همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  مهدويت، معنويت و جهاني‌شدن

ليلا حسينيان

چكيده
جریان جهانی‌شدن، پروسه‌ای هدایت شده و از پیش برنامه‌ریزی شده است كه بر اساس آن، غرب به دلیل برتری اقتصادی و تكنولوژی خود درصدد نفوذ در درون مرزهای ملی تمام نظام‌های جهان است. در برخورد با این جریان، عده‌ای ساده‌انگارانه بر این باورند كه حقیقت جهانی‌شدن، فرآیندی تاریخی و طبیعی است و هرگز با فراگیر شدن نظام سرمایه‌داری غرب در سطح دنیا ارتباطی ندارد. در نگاه اینان، «جهانی‌شدن»، فرآیندی است كه بر تمامی سطوح مادی و معنوی زندگی انسان امروز اثر گذاشته است. از این‌رو، آن را نمی‌توان طرحی محدود و خاص در عرصه‌ سیاست و اقتصاد فرد دانست. این روزها، دغدغه و اضطراب جهانی‌شدن، مشغله ذهنی بسیاری از متفكران عرصه سیاست، اقتصاد و مانند آن را تشكیل می‌دهد و همه به نوعی از دید خود به این مقوله پرداخته‌اند و آن را رد یا قبول مي‌كنند. در این میان، توجه به حیات حقیقی بشر و جایگاه ارزش‌ها و معنویات انسان‌ها در این عرصه به فراموشی سپرده شده یا كمتر به آن توجه شده است.

جهانی‌شدن‌ با رشد تكنولوژی‌ ارتباطات‌ همراه‌ بود كه‌ موجب‌ فشردگی‌ زمان‌ و مكان، هم‌جواری‌ مجازی، كش‌ آمدن‌ مناسبات‌ اجتماعی‌ در طول‌ مكان، كوچك‌ شدن‌ جهان‌ و در نهایت‌، به‌ تعبیر مارشال‌ مك‌لوهان، پیدایش‌ «دهكده‌ جهانی» گشته‌ است. حتی‌ چنین‌ وضعیتی‌، برخی‌ را بر آن‌ داشته‌ است‌ كه‌ از «پایان‌ تاریخ» سخن‌ بگویند. به‌ هر حال، با وجود تعبیرها و تفسیرهای مختلف‌ از این‌ پدیده، اهمیت‌ چنین‌ وضعیتی‌ برای‌ ما از دو جهت‌ مطرح‌ است. نخست‌ آن‌كه‌ ما خواسته‌ یا ناخواسته‌ تحت‌ تأثیر چنین‌ پدیده‌هایی‌ در قرن‌ بیست و یکم قرار گرفته‌ایم‌ و بدین‌ جهت‌، شناخت‌ ابعاد آن‌ برای تنظیم‌ زندگی‌ ضروری‌ خواهد بود. دلیل بعدی اهمیت‌ این‌ پدیده‌ برای‌ ما، نسبت‌ و ارتباط‌ آن‌ با اعتقاد دیرین‌ ما درباره دین و معنویت است. در واقع، باور ما به شکل‌گیری حکومتی جهانی به دست حضرت مهدی (عج) چنین پرسشی را مطرح می‌سازد که چه ارتباط و نسبتی بین مهدویت و حکومت جهانی مهدوی با پدیده جهانی‌شدن وجود دارد؟

مهدویت‌، معنویت و جهانی‌شدن از جمله‌ مباحث‌ مهم‌ و دغدغه‌های‌ روزگار ماست. اعتقاد به‌ ظهور منجی‌ و مهدویت‌ در معنای‌ عام‌ خود، باور دینی‌ فراگیری در بین‌ انسان‌ها بوده‌ است. در ادیان‌ مختلف‌، چنین‌ اعتقادی‌ به‌ صورت ملموس‌ و بارزی‌ تجلی‌ یافته‌ است‌ و منجی با تعابیر مختلفی‌ چون‌ «كالكی» در آیین‌ هندو، «مسیحا» در یهود و مسیحیت، «سوشیانت» در زرتشت‌ و در نهایت، مهدی (عج) در فرهنگ‌ اسلامی‌ یاد شده‌ است. چنین‌ تعابیر و باورهایی‌ با وجود تفاوت‌های‌ خاص‌ خود، در تأكید بر ظهور یك‌ منجی‌ جهت‌ گشودن‌ راه‌ جدیدی‌ فراروی‌ انسان‌ برای دست‌یابی به‌ سعادت‌ ابدی، مشترك‌ هستند. از این‌ رو، مهدویت‌ و منجی‌گرایی‌، دغدغه‌ تمامی‌ انسان‌ها در دوران‌های‌ مختلف‌ تاریخی‌ بوده‌ است‌. در روزگار ما نیز كه‌ انسان‌ معاصر دچار بی‌عدالتی‌ها و ظلم‌ در عرصه‌ جهانی‌ است، این‌ مسئله‌ اهمیت‌ دارد.

در تعابیر عامیانه‌ و گاه‌ در برخی‌ مباحث‌ علمی‌ چنین‌ تصوری‌ برانگیخته‌ می‌شود كه‌ بین‌ پدیده‌ جهانی‌شدن‌ با حكومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی (عج)، ارتباط‌ و حتی‌ هم‌سانی‌ وجود دارد. از این‌ رو، پرسشی‌ كه‌ باید در آن‌ تأمل‌ شود، پرداختن‌ به‌ نسبت‌ بین‌ این‌ دو مفهوم‌ است. وجه‌ اهمیت‌ پرداختن‌ به‌ چنین‌ پرسشی‌ در آن‌ است‌ كه‌ با وجود اشتراك‌ ادیان‌ مختلف‌ در اعتقاد به‌ ظهور منجی، تحولات‌ روزگار ما وضعیت‌ متفاوتی‌ را به ‌وجود آورده‌ است.

برای‌ انسانی‌ كه پیش از عصر تكنولوژی‌ ارتباطات مي‌زیست، تحقق‌ حكومت‌ جهانی‌ با تصوراتی‌ همراه بود كه‌ به‌ دلیل‌ گستره‌ عظیم‌ جغرافیایی‌ جهان‌ برای‌ انسان‌ آن‌ روز، شیوه تحقق‌ چنین‌ حكومتی، با وجود باور اصیل‌ وی‌ به‌ تحقق‌ آن، در بوته‌ اعجاز و شگفتی‌ قرار می‌گرفت. تعابیر مختلفی‌ كه‌ در روایات‌ و اخبار ملاحم‌ در ویژگی‌های‌ عصر ظهور حضرت‌ مهدی (عج) آمده‌ است، مانند این که همه جهانیان صدای آن حضرت را هنگام سخن گفتن می‌شنوند یا سیمای‌ مبارك‌ وی‌ را می‌بینند و تعابیر دیگر، همگی‌ برای‌ انسان‌های‌ روزگار پیشین‌، شگفت‌ و معجزه‌آسا می‌نمود.

این در حالی‌ است كه‌ پیشرفت‌های‌ تكنولوژی‌ ارتباطی‌، فهم‌ چنین‌ وضعیتی‌ را به‌ شیوه‌های عادی‌ برای‌ ما میسر ساخته‌ است. در پرتو چنین‌ تحولاتی‌، فهم‌ ما از‌ برخی‌ آموزه‌های‌ دینی‌ بیشتر شده است و ما با بصیرت‌ بیشتری‌ می‌توانیم‌ آموزه‌های‌ دینی‌ و جهانی‌ خود را درك‌ كنیم. پدیده‌ جهانی‌شدن‌ نیز شاید بتواند چنین‌ زمینه‌ای‌ را بیشتر فراهم‌ سازد. از این‌ رو، مسئله‌ پیش‌روی‌ این نوشتار آن است كه‌ بین‌ حكومت‌ جهانی‌ حضرت‌ مهدی (عج) و پدیده‌ جهانی‌شدن‌ چه نسبتی وجود دارد؟ به‌ تعبیر دیگر، چنین‌ پرسشی‌ در ذهن‌ ما برانگیخته‌ می‌شود كه‌ آیا در عصر جهانی‌شدن‌ می‌توانیم‌ فراتر از باور دینی‌ و اعتقادی‌ خود به‌ ظهور منجی‌ موعود، چگونگی‌ تحقق‌ آن‌ را به راحتی‌ درك‌ كنیم؟

آن‌چه برای‌ انسان‌های‌ مؤمن‌ پیشین‌ صرفاً‌ یك‌ باور دینی‌ ـ اعتقادی‌ بود، برای‌ ما امر ملموس‌تری‌ جلوه‌ می‌کند و می‌توان شاهد تحقق‌ زمینه‌های‌ آن‌ بود. مفهوم‌ جهانی‌شدن‌ یا مفاهیم‌ دیگری‌ می‌توانند زمینه‌ درك‌ بهتر و روشن‌تری‌ از چگونگی‌ تحقق‌ حكومت‌ جهانی‌ موعود را برای ما فراهم‌ سازند. در وضعیتی‌ كه‌ «جهانی‌شدن» در معرض‌ چالش‌ها و انتقادهای‌ جد‌ی‌ است‌ و مردمان‌ بسیاری‌ از كشورها به‌ دلیل‌ پی‌آمدهای منفی‌ آن‌ در تحمیل‌ و گسترش‌ عرصه‌ استعماری‌ صاحبان‌ قدرت‌ و سرمایه‌ در ابعاد اقتصادی‌ ـ فرهنگی‌ و سیاسی‌ هر روز به‌ اعتراض‌ برمی‌خیزند، شاید طرح چنین ادعایی ابهام‌هایی‌ را در پی‌ داشته‌ باشد. با توجه‌ به‌ دیدگاه‌هایی‌ كه‌ جهانی‌شدن‌ را پروژه‌‌اي غربی یا غربی‌سازی‌ جهان‌ یا حتی‌ امریكایی‌سازی‌ جهان‌ می‌دانند، چنین ابهام‌هایی روز به روز افزایش می‌یابد.

لزوماً‌ جهانی‌شدن‌ در تمامی‌ قرائت‌های‌ خود با مهدویت‌ اسلامی‌ سازگاری‌ ندارد و برای فهم‌ وضعیت‌ عصر مهدوی‌، باید به‌ قرائت‌های‌ مناسب‌ از آن نگریست. حتی‌ اگر هیچ‌ قرائت‌ سازگاری‌ با ایده‌ مهدویت‌ نداشته‌ باشد، باید وجوه‌ تمایز معین‌ شود. در برخی‌ از این‌ قرائت‌ها مثل‌ غربی‌سازی‌ و امریكایی‌سازی، تباین‌ روشنی‌ وجود دارد و در برخی‌ دیگر می‌توان‌ وجوه‌ تشابه‌ بسیاری‌ مشاهده‌ كرد.

از آن‌جا كه‌ دغدغه‌ اصلی‌ این پژوهش‌، جست‌وجوی‌ ابزار نظری‌ و مفهومی‌ مناسب‌ برای‌ فهم‌ عصر مهدوی (عج) است، نویسنده خود را مقید به‌ قرائت‌های‌ موجود جهانی‌شدن‌ ندانسته‌ است و با بیان قرائت‌ خاص‌ خود از این‌ مفهوم‌، استدلال‌های‌ خویش‌ را مطرح‌ می‌کند.

واژگان کلیدی

تحولات فرهنگی، جهانی‌شدن، معنویت، مهدویت، هویت دینی.

مقدمه

مهدويت‌ به‌ عنوان‌ مدينه‌ فاضله‌ اسلامی‌ و ظهور منجی موعود، تدبيری‌ الهی‌ است‌ تا آمال‌ و آرزوهای بشر‌ در طول‌ قرن‌ها تحقق‌ يابد. تحقق‌ چنين‌ عصری‌ مستلزم‌ آماده ‌بودن‌ زمينه‌ها و شرايط‌ لازم‌ است. بدين‌ جهت‌، مهدويت‌ اسلامی با پديده‌ای‌ به‌ نام‌ جهانی‌‌شدن‌ می‌تواند ارتباط‌ یابد. ‌بی‌ترديد در این نوشتار، توجه به ویژگی‌های مدينه‌ فاضله‌ مهدوی‌ ضرورتی‌ است که در ذيل‌ برخي‌ از آنها را بررسي‌ مي‌كنيم:

الف) مهدويت و غايت تاريخ

دیدگاه‌های مختلفی در مورد فلسفه‌ تاريخ‌ و غايت‌ آن‌ وجود دارد. تاریخ در برخي‌ نگرش‌ها خصلتي‌ دوري‌ دارد که همواره‌ در چرخه‌هاي‌ خاص‌ خود تكرار می‌یابد. چنين‌ نگرشي‌ در برخي‌ از مذاهب‌ باستان،‌ مثل‌ آيين‌ هندو هست، اما در اديان‌ آسماني‌ ـ ابراهيمي‌ تاريخ‌ سرانجام و غايتي‌ دارد‌ كه‌ در حال‌ حركت‌ بدان‌‌سو است. نگرش‌ اسلامي‌ سرانجام‌ تاريخ‌ بشري را‌ تحقق‌ وعده‌ الهي‌ حاكميت‌ حق‌ و مدينه‌ فاضله‌ اسلامي‌ می‌داند. تحقق‌ چنين‌ مدينه‌اي،‌ قطعي‌ و سنتی الهي‌ است. رسیدن به چنين‌ غايتي، وضعيت‌ جديدي‌ را براي‌ جامعه‌ بشري‌ مبتني‌ بر فطرت‌ الهي‌ پدید مي‌آورد. کل بشر در آن‌ جامعه سهيم‌ است که غايت‌ و آمال‌ تمامي‌ انسان‌ها به شمار می‌آید.

بدين‌ جهت،‌ عصر مهدوي‌ به‌ قوم، قبيله‌ و نژاد خاصي‌ تعلق ندارد‌ و غايت‌ مشترك‌ بشري‌ محسوب می‌شود. انتظار ظهور منجي‌ موعود، در واقع همان تحقق‌ غايت‌ بشري‌ است كه‌ به‌ تدبير الهي،‌ بر جهان‌ حاكم‌ خواهد شد.

ب) بُعد جهاني مهدويت

اديان‌ خصلتي‌ جهاني‌ دارند. پیام الهی به‌ دليل‌ وحدت‌ ذاتي‌ جهان‌ هستي‌ كه‌ همه‌ امور به‌ ذات‌ حق‌ برمي‌گردد، تمامي‌ انسان‌ها را شامل می‌شود. تنوع‌ اديان‌ آسماني‌ نه‌ به‌ دليل‌ تنوع‌ در محتوا و پيام، بلكه‌ به دلیل ويژگي‌هاي‌ عصري‌ آنهاست. پيام‌ الهي‌ واحد است؛‌ (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ) و در نتيجه‌ مخاطب‌ آن‌ نيز تمام‌ انسان‌ها هستند. از اين‌رو، مهدويت‌ اسلامي‌ نيز هرگز به‌ سرزمين‌ يا قوم‌ و نژاد خاصي تعلق‌ ندارد و گستره جهانی تدبير الهي‌ براي‌ تمامي‌ انسان‌هاست‌.

تمامی اديان‌ و برخي‌ از مكاتب‌ بشري،‌ خصلتي‌ فراگير و جهان‌شمول‌ دارند. اسلام‌ تنها با تأکید بر اعتقاد مشترك‌ هرگونه‌ مرز درون‌ جهان‌ اسلام‌ را نمي‌پذيرد. مرز اسلام‌ دارالكفر است و هر چند در طول‌ تاريخ‌ اسلام‌ به‌ دليل‌ سنت‌ الهي‌ استدراج‌ و فرصت‌يافتن‌ كافران‌ در اين‌ جهان‌ تقابل‌ «دارالاسلام» و «دارالكفر» در عمل وجود داشته، در مدينه‌ فاضله‌ مهدوي‌ به‌ دليل‌ پيروزي‌ حق‌ بر باطل‌ چنين‌ مرزي‌ هم‌ از بين‌ خواهد رفت. روايات‌ رسیده‌ درباره‌ مهدويت‌ اسلامي‌ همگي‌ بر اين‌ عنصر تأکید دارند.

مهدويت‌ اسلامي،‌ فطرت‌ بشري‌ را نيز تحقق می‌بخشد. انسان‌ فطرتاً هويتي‌ الهي‌ دارد که به دلیل اشتراك‌ بشر‌ در هويت‌ الهي‌ جامعه‌اي‌ جهاني‌ پدید می‌آید. هرگونه‌ تعلقات‌ عارضي‌ جغرافيايي، قومي‌ و نژادي‌ در برابر چنين‌ هويت‌ مشتركي‌ صبغه‌اي‌ زوال‌پذير و ثانوي‌ دارند و در نتيجه‌ توان‌ تقابل‌ و تعارض‌ با هويت‌ مشترك‌ الهي‌ را ندارند. از اين‌رو، مهدويت‌ اسلامي‌ به‌ دليل‌ ابتنای بر هويت‌ فطري‌ و الهي‌ انسان‌ها، تمامي‌ بشر‌ را در‌برمي‌گيرد و بُعدي‌ جهاني‌ دارد. در واقع‌، پيروزي‌ عيني‌ و خارجي‌ دولت‌ مهدوي‌ بر سراسر جهان‌، تبلور تحقق‌ وحدت‌ انسان‌ها بر اساس‌ هويت‌ فطري‌ و الهي‌ مشترك‌ است. بر اين‌ اساس،‌ هويت انسان‌ عصر مهدوي‌ فرازماني‌ و فرامكاني‌ تعریف می‌شود که‌ بر سراسر جهان‌ گسترش‌ دارد.

ج) صبغه الهي ـ ديني دولت مهدوي

انسان‌ مدرن‌ با غالب‌ ساختن‌ خرد ابزاري‌ خويش‌ عرصه‌ جامعه‌ و سياست‌ را جولان‌گاه‌ خواسته‌ها و خواهش‌هاي‌ خويش‌ قرار داد و به‌ جدايي‌ عرصه‌ ديني‌ و سياست‌ حکم نمود. ثمره‌ چنين‌ تفكيكي‌ به دلیل تعارض و تضاد آن با ساختار وجودی انسان بحران‌ معنا در عصر مدرن‌ بود كه‌ با تفكيك‌ اين‌ دو عرصه‌ از یک‌دیگر زمينه‌ تضاد دروني‌ را در انسان‌ها دامن‌ ‌زد؛ از يك‌ سو، نفي‌ دين‌ در كل‌ موجب‌ نقصان‌ هويت‌ وجودي‌ انسان‌ عصر جديد ‌گرديد و از سوي‌ ديگر، این حكم‌ به‌ رغم‌ پذيرش‌ دين‌ در عرصه‌ خصوصي، موجب‌ تضاد دروني‌ هويت‌ انسان‌ مدرن‌ شد.

اسلام برخلاف‌ مكاتب‌ عصر مدرن‌ حيات‌ فردي‌ اجتماعي‌ انسان‌ها را درهم‌ تنيده‌ می‌داند‌ و خداوند با زمينه‌سازي‌ سعادت‌ نهايي‌ انسان‌ها و از باب‌ لطف‌ خويش‌، دستورالعملی‌ را‌ براي‌ زندگي‌ فردي‌ ـ اجتماعي‌ بیان می‌کند. شكست‌ مكاتب‌ مدرن‌ و سخن‌ از عصر پساسكولار همگي‌ حاكي‌ از ناكارآمدي‌ نگرش‌ سكولاريستي‌ و تفكيك‌ دين‌ و سياست‌ است.

امام معصوم در جامعه‌ مهدوي‌ لطف‌ الهي‌ به شمار می‌آید‌ که با هدايت‌ خويش‌ و اجراي‌ احكام‌ الهي‌ در عرصه‌ فردي‌ و اجتماعي‌ جامعه‌ را به‌ سوي‌ سعادت‌ ره‌نمون‌ مي‌‌کند. از اين‌رو، جامعه‌ اسلامي‌ عصر مهدوي‌ برخلاف‌ نگرش‌ عصر جديد که تنها بر آزادی انسان مبتنی است، بر فضيلت‌ و سعادت‌ بشر تأکید می‌نماید. روي‌‌گرداني‌ از عنصر فضيلت‌ و سعادت، سبب‌ مي‌گردد كه‌ عرصه‌ زندگي‌ اين‌ جهاني‌ و مادي‌ در تنظيم‌ زندگي‌ سياسي‌ محوريت‌ یابد. بدين‌ جهت‌، ايدئولوژي‌هاي‌ بشري‌ دوره‌ مدرن‌ توان‌ جهان‌شمولي‌ را نداند و در عمل‌ فراگير و جهان‌گستر نمي‌توانند شوند. همان‌طور كه‌ عصر حاضر با پديده‌ جهاني‌شدن، عرصه‌ بازگشت‌ اديان‌ را به‌ عرصه‌ سياست‌ فراهم‌ ساخته‌ و ناكارآمدي‌ ايدئولوژي‌هاي‌ مبتني‌ بر سكولاريسم را‌ روشن‌ نموده، حكومت‌ جهاني را نیز‌ ناگزير از توجه‌ به‌ عنصر هويت‌بخش‌ فراگير دین کرده است. حكومت‌ جهاني‌ مهدوي (عج) به‌ دليل‌ ابتنای بر نگرش‌ ديني‌ ـ الهي‌ به‌ زندگي‌ سياسي ـ‌ اجتماعي،‌ چنين‌ ويژگي‌ و خصلتی در عمل دارد.

