مهدویت و جهانیشدن
مهدی محمدی
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکیده
«جهانیشدن» اصطلاحي است که درباره واقعيتی عيني و خارجي بدون حيثيت فاعلي و ارزشي به کار میرود و به معنای پديده يا وضعيتي است كه آدميان آن را در حال تحقق ميبينند.
«جهانيسازي» اصطلاحي است که درباره پديده يا وضعيت جهانیشدن با حيثيت فاعلي و ارزشي به کار میرود و از ايدئولوژي و برنامهای هدفمند براي جهانشمول كردن پارهاي از امور حکایت میکند.
اين نوشتار نخست معنای مقولههای جهانیشدن و جهانيسازي و فطري بودن آنها را روشن میسازد، آنگاه درباره مهدويت، حكومت جهاني امام مهدی(عج) و عناصر پيام فراگير آن حضرت سخن میگوید و حکومت ایشان را نمونه يگانه حکومت جهاني و سرآمد همه حکومتها میداند.
مقدمه
جهانیشدن معادل «Globalization» در زبان انگليسي است و در زبان عربي واژههای «العولمه» و «الکوکبه» را معادل جهانیشدن و جهانگرایی میدانند اما بیشتر کلمه «العولمه» را به کار میبرند.
کسانيكه در فرآیند جهانیشدن قرار گرفتهاند، زواياي آن را چندان ملموس و روشن نیافتهاند و شاید از اینرو، بيش از هرچيز به تعاريف و مفاهيم آن پرداختهاند. شبكهاي بودن، فراگير بودن، يكپارچگي، برتری سرمايهداري، فشردگي زمان و مكان و وابستگي عمومي، مسائل مشترکی هستند که در بسیاری از نوشتهها درباره جهانیشدن دیده میشود، اما نخستین موضوعی که به ذهن میآید، به هم خوردن نظام بينالمللي فعلي (مجموعه تعاملهای دولتها و ملتها به شكل كنوني) است.
جهانیشدن، گسترش پيوند بازيگران ملي، فراملي، دولتي و غيردولتي در حوزههاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي است.
گسترش این پيوند، نکته کليدي جهانیشدن به شمار میرود و به سخن ديگر، جهانیشدن، بازنگري روابط انسانها و درك و فهم ديگران را در پی دارد.
جهان در عصر جهانیشدن، متكثر است و «خانه همه جهانيان» به شمار میرود و همه در برابر جهان مسئولند و دفاع از همه نقاط آن به اندازه دفاع از محل سكونت آنان، اهميت دارد. قدرت، سياست، اقتصاد و فرهنگ در چارچوب اين نظام تعريف میشوند؛ این وابستگي دوسویه و حس جهانوطني، تنظیم زندگیهای فردی و جمعی را بر پایه آرمانها و تعاملهاي نو، به دنبال میآورد.
فطري بودن حكومت جهاني
پدیده حكومت جهاني یا جهانی بودن حكومت، از دستمايههاي فطري انسان سرچشمه میگیرد.
گرايش به وحدت و يكپارچگي ساختار جامعه انساني، فطري است. از اینرو انسانها بر اثر پايبندی به آیين و دين خاص و به حكم فطرت و غريزه خاص زندگي، در پی تحقق نظامي يكپارچه به رهبري انسانی وارسته و سرآمد در فضايل و كمالات، هستند.
چرا براي استقرار این حكومت و تأمين عدالت اجتماعي از آیین اسلام الهام و کمک میگيريم؟
برپايي حكومت جهاني با همه ویژگیهای آن از جمله استقرار عدالت اجتماعي، امري ایدهآل است. چنانكه برخی از فیلسوفان مانند افلاطون و فارابي، در فلسفه سياسي خود از آن با نام «اتوپيا» يا «مدينه فاضله» ياد كردهاند.
اما هنوز در برپایی و گسترش حكومتي با ويژگي عدالت اجتماعي و برچیده شدن بساط ظلم و ستم و تبعيض از روي زمين تردید بسیاری وجود دارد. از اينرو بايد حكومت و دولت قدرتمندي را بجوییم كه با حكومت جهاني خود عدالت را در سطح جهان و در ميان همه قشرها و قومها برقرار میکند و در برخورد با ظلم و تبعيض حكومت ظالمان آسيب نمیپذيرد.
پستی انسان او را به هر تجاوز و ظلم و ستمی وا میدارد اما كرامت انسان، تن ندادن به اسارت و حفظ عزت نفس را در پناه دولتي با كرامت و عزتمند در پی دارد.
خداوند از آدمیان خواسته که براي نجات خود به پا خيزند و با بهكارگیری فكر و انديشه به دنبال آرمانهای الهي و توحيدي باشند. با تحقق این آرمانها و برپایی حكومت الهي، كرامت، شرافت و حيثيت انسان آسيب نمیبیند، انسان از اسارت انسان بیرون میآيد و بندگي خدا را بر بندگي خود برمیگزیند. زیرا؛ در این صورت قدرت خداوند که برتر از قدرت آدمي است، بر همه ابعاد فردي، اجتماعي، مادي و معنوي جوامع انساني حاكم میشود.
مفهومشناسي حكومت جهاني
جهانیشدن معاني گوناگوني دارد. در اینجا به دو معنا و رویکرد متعدي و لازم آن میپردازیم:
جهانیشدن در اصطلاح و رویکرد نخست، به معنای جهانیسازی است؛ پروژهای که با هدف یکسانسازي ارزشي، رفتاري و روشزيستي و برقراری نظام کمابيش یکسان سياسي ـ اقتصادي در جوامع گوناگون، اجرا میشود. این رویکرد میتواند زمينه را برای برخورد تمدنها و هجوم آوردن قدرتي سلطهجو بر ديگر فرهنگها آماده کند.
اما معنا و رویکرد دوم؛ جهانیشدن روند نزديکي فرهنگي ملتها و یکسان شدن تدريجي روشها و ارزشهاست. در دهکده جهاني با پيشرفت فنآوری ارتباطات، مرزهای جغرافيايي، فرهنگ بومي و تمدنهای قومي از بین میروند، و فقط برخورد مدبرانه با این پدیده است که گفتوگوي سازنده تمدنها، بسط معنويت و تفکر معنوي و رشد فرهنگي ملتها را به دنبال میآورد.
پرسشی که در اينباره مطرح میشود، این است:
آيا حكومت جهاني و مقولههای جهانیبودن و جهانیشدن، معنا و معیار یکسانی دارند؟
واضح است که داوری درباره مسائل هستيشناختي و ايدئولوژيك این پدیده تنها با تعريفی روشن از حكومت واحد امکانپذیر است.
اگر نظام واحد جهاني برای تأمين مقاصد عالي معنوي مادي انسان برپا شود، مطلوب و پسنديده و در غير اين صورت، ناپسند خواهد بود. نظامی که فقط هدفها و غرضهای گروه يا حزب خاصی را تأمين کند و حقوق و خواستههای ديگران را ناديده بگیرد، حكومتی جهاني نخواهد بود و تنها در صورتی که مصلحت همه افراد بشر را در نظر آورد، حکومتی جهانشمول به شمار خواهد رفت.
قيدهای «جهاني» و «واحد» موجب میشود كه همه افراد بشر حاكميت نظام واحدی را بپذيرند. قيدِ جهاني معنای استواری و فراگیری را دربر دارد. پس حکومت جهانی با شیوه، اصول و مباني يكسان به شایستگی بر زندگي فردي و اجتماعي انسان حاکم میشود.
چه حكومتي از این ويژگي برخوردار است؟ آيا گسترش پديدهای در جهان دليل درستی و حقيقت آن به شمار میرود؟ آيا گستردهدامنی و استفاده جهان بشري از این پديده، معيار جهانیبودن آن است؟
اگر معيار اين باشد، غربیان در جهانیبودن و جهانیشدن از دیگران جلوترند! زیرا، بسياري از محصولات غربی مانند راديو، تلويزيون، رايانه و... منابعی هستند که با ایجاد دگرگونی اقتصادي، سياسي و فرهنگي، بر ملتهای جهان با نژادها، مليتها، رنگها، زبانها و مذاهب گوناگون، حکم میرانند. به سخن ديگر، تكنولوژي غربی همچون روحی در كالبد جوامع مختلف انساني حلول کرده و فرهنگ غرب، حتی در پوشاك و نام غذاها تأثير گذارده است.
بنابراین برای پاسخ به پرسشهای پیشگفته باید در تعيين معيار و عناصر اساسي جهانیشدن و جهانیبودن دقت کنیم و از پراكندهگويي و پرداختن به مسائل كلي بپرهيزیم.
پیشینه جهانیسازی
به رغم تازگي و نو بودن اصطلاح جهانیشدن، بشر از گذشته در نظر و عمل به آن میل داشته است. گرايش به جهانیشدن، نخست در اديان الهي پدید آمده؛ اديان بزرگی همچون يهوديت، مسيحيت و اسلام، پیوسته در آرزوی جهانیسازی بودهاند، و اکنون نيز، برای تحقق امت و حکومتي يگانه در جهان، میکوشند. البته در اين راه، اسلام، برترين و کاملترين شکل جهانسازي ديني را مطرح کرده است.
«أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُون»؛
همانا بندگان صالح خداوند، وارثان زمین خواهند بود.
مخاطبان جهانیسازی اسلامي، همة مردمند و معنويت «خدا» و عقلانيت «انسان» دو عنصر اساسي آن به شمار میآیند.
اسلام که ذاتاً از خصلتی جهاني برخوردار است، همه افراد بشر را داراي تبار و خانوادهای مشترک میداند، که در طول تاريخ گسترش يافتهاند. این دین، جهان هستي را خانهای براي انسانها و رنگها و نژادهای آنان را بیارزش میشمارد.
فرآیند جهانیشدن
با توجه به اينکه جوامع بر اثر فرآیند جهانیشدن، که موجی شديدتر از موج صنعتي شدن است، با شتاب فراوانی دگرگون میشوند، چه بسا جوامعی که با نیروی فنآوری ارتباطات، از موقعيت پيشامدرن خود به موقعیت پسامدرن منتقل شوند.
در اين فرآیند هيچکس نمیتواند با اطمینان از فرضيه خود دفاع کند و برای توجيه آن دلیل بیاورد. حتي نظریهپردازان سياسي جهان هم که درباره ویژگی شالودهشکني این فرآیند همداستان شدهاند، به توان شالودهگذاري و نوبنيادي آن شک دارند.
بنابراين، جهانیشدن فرو ريختن ديوارها و انگارههاي فرا روي جوامع است. از آنجا که اين فرآیند، سازمانبندي مجدد را به خود انسانها واگذار میكند، صاحبنظران برای ترسيم جهان متكثر و تصويرپردازي دنياي جهانيشده، روشي ویژه خود در پيش گرفتهاند.
برخی، بحران هويت و تحريک و توسعه خودآگاهي را از آثار جهانیشدن دانسته، با استدلال به پيدايی طبقات انساني، محليگرايي را توجیه میکنند. آنان به رغم واگراييهاي فراوان دولتهاي ملي، به مخالفت با دولت مرکزي میپردازند و در پی تشکيل دولتی محلي براي خود هستند.
پیروان الگوي اتحاديه اروپا، راه همگرايي را از عرصههاي «اقتصادي» به سوی «عرصههای سياسي» میپیمایند و با توجه به وضع «نفتا» و يا کشورهاي شرق آسيا، پيدايش حکومتهاي منطقهای را، پيشبيني میکنند.
گروهی نيز؛ از سویی سازگاری جهانیشدن و دولت و شکلگیری روابط فراقلمروی را با تشويق و حمايت دولتها، دلیل وابستگی این دو میدانند و از سوی دیگر رشد ارتباطات فراجهاني را عامل دگرگوني ماهيت دولت میشمارند. آنانکه از جايگزينهاي دولت ملي نااميد شدهاند، «دولت محلي» را تأمینکننده سياستهاي دموکراتيک و بهترين واحد موجود تلقي میکنند.
برخی هم، بر اين گمانه تأکید میکنند که وابستگي اقتصادي کشورها به یکدیگر، سلطه بازار آزاد، آسان شدن حرکت و انتقال، فنآوری پیشرفته تهديدکننده محيطزيست که با قراردادها و تلاشهاي ديپلماتيک هم مهار نشده و تسلط و نفوذ فراوان سازمانهاي غيردولتي، دلایل وقوع هرج و مرج در آينده جهان است.
چگونگی آينده جهان مبهم است و با استناد به ديدگاههای پیشگفته هيچ اميدي به شکلگيري نظامی عادلانه و یا دستکم رضايتبخش در فرآیند جهانیشدن وجود ندارد. پس ايدئولوژي ليبراليسم که سرچشمه اعتقادی جهانیشدن به شمار میرود توان رهبري جهان آزاد را ندارد و در گامهای نخست دموکراسي ليبرال را نابود میکند.
بنابراین، «جهانیشدن فرضيه کشورهاي حاکم و محدود به مرزهاي معلوم را به چالش میکشد و فضاي سياسي جديدي را به وجود میآورد که تنها حدود آن همه دنياست.» به گفته گيدنز: «کوچک شدن جهان و انديشه دهکده جهاني با درک متحولي از زمان و مکان همراه است.»
از اینرو؛ وقتي زمان و مکان و مفهومهای همپیوند آن دو متحول شوند، اقتدار و حاکميت، تابعيت و شهروندي، قلمرو و سرزمين و در يک کلام، دولت و مفاهيم زماني و مکاني آن نیز دگرگون میشوند و به طور کلي شرايط زندگي انسان معاصر ابعادی جهاني میيابند. پس، «بايد نقشه ديگري از زندگي اجتماعي غيرقلمروگرا ترسيم شود».
ابعاد جهانیشدن
جهانیشدن ابعاد و لايههاي متعددي دارد که چند بُعد ویژه و مهم آن بدین شرح است:
الف) بُعد اقتصادي
نقش عنصر اقتصادي، به دليل برخورداری از قدمت و تکامليافتگي، مهمتر از نقش دیگر عناصر در تعریف جهانیشدن است.
این اهمیت از آنروست که شرکتهاي روزافزون چند مليتي و مجموعهای از شرکتهاي صنعتي با فعاليتهاي گوناگون و بدون محدوديتهای جغرافيايي، در جهانیشدن اقتصاد تأثیر گذارند.
بنابراین در بخش اقتصاد، جهانیشدن گونهای از نظام بازار آزاد اقتصادی است. «اين رهيافت بيشتر بر فرآیند جهانیشدن اقتصاد تأکيد دارد و مبتني بر نظريه نظام جهاني يا سرمايهداري جهاني، گسترش سرمایهداری بازار آزاد به تمام نقاط جهان و دستيابي سريعتر و ارزانتر ملتها، دولتها و شرکتها به همه نقاط جهان است.»
ب) بُعد فرهنگي
بسياري از روشنفکران، به بُعد فرهنگي جهانیشدن و آثار اجتماعي آن توجه میکنند. «از بُعد فرهنگي، جهانیشدن بيشتر ناظر بر فشردگي زمان و مکان و پيدايش شرايط جديد براي جامعه جهاني و جهانیشدن فرهنگي است. اين بُعد از جهانیشدن، بر اقتصاد و سياست تفوق دارد و عمده توجه بر روي مشکلاتي تمرکز دارد که فرهنگ جهاني با بهرهگيري از رسانههاي جمعي براي هويتهاي ملي و محلي به وجود میآورد.
مبناي تحليل طرفداران فرهنگ جهاني بر اين اصل مبتني است که رشد فزايندة فنآوری، وسايل ارتباط جمعي، اينترنت و ماهواره، موجب فشردگي زمان و مکان و نزديکي فرهنگي کشورها شده و از اين طريق يک فرهنگ مسلط در سطح جهاني تشکيل داده است.
ج) بُعد اجتماعي ـ سياسي
پرسش اصلی در این بخش بر پایه نقش دولت و حکومت و جايگاه آن در فرآیند جهانیشدن، مطرح میشود. جهانیشدن در عرصه سياسي، موجب ارتقاي دموکراسي، رشد فرهنگ سياسي و نگرشهاي مدني خواهد شد. افزون بر این، تغيير نگرههاي سياسي ايستا و سنتی، بينش معطوف به اقتدار يکسويه (و ساختار متمرکز قدرت)، نشاندن عناصر تفکر، آزادي انتخاب، توسعه سياسي و جامعه مدني در جای ناصر پیشین، استقرار قدرت و بينش چندسويه، جهانیشدن فرهنگ سياسي بر پایه آزادي خواهي، انتخاب محوری، توسعهگرایی و تجويزهای عقلمحور، از ديگر دستآوردهاي سیاسی جهانیشدن، به شمار میرود.
د) بُعد علمي و فنآوری
بسياري از اندیشهورزان جهانیشدن را با تحول و پيشرفت در زمینه فنآوری ارتباطات، یکسان میدانند. در این روزگار پدیده پيشرفت انواع رايانهها و نرمافزارها، عمومي و ارزان شدن آنها و توسعه ارتباطات جمعي که ارتباط جوامع مختلف را به سادگي امکانپذير میسازد، دلیل قرار گرفتن ما در فرآیند جهانیشدن به شمار میرود.
جهانیشدن؛ پروسه يا پروژه
پروسه پدیدهای است که به گونه طبیعی و بیهیچ نظارتی ایجاد میگردد و باقی میماند، در حالیکه پروژه بدون هدایت دیگران و بهرهمندی از منابع امکان نمیپذیرد.
آيا «جهانیشدن» پديدهای طبيعي و يا برنامهای طراحي شده و هدفمند است؟ برخي جهانیشدن را مولود طبيعي و جبري پارهای از علل و عوامل فني، و برخي اين وضعيت را برنامهای طراحي شده و هدفدار براي تحقق هدفها و خواستههای غرب میدانند.
مک گرو ميگويد:
جهانیشدن يعني، افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي که فراتر از دولتها، دامن میگسترند و نظام جديد جهاني را میسازند. جهانیشدن به فرآیندي اطلاق میشود که از طريق آن حوادث، تصميمات و فعاليتهاي يک بخش از جهان میتواند نتايج مهمي براي افراد و جوامع در بخشهاي بسيار دور کره زمين داشته باشد.
جهانیشدن برپایه اين رویکرد، «پروسه» است و به گفته برخي از صاحبنظران «پديده لجام گسيختهای است که بدون نقشه و قطبنما به پيش میرود و جوامع گوناگون را تحت تأثير خود قرار میدهد» زيرا؛
1. جایگاه دقیق سياست بینالملل هريک از جوامع را در وضعيت جديد با توجه به موقعیت آنها در يکي از طبقههاي موجود پيشامدرن، مدرن و پسامدرن، میتوان ارزيابي کرد.
2. دسترس به بازارهاي جديد و گردآوری و پردازش اطلاعات، با توجه به گشودن باب گفتوگو با ديگران و ارتباط با فضاهاي مجازي و بر پایه شاخصهاي توسعه در عصر جهانیشدن، نه بر اساس سیاست ملي و جغرافيايي، ارزيابي میشود.
3. به رغم حضور فعال برخي از بازيگران غيردولتي در حکومت و فعاليتهاي دولتی و دگرگوني شکل دولت، نمیتوان گفت که اين نهاد سنتي اهميت و نقش خود را از دست میدهد.
پس اگر جهانیشدن، پديدهای طبيعي يا برنامهای طراحي شده باشد، به هر روی، بازتابي از واقعيت بیرونی است و دانش فنی بر اثر «انقلاب ارتباطي و اطلاعاتي»، سلطه فراگير «فنآوری ارتباطات» در دهههاي پاياني قرن بيستم، برچیده شدن مرزهاي جغرافيايي و مرگ زمان و مکان، رشد فراوانی یافته است.
حكومت جهاني در انديشه جهاني اسلام
اصول نظام ليبرال و دموكراسي غرب با آزاديبخشی فراوان، زندگی فردي و اجتماعي انسان را به خطر انداخته و به جاي فراهم آوردن زمينه براي تأمين آزاديهاي عقلي و انساني او را اسير خواسته نفس خود نموده است.
از اينرو، ضعف و نارسايي نظام ليبرال دموكراسي به اصول و مبانی و ذات و ماهيت آن باز میگردد، اما ضعف و نارسايي و بيعدالتي در جهان اسلام به اصول و ارزشهاي اسلامي باز نمیگردد بلكه از بيتوجهي و كمتوجهي مسلمانان سرچشمه میگیرد.
فلسفه تربیتی انتظار از ديدگاه اديان الهي، شكوفايي همه استعدادهاي فردي و اجتماعي بشر و آمادگي روحي ـ رواني و مادي و معنوي انسان براي پذیرش حكومت جهاني است. این حکومت با تکیه بر اختيار انسان و جهان و به دست انسانی هدايتيافتهتر، كاملتر و شايستهتر از دیگران، برپا میشود.
آيات و روايات اسلامی از تحقق حكومت جهاني و الهي امام زمان(عج) خبر دادهاند و قرآن در وعدههاي بسیار صریح خود، صالحان و نيكوكاران را وارثان و حاکمان زمين خوانده است.
حكومت مهدي(عج)، تنها نمونه حكومت جهاني و سرآمد همه حكومتها
مردم جهان پيش از ظهور حضرت مهدي(عج)، حكومتهاي گوناگون ديني، سكولار و لائيك را از سر گذرانده و نابرخورداری اين حكومتها از نظام حاكميت جهاني را دریافتهاند.
براي نمونه به چند گونه از آنها اشاره میشود:
الف) حكومت ديني مسيحي
گذشته از تحريف مسیحیت در طول قرنها، خاطرهای شيرين و یادی نیکو از حاكميت آن در ذهن مردم به جای نمانده و گاه تصويري از ظلم و بيعدالتي نيز در کارنامه این نوع از حکومت دیده میشود.
ب) حكومتهاي غيرديني و غيرمذهبي
حکومتهای سكولار و لائيك نمونههایی از اینگونه حکومتها و فرزندان ناخلف اومانيسم به شمار میروند که از گذشته تاکنون کاری جز ترويج ظلم و ستم و بيعدالتي نداشتهاند.
ج) حكومتهاي ديني اسلامي
حكومت پيامبر اسلام(ص)، حكومت امام علي(ع) و حكومت جمهوري اسلامي ايران، ذاتاً برای حاكميت بر جهان و نشر و گسترش عدالت اجتماعي آمادگی دارند اما در راه تحقق این آرمانهای الهي با موانع بسياري روبهرو شده، از برپایی حكومت جهاني بازماندهاند.
ولی حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) كه حكومت برترين انسانهاست ناتواني حكومتهاي غيرديني و غيراسلامي را جبران خواهد کرد و موانع و بحرانهاي ويرانگر حكومت ديني اسلامي را از بین خواهد برد.
مؤلفههاي جهانیسازی مهدوي
گرفتاريها و بحرانهاي عصر امروز در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، دامنگير انسان نخواهد بود و بشریت در دوران حکومت آن حضرت به آرامش و آسايش کامل خواهد رسيد. توضيح و تبيين مؤلفههاي جهانیسازی مهدوي به این شرح عرضه میشود:
1. رشد و تکامل عقلانيت
امام باقر(ع) میفرمايد:إذا قام قائمنا وضع الله يده علي رئوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم؛
زمانيکه قائم ما قيام کند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مینهد و افکارشان را پيوند میدهد و عقلهايشان را کامل میکند.
عقلانيتي که در جهانیسازی مهدوي، فراگير میشود در برابر عقلانيت مدرن گسسته از وحي و انديشه وحياني، قرار دارد.
2. گسترش و تکامل دانش و معرفت:
در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتّي اليوم غير الحرفين فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثّها في الناس و ضمّ إليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة و عشرين حرفاً؛
علم و دانش 27 حرف است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردهاند دو حرف بيش نبوده و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناختهاند اما هنگاميكه قائم ما قيام كند 25 حرف ديگر آن را آشكار و در ميان مردم منتشر میکند و دو حرف را به آن ضميمه میكند تا 27 حرف، كامل و منتشر گردد.
اين حديث جهش علمي عصر انقلاب مهدي و باز شدن درهاي علوم و زیرشاخههاي آن به روي مردم را روشن میسازد.
3. گسترش آباداني و پيشرفت
هيچ جاي ويراني بر روي زمين در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت و آباداني و خرمي و رفاه همه جا را فرا خواهد گرفت. حكومت و دولت آن حضرت بر غرب و شرق سايه میگستراند و در اين هنگام گنجينههاي پنهان زمين براي آن حضرت آشکار میگردد.
مردم از نعمت فراوان و رفاه برخوردار میشوند و اموال به طور شايسته در ميان آنان تقسيم میشود. در آن زمان، وضعيت رفاهي و اقتصادي مردم به اندازهای رشد مییابد كه هیچکس به صدقه نياز ندارد.
4. تحقق وگسترش عدالت
عدالت که رفع ظلم و تبعيض را در پی دارد، یکی از خواستههاي فطري و حقیقی انسان است كه تاكنون هيچ مصلحي نتوانسته آن را بر روی زمين بگستراند. عدالتگستری کامل در همه زمین یکی از ويژگيهاي حكومت امام است و این کار تنها به دست او صورت میگیرد.
پيامبر اكرم(ص) در روايتي فرموده:اگر از عمر دنيا تنها يك روز مانده باشد، خداوند بر طول آن روز میافزاید تا فرزندم مهدي ظهور كند و دنيایی را که از جور و ستم پر شده از عدل و قسط آکنده سازد.
درباره حضرت قائم(عج) و ياران او در روايتهایي به روشنی آمده است كه آنان، مجرمان و ستمگران را با شمشيرهاي خود تنبيه میكنند و دشمنان جز شمشير، چيز دیگری از ایشان دريافت نمیكنند.
5. وارثان زمين و دولت واحد جهاني (دهكده جهاني)
قرآن كريم درباره شكلگيري دولت واحد جهاني میفرمايد:
«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛
و خواستيم بر كسانىكه در آن سرزمين فرودست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين] كنيم.
خداوند متعال بر اساس این آیه میخواهد كه مستضعفان، پيشوايان و وارثان زمين باشند. گرچه اين آيه در مورد خاصي نازل شده، نمیتواند مخصص باشد و به حكومت رسيدن مستضعفان در زمين را به دنبال حاکمیت مستكبران، ضروری میداند.
خداوند متعال نظام جهان را بر پایه رسیدن موجودات به سعادت مقدر و نقطه پایان خود طراحی کرده است و سير انسان که گونهای از آنها، بلكه برترين موجود است در همين وضعيت قرار دارد.
نقاط مشترک جوامع، گروهها و قشرهاي انساني، خاستگاه نظامی معين با ارزشهای یکسان است و اشتراك در تشريع از اشتراك در تكوين سرچشمه میگیرد. بنابراین فرض وجود دستهای از ارزشهاي اخلاقي ـ حقوقي كلي، دائم، ثابت و همهگیر، امکانپذیر است.
اگر هدف از آفرينش انسان رسيدن او به قرب الهي و كمال نهايي خود باشد میتوان گفت خداوند خواسته كه انسان هم از نظر تكويني با استفاده از نيروي عقل و فطرت و هم از نظر تشريعي با استفاده از تعاليم ديني و دستورهای انبيا به آن هدف نزديك شود.
انسان از دید تكويني و تشریعی با خداوند رابطه دارد پس آغاز و انجام انسان توحيد است (إنّا للّه و إنّا إليه راجعون) و هدف از آفرينش او با تحقق وعده خداوند به صالحان محقق میشود. قانون تكويني در پی ايجاد نظام اجتماعي درستی است که در آن انسان بدون هيچ اضطراب و نگراني، با عمل به واجبات و مستحبات به كمال نهايي خويش میرسد.
بنابراین از دیدگاه دين، جهانیشدن و شكلگيري حكومت واحد جهاني، هم مبناي تكويني و هم مبناي تشريعي دارد. براساس این دیدگاه، آفرينش، تدبير و سرانجام كار انسان و جهان و تكوين و تشريع زندگي انسان به دست خداوند متعال است و او خود وعده داده كه صالحان را بر زمين مسلط گرداند و دين ايشان را در جهان پایدار سازد چنانكه همه انسانها به آن گردن نهند.
ابزار جهانیشدن حکومت مهدوي
نظام جهاني اسلام، براي تحقق آرمانهای خويش، نخست به دعوت و هدايت عمومي و سپس در برابر انسانهاي لجوج به جنگ و جهاد في سبيل الله میپردازد.
1. اصل دعوت و هدايت
قرآن در اينباره میفرمايد:
«مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا»؛
ما تو را جز براي بشارت و بيم دادن همه مردم نفرستاديم.
و میافزاید:«قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيكُمْ جَمِيعًا»؛
بگو: اي مردم من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم.
همچنين پيامبر گرامي اسلام(ص) رسالت خود را دعوت و هدايت همه مردم دانست و فرمود:فإنّي رسولالله إلي الناس کافّة لأُنذر من کان حيّاً و يحقّ القول علي الکافرين؛
من پيامبر خدا براي بشر هستم، وظيفه دارم زندهها را انذار و هشدار دهم و فرمان عذاب بر کافران مسلم گردد.
دعوت و هدايت اسلامي بر پايه صلح و دوستي قرار دارد. راغب اصفهاني در مفردات مینويسد:الصلح تختّص بإزالة النفار بين الناس؛
صلح به زدودن کدورت از ميان مردم اختصاص دارد و به زدودن آن کمک میکند.
خدا به پيامبر(ص) دستور میدهد چنانچه دشمن تو خواستار صلح شد، تو نيز با او دوستی کن:«وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا»؛
اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح وارد شو.
2. اصل جهاد و دفاع
اگر دعوت اسلامي در انسانهاي لجوج تأثیر نگذارد و آنان در برابر اسلام بایستند، و يا اگر مسلمانان، با خطر روبهرو شوند، اسلام بر عنصر جهاد و دفاع تأکيد میکند. قرآن در اینباره میفرماید:
«يا أَيُّهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»؛
اي پيامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگير جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتي دارند.
«وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يحِبِّ الْمُعْتَدِينَ»؛
و در راه خدا، با کسانيکه با شما میجنگند، نبرد کنيد و از حد تجاوز نکنيد، که خدا تعديکنندگان را دوست نمیدارد.
«وَاقْتُلُوهُمْ حَيثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ»؛
و آنها را (بتپرستاني که مرتکب هرگونه جنايتي میشوند) هر کجا يافتيد، به قتل برسانيد و از آنجا که شما را بيرون کردند (مکه)، آنها را بيرون کنيد و فتنه از کشتار بدتر است و با آنها، در نزد مسجدالحرام جنگ نکنيد مگر اينکه در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آنجا) با شما پيکار کردند، آنها را به قتل برسانيد؛ چنين است جزاي کافران.
نتيجه
ايده جهانیشدن ايده مقدسي است، غربيان تلاش میکنند با همه معيارهاي استکباري و شيطاني خود بر جهان بشري حاکم شوند و جهاني همآهنگ با ايدهها و هواهاي نفساني خود بسازند. ولي اسلام، جهاني همآهنگ با ايدههاي الهي و معيارهاي فطري و پايدار، میخواهد. جهاني که در پرتو يکتاپرستي و تقوا، همه اعضا و اجزاي آن، يگانه شود و در راه تحقق «امت واحده» الهي و اسلامي به پیش رود.
بنابراين از دیدگاه اسلام، تنها حکومت حضرت مهدي(عج) شايستگي جهانیشدن و برپایی حکومت واحد جهاني را دارد. حکومتی که در پی اصلاح اقتصاد جهان و توزيع عادلانه ثروتهاي آن است، در برابر بيعدالتي کشورهاي غربي و مروجان «جهانیشدن» میایستد و عدالت اجتماعي و جهانی را به گونه شايسته تأمين میکند. همچنين انديشه بشري را اصلاح و عقل علمی و عملی انسان را تعديل میکند.
بشر به سبب دور شدن از معارف وحي، همه نیروهای ادراکي و تحريکي خود را در مرداب افراط و تفريط گرفتار میسازد. هر روز که بر جامعه بشري میگذرد کشورهاي غربي و سرمایهداری، مکتبهاي جديدي در شرق و غرب جهان تأسیس و نسلهاي بشري را از مسير انساني خود منحرف ميکنند و آنان را به سقوط فکري ـ فرهنگي و اخلاقي ـ اعتقادي میکشانند، اما با ظهور ذخيره هستي، حضرت مهدي(عج) همه مکتبهای شرقی و غربی و مذهبهاي افراطی و تفريطی از بین میروند و بشر در سايه احکام و دستورهای دينی از گرداب هوا و هوس نجات میيابد و فکر و فرهنگ و جامعه او اصلاح میشود.
«جهانیشدن» اصطلاحي است که درباره واقعيتی عيني و خارجي بدون حيثيت فاعلي و ارزشي به کار میرود و به معنای پديده يا وضعيتي است كه آدميان آن را در حال تحقق ميبينند.
«جهانيسازي» اصطلاحي است که درباره پديده يا وضعيت جهانیشدن با حيثيت فاعلي و ارزشي به کار میرود و از ايدئولوژي و برنامهای هدفمند براي جهانشمول كردن پارهاي از امور حکایت میکند.
اين نوشتار نخست معنای مقولههای جهانیشدن و جهانيسازي و فطري بودن آنها را روشن میسازد، آنگاه درباره مهدويت، حكومت جهاني امام مهدی(عج) و عناصر پيام فراگير آن حضرت سخن میگوید و حکومت ایشان را نمونه يگانه حکومت جهاني و سرآمد همه حکومتها میداند.
مقدمه
جهانیشدن معادل «Globalization» در زبان انگليسي است و در زبان عربي واژههای «العولمه» و «الکوکبه» را معادل جهانیشدن و جهانگرایی میدانند اما بیشتر کلمه «العولمه» را به کار میبرند.
کسانيكه در فرآیند جهانیشدن قرار گرفتهاند، زواياي آن را چندان ملموس و روشن نیافتهاند و شاید از اینرو، بيش از هرچيز به تعاريف و مفاهيم آن پرداختهاند. شبكهاي بودن، فراگير بودن، يكپارچگي، برتری سرمايهداري، فشردگي زمان و مكان و وابستگي عمومي، مسائل مشترکی هستند که در بسیاری از نوشتهها درباره جهانیشدن دیده میشود، اما نخستین موضوعی که به ذهن میآید، به هم خوردن نظام بينالمللي فعلي (مجموعه تعاملهای دولتها و ملتها به شكل كنوني) است.
جهانیشدن، گسترش پيوند بازيگران ملي، فراملي، دولتي و غيردولتي در حوزههاي اقتصادي، فرهنگي و سياسي است.
گسترش این پيوند، نکته کليدي جهانیشدن به شمار میرود و به سخن ديگر، جهانیشدن، بازنگري روابط انسانها و درك و فهم ديگران را در پی دارد.
جهان در عصر جهانیشدن، متكثر است و «خانه همه جهانيان» به شمار میرود و همه در برابر جهان مسئولند و دفاع از همه نقاط آن به اندازه دفاع از محل سكونت آنان، اهميت دارد. قدرت، سياست، اقتصاد و فرهنگ در چارچوب اين نظام تعريف میشوند؛ این وابستگي دوسویه و حس جهانوطني، تنظیم زندگیهای فردی و جمعی را بر پایه آرمانها و تعاملهاي نو، به دنبال میآورد.
فطري بودن حكومت جهاني
پدیده حكومت جهاني یا جهانی بودن حكومت، از دستمايههاي فطري انسان سرچشمه میگیرد.
گرايش به وحدت و يكپارچگي ساختار جامعه انساني، فطري است. از اینرو انسانها بر اثر پايبندی به آیين و دين خاص و به حكم فطرت و غريزه خاص زندگي، در پی تحقق نظامي يكپارچه به رهبري انسانی وارسته و سرآمد در فضايل و كمالات، هستند.
چرا براي استقرار این حكومت و تأمين عدالت اجتماعي از آیین اسلام الهام و کمک میگيريم؟
برپايي حكومت جهاني با همه ویژگیهای آن از جمله استقرار عدالت اجتماعي، امري ایدهآل است. چنانكه برخی از فیلسوفان مانند افلاطون و فارابي، در فلسفه سياسي خود از آن با نام «اتوپيا» يا «مدينه فاضله» ياد كردهاند.
اما هنوز در برپایی و گسترش حكومتي با ويژگي عدالت اجتماعي و برچیده شدن بساط ظلم و ستم و تبعيض از روي زمين تردید بسیاری وجود دارد. از اينرو بايد حكومت و دولت قدرتمندي را بجوییم كه با حكومت جهاني خود عدالت را در سطح جهان و در ميان همه قشرها و قومها برقرار میکند و در برخورد با ظلم و تبعيض حكومت ظالمان آسيب نمیپذيرد.
پستی انسان او را به هر تجاوز و ظلم و ستمی وا میدارد اما كرامت انسان، تن ندادن به اسارت و حفظ عزت نفس را در پناه دولتي با كرامت و عزتمند در پی دارد.
خداوند از آدمیان خواسته که براي نجات خود به پا خيزند و با بهكارگیری فكر و انديشه به دنبال آرمانهای الهي و توحيدي باشند. با تحقق این آرمانها و برپایی حكومت الهي، كرامت، شرافت و حيثيت انسان آسيب نمیبیند، انسان از اسارت انسان بیرون میآيد و بندگي خدا را بر بندگي خود برمیگزیند. زیرا؛ در این صورت قدرت خداوند که برتر از قدرت آدمي است، بر همه ابعاد فردي، اجتماعي، مادي و معنوي جوامع انساني حاكم میشود.
مفهومشناسي حكومت جهاني
جهانیشدن معاني گوناگوني دارد. در اینجا به دو معنا و رویکرد متعدي و لازم آن میپردازیم:
جهانیشدن در اصطلاح و رویکرد نخست، به معنای جهانیسازی است؛ پروژهای که با هدف یکسانسازي ارزشي، رفتاري و روشزيستي و برقراری نظام کمابيش یکسان سياسي ـ اقتصادي در جوامع گوناگون، اجرا میشود. این رویکرد میتواند زمينه را برای برخورد تمدنها و هجوم آوردن قدرتي سلطهجو بر ديگر فرهنگها آماده کند.
اما معنا و رویکرد دوم؛ جهانیشدن روند نزديکي فرهنگي ملتها و یکسان شدن تدريجي روشها و ارزشهاست. در دهکده جهاني با پيشرفت فنآوری ارتباطات، مرزهای جغرافيايي، فرهنگ بومي و تمدنهای قومي از بین میروند، و فقط برخورد مدبرانه با این پدیده است که گفتوگوي سازنده تمدنها، بسط معنويت و تفکر معنوي و رشد فرهنگي ملتها را به دنبال میآورد.
پرسشی که در اينباره مطرح میشود، این است:
آيا حكومت جهاني و مقولههای جهانیبودن و جهانیشدن، معنا و معیار یکسانی دارند؟
واضح است که داوری درباره مسائل هستيشناختي و ايدئولوژيك این پدیده تنها با تعريفی روشن از حكومت واحد امکانپذیر است.
اگر نظام واحد جهاني برای تأمين مقاصد عالي معنوي مادي انسان برپا شود، مطلوب و پسنديده و در غير اين صورت، ناپسند خواهد بود. نظامی که فقط هدفها و غرضهای گروه يا حزب خاصی را تأمين کند و حقوق و خواستههای ديگران را ناديده بگیرد، حكومتی جهاني نخواهد بود و تنها در صورتی که مصلحت همه افراد بشر را در نظر آورد، حکومتی جهانشمول به شمار خواهد رفت.
قيدهای «جهاني» و «واحد» موجب میشود كه همه افراد بشر حاكميت نظام واحدی را بپذيرند. قيدِ جهاني معنای استواری و فراگیری را دربر دارد. پس حکومت جهانی با شیوه، اصول و مباني يكسان به شایستگی بر زندگي فردي و اجتماعي انسان حاکم میشود.
چه حكومتي از این ويژگي برخوردار است؟ آيا گسترش پديدهای در جهان دليل درستی و حقيقت آن به شمار میرود؟ آيا گستردهدامنی و استفاده جهان بشري از این پديده، معيار جهانیبودن آن است؟
اگر معيار اين باشد، غربیان در جهانیبودن و جهانیشدن از دیگران جلوترند! زیرا، بسياري از محصولات غربی مانند راديو، تلويزيون، رايانه و... منابعی هستند که با ایجاد دگرگونی اقتصادي، سياسي و فرهنگي، بر ملتهای جهان با نژادها، مليتها، رنگها، زبانها و مذاهب گوناگون، حکم میرانند. به سخن ديگر، تكنولوژي غربی همچون روحی در كالبد جوامع مختلف انساني حلول کرده و فرهنگ غرب، حتی در پوشاك و نام غذاها تأثير گذارده است.
بنابراین برای پاسخ به پرسشهای پیشگفته باید در تعيين معيار و عناصر اساسي جهانیشدن و جهانیبودن دقت کنیم و از پراكندهگويي و پرداختن به مسائل كلي بپرهيزیم.
پیشینه جهانیسازی
به رغم تازگي و نو بودن اصطلاح جهانیشدن، بشر از گذشته در نظر و عمل به آن میل داشته است. گرايش به جهانیشدن، نخست در اديان الهي پدید آمده؛ اديان بزرگی همچون يهوديت، مسيحيت و اسلام، پیوسته در آرزوی جهانیسازی بودهاند، و اکنون نيز، برای تحقق امت و حکومتي يگانه در جهان، میکوشند. البته در اين راه، اسلام، برترين و کاملترين شکل جهانسازي ديني را مطرح کرده است.
«أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُون»؛
همانا بندگان صالح خداوند، وارثان زمین خواهند بود.
مخاطبان جهانیسازی اسلامي، همة مردمند و معنويت «خدا» و عقلانيت «انسان» دو عنصر اساسي آن به شمار میآیند.
اسلام که ذاتاً از خصلتی جهاني برخوردار است، همه افراد بشر را داراي تبار و خانوادهای مشترک میداند، که در طول تاريخ گسترش يافتهاند. این دین، جهان هستي را خانهای براي انسانها و رنگها و نژادهای آنان را بیارزش میشمارد.
فرآیند جهانیشدن
با توجه به اينکه جوامع بر اثر فرآیند جهانیشدن، که موجی شديدتر از موج صنعتي شدن است، با شتاب فراوانی دگرگون میشوند، چه بسا جوامعی که با نیروی فنآوری ارتباطات، از موقعيت پيشامدرن خود به موقعیت پسامدرن منتقل شوند.
در اين فرآیند هيچکس نمیتواند با اطمینان از فرضيه خود دفاع کند و برای توجيه آن دلیل بیاورد. حتي نظریهپردازان سياسي جهان هم که درباره ویژگی شالودهشکني این فرآیند همداستان شدهاند، به توان شالودهگذاري و نوبنيادي آن شک دارند.
بنابراين، جهانیشدن فرو ريختن ديوارها و انگارههاي فرا روي جوامع است. از آنجا که اين فرآیند، سازمانبندي مجدد را به خود انسانها واگذار میكند، صاحبنظران برای ترسيم جهان متكثر و تصويرپردازي دنياي جهانيشده، روشي ویژه خود در پيش گرفتهاند.
برخی، بحران هويت و تحريک و توسعه خودآگاهي را از آثار جهانیشدن دانسته، با استدلال به پيدايی طبقات انساني، محليگرايي را توجیه میکنند. آنان به رغم واگراييهاي فراوان دولتهاي ملي، به مخالفت با دولت مرکزي میپردازند و در پی تشکيل دولتی محلي براي خود هستند.
پیروان الگوي اتحاديه اروپا، راه همگرايي را از عرصههاي «اقتصادي» به سوی «عرصههای سياسي» میپیمایند و با توجه به وضع «نفتا» و يا کشورهاي شرق آسيا، پيدايش حکومتهاي منطقهای را، پيشبيني میکنند.
گروهی نيز؛ از سویی سازگاری جهانیشدن و دولت و شکلگیری روابط فراقلمروی را با تشويق و حمايت دولتها، دلیل وابستگی این دو میدانند و از سوی دیگر رشد ارتباطات فراجهاني را عامل دگرگوني ماهيت دولت میشمارند. آنانکه از جايگزينهاي دولت ملي نااميد شدهاند، «دولت محلي» را تأمینکننده سياستهاي دموکراتيک و بهترين واحد موجود تلقي میکنند.
برخی هم، بر اين گمانه تأکید میکنند که وابستگي اقتصادي کشورها به یکدیگر، سلطه بازار آزاد، آسان شدن حرکت و انتقال، فنآوری پیشرفته تهديدکننده محيطزيست که با قراردادها و تلاشهاي ديپلماتيک هم مهار نشده و تسلط و نفوذ فراوان سازمانهاي غيردولتي، دلایل وقوع هرج و مرج در آينده جهان است.
چگونگی آينده جهان مبهم است و با استناد به ديدگاههای پیشگفته هيچ اميدي به شکلگيري نظامی عادلانه و یا دستکم رضايتبخش در فرآیند جهانیشدن وجود ندارد. پس ايدئولوژي ليبراليسم که سرچشمه اعتقادی جهانیشدن به شمار میرود توان رهبري جهان آزاد را ندارد و در گامهای نخست دموکراسي ليبرال را نابود میکند.
بنابراین، «جهانیشدن فرضيه کشورهاي حاکم و محدود به مرزهاي معلوم را به چالش میکشد و فضاي سياسي جديدي را به وجود میآورد که تنها حدود آن همه دنياست.» به گفته گيدنز: «کوچک شدن جهان و انديشه دهکده جهاني با درک متحولي از زمان و مکان همراه است.»
از اینرو؛ وقتي زمان و مکان و مفهومهای همپیوند آن دو متحول شوند، اقتدار و حاکميت، تابعيت و شهروندي، قلمرو و سرزمين و در يک کلام، دولت و مفاهيم زماني و مکاني آن نیز دگرگون میشوند و به طور کلي شرايط زندگي انسان معاصر ابعادی جهاني میيابند. پس، «بايد نقشه ديگري از زندگي اجتماعي غيرقلمروگرا ترسيم شود».
ابعاد جهانیشدن
جهانیشدن ابعاد و لايههاي متعددي دارد که چند بُعد ویژه و مهم آن بدین شرح است:
الف) بُعد اقتصادي
نقش عنصر اقتصادي، به دليل برخورداری از قدمت و تکامليافتگي، مهمتر از نقش دیگر عناصر در تعریف جهانیشدن است.
این اهمیت از آنروست که شرکتهاي روزافزون چند مليتي و مجموعهای از شرکتهاي صنعتي با فعاليتهاي گوناگون و بدون محدوديتهای جغرافيايي، در جهانیشدن اقتصاد تأثیر گذارند.
بنابراین در بخش اقتصاد، جهانیشدن گونهای از نظام بازار آزاد اقتصادی است. «اين رهيافت بيشتر بر فرآیند جهانیشدن اقتصاد تأکيد دارد و مبتني بر نظريه نظام جهاني يا سرمايهداري جهاني، گسترش سرمایهداری بازار آزاد به تمام نقاط جهان و دستيابي سريعتر و ارزانتر ملتها، دولتها و شرکتها به همه نقاط جهان است.»
ب) بُعد فرهنگي
بسياري از روشنفکران، به بُعد فرهنگي جهانیشدن و آثار اجتماعي آن توجه میکنند. «از بُعد فرهنگي، جهانیشدن بيشتر ناظر بر فشردگي زمان و مکان و پيدايش شرايط جديد براي جامعه جهاني و جهانیشدن فرهنگي است. اين بُعد از جهانیشدن، بر اقتصاد و سياست تفوق دارد و عمده توجه بر روي مشکلاتي تمرکز دارد که فرهنگ جهاني با بهرهگيري از رسانههاي جمعي براي هويتهاي ملي و محلي به وجود میآورد.
مبناي تحليل طرفداران فرهنگ جهاني بر اين اصل مبتني است که رشد فزايندة فنآوری، وسايل ارتباط جمعي، اينترنت و ماهواره، موجب فشردگي زمان و مکان و نزديکي فرهنگي کشورها شده و از اين طريق يک فرهنگ مسلط در سطح جهاني تشکيل داده است.
ج) بُعد اجتماعي ـ سياسي
پرسش اصلی در این بخش بر پایه نقش دولت و حکومت و جايگاه آن در فرآیند جهانیشدن، مطرح میشود. جهانیشدن در عرصه سياسي، موجب ارتقاي دموکراسي، رشد فرهنگ سياسي و نگرشهاي مدني خواهد شد. افزون بر این، تغيير نگرههاي سياسي ايستا و سنتی، بينش معطوف به اقتدار يکسويه (و ساختار متمرکز قدرت)، نشاندن عناصر تفکر، آزادي انتخاب، توسعه سياسي و جامعه مدني در جای ناصر پیشین، استقرار قدرت و بينش چندسويه، جهانیشدن فرهنگ سياسي بر پایه آزادي خواهي، انتخاب محوری، توسعهگرایی و تجويزهای عقلمحور، از ديگر دستآوردهاي سیاسی جهانیشدن، به شمار میرود.
د) بُعد علمي و فنآوری
بسياري از اندیشهورزان جهانیشدن را با تحول و پيشرفت در زمینه فنآوری ارتباطات، یکسان میدانند. در این روزگار پدیده پيشرفت انواع رايانهها و نرمافزارها، عمومي و ارزان شدن آنها و توسعه ارتباطات جمعي که ارتباط جوامع مختلف را به سادگي امکانپذير میسازد، دلیل قرار گرفتن ما در فرآیند جهانیشدن به شمار میرود.
جهانیشدن؛ پروسه يا پروژه
پروسه پدیدهای است که به گونه طبیعی و بیهیچ نظارتی ایجاد میگردد و باقی میماند، در حالیکه پروژه بدون هدایت دیگران و بهرهمندی از منابع امکان نمیپذیرد.
آيا «جهانیشدن» پديدهای طبيعي و يا برنامهای طراحي شده و هدفمند است؟ برخي جهانیشدن را مولود طبيعي و جبري پارهای از علل و عوامل فني، و برخي اين وضعيت را برنامهای طراحي شده و هدفدار براي تحقق هدفها و خواستههای غرب میدانند.
مک گرو ميگويد:
جهانیشدن يعني، افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي که فراتر از دولتها، دامن میگسترند و نظام جديد جهاني را میسازند. جهانیشدن به فرآیندي اطلاق میشود که از طريق آن حوادث، تصميمات و فعاليتهاي يک بخش از جهان میتواند نتايج مهمي براي افراد و جوامع در بخشهاي بسيار دور کره زمين داشته باشد.
جهانیشدن برپایه اين رویکرد، «پروسه» است و به گفته برخي از صاحبنظران «پديده لجام گسيختهای است که بدون نقشه و قطبنما به پيش میرود و جوامع گوناگون را تحت تأثير خود قرار میدهد» زيرا؛
1. جایگاه دقیق سياست بینالملل هريک از جوامع را در وضعيت جديد با توجه به موقعیت آنها در يکي از طبقههاي موجود پيشامدرن، مدرن و پسامدرن، میتوان ارزيابي کرد.
2. دسترس به بازارهاي جديد و گردآوری و پردازش اطلاعات، با توجه به گشودن باب گفتوگو با ديگران و ارتباط با فضاهاي مجازي و بر پایه شاخصهاي توسعه در عصر جهانیشدن، نه بر اساس سیاست ملي و جغرافيايي، ارزيابي میشود.
3. به رغم حضور فعال برخي از بازيگران غيردولتي در حکومت و فعاليتهاي دولتی و دگرگوني شکل دولت، نمیتوان گفت که اين نهاد سنتي اهميت و نقش خود را از دست میدهد.
پس اگر جهانیشدن، پديدهای طبيعي يا برنامهای طراحي شده باشد، به هر روی، بازتابي از واقعيت بیرونی است و دانش فنی بر اثر «انقلاب ارتباطي و اطلاعاتي»، سلطه فراگير «فنآوری ارتباطات» در دهههاي پاياني قرن بيستم، برچیده شدن مرزهاي جغرافيايي و مرگ زمان و مکان، رشد فراوانی یافته است.
حكومت جهاني در انديشه جهاني اسلام
اصول نظام ليبرال و دموكراسي غرب با آزاديبخشی فراوان، زندگی فردي و اجتماعي انسان را به خطر انداخته و به جاي فراهم آوردن زمينه براي تأمين آزاديهاي عقلي و انساني او را اسير خواسته نفس خود نموده است.
از اينرو، ضعف و نارسايي نظام ليبرال دموكراسي به اصول و مبانی و ذات و ماهيت آن باز میگردد، اما ضعف و نارسايي و بيعدالتي در جهان اسلام به اصول و ارزشهاي اسلامي باز نمیگردد بلكه از بيتوجهي و كمتوجهي مسلمانان سرچشمه میگیرد.
فلسفه تربیتی انتظار از ديدگاه اديان الهي، شكوفايي همه استعدادهاي فردي و اجتماعي بشر و آمادگي روحي ـ رواني و مادي و معنوي انسان براي پذیرش حكومت جهاني است. این حکومت با تکیه بر اختيار انسان و جهان و به دست انسانی هدايتيافتهتر، كاملتر و شايستهتر از دیگران، برپا میشود.
آيات و روايات اسلامی از تحقق حكومت جهاني و الهي امام زمان(عج) خبر دادهاند و قرآن در وعدههاي بسیار صریح خود، صالحان و نيكوكاران را وارثان و حاکمان زمين خوانده است.
حكومت مهدي(عج)، تنها نمونه حكومت جهاني و سرآمد همه حكومتها
مردم جهان پيش از ظهور حضرت مهدي(عج)، حكومتهاي گوناگون ديني، سكولار و لائيك را از سر گذرانده و نابرخورداری اين حكومتها از نظام حاكميت جهاني را دریافتهاند.
براي نمونه به چند گونه از آنها اشاره میشود:
الف) حكومت ديني مسيحي
گذشته از تحريف مسیحیت در طول قرنها، خاطرهای شيرين و یادی نیکو از حاكميت آن در ذهن مردم به جای نمانده و گاه تصويري از ظلم و بيعدالتي نيز در کارنامه این نوع از حکومت دیده میشود.
ب) حكومتهاي غيرديني و غيرمذهبي
حکومتهای سكولار و لائيك نمونههایی از اینگونه حکومتها و فرزندان ناخلف اومانيسم به شمار میروند که از گذشته تاکنون کاری جز ترويج ظلم و ستم و بيعدالتي نداشتهاند.
ج) حكومتهاي ديني اسلامي
حكومت پيامبر اسلام(ص)، حكومت امام علي(ع) و حكومت جمهوري اسلامي ايران، ذاتاً برای حاكميت بر جهان و نشر و گسترش عدالت اجتماعي آمادگی دارند اما در راه تحقق این آرمانهای الهي با موانع بسياري روبهرو شده، از برپایی حكومت جهاني بازماندهاند.
ولی حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) كه حكومت برترين انسانهاست ناتواني حكومتهاي غيرديني و غيراسلامي را جبران خواهد کرد و موانع و بحرانهاي ويرانگر حكومت ديني اسلامي را از بین خواهد برد.
مؤلفههاي جهانیسازی مهدوي
گرفتاريها و بحرانهاي عصر امروز در حکومت جهاني حضرت مهدي(عج)، دامنگير انسان نخواهد بود و بشریت در دوران حکومت آن حضرت به آرامش و آسايش کامل خواهد رسيد. توضيح و تبيين مؤلفههاي جهانیسازی مهدوي به این شرح عرضه میشود:
1. رشد و تکامل عقلانيت
امام باقر(ع) میفرمايد:إذا قام قائمنا وضع الله يده علي رئوس العباد فجمع بها عقولهم و کملت به أحلامهم؛
زمانيکه قائم ما قيام کند، خداوند دست خود را بر سر بندگان مینهد و افکارشان را پيوند میدهد و عقلهايشان را کامل میکند.
عقلانيتي که در جهانیسازی مهدوي، فراگير میشود در برابر عقلانيت مدرن گسسته از وحي و انديشه وحياني، قرار دارد.
2. گسترش و تکامل دانش و معرفت:
در حديثي از امام صادق(ع) آمده است:العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتّي اليوم غير الحرفين فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثّها في الناس و ضمّ إليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة و عشرين حرفاً؛
علم و دانش 27 حرف است تمام آنچه پيامبران الهي براي مردم آوردهاند دو حرف بيش نبوده و مردم تاكنون جز آن دو حرف را نشناختهاند اما هنگاميكه قائم ما قيام كند 25 حرف ديگر آن را آشكار و در ميان مردم منتشر میکند و دو حرف را به آن ضميمه میكند تا 27 حرف، كامل و منتشر گردد.
اين حديث جهش علمي عصر انقلاب مهدي و باز شدن درهاي علوم و زیرشاخههاي آن به روي مردم را روشن میسازد.
3. گسترش آباداني و پيشرفت
هيچ جاي ويراني بر روي زمين در زمان ظهور حضرت مهدي(عج) وجود نخواهد داشت و آباداني و خرمي و رفاه همه جا را فرا خواهد گرفت. حكومت و دولت آن حضرت بر غرب و شرق سايه میگستراند و در اين هنگام گنجينههاي پنهان زمين براي آن حضرت آشکار میگردد.
مردم از نعمت فراوان و رفاه برخوردار میشوند و اموال به طور شايسته در ميان آنان تقسيم میشود. در آن زمان، وضعيت رفاهي و اقتصادي مردم به اندازهای رشد مییابد كه هیچکس به صدقه نياز ندارد.
4. تحقق وگسترش عدالت
عدالت که رفع ظلم و تبعيض را در پی دارد، یکی از خواستههاي فطري و حقیقی انسان است كه تاكنون هيچ مصلحي نتوانسته آن را بر روی زمين بگستراند. عدالتگستری کامل در همه زمین یکی از ويژگيهاي حكومت امام است و این کار تنها به دست او صورت میگیرد.
پيامبر اكرم(ص) در روايتي فرموده:اگر از عمر دنيا تنها يك روز مانده باشد، خداوند بر طول آن روز میافزاید تا فرزندم مهدي ظهور كند و دنيایی را که از جور و ستم پر شده از عدل و قسط آکنده سازد.
درباره حضرت قائم(عج) و ياران او در روايتهایي به روشنی آمده است كه آنان، مجرمان و ستمگران را با شمشيرهاي خود تنبيه میكنند و دشمنان جز شمشير، چيز دیگری از ایشان دريافت نمیكنند.
5. وارثان زمين و دولت واحد جهاني (دهكده جهاني)
قرآن كريم درباره شكلگيري دولت واحد جهاني میفرمايد:
«وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ»؛
و خواستيم بر كسانىكه در آن سرزمين فرودست شده بودند منّت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم، و ايشان را وارث [زمين] كنيم.
خداوند متعال بر اساس این آیه میخواهد كه مستضعفان، پيشوايان و وارثان زمين باشند. گرچه اين آيه در مورد خاصي نازل شده، نمیتواند مخصص باشد و به حكومت رسيدن مستضعفان در زمين را به دنبال حاکمیت مستكبران، ضروری میداند.
خداوند متعال نظام جهان را بر پایه رسیدن موجودات به سعادت مقدر و نقطه پایان خود طراحی کرده است و سير انسان که گونهای از آنها، بلكه برترين موجود است در همين وضعيت قرار دارد.
نقاط مشترک جوامع، گروهها و قشرهاي انساني، خاستگاه نظامی معين با ارزشهای یکسان است و اشتراك در تشريع از اشتراك در تكوين سرچشمه میگیرد. بنابراین فرض وجود دستهای از ارزشهاي اخلاقي ـ حقوقي كلي، دائم، ثابت و همهگیر، امکانپذیر است.
اگر هدف از آفرينش انسان رسيدن او به قرب الهي و كمال نهايي خود باشد میتوان گفت خداوند خواسته كه انسان هم از نظر تكويني با استفاده از نيروي عقل و فطرت و هم از نظر تشريعي با استفاده از تعاليم ديني و دستورهای انبيا به آن هدف نزديك شود.
انسان از دید تكويني و تشریعی با خداوند رابطه دارد پس آغاز و انجام انسان توحيد است (إنّا للّه و إنّا إليه راجعون) و هدف از آفرينش او با تحقق وعده خداوند به صالحان محقق میشود. قانون تكويني در پی ايجاد نظام اجتماعي درستی است که در آن انسان بدون هيچ اضطراب و نگراني، با عمل به واجبات و مستحبات به كمال نهايي خويش میرسد.
بنابراین از دیدگاه دين، جهانیشدن و شكلگيري حكومت واحد جهاني، هم مبناي تكويني و هم مبناي تشريعي دارد. براساس این دیدگاه، آفرينش، تدبير و سرانجام كار انسان و جهان و تكوين و تشريع زندگي انسان به دست خداوند متعال است و او خود وعده داده كه صالحان را بر زمين مسلط گرداند و دين ايشان را در جهان پایدار سازد چنانكه همه انسانها به آن گردن نهند.
ابزار جهانیشدن حکومت مهدوي
نظام جهاني اسلام، براي تحقق آرمانهای خويش، نخست به دعوت و هدايت عمومي و سپس در برابر انسانهاي لجوج به جنگ و جهاد في سبيل الله میپردازد.
1. اصل دعوت و هدايت
قرآن در اينباره میفرمايد:
«مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا»؛
ما تو را جز براي بشارت و بيم دادن همه مردم نفرستاديم.
و میافزاید:«قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيكُمْ جَمِيعًا»؛
بگو: اي مردم من فرستاده خدا به سوي همه شما هستم.
همچنين پيامبر گرامي اسلام(ص) رسالت خود را دعوت و هدايت همه مردم دانست و فرمود:فإنّي رسولالله إلي الناس کافّة لأُنذر من کان حيّاً و يحقّ القول علي الکافرين؛
من پيامبر خدا براي بشر هستم، وظيفه دارم زندهها را انذار و هشدار دهم و فرمان عذاب بر کافران مسلم گردد.
دعوت و هدايت اسلامي بر پايه صلح و دوستي قرار دارد. راغب اصفهاني در مفردات مینويسد:الصلح تختّص بإزالة النفار بين الناس؛
صلح به زدودن کدورت از ميان مردم اختصاص دارد و به زدودن آن کمک میکند.
خدا به پيامبر(ص) دستور میدهد چنانچه دشمن تو خواستار صلح شد، تو نيز با او دوستی کن:«وَإِن جَنَحُواْ لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَهَا»؛
اگر تمايل به صلح نشان دهند، تو نيز از در صلح وارد شو.
2. اصل جهاد و دفاع
اگر دعوت اسلامي در انسانهاي لجوج تأثیر نگذارد و آنان در برابر اسلام بایستند، و يا اگر مسلمانان، با خطر روبهرو شوند، اسلام بر عنصر جهاد و دفاع تأکيد میکند. قرآن در اینباره میفرماید:
«يا أَيُّهَا النَّبِي جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ»؛
اي پيامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگير جايگاهشان جهنم است و چه بد سرنوشتي دارند.
«وَقَاتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يقَاتِلُونَكُمْ وَلاَ تَعْتَدُواْ إِنَّ اللّهَ لاَ يحِبِّ الْمُعْتَدِينَ»؛
و در راه خدا، با کسانيکه با شما میجنگند، نبرد کنيد و از حد تجاوز نکنيد، که خدا تعديکنندگان را دوست نمیدارد.
«وَاقْتُلُوهُمْ حَيثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُم مِّنْ حَيثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَلاَ تُقَاتِلُوهُمْ عِندَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِن قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاء الْكَافِرِينَ»؛
و آنها را (بتپرستاني که مرتکب هرگونه جنايتي میشوند) هر کجا يافتيد، به قتل برسانيد و از آنجا که شما را بيرون کردند (مکه)، آنها را بيرون کنيد و فتنه از کشتار بدتر است و با آنها، در نزد مسجدالحرام جنگ نکنيد مگر اينکه در آنجا با شما بجنگند. پس اگر (در آنجا) با شما پيکار کردند، آنها را به قتل برسانيد؛ چنين است جزاي کافران.
نتيجه
ايده جهانیشدن ايده مقدسي است، غربيان تلاش میکنند با همه معيارهاي استکباري و شيطاني خود بر جهان بشري حاکم شوند و جهاني همآهنگ با ايدهها و هواهاي نفساني خود بسازند. ولي اسلام، جهاني همآهنگ با ايدههاي الهي و معيارهاي فطري و پايدار، میخواهد. جهاني که در پرتو يکتاپرستي و تقوا، همه اعضا و اجزاي آن، يگانه شود و در راه تحقق «امت واحده» الهي و اسلامي به پیش رود.
بنابراين از دیدگاه اسلام، تنها حکومت حضرت مهدي(عج) شايستگي جهانیشدن و برپایی حکومت واحد جهاني را دارد. حکومتی که در پی اصلاح اقتصاد جهان و توزيع عادلانه ثروتهاي آن است، در برابر بيعدالتي کشورهاي غربي و مروجان «جهانیشدن» میایستد و عدالت اجتماعي و جهانی را به گونه شايسته تأمين میکند. همچنين انديشه بشري را اصلاح و عقل علمی و عملی انسان را تعديل میکند.
بشر به سبب دور شدن از معارف وحي، همه نیروهای ادراکي و تحريکي خود را در مرداب افراط و تفريط گرفتار میسازد. هر روز که بر جامعه بشري میگذرد کشورهاي غربي و سرمایهداری، مکتبهاي جديدي در شرق و غرب جهان تأسیس و نسلهاي بشري را از مسير انساني خود منحرف ميکنند و آنان را به سقوط فکري ـ فرهنگي و اخلاقي ـ اعتقادي میکشانند، اما با ظهور ذخيره هستي، حضرت مهدي(عج) همه مکتبهای شرقی و غربی و مذهبهاي افراطی و تفريطی از بین میروند و بشر در سايه احکام و دستورهای دينی از گرداب هوا و هوس نجات میيابد و فکر و فرهنگ و جامعه او اصلاح میشود.


