همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  مباني و اهداف حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)

فاطمه روشن‌بخش

مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت

چکیده
غیبت ولی عصر(عج) از رازهای بسیار پیچیده‌ای است که با ظهور او همه حقیقت روشن می‌گردد. علت اصلی و اساسی غیبت بنا به دلایلی بیان نشده است.

تشکیل امت واحد جهانی و جهان‌گیر شدن حاکمیت اسلام و گسترش عدل و قسط در سراسر جهان از اهداف دین مقدس اسلام است. به همین دلیل دین مبین اسلام برای دست‌یابی به این اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را معرفی کرده است که گستره حاکمیت خود را فراتر از دولت‌های سرزمینی و قالب‌های زمانی جستجو می‌کند. باور جهان شمول بودن دین اسلام، نقش زیربنایی در نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد.

در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) سخن از گسترش ارزش‌های انسانی و توسعه عدالت اجتماعی به منظور دست‌یابی بشر به کمال و سعادت واقعی است.

حکومت لازمه هر جامعه انسانی است و لازمه هر حکومتی قوانین و مقرراتی است که بر اساس آن حاکمان حکمرانی کنند.
بر اساس مبانی فکری و ارزشی اسلام خداوند پیامبران و امامان برای راهنمایی انسان‌ها مبعوث نمود تا با دستورات دینی و تشکیل حکومت، جامعه را به کمال رهنمون سازد.

به دلیل مخالفت طاغوتیان و ظالمان و ناسپاسی مردم بی‌رحم، که یکی پس از دیگری امامان را به شهادت رساندند، آن‌گاه به خواست خداوند و مشیت الهی حضرت حجۀ بن الحسن(عج) به پرده غیبت رفت تا در فرصت مناسب و با آمادگی مردم ظهور کند و جهان را پر از عدل و داد نماید و آن حکومت جهانی که وعده داده شده است، تشکیل گردد.

اهداف و مبانی حکومت حضرت مهدی را می‌توان چنین برشمرد:
واقع‌بینی، کمال‌جویی، عدالت‌خواهی، اجرای احکام الهی، انتقام از ظالمان و تحقق وعده‌های الهی و...

السلام عليك ايها المقدم المامول
غيبت ولي عصر(عج) از رازهاي بسيار پيچيده‌ای است كه با ظهور او همه حقيقت روشن می‌گردد. عبدالله بن فضل هاشمي می‌گويد امام صادق(ع) فرمود: حضرت صاحب‌الامر به ناچار غيبتي خواهد داشت، به طوري كه گم‌راهان در شك واقع می‌شوند.

سئوال كردم: چرا؟
فرمود: اجازه بيان علتش را نداريم.

گفتم: حكمتش چيست؟
فرمود: همان حكمتي كه در غيبت حجت‌هاي گذشته وجود داشت، در غيبت آن جناب وجود دارد، اما حكمتش جز بعد از ظهور او ظاهر نمي‌شود، چنان‌که حكمت سوراخ كردن كشتي و كشتن جوان و اصلاح ديوار به دست حضرت خضر(ع) براي حضرت موسي(ع) آشكار نشد جز هنگامي كه می‌خواستند از هم جدا شوند.

اي پسر فضل! موضوع غيبت، سرّي از اسرار خدا و غيبي از غيوب الهي است، چون خدا را حكيم می‌دانيم بايد اعتراف كنيم كه كارهايش از روي حكمت صادر می‌شود، گرچه تفصيلش براي ما مجهول باشد.

از اين حديث استفاده می‌شود كه علت اصلي و اساسي غيبت به دليل اين كه اطلاع بر آن به صلاح مردم نبوده، يا استعداد فهمش را نداشته‌اند، بيان نشده است.

در عين حال به مواردي ازفلسفه غيبت در بعضي از روايات اشاره شده است كه به صورت اختصار بيان می‌كنيم:
آزمايش مردم
يكي از سنت‌هاي الهي، آزمايش مردم است. اين سنت در تمام امت‌هاي گذشته نيز اجرا شده است. خداوند متعال در قرآن كريم می‌فرمايد:
أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يتْرَكُوا أَن يقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لاَ يفْتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِينَ صَدَقُوا وَلَيعْلَمَنَّ الْكَاذِبِينَ؛
آيا مردم خيال می‌كنند كه همين كه گفتند ايمان آورديم رها شده و ديگر امتحان نمی‌شوند، كساني را كه قبل از آنها بودند، آزمايش كرديم تا خداوند راست‌گویان و دروغ گويان را مشخص كند.

با توجه به اين آيه، خداوند متعال در هر زمان و دوره‌اي، مردم آن دوره را مورد امتحان قرار می‌دهد تا مؤمنين واقعي از متظاهرين به دين و ايمان مشخص شوند. امتحان الهي در هر زمان، متفاوت و متناسب با رشد و كمال عقلي مردم آن زمان است. در دوران غيبت كبري، با غايب شدن حجت خدا، مردم به استقامت و پايداري نسبت به دين امتحان می‌شوند تا منتظرين واقعي از غيرواقعي تميز داده شده و هر كدام پاداشي در خور موفقيت در اين امتحان به دست آورند.

سدير می‌گويد: در خدمت مولايمان امام صادق(ع) بوديم، امام(ع) روي زمين نشسته و عبائي بی‌يقه و با آستين كوتاه پوشيده بود، در آن حال مانند پدر فرزند مرده گريه می‌كرد، آثار حزن از رخسار مباركش نمايان بود و می‌فرمود: آقاي من! غيبت، هزاران سرّ نهان در نظام دين و برنامه‌هاي مترفي آن دارد كه درك هر يك، دلي دريايي و چشمي بينا می‌خواهد تا آن‌جا كه همه پيامبران هم نمی‌توانند به تمام اسرار آگاه باشند.

غيبت تو خواب را از من ربوده و لباس صبر را بر بدنم تنگ و آرامش را از من سلب كرده است. آقاي من! غيبت تو براي هميشه مرا اندوه‌گين كرده مثل كسي كه تمام بستگانش را يكي پس از ديگري از دست می‌دهد و تنها می‌ماند.

سدير می‌گويد: از ناله‌هاي جانگداز حضرت، پريشان شده و عرض كردم: اي فرزند رسول خدا! خداوند ديدگان شما را گريان نكند، براي چه اين قدر ناراحت و محزون هستيد؟

امام صادق(ع) آه سوزناكي كشيد و [بدين مضمون] فرمود: قائم ما غيبت طولاني كرده و عمرش طولاني می‌شود. در آن زمان اهل ايمان امتحان می‌شوند و به واسطه طول غيبتش، شك و ترديد در دل آنها پديد می‌آيد و بيشتر، از دين خود برمي‌گردند.

بيم از كشته‌شدن
"زراره" گويد: امام صادق(ع) فرمود: براي حضرت قائم قبل از ظهورش غيبتي است.

پرسيدم: چرا؟
فرمود: يخاف علي نفسه الذبحه بر جانش از كشته‌شدن می‌ترسد.

حضرت همواره در معرض كشته شدن بوده و هست زيرا حكام ستم‌گري كه در طول دوران اسلامي حكم رانده‌اند (عباسيان و غير آنان از كساني كه به ويژه در خاورميانه حكومت نموده‌اند) بيشترين تلاش و كوشش خود را صرف پايان بخشيدن به زندگاني حضرت مهدي(عج) می‌نمودند.

خصوصاً پس از آن‌كه می‌دانستند كه حضرت مهدي(عج) همان كسي است كه تخت‌هاي حكم‌رانان ظلم و جور را متزلزل نموده، در هم خواهد شكست و همان كسي است كه هستي ظالمان را نابود و از استيلاء آنان بر بندگان خدا و كشورها جلوگيري خواهد كرد.

هيچ‌يك از امامان معصوم به مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، بلكه طاغوت‌هاي اين امت، آنان را شهيد كردند، با این‌که می‌دانستند بشارت‌ها و اخباري كه راجع به حضرت مهدي(عج) وارد شده، درباره آنان (يازده امام(ع)) وارد نشده است. مثلاً درباره هيچ‌يك از ائمه(ع) حتي يك حديث به اين مضمون وارد نشده كه دنيا را از عدل و داد پر خواهد ساخت و بر تمام وسايل پيروزي و ظفر براي وي فراهم خواهد آمد، جز درباره وجود مقدس حضرت مهدي(عج).

با چنين خبرهايي، حكومت‌هاي جور و ستم در قبال شخصيتي بزرگ كه می‌خواهد حاكميت ظلم و ستم را از بين برده و حاكميت عدل و داد را در سراسر جهان بگستراند، دست روي دست نگذاشته و سكوت نمی‌كردند و همواره مترصد كشتن چنين انساني بودند.

آمادگي و استعداد مردم
قانون عرضه و تقاضا در جوامع بشري همواره و در همه جا جاري است و عرضه، مطابق تقاضا می‌باشد، در غير اين‌صورت نظام زندگي به هم خورده و تعادل خود را از دست می‌دهد. اين قانون تنها جنبه اقتصادي ندارد بلكه در مسائل اجتماعي نيز جاري است.

بدون تقاضا، عرضه بی‌فايده است. نياز به رهبر و پيشوا براي جامعه نيز از اين فايده و قانون مستثني نبوده و در قالب استعداد و آمادگي مردم تحقق پيدا می‌كند.

در دوران غيبت، مردم جهان به تدريج براي ظهور آن مصلح حقيقي و سامان‌دهنده وضع بشر، آمادگي عملي و اخلاقي پيدا می‌كنند. روش آن حضرت مانند روش انبياء و اولياء گذشته نيست تا مبتني بر اسباب و علل عادي و ظاهري باشد، بلكه روش او در رهبري بر جهان بر مبناي حقايق و حكم به واقعيات، و ترك تقيه و... است، كه انجام اين امور نياز به تكامل علوم و معارف و ترقي و رشد فكري و اخلاقي بشر دارد، به طوري‌كه قابليت براي حكومت واحد جهاني در راستاي تحقيق احكام الهي فراهم باشد و جامعه بشري به اين مطلب برسد كه هيأت‌هاي حاكمه با روش‌هاي گوناگون نمی‌توانند از عهده اداره امور برآيند، و مكتب‌هاي سياسي و اقتصادي مختلف دردي را درمان نمی‌كنند، اجتماعات و كنفرانس‌ها و سازمان‌هاي بين‌المللي و طرح‌ها و كوشش‌هاي آنها به عنوان حفظ حقوق بشر نمی‌توانند نقشي را ايفاء كنند و از تمام اين طرح‌ها كه امروز و فردا مطرح می‌شود مأيوس شود.

وقتي اوضاع و احوال این‌گونه شد و مردم از تمدن منهاي دين، معنويت و انسانيت به ستوده آمدند و تاريكي و ظلمت جهان را فرا گرفت، ظهور يك مرد الهي در پرتو عنايت حق، مورد استقبال مردم جهان قرار می‌گيرد. در اين شرايط، پذيرش جامعه از نداي روحاني يك منادي آسماني بی‌نظير خواهد بود، زيرا در شدت ظلمت و تاريكي، درخشندگي نور نمايان‌تر می‌گردد.

خالي نماندن زمين از حجت
حضرت علي(ع) فرمود:لا تخلواالارض من قائم بحجة الله؛
هيچ‌گاه زمين از كسي كه قائم به امر الهي باشد خالي نخواهد ماند.

از سنت‌هاي دائمي الهي اين است كه از آغاز آفرينش، بشر را تحت سرپرستي يك راهنما و رهبر قرار داده است و براي هر قوم و ملتي رسولي فرستاده تا آن رسول، مردم را از عذاب الهي بترساند و وصي و خليفه و جانشين و امام پس از او نيز همان سيره و روش پيامبر را عمل كرده و مردم را به اهداف الهي نزديك كرده است.

امام صادق(ع) می‌فرمايد:اگر در دنيا دو نفر وجود داشته باشند، يكي از آنها امام و حجت خدا است.

باز می‌فرمايد:آخرين كسي كه از اين دنيا خواهد رفت، امام است و او حجت خدا بر خلق است و بايد او آخرين نفر باشد كه از دنيا می‌رود، براي اين كه كسي بدون حجت و رهبر نماند تا با خداي احتجاج كرده، شكايت نمايد كه تكليف خود را در دنيا نمی‌دانسته است.

حضرت علي(ع) فرمود:بدانيد زمين از حجت خدا خالي نمی‌ماند، ولي خداوند به خاطر ظلم و جور و اسراف مردم بر خودشان، آنها را از ديدار او كور خواهد ساخت.

با توجه به روايات فوق و بررسي دوران زندگي امامان معصوم(ع) كه هيچ كدام با مرگ طبيعي از دنيا نرفتند، اگر آخرين حجت الهي نيز غايب نمی‌شد و در ميان مردم حضور عادي می‌داشت، يقيناً به سرنوشت امامان ديگر دچار می‌شد، و مردم براي هميشه از فيض الهي محروم می‌شدند. خداوند متعال با حكمت بالغه‌اش آخرين حجت خود را به وسيله غيبت، حفظ و صيانت نموده تا زمين از حجت حق خالي نماند.

نداشتن يار و ياور
يكي از علت‌هاي غيبت امام زمان(عج)، نبود انصار و اصحاب جهت ياري رساندن به آن حضرت است. از روايات مختلف اين نكته برداشت می‌شود كه نصاب ياران حضرت مهدي(عج) 313 نفر می‌باشد كه با تولد و رشد آنها، يكي از موانع ظهور مرتفع می‌گردد.

انصار و ياران حضرت را می‌توان به دو گروه تقسيم كرد:
الف) ياران خاص: كه 313 نفر می‌باشند و صفات و شاخصه‌هايي كه در روايات ذكر شده، مربوط به آنها می‌باشد و در زمان ظهور و حكومت جهاني حضرت، تصدي مناسب مهم حكومتي را به عهده دارند.

از حضرت علي(ع) روايت شده است كه فرمودند:ياران خاص قائم جوانند، بين آنان پيري نيست مگر به ميزان سرمه در چشم و يا مانند نمك در غذا كه كمترين ماده غذا نمك است.

از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمودند:مرداني‌اند كه گويي قلب‌‌هایشان مانند پاره‌هاي آهن است. هيچ چيز نتواند دل‌هاي آنان را نسبت به ذات خدا گرفتار شك و ترديد سازد. سخت‌تر از سنگ هستند و...

ب) ياران عام: نصاب معيني ندارند. در روايات تعداد آنها مختلف و در بعضي از آنها تا 10 هزار نفر در مرحله اول ذكر شده است كه در مكه با حضرت پيمان می‌بندند.

امام زمان(عج) با اين تعداد از ياران خاص و عام، قيام جهاني خود را شروع می‌كند.

تعهد نداشتن نسبت به حاكمان جور

امام صادق(ع) فرمود:يقوم القائم و ليس لاحد في عنقه عهد ولا عقد ولا بيعه؛
قائم ما در حالي ظهور می‌كند كه در گردن او براي احدي عهد و پيمان و بيعتي نيست.

برنامه مهدي موعود، با ساير ائمه اطهار(ع) تفاوت دارد. ائمه(ع) مأمور بودند كه در ترويج و انذار و امر به معروف و نهي از منكر تا سر حد امكان كوشش نمايند، ولي سيره و رفتار حضرت مهدي(عج) متفاوت با آنان بوده و در مقابل باطل و ستم، سكوت نكرده با جنگ و جهاد، جور و ستم و بی‌ديني را ريشه‌كن می‌نمايد. اصلاً این‌گونه رفتار از علائم و خصائص مهدي موعود شمرده می‌شود.

به بعضي از امامان كه گفته می‌شد: چرا در مقابل ستم‌كاران قيام نمی‌كني؟
جواب می‌دادند: اين كار به عهده مهدي ماست.

به بعضي از امامان اظهار می‌شد: آيا تو مهدي هستي؟ جواب می‌داد: مهدي با شمشير جنگ می‌كند و در مقابل ستم ايستادگي می‌نمايد ولي من چنين نيستم.