د) تكامل فكري بشري و رشد آگاهي انسان‌ها

انسان‌ها به‌ رغم‌ وجود انحرافات‌ فكري‌ در ادوار مختلف‌ تاريخي، از جهان‌ اطراف‌ خويش شناخت تکامل‌یافته‌تری‌ داشته‌اند و همواره تفكر بشري‌ در سمت‌وسوي‌ تسخير عرصه‌هاي‌ ناشناخته‌ جديد سیر كرده‌ است. عصر کنونی نيز با وجود آفات‌ و انحرافات‌ فكري‌ در مجموع‌ فرصت‌ شناخت‌ بيشتري‌ نسبت‌ به‌ گذشته‌ از جهان‌ دارد. رشد و پيشرفت‌ علوم‌ با كشف‌ عرصه‌هاي‌ جديد دانش‌ در بسياري‌ موارد مؤيد آموزه‌هاي‌ اعتقادي‌ ـ ديني‌ است‌ و انسان‌ها از طريق‌ سير آفاقي،‌ به عرصه‌هاي‌ جديدتري‌ از عظمت‌ خلقت‌ الهي‌ پی برده‌اند.

دانش‌ بشري‌ افق‌هاي‌ بسيار گسترده‌ و عظيمي‌ را فتح‌ نموده، اما چنان‌كه‌ در روايات‌ ملاحم‌ نیز آمده،‌ علم‌ در عصر ظهور حضرت‌ مهدي (عج) پيشرفت‌ شگرفي‌ خواهد داشت‌ و از سوي‌ ديگر، فهم‌ و آگاهي‌ انسان‌ها نيز فزونی‌ خواهد يافت. در روايتي‌ تأکید شده‌ كه‌ هنگام ظهور، آن حضرت دست‌ خويش‌ را بر سر انسان‌ها خواهد نهاد و فهم‌ و آگاهي‌ آنها تكامل‌ خواهد يافت. امام صادق (ع) در حديث‌ ديگري‌ درباره ظهور مي‌فرمايد:

علم‌ 27 قسم‌ است‌ كه‌ مردمان‌ تنها به‌ دو جزء آن‌ پي‌ برده‌اند و در زمان‌ ظهور حضرت‌ قائم (عج) 25 جزء ديگر نيز به‌ دست‌ آن‌ حضرت‌ تحقق‌ خواهد يافت.

بدون‌ ترديد، علت‌ تأخير حكومت‌ جهاني‌ آن‌ حضرت‌ عدم‌ تحقق‌ شرايط‌ و لوازمي‌ از قبیل‌ آمادگي‌ فكري‌ و زمينه‌ پذيرش‌ عمومي‌ است. تحقق‌ حكومت‌ آن‌ حضرت‌ مستلزم‌ آمادگي‌ پذيرش‌ عمومي‌ است‌ و تا زماني‌ كه‌ انسان‌ها به‌ چنين‌ فكر و آمادگي‌ نرسند، شرايط‌ فراهم‌ نمی‌گردد. در واقع‌ انسان‌ها با پی‌بردن به‌ نقص‌ مكاتب‌ بشري‌ دست‌ به‌ دامان‌ وحي‌ می‌شوند‌ و آن‌ را طلب‌ می‌کنند و در چنين‌ روزي‌ فتح‌ و پيروزي‌ محقق‌ می‌گردد.

هـ) گسترش عدل و داد در سراسر گيتي

ايده‌ عدل‌ و داد از جمله‌ آرمان‌هاي‌ بشري‌ است‌ كه‌ در جامعه‌ موعود تحقق‌ می‌یابد. حكومت‌ عدل‌ و داد و رفع‌ تبعيض‌ها و نابرابري‌ها وعده‌ الهي‌ براي‌ مستضعفان‌ است. از اين‌رو، آن‌ حضرت‌ جامعه‌‌ای عادل‌ را بر‌پا خواهد كرد. غايت‌ اصلي‌ جامعه‌ مهدوي‌ زمينه‌سازي‌ سعادت، فضيلت‌ و تكامل‌ انسان‌هاست، اما به طبع عدل‌ و داد از زمينه‌هاي‌ لازم‌ تحقق‌ چنين‌ آرماني‌ به شمار می‌آید. انسان‌ها به رغم ادعاهای مختلف تاكنون‌ نتوانسته‌اند چنين‌ وضعيت‌ عادلانه‌اي‌ را بر جهان‌ حاكم‌ سازند و روزبه‌روز قدرت‌مندان‌ در پي‌گيري‌ اهداف‌ و مطامع‌ خويش‌ ظلم‌ مضاعفي‌ را بر انسان‌ها تحميل‌ مي‌كنند.

جهانی‌‌شدن‌ و مهدويت‌

جهاني‌شدن،‌ تعابير و تفسيرهاي‌ مختلفي‌ دارد. هم‌چنين‌ آن‌ را در ابعاد مختلفي‌ مي‌توان‌ در نظر گرفت. توجه به این تمایزات در سنجش‌ نسبت‌ مهدويت‌ اسلامي‌ با پديده‌ جهاني‌شدن‌ ضرورت‌ دارد. ‌بی‌ترديد مهدويت‌ اسلامي‌ با برخي‌ از قرائت‌هاي‌ جهاني‌شدن‌ سازگاري‌ ندارد. از اين‌رو، لازم‌ است‌ تا با تفكيك‌ مفاهيم‌ و تفاسير جهاني‌شدن‌ از یک‌دیگر آنها را با مهدويت‌ اسلامي‌ سنجيد.

الف) وجوه‌ ناسازگار جهانی‌‌شدن‌ با مهدويت‌ اسلامی

اگر مراد از جهاني‌شدن‌، غربي‌شدن‌ يا امريكايي‌شدن‌ باشد، بدون‌ ترديد چنين‌ نگرشي‌ با آموزه‌هاي‌ ديني‌ از يك‌ سو و انديشه‌ مهدويت‌ اسلامي‌ و‌ حكومت‌ جهاني‌ موعود از سوي‌ ديگر ناسازگار است.

مهم‌ترين‌ وجوه‌ ناسازگاري‌ را در مباني‌ فكري‌ ـ نظري‌ آنان می‌توان دانست. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غربي‌ بر محوريت‌ انسان‌ استوار گردیده، انديشه‌ اسلامي‌ ـ مهدوي‌ بر محوريت‌ خالق‌ هستي مبتنی‌ است. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غربي‌ بر تفكيك‌ دين‌ و سياست‌ پاي‌ مي‌فشارد، از نظر اسلام‌ دين‌ و سياست‌ در‌هم‌ تنيده‌اند. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ امروز غرب دغدغه‌ آزادي‌ انسان‌ را دارد،‌ دغدغه‌ دين‌ فضيلت‌ و سعادت‌ است. در حالي‌ كه‌ غرب‌ بر خرد خود‌بنياد ابزاري‌ استوار شده، مهدويت‌ و انديشه‌ اسلامي‌ بر عقل‌ هم‌سو با وحي‌ و عقل‌ غايت‌مدار مبتني‌ است. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غرب‌ بر سيطره‌ و استثمار غيرغرب‌ استوار است، مهدويت‌ اسلامي‌ بر عدل‌ و رهايي‌بخشی تمامي‌ انسان‌ها مبتني‌ است. با چنين‌ تمايزاتي‌ ناسازگاري‌ مهدويت‌ اسلامي‌ با اين‌ تفسير از جهاني‌شدن‌ آشكار خواهد بود.

ب) جهانی ‌شدن‌ به‌ معنای‌ سيطره‌ تكنولوژيك‌ غرب

اگر مراد از جهاني‌شدن،‌ وضعيت‌ تكنولوژيك‌ جديد باشد كه‌ هم‌اكنون‌ در جهان‌ وجود دارد و غرب‌ با نظارت‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ ماهواره‌ و اينترنت‌ بر آن‌ سيطره‌ دارد، چنين‌ معنايي‌ نيز با ايده‌ مهدويت‌ اسلامي‌ سازگاري‌ نخواهد داشت. در چنين‌ وضعيتي‌ هرچند نگاه‌ ابزاري‌ و فرآیندي‌ به‌ جهاني‌شدن‌ وجود دارد، در عمل با تفسير نخست‌ هم‌سان‌ است و نتيجه‌ آن‌ سيطره‌ فرهنگ‌ و تفكر غربي‌ خواهد بود.

ج) جهانی‌شدن‌، اقتصاد سرمايه‌داری غربی

اگر مراد از جهاني‌شدن‌ تنها از منظر اقتصادي‌ و‌ سيطره‌ و گسترش‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌ باشد، در چنين‌ صورتي‌ نيز‌ با مهدويت‌ اسلامي‌ سازگار نخواهد بود. از یک سو، سرمايه‌داري‌ غربي‌ تنها بر كسب‌ سود بيشتر مبتني‌ است‌ و در نتيجه‌ موجب‌ ظلم‌ و ستم‌ بر جامعه‌ جهاني‌ می‌شود‌ و از سوي‌ ديگر تنها با نگاه‌ مادي ـ اقتصادي‌ غايت‌ آن‌ سود و منافع‌ اقتصادي‌ است. در حالي‌ كه‌ اسلام اقتصاد را تنها تأمين‌كننده‌ نيازهاي‌ بشري‌ جهت‌ تكامل‌ و نيل‌ به‌ سعادت‌ می‌داند، افزون بر اين‌كه‌ ايده‌ عدل ‌و داد نیز در مهدويت‌ اسلامي‌ با سيطره‌ صاحبان‌ زر و زور ناسازگاري‌ دارد و آن‌ حضرت خود با آن‌ مقابله‌ خواهد كرد.

د) قرائت‌ سازگار «جهانی‌شدن» با مهدويت‌ اسلامی

اگر مراد از جهاني‌شدن‌ فرآیند گسترش‌ تكنولوژي‌ ارتباطي‌ باشد و به‌ مثابه‌ وضعيتی‌ سخت‌افزاري‌ و ابزاري‌ نگريسته‌ شود كه‌ با محتوا و نرم‌افزار خود رنگ‌ مي‌گيرد، چنين‌ قرائتي‌ از جهاني‌شدن‌ با مهدويت‌ اسلامي‌ سازگار و بلكه‌ مستلزم‌ آن مي‌تواند باشد.

چنان‌كه‌ گذشت، جهاني‌شدن‌ را به‌ مثابه‌ ظرفي می‌بایست‌ لحاظ‌ كرد كه‌ بر اثر گسترش‌ تكنولوژي‌ ارتباطي‌ فراهم‌ آمده، انسان‌ها را در وضعيت‌ ارتباطي‌ جديدي‌ قرار داده‌ و موجب‌ افزايش‌ آگاهي‌ آنان از محيط‌ و هم‌نوعان‌ خويش‌ گشته‌ است. بر اين‌ اساس،‌ خصلت‌ ذاتي‌ جهاني‌شدن‌ ويژگي‌ ظرف‌بودن‌ و ابزاربودن‌ آن‌ است و محتواها، مکتب‌ها‌ و نگرش‌هاي‌ مختلف‌ تنها در چنين‌ ظرفي‌ تحقق‌ مي‌يابند و يا خود را بر آن‌ تحميل‌ مي‌كنند. از اين‌رو، هر محتوايي‌ از آن تفكيك‌ می‌پذیرد‌ و بر آن عارض‌ مي‌شود.

مهدويت‌ اسلامي‌ با چنين‌ قرائتي‌ كاملاً سازگاري‌ و بلكه‌ تلازم‌ دارد. عناصر چهارگانه‌ ذاتي‌ جهاني‌شدن‌ بر اين‌ اساس‌ تأمل‌پذیر‌ است. تحقق‌ ابزاري‌ فضاي‌ ارتباطي، موجب‌ پيوند انسان‌ها در سرتاسر‌ جهان‌ مي‌شود. چنين‌ وضعيتي‌ امكان‌ تفاهم‌ و هم‌راهي‌ را فراهم‌ مي‌سازد. به‌ نظر مي‌رسد، چنين‌ ويژگي‌ای‌ بر آن‌ دسته‌ از رواياتی تطابق دارد‌ كه‌ بر ارتباط‌ مؤمنان‌ با یک‌دیگر و با حضرت‌ مهدي (عج) در شرق‌ و غرب‌ جهان‌ ناظر است. امام صادق (ع) در روايتي‌ مي‌فرمايد:

در زمان‌ قائم (عج) مؤمني‌ كه‌ در شرق‌ است‌ برادر خود را در مغرب‌ خواهد ديد و نيز مؤمني‌ كه‌ در مغرب‌ است‌ برادر خويش‌ را در مشرق‌ مي‌بيند.

آن‌ حضرت‌ در بيان‌ ديگري‌ مي‌فرمايد:

زماني‌ كه‌ قائم (عج) ظهور نمايد، خداوند گوش‌ها و چشمان‌ شيعيان‌ ما را به‌ گونه‌اي‌ تقويت‌ مي‌كند كه‌ ميان‌ آنان‌ و قائم (عج) نيازي‌ به‌ پيك‌ نيست. آن‌ حضرت‌ با آنان‌ سخن‌ مي‌گويد و آنان سخن‌ او را مي‌شنوند و در حالي‌ كه‌ وي‌ در جايگاه‌ خويش‌ قرار دارد، او را مي‌بينند.

در چنين‌ تعابيري‌ از ائمه‌ معصوم (علیهم السلام)، احتمال‌ اعجاز در عصر ظهور و طريق‌ غيرعادي‌ ارتباطي‌ وجود دارد که آن‌ را ناممكن‌ نمی‌توان دانست. اما با توجه‌ به‌ سنت‌ الهي‌ در جريان‌ امور طبق‌ اسباب‌ خويش،‌ به‌ نظر مي‌رسد چنين‌ تعابيري‌ بيشتر بر بُعد ارتباطي‌ نظارت دارد‌ كه‌ دست‌کم‌ چشم‌اندازي‌ از آن‌ در عصر تكنولوژي‌ ارتباطات‌ حاصل‌ شده‌ است. دومین عنصر ذاتي‌ جهاني‌شدن یعنی آگاهی تشدید یافته‌ در قرائت‌ برگزيده را نيز در ذيل‌ اين‌ توضيح می‌توان فهميد.

سومین عنصر ذاتي‌ جهاني‌شدن‌، يعني‌ جداشدن‌ هويت‌ از مكان نيز كاملاً با ايده‌ مهدويت‌ سازگاري‌ دارد. هويت‌ها در روزگاران‌ گذشته‌ پيوند نزديكي‌ با ويژگي‌هاي‌ جغرافيايي‌ داشته‌اند و گاه‌ مكان‌ و منطقه‌ محوريت‌ داشته‌ است. اما فرآیند دولت‌ ملت‌ساز‌ و ملي‌گرا‌ در عصر جديد و بعدها پديده‌ جهاني‌شدن‌، چنين‌ هويت‌هايي‌ را در عمل دگرگون‌ كرده، از ساختن‌ هويتی‌ پايدار و جهان‌شمول‌ نیز بازمانده ‌است. هويت‌ حقيقي‌ انسان‌ها از فطرت‌ آنها سرچشمه می‌گیرد. از اين‌رو، هر هويتي‌ كه‌ سازگار با ويژگي‌هاي‌ فطري‌ و وجودي‌ انسان‌ شكل‌ يابد، هويتي‌ اصيل‌ و پايدار خواهد بود. كار ويژه‌ مهدويت‌ اسلامي‌ در ساختن‌ هويت‌ جديد الهي‌ و بازگرداندن‌ هويت‌هاي‌ كژتابيده‌ و دچار تعارض‌ دروني‌ به‌ هويتي‌ اصيل‌ بسیار اهميت‌ دارد. جهاني‌شدن‌ بدين‌ معنا در راستاي‌ مهدويت می‌تواند‌ عمل كند. وضعيت‌ فعلي‌ جهاني‌شدن‌ از چنين‌ كارويژه‌اي‌ ناتوان‌ است‌، اما ظهور محتواي‌ نرم‌افزاري‌ اصيل‌ مهدويت‌ اسلامي‌ در عمل چنين‌ توانايي‌ و كارآيي‌ را فراهم‌ خواهد كرد.

چهارمین ويژگي‌ ذاتي‌ جهاني‌شدن،‌ پيدايش‌ جامعه‌ بشري‌ جهاني به شمار می‌رود که سازگار با امت واحده اسلامی و نيز متلائم و متلازم با ايده‌ مهدويت‌ است. جهاني‌شدن‌ با اين‌ ويژگي‌ ظرفي‌ را فراهم‌ ساخته‌ تا امت‌ واحده‌ اسلامي‌ در آن‌ امكان‌ تحقق‌ عيني‌ داشته‌ باشد. بنابر‌ غايت‌ و فلسفه‌ تاريخ‌ از نگاه‌ اديان‌ و به‌‌ويژه‌ اسلام،‌ تحقق‌ چنين‌ جامعه‌اي‌ ضروري‌ است. چنين‌ جامعه‌اي‌ در روزگاران‌ پيشين‌ به‌ دليل‌ موانع‌ مختلفي‌ به‌ تأخير افتاده، اما در وضعيت‌ مطلوبي‌ كه‌ ابزارهاي‌ تكنولوژي‌ ارتباطي‌ فراهم‌ ساخته‌اند، زمينه‌ مساعد تحقق‌ چنين‌ آرماني‌ را مي‌توان فراهم‌ نمود.

ظرفيت‌های‌ مهدويت‌ اسلامی‌ در عصر جهانی‌‌شدن

مفهوم‌ جهاني‌شدن را از تعابير و تفاسير موجود می‌بایست جدا‌ نمود تا از آن‌ برای‌ فهم‌ مهدويت‌ و عصر ظهور بتوان بهره برد. این مقاله‌ تنها به‌ بُعد ماهوي‌ جهاني‌شدن‌ می‌نگرد و می‌کوشد با قرائت‌ خويش‌ از جهاني‌شدن‌ ايده‌ خود را شرح‌ دهد. اما دو نكته‌ را مي‌بايست‌ مورد توجه‌ قرار داد:

الف) در سنجش‌ جهاني‌شدن‌ و مهدويت‌ اسلامي‌ بر وضعيت‌ فعلي‌ جهاني‌شدن نباید بسنده کرد؛ زیرا‌ به‌ دليل‌ سيطره‌ هژمونيك‌ غرب‌ نامطلوب‌ است‌، بلكه‌ بايد فراتر رفت و‌ چشم‌اندازهاي‌ فراخ‌تري‌ را با نگرشي‌ فلسفي‌ و ماهوي‌ به‌ اين‌ پديده‌ مشاهده‌ كرد. از اين‌رو، نبايد با استناد به‌ برخي از‌ عوارض‌ كنوني‌ جهاني‌شدن‌ كه‌ پذيرش‌ آن‌ بر انسان‌ مؤمن‌ متعهد سخت‌ است، به‌ ناهم‌سازي‌ اين‌ دو مفهوم حکم‌ كرد. چنان‌كه‌ هم‌سان‌انگاري‌ عاميانه‌ اين‌ دو مفهوم‌ نيز ‌كه‌ برخي‌ بدان‌ مبتلا هستند، خود آفت‌ ديگري‌ است.

ب) مهدويت‌ اسلامي‌ با ويژگي‌ جهان‌ ديني‌ و جهان‌ وطني‌ خود محتواي‌ نرم‌افزاري‌ مناسب‌ و منحصر به فردي‌ براي‌ وضعيت‌ تصور شده‌ است. اگر هنگامي‌ كه‌ امكان‌ تحقق‌ جهاني‌شدن‌ مطرح‌ مي‌شود، تنها ايدئولوژي‌ها و مكاتب‌ بشري‌ را در نظر آوریم،‌ چنين جهاني‌شدنی‌ مبتني‌ بر جهان‌گرايي‌ و جهان‌وطني‌ موجود در اين‌ مكاتب‌، به‌ دليل‌ معضلات‌ دروني‌ خويش‌ ممتنع خواهد بود؛ این جهانی‌شدن همانند تفكر ليبرال‌ دموكراسي‌ غربي‌ موجود ‌می‌خواهد خود را چند روزي‌ بر اين‌ موج‌ سوار كند، اما در نهايت‌ هم‌سان‌ كف‌ از بين‌ خواهد رفت‌ و دوام نخواهد پذیرفت. تنها مظروف‌ و محتواي‌ مناسب‌ چنين‌ وضعيتي،‌ سازگار با ويژگي‌هاي‌ فطري‌ انسان‌ها به شمار می‌آید كه‌ به یقین در آموزه‌ مهدويت‌ اسلامي، تدبيري‌ الهي‌ براي‌ پايان‌ تاريخ نهفته‌ است.

