تا آن زمان بدون توجه به تشنجات اجتماعى و سياسى موجود در كشور، به عنوان «جزيره ثبات» خوانده مىشد و با استقرار نظام جمهورى اسلامى در ايران، علاقهمندى براى دستيابي به اثر آيتالله خمينى در سرتاسر جهان افزايش يافت.
دكتر پيتر شول، روزنامهنگار و كارشناسان جهان اسلام كه چندين اثر تأليف كرده است، در كتاب شمشير اسلام، انقلاب به نام الله كه در سال 1990 منتشر شده است، مىنويسد:
پيام ]امام[ خمينى به ميخائيل گورباچف اين بود كه كمونيسم از نظر معنوى و مادى شكست خورده و اكنون زمان آن فرا رسيده است كه اتحاد شوروى، نجات خود را در اسلام جستوجو كند. اين در واقع، يك دعوت ظريف سورئاليستى براى بازگشت به سوى خدا بود.
شول لاتور، سپس مفسران غربى را در مورد اشتباه سنگينى كه در مورد ارزيابى انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى مرتكب شدهاند، سرزنش مىكند و مىنويسد:
اينجا سخن از يك پديده جهانگير است. حضرت محمد (ص)، پيامبر اسلام نيز از مأموريت آفاقى خويش آگاه بود. در آن زمان به عنوان شخصيتى كه هنوز ناشناخته بود و صرفاً رهبرى تعدادى از قبايل بدوى را به عهده داشت، پيامهايى را به ابرقدرتهاي معاصر خود فرستاد. بر مبناى روايات، فرستادگان پيامبر اسلام نزد قيصر بيزانس، شاهنشاه ساسانى در ايران و سالار قبطىها در اسكندريه آمدند تا از آنان دعوت كنند به آيين جديد وحى و اراده خداوند تسليم شوند. گرچه اين دعوت در آن زمان پذيرفته نشد، هر سه نظام دولتى كه مورد خطاب دعوت بودند، مدتى بعد مجبور شدند مغلوب تهاجم بزرگ اسلامى شوند. بيدارى اسلامى يك مسئله محدود محلى نيست. امريكايىها نيز به طور غيرمستقيم از طريق اسرائيل، اثر اين بيدارى را احساس كردهاند. اتحاد شوروى در جمهوريهاي جنوبى خود كه به سوى اعتقادات قرآنى بازگشتهاند، شاهد يك دگرگونى است. اروپا از مدتها پيش از داعيه حاكميت بر كل درياى مديترانه دست كشيده و بين شمال مديترانه و سواحل جنوبى آن شكاف بزرگي پديد آمده است.
نويسندگان و محققان كتاب نيروهاي ارتشى در خاورميانه شمال افريقا (اين كتاب در بخشهاي قبلى اين نوشتار معرفى شده است) در صفحه 285 مىنويسند:
تجديد حيات اسلامى در دهه 1970، در عين حال كه مهمترين مبناى موفقيت [امام] خمينى بود، به همانسان زمينه ظهور و طلوع سياسى «بنيادگرايى نوين» نيز شد. اسلام با مبدل شدن به ايدئولوژى سياسى، اين توانايى را بازيافت كه خودآگاهى جديدي را در ملتها احيا كند.
دكتر ژيل كيپل، جامعهشناس فرانسوى و استاد كرسى مطالعات عربى در مركز پژوهشهاي بينالمللى پاريس، طى سخنرانى خود در كنفرانس «اروپاى اديان»، در اكتبر 1994 در وين، تأييد كرد: تفكر دينى در فرانسه، بهويژه در بين مسلمانان، احيا شده و «جوانان مسلمان كه در اروپا متولد شدهاند، نيروهاى فعال نويى را به صورت هستههايى به وجود آوردهاند كه بين اراده براى ماندن و تبعيض در نوسانند».
وى بهطور ضمنى اثرگذارى نقش امام خمينى را در احياى تفكر دينى در مسلمانان اروپايى تأييد مىكند و مىنويسد:
مسلمانان اروپايى به خاطر ماجراى سلمان رشدى و حجاب اسلامى، حركتي اخلاقى و اجتماعى را آغاز كردهاند.
كاردينال دكتر فرانتس كونيگ، اسقف اعظم سابق وين كه از چهرههاى بسيار برجسته جهان مسيحيت است نيز در كنفرانس «اروپاى اديان» ادامه خدمت به احياى تفكر دينى را كه روندي جهانگير پيدا كرده است، در گرو مبارزه جدى با تفكرات ضددينى، از جمله انكار وجود خدا و الحاد دانست و گفت:
امروزه مهمترين وظيفه گفتوگو بين پيروان اديان توحيدى اين است كه جبههاي مشترك را جهت مبارزه عليه بروز فرقهسازيها و آنانى كه به خداوند يكتا ايمان ندارند و دشمنان هر دينى هستند، ايجاد كنند.
دكتر گوتفريد شايبر، فيلسوف و خاورشناس اتريشي و معاون انستيتوى اصول الهيات مسيحى و مؤلف كتابها و نوشتارهاى تحقيقاتى، در كتاب پاسخ صريح (1984) مىنويسد:
مبحث اصولگرايي اسلامى صرفاً براى دانشمندان تاريخ و علوم سياسى نكات بسيار زيادى را ارزانى نكرده است، بلكه براى يك علاقهمند علوم دينى كه از نگاه علم كلام اديان، وارد بحث مىشود نيز نكات زيادى را عرضه مىكند.
وى در جايى ديگر از كتاب خود مىنويسد:
آنچه ناظران امروزى اوضاع در ايران را كاملاً شگفتزده مىكند، وفادارى بلاقيد و شرطى است كه ملت در قبال آيتالله ابراز مىنمايد. البته اين واقعيت بدون يك استدلال و برهان كلامى براى چنين حاكميتى قابل توجيه نيست. جالب است گفته شود كه در اين نقطه، بنيادگرايى يا به اعتبار مفهوم متعارف كنونى، بنيادگرايى نيست؛ زيرا در عرف امروزى، بنيادگرايى معناى پذيرش بىچون و چراى ساختار فكرى ناسازگار با زمان را مىدهد، در حالىكه ]امام[ خمينى الگوى فكرى موجود را با عنايت به اوضاع زمان و سنجش با معيارهاى كلامى اسلام انتقال داده است.
اما در عين حال آنچه اكنون بيش از هر چيز تعجب تحليلگران بينالمللى را برانگيخته و توجه صاحبنظران را بهشدت به خود معطوف داشته، تأثيرات وسيع و غيرمنتظرهاى است كه انقلاب اسلامى در غيرمسلمانان بهويژه در جوامع غربى برجاى گذاشته است.
هر تحليلگر منصفى، با بررسى و تحليل همهجانبه پديده فوق، بر اين مطلب واقف مىگردد كه امام خمينى با طرح انديشه متعالى اسلام و دعوت جهانيان به آن، فصل جديدى در تاريخ حيات دينى و معنوى انسان معاصر گشودند.
واقعيت صدور انقلاب اسلامى
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، فضاى مناسبى را جهت تجلى دوباره مكتب اسلام براى جهانيان فراهم كرد و آرمان صدور انقلاب نيز از همين ناحيه تكوين يافت.
حضرت امام در ترسيم واقعيت فوق، با بيان اين مطلب كه «الآن موج نهضت شما و انقلاب شما در عالم... رفته است.» و «انقلاب شما بحمداللّه صادر شده است، نه اينكه صادر مىشود»، مىفرمايند:
اسلام بحمداللّه يك جلوهاى كرده است در همه دنيا.
شما بدانيد از مركز ايران، اسلام پرتوش در تمام دنيا رفته است.
انقلاب ما صادر شده است و در همهجا اسم اسلام است و مستضعفين به اسلام چشم دوختهاند.
ايشان در جاى ديگر تأكيد مىنمايد: معتقدين به اصول انقلاب اسلامى، در سراسر جهان رو به فزونى نهادهاند. «به ملت دلاور ايران عرض كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است.»
نقش آموزه انتظار در انقلاب اسلامی ایران
با توجه به مطالب گذشته، روشن مىشود كه پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ثمره نگرش و فهم انقلابى و مجاهدانه و اصلاحطلبانه از انتظار است. دكتر حميد عنايت، يكى از پيشگامان ارائه اين مطلب است كه در مواردى مختلف، به آن اشاره كرده و عقيده به غيبت را، يكى از عوامل پيروزى انقلاب اسلامى دانسته است:
دو نظريه تاريخى در ميان شيعه وجود دارد كه بهطور بالقوه، زمينهساز فرضيه انقلاب ايران مىتواند باشد: اول، عقيده به «غيبت» است؛ بر اين اساس كه امام دوازدهم، حضرت مهدى(عج)، در سال 893 ميلادي ناپديد (غايب) شد و در نهايت جهت ايجاد عدالت، در دنيا ظاهر خواهد شد.
بهطور اصولى، شيعه متوجه شده است كه بين اين دو تاريخ، عدالت واقعى در دنيا وجود ندارد كه بهطور بالقوه، نظريهاى انقلابى است.
پروفسور حامد الگار ريشه انقلاب اسلامى را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مسئله غيبت امام زمان(عج) و پيآمدهاى سياسى آن متصل مىداند:
اگر تنها جانشين شرعى پيامبر و تنها دارنده اختيارات و اقتدارات شرعى بعد از پيامبر، در عرصه ظاهرى جهان، حضورى نداشته باشد، لاجرم هر قدرت دنيوى كه ادعاى صلاحيت و اداره امور را داشته باشد، فىحدنفسه، نامشروع خواهد بود؛ الا اينكه بتواند به نحو روشن و غيرقابل ترديد، نشان دهد كه اقتدارات مزبور را، به نيابت از جانب امام غايب اعمال مىكند.
اين عقيده بسيار مهم، سبب گرديده تا مسلمانان شيعه، در خلال بخش اعظم تاريخشان، در برابر سلطه و اقتدار سياسى بالفعل موجود، موضع رد و نفى داشته باشند... شيعه همواره مخالف نظريه همسازى و مصالحه با نظام سياسى موجود بوده است. اين مخالفت و معارضه، گاهى نظرى بوده و در واقع پيآمدهاى عملى آن در مورد ايران تا زمان تحقق انقلاب اسلامى ايران ـ كه كارى است نهايى و يا منطق تئورى سياسى شيعه است ـ هيچگاه تام و تمام تجلى نيافته بوده است.
گفتنى است كه باورها و ديدگاههاى علما و مردم ـ بهخصوص بعد از وقايع مشروطيت ـ بهتدريج به اين سمت پيش مىرفت كه سكوت، گوشهنشينى و بىتوجهي به مسائل سياسى و اجتماعى، امرى نادرست و نپذيرفتني است و با فلسفه اصلى غيبت، ناسازگار است. اين روند، از پانزدهم خرداد تا دوازدهم بهمن، در انقلاب اسلامى ايران به نقطه عطف و شكوفايى خود رسيد و اثر مهمى در جريانات وقايع سياسى به جاى گذاشت.
دكتر عنايت مىنويسد:
وضعيت ايران را مىتوان به طور دقيق، سير جديد واقعگرايى عنوان كرد كه در ابتدا، جايگزين طرز تفكر قبلى (آرامش و فروتنى) مىشد. اين امر در انقلاب مشروطه سال 1906 بسيار محتمل بود؛ يعنى، علما، با كنترل قانونى قدرت سلطنت، در واقع، اين را مطرح مىكردند كه شيعيان نبايد جهت بهبود وضعيت خود، فعاليت سياسى مثبت را تا ظهور امام زمان(عج) و ايجاد نظامى عادى به تأخير اندازند.
اما نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نمودار گشت؛ يعنى دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزونتر علما و عموم شيعيان، زمينه را براى ظهور و بروز آثار و پيامهاى اصلى انتظار فراهم ساخت.
اين رژيم كه بهسرعت به سمت دينستيزى، ترويج مفاسد، ارزشزدايى، خفقان، استبداد و... پيش مىرفت، از باورهاى عميق و درونى مردم متدين غافل بود و به روحيه ظلمستيزى، شهادتطلبى و اصلاحگرايانه آنان توجهى نداشت؛ اما آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم و عادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعدهاى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايشهاى مذهبى رو به افول است... اين انقلاب اسلامى ايران، در جهت توسعه سطح آگاهى مذهبى به وقوع پيوست كه عمق وفادارى به مذهب شيعه را نمودار كرد... اگر اين حركت، به مفهوم مرحله قطعى و نهايى خيزش عمومى، به مانند حلالى براى آن عوامل باشد، نقش مذهب، عنصر اصلى در كل مسئله است.
بارزترين مشخصه آن (تفكر سياسى اسلام شيعى و مسئله انتظار)، اجازه قيام عليه حاكمان ظالم است... .
منشأ اين قدرت مذهبى عمدتاً انتظار ظهور امام غايب و آمادگى شيعيان براى ايثار، جهاد، مبارزه، اصلاحگرى، و قيام در زمان غيبت بوده است.
حامد الگار، در كتاب انقلاب اسلامى در ايران، ريشه انقلاب اسلامى ايران را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مسئله غيبت امام زمان(عج) و پيآمدهاى سياسى آن متصل مىداند.