به بعضي عرض می‌شد: آيا تو قائم هستي؟ پاسخ می‌داد: من قائم به حق هستم، ليكن قائم موعودي كه زمين را از دشمنان خدا پاك می‌كند، نيستم.

از اوضاع آشفته جهان و ديكتاتوري ظالمين و محروميت مؤمنين شكايت می‌شد، می‌فرمودند: قيام مهدي مسلم است، در آن وقت اوضاع جهان اصلاح و از ستم‌كاران انتقام گرفته خواهد شد. مؤمنين و شيعيان هم به اين نويدها دل‌خوش بودند و هرگونه رنج و محروميتي را بر خود هموار می‌كردند.

اكنون با اين همه انتظاراتي كه مؤمنين بلكه بشريت از مهدي موعود دارند، آيا امكان داشت كه آن جناب با ستم‌كاران عصر بيعت و پيمان خويش وفادار بماند و در نتيجه هيچ‌وقت اقدام به جنگ و جهاد نكند، زيرا اسلام عهد و پيمان را محترم شمرده و عمل به آن را لازم دانسته است.

از اين‌رو در احاديث تصريح شده كه يكي از اسرار غيبت و مخفي شدن ولادت حضرت صاحب‌الامر(عج) اين است كه ناچار نشود با ستم‌كاران بيعت كند تا هر وقت خواست، قيام كند و بيعت كسي در گردنش نباشد.

امام حسن مجتبي(ع) فرمود:ان الله عزوجل يخفي ولادته و يغيب شخصه لئلا يكون لاحد في عنقه بيعة اذا خرج؛
خداوند عزوجل ولادت او را مخفی می‌کند و شخص او را از دیده‌ها پنهان می‌سازد تا هنگامی‌که ظهور می‌کند کسی را در گردن او بیعت نباشد.

حكومت جهانى امام عصر و نظريه جهانى‏شدن در عصر ما
جهانى‏سازى مهدوى و شاخصه‏هاى آن
همان‌طور كه بيان شد اسلام دينى است با اصول و آرمان‏هاى جهانى، و از همان ابتداى ظهور خويش به دنبال ايجاد حيات طيبه در سطح عالم و براى كليه اَبناى بشرى بوده، بديهى است بنا به معتقدات اسلامى و شيعى، جهانى‏شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد يافت.

چنين جهانى‏شدنى با هيچ پروژه و يا طرح جهانى‏سازى فعلى نه از حيث نظرى و نه عملى و نه از حيث شموليت و فراگيرى و مقياس‌هاى موجود قابل مقايسه و اندازه‏گيرى نيست، و فقط شناخت مقدماتى آن از راه احاديث وارده ممكن است. به همين جهت قصد بر اين است كه در ادامه سخن، پاره‏اى از ويژگى‏هاى دولت كريمه حضرت مهدى و حكومت جهانى سرشار از حيات طيبه وى ـ آن‏هم نه از باب حصر بلكه از باب احصاء و اشاره ـ مرور و بازيابى گردد:

1. حاكميت جهان‏شمول اسلام و برچيدگى شرك و اختلافات بشرى:
در نظريه‏هاى جهانى‏شدن غربى كه زيربناى بسيارى از آنها مكتب ليبرال دموكراسى است؛ با اعتقاد به نسبيت اخلاقى و ارزشى، اِعمال اصل تساهل و روادارى افراطى نسبت به كليه عقايد و اديان جزء ادعاهاى اصلى است و موضع حكومت بر مبناى لائيسم نسبت به ديانت و مذهب خنثى مى‏باشد و از منظر آنها حمايت و جانب‌دارى از يك مذهب به معناى دخالت در آزادى‏هاى فردى و مخدوش نمودن آزادى عقيده و ابراز عقايد است. اين در حالى است كه سكولاريسم يا عرفى شدن و دنياپرستى و اصالت امور دنيوى در سرلوحه جهانى‏سازى ليبرال دموكراسى است.

بنا به معتقدات اسلامى و شيعى، جهانى‏شدن اسلامى و حيات طيبه جهانى در آخرالزمان و در عصر و دولت مهدى موعود تحقق قطعى خواهد يافت.

در حالي‌كه در حكومت جهانى مهدوى، بدون هيچ‌گونه مجامله و تعارفى، اسلام به عنوان آئين مطلق و برتر و متعالى به جهانيان معرفى و از سوى آنان نيز مورد شناسايى و پذيرش قرار مى‏گيرد. رواياتى در تأئيد اين مطلب ذكر مى‏شود:
محمدابن‏مسعود در تفسير عياشى از رفاعة بن موسى روايت مى‏كند كه از امام‏صادق‏(ع) شنيدم كه ايشان فرمودند:
و له اسلم من فى‏السموات والارض طوعاً و كرهاً؛
يعنى اهل آسمان‏ها و زمين مطيع و مُنقاد وى مى‏شوند، پاره‏اى از صميم قلب و پاره‏اى به اكراه.

هم‌چنين آن حضرت فرمودند: وقتى قائم آل‌محمد قيام كند مكانى در روى زمين باقى نمى‏ماند مگر این‌که كلمه طيبه لا اله الا اللَّه محمد رسول‏ اللَّه در آن‌جا به آواز بلند گفته مى‏شود.

در روايت ديگرى امام صادق‏(ع) ضمن بيان مفصلى درباره عصر ظهور مى‏فرمايند:وقتى قائم ما قيام كند... اهل هيچ دينى باقى نمى‏ماند مگر این‌که اظهار اسلام مى‏كنند و با ايمان مشهور و معروف مى‏گردند...

امام باقر(ع) فرموده است:در زمين هيچ ويرانه‏اى باقى نمى‏ماند مگر این‌که آباد گردد و هيچ معبودى جز خداوند متعال از بت و غير آن نمى‏ماند مگر این‌که دچار حريق گشته و مى‏سوزد.

در جاى ديگر امام صادق‏(ع) ضمن پاسخ به سؤال‌هاى مفضل و قابل تطبيق دانستن آيه 33 سوره توبه با عصر حكومت جهانى مهدى مى‏فرمايد:... هر آينه اختلاف ملت‏ها و دين‏ها از ميان برداشته مى‏شود و همه دين براى خدا و يكى مى‏گردد؛ چنان‌که خداى تعالى فرموده:
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ؛در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است.

و نيز فرموده:وَمَن يبْتَغِ غَيرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ؛
و هر كه جز اسلام، دينى [ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيان‌كاران است.

2. حاكميت مطلق عدالت و دادورزى:
ويژگى اصلى حكومت جهانى مهدوى عدالت است و شايد احاديث نادرى درباره عصر ظهور وجود داشته باشد كه به اين خصيصه و نياز، و گم‌شده اساسى بشر اشاره ننموده باشد. به خاطر همين كثرت فقط به ذكر احاديث معدودى در اين خصوص بسنده مى‏شود:
پيامبر اكرم(ص) مى‏فرمايد:... اگر از عمر دنيا تنها يك روز باقى مانده باشد، خداوند آن روز را به اندازه‏اى طولانى خواهد نمود تا مردى از اهل‏بيت من به حكومت برسد... او زمين را از قسط و عدل پر مى‏كند همان‏گونه كه پيش از آن از ستم و جفاكارى پر شده است...

امام باقر(ع) فرموده است:در زمين هيچ ويرانه‏اى باقى نمى‏ماند مگر این‌که آباد گردد و هيچ معبودى جز خداوند متعال از بت و غير آن نمى‏ماند مگر این‌که دچار حريق گشته و مى‏سوزد.

حكومت جهان‏شمول مهدوى در عدالت‌گسترى نيز به گونه‏اى فراگير و بدون تبعيض عمل مى‏كند. چنان‌که امام حسين‏(ع) در فراز مهمى مى‏فرمايند:
اذا قام قائم العدل، وسع عدله البر والفاجر؛
هنگامى‌كه قائم قيام مى‏كند، عدل گسترده مى‏شود و اين گستردگى عدالت، نيكوكار و فاجر را در بر مى‏گيرد.

عدالت مزبور از حيث نفوذ، حوزه‏هاى فردى و اجتماعى بشرى را در بر مى‏گيرد. شاهد اين مدعا بيان امام باقر(ع) است كه مى‏فرمايد:
بدانيد همان‌طور كه سرما و گرما به داخل خانه‏‌هایشان نفوذ مى‏كند، عدالت او (قائم) نيز به درون خانه‏‌هایشان راه خواهد يافت.

3. برقرارى امنيت و آرامش همه جانبه:
از روايت‏هاى پيرامون حكومت جهان‏شمول حضرت فهميده مى‏شود كه ناامنى و هراس از زندگانى آحاد بشرى رخت مى‏بندد و امنيتى فراگير در همه گيتى برقرار مى‏گردد.

ويژگى اصلى حكومت جهانى مهدوى عدالت است و شايد احاديث نادرى درباره عصر ظهور وجود داشته باشد كه به اين خصيصه و نياز، و گم‌شده اساسى بشر اشاره ننموده باشد.

چنان‌که امام‏على‏(ع) درباره ايمنى عصر ظهور و سرشارى آن دوره از امنيت و عدالت مى‏فرمايند:وقتى قائم ما قيام كند؛ به واسطه ولايت و عدالت او، آسمان آن چنان‌که بايد ببارد مى‏بارد و زمين نيز رستنى‏هايش را بيرون مى‏دهد و كينه از دل بندگان زدوده مى‏شود و ميان دد و دام آشتى برقرار مى‏شود، به گونه‏اى كه يك زن بين عراق و شام پياده خواهد رفت و آسيبى نخواهد ديد و هرجا قدم مى‏گذارد، همه سبزه و رستنى است و بر روى سرش زينت‏هايش را گذارده و نه ددى او را آزار دهد و نه بترساند.

4. رفاه و رشد پايدار اقتصادى، استغناى عمومى و رفع فقر:
در نهضت جهانى‏سازى مهدوى، شكاف‏ها و خندق‏هاى اقتصادى، تبعيض‏هاى ناروا و فقر و فاقه حاصل از جهانى‏سازى غربى وجود ندارد و نه تنها اين شكاف‌ها پر مى‏گردند بلكه جامعه بشرى به استغناى كامل رسيده و حتى فقيرى براى دريافت صدقات و اعانات يافت نخواهد شد.

چند نمونه از شواهد روايى لازم به شرح ذيل است:
امام صادق‏(ع) مى‏فرمايد:چون قائم ما قيام نمايد زمين با نور پروردگار نورانى و روشن مى‏شود و خلائق از نور و روشنايى آفتاب مستغنى و بى‏نياز باشند و تاريكى زايل مى‏گردد و مردم در ايام سلطنت آن حضرت بسيار عمر مى‏كنند... و زمين خزانه‏هاى خود را آشكار مى‏گرداند، به نوعى كه خلايق همه آنها را در روى زمين مى‏بينند. مرد در آن‌وقت كسى را مى‏طلبد براى این‌که از مالش به او اعطاء نمايد تا این‌که صله رحم به جا بياورد، يا این‌که از وجه زكات چيزى به او بدهد، چنين كسى كه اينها را از او قبول نمايد يافت نمى‏گردد و خلايق به سبب آن چه خدا از فضل خود به ايشان روزى كرده، مستغنى و بى‏احتياج مى‏باشند.

اين امام همام، اين بى‏نيازى عمومى را چنين تشريح نموده است:
... و در ميان خلائق به طريق داود و محمد(ص) حكم مى‏كند. در اين‌وقت زمين خزانه‏هاى خود را ظاهر و بركات خويش را آشكار مى‏گرداند و در اين وقت مردى از شما كسى را نمى‏تواند پيدا كند كه صدقه‏اى به او بدهد يا احسانى در حق وى نمايد. زيرا همه مؤمنان غنى و مال‌دار مى‏باشند.

توسعه وسيع اقتصادى و انسانى پايدار و بالنده نهضت جهان‏شمول مهدوى در روايات نبوى نيز ظهور آشكار دارد. به فرموده پيامبر(ص):
يكون فى امتى المهدى... يتنعم امتى فى زمانه نعمياً لم يتنعموا مثله قطّ، البرّ و الفاجر، يرسل السماء عليهم مدراراً و لا تدّخر الارض شيئاً من نباتها؛
در امت من، مهدى قيام كند... و در زمان او، مردم به رفاه و نعمت‏هايى دست مى‏يابند كه در هيچ زمانى دست نيافته باشند. همه چه نيكوكار و چه بدكار از آن جمله‏اند. آسمان باران رحمتش را بر آنان ببارد و زمين چيزى از روئيدنى‏هاى خود را پنهان ندارد.

ضرورت‌هاي تشكيل حكومت در عصر غيبت معصوم(ع)؛ تلاش براي استمرار اجراي احكام الهي
حكومت براي بشر يك امر ضروري عقلي است، زيرا اجتماع بدون حكومت، موجب هرج و مرج می‌شود. حكومت تنظيم كننده امور فرد و اجتماع، اجرا كننده حدود، تأمين‌كننده عزت و استقلال جامعه انساني وموجب توسعه و تكامل علوم و فنون بشري است.در تمام جوامع بشري، تا آن‌جا كه تاريخ نشان می‌دهد، نوعي حكومت وجود داشته است.

اين بدان معناست كه بشر در هر مرحله‌ای از علم و دانش و فرهنگ باشد، ضرورت وجود حكومت را درك می‌كند و می‌داند كه زندگي اجتماعي بدون وجود حكومت و نظم و قانون، حتي يك روز هم امكان‌پذير نيست. مسئله ضرورت حكومت و نظم و قانون در روايات اسلامي نيز بازتاب گسترده‌ای دارد. امام علي(ع) در جواب خوارج كه حكومت و داوري را فقط براي خدا می‌دانستند، ضمن بيان مطالبي فرمود:مردم به هر حال نيازمند به امير و زمام‌دار هستند، خواه نيكوكار باشد يا بدكار! تا مؤمنان در سايه حكومتش به كار خويش مشغول باشند و كافران نيز بهره‌مند شوند و مردم در دوران حكومت او، زندگي راحتي داشته باشند، به وسيله او اموال بيت‌المال گردآوري شود، و به كمك او با دشمنان مبارزه كنند.

و نيز در روايت فضل بن شاذان، امام رضا(ع) در مورد ضرورت وجود حكومت، بخصوص حكومت اسلامي با حضور اولوالامر به سه نكته مهم اشاره كرده است:
1. وقتي براي مردم حدودي تعيين شود و دستور يابند كه از آن حدود تجاوز نكنند، چون باعث فساد آنها می‌شود، اين كار سامان نمی‌گيرد مگر به وسيله حاكم اميني كه ايشان را از تعدي و داخل شدن در امور ممنوعه باز دارد، در غير اين‌صورت كسي لذت و منافع خود را به خاطر فساد ديگران ترك نمی‌كند. لذا سرپرستي براي آنها قرار داده شده كه آنان را از فساد منع و حدود و احكام الهي را در ميان آنها برپا دارد.

2. هيچ فرقه‌ای از فرقه‌هاي دنيا و هيچ ملتي را نمی‌يابيم كه بدون رئيس و سرپرستي باقي مانده باشد، همان سرپرستي كه امر دين و دنياي آنها را سامان بخشد، پس در حكمت خداوند حكيم جايز نيست كه خلق را در آن‌چه می‌داند براي آنان ضروري است رها سازد و سرپرستي كه به كمك او با دشمنان بجنگند و اموال بيت‌المال را توسط او تقسيم نمايند، ظالم را از تعدي به مظلوم باز دارد، براي آنان تعيين نكند.

3. اگرمردم پيشوا و سرپرست امين و درست‌كاري نداشته باشند، دين و آئين خدا بر باد می‌رود و سنت و احكام الهي تغيير می‌يابد، و بدعت‌گذاران چيزهايي از پيش خود بر آن می‌افزايند، مخالفان از آن كاسته و امور را بر مسلمانان مشتبه می‌سازند.

