زمينهها و بايستههاي ظهور(قسمت اول موضوع: تأثیر مردم در تعجيل در ظهور)
قنبرعلي صمدي
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
مسئله تعجیل یا تأخیر پیش یا پس افکندن زمان وقوع ظهور و تأثیر انسان در آن، یکی از مباحث مهم در باب ظهور حضرت مهدی(عج) است. بررسی این موضوع به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری آن در نگرش جامعه شیعه به آینده، آثار و پیآمدهای مهمی در بخش اصلاح جهتگیریهای عمومی به دنبال خواهد داشت.
نگارنده در این نوشتار، با بررسی فرآیندپذیر بودن پدیده ظهور و امکانپذیری تعجیل در وقوع آن، تأثیر مردم را در این فرآیند بررسی خواهد کرد. مقاله حاضر تنها به موضوع امکان تعجیل در ظهور و تأثیر مردم در آن میپردازد و عوامل و بایستههای آن، در مقاله دیگری خواهد آمد.
مقدمه
1. موضوع انتظار ظهور حضرت حجت(عج)، آخرین امام زنده و حاضر شیعیان در عصر غیبت، یکی از مهمترین عناصر تفکر شیعی است. این عنصر که شیعه را از دیگر فرقههای اسلامی متمایز میسازد، مهمترین عامل تحرک و پویایی شیعیان و امید آنان به آینده روشن جهان شمرده میشود. به همین دلیل، بزرگترین دغدغه و آرمان انسانی آنان فرارسیدن زمان قیام حضرت بقیةالله الأعظم(عج) است که موجب میشود همواره با شوق فراوان تعجیل را در ظهور آن مصلح جهانی از خداوند بخواهند.
بحث درباره انتظار ظهور و تعجیل در آن، بحث درباره تغییرپذیری و تغییرناپذیری پدیده ظهور را به دنبال دارد. آیا ظهور پدیدهای طبیعی و متأثر از عوامل عادی است، یا تنها به اراده فراطبیعی خداوند وابسته است؟
این تحقیق به مسئله ظهور از نظر زمانی و ثابت یا متغیر بودن آن میپردازد و نگرشهای موجود را درباره تأثیر انسان در آن بر میرسد.
2. محققان تاکنون به طور شایسته به بحث مهم تعجیل در ظهور، ماهیت، آثار و پیآمدهای آن، توجه نکردهاند. از این رو، بررسی مبانی کلامی این بحث و تأثیرهای آن در جهتگیریهای اصلاحی و تربیتی جامعه، ضروری است.
این نوشتار، با بررسی امکانپذیری تعجیل در ظهور، تأثیر مردم را در آن با استفاده از شواهد قرآنی و روایی، تبیین مینماید.
3. بحث تعجیل در ظهور، با پرسشهای مهم و فراوانی درباره ماهیت ظهور و رابطه آن با اراده و خواست جمعی انسانها، همراه است:
آیا زمان ظهور با اراده تکوینی خداوند از پیش تعیین شده و به طور جبری تحقق مییابد یا دیگر عوامل مانند اراده و خواست بشر و اوضاع طبیعی، در تقدم یا تأخّر آن تأثیرگذار است؟
آیا ظهور حصولی پدیدهای است؛ یعنی تنها به خواست خداوند تحقق مییابد و انسانها در برابر آن هیچ وظیفهای ندارند یا پدیدهای تحصیلی است؛ یعنی اراده انسانها در فرآیند ظهور تأثیر میگذارد و آنان به فراهم آوردن زمینههای تحقق آن مکلفند. نظریههای مهم درباره تأثیر مردم در تحقق پدیده ظهور کداماند؟
راه یافتن به پاسخ درستی برای این پرسشها نیاز امروز ما و رسالت اصلی این نوشتار است. از اینرو، مطالب در دو محور اصلی ساماندهی شده است:
1. بررسی امکان تعجیل در ظهور؛
2. تأثیر مردم در تعجیل در ظهور.
امکان تعجیل در ظهور
تعجیل در ظهور، تنها پس از اثبات تغییرپذیری زمان ظهور امکانپذیر است. بنابراین پیش از پرداختن به امکان تعجیل ظهور، به بحث درباره تغییرپذیری یا تغییرناپذیری زمان ظهور باید پرداخت.
تغییرپذیری زمان ظهور
زمان ظهور، بر پایه منابع نقلی امری ثابت و معین نیست، بلکه پدیدهای تغییرپذیر است که دیگر پدیدهها و عوامل محیطی و انسانی، در تقدیم یا تأخیر آن تأثیر میگذارند.
«و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم؛»
«أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج؛»
«أفضل جهاد اُمّتی انتظار الفرج؛»
«یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه؛»
این روایات نشان دهنده تغییرپذیری زمان ظهور است؛ زیرا اگر زمان ظهور نیز مانند زمان قیامت ثابت و معین بود، و عوامل دیگری در آن تأثیر نداشت، سفارش کردن به دعا برای تعجیل در ظهور و سخن گفتن درباره آمادگی، انتظار، زمینهسازی و تلاش برای برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، بیمعنا و بیهوده بود.
تفاوت وقت ظهور با وقت قیامت
رخداد ناگهانی ظهور حضرت حجت(عج) به دلیل نامعلوم بودن وقت آن، در برخی از روایتها به حادثه قیامت تشبیه شده است.
پیامبر(ص) در پاسخ به پرسشی درباره زمان خروج حضرت قائم(عج) فرمود: «إنما مثله کمثل الساعة لاتأتیکم إلاّ بغتة؛» پدیده قیام حضرت مهدی(عج)، مانند قیامت به طور ناگهانی تحقق مییابد. این حدیث نبوی از امام باقر(ع) نیز نقل شده است.
زمان تحقق ظهور نه به دلیل ثابت و معین بودن که به سبب نامعلوم و ناگهانی بودن آن، به زمان وقوع قیامت تشبیه شده است.
حکمت پنهان بودن وقت ظهور و تکذیب کردن تعیین کنندگان وقت برای آن(کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون)، جلوگیری از سوء استفاده آیندگان فرصتطلب از این موضوع است. پس تعیین وقت ظهور به دلیل تغییرپذیری اوضاع و عوامل مؤثر در تحقق آن، ناشدنی است. این تحلیل احتمالاً درستتر و دقیقتر است.
رخداد ظهور تأثیر فراوانی در تحول جهان دارد و کنشها و واکنشها، قطببندیها و دیگر اوضاع جهانی را در زمان کوتاهی دگرگون میسازد. این پدیده که با تحقق یافتن آرمانهای گم شده و خواستههای فطری انسان، همراه است، بشرِ خسته از نظامهای ظالمانه و فاسد را به سوی حکومتی جهانی و عادلانه و استوار بر پایه رشد و کرامت انسانی، فرا میخواند.
بنابراین مردم، قیام حضرت مهدی(عج) را به دلیل تأثیرهای بنیادین و گسترده آن در وضع جهان، همچون رخداد قیامت غافلگیرانه و ناگهانی میشمارند.
تفاوت مهم این دو رخداد در این است که البته ساعت قیامت و زمان وقوع آن به کارکرد انسان وابسته نیست؛ یعنی قیامت با فرا رسیدن آن ساعت، تحقق مییابد و عامل انسانی یا دیگر عوامل زمان آن را نمیتواند تغییر دهد. اما حادثه ظهور رابطهای مطلق و لابشرط با عوامل بیرونی، به ویژه عامل انسانی ندارد، تا در زمانی معین به طور قهری (بدون دخالت عوامل محیطی و انسانی) روی دهد. زمینههای وقوع این رخداد با توجه به ارتباط مستقیم آن با وضع اجتماعی، نوع رفتار و رویکرد انسان فرق میکند و عوامل محیطی و انسانی در تقدّم و یا تأخّر آن تأثیر گذارند.
تأثیر مردم در تعجیل در ظهور
عوامل محیطی و طبیعی از عامل انسانی تأثیر میپذیرند. از اینرو، بررسی تأثیر مردم در فرآیند ظهور، مهمترین موضوع در این مقوله شمرده میشود.
آیا انسانها میتوانند با عملکرد خود زمان وقوع ظهور را پیش یا پس بیافکنند؟ آیا وظیفه آنان زمینهسازی برای ظهور در عصر غیبت است؟
زمانی است که پرسشها اندیشمندان شیعه را به خود مشغول کرده است. نتیجه نیکوی این بحث تأثیرگذار در رویکردهای جامعه شیعه عصر غیبت آثار مهمی در حوزه اندیشه سیاسی شیعه میتواند پدید آورد و بر شتاب و گستره حرکت اصلاحی این جامعه بیافزاید.
دو فرضیه سلبی و ایجابی در اینباره مطرح شده است:
1. پدیده ظهور امام عصر(عج) و تشکیل دولت حق، بر پایه این فرضیه، از قلمرو خواست و اراده انسان بیرون و فقط به خواست و اراده الهی وابسته است. مردم هیچ نقشی در تعجیل و یا تأخیر وقت ظهور ندارند.
2. این فرضیه بر پایه ارتباط مستقیم پدیده ظهور با نوع رویکرد و خواست جمعی انسانها استوار است. تحقق ظهور در این فرض به اراده الهی وابسته است، اما خواست حکیمانه خداوند به نوع رویکرد مردم به آن حضرت، خواست جمعی و فراهم شدن زمینههای تحقق ظهور مشروط است.
این دو نگرش متفاوت با توجه به پیآمدهای متضاد آنها، در قالب دو نظریه حصولی و تحصیلی بررسی میشود:
1. نظریة حصولی
این نظریه به دو شکل و در دو گفتار طرحشدنی است:
1. پیش یا پس افتادن زمان ظهور، فقط به خواست و اراده الهی وابسته است و عوامل دیگر مانند عامل انسانی، هیچ تأثیری در آن ندارند. ظهور بر این پایه پدیدهای جبری و از حوزه تأثیرگذاری انسان بیرون است.
2. مردم در عصر غیبت به زمینهسازی برای پیش افکندن زمان ظهور مکلف نیستند. آنان برای ظهور آن حضرت(عج)، تنها باید دعا کنند و منتظر باشند تا آن روز موعود، فرا برسد؛ زیرا روایات، هرگونه نقشآفرینی و تلاش و قیام را در عصر غیبت برای ظهور امام، بیاثر، بلکه ممنوع و حرام دانستهاند.
این گفتار بر سرگردانی و بیتأثیری مردم در عصر غیبت، تأکید و چنین استدلال میکند که هیچ رابطه علّی میان خواست مردم و پدیده ظهور، وجود ندارد، عوامل ظهور فرازمینیاند، آنها را در آسمانها باید جست و کوشش و تلاش انسانها نتیجهای به بار نخواهد آورد. آنچه معمولاً در برابر نظریه تحصیلی مطرح میشود، گفتار دوم است. اما نتیجه هر دو این است که مردم در عصر غیبت باید دست روی دست بگذارند تا زمان ظهور خود فرا برسد.
این دیدگاه، از سطحینگری و تحلیل نادرست روایات درباره قیامهای پیش از ظهور سرچشمه میگیرد. پیروان این اندیشه با استناد به برخی از روایتها، معتقد بودند که ما تکلیف در عصر غیبت زمینهسازی ظهور را نفی میکردند.
امام خمینی(ره) این گروه را به چند دسته تقسیم میکند: بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، حسینیه و منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. اینها مردمی صالح هستند ... به تکالیفشان هم عمل میکنند، امر به معروف و نهی از منکر هم میکنند، لکن همین دیگر! غیر از این کاری ازشان نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند، این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه میگذرد ... ما تکلیفهای خودمان را عمل کنیم. برای جلوگیری از این امور هم، خود حضرت بیایند، انشاءالله درست میکنند! دیگر ما تکلیفی نداریم جز اینکه دعا کنیم که ایشان بیاید و کاری به کار آنچه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان میگذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته مردمی بودند که صالح بودند.
یک دسته میگفتند باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند تا گناه زیاد شود و فرج نزدیک شود! یک دسته از این بالاتر میگفتند باید دامن زد به گناهان، مردم را به گناه دعوت کرد تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت(عج) تشریف بیاورند! البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند، اشخاص سادهلوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این امر دامن میزدند.
یک دسته دیگری بودند که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است.
بنابراین، تأکید کردن بر بیاعتنایی شاخصههای اصلی و مشترک این دیدگاه با همه گوناگونی پیروان آن شیعیان به رخداد ظهور در عصر غیبت، نفی کردن تکلیف آنان و واگذاری اصلاح کارها به حضرت مهدی(عج) است. این دیدگاه هیچگونه الزام و کوشش را برای زمینهسازی و برپایی حکومت عدل نمیپذیرد و هر گونه تلاش را در اینباره مانع رخداد ظهور میپندارد.
این اندیشه درباره انتظار، در وضع رکود جامعه شیعه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، اوج گرفت. بسیاری از علمای بزرگ نیز چنین میاندیشیدند. اما پیروزی انقلاب اسلامی، روشنگری روحانیان آگاه و ژرفنگر، به ویژه هشدارهای امام خمینی درباره آسیبهای فرساینده این اندیشه تاریک، موجب شد که این پندار از حوزه تفکر شیعه بیرون رود و نفوذ آن پایان یابد.
دیدگاه حصولی گذشته از پیآمدهای مخرب و خسارتباری که دارد، از پشتوانه نظری محکمی برخوردار نیست؛ زیرا هیچ توجیه منطقی و عقلانی ندارد، با سنت الهی تغییرپذیری سرنوشت و تأثیرگذاری انسان در آن سازگار نیست و با روایتهایی مانند نظیر حدیث نبویِ «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه» متعارض است. افزون بر اینها، بیهوده شدن برخی از دستورهای سیاسی اسلام را مانند امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حمایت از مظلوم و ...، در پی دارد. بنابراین اگر روایتهایی نیز با چنین مضمونی وجود داشته باشد، به دلیل مخالفت با نص صریح قرآن، به درستی باید توجیه شود.
2. نظریة تحصیلی
پدیده ظهور در این نظریه، با خواست جمعی انسانها رابطهاي مستقیم دارد. انسانها برای تحقق ظهور و تعجیل در آن، باید به استقبال آن بروند و زمینههای این تحول را فراهم آورند؛ زیرا ظهور به اراده و فرمان الهی صورت میپذیرد، اما این اراده تنها در مجرای اسباب طبیعی و عادی، تحقق مییابد. مهمترین سبب در تحقق این رخداد، اراده و خواست جمعی انسانهاست. خداوند با توجه به این خواست و مصلحت کلی بشر، کار مردم را تدبیر میکند و حتمیت میبخشد.
خداوند ظهور را به رغم خواست جمعی و نبود شرطهای لازم، به جامعه بشری تحمیل نمیکند؛ بلکه جامعه بشری با آگاهی به اهمیت ظهور آن را باید بپذیرد تا حضرت مهدی موعود(عج) بیاید و برنامههای ارزنده خود را برای بشر اجرا کند.
نبود شروط لازم، بنابر این نظریه، مهمترین عامل محروم ماندن جامعه از حضور امام معصوم(ع) است. شیعیان زمینههای حضور حضرت بقیةالله(عج) و اجرای برنامههای دینی را در جامعه باید پدید آورند؛ زیرا انتظار ظهور و درخواست تعجیل در آن، بدون توجه به مقدمهها و زمینههای آن، بینتیجه خواهد ماند.
مسئله ظهور به نوع عملکرد جامعه بشری وابسته است، به همین دلیل انتظار فرارسیدن آن، از رویکردها و کارکردهای کلی و تلاشهای زمینهساز پیروان آن حضرت(ع) برای رفع موانع، جدا نیست. اگر انسانها بدون هیچ گونه تلاش برای پیش افکندن زمان، در ظهور، امید تحقق این انقلاب به دست فرشتگان، جنیان و دیگر عوامل غیبی باشند، در انتظار رسیدن به سراب حکومت عدل جهانی، به سر میبرند و نشانی از ظهور آن حضرت(ع) نخواهند دید؛ زیرا پدیده ظهور، از وضع موجود این جهان بریده نیست، بلکه پدیدهای طبیعی مربوط به همین انسانها و جامعه جهانی به شمار میرود که اجرای روش نو و برپایی نظام عدل جهانی را به دنبال میآورد. روشن است که چنین پدیدهای به سببها و مقدمههای عادی مانند همراهان نیرومند و یاران ویژه نیاز دارد.
نظریه تحصیلی از ديدگاه اندیشمندان شيعه
بسیاری از اندیشمندان و عالمان بزرگ شیعه، این گفتار را میپذیرند:
1. مرحوم شیخ طوسی از اندیشمندانی است که بر وجوب تلاش برای گسترش قدرت حضرت در عصر غیبت، تحصیلی بودن پدیده ظهور و تأثیرگذاری مردم در آن، تأکید میکند.
وی با طرح این بحث که بسط ید و سلطه قهری امام زمان(عج) به اراده الهی بر اجرای امور، موجب اضطرار و سقوط تکلیف میشود، زمینهسازی را برای بسط ید آن حضرت(ع)، تکلیف اجتماعی شیعیان در عصر غیبت و واجب شرعی میداند: هم اراده الهی و هم تلاش ما در بسط ید و قدرت و سلطنت امام زمان(عج) مؤثر است، اگر خداوند بنا به مصالحی به وی بسط ید نداد، میدانیم که باز هم تقویت و بسط ید امام زمان(عج) ، بر ما یک تکلیف واجب است، چون این امر وابسته به آمادگی ماست ... اگر بسط ید آن حضرت از کارهای خداوند میبود، ناچار میباید مردم در اطاعت و تمکین از آن حضرت، مجبور میشدند و خداوند میان امام مهدی(ع) و توطئه دشمنان ایشان مانع ایجاد میکرد تا کسی نتواند به وی آسیب برساند؛ یا اینکه او را توسط فرشتگان تسلط میبخشید و چنین کاری منجر به اضطرار و سقوط تکلیف خواهد شد.
پس در هر شرایطی بر ما واجب است که برای بسط ید امام مهدی(عج) تلاش نماییم و اگر ما تلاش نکردیم، تقصیر خود ماست.
2. شهید سید محمد باقر صدر نیز از متفکران بزرگی است که به تأثیر زمینهسازانه انسان در فرآیند ظهور، اعتقاد راسخ دارد و آمادگی بشر را برای ایجاد این تحول بنیادی ضروری میداند.
وی درباره علت تأخیر حضرت مهدی(عج)، رهبر انقلاب جهانی میفرماید: انقلاب جهانی امام زمان(عج) از جهت اجرا، نظیر دیگر انقلابها به زمینههای عینی و خارجی آن انقلاب بستگی دارد. برای تحقق چنین انقلاب بزرگی، وجود رهبر صالح و الهی کافی نیست وگرنه در عصر خود پیامبر(ص) این شرط محقق بود. تأخیر بعثت پیامبر اکرم(ص)، بعد از پنج قرن گذشت دوران جاهلیت نیز به دلیل فراهم نبودن زمینهها و شرایط آن بوده است.
خداوند قادر است که همه مشکلات و گردنههای پیش روی حضرت را برای رساندن پیام آسمانی حضرت به مردم جهان، یکباره مرتفع سازد و به صورت قهری آن حضرت را مسلط نماید، اما این شیوه را اعمال نکرده است؛ زیرا چنین روشی با سنت امتحان و آزمایش که موجب رشد و تکامل جامعه انسانی است، منافات دارد و این سنت الهی در صورتی تحقق مییابد که روند تحولات و تغییرات مطابق با شرایط خارجی و به صورت طبیعی انجام پذیرد؛ زیرا رسالتی که آن حضرت برای آن ذخیره شده، تغییری بنیادی و جهانی است که همه بشر را از تاریکی جور به نور هدایت و عدل میرساند، نه یک تغییر و دگرگونی منطقهای و مقطعی.
3. امام خمینی(ره) بیش از دیگر اندیشمندان بزرگ شیعه، از خطر تفکر جمودگرایان منفینگر سخن گفته و به جامعه روحانیان شیعه درباره پیآمدهای خسارتبار آن، هشدار داده است. امام، درباره افرادی که به وضع موجود بیاعتنایند و به تکلیف خود در برابر منکرات عمل نمیکنند، چنین میفرماید: یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاست این کار را نکرده باشد که بازی بدهند ماها را که ما کاری به آنها نداشته باشیم و آنها بیایند هر کاری میخواهند انجام دهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.
ایشان با تأکید بر ضرورت عمل به تکلیف سیاسی ـ اجتماعی در عصر غیبت، جنگیدن با ظالمان و تشکیل حکومت اسلامی را زمینهساز ظهور حضرت(عج) و تکلیفی شرعی میدانند: ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست، منتهی ما نمیتوانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر میکند از عدالت، نه این که شما دست بردارید از تکلیفتان.
ای بیخردان! اسلامی که میگوید: «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّة»؛ آیا میگوید بنشینید تا طعمه دیگران شوید؟ اسلامی که میگوید: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»؛ آیا میگوید دست روی دست بگذارید تا دیگران بر شما مسلط شوند؟ اسلامی که میگوید: الخیر کلّه فی السیف و تحت ظلّ السیف و لا تقیم الناس إلاّ السیف و السیوف مقالید الجنّة و النار؛ و صدها آیات و احادیث دیگر برای جنگ با اجانب و حفظ استقلال کشور، آیا مردم را از کوشش و جنگ باز میدارد؟
امام(ره) با ابلهانه خواندن ادعای مخالفان برپایی حکومت در عصر غیبت، آنان را افرادی غافل و فریبخورده سیاسی و آن ادعا را مخالف نص آیات الهی میدانست: اگر فرض کنیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم، برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد! این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست و این نفهمها نمیدانند چه میگویند. هر حکومتی باشد، حکومت باطل است ... الان عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانیم جلو ظلم را بگیریم باید بگیریم، تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است که تکلیفمان کرده است. ما باید برویم همه کار را بکنیم. ما باید فراهم کنیم کار را، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت.
پایههای اثبات نظريه تحصیلی
نظریه تحصیلی، که تأثیرگذاری انسان را در فرآیند ظهور، اثبات میکند، به پشتوانه دلایل محکم فلسفی، کلامی، قرآنی و روایی، رویکرد راهبردی شیعه را در عصر غیبت میتواند روشن میسازد.
از اینرو، زیرساختهای عقلی و نقلی این نظریه به طور فشرده، بررسی میشود تا ابعاد گوناگون و پیآمدهای سودمند آن آشکار گردد.
1. تحلیل عقلی
تحلیل عقلی درباره تحصیلی بودن ظهور، پس از بررسی چگونگی رابطه اراده الهی با پدیدههای اجتماعی امکان مییابد؛ زیرا این بحث، یکی از زیرمجموعههای اصل عقلی علیت است. نظام عالم هستی بیگمان، بر پایهای با نام علیت استوار شده که اصل و قانون کلی، فلسفی، عقلی و زیربنای همه اصول به شمار میرود. پدیدهای مانند ظهور بدون اراده الهی تحقق نمیپذیرد. البته افزون بر اراده الهی مبادی اختیاری و علل معدّه دیگری برای تحقق پدیدههای اجتماعی و اختیاری انسان، ضروری است.
تحقق هر پدیدهای در این جهان که جهان اسباب و مسببات است، به اندازه تأثیرش در عوامل طبیعی، مادی و معنوی و تأثرش از آنها، وابسته است. مجموعه این عوامل شناخته و ناشناخته، علت تامه آن پدیدهاند و هر نوع تغییر و دگرگونی این عوامل، در چگونگی و سرانجام آن پدیده تأثیر میگذارد.
چگونگی رابطه اراده الهی را با تأثیرگذاری انسان در پدیده ظهور به همین شکل تحلیل و بررسی باید کرد؛ زيرا نزدیک شدن زمان ظهور و تحقق آن، به طور مطلق و لابشرط به اراده الهی وابسته نیست بلکه به فراهم شدن زمینه و مقدمههای آن نیز مشروط است و عوامل انسانی و آمادگی اوضاع اجتماعی، بخشی از مهمترین عوامل و اسباب به شمار میروند؛ زیرا پدیده ظهور و تشکیل حکومت عدل جهانی به دست حضرت حجت(عج)، پدیدهای طبیعی، این جهانی یکی از نیاز بشر و به سرنوشت جامعه انسانی مربوط است. روشن است که این تحول بزرگ با گستره جهانی، پس از فراهم آمدن زمینهها و اوضاع ویژهای رخ مینماید و تعجیل یا تأخیر در زمان آن، با عوامل مقدماتی، چگونگی اوضاع زمانی و نوع رویکرد انسانها، رابطهای استلزامی و انفکاکناپذیر دارد.
بنابراین، مسئله ظهور حضرت مهدی(عج) و تأخیر یا تعجیل در آن، همچو اصل پدیده غیبت و درازنای زمان آن، عوامل فراوانی دارد؛ یعنی دگرگونی فضای زندگی و صعود یکپارچه جامعه بشری به اوضاع ایدهآلِ آکنده از عطر عدالت و معنویت عصر ظهور، جدا از اوضاع کنونی و نوع کارکرد انسان، متعلق اراده الهی نخواهند بود.
2. تحلیل قرآنی
قرآن کریم درباره ضابطهمندی نظام جهان و سرنوشت فردی و اجتماعی انسان، سنت الهی را این گونه معرفی میکند:
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»؛
بنای الهی بر این است که سرنوشت هیچ گروهی را تغییر ندهد مگر این که آنان در جهت تغییر آن (از حالت خوبی به بدی یا بالعکس)، اقدام نمایند.
امام صادق(ع) نیز درباره سنت الهی در جهان میفرماید:
أبی الله أن یجری الاُمور إلاّ بأسبابها فجعل لکلّ شیء سبباً...؛
خداوند از این که جریان امور عالم را جز از طریق اسباب و علل آن انجام دهد، پرهیز میکند. به همین علت، برای هر چیزی سببی قرار داده است.
عبارت ظریف «ابی الله» نشان میدهد که قدرت بیحد و مرز الهی با وصف «حکمت» همراه است. او افزون بر اینکه قادر مطلق است، حکیم مطلق است و این وصف حکمت، ضابطه و معیار قدرتنمایی اوست. واژه «ابی» بیانگر این است که خداوند میتواند جهان را بدون تأثیر اسباب عادی، تدبیر نماید، اما حکمت او موجب میشود که هر پدیده تنها با اسباب و علل ویژهای و به طور نظاممند، تحقق یابد. لذا به جای «لا یجری» عبارت «ابی الله» به کار رفته است؛ یعنی خداوند نمیخواهد که چنین کند؛ زیرا سنت حتمی الهی بر این پایه استوار است که هرگونه تغییر در سرنوشت فردی و اجتماعی انسان در جهت انحطاط یا رشد تنها با انتخاب و اراده خود انسان، تحقق پذیرد. آیه پیش گفته نیز، این سنت الهی را درباره انسان، باز میگوید و تغییر وضع و سرنوشت هر قوم و طایفهای را وابسته کارهای نخستین آنان میداند.
بنابراین عامل انسانی یکی از برترین علتهای معدّه رخداد ظهور است و علت تامه به شمار نمیرود.
برتری این عامل به این دلیل است که عوامل طبیعی و اجتماعی، مانند صنعت، اقتصاد و فرهنگ، به طور مستقیم یا غیرمستقیم آن تأثیر میپذیرند. هر نوع تغییر و دگرگونی در زمینه دانش، فرهنگ، تمدن، اقتصاد، رفاه اجتماعی، صنعت و تکنولوژی، ابزار و وسایل آسایشی، بهداشتی، ارتباطی و امنیتی، بافت جغرافیایی، شهرسازی و رشد و شکوفایی آنها بر اثر تعامل انسان با طبیعت و استخدام منابع طبیعی پدید میآید. هیچ یک از این عوامل بدون تأثیرگذاری مدیریتی و استخدامی انسان، چنین روندی نخواهند داشت. انسان نیز جدای از این عوامل و بیرون از صحنه بستر طبیعی، چنین نقشی نمیتواند بیافریند.
این مطلب را از کلمه «یغیّروا» در آیه «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»، نیز میتوان فهمید؛ زیرا این آیه، تأثیرگذاری انسان را در تغییرهای انفسی و آفاقی، شرط لازم برای جلب مشیت و اراده الهی میداند. پدید آمدن تغییرها و تحقق خواستهای انسان، بر پایه این آیه به کار او در زمینه ایجاد دگرگونی درونی و مدیریت پدیدههای بیرونی، مشروط است.
بنابراین تأثیر مردم در فرآیند ظهور، دستکم در قالب علت معدّه، موضوعی قطعی و انکارناپذیر است؛ زیرا انتظار ظهور چیزی جز انتظار تغییر نظامهای ظالمانه حاکم بر جهان و تبدیل آن به نظام عدل جهانی، نیست و مأموریت مهم حضرت مهدی(عج) نیز در عصر ظهور ایجاد همین تحوّل در اوضاع جهان است. تحوّلی كه پیش از وی هیچ کس توان ایجاد آن را نداشته است. او افزون بر دگرگون ساختن نظامهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر جهان را از قسط و عدل پر مینماید: «الذی یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً». حکومت جهانی آن حضرت نه به قسط و عدل که به پرکردن جهان از آنها میپردازد.
این دگرگونی در عصر ظهور و فراگیر شدن عدالت، بیگمان با همگرایی، میل، رغبت و خواست عمومی همراه است و جز بر افراد خاصی تحمیل نمیشود. برخورد حضرت با منع کنندگان این روند به طور طبیعی قهرآمیز خواهد بود.
اگر نگرشهای عمومی عوض نشود، حکومت دینی نزد مردم اهمیت و ارزش نیابد و آنان وجود رهبری الهی را برای نجات و رهایی خویش ضروری ندانند و او را نخواهند در طلب ظهوری تحقق نمیپذیرد. زیرا خداوند این هدیه را گزاف و بدون مؤونه به مردم نمیدهد. اصلاح گرفتن این هدیه به جهتگیری عمومی و معطوف شدن نگاهها به سوی آن حضرت مشروط است. از اینرو، خواستن حضرت حجت(عج) بدون عزم عمومی برای زمینه سازی ظهور او، فریادی بیپاسخ است.
امام صادق(ع) میفرماید: «إنّ هذا الأمر لا یأتیکم إلاّ بعد یأس لا والله حتّی تمیّزوا؛» این امر تحقق نخواهد یافت مگر بعد از یأس و ناامیدی از دیگران، نه به خدا سوگند، این امر پدید نخواهد آمد تا زمانی که صفبندیها و ماهیت هر کسی آشکار گردد.
امام رضا(ع) نیز در اینباره میفرماید: «إنّما یجیء الفرج بعد الیأس؛»
ظهور زمانی رخ خواهد داد که مردم ناامید شده باشند.
این سخنان هشداری به شیعیان و مدعیان انتظار ظهور است که خداوند خلوص نیت و ثبات قدم آنان را در عصر غیبت میآزماید و تعلیمی برای اصلاح نگرشهای غیرواقعبینانه به مسئله انتظار ظهور و تأکیدی بر اهمیت تأثیر و جایگاه انسان منتظر در این فرآیند شمرده میشوند.
3. شواهد روایی
افزون بر دلایل فلسفی و قرآنی، روایتهایی نیز ضرورت زمینهسازی و آمادگی مردم را برای ظهور حضرت حجت(ع)، اثبات میکند.
برخی از این روایتها، صریحاً به تأثیر زمینهسازانه تلاشها و کوششهای عدهای از مردم برای قیام حضرت و برپایی حکومت جهانی امام مهدی(عج) اشاره میکنند. روایت زیر را فریقین از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند: «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه؛» در آینده عدهای از مردم مشرق زمین به پا خواهند خواست و زمینه را برای استقرار حکومت مهدی فراهم خواهند ساخت.
ابن ابوالفتح اربلی، صاحب کشف الغمة، پس از نقل این حدیث، درباره صحت سند آن میگوید: «هذا حدیث صحیح روته الثقات و الاثبات.»
برخی از روایتها، شیعیان را به صبر، مقاومت و انتظار فرا میخوانند و انتظار را بهترین عمل انسان میدانند. امام حسن عسکری(ع) در نامهای به علی بن بابویه قمی، به او و همه شیعیان چنین سفارش میکنند: «علیک بالصبر و انتظار الفرج، قال النبی(ص) أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج. و لا یزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشّر به النبی یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، فاصبر یا شیخی یا أبا الحسن علی وأمر جمیع شیعتی بالصبر فإنّ الأرض دار یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین؛»
بر شما باد صبر و مقاومت و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: برترین عمل امت من این است که درصدد فرج و گشایش باشند. شیعیان ما همواره در حزن و اندوه به سر خواهند برد تا این که فرزندم، همان کسی که پیامبر، ظهورش را بشارت داده است، قیام کند و زمین پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد نماید. سپس استقامت داشته باش ای ابوالحسن! و همه شیعیان من را به صبر و مقاومت امر کن! چون خداوند مالک زمین است و به هر گروه از بندگان خود که بخواهد آن را میبخشد و پایان و نتیجه کار از آن اهل تقوا است.
نکتههای زیر در این حدیث تأمل برانگیز است:
الف) امام حسن(ع) در این نامه، پس از توصیه به التزام عملی به تکلیفهای فردی، مانند اقامه نماز، دادن زکات، تفقه در دین و تعهد به قرآن و...، عمل به تکلیفهای اجتماعی را مانند همکاری با دیگران، کوشش برای اصلاح امور مردم، احیای امر به معروف و نهی از منکر و...، لازم میشمارد و شیعیان را به صبر کردن و انتظار فرج فرا میخواند.
ب) سخن رسول اکرم(ص) درباره اهمیت انتظار فرج (أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج) در ضمن حدیث امام حسن عسکری(ع) آمده است. امام باقر(ع) و امام رضا(ع) نیز این حدیث نبوی را نقل نمودهاند. انتظار فرج در این حدیث، هم سنخ عمل دانسته شده است. «فرج» به معنای مطلق گشایش است که مصداق اکمل آن با ظهور حضرت مهدی(عج) تحقق مییابد؛ زیرا فرج ظهور، گشایش کلی است. طبیعی است که انتظار چنین فرجی، بر صدر همه انتظارها قرار خواهد گرفت. انتظار فرج و تحقق گشایش بر پایه کلام پیامبر(ص) و توصیه امام عسکری(ع)، با تلاش و عمل، معنا و مفهوم دارد و با بیاعتنایی، بلاتکلیفی و واگذاری اصلاح جامعه به امام زمان(ع)، جمع ناشدنی است. کسی منتظر آن حضرت به شمار میرود که با عمل به تکلیفهای دینی و سر سپردن به تعهدهاي سیاسی ـ اجتماعی خویش، در اصلاح وضع موجود بکوشد و برای تحقق اصلاحات بزرگتر، منتظر قیام حضرت باشد. انتظار فرج با چنین وصفی، برترین عمل میتواند باشد.
برخی از روایتها، به طور شایستهای منتظران ظهور حضرت صاحب الامر(عج) را میستاید: «المنتظر للثانیعشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله یذبّ عنه؛» منتظران امام دوازدهم همانند مدافعان شمشیر به دست پیامبر(ص) هستند.
و نیز میفرماید: کسی که منتظر و آماده ظهور باشد اما ظهور امام زمان را درک نکند و بمیرد، همانند کسی است که در خیمه حضرت قائم(عج) و همراه اوست، بلکه مانند کسی است که در کنار پیامبر(ص) شمشیر میزند.
این دو روایت و دیگر روایتهای مشابه، به انتظار مثبتی اشاره میکنند که در آن شخص منتظر، خود را ملزم به زمینهسازی، میداند، در آن راه قدم بر میدارد و به اتفاقهای پیرامون و وظیفههای دینی، سیاسی و اجتماعی خویش، بیاعتنایی نمیکند.
همچنین برخی از توقیعهای حضرت مهدی(عج) که شیعیان را به کثرت دعا برای تعجیل در ظهور فرا میخوانند (و اکثروا الدعا بتعجیل الفرج) و دعاها و روایتهایی که ظهور آن حضرت و شهادت در رکاب او را مهمترین دغدغه شیعیان در عصر غیبت میدانند نشاندهنده آن است که انتظار ظهور و تعجیل در آن، مستلزم بسترسازی و تلاش برای تحقق آن است.
تفاوتها و پيآمدها
نظریه تحصیلی دو تفاوت با نظریه حصولی بودن ظهور و پيآمدهاي مهمی دارد:
الف) تأکید بر عادی بودن فرآیند ظهور
شاخص اصلی نظریه تحصیلی، این است که با توجه به سنتهای الهی مانند آزمایش و تغییر سرنوشت انسان به دست خودش، انقلاب جهانی مهدی(عج) از مجرای اسباب و علل عادی و طبیعی تحقق میپذیرد. گرچه حضرت مهدی(عج) در این رخداد بزرگ، از حمایتهای آسمانی و معنوی برخوردار است، حادثه ظهور از روند عادی و طبیعی خود بیرون نمیرود.
انقلاب جهانی مهدی موعود(عج) بر پایه این نظریه، پیش از هر چیز به اراده تودههای عظیم انسانی وابسته است و حضرت مهدی(عج) در این کار بزرگ به یاران ویژهای نیاز دارد. گرچه آن حضرت در آغاز قیام، با موانع فراوان و مقاومت دشمنان، روبهرو میشود، بر اثر رشد افکار عمومی و همگانی شدن اطلاعات، موانع به سرعت رفع خواهد شد و بشرِ خسته از ظلم و تشنه عدالت، دیدن آرمانهای فطری خود در سیمای حکومت حضرت مهدی(ع)، به استقبال طرح نظام عدل جهانی، خواهد رفت.
تحقق هر انقلابی با اسباب عادی به مقدمهها و زمینههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیاز دارد، از اینرو هرگز نمیتوان انتظار داشت که انقلاب حضرت مهدی(ع) با توجه به عمق و گستردگی آن، در سطح جهان، بدون آمادگی افکار عمومی، برای پذیرش این تحول عظیم برپا گردد.
بنابراین، بالا رفتن از هر پله نردبان زمینههای ظهور، ما را گامی به بام ظهور نزدیکتر میسازد و هر عمل فرهنگی و تبلیغی، در تعجیل یا تأخیر در زمان ظهور میتواند مؤثر باشد. اگر برای انقلاب مهدوی به زمینه و محیط مناسبی برای سامان دادن به کارهای علمی، سیاسی، نظامی و فرهنگی نیاز داریم، تشکیل حکومت دینی شیعه در عصر غیبت، گام بلندی به سوی ظهور شمرده میشود.
ب) کاربردی بودن اندیشه تحصیلی
دیدگاه تحصیلی به رغم دیدگاه حصولی بر عملگرایی و نقشآفرینی انسان تأکید میکند. انتظار ظهور در نظریه حصولی از حد شعار فراتر نمیرود؛ زیرا این دیدگاه، قیام و برنامههای امام زمان(عج) را از کارکرد جامعه جدا میداند. روشن است که این نگرش عافیتطلبانه و تکلیف گریزانه، پیآمدی جز فرسایش و رکود ندارد.
اما نظریه تحصیلی، به طور کاربردی، مثبت، سازنده، پویا و تحولآفرین به مسئله ظهور مینگرد. اعتقاد به ظهور حضرت مهدی(عج) در این دیدگاه، تنها ادعا و باور نیست، بلکه راهِ زندگی فرد معتقد به ظهور را نیز مشخص میکند. این نگاه راهبردی شیعه به آینده روشن و امیدبخش، جامعه مرده و بیتحرک را به جامعهای زنده و پویا میتواند بدل کند.
تفاوت باورمندان حقیقی با مدعیان، بسیار چشمگیر است. منتظران واقعی به انگیزه اصلاح وضع موجود، میکوشند تا موانع ظهور را بشناسند و آنها را رفع کنند، اما مدعیان انتظار، هر نوع اصلاحی را محکوم میکنند. منتظران واقعی، انتظار را تکلیف و رسالت و مدعیان، آن را رفع تکلیف میدانند. منتظران واقعی، زندگی فردی و اجتماعی خود را با خواستههای منتظَر همآهنگ میسازند، اما مدعیان انتظار هیچ تأثیری از آن او نمیپذیرند. منتظران واقعی از سرنوشت خود و جامعه نگرانند، اما مدعیان انتظار درباره سرنوشت خود و جامعه نمیاندیشند. منتظران واقعی برای برپایی عدالت، تلاش میکنند، اما مدعیان انتظار، استقرار عدالت را به منجی غیبی وامیگذارند.
منتظران واقعی، به معروف امر و از منکر نهی میکنند و در برابر آزارها و تکذیبها میایستند، اما مدعیان، به دیگران بیاعتنایند.
تفاوت این دو نگرش، مانند تفاوت دیدگاه حضرت موسی(ع) با بنی اسرائیل درباره «ارض موعود» یا فلسطین است. موسی(ع) در مبارزه با فراعنه و جباران حاکم، با امر خداوند به پیروان خود دستور میدهد که آن سرزمین را بگیرند: «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ؛» ای بنیاسرائیل، وارد سرزمین مقدسی شوید که خداوند از آن شما ساخته است، مبادا در این پیکار پشت به دشمنان کنید که به سرنوشت زیانباری دچار خواهید شد.
هم موسی(ع) و هم بنیاسرائیل، خواستار ورود به سرزمین فلسطین بودند. اما انتظار موسی(ع) با انتظار قومش بسیار متفاوت بود. این وعده الهی، از دیدگاه موسی(ع) تنها با کاری شجاعانه و ایثار و مجاهدت تحققپذیر بود. اما بنیاسرائیل، بدون پرداختن هیچ هزینهای، در انتظار تحقق آن بودند و گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»؛ تو و خدایت با دشمنان بجنگید و شهر را تصرف کنید. ما این جا تماشا میکنیم!
این دو نوع نگرش متفاوت، در هر موضوعی، پیآمدهای ویژهای دارد.
آنچه در بحث انتظار ظهور منجی موعود نیز انگیزه، عزم و اراده عمومی را میتواند برانگیزد و جامعه را به مرحله عمل، حرکت و دگرگونی برساند، نگرش زنده و اصلاحطلبانه موسوی به این موضوع است.
اگر خواستار ظهور حضرت مهدی(عج) و دگرگونی در جهانیم، رخداد ظهور نیز در انتظار کارهای پیشین ما و زمینهسازیهاي لازم است. اگر مردم جهان از ظلم، تبعیض، فساد، ناامنی و ... خسته شدهاند و صلح، امنیت، عدالت و رشد و تعالی را میخواهند، زمینههای پذیرش این تحول بنیادی را در خود باید پدید آورند. حضرت مهدی(عج) تا هنگامی که آهنگ عدالتخواهی فضای عمومی جامعه را پر نکند، همچنان در پرده غیبت در انتظار خواهند نشست.
پاسخ به یک پرسش
اگر مردم هیچگاه به وظیفه خود عمل نکنند و به ارزشهای الهی روی نیاوردند، آیا حضرت مهدی(عج) ظهور نخواهند کرد؟
این فرض عملی نخواهد شد؛ زیرا روند رو به کمال رشدِ افکار عمومی، شکوفايي علوم و آگاهی و تمدن و فرهنگ، از یکسو، میل فطری و طبیعی انسانها به کمال انسانی و ارزشهای متعالی و فزونی ظلم و فساد و تباهی از سوی دیگر، عوامل بازگشت بشر به اصول دینی و انسانی، به شمار میروند. سرانجام خرد جمعی بشر به این نتیجه خواهد رسید که راه دیگری برای سعادت و صلاح جز بازگشت به این اصول ندارد.
روند سیطره ظلم و فساد و جهانگیر شدن آن، به دلیل ضدیت با خواستههای فطری انسان، پایدار نخواهد ماند؛ زیرا شدت و کثرت ظلم و جور، وجدانهای خفته را بیدار و انسانهای خسته از ظلم و تشنه عدالت را در پایان، برای استقبال از حکومت عدل جهانی آن حضرت آماده خواهد کرد.
پی نوشت ها:
. گفتنی است که معین یا متغییر بودن وقت ظهور، منافات با علم ازلی الهی به زمان ظهور ندارد؛ چنان که متغیر بودن سرنوشت انسان که وابسته به نوع عملکرد و اراده اوست منافات با علم ازلی الهی نسبت به آینده انسان ندارد؛ زیرا همه چیز با وصف ثبات یا تغییر، در علم الهی مشخص و معین است.
. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، ص485، جامعه مدرسین، 1405هـ.ق.
. همان، ص644.
. ابن شعبة الحرانی، تحف العقول، ص37، چاپ سوم: مؤسسة النشر الاسلامی لجماعة المدرسین، قم، 1363.
. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج36، ص392، مؤسسة الوفاء، بیروت ، 1403هـ.ق، 1983م.
. شیخ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج2، ص203، 1397هـ.ق، دار الکتاب العربی، بیروت.
. محمد بن الحسن الطوسی، الغیبة، ص426، تحقیق: عبدالله طهرانی و علی احمد ناصح، مؤسسة المعارف الاسلامی، 1411هـ.ق.
. گروه «انجمن حجتیه»، یکی از نمودهای این اندیشه در دوره معاصر به شمار میرود.
. صحیفه نور، ج21، ص 15 ـ 13.
. ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج3، ص278، چاپ اول، دار الاضواء، 1405هـ.ق، 1985م.
. طوسی، الغیبة، فصل اول، ص11.
. ر ک: سید محمد باقر الصدر، بحوث حول المهدی، المبحث السابع.
. صحیفه نور، ج21، ص 15 ـ 13.
. همان.
. سوره توبه، آیه36.
. سوره بقره، آیه191.
. وسائلالشیعه، ج11، ص5.
. امام خمینی، کشف الأسرار، ص289 (به نقل از سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص151).
. همان.
. سوره رعد، آیه 11.
. سید عبدالله الشبر، الانوار الا معه فی شرح الزیارة الجامعه، ص62، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403هـ.ق.
. احمد بن علی الطبرسی، الاحتجاج، ج2، ص318، دار النعمان فی النجف الاشرف، 1386هـ.ق، 1966م.
. بحارالأنوار، ج52، ص111.
. همان، ص110، حدیث 17؛ محمدی ریشهری، میزان الحکمة، ج1، ص 183، چاپ اول، دارالحدیث.
. کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج3، ص278.؛ بحارالأنوار، ج51، ص 87؛
. همان.
. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص527، مطبعة الحیدریه فی النجف، 1376هـ.ق، 1956م ؛ بحارالأنوار، ج50، ص318.
. شیخ عباس قمی، الانوار البهیه فی تواریخ حجج الالهیة، ص220، چاپ اول، مؤسسة النشر الاسلامی، قم 1417هـ.ق.
. همان، ص368.
. عیون الاخبار الرضا(ع)، ج2، ص35، حدیث 87؛ معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج1، ص270.
. امام جواد(ع) میفرماید: افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج. بحارالأنوار، ج51، ص156.
. قال الامام زین العابدین(ع): انتظار الفرج من أعظم الفرج. بحارالأنوار، ج36، ص387.
. نعمانی، الغیبة، ص91، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران ؛ بحارالأنوار، ج52، ص111.
. بحارالأنوار، ج52، ص111.
. کمالالدین و تمامالنعمة، ص485.
. ماهنامه موعود، شماره 48، ص30.
. همان، شماره 28.
. سوره مائده، آیه 21.
. سوره مائده، آیه 24.
مسئله تعجیل یا تأخیر پیش یا پس افکندن زمان وقوع ظهور و تأثیر انسان در آن، یکی از مباحث مهم در باب ظهور حضرت مهدی(عج) است. بررسی این موضوع به دلیل اهمیت و تأثیرگذاری آن در نگرش جامعه شیعه به آینده، آثار و پیآمدهای مهمی در بخش اصلاح جهتگیریهای عمومی به دنبال خواهد داشت.
نگارنده در این نوشتار، با بررسی فرآیندپذیر بودن پدیده ظهور و امکانپذیری تعجیل در وقوع آن، تأثیر مردم را در این فرآیند بررسی خواهد کرد. مقاله حاضر تنها به موضوع امکان تعجیل در ظهور و تأثیر مردم در آن میپردازد و عوامل و بایستههای آن، در مقاله دیگری خواهد آمد.
مقدمه
1. موضوع انتظار ظهور حضرت حجت(عج)، آخرین امام زنده و حاضر شیعیان در عصر غیبت، یکی از مهمترین عناصر تفکر شیعی است. این عنصر که شیعه را از دیگر فرقههای اسلامی متمایز میسازد، مهمترین عامل تحرک و پویایی شیعیان و امید آنان به آینده روشن جهان شمرده میشود. به همین دلیل، بزرگترین دغدغه و آرمان انسانی آنان فرارسیدن زمان قیام حضرت بقیةالله الأعظم(عج) است که موجب میشود همواره با شوق فراوان تعجیل را در ظهور آن مصلح جهانی از خداوند بخواهند.
بحث درباره انتظار ظهور و تعجیل در آن، بحث درباره تغییرپذیری و تغییرناپذیری پدیده ظهور را به دنبال دارد. آیا ظهور پدیدهای طبیعی و متأثر از عوامل عادی است، یا تنها به اراده فراطبیعی خداوند وابسته است؟
این تحقیق به مسئله ظهور از نظر زمانی و ثابت یا متغیر بودن آن میپردازد و نگرشهای موجود را درباره تأثیر انسان در آن بر میرسد.
2. محققان تاکنون به طور شایسته به بحث مهم تعجیل در ظهور، ماهیت، آثار و پیآمدهای آن، توجه نکردهاند. از این رو، بررسی مبانی کلامی این بحث و تأثیرهای آن در جهتگیریهای اصلاحی و تربیتی جامعه، ضروری است.
این نوشتار، با بررسی امکانپذیری تعجیل در ظهور، تأثیر مردم را در آن با استفاده از شواهد قرآنی و روایی، تبیین مینماید.
3. بحث تعجیل در ظهور، با پرسشهای مهم و فراوانی درباره ماهیت ظهور و رابطه آن با اراده و خواست جمعی انسانها، همراه است:
آیا زمان ظهور با اراده تکوینی خداوند از پیش تعیین شده و به طور جبری تحقق مییابد یا دیگر عوامل مانند اراده و خواست بشر و اوضاع طبیعی، در تقدم یا تأخّر آن تأثیرگذار است؟
آیا ظهور حصولی پدیدهای است؛ یعنی تنها به خواست خداوند تحقق مییابد و انسانها در برابر آن هیچ وظیفهای ندارند یا پدیدهای تحصیلی است؛ یعنی اراده انسانها در فرآیند ظهور تأثیر میگذارد و آنان به فراهم آوردن زمینههای تحقق آن مکلفند. نظریههای مهم درباره تأثیر مردم در تحقق پدیده ظهور کداماند؟
راه یافتن به پاسخ درستی برای این پرسشها نیاز امروز ما و رسالت اصلی این نوشتار است. از اینرو، مطالب در دو محور اصلی ساماندهی شده است:
1. بررسی امکان تعجیل در ظهور؛
2. تأثیر مردم در تعجیل در ظهور.
امکان تعجیل در ظهور
تعجیل در ظهور، تنها پس از اثبات تغییرپذیری زمان ظهور امکانپذیر است. بنابراین پیش از پرداختن به امکان تعجیل ظهور، به بحث درباره تغییرپذیری یا تغییرناپذیری زمان ظهور باید پرداخت.
تغییرپذیری زمان ظهور
زمان ظهور، بر پایه منابع نقلی امری ثابت و معین نیست، بلکه پدیدهای تغییرپذیر است که دیگر پدیدهها و عوامل محیطی و انسانی، در تقدیم یا تأخیر آن تأثیر میگذارند.
«و أکثروا الدعاء بتعجیل الفرج فإنّ ذلک فرجکم؛»
«أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج؛»
«أفضل جهاد اُمّتی انتظار الفرج؛»
«یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه؛»
این روایات نشان دهنده تغییرپذیری زمان ظهور است؛ زیرا اگر زمان ظهور نیز مانند زمان قیامت ثابت و معین بود، و عوامل دیگری در آن تأثیر نداشت، سفارش کردن به دعا برای تعجیل در ظهور و سخن گفتن درباره آمادگی، انتظار، زمینهسازی و تلاش برای برپایی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، بیمعنا و بیهوده بود.
تفاوت وقت ظهور با وقت قیامت
رخداد ناگهانی ظهور حضرت حجت(عج) به دلیل نامعلوم بودن وقت آن، در برخی از روایتها به حادثه قیامت تشبیه شده است.
پیامبر(ص) در پاسخ به پرسشی درباره زمان خروج حضرت قائم(عج) فرمود: «إنما مثله کمثل الساعة لاتأتیکم إلاّ بغتة؛» پدیده قیام حضرت مهدی(عج)، مانند قیامت به طور ناگهانی تحقق مییابد. این حدیث نبوی از امام باقر(ع) نیز نقل شده است.
زمان تحقق ظهور نه به دلیل ثابت و معین بودن که به سبب نامعلوم و ناگهانی بودن آن، به زمان وقوع قیامت تشبیه شده است.
حکمت پنهان بودن وقت ظهور و تکذیب کردن تعیین کنندگان وقت برای آن(کذب الوقاتون، کذب الوقاتون، کذب الوقاتون)، جلوگیری از سوء استفاده آیندگان فرصتطلب از این موضوع است. پس تعیین وقت ظهور به دلیل تغییرپذیری اوضاع و عوامل مؤثر در تحقق آن، ناشدنی است. این تحلیل احتمالاً درستتر و دقیقتر است.
رخداد ظهور تأثیر فراوانی در تحول جهان دارد و کنشها و واکنشها، قطببندیها و دیگر اوضاع جهانی را در زمان کوتاهی دگرگون میسازد. این پدیده که با تحقق یافتن آرمانهای گم شده و خواستههای فطری انسان، همراه است، بشرِ خسته از نظامهای ظالمانه و فاسد را به سوی حکومتی جهانی و عادلانه و استوار بر پایه رشد و کرامت انسانی، فرا میخواند.
بنابراین مردم، قیام حضرت مهدی(عج) را به دلیل تأثیرهای بنیادین و گسترده آن در وضع جهان، همچون رخداد قیامت غافلگیرانه و ناگهانی میشمارند.
تفاوت مهم این دو رخداد در این است که البته ساعت قیامت و زمان وقوع آن به کارکرد انسان وابسته نیست؛ یعنی قیامت با فرا رسیدن آن ساعت، تحقق مییابد و عامل انسانی یا دیگر عوامل زمان آن را نمیتواند تغییر دهد. اما حادثه ظهور رابطهای مطلق و لابشرط با عوامل بیرونی، به ویژه عامل انسانی ندارد، تا در زمانی معین به طور قهری (بدون دخالت عوامل محیطی و انسانی) روی دهد. زمینههای وقوع این رخداد با توجه به ارتباط مستقیم آن با وضع اجتماعی، نوع رفتار و رویکرد انسان فرق میکند و عوامل محیطی و انسانی در تقدّم و یا تأخّر آن تأثیر گذارند.
تأثیر مردم در تعجیل در ظهور
عوامل محیطی و طبیعی از عامل انسانی تأثیر میپذیرند. از اینرو، بررسی تأثیر مردم در فرآیند ظهور، مهمترین موضوع در این مقوله شمرده میشود.
آیا انسانها میتوانند با عملکرد خود زمان وقوع ظهور را پیش یا پس بیافکنند؟ آیا وظیفه آنان زمینهسازی برای ظهور در عصر غیبت است؟
زمانی است که پرسشها اندیشمندان شیعه را به خود مشغول کرده است. نتیجه نیکوی این بحث تأثیرگذار در رویکردهای جامعه شیعه عصر غیبت آثار مهمی در حوزه اندیشه سیاسی شیعه میتواند پدید آورد و بر شتاب و گستره حرکت اصلاحی این جامعه بیافزاید.
دو فرضیه سلبی و ایجابی در اینباره مطرح شده است:
1. پدیده ظهور امام عصر(عج) و تشکیل دولت حق، بر پایه این فرضیه، از قلمرو خواست و اراده انسان بیرون و فقط به خواست و اراده الهی وابسته است. مردم هیچ نقشی در تعجیل و یا تأخیر وقت ظهور ندارند.
2. این فرضیه بر پایه ارتباط مستقیم پدیده ظهور با نوع رویکرد و خواست جمعی انسانها استوار است. تحقق ظهور در این فرض به اراده الهی وابسته است، اما خواست حکیمانه خداوند به نوع رویکرد مردم به آن حضرت، خواست جمعی و فراهم شدن زمینههای تحقق ظهور مشروط است.
این دو نگرش متفاوت با توجه به پیآمدهای متضاد آنها، در قالب دو نظریه حصولی و تحصیلی بررسی میشود:
1. نظریة حصولی
این نظریه به دو شکل و در دو گفتار طرحشدنی است:
1. پیش یا پس افتادن زمان ظهور، فقط به خواست و اراده الهی وابسته است و عوامل دیگر مانند عامل انسانی، هیچ تأثیری در آن ندارند. ظهور بر این پایه پدیدهای جبری و از حوزه تأثیرگذاری انسان بیرون است.
2. مردم در عصر غیبت به زمینهسازی برای پیش افکندن زمان ظهور مکلف نیستند. آنان برای ظهور آن حضرت(عج)، تنها باید دعا کنند و منتظر باشند تا آن روز موعود، فرا برسد؛ زیرا روایات، هرگونه نقشآفرینی و تلاش و قیام را در عصر غیبت برای ظهور امام، بیاثر، بلکه ممنوع و حرام دانستهاند.
این گفتار بر سرگردانی و بیتأثیری مردم در عصر غیبت، تأکید و چنین استدلال میکند که هیچ رابطه علّی میان خواست مردم و پدیده ظهور، وجود ندارد، عوامل ظهور فرازمینیاند، آنها را در آسمانها باید جست و کوشش و تلاش انسانها نتیجهای به بار نخواهد آورد. آنچه معمولاً در برابر نظریه تحصیلی مطرح میشود، گفتار دوم است. اما نتیجه هر دو این است که مردم در عصر غیبت باید دست روی دست بگذارند تا زمان ظهور خود فرا برسد.
این دیدگاه، از سطحینگری و تحلیل نادرست روایات درباره قیامهای پیش از ظهور سرچشمه میگیرد. پیروان این اندیشه با استناد به برخی از روایتها، معتقد بودند که ما تکلیف در عصر غیبت زمینهسازی ظهور را نفی میکردند.
امام خمینی(ره) این گروه را به چند دسته تقسیم میکند: بعضیها انتظار فرج را به این میدانند که در مسجد، حسینیه و منزل بنشینند و دعا کنند و فرج امام زمان(ع) را از خدا بخواهند. اینها مردمی صالح هستند ... به تکالیفشان هم عمل میکنند، امر به معروف و نهی از منکر هم میکنند، لکن همین دیگر! غیر از این کاری ازشان نمیآمد و فکر این مهم که یک کاری بکنند نبودند.
یک دسته دیگری بودند که انتظار فرج را میگفتند، این است که ما کار نداشته باشیم به اینکه در جهان چه میگذرد ... ما تکلیفهای خودمان را عمل کنیم. برای جلوگیری از این امور هم، خود حضرت بیایند، انشاءالله درست میکنند! دیگر ما تکلیفی نداریم جز اینکه دعا کنیم که ایشان بیاید و کاری به کار آنچه در دنیا میگذرد یا در مملکت خودمان میگذرد، نداشته باشیم. اینها هم یک دسته مردمی بودند که صالح بودند.
یک دسته میگفتند باید عالم پر از معصیت بشود تا حضرت بیاید. ما باید نهی از منکر نکنیم امر به معروف هم نکنیم تا مردم هر کاری میخواهند بکنند تا گناه زیاد شود و فرج نزدیک شود! یک دسته از این بالاتر میگفتند باید دامن زد به گناهان، مردم را به گناه دعوت کرد تا دنیا پر از ظلم و جور بشود و حضرت(عج) تشریف بیاورند! البته در بین این دسته منحرفهایی هم بودند، اشخاص سادهلوح هم بودند، منحرفهایی هم بودند که برای مقاصدی به این امر دامن میزدند.
یک دسته دیگری بودند که میگفتند هر حکومتی اگر در زمان غیبت محقق بشود، این حکومت باطل است و برخلاف اسلام است.
بنابراین، تأکید کردن بر بیاعتنایی شاخصههای اصلی و مشترک این دیدگاه با همه گوناگونی پیروان آن شیعیان به رخداد ظهور در عصر غیبت، نفی کردن تکلیف آنان و واگذاری اصلاح کارها به حضرت مهدی(عج) است. این دیدگاه هیچگونه الزام و کوشش را برای زمینهسازی و برپایی حکومت عدل نمیپذیرد و هر گونه تلاش را در اینباره مانع رخداد ظهور میپندارد.
این اندیشه درباره انتظار، در وضع رکود جامعه شیعه پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، اوج گرفت. بسیاری از علمای بزرگ نیز چنین میاندیشیدند. اما پیروزی انقلاب اسلامی، روشنگری روحانیان آگاه و ژرفنگر، به ویژه هشدارهای امام خمینی درباره آسیبهای فرساینده این اندیشه تاریک، موجب شد که این پندار از حوزه تفکر شیعه بیرون رود و نفوذ آن پایان یابد.
دیدگاه حصولی گذشته از پیآمدهای مخرب و خسارتباری که دارد، از پشتوانه نظری محکمی برخوردار نیست؛ زیرا هیچ توجیه منطقی و عقلانی ندارد، با سنت الهی تغییرپذیری سرنوشت و تأثیرگذاری انسان در آن سازگار نیست و با روایتهایی مانند نظیر حدیث نبویِ «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی سلطانه» متعارض است. افزون بر اینها، بیهوده شدن برخی از دستورهای سیاسی اسلام را مانند امر به معروف و نهی از منکر، جهاد، حمایت از مظلوم و ...، در پی دارد. بنابراین اگر روایتهایی نیز با چنین مضمونی وجود داشته باشد، به دلیل مخالفت با نص صریح قرآن، به درستی باید توجیه شود.
2. نظریة تحصیلی
پدیده ظهور در این نظریه، با خواست جمعی انسانها رابطهاي مستقیم دارد. انسانها برای تحقق ظهور و تعجیل در آن، باید به استقبال آن بروند و زمینههای این تحول را فراهم آورند؛ زیرا ظهور به اراده و فرمان الهی صورت میپذیرد، اما این اراده تنها در مجرای اسباب طبیعی و عادی، تحقق مییابد. مهمترین سبب در تحقق این رخداد، اراده و خواست جمعی انسانهاست. خداوند با توجه به این خواست و مصلحت کلی بشر، کار مردم را تدبیر میکند و حتمیت میبخشد.
خداوند ظهور را به رغم خواست جمعی و نبود شرطهای لازم، به جامعه بشری تحمیل نمیکند؛ بلکه جامعه بشری با آگاهی به اهمیت ظهور آن را باید بپذیرد تا حضرت مهدی موعود(عج) بیاید و برنامههای ارزنده خود را برای بشر اجرا کند.
نبود شروط لازم، بنابر این نظریه، مهمترین عامل محروم ماندن جامعه از حضور امام معصوم(ع) است. شیعیان زمینههای حضور حضرت بقیةالله(عج) و اجرای برنامههای دینی را در جامعه باید پدید آورند؛ زیرا انتظار ظهور و درخواست تعجیل در آن، بدون توجه به مقدمهها و زمینههای آن، بینتیجه خواهد ماند.
مسئله ظهور به نوع عملکرد جامعه بشری وابسته است، به همین دلیل انتظار فرارسیدن آن، از رویکردها و کارکردهای کلی و تلاشهای زمینهساز پیروان آن حضرت(ع) برای رفع موانع، جدا نیست. اگر انسانها بدون هیچ گونه تلاش برای پیش افکندن زمان، در ظهور، امید تحقق این انقلاب به دست فرشتگان، جنیان و دیگر عوامل غیبی باشند، در انتظار رسیدن به سراب حکومت عدل جهانی، به سر میبرند و نشانی از ظهور آن حضرت(ع) نخواهند دید؛ زیرا پدیده ظهور، از وضع موجود این جهان بریده نیست، بلکه پدیدهای طبیعی مربوط به همین انسانها و جامعه جهانی به شمار میرود که اجرای روش نو و برپایی نظام عدل جهانی را به دنبال میآورد. روشن است که چنین پدیدهای به سببها و مقدمههای عادی مانند همراهان نیرومند و یاران ویژه نیاز دارد.
نظریه تحصیلی از ديدگاه اندیشمندان شيعه
بسیاری از اندیشمندان و عالمان بزرگ شیعه، این گفتار را میپذیرند:
1. مرحوم شیخ طوسی از اندیشمندانی است که بر وجوب تلاش برای گسترش قدرت حضرت در عصر غیبت، تحصیلی بودن پدیده ظهور و تأثیرگذاری مردم در آن، تأکید میکند.
وی با طرح این بحث که بسط ید و سلطه قهری امام زمان(عج) به اراده الهی بر اجرای امور، موجب اضطرار و سقوط تکلیف میشود، زمینهسازی را برای بسط ید آن حضرت(ع)، تکلیف اجتماعی شیعیان در عصر غیبت و واجب شرعی میداند: هم اراده الهی و هم تلاش ما در بسط ید و قدرت و سلطنت امام زمان(عج) مؤثر است، اگر خداوند بنا به مصالحی به وی بسط ید نداد، میدانیم که باز هم تقویت و بسط ید امام زمان(عج) ، بر ما یک تکلیف واجب است، چون این امر وابسته به آمادگی ماست ... اگر بسط ید آن حضرت از کارهای خداوند میبود، ناچار میباید مردم در اطاعت و تمکین از آن حضرت، مجبور میشدند و خداوند میان امام مهدی(ع) و توطئه دشمنان ایشان مانع ایجاد میکرد تا کسی نتواند به وی آسیب برساند؛ یا اینکه او را توسط فرشتگان تسلط میبخشید و چنین کاری منجر به اضطرار و سقوط تکلیف خواهد شد.
پس در هر شرایطی بر ما واجب است که برای بسط ید امام مهدی(عج) تلاش نماییم و اگر ما تلاش نکردیم، تقصیر خود ماست.
2. شهید سید محمد باقر صدر نیز از متفکران بزرگی است که به تأثیر زمینهسازانه انسان در فرآیند ظهور، اعتقاد راسخ دارد و آمادگی بشر را برای ایجاد این تحول بنیادی ضروری میداند.
وی درباره علت تأخیر حضرت مهدی(عج)، رهبر انقلاب جهانی میفرماید: انقلاب جهانی امام زمان(عج) از جهت اجرا، نظیر دیگر انقلابها به زمینههای عینی و خارجی آن انقلاب بستگی دارد. برای تحقق چنین انقلاب بزرگی، وجود رهبر صالح و الهی کافی نیست وگرنه در عصر خود پیامبر(ص) این شرط محقق بود. تأخیر بعثت پیامبر اکرم(ص)، بعد از پنج قرن گذشت دوران جاهلیت نیز به دلیل فراهم نبودن زمینهها و شرایط آن بوده است.
خداوند قادر است که همه مشکلات و گردنههای پیش روی حضرت را برای رساندن پیام آسمانی حضرت به مردم جهان، یکباره مرتفع سازد و به صورت قهری آن حضرت را مسلط نماید، اما این شیوه را اعمال نکرده است؛ زیرا چنین روشی با سنت امتحان و آزمایش که موجب رشد و تکامل جامعه انسانی است، منافات دارد و این سنت الهی در صورتی تحقق مییابد که روند تحولات و تغییرات مطابق با شرایط خارجی و به صورت طبیعی انجام پذیرد؛ زیرا رسالتی که آن حضرت برای آن ذخیره شده، تغییری بنیادی و جهانی است که همه بشر را از تاریکی جور به نور هدایت و عدل میرساند، نه یک تغییر و دگرگونی منطقهای و مقطعی.
3. امام خمینی(ره) بیش از دیگر اندیشمندان بزرگ شیعه، از خطر تفکر جمودگرایان منفینگر سخن گفته و به جامعه روحانیان شیعه درباره پیآمدهای خسارتبار آن، هشدار داده است. امام، درباره افرادی که به وضع موجود بیاعتنایند و به تکلیف خود در برابر منکرات عمل نمیکنند، چنین میفرماید: یک آدم اگر سفیه نباشد، اگر مغرض نباشد، اگر دست سیاست این کار را نکرده باشد که بازی بدهند ماها را که ما کاری به آنها نداشته باشیم و آنها بیایند هر کاری میخواهند انجام دهند، این باید خیلی آدم نفهمی باشد.
ایشان با تأکید بر ضرورت عمل به تکلیف سیاسی ـ اجتماعی در عصر غیبت، جنگیدن با ظالمان و تشکیل حکومت اسلامی را زمینهساز ظهور حضرت(عج) و تکلیفی شرعی میدانند: ما اگر دستمان میرسید، قدرت داشتیم، باید برویم تمام ظلم و جورها را از عالم برداریم، تکلیف شرعی ماست، منتهی ما نمیتوانیم. اینی که هست این است که حضرت عالم را پر میکند از عدالت، نه این که شما دست بردارید از تکلیفتان.
ای بیخردان! اسلامی که میگوید: «وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّة»؛ آیا میگوید بنشینید تا طعمه دیگران شوید؟ اسلامی که میگوید: «وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ»؛ آیا میگوید دست روی دست بگذارید تا دیگران بر شما مسلط شوند؟ اسلامی که میگوید: الخیر کلّه فی السیف و تحت ظلّ السیف و لا تقیم الناس إلاّ السیف و السیوف مقالید الجنّة و النار؛ و صدها آیات و احادیث دیگر برای جنگ با اجانب و حفظ استقلال کشور، آیا مردم را از کوشش و جنگ باز میدارد؟
امام(ره) با ابلهانه خواندن ادعای مخالفان برپایی حکومت در عصر غیبت، آنان را افرادی غافل و فریبخورده سیاسی و آن ادعا را مخالف نص آیات الهی میدانست: اگر فرض کنیم دویست تا روایت هم در این باب داشتند، همه را به دیوار میزدیم، برای اینکه خلاف آیات قرآن است. اگر هر روایتی بیاید که نهی از منکر را بگوید نباید کرد! این را باید به دیوار زد، این گونه روایت قابل عمل نیست و این نفهمها نمیدانند چه میگویند. هر حکومتی باشد، حکومت باطل است ... الان عالم پر از ظلم است، ما اگر بتوانیم جلو ظلم را بگیریم باید بگیریم، تکلیفمان است. ضرورت اسلام و قرآن است که تکلیفمان کرده است. ما باید برویم همه کار را بکنیم. ما باید فراهم کنیم کار را، فراهم کردن اسباب این است که کار را نزدیک بکنیم، کار را همچو بکنیم که مهیا بشود عالم برای آمدن حضرت.
پایههای اثبات نظريه تحصیلی
نظریه تحصیلی، که تأثیرگذاری انسان را در فرآیند ظهور، اثبات میکند، به پشتوانه دلایل محکم فلسفی، کلامی، قرآنی و روایی، رویکرد راهبردی شیعه را در عصر غیبت میتواند روشن میسازد.
از اینرو، زیرساختهای عقلی و نقلی این نظریه به طور فشرده، بررسی میشود تا ابعاد گوناگون و پیآمدهای سودمند آن آشکار گردد.
1. تحلیل عقلی
تحلیل عقلی درباره تحصیلی بودن ظهور، پس از بررسی چگونگی رابطه اراده الهی با پدیدههای اجتماعی امکان مییابد؛ زیرا این بحث، یکی از زیرمجموعههای اصل عقلی علیت است. نظام عالم هستی بیگمان، بر پایهای با نام علیت استوار شده که اصل و قانون کلی، فلسفی، عقلی و زیربنای همه اصول به شمار میرود. پدیدهای مانند ظهور بدون اراده الهی تحقق نمیپذیرد. البته افزون بر اراده الهی مبادی اختیاری و علل معدّه دیگری برای تحقق پدیدههای اجتماعی و اختیاری انسان، ضروری است.
تحقق هر پدیدهای در این جهان که جهان اسباب و مسببات است، به اندازه تأثیرش در عوامل طبیعی، مادی و معنوی و تأثرش از آنها، وابسته است. مجموعه این عوامل شناخته و ناشناخته، علت تامه آن پدیدهاند و هر نوع تغییر و دگرگونی این عوامل، در چگونگی و سرانجام آن پدیده تأثیر میگذارد.
چگونگی رابطه اراده الهی را با تأثیرگذاری انسان در پدیده ظهور به همین شکل تحلیل و بررسی باید کرد؛ زيرا نزدیک شدن زمان ظهور و تحقق آن، به طور مطلق و لابشرط به اراده الهی وابسته نیست بلکه به فراهم شدن زمینه و مقدمههای آن نیز مشروط است و عوامل انسانی و آمادگی اوضاع اجتماعی، بخشی از مهمترین عوامل و اسباب به شمار میروند؛ زیرا پدیده ظهور و تشکیل حکومت عدل جهانی به دست حضرت حجت(عج)، پدیدهای طبیعی، این جهانی یکی از نیاز بشر و به سرنوشت جامعه انسانی مربوط است. روشن است که این تحول بزرگ با گستره جهانی، پس از فراهم آمدن زمینهها و اوضاع ویژهای رخ مینماید و تعجیل یا تأخیر در زمان آن، با عوامل مقدماتی، چگونگی اوضاع زمانی و نوع رویکرد انسانها، رابطهای استلزامی و انفکاکناپذیر دارد.
بنابراین، مسئله ظهور حضرت مهدی(عج) و تأخیر یا تعجیل در آن، همچو اصل پدیده غیبت و درازنای زمان آن، عوامل فراوانی دارد؛ یعنی دگرگونی فضای زندگی و صعود یکپارچه جامعه بشری به اوضاع ایدهآلِ آکنده از عطر عدالت و معنویت عصر ظهور، جدا از اوضاع کنونی و نوع کارکرد انسان، متعلق اراده الهی نخواهند بود.
2. تحلیل قرآنی
قرآن کریم درباره ضابطهمندی نظام جهان و سرنوشت فردی و اجتماعی انسان، سنت الهی را این گونه معرفی میکند:
«إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»؛
بنای الهی بر این است که سرنوشت هیچ گروهی را تغییر ندهد مگر این که آنان در جهت تغییر آن (از حالت خوبی به بدی یا بالعکس)، اقدام نمایند.
امام صادق(ع) نیز درباره سنت الهی در جهان میفرماید:
أبی الله أن یجری الاُمور إلاّ بأسبابها فجعل لکلّ شیء سبباً...؛
خداوند از این که جریان امور عالم را جز از طریق اسباب و علل آن انجام دهد، پرهیز میکند. به همین علت، برای هر چیزی سببی قرار داده است.
عبارت ظریف «ابی الله» نشان میدهد که قدرت بیحد و مرز الهی با وصف «حکمت» همراه است. او افزون بر اینکه قادر مطلق است، حکیم مطلق است و این وصف حکمت، ضابطه و معیار قدرتنمایی اوست. واژه «ابی» بیانگر این است که خداوند میتواند جهان را بدون تأثیر اسباب عادی، تدبیر نماید، اما حکمت او موجب میشود که هر پدیده تنها با اسباب و علل ویژهای و به طور نظاممند، تحقق یابد. لذا به جای «لا یجری» عبارت «ابی الله» به کار رفته است؛ یعنی خداوند نمیخواهد که چنین کند؛ زیرا سنت حتمی الهی بر این پایه استوار است که هرگونه تغییر در سرنوشت فردی و اجتماعی انسان در جهت انحطاط یا رشد تنها با انتخاب و اراده خود انسان، تحقق پذیرد. آیه پیش گفته نیز، این سنت الهی را درباره انسان، باز میگوید و تغییر وضع و سرنوشت هر قوم و طایفهای را وابسته کارهای نخستین آنان میداند.
بنابراین عامل انسانی یکی از برترین علتهای معدّه رخداد ظهور است و علت تامه به شمار نمیرود.
برتری این عامل به این دلیل است که عوامل طبیعی و اجتماعی، مانند صنعت، اقتصاد و فرهنگ، به طور مستقیم یا غیرمستقیم آن تأثیر میپذیرند. هر نوع تغییر و دگرگونی در زمینه دانش، فرهنگ، تمدن، اقتصاد، رفاه اجتماعی، صنعت و تکنولوژی، ابزار و وسایل آسایشی، بهداشتی، ارتباطی و امنیتی، بافت جغرافیایی، شهرسازی و رشد و شکوفایی آنها بر اثر تعامل انسان با طبیعت و استخدام منابع طبیعی پدید میآید. هیچ یک از این عوامل بدون تأثیرگذاری مدیریتی و استخدامی انسان، چنین روندی نخواهند داشت. انسان نیز جدای از این عوامل و بیرون از صحنه بستر طبیعی، چنین نقشی نمیتواند بیافریند.
این مطلب را از کلمه «یغیّروا» در آیه «إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ»، نیز میتوان فهمید؛ زیرا این آیه، تأثیرگذاری انسان را در تغییرهای انفسی و آفاقی، شرط لازم برای جلب مشیت و اراده الهی میداند. پدید آمدن تغییرها و تحقق خواستهای انسان، بر پایه این آیه به کار او در زمینه ایجاد دگرگونی درونی و مدیریت پدیدههای بیرونی، مشروط است.
بنابراین تأثیر مردم در فرآیند ظهور، دستکم در قالب علت معدّه، موضوعی قطعی و انکارناپذیر است؛ زیرا انتظار ظهور چیزی جز انتظار تغییر نظامهای ظالمانه حاکم بر جهان و تبدیل آن به نظام عدل جهانی، نیست و مأموریت مهم حضرت مهدی(عج) نیز در عصر ظهور ایجاد همین تحوّل در اوضاع جهان است. تحوّلی كه پیش از وی هیچ کس توان ایجاد آن را نداشته است. او افزون بر دگرگون ساختن نظامهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی بشر جهان را از قسط و عدل پر مینماید: «الذی یملأ الأرض عدلاً و قسطاً کما ملئت ظلماً و جوراً». حکومت جهانی آن حضرت نه به قسط و عدل که به پرکردن جهان از آنها میپردازد.
این دگرگونی در عصر ظهور و فراگیر شدن عدالت، بیگمان با همگرایی، میل، رغبت و خواست عمومی همراه است و جز بر افراد خاصی تحمیل نمیشود. برخورد حضرت با منع کنندگان این روند به طور طبیعی قهرآمیز خواهد بود.
اگر نگرشهای عمومی عوض نشود، حکومت دینی نزد مردم اهمیت و ارزش نیابد و آنان وجود رهبری الهی را برای نجات و رهایی خویش ضروری ندانند و او را نخواهند در طلب ظهوری تحقق نمیپذیرد. زیرا خداوند این هدیه را گزاف و بدون مؤونه به مردم نمیدهد. اصلاح گرفتن این هدیه به جهتگیری عمومی و معطوف شدن نگاهها به سوی آن حضرت مشروط است. از اینرو، خواستن حضرت حجت(عج) بدون عزم عمومی برای زمینه سازی ظهور او، فریادی بیپاسخ است.
امام صادق(ع) میفرماید: «إنّ هذا الأمر لا یأتیکم إلاّ بعد یأس لا والله حتّی تمیّزوا؛» این امر تحقق نخواهد یافت مگر بعد از یأس و ناامیدی از دیگران، نه به خدا سوگند، این امر پدید نخواهد آمد تا زمانی که صفبندیها و ماهیت هر کسی آشکار گردد.
امام رضا(ع) نیز در اینباره میفرماید: «إنّما یجیء الفرج بعد الیأس؛»
ظهور زمانی رخ خواهد داد که مردم ناامید شده باشند.
این سخنان هشداری به شیعیان و مدعیان انتظار ظهور است که خداوند خلوص نیت و ثبات قدم آنان را در عصر غیبت میآزماید و تعلیمی برای اصلاح نگرشهای غیرواقعبینانه به مسئله انتظار ظهور و تأکیدی بر اهمیت تأثیر و جایگاه انسان منتظر در این فرآیند شمرده میشوند.
3. شواهد روایی
افزون بر دلایل فلسفی و قرآنی، روایتهایی نیز ضرورت زمینهسازی و آمادگی مردم را برای ظهور حضرت حجت(ع)، اثبات میکند.
برخی از این روایتها، صریحاً به تأثیر زمینهسازانه تلاشها و کوششهای عدهای از مردم برای قیام حضرت و برپایی حکومت جهانی امام مهدی(عج) اشاره میکنند. روایت زیر را فریقین از پیامبر اکرم(ص) نقل کردهاند: «یخرج ناس من المشرق فیوطّئون للمهدی یعنی سلطانه؛» در آینده عدهای از مردم مشرق زمین به پا خواهند خواست و زمینه را برای استقرار حکومت مهدی فراهم خواهند ساخت.
ابن ابوالفتح اربلی، صاحب کشف الغمة، پس از نقل این حدیث، درباره صحت سند آن میگوید: «هذا حدیث صحیح روته الثقات و الاثبات.»
برخی از روایتها، شیعیان را به صبر، مقاومت و انتظار فرا میخوانند و انتظار را بهترین عمل انسان میدانند. امام حسن عسکری(ع) در نامهای به علی بن بابویه قمی، به او و همه شیعیان چنین سفارش میکنند: «علیک بالصبر و انتظار الفرج، قال النبی(ص) أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج. و لا یزال شیعتنا فی حزن حتی یظهر ولدی الذی بشّر به النبی یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت جوراً و ظلماً، فاصبر یا شیخی یا أبا الحسن علی وأمر جمیع شیعتی بالصبر فإنّ الأرض دار یورثها من یشاء من عباده و العاقبة للمتقین؛»
بر شما باد صبر و مقاومت و انتظار فرج؛ زیرا پیامبر(ص) فرمود: برترین عمل امت من این است که درصدد فرج و گشایش باشند. شیعیان ما همواره در حزن و اندوه به سر خواهند برد تا این که فرزندم، همان کسی که پیامبر، ظهورش را بشارت داده است، قیام کند و زمین پر از ظلم و جور را پر از عدل و داد نماید. سپس استقامت داشته باش ای ابوالحسن! و همه شیعیان من را به صبر و مقاومت امر کن! چون خداوند مالک زمین است و به هر گروه از بندگان خود که بخواهد آن را میبخشد و پایان و نتیجه کار از آن اهل تقوا است.
نکتههای زیر در این حدیث تأمل برانگیز است:
الف) امام حسن(ع) در این نامه، پس از توصیه به التزام عملی به تکلیفهای فردی، مانند اقامه نماز، دادن زکات، تفقه در دین و تعهد به قرآن و...، عمل به تکلیفهای اجتماعی را مانند همکاری با دیگران، کوشش برای اصلاح امور مردم، احیای امر به معروف و نهی از منکر و...، لازم میشمارد و شیعیان را به صبر کردن و انتظار فرج فرا میخواند.
ب) سخن رسول اکرم(ص) درباره اهمیت انتظار فرج (أفضل أعمال اُمّتی انتظار الفرج) در ضمن حدیث امام حسن عسکری(ع) آمده است. امام باقر(ع) و امام رضا(ع) نیز این حدیث نبوی را نقل نمودهاند. انتظار فرج در این حدیث، هم سنخ عمل دانسته شده است. «فرج» به معنای مطلق گشایش است که مصداق اکمل آن با ظهور حضرت مهدی(عج) تحقق مییابد؛ زیرا فرج ظهور، گشایش کلی است. طبیعی است که انتظار چنین فرجی، بر صدر همه انتظارها قرار خواهد گرفت. انتظار فرج و تحقق گشایش بر پایه کلام پیامبر(ص) و توصیه امام عسکری(ع)، با تلاش و عمل، معنا و مفهوم دارد و با بیاعتنایی، بلاتکلیفی و واگذاری اصلاح جامعه به امام زمان(ع)، جمع ناشدنی است. کسی منتظر آن حضرت به شمار میرود که با عمل به تکلیفهای دینی و سر سپردن به تعهدهاي سیاسی ـ اجتماعی خویش، در اصلاح وضع موجود بکوشد و برای تحقق اصلاحات بزرگتر، منتظر قیام حضرت باشد. انتظار فرج با چنین وصفی، برترین عمل میتواند باشد.
برخی از روایتها، به طور شایستهای منتظران ظهور حضرت صاحب الامر(عج) را میستاید: «المنتظر للثانیعشر کالشاهر سیفه بین یدی رسول الله یذبّ عنه؛» منتظران امام دوازدهم همانند مدافعان شمشیر به دست پیامبر(ص) هستند.
و نیز میفرماید: کسی که منتظر و آماده ظهور باشد اما ظهور امام زمان را درک نکند و بمیرد، همانند کسی است که در خیمه حضرت قائم(عج) و همراه اوست، بلکه مانند کسی است که در کنار پیامبر(ص) شمشیر میزند.
این دو روایت و دیگر روایتهای مشابه، به انتظار مثبتی اشاره میکنند که در آن شخص منتظر، خود را ملزم به زمینهسازی، میداند، در آن راه قدم بر میدارد و به اتفاقهای پیرامون و وظیفههای دینی، سیاسی و اجتماعی خویش، بیاعتنایی نمیکند.
همچنین برخی از توقیعهای حضرت مهدی(عج) که شیعیان را به کثرت دعا برای تعجیل در ظهور فرا میخوانند (و اکثروا الدعا بتعجیل الفرج) و دعاها و روایتهایی که ظهور آن حضرت و شهادت در رکاب او را مهمترین دغدغه شیعیان در عصر غیبت میدانند نشاندهنده آن است که انتظار ظهور و تعجیل در آن، مستلزم بسترسازی و تلاش برای تحقق آن است.
تفاوتها و پيآمدها
نظریه تحصیلی دو تفاوت با نظریه حصولی بودن ظهور و پيآمدهاي مهمی دارد:
الف) تأکید بر عادی بودن فرآیند ظهور
شاخص اصلی نظریه تحصیلی، این است که با توجه به سنتهای الهی مانند آزمایش و تغییر سرنوشت انسان به دست خودش، انقلاب جهانی مهدی(عج) از مجرای اسباب و علل عادی و طبیعی تحقق میپذیرد. گرچه حضرت مهدی(عج) در این رخداد بزرگ، از حمایتهای آسمانی و معنوی برخوردار است، حادثه ظهور از روند عادی و طبیعی خود بیرون نمیرود.
انقلاب جهانی مهدی موعود(عج) بر پایه این نظریه، پیش از هر چیز به اراده تودههای عظیم انسانی وابسته است و حضرت مهدی(عج) در این کار بزرگ به یاران ویژهای نیاز دارد. گرچه آن حضرت در آغاز قیام، با موانع فراوان و مقاومت دشمنان، روبهرو میشود، بر اثر رشد افکار عمومی و همگانی شدن اطلاعات، موانع به سرعت رفع خواهد شد و بشرِ خسته از ظلم و تشنه عدالت، دیدن آرمانهای فطری خود در سیمای حکومت حضرت مهدی(ع)، به استقبال طرح نظام عدل جهانی، خواهد رفت.
تحقق هر انقلابی با اسباب عادی به مقدمهها و زمینههای فرهنگی، سیاسی و اجتماعی نیاز دارد، از اینرو هرگز نمیتوان انتظار داشت که انقلاب حضرت مهدی(ع) با توجه به عمق و گستردگی آن، در سطح جهان، بدون آمادگی افکار عمومی، برای پذیرش این تحول عظیم برپا گردد.
بنابراین، بالا رفتن از هر پله نردبان زمینههای ظهور، ما را گامی به بام ظهور نزدیکتر میسازد و هر عمل فرهنگی و تبلیغی، در تعجیل یا تأخیر در زمان ظهور میتواند مؤثر باشد. اگر برای انقلاب مهدوی به زمینه و محیط مناسبی برای سامان دادن به کارهای علمی، سیاسی، نظامی و فرهنگی نیاز داریم، تشکیل حکومت دینی شیعه در عصر غیبت، گام بلندی به سوی ظهور شمرده میشود.
ب) کاربردی بودن اندیشه تحصیلی
دیدگاه تحصیلی به رغم دیدگاه حصولی بر عملگرایی و نقشآفرینی انسان تأکید میکند. انتظار ظهور در نظریه حصولی از حد شعار فراتر نمیرود؛ زیرا این دیدگاه، قیام و برنامههای امام زمان(عج) را از کارکرد جامعه جدا میداند. روشن است که این نگرش عافیتطلبانه و تکلیف گریزانه، پیآمدی جز فرسایش و رکود ندارد.
اما نظریه تحصیلی، به طور کاربردی، مثبت، سازنده، پویا و تحولآفرین به مسئله ظهور مینگرد. اعتقاد به ظهور حضرت مهدی(عج) در این دیدگاه، تنها ادعا و باور نیست، بلکه راهِ زندگی فرد معتقد به ظهور را نیز مشخص میکند. این نگاه راهبردی شیعه به آینده روشن و امیدبخش، جامعه مرده و بیتحرک را به جامعهای زنده و پویا میتواند بدل کند.
تفاوت باورمندان حقیقی با مدعیان، بسیار چشمگیر است. منتظران واقعی به انگیزه اصلاح وضع موجود، میکوشند تا موانع ظهور را بشناسند و آنها را رفع کنند، اما مدعیان انتظار، هر نوع اصلاحی را محکوم میکنند. منتظران واقعی، انتظار را تکلیف و رسالت و مدعیان، آن را رفع تکلیف میدانند. منتظران واقعی، زندگی فردی و اجتماعی خود را با خواستههای منتظَر همآهنگ میسازند، اما مدعیان انتظار هیچ تأثیری از آن او نمیپذیرند. منتظران واقعی از سرنوشت خود و جامعه نگرانند، اما مدعیان انتظار درباره سرنوشت خود و جامعه نمیاندیشند. منتظران واقعی برای برپایی عدالت، تلاش میکنند، اما مدعیان انتظار، استقرار عدالت را به منجی غیبی وامیگذارند.
منتظران واقعی، به معروف امر و از منکر نهی میکنند و در برابر آزارها و تکذیبها میایستند، اما مدعیان، به دیگران بیاعتنایند.
تفاوت این دو نگرش، مانند تفاوت دیدگاه حضرت موسی(ع) با بنی اسرائیل درباره «ارض موعود» یا فلسطین است. موسی(ع) در مبارزه با فراعنه و جباران حاکم، با امر خداوند به پیروان خود دستور میدهد که آن سرزمین را بگیرند: «یا قَوْمِ ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَةَ الَّتِي كَتَبَ اللَّهُ لَكُمْ وَلَا تَرْتَدُّوا عَلَى أَدْبَارِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ؛» ای بنیاسرائیل، وارد سرزمین مقدسی شوید که خداوند از آن شما ساخته است، مبادا در این پیکار پشت به دشمنان کنید که به سرنوشت زیانباری دچار خواهید شد.
هم موسی(ع) و هم بنیاسرائیل، خواستار ورود به سرزمین فلسطین بودند. اما انتظار موسی(ع) با انتظار قومش بسیار متفاوت بود. این وعده الهی، از دیدگاه موسی(ع) تنها با کاری شجاعانه و ایثار و مجاهدت تحققپذیر بود. اما بنیاسرائیل، بدون پرداختن هیچ هزینهای، در انتظار تحقق آن بودند و گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّكَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ»؛ تو و خدایت با دشمنان بجنگید و شهر را تصرف کنید. ما این جا تماشا میکنیم!
این دو نوع نگرش متفاوت، در هر موضوعی، پیآمدهای ویژهای دارد.
آنچه در بحث انتظار ظهور منجی موعود نیز انگیزه، عزم و اراده عمومی را میتواند برانگیزد و جامعه را به مرحله عمل، حرکت و دگرگونی برساند، نگرش زنده و اصلاحطلبانه موسوی به این موضوع است.
اگر خواستار ظهور حضرت مهدی(عج) و دگرگونی در جهانیم، رخداد ظهور نیز در انتظار کارهای پیشین ما و زمینهسازیهاي لازم است. اگر مردم جهان از ظلم، تبعیض، فساد، ناامنی و ... خسته شدهاند و صلح، امنیت، عدالت و رشد و تعالی را میخواهند، زمینههای پذیرش این تحول بنیادی را در خود باید پدید آورند. حضرت مهدی(عج) تا هنگامی که آهنگ عدالتخواهی فضای عمومی جامعه را پر نکند، همچنان در پرده غیبت در انتظار خواهند نشست.
پاسخ به یک پرسش
اگر مردم هیچگاه به وظیفه خود عمل نکنند و به ارزشهای الهی روی نیاوردند، آیا حضرت مهدی(عج) ظهور نخواهند کرد؟
این فرض عملی نخواهد شد؛ زیرا روند رو به کمال رشدِ افکار عمومی، شکوفايي علوم و آگاهی و تمدن و فرهنگ، از یکسو، میل فطری و طبیعی انسانها به کمال انسانی و ارزشهای متعالی و فزونی ظلم و فساد و تباهی از سوی دیگر، عوامل بازگشت بشر به اصول دینی و انسانی، به شمار میروند. سرانجام خرد جمعی بشر به این نتیجه خواهد رسید که راه دیگری برای سعادت و صلاح جز بازگشت به این اصول ندارد.
روند سیطره ظلم و فساد و جهانگیر شدن آن، به دلیل ضدیت با خواستههای فطری انسان، پایدار نخواهد ماند؛ زیرا شدت و کثرت ظلم و جور، وجدانهای خفته را بیدار و انسانهای خسته از ظلم و تشنه عدالت را در پایان، برای استقبال از حکومت عدل جهانی آن حضرت آماده خواهد کرد.
پی نوشت ها:
. گفتنی است که معین یا متغییر بودن وقت ظهور، منافات با علم ازلی الهی به زمان ظهور ندارد؛ چنان که متغیر بودن سرنوشت انسان که وابسته به نوع عملکرد و اراده اوست منافات با علم ازلی الهی نسبت به آینده انسان ندارد؛ زیرا همه چیز با وصف ثبات یا تغییر، در علم الهی مشخص و معین است.
. شیخ صدوق، کمال الدین و تمام النعمه، تحقیق: علی اکبر غفاری، ص485، جامعه مدرسین، 1405هـ.ق.
. همان، ص644.
. ابن شعبة الحرانی، تحف العقول، ص37، چاپ سوم: مؤسسة النشر الاسلامی لجماعة المدرسین، قم، 1363.
. محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج36، ص392، مؤسسة الوفاء، بیروت ، 1403هـ.ق، 1983م.
. شیخ عبدالحسین امینی، الغدیر، ج2، ص203، 1397هـ.ق، دار الکتاب العربی، بیروت.
. محمد بن الحسن الطوسی، الغیبة، ص426، تحقیق: عبدالله طهرانی و علی احمد ناصح، مؤسسة المعارف الاسلامی، 1411هـ.ق.
. گروه «انجمن حجتیه»، یکی از نمودهای این اندیشه در دوره معاصر به شمار میرود.
. صحیفه نور، ج21، ص 15 ـ 13.
. ابن ابی الفتح اربلی، کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج3، ص278، چاپ اول، دار الاضواء، 1405هـ.ق، 1985م.
. طوسی، الغیبة، فصل اول، ص11.
. ر ک: سید محمد باقر الصدر، بحوث حول المهدی، المبحث السابع.
. صحیفه نور، ج21، ص 15 ـ 13.
. همان.
. سوره توبه، آیه36.
. سوره بقره، آیه191.
. وسائلالشیعه، ج11، ص5.
. امام خمینی، کشف الأسرار، ص289 (به نقل از سیمای آفتاب، حبیب الله طاهری، ص151).
. همان.
. سوره رعد، آیه 11.
. سید عبدالله الشبر، الانوار الا معه فی شرح الزیارة الجامعه، ص62، چاپ اول، مؤسسة الوفاء، بیروت، 1403هـ.ق.
. احمد بن علی الطبرسی، الاحتجاج، ج2، ص318، دار النعمان فی النجف الاشرف، 1386هـ.ق، 1966م.
. بحارالأنوار، ج52، ص111.
. همان، ص110، حدیث 17؛ محمدی ریشهری، میزان الحکمة، ج1، ص 183، چاپ اول، دارالحدیث.
. کشف الغمة فی معرفة الائمة، ج3، ص278.؛ بحارالأنوار، ج51، ص 87؛
. همان.
. ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج3، ص527، مطبعة الحیدریه فی النجف، 1376هـ.ق، 1956م ؛ بحارالأنوار، ج50، ص318.
. شیخ عباس قمی، الانوار البهیه فی تواریخ حجج الالهیة، ص220، چاپ اول، مؤسسة النشر الاسلامی، قم 1417هـ.ق.
. همان، ص368.
. عیون الاخبار الرضا(ع)، ج2، ص35، حدیث 87؛ معجم احادیث الامام المهدی(عج)، ج1، ص270.
. امام جواد(ع) میفرماید: افضل اعمال شیعتنا انتظار الفرج. بحارالأنوار، ج51، ص156.
. قال الامام زین العابدین(ع): انتظار الفرج من أعظم الفرج. بحارالأنوار، ج36، ص387.
. نعمانی، الغیبة، ص91، تحقیق: علی اکبر غفاری، مکتبة الصدوق، تهران ؛ بحارالأنوار، ج52، ص111.
. بحارالأنوار، ج52، ص111.
. کمالالدین و تمامالنعمة، ص485.
. ماهنامه موعود، شماره 48، ص30.
. همان، شماره 28.
. سوره مائده، آیه 21.
. سوره مائده، آیه 24.