اندرو وهى وود نيز مىنويسد:
شيعيان، معتقدند از طريق آموزههاى چهارده معصوم، مىتوان از هدايت الهى بهرهمند شد، يا اينكه با رجعت امام غايب پيشواى مذهبى شيعيان ـ كه مستقيماً توسط خداوند هدايت مىشود ـ حكمت بالغه الهى در آستانه ظاهرشدن در جهان است. شيعيان عقيده دارند كه تاريخ اسلام، به سمت هدف يك جامعه آرمانى حركت مىكند، نه به دور از آن.
چنين عقايدى، درباره احيا يا رستگارى قريب الوقوع، يك كيفيت موعودباورانه عاطفى را به مذهب شيعه ارزانى داشته است... چشمانداز يك رستگارى معنوى، باعث ايجاد مشخصه قوت و توانمندى عاطفى، در اين مذهب شده است. هنگامى كه چنين حميت دينى، در برابر يك هدف سياسى، آماده به كار مىشود، موجب يك تعهد و ايثارگرى قوى خواهد شد... .
با توجه به اين بيان، روشن مىشود كه موضوع مهم و اساسى غيبت امام عصر(عج) و اميد به تشكيل حكومت صالح جهانى، بهطور مستقيم و غيرمستقيم، بر رفتارهاى سياسى ايرانيان تأثير داشته و آنان را به سمت شهادتطلبى، مقاومت و مبارزه با رژيم پهلوى سوق داده است:
علاوه بر موضوع مهم و اساسى غيبت مقام سياسى برخوردار از مشروعيت و امتناع از تن در دادن و سر فرود آوردن در قبال قدرت سياسى موجود، مفهوم شهادت نيز... مضمونى عميق و درخور تأمل دارد. در همآميختن اين مضمون و موضوع، يعنى نفى قدرت سياسى بالفعل و ايمان به فضيلت شهادت، تشيع را... به زيور مقاومت مبارزهجويانهاى آراسته كرد كه نتيجه آن پيروزى انقلاب اسلامى در ايران بود.
فهمى هويدى در ايران من الدخل نيز كليد فهم انقلاب اسلامى ايران را در واژههايى مانند «ولايت فقيه»، «مرجعيت»، «تشيع»، «امام غايب»، «غيبت كبرا» و «غيبت صغرا» مىداند.
نويسنده كتاب مدخلى بر ريشههاى انقلاب اسلامى ضمن اشاره به ريشههاى مكتبى و عقيدتى انقلاب اسلامى ايران، به اصل مهدويت و غيبت اشاره كرده، مىنويسد:
آنچه به ماهيت شورانگيز و انقلابى امامت در تشيع مىافزايد، اصل مهدويت است كه حميد عنايت، آن را به عنوان موجبيت تاريخى يا تاريخيت تشيع مطرح كرده است. به نظر وى، انتظار فرج و اميد به رجعت امام غايب، اميدوارى شيعه را براى پيروزى نهايى بر ظلم و ظلمه و به سامان آمدن جهان، مىرساند و همين پيوند معنادار، بين ظهور امام زمان(عج) و تشكيل حكومت حق و عدل، دستمايه بالقوه نوعى «فعالگرايى تندرو» مىشود.
از اين نظر، اعتقاد به مهدويت و غيبت امام زمان(عج)، يكى از منابع بالقوه انقلاب و مبارزه در شيعه است. اين اصل از چند طريق به انقلاب و مبارزه متصل مىشود:
الف. مفهوم انتظار: ... انتظار، يك مفهوم فعال و مثبت دارد و آن، آمادگى روحى و جسمى منتظر، براى همراهى با آن حضرت در هنگام ظهور است...؛
ب. حكومت در عصر غيبت: ... ملت مسلمان ايران، بر اساس اعتقاد به امامت و غيبت امام معصوم(ع)، به ولايت فقيه نيز همانند امامت مىنگرند و اسباب و شرايط حاكميت وى را فراهم مىكنند. به همين سبب، دعوت فقيه (امام خمينى) را براى اقامه حدود الهى و تشكيل حكومت اسلامى پذيرفتند و قيام كردند و اين نيز همان مايه انقلابى است كه در امامت وجود داشت.
ج. مشروعيت حكومت: ... نفى نظرى مشروعيت همه قدرتهاى حاكم در عصر غيبت، همواره انديشهاى مهم و مؤثر بوده كه شيعه از آن به عنوان كارىترين سلاح عليه حاكمان مستبد و ظالم استفاده كرده است... .
امام خمينی، انقلاب و انتظار
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، با رهبرى هوشيارانه و خردمندانه امام خمينى، نقطه عطفى در جهان اسلام به شمار مىآيد. درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرين پيامبر الهى، مردى مبارز، آگاه، توانمند و اصلاحگر، رهبرى تودههاى مظلوم و رنجكشيده و بىپناه ايران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهيدان و برداشت صحيح از انتظار، به مبارزه با حاكمان جور و فساد پرداخت.
قيام اصلاحطلبانه امام خمينى، تبلور و نماد انتظار مردم براى ظهور نجاتدهنده مستضعفان و ستمپيشگان از دست دنيامداران فاسد و ستمگر بود.
خانم تداسكاچ پل در مقاله خود، به اين امر مهم اشاره كرده، مىنويسد:
نقش امام خمينى، به عنوان يك كانون مركزى براى رهبرى انقلابى، پژواكى از انتظار مداوم مردمى، براى ظهور دوباره امام دوازدهم را در خود داشت؛ امامى كه مدتها قبل، از انظار پنهان گشته بود تا در زمانى كه يك اسلام كامل ـ بهعنوان مقطع نهايى سير تاريخ ـ پديد آيد، او بار ديگر به جهان مرئى باز گردد.
امام با تلفيق چندين مؤلفه مهم ـ به خصوص با تأكيد بر وظيفه انقلابى شيعيان در عصر غيبت ـ پيامآور تازهاى از انتظار ظهور امام عصر(عج) بود.
او در رأس هرم تفكرات سياسى شيعه و در كانون مركزى مبارزه قرار گرفت و هدف اساسى خود را تشكيل حكومت اسلامى قرار داد.
سعيد ارجمند در مقاله «انقلاب اسلامى ايران در منظرى تطبيقى» مىنويسد:
دكترين شيعى، اصول هزارهگرايى مهمى را دربرمىگيرد كه همان اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، مهدى موعود(عج)، براى نجات جهان است. اين عقيده نسبت به آنچه كه براى بنيانگذارى امپراتورى صفوى در سال 1501 مطرح بوده تلائم و نزديكى بيشترى با هدف انقلابى امام خمينى داشت.
امام خمينى با توجه به چند مؤلفه اساسى زير، رهبرى قيام اصلاحطلبانه را بر عهده گرفت:
1. ارائه نظريه «ولايت فقيه» و بايستگى حكومت براى فقيهان در زمان غيبت امام عصر(عج):
همين ولايتى كه براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدى هست، براى فقيه هم هست.
عدهاى از بزرگان فقه ـ به خصوص امام خمينى ـ معتقدند، فقيه همه اختيارات امام را در زمان غيبت، در زمينه اجراى حاكميت قوانين الهى داراست، مگر مواردى كه به دليل خاص، از مختصات امام شمرده شده است.
امام راحل فرموده است:
اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره، جزئى از ولايت است؛ چنانكه مبارزه و كوشش براى آن هم از اعتقاد به ولايت، ناشى مىشود.
دكتر حشمتزاده، در كتاب خود تصريح مىكند كه امام ـ برخلاف نظر عدهاى ـ ضرورت برقرارى حكومت اسلامى را به شكل كاملى تبيين فرموده است:
عليرغم آنكه بسيارى، عملاً و نظراً بر اين باور بودند كه در عصر غيبت و قبل از ظهور امام زمان(عج)، حكومت اسلامى مقدور نيست؛ امام خمينى كانون توجه و تبليغ را بر ضرورت برقرارى حكومت اسلامى قرار داده بود؛ زيرا حكومت را منشأ و ريشه اصلى صلاح و فساد جامعه مىدانستند... .
امام راحل در موارد بسياري، چه در كتابهاى ولايت فقيه و البيع و چه در سخنرانىها و اعلاميههاى خود، برقرارى حكومت اسلامى را در زمان غيبت امام معصوم، ضرورت اوليه كشورهاى مسلمان و به مصلحت و خير آنان مىدانست:
از غيبت صغرا تاكنون ـ كه هزار و چند سال مىگذرد ـ ممكن است صدها هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد و در طول اين مدت مديد، آيا احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كه هر كارى خواست بكند؟
آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن، 23 سال زحمت طاقتفرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرا، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟
2. نامشروع شمردن رژيمها و نظامهاى سياسى موجود (بهخصوص رژيم ظالم و مستبد پهلوى) و لزوم اجراى احكام اسلامى به دست مسلمانان. پروفسور حامد الگار در اين زمينه مىنويسد:
يكى از مهمترين نقشهاى آيتالله خمينى در سير اين مبارزات كه حتماً بايستى بدان توجه داشت، اين است كه ايشان مسئله را اساساً و تماماً، به شكل نامشروعيت ذاتى هرگونه اقتدار سياسى در زمان غيبت مطرح ساختند. ايشان طى يك سلسله سخنرانىها و درسهايى تحت عنوان «حكومت اسلامى»، مىگويند كه آيا غيبت امام بدين معناست كه اجراى احكام شريعت را بايد تعطيل كرد؟ روشن است كه نه و براى اينكه احكام شريعت به اجرا در آيند، پس بايد كسانى باشند كه آن را اجرا كنند... .
امام راحل خود مىفرمود:
ما چارهاى نداريم جز اينكه دستگاههاى حكومتى فاسد و فسادكننده را از بين ببريم و هيئتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جانى را سرنگون بكنيم. اين وظيفهاى است كه همه مسلمانان در يكايك كشورهاى اسلامى بايد انجام بدهند و انقلاب سياسى اسلامى را به پيروزى برسانند.
3. تبيين معنا و مفهوم صحيح و درست از انتظار (مبنى بر تلاش، اميد، قدرت يافتن و...). از نظر امام خمينى، انتظار زمانى مفهوم واقعى و اساسى خود را پيدا مىكند كه با اميد به قدرت يافتن اسلام معنا شود. ايشان مىفرمايد:
انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، انشاءالله، تهيه شود.
از نظر ايشان انتظار فرج، زمانى معناى واقعى خود را مىيابد كه منتظر، در جهت منويات حضرت ولىعصر(عج) تلاش مىكند؛ ولو اينكه موفقيت واقعى در عمليشدن اين نظريات، به زمان ظهور امام معصوم برگردد.
ايشان مىفرمايد:
البته اين پر كردن دنيا از عدالت، اگر مىتوانستيم مىكرديم، اما چون نمىتوانيم بكنيم، ايشان بايد بيايند.
4. آگاهى بخشيدن به مردم، در جهت ايجاد آمادگى و زمينهسازي براى ظهور حضرت مهدى(عج). حضرت امام فرمودهاند:
اميد است كه اين انقلاب، جرقه و بارقهاى الهى باشد كه انفجارى عظيم در تودههاى زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقيةالله ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ منتهى شود.
ما بايد در اينطور روزها، در اينطور ايامالله، توجه كنيم كه خودمان را مهيا كنيم از براى آمدن آن حضرت... ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براى اينكه اگر چنانچه موفق شديم ـ انشاءالله ـ به زيارت ايشان، طورى باشد كه روسفيد باشيم، پيش ايشان.
در نهايت، سخن را با اين گفته مارتين كرام به پايان مىرسانيم:
طرفداران پرشور امام خمينى، او را نايب امام، يعنى نماينده امام غايب مىدانند. چنين عنوانى، به اين معناست كه پيروان امام خمينى، قدرت او را الهى و مشروع مىدانند. جاذبه امام خمينى و علما، بازتابى از ستايش ائمه است.
در رهیافتی توصیفى از ریشههای شکلگیری انقلاب اسلامى ایران، به گزارههاى مختلفى میتوان اشاره کرد. مانند اسلامستیزى رژیم پهلوى، گسترش فساد، ظلم و بىعدالتى، توسعه و نوسازى ناقص و نامتناسب، استبداد و اختناق مداوم، استبداد و سركوبى آزادىخواهان، استحكام باورها و اعتقادات ارزشى مردم و... . در این میان، عامل فكرى و ایدئولوژیك مهمی همچون «غیبت امام زمان(عج)» و «انتظار ظهور منجى جهانی» از دید تیزبین نظریهپردازان و نویسندگان داخلى و خارجى پنهان نمانده است. به نظر آنان، این باور و اعتقاد، زمینهساز تغییر نگرش و رفتارهاى مردم ایران، تقویت بنیانهاى فكرى و فرهنگى جامعه، گسترش روزافزون اندیشههاى اصلاحطلبانه، تلاش براى تغییر و تحول، مقابله با حاكمیتهاى سیاسى، داشتن امید و آرزو براى پیروزى و در نهایت، قیام و انقلاب علیه بىعدالتىها و زمینهسازى براى انقلاب جهانى مهدى موعود(عج) بوده است. فرضیه علمى قابل طرح در مورد انقلاب اسلامى ایران این است كه عوامل مختلف اقتصادى، سیاسى، فرهنگى و مذهبى در شکلگیری و پیروزى انقلاب نقش داشته است. یكى از گزارههاى اصلى و مورد قبول عدهاى از نظریهپردازان انقلاب، عامل مذهب است كه در بطن آن، «انتظار» دیده مىشود. موضوع اصلى این نوشتار، گشودن بابی براى تبیین نقش قاطع و روشن حضرت امام خمینى و اثرگذارى عمیق و گسترده انقلاب اسلامى بر روند شتابان و فراگیر تفكر دینى در سرزمینهای اسلامى و جهان است. گواه ما در این تلاش، اعترافات صریح یا مستتر و ضمنى برخى خاورشناسان، جامعهشناسان، نویسندگان، رهبران دینى و آمار و حقایق منتشر شده در این زمینه است.
واژگان کلیدی
انقلاب، تفکر دینی، انتظار.
مقدمه
بحث «امامت و ولايت»، از نابترين و مترقىترين نظريات سياسى ـ دينى است كه ريشهاى عميق در باورها و اعتقادات شيعيان دارد.
اعتقاد به امامت (رهبرى معصوم)، آثار، پيآمدها و نتايج درخشان و كمنظيرى دارد كه شيعه را از ديگر مكاتب و مذاهب، متمايز مىكند. مهمترين اثر و نشانه ولايتمدارى، در حكومت، سياست و حركتهاى انقلابى و اصلاحطلبانه تبلور مييابد.
به عقيده شيعه، هر حكومتى غاصب و ظالم است؛ به هر شكل و در هر قالبى كه باشد، مگر آنكه امام معصوم(ع) يا نايب او، زمام حكومت را در دست گيرد. به همين دليل، شيعه در تاريخ، به طور مداوم، در يك جريان انقلابى مستمر به سر مىبردند، نه آرام مىگرفتند و نه آن را رها مىكردند.
مسئله امامت در شيعه، همواره تهديدى نسبت به قدرت دولتهاى غيرمذهبى بوده است. در شيعه از لحاظ تئورى، حكومت مشروع، متعلق به امامان است.
اعتقاد به مهدويت، انتظار ظهور امام غايب و تشكيل حكومت جهانى به دست او، از مفاهيم و عناصر پر ارج در بحث امامت است. از آنجا كه امامت در نزد شيعه، امرى ضرورى، مداوم و جزء جدايىناپذير زندگى بشرى است، نمىتوان محدوديت و پايانى براى آن قائل شد. از اين رو، امتداد امامت در مهدويت و غيبت امام دوازدهم تجلى يافته است.
مهدويت امام دوازدهم اماميه، بسط بعدى نظريه امامت امام غايب بود كه عقيده معروف ظهور مهدى(عج) و ايجاد عدالت و مساوات در جهان را با غيبت طولانى امام دوازدهم تركيب مىكرد.
مهدويت، در فرهنگ ناب شيعه جايگاهى بس والا و ارجمند دارد. شيعه، حيات و بالندگى خود را مديون آن است؛ با آن زندگى و رشد مىكند، نفس مىكشد، آرزو ميكند، رستگارى دارد، نور و روشنايى مىگيرد، هدايت و راهنمايى مىشود و...
حاكمان ظالم و دينستيز، همواره شيعيان را مورد آزار و اذيت قرار مىدادند و حيات دينى و معنوى آنان مدام در معرض خطر بود. از اين رو، بايد به جايى اتكا مىداشتند، فرهنگ و مذهب خود را حفظ مىكردند، انديشهها و تفكرات خود را تعالى مىبخشيدند و از توفان حوادث ميرستند. به طور قطع مىتوان گفت، اين نقطه اتكا و مركز الهامبخش، فرهنگ زنده مهدويت بوده است.
برنارد لوييس، در مقاله خود به نام «شيعه در تاريخ اسلام» مىگويد:
سركوبى بسيارى از قيامها و ناپديد شدن رهبران آنها، باعث ظهور ويژگى ديگرى در دكترين شيعى شد و موضوعات و مسائلى چون مسئله «غيبت و رجعت» رهبر شيعيان حضرت مهدى، آخرين امام شيعيان، به وجود آمد. پيروان وى معتقدند كه وى نمرده؛ بلكه مخفى شده و بهزودى از مخفىگاه خود باز خواهد گشت و اين از اساسىترين قسمتهاى اين اعتقاد به شمار مىرود... اين منجىگرى تبديل به يكى از جنبههاى اساسى اسلام تشيع شد.
ويليام وات، محقق دانشگاه ادين بورگ، در كتاب اصولگرايي اسلام و مدرنيسم مىگويد:
اعتقاد به امامت و مسئله انتظار، از جمله ويژگىهاى تشيعند كه در انديشه سياسى شيعه، نقش مهمى ايفا مىكنند.
ماربين، مستشرق معروف آلمانى، در كتاب انقلاب بزرگ مىگويد:
از جمله مسائل اجتماعى بسيار مهم كه هميشه موجب اميدوارى و رستگارى شيعه شده است، همانا اعتقاد به وجود حجت عصر و انتظار ظهور اوست. حتى اگر آثار معتقدات مذهبى از بين برود، شيعه داراى آن سرمايهاى خواهد بود كه ماوراى قواى طبيعى و عارضى مذهب بوده و شوكت و اقتدار و قوت حكومت خود را در عالم نگاه خواهد داشت.
به نظر هانرى كربن نيز:
سرزمين ايران از ديد اخروى، سرزمين انتظار است؛ قلمروى كه در آن امام غايب، دستاندركار فرارساندن ساعت موعود در زمان غيبت است.
فرهنگ الهامبخش
شاخصه و ويژگى عمده اعتقاد به مهدويت، انتظار و آمادگى مداوم و آگاهانه براى ظهور امامى است كه از ديدگان همه غايب است و در صدد نابودى ظلم، ستم، فساد، تباهى، بىدينى و انحراف از جهان است. شهيد سيد محمدباقر صدر مىنويسد:
مهدويت، تبلور يك الهام فطرى است كه مردم از دريچه آن... روز موعود را مىبينند. مهدى(عج) تنها يك انديشه نيست كه ما در انتظار ولادت او باشيم و يك پيشگويى نيست كه به اميد مصداق آن نشسته باشيم، بلكه مهدى يك واقعيت خارجى و آمادهباش است كه ما منتظر عمليات او هستيم.
تفكر «نفى هر نوع ظلم و ستم»، اينك در شخص پيشواى منتظر ـ كه بهزودى ظهور خواهد كرد ـ تجسم يافته است؛ شخصيتى كه به همه قدرتها، «نه» مىگويد و تعهدى نسبت به هيچ حاكم ستمگرى ندارد.
نظريه بىبديل انتظار، نقطه محورى مباحث كلامى و اعتقادى شيعه، بنيان مستحكم علوم دينى (فقه، حديث و...)، روح حيات سياسى ـ اجتماعى شيعيان، اساس باورهاى آنان و الهامبخش حركتهاى دينى و اصلاحطلبانه به شمار مىرود.
انتظار، مفاهيم و مؤلفههاى بسياري دارد كه در صحيفه علمى و عملى جهان تشيع، بهروشنى مكتوب و مضبوط است؛ از جمله:
نفى وضع موجود (فساد، ظلم، بىعدالتى و تباهى)؛
طرد و عدم پذيرش حكومتهاى سياسى (نامشروع دانستن آنها)؛
اصلاحطلبى و اميد به زندگى بهتر (فرج و گشايش)؛
تلاش و كوشش براى پيشرفت و ترقى؛
قيام، انقلاب و نهضت مداوم و فعال؛
تشكيل حكومتهاى مشروع و دينى؛
عدم انقياد و سازش در برابر ظالمان و مفسدان و... .
با توجه به اين امور، بهصراحت مىتوان گفت:
از بهترين رازهاى نهفته بقاى تشيع، همين روح انتظارى است كه كالبد شيعه را آكنده ساخته و پيوسته او را به تلاش، كوشش، جنبش و جوشش وا مىدارد... به تعبير دكتر علىوردى (استاد جامعهشناس دانشگاه بغداد) تشيع، آتشفشان خاموش كوهسار اسلام است كه گاه و بىگاه، دود، بخار، لرزه و تكان اندكى پديد مىآورد و همين تأثير اندك، ريشه تمام انقلابات دنياى اسلام است.
جان دى استمپل نيز ميگويد:
از نظر تاريخى، اسلام شيعه معتقد است كه هر دولت غيرمذهبى، ذاتاً فاسد است و سرانجام، هنگام ظهور مهدى(عج)، امام دوازدهم شيعيان، آن دولت بايد سرنگون شود و به جاى آن حكومت عدل الهى در جهان مستقر گردد... .
گفتنى است كه «انتظار»، خاستگاه دو موضع نفي و اثباتي است؛ موضع اثباتى آن همواره سازنده، نشاطآور، اميد برانگيز و تحركبخش است، اما موضع نفي آن، مخرب، انحرافى و خطرناك است و همواره موجب عقبماندگى معتقدان به آن شده است.
مسئله انتظار حكومت حق و عدالت مهدى و قيام مصلح جهانى، در واقع مركب از دو عنصر است: عنصر نفى و عنصر اثبات. عنصر نفى، همان بيگانگى از وضع موجود و عنصر اثبات، خواهان وضع بهتر است. اگر اين دو جنبه، در روح انسان، به صورت ريشهدار حلول كند، سرچشمه دو رشته اعمال دامنهدار خواهد شد. اين دو رشته اعمال، عبارت است از ترك هرگونه همكارى و همآهنگى با عوامل ظلم و فساد و حتى مبارزه و درگيرى با آنان از يك سو و خودسازى و خودباورى و جلب آمادگى جسمى و روحى، مادى و معنوى، براى شكل گرفتن آن حكومت واحد جهانى از سوى ديگر... هر دو قسمت، كاملاً سازنده و عامل تحرك، آگاهى و بيدارى است.
«انتظار»، نه تنها جوهره اصلى حيات فكرى شيعه است، بلكه باور به آن، امرى بايسته و واجب است و از بهترين و با ارزشترين اعمال به شمار مىرود. امام زينالعابدين(ع) فرموده است: «إنتظار الفرج من أعظم العمل؛ انتظار فرج، از برترين اعمال است.»
انتظار فرج، يكى از عقايد انسانساز و انقلابآفرين و از مهمترين منابع الهام و شوقدهى براى زمينهسازي جهت ايجاد تحول و تكامل و سوق دادن انسانها به سوى حكومت عدل و ايمان است. از ديدگاه اسلام، بهخصوص مذهب حق تشيع، انتظار، همهگاه برانگيزنده، تحركبخش، جنبشآفرين، سرچشمه شور مقاومت، ايثار، قيام و حركت مستمر است.
شيعه يعنى شوق، يعنى انتظار
صاحب آيينه تا صبح تا بهار
شيعه يعنى صاحب پا در ركاب
تا كه خورشيد افكند رخ از نقاب
نگرشهاى دوسويه
به رغم روشنى و قطعيت نظريه اصيل انتظار، تفاسير و برداشتهاى مختلفى از آن كردهاند. قسمت عمده اين برداشتها، مربوط به فهم علما و دانشمندان و بخش ديگر، مربوط به برداشت عموم شيعيان از مسئله انتظار است.
دو برداشت اصلى و عمده در اين زمينه، عبارت است از:
1. انتظار، به معناى قيام و انقلاب عليه دولتهاى ظالم و غاصب، مبارزه با فساد و تباهى براى زمينهسازي ظهور امام زمان(عج) و شكلدهى به حركتهاى اصلاحطلبانه و سازنده است؛
2. انتظار، به مفهوم انزوا و بىعتنايى به حكومتهاى نامشروع و يا عدم توجه به فساد و انحرافات موجود در جامعه و انتظار ركودآفرين براى ظهور امام غايب است.
اين برداشتها، حتى در نحوه سلوك علما با حاكمان و نگرشها و رفتارهاى سياسى آنان، تأثير فراواني داشته است.
برخي، با استفاده از رأى وِبِر، درباره انگيزههاى دينى عمل اجتماعى، تأثير باور و گرايش شيعى را بر نگرش سياسى متفكران شيعهمذهب، چنين برمىشمرند:
1. باورهايى كه موجب بروز انگيزه موافقت و همراهى با اقتدار حاكم مىگردد؛
2. باورهايى كه باعث تشديد تمايلات ستيزهجويانه و مخالفت با ساخت سياسى مستقر و از ميان برداشتن نظم هنجارى حاكم مىگردد؛
3. باورهايى كه بىتوجهي و كنارهجويى سياسى را تقويت مىكند.
شجاعى زند، در مقاله «دين و دولت» مىنويسد:
پارسايان شيعى، با الهام از فلسفه انتظار، همواره در جستوجوى كسى بودهاند كه جامع شرايط نيابت باشد و سلطنت آسمانى را در زمين مستقر سازد و به شرارتها پايان دهد.
چون جمع چنين شرايطى در شخص واحد، بهآسانى ميسر نبود و يا در صورت تحقق، موانع زيادى در راه تشكيل دولت صالح وجود داشت، شيعه با يك ارزيابى منفى از شرايط، عملاً خود را از حوزه اقتدار سياسى حاكم كنار كشيد، اما به لحاظ نظرى، همچنان بر اندماج دين و دولت مصر بود. انعزال و انقطاع از اقتدار سياسى جامعه، در عمل دو صورت متفاوت پيدا مىكرد:
1. كنارهجويى پارسايانه و بىتفاوتى نسبت به تحولات سياسى پيرامون؛
2. تلاش فعالانه براى تصاحب يا منقاد ساختن قدرت سياسى حاكم، جهت مرعا داشتن اصول و مقررات شريعت.
اين اختلاف نظرها، محدود به عرصههاى علمى و انديشهاى نبوده، بلكه در رفتار و فعاليتهاى عموم شيعيان مشهود بوده است. دكتر حميد عنايت، ضمن اشاره به بىاعتنايى شيعيان به حكومتهاى موجود در طول تاريخ، مسئله برداشتهاى مختلف آنان را بدين گونه مطرح كرده است:
با توجه به اينكه تمامى حكمرانان كنونى در دنيا، غيرقانونىاند (قوانين بر حق، تنها در پايان اين جهان ظاهر مىشود)، اكثر شيعيان در طول تاريخ، به جاى شورش عليه دولتهايشان، ترجيح دادند نسبت به سياست بىاعتنا باشند.
همانطور كه شيعيان دوازدهامامى، از نظر سياسى، مانند شمشير دولبهاى هستند كه مىتواند طرفداران را به مبارزه تشويق و يا آنان را به آرامش و فروتنى دعوت كند.
غيرقانونى شمردن حكومتها، عدم همكارى با آنها و بىتوجهى به مقامات حكومتى و نيروى نظامى آنها، انزوا و گوشهگيرى و مبارزه منفى با حكومت را پديد آورد. علاوه بر اين، انديشه تقديرگرايى و يأس و سرخوردگى از حكومتهاى موجود نيز، از پيآمدهاي دوران غيبت به شمار مىرود.
غيرقانونى بودن حاكمان موقتى، برداشتى سطحى نيست، بلكه متضمن اين مفهوم است كه حاكم قانونى، در آينده ظاهر مىشود. اما اين انتظار، دو نگرش سياسى متناقض را پديد مىآورد؛ زيرا ممكن است عقيدهاى محكم به وجود آورد كه جنبه مبارزه و جنگجويى را ارتقا دهد. ليكن به جنبه تقديرگرايى نيز تأكيد دارد و پذيرش آنچه [را] كه مقدر شده، تقويت مىكند؛ با اين اميد كه رستگارى بعداً خواهد آمد.
شهيد مطهرى نيز از منظري ديگر، به اختلاف برداشتها از مسئله انتظار اشاره كرده و آنها را به دو دسته اصلاحى يا سازنده و مخرب يا بازدارنده تقسيم كرده است:
انتظار فرج، دو گونه است؛ انتظارى كه سازنده است، تحركبخش است، تعهدآور است، عبادت است، بلكه با فضيلتترين عبادت است و انتظارى كه ويرانگر است، بازدارنده است، فلجكننده است و نوعى اباحىگرى محسوب مىشود...
انتظار ويرانگر، برداشت قشرى از مردم، از مهدويت و قيام و انقلاب مهدى موعود، اين است كه صرفاً ماهيت انفجارى دارد و فقط و فقط، از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعيضها، اختناقها، حقكشىها و تباهىها ناشى مىشود...
برداشت بايسته
در طول تاريخ شيعه، بهخصوص قبل از پيروزى انقلاب اسلامى ايران، اين دو برداشت نشانهها و آثارى از خود بهجا گذاشتند، اما با توجه به سير تحولات سياسى ـ اجتماعى ايران و جهان و ضرورت اقدامهاى اصلاحطلبانه و انقلابى، برداشت صحيح از انتظار (قيام و تلاش و كوشش) نظريه غالب در ميان شيعه گشت و آثار و نتايج شگفتى نيز به بار آورد.
روحيه اصلاحطلبى و پيشرفت، قيام و انقلاب عليه بىعدالتىها، تلاش و كوشش براى پيشرفت و تكامل، مبارزهجويى با ظالمان و مفسدان، عدم همراهى با حاكمان نامشروع، تشكيل حكومت صالح و... برداشتهاى صحيح و مجاهدانه از «انتظار» است. اين تغيير نگرش، در پيروزى انقلاب اسلامى ايران، به رهبرى داهيانه امام راحل نقشي مهم و محوري داشت.
روشن است كه در اين دوره طلايى، افكار و آراى شيعيان و درك و فهم آنان از مسئله انتظار و ارتباط آن با مسائل روز، تغيير كرد و سمت و سويى آگاهانه و انقلابى به خود گرفت. دكتر حميد عنايت، درباره اين تغيير و تحولات مىنويسد:
در طى صدساله اخير، درك شيعه از تمامى اين مطالب (غيبت حضرت مهدى و شهادت امام حسين(ع)) بهتدريج تغيير كرد.
بخشى به جهت هوشيارى ايرانيان و بخشى به دليل واكنش نسبت به تغييرات اجتماعى و سياسى و قسمتى ديگر، به لحاظ سير تكاملى عقايد شيعه از طريق اجتهاد.
نتيجه آن بهطور باورنكردنى، كنارگذاشتن تفسيرهاى دعوت به آرامش و فروتنى (تقيه) و ظاهرشدن روحيه مبارزه و جنگجويى بود. اين رويه همان اصطلاح سياسى كردن افكار مسلمانان كشورهاى ديگر است.
با اين تغيير شيوه و نگرش، قطعاً راهى انتخاب مىشد كه متناسب با اوضاع روزگار و تغييرات زمان و مكان و برداشت صحيح از انتظار (قيام و انقلاب) باشد.
پروفسور حامد الگار، درباره انتخاب راه مبارزه و قيام مىنويسد:
پس از غيبت امام، هر دو راه بر روى شيعيان گشوده بود؛ هم مبارزه غيرعامل به صورت سكوت، هم عمل انقلابى؛ ولى به مرور زمان و بنا بر ايجاب شرايط اوضاع و احوال خاص، شيوه دوم گزيده شد.
گزينش شيوه مبارزه و عمل انقلابى و اصلاحطلبانه، خط بطلان بر افكار انحرافآميز و فهم نادرست از غيبت بود كه برخى از شيعيان آن را محمل سستى، ركود، ضعف، ترس و همكارى با رژيمهاى ظالم قرار داده بودند.
انتظار و انقلاب اسلامى ايران
با وقوع انقلاب عظيم اسلامى، به رهبرى ابرمردى كه ايمان و عرفان و شجاعتش ريشه در تعاليم و تربيت قرآنى اهلبيت عصمت و طهارت (علیهم السلام) داشت، بار ديگر وعدههاى برحق و بشارتآميز خداوند سبحان به دفاع از ايمانآورندگان، عملى گشت و خورشيد پرفروغ اسلام بر بشر معاصر پرتوافشانى نمود و در عرصههاى مختلف زندگى مسلمانان سراسر جهان، حيات مجدد يافت و در جوامع اسلامى جنبشهاي اسلامي تولدي دوباره يافتند؛ چنانكه تحليلگران وقايع بينالمللى تصريح مىنمايند:
آثار انقلاب اسلامى از مرزهاى ايران فراتر رفته است. اين انقلاب، بزرگترين منبع الهامدهنده براى جنبشهاي سياسى و اسلامى در خاورميانه و جهان بوده است.
امام خمينى و احياى تفكر دينى
حيات دوباره شعاير اسلامى، رويكرد مسلمانان، بهويژه نسل جوان، به تفكر اسلامى، پيروزى اسلامگرايان در انتخابات مجالس و شهرداريهاي كشورهاي اسلامى، تشكيل دولتهايى با اهداف و شعارهاي اسلامى و حضور انبوه مسلمانان در محافل مذهبى، تنها بخشى از آثار روح خودباورى مسلمانان است كه حضرت امام خمينى با تفکر دينى و نفس مسيحايى خود در پيكر نيمهجان جوامع اسلامى دميد؛ همانگونه كه مقام معظم رهبرى فرمود:
امام بزرگوار با اين انقلاب، مسلمانان را نشاط بخشيد و اسلام را زنده كرد و امروز اسلام آرزو و آمال نسلهاي جوان و يا كاركشته و روشنفكران است.
تفكر دينى، نوعى انديشه است كه در آن متغيرهاي انديشه و عمل انسان، به صورت تابعهايى از ثابتهاي دينى عمل مىكنند. ثابتهاي دينى، حقايق جاودانى هستند كه خارج از ذهن انسان، چنان كه وحى شدهاند، وجود دارند. اين ثابتها هرگز نابود يا دستخوش كاهش و افزايش نمىشوند. اما ذهن و انديشه انسان، در چگونگى و ميزان دريافت، جذب و عمل به آنها، شدت يا ضعف، نشان مىدهد كه در عرف جامعهشناسي دينى، ولو به غلط، در صورت شدت و قدرت تفكر دينى از «زنده بودن دين» و در وضعيت عكس آن، از «نابودى و پايان حيات دين» سخن به ميان مىآيد.
تفكر دينى كه الزاماً در جهت مخالف انديشههاي غيردينى قرار مىگيرد، در حيات همه اديان، فراز و نشيبهاي متنوع و تبعات آنها را درك كرده است. در عصر ما كه سرعت تحولات و آثار سوء مدرنيت با شتاب مادى و به بنبست رسيدن تفكرات غيردينى مولود آن، بشر را در وادى دستيابي به بهزيستى و رستگارى واقعى سرگردان ساخته است، در سرتاسر جهان روند بازگشت به سوى تفكر دينى، به عنوان راه اصلى نجات، آهنگ روبهرشدى يافته است.
وضعيت كنونى تفكر دينى
در جهان اسلام و نيز ساير مناطق گيتي، منحنى روند افزايش و گسترش تفكر دينى تقريباً طي دو دهه گذشته سير صعودى باشتابي را نشان مىدهد. مؤسسات پژوهشى و آمارگيران غربى درباره وضعيت جهان اسلام و مسلمانان مقيم خارج از جهان اسلام در هجده سال گذشته، به اتفاق، چنين آماري را دادهاند:
الف) در جهان اسلام
ـ خودآگاهى اسلامى و تفكر اسلامى، بهويژه در ميان جوانان، بهشدت افزايش يافته است؛
ـ مسلمانان در به كارگيرى معيارهاي اسلامى و پايبندى به ارزشهاي اعتقادى جدىتر شدهاند؛
ـ جنبشها و نهضتهاي اسلامى مبارز اسلامگرا در داخل و خارج جهان اسلام به طور مستمر بر تعداد خود افزودهاند؛
ـ بازگشت نيرومند و گسترده مسلمانان به آموزش قرآن و احكام اسلامى بسيار مشخصتر شده است؛
ـ اسلام براى مسلمانان بسيارى از مناطق جهان، بهويژه در اروپاى شرقى، به عنصر اصلى هويت ملى و اعتقادى تبديل شده است.
ـ نفوذ ايدئولوژيك و تفكرات غيردينى در جوامع اسلامى به شدت در حال كاهش است؛
ـ گرايش پيروان ساير اديان و ايدئولوژيها به اسلام در سطح جهانى رو به رشد است؛ براي نمونه ژان لين كابل، يكى از سرشناسترين تحليلگرايان فرانسه، اعتراف توأم با هشدار كرده است كه هر سال در فرانسه پنجاه هزار نفر به آيين اسلام گرايش مىيابند؛
ـ افزايش تعداد كشورهاي مستقل اسلامى از 46 كشور در سال1979، به 56 كشور در سال 1997 كه يك سوم كل اعضاى سازمان ملل و بيش از 25 درصد مناطق مسكونى را در اختيار خود دارند و با احتساب چهارصد ميليون مسلمانى كه در خارج جهان اسلام بسر مىبرند، 25 درصد جمعيت جهان را تشكيل مىدهند.
ب) خارج از جهان اسلام
ـ بازگشت به تفكر دينى و اعتقاد به وجود خالق و جهان ديگر؛
ـ ارزشهاي دينى و اخلاقى، به صورت ممتد و منظم، جاي خود را در صدر فهرست ارزشهاي حياني باز ميكند؛
ـ كاهش تفكر بىدينى (اته ايسم) در بسيارى از كشورهاي جهان غرب و به صورت قاطع در اروپاى شرقى كه يكى از نتايج بارز آن كساد شدن بازار تبليغات ضددينى و ترويج بىدينى در ميان تودههاي عظيم مردم است؛
ـ افزايش و تنوع جنبشهاي اصولگراى دينى سازمانيافته كه خطر ظهور انواع فرقههاي شبه دينى و گمراهكننده تجارتى را پديد آورده است؛
ـ باور به اين موضوع كه اديان دربردارنده شيوه صحيح زندگى هستند، پيوسته ولى با تأمل گسترش مىيابد؛
ـ حركتهاي سازمانيافته و منظم براى ايجاد اصلاحات و گزينش راهكارهاي نوين «تجديد حيات انجيلى»، در جهان مسيحيت و نيز در ساير اديان آغاز شده است.
اينها موارد انتخابى از فهرست كامل رويدادهايى هستند كه در بستر احياى تفكر دينى مشاهده شدهاند. پروفسور كراوس كينتسلر، نويسنده كتاب «بنيادگرايى دينى»، برخى از اين موارد را كه در ميان كليه اديان مشابهتهايى با هم دارند، عناصر مشترك همه نهضتهاي نو گرايش دينى مىداند.
به اين سؤال كه احياى تفكر دينى با چنين گستردگى و تنوعى كه بهخصوص طى هجده سال اخير داشته است، چه نيروي محركي در جوامع اسلامى و غيراسلامى، با انگيزههاي دينى مىتواند داشته باشد، پاسخهاي گوناگون ولى غيرقانعكنندهاي داده شده است. برخى از جامعهشناسان غربى ناشيانه رويدادهايى نظير سقوط شوروى سابق، وحدت دو آلمان، پايان جنگ سرد و وحدت اروپا را عوامل مؤثر در اين زمينه قلمداد كردهاند، اما پاى استدلال آنان چوبين است؛ زيرا نميتوانند علل، عوامل و انگيزههاي معنوى اين رستاخيز عظيم را با ابزار پوزيتويستى خويش مشاهده و تجربه كنند، وگرنه بهوضوح مشاهده مىكردند كه اين تحولات خود زاييده بازگشت تودههاي عظيم مردم جهان به تفكر دينى و بيش از اينكه علت باشند، معلول هستند. چنانكه خواهيم ديد، اعترافات صريح يا ضمنى جامعهشناسان و خاورشناسان نيز به نحوى اين قول را تأييد مىكنند و امام راحل ما را آغازگر كبير اين احياگرى مىدانند.
آراى خاورشناسان در مورد نقش امام
سنخشناسى آراى خاورشناسان در مورد ابعاد گوناگون شخصيت متعالى حضرت امام خمينى، با مقياسهايي كه از خطوط فكرى، اهداف و روشهاي كارى آنان در دست داريم، بسيار سهل و ساده است. اين آرا از سه مقوله سكوت و كتمان، اظهارات معاندانه و مجعول و اعترافات ضمنى محتاطانه تجاوز نمىكند. البته حساب معدودى از خاورشناسان آگاه كه پايبند به صداقت علمى خود هستند، از اين خيل عظيم جداست كه خود آنان نيز از اين كجانديشىها در فريادند؛ كما اينكه پروفسور آن مارى شيمل، دانشمند و خاورشناس برجسته آلمانى كه بيشترين همدلى و صداقت را با اسلام نشان داده است، فرياد مىزند:
آنچه مرا خيلى ناراحت كرده و آزار مىدهد، اين است كه شخص نبى گرامى اسلام (ص) در غرب بسيار ناشناخته است. عده كمى در اروپا هستند كه مىدانند ايشان حلقه عشق ميليونها مسلمان است.
همچنين ماكسيم رودينسون، خاورشناس نامدار فرانسوى، در كتاب جاذبههاي اسلام، ضمن انتقادهاي تلخ از خطوط فكرى و روشهاي ناصواب خاورشناسان مىنويسد:
هميشه هدف از تحقيقات خاورشناسان درباره اسلام اين بود كه با اسلام مبارزه شود.
مطالعات اسلامشناسى در اروپا از قرون وسطا تا امروز ـ يعنى از زمانى كه از اسپانيا با هدف خدمت به ميسيونرهاي مذهبى كاتوليك آغاز شده و تا دوران اصحاب دايرةالمعارف و هگل و بالاخره تا دوران ما ـ ادامه يافته است. در بسترهاي اروپامحورى، اختلاف شديد و اغلب ناسازگار سليقهها و روشهاي تحقيقى، فرضيهپردازيهاي نادرست و بهكارگيرى روشهاي فنى غير دايمىتر، قرار داشته است. بنابراين، رشتههاي به اصطلاح علمى كه در اين راستا تحت عناوين «دينشناسى تطبيقى»، «تاريخ اديان» و «علوم دينى» به وجود آمده، تاكنون موفق نشدهاند اسلام را چنانكه هست، به اروپاييان بشناسانند؛ چراكه معيار بررسى تفكر دينى در اسلام را عروج و نزول اين تفكر در تاريخ فكرى مسيحيت قرار دادهاند. مشكل اصلى اسلامشناسان غربى در اين است كه ندانستهاند اسلام در حالى كه ديني جامع و كامل و آخرين دين از اديان ابراهيمى است، تمدنى است ريشهدار، گسترده و مستقل از ساير تمدنها. از اين رو، اسلامشناسان غربى كه مصداق استعاره زيباى قرآنى (فِی كُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ) هستند، اسلام را به عنوان «دين» چنانكه هست، مطالعه نمىكنند و با پيشداوريها، آلايشها و پالايشهاي دلخواه خويش، در جايى قرار مىگيرند كه امروز قرار دارند و به طريق اولى، از شناسايى واقعى مفهوم، تعاليم، احكام و پويايى آن عاجز مىمانند.
با آنچه گفته شد، موضع اصلى خاورشناسان در برابر اسلام و بالتبع انقلاب اسلامى و بالاخص ابعاد درخشان شخصيت حضرت امام خمينى روشن است، اما اثرگذارى ايشان در روند احياى تفكر دينى چنان عميق، گسترده، ريشهدار و واضح است كه گزيرى جز اعتراف ولو نيمبند و ضمنى ندارند. بدون ترديد، گذشت زمان گواه صادقى بر آشكار شدن حقايق انديشههاي امام راحل است و جريان اعترافات را قويتر و گستردهتر خواهد ساخت.
امام خمينى احياگر بزرگ تفكر اسلامى در جهان
دلايل كافى و شواهد و قراين متعددى حاكى از اين است كه انسان كنونى با سرخوردگى شديد از زندگى عارى از معنويت، شوق وصول به سرچشمه حقيقت را دارد و آنچه در اين عصر، انسان معنويتخواه و خداجو در جستوجوى آن است، گوهر ارزشمندى است كه تنها در ساحت قدسى آموزههاي اسلامى دريافتني است؛ از اين رو، جريان معنويتخواهى و دينگرايى عصر حاضر، ناچار به رستاخيز جهانى اسلامخواهى منتهى خواهد گرديد.
رهبر كبير انقلاب اسلامى، با دركى عميق از تحولات جارى جامعه جهانى و شناختى دقيق از مطلوب واقعى انسان حقيقتجوى عصر حاضر و در تبيين واقعيت فوق تأكيد مىفرمايد:
امروز جهان تشنه فرهنگ اسلام ناب محمدى است.
چنانكه جانشين شايسته ايشان نيز تصريح مىنمايد:
دنياى امروز، خواستار اسلام حقيقى است.
ابطال نظريه پايان نقش تاريخى اسلام
با حيات مجدد اسلام و بيدارى مسلمانان جهان در عصر امام خمينى تحليلهايي كه بر پايه اثبات ركود تدريجى اسلام استوار بود، بهشدت از اعتبار ساقط گشته است؛ تا آنجا كه حتى يكى از سياستمداران معروف غرب، با تأييد رشد بسيار سريع اسلام در جهان حاضر مىگويد:
هگل، فيلسوف آلمانى، معتقد بود نقش اسلام به لحاظ تاريخى تمام شده است ولى اين قضاوت درباره اين دين جهانى اشتباهى بيش نبود و بسيارى از اروپاييها نيز دچار تصور نادرست هگل از اسلام شدند.
برخلاف تحليلهاي بعضى از نظريهپردازان، با حيات مجدد دين اسلام، رشد سريع و جهانى آن آغاز گشته است:
بهطور كلى اين غيرقابل انكار است كه امروزه گرچه دينهاي بزرگ در حال عقبنشينى و يا دستكم سرگرم دفاع از خود هستند... اسلام رو به پيشرفت نهاده است.
اكثر خاورشناسان و جامعهشناسان غربى معتقدند كه حضرت امام خمينى بزرگترين احياگر تفكر و ارزشهاي اسلامى هستند و اعتراف مىكنند، آنچه را «پان اسلاميستها»، «اصلاحگران»، «تجديدگرايان»، «متجددها» و «بيدارگران» اسلامى، از قرن نوزدهم ميلادى تا زمان آغاز نهضت امام خمينى، صرفاً به عنوان يك آرمان، تبليغ مىنمودند، حضرت امام خمينى در صحنه عمل اجرا فرمودند و دوران جديد رنسانس اسلامى را آغاز نمودند.
پروفسور دكتر كلاوس كينتسلر، استاد كرسى اصول الهيات در دانشگاه آوگسبورگ و مؤلف آثارى مهم از جمله كتابهاي قيامت (1976)، اسطوره و ايمان (1985)، فلسفه دين (1988)، بنيادگرايى نوين (1990) و بنيادگرايى دينى (1996)، در صفحه يازده كتاب بنيادگرايى دينى مىنويسد:
از سالهاي دهه هفتاد، اصطلاح بنيادگرايى بر جريانهايي كه احياگر حيات اسلامى ناميده مىشوند، اطلاق شد. در اين رابطه، بيش از همه، افكار همگانى به ايران انقلابى، تحت رهبری امام خمينى معطوف مىشود كه اين نهضت پس از ايران، بسيارى از كشورهاي اسلامى را درنورديد.
اين رنسانس اسلامى، در نهايت براى همگان و بيش از همه، براى جهان غرب شگفتانگيز و غافلگيرانه بوده؛ زيرا در غرب تا آن زمان تصور مىشد كه در نتيجه تجاوزات واقعاً بيرحمانه قدرتهاي استعمارى و امپرياليستى به كشورهاي اسلامى و عربى در سده نوزدهم ميلادى، آيين اسلام دستخوش ليبراليسم و تعصب شده است...
وى سپس مىافزايد:
مفهوم بنيادگرايى با فعالشدن نيروى سياسى آيين اسلام در كشور شيعى ايران، معنا و سنخيت جديدى يافت كه مشخصه آن، سياسى شدن دين اسلام است. گروههايي از اهل تسنن نيز در سودان، پاكستان و بسيارى از كشورهاي اسلامى از همين نوع بنيادگرا هستند. هدف اينگونه بنيادگرايى، استقرار يك حكومت دينى (دولت الهى) روى زمين است كه در حال حاضر به شكل احياى خشونتآميز نظام حقوقى سنتى اسلام يعنى شريعت اسلامى بروز كرده و پايبندى و انقياد دقيق اين سنخ بنيادگرايى به تعاليم قرآنى كه از الزامات آن است، در بسيارى از كشورهاي اسلامى منجر به طرد سرسختانه كليه انواع نفوذ عقلگرايانه و ليبرالى غربى شده است.
پروفسور دكتر برنارد لوئيس، سرشناسترين خاورشناس يهودىتبار امريكايى كه آثارش تاكنون بر 23 زبان ترجمه شده است، در صفحه 214 كتاب نفس الله، جهان اسلام و غرب؛ نبرد فرهنگها مىنويسد:
در سالهاي آغازين برپايى جمهورى اسلامى، آيين اسلام، اساس اعلام شده هويت و وفادارى بود. هدف سياست خارجى و همچنين سياست دولت را به صورت كلى، تجديد حيات اسلام، تثبيت مجدد قدرت و عظمت اسلامى به وسيله توسعه دامنه انقلاب اسلامى و احياى اعتقاد و حقوق اسلامى، تشكيل مىداد و امريكا را به عنوان قدرتى كه شاه و مزدورانش را حمايت و در امور داخلى ايران مداخله مىكرد و مهمتر از آن، رهبرى دشمن قديم، غرب را به عهده داشت، نخستين و بزرگترين دشمن اين برنامه مىدانست.
وى در ادامه، ضمن توضيحاتى كه درباره صفت «شيطان بزرگ» براى امريكا كه امام راحل به كارش گرفت، مىنويسد:
امام خمينى از موضعگيريهاي دشمنانه ابرقدرت امريكايى نمىهراسيد، ولى آن چيزى كه از ناحيه امريكا هراس داشت، گمراهكنندگى و فريبندگى شيوه زندگى امريكايى بود. خطر گمراهى غربى كه در ايران غربزدگى خوانده مىشود، از مدتها قبل، يكى از مورد توجهترين موضوعات مورد بحث نويسندگان ايرانى شده است.
پروفسور برنارد لوييس در صفحه 177 همين كتاب خود، ضمن مقايسه موفقيتهاي جنبشهاي نو نهضت احياى تفكر دينى در كشورهاي اسلامى مىنويسد:
افراطيون مصرى صرفاً موفق شدند حاكم خود را نابود كنند، اما رژيم مصر نجات يافت و سياست خويش را ادامه مىدهد، اما افراطيون ايرانى موفقيت بيشتري را از آنِ خود كردند، رژيم را نابود ساختند و در كشور خود چنان انقلاب فراگيرى را به پيروزى رساندند كه شهرت آن سرتاسر جهان اسلام را فرا گرفت.
هيئت محققان و نويسندگان انجمن تحقيقاتى خدمات ارتشى وزارت دفاع ملى اتريش در كتاب نيروهاي ارتشى در كشورهاي خاور نزديك و شمال افريقا در سال 1995 در صفحات 282 ـ 283، مىنويسند:
همزمان با سقوط رژيم شاه و آغاز حكومت امام خمينى در ايران، تجديد حيات اسلامى در پيمانه وسيع و غيرمنتظرهاي آغاز شد كه طى مدتزمان كوتاهى، تأثيرات بسيار مهم سياسى و فرهنگى خويش را در سرتاسر جهان اسلام به نحوى وارد كرد كه هرگز پيشبيني نميشد.
بدون ترديد، اين نهضت تجديد حيات اسلامى، چنان با شخصيت ]امام[ خمينى گره خورد كه ]امام[ خمينى به عنوان سمبل و مظهر بيدارى اسلامى شناخته شد.
همزمان با طلوع سياسى ]امام[ خمينى، دين اسلام مهمترين نيروى موجد انگيزه براى رويدادهاي سياسى شد.
پروفسور دكتر اودو اشتاين باخ، مدير انستيتوى خاورشناسان آلمان (هامبورگ) و يكى از دو مؤلف كتاب اسلام در دوران معاصر ميگويد:
]امام[ خمينى همان شخصيتى بود كه براى نخستينبار اصول گرايش به بنيادهاي اسلامى را در شكل يك دولت اسلامى، دولت جمهورى اسلامى ايران، تحقق بخشيد و ]امام[ خمينى همان شخصيتى بود كه نيروهاي اصولگرا را به وسيله انقلابي اسلامى عليه رژيم نيرومند طرفدار غرب، يعنى رژيم شاه، بسيج كرد.
كلاوس برينگ، از نويسندگان برجسته مسائل اسلامى روزنامه سالزبورگر نخريشتن در تحليلى كه به مناسبت پيروزى حزب رفاه اسلامى تركيه در انتخابات آن زمان شهرداريهاي تركيه، با عنوان «سرمشق ]امام[ خمينى اسلامگرايان را در سرتاسر گيتى به حركت در آورده است»، نوشت:
نه تنها كليه محرومان جوامع اسلامى، شنوندگان پر و پا قرص مبلغان بازگشت به تعاليم قرآن و شريعت اسلامى هستند، بلكه بسيارى از عقلا و نخبگان نيز از بازگشت به ارزشهاي اصلى اسلامى جانبدارى مىكنند و مخالفت با شيوه زندگى غربى را راه رهايي از قيموميت سياسى و تكنيكى غرب و راه سرنگونى رژيمهاي ظالم خويش مىدانند. آنان به دولت اسلامى كه آيتالله خميني در سال 1979 در ايران مستقر كرد، اقتدا مىكنند. در واقع، گرچه اكثر سنىها حاكميت اسلامى نوع شيعى ايران را رد مىكنند، با وجود اين، مساعى ]امام[ خمينى و جانشينانش كه مىكوشند كشور خويش را به استقلال سياسى و اقتصادى برسانند، مىستايند.
]امام[ خمينى از نظر بسيارى از مسلمانان، آخرين شخصيت از سلسله آموزگاران و داعيان بازگشت به خودآگاهى اسلامى در عصر جديد است.
پروفسور دكتر لودويگ هاگهمن، استاد كرسى الهيات عملى در دانشگاه ورتسبورگ آلمان، در مقالهاى با عنوان «بين ديانت و سياست، اصولگرايي اسلامى در حال پيشتازى» در روزنامه كثيرالانتشار سوئيسى نويه زوريخر تسايتونگ، از تحليل تاريخى روند تكاملى نهضتهاي اسلامى قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم، سه اصل احياى تفكر اسلامى را چنين برمىشمارد:
1. اسلام بايد بار ديگر به صورت وحدت ديانت و سياست مطرح شود؛
2. اسلام بايد بار ديگر بدون استثنا همه بخشهاي حيات انسانى را دربرگيرد؛
3. حكومت دينى اسلامى بايد بار ديگر عنصر تعيينكننده شكل دولت باشد.
وى سپس تأكيد مىكند كه:
نظامي كه آيتالله خميني به نام جمهورى اسلامى در ايران به وجود آورد، براى تحقق اين آرمان، يگانه مثال برازنده و روشن است. رهبران انقلاب اسلامى در ايران علىرغم اينكه شيعه هستند و شيعيان صرفاً پانزده درصد جمعيت جهانى مسلمانان را تشكيل مىدهند، هيچگاه جاى ترديد باقى نگذاشتهاند كه انقلاب آنان نه انقلابي شيعى و نه انقلابي ايرانى است، بلكه انقلابي وحدتبخش امت اسلامى (پان اسلاميستى) است. اصولگرايي اسلامى، اعم از نوع شيعى و سنى آن، بهطور كلى، حركت وحدت اسلامى است.
پروفسور دكتر آندريا ماير، اسلامشناس و متخصص الهيات مسيحى در كتاب جالب مأموريت سياسى اسلام مىنويسد:
با استقرار جمهورى اسلامى ايران كه نتيجه انقلاب اسلامى است، مأموريت سياسى اسلام به نحوى نهادينه شد كه تاكنون بىنظير بوده است. براى نخستينبار، نظامي سياسى برخاسته از اسلامگرايى به شيوه انقلابى جايگزين رژيم غيردينى (سكولار) غربگرا شد. اين تحول در نگاه بسيارى از مسلمانان، پيروزى عليه تفوقطلبى قدرت استعمارى و بعد از استعمارى بود. غرض از اين قدرت برترىطلب غربى، ابرقدرت امريكاست. از اين رو، انقلاب اسلامى در ايران براى مسلمانان سرتاسر جهان، الگويى جهت تحقق كامل «دولت آرمانى اسلامگرا» شد.
آرنولد هوتينگر سوئیسى، روزنامهنگار و محقق مسائل خاورميانه، در مقالهاى كه تحت عنوان «اصولگرايي، احياى شريعت به عنوان ابزار قدرت» در شماره 382 نشريه داخلى «جامعه خدمات صلح مسيحى» مورخ دسامبر 1987 كه در برن سوئیس منتشر شده است، مىنويسد:
بخش كلى بنيادگرايان اسلامى، همچنين ]امام[ خمينى و پيروانش در ايران، در موضع معادله ساده اسلام مساوى قانون شريعت اسلامى حركت مىكنند و دكتر كريستيان يگگر (Dr.Christian J.Jggi)، معاون پژوهشى انستيتوى علوم دينى دانشگاه فرايبورگ، در كتاب خود تحت عنوان بنيادگرايى اسلامى چاپ زوريخ در سال 1991، تأكيد مىكند كه اين مجموعه قوانين (قوانين شريعت) كه تا سده دهم ميلادى از طرف علما گردآورى شد، براى كليه مسائل حياتى، دستوراتى روشن و صريح ارائه مىكند.
اين خاورشناس معاصر سوئیسى بعد از نقل چند جملهاى از آخر بخش «ف» وصيتنامه سياسى ـ الهى حضرت امام راحل كه وصيت به مسلمانان و مستضعفان جهان است (چون وى متن اصلى وصيتنامه را در اختيار نداشته است، از روزنامه سوئیسى تاگس انتسايگر ، 2/8/1989، اقتباس نموده است)، مىنويسد:
در اينكه جمهورى اسلامى ايران قدرت آشكار مسلمانان در تقريباً كليه كشورهاى خاورميانه است، هيچكس ترديدى به خود راه نمىدهد، اما قابل يادآورى است كه اصولگرايي اسلامى لااقل سابقه يكصد ساله دارد كه تحولات نوين، نتيجه جديدترين روند تاريخى را نشان مىدهد، البته تحقق بينش اسلامى در جامعه به وسيله اصولگراياني كه پيرامون آيتالله خمينى گرد آمدند، به پيمانه وسيعى جلو برده شد. در چهارچوب شناخت اسلامى از دين و جامعه، جدايى بين نظام الهى و دنيوى و بسيار بيشتر از آن، جدايى بين بخشهاي شخصى و اجتماعى زندگى، مشخص گرديد.
دكتر آندرى گيرير، اسلامشناس و عربشناس كه از سال 1991 رياست پروژهاي تحقيقاتى را در امان اردن به عهده دارد، در كتاب بسيار جالب خود، اسلام، زيربناى مالى و توسعه اقتصادى (اين كتاب در سلسله متون دانشگاهى براى دانشگاههاي اروپايى در سال 1992 منتشر شده است) درباره احياى حيات اسلامى و جغرافياى نفوذ آن مىنويسد:
تجديد حيات اسلامى، پديدهاى فراملى و فراكشورى است كه تعداد زيادى از كشورها با جغرافياى عربى ـ اسلامى را بدون توجه به وسعت يا محيطهاي سياسى، اقتصادى و فرهنگى آنان دربرگرفته است. اين نهضت صرفاً محدود به كشورهاى جهان عرب، كشورهاى آسيايى و افريقايى كه در تركيب جمعيتهاي خويش داراى اكثريت مسلمانان هستند، نمىشود، بلكه كشورهايي را نيز دربرگرفته است كه در آنها مسلمانان در اقليت هستند؛ مانند كشورهاى هند، چين، فيليپين و اتحاد شوروى سابق.
فراتر از آنچه گفته شد، تجديد حيات اسلام پديدهاى است كه صرفاً گروههاي ويژه اجتماعى و اقتصادى را دربرنمىگيرد، بلكه بيشتر اقشار را تحت نفوذ و تأثير خود قرار داده است. اين در حالى است كه گروههاي ذيربط اين جوامع كه اصولاً در پايينترين پله نردبان طبقات اجتماعى قرار دارند ـ از جمله دورهگردهاى بىخانمان و اهل حرفه پايينشهرى كه در اين طبقه اكثريت دارند ـ نهضت تجديد حيات اسلامى را صميمانه تأييد مىكنند.
امام خمينى و احياى تفكر دينى در سطح جهانى
درباره نقش حضرت امام خمينى در احياى تفكر دينى در سطح جهانى، خاورشناسان و جامعهشناسان غربى عليرغم برخوردهاى مشحون از كتمان و محافظهكارى معاندانه، اعترافاتى دارند كه گزيدههايي از اين اعترافات را نقل مىكنيم.
پروفسور دكتر كارستن كولپه كه يكى از برجستهترين خاورشناسان غربى و ايرانشناسى نامدار است، در صفحه 67 كتاب مشكل اسلام (1989) حضرت امام خمينی را آغازگر نهضتى مىخواند كه تأثير جهانى دارد. وى مىنويسد:
انقلاب اسلامى و رهبر آن امام خمينى كه بسيارى از مسلمانان مقيم خارج جهان اسلام را در مسير بازيابى هويت اسلامى خويش قرار داد، بدون ترديد، آغازگر جنبش تجديد حيات اسلام است كه اثرگذارى فرامليتى داشته است.
وى در مقدمه همين كتاب، ضمن اعتراف به احياى تفكر دينى در ميان طبقات مختلف اجتماعى اروپايى و عطش آنان براى شناخت حقايق اسلام و انقلاب اسلامى، مىنويسد:
بعد از پيروزى انقلاب ايران در سال 1979، بهطور كلى اوضاع سياسى به گونهاى شد كه گروههاي مختلف، اعم از زن و مرد مسلمان، شاگردان مدارس، دانشجويان، دستاندركاران آموزشهاي دينى، پليس، كارمندان، اعضاى جوامع مذهبى و كليسايى كاتوليكى و پروتستانى و همچنين احزاب سياسى، پيوسته تقاضاهايى را در اين رابطه (معرفى جامع و كامل اسلام و انقلاب اسلامى) مطرح مىكردند.
پروفسور دكتر كلاوس كينتسلر كه در بخشهاى قبلى اين نوشتار معرفى شده است، در بخش معرفى كتاب خود با عنوان بنيادگرايى دينى، صفحه دوم چنين اعتراف مىكند:
از مدتها قبل سخن گفتن از بنيادگرايى و «تمايلات بنيادگرايانه» و آن هم در كليه زمينههاى اجتماعى، فرهنگى و سياسى تشديد شده است. تحولات دراماتيك در ايران كه به وسيله انقلاب اسلامى در سالهاي دهه 1980 ايجاد شد و به عنوان بازگشت به بنيادهاي دينى، از مرزهاي دين اسلام بسيار فراتر رفت، افكار عمومى جهان را به اين پديده حساس و در خور توجه معطوف كرد.
وى سپس از شكلگيرى جديد بنيادگرايى دينى در مسيحيت، يهوديت، آيينهاي هندو و بودا و ساير اديان بحث مىكند كه همه به شيوه حضرت امام خميني و متابعت ايشان از احياى تفكر دينى، بازگشت به اصول اوليه آيينها و احياى انديشه دينى خويش را هدف قرار دادهاند. او در همين رابطه، از نظر تاريخى، اصطلاح «بنيادگرايى نوين» را جايگزين «بنيادگرايى كلاسيك» مىكند.
مترجمان زبان آلمانى كتاب حكومت اسلامى حضرت امام خمينى، در مقدمهاى بر آن مىنويسند:
درست در ژانويه 1977، هنگامى كه در شهر مقدس قم نخستين گلوله شليك شد و در اندكزمانى بعد از آن، تبريز با تظاهرات نيرومند خويش رژيم شاه را به مبارزه طلبيد، براى دستيابي به كتاب حكومت اسلامى، كتابى كه سند كليدى انقلاب اسلامى شد، علاقهمندى بهوجود آمده بود. با سقوط رژيم شاه در فوريه 1979 كه تا آن زمان بدون توجه به تشنجات اجتماعى و سياسى موجود در كشور، به عنوان «جزيره ثبات» خوانده مىشد و با استقرار نظام جمهورى اسلامى در ايران، علاقهمندى براى دستيابي به اثر آيتالله خمينى در سرتاسر جهان افزايش يافت.
دكتر پيتر شول، روزنامهنگار و كارشناسان جهان اسلام كه چندين اثر تأليف كرده است، در كتاب شمشير اسلام، انقلاب به نام الله كه در سال 1990 منتشر شده است، مىنويسد:
پيام ]امام[ خمينى به ميخائيل گورباچف اين بود كه كمونيسم از نظر معنوى و مادى شكست خورده و اكنون زمان آن فرا رسيده است كه اتحاد شوروى، نجات خود را در اسلام جستوجو كند. اين در واقع، يك دعوت ظريف سورئاليستى براى بازگشت به سوى خدا بود.
شول لاتور، سپس مفسران غربى را در مورد اشتباه سنگينى كه در مورد ارزيابى انقلاب اسلامى به رهبرى حضرت امام خمينى مرتكب شدهاند، سرزنش مىكند و مىنويسد:
اينجا سخن از يك پديده جهانگير است. حضرت محمد (ص)، پيامبر اسلام نيز از مأموريت آفاقى خويش آگاه بود. در آن زمان به عنوان شخصيتى كه هنوز ناشناخته بود و صرفاً رهبرى تعدادى از قبايل بدوى را به عهده داشت، پيامهايى را به ابرقدرتهاي معاصر خود فرستاد. بر مبناى روايات، فرستادگان پيامبر اسلام نزد قيصر بيزانس، شاهنشاه ساسانى در ايران و سالار قبطىها در اسكندريه آمدند تا از آنان دعوت كنند به آيين جديد وحى و اراده خداوند تسليم شوند. گرچه اين دعوت در آن زمان پذيرفته نشد، هر سه نظام دولتى كه مورد خطاب دعوت بودند، مدتى بعد مجبور شدند مغلوب تهاجم بزرگ اسلامى شوند. بيدارى اسلامى يك مسئله محدود محلى نيست. امريكايىها نيز به طور غيرمستقيم از طريق اسرائيل، اثر اين بيدارى را احساس كردهاند. اتحاد شوروى در جمهوريهاي جنوبى خود كه به سوى اعتقادات قرآنى بازگشتهاند، شاهد يك دگرگونى است. اروپا از مدتها پيش از داعيه حاكميت بر كل درياى مديترانه دست كشيده و بين شمال مديترانه و سواحل جنوبى آن شكاف بزرگي پديد آمده است.
نويسندگان و محققان كتاب نيروهاي ارتشى در خاورميانه شمال افريقا (اين كتاب در بخشهاي قبلى اين نوشتار معرفى شده است) در صفحه 285 مىنويسند:
تجديد حيات اسلامى در دهه 1970، در عين حال كه مهمترين مبناى موفقيت [امام] خمينى بود، به همانسان زمينه ظهور و طلوع سياسى «بنيادگرايى نوين» نيز شد. اسلام با مبدل شدن به ايدئولوژى سياسى، اين توانايى را بازيافت كه خودآگاهى جديدي را در ملتها احيا كند.
دكتر ژيل كيپل، جامعهشناس فرانسوى و استاد كرسى مطالعات عربى در مركز پژوهشهاي بينالمللى پاريس، طى سخنرانى خود در كنفرانس «اروپاى اديان»، در اكتبر 1994 در وين، تأييد كرد: تفكر دينى در فرانسه، بهويژه در بين مسلمانان، احيا شده و «جوانان مسلمان كه در اروپا متولد شدهاند، نيروهاى فعال نويى را به صورت هستههايى به وجود آوردهاند كه بين اراده براى ماندن و تبعيض در نوسانند».
وى بهطور ضمنى اثرگذارى نقش امام خمينى را در احياى تفكر دينى در مسلمانان اروپايى تأييد مىكند و مىنويسد:
مسلمانان اروپايى به خاطر ماجراى سلمان رشدى و حجاب اسلامى، حركتي اخلاقى و اجتماعى را آغاز كردهاند.
كاردينال دكتر فرانتس كونيگ، اسقف اعظم سابق وين كه از چهرههاى بسيار برجسته جهان مسيحيت است نيز در كنفرانس «اروپاى اديان» ادامه خدمت به احياى تفكر دينى را كه روندي جهانگير پيدا كرده است، در گرو مبارزه جدى با تفكرات ضددينى، از جمله انكار وجود خدا و الحاد دانست و گفت:
امروزه مهمترين وظيفه گفتوگو بين پيروان اديان توحيدى اين است كه جبههاي مشترك را جهت مبارزه عليه بروز فرقهسازيها و آنانى كه به خداوند يكتا ايمان ندارند و دشمنان هر دينى هستند، ايجاد كنند.
دكتر گوتفريد شايبر، فيلسوف و خاورشناس اتريشي و معاون انستيتوى اصول الهيات مسيحى و مؤلف كتابها و نوشتارهاى تحقيقاتى، در كتاب پاسخ صريح (1984) مىنويسد:
مبحث اصولگرايي اسلامى صرفاً براى دانشمندان تاريخ و علوم سياسى نكات بسيار زيادى را ارزانى نكرده است، بلكه براى يك علاقهمند علوم دينى كه از نگاه علم كلام اديان، وارد بحث مىشود نيز نكات زيادى را عرضه مىكند.
وى در جايى ديگر از كتاب خود مىنويسد:
آنچه ناظران امروزى اوضاع در ايران را كاملاً شگفتزده مىكند، وفادارى بلاقيد و شرطى است كه ملت در قبال آيتالله ابراز مىنمايد. البته اين واقعيت بدون يك استدلال و برهان كلامى براى چنين حاكميتى قابل توجيه نيست. جالب است گفته شود كه در اين نقطه، بنيادگرايى يا به اعتبار مفهوم متعارف كنونى، بنيادگرايى نيست؛ زيرا در عرف امروزى، بنيادگرايى معناى پذيرش بىچون و چراى ساختار فكرى ناسازگار با زمان را مىدهد، در حالىكه ]امام[ خمينى الگوى فكرى موجود را با عنايت به اوضاع زمان و سنجش با معيارهاى كلامى اسلام انتقال داده است.
اما در عين حال آنچه اكنون بيش از هر چيز تعجب تحليلگران بينالمللى را برانگيخته و توجه صاحبنظران را بهشدت به خود معطوف داشته، تأثيرات وسيع و غيرمنتظرهاى است كه انقلاب اسلامى در غيرمسلمانان بهويژه در جوامع غربى برجاى گذاشته است.
هر تحليلگر منصفى، با بررسى و تحليل همهجانبه پديده فوق، بر اين مطلب واقف مىگردد كه امام خمينى با طرح انديشه متعالى اسلام و دعوت جهانيان به آن، فصل جديدى در تاريخ حيات دينى و معنوى انسان معاصر گشودند.
واقعيت صدور انقلاب اسلامى
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، فضاى مناسبى را جهت تجلى دوباره مكتب اسلام براى جهانيان فراهم كرد و آرمان صدور انقلاب نيز از همين ناحيه تكوين يافت.
حضرت امام در ترسيم واقعيت فوق، با بيان اين مطلب كه «الآن موج نهضت شما و انقلاب شما در عالم... رفته است.» و «انقلاب شما بحمداللّه صادر شده است، نه اينكه صادر مىشود»، مىفرمايند:
اسلام بحمداللّه يك جلوهاى كرده است در همه دنيا.
شما بدانيد از مركز ايران، اسلام پرتوش در تمام دنيا رفته است.
انقلاب ما صادر شده است و در همهجا اسم اسلام است و مستضعفين به اسلام چشم دوختهاند.
ايشان در جاى ديگر تأكيد مىنمايد: معتقدين به اصول انقلاب اسلامى، در سراسر جهان رو به فزونى نهادهاند. «به ملت دلاور ايران عرض كنم خداوند آثار و بركات معنويت شما را به جهان صادر نموده است.»
نقش آموزه انتظار در انقلاب اسلامی ایران
با توجه به مطالب گذشته، روشن مىشود كه پيروزى انقلاب اسلامى ايران، ثمره نگرش و فهم انقلابى و مجاهدانه و اصلاحطلبانه از انتظار است. دكتر حميد عنايت، يكى از پيشگامان ارائه اين مطلب است كه در مواردى مختلف، به آن اشاره كرده و عقيده به غيبت را، يكى از عوامل پيروزى انقلاب اسلامى دانسته است:
دو نظريه تاريخى در ميان شيعه وجود دارد كه بهطور بالقوه، زمينهساز فرضيه انقلاب ايران مىتواند باشد: اول، عقيده به «غيبت» است؛ بر اين اساس كه امام دوازدهم، حضرت مهدى(عج)، در سال 893 ميلادي ناپديد (غايب) شد و در نهايت جهت ايجاد عدالت، در دنيا ظاهر خواهد شد.
بهطور اصولى، شيعه متوجه شده است كه بين اين دو تاريخ، عدالت واقعى در دنيا وجود ندارد كه بهطور بالقوه، نظريهاى انقلابى است.
پروفسور حامد الگار ريشه انقلاب اسلامى را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مسئله غيبت امام زمان(عج) و پيآمدهاى سياسى آن متصل مىداند:
اگر تنها جانشين شرعى پيامبر و تنها دارنده اختيارات و اقتدارات شرعى بعد از پيامبر، در عرصه ظاهرى جهان، حضورى نداشته باشد، لاجرم هر قدرت دنيوى كه ادعاى صلاحيت و اداره امور را داشته باشد، فىحدنفسه، نامشروع خواهد بود؛ الا اينكه بتواند به نحو روشن و غيرقابل ترديد، نشان دهد كه اقتدارات مزبور را، به نيابت از جانب امام غايب اعمال مىكند.
اين عقيده بسيار مهم، سبب گرديده تا مسلمانان شيعه، در خلال بخش اعظم تاريخشان، در برابر سلطه و اقتدار سياسى بالفعل موجود، موضع رد و نفى داشته باشند... شيعه همواره مخالف نظريه همسازى و مصالحه با نظام سياسى موجود بوده است. اين مخالفت و معارضه، گاهى نظرى بوده و در واقع پيآمدهاى عملى آن در مورد ايران تا زمان تحقق انقلاب اسلامى ايران ـ كه كارى است نهايى و يا منطق تئورى سياسى شيعه است ـ هيچگاه تام و تمام تجلى نيافته بوده است.
گفتنى است كه باورها و ديدگاههاى علما و مردم ـ بهخصوص بعد از وقايع مشروطيت ـ بهتدريج به اين سمت پيش مىرفت كه سكوت، گوشهنشينى و بىتوجهي به مسائل سياسى و اجتماعى، امرى نادرست و نپذيرفتني است و با فلسفه اصلى غيبت، ناسازگار است. اين روند، از پانزدهم خرداد تا دوازدهم بهمن، در انقلاب اسلامى ايران به نقطه عطف و شكوفايى خود رسيد و اثر مهمى در جريانات وقايع سياسى به جاى گذاشت.
دكتر عنايت مىنويسد:
وضعيت ايران را مىتوان به طور دقيق، سير جديد واقعگرايى عنوان كرد كه در ابتدا، جايگزين طرز تفكر قبلى (آرامش و فروتنى) مىشد. اين امر در انقلاب مشروطه سال 1906 بسيار محتمل بود؛ يعنى، علما، با كنترل قانونى قدرت سلطنت، در واقع، اين را مطرح مىكردند كه شيعيان نبايد جهت بهبود وضعيت خود، فعاليت سياسى مثبت را تا ظهور امام زمان(عج) و ايجاد نظامى عادى به تأخير اندازند.
اما نقطه شكوفايى و اوج اين تفكر، در عصر پيروزى انقلاب اسلامى ايران، نمودار گشت؛ يعنى دوران تاريك و پر از ظلم و فساد رژيم پهلوى و آگاهى فزونتر علما و عموم شيعيان، زمينه را براى ظهور و بروز آثار و پيامهاى اصلى انتظار فراهم ساخت.
اين رژيم كه بهسرعت به سمت دينستيزى، ترويج مفاسد، ارزشزدايى، خفقان، استبداد و... پيش مىرفت، از باورهاى عميق و درونى مردم متدين غافل بود و به روحيه ظلمستيزى، شهادتطلبى و اصلاحگرايانه آنان توجهى نداشت؛ اما آحاد مردم، در پشت گرايش ظاهرى به رسوم و عادات غربى، به اسلام وفادار بودند و اين پديده خلاف قاعدهاى بود كه بسيارى از روشنفكران ايرانى و خارجى را بر آن داشت تا تصور كنند كه گرايشهاى مذهبى رو به افول است... اين انقلاب اسلامى ايران، در جهت توسعه سطح آگاهى مذهبى به وقوع پيوست كه عمق وفادارى به مذهب شيعه را نمودار كرد... اگر اين حركت، به مفهوم مرحله قطعى و نهايى خيزش عمومى، به مانند حلالى براى آن عوامل باشد، نقش مذهب، عنصر اصلى در كل مسئله است.
بارزترين مشخصه آن (تفكر سياسى اسلام شيعى و مسئله انتظار)، اجازه قيام عليه حاكمان ظالم است... .
منشأ اين قدرت مذهبى عمدتاً انتظار ظهور امام غايب و آمادگى شيعيان براى ايثار، جهاد، مبارزه، اصلاحگرى، و قيام در زمان غيبت بوده است.
حامد الگار، در كتاب انقلاب اسلامى در ايران، ريشه انقلاب اسلامى ايران را به موضوع امامت از ديدگاه شيعه و مسئله غيبت امام زمان(عج) و پيآمدهاى سياسى آن متصل مىداند.
اندرو وهى وود نيز مىنويسد:
شيعيان، معتقدند از طريق آموزههاى چهارده معصوم، مىتوان از هدايت الهى بهرهمند شد، يا اينكه با رجعت امام غايب پيشواى مذهبى شيعيان ـ كه مستقيماً توسط خداوند هدايت مىشود ـ حكمت بالغه الهى در آستانه ظاهرشدن در جهان است. شيعيان عقيده دارند كه تاريخ اسلام، به سمت هدف يك جامعه آرمانى حركت مىكند، نه به دور از آن.
چنين عقايدى، درباره احيا يا رستگارى قريب الوقوع، يك كيفيت موعودباورانه عاطفى را به مذهب شيعه ارزانى داشته است... چشمانداز يك رستگارى معنوى، باعث ايجاد مشخصه قوت و توانمندى عاطفى، در اين مذهب شده است. هنگامى كه چنين حميت دينى، در برابر يك هدف سياسى، آماده به كار مىشود، موجب يك تعهد و ايثارگرى قوى خواهد شد... .
با توجه به اين بيان، روشن مىشود كه موضوع مهم و اساسى غيبت امام عصر(عج) و اميد به تشكيل حكومت صالح جهانى، بهطور مستقيم و غيرمستقيم، بر رفتارهاى سياسى ايرانيان تأثير داشته و آنان را به سمت شهادتطلبى، مقاومت و مبارزه با رژيم پهلوى سوق داده است:
علاوه بر موضوع مهم و اساسى غيبت مقام سياسى برخوردار از مشروعيت و امتناع از تن در دادن و سر فرود آوردن در قبال قدرت سياسى موجود، مفهوم شهادت نيز... مضمونى عميق و درخور تأمل دارد. در همآميختن اين مضمون و موضوع، يعنى نفى قدرت سياسى بالفعل و ايمان به فضيلت شهادت، تشيع را... به زيور مقاومت مبارزهجويانهاى آراسته كرد كه نتيجه آن پيروزى انقلاب اسلامى در ايران بود.
فهمى هويدى در ايران من الدخل نيز كليد فهم انقلاب اسلامى ايران را در واژههايى مانند «ولايت فقيه»، «مرجعيت»، «تشيع»، «امام غايب»، «غيبت كبرا» و «غيبت صغرا» مىداند.
نويسنده كتاب مدخلى بر ريشههاى انقلاب اسلامى ضمن اشاره به ريشههاى مكتبى و عقيدتى انقلاب اسلامى ايران، به اصل مهدويت و غيبت اشاره كرده، مىنويسد:
آنچه به ماهيت شورانگيز و انقلابى امامت در تشيع مىافزايد، اصل مهدويت است كه حميد عنايت، آن را به عنوان موجبيت تاريخى يا تاريخيت تشيع مطرح كرده است. به نظر وى، انتظار فرج و اميد به رجعت امام غايب، اميدوارى شيعه را براى پيروزى نهايى بر ظلم و ظلمه و به سامان آمدن جهان، مىرساند و همين پيوند معنادار، بين ظهور امام زمان(عج) و تشكيل حكومت حق و عدل، دستمايه بالقوه نوعى «فعالگرايى تندرو» مىشود.
از اين نظر، اعتقاد به مهدويت و غيبت امام زمان(عج)، يكى از منابع بالقوه انقلاب و مبارزه در شيعه است. اين اصل از چند طريق به انقلاب و مبارزه متصل مىشود:
الف. مفهوم انتظار: ... انتظار، يك مفهوم فعال و مثبت دارد و آن، آمادگى روحى و جسمى منتظر، براى همراهى با آن حضرت در هنگام ظهور است...؛
ب. حكومت در عصر غيبت: ... ملت مسلمان ايران، بر اساس اعتقاد به امامت و غيبت امام معصوم(ع)، به ولايت فقيه نيز همانند امامت مىنگرند و اسباب و شرايط حاكميت وى را فراهم مىكنند. به همين سبب، دعوت فقيه (امام خمينى) را براى اقامه حدود الهى و تشكيل حكومت اسلامى پذيرفتند و قيام كردند و اين نيز همان مايه انقلابى است كه در امامت وجود داشت.
ج. مشروعيت حكومت: ... نفى نظرى مشروعيت همه قدرتهاى حاكم در عصر غيبت، همواره انديشهاى مهم و مؤثر بوده كه شيعه از آن به عنوان كارىترين سلاح عليه حاكمان مستبد و ظالم استفاده كرده است... .
امام خمينی، انقلاب و انتظار
پيروزى انقلاب اسلامى ايران، با رهبرى هوشيارانه و خردمندانه امام خمينى، نقطه عطفى در جهان اسلام به شمار مىآيد. درست، چهارده قرن پس از بعثت آخرين پيامبر الهى، مردى مبارز، آگاه، توانمند و اصلاحگر، رهبرى تودههاى مظلوم و رنجكشيده و بىپناه ايران را بر عهده گرفت و با الهام از سالار شهيدان و برداشت صحيح از انتظار، به مبارزه با حاكمان جور و فساد پرداخت.
قيام اصلاحطلبانه امام خمينى، تبلور و نماد انتظار مردم براى ظهور نجاتدهنده مستضعفان و ستمپيشگان از دست دنيامداران فاسد و ستمگر بود.
خانم تداسكاچ پل در مقاله خود، به اين امر مهم اشاره كرده، مىنويسد:
نقش امام خمينى، به عنوان يك كانون مركزى براى رهبرى انقلابى، پژواكى از انتظار مداوم مردمى، براى ظهور دوباره امام دوازدهم را در خود داشت؛ امامى كه مدتها قبل، از انظار پنهان گشته بود تا در زمانى كه يك اسلام كامل ـ بهعنوان مقطع نهايى سير تاريخ ـ پديد آيد، او بار ديگر به جهان مرئى باز گردد.
امام با تلفيق چندين مؤلفه مهم ـ به خصوص با تأكيد بر وظيفه انقلابى شيعيان در عصر غيبت ـ پيامآور تازهاى از انتظار ظهور امام عصر(عج) بود.
او در رأس هرم تفكرات سياسى شيعه و در كانون مركزى مبارزه قرار گرفت و هدف اساسى خود را تشكيل حكومت اسلامى قرار داد.
سعيد ارجمند در مقاله «انقلاب اسلامى ايران در منظرى تطبيقى» مىنويسد:
دكترين شيعى، اصول هزارهگرايى مهمى را دربرمىگيرد كه همان اعتقاد به ظهور امام دوازدهم، مهدى موعود(عج)، براى نجات جهان است. اين عقيده نسبت به آنچه كه براى بنيانگذارى امپراتورى صفوى در سال 1501 مطرح بوده تلائم و نزديكى بيشترى با هدف انقلابى امام خمينى داشت.
امام خمينى با توجه به چند مؤلفه اساسى زير، رهبرى قيام اصلاحطلبانه را بر عهده گرفت:
1. ارائه نظريه «ولايت فقيه» و بايستگى حكومت براى فقيهان در زمان غيبت امام عصر(عج):
همين ولايتى كه براى رسول اكرم (ص) و امام در تشكيل حكومت و اجرا و تصدى هست، براى فقيه هم هست.
عدهاى از بزرگان فقه ـ به خصوص امام خمينى ـ معتقدند، فقيه همه اختيارات امام را در زمان غيبت، در زمينه اجراى حاكميت قوانين الهى داراست، مگر مواردى كه به دليل خاص، از مختصات امام شمرده شده است.
امام راحل فرموده است:
اعتقاد به ضرورت تشكيل حكومت و برقرارى دستگاه اجرا و اداره، جزئى از ولايت است؛ چنانكه مبارزه و كوشش براى آن هم از اعتقاد به ولايت، ناشى مىشود.
دكتر حشمتزاده، در كتاب خود تصريح مىكند كه امام ـ برخلاف نظر عدهاى ـ ضرورت برقرارى حكومت اسلامى را به شكل كاملى تبيين فرموده است:
عليرغم آنكه بسيارى، عملاً و نظراً بر اين باور بودند كه در عصر غيبت و قبل از ظهور امام زمان(عج)، حكومت اسلامى مقدور نيست؛ امام خمينى كانون توجه و تبليغ را بر ضرورت برقرارى حكومت اسلامى قرار داده بود؛ زيرا حكومت را منشأ و ريشه اصلى صلاح و فساد جامعه مىدانستند... .
امام راحل در موارد بسياري، چه در كتابهاى ولايت فقيه و البيع و چه در سخنرانىها و اعلاميههاى خود، برقرارى حكومت اسلامى را در زمان غيبت امام معصوم، ضرورت اوليه كشورهاى مسلمان و به مصلحت و خير آنان مىدانست:
از غيبت صغرا تاكنون ـ كه هزار و چند سال مىگذرد ـ ممكن است صدها هزار سال ديگر بگذرد و مصلحت اقتضا نكند كه حضرت تشريف بياورد و در طول اين مدت مديد، آيا احكام اسلام بايد زمين بماند و اجرا نشود و هر كه هر كارى خواست بكند؟
آيا قوانينى كه پيامبر اسلام، در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراى آن، 23 سال زحمت طاقتفرسا كشيد، فقط براى مدت محدودى بود؟ آيا خداوند اجراى احكامش را محدود كرد به دويست سال؟ و آيا پس از غيبت صغرا، اسلام ديگر همه چيزش را رها كرده است؟
2. نامشروع شمردن رژيمها و نظامهاى سياسى موجود (بهخصوص رژيم ظالم و مستبد پهلوى) و لزوم اجراى احكام اسلامى به دست مسلمانان. پروفسور حامد الگار در اين زمينه مىنويسد:
يكى از مهمترين نقشهاى آيتالله خمينى در سير اين مبارزات كه حتماً بايستى بدان توجه داشت، اين است كه ايشان مسئله را اساساً و تماماً، به شكل نامشروعيت ذاتى هرگونه اقتدار سياسى در زمان غيبت مطرح ساختند. ايشان طى يك سلسله سخنرانىها و درسهايى تحت عنوان «حكومت اسلامى»، مىگويند كه آيا غيبت امام بدين معناست كه اجراى احكام شريعت را بايد تعطيل كرد؟ روشن است كه نه و براى اينكه احكام شريعت به اجرا در آيند، پس بايد كسانى باشند كه آن را اجرا كنند... .
امام راحل خود مىفرمود:
ما چارهاى نداريم جز اينكه دستگاههاى حكومتى فاسد و فسادكننده را از بين ببريم و هيئتهاى حاكمه خائن و فاسد و ظالم و جانى را سرنگون بكنيم. اين وظيفهاى است كه همه مسلمانان در يكايك كشورهاى اسلامى بايد انجام بدهند و انقلاب سياسى اسلامى را به پيروزى برسانند.
3. تبيين معنا و مفهوم صحيح و درست از انتظار (مبنى بر تلاش، اميد، قدرت يافتن و...). از نظر امام خمينى، انتظار زمانى مفهوم واقعى و اساسى خود را پيدا مىكند كه با اميد به قدرت يافتن اسلام معنا شود. ايشان مىفرمايد:
انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا كند و مقدمات ظهور، انشاءالله، تهيه شود.
از نظر ايشان انتظار فرج، زمانى معناى واقعى خود را مىيابد كه منتظر، در جهت منويات حضرت ولىعصر(عج) تلاش مىكند؛ ولو اينكه موفقيت واقعى در عمليشدن اين نظريات، به زمان ظهور امام معصوم برگردد.
ايشان مىفرمايد:
البته اين پر كردن دنيا از عدالت، اگر مىتوانستيم مىكرديم، اما چون نمىتوانيم بكنيم، ايشان بايد بيايند.
4. آگاهى بخشيدن به مردم، در جهت ايجاد آمادگى و زمينهسازي براى ظهور حضرت مهدى(عج). حضرت امام فرمودهاند:
اميد است كه اين انقلاب، جرقه و بارقهاى الهى باشد كه انفجارى عظيم در تودههاى زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقيةالله ـ ارواحنا لتراب مقدمه الفداء ـ منتهى شود.
ما بايد در اينطور روزها، در اينطور ايامالله، توجه كنيم كه خودمان را مهيا كنيم از براى آمدن آن حضرت... ما بايد خودمان را مهيا كنيم از براى اينكه اگر چنانچه موفق شديم ـ انشاءالله ـ به زيارت ايشان، طورى باشد كه روسفيد باشيم، پيش ايشان.
در نهايت، سخن را با اين گفته مارتين كرام به پايان مىرسانيم:
طرفداران پرشور امام خمينى، او را نايب امام، يعنى نماينده امام غايب مىدانند. چنين عنوانى، به اين معناست كه پيروان امام خمينى، قدرت او را الهى و مشروع مىدانند. جاذبه امام خمينى و علما، بازتابى از ستايش ائمه است.