ظاهراَ فقط خوارج در صدر اسلام و نيز آنارشيست‌ها در قرون اخير، منكر ضرورت وجود حكومت شده‌اند. خوارج در باب حكومت و امامت عقيده داشتند كه اقامه حكومت و تعيين خليفه يا امام، واجب نيست؛ بنابراين به طور مطلق جايز است جامعه اسلامي روزگاري بدون حكومت و امام به سر برد، بدين‌سان با نفي وجوب وجود حكومت اين حكم را تجويز می‌كردند كه هر فرد مسلمان بنا به تشخيص خود، اقدام به امر به معروف و نهي از منكرنمايد. آنارشيست‌ها نيز معتقدند كه بشر می‌تواند با اصول اخلاقي، زندگي اجتماعي خويش را اداره كند و نيازي به حكومت نيست. به موجب اين نظريه، انسان ذاتاً داراي غريزه اجتماعي است و اگر به حال خود واگذاشته شود، راه زندگي جمعي را در پيش می‌گيرد.

آنارشيسم به اصالت فرد و حفظ آزادي‌هاي فردي اهميت می‌دهد و هر نوع حكومت و قدرت سازمان‌يافته را به عنوان اين كه وسيله استثمار و خفقان مردم است، رد می‌كند و با مالكيت خصوصي نيز مخالف است. به نظر آنارشيست‌ها، جامعه (به جاي هر نوع حكومت) بايد براساس يك سلسله پيمان‌ها و قراردادهاي اجتماعي اداره شود و امور مربوط به توليد و توزيع در دست خود توليدكنندگان ومصرف‌كنندگان قرار داشته باشد.

لزوم حكومت ديني براساس آيه شريفه:
«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ؛
مسئله حكومت، مسئله اساسي همه پيامبران الهي بوده است. با كمي دقت در هدف‌هاي اصلي پيامبران الهي روشن می‌شود كه رسيدن به هدف‌هاي بزرگي چون رهانيدن آدمي از سلطه و اسارت بيگانگان و اعطاي آزادي به وي، تعليم و تربيت فراگير بشر، احياي ارزش‌هاي انساني، اقامه قسط و عدل، رساندن آدميان به تعالي و رشد و... مستلزم تشكيل حكومت است و اجراي اين برنامه‌ها و وصول به اين آرمان‌ها بدون ابزار حكومت امكان‌پذير نيست.

از اين جهت می‌بينيم كه هر كدام از آن بزرگ‌واران نظير داوود، سليمان(ع) و پيامبر اكرم(ص) كه موفق به تشكيل حكومت شدند، تا چه اندازه در تعقيب و وصول به هدف‌هاي الهي خود موفق بوده‌اند، و هر كدام كه چنين ابزاري را به دست نياوردند، تا چه اندازه راه حركت آنها ناهموار، و در رسيدن به هدف‌هاي خود تا چه حد در تنگنا بوده‌اند دلايل لزوم حكومت در عصر غيبت:

1. سنت و رويه رسول اكرم(ص) سنت و رويه پيغمبر اكرم(ص) دليل بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي حتي در زمان غيبت امام معصوم(ع) است. در بيان دلايل لزوم اين امر بايد گفت، پيامبر اكرم(ص) اولاً خود تشكيل حكومت داد، به اجراي قوانين و برقراري نظام اسلام پرداخت، به اداره جامعه برخاسته، والي به اطراف می‌فرستاد. به قضاوت می‌نشست، قاضي نصب می‌كرد، سفيراني به خارج نزد رؤساي قبايل و پادشاهان روانه می‌كرد، معاهده و پيمان می‌بست، جنگ را سرپرستي می‌كرد و خلاصه احكام حكومتي را به جريان می‌انداخت. ثانياً: براي پس از خود به فرمان خدا حاكم تعيين كرد. وقتي خداوند متعال براي جامعه پس از پيامبر اكرم(ص) حاكم تعيين می‌كند، به اين معناست كه حكومت پس از رحلت رسول اكرم(ص) نيز لازم است.

2. ضرورت استمرار اجراي احكام اجراي احكام الهي، كه تشكيل حكومت رسول اكرم(ص) را ضروري نمود، منحصر و محدود به زمان آن حضرت نيست. طبق آيات قرآن، احكام اسلام محدود به زمان و مكاني خاص نيست و تا ابد باقي و لازم الاجرا می‌باشد. به همين دليل، نبايد براي مدت طولاني از زمان غيبت صغرا تاكنون و تا زمان ظهور حضرت مهدي(عج) بايد احكام اسلام بر زمين بماند و اجرا نشود زيرا قوانيني كه پيامبر اكرم(ص) در راه بيان و تبليغ و نشر و اجراي آن 23 سال زحمت طاقت‌فرسا كشيد، فقط براي مدت محدودي نبود. خداوند متعال نيز احكامش را محدود به زمان معصوم(ع) نكرده است؟

3. رويه مسلمانان صدر اسلام پس از رحلت رسول اكرم(ص)، هيچ يك از مسلمانان در اين معنا كه حكومت لازم است، ترديد نداشت. هيچ‌كس نگفت: حكومت لازم نداريم، بلكه در ضرورت تشكيل حكومت همه اتفاق نظر داشتند، اختلاف فقط در كسي بود كه عهده‌دار اين امر شود.

4. رويه اميرالمؤمنين(ع) پس از رحلت پيامبر اكرم(ص) و بعد از وقايعي كه پيرامون جانشيني آن حضرت به وقوع پيوست و علي(ع) 25 سال از مقام و منصب خود كنار رفت، می‌بينيم با روي‌آوردن مردم به ولايت، آن حضرت حكومت تشكيل داد و خود در رأس آن حكومت قرار گرفت و جامعه اسلامي را سرپرستي كرد.

5. ماهيت و كيفيت قوانين اسلام دليل ديگر بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي در عصر غيبت، ماهيت و كيفيت قوانين اسلام است. ماهيت و كيفيت اين قوانين به گونه‌ای است كه اجراي آنها جز با تشكيل حكومت اسلامي امكان‌پذير نيست. چون اسلام چنين قوانين و برنامه‌هايي را جعل و تشريع نموده و به ناچار درباره مجري آن هم تصميم گرفته است. حاكم اسلامي يعني شخصي كه در رأس يك تشكيلات وسيع اداري قرار می‌گيرد و با اجراي كامل قوانين الهي، مردم را اداره می‌كند. ولايت فقيه برترين گزينه براي حكومت ديني ولايت چيست؟ ولايت واژه‌ای عربي است كه از كلمه ولي گرفته شده استولي در لغت عرب به معناي آمدن چيزي است در پي چيز ديگر، بدون آن‌كه فاصله‌ای در ميان آن دو باشد، كه لازمه چنين توالي و ترتبي، قرب و نزديكي آن دو به يك‌ديگر است. از اين رو اين واژه در معاني حب و دوستي، نصرت و ياري، متابعت و پيروي و سرپرستي استعمال شده كه وجه مشترك همه اين معاني همان قرب معنوي است.

مقصود از واژه ولايت در بحث ولايت فقيه، آخرين معناي مذكور يعني سرپرستي است فقيه كيست؟ مقصود از فقيه در بحث ولايت فقيه، مجتهد جامع‌الشرايط است، نه هر كسي كه فقه خوانده باشد. فقيه جامع‌الشرايط بايد سه ويژگي داشته باشد تا شايستگي رهبري جامعه اسلامي را احراز كند: اجتهاد مطلق، عدالت مطلق و قدرت مديريت و استعداد رهبري. يعني از سويي بايد اسلام را به طور عميق و با استدلال و استنباط بشناسد و از سوي ديگر، در تمام زمينه‌ها، حدود و ضوابط الهي را رعايت كند و از هيچ‌يك تخطي و تخلف ننمايد و از سوي سوم، استعداد و توانايي مديريت و كشورداري و لوازم آن را واجد باشد. در روايات اسلامي نيز اشاراتي به اين صفات شده است.

امام حسين(ع) در نامه‌ای كه به مردم كوفه نوشتند فرمودند:
به جان خودم سوگند پيشوا و امام نيست مگر آن كسي كه حكومتش بر پايه قرآن باشد، قسط را برپاي دارد، به دين حق پاي‌بند باشد، و خود را وقف راه خدا كند.

امام علي(ع) نيز می‌فرمايد:اي مردم! شايسته‌ترين فرد به حكومت و ولايت كسي است كه بر آن تواناتر باشد و نسبت به فرمان خداوند متعال در امور حكومت داناتر باشد.

هم‌چنين امام حسن عسكري(ع) می‌فرمايد:هر يك از فقيهان كه بر نفس و اميال نفساني خود چيره باشد، دين خدا را پاس بدارد، با هوا و هوس خويش مخالفت نمايد و مطيع احكام و اوامر خدا و مولاي خود باشد، پس بر مردم لازم است از او اطاعت و تقليد كنند.

دلايل ولايت فقيه:
الف) دلايل نقلی
دلايل نقلي، عبارت است از رواياتي كه دلالت بر ارجاع مردم به فقها براي رفع نيازهاي حكومتي دارد، يا فقهاء را به عنوان امنا، خلفا و وارثان پيامبران و امامان معرفي كرده است. يكي از رواياتي كه براي اثبات ولايت براي فقيه واجد شرايط به آن استناد می‌شود روايتي از عمربن حنظله است كه می‌گويد: از امام صادق(ع) سؤال كردم كه اگر دو نفر از شيعيان شما در مورد مسئله‌ای چون قرض يا ارث با يك‌ديگر نزاع كنند و براي رفع نزاع و داوري ميان خود به پادشاه وقت و يا قضات رسمي مراجعه كنند، چه طور است؟ حضرت بعد از رد داوري نزد پادشاه فرمود:بنگريد كه كدام يك از شما راوي حديث ماست، و در حلال و حرام، صاحب نظر است و احكام ما را به خوبي می‌شناسد، پس حكم خود را به او واگذار كنند و به نتيجه داوري او خشنود باشند؛ زيرا من چنين شخصي را بر شما حاكم قرار داده‌ام. هرگاه چنان حاكمي ميان شما حكم كرد و سخن او پذيرفته نشد، به يقين، حكم خدا كوچك شمرده شده و فرمان ما رد شده است و كسي كه ما را رد كند، گويي خدا را رد كرده است و چنين كسي در حد شرك به خداست.

ب) دليل عقلي
محكم‌ترين دليل بر ولايت فقيه اين است كه قانون الهي و شريعت اسلام، بدون گرداننده و مجري و ولي امر بی‌اثر و لغو می‌باشد. در يك نظام ديني و اسلامي، هرگز نمی‌توان زمام حكومت را به دست كسي داد كه در فقه و فقاهت كه دستورالعمل حيات فردي و جمعي جامعه اسلامي است، متخصص نباشد و يا بی‌اعتنا باشد. در نظام‌هاي سياسي دنيا هم، همين‌طور است. زمام‌دار حكومت ماركسيستي متخصص و معتقد به ماركسيسم است، رهبر حكومت ليبرال و سكولار و... بايد آشناترين و معتقدترين فرد به آن نظام حكومتي باشد؛ لذا نمی‌شود زمام يك حكومت ديني را به دست كسي داد كه به تمام يا به عمده احكام مربوط به ساختار آن حكومت آگاه و يا معتقد نباشد.

امام خميني می‌فرمايد:همان دلايلي كه لزوم امامت پس از نبوت را اثبات می‌كند، عيناً لزوم حكومت در دوران غيبت حضرت ولي عصر(عج) را در بردارد. به ويژه، پس از اين همه مدت كه از غيبت آن بزرگوار می‌گذرد و شايد اين دوران هزارها سال ديگر نيز ادامه يابد.


وظايف و شؤون ولي فقيه
فقيه جامع‌لشرايط در عصر غيبت، حاكم اسلامي است و داراي چهار شأن ديني می‌باشد كه دو مورد علمي است و دو شأن ديگر آن، عملي می‌باشد. اين چهار وظيفه، عبارتند از: حفاظت، افتاء، قضاء و ولاء

1. حفاظت
از آن‌جا كه مهم‌ترين وظيفه امام معصوم(ع)، تنزيه قرآن كريم از تحريف يا سوء برداشت و نيز تقديس سنت معصومين(ع) از گزند اخذ به متشابهات و اعمال سليقه شخصي و حمل آن بر پيش‌فرض‌ها و پيش ساخته‌هاي ذهني ديگران است، همين رسالت بزرگ در عصر غيبت، بر عهده فقيه جامع‌الشرايط خواهد بود، زيرا سرپرست نظام اسلامي، جامعه مسلمانان را براساس معارف اعتقادي و احكام عملي كتاب و سنت معصومين اداره می‌كند و از اين‌رو، بايد پيش از هر چيز، به حفاظت و صيانت و دفاع از اين دو وزنه وزين بپردازد.

2. افتاء
وظيفه فقيه در ساحت قدس مسائل علمي و احكام اسلامي، اجتهاد مستمر با استمداد از منابع معتبر و اعتماد بر مباني استوار و پذيرفته‌شده در اسلام و پرهيز از التقاط آنها با مباني حقوقي مكتب‌هاي غير الهي می‌باشد، وظيفه فقيه جامع‌الشرايط در زمينه افتاء، فقط كشف و به دست‌آوردن احكام اسلامي است، بدون آن‌كه هيچ‌گونه دخل و تصرفي در آن نمايد.

3. قضاء
حاكم اسلامي، عهده‌دار شأن قضاوت رسول اكرم(ص) و امامان معصوم(ع) نيز هست، به اين معنا كه نخست با تلاش و كوشش متمادي و اجتهاد علمي، مباني و احكام قضاي اسلامي را از منابع اصيل آن به دست می‌آورد و سپس براساس همان علوم و احكام و بدون آن‌كه تصرفي از خود در آنها داشته باشد، به رفع تخاصمات و اجراي احكام قضايي و صادر نمودن فرمان‌هاي لازم می‌پردازد.

4. ولاء
حاكم اسلامي پس از اجتهاد عميق در متون و منابع دين و به دست آوردن احكام اسلام در همه ابعاد زندگي مسلمانان، موظف به اجراي دقيق آنهاست. فقيه جامع‌الشرايط، در زمينه‌هاي مختلف اجتماعي، چه در امور فرهنگي نظير تعليم و تربيت و تنظيم نظام آموزشي، چه در امور اقتصادي، و چه در امور سياسي داخلي و خارجي مانند روابط بين‌الملل و چه در زمينه‌هاي نظامي همانند دفاع در برابر مهاجمان و تجهيز نيروهاي رزمي، به تطبيق قوانين اسلامي و اجراي احكام ثابت الهي مبادرت می‌ورزد.

آخرين دولت اصول كلي پيرامون ساختار حكومت اسلامي
از مجموع آن‏چه در متون و منابع معتبر ديني درباره دولت و حكومت آمده است، چنين برمي‏آيد كه اسلام بر شكل خاصي از ساختار نظام سياسي با جزئيات مشخص اصرار ندارد؛ بلكه اسلام فراتر از معرفي شكل خاصي از حكومت و متناسب با احكام ثابت و تغييرناپذير خود، چارچوب كلي و كلاني را معرفي كرده كه آن چارچوب در درون خود تغييرات و اشكال متعدّد و متنوعي را پذيرا مي‏شود. اسلام نه به طور كلي مردم را به حال خود رها كرده كه هر چه خواستند، انجام دهند و نه شكل تنگ و محدودي را براي حكومت معرفي مي‏كند كه فقط در شرايط زماني و مكاني محدودي قابل اجرا باشد.

چارچوب كلاني كه اسلام ارائه مي‏دهد، از دامنه و خطوط وسيعي برخوردار است كه همه اشكال صحيح و عقلايي حكومت در آن مي‏گنجد. اما شكل‏هاي مختلف حكومت، نبايد از آن چارچوب فراتر بروند. اين چارچوب در زماني با شكل و ساختار خاصي ظهور مي‏يابد و در زمان ديگر با شكل و ساختاري ديگر و هيچ‌يك از آن دو شكل و ساختار، با ماهيت اسلامي بودن حكومت، تضاد و منافات ندارد.

اين مطلب نتيجه اين مسئله دقيق علمي و عقلاني است كه احكام ثابت و تغييرناپذير اسلام كه براي همه جوامع تا روز قيامت وضع شده‏اند، از ساختاري كلان و كلي برخوردارند و در مقابل آنها، احكام جزئي و متغيّر، متناسب با شرايط خاص زماني و مكاني وضع مي‏گردند. از جمله احكام متغير، احكام حكومتي است كه در هر زماني توسط ولي فقيه، صادر و يا امضا مي‏گردد و اطاعت و تبعيت از آن احكام، با همان قالب و شكلي كه دارند، واجب است.علامه طباطبايي نيز در رساله ولايت و زعامت در اسلام چنين نظري دارند.

به عبارت ديگر در حكومت اسلامي، برخي از امور مربوط به ساختار حكومت، ثابت و پايدار، و بعضي ديگر شناور و انعطاف‏پذير است؛ مثلاً حكومت اسلامي، حكومتي ولايي است و بايد فرد معصوم و يا نزديك‌ترين شخصيت از نظر علم، تقوا، كياست و توانايي به معصومان(ع)، در رأس آن باشد. در عين حال از نظر متمركز (Concentrated) و نامتمركز (Decentralized) بودن، تابع اوضاع زمان و مكان است.

اصول حاكم بر ساختار نظام سياسي اسلام عبارتند از:
1. ضرورت مشروعيت الهي مجريان.

2. ضرورت اسلامي بودن قوانين.

3. توجه به جايگاه مهم مردم، به عنوان مبدأ شكل‏گيري و كارآمدي همه نهادها.

4. خطاپذيري مجريان و ضرورت نظارت بر آنها.

خلاصه آن‌كه اسلام شكل و مدل خاصي براي حكومت ارائه نمي‏دهد؛ بلكه اصول و چارچوب‏هاي كلي خاصي را بيان مي‏كند و حكومت نبايد خارج از اين چارچوب‏ها باشد. حال با عنايت به شرايط و نيازمندي‏هاي زمان‌ها و مكان‌هاي گوناگون، هر مدل كه بيشترين انطباق را با اين چارچوب‏ها داشت، مورد تأييد اسلام است.

بر اين اساس در زمان حضور معصوم(ع) شكل الهي حکومت، دولت‌مداري فرد معصوم است كه در رأس هرم قدرت سياسي قرار گرفته واختياراتش را مستقيماً از خدا مي‏گيرد و با تعيين خاص الهي ـ بدون دخالت مردم و آرأشان ـ دولت‌مداري مي‏كند. اما با اين حال توجه به رأي مردم در ساير حوزه‌هاي مشورتي و اجرايي يكي از اصول مهمي است، در متون اسلامي از جايگاه با اهميتي برخوردار مي‏باشد؛ در اين خصوص، مي‏توان به آيات و رواياتي كه در مورد شورا، بيعت مردم، مسئوليت مردم، مسئوليت عمومي مسلمانان، اهتمام به امر مسلمانان و... وجود دارد، اشاره نمود؛ مثلاً در مورد شورا، دو آيه وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَينَهُمْ و وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ در قرآن آمده‏اند.

هم‌چنين در سيره معصومان(ع) آمده است:
انّ رسول‏الله كان يستشير اصحابه ثم يعزم علي ما يردالله؛
رسول خدا(ص) اين‌گونه بودند كه با اصحاب خود مشورت مي‏كردند؛ سپس تصميم به انجام آن چه خدا اراده فرموده، مي‏گرفتند.

حكومت حضرت مهدي(عج)
بر اساس آيات و روايات بسيار متعدد، نظام سياسي ـ اداري كه‏ حضرت مهدي(عج) برپا مي‏كند داراي همان ‏ويژگي‌هاي حكومت نبوي و علوي است؛ با اين‏ تفاوت كه حكومت نبوي و علوي تنها درگستره‏اي محدود از كره خاك و در مدت‏ زماني ناچيز برقرار شد و آن حضرت ‏هم به دليل درگيري در جنگ‌هاي داخلي، نتوانست‏ به همه آن‌چه كه در نظرداشت جامه عمل پوشد; اما امام مهدي(عج)، با پيش گرفتن سيره ‏جدش، تا آستانه برپايي قيامت‏ جهان را از عدالت ‏پرمي‏سازد و به همه اهداف ‏خود دست مي‏يابد.

و آن‌چه را كه خواست پيامبر خاتم(ص) بوده است، محقّق می‌سازد. در حديثي از پيامبر اكرم(ص) چنين نقل شده است: سُنَّتُهُ سُنَّتِي، يُقِيمُ النَّاسَ عَلي مِلَّتي وَ شَريعَتِي وَ يَدْعُوهُمْ إلي كِتابِ رَبّي عَزَّوَجَلَّ سيره و سنّت او(مهدي)، سيره و سنّت من است. اداره سرزميني به گستردگي دنيا، كار دشواري است كه تنها با برخورداري از رهبري الهي و كارگزاراني دل‌سوز و معتقد به نظام الهي و حاكميت اسلام امكان‏پذير است.

آري، امام(ع) براي اداره سرزمين‏ها وزيراني را مي‏گمارد كه پيشينه مبارزاتي داشته، در تجربه و عمل، پايداري و قاطعيت از خود نشان داده‏اند. استان‌داراني با شخصيتي قوي، اداره روش امور استان‏ها را به عهده مي‏گيرند كه جز مصالح كشور اسلامي و خشنودي خداوند، به چيز ديگري نمي‏انديشند.

روشن است، كشوري كه مسئولانش داراي اين ويژگي‏ها باشند، بر دشواري‏ها پيروز مي‏شود و ويراني‏هاي حكومت‏هاي پيشين با موفقيّت به آباداني تبديل مي‏گردد. از اين‌رو، در روايات تركيب دولت امام مهدي(عج) را از پيامبران، جانشينان آنان، تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت‏هاي پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر(ص) بيان مي‏كند كه نام برخي از آنان بدين‌گونه است: حضرت عيسي(ع)، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي(ع)، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابودجانه انصاري، مالك اشتر نخعي و قبيله همدان.

از حضرت عيسي(ع) در روايات با واژه‏هاي گوناگوني مانند وزير، جانشين، فرمانده و مسئول در حكومت ياد شده است: عيسي(ع) به حضرت مهدي(عج) مي‏گويد: همانا من به عنوان وزير فرستاده شده‏ام؛ نه‏امير و فرمان‌روا.، حضرت عيسي(ع) وزير حضرت قائم و پرده‌دار و جانشين آن حضرت است.، ... آن‏گاه عيسي فرود مي‏آيد و مسئول دريافت اموال حضرت قائم(عج) مي‏شود و اصحاب كهف نيز در پشت سر او خواهند بود.

و امام صادق(ع) مي‏فرمايد:هنگامي‌كه حضرت قائم آل‌محمد(ص) قيام كند، هفده تن را از پشت كعبه زنده مي‏گرداند كه عبارتند از: پنج تن از قوم موسي(ع)؛ آنان‌كه به حق قضاوت كرده و با عدالت رفتار مي‏كنند، هفت نفر از اصحاب كهف، يوشع وصي موسي، مؤمن آل‏فرعون، سلمان فارسي، ابادجانه انصاري و مالك اشتر.

ابن عباس مي‏گويد: اصحاب كهف، ياران مهدي هستند. ؛ حلبي مي‏گويد: اصحاب كهف همگي از نژاد عربند و جز به عربي سخن نمي‏گويند. آنان وزيران مهدي هستند. از روايات و سخنان بالا نتيجه مي‏گيريم كه بار سنگين حكومت و اداره سرزمين‏هاي پهناور اسلامي را نمي‏توان به دوش هر كس نهاد؛ بلكه افرادي بايد اين مسئوليت را بپذيرند كه بارها آزمايش شده، شايستگي خود را در آزمايش‏هاي گوناگون به اثبات رسانده باشند.

از اين‌رو، مي‏بينيم كه در رأس وزيران حكومت مهدي(عج)، حضرت عيسي(ع) قرار دارد كه يكي از پيامبران اولوالعزم است. هم‏چنين از جمله مسئولان برجسته حكومتي او سلمان فارسي، مقداد، ابودجانه و مالك اشتر مي‏باشند كه شايستگي سرپرستي كارها را در روزگار پيامبر(ص) و اميرمؤمنان(ع) داشته‏اند و قبيله همدان كه برگ‏هاي درخشاني را در تاريخ اسلام و در روزگار حكومت علي بن ابي‏طالب(ع) به خود اختصاص داده‏اند، از مسئولان اين حكومتند. امام زمان(عج) در فرمايشات الهي خود براي مسئولين و دولت‌مردان دو شاخصه بسيار مهم را ذکر می‌نمايند.

که بنيان‌هاي سعادت ساز جامعه مهدوي و الهي است:و تفضل علي امراء نا بالعدل و الشفقه

الف) عدالت
عدالت قوي‌ترين و مهم‌ترين شاخصه حکومت موفق است. حکومت با کفر باقي خواهد ماند ولي با ظلم باقي نخواهد ماند. اگر در بدنه حاکميت جامعه اسلامي عدالت به معناي واقعي کلمه وجود داشته باشد، مشکلات بشريت رخت بربسته، حقوق به صاحبان حق برگشته، سفره ظلم و تعدي برچيده خواهد شد و جامعه ايده‌آل بشري و مدينه فاضله محقق خواهد شد. پست‌ها و مسئوليت‌هاي حساس و كليدي به افراد لايق و متخصص واگذار شود که لياقت و شايستگي آن‌را داشته باشند. نهادينه کردن عدالت در مسئوليت‌پذيري و مسئوليت‌‌دهي و استفاده از تخصص‌ها‌ يعني استفاده مناسب و بهينه از نيروي انساني در سيستم جامعه و پيش‌رفت مدينه مهدوي.

ب) دل‌سوزي (شفقه)
ويژگي دوم مسئولين و دولت‌مردان در آئينه مهدويت اين است که دل‌سوز مردم باشد. مردم را بر خود مقدم بدارد. خود را فداي مردم کند، نه این‌که از مردم نردبان بسازد، آنان را زير پا له کند تا دستش به جايي برسد.

ساختار كلي نظام سياسي مهدوي
حكومت جهاني حضرت مهدي(عج)، مربوط به ساختار كارآمد و منحصر به فرد نظام سياسي مهدوي است؛ حكومت فاضله حضرت مهدي(عج)، داراي ويژگي‏ها و ساختاري واحد، منسجم، كارآمد، مقتدرانه و تحت مديريت كامل و با كفايت ايشان است. در اين ساختار به همه ابعاد زندگي بشري، توجه شده و در تمامي زمينه‏هاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و اجتماعي، برنامه و راه كار ارائه گشته است.

هيچ بعدي از زندگي بشري، مورد غفلت واقع نشده و ريزترين و جزئي‏ترين مسائل حيات اجتماعي و فردي روي زمين، در اين حكومت داراي اهميت و ارزش است. پس ساختار نظام سياسي مهدوي، كاملاً جهاني، فراگير و عام شمول است و ساز و كارهاي اجرايي و اداري آن، بر اساس مديريت همه عرصه‏هاي جهاني‏ تنظيم شده است.

با توجه به مطالب فوق در باره ي ساختار كلي و چارچوب‌بندي نظام سياسي مهدوي، گفتني است كه ساختار كالبدي و پيكره‌بندي راه‌بردي اين نظام بر اساس سه منبع مهم تنظيم و ترسيم می‌شود:
1. اصول كلي و ثابت در زمينه ساختار حكومت اسلامي كه براين اساس امام زمان(عج) با تعيين خاص الهي در رأس هرم قدرت سياسي قرار دارد؛ مشروعيت و اختياراتش را مستقيماً از خدا مي‏گيرد و به كارگزاران و ساير بخش‌هاي حكومتي خويش نيز كه بر اساس معيارهاي اسلامي برگزيده می‌شوند؛ مشروعيت می‌بخشد. هم‌چنين ساير اصول كلي نظير مشورت با مردم و اهتمام به آراي مردمي در زمينه هرچه كارآمدتر نمودن حكومت و چگونگي اجراي صحيح مسائل اجرايي و... در اين راستا قابل ارزيابي است.

2. سيره و سنت پيامبراكرم(ص) و امام علي(ع).

3. ساير اجزا و تقسيم‌بندي‌هاي مربوطه اين ساختار، اساساً متناسب با شرايط خاص آن زمان و تا حدود زيادي با بهره‌گيري از دست‌آوردهاي سياسي بشر در طول تاريخ خويش و در جغرافياي جهان، ميسر می‌باشد.

بر اين اساس ساختار كلان حكومت مهدي(عج) بر اساس متون اسلامي اين‌گونه قابل ترسيم است: در مرحله اول و در رأس هرم سياسي شخص امام مهدي(عج) جاي دارند؛ در مرحله دوم معاونان و وزيران نظير حضرت عيسي(ع) و...؛ در مرحله سوم واليان و حاكمان جهان؛ در مرحله چهارم كارگزاران امور اجرايي و قضايي؛ در مرحله پنجم فرماندهان، حساب‌داران، مسئولين امور مالي و...؛ و در مرحله ششم مردم قرار دارند. بديهي است در قالب اين چارچوب و شرايط فوق‌الذكر (اصول ثابت اسلامي و عناصر متغير متناسب با مقتضيات زمان) ممكن است سازكارهايي جديد يا مشابه آن‌چه قبلاً وجود داشته و در كارآمدي هرچه بهتر حكومت لازم است؛ اتخاذ گردد.

مهدویت در ادیان
گفت‌وگو از موعود ادیان و منجی آخرالزمان گفت‌وگویی است دیرین با عمری به درازای خلقت انسان و سكنای او در عرصه خاك. این تاریخ بلند و اشتراك آن در میان همه اقوام و ملل حكایت از فطری بودن این معنا در نوع انسان دارد.

موعود ادیان نه یك پندار و یا خرافه و نه محصول دوران سخت زندگی بلكه واقعیتی است كه ریشه در جان انسان دارد. از یك سو عقل آدمی و از دیگر سو بیان مشترك همه پیامبران الهی، تمامی حكیمان فرزانه، قدیسان آزاده و ادبیات همه اقوام و ملل این نكته را تأیید كرده و بدان صحه می‌گذارد.

اگر بخواهیم چكیده تمام آرای موجود درباره منجی و موعود ادیان و آن‌چه را كه جملگی منتظران موعود برآن متفق‌اند در چند كلمه خلاصه كنیم، جز این سه امر به دست نمی‌آید:
روی‌كرد معنوی به عالم؛

عدالت فراگیر؛

كوتاه شدن دست ابلیس از همه ساحت‌های فكری، فرهنگی و مادی حیات انسان.

بنابراین بر ما و بر همه كسانی كه به نوعی مشتاق گفت‌وگو از موعود ادیان و منجی آخرالزمانیم، ضروری است كه بدانیم در كجای تاریخ به سر می‌بریم و خود را برای آمدنش مهیا كنیم، مبادا كه بیاید و ما را خفته ببیند.

در ادامه مطالب به بررسی مسئله مهدویت از دیدگاه دین مقدس اسلام، دین مسیحیت، دین یهودیت و... می‌پردازیم.

عقیده به ظهور حضرت مهدی(عج) در اسلام
مسئله مهدویت و ظهور حضرت مهدی(عج) به عنوان منجی بشریت، مسئله‌ای است كه در دین اسلام اهمیت زیادی بدان داده شده است، تا جایی كه روایات فراوانی از طریق شیعه و سنی در این زمینه وارد شده است.

محتوای این روایات شامل خصوصیات ظاهری به هم‌راه جزئیاتی درباره نحوه ظهور و حكومت جهانی ایشان می‌باشد. مسئله مهدویت و ظهور منجی آخرالزمان به عنوان آخرین رهبر آسمانی كه در پایان جهان ظهور خواهد كرد، مسئله‌ای است كه از همان نخستین روزهای ظهور اسلام به مسلمانان نوید داده شده است و مورد قبول همه فرق و مذاهب اسلامی می‌باشد.

عده‌ای از افراد معاند كوشیده‌اند تا این عقیده را فقط مختص به شیعه بدانند در حالی كه این عقیده اختصاص به شیعه ندارد بلكه مورد قبول عموم مسلمانان از همه فرق و مذاهب اسلامی است.

عقیده به ظهور حضرت مهدی(عج) یكی از ضروریات دین مقدس اسلام است و منكر آن از آیین اسلام بیرون است.
بر طبق وعده‌های قران كریم و روایات، عموم مسلمانان عقیده دارند، در آخرالزمان مردی از اهل‌بیت ظهور خواهد نمود كه عدل و داد را برقرار خواهدكرد و بر همه جهان مسلط می‌گردد.

در سایه چنین حكومتی ظلم، جور، جفا، تعدی، تجاوز، جنایت و خیانت ریشه‌كن می‌گردد و برادری و برابری و عدالت و محبت همه جا را فرا می‌گیرد. تعالیم سعادت‌بخش اسلام به بهترین شكل به اجرا در می‌آید و آیین جاوید رسول اكرم بر همه سرزمین‌ها سایه گستر می‌شود.

این مطالب فشرده آن چیزی بود كه عموم مسلمانان به ویژه شیعیان دوازده امامی درباره حضرت مهدی(عج) به آن عقیده دارند.
اینك به ذكر چند روایت در این زمینه كه بیان‌كننده دیدگاه شیعه است می‌پردازیم.

پیامبر اكرم(ص) مى فرماید:من أنكر القائم من ولدی فقد أنكرنی؛
هركس كه قائم(عج) از فرزندان مرا انكار كند به راستى كه مرا انكار كرده است.

و در حدیث دیگر مى‌فرماید:من أنكر القائم من ولدی فی زمان غیبته مات میتهً جاهلیهً؛
هركس كه مهدى قائم(عج) از فرزندان مرا در زمان غیبتش انكار كند به مرگ جاهلیت از دنیا رفته است.

امیرمؤمنان على(ع) مى فرماید:اللهم إنك لا تخلو الأرض من حجه لك على خلقك ظاهرا أو خائفا مغمورا لئلا تبطل حججك و بیناتك؛
پروردگارا! به راستی كه تو زمین را از كسی كه برهان بر وجود تو است در نزد مخلوقاتت، خالی نمی‌گذاری در حالی‌كه او آشكار است یا خائف و پنهان است برای این كه حجج و دلایلت باطل نگردد.

و اما در مورد دیدگاه اهل‌سنت راجع به مسئله مهدویت باید گفت كه بزرگان اهل‌سنت نیز مانند شیعیان، منكر این اصل را خارج از دین مقدس اسلام می‌دانند و احادیث بسیاری را از طریق گروه بسیاری از صحابه و تابعین در كتاب‌های خویش نقل نموده‌اند.

ناگفته نماند كه پیروان مذاهب اسلامی عموماً در این مسئله كه آینده بشریت، سرانجام به حكومت جهانی مهدی موعود(عج) ختم خواهد شد، با یك‌دیگر موافقند و فقط در برخی از جزئیات اختلاف نظر دارند، مانند: برخی معتقدند كه ایشان از نسل امام حسین(ع) هستند و برخی ایشان را از نسل امام حسن(ع) دانسته‌اند, یا این‌كه عده‌ای معتقد به عدم تولد ایشان هستند و می‌گویند در آینده متولد خواهد شد و عده‌ای مانند شیعیان معتقد به تولد و حیات ایشان هستند.

اینك به ذكر چند حدیث از منابع اهل سنت در مورد مسئله مهدویت می‌پردازیم:
1. پیامبر اكرم(ص) فرمود:هنگامى فرا مى‌رسد كه زمین پر از ظلم و جور شود، آن‌وقت مردى از خاندان من قیام مى كند هفت ـ یا نُه ـ سال در روى زمین حكومت مى‌كند، و زمین را پر از عدل و داد مى نماید.

2. پیامبر اكرم(ص) فرمود:چگونه خواهید بود هنگامى كه عیسى بن مریم(ع) در میان شما نازل شود و امام شما از میان خود شما باشد؟

3. پیامبر اكرم(ص) فرمود:در آخرالزمان خلیفه‌اى مى آید كه مال را ـ به طور مساوى ـ تقسیم مى‌كند و آن‌را نمى‌شمارد.

شناخت مهدی موعود(عج)
نام مبارك حضرتش نام پیامبر اكرم(ص) می‌باشد. كنیه مسلم آن حضرت كنیه جدش رسول خدا(ص)، ابوالقاسم، است. كنیه‌های دیگر ایشان ابوعبدالله، ابوجعفر و ابوصالح می‌باشد. اوصاف و القاب معروف آن حضرت در روایات شیعه و سنی و نویدهای كتب مذهبی اهل ادیان چنین آمده است:
برگزیده ابراهیم، ثائر، حجت آل‌محمد، خلف صالح، خلیفه الله، رهایی بخش امت، ذوالغیبه، صاحب پرچم محمدی، صاحب الزمان، صاحب الغیبه، عادل، قائم، قائم آل محمد، منتقم، منصور، مهدی، مهدی آل‌محمد، مهدی امت و مهدی منتظر.

پدر بزرگوار امام زمان حضرت امام حسن عسكری(ع)، امام یازدهم شیعیان است. مادر بزرگوار ایشان ملیكه نوه امپراطور روم شرقی بود. او با این كه با خاندان امپراطوری زندگی می‌كرد آن‌چنان پاك بود كه گویی شباهت به خانواده خود ندارد. داستان ماجرای اسارت او و خریداری او از جانب امام هادی(ع) برای امام حسن عسكری(ع) در تاریخ آمده است.

امام قائم(عج) از چنین پدر و مادری در شب جمعه، نیمه شعبان سال 255 هجری قمری، در زمان حكومت معتمد عباسی در سامرا متولد شد و هنگام شهادت پدرش پنج ساله بود. تولد آن حضرت را جز عده‌ای خاص نمی‌دانستند و برای نوع مردم مخفی بود تا مبادا مورد گزند طاغوتیان غاصب و ستم‌گر زمان قرار بگیرد. بالاخره با شهادت امام حسن عسكری(ع) در شب هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری امامت به ایشان رسید و به فرمان الهی از همان لحظه غیبت اختیار فرمود.

درباره نسب مهدی موعود(عج) و صورت و سیرت و جزئیات زندگی ایشان در زمان غیبت و نحوه ظهور و حكومت ایشان، روایات بی‌شماری را علمای شیعه و سنی در منابع معتبر خود آورده‌اند كه برای نمونه به چند حدیث اشاره می‌شود.

1. پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید:دنیا به آخر نمی‌‌رسد تا این كه زمام امور امتم را مردی از اهل بیتم به دست می‌گیرد كه به او مهدی گفته می‌شود.

2. پیامبر اكرم(ص) می‌فرماید:مهدى از عترت من و از فرزندان فاطمه(س) است.

3. حسین بن علی(ع) می‌فرماید:قائم این اُمّت نهمین فرزند منست; اوست كه از دیده‌ها غایب مى شود و در حالى كه زنده است میراثش تقسیم مى شود.

4. رسول اكرم(ص) فرمودند: او جوانی با این صفات است:
چشم‌هایش سرمه كشیده یا سیاه چشم و ابروانی طویل، بینی كشیده میان برآمده دارای محاسنی پر پشت، خالی بر گونه راست و خالی دیگر بر دست اوست.

5. رسول اكرم(ص) فرمودند:او شبیه‌ترین مردم به من از نظر خلقت و اخلاق است.

6. حضرت علی(ع) فرمودند:قائم... او مردی است بلند پیشانی، دارای بینی باریكی كه میانش اندكی برآمدگی است، برآمده شكم، دارای ران‌هایی درشت و پهن، خالی بر ران راست اوست، میان دو دندان او گشاده است. او زمین را همان‌گونه كه از ستم و جور پر شده است از دادگری لبریز خواهد كرد.

عقیده به ظهور مبارك حضرت مهدی(عج) در سایر ادیان
فوتوریزم ـ یعنی اعتقاد به دوره آخرالزمان و انتظار ظهور منجی غیبی و مصلح جهانی و بزرگ ـ عقیده‌ای است كه در كیش‌های آسمانی زوراستریانیسم (مذهب زردشت) و جودائیسم (مذهب یهود) و سه مذهب عمده مسیحیت: كاتولیك، پروتستان و ارتودوكس و به طور كلی در میان مدعیان نبوت به مثابه یك اصل مسلم قبول شده و همگی بالاتفاق بشارت ظهور هم‌چو مصلحی را داده‌اند. در این راستا دو مذهب عمده اسلام ـ تشیع و تسنن ـ هم در ظهور یك مهدی(ع) در دوران واپسین زمان اتفاق نظر دارند.

اسلام كه آخرین و كامل‌ترین كیش آسمانی است، این موضوع را بیشتر و كامل‌تر تشریح كرده است. آیاتی كه در قرآن شریف آمده و به این موضوع تفسیر شده، زیاد است و ما تنها به نقل دو آیه اكتفا می‌كنیم.

وَ لَقَد كَتَبنَا فِى الزَّبوُرِ مِن بَعدِ الذِّكر اَنَّ الاَرضَ یرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّاِلحُونَ‏؛
و ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم (و در كتب انبیای سلف وعده دادیم) كه البته بندگان نیكوكار من ملك زمین را وارث و متصرف خواهند شد.

هُوَ الَّذى اَرسَلَ رَسُولَهُ بِالهُدى وَ دِینَ الحَقِّ لِیظهِرَهُ عَلَى الدِّینِ كُلَّهُ وَ لَو كَرِهَ المُشرِكُونَ؛
اوست خدایی كه رسولش (محمد مصطفی) را به هدایت خلق و (ابلاغ) دین حق فرستاد تا او را هر چند كافران خوش ندارند بر همه ادیان عالم غالب گرداند.

و اما اخبار و احادیثی كه در كتب شیعه و سنی در موضوع ظهور مصلح جهانی ما، با تمام خصوصیات آن وارد شده، بی‌شمار است.

در متجاوز از 150 كتاب معتبر عامه و خاصه اخبار مربوطه مندرج است كه از كتب اهل سنت: صحیح بخاری (ج2، ص158)، ابوداوود (ج4، ص89)، ترمذی (ج2، ص270) و از كتب شیعه: نهج البلاغه، خصال صدوق، من لایحضره الفقیه، بحارالانوار و كافی را به عنوان نمونه می‌توان نام برد.

گذشته از واقعیت و حقیقت امر باید توجه داشته باشیم كه اعتقاد به وجود مصلح جهانی و امام زمان ما را همیشه و در همه مبارزات اجتماعی حمایت خواهد نمود، زیرا اگر ما واقعا معتقد به امام زمان باشیم خواهیم دید كه همیشه یك پشتیبان نیرومندی داریم كه ما را در كارهای اجتماعی، اگر برای خدا باشد، یاری می‌كند.

و اما آن‌چنان كه از تعالیم كتاب‌های مذهبی اهل ادیان نیز به دست می‌آید، وقتی جهان را فتنه و آشوب پر كند، یك مصلح جهانی به پا خواهد خاست و با تشكیل یك حكومت واحد جهانی زمام همه امور را به دست خواهد گرفت و بساط ظلم و ستم را برخواهد چید و عدالت و امنیت را در سرتاسر كره زمین برقرار خواهد ساخت.

در مراجعه به كتب آسمانی آنها را سرشار از نویدهای ظهور آن مصلح بزرگ می‌بینیم. با بررسی این بشارات متوجه می‌شویم آن‌چه در این كتاب‌ها ذكر شده، اعم از شرایط قبل از ظهور، كیفیت ظهور و پایان خوش‌آیندی كه برای دنیا نوید داده می‌شود، در همه ادیان تا حد زیادی مشابه یك‌دیگر است و تقریبا در همه موارد، مشخصات آن مصلح بزرگ تنها با وجود مقدس حضرت مهدی(عج) مطابقت دارد.

بشارت ظهور حضرت مهدی(عج) علاوه بر قرآن مجید در تمام كتب مذهبی اهل ادیان مانند: كتاب زند، كتاب جاماسب، كتاب شاكمونی، كتاب جوك، كتاب دید براهمه، كتاب صفینای نبی، كتاب اشعیا، كتاب دانیال نبی، انجیل متی، انجیل لوقا، انجیل مرقس و سایر كتاب‌ها و الواح امده است و اگرچه غیر از قران بقیه كتب تحریف شده اند، اما قسمت‌هایی در آنها یافت می‌شود كه از تحریف مصون مانده‌اند و به مصلح جهانی اشاره دارند.

ناگفته نماند كه پیروان ادیان و مذاهب گوناگون، و دیگر ملل و اقوام گذشته و مكاتب مختلف جهان درباره نام آن بزرگوار باهم اختلاف نظر دارند، مسلمانان او را مهدى موعود منتظر(عج)، و پیروان سایر ادیان ومكتب‌ها و ملّت‌ها و توده‌هاى محروم، وى را مصلح جهانى یا مصلح غیبى، یا رهاننده بزرگ یا نجات‌بخش آسمانى و یا منجى اعظم مى‌نامند؛ ولى درباره اوصاف كلّى، برنامه‌هاى اصلاحى، تشكیل حكومت واحد جهانى بر اساس عدالت و آزادى، و ظهور او در آخرالزمان اتّفاق نظر دارند.

اینك به طور خلاصه به بررسی عقاید اقوام و ملل مختلف راجع به ظهور یك منجی در آخرالزمان می‌پردازیم.

در دین یهودیت نیز مانند دیگر ادیان وحدانی عقیده به ظهور منجی به طور قاطع وجود دارد. در تورات پس از شرح چگونگی تكوین جهان هستی, حقیقت انسان و ذكر تاریخ پیامبران اولیه ظهور منجی موعود به بشر نوید داده می‌شود. طبق نظر عالمان یهود هر فرد یهودی كه به ماشیح اعتقاد نداشته باشد یا چشم به راه آمدن او نباشد, منكر سخنان حضرت موسی و دیگر انبیای بنی اسرائیل است.

این منجی كه ماشیح نام گرفته است, یك منجی انسانی است و از نسل داوود پیغمبر و از ممیزاتش روح مسیحایی و فیض از درجات نبوت است كه به واسطه آن فیض بر ظالمان زمان می‌شورد و عدل را در دنیا گسترش می‌دهد.

بحث بعدی شرایط ظهور در دین یهود است. یكی از فلاسفه بزرگ یهودی می‌گوید: مگر می‌شود كسی گناه كند و او ظهور كند بلكه افراد باید شایسته ظهور ماشیح باشند. لذا هم‌چنان كه بشر انتظار می‌كشد، خداوند هم منتظر است كه انسان‌ها توبه كنند و ماشیح هم منتظر است. این انتظار دو جانبه است و این‌كه انسان‌ها باید زمینه ظهور را فراهم كنند، یك اصل ثابت در دین یهود است. بنابراین انسان‌ها باید با تعالیم و ره‌نمودهای انبیا و اولیای گذشته زمینه‌ساز ظهور او باشند.

اكنون به قسمتی از بشارات تورات توجه كنید كه از آمدن مصلح جهانی و مهدی موعود خبرمی دهد:
الف) مزامیر داوود(ع):
متوكلان‌ به‌ خدا وارث‌ زمین‌ خواهندشد... بعد از اندك‌ مدتی‌ شریر نخواهد بود... صالحان‌ وارث‌ زمین‌ خواهند شد ملك‌زاده‌ از دریا به‌ دریا و از نهر تا دورترین‌ نقاط‌ زمین‌ سلطنت‌ خواهد نمود.

ب) كتاب حَبَقُّوق‌ نبی‌(ع):
اگر چه‌ تأخیر نماید، برایش‌ منتظر باش‌. زیرا كه‌ البته‌ خواهد آمد و درنگ‌ نخواهد نمود… بلكه‌ همه‌ امت‌ها را نزد خویش‌ جمع‌ می‌كند.

اما دین دیگری كه در آن به طور بنیادی عقیده به ظهور منجی وجود دارد, مسیحیت است. اندیشه موعود در مسیحیت به سه گونه است:
1. همان اندیشه موعود یهودی است كه در آن عیسای ناصری نقش نجات‌بخش را ایفا می‌كند و به انتظار یهود پایان می‌دهد.

2. نوید رجعت عیسی به مثابه داور جهان سنخ دیگری از اندیشه موعود است.

3. موعود شخص دیگری است كه خود عیسی مسیح(ع) وعده آمدنش را می‌دهد. مسیحیان این شخص را همان روح‌القدس می‌دانند كه اندك زمانی پس از مسیح(ع) ظهور می‌كند. بر این پایه، مسیحیت در بردارنده سه سنخ اندیشه موعود و سه‏گونه منجى ‏باورى است.

باری مسیحیت بر اساس اندیشه انتظار موعود پدید آمد و پس از رفتن حضرت عیسی مسیح(ع) پیوسته مسیحیان در سوز و گداز و شوق بازگشت دوباره وی روزگار گذرانده‌اند. شور و هیجان امید به ظهور آن حضرت هنگام نزدیك شدن سال 1000 و 2000 میلادی میان مسیحیان اوج گرفت.

در مورد اوضاع جهان مقارن با ظهور مسیح قسمتی از سخنان یكی از كشیشان در جشنواره انتظار را نقل می‌كنیم:
جهانی كه مقارن ظهورمسیح و پیش از آن دركتاب مقدس توصیف می‌شود، مجموعه‌ای است كه هیچ نظمی در آن حاكم نیست و هیچ اصلی در ان پایدار نمی‌باشد.

به طور كلی وصف جهان انتظار در ادیان مختلف الگوی واحدی دارد؛ جامعه‌ای است كه در زمینه‌های فردی، اجتماعی، سیاسی، اقتصادی، علمی و فرهنگی به ابتذال كشیده شده است و خرابی و تباهی در آن روز به روز بالا می‌گیرد تا به اوج خویش برسد و آن‌گاه است كه فرج نزدیك می‌شود. در برابر این نظریه، نظریه دومی نیز وجود دارد و آن این كه زمان ظهور قبلاً تعیین نشده بلكه بنا بر كردار مردم تغییر می‌یابد. ظهور مسیح ناگهانی و غیر منتظره است و همچون رعد و برق در زیر آسمان می‌درخشد.

اكنون به یكی از بشارات انجیل درباره ظهور منجی در آخرالزمان توجه كنید:
انجیل یوحَنّا:
و بدو قدرت بخشیده است كه داورى هم بكند؛ زیرا كه پسر انسان است. و از این تعجّب مكنید، زیرا ساعتى مى‌آید كه در آن جمیع كسانى كه در قبور مى باشند آواز او را خواهند شنید و بیرون خواهند آمد، هر كه اعمال نیكو كرد براى قیامت حیات، و هر كه اعمال بد كرد به جهت قیامت داورى.

آیین زرتشت نیز به عنوان قدیمی‌ترین دین آسیا به ظهور موعودی در آخرالزمان عقیده دارد. موعود زرتشت از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولاً شخصیتی الهی و آسمانی دارد و در صفات و ویژگی‌ها به پیامبر و دین‌آور آغازین شبیه و جامع همه خصوصیات اوست.

سوشیانت در واقع نام دیگر استوت ارت می‌باشد. سوشیانس به معنای كسی است كه در پایان جهان ظهور خواهد كرد.
صرف‌نظر از بعضی از اختلاف‌ها به طور كلی زرتشتیان، قائل به ظهور سه منجی هستند كه هر یك به فاصله هزار سال از دیگری ظهور خواهد كرد كه به ترتیب عبارتند از: هوشیدر، به معنی پروراننده قانون و هوشیدر ماه، به معنی پروراننده نماز و نیایش و استوت ارت، آخرین منجی كه با آمدن او جهان نو می‌شود و رستاخیز می‌گردد.

ظهور بهرام ورجاوند و پشیوتن در دین زرتشت به عنوان زمینه سازان قیام منجی مطرح گردیده است و درست شبیه قیام خراسانی و قیام معروف یمانی قبل از ظهور حضرت حجت(عج) می‌باشد.

متون دینی زرتشتی سطح زمین را به هفت بخش تقسیم می‌كند و هر بخش را یك كشور می‌شمارد. سوشیانس در بخش مركزی كره زمین ظهور می‌كند و اهریمن را نابود می‌كند. او رستاخیز را برپامی دارد و در همان‌جا حكومت خواهد كرد. شش تن از یاران او هر یك بر یكی از شش كشور دیگر زمین. بدین ترتیب جهان آرمانی شكل می‌گیرد.

بنابر اعتقاد شیعیان، حضرت مهدى(عج) نهضت‏ خود را از كنار خانه خدا آغاز مى‏كند و كعبه در مركز زمین قرار دارد. ظهور سوشیانس در مركز زمین، با ظهور حضرت مهدى(عج) در مركز زمین مناسبت‏ خاصى دارد.

و اما جهان در پایان هر یك از هزاره‌ها, جهانی است آكنده از تباهی‌ها و پریشانی‌ها، بی‌سامانی، سیه روزی، نابرابری، نامردمی و… مردم به موبدان و بزرگان اعتماد نمی‌كنند، در حالی‌كه گفتار گناه‌كاران و ستم‌گران و شریران را با ارزش می‌دانند. گواهی نادرست و نسبت‌های ناروا در حق دیگران، حتی هرمزد رواج دارد.

و در مورد حوادث اواخر جهان نیز گفته‌اند كه زندگی خانوادگی و اجتماعی پریشان می‌شود و بزرگ‌داشت راستی و عشق و دین بهی كاهش می‌یابد. تاریكی و تیرگی، زمین لرزه، خشك‌سالی و قحطی در زمین به وجود می‌آید و در زمین جنگ‌ها درمی‌گیرد.

با آمدن سوشیانس كه علائم ظهورش شباهت بسیاری به علائم ظهور حضرت مهدی(عج) در نزد شیعیان دارد, جهان به تكامل خود می‌رسد. در این جهان همه چیز بر مبنای دین است و در زیر قدرت كامل هرمزد (خداوند) اداره می‌شود.

اكنون به یكی از بشاراتی كه در متون زرتشتی پیرامون منجی آخرالزمان آمده است، توجه كنید:
در جاماسب‌ نامه‌ از كتب‌ دینی‌ زرتشتیان، این‌‌گونه‌ نقل‌ می‌شود:
مردی‌ بیرون‌ می‌آید از زمین‌ تازیان‌ اعراب‌ از فرزندان‌ هاشم‌ جد حضرت‌ رسول(ص) مردی‌ بزرگ‌ ‌سر، بزرگ ‌تن‌ و بزرگ‌ ساق‌ و بر آیین‌ جد خویش‌ و با سپاه‌ بسیار و روی‌ به‌ ایران‌ نهد و آبادانی‌ كند و زمین‌ را از داد پر كند.

آیین هندو نیز یكی از آیین‌هایی است كه اندیشه موعود در آن موجود است. این اندیشه با شخصیت كلكی یا كلكین شكل می‌گیرد. بنا بر فكر هندویی، جهان از چهار دوره رو به انحطاط تشكیل می‌شود كه در چهارمین دوره سراسر جهان را ظلم و تاریكی فرامی گیرد. ناشایستگان بر جان و مال مردم مسلط می‌شوند و دروغ، دزدی و رشوه، سایه سیاه خویش را بر دنیا می‌گستراند.

در این عصر كه بنا بر باورهای هندویی ما اكنون در آن به سر می‌بریم، فقط به یك چهارم درمه (دین) عمل می‌شود و سه چهارمش به دست فراموشی سپرده شده است. در پایان چنین دوران سیاهی, دهمین و آخرین تنزل ویشنو كه كلكی یا كلكین نام دارد سوار بر اسبی سفید و با شمشیری آخته و شهاب‌گون ظهور می‌كند تا شرارت و ظلم را ریشه‌كن كند و عدالت و فضیلت را برقرار سازد.

اكنون به قسمتی از بشاراتی كه در كتب مقدسه هندیان آمده است توجه كنید:
الف) در كتاب ''دید'' كه از كتب مقدسه هندیان است بشارت ظهور مبارك حضرت ولى عصر(عج) چنین آمده است:
پس از خرابى دنیا، پادشاهى در آخرالزمان پیدا شود كه پیشواى خلایق باشد، و نام او منصور باشد و تمام عالم را بگیرد، و به دین خود در آورد، و همه كس را از مؤمن و كافر بشناسد، و هر چه از خدا بخواهد برآید.

ب) در كتاب شاكمونى كه از كتب مقدّسه هندیان مى باشد، بشارت ظهور حضرت ولى عصر(عج) چنین آمده است:
پادشاهی‌ و دولت‌ به‌ فرزند سید خلایق‌ دو جهان‌ تمام‌ شود... كه‌ بر كوه‌های‌ شرق‌ و غرب‌ جهان‌ حكم‌ براند و دین ‌خدا یك‌ دین‌ شود و دین ‌خدا زنده‌ گردد و نام‌ او ایستاده‌، قائم باشد و خداشناس‌ باشد.

آن‌چه تا بدین‌جا آورده شد به روشنى گواهى مى‌دهد كه مسئله ظهور حضرت مهدى(عج) اختصاص به اسلام ندارد، بلكه از نظر همه اُمّت‌ها و ملّت‌ها یك امر قطعى و مسلّم است كه بدون تردید تحقّق خواهد یافت.

پس از این‌كه بیان شد اعتقاد به ظهور حضرت مهدی در لابه‌لای متون مقدس همه ادیان موجود است به سراغ قرآن و روایات می‌رویم. در قرآن آیات بسیاری وجود دارد كه به شهادت روایات مستند درباره حضرت مهدی(عج) و قیام جهانی او نازل گردیده است كه برای نمونه به دو مورد اشاره می‌شود:
وَ لَقَد كَتَبنَا فِى الزَّبوُرِ مِن بَعدِ الذِّكرِ اَنَّ الاَرضَ یرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّاِلحُونَ‏؛
و ما بعد از تورات در زبور داوود نوشتیم (و در كتب انبیای سلف وعده دادیم) كه البته بندگان نیكوكار من ملك زمین را وارث و متصرف خواهند شد.

وَنُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الاَْرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ؛
و ما اراده كردیم كه بر آن طایفه ضعیف و ذلیل در آن سرزمین منت گذارده و آنها را پیشوایان خلق قرار دهیم و وارث ملك و جاه فرعونیان گردانیم.

روایات فراوانی نیز مربوط به مسئله مهدویت در منابع معتبر شیعه و سنی وجود دارد كه نشانه‌های ظهور حضرت را بیان می‌كند و راجع به اوضاع جهان قبل و بعد از ظهور حضرت مطالبی را عنوان می‌نماید. روایتی را راجع به اوضاع جهان بعد از ظهور نقل می‌كنیم.

امام باقر(ع) فرمود:زمانى‌كه قائم ما قیام نماید، دست خویش برسربندگان گذارد و بدین وسیله نیروهاى مردم را تمركز بخشیده واخلاقشان را كامل سازد.

هم‌چنین روایاتی در مورد یاران حضرت حجت(عج) و زمان ظهور ایشان و مدت حكومتشان سخن می‌گویند.ابوجارود می‌گوید كه امام باقر(ع) فرموداصحاب قائم سیصد و سیزده نفر مرد از فرزندان عجم هستند كه پاره‌ای از آنان در روز میان ابر برده می‌شوند و نام خودش و نام پدرش و نسبش و خصوصیاتش شناخته می‌شود، بعضی از آنان در بسترش خفته باشد و بدون قرار قبلی در مكه با او دیدار كند.

روایاتی كه راجع به وقت ظهور ایشان هستند, نشان دهنده این مطلب‌اند كه وقت ظهور آن حضرت تعیین نشده است و علم به آن نزد خداوند است و جز او كسی نمی‌تواند وقت ظهور را تعیین كند.

ابوبكر حضر می‌گوید: شنیدم امام صادق(ع) فرمود:ما زمانی را برای این امر معین ظهور نمی‌كنیم.

در مورد مدت حكومت ایشان هم از بررسی مجموع روایات چنین به دست می‌آید كه با وجود روایات مختلفی كه در این زمینه وجود دارد, بهتر است مطابق برخی روایات كه حكومت حقه امام را تا قیام قیامت دانسته، آن حكومت را جاویدان بنامیم و تا پایان جهان و برپایی قیامت مستمر و پابرجا بدانیم.

مرحوم سید بن طاووس از كتاب جعفر بن محمّد كوفى نقل مى‌كند كه با اسناد خود از حمران نقل كرده كه:عمر دنیا صد هزار سال است. از این مدّت، بیست هزار سال سهم دیگران و هشتاد هزار سال، سهم آل‌محمّد(ع) مى‌باشد.

معرفت انتظار
از بزرگ‌ترين و شايد بزرگ‌ترين مانع ظهور، توقع بد و خرافي منتظرين از كلمـﮥ انتظار است: با ظهور، تمام دردها درمان می‌شود و بدون زحمت می‌توان به بهشت رسيد. غافل از این‌که ظهور، آغاز مسئوليت‌پذيري براي شيعيان مخلص است، چون فرموده‌اند كه:
ان امرنا صعب مستصعب لايحتمله الا ملك مقرب او نبي مرسل او مؤمن امتحن الله قلبه للايمان

يعني انساني در آن‌جا می‌تواند پاي حكومت علوي مهدوي بايستد كه اندازه يك ملك مقرب يا يك نبي رسالت يافته يا مؤمني كه كوره‌هاي امتحان را قبل از فرج مثبت جواب داده باشد، نه كسي كه تمام امتحانات را مردود شده و با ظهور آقا توبه كند و به همه چيز هم برسد. كساني‌كه مدعي شناخت حضرت صاحب الزمان(عج) هستند بايد زمان ظهور و حكومت آقا را هم بشناسند. كسي‌كه با ديدگاه ديروز به زمان امام(عج) نگاه می‌كند، نمي‌تواند حضرت را به خوبي بشناسند.

زمان امام‌شناسي بايد به روز باشد. دشمنان ما (كساني كه منتظرند تا امام بيايد و بر عليهش بجنگند) زمان را درك می‌كنند و سياست‌هایشان را متناسب با روز اتخاذ می‌كنند، ما بايد از اينها درس بگيريم. زمزمه‌هايي است كه در جهان اسلام و غيراسلام شنيده می‌شود مبني بر این‌که اتفاق خاص و متحول كننده‌ای قرار است به وقوع بپيوندد نام‌های اين اتفاق گوناگون است از جمله ظهور، نابودي زمين، جنگ هسته‌ای و....

گويا در فطرت همـﮥ انسان‌ها از هر ديني كه باشند، نهاده شده و هر فردي ناخودآگاه در هنگام مشكلات به نقطه‌ای اميد بسته و بدون اين اميد اذيت می‌شويم، لذا زمزمه‌هاي ظهور جديد نيست. هابيل در هنگامي‌كه نفس‌هاي آخر را می‌كشيد به قابيل گفت ما رفتيم ولي كسي هست كه اين وضعيت را پايان دهد. اقسام نگاه‌ها به ظهور به دو دسته تقسيم می‌شود:

۱. نگاه له
عده‌ای اين ظهور را مكمل انسانيت و اهداف خود می‌دانند.

۲. نگاه عليه
برخي ديگر، ظهور را متضاد با استعمار و استثمار خود می‌دانند و شديداً در پي مقابله با آن هستند. خود شيعيان هم نگاه خاصي به ظهور دارند و آن اينست كه فرج هميشه نزديك جلوه می‌كند، يعني خدا ظهور و انتظار را در وادي خوف و رجا قرار داده به طوري‌كه هميشه فكر می‌كنيم ظهور نزديك و دور است.

دليل اين سیاست هم اينست كه اگر بگويند فرج دور است، در عشق و اشك و حكومت و همـﮥ اعمال شيعيان تأثير منفي می‌گذارد. اگر هم معلوم باشد كه فرج نزديك است، مردم اعمال خود را ميزان كنند تا در زمان ظهور توبه كنند. انتظار رمز پايداري و پويايي و شكوفايي شيعه است و شيعه در اين انتظار شكيبايي را ياد می‌گيرد.

شيعه‌ای كه تمام هم و غم و تلاشش را به كار می‌برد و در تمام سنگرهايي كه می‌تواند تا آخرين نفس می‌جنگد و در آخرين لحظه از امامش می‌خواهد تا بيايد، شيعـه واقعي است. نبايد در انتظار بود تا نشانه‌هاي ظهور به وقوع بپيوندد، چون اولاً علايم ظهور دقيقاً معلوم نيست، و ثانياً اغلب آنها كنايه‌ايست. شايد خيلي از علايم ظهور به وقوع پيوسته باشد و ما نفهميده باشيم، حتي در بعضي روايات داريم كه علايم وقوع در يك شب اتفاق می‌افتد.

هَلْ ينظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَن تَأْتِيهُم بَغْتَةً وَهُمْ لاَ يشْعُرُونَ. ‌
انتظار ندارند مگر قيامت را كه به ناگهان به سراغشان آيد و ايشان ناآگاه باشند امام محمد باقر(ع) در تفسير اين آيه می‌فرمايند كه: هي ساعة القائم(عج). امام صادق(ع) هم در روايتي چنين فرموده‌اند كه:
كذب الوقاتون و هلك المستعجلون و نجي المسلمون.

انقلاب حضرت مهدي(عج) بعد از انجام مقدماتي صورت می‌گيرد كه خوبان اين مقدمات را متوجه می‌شوند:
۱. ظهور امام زمان(عج) بعد از جنگ و نزاع بين روميان و تركان (بنا بر نظر علما منظور از روميان و تركان، غربي‌ها و روس‌هاست)، و شكست روس‌ها و از هم پاشيدن آنها صورت می‌گيرد و غربي‌ها به ظاهر بر جهان حكومت می‌كنند.

۲. دو حكومت زمينه‌ساز ظهور امام زمان(عج) می‌شوند: ايران و يمن. در ايران سالياني قبل از ظهور سيدي خراساني به حكومت می‌رسد و در يمن شعيب بن صالح چند ماه قبل از ظهور، حكومتي مخفي تشكيل می‌دهد.

۳. خلأ سياسي در حجاز به دليل بی‌كفايتي و فساد پادشاهي آن رخ می‌دهد و جنگ‌هاي مكه و مدينه موجب ناامني حجاز شده به حدي كه حكومت خانه به خانه به دنبال شيعيان می‌گردد تا آنها را بكشد.

4. شب بيست و سوم ماه رمضان ندايي مخفي از آسمان به گوش می‌رسد كه خواص آن را می‌فهمند. بين اين ندا و ظهور علني، دشمنان مشكوك شده و فشار را بر شيعيان زياد می‌كنند.

در شب ظهور، حضرت صاحب الزمان(عج) ياران خود را جمع كرده و با آنان صحبت كرده و به آنها آماده باش می‌دهند. و لذا در صبح ظهور، همگي در زمان نداي انا المهدي آماده‌اند. در روز ظهور، سپاه امام زمان(عج) در سراسر جهان‌ ساماندهي می‌شوند.

نخستين درگيري با سپاه سفياني است. سفياني بسيار قوي و از فرماندهان نظامي ارتش شام (سوريـه امروز) است. وي در ابتدا با ديدن سپاه حضرت(عج) ترسيده و طمع صلح می‌كند، اما يهوديان اطرافش وي را به جنگ وادار می‌كنند و لذا خيلي سريع شكست می‌خورد.

سپس امام(عج) به سمت خراسان رفته و سپاه ميليوني (هزاران هزار نيرو) سيد خراساني با وي بيعت می‌كنند و امام(عج) بدون مقاومت در ايران، راهي عراق می‌شوند. در عراق مخالفان را سرنگون كرده و مركز حكومت را شهر كوفه قرار می‌دهند و سپس تمام كشورهاي خاور ميانه تحت سلطـه حضرت(عج) قرار می‌گيرند. تمام اين وقايع مربوط به روزهاي اول پس از ظهور است. پس از آن به سوي مكاتب و عقايد غير الهي در خاور دور و شرق آسيا می‌روند، اينان با توجه به ضعيف شدن، به راحتي مغلوب می‌شوند و امام مهدي(عج) به سمت قدس راهي می‌شوند.

در نزديكي دمشق جنگ ديگري واقع می‌شود كه طي آن يهوديان مفتضحانه شكست می‌خورند. غربيان كه تا اين‌جاي كار، سكوت كرده بودند، اعلام جنگ می‌كنند با ارتشي ميليوني. اما قدرت الهي به ياري مهدي موعود(عج) و اصحابش آمده و مسيح(ع) ظهور می‌كند و خيل بسيار زيادي از مسيحيان غرب به سمت امام(عج) آمده و پشت سر هم چندين حكومت توسط ملت خودشان سرنگون می‌شوند.

تنها عده قليلي باقي می‌مانند و كه اساساً با خدا مشكل دارند. خود عيسا(ع) بين مسيحيان معاند و امام زمان(عج) قراردادي هفت ساله منعقد می‌كند، اما غربيان بيش از دو سال بر عهد خود پاي‌بند نمي‌مانند و جنگ در می‌گيرد كه با پيروزي سپاه اسلام هم‌راه است.

بعد از فتح شرق و غرب، مسيح(ع) رحلت می‌كند و حضرت مهدي(عج) بر پيكر وي نمازگزارده و خطبه‌ای غرا می‌خوانند و با پارچه‌ای كه منتسب به مريم عذرا(س) است، وي را كفن می‌كنند.

(مؤمن دو بار از دنيا می‌رود، مؤمناني كه در دنيا با مرگ طبيعي از دنيا رفته باشند، رجعت می‌كنند و در ركاب امام زمان(عج) شهيد می‌شوند. مؤمناني هم كه در دنيا شهيد شده باشند، رجعت كرده و در زمان امام مهدي(عج) با مرگ طبيعي از دنيا می‌روند.)

در اين هنگام رجعت صورت می‌گيرد و هم‌زمان با اين جنگ‌ها، دانش بشري تقويت می‌شود (دانش بشري بيست و هفت قسمت شده كه بيست و پنج بخش آن پس از ظهور، باز می‌شود). در زمان ظهور، پاي سفرا و علم‌داران حكومت حضرت(عج) به تمام كرات جهان باز می‌شود. امام ما، امام جهانيان است. در هنگام ظهور، حضرت(عج) انسان‌هايي را از بهشت می‌آورند كه هرچه می‌دانند را براي مردم توضيح می‌دهند و راه آينده ترسناك براي افراد روشن می‌شود، اين پاداش يقين شيعيان است در انتظار.

فتنه‌هاي زمان ظهور
۱. دجال: معصوم(ع) می‌فرمايند دجال كسي است كه می‌آيد و با روش‌هاي پيش‌رفتـه چشم‌بندي (چيزي كه بر ضمير ناخودآگاه اثر می‌گذارد) انسان‌ها را به سمت مخالفت با امام زمان(عج) می‌برد. پيروان دجال را بيشتر جوانان پسر و دختر و زنان تشكيل می‌دهند.

۲. رياكاري و تظاهر: واعظان كاين جلوه در محراب و منبر می‌كنند چون به خلوت می‌روند، آن كار ديگر می‌كنند.

همـه مردم از حق می‌گويند ولي دل‌هاشان پر از باطل است. اشك‌ها استدراجي می‌شود، يعني انساني اشك دارد و فكر می‌كند كه آدم خوبيست، غافل از این‌که اين اشك براي اينست كه وي را به جهنم ببرند. زبان از كنترل خارج می‌شود. و اعمال مستحب در صدر اعمال قرار می‌گيرد. در روايات ما ريا يعني كاري را براي غير خدا انجام دادن، اما الان مردم كاري را كه انجام نمي‌دهند، ريا می‌كنند.

۳. ظواهر: ظاهرش عمدةالعارفين ولي باطنش پر از شهوات است.

۴. دروغ به نام مذهب.

۵. مسخره شدن ارزش‌ها توسط بيگانگان و توسط خودي‌ها براي مطامع نفساني.

۶. كافران بر اثر عداوت خود به ملاك‌هاي مسلمانان هجوم می‌آورند و آن‌گونه كه گرسنگان به سفره‌هاي چرب آزمندند، با حمله به ممالك در صدد سير كردن شكم خود هستند. يك نكتـه ديگر این‌که ظهور دو قسمت شده، رهبر بخش فرهنگي در اختيار سيد خراساني است و شعيب بن صالح رهبري بخش نظامي را به عهده می‌گيرد.

علي(ع) را در غربت گذاشتيم، حسين(ع) را در غربت گذاشتيم، امام زمان(عج) را در غربت نگذاريم. علي(ع) را دو درد بود: دردي كه از ضربت شمشير ابن ملجم بر فرقش خورد و با فرياد شادي گفت: فزت و رب الكعبه، و درد دوم دردي بود كه حدود سي سال آن را با چاه در ميان گذاشت و ما شيعيان از آن خبر نداريم.

حسين(ع) را دو درد بود: دردي كه در عاشورا بر اثر بريده شدن سر از تنش بود و زينبش فرياد زد و ما رأيت الا جميلا و درد ديگر آن‌كه می‌گفت من آمدم براي احياي امر به معروف و بر اين درد شهيد شده، و ما شيعيان آن را نمي‌شناسيم. امام زمان(عج) را دو درد است: يكي درد غيبت و ديگري درد دين كه باز هم از آن بي‌خبريم.

بياييم دردهاي امام زمانمان راا لتيام ببخشيم، جهاد امروز را جدي بگيريم، چون خود مهدي(عج) نگاهي جهاني داشته باشيم.

غيبت و مسايل مربوط به آن در كلام امام علي(ع)
گرچه امام زمان(عج) غائب است، اما دانشش مخفي نيست و احكام و تعاليمش قلوب مؤمنين را محكم كرده و مردم براساس تعاليمش زندگي می‌كنند.

يعني امام زمان(عج) اجازه نمي‌دهند كه در حكومت اسلامي مردم راه اشتباه را انتخاب كنند. قاعده‌ای داريم تحت عنوان قاعده لطف: اگر مجتهدين جامعـه اسلامي بعد از تفكر، توكل و توسل به نتيجـه اشتباهي رسيدند، امام زمان(عج) به گونه‌ای آنها را آگاه می‌كنند. كسي می‌تواند امام زمان باشد كه با مردم است و در ميان آنان. چاره‌ای نيست به جز حضور فيزيكي وي در بين مردم. به همين دليل است كه زمان ظهور، چهره آقا براي بسياري از مردم آشناست.

علل غيبت امام زمان(عج)
امان از ستم‌گران!؛

حكام ظلم و جور؛
كساني كه به نام امام زمان(عج) ستم می‌كنند؛
مؤمنيني كه عادي زندگي می‌كنند، و در آخرالزمان ايمانشان سست می‌شود.

اي مردم! به خاطر ظلم و ستم‌هايي كه در حق فرزندان من روا داشتيد به غيبت دچار خواهيد شد.
در طول تاريخ قدر معصومين(ع) را ندانسته‌ايم و اين تجربه‌ای تلخ براي خداوند متعال بوده فلذا وي اين تجربـه تلخ را تكرار نخواهد كرد.

آثار غيبت امام زمان(عج)
اي مردم! آگاه باشيد در اين شرايط اگر كسي ثابت قدم باشد و در اثر طولاني شدن غيبت، قلبش را قساوت نگيرد، روز قيامت با من خواهد بود.
دشمنان شيعيان از آنان بدگويي كرده و افراد فاسد و شرور به شرارت و گم‌راه كردن مردم می‌پردازند.

مشكلات غيبت امام زمان(عج)
براي صاحب‌الامر(عج) دوره غيبتي است كه هر كس در اين دوران به دين خود چنگ بزند، مانند كسي است كه با دستان لخت بخواهد بوته‌هاي خار را از زمين بكند، به راستي چه كسي می‌تواند با دست خود خار را لمس كند؟

مردم از يك‌ديگر در آن دوره برائت خواهند جست.
بدبيني نسبت به خودي‌ها و اطرافيان عرف می‌شود و ديدن خوبي‌ها غريب می‌شود. خوبان بی‌آبرو و گم‌نام می‌شوند و لغوگويان بالا می‌روند و افراد بی‌اهميت مهم می‌گردند.

سيماي ياران امام زمان(عج)
۱. خلوص و شدت توحيدگرايي: قلب‌هایشان مانند آهن است و در ذات خدا يقينشان مانند سنگ است.
هيچ ميخي در سنگ قلبشان به ناحق فرو نخواهد رفت، چون به ذات خدا يقين دارند و در خانه‌ای ديگر را نمي‌زنند.

۲. توان‌مندي و قدرت: اگر آنها بر كوه‌ها يورش برند، آنها را از بن برمي‌كنند و اين اكسير تقواست كه زندگي قدرت‌مندانه را برايشان به ارمغان می‌آورد.

به لطف تكيه به خدا و اهل بيت(ع) هيچ مانعي در سر راه خود نمي‌بينند. و ما رميت اذ رميت كلمـﮥ نمي‌توانم براي ياران امام زمان(عج) معنا ندارد.

۳. با اين همه دردسر، تعدا بسيار كمي از اين افراد در زمان غيبت به ديدار امام زمان(عج) مشرف می‌شوند.
دم از تقرب جانان زنند، ناكس و كس هماي را چه رسد هم‌نشين شدن با خس

۴. عشق والا به حضرت(عج) و متعلقاتش: هر چه به نام امام زمان(عج) است دوست دارد، پرچم، جمكران، صدا، و هر چيزي كه متعلق به وجود نازنين آن حضرت باشد.

۵. داشتن كفايت كافي و وافي ناشي از علم و تقوا: واتقوا الله و يعلمكم الله علم و تقوا مانند دو بال هستند و لازم و ملزوم يك‌ديگرند.

۶. شب زنده داري: مرداني كه در شب‌ها كم می‌خوابند و ترسان و مضطربند.

شب هنگام راست برپا می‌ايستند و اجزاء قرآن را به بهترين وجه تلاوت می‌نمايند. نفوس خود را با آيات قرآني اندوه‌گين می‌سازند و دواي درد خود را با آن كتاب الهي تحصيل می‌كنند.

۷. شجاع و دلاور: پركار، با انگيزه، خستگي ناپذير، نترس و مقاومند. عبادت خالص دارند، براي خدا عبادت می‌كنند:
خلص العمل، و ان الناقدة بصير بصير.

اگر در جلسات امام زمان(عج) و ايام متعلق به آن حضرت قبح گناه بريزد مطمئناً از كثيف‌ترين انسان‌هاي تاريخ جلو خواهيم زد. تعلم خائنةالاعين و ما تخفي الصدور بی‌آب‌رويي در اين مكان‌ها بسيار سريع‌تر از بی‌آب‌رويي در خيابان‌هاست، چون تحمل نمي‌كنند و سريع زمين می‌خوريم.

۸. فرمانبري و اطاعت محض:
اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولي الامر منكم.
حضرت آقاي بهاءالديني می‌فرمودند كه عارف، عاشق، منتظر و مدعي عشق امام زمان(عج) نمي‌تواند با حكومت اسلامي و وليش مشكل داشته باشد.

۹. روشن‌گر و هدايت‌بخش: اين ياران بر اطاعت بی‌چون و چرا در راه رضايت او چراغ‌هاي روشن هدايتند، چرا‌كه سرچشمه‌هاي حكمت در اثر تقواي محض از سرزمين قلبشان بر زبانشان جاريست و مهار خردورزان در دست با كفايتشان است.
اين علم، چراغ روشن‌گر يك جامعه است. بعضي افراد در جايي فقط می‌نشينند و در اثر همين نشستن در آن‌جا، بقيه را عوض می‌كنند.

۱۰. آرزوي شهادت:
يدعون بالشهادة و يتمنون ان يقتلوا في سبيل الله.

۱۱. خون‌خواه حسين بن علي(ع):
شعار يا لثارات الحسين

ايرانيان در كلام اهل‌بيت(ع)
امام صادق(ع):اشخاصي هستند كه قبل از ظهور مهدي(عج) با دشمنان اهل‌بيت(ع)، مقابله و آنها را نابود می‌كنند.

امام صادق(ع) در تفسير آيـﮥ اولي بئس الشديد (كساني كه خيلي مستحكمند و زمينه ساز ظهورند) می‌فرمايند:والله اينها اهالي قم هستند و مردي است از قم كه برمي‌خيزد.

ابن ابي الحديد سني معتزلي می‌گويد: در مسجد آقا اميرالمؤمنين مشغول خواندن خطبه بودند كه اشعث بن قيس منافق وارد شد، در حالي‌كه گويا از ايرانيان كينه‌ای عميق بر دل داشت و فرياد كشيد يا علي! اين سرخ رويان (ايرانيان) كي هستند كه دور خود جمع كرده‌اي؟ صعصعة بن سوهان (تنها كسي كه بر جنازه علي(ع) خطبه خواند) در ادامـه روايت می‌گويد كه ديدم اميرالمؤمنين(ع) دست‌ها را به هم پيچاند و غضبناك شد، رگ گردنش متورم شد و به سرخي گراييد، عرض كردم يا علي! اين اشعث‌ها براي ما ارزشي ندارند، جوابش را نمي‌دهي؟ پس از مدتي امام لب به سخن گشودند:
شما گمان كرديد كه من به واسطـه اين حرف‌ها اين جوانان سرخ روي را از اطراف خودم رها و آنها را جواب می‌كنم، هرگز! اگر اين عمل را انجام دهم از جاهلان خواهم بود. اينها دين خدا و اسلام را ياري خواهند كرد، بدانيد و آگاه باشيد اي اعراب! اگر شما شمشير زديد و آنها را با اسلام آشنا كرديد، زماني می‌آيد كه آنها شمشير می‌زنند و گردن‌هاي شما را براي بازگشت به اسلام نرم می‌كنند و آن قبل از ظهور مهدي(عج) خواهد بود.

روايتي ديگر هم هست كه احمد بن حنبل و عبدالله بن عمر خطاب نقل می‌كنند:
خداوند قدرت شما را از عجم‌ها قرار می‌دهد، آنها چو شيراني هستند كه اهل فرار نيستند و شما را می‌كشند و دشمنان ولايت را نابود می‌سازند.

علايم ظهور سفياني بر طبق روايات
منطقـﮥ ظهور وي دمشق، اردن، حلب و همس بيان شده كه الان مراكز فرمان‌روايي سوريه، اردن، لبنان و عراق را شامل می‌شوند. سفياني و يارانش ظاهري به شدت مذهبي دارند و تلاش بسيار زيادي در جهت مذهبي جلوه دادن جنبش خود می‌كنند. سفياني در اثر عبادت بسيار زرد رنگ به نظر می‌رسد.

اگرچه شديداً خود را دشمن روميان (غربيان) و يهود نشان می‌دهد، اما سرانجام به عنوان خط مقدم دفاعي به نفع يهوديان و نيروهاي نظامي رومي با ارتش مهدي(عج) وارد جنگ می‌شود، و پس از شكست با باقي‌مانده نيروهايش به سمت لشكريان غربي می‌گريزد.

كينه‌توزي از بارزترين صفات سفياني و يارانش است و نقش سياسي او ايجاد فتنه در ميان مسلمانان و تحريك تسنن در مقابل شيعيان است.
از امام صادق(ع) سؤال شد كه چه كنيم تا منتظر واقعي باشيم؟ حضرت در پاسخ فرمودند كه از خدا بخواهيد كه:اللهم عرفني نفسك فانك ان لم تعرفني نفسك لم اعرف رسولك، اللهم عرفني نبيك فانك ان لم تعرفني نبيك لم اعرف حجتك، اللهم عرفني حجتك فانك ان لم تعرفني حجتك ضللت عن ديني.
اين شناخت بايد شناختي ذاتي، افعالي و صفاتي باشد. عرفني به دو بعد مربوط می‌شود: بعد ظاهري (اعمال، رفتار و اتفاقات) و نيز خود وجود امام زمان(عج).

شخصيت امام زمان(عج)
شخصيت مهدي(عج) مانند شخصيت جدش اميرالمؤمنين است.
در هنگام تعيين جانشين خليفـه دوم شورايي شش نفره تشكيل شد تا بين خود رأي گرفته و جانشين را تعيين كنند. كه عبدالرحن بن عوف هم در آن حضور داشت و خليفـه دوم گفته بود كه اگر آرا مساوي شد كسي خليفه است كه عبدالرحمن به آن رأي بدهد.

عبدالرحمن دستان علي(ع) را گرفت و گفت با تو بيعت می‌كنم بر مبناي سنت خدا، سنت رسول خدا و سنت شيخين. مولا علي(ع) دستان خود را كشيد و فرمود من بر مبناي سنت خدا، سنت رسول(ص) و سنت خودم حكومت می‌كنم.
چرا تقيه كند؟ حكومتي كه بر مبناي دروغ باشد به درد نمي‌خورد. علي(ع) می‌‌خواست براي خدا خلافت كند.

علم امام زمان(عج)
علم ائمه حضوري است، يعني با علم ولي فقيه هم تفاوت دارد. حضوري يعني يقين به درستي دانش خود دارند.
خليفـه دوم به اميرالمؤمنين(ع) گفت دليل انتخاب نشدن تو اين بود كه بسيار حاضر جواب هستي. تا چيزي می‌‌پرسند بدون تفكر جواب می‌دهي، در صورتي‌كه اول بايد فكر كني. بلافاصله علي بن ابيطالب(ع) پنج انگشت خود را جلوي صورت او گرفته و پرسيدند اين چند تاست؟ خليفه هم سريع گفت پنج‌تاست. حضرت(ع) پرسيدند چرا فكر نكردي؟ چون داري می‌بيني، همين‌طور كه تو اين را ديدي و جواب دادي، من هم هر چه جواب می‌دهم می‌بينم و می‌گويم، پس نيازي به فكر كردن ندارم.
بايد چنان آماده باشيم كه در مقابل امام زمان(عج) خود چون و چرا نكنيم.


قدرت امام زمان(عج)
قدرت ائمه(ع)، دقيقاً قدرت خداست، اما در ولايت خدا، يعني تا جايي‌كه خدا اجازه بدهد. يكي از اعراب بدوي سراغ رسول اكرم(ص) آمد و گفت قرآن سر جاي خود، ماها افرادي بی‌سواديم. آيا می‌تواني معجزات پيامبران پيشين را هم انجام دهي؟ حضرت(ص) پاسخ دادند آري. پس براي من شتري از دل كوه بيرون بياور. پيامبر(ص) هم شتري براي آن مرد از دل كوه بيرون آوردند (اين ماجرا در حضور علي بن ابيطالب، ابوذر، سلمان، حسنين، و ابوبكر اتفاق افتاد). مرد قانع نشد و تقاضاي شتري ديگر كرد و آن‌هم بيرون آمد. مرد گفت من چهار شتر ديگر می‌خواهم، اما بايد صبر كني تا من افراد قبيله‌ام را بياورم تا به تو ايمان بياورند. مدت‌ها طول كشيد تا مرد برگردد و وقتي بازگشت، رسول الله رحلت كرده بودند.

مرد عرب سراغ جانشين حضرت رسول(ص) رفت ولي ابابكر نتوانست طلب آن مرد كه چهار شتر ديگر بود را بپردازد. سلمان كه در كنار خليفه بود مرد را به خدمت اميرالمؤمنين، علي(ع)، برد و حضرت علي(ع) هم به اذن خدا چهار شتر ديگر از دل كوه بيرون آورد تا اهل قبيلـﮥ آن مرد هم مسلمان شوند.

ظهور امام زمان(عج)
دو نوع ظهور داريم: ظهور خاص و ظهور عام. اگر كسي ظهور خاص را درك نكرده باشد، در هنگام ظهور عام منكر وجود ولي عصر(عج) خواهد شد. در برخي روايات هست كه چنان ظهور به تأخير می‌افتد كه حتي بعضي از شيعيان مخلص هم می‌گويند ديگر ظهوري در كار نخواهد بود. بايد الان به گونه‌ای كار و زندگي كنيم كه گويا حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداه ـ ناظر بر همـﮥ اعمال ماست. بايد جامعه‌ای در ذهن خود داشته باشيم كه حاكم آن مهدي زهرا(س) باشد.

اين عقيده فعال است و فردايي را می‌رساند كه گرچه دور است، اما كاملاً در مقابل چشمانمان است. در آخرالزمان توحيد محض داريم و باطل محض، يعني بينابين در كار نيست. اگر كسي بتواند خودش را در مقامي قرار دهد كه رفت و برگشت نداشته باشد، يعني نه تنها هيچ لكي در اعمالش نباشد بلكه در وسط هم نباشد، ظهور خاص را درك خواهد كرد.

احكام امام زمان(عج)
در زمان ظهور سليقه و آرا و انتخابات هيچ مفهومي نخواهد داشت، حتي جمهوري اسلامي بی‌معنا خواهد شد، چون حكومت مهدي صاحب الزمان است. آقا دستور می‌دهند و ما گوش می‌كنيم.

يك يهودي جلوي پيغمبر(ص) را گرفت و گفت من زيني به تو فروخته‌ام و تو پول آن را نداده‌اي، نبي اكرم(ص) فرمودند كه من پول تو را داده‌ام، اما يهودي قانع نشد. قرار شد تا يكي از اصحاب بين آنها حكم كند. صحابي به پيغمبر(ص) عرض كرد كه شما بايد شاهد بياوري كه پول داده‌ای و يهودي هم بايد قسم بخورد. حضرت(ص) راضي نشدند، علي(ع) را ديدند و فرمودند كه علي بين ما حكم می‌كند. پس از شنيدن ادعاي دو طرف، علي بن ابيطالب شمشير كشيد و سر يهودي را جدا كرد، و چنين فرمود ما می‌گوييم رسول خدا از غيب براي ما خبر می‌آورد، حال از وي شاهد می‌طلبيم تا ثابت كند كه به يهودي پول زينش را داده يا نه؟

احكام امام زمان(عج) احكام داوودي است.
در زمان داوود نبي(ع) گاوي وارد خانه‌ای شد و صاحب‌خانه هم آن‌را كشت و خورد. صاحب گاو از وي به داوود(ع) شكايت كرد. داوود(ع) چنين حكم كرد كه صاحب گاو بايد نيمي از اموال خود را به صاحب آن خانه بدهد! وقتي علت را جويا شدند، وي آن دو را به قبرستان برد و بالاي قبر پدر صاحب گاو ايستاد و به او دستور داد تا از قبر برخيزد. ميت گفت كه من و پدر اين مرد (صاحب‌خانه) با هم شريك بوديم و من اموال وي را از او گرفتم و غصب كردم...

حكم داوودي يعني به نسل تو هم نگاه كرده و آن‌گاه حكم می‌دهند.
در بحبوحـه جنگ صفين، مالك اشتر نگاهي به اميرالمؤمنين(ع) كرده و در دل چنين گفت كه همان تعداد كه علي می‌كشد من هم می‌كشم. علي(ع) او را صدا كرده و فرمودند مالك! تو علي نمي‌شوي، چون تو هر كس كه جلويت باشد را می‌كشي، اما من به ده نسل قبل و بعد او نگاه می‌كنم. اگر ببينم از نسل او يك آدم به وجود می‌آيد او را نمي‌كشم. در روايات و احاديث، وجود مبارك آقا امام زمان(عج) به دو چيز تشبيه شده است: آفتاب و آب كه مهم‌ترين عوامل حيات هستند.

۱. آفتاب: خدمت امام صادق(ع) رسيدند و عرض كردند كه شما می‌فرماييد مهدي موعود(عج) در پشت پرده غيبت قرار می‌گيرد، پس چگونه مردم از ايشان استفاده می‌كنند؟ حضرت فرمودند همان‌گونه كه از خورشيد پشت ابر بهره می‌برند.

اين روايت را همگي شنيده‌ايد، اما نياز به بحث بيشتر دارد. آفتاب، گرما و نور می‌دهد و تمام موجودات از آن بهره می‌گيرند، پس آفتاب پس ابر بر جهان اثر می‌گذارد. پس اين حديث يعني حتي در زمان غيبت، حضرت ولي عصر(عج) اثري تكويني در قلوب شيعيان دارند و از پشت پرده غيبت دل‌ها را صفا می‌دهند.

آيا پنهان شدن آفتاب نشان‌دهنده مشكلي از جانب ماست يا نه از جانب خورشيد است؟ زماني سوار هواپيما شديم و ديديم كه هوا ابري است، وقتي هواپيما اوج گرفت و از ابرها بالاتر رفت، آفتاب را ديديدم كه هم‌چنان نورافشاني می‌كند. فهميديم كه نديدن خورشيد مشكل ماست كه در سطوح پايين هستيم، اگر بالا برويم حتماً آن را می‌بينيم. لذا اگر در سطوح پاينن باشيم حضرت(عج) بر ما پوشيده است، ولي اگر بالا بياييم آن وجود دل‌آرا را خواهيم ديد:
تو خود حجاب خودي حافظ از ميان برخيز

2. آب زلال و جاري:
قُلْ أَرَأَيتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ؛

بگو ملاحظه كنيد، اگر آب شما در زمين فرو رود [و ناپديد گردد] چه كسي براي شما آب روان می‌آورد؟خداوند قادر زمين را از دو قشر آفريده، قشر نفوذپذير و قشر نفوذناپذير. آب در زمين فرو می‌رود تا به قشر نفوذناپذير برسد و در آن‌جا ذخيره شده و به يك ذخيره مهم الهي تبديل می‌شود كه از آن چشمه‌ها و رودها پديد می‌آيند. در روايات داريم كه يكي از تفسيرهاي ماء معين حضرت مهدي ـ ارواحنا له الفداه- است، كه از نظرها مخفي است؛ همان‌گونه كه آب زلال در زير خاك از نظر پنهان است ولي جهان را طراوت می‌بخشد و آثارش را به دنيا می‌رساند.

بارز‌ترين اثر امام زمان(عج) در روايات عدالت است:يمنعه الله الارض به قسطاً و عدلاً كما منعت ظلماً و جوراً.

بشريت امروز تشنه است اما هر جا می‌دود به سوي سراب است، فضاي امروز جهان براي انسان‌هاي با وجدان قابل تنفس نيست. آب حيات در وجود نازنين مهدي زهرا(س) است، كه عدالت را منتشر خواهد كرد. همه منتظر آن ماء معين هستند.
همه ازظلم و ستم خسته شدند رهبري، راه‌بري می‌جويند.

مهم‌ترين سرمايـه هر جامعه جوانان آن هستند، كه نيروي فعال به شمار می‌روند. چون داراي سه ويژگي هستند كه در سايرين يا نيست و يا كم است:
۱. نيرو؛

۲. نشاط؛

۳. انگيزه.

موانع كار كردن هم دو چيز است: وابستگي‌ها و آلودگي‌ها، كه اين دو در جوان‌ها كم و سطحي است، در حالي‌كه آن سه عامل فراوان است. حال اگر انگيزه جواني الهي بشود ديگر هيچ قدرتي را ياراي مقابله با آن نيست. اسرائيلي‌ها از جنوب لبنان فرار كردند، چون از سلاح ايمان جوانان شيعه ترسيدند. در زمان فعلي هم دشمن تمام قدرت خود را گذاشته تا ايمان جوانان مسلمان را خدشه‌دار كنند. دشمن فهميده كه تهاجم سياسي و اقتصادي سودي ندارد و لذا از طريق مفاسد اخلاقي و شبهه‌افكني در عقايد به تهاجم فرهنگي روي آورده است.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل