مهدویت، نظریه جمهوری اسلامی و جهانیشد
احمد کلاته ساداتی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
مقدمه
امروزه جمهوری اسلامی به عنوان نظریهای بزرگ که دارای ابعاد بزرگ معرفتی و فلسفی و ایدئولوژیکی است با مفاهیمی از قبیل انتظار، ظهور موعود، حکومت ولایی، ولایت فقیه و به طور کل با دکترین مهدویت عمیقاً آمیخته شده است.
این مسئله تا آنجا پیش رفته که امروز تمام مسلمانان از فرق گوناگون در سراسر جهان به جمهوری اسلامی ایران به عنوان دریچه امید و نوری نگاه می کنند که قادر است به بسیاری از چالشهای فکری و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی معاصر پایان بدهد و این نوع نظام را همان نظامی میدانند که در نبود امامان معصوم به بهترین حد و شکل ممکن قادر است در میان حکومتهای موجود، روابط صحیحی میان انسان و خداوند برقرار کند و به تعریف درستی از درک و حضور دین در جامعه دست بزند.
از این حیث به نظر میرسد که در همایش بزرگی همچون «دکترین مهدویت» به این نظریه بزرگ که متاسفانه سالهای متمادی در محاق نظریهپردازی و تولید فکر حول آن فرورفته پرداخته شود.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران در جهان معاصر یکی از نادرترین انقلابهایی بود که باعث شد نگرشی جدید نسبت به اسلام و جهان پیرامون ما بوجود آید. بر خلاف تمام انقلابهای صدههای اخیر که با نگرشی سکولارماب و غیردینی به وجود آمدند، انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که با رویکردی دینی به وجود آمد و راه خود را ادامه داد.
نکته جالبتر دیگر اینکه تمام انقلابهای بزرگ معاصر را به نام ملیت کشوری که عامل به وجود آورنده آن است میشناسیم، در حالی که انقلاب اسلامی را بیشتر به نام ایدئولوژی و با پسوند ایدئولوژیکی آن که اسلام است شناخته شده است.
هویت یابی انقلابهایی همچون انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب چین را با پسوند کشور موجد آن انقلاب میشناسیم و به نام ملیتهایی که بانی آن انقلاب ها بوده اند، این در حالی است که ترکیب انقلاب اسلامی بیشتر با ایدئولوژی و دین پیوند خورده است تا ملیت ایرانی، هر چند سهم ملت ایران در طول تاریخ در نقشدهی به بسیاری از جهتهای تاریخی بزرگ غیرقابل انکار است.
امروزه در هر کجای جهان که سخن از انقلاب اسلامی به میان میآید، بدون هیچ درنگی اذهان و افکار به اتفاق بزرگی که در سال 1357 (1979م) در ایران رخ داده است سوق داده میشود و این یکی از ویژگیهای منحصر به فرد انقلاب اسلامی است.
اتفاق بزرگ و درعین حال دوراز باور انقلاب اسلامی در عصری که تعبیر مرگ خداوند نیچه همه گوش ها را پر کرده بود، برای بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جالب بود و از این حیث توجه خود را به چند و چون این انقلاب نشان دادند.
تدا اسکاچپول یکی از نویسندگان نئومارکسیست است که کتاب ارزشمندی به نام «دولت ها و انقلابهای اجتماعی» در سال 1357 و مقارن با انقلاب اسلامی منتشر کرده است که به سه انقلاب روسیه، چین و فرانسه میپردازد. مخلص کتاب آن است که انقلاب ها ساخته نمیشوند بلکه خود بخود به وجود میآیند و در این میان نقش دولت ها در وقوع یک انقلاب بالاست.
انقلاب زمانی اتفاق میافتد که دولت موجود نتواند در برابر فشارها و مشکلات داخلی و خارجی مقاومت کند و سقوط میکند.
در این کتاب به نقش توده مردم هیچ توجهی نشان داده نشده است و انقلابها را فاقد برنامه و فرایند از پیش تنظیم شده معرفی میکند. علاوه بر این همچنان که از یک نویسنده مارکسیست توقع میشود به نقش و جایگاه ایدئولوژی و دین در وقوع انقلاب ها هیچ توجهی نشان داده نشده است.
هر چند خانم اسکاچپول کتابش را همزمان با انقلاب اسلامی منتشر کرده بود، اما وقایع موجود در ایران و انقلاب اسلامی باعث شد که ایشان در مقالهای که بعدا و در سال 1362( 1982م) به نام «اسلام شیعی در انقلاب اسلامی» منتشر کرد، تئوری خود را در کتاب دولت ها و انقلابهای اجتماعی را زیر سوال ببرد.
جریان انقلاب اسلامی نشان داد که تئوری «انقلاب ها ساخته نمیشوند بلکه خود بخود به وجود میآیند» زیر سوال برود و خانم اسکاچپول اعتراف کند که (این انقلاب ما را مجبور به طرح نقش ممکن سیستم ایده ها و دریافتهای فرهنگی در شکل دادن به کنش سیاسی کند) و این نشان میدهد که انقلاب اسلامی چگونه مبانی اصلی فکری یکی از متفکران معاصر را با چالش روبرو کرده است.
گرهادشوایتزر در کتاب سیاست و دینگرایی در ایران پس از کلی تحلیل پیرامون شخصیت امام خمینی(ره) و زمینههای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی چنین اعتراف میکند که اینک یک ایدئولوژیست ممتاز از روحانیون بلند مرتبه به عنوان یک زمامدار واقعی در بالادست تمام سیاستمداران قرار گرفته بود... کسی که سرانجام دومین شاه سلطنت پهلوی را سرنگون کرد.
شاید بهتر باشد برای اثبات سخن خود این سخن یکی از بزرگترین جامعه شناسان معاصر به نام آنتونی گیدنز را نیز بررسی کنیم که نوشته آیت الله خمینی حکومتی را که بر طبق قوانین سنتی اسلامی سازمان یافته بود تاسیس کرد.
انقلاب اسلامی به گفته وی دین را آن گونه که در قرآن مشخص گردیده، اساس مستقیم زندگی سیاسی و اقتصادی قرار میدهد.
در میان روشنفکران مسلمان نیز توجه به این انقلاب و مبانی آن از نظر دور نمانده است. رامین خانبگی معتقد است:
حضرت امام نخستین کسی و انقلاب اسلامی نخستین تحول بزرگی بود که در برابر هژمونی مادیگری در جهان ایستاد و اصل آن را زیر سوال برد... با انقلاب اسلامی روایتی پیش آمد که ارزشهای غربی را زیر سوال برد.
همچنین حمید مولانا اعتقاد دارد:حضرت امام خمینی نه تنها در بیداری اسلامی بلکه در بیداری بینالمللی و جهانی جایگاه بزرگی دارند و انقلاب اسلامی، یک نقطه عطف در تاریخ جهانی است...
در مورد امام خمینی این است که ایشان تنها متفکری هستند که در شاید پنج یا شش قرن گذشته نه تنها نظریهپردازی کردند و تئوری انقلاب را تبیین فرمودند بلکه خودشان آن را به عمل آوردند. در تاریخ نداریم کسانی که هم بنویسند که چرا باید انقلاب شود؟ و بعد هم خودشان موفق شوند این طرح را اجرا کنند.
علاوه بر اینها میتوان در عرصه فکری بسیاری دیگر از اندیشمندان معاصر این اظهار شگفتی در رویکرد دینی انقلاب را بخوبی مشاهده کرد، انقلابی که نشان داد ادعای مرگ خداوند نیچه و سکولاریزم موهوم، یک ادعای واهی و خیال باطل بیش نیست.
به هر جهت با تمام فراز و فرودها انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357 رژیم ستمشاهی را ساقط کرد، اما سوال اساسی از بهمن ماه 57 تا دوازدهم فروردین ماه 58 این بود که این انقلابی که به نام دین رقم خورده و یک رژیم سلطنتی را ساقط کرده است، اکنون به دنبال بنای چه نظام جدیدی است و این نظام دارای چه ویژگیهایی میباشد.
در این میان نیز استعمارگران شرق و غرب با توسل به ایادی خود در داخل از چپ و راست گرفته همگی به دنبال سهم خواهی از این انقلاب دینی بودند. به هر حال کاملا معلوم و مشخص بود که این انقلاب ایدئولوژیک به دنبال نظامی نیست که بر پایههای غیر ایدئولوژیک استوار باشد و حقیقتا همین گونه شد.
امام خمینی(ره) نظام جمهوری اسلامی را در فروردین ماه 1358 به همه پرسی گذاشت و تقریبا همه ملت ایران به جز درصد ناچیزی به نظام «جمهوری اسلامی» رأی مثبت دادند و این نظام جدید پا گرفت.
اما این نظام جدید نه تنها برای خود دارای یک جهانبینی ویژه است، بلکه به عنوان نظامی که از مشخصههای آن ارتباطش با بسیاری از مفاهیم همچون ظهور موعود(عج) ولایت فقیه و جامعه اسلامی و... جدی به نظر میرسید مورد توجه جهانیان قرار گرفت و از این حیث به نظر میرسد بهتر است در همایش بزرگی چون دکترین مهدویت به زیربناهای آن توجه شود.
جمهوری اسلامی
بدون شک جمهوری اسلامی پیش تر و بیشتر از آنکه یک نظام صرف سیاسی و حکومتی باشد، یک تئوری بزرگ است که دارای بار معرفت شناختی عمیقی است که قادر است با بسیاری از نظریههای موجود در نظام روشنفکری معاصر رقابت کند و قاطعانه این رقابت را ببرد.
یکی از مغلطههای تاریخی که تقریبا همه روشنفکران متعهد ما بدان دچار شدند این بود که بیشتر به نظریه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظریه صرفا حکومتی نگاه میشود و هیچ گاه حتی یک مقاله پیرامون مبانی معرفتی این نظریه بزرگ ارائه نشد که در بحث آسیبشناسی این نظریه بدان پرداخته میشود.
امروز و در عصر جهانیشدن و جهانیسازی با توجه به نزدیکی مبانی بین مهدوت و نظریه جمهوری اسلامی باید بیشتر از گذشته به این نظریه توجه شود تا با استفاده از تواناییهای بالقوه این نظریه در تشکیل یک جامعه نمونه اسلامی، زمینهسازی لازم برای ظهور حضرت مهدی(عج)فراهم شود.
همان طور که قبلا متذکر شدیم بین بهمن 57 تا فروردین 58 همه نگاهها به سخنان رهبر توانمندی بود که با تکیه بر مبانی دینی توانسته بود یکی از نظامهای موجود را فرو بریزد و باعث یک انقلاب تاریخی در صفحات تاریخی جهان شود و ایشان کسی نبود جز حضرت امام خمینی(ره).
البته باید متذکر شد که به نظر میرسد نظریه «جمهوری اسلامی» حاصل یک اتفاق آراء بین سه اندیشمند بزرگ جهان شیعه یعنی امام(ره)، شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی بود.
در بسیاری از سخنرانیهای هر سه نفر ایشان در سالهای 1357 تا فروردن 58 زیر بناهای نظریه «جمهوری اسلامی» موج میزد و جمهوری اسلامی را بدون یک کلمه زیاد و کم تعریف میکردند.
در یکی از مصاحبه ها وقتی خبرنگار از شهید مطهری پرسید آیا جمهوری اسلامی همان جمهوری دموکراتیک اسلامی است؟ ایشان فرمودند: چون که صد آمد نود هم پیش ماست، فقط جمهوری اسلامی نه یکی کلمه زیاد و نه یک کلمه کم (نقل به مضمون).
به هر جهت این مثلث فکری بزرگ به رهبری حضرت امام(ره) بنیانگذار نظریهای شدند که که دارای مبانی عمیق معرفت شناخت بود و از بسیاری از نظریههای موجود جدا بود. تفاوت نظریه جمهوری اسلامی با نظریات روشنفکری غرب از ابتدا تاکنون بسیار عمیق و ریشهدار است که ما به چند تفاوت شاخص اشاره میکنیم.
نخست آنکه در حالی که بسیاری از نظریههای سیاسی جهان معاصر را دانشمندان حاضر در محافل دانشگاهی ارائه میکردند و سهم متالهان مسیحی در رشد نظریههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... دنیای غرب ناچیز است، نظریه جمهوری اسلامی در جهان اسلام از متن حوزه و از بطن خاستگاه دین و دینشناسی برخاست.
مثلث فکری نظریه «جمهوری اسلامی» را یکی از مجتهدین متخصص (حضرت امام(ره)) و دو تن از بهترین اسلامشناسان معاصر (شهید مطهری و شهید بهشتی) تشکیل میدادند و برای اولین بار در دنیای معاصر بود که از یک محیط دینی نظریههای سیاسی و اجتماعی صادر میشد.
همین تفاوت نخست ما را به تفاوت دوم رهنمون میکند که در حالی که روشنفکری غرب تلاش داشت و دارد تا از دین جدا شود و تا حد زیادی هم در این عرصه موفق شد، روشنفکران موثر بر تئوری جمهوری اسلامی و عرصه نظریهپردازی آن، خود از دینشناسان بزرگ و مهمتر اینکه، از معتقدان به آن بودند.
بدین جهت در حالی که روشنفکری غرب در قالب لیبرالیزم بر طبل سکولاریزم میکوبید، سه روشنفکر مسلمان در قالب جامعه اسلامی بر نظریه «جمهوری اسلامی» تاکید میکردند.
و تفاوت آخر آنکه در حالی که روشنفکران و متالهان گذشته هر کدام به نوعی یا انسان را در مقابل خدا قرار میدادند و بر تحجر تاکید میکردند، همچون قرون وسطای مسیحی و یا خداوند را در مقابل انسان قرار میدادند و بر اومانیزم و لیبرالیزم و خدازدگی جوامع و خصوصیکردن دین توجه میکردند، همچون روشنفکری غرب، نظریه «جمهوری اسلامی» به عنوان نظریهای که نه خدا را در مقابل انسان قرار میدهد و نه انسان را در مقابل خدا مطرح میکرد وارد عرصه شد.
قدرت راستین این نظریه زمانی ظهور پیدا میکند که در میان امت اسلامی یکسری از احزاب تندرو را میبینیم که بیانیههای شدیداللحنی علیه مردمیگرایی در جامعه اسلامی مینویسند به طور مثال به این قسمت از بیانیههای حزبالتحریر اشاره میکنیم که در کتاب اسلام دموکراتیک مدنی آمده است:
نظام جمهوری بر پایهای دموکراتیک استوار است و به عبارتی نظام کفار به شمار میرود... در نظام اسلامی حاکمیت از آن شریعت است نه امت، قانونگذار الله است. فقط خلیفه دارای حق حکومت است و میتواند قوانین شریعت را با کتاب الله و سنّت پیامبر تطبیق دهد. از این رو جایز نیست بگوییم نظام اسلامی یک نظام جمهوری است و از جمهوری اسلامی سخن بگوییم.
در مبانی نظریه فوق علاوه بر بسیاری از اشکالات معرفت شناختی، با یک نگاه سطحی براحتی میتوان به اشکالات یک چنین ایدهای پی برد. نخستین و بدیهیترین سوال این است که این خلیفهای که نظریهپردازان فوق از آن دفاع میکنند بالاخره با چه نوع سیستم سیاسی روی کار میآید.
به هر حال نوع انتخاب این خلیفه مشخص و معین نیست و این بدیهیترین اشتباهی است که نویسنده بدان دچار شده است. با این وجود همان طور که مشخص است جمهوری اسلامی از دو واژه «جمهوریت» و «اسلامیت» تشکیل شده است و از این حیث میتوان ادعا کرد که نظام جمهوری اسلامی یکی و تنها نظام سیاسی و فلسفی در جهان امروز است که ارتباط درستی بین انسان و خداوند برقرار کرده است.
جایی که نه مقام خداوند به عنوان حاکم کل نفی میشود و نه به جمهور و خلق و به عبارتی خلیفگان خداوند در روی زمین توهین و بیاعتنایی میشود.
بحث جمهوریت در طول تاریخ فکری بشر به درازای تاریخ فلسفه و بخصوص به فلسفه یونانی میرسد. افلاطون بزرگترین نظریهپرداز و نخستین نظریهپرداز بزرگ پیرامون جمهوری و نظام دموکراتیک است، که به نظام جمهوری ختم میشود.
هر چند خود افلاطون نیز یک دیدگاه انتقادی نسبت به دموکراسی دارد و در نهایت برای نجات از زدوبندهای دموکرات ها برای فریب خلق نوعی نظام اریستروکراسی را توصیه میکند.
چرا که خود دموکراسی به جهت افراط در اصول دموکراسی از میان میرود. مبنای اساسی دموکراسی عبارت از این است که همه در احراز مناصب دولتی و اداره سیاست مملکت مساوی باشند. در نظر اول این امر نظام تشکیلاتی بسیار عالی است، ولی عاقبت آن شوم و وخیم است.
زیرا مردم برای انتخاب بهترین حکمران و عقلانی ترین احزاب اطلاعات کافی ندارند... مردم از تملق و مداهنه خوششان میآید و چنان «حریص عسل» هستند که بالاخره متملقی پست و بی اعتنا به امور که خود را حامی ملت میخواند قدرت عالیه را در دست میگیرد.
منتسکیو متفکر قرن 16 معتقد است سه نوع نظام وجود دارد، سلطنت، جمهوری و استبداد و هر کدام از این نظام ها اصلی را در بر دارند و اصل نظام جمهوری فضیلت است و فضیلت جمهوری، فضیلتی اخلاقی نیست، بلکه به معنای خاص کلمه سیاسی است. این فضیلت عبارت است از احترام به قوانین و از خودگذشتگی فرد در برابر اجتماع.
با تمام اشکالاتی که در جمهوری وجود دارد ولی باید متذکر شد که نظام جمهوری نظامی است که بر اساس احترام به جمهور و خلق و آرای آنها بنا شده است. بحث پیرامون مبانی معرفت شناختی یک چنین نظامی در یک چنین مقالی نمیگنجد و فلاسفه بزرگ باید پیرامون آن نظر بدهند.
اما «جمهوری اسلامی» که یک نظامی است که با دست و فکر توانای امام خمینی(ره) بنا شد و به نظرمیرسد تمام اشکالاتی که در نظام دموکراتیک مبتنی بر جمهور خاص وجود داشته باشد را اسلامیت این جمهوری حل کند، نظامی است که امروز پا به عرصه وجود گذاشته و در عین احترام به خلق حق حاکمیت نهایی را به خداوند متعلق میداند و نظریه ولایت فقیه نشان میدهد که در نبود اولی الامر، فقیهان بزرگ جانشینان به حق هستند که حق حاکمیت بر خلق را در قالبی جمهوری دارند.
تطبیق جمهوریت با اسلامیت بسیاری از مشکلا عدیده نظامهای سکولار را مرتفع میکند و این برای نخستین بار است که یک نظامی ادعای به حق عالیترین نوع نظام در طول تاریخ و در غیبت پیامبران و اولیای دین را دارد.
جمهوری اسلامی حاکمیتی هر دو جهانی است که قادر است به بسیاری از سوالات انسان معاصر و آینده پیرامون نوع نظام، نوع حقوق و روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را بدهد و از این حیث ممتاز است.
نظام جمهوری اسلامی نظامی است مستقل، متعالی و آزاد که حد و حدود روابط بین حاکم اسلامی و خلق الله را اسلام و نص صریح تعیین میکند نه فلان تئوریسین فکری یا فلان حزب و دسته و باند، چنانچه که در دموکراسیهای رایج غربی موجود میباشد.
جهانیشدن
جهانیشدن یا Globalization یکی از رویکردهای جدید و جدی است که ذهن بسیاری از اندیشمندان در عرصههای مختلف و حوزههای فکر متفاوتی را به خود مشغول کرده است. از تئوریپردازان علوم تجربی گرفته تا اقتصاد و سیاست و دیگر علوم انسانی همه و همه و حتی متالهان ادیان و فرق مختلف را به خود مشغول داشته است و همه در این اندیشهاند که در مواجهه با این سیر متحول و در این حال متهور چه کنند.
هر چند جهانیشدن یک رویکرد فکری جدید است اما به نظر میرسد به لحاظ تاریخی به درازای تاریخ بشریت تفکر مستتر جهانیشدن وجود داشته باشد. از روز نخست که بشر تلاش میکرد محیط خود را بهتر بشناسد و بر آن فائق آید و همچنین از روزی که تلاش داشت تا قدرت خود را به انوع دیگر رقبای انسانی خود در روی زمین بقبولاند و فکر و فرهنگ و تمدن خود را بر آنها غالب کند، مفاهیم مستتر جهانیشدن در فکر و رفتار انسانی وجود داشته است.
انسان از آنجا که دارای بعدی خدایی است همیشه به دنبال نور و روشنی و کشف مجهولات بوده است و به جز دوران معاصر تلاش داشته تا با کشف مجهولات این جهانی به فلسفه آن جهانی خود نیز پی ببرد و از آنجا که خلقت بشر در ذات و جوهر یکی است پس میتوان به یک جهان انسانی که در آن حق و حقوق همه قوم ها و فرهنگ ها رعایت شود امیدوار بود و همین یعنی امید به جهانیشدن و البته این موضوع نسبت کاملاً مستقیمی با حکومت جهانی موعود(عج)بزرگ دارد.
اما جهانیشدن به معنای مدرن آن محصول رنسانس غرب است و این مسئله بخصوص از زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که تعاریف دولت ـ ملت مدرن وارد عرصه فکری و سیاسی و اقتصادی شد.
بدین جهت میتوان جهانیشدن را فروریختن مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود در تعریف دولت ـ ملت مدرن تعریف کرد، جایی که عوامل غیر بومی به مرزها و جغرافیای بومی ما وارد میشوند و ما را ناچار میکند تا جایی که فرهنگ و تمدن ما میطلبد با آن مماشات کنیم، ولی این بدان منظور نیست که ما خود را مستغرق و مستحیل در یک موج بی سر و ته کنیم.
از این جهت باید برای جهانیشدن نیز حد و حدودی متصور شد تا چنانچه که امروز دارد اتفاق میافتد فرهنگ و تمدن ملل مختلف رو به نابودی و زوال نکند.
به نظر میرسد ریشههای اصلی تعریف جهانیشدن را در نظریه «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان تئوریسین ارتباطات ملاحظه کنیم. بنا به تعریف مک لوهان به دلیل رشد و توسعه ارتباطات بین انسانها و گسترش رسانههای ارتباط جمعی انسان امروز در یک جهان بزرگ بصورت یک انسان گم شده زندگی نمیکند.
بلکه انسانی است که در یک دهکده جهانی زندگی میکند و به جغرافیای موجود آن کاملا احاطه دارد و از این حیث این انسان یک انسان آگاه تر نسبت به انسان قبلی است. علاوه بر این کلارک کر و همکارانش تزی به نام تز تقریب را مطرح کردند که معتقدند با توجه به رشد صنعتی شدن در جهان امروز از کشورهای توسعه نیافته گرفته تا درحال توسعه وتوسعه یافته، همگی به سوی یک نقطه در حرکتند که در آنجا همه این کشورها به سطح تقریباً مشابهی از توسعهیافتگی دست پیدا میکنند.
تعاریف اصلی و مشخص از جهانیشدن را دو دانشمند دیگر به نامهای رابرتسون و واترز ارائه کردند. مالکوم واترز معتقد است: جهانیشدن فرایندی است اجتماعی که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از بین میرود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه می شوند. در حالی که واترز بیشتر بر ابعاد جغرافیایی و اجتماعی جهانیشدن تاکید دارد، رابرتسون بیشتر بر ابعاد و فرایندهای اطلاعاتی جهانیشدن تکیه میکند.
به تعبیر رابرتسون: جهانیشدن به درهم فشرده شدن جهان و تراکم آگاهی نسبت به جهان دلالت دارد. این دو تعریف مشخص از جهانیشدن بود اما همانطور که قبلا متذکر شدیم جهانیشدن مورد نظر ما از ابتدا در بطن تاریخ و در حرکت جوهری (تعبیر صدرایی) انسان وجود داشته است.
قبل تر از واترز و رابرتسون نیز روشنفکران غربی همچون مارکس که از انقلاب جهانی پرولتاریایی علیه سرمایه داری سخن میگفت و یا والرشتاین نئومارکسیست جدید که از یک سیستم اقتصاد جهانی سخن میگفت و علاوه بر آن روشنفکران دست راستی امروزغرب همچون فوکویاما و هانتینگتون که از پیروزی نهایی لیبرال دموکراسی غربی و نوع آمریکایش سخن میرانند، همگی در غالب جهانیشدن نظریه دادهاند.
بنابراین به نظر میرسد نمیتوان از جریان جهانیشدن دوری جست و در یک گوشه کز کرد، در حالی که جامعه جهانی به سوی یک سیستم یکپارچه پیش میرود، در این جریانگذار که اوج حساسیت ایدئولوژیهای مختلف است تا سهم خود را در آینده جهانی که در حال جهانیشدن است بربایند، نقش اسلام و نظریه «جمهوری اسلامی» و رسالت جوامع امروز اسلامی صد چندان شده است.
نمیتوان از این جریان جهانی جدا شد و اگر قرار است در مسیر جریان قرار بگیری باید سهم خود را در یک چنین فرایند مهم و حیاتی ایفا کنی وگرنه در این بلبشوی جهانیشدن و جهانیسازی فرهنگ، تاریخ و هویت خود را از دست رفته خوهیم دید. مسلم است که از جریان جهانیشدن نمیتوان جدا شد و به قول نهرو: ممکن است فعالیتهای بینالمللی جهان را به صورت رودی به نظر آورد که به سوی دریا جریان دارد و سیاستهای ملی و ناسیونالیستی کوششهایی برای متوقف ساختن آن (انترناسیونالیسم و جهانیشدن) و سد بستن بر آن و منحرف ساختن آن و حتی بازگرداندن آن به عقب میباشد... که بر اثر آن مردابهای متعفن با آبهای راکد و فاسد نیز ایجاد میشود اما در هر حال نمیتوان جریان نهایی پیشرفت رود را متوقف کرد.
بنابر این باید روشنفکران مسلمان و به خصوص روشنفکران متعهد شیعه با تکیه بر آراء بلند فقه شیعی پیرامون مهدویت در روشن کردن نقش «جمهوری اسلامی» و نظریه آن در این فرایند جهانی نقش خود را صد چندان کنند.
جمهوری اسلامی و جهانیشدن
پیش از بحث پیرامون «نظریه جمهوری اسلامی» و جهانیشدن باید متذکر شویم، با وجود تعاریف بالا از جهانیشدن ما امروزه با دو جریان و موج سهمگین روبرو هستیم. اول جهانیشدن به همان معنایی که در بالا آمده است و ما موافق روند اصولی آن هستیم.
روندی که به تفکر و تاریخ و هویت تمام ادیان و اقوام احترام میگذارد و روندی مشخص از حرکت جوهری انسان ها را بسوی یک جهان یکپارچه با انسان یکپارچه و توحیدی را مشخص میکند. اما اگر در این روند سوءگیری شود، چنان که اکنون دارد میشود با روندی به نام جهانیسازی مواجه هستیم.
فاصله میان جهانیشدن و جهانیسازی، فاصله میان زمین و آسمان است. در حالی که جهانیشدن یک فرایند طبیعی مبتنی بر جریان رشد شعور و دانش و آگاهیهای بشری است که ما موافق آن هستیم، جهانیسازی فرایندی است که توسط اربابان آمریکایی و در قالب نظم نوین و یا رشد و توسعه دموکراسی در کشورهای جهان سوم و به خصوص کشورهای مسلمان در حال جریان است.
جهانیسازی به دنبال اثبات تفکرات تند و خشن هانتینگتون و فوکویاماست که مدعی اند پیروز پایان تاریخ، لیبرال دموکراسی غربی است. جهانیسازی فرایندی است که به دنبال ایجاد اقتصادی جهانی است که قیمت تمام کالاهای تولیدی در سراسر جهان از نفت گرفته تا بقیه مواد و هزینه مزد کارگران را در آن بورسهای بزرگ نیویورک تعیین میکنند.
در سیاست جهانیسازی سیاست سکولار جانشین تمام انواع و اشکال حاکمیت در جهان میشود و به خصوص نقش حاکمیت دینی در آن به صفر میرسد. و در فرهنگ جهانیسازی فرهنگ امریکایی است که زیر سایه شوم پلورالیزم (تکثرگرایی) و... تمام فرهنگها و هویتها را نابود میکند.
همان فرهنگی که فرانسیس فوکویاما و ساموئل هانتینگتون تئوریپردازان آن هستند. این شرح مختصری است از فرایند شوم جهانیسازی که نه تنها برای بشریت سودی نداشته است، بلکه باعث نابودی هویت اقوام و گروههای مختلف و تقسیم جهان به دوقطب اکثریت برده و اقلیت سرمایه دار شده است.
در یک چنین اوضاع و احوالی همچنان که قبلا هم متذکر شدیم، نظریه «جمهوری اسلامی» قادر است بر بسیاری از مناسبات موجود تاثیر بگذارد و رسالت اندیشمندان بزرگ و متالهان متعهد در این برهه بیش از وقت دیگری است.
کسانی که مکلفند در تعریف مبانی، نظریه «جمهوری اسلامی» این نظریه را وارد عرصههای دانشگاهی و اجتماعی جهان کنند تا اندکی از مظلومیت تاریخی این نظریه بکاهند تا این نظریه بتواند با تکیه بر قدرت و تواناییهای بالقوه خود، تغییری مناسب با توان خود در وضع موجود بدهد.
از این حیث رسالت ما در این برهه بسیار سنگین است. در عصری که زیر سایه شوم جهانیسازی، فرهنگ و تمدن و تاریخ ما در حال نابودی است باید دست به دامن این نظریه بزرگ شد تا بتوان از این برهه حساس به سلامت عبور کرد و سهم خود را در فرایندهای جهانیشدن ایفا کرد.
مسلم است که اگر در یک چنین اوضاعی سکوت کنیم و خود را به جریان موجود بسپاریم چنان که تاکنون شده است، روز به روز بر مشکلات ما در تمامی عرصه ها افزوده خواهد شد و برای حفظ فرهنگ چندین هزارساله باید تلاشهای بیشتر و بیخوابیهای فراوانی را متحمل شویم.
با این وجود باید گفت که نظریه جمهوری اسلامی یک نظریه مخصوص و مختص به کشور ایران نیست و در صورت درست ارائه شدن، قادر است بر بسیاری از فرآیندهای موجود در جهان امروز و به خصوص در بین امت اسلامی تأثیر شایان بگذارد.
یکی از دلایلی که باعث گسترش جریان روشنگری اسلامی شد، همین انقلاب اسلامی است و شاید وقتی به عمق سخن امام(ره) که از صدور انقلاب سخن میگفت فکر کنیم بتوانیم به تواناییهای این انقلاب و این نظریه بزرگ پی ببریم.
نظریه «جمهوری اسلامی» یک نظریه متعادل است که قادر است در میان این همه نظریه افراطی با اندکی توجه راه تعالی خود را بپیماید که نتیجه آن تعالی بشر و جامعه جهانی در عصر جهانیشدن است. امروز نظریه «جمهوری اسلامی» عمیقاً با مسائل بزرگی از قبیل مهدویت، حکومت جهانی مهدی(عج) پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و حکومت ولایی و... آمیخته شده است که باید بدان بذل توجه شایانی شود.
این یک ادعا نیست بلکه یک حقیقت است که بعد از انقلاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) و دوران تلاشهای بیوقفه ائمه معصومین(ع)، انقلاب اسلامی ایران یکی از نوادر تاریخ است.
یکی از وجه مشخصههای این انقلاب آن است که بر اساس عاشورای حسینی شکل گرفته و ریشه در مبانی اصیل اسلام و تفکر توحیدی دارد. بنابراین و با توجه به دکترین مهدویت و حکومت جهانی مهدی موعود(عج)در رابطه با نظریه جمهوری اسلامی دو تئوری را میتوان مطرح کرد:
1. جمهوری اسلامی به عنوان زمینهساز اصلی حکومت جهانی و یکی از عوامل اصلی در تعجیل فرج قائم(عج): امروزه گسترش موج اسلامگرایی در سراسر جهان به خوبی پیداست و به نظر میرسد که علیرغم تلاش هژمونیک غربی در مخدوش کردن چهره اسلام، انسان معاصر به طور کاملا عقلانی پی برده که باید برای نجات بسیاری و در واقع همه گرفتاریهایش به دامن این دین مبین پناه ببرد.
از طرف دیگر «جمهوری اسلامی» باعث رشد نوعی بیداری اسلامی شده است که در تمام کشورهای اسلامی به خوبی پیداست. این مسائل ما را به سوی این نظریه رهنمون میشود که با توجه به اینکه نظریه جمهوری اسلامی نزدیکترین نظریه و نوع حاکمیت به حاکمیت اسلامی است، لذا این نظریه یکی از زمینههای اصلی ظهور قائم(عج)میباشد.
روزگاری و در زمان حیات امام خمینی(ره) مردم شعار میدادند که: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگه دار. و بعد از رحلت آن مرد بزرگ و تاثیرگذار این شعار تبدیل شد به این عقیده که: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) از نهضت خمینی محافظت بفرما و در واقع میتوان در بن مایههای همین شعارهای عقیدتی یک ایدئولوژی جهانی را متصور شد.
رشد و توسعه نظریه جمهوری اسلامی یکی از زمینههای اساسی ظهور میباشد که باید بدان بذل توجه شود. امروزه درصد زیادی از جمعیت جهان را مسلمانان تشکیل میدهند و این امت باید با تکیه بر یکسری مبانی نظری از هویت خود در فرایند جهانیشدن دفاع کند و نظریه «جمهوری اسلامی» یکی از این مبانی نظری قوی و قدرتمند است.
این نظریه به عنوان نظریهای که باعث رشد موجی جدید از نوعی اسلام خاص که غربییان به عمد از آن به بنیادگرایی اسلامی یاد میکنند شده است، که آینده بهتری را برای جهان متصور میکند.
در متن و بطن نظریه «جمهوری اسلامی» میتوان تصویری از حکومت جهانی مهدی موعود(عج)را تصور کرد، هر چند وضع موجود شاید همان وضعی نباشد که با حاکمیت جهانی آن منجی بزرگ برابر باشد، اما معتقدیم نزدیکترین تصویر و تعریف به حاکمیت درست اسلامی همین نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پایه ولایت مطلقه فقیه است و نظریه جمهوری اسلامی قادر است زمینه لازم را برای ظهور نهایی آماده کند.
شاید بهتر باشد این سخن توین بی را هم در اینجا مورد توجه قرار دهیم که البته پیش از انقلاب اسلامی ایران یک چنین پیشبینی کرده بود: پان اسلامیزم خوابیده است با این حال ما باید امکان این نظر را داشته باشیم که اگر مستضعفین جهان بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستار یک رهبری ضد غربی شود این خفته بیدار خواهد شد و بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام موثر افتد و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفت گانه در خواب بوده باشد، اثر جبرانناپذیری دارد زیرا ممکن است پژواکهای یک عصر قهرمانی را منعکس سازد.
2. جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قطبهای تاثیرگذار در فرآیند جهانیشدن: هر چند نظریه نخست ممکن است تا رسیدن به لحظه ظهور و با توجه به نامشخص بودن زمان ظهور حضرت قائم(عج)برای اذهان جهانی اندکی ثقیل به نظر بیاید، اما نظریه نزدیکتر و قابل درکتر آن است که رشد و توسعه نظریه «جمهوری اسلامی» قادر است بسیاری از مناسبات جهانی را به نفع این نظریه و امت اسلامی و به طور کل نوع بشر در جهان امروز تغییر دهد.
امروزه کشور ایران که صاحب نظریه «جمهوری اسلامی» است در جهان و فرآیندهای سیاسی آن تاثیرگذار شده است و در منطقه خاورمیانه ایران حرف اول را میزند. یکی از عقبههای قدرتمند این نظام اساس اسلامی آن است که بر اساس اسلام اصیل میباشد.
حدود یک دهه جنگ نظامی ابرقدرت ها علیه ایران نه تنها آن را تضعیف نکرد بلکه باعث قدرتمند شدن آن شد و امروز ایران را به سطحی رسانده که بر بسیاری از معادلات بینالمللی تاثیرگذار است.
این که در میان امت اسلامی جامعه مسلمان ایرانی به عنوان نماینده «امت» قادر است بر فرایندهای جهانی تاثیر بگذارد پدیده میمون و مبارکی است، هر چند نباید به همین مسئله اکتفا شود.
کشور ایران با تکیه بر تواناییهای این نظریه قوی قادر است به یک قطب بزرگ در معادلات جهانی تبدیل شود و این مسئلهای انکار ناشدنی است و در برههای که همه ما تجربه خوب جهانیشدن را به امید حاکمیت جهانی حضرت مهدی(عج)را در کنار تجربه تلخ جهانیسازی از سر میگذرانیم، نظریه جمهوری اسلامی پدیدهای منحصر به فرد است که باید از آن حمایت فکری شود.
آسیبشناسی نظریه «جمهوری اسلامی»
در رابطه با آسیبشناسی نظریه جمهوری اسلامی باید گفت که این نظریه قابلیتهای فراوانی دارد که قادر است بر مناسبات موجود جهان تاثیر بگذارد، اما این مناسبات را به خیال اینکه خود نظریه قادر است به خودی خود راهش را بپیماید و نیازی به هیچ تلاش و کار فکری نیست را نمیتوان مورد تاثیر قرار داد.
به هر حال مهمترین راه جلوگیری از افول هر نظریه و فکری و کنشی در جهان امروز، توجه به ابعاد آسیب شناختی آن است. به همین دلیل یک همت عالی میطلبد تا با در نظر گرفتن نقاط آسیبپذیری این نظریه و نقات قوت آن بتوان به این نظریه همان گونه که هست تصویر و وجههای جهانی بخشید.
اما در رابطه با آسیبشناسی این نظریه چند نکته را که به عنوان نکات مهم میباشد مورد توجه قرار داد.
مهمترین نقطه آسیب پذیری این نظریه ضعف در ابعاد نظریهپردازی پیرامون آن است. از آنجا که این نظریه همراه با تغییر حاکمیت در ایران با درایت حکیمانه امام(ره) پا به عرصه گذاشت، متاسفانه میتوان گفت که تقریبا همه متفکران متعهد ما چه در حوزه و چه در دانشگاه به یک اشتباه فکری دچار شدند که «جمهوری اسلامی» صرفاً یک نظریه سیاسی است و نیازی به بحث پیرامون آن نیست.
این اشتباه معرفتی باعث شد که هنوز که هنوز است این نظریه از ضعف در بعد تئوری پردازی بخصوص در ابعاد معرفت شناختی و فلسفی رنج ببرد، در حالی که دارای بن مایههای بزرگ فلسفی است.
از این حیث باید روشنفکران ما بیشتر به این مسئله توجه کنند که نظریه «جمهوری اسلامی» صرفا یک نظریه سیاسی نیست و یک نظریهای است که دارای ابعاد معرفتشناختی، انسانشناختی، فلسفی، اجتماعی، اقتصادی و... میباشد. معتقدیم که مردمسالاری دینی یک نظریه سیاسی منشعب شده از نظریه جمهوری اسلامی است.
امروز که سخن از مردمسالاری دینی به میان میآید عدهای ادعا میکنند که نظامی به نام مردمسالاری دینی وجود خارجی نمیتواند داشته باشد، عدهای دیگر میگویند که مردمسالاری دینی یک نظام مبهم و نامشخص است و ادعاهایی دیگر از این دست.
دلیل اصلی این مسئله آن است که به نظریه اصلی یعنی «جمهوری اسلامی» پرداخته نشده است و وقتی اصل را درست ساخته و پرداخته نکنیم، نمیتوانیم فروع آن را درست بپردازیم و از این حیث توجه به مبانی بزرگ نظریه بسیار مهم و حیاتی است. و مجدداً تکرار میکنیم که نظریه چمهوری اسلامی یک نظریه صرف سیاسی نیست و باید به تمام ابعاد و جهانبینیهای آن توجه شود.
در کنار پرداختن درست به اصل نظریه که نیاز حیاتی و زیربنایی آن است دفاع جانانه از آن در مقابل هژمونی موجود چه از طرف روشنفکران مسیحی غرب و چه از طرف غربزدگان داخل و خارج که در مقابل یک چنین نظریهای صفآرایی بزرگی کرده اند؛ نیز مهم است. دفاع باید درست و اساسی باشد تا بتواند از مرزها و هویت نظریه دفاع کند.
وحدت حوزه و دانشگاه یکی دیگر از راههایی است که باعث میشود ابعاد نظریه و دفاعیات از ان بهتر و اساسیتر انجام شود. به هر حال هر چه رابطه میان حوزه و دانشگاه بیشتر و بهتر باشد، بهتر میتوان به تواناییهای بالقوه این نظریه پرداخت. اگر حوزه این نظریه را یک نظریه صرف مربوط به نظام دانشگاهی بداند و یا دانشگاه آن را یک نظریه صرفا حوزوی، قادر نخواهیم بود تمام جوانب آن را به درستی بررسی کنیم.
دفاع از نظریه ولایت مطلقه فقیه که به عنوان یکی از ستونهای استوار این نظریه است یکی دیگر از راههایی است که چشمانداز آینده این نظریه را بهتر و امیدوارتر خواهد کرد.
دفاع از نظریه و نظامی که پشتوانه اصلی نظریه است یکی دیگر از راههای دفاع از آن و مقابله با تفکرات انحرافی مقابل آن است.
در کنار بازشناسی و پرداختن به این نظریه در سطح داخل، توجه به امکانات و تواناییهای آن در سطح جهان و ترکیب آن با مقولات جهانیشدن و به خصوص دکترین بزرگ «مهدویت» با توجه به اینکه این نظریه و نظام قادر است یکی از زمینههای اصلی ظهور قائم(عج)را فراهم کند.
و در نهایت ایجاد وحدت و انسجام در بین جامعه که راه نیل به چشم اندازهای آینده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و... است و بهتر است که در سال «وحدت ملی و انسجام اسلامی» به این مقوله مهم توجه کنیم که یکی از راههای حفظ این نظریه در تمام سطوح حفظ تمامیت عرضی و جغرافیایی از ایران امروز در تمام ابعاد است.
البته این ایجاد وحد باید در نهایت منتهی شود به ایجاد وحدت در بین امت اسلامی که زمینههای بسیاری از اتفاقات امید بخش را در نیل به جهانیشدن به وجود خواهد آورد.
خلاصه
امروزه جمهوری اسلامی به عنوان نظریهای بزرگ که دارای ابعاد بزرگ معرفتی و فلسفی و ایدئولوژیکی است با مفاهیمی از قبیل انتظار، ظهور موعود، حکومت ولایی، ولایت فقیه و به طور کل با «دکترین مهدویت» عمیقاً آمیخته شده است.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران در جهان معاصر یکی از نادرترین انقلابهایی بود که باعث شد نگرشی جدید نسبت به اسلام و جهان پیرامون ما بوجود آید. بر خلاف تمام انقلابهای صدههای اخیر که با نگرشی سکولارماب و غیر دینی به وجود آمدند، انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که با رویکردی دینی به وجود آمد و راه خود را ادامه داد.
جمهوری اسلامی پیش تر و بیشتر از آنکه یک نظام صرف سیاسی و حکومتی باشد، یک تئوری بزرگ است که دارای بار معرفتشناختی عمیقی است که قادر است با بسیاری از نظریههای موجود در نظام روشنفکری معاصر رقابت کند و قاطعانه این رقابت را ببرد.
یکی از مغلطههای تاریخی که تقریبا همه روشنفکران متعهد ما بدان دچار شدند این بود که بیشتر به نظریه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظریه صرفاً حکومتی نگاه میشود و هیچ گاه حتی یک مقاله پیرامون مبانی معرفتی این نظریه بزرگ ارائه نشد که در بحث آسیبشناسی این نظریه بدان پرداخته میشود.
امروز و در عصر جهانیشدن و جهانیسازی با توجه به نزدیکی مبانی بین مهدوت و نظریه جمهوری اسلامی باید بیشتر از گذشته به این نظریه توجه شود تا با استفاده از تواناییهای بالقوه این نظریه در تشکیل یک جامعه نمونه اسلامی، زمینهسازی لازم برای ظهور حضرت مهدی(عج)فراهم شود.
جهانیشدن یا Globalization یکی از رویکردهای جدید و جدی است که ذهن بسیاری از اندیشمندان در عرصههای مختلف و حوزههای فکر متفاوتی را به خود مشغول کرده است.
از تئوریپردازان علوم تجربی گرفته تا اقتصاد و سیاست و دیگر علوم انسانی همه و همه و حتی متالهان ادیان و فرق مختلف را به خود مشغول داشته است و همه در این اندیشهاند که در مواجهه با این سیر متحول و در این حال متهور چه کنند.
هر چند جهانیشدن یک رویکرد فکری جدید است اما به نظر میرسد به لحاظ تاریخی به درازای تاریخ بشریت تفکر مستتر جهانیشدن وجود داشته باشد. از روز نخست که بشر تلاش میکرد محیط خود را بهتر بشناسد و بر آن فائق آید و همچنین از روزی که تلاش داشت تا قدرت خود را به انوع دیگر رقبای انسانی خود در روی زمین بقبولاند و فکر و فرهنگ و تمدن خود را بر آنها غالب کند، بنابر این به نظر میرسد نمیتوان از جریان جهانیشدن دوری جست و در یک گوشه کز کرد، در حالی که جامعه جهانی به سوی یک سیستم یکپارچه پیش میرود.
در این جریانگذار که اوج حساسیت ایدئولوژیهای مختلف است تا سهم خود را در آینده جهانی که در حال جهانیشدن است بربایند، نقش اسلام و نظریه «جمهوری اسلامی» و رسالت آنها صد چندان است.
این یک ادعا نیست بلکه یک حقیقت است که بعد از انقلاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) و دوران تلاشهای بی وقفه ائمه معصومین(ع)، انقلاب اسلامی ایران یکی از نوادر تاریخ است. یکی از وجه مشخصههای این انقلاب آن است که بر اساس عاشورای حسینی شکل گرفته و ریشه در مبانی اصیل اسلام و تفکر توحیدی دارد.
بنابراین و با توجه به دکترین مهدویت و حکومت جهانی مهدی موعود(عج)در رابطه با نظریه جمهوری اسلامی دو تئوری را میتوان مطرح کرد:
1. جمهوری اسلامی به عنوان زمینهساز اصلی حکومت جهانی و یکی از عوامل اصلی در تعجیل فرج قائم(عج)؛
2. جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قطبهای تأثیرگذار در فرآیند جهانیشدن.
و در نهایت بحث آسیبشناسی جمهوری اسلامی مطرح شد که به مسائلی از قبیل توجه به نظریهپردازی به آن، وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت ملی و امتی، توجه وافر به نظریه ولایت فقیه و در نهایت دفاع همه جانبه ازآن در مقابل هژمونی غرب است.
امروزه جمهوری اسلامی به عنوان نظریهای بزرگ که دارای ابعاد بزرگ معرفتی و فلسفی و ایدئولوژیکی است با مفاهیمی از قبیل انتظار، ظهور موعود، حکومت ولایی، ولایت فقیه و به طور کل با دکترین مهدویت عمیقاً آمیخته شده است.
این مسئله تا آنجا پیش رفته که امروز تمام مسلمانان از فرق گوناگون در سراسر جهان به جمهوری اسلامی ایران به عنوان دریچه امید و نوری نگاه می کنند که قادر است به بسیاری از چالشهای فکری و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی معاصر پایان بدهد و این نوع نظام را همان نظامی میدانند که در نبود امامان معصوم به بهترین حد و شکل ممکن قادر است در میان حکومتهای موجود، روابط صحیحی میان انسان و خداوند برقرار کند و به تعریف درستی از درک و حضور دین در جامعه دست بزند.
از این حیث به نظر میرسد که در همایش بزرگی همچون «دکترین مهدویت» به این نظریه بزرگ که متاسفانه سالهای متمادی در محاق نظریهپردازی و تولید فکر حول آن فرورفته پرداخته شود.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران در جهان معاصر یکی از نادرترین انقلابهایی بود که باعث شد نگرشی جدید نسبت به اسلام و جهان پیرامون ما بوجود آید. بر خلاف تمام انقلابهای صدههای اخیر که با نگرشی سکولارماب و غیردینی به وجود آمدند، انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که با رویکردی دینی به وجود آمد و راه خود را ادامه داد.
نکته جالبتر دیگر اینکه تمام انقلابهای بزرگ معاصر را به نام ملیت کشوری که عامل به وجود آورنده آن است میشناسیم، در حالی که انقلاب اسلامی را بیشتر به نام ایدئولوژی و با پسوند ایدئولوژیکی آن که اسلام است شناخته شده است.
هویت یابی انقلابهایی همچون انقلاب فرانسه، انقلاب روسیه و انقلاب چین را با پسوند کشور موجد آن انقلاب میشناسیم و به نام ملیتهایی که بانی آن انقلاب ها بوده اند، این در حالی است که ترکیب انقلاب اسلامی بیشتر با ایدئولوژی و دین پیوند خورده است تا ملیت ایرانی، هر چند سهم ملت ایران در طول تاریخ در نقشدهی به بسیاری از جهتهای تاریخی بزرگ غیرقابل انکار است.
امروزه در هر کجای جهان که سخن از انقلاب اسلامی به میان میآید، بدون هیچ درنگی اذهان و افکار به اتفاق بزرگی که در سال 1357 (1979م) در ایران رخ داده است سوق داده میشود و این یکی از ویژگیهای منحصر به فرد انقلاب اسلامی است.
اتفاق بزرگ و درعین حال دوراز باور انقلاب اسلامی در عصری که تعبیر مرگ خداوند نیچه همه گوش ها را پر کرده بود، برای بسیاری از نویسندگان و روشنفکران معاصر جالب بود و از این حیث توجه خود را به چند و چون این انقلاب نشان دادند.
تدا اسکاچپول یکی از نویسندگان نئومارکسیست است که کتاب ارزشمندی به نام «دولت ها و انقلابهای اجتماعی» در سال 1357 و مقارن با انقلاب اسلامی منتشر کرده است که به سه انقلاب روسیه، چین و فرانسه میپردازد. مخلص کتاب آن است که انقلاب ها ساخته نمیشوند بلکه خود بخود به وجود میآیند و در این میان نقش دولت ها در وقوع یک انقلاب بالاست.
انقلاب زمانی اتفاق میافتد که دولت موجود نتواند در برابر فشارها و مشکلات داخلی و خارجی مقاومت کند و سقوط میکند.
در این کتاب به نقش توده مردم هیچ توجهی نشان داده نشده است و انقلابها را فاقد برنامه و فرایند از پیش تنظیم شده معرفی میکند. علاوه بر این همچنان که از یک نویسنده مارکسیست توقع میشود به نقش و جایگاه ایدئولوژی و دین در وقوع انقلاب ها هیچ توجهی نشان داده نشده است.
هر چند خانم اسکاچپول کتابش را همزمان با انقلاب اسلامی منتشر کرده بود، اما وقایع موجود در ایران و انقلاب اسلامی باعث شد که ایشان در مقالهای که بعدا و در سال 1362( 1982م) به نام «اسلام شیعی در انقلاب اسلامی» منتشر کرد، تئوری خود را در کتاب دولت ها و انقلابهای اجتماعی را زیر سوال ببرد.
جریان انقلاب اسلامی نشان داد که تئوری «انقلاب ها ساخته نمیشوند بلکه خود بخود به وجود میآیند» زیر سوال برود و خانم اسکاچپول اعتراف کند که (این انقلاب ما را مجبور به طرح نقش ممکن سیستم ایده ها و دریافتهای فرهنگی در شکل دادن به کنش سیاسی کند) و این نشان میدهد که انقلاب اسلامی چگونه مبانی اصلی فکری یکی از متفکران معاصر را با چالش روبرو کرده است.
گرهادشوایتزر در کتاب سیاست و دینگرایی در ایران پس از کلی تحلیل پیرامون شخصیت امام خمینی(ره) و زمینههای ایدئولوژیکی انقلاب اسلامی چنین اعتراف میکند که اینک یک ایدئولوژیست ممتاز از روحانیون بلند مرتبه به عنوان یک زمامدار واقعی در بالادست تمام سیاستمداران قرار گرفته بود... کسی که سرانجام دومین شاه سلطنت پهلوی را سرنگون کرد.
شاید بهتر باشد برای اثبات سخن خود این سخن یکی از بزرگترین جامعه شناسان معاصر به نام آنتونی گیدنز را نیز بررسی کنیم که نوشته آیت الله خمینی حکومتی را که بر طبق قوانین سنتی اسلامی سازمان یافته بود تاسیس کرد.
انقلاب اسلامی به گفته وی دین را آن گونه که در قرآن مشخص گردیده، اساس مستقیم زندگی سیاسی و اقتصادی قرار میدهد.
در میان روشنفکران مسلمان نیز توجه به این انقلاب و مبانی آن از نظر دور نمانده است. رامین خانبگی معتقد است:
حضرت امام نخستین کسی و انقلاب اسلامی نخستین تحول بزرگی بود که در برابر هژمونی مادیگری در جهان ایستاد و اصل آن را زیر سوال برد... با انقلاب اسلامی روایتی پیش آمد که ارزشهای غربی را زیر سوال برد.
همچنین حمید مولانا اعتقاد دارد:حضرت امام خمینی نه تنها در بیداری اسلامی بلکه در بیداری بینالمللی و جهانی جایگاه بزرگی دارند و انقلاب اسلامی، یک نقطه عطف در تاریخ جهانی است...
در مورد امام خمینی این است که ایشان تنها متفکری هستند که در شاید پنج یا شش قرن گذشته نه تنها نظریهپردازی کردند و تئوری انقلاب را تبیین فرمودند بلکه خودشان آن را به عمل آوردند. در تاریخ نداریم کسانی که هم بنویسند که چرا باید انقلاب شود؟ و بعد هم خودشان موفق شوند این طرح را اجرا کنند.
علاوه بر اینها میتوان در عرصه فکری بسیاری دیگر از اندیشمندان معاصر این اظهار شگفتی در رویکرد دینی انقلاب را بخوبی مشاهده کرد، انقلابی که نشان داد ادعای مرگ خداوند نیچه و سکولاریزم موهوم، یک ادعای واهی و خیال باطل بیش نیست.
به هر جهت با تمام فراز و فرودها انقلاب اسلامی در بهمن سال 1357 رژیم ستمشاهی را ساقط کرد، اما سوال اساسی از بهمن ماه 57 تا دوازدهم فروردین ماه 58 این بود که این انقلابی که به نام دین رقم خورده و یک رژیم سلطنتی را ساقط کرده است، اکنون به دنبال بنای چه نظام جدیدی است و این نظام دارای چه ویژگیهایی میباشد.
در این میان نیز استعمارگران شرق و غرب با توسل به ایادی خود در داخل از چپ و راست گرفته همگی به دنبال سهم خواهی از این انقلاب دینی بودند. به هر حال کاملا معلوم و مشخص بود که این انقلاب ایدئولوژیک به دنبال نظامی نیست که بر پایههای غیر ایدئولوژیک استوار باشد و حقیقتا همین گونه شد.
امام خمینی(ره) نظام جمهوری اسلامی را در فروردین ماه 1358 به همه پرسی گذاشت و تقریبا همه ملت ایران به جز درصد ناچیزی به نظام «جمهوری اسلامی» رأی مثبت دادند و این نظام جدید پا گرفت.
اما این نظام جدید نه تنها برای خود دارای یک جهانبینی ویژه است، بلکه به عنوان نظامی که از مشخصههای آن ارتباطش با بسیاری از مفاهیم همچون ظهور موعود(عج) ولایت فقیه و جامعه اسلامی و... جدی به نظر میرسید مورد توجه جهانیان قرار گرفت و از این حیث به نظر میرسد بهتر است در همایش بزرگی چون دکترین مهدویت به زیربناهای آن توجه شود.
جمهوری اسلامی
بدون شک جمهوری اسلامی پیش تر و بیشتر از آنکه یک نظام صرف سیاسی و حکومتی باشد، یک تئوری بزرگ است که دارای بار معرفت شناختی عمیقی است که قادر است با بسیاری از نظریههای موجود در نظام روشنفکری معاصر رقابت کند و قاطعانه این رقابت را ببرد.
یکی از مغلطههای تاریخی که تقریبا همه روشنفکران متعهد ما بدان دچار شدند این بود که بیشتر به نظریه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظریه صرفا حکومتی نگاه میشود و هیچ گاه حتی یک مقاله پیرامون مبانی معرفتی این نظریه بزرگ ارائه نشد که در بحث آسیبشناسی این نظریه بدان پرداخته میشود.
امروز و در عصر جهانیشدن و جهانیسازی با توجه به نزدیکی مبانی بین مهدوت و نظریه جمهوری اسلامی باید بیشتر از گذشته به این نظریه توجه شود تا با استفاده از تواناییهای بالقوه این نظریه در تشکیل یک جامعه نمونه اسلامی، زمینهسازی لازم برای ظهور حضرت مهدی(عج)فراهم شود.
همان طور که قبلا متذکر شدیم بین بهمن 57 تا فروردین 58 همه نگاهها به سخنان رهبر توانمندی بود که با تکیه بر مبانی دینی توانسته بود یکی از نظامهای موجود را فرو بریزد و باعث یک انقلاب تاریخی در صفحات تاریخی جهان شود و ایشان کسی نبود جز حضرت امام خمینی(ره).
البته باید متذکر شد که به نظر میرسد نظریه «جمهوری اسلامی» حاصل یک اتفاق آراء بین سه اندیشمند بزرگ جهان شیعه یعنی امام(ره)، شهید مرتضی مطهری و شهید دکتر بهشتی بود.
در بسیاری از سخنرانیهای هر سه نفر ایشان در سالهای 1357 تا فروردن 58 زیر بناهای نظریه «جمهوری اسلامی» موج میزد و جمهوری اسلامی را بدون یک کلمه زیاد و کم تعریف میکردند.
در یکی از مصاحبه ها وقتی خبرنگار از شهید مطهری پرسید آیا جمهوری اسلامی همان جمهوری دموکراتیک اسلامی است؟ ایشان فرمودند: چون که صد آمد نود هم پیش ماست، فقط جمهوری اسلامی نه یکی کلمه زیاد و نه یک کلمه کم (نقل به مضمون).
به هر جهت این مثلث فکری بزرگ به رهبری حضرت امام(ره) بنیانگذار نظریهای شدند که که دارای مبانی عمیق معرفت شناخت بود و از بسیاری از نظریههای موجود جدا بود. تفاوت نظریه جمهوری اسلامی با نظریات روشنفکری غرب از ابتدا تاکنون بسیار عمیق و ریشهدار است که ما به چند تفاوت شاخص اشاره میکنیم.
نخست آنکه در حالی که بسیاری از نظریههای سیاسی جهان معاصر را دانشمندان حاضر در محافل دانشگاهی ارائه میکردند و سهم متالهان مسیحی در رشد نظریههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... دنیای غرب ناچیز است، نظریه جمهوری اسلامی در جهان اسلام از متن حوزه و از بطن خاستگاه دین و دینشناسی برخاست.
مثلث فکری نظریه «جمهوری اسلامی» را یکی از مجتهدین متخصص (حضرت امام(ره)) و دو تن از بهترین اسلامشناسان معاصر (شهید مطهری و شهید بهشتی) تشکیل میدادند و برای اولین بار در دنیای معاصر بود که از یک محیط دینی نظریههای سیاسی و اجتماعی صادر میشد.
همین تفاوت نخست ما را به تفاوت دوم رهنمون میکند که در حالی که روشنفکری غرب تلاش داشت و دارد تا از دین جدا شود و تا حد زیادی هم در این عرصه موفق شد، روشنفکران موثر بر تئوری جمهوری اسلامی و عرصه نظریهپردازی آن، خود از دینشناسان بزرگ و مهمتر اینکه، از معتقدان به آن بودند.
بدین جهت در حالی که روشنفکری غرب در قالب لیبرالیزم بر طبل سکولاریزم میکوبید، سه روشنفکر مسلمان در قالب جامعه اسلامی بر نظریه «جمهوری اسلامی» تاکید میکردند.
و تفاوت آخر آنکه در حالی که روشنفکران و متالهان گذشته هر کدام به نوعی یا انسان را در مقابل خدا قرار میدادند و بر تحجر تاکید میکردند، همچون قرون وسطای مسیحی و یا خداوند را در مقابل انسان قرار میدادند و بر اومانیزم و لیبرالیزم و خدازدگی جوامع و خصوصیکردن دین توجه میکردند، همچون روشنفکری غرب، نظریه «جمهوری اسلامی» به عنوان نظریهای که نه خدا را در مقابل انسان قرار میدهد و نه انسان را در مقابل خدا مطرح میکرد وارد عرصه شد.
قدرت راستین این نظریه زمانی ظهور پیدا میکند که در میان امت اسلامی یکسری از احزاب تندرو را میبینیم که بیانیههای شدیداللحنی علیه مردمیگرایی در جامعه اسلامی مینویسند به طور مثال به این قسمت از بیانیههای حزبالتحریر اشاره میکنیم که در کتاب اسلام دموکراتیک مدنی آمده است:
نظام جمهوری بر پایهای دموکراتیک استوار است و به عبارتی نظام کفار به شمار میرود... در نظام اسلامی حاکمیت از آن شریعت است نه امت، قانونگذار الله است. فقط خلیفه دارای حق حکومت است و میتواند قوانین شریعت را با کتاب الله و سنّت پیامبر تطبیق دهد. از این رو جایز نیست بگوییم نظام اسلامی یک نظام جمهوری است و از جمهوری اسلامی سخن بگوییم.
در مبانی نظریه فوق علاوه بر بسیاری از اشکالات معرفت شناختی، با یک نگاه سطحی براحتی میتوان به اشکالات یک چنین ایدهای پی برد. نخستین و بدیهیترین سوال این است که این خلیفهای که نظریهپردازان فوق از آن دفاع میکنند بالاخره با چه نوع سیستم سیاسی روی کار میآید.
به هر حال نوع انتخاب این خلیفه مشخص و معین نیست و این بدیهیترین اشتباهی است که نویسنده بدان دچار شده است. با این وجود همان طور که مشخص است جمهوری اسلامی از دو واژه «جمهوریت» و «اسلامیت» تشکیل شده است و از این حیث میتوان ادعا کرد که نظام جمهوری اسلامی یکی و تنها نظام سیاسی و فلسفی در جهان امروز است که ارتباط درستی بین انسان و خداوند برقرار کرده است.
جایی که نه مقام خداوند به عنوان حاکم کل نفی میشود و نه به جمهور و خلق و به عبارتی خلیفگان خداوند در روی زمین توهین و بیاعتنایی میشود.
بحث جمهوریت در طول تاریخ فکری بشر به درازای تاریخ فلسفه و بخصوص به فلسفه یونانی میرسد. افلاطون بزرگترین نظریهپرداز و نخستین نظریهپرداز بزرگ پیرامون جمهوری و نظام دموکراتیک است، که به نظام جمهوری ختم میشود.
هر چند خود افلاطون نیز یک دیدگاه انتقادی نسبت به دموکراسی دارد و در نهایت برای نجات از زدوبندهای دموکرات ها برای فریب خلق نوعی نظام اریستروکراسی را توصیه میکند.
چرا که خود دموکراسی به جهت افراط در اصول دموکراسی از میان میرود. مبنای اساسی دموکراسی عبارت از این است که همه در احراز مناصب دولتی و اداره سیاست مملکت مساوی باشند. در نظر اول این امر نظام تشکیلاتی بسیار عالی است، ولی عاقبت آن شوم و وخیم است.
زیرا مردم برای انتخاب بهترین حکمران و عقلانی ترین احزاب اطلاعات کافی ندارند... مردم از تملق و مداهنه خوششان میآید و چنان «حریص عسل» هستند که بالاخره متملقی پست و بی اعتنا به امور که خود را حامی ملت میخواند قدرت عالیه را در دست میگیرد.
منتسکیو متفکر قرن 16 معتقد است سه نوع نظام وجود دارد، سلطنت، جمهوری و استبداد و هر کدام از این نظام ها اصلی را در بر دارند و اصل نظام جمهوری فضیلت است و فضیلت جمهوری، فضیلتی اخلاقی نیست، بلکه به معنای خاص کلمه سیاسی است. این فضیلت عبارت است از احترام به قوانین و از خودگذشتگی فرد در برابر اجتماع.
با تمام اشکالاتی که در جمهوری وجود دارد ولی باید متذکر شد که نظام جمهوری نظامی است که بر اساس احترام به جمهور و خلق و آرای آنها بنا شده است. بحث پیرامون مبانی معرفت شناختی یک چنین نظامی در یک چنین مقالی نمیگنجد و فلاسفه بزرگ باید پیرامون آن نظر بدهند.
اما «جمهوری اسلامی» که یک نظامی است که با دست و فکر توانای امام خمینی(ره) بنا شد و به نظرمیرسد تمام اشکالاتی که در نظام دموکراتیک مبتنی بر جمهور خاص وجود داشته باشد را اسلامیت این جمهوری حل کند، نظامی است که امروز پا به عرصه وجود گذاشته و در عین احترام به خلق حق حاکمیت نهایی را به خداوند متعلق میداند و نظریه ولایت فقیه نشان میدهد که در نبود اولی الامر، فقیهان بزرگ جانشینان به حق هستند که حق حاکمیت بر خلق را در قالبی جمهوری دارند.
تطبیق جمهوریت با اسلامیت بسیاری از مشکلا عدیده نظامهای سکولار را مرتفع میکند و این برای نخستین بار است که یک نظامی ادعای به حق عالیترین نوع نظام در طول تاریخ و در غیبت پیامبران و اولیای دین را دارد.
جمهوری اسلامی حاکمیتی هر دو جهانی است که قادر است به بسیاری از سوالات انسان معاصر و آینده پیرامون نوع نظام، نوع حقوق و روابط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی را بدهد و از این حیث ممتاز است.
نظام جمهوری اسلامی نظامی است مستقل، متعالی و آزاد که حد و حدود روابط بین حاکم اسلامی و خلق الله را اسلام و نص صریح تعیین میکند نه فلان تئوریسین فکری یا فلان حزب و دسته و باند، چنانچه که در دموکراسیهای رایج غربی موجود میباشد.
جهانیشدن
جهانیشدن یا Globalization یکی از رویکردهای جدید و جدی است که ذهن بسیاری از اندیشمندان در عرصههای مختلف و حوزههای فکر متفاوتی را به خود مشغول کرده است. از تئوریپردازان علوم تجربی گرفته تا اقتصاد و سیاست و دیگر علوم انسانی همه و همه و حتی متالهان ادیان و فرق مختلف را به خود مشغول داشته است و همه در این اندیشهاند که در مواجهه با این سیر متحول و در این حال متهور چه کنند.
هر چند جهانیشدن یک رویکرد فکری جدید است اما به نظر میرسد به لحاظ تاریخی به درازای تاریخ بشریت تفکر مستتر جهانیشدن وجود داشته باشد. از روز نخست که بشر تلاش میکرد محیط خود را بهتر بشناسد و بر آن فائق آید و همچنین از روزی که تلاش داشت تا قدرت خود را به انوع دیگر رقبای انسانی خود در روی زمین بقبولاند و فکر و فرهنگ و تمدن خود را بر آنها غالب کند، مفاهیم مستتر جهانیشدن در فکر و رفتار انسانی وجود داشته است.
انسان از آنجا که دارای بعدی خدایی است همیشه به دنبال نور و روشنی و کشف مجهولات بوده است و به جز دوران معاصر تلاش داشته تا با کشف مجهولات این جهانی به فلسفه آن جهانی خود نیز پی ببرد و از آنجا که خلقت بشر در ذات و جوهر یکی است پس میتوان به یک جهان انسانی که در آن حق و حقوق همه قوم ها و فرهنگ ها رعایت شود امیدوار بود و همین یعنی امید به جهانیشدن و البته این موضوع نسبت کاملاً مستقیمی با حکومت جهانی موعود(عج)بزرگ دارد.
اما جهانیشدن به معنای مدرن آن محصول رنسانس غرب است و این مسئله بخصوص از زمانی بیشتر مورد توجه قرار گرفت که تعاریف دولت ـ ملت مدرن وارد عرصه فکری و سیاسی و اقتصادی شد.
بدین جهت میتوان جهانیشدن را فروریختن مرزهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی موجود در تعریف دولت ـ ملت مدرن تعریف کرد، جایی که عوامل غیر بومی به مرزها و جغرافیای بومی ما وارد میشوند و ما را ناچار میکند تا جایی که فرهنگ و تمدن ما میطلبد با آن مماشات کنیم، ولی این بدان منظور نیست که ما خود را مستغرق و مستحیل در یک موج بی سر و ته کنیم.
از این جهت باید برای جهانیشدن نیز حد و حدودی متصور شد تا چنانچه که امروز دارد اتفاق میافتد فرهنگ و تمدن ملل مختلف رو به نابودی و زوال نکند.
به نظر میرسد ریشههای اصلی تعریف جهانیشدن را در نظریه «دهکده جهانی» مارشال مک لوهان تئوریسین ارتباطات ملاحظه کنیم. بنا به تعریف مک لوهان به دلیل رشد و توسعه ارتباطات بین انسانها و گسترش رسانههای ارتباط جمعی انسان امروز در یک جهان بزرگ بصورت یک انسان گم شده زندگی نمیکند.
بلکه انسانی است که در یک دهکده جهانی زندگی میکند و به جغرافیای موجود آن کاملا احاطه دارد و از این حیث این انسان یک انسان آگاه تر نسبت به انسان قبلی است. علاوه بر این کلارک کر و همکارانش تزی به نام تز تقریب را مطرح کردند که معتقدند با توجه به رشد صنعتی شدن در جهان امروز از کشورهای توسعه نیافته گرفته تا درحال توسعه وتوسعه یافته، همگی به سوی یک نقطه در حرکتند که در آنجا همه این کشورها به سطح تقریباً مشابهی از توسعهیافتگی دست پیدا میکنند.
تعاریف اصلی و مشخص از جهانیشدن را دو دانشمند دیگر به نامهای رابرتسون و واترز ارائه کردند. مالکوم واترز معتقد است: جهانیشدن فرایندی است اجتماعی که در آن قید و بندهای جغرافیایی که بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افکنده است از بین میرود و مردم به طور فزاینده از کاهش این قید و بندها آگاه می شوند. در حالی که واترز بیشتر بر ابعاد جغرافیایی و اجتماعی جهانیشدن تاکید دارد، رابرتسون بیشتر بر ابعاد و فرایندهای اطلاعاتی جهانیشدن تکیه میکند.
به تعبیر رابرتسون: جهانیشدن به درهم فشرده شدن جهان و تراکم آگاهی نسبت به جهان دلالت دارد. این دو تعریف مشخص از جهانیشدن بود اما همانطور که قبلا متذکر شدیم جهانیشدن مورد نظر ما از ابتدا در بطن تاریخ و در حرکت جوهری (تعبیر صدرایی) انسان وجود داشته است.
قبل تر از واترز و رابرتسون نیز روشنفکران غربی همچون مارکس که از انقلاب جهانی پرولتاریایی علیه سرمایه داری سخن میگفت و یا والرشتاین نئومارکسیست جدید که از یک سیستم اقتصاد جهانی سخن میگفت و علاوه بر آن روشنفکران دست راستی امروزغرب همچون فوکویاما و هانتینگتون که از پیروزی نهایی لیبرال دموکراسی غربی و نوع آمریکایش سخن میرانند، همگی در غالب جهانیشدن نظریه دادهاند.
بنابراین به نظر میرسد نمیتوان از جریان جهانیشدن دوری جست و در یک گوشه کز کرد، در حالی که جامعه جهانی به سوی یک سیستم یکپارچه پیش میرود، در این جریانگذار که اوج حساسیت ایدئولوژیهای مختلف است تا سهم خود را در آینده جهانی که در حال جهانیشدن است بربایند، نقش اسلام و نظریه «جمهوری اسلامی» و رسالت جوامع امروز اسلامی صد چندان شده است.
نمیتوان از این جریان جهانی جدا شد و اگر قرار است در مسیر جریان قرار بگیری باید سهم خود را در یک چنین فرایند مهم و حیاتی ایفا کنی وگرنه در این بلبشوی جهانیشدن و جهانیسازی فرهنگ، تاریخ و هویت خود را از دست رفته خوهیم دید. مسلم است که از جریان جهانیشدن نمیتوان جدا شد و به قول نهرو: ممکن است فعالیتهای بینالمللی جهان را به صورت رودی به نظر آورد که به سوی دریا جریان دارد و سیاستهای ملی و ناسیونالیستی کوششهایی برای متوقف ساختن آن (انترناسیونالیسم و جهانیشدن) و سد بستن بر آن و منحرف ساختن آن و حتی بازگرداندن آن به عقب میباشد... که بر اثر آن مردابهای متعفن با آبهای راکد و فاسد نیز ایجاد میشود اما در هر حال نمیتوان جریان نهایی پیشرفت رود را متوقف کرد.
بنابر این باید روشنفکران مسلمان و به خصوص روشنفکران متعهد شیعه با تکیه بر آراء بلند فقه شیعی پیرامون مهدویت در روشن کردن نقش «جمهوری اسلامی» و نظریه آن در این فرایند جهانی نقش خود را صد چندان کنند.
جمهوری اسلامی و جهانیشدن
پیش از بحث پیرامون «نظریه جمهوری اسلامی» و جهانیشدن باید متذکر شویم، با وجود تعاریف بالا از جهانیشدن ما امروزه با دو جریان و موج سهمگین روبرو هستیم. اول جهانیشدن به همان معنایی که در بالا آمده است و ما موافق روند اصولی آن هستیم.
روندی که به تفکر و تاریخ و هویت تمام ادیان و اقوام احترام میگذارد و روندی مشخص از حرکت جوهری انسان ها را بسوی یک جهان یکپارچه با انسان یکپارچه و توحیدی را مشخص میکند. اما اگر در این روند سوءگیری شود، چنان که اکنون دارد میشود با روندی به نام جهانیسازی مواجه هستیم.
فاصله میان جهانیشدن و جهانیسازی، فاصله میان زمین و آسمان است. در حالی که جهانیشدن یک فرایند طبیعی مبتنی بر جریان رشد شعور و دانش و آگاهیهای بشری است که ما موافق آن هستیم، جهانیسازی فرایندی است که توسط اربابان آمریکایی و در قالب نظم نوین و یا رشد و توسعه دموکراسی در کشورهای جهان سوم و به خصوص کشورهای مسلمان در حال جریان است.
جهانیسازی به دنبال اثبات تفکرات تند و خشن هانتینگتون و فوکویاماست که مدعی اند پیروز پایان تاریخ، لیبرال دموکراسی غربی است. جهانیسازی فرایندی است که به دنبال ایجاد اقتصادی جهانی است که قیمت تمام کالاهای تولیدی در سراسر جهان از نفت گرفته تا بقیه مواد و هزینه مزد کارگران را در آن بورسهای بزرگ نیویورک تعیین میکنند.
در سیاست جهانیسازی سیاست سکولار جانشین تمام انواع و اشکال حاکمیت در جهان میشود و به خصوص نقش حاکمیت دینی در آن به صفر میرسد. و در فرهنگ جهانیسازی فرهنگ امریکایی است که زیر سایه شوم پلورالیزم (تکثرگرایی) و... تمام فرهنگها و هویتها را نابود میکند.
همان فرهنگی که فرانسیس فوکویاما و ساموئل هانتینگتون تئوریپردازان آن هستند. این شرح مختصری است از فرایند شوم جهانیسازی که نه تنها برای بشریت سودی نداشته است، بلکه باعث نابودی هویت اقوام و گروههای مختلف و تقسیم جهان به دوقطب اکثریت برده و اقلیت سرمایه دار شده است.
در یک چنین اوضاع و احوالی همچنان که قبلا هم متذکر شدیم، نظریه «جمهوری اسلامی» قادر است بر بسیاری از مناسبات موجود تاثیر بگذارد و رسالت اندیشمندان بزرگ و متالهان متعهد در این برهه بیش از وقت دیگری است.
کسانی که مکلفند در تعریف مبانی، نظریه «جمهوری اسلامی» این نظریه را وارد عرصههای دانشگاهی و اجتماعی جهان کنند تا اندکی از مظلومیت تاریخی این نظریه بکاهند تا این نظریه بتواند با تکیه بر قدرت و تواناییهای بالقوه خود، تغییری مناسب با توان خود در وضع موجود بدهد.
از این حیث رسالت ما در این برهه بسیار سنگین است. در عصری که زیر سایه شوم جهانیسازی، فرهنگ و تمدن و تاریخ ما در حال نابودی است باید دست به دامن این نظریه بزرگ شد تا بتوان از این برهه حساس به سلامت عبور کرد و سهم خود را در فرایندهای جهانیشدن ایفا کرد.
مسلم است که اگر در یک چنین اوضاعی سکوت کنیم و خود را به جریان موجود بسپاریم چنان که تاکنون شده است، روز به روز بر مشکلات ما در تمامی عرصه ها افزوده خواهد شد و برای حفظ فرهنگ چندین هزارساله باید تلاشهای بیشتر و بیخوابیهای فراوانی را متحمل شویم.
با این وجود باید گفت که نظریه جمهوری اسلامی یک نظریه مخصوص و مختص به کشور ایران نیست و در صورت درست ارائه شدن، قادر است بر بسیاری از فرآیندهای موجود در جهان امروز و به خصوص در بین امت اسلامی تأثیر شایان بگذارد.
یکی از دلایلی که باعث گسترش جریان روشنگری اسلامی شد، همین انقلاب اسلامی است و شاید وقتی به عمق سخن امام(ره) که از صدور انقلاب سخن میگفت فکر کنیم بتوانیم به تواناییهای این انقلاب و این نظریه بزرگ پی ببریم.
نظریه «جمهوری اسلامی» یک نظریه متعادل است که قادر است در میان این همه نظریه افراطی با اندکی توجه راه تعالی خود را بپیماید که نتیجه آن تعالی بشر و جامعه جهانی در عصر جهانیشدن است. امروز نظریه «جمهوری اسلامی» عمیقاً با مسائل بزرگی از قبیل مهدویت، حکومت جهانی مهدی(عج) پیروزی مستضعفین بر مستکبرین و حکومت ولایی و... آمیخته شده است که باید بدان بذل توجه شایانی شود.
این یک ادعا نیست بلکه یک حقیقت است که بعد از انقلاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) و دوران تلاشهای بیوقفه ائمه معصومین(ع)، انقلاب اسلامی ایران یکی از نوادر تاریخ است.
یکی از وجه مشخصههای این انقلاب آن است که بر اساس عاشورای حسینی شکل گرفته و ریشه در مبانی اصیل اسلام و تفکر توحیدی دارد. بنابراین و با توجه به دکترین مهدویت و حکومت جهانی مهدی موعود(عج)در رابطه با نظریه جمهوری اسلامی دو تئوری را میتوان مطرح کرد:
1. جمهوری اسلامی به عنوان زمینهساز اصلی حکومت جهانی و یکی از عوامل اصلی در تعجیل فرج قائم(عج): امروزه گسترش موج اسلامگرایی در سراسر جهان به خوبی پیداست و به نظر میرسد که علیرغم تلاش هژمونیک غربی در مخدوش کردن چهره اسلام، انسان معاصر به طور کاملا عقلانی پی برده که باید برای نجات بسیاری و در واقع همه گرفتاریهایش به دامن این دین مبین پناه ببرد.
از طرف دیگر «جمهوری اسلامی» باعث رشد نوعی بیداری اسلامی شده است که در تمام کشورهای اسلامی به خوبی پیداست. این مسائل ما را به سوی این نظریه رهنمون میشود که با توجه به اینکه نظریه جمهوری اسلامی نزدیکترین نظریه و نوع حاکمیت به حاکمیت اسلامی است، لذا این نظریه یکی از زمینههای اصلی ظهور قائم(عج)میباشد.
روزگاری و در زمان حیات امام خمینی(ره) مردم شعار میدادند که: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) خمینی را نگه دار. و بعد از رحلت آن مرد بزرگ و تاثیرگذار این شعار تبدیل شد به این عقیده که: خدایا خدایا تا انقلاب مهدی(عج) از نهضت خمینی محافظت بفرما و در واقع میتوان در بن مایههای همین شعارهای عقیدتی یک ایدئولوژی جهانی را متصور شد.
رشد و توسعه نظریه جمهوری اسلامی یکی از زمینههای اساسی ظهور میباشد که باید بدان بذل توجه شود. امروزه درصد زیادی از جمعیت جهان را مسلمانان تشکیل میدهند و این امت باید با تکیه بر یکسری مبانی نظری از هویت خود در فرایند جهانیشدن دفاع کند و نظریه «جمهوری اسلامی» یکی از این مبانی نظری قوی و قدرتمند است.
این نظریه به عنوان نظریهای که باعث رشد موجی جدید از نوعی اسلام خاص که غربییان به عمد از آن به بنیادگرایی اسلامی یاد میکنند شده است، که آینده بهتری را برای جهان متصور میکند.
در متن و بطن نظریه «جمهوری اسلامی» میتوان تصویری از حکومت جهانی مهدی موعود(عج)را تصور کرد، هر چند وضع موجود شاید همان وضعی نباشد که با حاکمیت جهانی آن منجی بزرگ برابر باشد، اما معتقدیم نزدیکترین تصویر و تعریف به حاکمیت درست اسلامی همین نظام جمهوری اسلامی مبتنی بر پایه ولایت مطلقه فقیه است و نظریه جمهوری اسلامی قادر است زمینه لازم را برای ظهور نهایی آماده کند.
شاید بهتر باشد این سخن توین بی را هم در اینجا مورد توجه قرار دهیم که البته پیش از انقلاب اسلامی ایران یک چنین پیشبینی کرده بود: پان اسلامیزم خوابیده است با این حال ما باید امکان این نظر را داشته باشیم که اگر مستضعفین جهان بر ضد سلطه غرب به شورش برخیزد و خواستار یک رهبری ضد غربی شود این خفته بیدار خواهد شد و بانگ این شورش ممکن است در برانگیختن روح نظامی اسلام موثر افتد و حتی اگر این روح به قدر خفتگان هفت گانه در خواب بوده باشد، اثر جبرانناپذیری دارد زیرا ممکن است پژواکهای یک عصر قهرمانی را منعکس سازد.
2. جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قطبهای تاثیرگذار در فرآیند جهانیشدن: هر چند نظریه نخست ممکن است تا رسیدن به لحظه ظهور و با توجه به نامشخص بودن زمان ظهور حضرت قائم(عج)برای اذهان جهانی اندکی ثقیل به نظر بیاید، اما نظریه نزدیکتر و قابل درکتر آن است که رشد و توسعه نظریه «جمهوری اسلامی» قادر است بسیاری از مناسبات جهانی را به نفع این نظریه و امت اسلامی و به طور کل نوع بشر در جهان امروز تغییر دهد.
امروزه کشور ایران که صاحب نظریه «جمهوری اسلامی» است در جهان و فرآیندهای سیاسی آن تاثیرگذار شده است و در منطقه خاورمیانه ایران حرف اول را میزند. یکی از عقبههای قدرتمند این نظام اساس اسلامی آن است که بر اساس اسلام اصیل میباشد.
حدود یک دهه جنگ نظامی ابرقدرت ها علیه ایران نه تنها آن را تضعیف نکرد بلکه باعث قدرتمند شدن آن شد و امروز ایران را به سطحی رسانده که بر بسیاری از معادلات بینالمللی تاثیرگذار است.
این که در میان امت اسلامی جامعه مسلمان ایرانی به عنوان نماینده «امت» قادر است بر فرایندهای جهانی تاثیر بگذارد پدیده میمون و مبارکی است، هر چند نباید به همین مسئله اکتفا شود.
کشور ایران با تکیه بر تواناییهای این نظریه قوی قادر است به یک قطب بزرگ در معادلات جهانی تبدیل شود و این مسئلهای انکار ناشدنی است و در برههای که همه ما تجربه خوب جهانیشدن را به امید حاکمیت جهانی حضرت مهدی(عج)را در کنار تجربه تلخ جهانیسازی از سر میگذرانیم، نظریه جمهوری اسلامی پدیدهای منحصر به فرد است که باید از آن حمایت فکری شود.
آسیبشناسی نظریه «جمهوری اسلامی»
در رابطه با آسیبشناسی نظریه جمهوری اسلامی باید گفت که این نظریه قابلیتهای فراوانی دارد که قادر است بر مناسبات موجود جهان تاثیر بگذارد، اما این مناسبات را به خیال اینکه خود نظریه قادر است به خودی خود راهش را بپیماید و نیازی به هیچ تلاش و کار فکری نیست را نمیتوان مورد تاثیر قرار داد.
به هر حال مهمترین راه جلوگیری از افول هر نظریه و فکری و کنشی در جهان امروز، توجه به ابعاد آسیب شناختی آن است. به همین دلیل یک همت عالی میطلبد تا با در نظر گرفتن نقاط آسیبپذیری این نظریه و نقات قوت آن بتوان به این نظریه همان گونه که هست تصویر و وجههای جهانی بخشید.
اما در رابطه با آسیبشناسی این نظریه چند نکته را که به عنوان نکات مهم میباشد مورد توجه قرار داد.
مهمترین نقطه آسیب پذیری این نظریه ضعف در ابعاد نظریهپردازی پیرامون آن است. از آنجا که این نظریه همراه با تغییر حاکمیت در ایران با درایت حکیمانه امام(ره) پا به عرصه گذاشت، متاسفانه میتوان گفت که تقریبا همه متفکران متعهد ما چه در حوزه و چه در دانشگاه به یک اشتباه فکری دچار شدند که «جمهوری اسلامی» صرفاً یک نظریه سیاسی است و نیازی به بحث پیرامون آن نیست.
این اشتباه معرفتی باعث شد که هنوز که هنوز است این نظریه از ضعف در بعد تئوری پردازی بخصوص در ابعاد معرفت شناختی و فلسفی رنج ببرد، در حالی که دارای بن مایههای بزرگ فلسفی است.
از این حیث باید روشنفکران ما بیشتر به این مسئله توجه کنند که نظریه «جمهوری اسلامی» صرفا یک نظریه سیاسی نیست و یک نظریهای است که دارای ابعاد معرفتشناختی، انسانشناختی، فلسفی، اجتماعی، اقتصادی و... میباشد. معتقدیم که مردمسالاری دینی یک نظریه سیاسی منشعب شده از نظریه جمهوری اسلامی است.
امروز که سخن از مردمسالاری دینی به میان میآید عدهای ادعا میکنند که نظامی به نام مردمسالاری دینی وجود خارجی نمیتواند داشته باشد، عدهای دیگر میگویند که مردمسالاری دینی یک نظام مبهم و نامشخص است و ادعاهایی دیگر از این دست.
دلیل اصلی این مسئله آن است که به نظریه اصلی یعنی «جمهوری اسلامی» پرداخته نشده است و وقتی اصل را درست ساخته و پرداخته نکنیم، نمیتوانیم فروع آن را درست بپردازیم و از این حیث توجه به مبانی بزرگ نظریه بسیار مهم و حیاتی است. و مجدداً تکرار میکنیم که نظریه چمهوری اسلامی یک نظریه صرف سیاسی نیست و باید به تمام ابعاد و جهانبینیهای آن توجه شود.
در کنار پرداختن درست به اصل نظریه که نیاز حیاتی و زیربنایی آن است دفاع جانانه از آن در مقابل هژمونی موجود چه از طرف روشنفکران مسیحی غرب و چه از طرف غربزدگان داخل و خارج که در مقابل یک چنین نظریهای صفآرایی بزرگی کرده اند؛ نیز مهم است. دفاع باید درست و اساسی باشد تا بتواند از مرزها و هویت نظریه دفاع کند.
وحدت حوزه و دانشگاه یکی دیگر از راههایی است که باعث میشود ابعاد نظریه و دفاعیات از ان بهتر و اساسیتر انجام شود. به هر حال هر چه رابطه میان حوزه و دانشگاه بیشتر و بهتر باشد، بهتر میتوان به تواناییهای بالقوه این نظریه پرداخت. اگر حوزه این نظریه را یک نظریه صرف مربوط به نظام دانشگاهی بداند و یا دانشگاه آن را یک نظریه صرفا حوزوی، قادر نخواهیم بود تمام جوانب آن را به درستی بررسی کنیم.
دفاع از نظریه ولایت مطلقه فقیه که به عنوان یکی از ستونهای استوار این نظریه است یکی دیگر از راههایی است که چشمانداز آینده این نظریه را بهتر و امیدوارتر خواهد کرد.
دفاع از نظریه و نظامی که پشتوانه اصلی نظریه است یکی دیگر از راههای دفاع از آن و مقابله با تفکرات انحرافی مقابل آن است.
در کنار بازشناسی و پرداختن به این نظریه در سطح داخل، توجه به امکانات و تواناییهای آن در سطح جهان و ترکیب آن با مقولات جهانیشدن و به خصوص دکترین بزرگ «مهدویت» با توجه به اینکه این نظریه و نظام قادر است یکی از زمینههای اصلی ظهور قائم(عج)را فراهم کند.
و در نهایت ایجاد وحدت و انسجام در بین جامعه که راه نیل به چشم اندازهای آینده سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و... است و بهتر است که در سال «وحدت ملی و انسجام اسلامی» به این مقوله مهم توجه کنیم که یکی از راههای حفظ این نظریه در تمام سطوح حفظ تمامیت عرضی و جغرافیایی از ایران امروز در تمام ابعاد است.
البته این ایجاد وحد باید در نهایت منتهی شود به ایجاد وحدت در بین امت اسلامی که زمینههای بسیاری از اتفاقات امید بخش را در نیل به جهانیشدن به وجود خواهد آورد.
خلاصه
امروزه جمهوری اسلامی به عنوان نظریهای بزرگ که دارای ابعاد بزرگ معرفتی و فلسفی و ایدئولوژیکی است با مفاهیمی از قبیل انتظار، ظهور موعود، حکومت ولایی، ولایت فقیه و به طور کل با «دکترین مهدویت» عمیقاً آمیخته شده است.
بدون تردید انقلاب اسلامی ایران در جهان معاصر یکی از نادرترین انقلابهایی بود که باعث شد نگرشی جدید نسبت به اسلام و جهان پیرامون ما بوجود آید. بر خلاف تمام انقلابهای صدههای اخیر که با نگرشی سکولارماب و غیر دینی به وجود آمدند، انقلاب اسلامی تنها انقلابی بود که با رویکردی دینی به وجود آمد و راه خود را ادامه داد.
جمهوری اسلامی پیش تر و بیشتر از آنکه یک نظام صرف سیاسی و حکومتی باشد، یک تئوری بزرگ است که دارای بار معرفتشناختی عمیقی است که قادر است با بسیاری از نظریههای موجود در نظام روشنفکری معاصر رقابت کند و قاطعانه این رقابت را ببرد.
یکی از مغلطههای تاریخی که تقریبا همه روشنفکران متعهد ما بدان دچار شدند این بود که بیشتر به نظریه جمهوری اسلامی به عنوان یک نظریه صرفاً حکومتی نگاه میشود و هیچ گاه حتی یک مقاله پیرامون مبانی معرفتی این نظریه بزرگ ارائه نشد که در بحث آسیبشناسی این نظریه بدان پرداخته میشود.
امروز و در عصر جهانیشدن و جهانیسازی با توجه به نزدیکی مبانی بین مهدوت و نظریه جمهوری اسلامی باید بیشتر از گذشته به این نظریه توجه شود تا با استفاده از تواناییهای بالقوه این نظریه در تشکیل یک جامعه نمونه اسلامی، زمینهسازی لازم برای ظهور حضرت مهدی(عج)فراهم شود.
جهانیشدن یا Globalization یکی از رویکردهای جدید و جدی است که ذهن بسیاری از اندیشمندان در عرصههای مختلف و حوزههای فکر متفاوتی را به خود مشغول کرده است.
از تئوریپردازان علوم تجربی گرفته تا اقتصاد و سیاست و دیگر علوم انسانی همه و همه و حتی متالهان ادیان و فرق مختلف را به خود مشغول داشته است و همه در این اندیشهاند که در مواجهه با این سیر متحول و در این حال متهور چه کنند.
هر چند جهانیشدن یک رویکرد فکری جدید است اما به نظر میرسد به لحاظ تاریخی به درازای تاریخ بشریت تفکر مستتر جهانیشدن وجود داشته باشد. از روز نخست که بشر تلاش میکرد محیط خود را بهتر بشناسد و بر آن فائق آید و همچنین از روزی که تلاش داشت تا قدرت خود را به انوع دیگر رقبای انسانی خود در روی زمین بقبولاند و فکر و فرهنگ و تمدن خود را بر آنها غالب کند، بنابر این به نظر میرسد نمیتوان از جریان جهانیشدن دوری جست و در یک گوشه کز کرد، در حالی که جامعه جهانی به سوی یک سیستم یکپارچه پیش میرود.
در این جریانگذار که اوج حساسیت ایدئولوژیهای مختلف است تا سهم خود را در آینده جهانی که در حال جهانیشدن است بربایند، نقش اسلام و نظریه «جمهوری اسلامی» و رسالت آنها صد چندان است.
این یک ادعا نیست بلکه یک حقیقت است که بعد از انقلاب بزرگ پیامبر اسلام(ص) و دوران تلاشهای بی وقفه ائمه معصومین(ع)، انقلاب اسلامی ایران یکی از نوادر تاریخ است. یکی از وجه مشخصههای این انقلاب آن است که بر اساس عاشورای حسینی شکل گرفته و ریشه در مبانی اصیل اسلام و تفکر توحیدی دارد.
بنابراین و با توجه به دکترین مهدویت و حکومت جهانی مهدی موعود(عج)در رابطه با نظریه جمهوری اسلامی دو تئوری را میتوان مطرح کرد:
1. جمهوری اسلامی به عنوان زمینهساز اصلی حکومت جهانی و یکی از عوامل اصلی در تعجیل فرج قائم(عج)؛
2. جمهوری اسلامی به عنوان یکی از قطبهای تأثیرگذار در فرآیند جهانیشدن.
و در نهایت بحث آسیبشناسی جمهوری اسلامی مطرح شد که به مسائلی از قبیل توجه به نظریهپردازی به آن، وحدت حوزه و دانشگاه، وحدت ملی و امتی، توجه وافر به نظریه ولایت فقیه و در نهایت دفاع همه جانبه ازآن در مقابل هژمونی غرب است.