معنويت و مهدویت

بنابر گزارش رسانه‏هاى جمعى، «معنويت» در جهان در حال گسترش است. آمار معتقدان به اديان و يا آيين‌هاى معنوى روز به روز افزايش مى‏يابد و به طبع از شمار انكاركنندگان و ماده‏گرايان كاسته مى‏شود. منسوخ شدن كفر و پاك شدن جامعه جهانى از افرادى كه نگاه خود را تنها به زندگى سرد و بى‏روح در دنياى فيزيكي ـ مكانيكى محدود كرده‏اند، مسرّت‏بخش است؛ نابينايانى كه تمام عظمت خلقت را در لابه‏لاى چرخ‏دنده‏هاى ماديت خُرد می‌سازند و انسان را (با همه عظمتش) به موجود درمانده‏اى تبديل مى‏كنند كه همه‏روزه در وحشت از مرگِ ناگزير، هرچه بيشتر در لجن‌زار بى‏هويتى و هرزگى فرو مى‏رود. اما آن‌چه در جهان امروز جاى دقت دارد، اتفاقى است که دارد رخ می‌دهد. معنويتى كه بشرِ سراسيمه بدان رو كرده از چه سنخى است؟ اين بحران معنويت يا خلأ معنوى در حال پرشدن با چه اكسيرى است؟ آيا بشر به آرامش مى‏رسد؟ از بشر امروز كه به شدّت خود را درگير مسابقه ثروت، قدرت و شهوت کرده، بعيد است كه به محدوديت‌هاى دنياى روحانى تن دهد؛ آيا اين معنويت، دين جديدى است؟ خداى آن كيست؟

معنويت در لغت لاتين به معناى تنفّس است و به تنفّس زندگى اشاره دارد. به اين معنا كه با معنويت، قلب خود را بگشاييم، ظرفيت تجربه، عظمت، تقدّس و سپاس‌گزارى را در خود پرورش دهيم، اندوه زندگى را حس كنيم، شور و شوق وجود را بشناسيم و خود را تسليم حقيقتى كنيم كه والاتر از ماست.

بحران هویت باعث فروپاشي نظام كهن مي‌گردد. هر‌کدام از بحران‌هاي دیگر، مانند بحران اقتصادي، سياسي، اجتماعي، فرهنگي و... ممكن است جامعه را با خطرهاي جدي مواجه نمايند، اما بحران هويت باعث انحطاط تمام ابعاد جامعه، بي‌هويتي و فروپاشي آن مي‌گردد. اگر جامعه‌اي هويت قدرت‌مندی داشته باشد، فروپاشي در درون آن به وقوع نمي‌پيوندد و در برابر تمام بحران‌ها مقاوم و پيروز مي‌گردد. كدام هويت می‌تواند روح حاكم بر جامعه‌ای را زنده و پويا نگه ‌دارد؟ در طول تاريخ پرافتخار ايران اسلامي بارها ملّت ايران با هويت‌هاي مختلفي از جمله هويت ايران باستان، هويت تمدن ايراني، هويت تمدن اسلامي، هويت ملّي ـ مذهبي و هويت تلفيقي غربي ـ شرقي در صحنه جهاني ظهور نموده، اما كدام هويت با تمام ابعاد مختلف ملّت ايران هم‌آهنگ و پايدار است؟

كشور ایران از مدت‌ها پيش در جست‌وجوي هويت ملّي منسجمی بوده است. خيزش رضاخان براي اين‌كه بتواند کاری كند و بحران‌هايي كه بعد از آن اتفاق افتاد، محمدرضا را به اين نتيجه رساند كه طرح جدید «تمدن 2500 ساله» را بیان نمايد. اين طرح جوابي به خلأ بی‌هویتی بود كه شاه نيز آن را در نظر داشت و البته جوابي با محوريت خود شاه با شعار «خدا ـ شاه ـ ميهن»، يعني هويت ديني ـ ملّي ولي با حكومت شاه.

آنان درد را درست تشخيص داده بودند، اما درماني را كه تجويز مي‌كردند با محوريت خودشان بود. فقدان هويت جامعه از زماني كه با غرب روبه‌رو شد، به دلیل اتفاق افتادن تغييرات اساسي در وضعيت آن و تسليم نشدن در برابر هويت غربي بود؛ يعني جامعه ایران فرهنگ غربي را نپذيرفت و هويت غربي شكل نگرفت. رضاخان کوشید تا با مسائلي مانند برداشتن چادر و گذاشتن كلاه پهلوي (كه تلاش‌هايي در جهت هويت بخشيدن بود) اين كار را انجام دهد، اما موفق نشد. آخرين تلاش رژيم پهلوي در اين‌باره مسئله تمدن 2500 ساله بود. تمامي جامعه‌شناسان توصيه كردند كه به اين جامعه باید هويت بخشيد. وانگهی آنان که تهیه‌کننده پاسخ بودند، بر اساس منافع و افكار خويش پاسخ دادند.

انقلاب اسلامي اولين تلاشي بود كه توانست به معناي واقعي به جامعه هويت ببخشد. شدت اين فرآیند (هويت‌بخشي) چنان بود كه جوانان در زمان جنگ مي‌خواستند با عبور از عراق، قدس را هم بگيرند و از آن‌جا به تمام دنيا دست یابند.

هويت جهاني‌شدن به دلیل وحدت بخشیدن به همه قومیت‌ها فوق‌العاده قدرت‌مند بوده؛ زیرا توانسته همه قومیت‌ها را وحدت بخشد و علاوه بر آن، چهره بين‌المللي خوبي هم در بين مردم داشته و بسياري از شهروندان از جمله نخبگان و جوانان به اين هويت افتخار مي‌كرده‌اند و همه مي‌خواسته‌اند به نوعي خود را در اين پيروزي سهيم بدانند.

بلافاصله پس از پيروزي انقلاب، فترتي اتفاق افتاد و هنگام طرح بحث‌هايي نظير بحث‌هاي امروز، جنگ تحميلي شروع شد. حمله به ايران، روح ملي ـ مذهبي جامعه را بيدار كرد و در حقيقت افراد بر اساس وجود همین روح به جبهه رفتند. هويتي كه در جبهه شكل گرفت، كاركردهاي مشخص مانند فداكاري، برادري و شهادت داشت كه اين شاخص‌ها پس از جنگ تغيير يافت. يعني جامعه به هويت جديدي برگشت كه نتوانست شكل بگيرد. بنابر اعتقاد بعضي از انديشه‌ورزان شخصيت و هويت سال‌های جنگ‌ افراطي بوده و بايد تعديل می‌شده است. اين‌كه يك فرد همه عمر را در رؤيا و حالات عرفاني بگذراند، افراط است و بايد با دنيا درآميزند و آن قيافه‌هاي ظاهري نشان از بي‌تمايلي را اصلاح نمایند. دیگر اين‌كه كسي که حجاب را حتماً چادر می‌داند، پذیرفته نیست. پس شروع به تعديل كردند، ولي اين تعديل از نظارت خارج شد. بعضي‌ها در سال‌های اخير سرعت اين مسئله را بيشتر كردند. حالا هويت چه شده است؟ در قيافه‌ها و ظاهر بسياري از جوانان سال‌های اخير هويت را می‌توان شناخت. تصويرهايي كه برخي از جوانان از خواننده‌هاي امريكايي و يا فوتباليست‌هاي ايتاليايي در اتاق‌هاي خود مي‌زنند، به خوبي نشان مي‌دهد كه هويت اين جوانان معصوم چه شده است. بحران بي‌هويتي روزبه‌روز شديدتر مي‌شود و افراد از كشور فرار مي‌كنند.

تحولات فرهنگي و تهديد معنويت

روی‌کردهاي جديد اعم از پيشرفت‌هاي عظيم علمي، انديشه‌ها و تفكرات مدرن و بالطبع اخلاقيات و عمل‌كرد‌هاي شگفت بشر چهره‌اي جدید و بس متفاوت با گذشته از زندگي او آفريده است. در اين ميان، علي‌رغم بهره‌مندي بيشتر بشر از طبيعت و سرعت مصرف و به‌كارگيري مواد، آن‌چه بيش از هر‌چيز تهديد می‌شود، حيات انساني و معنويات اوست.

بی‌تردید هر تكنولوژي جديد بحران‌هايي را با خود هم‌راه دارد که بر فرهنگ جامعه اثر مي‌گذارد. اما در کشورهای توسعه نیافته اين اثرها شدت بيشتري دارد. ورود گسترده فرآورده‌هاي مادي به کشورهای توسعه يافته از جمله شيوه‌هاي زندگي مانند شهرنشيني، آپارتمان‌نشيني و چگونگي گذراندن اوقات فراقت و...، اشياء و ابزارها مانند خودروها، تلفن و وسايل ارتباط جمعي، بدون انتقال‌بخش معنوي اين فرهنگ‌ها به کشورهای توسعه نیافته، باعث شده بين ذهنيت افراد جوامع توسعه‌ نيافته و عينيت زندگي آنها شكاف افتد. به عبارت ديگر، کالاهای وارد شده به كشورهاي در حال توسعه، به ناچار با بخش معنوي فرهنگ بيگانه هم‌آهنگ شدند که اين امر گروه بزرگي از اختلال‌ها را در تمام جبهه‌هاي زندگي مردم اين كشورها پدید آورد. چنان‌که امروزه نیز در كشور ایران هم‌چون بسياري از كشورهاي در حال توسعه، مشكلات در زمينه شهر‌نشيني، آپارتمان‌نشيني، استفاده درست از خودروها و غيره، به معضلات مهمي در زندگي افراد تبديل شده است. به دليل افزايش تماس ميان فرهنگ‌ها و به سبب شكوفايي و سرعت تغييرات تكنولوژيك، هر اندازه که به سوی جامعه مدرن ره یابیم، سطح نوآوري و تغيير فرهنگي نيز افزايش می‌یابد.

چرایی و چگونگی روشن نشدن تكليف کشورهای در حال توسعه با دنياي جديد، در اين مقوله نمي‌گنجد و نياز به بحث كارشناسي دارد.

اكنون دانش‌مندان غربي نيز بر اين باورند كه تمدن جدا از معنويت و اخلاق به جايي ره نخواهد برد. الكسيس كارل بناي تمدن جديد را از آن سو اسف‌ناك توصيف مي‌كند كه بدون توجه به سرشت طبيعت و احتياجات حقيقي و معنوي انسان گسترش يافته است. آرنولد توين بي، با اطمينان تمدني را كه پايه و شالوده روحاني خود را از دست داده، در آستانه فروپاشی می‌داند. وي چنين تمدني را به اتمي تشبيه مي‌كند كه هسته مركزي خود را از دست داده است. جريان اسلام‌گرايي معاصر كه انقلاب اسلامي ايران، در اصل مولود خلأ معنويت و بحران هويت موجود در تمدن غرب است. اين همه خود گوياي آن است كه به دنبال فرآیند جهانی‌شدن اميد بستن به جهاني بر اساس ارزش‌هاي ليبرالي و محو دين و معنويت تا چه حد بي‌اساس است.

كشور ایران توسعه «درون‌زا» نداشته؛ زیرا تنها مصرف‌كننده ابزارهاي توليد شده غربيان بوده ‌است. پديده گفت‌وگوي آني (چت) از طريق اينترنت از پديده‌هايي به شمار می‌رود كه در چند سال اخير رايج شده است. اينترنت ابعاد زمان و مكان را درمی‌نوردد و آثار شگرفي در تمام ابعاد زندگي انسان معاصر گذارده است. برخلاف بسياري از دست‌آوردهاي تمدن غرب كه پس از چندين سال به كشورهايي مثل ايران مي‌رسد، اينترنت به علت جهاني‌شدن، افزايش ارتباطات و آثار شگرفش در تمام زمينه‌ها، پس از مدت اندكي به كشورمان راه‌ يافت. کاربران اینترنت به علت جوان بودن جامعه، افزايش تعداد دانش‌جويان، رشد سريع تكنولوژي و ضرورت استفاده از اينترنت در دانشگاه‌ها، شركت‌ها و ادارات، به سرعت افزایش یافتند. از اين‌رو، بررسي آثار فرهنگي و اجتماعي اين پديده بسيار ضروري است.

پيش از اين نیز جامعه‌شناساني مثل نيل پستمن، جامعه‌شناس معروف امريكايي، درباره بحران معنويت، جدايي انسان‌ها و سست شدن بنيان خانواده‌ها بر اثر تكنولوژي ماهواره و تلويزيون سخن گفته‌اند و بیم از اتميزه شدن بر اثر سيطره تكنولوژي بر زندگي را بیان نموده‌اند. بنابر واقعيت، تغيير شكل زندگي اجتماعي روزمره و سرعت تغييرات تكنولوژيك پي‌آمدهاي ژرفي براي فعاليت‌هاي شخصي در‌برداشته است. به قول آنتوني گيدنز «هويت شخصي» افراد، بر اساس روايت خاصي از «خود» باطني آنها ساخته و پرداخته مي‌شود كه بر حسب بازتاب‌هاي تغيير نهادهاي اجتماعي مدرن مورد تجديد نظرهاي مداوم قرار مي‌گيرد. امروزه جوانان بسياري زندگي مجازي دارند و شايد با افرادي فرسنگ‌ها دور از خود از طريق اينترنت و در دنياي مجازي ارتباطي عميق دارند، ولي به واقعيت‌هاي پيرامون خود چندان واكنش نشان نمي‌دهند. اینترنت برخلاف تلويزيون و ماهواره كه بر افراد سيطره دارند و به طور يك‌طرفه فرد را مورد «هجوم» قرار مي‌دهند، اين امكان را به وجود آورده كه خود فرد به عنوان كنش‌گر فعال، امكان انتخاب و اثرگذاري متقابل را داشته باشد. وي معتقد است ايرانيان برخلاف گذشته كه با تكنولوژي جديد احساس بيگانگي مي‌كردند و مدت بسیاری طول مي‌كشيد تا آن تكنولوژي را بومي سازند، امروز چنان حسي ندارند، بلكه به سرعت تكنولوژي اينترنت را بومي کرده‌اند. اینترنت امكان‌هاي انتخاب بسياري را پيش روي افراد گشود و هم‌چنین امكان به فعليت رساندن فرديت را نیز بيشتر نمود. آن‌چه انكارناپذیر مي‌نمايد، مخرب يا مفيد بودن اينترنت است که كاملاً به فرد بستگي دارد.

مشكلاتي كه به سبب استفاده نادرست از اينترنت و صرف وقت زيادي براي گفت‌وگوي آني وجود دارد، تنها مختص به ايران نيست،‌ بلكه حتي در انگليس و دیگر كشورهاي توسعه يافته نیز در محيط‌هاي كاري مقررات ويژه‌اي وضع شده، زیرا كاركنان به جاي پرداختن به كارهاي خود، وقتشان را صرف چت كردن مي‌كنند! افزایش هم‌بستگی بین انسان‌ها را از مزاياي ارتباط اينترنتي بايد دانست. البته نوع هم‌بستگي افراد با گذشته متفاوت است؛ در گذشته هم‌بستگي افراد حول محور قوميت، فرهنگ مشترك يا زبان مشترك، به وجود مي‌آمد، ولي به نظر مي‌رسد امروزه با گسترش جهاني‌شدن، ادغام فرهنگ‌ها و افزايش امكان گفت‌وگو و هم‌دلي بيشتري بين مردم جهان پديده مي‌آيد. علاوه بر اين، استفاده از اينترنت آثار جالبي هم در روابط اجتماعي افراد دارد؛ انسان‌ها روزانه از كنار ده‌ها نفر انسان ديگر می‌گذرند، بدون آن‌كه به آنان توجه کنند، در حالي‌كه در محيط مجازي راحت با افراد ناشناس سلام، احوال‌پرسي و حتي درددل مي‌نمایند! آنتوني گيدنز نیز در كتاب تجدد و تشخص به بررسي آثار دنياي مدرن در هويت شخصي انسان‌ها پرداخته است.

وظيفه بشر در صيانت از معنويت و هويت ديني ـ الهي خود

در این عصر نگاه ما به حقيقت انسان، بايد با توجه به نگاه صاحب هستي باشد تا به انسان نگاهی واقع‌بینانه گردد. انسان در دستگاه شريعت الهي كه طرح حيات زميني براي آن است، هويتي با درجات و مراتب دارد که مرتبه‌ای از اين واقعيت، مرتبه ناسوتي، یعنی همان بدن ترابي و كالبد آدمي است. اما در پشت پرده بدن ناسوتی مراتب گسترده و حقايق وسيعي درجات هويت انسان را مي‌سازد و انسان تحت عنوان «من» از او نام مي‌برد كه همان نفس ناطقه يا روح غيبي است. «من» انسانی به چشم وحي و عقل، همان هويت اصلي او را تشكيل می‌دهد و ابزار تكامل آن، همان ارتباطاتي است كه انسان با بدن و عالم خارج دارد. تمام ادراكات و تحريكاتي كه در انسان تحقق می‌یابد، در عالم انساني با «من» است و بدن، حكم ابزار، آلت تصاعد و تكامل آن هويت انساني را دارد.

قرآن درباره اين حقيقت، روح را واقعيت امري می‌داند که از امر و ملكوت عالم است. درباره «من» انساني مي‌فرمايد:

(يَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي)؛

درباره روح از تو مى‏پرسند، بگو: «روح از [سنخ] فرمان پروردگار من است.

اين امر چيست؟ قرآن مي‌فرمايد:

(إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَيْئًا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيكُونُ)؛

چون به چيزى اراده فرمايد، كارش اين بس كه مى‏گويد: «باش»؛ پس [بى‏درنگ] موجود مى‏شود.

يعني امر خداوند وجودي است كه تدريج در آن راه نمی‌یابد، نياز به زمان ندارد و واقعيتی فرا‌زماني است، يعني همين كه خداوند اراده كرد،‌ تأخير ندارد.‌ اراده او همان و وجود آن همان،‌ موجودي از جنس ملكوت و سرمدي است، نه از ملك هستي و از واقعيت طبيعي.

البته دستگاه عقل، طرح و برنامه‌اي جامع و فراگير براي به سعادت رسيدن «من» انساني ندارد. انديشه انسان، استعداد ندارد كه تمام آن‌چه را موجب سعادت و شقاوت وی در دنيا و پس از مرگ شود، براي او ارائه دهد. بنابراین به دستگاهي محتاج است كه محيط به تمام منازل وجودي انسان باشد تا راه‌كارهاي سعادت و شقاوت او را مشخص كند و منازل بعد از مرگ را چه در برزخ و چه در آخرت بتواند مشاهده نماید. پس دستگاه وحي و نبوت الهي نيرويی است كه حتی در عالم ملک و ناسوت همه موجودات و آثار آنها را در‌برمي‌گيرد.

اما در عصر جديد كه عصر مدرنيزه و سكولاريزم نام دارد، سيستم فكري واحد جهان در حال شكل‌گيري است. اين سيستم واحد جهاني بر تفكري مبتنی است كه انسان در آن محور است و ادعا مي‌كند كه با انديشه، تفكر، طرح و برنامه خودش در زمين و عالم هستي می‌تواند زيست كند. در اين فرهنگ واحد جهاني كه اصالت را به طبيعت و ظاهر انسان مي‌دهند، انسان در راه انديشه موجودي منسلخ و جداي از ملكوت عالم است. انسان، خداي خود به شمار می‌آید و منقطع از برنامه صاحب هستي و عالم مي‌تواند زندگي كند. به همين دليل انسان به بي‌راهه مي‌رود و غافل از ملكوت خود زندگي مي‌كند؛ زيرا از آن قوانين كارآمد كه صاحب جهان براي او بیان کرده استفاده نمی‌كند.

لذا دستگاه دين، دستگاهي است براي كمال جميع انسان‌ها كه از ذات حق تنزل يافته‌اند و از علم الهي به عالم كثرت سريان پيدا كرده‌اند. اگر انسان از طريق دستگاه شريعت الهي به وسيله انسان كامل حرکت کند كه قلبش با مركز هستي مرتبط شده، به آن هدف می‌رسـد.

قرآن كريم مي‌فرمايد: قبل از شما هم كساني زندگي مي‌كردند كه عالم طبيعت را با ابزار خود مسخر كرده بودند، ولي آنان را از بین بردیم؛ چون نبوت و دستگاه طرح حيات صحيح بشري را تكذيب مي‌كردند. اگر ملت‌ها آن برنامه حق الهي را از انبياء می‌گرفتند و منطبق با آن حركت مي‌كردند، اعم از حركت فردي و جمعي، در حقانيت خودشان زلال می‌شدند و در برابر باطل ايستادگي می‌کردند، به اين ترتيب سنت الهي جاري مي‌شود كه:

(يَمْحُ اللَّهُ الْبَاطِلَ وَيُحِقُّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ)؛

و خدا باطل را محو و حقيقت را با كلمات خويش پا برجا مى‏كند.

خداوند درباره اراده و اختيار اين‌گونه مي‌فرمايد:

(إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)؛

در حقيقت، خدا حال قومى را تغيير نمى‏دهد تا آنان حال خود را تغيير دهند.

وقتي پيروزي نهايي حق جلـوه‌گـر مي‌شود كه سنت اراده بشر متجلي شود و در ذات خودش تغيير انفسي یابد. زماني اين اتفاق مي‌افتد كه دين حاشيه‌نشين نباشد. دين حاشيه‌نشين، ديني است كه ممزوج با باطل است و برنامه زندگي‌اش منطبق با دين نيست و آن را تحت تسخير اهوا‌ و خواسته‌هاي خودش تغيير می‌دهد و قرائت مي‌كند. چنين ديني آن قدرت و انرژي را ندارد كه در برابر باطل بايستد و بطلان آن را آشكار كند.

انسان كامل مظهر حق مطلق و متصل به ملكوت و حق است. انتظار ظهور چنين انساني همان پيوند با حق است، بدين معنا كه پيوسته با آن ثابت در حال حركت باشد. در چنين جامعه‌اي، حق ظهور مي‌كند. مظهر حق وقتي تجلي مي‌كند كه جامعه، تحول انفسي یابد و انسان‌ها در مقام انسانيت خود زلال شده باشند. در اين حال، افراد جامعه تصاعد و تكامل انفسي می‌یابند و كثرت به وحدت و ثابت متصل مي‌شود، جامعه‌اي با اين خصوصيات توان ايستادگي در برابر باطل را هم دارد.

رشد گرايش به معنويت در جهان

امروزه نقش معنويت در غرب با نقش آن در جهان اسلام بسيار متفاوت است. همه جوامع غربي مدعي غير‌ديني بودن‌ هستند و به واقع قانون را نه برگرفته از دين بلكه دست‌كم در جوامعي كه بر دموكراسي مبتنی است، برآمده از رأي مردم می‌دانند. كشورهاي معيني مثل ايالات متحده قوياً بر جدايي كليسا و دولت از یک‌دیگر تأکید دارند، در حالي كه قوانین كشورهاي ديگری هم‌چون انگلستان كه در آن رئيس كشور در عين حال رئيس كليسا نيز هست، يا سوئد كه مذهب رسمي آن پروتستانيسم لوتري است، بر دين مبتني نيست. درباره كردارهاي اجتماعي نيز اين وضع صادق است؛ زيرا اين كردارها بنا به فرض از قوانين جا‌افتاده‌اي نشئت می‌گيرد كه ناشي از اراده آحاد افراد جامعه به انتخاب مقاماتي رسمي براي عضويت در قوه مقننه‌اي است كه بر همين اساس قوانيني طرح و تصويب مي‌كند. با اين حال، هنوز خيلي مانده است تا دين و معنويت را در غرب جديد بتوان ناديده گرفت. دین و معنویت در جريان فرو ريختن اخير كمونيسم در اروپاي شرقي و خود اتحاد شوروي سابق نيز نقش مهمي داشت. كسي كه براي اولين‌بار به غرب مي‌آيد، نبايد به دلیل مشاهده آن همه لاقيدي و بي‌بند و باري در اخلاق جنسي يا مخالفت بسیاری از مردم با تعاليم ديني و بی‌توجهی آنان به آداب و مناسك ديني به اشتباه بيفتد و گمان كند كه نقش دين كلاً و تماماً مغفول مانده است. همان‌گونه كه گذشت، امروزه در غرب علاقه و توجهي به مراتب بيش از چند دهه گذشته به دين و معنويت نشان داده مي‌شود و اين عمدتاً ناشي از درهم شكستن و فرو ريختن بسياري از ایدئولوژي‌ها و بت‌هاي ذهني غرب است كه از بطن انديشه قرون هيجدهم و نوزدهم اروپا سر برداشته و جاي دين و معنويت را گرفته بود. اين ایدئولوژي‌ها به تدريج طرد و ترك شدند و خطر و قدرت تخريبشان به گونه‌ای بي‌سابقه هويدا شد. امروزه دين در غرب عده بسیاری از افراد صاحب انديشه را به تأمل و مطالعه در اين باب و نيز به ميزاني كه شايد از هر زمان ديگري پس از غير ديني‌شدن تمدن غرب در چند قرن پيش بيشتر باشد، به گرويدن به آن جلب كرده است.

از زماني كه فرآیند جهاني‌شدن در عرصه امور اقتصادي به طور جدي ظهور و بروز يافت، موج گسترده‌اي از بازگشت به ناسيوناليسم، معنويت‌گرايي و جست‌وجوی هويت‌هاي مذهبي، ملي و قومي در سراسر جهان پدید آمد. ارتقاي خودآگاهي جمعي بشري كه خود از نتايج اين فرآیند به شمار مي‌آيد نيز به افزايش آگاهي به وجوه تمايز و تفاوت‌هاي فرهنگي، تمدني و تحريك احساسات ملي‌گرايانه گرديد و تضاد موجود را تشديد نمود.

موج گسترده تبليغاتي كه مكتب ليبرالي غرب عليه دين و معنويت به راه انداخت، حتی در غرب نیز، نتايج معكوسي در پي داشت. در ايالات متحده علي‌رغم تبليغات و تمهيدات گسترده بر ضدّ اسلام، ساليانه هزاران نفر به اين دين مي‌گرايند.

وجوه ناسازگار جهاني‌شدن با معنويت

الف) جهانی‌شدن به معنای پروژه غربی‌سازی

اگر مراد از جهاني‌شدن‌، غربي‌شدن‌ يا امريكايي‌شدن‌ باشد، بدون‌ ترديد چنين‌ نگرشي‌ با آموزه‌هاي‌ ديني‌ و معنوي ناسازگار است. مهم‌ترين‌ وجوه‌ ناسازگاري‌ را در مباني‌ فكري‌ ـ نظري‌ آنان می‌توان دانست. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غربي‌ بر محوريت‌ انسان‌ استوار گردیده،‌ انديشه‌ الهي بر محوريت‌ خالق‌ هستي مبتنی‌ است. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غربي‌ بر تفكيك‌ دين‌ و سياست‌ پاي‌ مي‌فشارد، از نظر اسلام‌ دين‌ و سياست‌ در‌هم‌ تنيده‌اند. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ امروز غرب‌ دغدغه آزادي‌ انسان‌ را دارد،‌ دغدغه‌ دين‌ فضيلت‌ و سعادت‌ است. در حالي‌ كه‌ غرب‌ بر خرد خود‌بنياد ابزاري‌ استوار شده، معنويت و انديشه‌ اسلامي‌ بر عقل‌ هم‌سو با وحي‌ و عقل‌ غايت‌مدار مبتني‌ است. در حالي‌ كه‌ تمدن‌ غرب‌ بر سيطره‌ و استثمار غيرغرب‌ استوار است، انديشه‌هاي اسلام و مفاهيم الهي معنوي بر عدل‌ و رهايي‌ بخشي‌ تمامي‌ انسان‌ها مبتني‌ است. با چنين‌ تمايزاتي‌ ناسازگاري‌ معنويت با اين‌ تفسير از جهاني‌شدن‌ آشكار خواهد بود.

ب) جهاني‌شدن‌ به‌ معناي‌ سيطره‌ تكنولوژيك‌ غرب

اگر مراد از جهاني‌شدن،‌ وضعيت‌ تكنولوژيك‌ جديد باشد كه‌ هم‌اكنون‌ در جهان‌ وجود دارد و غرب‌ با كنترل‌ ابزارهاي‌ ارتباطي‌ ماهواره‌ و اينترنت‌ بر آن‌ سيطره‌ دارد، چنين‌ معنايي‌ نيز با ايده‌ معنويت سازگاري‌ نخواهد داشت. درچنين‌ وضعيتي‌ هرچند نگاه‌ ابزاري‌ و فرآیندي‌ به‌ جهاني‌شدن‌ وجود دارد، در عمل با تفسير نخست‌ هم‌سان‌ است و نتيجه‌ آن‌ سيطره‌ فرهنگ‌ و تفكر غربي‌ خواهد بود.

ج) جهاني‌شدن‌ اقتصاد سرمايه‌داري‌ غربي

اگر مراد از جهاني‌شدن‌ تنها از منظر اقتصادي‌ و سيطره‌ و گسترش‌ نظام‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌ باشد، در چنين‌ صورتي‌ نيز با معنويت سازگار نخواهد بود. از یک سو،‌ سرمايه‌داري‌ غربي‌ تنها بر كسب‌ سود بيشتر مبتني‌ است‌ و در نتيجه‌ موجب‌ ظلم‌ و ستم‌ بر جامعه‌ جهاني‌ می‌شود و از سوي‌ ديگر تنها با نگاه‌ مادي‌ ـ اقتصادي‌ غايت‌ آن‌ سود و منافع‌ اقتصادي‌ است. در حالي‌ كه‌ اسلام اقتصاد را تنها‌ تأمين‌كننده‌ نيازهاي‌ بشري‌ جهت‌ تكامل‌ و نيل‌ به‌ سعادت‌ می‌داند.

قرائت‌ سازگار «جهاني‌شدن» با معنويت

اگر مراد از جهاني‌شدن‌ فرآیند گسترش‌ تكنولوژي‌ ارتباطي‌ باشد و به‌ مثابه‌ وضعيتی‌ سخت‌افزاري‌ و ابزاري‌ نگريسته‌ شود كه‌ با محتوا و نرم‌افزار خود رنگ‌ مي‌گيرد، چنين‌ قرائتي‌ از جهاني‌شدن‌ مي‌تواند با معنويت سازگار و بلكه‌ مستلزم‌ آن‌ باشد.

چنان‌كه‌ گذشت، جهاني‌شدن‌ را به‌ مثابه‌ ظرفي می‌بایست‌ لحاظ‌ كرد كه‌ بر اثر گسترش‌ تكنولوژي‌ ارتباطي‌ فراهم‌ آمده، انسان‌ها را در وضعيت‌ ارتباطي‌ جديدي‌ قرار داده‌ و موجب‌ افزايش‌ آگاهي‌ آنان از محيط‌ و هم‌نوعان‌ خويش‌ گشته‌ است. بر اين‌ اساس،‌ خصلت‌ ذاتي‌ جهاني‌شدن‌ ويژگي‌ ظرف‌بودن‌ و ابزاربودن‌ آن‌ است‌ و محتواها، مکتب‌ها‌ و نگرش‌هاي‌ مختلف‌ تنها در چنين‌ ظرفي‌ تحقق‌ مي‌يابند و يا خود را بر آن‌ تحميل‌ مي‌كنند. از اين‌رو، هر محتوايي‌ از آن‌ تفكيك‌ می‌پذیرد‌ و بر آن‌ عارض‌ مي‌شود. معنويت با چنين‌ قرائتي‌ كاملاً سازگاري‌ و بلكه‌ تلازم‌ دارد.

ايدئولوژي‌هاي بشري در قرن بیستم

مهم‌ترين اين ايدئولوژي‌هاي بشري ساخته غرب، يعني فاشيسم، استالينيسم و ليبراليسم امتحان خودشان را در صحنه جامعه بشري پس دادند. فاصله طبقاتي، فساد اخلاقي، تحير و بن‌بست معرفتي يا شكاكيت نتيجه حكومت ايدئولوژي‌هاي بشري بر غرب و جهان است. اين راهي است كه پيش پاي ما براي فردا گشوده شده ‌است. جهان اسلام در دعواي سنت و مدرنيته كه دعواي سنت مسيحي و فئودالي اروپا با مدرنيته لائيك غربي است، هيچ كدام از دو طرف دعوا نيست. اين دعوا ربطی به جهان اسلام ندارد و هيچ كدام از دو تيم اين بازي نيست.

معنويت اسلام

از ديني سخن می‌گوییم كه در آن، عقلانيت، معنويت و عدالت در كنار هم جمع شده‌اند. اما عقلانيت اسلام با ناسيوناليسم الحادي غرب تفاوت دارد؛ زیرا در زير سايه وحي و در كنار آن است. عدالت ما با شريعت الهي هم‌سایه است و ناقض شريعت نيست. حقوق بشر و اومانيسم اسلام بر اساس توحيد است، نه بر اساس ماترياليسم و الحاد. معنويت اسلام نه از نوع معنويت بودايي است كه هيچ ارتباطي به زندگي عيني ندارد و نه امري حاشيه‌اي و سليقه‌اي از نوع معنويت و عرفان امريكايي است كه مثل سرگرمي با ال.اسي.دي و ماري جوانا تأمين ‌شود. معتقديم تنها چنین دين و مكتبي مي‌تواند جهاني باشد و اساساً مفهوم خاتميت همين است. اگر پيامبر اكرم (ص) را خاتم تمام انبيا می‌دانیم، پس از او ديگر هيچ پيامبري نيست. بنابراین، اين دين براي همه و براي هميشه جهانی است.

اسلام دين معنوي جهاني

اسلام، آييني جاودانه است كه قدرت بقا و برآوردن نيازهاي امروز را هم به اعتبار منابع حياتي خويش و هم به اتكای رهيافت‌هاي عقلاني انسان دارد. مهم آن است كه براي فهم درست دين و دنياي جهاني شده اين توانايي‌ها را هم به خوبي بتوانیم دريابيم و هم از آن آفات دروني و بيروني دين به درستي آگاه شويم. انگيزه‌ كلي‌ دعوت‌گران‌ غرب‌ و نظام‌ سرمايه‌داري‌ كه‌ خاست‌گاهي‌ سودطلبانه‌ دارد، بر منافع‌ و رشد روزافزون‌ سرمايه‌داري‌ جهاني‌ استوار است‌ كه‌ جز به‌ خود و دار و دسته‌ خود به‌ چيزي‌ نمي‌انديشد. همواره‌ و همه‌ روزه‌ از مقدس‌ترين‌ شعارها و آرمان‌ها سوءاستفاده‌ مي‌كند و جنگ‌طلبي‌ را «صلح‌دوستي» و نابودكردن‌ انسان‌ها را «حقوق‌ بشر» مي‌نامد و بردگي‌ كشيدن‌ را «آزادي» و «آزادسازي» نام‌ مي‌گذارد.

حتي‌ مؤسسات‌ جهاني‌ چون‌ بانك‌ جهاني، شعبه‌ حقوق‌ بشر سازمان‌ ملل، تجارت‌ جهاني‌ و... را براي‌ گسترش‌ سلطه‌ روزافزون‌ خويش‌ تشكيل‌ مي‌دهد. بدين‌سان‌ ديگر شعارها و آرمان‌هاي‌ زيبا و انساني واژگونه‌ و از محتوا‌ تهي‌ مي‌گردد و از جهاني‌سازي‌ نيز مفهومي‌ ضد آن‌ اراده‌ مي‌شود، يعني‌ «جهاني» مي‌گويند، ولی منظور آنان‌ سلطه‌ بلوك‌ غرب‌ بر ديگر بخش‌هاي‌ جهان‌ است.

انسان‌های صادق و عدالت‌خواه نیز منادي جهاني‌شدن هستند كه‌ به‌ راستي‌ از اين‌ همه‌ فاصله‌ها، تبعيض‌ها، بلوك‌بندي‌ها، جهاني‌ فرادست‌ و جهاني‌ فرودست و درگيري‌هاي‌ ميان‌ آنان‌ به‌ ستوه‌ آمده‌ و درصدد چاره‌ دردهاي‌ همه‌ انسان‌ها برآمدند. با طرح‌ شعار جهاني‌سازي و مديريت‌ يگانه‌ براي‌ همه‌ انسان‌ها، اقتصاد واحد و داد و ستدي‌ جهاني و بهداشتي‌ جهاني‌، در اين‌ انديشه‌ بودند كه‌ تبعيض‌ها را محو كنند و تضادها، درگيري‌ها، سلطه‌طلبي‌ها و سلطه‌پذيري‌ها را به‌ كنار زنند و انسان‌ درمانده‌ اعصار و قرون‌ را به‌ سر‌منزل‌ آرامش‌ و آسايش‌ برسانند.

انسان‌ها اگر از زير سلطه‌ تبليغات‌ و فرهنگ‌سازي‌هاي‌ امپرياليستي‌ و انگيزه‌سازي‌هاي‌ تحميلي‌ رهايي‌ يابند، به‌ طور طبيعي‌ به‌ انسان‌هاي‌ ديگر گرايش‌ دارند و به‌ هم‌‌نوع‌ خود مي‌انديشند. با رشد فكري، فرهنگي‌ و عقيدتي‌ به‌‌ويژه‌ ايمان‌ الهي، اين‌ گرايش‌ رشد مي‌يابد و انسان، انساني‌ و فراتر از حد و مرزهاي‌ جغرافيايي‌ و نژادي‌ فكر مي‌كند و كره‌ زمين‌ را خانه‌ انسان‌ها مي‌شناسد. سخن امام صادق(ع) بهترين‌ تعبير در اين‌باره‌ و آموزش‌ اين‌ معيار والاست:

فإنّك‌ إذا تأمّلت‌ العالم‌ بفكرك‌ و ميّزته‌ بعقلك، وجدته‌ كالبيت‌ المبني‌ّ المُعَد‌ّ فيه‌ جميع مايحتاج‌ إليه‌ عباده... الإنسان كالمُمَلّك‌ ذلك‌ البيت‌ و المُخَوَّل‌ جميع‌ ما فيه...؛

اگر در انديشه‌ خود درباره‌ جهان‌ تأمل‌ كني‌ و به‌ عقل‌ خود درصدد شناخت‌ آن‌ برآيي، آن‌ را هم‌چون‌ خانه‌اي‌ خواهي‌ ديد كه‌ ساخته‌ و پرداخته‌ شده، و هرچه‌ مورد نياز بندگان‌ بوده‌ در آن‌ فراهم‌ آمده‌ است... و انسان‌ هم‌چون‌ مالك‌ اين‌ خانه‌ شده‌ كه‌ همه‌ آن‌چه‌ در آن‌ است،‌ به‌ خواست‌ خدا در اختيار وي‌ قرار گرفته‌ است.

در اين‌ تعليم‌ اسلامي‌ كره‌ زمين به‌ بيت‌ و خانه تعبير شده‌ و انسان‌ به‌ طور مطلق‌ از هر نژاد، رنگ‌، زبان، مليت‌ و طبقه‌اي، مالك‌ اين‌ خانه‌ به‌ حساب‌ آمده‌ است. اين‌ تعبير، آموزش‌ نگرش‌هاي‌ فرامنطقه‌اي، فراقاره‌اي‌ و آموزش‌ اصل‌ جهان‌وطني‌ و جهان‌گرايي‌ با اهداف‌ انساني‌ است.

باري،‌ انسان‌ها در طبيعت‌ سَره‌ و زلال‌ خود چنين‌ گرايش‌هايي‌ دارند. اين‌ دست‌ انسان‌ها در طول‌ تاريخ‌ فرياد برآوردند و با تأکید بر يگانگي‌ ابناء نوع‌ انساني‌ و بر يكي‌بودن‌ خانه‌ انسان‌ها و يك‌سويي‌ حركت‌ آدمي‌ و برابري‌ حق‌ و حقوق و هم‌سو شدن‌ همه‌ مهرها و عاطفه‌ها اصرار ورزيدند. آنان بر همه‌ عوامل‌ امتيازطلبي، جدايي‌ و بيگانگي‌ از رنگ‌، زبان، قوميت‌، فرهنگ‌، ثروت‌، فقر و... خط‌ سرخ‌ كشيدند و با تمام‌ هستي، سر در راه‌ تشكيل‌ «جهان‌ واحد»، «سياست‌ يگانه» و «خانواده‌ واحد»، يعني‌ خانواده‌ انساني‌ نهادند و «اقتصاد واحد»، «معيشت‌ هم‌سان» و «باورهايي‌ همانند» را خواستار گرديدند. پيامبران‌ الهي‌ از پيش‌تازان‌ اين‌ طرح‌ در انديشه‌ و عمل‌ بودند. به‌‌ويژه اسلام‌ كه‌ مترقي‌ترين‌ اديان‌ است،‌ چنين‌ خط مشي‌ كلي‌ را از آغاز برگزيد و با تعاليمي‌ استوار و بلند، موضوع‌ جهاني‌انديشيدن، جهاني‌سازي و جهان‌وطني‌ را به‌ همه‌ انسان‌ها آموزش‌ داد. خانواده‌ بشري‌ را خانواده‌ خدايي‌ ناميد، مديريت‌ و رهبري‌ جهاني‌ را از اهداف‌ خويش‌ شمرد و اقتصاد و تجارت‌ جهاني‌ را مطرح‌ نمود. از اينها بالاتر انسان را به‌ جهاني‌سازي‌ احساس‌ها و عواطف‌ نيز فراخواند، برابري‌ و برادري‌ انساني‌ را در ميان‌ همه‌ انسان‌ها و سرزمين‌ها بگسترد و مرزهاي‌ فاصله‌افكن‌ و بيگانگي‌ را به‌ رسميت‌ نشناخت.

چنان‌كه در تفكر قرآني، انسان‌ از هر نژاد، جنسيت‌ و طبقه‌اي نماينده‌ و خليفه‌ خداوند در زمين‌ است:

(وَهُوَ الَّذِي جَعَلَكُمْ خَلاَئِفَ الأَرْضِ)؛

و اوست كسى كه شما را در زمين جانشين [یک‌دیگر] قرار داد.

اين‌ مضمون‌ دست‌كم‌ در سه‌ آيه‌ ديگر نيز آمده‌‌ كه‌ رسالت‌ كلي‌ همه‌ افراد انساني‌ را در زيست‌گاه‌ زمين‌ تبيين‌ مي‌كند. پيامبران‌ و رسولان‌ الهي‌ نيز راهنما‌ براي‌ همه‌ انسان‌ها هستند و تعليم‌ و تربيت‌ و نظام‌‌بخشي‌ به‌ زيست‌ فردي‌ و گروهي‌ انسان‌ها را بر عهده‌ دارند تا در همه ابعاد مديران‌ جامعه‌ بشري‌ باشند. این رسالت جهانی و فراگیر درباره‌ پيامبر اسلام (ص)، با صراحت‌ بيشتري‌ مطرح‌ گرديده‌ است.

(تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيرًا)؛

بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بنده خود، فرقان [كتاب جداسازنده حق از باطل] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشدار دهنده‏اى باشد.

از اين‌رو، پيامبر اسلام (ص)، حكومت‌ها و دولت‌هايي‌ را كه‌ ميان‌ ملت‌ها فاصله‌ افكنده‌اند و سرزمين‌ها را ميان‌ خود تقسيم‌ كرده‌اند، به‌ رسميت‌ نمي‌شناسد و همه‌ آنان را به‌ دين، دولت‌ واحد و مركزيتي‌ يگانه‌ فرا مي‌خواند. به‌ پادشاه‌ ايران‌ و مقوقس‌، حاكم‌ مصر، حارث‌ غساني، پادشاه‌ حيره، حارث‌ عميري، پادشاه‌ يمن، نجاشي،‌ شاه‌ حبشه‌ و... نامه‌ مي‌نويسد و آنان‌ را به‌ يگانگي‌ و تن‌دادن‌ به‌ مديريت‌ واحد در جامعه‌ انساني‌ دعوت‌ مي‌كند. براي‌ تبيين‌ اين‌ اصل‌ محوري، واژه‌هاي‌ «الانسان» و «الناس» در قرآن‌ بارها و بارها به‌ كار رفته‌ است. کلمه «الناس» نزديك‌ به‌ 240 بار در قرآن‌ آمده‌ است‌ و کلمه «الانسان» نزديك‌ به‌ 65 بار تكرار شده‌ كه‌ واژه‌اي‌ عام‌ براي‌ همه‌ افراد انساني‌ به شمار می‌آید و در بسياري‌ از موارد، عموميت‌ و كليت‌ خطاب‌ها بسيار روشن‌ است.

هم‌چنين‌ قرآن‌ كريم، زمين را خانه‌ همه‌ انسان‌ها بیان می‌کند:

(وَالأرْضَ وَضَعَهَا لِلأنَامِ)؛

و زمين را براى مردم نهاد.

خطاب‌هاي‌ قرآني، همه‌ عام، به‌ صورت‌ جمع‌ و به‌ همه‌ بشر‌ است‌ و اين‌ نوع‌ واژه‌ها خانه‌ و خانواده‌ بودن‌ و يگانگي‌ جامعه‌ انساني‌ را روشن‌ مي‌سازد.

پيامبر اكرم (ص) در دعایی براي ماه مبارك رمضان می‌فرماید:

اللّهم أغن كلّ فقير؛ اللّهم أشبع كلّ جائع؛ اللّهم اكس كلّ عريان؛ اللّهم اقض دين كلّ مدين؛ اللّهم فرّج عن كلّ مكروب؛ اللّهم رُدّ كلّ غريب؛ اللّهم فكّ كلّ أسير...؛

خداوندا بی‌نیاز کن تمام نیازمندان را؛ خداوندا سیر کن تمام گرسنگان را؛ خداوندا بپوشان تمام برهنگان را؛ خداوندا دین هر مدیونی را ادا فرما؛ خداوندا گشایش ده تمام گرفتاری‌ها را؛ خداوندا هر غریبی را به وطنش بازگردان؛ خداوندا تمام اسرا را آزاد فرما... .

در اين دعا از خدا مي‌خواهد كه تمام فقيران جهان به رفاه برسند، تمام گرسنگان جهان سير شوند و تمام برهنگان جهان لباس بپوشند. مطالبات جهانی و بشری اين دين با مطالبات جهاني تفكر مقابل حتماً اشتقاق تئوريك پيدا مي‌كند و پيدا كرده است.

ويژگي‌ها و معيارهاي جهاني‌سازي معنوي اسلام

الف) جهاني‌‌سازي اسلامي‌ و فرهنگ‌سازي‌ جهاني

اسلام‌ در گام‌هاي‌ نخست‌ جهاني‌‌سازي به‌ فرهنگ‌سازي‌ اقدام‌ مي‌كند و وحدت‌ انديشه‌ و نظر را در اين‌ زمينه‌ ميان‌ همه‌ انسان‌ها پديد مي‌آورد، عوامل‌ تفرقه‌افكن‌ چون‌ طائفه‌گرايي، نژادپرستي، امتيازخواهي‌ و تبعيض‌طلبي‌ را نفي‌ مي‌كند و اين‌ انديشه‌ زيربنايي‌ را حاكميت‌ مي‌دهد كه‌ همه‌ انسان‌ها برادرند و برابر و كسي‌ را بر كسي، برتري‌ و امتيازي‌ نيست. قرآن‌ كريم، معيارهاي‌ يگانگي‌ و برابري‌ انساني‌ را آموزش‌ مي‌دهد:

(لاَ يَسْخَرْ قَومٌ مِّن قَوْمٍ عَسَى أَن يَكُونُوا خَيرًا مِّنْهُمْ وَلاَ نِسَاء مِّن نِّسَاء عَسَى أَن يَكُنَّ خَيْرًا مِّنْهُنَّ وَلاَ تَلْمِزُوا أَنفُسَكُمْ وَلاَ تَنَابَزُوا بِالألْقَابِ)؛

نبايد قومى قوم ديگر را ريش‌خند كند، شايد آنها از اينها بهتر باشند و نبايد زنانى زنان [ديگر] را [ريش‌خند كنند] شايد آنها از اينها بهتر باشند، و از یک‌دیگر عيب مگيريد، و به هم‌ديگر لقب‌هاى زشت مدهيد.

پيام‌ ديگر اسلام، آن‌ است‌ كه‌ خود و نژاد خويش‌ را برترين‌ نژادهاي‌ انساني‌ ندانيد و به‌ معيارهاي‌ پوچ‌ امتيازخواهي‌ و خودبرتربيني‌ نگراييد؛ بلكه‌ به‌ انسان‌ها بنگريد و انسانيت‌ها را معيار راستين‌ بدانيد:

(يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِّن ذَكَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًاً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ)؛

اى مردم، ما شما را از مرد و زنى آفريديم، و شما را ملّت ملت و قبيله قبیله گردانيديم تا با یک‌دیگر شناسايى متقابل حاصل كنيد. در حقيقت ارجمندترين شما نزد خدا پرهيزگارترين شماست.

ب) گسترش‌ آگاهي‌ و دانايي‌ جهاني

اسلام‌ به‌ جهاني‌سازيِ‌ علم، دانش، دانايي، فن‌آوري‌ و بيداري‌ مي‌انديشد و پيامبران‌ الهي‌ به‌ گسترش‌ دانايي‌ و بيداري‌ احساس‌هاي‌ خفته‌ در همه‌ انسان‌ها مي‌پردازند. آنان در آغازِ‌ دعوت‌ خويش‌ خطوط‌ حركت‌ انساني‌ و راه‌هاي‌ سعادت‌ جامعه‌هاي‌ انساني‌ را تبيين‌ مي‌كنند:

(كِتَابٌ أَنزَلْنَاهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ)؛

كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكي‌ها به سوى روشنايى بيرون آورى.

انسان‌ها در پرتو آموزش‌هاي‌ الهي‌ پيامبران، به‌ قدر، منزلت‌ و كرامت‌ خويش‌ آگاه‌ مي‌شوند. فطرت‌ زلال‌ آنان‌ از زير لايه‌هاي‌ رسوبات‌ فكري‌ نادرست‌ قومي، قبيله‌اي و تنگناهاي‌ ملي، نژادي‌ و جغرافيايي بيرون‌ مي‌آيد و احساس‌هاي‌ خفته‌ آنان‌ بيدار مي‌گردد. همه‌ به‌ درست‌انديشي‌ و ژرف‌نگري‌ روي‌ مي‌آورند و به‌ خوديابي‌ و بازشناسي‌ نظام‌ فكري‌ و فرهنگي مي‌پردازند. هم‌چنين‌ با محيط‌ زندگي‌ خود و چگونگي‌ بهره‌برداري‌ عادلانه‌ از آن‌ آشنا مي‌شوند و بار رسالتي‌ را كه‌ فردفردِ‌ جامعه‌ انساني‌ بر دوش‌ دارد مي‌شناسند. آنان پوچي‌ و دروغين‌ بودن‌ مرزها، فاصله‌ها‌ و امتياز‌ها‌ را نيك‌ درمي‌يابند و به‌ انسان‌ و جهان‌ انساني‌ برابر و يك‌سان‌ مي‌نگرند.

ج) نفي‌ نظام‌هاي‌ سلطه‌ جهاني

نفي‌ هرگونه‌ سلطه‌طلبي، خودكامگي‌، برتري‌طلبي‌، تشكيل‌ طبقه‌ حاكمِ‌ فرادست‌ و محكوم‌ و فرودست‌ و برده‌ ساختن‌ انسان‌هاي‌ مظلوم‌ در سطح‌ جهان‌ و همه‌ جامعه‌هاي‌ انساني از اصول‌ جهاني‌سازي‌ وحياني‌ و انبياي‌ الهي‌ است:

(مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يؤْتِيهُ اللّهُ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ ثُمَّ يقُولَ لِلنَّاسِ كُونُواْ عِبَادًا لِّي مِن دُونِ اللّهِ)؛

هيچ بشرى را نسزد كه خدا به او كتاب و حكم و پيامبرى بدهد؛ سپس او به مردم بگويد: «به جاى خدا، بندگان من باشيد.»

(قُلْ يا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَينَنَا وَبَينَكُمْ... وَلاَ يتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ)؛

بگو: «اى اهل كتاب، بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يك‌سان است بايستيم... و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد.»

د) گسترش‌ عدل‌ جهاني

جهانی‌سازی عدل از معيارهاي‌ بسيار اصولي‌ در جهاني‌سازي‌ اسلامي، روابط‌ ميان‌ افراد و ملت‌ها، نژادها و گروه‌هاست. در اسلام، اصول‌ عدالت‌ جهاني‌ است‌ و هيچ‌يك‌ از حد‌ و مرزها و فاصله‌هاي‌ ساختگي‌ دستِ‌ زمام‌داران‌ و منافع‌طلبان‌ را به‌ رسميت‌ نمي‌شناسد. در جهاني‌سازي‌ اسلامي، موازين‌ عدالت‌ ميان‌ انسان‌ها به‌دقت‌ عملي‌ مي‌گردد.

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.

هـ) ريشه‌سوزي‌ استثمار جهاني

مشكل‌ بشر در گذشته‌ و اكنون و در همه‌ اجتماعات‌ انساني، روابط‌ استثماري‌ بوده‌ كه‌ عامل‌ تضادها و درگيري‌هاي‌ گوناگوني‌ شده‌ است. هر مرام‌، ايدئولوژي‌ و آرماني‌ اگر به‌ انسان‌ها بينديشد، بايد با اين‌ پديده‌ ويران‌گر، نه‌ در سطحي‌ محدود بلكه‌ در سراسر جهان به‌ ستيزي‌ درنگ‌ناپذير برخيزد و همه انسان‌ها را از اين‌ پديده‌ كشنده، رهايي‌ بخشد. زمينه‌ها، علل‌ و عوامل‌ ناسازگاري و دشمني‌ها را نابود كند و طبقه ظالم‌ و مظلوم، ملت‌ مسلط‌ و سلطه‌پذير و آكل‌ و مأكول‌ اقتصادي‌ را از كره‌ خاكي‌ محو سازد و به‌ حق‌خواهي‌ همه‌ انسان‌ها قيام‌ كند. اين‌ معيار كار و روش‌ او در جهاني‌سازي‌ و جهان‌ وطني‌ باشد و چون‌ مدعيان‌ دروغين‌ جهاني‌سازي‌ در زمانه‌ نابهنجار اکنون نباشد كه‌ شعارها و عمل‌كردها به‌ منافع‌ قدرت‌مندان‌ نظر دارد. پيامبران‌ در دعوت‌هاي‌ خود، انسان‌ها را از استثمار حقوق‌ ديگران‌ بيم‌ دادند و در كنار دعوت‌ به‌ اصل‌ توحيد هرگونه‌ استثمار را محكوم‌ كردند:

(قَدْ جَاءتْكُم بَينَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ فَأَوْفُواْ الْكَيلَ وَالْمِيزَانَ وَلاَ تَبْخَسُواْ النَّاسَ أَشْياءهُمْ وَلاَ تُفْسِدُواْ فِي الأَرْضِ)؛

در حقيقت، شما را از جانب پروردگارتان برهانى روشن آمده است. پس پيمانه و ترازو را تمام نهيد، و اموال مردم را كم مدهيد، و در زمين، پس از اصلاح آن فساد مكنيد.

مقابله با معنويت، هدف جهاني‌سازي غربي

اسلام با جهاني‌شدن به مفهوم گسترش ارتباطات، تجارت و عقل ابزاری هيچ مشكل ذاتي ندارد، اما بالعرض مشكل دارد. ديني كه غرب مي‌پذيرد، چند مشخصه زير را دارد:

اين‌كه دين مدعي قوانين مدني و اجتماعي نباید باشد. لذا هر ديني و به خصوص اسلام، اگر مدعي دكترين اجتماعي ـ اقتصادي و سياسي شد، در اين پروسه تحمل‌پذیر نيست.

بنابر مشخصه دوم، ديني در اين دوره و فضا تحمل مي‌شود كه مدعي حقيقت‌نما بودن عقايد خودش نباشد؛ يعني گزاره‌هاي خودش را غير معرفت‌بخش بداند، نه معرفت‌بخش.

آنان ديني را می‌پذیرند كه به پيروان خودش بفهماند يك‌شنبه‌ها در كليسا مذهبي زندگي كنيد، اما در بقيه زندگي‌تان غير‌مذهبي باشید؛ وقتي به مسجد مي‌رويد و نماز مي‌خوانيد، يا به حج مي‌رويد، مذهبي باشيد، اما در اقتصاد، سياست و فرهنگ خانواده‌، مذهبي نباشيد! درست برخلاف سنت پيامبر اكرم (ص) كه روح مذهب تقوا را بر همه زواياي زندگي، جاري مي‌كرد، از ازدواج تا جهاد، به همه چيز صبغه ديني مي‌داد.

چرا هژموني غرب مي‌خواهد از اسلام چنين ديني با چنین مشخصاتي بسازد؟ به دلیل اين‌كه نظارت بر اسلام بدون دكترين امکان دارد و دیگر اين‌كه غرب اساساً با ديني شبيه به آن كه همان مسيحيت اروپايي باشد، از قبل آشنا بوده است.

غرب براي‌ حفظ‌ منافع‌ خود افكار عمومي‌ را با چنين‌ شيوه‌هايي‌ در دست‌ مي‌گيرد:

1. تبليغات‌ و مخارج‌ هنگفتي‌ كه‌ صرف‌ آن‌ مي‌شود؛

2. نفوذ در شبكه‌هاي‌ تلويزيوني؛

3. تبديل‌ وسایل‌ ارتباطي‌ جمعي‌ از محلي‌ به‌ بين‌المللي؛

4. سانسور انتقادات.

اما چرا غرب به اين‌جا رسيده و از دین چنين برداشتي دارد؟

قرآن كريم به بخشي از اين ادله اشاره كرده است. قرآن مقصر اصلي را علدين مسيحي و يهودي (احبار و رهبان) مي‌داند و اشاره مي‌كند كه آنها دچار فساد مالي شدند:

(أَكَّالُونَ لِلسُّحْتِ)؛

بسیار مال حرام می‌خورند.

قرآن كريم در جاي ديگر بیان مي‌كند كه آنان وحي و دين را تحريف كردند، چيزهايي از خودشان نوشتند و آنها را به خداوند نسبت دادند:

(فَوَيْلٌ لِّلَّذِينَ يَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَيْدِيهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِندِ اللّهِ لِيَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِيلاً فَوَيْلٌ لَّهُم مِّمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ وَوَيْلٌ لَّهُمْ مِّمَّا يَكْسِبُونَ)؛

پس واى بر كسانى كه كتاب [تحريف‏شده‏اى] با دستهاى خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: «اين از جانب خداست»، تا بدان بهاى ناچيزى به دست آرند؛ پس واى بر ايشان از آنچه دست‌هاي‌شان نوشته، و واى بر ايشان از آنچه [از اين راه] به دست مى‏آورند.

هم‌چنین مي‌فرمايد كه علدين جوامع مسيحي و يهودي امر به معروف و نهي از منكر را ترك كردند:

(لَوْلاَ يَنْهَاهُمُ الرَّبَّانِيونَ وَالأَحْبَارُ عَن قَوْلِهِمُ الإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ مَا كَانُواْ يَصْنَعُونَ)؛

چرا الهيّون و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه[آلود] و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند؟ راستى چه بد است آن‌چه انجام مى‏دادند.

آنان بي‌عدالتي و ظلم را مي‌ديدند، فساد و فحشا را مي‌ديدند، ولي اينها را توجيه مي‌كردند و امضاي مذهب به پايش مي‌زدند تا به خودشان صدمه نخورد.

ادیان الهی پیشین به دلیل مجموع اين عوامل تحريف شدند و قدرت جامعه‌سازي خودشان را از دست دادند و به طور طبيعي، دين از اجتماع جدا شد. وقتي خرافات وارد دين شد، طبيعي است كه تنها راه حفظ دين، جداكردن دين از عقل است و وقتي مفاسد مالي، اجتماعي و سياسي به وجود آمد، تنها راه توجيهش تفكيك دين از سياست و حكومت است.

معنويت و دين‌داري در دنياي جهاني‌شده

به طور خلاصه شايد برخي از ويژگي‌هاي زمانه كنوني را چنين بتوان بيان كرد:

الف) در طول تاریخ انسان‌ها، ارتباط و پيوندهاي فراتر از مرزهاي ملي، امري سابقه‌دار بوده، افكار، زندگي اجتماعي و هويت بشري همواره از آن اثر پذيرفته، اختصاص به برهه خاصي از تاريخ او ندارد، اما در دوره كنوني سرعت و دامنه نفوذ چنان پيوندهايي، آن را از ديگر دوره‌ها مشخص و متمايز كرده است. به همين سبب در جامعه عامل‌هاي خارجي تحولات نقش چشم‌گير‌تر و برجسته‌تری دارد.

ب) اكنون تقريباً تمامي جامعه‌هاي انساني بر روي اين كره مسكوني از اثر دگرگوني‌هاي حاصل از تكنولوژي و پديده جهاني‌شدن نصيب يافته‌اند و كمتر جامعه‌اي را بركنار از آن می‌توان يافت.

ج) همه بنيان‌هاي مادي زندگي در آستانه دگرگوني است. در نتيجه آن‌همه سامان اجتماعي و فرهنگي جامعه‌ها رو به تغييرات و همه بنيان‌هاي فكري و معرفتي از چنان چالش‌هايي نصيب برده است. دامنه تغييرات، همه حوزه‌ها و ساحت‌هاي انساني را در‌می‌نوردد.

د) دسترس آسان به ايده‌ها، افكار و باورهاي ديگران از طريق شبكه در تمامي حوزه‌هاي فكري، فرهنگي، اخلاقي و ارزشي، هر فرد را كه زماني در اين حوزه‌ها به اطلاعات محدودي دسترس داشت، در معرض دريايي از اطلاعات قرار می‌دهد و سبب مي‌شود تا بر كثرت عقايد و باورها در جامعه دامن زده شود. به عبارت بهتر، جامعه جهاني‌شده، جامعه‌اي كثرت گراست. اما از سوي ديگر، همين تبادل اطلاعات چنان جامعه‌هايي را به اين امر ره‌نمون مي‌سازد كه برخي از بنيادي‌ترين اصول و پايه‌هاي خود را يك‌سان و سازگارتر نمايند.

هـ) از جمله ويژگي‌هاي مهم جامعه شبكه‌اي (اگر حق داشته باشيم كه چنين عنواني را به كار ببريم) نظارت نشدن اين جامعه از سوی هيچ مركز به‌خصوصي است. یادآور می‌شویم كه بنيادگذاري هسته‌هاي اوليه اينترنت (ARPANET) نيز با هدف ارتباطات اطلاعات بدون نظارت از هيچ مركزي طراحي شد.

و) پيوندهاي درون شبكه‌اي و جامعه‌هاي مجازي، نظام هنجاري و ارزشي خاص خود را مي‌آفرينند، منابع ارزش‌زا و هنجارساز خود را پديد مي‌آورند و از اين راه در جامعه واقعي و بيرون افراد، اثري بسيار ژرف می‌نهند.

ز) چنين جامعه‌اي به شدت منعطف و تغييرپذير است. منابع معرفت‌بخش بسياري دارد، هيچ مرجع فكري یافت نمی‌شود که سخن نهايي و فصل‌الخطاب را بیان کند. هر باور و عقيده‌اي با طيف گسترده‌اي از چالش‌ها رو‌به‌رو می‌شود. امكان محدود كردن افراد در دست‌يابي به اطلاعات و عقايد گوناگون نيز تقريباً وجود ندارد.

ح) در دام تحليل‌هاي ضرورت‌گرايانه نباید افتاد، اما نبايد فراموش كرد كه تكنولوژي نیز در تعيين هدف‌ها و غايت‌ها اثرگذار است و آن را خنثا و بي‌طرف نمی‌توان دانست. ماركس زماني درباره بورژوازي گفته بود كه وی همه جهان را بر صورت خويش ساخت. شايد بهترین کاربرد اين سخن درباره تكنولوژي باشد. اگر نخواهيم آن را به طور كامل درباره تكنولوژي و به‌ويژه تكنولوژي اطلاعاتي بپذيريم، به ناچار بر نقش پر اثر آن باید صحه بگذاريم. اما چنین دنيايي، فراز و نشيب‌ها و چالش‌هاي بسياري را بر سر راه معنويت، دين‌داري و نيز حكومت مبتني بر دين پديد می‌آورد. به عبارت ديگر، در چنان دنياي پرشتابي كه دست‌خوش دگرگوني‌هاي فراوان است، به جد مي‌توان اين دغدغه را داشت كه چگونه مي‌توان حكومتي داشت و مهم‌تر و كلي‌تر، چگونه مي‌توان دين‌دار باقي ماند و معنويت را تقويت نمود؟ به نظر می‌رسد بايد سخن ماهاتير محمد را پذیرفت و در دغدغه او شريك بود. ورود مدرنيته به دنياي اسلام، بسياري از انديشه‌ورزان مسلمان و دين‌ورزان را نگران کرد و اكنون با رخ نمودن پديده جهاني‌شدن به نظر می‌رسد این نگرانی جدي‌تر و ژرف‌تر شده و دامنه و گستره آن افزايش يافته باشد. خواه ناخواه در چنين دنيايي زيست می‌كنيم و بازگشت به دنيايي كه نياكان ما در آن می‌زيستند، نه ممكن است و نه احتمالاً مطلوب. دست‌كم برخي از اين ويژگي‌ها را از آن نمی‌توان جدا کرد و گريزناپذيرند. انسان مدرن را بي آن خصيصه‌ها در نظر نمی‌توان گرفت و با او به تعامل نمی‌توان پرداخت. نياز و درك اين انسان به معنويت و از معنويت نيز با آن فهم و درك تازه از خود و جهانش باید متناسب باشد. آدمي را موجودي دو پاره‌ای نمی‌توان فرض كرد كه در پاره‌اي از وجودش درك و دريافتي نو و مدرن داشته باشد و در پاره‌اي ديگر معنويت را همانند نیاکان و پدرانش، فهم كند. اين دو دريافت را باید متناسب و سازگار نمود. هنگامی دين‌داري را مي‌توان واقعي دانست و تا حدودي به آن در اين جهان اميد داشت كه در همه زندگي آدمي جريان داشته باشد و در تمامي كارهاي او اثر‌گذار باشد. يعني به او نگاه و روی‌کردي خاص و ويژه بدهد. امري كه اگر به مناسك فروكاسته شود، بعيد است بتواند از عهده آن برآيد.

گسترش معنويت، هدف نهضت بيداري اسلامي

جوهر اصلي‌ بيداري اسلامي، آگاهی‌ تدریجی‌ امت‌ اسلام‌ از فاصله گرفتنشان با اسلام است. اگر جوامع‌ اسلامي‌ دچار انحطاط‌ اخلاقي‌ شده‌اند، زير بار عقب‌ماندگي‌ اقتصادي‌ و علمي در دنيا تحقير مي‌شوند، دچار تفرقه‌ و تجزيه‌ شده‌اند، به‌راحتي‌ مورد تهاجم‌ اشغال‌گران‌ قرار مي‌گيرند و استعمار مي‌شوند و منابعشان‌ به‌ غارت‌ مي‌رود، در همه‌ اين‌ انحطاط‌ها خود هم‌ شريك‌ جرم‌ و مقصر هستند. نقطه شروع بیداری اسلامی توجه‌ به‌ كوتاهي‌ها و مسئوليتِ‌ خود، به شمار می‌آید؛‌ چون‌ خوي‌ تجاوز هميشه‌ عليه‌ مسلمانان‌ بوده است. اما چرا اين‌ ميل‌ به‌ تجاوز در دوره‌اي‌ مؤثر مي‌افتد و در دوره‌اي‌ مؤثر نمي‌‌گردد؟ علت‌ را بايد در انحطاط‌ خود مسلمانان‌ جست‌وجو كرد. نخبگان‌ جهان‌ اسلام‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ گويا در چند قرن‌ اخير به ‌تدريج، هم‌ از عقلانيت‌ اسلامي‌، هم‌ از ارزش‌هاي‌ اخلاقي‌ اسلام و هم‌ از قوانين‌ الهي‌ با فهم‌ اجتهادي‌ فاصله‌ گرفته‌ و دور شده‌اند. اين‌ احساس‌ و خودآگاهي، تركيبي‌ از دو حالت‌ «شرمندگي» و «عزم‌ بازگشت» است. «شرمندگي» در برابر عزتي است‌ كه‌ خداوند به‌ مؤ‌منان، وعده‌ داده‌ و امروز مسلمانان در برابر سابقه‌ فخر و عزت‌ گذشته امت‌ در صدر اسلام‌ از آن بی‌بهره‌اند. تركيب‌ اين‌ شرمندگي‌ با «ميل‌ بيداري» و «عزم‌ بازگشت‌ به‌ اسلام» در صد سال‌ گذشته، به تدريج‌ در حلقه‌هاي‌ خواص‌ و سپس‌ در دو دهه‌ اخير به‌ بركت‌ انقلاب‌ اسلامي‌ به‌ طرز بسيار انفجاري‌ و عظيم‌ در كل‌ جهان‌ اسلام تعميم‌ يافته و از حلقه‌ خواص‌ به‌ متن‌ جهان‌ اسلامي‌ توسعه‌ پيدا كرده است. هدف نهضت‌ بيداري‌ اسلامي‌ تشكيل‌ تمدن‌ محمدي‌ جهاني‌ است‌ كه‌ در آن، عقلانيت‌ با معنويت، قدرت‌ با اخلاق، دانش‌ با ارزش و علم‌ با عمل، جمع‌ می‌شود، يعني‌ خلاقيت‌ در عين‌ اصول‌گرايي‌ باشد و اصول‌گرايي‌ هم‌ با تحجر، اشتباه‌ نشود و نوانديشي‌ هم‌ با بدعت‌گذاري اشتباه‌ نگردد. از مهم‌ترين‌ نقاط‌ آسيب‌پذير، اين‌ است‌ كه جامعيت‌ اسلام مورد تجزيه‌ قرار بگيرد و برخورد گزينشي‌ با اسلام، صورت‌ گيرد. قرآن‌ كريم‌ نیز با‌ پيش‌بيني‌ این خطر، اخطار كرده‌ كه‌ نكند چنين‌ برخوردي‌ با متن‌ دين، صورت‌ بگيرد. تعبير قرآن‌ كريم، «ايمان‌ به‌ بعض‌ و كفر به‌ بعض» است‌، يعني‌ اسلام‌ را موجود زنده، تفسير كنيد و همه‌ ابعادش‌ را در كنار یک‌دیگر بفهميد، نه‌ آن‌كه‌ اسلام‌ را زنده‌ زنده، تجزيه‌ و مثله‌ كنيد و هر فرقه‌ و گروهي‌ و هر مليتي‌ و حزبي، بخشي‌ از اسلام‌ را به‌ دليلي‌ برجسته‌ كند و ابعاد ديگر آن‌ را نديده‌ بگيرد يا تضعيف‌ كند. قرآن‌ كريم‌ با تعبير ديگري‌ و از زاويه‌ ديگري‌ هم‌ به‌ همين‌ آفت‌ اشاره‌ كرده‌ و تعبير «تحريف ‌الكلم‌ عن‌ مواضعه» را آورده‌ كه‌ درباره اديان‌ ديگر هم‌ بدين‌معنا‌ست. جایگاه و موضع مفاهيم‌ ديني، اگر ديده‌ نشود و هندسه‌ معارف‌ دين‌ درهم‌ بشكند و همه‌ ابعادش‌ رعايت‌ نشود، صدمه‌ خواهيم‌ خورد. مراقب‌ باشيم‌ كه در آینده‌ اين‌ نهضت‌ بيداري‌ در جهان‌ اسلام‌، آماج‌ اين‌ آسيب‌ بزرگ‌ قرار نگيرد.

امام خميني احياگر معنويت در جهان معاصر

بسياري از انديشه‌ورزان و صاحب‌نظران مسلمان داخلی و خارجی با آشكار شدن بيش از پيش آثار جهاني قيام الهي حضرت امام خميني (ره) و متزلزل گشتن پايه‌هاي استيلاي همه جانبه تفكرات الحادي و مادي بر دنياي امروز با تأکید بر واقعيت ورود بشر به عصري جديد به تحليل و تبيين ويژگي‌هاي مهم اين پديده عظيم جهاني و بررسي نقش كليدي امام (ره) در اين زمينه پرداخته‌اند. اكنون بسیاری از دانش‌وران اسلامي‌، امام خميني (ره) را نه تنها آغازگر «عصر جديد در تاريخ اسلام» بلكه پیش‌رو دنياي ديانت و معنويت می‌دانند.

اين تحليل‌گران و صاحب‌نظران عميقاً معتقدند با آغاز عصر امام خميني (ره) معنويت و دين‌داري در جهان گسترش يافته، دين زنده شده و كليسا‌ها جان تازه گرفته‌اند. حتي مذهبي بودن در اروپا ارزش و معني تازه‌اي يافته و ميليون‌ها نفر در غرب به انتظار ظهور حضرت عيسي (ع) نشسته‌اند. در يك كلام‌، ‌عصر امام (ره) عصر احياي دين و معنويت در جهان معاصر است.

انقلاب اسلامي، عقلانيت و معنويت

انقلاب اسلامي ايران در شرايطي به وقوع پيوست كه اجماع جهاني بر گسترش سكولاريسم و معنويت‌زدايي تأکید داشت. البته برای نظام ايدئولوژيكي هم‌چون جمهوري اسلامي كسي كه عقلانيت را تنها محصول مدرنيته و در تضاد با سنت بداند، تناقض‌آميز جلوه خواهد كرد. چنان‌كه تا پيش از انقلاب اسلامي نیز غالب تحليل‌گران در دفاع از سكولاريسم حكومت‌هاي ديني را غيرعلمي و غيرعقلاني مي‌دانستند، اما انقلاب اسلامي با تلفيق هوش‌مندانه ميان جمهوريت و اسلاميت امكان بهره‌وري صحيح و هم‌زمان از اصول سنت و مدرنيزم را به اثبات رساند. ميشل فوكو نوآوري انقلاب اسلامي در ايران را در سیاست برقرار نمودن آشتی بين عقلانيت و معنويت می‌داند. وي تأکید مي‌كند كه پيروزي انقلاب ايران نظريه «دين افيون توده‌ها» را به«دين اميد ملت‌ها» مبدل ساخت. جمهوري اسلامي، به عنوان نظام حكومتي ايران، تلفيق روشني از سنت و مدرنيسم را ارائه مي‌دهد. اين نظام ضمن آن‌كه به دين اسلام، تنها منبع معتبر دين در تدوين قوانين خويش معتقد است، جايگاه مشخصي را نیز براي جمهور در نظر مي‌گيرد، بدون آن‌كه در اين مسير خود را پيرو محض از برداشت‌هاي غربي و مدرن قرار دهد. به اين معنا كه اسلام دين اكثريت قريب به اتفاق مردم ايران است و همين مردم در عين بهره‌مندي از علوم جديد و دست‌آوردهاي مفيد بشري، خواستار حفظ اخلاق و ارزش‌هاي ديني و حاكميت دين اسلام با تمام شرايط و احوال آن بر سرنوشت خويشند.

موانع جهاني‌سازي اسلامي

دو مانع‌ بزرگ‌ بر سر راه‌ چنين‌ آرمان‌ عظيمی وجود دارد:

الف) عوامل‌ سلطه‌ و استكبار جهاني‌ كه‌ از سرمايه‌داران‌ و سياست‌مداران‌ تشكيل‌ مي‌شود؛

ب) عقب‌ماندگي‌ فرهنگي‌ و نبود تربيت‌ درست‌ انساني؛‌ به‌ همين‌ دليل‌ توده‌هاي‌ انساني‌ در مسير غرض‌ها و خودكامگي‌هاي‌ مستكبران‌ قرار مي‌گيرند.

اين‌ هر دو عامل‌ در آن‌ دوران‌ و به‌ دست‌ با كفايت‌ امام‌ مهدي (عج) ريشه‌‌كن‌ مي‌گردد. عامل قدرت‌مند مرکزی با تصفيه‌ اجتماعات‌ بشري‌ از عوامل‌ سلطه‌ و استكبار مالي‌ و سياسي‌ ايجاد مي‌شود و با هدايت‌ و تربيت‌ درست‌ انسان‌ها روابط‌ صميمي‌ و نزديك‌ ميان‌ همه‌ افراد نوع‌ انساني‌ برقرار مي‌گردد.

وعده اسلام به جهاني‌سازي در آينده تاريخ

وعده به جهانی‌سازی در آینده تاریخ از ويژگي‌هاي‌ تعاليم‌ اسلامي به شمار می‌رود. حقيقت‌ اين‌ موضوع‌ كه‌ بشر‌ با همه‌ تضادها، جنگ‌ها و ناسازگاري‌هاي‌ طول‌ تاريخ، سرانجام‌ در دگرگوني‌ خدايي‌ و انقلابي‌ مردمي، به‌ يگانگي‌ و برادري‌ انساني‌، يك‌پارچگي‌ جغرافيايي، وحدت‌ مردمي‌ و مسلكي‌، يك‌ساني‌ نظام‌ حقوقي‌ و اقتصادي، وحدت‌ مديريتي‌ و سياسي‌ خواهد رسيد. هم‌چنین، با پشت‌سر افکندن دوران‌ بيگانگي‌ها و دوري‌ها جهاني‌سازي‌ با معيارهاي‌ صددرصد انساني‌ در عينيت‌ جامعه‌ به‌ پيدايي‌ خواهد آمد. همه‌ انسان‌ها بي‌بيم‌ از هرگونه‌ سلطه‌ و تحميلي‌ در آغوش‌ انسان‌هاي‌ ديگر آرام‌ خواهند گرفت. اين‌ وعده‌ راست، در دوران جهاني‌‌سازي‌ عدل‌ مهدوي است. قرن‌ها پیش خطوط‌ كلي‌ اين‌ جهاني‌سازي‌ روشن‌ و مشخص‌ شده، از آغاز دعوت‌ جهاني‌ اسلام‌ به‌ اين‌ جهاني‌سازي، اشارت‌هايي‌ بسيار گويا و صريح‌ رفته‌ است. رهبران اسلام نیز از چگونگي‌‌هاي‌ آن‌ سخن‌ گفته‌اند.

در جهانی‌سازی مهدوی، معيارها، اصول، اهداف‌ و انگيزه‌ها برپايه‌ انسان‌گرايي، حقوق‌ انسان‌ها و ارزش‌هاي‌ والاي‌ اخلاقي‌ استوار است‌ و كمترين‌ رنگي‌ از برتري‌ نژادي‌، منافع‌ مادي، سلطه‌طلبي، خودكامگي‌ گروهي‌ و... وجود ندارد. بلكه در سراسر جهان‌ رفاه‌ انساني، رشد عقل‌ و دانش‌ انساني، بسندگي‌ و رفاه‌ همگاني‌ و فراگير و عدالتي‌ گسترده‌ در همه‌ بخش‌هاي‌ زندگي‌ پديد خواهد آمد. اين‌ جهاني‌سازي، با جهاني‌سازي‌هاي‌ تئوريسين‌هاي‌ جامعه‌هاي‌ سرمایه‌داري، تفاوتي‌ ماهوي‌ دارد.

منابع‌ اسلامي‌ درباره‌ آينده‌ تاريخ‌ بر دو محور بسيار روشن‌ تأکید کرده‌اند‌ و شايد بيشترين‌ تعبيرها درباره‌ اين‌ دو محور بوده‌ است:‌ عدالت و گسترش‌ آن‌ در سراسر جهان.

آن‌چه ضرورت وجود مهدي موعود را مدلل مي‏دارد، تحت عنوان‌هاي زير بررسي‌پذیرند:

ـ نوميدي و يأس انسان از نتايج علم و تكنولوژي (فن‌آوري)؛

ـ سودجويي و تأمين منافع اقتصادي، انگيزه اساسي بيشتر زمام‌داران حاكم در جهان؛

ـ رسوخ و اشاعه ملي‌‏گرايي، قوم‌گرايي، قبيله‌گرايي و مانند اين‌ها؛

ـ ضعف اخلاقي وجودبيني، انگيزه اساسي در رفتار گروه بسیاری از مردم جهان؛

ـ تزلزل مناسبات انساني در جامعه بشري؛

ـ گسترش ظلم و بي‏عدالتي در جامعه بشري؛

ـ توجه گروهي از انديش‌ورزان به لزوم تقويت ارزش‌هاي معنوي؛

ـ حضور و ظهور مهدي (عج) بیان‌کننده الطاف الهي و نقش آفريدگار جهان در هدايت بشر است.

بی‌ترديد در این زمینه دلایل ديگري را نيز می‌توان ارائه داد. تشكيل‌ حكومت‌ فراگير جهاني‌ و اداره‌ همه‌ اجتماعات‌ از يك‌ نقطه‌ و با يك‌ سياست‌ و برنامه ‌از برنامه‌هاي‌ امام‌ مهدي (عج) است. در آن‌ دوران‌ و به‌ دست آن‌ امام، آرمان‌ والاي‌ تشكيل‌ جامعه‌ بزرگ‌ بشري‌ و خانواده‌ انساني‌ تحقق‌ مي‌پذيرد و آرزوي‌ ديرينه‌ همه‌ پيامبران، امامان، مصلحان‌ و انسان‌‌دوستان‌ برآورده‌ مي‌گردد.

بخش‌ بزرگ‌ تضادها، ستيزها، استكبارها و استضعاف‌ها در كل‌ جامعه‌ بشري‌ از حكومت‌ها و درون‌ كاخ‌ها (و پشتوانه‌هاي‌ آنان‌، يعني‌ سرمايه‌داران) سرچشمه‌ مي‌گيرد و به‌دست‌ آلوده‌ و نيرنگ‌باز دولت‌ها و حكم‌فرمايان‌ در ميان‌ انسان‌ها گسترش‌ مي‌يابد. توده‌هاي‌ مردم‌ و افراد نوع ‌انساني، در درون‌ خود با گرايش‌هاي‌ طبيعي‌ كه‌ دارند، نوع‌ دوست‌ و مهربانند و چنين‌ تضادها، جنگ‌ها و خون‌ريزي‌‌ها را بر سر منافع‌ مادي‌ روا نمي‌دارند، به‌ويژه‌ اگر درست‌ تربيت‌ شوند و ذهنيت‌ها و انديشه‌هاي‌ انحرافي‌ در آنها راه‌ نيابد. كژي‌ها، پرخاش‌گري‌ها، خون‌ريزي‌ها و...، با تحريك‌ دولت‌ها و به‌ دست‌ حكومت‌گران‌ (و قطب‌هاي‌ اقتصادي) انجام‌ مي‌گيرد. قطب‌هاي‌ اقتصادي‌ نیز‌ براي‌ گسترش قدرت‌ و استواری بيشتر پايه‌هاي‌ حكومت‌ خود به‌ جلب‌ و جذب‌ منافع‌ بيشتر دست‌ مي‌يابند و تضاد و درگيري‌ پديد مي‌آورند و با تبليغ‌، تلقين‌ و اجبار، توده‌هاي‌ انساني‌ را به‌ ناسازگاري‌ و درگيري‌ وامي‌دارند و روياروي‌ یک‌دیگر قرار مي‌دهند. عامل‌ اصلي‌ تضاد، جنگ‌ و ظلم‌ در دوران‌ رهبري‌ امام‌ مهدي(عج)، با ايجاد مركزيت‌ واحد و مديريت‌ و حاكميت‌ يگانه‌ براي‌ همه‌ اجتماع‌ها‌، نژادها و منطقه‌ها نابود مي‌شود، انسان‌ها از بيم‌ فشار سياست‌ها به‌ آغوش‌ یک‌دیگر باز مي‌گردند و مهربان‌ و برادروار در كنار هم زندگي‌ مي‌كنند، مناطق‌ مرفه‌ به‌ مناطق‌ محروم‌ مي‌رسند، به‌ استثمار حق‌ محرومان‌ و استعمار كشورهاي‌ ضعيف‌ نمي‌پردازند و به‌ معناي‌ واقعي‌ كلمه‌ امت‌ و خانواده‌ای‌ از كل‌ اجتماعات‌ بشر تشكيل‌ مي‌شود.

از نظر اسلام‌ و در باورهاي‌ حتمي‌ و ترديدناپذير پایان تاریخ مسلمانان‌ وعده‌ خداوند به‌ بشر‌ مظلوم‌ و وفای او به‌ وعده‌هايش‌ است؛ نه‌ آن‌چنان‌ كه‌ قلم‌ به‌ دستان‌ مزدور، طر‌احان‌ مأمور و آينده‌نگران‌ دروغين‌ مي‌گويند. آنان بدترين، فاسدترين، ضدارزش‌ترين‌ و ناانسان‌ترين‌ نظام‌هاي‌ كنوني‌ را پايان‌ تاريخ‌ مي‌نامند و جامعه‌هاي از بنياد فاسد سرمايه‌‌داري‌ را آرمان‌ نهايي‌ انسان‌ها مي‌شمارند. به راستي‌ كه‌ چنين‌ نيست! اگر پايان‌ تاريخ، چنين‌ جامعه‌هايي‌ باشد و چنين‌ فجايعي‌ هستي‌سوز (خودكامگي‌هاي‌ سرمايه‌داري‌ امريكا) در انتظار بشر باشد، جا دارد انسان‌ها در يك‌ روز بزرگ‌ گردآيند و دست‌ به‌ خودسوزي‌ و خودنابودي‌ دسته‌جمعي‌ بزنند تا چنين‌ فرجام‌ ضد‌بشري‌ را نبينند و نظاره‌گر اين‌ همه‌ نيرنگ‌، دروغ‌ و حق‌كشي‌ و قلدرمآبي‌ نباشند. خداوند بزرگ‌ بر بافته‌هاي‌ اين‌ نابخردان، خط‌ بطلان‌ كشيده‌ و چنين‌ وعده‌ داده‌ است:

(أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ‌)؛

زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

علم و معنويت

عامه مردم و بسياري از روشن‌فكران، «علم» را تنها وسيله سعادت و خوش‌بختي انسان می‌دانسته‌اند. علم از نظر اين عده عامل نجات‏بخش، مهم‌ترين ارزش در حيات انسان، تنها عامل مؤثر در تأمين نيازهاي اساسي آن و عامل اصلي رشد و تكامل انسان تلقي مي‏شد. باید توجه نمود که آيا علم خود به خود یا به تعبيري في نفسه، از تمام جهات تأمين كننده سعادت و خوش‌بختي انسان هست؟ آيا در طول تاريخ حيات بشر و حتي در زمان حاضر علم مي‏تواند ضامن بقاي انسان باشد؟ آيا علم در تقویت مناسبات انساني نقش تعيين‌كننده‌اي دارد؟ آيا علم و فعاليت علمي، دانش‌مندان را به تقویت ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي ترغيب مي‏كند؟ بي‏توجهی بیشتر دانش‌مندان در برابر مسائل انساني كه در سطح جهان امري محسوس و مشهود است، پاسخ به اين پرسش را با مشكل مواجه مي‌‏سازد. بايد توجه داشت كه علم خودبه‌خود عامل تهديدكننده نيست؛ اين زمام‌داران فاسد و زورگو هستند كه فيلسوفان و دانش‌مندان را به انحراف مي‏كشانند. در عين حال، دانش‌مندان اگر در زمينه اخلاقي و معنوي نيز رشد كرده باشند، نه تنها خود طرفدار تقویت ارزش‌هاي انساني و علاقه‌مند به حل مشكلات مردم از طريق علم مي‌‏شوند، بلكه در برابر زمام‌داران فاسد و زورگو نيز مقاومت مي‏كنند. در طول حيات بشر چه در گذشته و چه در زمان حال دانش‌منداني را مي‏شناسيم كه ضمن ارتقاء سطح علم در جهان، به ارزش‌هاي معنوي و اخلاقي نيز پاي‌بند بوده‌اند كه افلاطون، ارسطو، دكارت، كانت، ويليام جيمز و وايتهد نمونه‌‏هايي از اين‌گونه دانش‌مندان هستند. سودجويي و تأمين منافع اقتصادي در حيات فردي و جمعي به صورت انگیزه‌ای نیرومند درآمده است. مناسبات افراد با یک‌دیگر و روابط دولت‌ها بر اساس منافع اقتصادي پايه‌گذاري مي‏شود. همين امر سبب شده كه فقر و محروميت مردم جهان، حتي در كشورهاي پيشرفته از نظر دور بماند. نظام آزاد اقتصادی در دنياي غرب، راه را براي سرمايه‌داران بزرگ هموار نمود. تسلط سرمایه‌داران بر وسائل ارتباطي و روي كار آوردن زمام‌داران مطيع، گروه بسیاری از مردم جهان را با فقر روبه‌رو ساخت. انگيزه سودجویي و پيروي زمام‌داران از سرمایه‌داران بزرگ، فاصله‏‌هاي طبقاتي را گسترده‏‌تر نمود و گروه عظيمي از مردم جهان را در تنگناي اقتصادي قرار داد. هم‌اكنون بي‏عدالتي حتي در جوامع به اصطلاح پيشرفته در زمينه‌‏‌هاي مختلف به چشم مي‏خورد. در اين شرايط است كه احيای ارزش‌هاي اسلامي ضرورت ظهور امام زمان (عج) را مدلل مي‏دارد. با توجه به نقش علم و بي‏تفاوتي بسياري از دانش‌مندان، تزلزل ارزش‌هاي اخلاقي و معنوي، سودجويي و ‌ترجيح منافع اقتصادي، پايمال شدن حقوق بشر و گسترش بي‏عدالتي، برخي از صاحب‌نظران، فقدان ارزش‌هاي معنوي را عامل اساسي در حيات كنوني جوامع بشري تلقي مي‏كنند. برای همين برخی از اندیش‌ورزان در نوشته‏‌هاي خود تقويت ايمان و ارزش‌هاي معنوي را مطرح نموده‌اند. اين امر، دليل ديگري بر ظهور رهبري است كه در حوزه ‌تربيت اسلامي و ديني پرورش يافته و تجسمي از معنويت است و نقش خداوند را در حل مشكلات كنوني جهان می‌تواند ظاهر سازد.

راه‌كارهاي نهادينه‌كردن معنويت در دنياي جهاني‌شده

الف) برخورد گزينشي‌ با مفاهيم‌ اسلامي، با تهيه‌ تصوير كاريكاتوري‌ از افراد مقایسه‌شدنی است. چهره فرد در كاريكاتور معلوم‌ مي‌شود يعني‌ نمي‌توانيد بگویيد كه‌ مفاد اين‌ كاريكاتور، دروغ‌ است‌ بلكه‌ هركس‌ متوجه‌ مي‌شود كه‌ اين‌ تصوير، آقاي‌ الف‌ است‌ نه‌ آقاي‌ ب. پس‌ دروغ‌ نيست،‌ اما ابعاد واقعي‌ آن‌ هم‌ رعايت‌ نشده، بيني‌ آن، دو برابر بيني‌ واقعي‌ اوست و چشمش‌ يك‌ سوم‌ چشم‌ واقعي‌، پس‌ دروغ‌ نگفته‌ و اين‌ چهره‌ همان‌ فرد است‌، اما مضحك‌ از آب‌ درآمده، چون‌ در ابعاد اعتدال‌ ندارد. برخوردي‌ كه‌ با اسلام‌ در چند قرن‌ گذشته صورت‌ گرفته‌، ساخت‌ تصويرهاي‌ كاريكاتوري‌ از اسلام، در فرقه‌هاي‌ مختلف‌ بوده است. چيزهايي‌ نقل‌ مي‌كنند كه‌ همه ادله‌ قرآني‌ و روايي‌ دارد،‌ ولي‌ نتيجه‌ آن اسلامی‌ غيرعلمي، نامفهوم‌ و غيرعملي‌ است که حتي‌ توان‌ رقابت‌ با سيطره‌ تمدن‌هاي‌ مهاجم‌ را نیز ندارد. بايد به‌ اسلام‌ با همه‌ جامعيت‌ آن برگردیم، يعني‌ جمع‌ عقلانيت‌ و اخلاق، جمع‌ حق‌ و تكليف، جمع‌ دانش‌ و ارزش‌ و جمع‌ همه‌ ابعاد، همان‌گونه‌ كه‌ در قرآن‌ و سنت‌ بوده‌ است. اگر اين‌ كار را كرديم‌ و تصوير كاريكاتوري‌ به‌ تصوير واقعي‌ اسلام‌ برگشت‌ و معادله‌اي‌ كه‌ قرآن‌ و سنت‌ بين‌ دنيا و آخرت، عقل‌ و نقل، حق‌ و تكليف، فرد و جامعه، مدارا و خشونت، حقوق‌ و اخلاق، قدرت‌ و مسئ‌وليت‌ برقرار كرده، در امت‌ اسلام‌ به‌خصوص‌ نزد نخبگان‌ و حاكميت‌هاي‌ اسلامي‌ رعايت‌ بشود، بعد از اين‌ عقب‌گردها و انحطاط‌ها دوباره‌ فرقه‌هاي‌ مختلف‌ اسلامي‌ به‌ وحدت‌ و تعادل‌ باز خواهند گشت‌. مي‌توانيم به‌ نقاط‌ سوق‌الجيشي‌ و مواضعي برگردیم‌ كه‌ در جهان‌ و در تاريخ‌ بشر از دست‌ داده‌ايم‌ و آنها را پس‌ بگيريم. طبقه‌بندي‌ اين‌ مفاهيم‌ اسلامي‌ تنها در صورتی‌ است‌ كه‌ نزد ما اصلاح‌ شود، چون‌ گاهي درباره‌ بعضي‌ از مفاهيم‌ قرآن و سنت در اسلام، صد‌درصد تأکید شده،‌ ولي‌ در جوامع‌ اسلامي‌ بر آنها يك‌ درصد تأکید مي‌كنند‌ و متقابلاً‌ بعضي‌ مفاهيم‌ كه‌ در قرآن‌ و سنت، يك‌ درصد تأکید شده‌، بر آنها صد‌درصد تأکید مي‌‌کنند. بدین معنا نوع‌ جدول‌بندي، طبقه‌بندي‌ و اولويت‌بندي‌ كه‌ بين‌ مفاهيم، ارزش‌ها و احكام‌ اسلامي‌ در كتاب‌ و سنت‌ هست،‌ با آن‌چه‌ در جوامع‌ اسلامي‌ وجود دارد، مطابق‌ نيست‌ و علت‌ انحطاط‌ مسلمانان نیز‌ همين‌ بوده‌ است. از آسيب‌هايي‌ كه‌ پس‌ از اين‌ نیز‌ نهضت‌ بيداري‌ اسلام‌ را تهديد خواهد كرد، همين‌ است‌ كه‌ دوباره‌ نتوانيم‌ اين‌ هندسه‌ را آن‌گونه به ‌جا بیاوریم‌ كه‌ در كتاب‌ و سنت‌ است‌ و امام آن‌ را در عمل ارائه‌ كرد. برای مثال‌ هميشه‌ دعواي‌ عشق‌ و عقل، فقه‌ و عرفان، زهد و جهاد را در ادبيات‌ و محافل‌ مذهبي‌مان‌ دیده‌ایم، ولي‌ امام‌ با نحوه‌ زندگي‌ و عمل‌كردش‌ همه اين‌ تضاد‌ها را حل‌ كرد. انسان‌ برجسته‌اي‌ ديديم‌ كه‌ در اوج‌ عرفان، فقيه‌ بود، در اوج‌ فقه، عارف‌ بود، در اوج‌ زهد، مجاهد بود و در اوج‌ جهاد، زاهد بود. آدمي‌ كه‌ براي‌ دنيا، هيچ‌ ارزش‌ و اصالتي‌ از حيث‌ هدف، قائل‌ نبود، اما در عين‌ حال، آن‌قدر جد‌ي‌ و منظم‌ با مسائل‌ دنيوي‌ و سياسي‌ برخورد مي‌كرد كه‌ توانست‌ در عرض‌ يك‌ دهه، معادله‌ قوا را در دنيا تغيير بدهد.

ب) بايد مراقب باشيم بلايي كه بر سر مسيحيت و يهوديت آمد، عيناً بر سر اسلام نيايد. شايد سكولاريسم، عاقبت مسيحيت اروپايي بود و براي آنها منطقي و طبيعي باشد، اما اين عاقبت براي اسلام، نه به نام مدرن شدن اسلام و نه به نام جهاني‌سازي طبیعی، درست نیست. وقتي از بيرون به تحولات غرب مسيحي در پنج قرن اخير نگاه مي‌كنيم، گويا فردي را مي‌بينيم كه تحولات شخصيتي و فكري نسبتاً منطقي‌اي را طي كرده، به اين معنا كه اين تحولات فهمیدنی است، گرچه درست نيست. اين فرهنگ، فرهنگي متعصب، مقلد و مذهبي بود كه در قرن پانزدهم و شانزدهم بر اثر تماس با جهان اسلام، به تدريج ضربه خورد و متزلزل شد. اگر شناساندن جوهر اسلام، بازشناسى اسلام، بازگشت به آن‌چه پيامبر خواسته، سفارش كرده و آن را براي سعادت قاطع انسان بسنده دانسته، مقدمه جهاني‌شدن اسلام و دريافت كلى حقوق انسان و فلاح خلق‌ها و نجات بشر از چنگال ديوان و ددان عصر جديد، دوران معصيت تاريخ و افسار گسيختگى معاصر باشد، بزرگ‌ترين خدمت به انسانيت، ابعاد متعالي زندگي و عصمت مهتوك تاريخ است. بزرگ‌ترين وظيفه‌اى كه هر مسلمانى آن را مى‌تواند بشناسد. شايد برخى از علما و مصلحان شيعه با اين آرزو، به مجاهدات طاقت‌سوز و جان‌کاه برخاسته‌اند.

امروز به چهار مسئله بايد بسیار توجه نمود:

1. وضع امروزي جهان اسلام؛

2. بيدارى در برابر تفرقه‌افكنى؛

3. رعايت عواطف خلق‌هاى مسلمان؛

4. شناساندن جوهر اسلام.

دانش‌مندان مجاهد بسيارى، در طول تاريخ از سر ايمان به خدا و انسان، اخلاص در معنويت و استقامت در حماسه براى انجام این کار به‌پا خاسته‌اند. كتاب‌هاى ارجمند و بيدارگر معلم امت و پيشواى بزرگ علمى بغداد، شیخ مفید در آغاز سده پنجم هجرى، و هم‌چنین كارهاى عظيم شيخ صدوق، ثقة‌الاسلام كلينى و سيدمرتضى علم‌الهدى، شيخ الطايفه محمد بن‌ حسن طوسى و همين‌گونه تا علامه و مصلح مجاهد ميرحامد حسين هندى مؤلف كتاب عظيم عبقات الانوار و علامه و مصلح مجاهد سيد عبداالحسين شرف‌الدين عاملى، صاحب المراجعات و النص و الاجتهاد و الفصول المهمه فى تأليف الاُمّه و... به همین منظور نوشته شده‌اند. در اين عصر نیز، الغدیر نمونه كامل چنين خدمتى به عالم علم و اسلام و چنين بزرگ‌داشت و دفاعى از حق، انسان، تاريخ، طبيعت، لحظه‌ها، زمان، عمق، عصمت، حماسه و عصيان اجتماعى است. به همین دلیل، درباره الغدیرگفته‌اند:

الغدير يوحّد الصفوف فى الملأ الإسلامى؛

كتاب الغدير صف‌هاى مسلمانان جهان را يكى مى‌كند.

برای همین ده‌ها دانش‌مند روشن‌گر از برادران اهل قبله، به سوى نويسنده الغدير دست موافقت و هم‌آهنگى دراز كردند، براى او تقديرنامه‌ها نوشتند و در كشورها و سرزمين‌هاى خود در مجلات، روزنامه‌ها، كلاس‌هاى درس و محافل دانشگاهى، منابر عمومي و مساجد جامع به شناساندن كتاب او و ارج كار او پرداختند. آنان نيز به این اكتفا نكردند و در ستايشش قصايدى بلند سرودند و تا توجه يافتند كه استادى يا محققى كتاب را نديده در دسترسش قرار دادند، چنان‌كه شخصيت علمى و ادبى معروف مصر، محمد عبدالغنى حسن، الغدير را براي استاد عباس محمود العقاد مي‌فرستد و عقاد مقاله‌‌هاى مبسوطی درباره الغدير مي‌نگارد.

ج) جهاني‌شدن، پروژه‌اي اجتماعي با مباني معرفتي سست‌بنيه است. پيش رو، استفاده از ابزارهاي هژمونيك جهاني‌شدن است. اگر سرمایه‌داري، مدرسه، دانشگاه و كليسا سازد، بايد در آنها رخنه کرد. اگر ابزار هژموني سرمایه‌داري ارتباطات جهاني است، بايد از اين ارتباطات به نحو احسن استفاده نمود. اما جدي‌ترين راه مقابله، داشتن درك عميق از انقلاب اسلامي و محصور ندانستن آن در شرايط جغرافيايي ايران است.

انقلاب اسلامي پروژه بشري است که باید آن را تئوريزه کرد. آن‌گاه باید بر اساس اين تئوريزه و ايدئولوژيزه كردن انقلاب اسلامي، استراتژي بلند مدت آن را تدوين نمود، در حالي‌كه از معنویت‌گرایی و خداگرایی، دو پيام بنيادين انقلاب اسلامي غافل نباید بود؛ معنويت‌گرايي كه در ساحت روابط اجتماعي و خداگرايي كه در ساحت انديشه و خردورزي بسط يافته است.

تعريف جهاني‌شدن

واژه جهاني‌شدن در طول سه دهه گذشته، هم‌زمان با طرح آن در مجامع علمي، تعاريف مختلفي به خود گرفته است. امروزه درباره اين مفهوم اتفاق‌نظر چنداني وجود ندارد و تعبيرها و برداشت‌هاي متفاوتي از آن ارائه می‌شود. از اين رو، برخي از صاحب‌نظران اصطلاح جهاني‌شدن را از اصطلاحات مبهم دهه‌هاي آخر قرن بيستم ميلادي می‌دانند. اصطلاحي كه بسيار مورد استفاده قرار می‌گيرد، ولي هم‌چنان تعريف مشخصي ندارد.

آنتوني گيدنز، يادآور مي‌شود كه فهم اين اصطلاح به ندرت صورت گرفته است. برخي از نويسندگان ديگر معتقدند كه اين اصطلاح هيچ معنايي ندارد يا اين‌كه تنها نامي جديد براي پديده‌هايي به شمار می‌رود كه پيش از ما وجود داشته است.

گروهي از نظريه‌پردازان ميان جهاني‌شدن و جهاني‌سازي تمايز قائلند و معتقدند جهاني‌شدن پروژه نیست، بلکه فرآیندی است كه به صورت طبيعي در حيات نظام بين‌المللي به وجود آمده و به صورت خودكار به پيش مي‌رود و در كشورهايي كه قدرت اطلاعاتي دارند، نقش بيشتري در دنياي جهاني‌شدن ايفا خواهد كرد.

آنتوني گيدنز، جهاني‌شدن را پديده جديد تاريخي و انساني می‌داند كه تغييرات طوفاني در مشت خود دارد. وي معتقد است كه فرآیند جهاني‌شدن را تنها در مسائل اقتصادي نباید خلاصه نمود؛ زيرا اين پديده حد و مرز اقتصادي را درمی‌نوردد و بر فضاي سياسي، تكنولوژي، اجتماعي و از همه مهم‌تر فضاي فرهنگي ملت‌ها، قوميت‌ها و هويت‌ها را تحت تأثير مستقيم خود قرار مي‌دهد.

محسن عبدالحميد درباره جهانی‌شدن می‌نویسد: جهاني‌شدن ابزاري براي سلطه كشورهاي شمال بر جنوب به‌ويژه كشورهاي اسلامي است. اين كشورها تمام هست خود را صرف مبارزه با اسلام در تمامي ابعاد اعتقادي، اقتصادي و ارزشي آن كرده‌اند.

یاسر عبدالجواد نیز جهاني‌شدن را به معناي يك‌سان‌سازي جوامع در چارچوب تمدني واحد و اهدافي واحد برمی‌شمرد.

روژه گارودي جهاني‌سازي را نظامي می‌داند كه قدرت‌مندان را با ادعاي روابط آزاد و آزادي بازار قادر مي‌سازد تا اصنافي از ديكتاتورهاي ضدانساني را بر مستضعفان تحميل نمايند.

در زبان‌ فارسي‌ نيز به‌ تبع‌ چنين‌ اختلافاتي‌ در واژه‌ لاتين‌ آن، معادل‌هاي‌ مختلفي‌‌ پيش‌نهاد شده‌ است. مفاهيمي‌ چون‌ «جهاني‌شدن»، «جهاني‌سازي»، «جهان‌گرايي»، «جهان‌گستري» در‌ ترجمه‌ آن‌ به‌ كار رفته‌اند.

توجه به بُعد جهانی این پدیده وجه‌ مشترك‌ برداشت‌هاي‌ مختلف‌ از واژه‌ جهاني‌شدن‌‌ است. چنين‌ مي‌نمايد كه‌ انسان‌ها توجه‌ خويش‌ را از تمركز صرف‌ بر قوم، قبيله، منطقه‌ و مليت‌ خود فراتر برده‌ و اکنون‌ افق‌ جهاني‌ يافته‌اند. ره‌يافت‌هاي‌ علمي‌ مختلف‌ نيز بر چنين‌ گستره‌اي‌ تأکید كرده‌اند. تأکید بر گستره‌ جهاني‌ در جهاني‌شدن، اين‌ مفهوم‌ را با مفاهيم‌ ديگري مرتبط می‌سازد‌ كه‌ بر بُعد جهاني‌ تمركز مي‌كنند. مفاهيم‌ حكومت‌ جهاني، نظام‌ جهاني، فرهنگ‌ جهاني، جهان‌ وطني، جهان‌گرايي‌ و... از اين‌ قبيلند. در سنت‌ اسلامي‌ تعبير جهاني‌شدن‌ به‌ كار نرفته،‌ اما تعابيري‌ چون‌ حكومت‌ جهاني‌ اسلام، حكومت‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي(عج) و... مفاهيمي‌ كاملاً‌ مأنوس‌ هستند. به‌ نظر مي‌رسد، علاوه‌ بر چنين‌ اشتراكي‌ بين‌ اين‌ مفاهيم‌ با مفهوم‌ جهاني‌شدن، ارتباطات‌ عميق‌تري‌ را نيز با تعيين‌ قرائت‌ مناسب‌ از جهاني‌شدن می‌توان‌ جست‌وجو نمود.

تاريخچه و مفهوم جهاني‌شدن

جهاني‌شدن واژه‌اي نو در ادبيات ماست، ولي شروع آن از انقلاب صنعتي بوده كه امروزه شتاب بيشتري گرفته و مرزها و حريم‌ها را شكسته است.

واژه جهاني‌شدن از اواخر دهه 1960ميلادي در عرصه‌هاي گوناگون اقتصادي، سياسي و فرهنگي رخ داده است. با اين حال، نقش آن در فرهنگ و اقتصاد بيشتر مشهود است.

سير تحول‌ تكنولوژي‌ در عرصه‌ ارتباطات‌ و پيدايش‌ انقلاب‌ اطلاعات‌ در نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بيستم‌ زمينه‌ گذر از محدوديت‌هاي‌ ملي‌ را فراهم‌ ساخت و اين‌ امر موجب‌ كوچك‌تر شدن‌ جهان‌ و تبديل‌ عرصه‌ جهاني‌ به‌ دهكده‌ای‌ گرديد كه‌ ساكنان‌ آن‌ در ارتباط‌ مستقيم‌ با یک‌دیگر مي‌توانستند باشند. مارشال‌ مك‌لوهان‌ با طرح‌ ايده‌ «دهكده‌ جهاني» پيش‌گام‌ طرح‌ مباحث‌ جهاني‌شدن‌ گرديد.

براين‌ اساس، مي‌توان‌ اذعان‌ نمود كه‌ مفهوم‌ جهاني‌شدن، به‌ نيمه‌ دوم‌ قرن‌ بیستم تعلق‌ دارد، اما نمودهايي‌ از آن‌ را‌ در دوره‌‌هاي‌ پيشين‌ نيز می‌توان مشاهده‌ كرد. به‌ دليل‌ ويژگي‌ خاص‌ اين‌ دوره‌ كه‌ بر اثر انقلاب‌ در تكنولوژي‌ ارتباطات‌ فراهم‌ شده‌، به‌ صورت‌ جدي‌تر و اساسي‌تر در اواخر قرن‌ بیستم تحقق‌ كامل‌ يافته‌ است. از اين‌رو، پژوهش‌گران‌ عمدتاً‌ در بحث‌ جهاني‌شدن‌ و تعريف‌ آن‌ به‌ دوره‌ اخير توجه‌ داشته‌اند.

براين اساس، واژه جهاني‌شدن از جهاتي مفهومی كاملاً جديد و از لحاظي مقوله‌ای قديمي به شمار مي‌رود. بسياري از انگاره‌هاي جهاني‌شدن را علمای اخلاق، حقوق‌دان‌ها، رهبران و سیاست‌مداران از قرن‌ها پيش به شكل آرمان‌خواهانه آن مانند هم‌بستگي ملت‌ها، انسان‌ها، حقوق بشر، برادري، عدالت جهان و جز اينها مطرح کرده‌اند. ايجاد دولت ـ ملت در قرن هفدهم ضمن آن‌كه خود در مراحل بعد به واسطه تصلب مرزهاي حقوقي و تقويت ناسيوناليسم مشكلاتي را براي جهاني‌شدن به وجود آورد، زمينه‌هايي را براي رشد آن از نظر يك‌نواختي رفتار حكومتي، توسعه و بسط روابط بين‌المللي و حاكم نمودن حقوق بين‌المللي فراهم ساخت. از زاويه ديگر، جهاني‌شدن كاملاً مفهومی جديد است؛ زيرا مختصات و ويژگي‌هاي آن با آن‌چه قبلاً مطرح گرديده، به كلي متفاوت است. ظهور اين پديده باعث بروز تحرك شگفت‌انگيز اجتماعي، اقتصادي، سياسي و ارزشي شده و ضمن كاهش فاصله زمان و مكان، تفاسير جديدي از سياست، اقتصاد، فرهنگ، دولت، اقتدار، امنيت و جز اينها را ارائه مي‌دهد. به هرحال، این پديده، چالش‌ها و تعارضاتي را به هم‌راه دارد و مي‌تواند باعث تحول مفاهيم و تغيير مصاديق در روابط بين‌المللي شود.

بنابراين، جهاني‌شدن فرآیندي است كه در آن پديده‌هاي انساني رفته‌رفته ابعاد و هويت جهاني پيدا كنند.

ابعاد گوناگون جهاني‌شدن

جهاني‌شدن را از زواياي مختلف (فلسفي، اقتصادي، جامعه‌شناختي) مي‌توان مطالعه كرد، از جمله:

الف) بُعد ارتباطي جهاني‌شدن

بُعد ارتباطاتي جهاني‌شدن، يعني اين‌كه جهان كوچك شده است. دهكده جهاني مك لوهان، تعبيري از اين بُعد ارتباطاتي است. مك لوهان مي‌گويد جهان به صورت دهكده‌ای در‌آمده است، يعني اتفاقي كه در يك زمان و مكان مي‌افتد، به زمان و مکان دیگری نیز تعميم و تسري می‌پذیرد. گيدنز اين مفهوم را تحت عنوان فاصله‌گيري زماني و مكاني یاد می‌کند.

ب) بُعد سرمايه‌داري جهاني‌شدن

در بُعد اقتصادي، جهاني‌شدن را بدون نظام سرمایه‌داري نمي‌توان فهمید. سرمایه‌داري محمل جهاني‌شدن اقتصادي است؛ زيرا نهادهاي خاص آن هم‌چون بازارهاي ملي كالا، نيروهاي كار قراردادي و مالكيت انتقال‌پذیر، مبادلات اقتصادي بين‌المللي دور را تسهيل مي‌كنند. تجارت، خاست‌گاه اوليه و مباني اصلي جهاني‌شدن اقتصاد است. روابط فراملي كه از طريق تجارت برقرار شده، مي‌تواند روابط بين دولت‌ها را تضعيف و يا دست‌كم با مشكل روبه‌رو سازد. جهاني‌شدن عمـدتاً در بُعـد تجـاري خـود، همين نظام سرمایه‌داري است.

ج) بُعد سياسي جهاني‌شدن

جهاني‌شدن را بايد نظام اجتماعي‌ای در نظر گرفت كه شامل مؤلفه‌هاي فرهنگي، اقتصادي و سياسي است. ماركسيست‌ها، تمامي ابعاد جهاني‌شدن را در بُعد اقتصادي آن محصور می‌کنند. اما جهاني‌شدن ضلع سياسي هم دارد. ضلع سياسي در پي آن است كه نقش دولت‌هاي ملی را به تدريج كم‌رنگ سازد و ديگر نظارتی بر روي انتقال سرمايه و كالا اعمال نگردد. بنابراين، ارتباطی بين‌المللي و فراملي بين شركت‌ها و سازمان‌هاي سرمایه‌داري شكل مي‌گيرد كه از یک سو، دولت‌ها هيچ نظارتی بر آنها ندارند و از سوي ديگر، شبكه‌اي از نظام سرمایه‌داري جهاني در قالب قراردادهاي حقوقي نيز، حقوق اين سازمان‌ها را ضمانت می‌كند. اين فرآیند در سطح بين‌المللي و درون نظام سرمایه‌داري جهاني نيز شكل گرفته است. بسياري از متفكران سازمان‌هاي بين‌المللي نظير صندوق بين‌المللي پول، بانك جهاني و حتي سازمان ملل متحد را در واقع ضمانت‌هاي حقوقي براي تضمين منافع و سود نظام سرمایه‌داري جهاني می‌دانند.

د) بُعد فرهنگي جهاني‌شدن

با نگاه به جهان امروز درمی‌یابیم که تنها اقتصاد حرف اول را نمی‌زند، بلکه جهان امروز، جهان فرهنگی نیز به حساب می‌آید. دسته‌جنبش‌هايي در عالم ظهور كرده كه به آن جنبش‌هاي اجتماعي جديد می‌گویند كه از جنس اقتصادي نيستند، بلكه از جنس فرهنگي هستند.

صرف‌‌نظر از مباني تئوريك آن جنبش‌ها و نیز گذشته از اشكالات نظري بر اين جنبش‌ها و با نگاهي سيستماتيك، تنها سخت‌افزار را نباید در نظر گرفت و به نرم‌افزار نيز باید نگریست و درباره عناصري نظير ايدئولوژي و فرهنگ باید تأمل کرد.

در حقیقت بايد گفت كه جهاني‌سازي پروژه‌ای برنامه‌ريزي شده است. اين توسعه‌طلبي استعماري و هژموني ليبرال سرمايه‌داري در غرب براي تسلط بر تمام جهان است. این مفهوم جهاني‌سازي به معنای سلطه غرب بر جهان و به‌خصوص جهان اسلام است که در هر سه حوزه اقتصاد، سياست و فرهنگ تعقيب مي‌شود. شايد در بيشتر اوقات در وهله نخست جهاني‌شدن در عرصه اقتصاد به ذهن تبادر مي‌نمايد.

در حوزه اقتصاد، جهاني‌سازي به مفهوم سلطه كمپاني‌هاي سرمايه‌داري غرب بر منابع خام جهان اسلام، بازار جهاني و جهان اسلام و تغيير ذائقه مصرفي مردم است.

بُعد سياسي جهاني‌شدن نيز اهميت دارد. در حالي كه در بُعد اقتصادي بر سيطره سرمايه‌داري اقصا نقاط جهان تمركز مي‌شود، در بُعد سياسي جهاني‌شدن بر پيدايش و اشاعه الگوهاي مشابه حكومتي و حقوقي غربي و به‌‌ويژه امريكايي در سراسر جهان توجه می‌گردد.

جهانی‌سازی در حوزه‌ فرهنگ، براي رشد مصرف‌گرايي، تنوع‌طلبي و لذت‌طلبي است. هدف، ايجاد وابستگي اقتصادي در جهان اسلام و غارت آن در حوزه‌ سياست است. جهاني‌سازي به اين مفهوم، عبارت است از سلطه سياسي بر كشورهاي اسلامي كه تا به حال از طريق گسترش جنگ‌هاي مذهبي، نژادي، قومي و ملي بين مسلمان‌ها و اين اواخر از طريق لشكركشي، اشغال‌گري و جنگ تعقیب می‌شده که هم‌اکنون به اصلي‌ترين ركن توسعه سياسي يا مدرن كردن سياست يعني دموكراتیزه جهان هم بسنده نخواهند کرد.

جهاني‌سازي در حوزه فرهنگ به نام گسترش فرهنگ مدرنيته، روش زندگي امريكا را در تمام دنيا ‌ترويج مي‌دهد. جهاني‌سازي فرهنگي به اين معنا، يعني غربي‌سازي امريكايي.

از مشخصات فرهنگ و ارزش‌هاي امريكايي كه قرار است با پوشش جهاني‌سازي بر دنيا تحميل شود، اخلاق‌زدايي و تئوريزه كردن فحشا به شمار می‌رود. فحشا و فساد اخلاقي، هميشه در تاريخ بشر بوده، اما هميشه مخفي مي‌شده است. براي اولين‌بار در اين دوره جديد است كه فحشا و فساد مثل هم‌جنس‌گرايي علني و تئوريزه مي‌شود، به آن افتخار مي‌كنند و گروه‌هاي صنفي تشكيل مي‌دهند.

مشخصه دوم، گسترش فرهنگ سرمايه‌داري به اسراف، تبذير و ربا مبتنی است. آنها مي‌گويند: جهاني‌سازي فرهنگي، عبارت است از گسترش اجباري و به عبارت ديگر، گسترش اجتناب‌ناپذير فرهنگ مدرنيته. اما واقعاً كدام فرهنگ، مستحق جهاني‌شدن است؟ فرهنگي كه اين چند مشخصه را دارد:

1. به دنبال حقيقت باشد، نه قدرت و سيطره بر دنيا؛

2. به انسان‌ها به چشم موجودات شريف بنگرد، نه با نگاه ابرازي؛

3. انسان را موجودي منطقي بداند، نه غريزي؛

4. حق‌طلبي و كمال‌خواهي را در شمار امور ذاتي انسان بداند و به آن احترام بگزارد.

حالا اين سؤال مطرح است: آيا فرهنگي كه نه حقيقت بلكه قدرت را غايت‌الغايات زندگي و علم و سياست بداند و از دريچه منافع خودش به ديگران و به عالم نگاه كند، مي‌تواند مستحق جهاني‌شدن باشد؟ آيا فرهنگي كه انسان و جهان را عاري از هر جهت‌گيري ارزشي مي‌پسندد و سكولاريزه مي‌كند، صبغه‌هاي اخلاقي را تنها در حوزه‌ انتخاب فردي و سليقه‌اي محدود مي‌داند و باب داوري اخلاقي را مي‌بندد، لايق جهاني‌شدن است؟

از اين‌رو، توجه به ابعاد مختلف جهاني‌شدن اهميت دارد. به تعبير برخي از پژوهشگران، جهاني‌شدن به بافت‌هاي گوناگون كنش اجتماعي، اقتصادي، سياسي، حقوقي، فرهنگي، نظامي، فن‌آوري و نيز محيط زيست راه پيدا نموده است.

نتيجه

پايمال‌شدن حقوق انسان‌ها، سلب آزادى‌هاى فردى، بهره‌كشى و استفاده ابزارى از مردان، زنان و كودكان، گسترش جنگ‌ها و ويرانى‌هاى بسيار، انواع ظلم و ستم، احتكار منابع و منافع ارضى و... همگى تحت عنوان قوانين و آثار جهانى‌سازى، وضعيت اسف‌بارى را براى جهان امروز پديد آورده است. با اندكى توجه و دقت در اين مسائل درمی‌یابیم كه عدالت فراگير و جهان‌شمول تنها در سايه حكومت يگانه منجى عالم بشر و موعود عالميان كه سال‌هاست همه در انتظار ظهور ايشان به سر می‌برند، محقق خواهد شد. از آن‌جا كه بناى فطرت انسان بر اجتماعى بودن استوار است، همواره ميل داشته كه با هم‌نوعانش زندگى كند و با آنها در ارتباط باشد. چنين جامعه واحد بشرى كه در آن امنيت، محبت و اتحاد در ميان انسان‌ها بدون هيچ مانع و رادع مادى و معنوى حاكم شود، آرزو و موضوع بحث فيلسوفان، انديش‌ورزان، اصلاح‌گران و مصلحان بوده است كه متأسفانه همه اينها در مقام تحقق، با واقعيت تلخى مواجه شده‌اند؛ حكومت‌ها تنها موقعى به دنبال اين جامعه بوده‌اند كه می‌خواسته‌اند با يك‌پارچه كردن و وحدت مردم، بر ديگر دولت‌ها و حكومت‌ها مسلط شوند.

اين روزها می‌بينيم كه در رسانه‌هاى گروهى دنيا، اين مسئله را با ظاهرى نو و با عنوان «جهانى‌سازى» به مردم در اقصا نقاط عالم عرضه می‌كنند. ممكن است مصداق‌هاى مورد بحث عوض شده باشند، ليكن مفهوم اصلى آن، همان وحدت و يك‌پارچگى جهان به شكلى است كه موانع و مرزهاى جغرافيايى، اقتصادى و سياسى از ميان برداشته شود.

بنابر اين ادعاى نظريه‌پردازان، جهانى‌سازى عبارت است از مجموعه رخ‌دادها، حوادث و پيشرفت‌هاى جديدى كه خواسته يا ناخواسته همه ساكنان زمين را در اجتماعى واحد گردهم می‌آورد.

آنها معتقدند سرعت و شتاب رو به رشدى كه در قرن اخير خصوصاً دهه نود ديده می‌شود، تغيير و تحولى را مانند پديد آمدن دهكده جهانى و پيدا شدن كدخدايى براى اين دهكده به دنبال خواهد داشت، به گونه‌اى كه بشر هنگامى كه با روزهاى پس از سال دوهزار مواجه می‌شود، فرهنگى را در مقابل خود می‌بيند كه مملو از تحولات و حوادثى است كه پشت سر هم رخ مى‌دهند و به بالا رفتن سطح ارتباطات متقابل افراد و دولت‌ها از لحاظ سياسى، اقتصادى و اجتماعى و ارتباط نزديك و روزافزون تمام اجزاء عالم می‌انجامد.

جهانى‌سازى در غرب سرچشمه گرفته، متولد شده و بارور گرديده است. اصول و مبانى فكرى و فلسفى آن دقيقاً همان اصول و مبانى تفكر غرب است. انديش‌ورزان متعددى نيز بر ارتباط مستقيم بين جهانى‌سازى غرب و پروژه بودن آن تأکید دارند. امریکا در رأس پروژه جهانى‌سازى است، اما به دلايل مختلفى صلاحيت رهبرى جهانى‌سازى را ندارد، پس چه چيزى از اين توانايى برخوردار است؟ پاسخ اين سؤال اسلام است. اما آيا جهانى‌سازى اسلام بر اساس تعاليم دينى اثبات‌پذیر است؟ اين جهانى‌سازى بر چه اصولى استوار و ويژگي‌ها و ابزارهاى آن كدام است؟

تحقق ايده جهانى‌شدن اسلام و قوام آن بر پايه مبانى فكرى و فلسفى، منوط به اركان و ساختارى مناسب است كه برخى از آنها عبارتند از:

الف) حاكميت خداوند سبحان

حاكميت بر جهان هستى، تنها از آنِ خداست. در واقع، اراده الهى بر سراسر گيتى حاكم و ادامه هستى به مدد و فيض او وابسته است. به بيان ديگر، جهان و تمامى اركان و عناصرش در يد قدرت لايزال الهى قرار دارد و هم اوست كه انسان را بر سرنوشت خويش حاكم كرده و اداره جامعه بشرى را به وى سپرده است. يعنى اين‌كه خداوند سبحان، حاكميت خويش را در تدبير جامعه به انسان واگذاشته كه آن نيز تجلى اراده خداست. در حقيقت، حاكميت خدا بر روى زمين به دست رهبر برگزيده الهى صورت مى‌گيرد كه خود او را نيز امت به جايگاه و منصب رهبرى ‌می‌گزیند. در چنين نظامى، عقلانيت، معنويت و عدالت جامعه را به جهانى در مسير كمال تبديل مى‌كند.

ب) امامت و رهبري

برگزیده الهی بودن مهم‌ترين ويژگى امامت و رهبرى در ساختار نظام جهانى اسلام است. مولاى متقيان، على بن ابى‌طالب(ع) در اين‌باره فرمود:

و خلّف فيكم ما خلّفت الأنبياء فى أممها، إذ لم يتركوهم هَمَلاً، بغير طريق واضح، ولاعَلَم قائم؛

او نيز چون پيامبران امت‌هاى ديرين براى شما ميراثى گذاشت، زيرا ايشان امت خود را وانگذاردند، مگر به ره‌نمون راهى روشن و نشان‌هاى معيّن.

به علاوه، امامت و رهبرى ويژگي‌هاى ديگرى را از جمله مركز وحدت و يك‌پارچگى، زعامت معنوى و سياسى، اساس و پايه فعاليت بشر، هسته مركزى نظم اجتماعى، مشروعيت بيعت مردم و اسوه فردى و جمعى دارد.

هم‌چنين، رهبرى و امامت در نظام جهانى اسلام، محور و قطب ايدئولوژيك به شمار مى‌رود. همان‌گونه كه على (ع) فرمود:

أما واللّه لقد تقمّصها ابن ‌أبى‌قحافة و إنّه ليعلم أنّ محلّى منها محلّ القطب من الرحى، ينحدر عنّى السيل، ولايرقى إلىّ الطير؛

آگاه باشيد! به خدا سوگند كه فلانی (ابابكر) خلافت را چون جامه‌اى بر تن كرد و قطعاً مى‌دانست كه جايگاه من نسبت به حكومت اسلامى آنان، چونان محور است در رابطه با آسياب.

ج) امت واحده

انسان‌ها در نظام جهانى اسلام، در دوران بلوغ و شكوفايى عقلى و معنوى قرار دارند و به مرحله والاى تعالى رسيده‌اند و ارزش‌هاى واقعى انسان را بالفعل دارایند. جامعه جهانى اسلامى، جامعه‌اى هم‌گون و متكامل است و در آن، استعدادها و ارزش‌هاى انسانى شكوفا مى‌گردد. نيازهاى اساسى فطرى برآورده مى‌شود و از همه ابزارها براى تحقق صلح و عدالت بهره مى‌گيرند. به اين دلايل است كه خداوند در قرآن مى‌فرمايد:

(وَإِنَّ هَذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ)؛

و در حقيقت، اين امت شماست كه امتى يگانه است و من پروردگار شمايم؛ پس، از من پروا داريد!

د) قانون واحد

حديث ثقلين، گوياى آن است كه راز دست‌يابى به سعادت دنيوى و اخروى، پيروى از قانون خوب (كتاب الله) و مجرى خوب (اهل‌بيت) است. قانون جامعه بشرى دچار نقصان است، ولى همواره فقدان مجريان صالح عميق‌تر است. در تهيه قانونى كه در جامعه جهانى اسلام حاكميت مى‌يابد، عقل دخالتی ندارد؛ زیرا كه قادر به ‌ترسيم حدود و تعيين همه‌جانبه مسائل انسان نيست. اين قانون، قانون شرع است كه از سوى خداوندى كه به همه نيازهاى انسانى آگاهى دارد، نازل شده است. از اين رو، همه‌جانبه به شمار می‌رود و كاملاً با فطرت انسان‌ها سازگار است. در دوره تحقق حكومت جهانى اسلام، قانون تمام و كمال اسلام يا در حقيقت، سيستم حقوقى اسلام به اجرا درمى‌آيد كه همه در برابر آن يك‌سانند و براى هر شخصى به اندازه توان و استعداد، حقوق و وظايفى تعيين ‌شده است.

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل