«کرامت ذاتي انسان» نقطه اشتراک دکترين مهدويت و اعلامية جهاني حقوق بشر
دکتر محمود جلالي، زهرا بهزادي بيرک عليا
مرجع : کمیته علمی همایش بین المللی دکترین مهدویت
چکيده
حقوق بشر حقوقي است که با تولد انسان پديدار مي شود. اين حقوق ذاتي انسان بوده و برگرفته از دين خاص يا جامعه بشري خاصي نمي باشد. به اين معنا که مؤمن و ملحد به دليل انسان بودن از اين حقوق برخوردارند و انسان ها بدان دليل که عظمت وشکوه دارند و در انسان بودن همه با هم مشترکند، شايسته تکريم هستند. به اين دليل حقوق انسان ها بايد در همه جا يکسان اجرا شود و بين افراد در برخورداري از عظمت و کرامت انساني تبعيض نباشد. بر اين اساس کرامت انساني در آموزه مهدويت که برگرفته از اصول قرآني و روايي است و در اعلامية جهاني حقوق بشر، نقطه مشترکي است که جهت حل چالش ها و معضلات نقض حقوق بشري، بر حفظ حقوق انساني تأکيد دارد.
اين دو به اعلام و چگونگي اجراي اين حقوق پرداخته اند و معتقدند اين حقوق ازابتدا و زماني که انسان ها پا به عرصه هستي گذاشته اند همراه با آن ها بوده و وجود داشته است. درواقع کرامت فطري انسان ها موجب شد، تا افراد اجازه يابند از کرامت، آزادي و توانايي خود براي پي ريزي نوآوري هايي در حوزه هاي متعدد جامعه بهره گيرند. با توجه به اين مسأله که اساس اعلاميه جهاني حقوق بشر بر کرامت ذاتي انسان استوار است و در آموزه مهدويت نيز جهت رشد و تعالي افراد، بر کرامت ذاتي انسان ها و حفظ حقوق آنها در کنار کرامت اکتسابي، تأکيد شده است، اين نوشتار درصدد است نقاط مشترک را که در اين دو آموزه بر کرامت ذاتي انسان ها تأکيد دارد و اين دو آموزه را به يکديگر نزديک مي کند، بيابد.
1- مقدمه
انسان همان يگانه موجودي است که ظرفيت بالقوه و استعداد پذيرش او محدود به هيچ حد و مرزي نيست، بلکه توان ظرفيت عرش الرحمان را داشته است و درجه اي را که در قوس صعود، اين نمونة عالمي طي کند، مقام خليفه الهي است که از عهدة هيچ مخلوق ديگري ساخته نيست. در اين راستا، مقام انسان، انسانيت و کرامت انسانی (Human Dignity) به معناي شرف، حيثيت و احترام ذاتي براي انسان ها، از موضوعاتي بوده که از ديرباز مورد توجه فراوان اديان، فلاسفه و انديشه ورزان بشري بوده است.
در عصر حاضر نيز مبحث حقوق بشر بر اين موضوع بااهميت ناظراست. اين حقوق، از حق زيستن که طبيعي ترين حق انسان به شمار مي رود، شروع مي شوند و به حقوق معنوي که موجد کمال و اعتلاي بشر هستند، مثل آزادي بيان، آزادي قلم و انديشه ختم مي گردند. تاريخ تمدن بشر نشانگر کوشش پيامبران، فلاسفه و انسان دوستان مشرق و مغرب زمين در اعتلاي شأن و کرامت انسان و دفاع از حقوق و آزادي هاي اساسي او مي باشد.
آيين رحمت و رأفت اسلام، از زمان تلألو خويش، از منظري الهي به بهسازي وضعيت بشر و حفظ حقوق و کرامت و ارزش هاي انساني نگريسته و توجه ويژه اي به اين امر مبذول داشته است. اسلام همواره کوشيده تا مکارم اخلاقي را به نهايت کمال برساند. به همين دليل شواهد بسيار غني در منابع قرآني و روايي اين موضوع را تأييد مي کند. در دولت حضرت مهدي (عج) که دولت کريمه نامگذاري شده است، ساختار حکومت حضرت و برنامه ها، طرح ها و سياست گذاري هاي آن، مبتني بر رعايت اصل کرامت و ارج گذاري به حقوق انسان ها و برآوردن خواسته هاي آن ها در عرصه هاي مختلف زندگي فردي و جمعي در صحنة جهاني است.
در اين راستا در آية 70 سوره اسراء به اين مسأله اشاره شده که اين کرامت، به دليل سه ويژگي: عقل، قدرت تسلط بر ساير موجودات و انتخاب و قدرت تشکيل حکومت، ذاتي انسان است که در ادامه انسان مي تواند راه تقوا را طي نموده و به کرامت اکتسابي نيز دست يابد. در واقع خداوند متعال انسان را از ميان موجودات عالم مکرم گردانيده است و اين کرامت اعطايي، نه خاص نيکان و وارستگان، بلکه براي نوع بشر مي باشد و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي مراد از اين آيه، «جنس بشر» است.
از طرف ديگر در قرن بيستم، جهان پس از سپري کردن تجربيات بسيار تلخ به ويژه جنگ هاي اول و دوم جهاني، که خسارت و تلفات بيشماري بر بشريت تحميل کرد، با تأسيس سازمان ملل متحد در 26 ژوئن 1945 درصدد برآمد تا گامي به سوي تأمين صلح و امنيت بين المللي بردارد. از جمله اقدامات اين سازمان صدور اعلامية جهاني حقوق بشر در سال 1948 بود. ماده يک اعلامية جهاني حقوق بشر اعلام مي دارد«تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند، و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند، همه داراي عقل و وجدان هستند، و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار نمايند».
علت برابري انسان ها بر اساس اعلامية حقوق بشر حيثيت و وجدان دانسته شده است. براين اساس انسان ها از لحاظ ارزش و حيثيت ذاتي و هم از لحاظ حقوقي با هم برابرند. حقوق انسان ها رابطه مستقيمي با شرافت و طبيعت آن ها دارد، و چون طبيعت انسان ها برابر است هيچ کس نمي تواند آن را از خود سلب کند، يا به ديگري واگذار نمايد. نويسندگان اعلامية جهاني حقوق بشر وحدت اعضاي خانواده بشري(افراد بشر)، کرامت انساني و شناسايي حقوق ناشي از آن را اساس آزادي، عدالت و صلح در جهان مي دانند و ظهور جهاني را که در آن، افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر رها باشند، بالاترين آمال بشري اعلام مي نمايند.
از آن جا که زير سازترين اصل اعلامية جهاني حقوق بشر(کرامت انساني) از اصول بنيادين آموزه هاي وحياني قرآن کريم و آموزة مهدويت به شمار مي آيد، نگارندگان در اين نوشتار در صددند تا با تکيه براين اصل، به اين سوأل پاسخ گويند که، آيا مي توان بر اساس اصل کرامت ذاتي انسان ميان آموزة مهدويت و اعلامية جهاني حقوق بشر همزيستي و نزديکي ايجاد نمود؟ در اين راستا فرضيه پژوهش حاضر اين است که، از آن جا که اساساً کرامت انساني بر فرديت فرد، و شأن و منزلت حاصل از انسان بودن فرد متمرکز است و علاوه بر آموزه مهدويت و منابع قرآني و روايي در اسلام، در اعلامية جهاني حقوق بشر نيز، بر آن تأکيد شده است، اين امکان وجود دارد تا با تکيه بر اصل کرامت ذاتي انسان ميان آموزه مهدويت که بر همزيستي مسالمت آميز با پيروان ساير اديان استوار است و اعلامية جهاني حقوق بشر نزديکي ايجاد نمود.
2- حقوق بشر
اگرچه در مورد اصل حقوق بشر پذيرش جهاني وجود دارد ولي در مورد ماهيت و دامنة اين حقوق -يعني تعريف حقوق بشر- توافق کلي وجود ندارد[1]و سخن گفتن از آن، هم آسان است و هم سخت. آسان است، زيرا افراد به ظاهر مي دانند که معناي اين اصطلاح چيست. در عين حال سخت است، به خاطر اين که هيچ کس نمي تواند به طور دقيق از اين اصطلاح تعريفي ارائه دهد[2].
پروفسور«هوهي فيلد»[iii] معتقد است، حقوق بشر حقوقي است که هر فرد به واسطة اين که بشر است، از آن برخوردار است. منظور از بشر در اين تعريف، همان موجود انساني يعني آن چيزي است که در نظر عرف بشر تلقي مي شود[3]. به رغم نظر برخي صاحب نظران حقوق بشر را نمي توان محصول تجربة طولاني و تاريخي بشر دانست؛ بلکه حقوق بشر حقوقي فطري و فراگير، در تمام ادوار و ديار و مطلق از هر گونه تقيد نسبت به مکان و زمان و مليّت و مذهب خاص مي باشد. حقوق بشر مجموعه قواعد طبيعي که اعلامية جهاني حقوق بشر يا انقلاب کبير فرانسه يا ديگر معاهدات و ميثاق ها يا انقلابات و نهضت هاي جهاني موجد آن باشند، نيست. حتي نمي توان گفت حقوق بشر دستاورد دين و تصميم جمعي بوده است، بلکه صحيح تر آن است که قدمت آن را به درازاي «حيات بشري» بدانيم. يعني حقوق بشر با تولد جامعة بشري ايجاد شد و همواره به صورت صفتي جدا نشدني از انسان به حيات خود ادامه داده است[4]. از نظر اسلام همان طور که از پاره اي آيات از جمله آية 29 سورة بقره برمي آيد، همة انسان ها صرف نظر از دين و مذهب و اعتقادات واعمال و رفتار آن ها، داراي کرامت هستد، هرچند که در نزد خداوند انسان باتقوا داراي فضيلت و کرامت بيشتري است[5].
اين نوشتار معتقد است از آن جا که همه انسان ها در انسان بودن مشترکند، از حقوق بنيادين برابري برخوردار مي باشند که به داشتن عقايد ديني يا غير آن، مربوط نمي باشد. به عبارت ديگر از آن جا که همة انسان ها مخلوق يک آفريدگار مي باشند و خداوند برکرامت ذاتي همة انسان ها در کنار کرامت اکتسابي، تأکيد داشته است و اين کرامت اعطايي ذاتي، مختص همة افراد(نوع بشر) و نه شامل وارستگان مي باشد، مي توان گفت اين حقوق مشترک بايد در همه جا و همة زمان ها و مکان ها بدون تبعيض اعمال شود.
3-کرامت ذاتي و اکتسابي انسان
کرم به معني شرافت در ذات و شرافت در اخلاق(عزّت و تفوق ذاتي شيء)است[6]. و کرامت را عبارت از بزرگواري، بزرگي، بزرگي ورزيدن، بزرگوار داشتن کسي، بخشندگي و ....دانسته اند[7]. از منظر قرآن کريم کرامت به معني نزاهت از پستي و فرومايگي است و به عبارت ديگر به معني بزرگواري است. و روح کريم يعني روحي که منزّه از هر پستي است. بنابراين معني کرامت در مقابل دنائت و کريم در مقابل دني است.
چنانچه مولا علي(ع)مي فرمايد« انّما الکرم التنزه عن المعاصي» و «و الکرم حسن السجيه و اجتناب الدنيه».[iv] موارد کاربرد واژة کرامت در مورد خداوند، عرش خداوند، قرآن، رسول خدا، ملائکه، رزق خداوند، ماه مبارک رمضان، دولت مهدي وانسان مي باشد[8]. خداوند در قرآن آدمي زادگان را کريم دانست و به آنان کرامت بخشيد و به مقام برتر در برابر ديگر موجودات زميني رسانيد تا انسان جايگاه ارزندة خود را بهتر بشناسد. پس کرامت بخشيدن به انسان موهبت و نعمتي خدادادي است که در پرتو عقل و خرد از ناحيه آفريدگار هستي به آدمي ارزاني شده است.
در واقع کرامت حقي از حقوق انسان بشمار مي آيد که اين حق از ناحيه فرد، جامعه و نظام حاکم بر سيستم مديريتي اجتماع در تمام عرصه هاي زندگي فردي و جمعي بايستي رعايت و به اجرا در آيد[9]. برخورداري آدمي از اين حق متضمن دو قضيه بنيادين هنجاري و ارزشي است: انسان نبايد حرمت و کرامت خويش را مخدوش سازد و هيچ کس حق تعرض به حرمت و کرامت ديگري را ندارد[10].
در بررسي جايگاه کرامت انسان در اسلام، بايستي ميان کرامت ذاتي و اکتسابي او تمايز قائل بود. به نظر مي رسد در دين اسلام دو نوع کرامت براي انسان بتوان يافت. يکي کرامتي جهان شمول که صفتي فطري و ذاتي است و از آيه اي چون: «و لقد کرمنا بني آدم»[v] مستفاد مي گردد[11]. اين نوع کرامت عام است و همگي انسان ها اعم از زن و مرد، مؤمن و کافر و... را شامل مي شود و بيانگر صفت رحمانيت خداوند است. رحمان در مقابل رحيم بوده و آن نوعي از کرامت خداوندي است که تمام بشر را در بر مي گيرد.
کراماتي چون حق حيات و خلقت انسان، قدرت اراده و اختيار، قدرت تعقل و انديشه، مسخّر قرار دادن ديگر موجودات براي انسان، فراهم کردن اسباب هدايت انسان، مانند فرستادن رسول ظاهري و باطني، از اين جمله اند[12]. نوع ديگر کرامت انساني، اکتسابي و غير ذاتي بوده و مقيد به عقيدة انسان است و در رابطة انسان با خداوند تعريف شدني است و از آيه اي نظير«ان اکرمکم عند الله اتقيکم»[vi] قابل برداشت است؛ چرا که در اين آيه مبناي کرامت نه بشريت، بلکه تقوا معرفي شده است. به عبارت ديگر اکتساب کرامت منظور در اين آيه، مقيد به تقوا است[13]. اين نوع کرامت خاص بوده و تنها انسان هايي را شامل مي شود که راه حقيقت را يافته اند و ايمان به خدا دارند. خداوند به اين دسته از انسان ها رحمت خاص عطا کرده که غير مؤمنان از آن بي نصيبند[14].
از آن جا که در اعلامية جهاني حقوق بشر جهت جلوگيري از بروز اختلافات عقيدتي ميان مردم کشورهاي گوناگون، به کرامت ذاتي انسان توجه شده است و در آموزة مهدويت نيز در کنارکرامت اکتسابي به کرامت ذاتي انسان نيز، توجه شده است، نگارندگان در اين مقاله جهت ايجاد نزديکي ميان اين دو آموزه، بر کرامت ذاتي انسان فارغ از هرگونه ارزش، توجه مي کنند.
4- حقوق بشر و کرامت انساني
کرامت انساني به عنوان«ارزش برتر»براي توجيه حقوق بشر توصيف شده است. اين عنصر امکان مشارکت وسيع تر همه ارزش ها و ترجيح متقاعد سازي را به جاي اجبار فراهم مي سازد[15]. در اين زمينه، وفاق عمومي حاصل است که انسان از موهبت ارزش و کرامت ذاتي برخوردار است.
اين تنها مفهوم دستوري و هنجاري است که تقريباً هر حق قابل تصور براي انسان مي تواند از آن کسب توجيه کند و خود مي تواند در تفکرات مذهبي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و حقوقي مقبوليت يابد و حتي مورد تأکيد دولت مردان واقع شود. اين مفهوم، مبنايي قوي براي حقوق بشر، و شايد طبق نظر شستاک(Shenstack)، «جذاب ترين رويکردهاي نظري» را فراهم مي آورد.
امروزه بسياري از اسناد بين المللي و منطقه اي، کرامت ذاتي انسان را به عنوان توجيه اساسي براي حقوق بشر، و آرماني در برابر رفتار موهن و سوء استفاده آميز با افراد بشر مورد استناد قرار مي دهند. از اين رو، رونالد دورکين(Ronald Dworkin) مدعي شده است که « هر کس ادعا مي کند حقوق را جدي مي گيرد[...] بايد دست کم [...] انديشه هر چند مبهم، اما قدرتمند کرامت انساني را بپذيرد[16].
5-آموزه مهدویت
نظرية مهدويت به عنوان محور تئوري سياسي«حکومت جهاني اسلام»، امروزه يکي از مهم ترين موضوعات زنده و پر جاذبه اي است که مرزها را درنورديده و افکار عمومي جهانيان را به خود جلب نموده است. اين بحث از نظر پيشينة تاريخي نيز به عنوان يک طرح نوين اسلامي مطرح است که ريشة قرآني دارد. زيرا ايدة«نجات بخشي» و «منجي گرايي» گرچه سابقه اي ديرين در تاريخ کهن بشر دارد و اساساً اين امر قبل از آن که يک مسأله تاريخي باشد، يک گرايش فطري انساني است که در نهاد کمال طلب و ترقي خواه انسان ريشه دارد، اما سمت و سو و خواستگاه اين گرايش تاريخي و فطري را تنها در تفکر اسلامي، مي توان به صورت تعريف شده و نظام مند جستجو نمود.
اين گرايش که در ميان پيروان اديان توحيدي نمود بيشتري دارد ـ به موازات حرکت و تاريخ انسان، در حال رشد و شکوفا شدن مي باشد که از اين نظر ايدة فرجام خواهي و آينده نگري را مي توان وجه مشترک همة امتها و ملل جهان به شمار آورد و از انبياي الهي به عنوان مبشران و طراحان اصلي اين ايده ياد نمود.
همزمان با پيدايش هسته هاي اوليه تمدني در عرصة زندگي اجتماعي، تفکر فرجام خواهي و انديشه ي پيروزي صالحان و صعود به مدينة فاضله، ذهن انسان هاي نيک انديش و توده هاي تحت ستم را به خود معطوف نمود و تدريجاً به صورت يک آرمان فراگير تبديل گرديد. در اين رابطه، قرآن کريم به عنون تنها سند معتبر وحياني و تاريخي، نظرية حکومت عدل جهاني را فراروي بشريت قرار داده و وعدۀ تحقق آن را در آيندۀ نزديک بشارت داده است. اين طرح نوين به عنوان تز سياسي اسلام در قالب «آموزة مهدويت» عرضه گرديده است[17].
نظرية مهدويت، نظرية دعوت به عدالت و برادري و الغاي تمام تمايزات، تبعيضها و ستمهاست. در واقع، به معناي پذيرش و تضمين كرامت ذاتي و حق طبيعي حيات مساوي براي همه انسانهاست. پذيرش معيارهاي الهي كرامت انسان، علم، عدالت، عقلانيت، تقوا، معنويت، نيكي و خيرخواهي براي همه بشر است.
نظرية مهدويت، دعوت انسانها به كمال، عقلانيت، معنويت، توسعه، عدالت، امنيت؛ دعوت به دستيابي معرفتي جديد دربارة انسان و جهان و هدف و فلسفة خلقت؛ دعوت به مديريت الهي بر سرنوشت انسانها و دعوت به حكومت صالحان و حكيمان و كامل ترين انسان بر جهان است[18].
بي ترديد زندگي در فضايي که ارزش هاي واقعي انسان در آن ارج نهاده شده و هيچ انساني تحقير نگردد، يکي از بزرگترين آرزو هاي بشر است و بشريت در تکاپوي تحقق روزي است که کرامت انسان در سطحي به پهناي تمام کره خاکي پاس داشته شده و هيچ انساني اسير هوا خواهي هاي انسان هاي ديگر نگردد. در انديشة اسلامي و خصوصاً شيعه، مهدي(عج)کسي است که اين آرزوي ديرين بشري را متحقق خواهد کرد. او بشريت را به سر منزل مقصود رسانده و از بدبختي و فلاکت نجات مي دهد و انسان را که عزيز داشته خداست، به جايگاه اصلي خويش برگردانده و انسان، در دورة حاکميت او، در همة ابعاد، گرامي خواهد بود[19] آمادگي براي پذيرش حاكميت چنين ارزشها و معيارهايي و حكومت چنين انساني بر روي زمين، علاوه بر اينكه امري فطري و وجداني براي همه انسانهاست، به نوعي در آثار برخي از حكماي بزرگ يونان و برخي فيلسوفان غربي مثل ارسطو، افلاطون، اگوستين و نيچه نيز، منعكس شده و حاكميت انسانهاي غيرحكيم و ناصالح كه قادر نيستند بر اساس حكمت و عقل حكومت كنند و بر خلاف اميال و اغراض و هواهاي نفساني و القائات گوناگون شيطاني رفتار ميكنند، بدترين نوع حكومت شمرده شدهاند.
بنابراين، از اين منظر نيز حكومت جهاني مهدي، حكومتي كاملاً فطري و عقلاني است كه همة اديان و شرايع بزرگ و حكيمان بزرگ بر آن تأكيد كردهاند[20].
6-کرامت ذاتي انسان در آموزه مهدويت
ارزش هاي اخلاقي و حمايت از کرامت انساني در فرهنگ و سنت ديني ريشه اي عميق دارد، چنانکه کوشش پيامبران و پيشوايان ديني براي دفاع از حقوق انساني و کرامت انسان بوده، و اديان الهي اين حقوق را ناشي از ارادة الهي و لازمة کرامت انساني مي دانند[21].در اين راستا، تبيين جايگاه کرامت هاي انساني در دولت و عصر مهدوي از موضوعات مهمي به شمار مي رود که تاکنون بدان کمتر پرداخته شده است[22].
از آن جا که سنت و روش حکومت منجي عا لم، حضرت مهدي(عج)، همانند سيره و روش پيامبر اکرم(ص) خواهد بود ودر واقع او احياگر دين محمدي(ص)مي باشد وسنت پيامبر اکرم(ص) نيز برگرفته از آموزه هاي آسماني قرآن کريم است، از اين رو بحث کرامت ذاتي انسان در دولت مهدوي ناظر بر ديدگاه هاي آن بزرگوار در خصوص شأن و منزلت انساني و آيات قرآني و رواياتي که در اين زمينه وجود دارد، مي باشد[23].
در خصوص منزلت انسان در انديشة مهدويت مي توان گفت، زيربناي تفكر انسانشناسي مهدويت كه انديشة ناب اسلامي است، از(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ)[vii] آغاز ميشود. اين انديشه در وجود و هستي ريشه دارد، نه فقط عقل نظري كه خود مرتبهاي از مراتب هستي است. در اين فرهنگ، «قرائت» كه محصول يك تفكر نظري است، بر بنياد خلق و هستي بنا شده است. به اين معنا كه در تفكر الهي اسلام، عقل و نطق بايد تابع وجود و هستي باشد، نه وجود، تابع آنها. چنين انديشهاي نه تنها تفكري مربوط به قشر و طبقه خاصي نيست، بلكه همه انسانها را خطاب قرار ميدهد، چنانكه انديشه مهدويت نيز انديشهاي جهاني است.
در انديشة مهدويت، اعتقاد به وجود خداوندي حكيم و عادل و رئوف موج ميزند كه بر عوالم درون و بيرون وجود آدمي آگاه است. پس جاي هيچ ترديدي نيست كه چنين وجودي در وجود كاملي به نام انسان، همانند دو قوس يك دايره پيوند بخورد. بر اساس انسانشناسي اين انديشه، هستي در وجود انسان به صورت كامل وجامعي تحقق مييابد و همه اضداد در آن به صلح و سازندگي ميرسند. در انديشه مهدوي، چنين انسان كاملي، جانشين خداوند بر روي زمين ميشود و به مقام خليفةاللهي ميرسد.
حسنزاده آملي در تصوير اين انسان كامل چنين ميگويد: بدان كه مجد و عظمت هر چيزي به حسب كمال اوست و كمالي فوق كمال واجبالوجود بالذات متصور نيست و انسان كه از جمادات و نباتات و حيوانات اشرف است، هرچه در اتصاف به كمالات واجبالوجود قويتر باشد، در كمال، از ديگر افراد انسان پيشتر و به مبدأ اعني واجب تعالي، نزديكتر و آثار وجودي او بيشتر است و چون انسان كامل، مجمع اسما و صفات واجب تعالي است، امجد و اعظم از ديگر افراد است. انسان در ميان جانداران داراي شأنيتي است كه ميتواند از قوّت به فعليتي رسد كه صاحب عقل مستفاد گردد و اين طريق استكمال نفس ناطقه است و صاحب ولايت كليه اعني انسان كامل، همه اين مقامات و مراحل را معالاضافه واجد است[24].
کرامت ذاتي انسان اگر چه در دوران پيش از ظهور از آثار طبيعي خود برخوردار است، ولي در دوران ظهور امام عصر(عج)در پرتو حضور و ظهور امام معصوم(عج)در قلمرو حيات فردي و اجتماعي و حضور کارگزاران صالح و شايسته و اجراي قوانين الهي، قابليت ها و توانمندي هاي نويني در نفوس مردم و وضعيت اجتماعي آن ها پديد خواهد آورد. در اين راستا به برخي از کرامات ذاتي انسان اشاره خواهد شد.1- عرضة خلافت الهي در زمين به انسان و پذيرش آن از سوي او، هر دو از عنايت تکويني خداوند به انسان است. اين خلافت به خاطر ترفيع، بزرگداشت و تکريم انسان و رساندن او به کمالات فردي و اجتماعي است.2- انسان کامل در درجه اي از کمالات و شايستگي ها است که مسجود فرشتگان قرار مي گيرد.3- با عنايت به آثار و خواص موجودات جمادي، نباتي و حيواني، انسان در مرتبه اي از کمالات قرار گرفته است که علاوه بر دارا بودن کمالات مادون واجد کمالات خاص خود نيز مي باشد.
کمالاتي از قبيل قدرت انديشه و تعقل، قدرت انتخاب و از همه مهم تر روح الهي که مبدأ امتياز او نسبت به ديگر موجودات است.4- اصل اختيار و آزادي اراده يکي از ويژگي هاي خاص انسان و مقام ومنزلت اوست. قدرت انتخاب راه صواب يا ناصواب و التزام به پيا مد هاي آن از جمله کرامت هاي تکويني خداوند به انسان است. 5- معرفت به خير و شر والهام فجوز و تقوا و شناخت و آگاهي نسبت به ابعاد خيرات و شرور که از مقدمات لازم در افعال موجود مختار است، از جمله عنايات تکويني خداوند به انسان بوده است.6- انسان خليفه الله از حيث هستي شناختي بايد بتواند در مراتب نازله، همچون خداوند قدرت تسلط بر طبيعت و تسخير آن را داشته باشد. به عبارت ديگر انسان با کشف قوانين حاکم براجزاء طبيعت و علم به آن ها مي تواند بر قوت، نيرو ها، انرژي ها و پديده هاي طبيعي مسلط شده و از آن ها جهت رسيدن به اهداف عالي بهره برداري نمايد. از اين رو، در آيات فراواني از قرآن کريم تأکيد شده است که زمين و آنچه در آن است و هم چنين ستارگان, روز, شب, خورشيد, ماه وخلاصه همة نعمت ها و پديده هاي طبيعي براي انسان آفريده شده است.7- فطرت الهي و تمايل و گرايش ذاتي انسان به سوي حقيقت مطلق از ديگر کرامت هاي خداوند نسبت به انسان است، تمايلي که در همه انسان ها وجود دارد[25].
در حکومت حضرت مهدي(عج) آن چه که در فطرت انساني نهفته است به ظهور مي رسد و آن حضرت جامعه اي فطرت گرا تشکيل مي دهد. در آن حکومت تعادل وجود دارد. تعادلي که در نهايت جامعه را به عدالت مي رساند. براي حفظ کرامت انساني در حکومت سه اصل وجود دارد که بايد رعايت شود تا در مسير فطرت گرايي قرار بگيرد، اين سه محور عبارتند از: 1-تقويت وجدان فطري بشر 2-حاکم کردن ارزش ها در جامعه 3-دانستن اين که تمام اعمال و رفتار ما و حکومت ها در اين جهان آثار و نمود خود را نشان مي دهد.
قرآن کريم در سورة حديد آية 12، هدف از ارسال رسل و انزال کتب را عدالت و قسط معرفي مي کند و بي ترديد قوام وثبات جامعة انساني به عدالت و قسط است، همان گونه که بي عدالتي، ريشه ناامني و نفي کرامت انساني است. بر طبق روايات، عدالت در رأس برنامه هاي حضرت مهدي است و او با از بين بردن موانع تحقق عدالت، در راه تشکيل حکومت عدل تلاش خواهد کرد. حکومت آن حضرت حکومت عدالت است، يعني حکومتي که در آن، کرامت انساني هم تحقق پيدا مي کند. بين کرامت و عدالت ارتباط وثيقي وجود دارد. مي توان گفت کرامت هدف نهايي است و عدالت ابزار رسيدن به کرامت است[26].
با توجه به ابعاد چهار گانة عدالت، عدالت در برابر خدا، انسان هاي ديگر، خويشتن و طبيعت و نيز با عنايت به مفهوم عدالت که همانا، قرار گرفتن هر چيزي در مقام و جايگاه خويش است، اگر در ميان انسان ها و جوامع انساني، عدالت به نحو احسن پياده شود، قطعاً انسان ها به جايگاه والاي خود که همان مقام انسانيت است نائل مي آيند[27]. حضرت مهدي در زماني که همه تشنة عدالتند، عدالت را پياده خواهد کرد و به همين جهت است که عدة زيادي به او ايمان مي آورند، يعني به خاطر عدالت، ايمان مي آورند، نه اين که اوصرفاً امام معصوم و امام دوازدهم شيعيان است و يا چون از طرف خداست[28].
در اخبار و روايات آمده است، مردم آن چنان از حکومت مهدي(عج)و کارگزارانش خشنودند و او را دوست دارند که زندگان مي گويند، اي کاش مردگان زنده مي شدند و از رحمت و برکت آن دولت الهي بهره مند مي گرديدند. بي گمان هرگاه مردم از پيشواي حکومت و کارگزاران او اظهار رضايت، و آشکارا ابراز محبت کنند، نشان از آن دارد که حقوق انساني آن ها به گونه اي شايسته و در خور شأن و منزلت و شرافت و کرامت انسان از ناحية حکومت ارج نهاده شده است. بر اين پايه است که از انقلاب و خيزش حضرت مهدي(عج) و يارانش بر ضد صاحبان زور، زر و تزوير و برچيدن ستم و ستمگري و برپايي داد و دادگستري، به دولت کريمه حضرت مهدي(عج) ياد شده است و در ادامه رابطه ميان عدالت و کرامت مهدوي در دولت جهاني نمايان مي شود[29].
در اسلام رعايت کرامت انسان ها برهمگان فرض تلقي شده و از همه مسلمانان خواسته شده تا حرمت همديگر را پاس بدارند و در روايات زيادي نيز خوي کريمانه، مورد ستايش قرار گرفته است. و از آن جا که حضرت مهدي در نگاه شيعه انسان معصومي است که نسبت به دستورات اسلام پايبندي تمام داشته و کوچکترين مخالفتي با دستورات اسلامي نسبت به او، قابل تصور نمي باشد بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت که در عصر حاکميت آن حضرت، کرامت انساني تا سر حد امکان تحقق عيني يافته و حتي يک مورد نقض کرامت انسان، و در مقياسي هر چند کوچک که به وي منسوب باشد، يافت نخواهد شد[30].
در خصوص آثار کرامت در دولت مهدوي(که همان زيبائي هاي صورت وسيرت مهدوي است، و در قالب علم، عمل، امنيت و ارزش ها جلوه مي کند)مي توان به عدالت فراگير، دعوت به صراط الهي، رونق علم و دانش، کمال عقل، نفي ظلم و کژي و جور، زنده شدن گل و دل، احياي ارزش ها، ايجاد امنيت، اقتصاد و جامعه سالم، اشاره کرد[31].
کرامت ذاتي انسان در متون مقدس اسلامي( قرآن وسنت)،که ديدگاه حضرت مهدي(عج) نيز در خصوص کرامت انساني، منبعث از آن مي باشد، به دو صورت مستقيم و صريح و غير مستقيم، مطرح شده است.
به صورت مستقيم و صريح: « و لقد کرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي کثير ممن خلقنا تفضيلا ».[viii] در اين آيه به صراحت« بني آدم »بدون هيچ قيد ديگري، متعلق تکريم الهي قرار گرفته اند. « و اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفة»؛[ix] «و نفخت فيه من روحي»؛[x] «خلق لکم ما في الارض جميعاً »،[xi] «من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فکانّما قتل الناس جميعاً »،[xii] در اين آيات، مقام انسان، بما هو انسان، به عناوين مختلف تکريم شده است. « علّم الانسان ما لم يعلم »،[xiii] « علّمه البيان»؛[xiv] « فتبارک الله احسن الخالقين».[xv]
در اين آيات نيز انسان به جهت مواهب بزرگي که به او بخشيده شده، همچون گل سرسبد آفريدگان، تحسين و تکريم شده است. از پيامبر(ص) نقل شده است: « الخلق کلّهم عيال الله فاحب الخلق الي الله من نفع عيال الله».[xvi] از امام علي (ع) نيز نقل شده است: « لا تکن عبد غيرک فقد جعلک الله حراً».[xvii] امام علي (ع) اصل حريت و آزادي را که به طرزي عالي نماينده کرامت انسان است، در زماني بس دور، به زيبايي و صراحت هرچه تمام تر، اعلان کرده است. امام علي در وصيت بي نظير خود به مالک اشتر مي گويد: « ولاتکوننّ سبعاً ضارياً تغتنم اکلها فانهم صنفان اما اخ لک في الدين و اما نظير لک في الخلق ».[xviii] امام علي (ع) به استاندار خود توصيه مي کند که مسلمان و غير مسلمان را همنوع بداند و به يک ديده بدانها بنگرد؛ و اين به بهترين شکل تکريم انسان است.
به صورت غير مستقيم: « لا ينهيکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين»؛[xix] « و هو الذي انشأکم من نفس واحدة»؛[xx] و « اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل»؛[xxi] «و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتي هي احسن»؛[xxii] «ادع الي سبيل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن »،[xxiii] «و لا تسبِّو الذين يدعون من دون الله»؛[xxiv] «لا اکراه في الدين »[xxv] «و لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجاً »؛[xxvi] «فذکر انما انت مذکّر»[xxvii] «لست عليهم بمصيطر».[xxviii] فحواي اين آيات به احترام ذاتي انسان و به آزادي عقيده و کرامت او مشير است. نقل است که پيامبر در«خطبه الوداع» فرمود:«يا ايهاالناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، کلکم لادم{...} و ليس لعربي علي اعجمي و لا ابيض علي اسود فضل الا بالتقوي».[xxix] ونيز نقل شده است که پيامبر در تشييع يک يهودي شرکت کرد و در پاسخ به اعتراض برخي از مسلمانان پاسخ داد: مگر او يک انسان نبوده است.[xxx]
در اسلام احکامي چون برده داري، نابرابري حقوق زن و مرد، نابرابري حقوق مسلمان و غير مسلمان، را نبايد به حساب دين گذاشت. در اين راستا توجه به تفاوت ميان مباني و اصول نظري ناظر بر حقوق انسان ها، که در آموزه هاي ديني آمده، و تحقق عملي آن در ظرف زمان و مکان خاص، که در احکام شريعت منعکس شده است، حائز اهميت مي باشد. به طور مثال، اصل برابري کامل زن و مرد در بهره مندي از صفات الهي و حقوق انساني برخاسته از آن ها، در آموزه هاي ديني تصريح شده است.
زن و مرد هر دو انسان اند، منشا واحدي دارند،[xxxi] از جنس واحدي هستند، در بهره مندي از استعدادهاي خلاقه انساني و حقوق فردي – مثل حق زندگي،انتخاب،تعقل، آفرينش،تعيين سرنوشت و...- کاملاًبرابرند و در مواجه با خود، خدا، قانون جهان و ديگر انسان ها، موقعيتي برابر دارند؛ اما چون تحقق عيني وکامل اين اصل در عصر بعثت و جامعه عربي مخاطب وحي، با توجه به محدوديت ها و موانع جدي ساختاري و فرهنگي موجود، آنگونه که هدف دين است، ناممکن بود، احکام و مقررات شريعت درباره زن با توجه به اين محدوديت ها و موانع، وضع و اجرا شده اند، با ين هدف که وضع پيشين را که فاصلة بسيار زيادي با معيار ها و موازين ديني داشت، تا حد ممکن، به وضغيتي بهتر تغيير دهند. زن عصر جاهليت که در مقايسه با مردان، از هر نوع حقي، به کلي محروم بود، با اجراي احکام و مقررات جديد(شريعت)به بخش بزرگي از حقوق خود دست يافت و در فاصله نزديکتري، در همطرازي با مردان، قرار گرفت. تحت شرايط عيني آن روز، تأمين برابري کامل حقوق مرد و زن ناممکن بود.
در اين راستا اگر اختلافي در برخي حقوق ميان زن و مرد ديده مي شود، مربوط به احکام شريعت و متأثر از موانع و محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي موجود در جوامع مختلف است که با رفع آن موانع، آن نابرابري ها نيز بايد از ميان برود و تساوي کامل حقوق آن ها تامين گردد. همچنين بردگي نمي تواند در دين وجود داشته باشد؛ زيرا هيچ يک از اصول و ارزش هاي ديني بردگي را تأييد نمي کند؛ به عکس برده ديگري شدن به شدت نهي و دون شأن و منزلت قلمداد شده است(توبه 9:31وآل عمران3: 80،79). پس تأکيد بر آزادي و استقلال شخصيت، وجدان و جسم فرد، و نفي هر نوع روابط بندگي و ارباب رعيتي ميان انسان ها يک آموزة ديني است.
بحث برده داري و احکام مربوط به آن با آن که در شريعت و فقه آمده است، ريشه در واقعيت هاي اجتماعي آن روزگار دارد و اسلام با قبول اين واقعيت، براي محدود کردن امحاي تدريجي آن، مقرراتي تنظيم کرده است. همين توضيح را مي توان دربارة مسئلة نابرابري ميان مسلمان و غير مسلمان داد. احترام به حقوق اساسي انسان ها - مثل حق زندگي، آزادي عقل، وجدان و عقيده، امنيت و...- آموزه اي ديني است که همه انسان ها، با هر عقيده و قوم و مليت، مسلمان يا غير مسلمان، را شامل مي شود. قرآن در اين زمينه از عناوين«نفس»،« انسان»، و « بني آدم» استفاده کرده است و تفاوت هاي جنسي، ديني و قومي را دخالت نداده است. منکران برابري حقوق زن و مرد، مسلمان و غير مسلمان يا....معمولاً تصريحات موجود در دين، و استقلال دين از فقه و شريعت را ناديده مي انگارند[32].
7-کرامت ذاتي انسان امري برون ديني
اگر انسان ذاتاً ارجمند و گرامي است، پس کرامت ذاتي انسان امري برون ديني مي باشد[33]. يعني انسان پيش از آن که متدين به دين خاصي باشد، چنان حيثيتي راداراست. اگر گفته شود، چون فلان دين حکم به کرامت انسان مي کند، پس وي از چنين ويژگي اي برخوردار است، بديهي است درآن صورت، چنين ويژگي ذاتي او نيست، بلکه وضعي اعطايي است که تنها با اعتقاد به آن دين خاص، يا دست کم به يک گزاره آن دين، مي توان چنان حيثيتي براي انسان قائل شد.
در صورتي که کرامت ذاتي انسان نيز، مانند بحث حسن عدل و قبح ظلم، يک بحث فراديني است، يعني اساساً يک بحث عقلاني است. توجه دين به بحث حقوق بشر به معناي درون ديني بودن آن نيست، بلکه از قبيل ارشاد به اصلي عقلي است. در اين راستا مي توان به اين مسأله نيز اشاره کرد که اين گونه اصول عقلي، اصول قرآني و اسلامي نيز به شمار مي آيند( هم از باب کلما حکم به العقل، حکم به الشرع، و هم از باب اين که صريحاً قرآن آن ها را تأييد کرده است)[34]. عقل و دين هر دو کاشف کرامت ذاتي موجود بشري هستند.
براي مثال تلقي يک کودک و يک سارق از برابري و عدالت قابل توجه مي باشد. وقتي يک کودک سهم برابر با کودکي ديگر مي خواهد يا وقتي سارقي سهمي برابر با سارق ديگر از مال به سرقت رفته مي طلبد، تلقي مثبتي از عدالت خواهد داشت. کودک نيک مي داند عدالت خوب است، گو اين که اساساً نداند دين نيز آن را مي گويد. سارق نيز به نيکويي عدالت حکم مي راند، اما نه بدان سبب که دين مي گويد. اين حکم سارق و آن رأي کودک، نمونه اي از نگرش برون ديني به حقوق بشر است که به معناي استقلال عدالت و برابري- به عنوان حق بشري- از دين است[35].
8-کرامت ذاتي انسان در اعلامية جهاني حقوق بشر
پژوهش هاي تاريخي نشان مي دهد که باور به برخي از حقوق فطري و طبيعي براي بشر، از گذشته هاي بسيار دور وجود داشته است. شايد بتوان گفت از هنگامي که قدرتمندان، خودسري پيشه کردند و بر ضعيفان جامعه ظلم روا داشتند، انديشة حقوق بشر براي مقابله با ستم و بي عدالتي شکل گرفت و هدف آن تأمين حداقل حقوق براي افراد جامعه بود.
به عبارت ديگر از همين نقطه بود که حقوق بنيادين انساني همچون حق حيات، حق کرامت، حق آموزش و پرورش، حق آزادي مسئولانه و حق برابري در برابر حقوق و قوانين پديد آمد تا نظم و آرامش را براي جامعه انساني به ارمغان آورده، حيات مطلوب انساني را تأمين کند[36]. آنچه امروز با عنوان«حقوق بشر» مي شناسيم پديده اي است که عمدتاً پس از جنگ جهاني دوم توسعه يافته است. در واقع توجه به حقوق بشر تا حدود زيادي نتيجه پديده هايي چون هولوکاست، پاک سازي نژادي و ساير فجايع و وحشيگري ها بوده است.
اعلاميه جهاني حقوق بشر، که شايد مهم ترين سند عمومي قرن بيستم باشد، در سال 1948 م به وسيله مجمع عمومي سازمان ملل متحد انتشار يافت و ازآن زمان، انبوهي از معاهدات، ميثاق ها و ساير اسناد حقوقي در زمينة حقوق بشر، تقريباً به وسيله همه ملت ها، به تصويب رسيده است و احترام به حقوق بشر، معياري نخستين براي مشروعيت اخلاقي جامعه ها گشته است[37].
در مقدمة منشور ملل متحد(مصوب 12 آوريل 1945م)انسان به لحاظ نظري، بنيان گذار جامعه بين الملل لقب گرفت و مقدمة منشور با نام مردم ملل متحد گشوده شد و از ايمان آنان به حقوق اساسي بشر، کرامت و شأن انسان و تساوي حقوق مرد و زن و همچنين همة ملت ها، اعم از کوچک و بزرگ، سخن به ميان آمد[38]. اعلاميه جهاني حقوق بشر بر حقوق طبيعي مبتني است و درآن مقصود اين نيست که بشر با طبيعت ثابتي آفريده شده است و حقوق مذکور مقتضاي اين طبيعت مي باشد، بلکه منظور آن است که بشر، از آن حيث که بشر است و صرفاً به اعتبار بشر بودنش، حقوقي دارد و هيچ امر خارجي و عارضي نبايد مانع از برخورداري وي از اين حقوق باشد[39].
در واقع«کرامت انسان» يا «حيثيت ذاتي انسان» که در اعلامية جهاني حقوق بشر به عنوان مبناي اصلي براي تدوين حقوق بشر مورد نظر بوده، عبارت است از ملاحظة انسان از آن حيث که انسان است، و انسان از اين حيث، عزيز، شريف و ارجمند است. هر گاه انسان به حکم انسان بودن، و نه به هيچ دليل ديگري، ملاحظه گردد، احترام ذاتي و ارزش واقعي او لحاظ شده و شخصيت انساني او ارجمند شناخته شده است.
مبنا قرار دادن حيثيت ذاتي انسان موجب الغاي امتيازات غير واقعي شده، زمينة«وحدت انسانها» يا «وحدت جهاني»را فراهم مي آورد[40]. در هر سه سند مهم بين المللي حقوق بشر، کرامت انسان مورد تأکيد واقع شده است: در مقدمه اعلامية جهاني حقوق بشر(1947م) از «کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» و «کرامت و ارزش افراد انساني» ياد شده است.
مقدمة مشترک ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي( 1976م) و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (1976م) بر« کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» تأکيد و تصريح مي کند: « اين حقوق از کرامت ذاتي موجود بشري منبعث مي شود». در اعلامية کنفرانس بين المللي حقوق بشر وين (1993م) نيز اين بيان تکرار شده و آمده است: « تمام حقوق بشر از کرامت وارزش انساني فرد انساني منبعث شده اند». در اعلامية آمريکايي حقوق و تکاليف بشر (1948م) نيز آمده است: « مردم آمريکا کرامت افراد انساني را پذيرفته اند»[41].
برخي اصول اعلامية جهاني حقوق بشر که در اسلام نيز، جهت حفظ کرامت انساني بر آن ها تأکيد شده است، عبارتند از : 1-حق حيات؛ در ماده 3 اعلاميه. 2- آزادي فطري افراد بشر و مبارزه با بردگي؛ مواد 1،3و4 3- لغو شکنجه و رفتار برخلاف شئون بشري؛ در ماده 5. 4- لغو تبعيض؛ ماده 2و7 5- حق دادخواهي و رسيدگي به اتهام در دادگاه صالح؛ مواد8 ،9 و10 6 -اصل برائت؛ بند اول ماده 11 7- اصل قانوني بودن جرم و مجازات؛ بند 2 ماده 11 8- رعايت حريم خصوصي افراد؛ ماده12 9-آزادي انتخاب و ترک اقامتگاه؛ مواد13 و 14. 10-حق تابعيت و تغيير آن؛ ماده 15 11- آزادي شرکت در مجامع و اتحاديه ها؛ ماده 20 اعلاميه و همچنين بند 4 ماده 32 12- حق شرکت در اداره امور سياسي کشور؛ بند اول ماده21 13- حق امنيت شخصي و اجتماعي؛ مواد 3و 22 اعلاميه 14-حمايت از شرافت و اعتبار افراد؛ماده 12 15- آزادي ابراز و تغيير عقيده؛ مواد 18 و 19[42].
9- مبناي حقوق بشر جهانشمول: کرامت ذاتي يا ارزشي؟
در خصوص اين سؤال که، آيا کرامت ارزشي مي تواند مبناي وضع حقوق بشر قرار گيرد مي توان گفت، کرامت ارزشي ملاکي است که از ميزان احراز آن توسط انسان ها تنها خود خداوند آگاه ترين است و ارج و پاداش اين مقام امري لاهوتي و اخروي است و اين امر تنها به خود خداوند مربوط است. چون خود قرآن اين کرامت را کرامت« عند الله »دانسته است[43]. اما از جهت دنيوي، همه انسان ها، مرد يا زن، از هر رنگ و نژاد و مرز و بوم و دين و آيين با يکديگر برابرند، چون همه انسان اند:« انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفو».[xxxii]
اين آيه دو بخش دارد: نخست هرگونه امتيازي را لغو مي کند. در بخش دوم، «ان اکرمکم عند الله اتقيکم» تقوا را ملاک برتري قرار مي دهد، اما اعلام مي کند که اين برتري«عند اله»است. خداوند در اين آيه براي تقوا امتيازات و حقوقي دنيوي جعل نکرده است. به اين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که براي زندگي انسان در اين دنيا تنها بايد ملاک انسانيت(کرامت ذاتي) را معيار وضع حقوق عمومي قرار داد تا تبعيضي رخ ندهد[44].
10- نتيجه گيري
حقوق بشر و حفظ و حراست از کرامت انساني يکي از مهم ترين دغدقه هاي جوامع ديروز و امروز به شمار مي رود و مطلوب و پسنديده است. در واقع وجود کشتارهاي جمعي، تبعيضات نژادي، فقر، قاچاق انسان و... نشان دهنده آن است که جوامع انساني همواره در معرض نقض اساسي حقوق بشر قرار دارند و صيانت از کرامت انساني نيازمند سازوکارهاي عملي براي تحقق آرمان هاي مشترک بشريت يعني صلح، امنيت، رفع تبعيض و احترام به کرامت انساني است.
در اين راستا آموزه هاي ديني نقش مهمي در بنيان گذاري انديشة کرامت ذاتي انسان داشته است. حتي اگر بر اين باور باشيم که انسان، خود نسبت به درک اين حيثيت براي خويش تواناست، آموزه هاي ديني در جلب توجه انسان به کرامت ذاتي وي و تأکيد بر آن پيش قدم بوده اند. در ادبيات ديني، انسان موجودي است که همة جهان براي او آفريده شده است. و آفرينش مرگ و حيات براي آزمايش وي است. در متون ديني چنين ويژگي هايي براي هيچ يک از موجودات ديگر ذکر نشده است. در دولت حضرت مهدي اين کرامت به اوج خود مي رسد.
در واقع يکي از دلايل و براهين کرامت محور بودن عصر ظهورو دولت کريمه امام مهدي(عج) آن است که آن حضرت همانند جد خويش اکرم الاکرمين و خاستگاه کرامت است. پيامبر مکرم اسلام(ص) بارها خود را به اين صفت متصف مي نمود و مي فرمود، « انا اکرم الاکرمين» يا « انا اکرم ولد آدم علي ربّي». همچنين با توجه به روايات فراواني که سنت و سيره امام عصر را همسان سنت و سيره نبوي به شمار مي آورند، بسيار بديهي است که دولت تحت فرمان مهدي (عج)، بر محور کرامت و لحاظ عالي ترين حد کرامت هاي الهي و انساني حرکت نموده و تبلور يابد.
در دوران کنوني تدوين حقوق بشر که بي ترديد يک گام واقعاً آرماني براي بشر بود و از طريق آن، ارزش هايي چون کرامت انسان، عدالت، آزادي، برابري و... براي انسان در سطح جهاني به رسميت شناخته شد، عليرغم اين که تهي از نقص و دور از نقد نيست، قابل تقدير مي باشد. در اين راستا به نظر مي رسد مشکل در ضعف اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر نباشد، بلکه مشکل نبود راهکار تعيين کننده و قاطع براي اجراي آن است.
حقوقي که تحت عنوان «حقوق بشر » قرار مي گيرد، حقوقي طبيعي و فطري اند، نه الزاماً موضوعه. حقوق طبيعي بشر معنايي جز اين ندارد که مراعاتشان زندگي انساني تر و عقلاني تري را ميسر خواهد کرد و امنيت، رفاه و برخورداري و شکوفايي بيشتري را نصيب بشر خواهد نمود. اين غايات عقلاني ...محصول تجربه طولاني و تاريخي بشر و مقبول عامه عقلايند. دراعلاميه جهاني حقوق بشرمراد از بشر، بشري است که طبيعت و ذات او بر دين، نژاد و رنگ و پوست و امثال اين ها سبقت دارد.
به اين معنا که بشر ابتدا بشر است و سپس دين، آيين، اعتقادات، افکار و نحوه زندگي خود را برمي گزيند. اين مطلب با دين و دينداري منافات ندارد، چون انسان بدليل نسبتي که با امر قدسي دارد، انسان نشده است. بشر ابتدا بشر بوده و سپس دين و نسبت خود با امر قدسي را اختيار کرده است. از آن جا که حقوق بشر، حقوق نوع بشر، صرف نظر از دين اوست، نکته اي که در مطالعه حقوق بشر از منظر اسلام بايد بدان توجه کرد و البته برخي اوقات مغفول مانده است، اين است که آيات و رواياتي که صرفاً مبين وظيفه مسلمين در جامعه اسلامي و بيانگر کرامت مؤمنين است، نبايد به عنوان مستندات حقوق بشر و کرامت ذاتي بشر از ديدگاه اسلام مورد استناد قرار گيرد.
همان گونه که در اين مقاله بررسي شد، آنچه که در مراجعه به متون اسلامي يعني آيات قرآني و روايات نبوي در خصوص کرامت ذاتي انساني در عصر مهدوي درمي يابيم، با دستاورد هاي حقوق بشر يکسان است. اما آنچه که آموزه مهدويت و اسلام بر آن تأکيد بيشتري داشته است کرامت ارزشي يا اکتسابي بشر مي باشد، که نويسندگان اعلاميه جهاني حقوق بشر جهت جلوگيري از بوجود آمدن اختلاف با ديدگاه هاي کشورهاي سکولار از قيد اين که اين حقوق از جانب خداوند به انسان واگذار شده است، پرهيز کردند.
در هر صورت نقطة توجه در اين مقاله کرامت ذاتي انسان در اين دو آموزه بود، که با توجه به دلايل و مستندات ارائه شده ،به نظر مي رسد جامعه ايده الي را که در سايه حفظ و حراست از کرامت انساني در آموزه حقوق بشر به تصوير کشيده شده است، تفاوت چنداني با عصر ظهور امام مهدي(عج) نداشته باشد. جامعه اي که در آن از فقر و ترس خبري نيست و به کرامت انساني به بهترين صورت ارج نهاده مي شود.
منابع و مآخذ
1. نژندي منش، هيبت اله..( 1386)."جهانشمولي حقوق بشر".(8/9/86)،ص3.از:
http://www.hoghoghdanan.com/international20 low/human20rights/article/
2 .Chin, Julia(1995) Human Rights: A Valid Chinese Concept.(Torento: University of Canada press( pag:2.
3. نژندي منش، همان، ص3.
4. عميد زنجاني، عباس علي. توکلي، محمد مهدي(1386)"حقوق بشر اسلامي و کرامت ذاتي انسان در اسلام".فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي، شماره 4 ، زمستان86، ص162-161.
5. عظيمي فر، علي رضا(1387)"بررسي اصل کرامت انساني در دولت مهدوي و اعلاميه جهاني حقوق بشر". (8/2/1387).ص5.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
6. ميبدي، محمد فاکر(1387)"مفهوم دولت کريمه"،(8/2/1387).ص5.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
7. اخوان کاظمي، بهرام(1387)."کرامت انساني در دولت مهدوي".(29/1/1387)، ص4. از: 7.
http://www.mahdaviat-conference.com/vdcca 4g182bg4la2.htm/.
8.. عظيمي فر، همان، ص5.
9. گودرزي، مجتبي(1387)"کرامت هاي فراموش شده انساني در عصر غيبت".(8/2/1387).ص2.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
10. نوبهار، رحيم(1382)"دين و کرامت انساني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم،ص618.
11. زنجاني و توکلي، همان،ص164.
12. اخوان کاظمي، همان،ص3.
13. زنجاني و توکلي ،همان،ص164.
14. اخوان کاظمي، همان،ص3.
15. Mc Dougal,M , Lasswell,H., and Chen,L (1980) Human Rights and World Public Order. New Haven: Yale University Press, pp.376-377.
16. بادرين، مسعود اي(1382) " حقوق بشر و حقوق اسلام: اسطوره ناهمخواني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ص227.
17 . صمدي، قنبرعلي(1387)"دکترين مهدويت: چيستي، خاستگاه، ضرورتها و راهکارها "،(29/1/1387)، ص4. از:
http://www.mahdaviat-conferenc.com/vdc gar 9 ypak9.4r.htm/.
18...... (1387)"نظريه مهدويت و حکومت واحد جهاني".(29/1/1387)،ص6.از:
http://www.farsnews.com/new, stext.php?nn=86072200
19. حجامي، حسين(1387)"تجلي کرامت انساني"،(10/2/1387)،از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
20. ....(1387)"نظريه مهدويت و حکومت واحد جهاني".(29/1/1387)،ص6.از:
http://www.farsnews.com/new, stext.php?nn=86072200
21. نظري، عبداللطيف(1384)." کرامت انساني در قرآن و روايات و دولت مهدوي".مجله گلبرگ، شماره 69 .ص15.
اخوان کاظمي،همان،ص22-21.
23. کريمي نيا، محمد مهدي(1387)"عصر حکومت مهدي و پيروان اديان آسماني".(10/2/1387)، ص1.از
http://313yaar.blogfa.com/post-10.aspx.
24. هاشمي، خديجه(1387)"بررسي تطبيقي منزلت انسان در انديشه مهدويت و مكتب اومانيسم" .(10/2/1387)،
ص3 از:
http://www.mahdaviat-conference.com/vdcjfxetzugeh.sfu.htm/.
25. گيلاني، رضا(1387)."کرامت انسان در نگاه تکوين و تشريع". (10/2/1387)، از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
26. منصوري، جواد(1387)"کرامت انساني و عدالت مهدوي".(8/2/1387)،.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
27. الهي نژاد،حسين(1387)"موانع و زمينه هاي تحقق کرامت انساني".(10/2/1387)، از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
28. منصوري،همان.
29. عظيمي فر، همان..
30. حجامي،همان.
31. ميبدي، همان.
32. پيمان، حبيب اله(1382)" اسلام و منشا حقوق بشر "، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص 255. همچنين براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه، رک: قاري سيد فاطمي، سيد محمد (1382)" فقه شيعه و حقوق بشر جهان شمول"( ضرورت اصلاح اجتهاد : زمينه گرايي اخلاقي در مقابل متن گرايي پوزيتويستي)،همان منبع، ص449.
33. بسته نگار،محمد(1380)حقوق بشر از منظر انديشمندان. چاپ اول ، شرکت سهامي انتشار. و نيز«مقاله حکومت دموکراتيک ديني» از عبد الکريم سروش،ص326.
34. جاودان، محمد(1382)"نوانديشي ديني در اسلام و تأملاتي در کرامت ذاتي انسان و حقوق بشر"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص282.
35. خلفي، مسلم(1382)"نگرش برون ديني به حقوق بشر(امتناع يا ضرورت؟)"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص361.
36.نظري، همان،ص102.
37. گيورث، آلن(1382)" آيا حقوق بشري وجود دارد؟"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ترجمه محمد حبيبي مجنده،ص149.
38. نوبهار،همان،ص613.
39. داوري اردکاني، رضا(1382)" ملاحظاتي درباره حقوق بشر و نسبت آن با دين و تاريخ"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ص53.
40. جاودان،همان،282. مرحوم در اين زمينه مي گويد: « اين اعلاميه نمي گويد مؤ منان برادرند يا هم وطنان برادرند، بلکه مي گويد انسان ها برابرند» رک: يادداشتهاي استاد مطهري، ج3،صدرا، چاپ اول،1379ش، تهران،ص227.
41 خلفي،همان،ص361.
42.عميد زنجاني و توکلي، همان،ص165.
43. جاودان، همان،ص283.
44. جاودان،همان،ص283.
پی نوشت ها:
1.استاديار گروه حقوق دانشگاه اصفهان
2.دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه اصفهان
[iii] Hohe Field
4. غررالحکم،ص3870.
5. ما آدميان را گرامي داشتيم(قرآن، سوره اسراء، آيه 70).
6. گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست(قرآن، سوره حجرات، آيه 13).
7.« قرآن را به نام پروردگارت که خداي آفريننده عالم است بر خلق قرائت کن »(سوره علق، آيه 1).
8.«و ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم و آنها را به مرکب برّ و بحر سوار کرديم و از هر غذاي لذيذ و پاکيزه آنها را روزي داديم و بر بسياري از مخلئقات خود برتري و فضيلت بزرگ بخشيديم»(قرآن، سوره اسراء، آيه 70)..
9.« و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت:«من در زمين جانشيني خواهم داشت»(قرآن، سوره طه،آيه30).
« و از روح خود در آن دميدم»(قرآن، سوره حجر،29). 10.
11. «او انچه در روي زمين است همه را براي شما آفريد»(قرآن، سوره بقره، 29)
12.« هرکس، کسي را- جز به قصاص قتل، يا به کيفر فسادي در زمين – بکشد، چنان است که گويي همه مردم را بکشد»(قرآن، سوره مائده، آيه 32)
13.« آنچه را انسان نمي دانست {به تدريج به او} آموخت»(قرآن، سوره علق، 5).
14.« به او بيان آموخت»(قرآن،سوره نساء،55).
« آفرين باد بر خدا که بهترين آفرينندگان است»(قرآن، سوره مؤمنون،14) 15.
16. اصول کافي جلد 2،ص164،چاپ اول، درالاضواء، بيروت1380.«تمامي خلق دودمان خدايند،محبوب ترين کس در ميان خلق خدا کسي است که به دودمان خداوند سود رساند»
17. نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدي فولادوند، نشر صائب، چاپ اول، تهران،نامه 31،ص358.« بنده ديگري مباش که خداوند آزادت آفريده است».
18. نهج البلاغه ، پيشين،ص381.« مانند حيواني مباش که خوردنشان را غنيمت شمري، زيرا آنان دو گروه اند: يا هم کيش تو هستند، يا انسان هايي همانند تو».
19. «{اما}خدا شما را از کساني که در {کار}دين با شما نجنگيده و ... باز نمي دارد که به آنان نيکي کنيد»(قرآن، سوره ممتحنه، 125).
20. «و او همان کسي است که شما را از يک تن پديد آورد»(قرآن، سوره انعام، 98).
21.« و چون ميان مردم داوري کنيد، به عدالت داوري کنيد»(قرآن، سوره نسا، 58).
22.« و با اهل کتاب جز به شيوه اي که بهتر است ، مجادله مکنيد»(قرآن، سوره عنکبوت، 46).
23.« با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شيوه اي که نيکوتر است مجادله نماي»(قرآن، سوره نحل، 125).
24.« و بگو: حق از پروردگارتان{رسيده}است . پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند»(قرآن، سوره کهف، 29).
25.« در دين هيچ اجباري نيست»(قرآن، سوره بقره، 256)
26.« براي هر يک از شما {امت ها} شريعت و راه روشني قرار داديم»(قران، سوره مائده، 48).
27.« پس تذکره ده که تو تنها تذکره دهنده اي»(قرآن، سوره غاشيه، 21).
28.« بر آنان تسلطي نداري»(قرآن، سوره غاشيه، 22)
29. در مورد اين خطبه، رک: مقصود فراست خواه،«واپسين نگراني هاي پيامبر اسلام»، حقوق بشر از منظر انديشمندان(مجموعه مقالات).
30. صحيح بخاري، جلد1،ص228.
31.«اي مردم بترسيد از پروردگار خود آن خدائيکه همه شما را از يک تن بيافريد....»(قرآن، سوره نساء،آيۀ 1) و « خلقت و بعثت همۀ شما جز مثل يک تن واحد نيست که همانا خدا شنوا و بينا باحوال خلق خداست»(قرآن،سوره لقمان،آيۀ 28) و« اوست خدائيکه همۀ شما را از يک تن بيافريد...»(فرآن، سوره الاعراف،189).
32. «اي مردم، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت- ملت و قبيله – قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد»(قرآن، سوره حجرات،13).
حقوق بشر حقوقي است که با تولد انسان پديدار مي شود. اين حقوق ذاتي انسان بوده و برگرفته از دين خاص يا جامعه بشري خاصي نمي باشد. به اين معنا که مؤمن و ملحد به دليل انسان بودن از اين حقوق برخوردارند و انسان ها بدان دليل که عظمت وشکوه دارند و در انسان بودن همه با هم مشترکند، شايسته تکريم هستند. به اين دليل حقوق انسان ها بايد در همه جا يکسان اجرا شود و بين افراد در برخورداري از عظمت و کرامت انساني تبعيض نباشد. بر اين اساس کرامت انساني در آموزه مهدويت که برگرفته از اصول قرآني و روايي است و در اعلامية جهاني حقوق بشر، نقطه مشترکي است که جهت حل چالش ها و معضلات نقض حقوق بشري، بر حفظ حقوق انساني تأکيد دارد.
اين دو به اعلام و چگونگي اجراي اين حقوق پرداخته اند و معتقدند اين حقوق ازابتدا و زماني که انسان ها پا به عرصه هستي گذاشته اند همراه با آن ها بوده و وجود داشته است. درواقع کرامت فطري انسان ها موجب شد، تا افراد اجازه يابند از کرامت، آزادي و توانايي خود براي پي ريزي نوآوري هايي در حوزه هاي متعدد جامعه بهره گيرند. با توجه به اين مسأله که اساس اعلاميه جهاني حقوق بشر بر کرامت ذاتي انسان استوار است و در آموزه مهدويت نيز جهت رشد و تعالي افراد، بر کرامت ذاتي انسان ها و حفظ حقوق آنها در کنار کرامت اکتسابي، تأکيد شده است، اين نوشتار درصدد است نقاط مشترک را که در اين دو آموزه بر کرامت ذاتي انسان ها تأکيد دارد و اين دو آموزه را به يکديگر نزديک مي کند، بيابد.
1- مقدمه
انسان همان يگانه موجودي است که ظرفيت بالقوه و استعداد پذيرش او محدود به هيچ حد و مرزي نيست، بلکه توان ظرفيت عرش الرحمان را داشته است و درجه اي را که در قوس صعود، اين نمونة عالمي طي کند، مقام خليفه الهي است که از عهدة هيچ مخلوق ديگري ساخته نيست. در اين راستا، مقام انسان، انسانيت و کرامت انسانی (Human Dignity) به معناي شرف، حيثيت و احترام ذاتي براي انسان ها، از موضوعاتي بوده که از ديرباز مورد توجه فراوان اديان، فلاسفه و انديشه ورزان بشري بوده است.
در عصر حاضر نيز مبحث حقوق بشر بر اين موضوع بااهميت ناظراست. اين حقوق، از حق زيستن که طبيعي ترين حق انسان به شمار مي رود، شروع مي شوند و به حقوق معنوي که موجد کمال و اعتلاي بشر هستند، مثل آزادي بيان، آزادي قلم و انديشه ختم مي گردند. تاريخ تمدن بشر نشانگر کوشش پيامبران، فلاسفه و انسان دوستان مشرق و مغرب زمين در اعتلاي شأن و کرامت انسان و دفاع از حقوق و آزادي هاي اساسي او مي باشد.
آيين رحمت و رأفت اسلام، از زمان تلألو خويش، از منظري الهي به بهسازي وضعيت بشر و حفظ حقوق و کرامت و ارزش هاي انساني نگريسته و توجه ويژه اي به اين امر مبذول داشته است. اسلام همواره کوشيده تا مکارم اخلاقي را به نهايت کمال برساند. به همين دليل شواهد بسيار غني در منابع قرآني و روايي اين موضوع را تأييد مي کند. در دولت حضرت مهدي (عج) که دولت کريمه نامگذاري شده است، ساختار حکومت حضرت و برنامه ها، طرح ها و سياست گذاري هاي آن، مبتني بر رعايت اصل کرامت و ارج گذاري به حقوق انسان ها و برآوردن خواسته هاي آن ها در عرصه هاي مختلف زندگي فردي و جمعي در صحنة جهاني است.
در اين راستا در آية 70 سوره اسراء به اين مسأله اشاره شده که اين کرامت، به دليل سه ويژگي: عقل، قدرت تسلط بر ساير موجودات و انتخاب و قدرت تشکيل حکومت، ذاتي انسان است که در ادامه انسان مي تواند راه تقوا را طي نموده و به کرامت اکتسابي نيز دست يابد. در واقع خداوند متعال انسان را از ميان موجودات عالم مکرم گردانيده است و اين کرامت اعطايي، نه خاص نيکان و وارستگان، بلکه براي نوع بشر مي باشد و به تعبير مرحوم علامه طباطبايي مراد از اين آيه، «جنس بشر» است.
از طرف ديگر در قرن بيستم، جهان پس از سپري کردن تجربيات بسيار تلخ به ويژه جنگ هاي اول و دوم جهاني، که خسارت و تلفات بيشماري بر بشريت تحميل کرد، با تأسيس سازمان ملل متحد در 26 ژوئن 1945 درصدد برآمد تا گامي به سوي تأمين صلح و امنيت بين المللي بردارد. از جمله اقدامات اين سازمان صدور اعلامية جهاني حقوق بشر در سال 1948 بود. ماده يک اعلامية جهاني حقوق بشر اعلام مي دارد«تمام افراد بشر آزاد به دنيا مي آيند، و از لحاظ حيثيت و حقوق با هم برابرند، همه داراي عقل و وجدان هستند، و بايد نسبت به يکديگر با روح برادري رفتار نمايند».
علت برابري انسان ها بر اساس اعلامية حقوق بشر حيثيت و وجدان دانسته شده است. براين اساس انسان ها از لحاظ ارزش و حيثيت ذاتي و هم از لحاظ حقوقي با هم برابرند. حقوق انسان ها رابطه مستقيمي با شرافت و طبيعت آن ها دارد، و چون طبيعت انسان ها برابر است هيچ کس نمي تواند آن را از خود سلب کند، يا به ديگري واگذار نمايد. نويسندگان اعلامية جهاني حقوق بشر وحدت اعضاي خانواده بشري(افراد بشر)، کرامت انساني و شناسايي حقوق ناشي از آن را اساس آزادي، عدالت و صلح در جهان مي دانند و ظهور جهاني را که در آن، افراد بشر در بيان عقيده آزاد و از ترس و فقر رها باشند، بالاترين آمال بشري اعلام مي نمايند.
از آن جا که زير سازترين اصل اعلامية جهاني حقوق بشر(کرامت انساني) از اصول بنيادين آموزه هاي وحياني قرآن کريم و آموزة مهدويت به شمار مي آيد، نگارندگان در اين نوشتار در صددند تا با تکيه براين اصل، به اين سوأل پاسخ گويند که، آيا مي توان بر اساس اصل کرامت ذاتي انسان ميان آموزة مهدويت و اعلامية جهاني حقوق بشر همزيستي و نزديکي ايجاد نمود؟ در اين راستا فرضيه پژوهش حاضر اين است که، از آن جا که اساساً کرامت انساني بر فرديت فرد، و شأن و منزلت حاصل از انسان بودن فرد متمرکز است و علاوه بر آموزه مهدويت و منابع قرآني و روايي در اسلام، در اعلامية جهاني حقوق بشر نيز، بر آن تأکيد شده است، اين امکان وجود دارد تا با تکيه بر اصل کرامت ذاتي انسان ميان آموزه مهدويت که بر همزيستي مسالمت آميز با پيروان ساير اديان استوار است و اعلامية جهاني حقوق بشر نزديکي ايجاد نمود.
2- حقوق بشر
اگرچه در مورد اصل حقوق بشر پذيرش جهاني وجود دارد ولي در مورد ماهيت و دامنة اين حقوق -يعني تعريف حقوق بشر- توافق کلي وجود ندارد[1]و سخن گفتن از آن، هم آسان است و هم سخت. آسان است، زيرا افراد به ظاهر مي دانند که معناي اين اصطلاح چيست. در عين حال سخت است، به خاطر اين که هيچ کس نمي تواند به طور دقيق از اين اصطلاح تعريفي ارائه دهد[2].
پروفسور«هوهي فيلد»[iii] معتقد است، حقوق بشر حقوقي است که هر فرد به واسطة اين که بشر است، از آن برخوردار است. منظور از بشر در اين تعريف، همان موجود انساني يعني آن چيزي است که در نظر عرف بشر تلقي مي شود[3]. به رغم نظر برخي صاحب نظران حقوق بشر را نمي توان محصول تجربة طولاني و تاريخي بشر دانست؛ بلکه حقوق بشر حقوقي فطري و فراگير، در تمام ادوار و ديار و مطلق از هر گونه تقيد نسبت به مکان و زمان و مليّت و مذهب خاص مي باشد. حقوق بشر مجموعه قواعد طبيعي که اعلامية جهاني حقوق بشر يا انقلاب کبير فرانسه يا ديگر معاهدات و ميثاق ها يا انقلابات و نهضت هاي جهاني موجد آن باشند، نيست. حتي نمي توان گفت حقوق بشر دستاورد دين و تصميم جمعي بوده است، بلکه صحيح تر آن است که قدمت آن را به درازاي «حيات بشري» بدانيم. يعني حقوق بشر با تولد جامعة بشري ايجاد شد و همواره به صورت صفتي جدا نشدني از انسان به حيات خود ادامه داده است[4]. از نظر اسلام همان طور که از پاره اي آيات از جمله آية 29 سورة بقره برمي آيد، همة انسان ها صرف نظر از دين و مذهب و اعتقادات واعمال و رفتار آن ها، داراي کرامت هستد، هرچند که در نزد خداوند انسان باتقوا داراي فضيلت و کرامت بيشتري است[5].
اين نوشتار معتقد است از آن جا که همه انسان ها در انسان بودن مشترکند، از حقوق بنيادين برابري برخوردار مي باشند که به داشتن عقايد ديني يا غير آن، مربوط نمي باشد. به عبارت ديگر از آن جا که همة انسان ها مخلوق يک آفريدگار مي باشند و خداوند برکرامت ذاتي همة انسان ها در کنار کرامت اکتسابي، تأکيد داشته است و اين کرامت اعطايي ذاتي، مختص همة افراد(نوع بشر) و نه شامل وارستگان مي باشد، مي توان گفت اين حقوق مشترک بايد در همه جا و همة زمان ها و مکان ها بدون تبعيض اعمال شود.
3-کرامت ذاتي و اکتسابي انسان
کرم به معني شرافت در ذات و شرافت در اخلاق(عزّت و تفوق ذاتي شيء)است[6]. و کرامت را عبارت از بزرگواري، بزرگي، بزرگي ورزيدن، بزرگوار داشتن کسي، بخشندگي و ....دانسته اند[7]. از منظر قرآن کريم کرامت به معني نزاهت از پستي و فرومايگي است و به عبارت ديگر به معني بزرگواري است. و روح کريم يعني روحي که منزّه از هر پستي است. بنابراين معني کرامت در مقابل دنائت و کريم در مقابل دني است.
چنانچه مولا علي(ع)مي فرمايد« انّما الکرم التنزه عن المعاصي» و «و الکرم حسن السجيه و اجتناب الدنيه».[iv] موارد کاربرد واژة کرامت در مورد خداوند، عرش خداوند، قرآن، رسول خدا، ملائکه، رزق خداوند، ماه مبارک رمضان، دولت مهدي وانسان مي باشد[8]. خداوند در قرآن آدمي زادگان را کريم دانست و به آنان کرامت بخشيد و به مقام برتر در برابر ديگر موجودات زميني رسانيد تا انسان جايگاه ارزندة خود را بهتر بشناسد. پس کرامت بخشيدن به انسان موهبت و نعمتي خدادادي است که در پرتو عقل و خرد از ناحيه آفريدگار هستي به آدمي ارزاني شده است.
در واقع کرامت حقي از حقوق انسان بشمار مي آيد که اين حق از ناحيه فرد، جامعه و نظام حاکم بر سيستم مديريتي اجتماع در تمام عرصه هاي زندگي فردي و جمعي بايستي رعايت و به اجرا در آيد[9]. برخورداري آدمي از اين حق متضمن دو قضيه بنيادين هنجاري و ارزشي است: انسان نبايد حرمت و کرامت خويش را مخدوش سازد و هيچ کس حق تعرض به حرمت و کرامت ديگري را ندارد[10].
در بررسي جايگاه کرامت انسان در اسلام، بايستي ميان کرامت ذاتي و اکتسابي او تمايز قائل بود. به نظر مي رسد در دين اسلام دو نوع کرامت براي انسان بتوان يافت. يکي کرامتي جهان شمول که صفتي فطري و ذاتي است و از آيه اي چون: «و لقد کرمنا بني آدم»[v] مستفاد مي گردد[11]. اين نوع کرامت عام است و همگي انسان ها اعم از زن و مرد، مؤمن و کافر و... را شامل مي شود و بيانگر صفت رحمانيت خداوند است. رحمان در مقابل رحيم بوده و آن نوعي از کرامت خداوندي است که تمام بشر را در بر مي گيرد.
کراماتي چون حق حيات و خلقت انسان، قدرت اراده و اختيار، قدرت تعقل و انديشه، مسخّر قرار دادن ديگر موجودات براي انسان، فراهم کردن اسباب هدايت انسان، مانند فرستادن رسول ظاهري و باطني، از اين جمله اند[12]. نوع ديگر کرامت انساني، اکتسابي و غير ذاتي بوده و مقيد به عقيدة انسان است و در رابطة انسان با خداوند تعريف شدني است و از آيه اي نظير«ان اکرمکم عند الله اتقيکم»[vi] قابل برداشت است؛ چرا که در اين آيه مبناي کرامت نه بشريت، بلکه تقوا معرفي شده است. به عبارت ديگر اکتساب کرامت منظور در اين آيه، مقيد به تقوا است[13]. اين نوع کرامت خاص بوده و تنها انسان هايي را شامل مي شود که راه حقيقت را يافته اند و ايمان به خدا دارند. خداوند به اين دسته از انسان ها رحمت خاص عطا کرده که غير مؤمنان از آن بي نصيبند[14].
از آن جا که در اعلامية جهاني حقوق بشر جهت جلوگيري از بروز اختلافات عقيدتي ميان مردم کشورهاي گوناگون، به کرامت ذاتي انسان توجه شده است و در آموزة مهدويت نيز در کنارکرامت اکتسابي به کرامت ذاتي انسان نيز، توجه شده است، نگارندگان در اين مقاله جهت ايجاد نزديکي ميان اين دو آموزه، بر کرامت ذاتي انسان فارغ از هرگونه ارزش، توجه مي کنند.
4- حقوق بشر و کرامت انساني
کرامت انساني به عنوان«ارزش برتر»براي توجيه حقوق بشر توصيف شده است. اين عنصر امکان مشارکت وسيع تر همه ارزش ها و ترجيح متقاعد سازي را به جاي اجبار فراهم مي سازد[15]. در اين زمينه، وفاق عمومي حاصل است که انسان از موهبت ارزش و کرامت ذاتي برخوردار است.
اين تنها مفهوم دستوري و هنجاري است که تقريباً هر حق قابل تصور براي انسان مي تواند از آن کسب توجيه کند و خود مي تواند در تفکرات مذهبي، اخلاقي، سياسي، اجتماعي و حقوقي مقبوليت يابد و حتي مورد تأکيد دولت مردان واقع شود. اين مفهوم، مبنايي قوي براي حقوق بشر، و شايد طبق نظر شستاک(Shenstack)، «جذاب ترين رويکردهاي نظري» را فراهم مي آورد.
امروزه بسياري از اسناد بين المللي و منطقه اي، کرامت ذاتي انسان را به عنوان توجيه اساسي براي حقوق بشر، و آرماني در برابر رفتار موهن و سوء استفاده آميز با افراد بشر مورد استناد قرار مي دهند. از اين رو، رونالد دورکين(Ronald Dworkin) مدعي شده است که « هر کس ادعا مي کند حقوق را جدي مي گيرد[...] بايد دست کم [...] انديشه هر چند مبهم، اما قدرتمند کرامت انساني را بپذيرد[16].
5-آموزه مهدویت
نظرية مهدويت به عنوان محور تئوري سياسي«حکومت جهاني اسلام»، امروزه يکي از مهم ترين موضوعات زنده و پر جاذبه اي است که مرزها را درنورديده و افکار عمومي جهانيان را به خود جلب نموده است. اين بحث از نظر پيشينة تاريخي نيز به عنوان يک طرح نوين اسلامي مطرح است که ريشة قرآني دارد. زيرا ايدة«نجات بخشي» و «منجي گرايي» گرچه سابقه اي ديرين در تاريخ کهن بشر دارد و اساساً اين امر قبل از آن که يک مسأله تاريخي باشد، يک گرايش فطري انساني است که در نهاد کمال طلب و ترقي خواه انسان ريشه دارد، اما سمت و سو و خواستگاه اين گرايش تاريخي و فطري را تنها در تفکر اسلامي، مي توان به صورت تعريف شده و نظام مند جستجو نمود.
اين گرايش که در ميان پيروان اديان توحيدي نمود بيشتري دارد ـ به موازات حرکت و تاريخ انسان، در حال رشد و شکوفا شدن مي باشد که از اين نظر ايدة فرجام خواهي و آينده نگري را مي توان وجه مشترک همة امتها و ملل جهان به شمار آورد و از انبياي الهي به عنوان مبشران و طراحان اصلي اين ايده ياد نمود.
همزمان با پيدايش هسته هاي اوليه تمدني در عرصة زندگي اجتماعي، تفکر فرجام خواهي و انديشه ي پيروزي صالحان و صعود به مدينة فاضله، ذهن انسان هاي نيک انديش و توده هاي تحت ستم را به خود معطوف نمود و تدريجاً به صورت يک آرمان فراگير تبديل گرديد. در اين رابطه، قرآن کريم به عنون تنها سند معتبر وحياني و تاريخي، نظرية حکومت عدل جهاني را فراروي بشريت قرار داده و وعدۀ تحقق آن را در آيندۀ نزديک بشارت داده است. اين طرح نوين به عنوان تز سياسي اسلام در قالب «آموزة مهدويت» عرضه گرديده است[17].
نظرية مهدويت، نظرية دعوت به عدالت و برادري و الغاي تمام تمايزات، تبعيضها و ستمهاست. در واقع، به معناي پذيرش و تضمين كرامت ذاتي و حق طبيعي حيات مساوي براي همه انسانهاست. پذيرش معيارهاي الهي كرامت انسان، علم، عدالت، عقلانيت، تقوا، معنويت، نيكي و خيرخواهي براي همه بشر است.
نظرية مهدويت، دعوت انسانها به كمال، عقلانيت، معنويت، توسعه، عدالت، امنيت؛ دعوت به دستيابي معرفتي جديد دربارة انسان و جهان و هدف و فلسفة خلقت؛ دعوت به مديريت الهي بر سرنوشت انسانها و دعوت به حكومت صالحان و حكيمان و كامل ترين انسان بر جهان است[18].
بي ترديد زندگي در فضايي که ارزش هاي واقعي انسان در آن ارج نهاده شده و هيچ انساني تحقير نگردد، يکي از بزرگترين آرزو هاي بشر است و بشريت در تکاپوي تحقق روزي است که کرامت انسان در سطحي به پهناي تمام کره خاکي پاس داشته شده و هيچ انساني اسير هوا خواهي هاي انسان هاي ديگر نگردد. در انديشة اسلامي و خصوصاً شيعه، مهدي(عج)کسي است که اين آرزوي ديرين بشري را متحقق خواهد کرد. او بشريت را به سر منزل مقصود رسانده و از بدبختي و فلاکت نجات مي دهد و انسان را که عزيز داشته خداست، به جايگاه اصلي خويش برگردانده و انسان، در دورة حاکميت او، در همة ابعاد، گرامي خواهد بود[19] آمادگي براي پذيرش حاكميت چنين ارزشها و معيارهايي و حكومت چنين انساني بر روي زمين، علاوه بر اينكه امري فطري و وجداني براي همه انسانهاست، به نوعي در آثار برخي از حكماي بزرگ يونان و برخي فيلسوفان غربي مثل ارسطو، افلاطون، اگوستين و نيچه نيز، منعكس شده و حاكميت انسانهاي غيرحكيم و ناصالح كه قادر نيستند بر اساس حكمت و عقل حكومت كنند و بر خلاف اميال و اغراض و هواهاي نفساني و القائات گوناگون شيطاني رفتار ميكنند، بدترين نوع حكومت شمرده شدهاند.
بنابراين، از اين منظر نيز حكومت جهاني مهدي، حكومتي كاملاً فطري و عقلاني است كه همة اديان و شرايع بزرگ و حكيمان بزرگ بر آن تأكيد كردهاند[20].
6-کرامت ذاتي انسان در آموزه مهدويت
ارزش هاي اخلاقي و حمايت از کرامت انساني در فرهنگ و سنت ديني ريشه اي عميق دارد، چنانکه کوشش پيامبران و پيشوايان ديني براي دفاع از حقوق انساني و کرامت انسان بوده، و اديان الهي اين حقوق را ناشي از ارادة الهي و لازمة کرامت انساني مي دانند[21].در اين راستا، تبيين جايگاه کرامت هاي انساني در دولت و عصر مهدوي از موضوعات مهمي به شمار مي رود که تاکنون بدان کمتر پرداخته شده است[22].
از آن جا که سنت و روش حکومت منجي عا لم، حضرت مهدي(عج)، همانند سيره و روش پيامبر اکرم(ص) خواهد بود ودر واقع او احياگر دين محمدي(ص)مي باشد وسنت پيامبر اکرم(ص) نيز برگرفته از آموزه هاي آسماني قرآن کريم است، از اين رو بحث کرامت ذاتي انسان در دولت مهدوي ناظر بر ديدگاه هاي آن بزرگوار در خصوص شأن و منزلت انساني و آيات قرآني و رواياتي که در اين زمينه وجود دارد، مي باشد[23].
در خصوص منزلت انسان در انديشة مهدويت مي توان گفت، زيربناي تفكر انسانشناسي مهدويت كه انديشة ناب اسلامي است، از(اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ)[vii] آغاز ميشود. اين انديشه در وجود و هستي ريشه دارد، نه فقط عقل نظري كه خود مرتبهاي از مراتب هستي است. در اين فرهنگ، «قرائت» كه محصول يك تفكر نظري است، بر بنياد خلق و هستي بنا شده است. به اين معنا كه در تفكر الهي اسلام، عقل و نطق بايد تابع وجود و هستي باشد، نه وجود، تابع آنها. چنين انديشهاي نه تنها تفكري مربوط به قشر و طبقه خاصي نيست، بلكه همه انسانها را خطاب قرار ميدهد، چنانكه انديشه مهدويت نيز انديشهاي جهاني است.
در انديشة مهدويت، اعتقاد به وجود خداوندي حكيم و عادل و رئوف موج ميزند كه بر عوالم درون و بيرون وجود آدمي آگاه است. پس جاي هيچ ترديدي نيست كه چنين وجودي در وجود كاملي به نام انسان، همانند دو قوس يك دايره پيوند بخورد. بر اساس انسانشناسي اين انديشه، هستي در وجود انسان به صورت كامل وجامعي تحقق مييابد و همه اضداد در آن به صلح و سازندگي ميرسند. در انديشه مهدوي، چنين انسان كاملي، جانشين خداوند بر روي زمين ميشود و به مقام خليفةاللهي ميرسد.
حسنزاده آملي در تصوير اين انسان كامل چنين ميگويد: بدان كه مجد و عظمت هر چيزي به حسب كمال اوست و كمالي فوق كمال واجبالوجود بالذات متصور نيست و انسان كه از جمادات و نباتات و حيوانات اشرف است، هرچه در اتصاف به كمالات واجبالوجود قويتر باشد، در كمال، از ديگر افراد انسان پيشتر و به مبدأ اعني واجب تعالي، نزديكتر و آثار وجودي او بيشتر است و چون انسان كامل، مجمع اسما و صفات واجب تعالي است، امجد و اعظم از ديگر افراد است. انسان در ميان جانداران داراي شأنيتي است كه ميتواند از قوّت به فعليتي رسد كه صاحب عقل مستفاد گردد و اين طريق استكمال نفس ناطقه است و صاحب ولايت كليه اعني انسان كامل، همه اين مقامات و مراحل را معالاضافه واجد است[24].
کرامت ذاتي انسان اگر چه در دوران پيش از ظهور از آثار طبيعي خود برخوردار است، ولي در دوران ظهور امام عصر(عج)در پرتو حضور و ظهور امام معصوم(عج)در قلمرو حيات فردي و اجتماعي و حضور کارگزاران صالح و شايسته و اجراي قوانين الهي، قابليت ها و توانمندي هاي نويني در نفوس مردم و وضعيت اجتماعي آن ها پديد خواهد آورد. در اين راستا به برخي از کرامات ذاتي انسان اشاره خواهد شد.1- عرضة خلافت الهي در زمين به انسان و پذيرش آن از سوي او، هر دو از عنايت تکويني خداوند به انسان است. اين خلافت به خاطر ترفيع، بزرگداشت و تکريم انسان و رساندن او به کمالات فردي و اجتماعي است.2- انسان کامل در درجه اي از کمالات و شايستگي ها است که مسجود فرشتگان قرار مي گيرد.3- با عنايت به آثار و خواص موجودات جمادي، نباتي و حيواني، انسان در مرتبه اي از کمالات قرار گرفته است که علاوه بر دارا بودن کمالات مادون واجد کمالات خاص خود نيز مي باشد.
کمالاتي از قبيل قدرت انديشه و تعقل، قدرت انتخاب و از همه مهم تر روح الهي که مبدأ امتياز او نسبت به ديگر موجودات است.4- اصل اختيار و آزادي اراده يکي از ويژگي هاي خاص انسان و مقام ومنزلت اوست. قدرت انتخاب راه صواب يا ناصواب و التزام به پيا مد هاي آن از جمله کرامت هاي تکويني خداوند به انسان است. 5- معرفت به خير و شر والهام فجوز و تقوا و شناخت و آگاهي نسبت به ابعاد خيرات و شرور که از مقدمات لازم در افعال موجود مختار است، از جمله عنايات تکويني خداوند به انسان بوده است.6- انسان خليفه الله از حيث هستي شناختي بايد بتواند در مراتب نازله، همچون خداوند قدرت تسلط بر طبيعت و تسخير آن را داشته باشد. به عبارت ديگر انسان با کشف قوانين حاکم براجزاء طبيعت و علم به آن ها مي تواند بر قوت، نيرو ها، انرژي ها و پديده هاي طبيعي مسلط شده و از آن ها جهت رسيدن به اهداف عالي بهره برداري نمايد. از اين رو، در آيات فراواني از قرآن کريم تأکيد شده است که زمين و آنچه در آن است و هم چنين ستارگان, روز, شب, خورشيد, ماه وخلاصه همة نعمت ها و پديده هاي طبيعي براي انسان آفريده شده است.7- فطرت الهي و تمايل و گرايش ذاتي انسان به سوي حقيقت مطلق از ديگر کرامت هاي خداوند نسبت به انسان است، تمايلي که در همه انسان ها وجود دارد[25].
در حکومت حضرت مهدي(عج) آن چه که در فطرت انساني نهفته است به ظهور مي رسد و آن حضرت جامعه اي فطرت گرا تشکيل مي دهد. در آن حکومت تعادل وجود دارد. تعادلي که در نهايت جامعه را به عدالت مي رساند. براي حفظ کرامت انساني در حکومت سه اصل وجود دارد که بايد رعايت شود تا در مسير فطرت گرايي قرار بگيرد، اين سه محور عبارتند از: 1-تقويت وجدان فطري بشر 2-حاکم کردن ارزش ها در جامعه 3-دانستن اين که تمام اعمال و رفتار ما و حکومت ها در اين جهان آثار و نمود خود را نشان مي دهد.
قرآن کريم در سورة حديد آية 12، هدف از ارسال رسل و انزال کتب را عدالت و قسط معرفي مي کند و بي ترديد قوام وثبات جامعة انساني به عدالت و قسط است، همان گونه که بي عدالتي، ريشه ناامني و نفي کرامت انساني است. بر طبق روايات، عدالت در رأس برنامه هاي حضرت مهدي است و او با از بين بردن موانع تحقق عدالت، در راه تشکيل حکومت عدل تلاش خواهد کرد. حکومت آن حضرت حکومت عدالت است، يعني حکومتي که در آن، کرامت انساني هم تحقق پيدا مي کند. بين کرامت و عدالت ارتباط وثيقي وجود دارد. مي توان گفت کرامت هدف نهايي است و عدالت ابزار رسيدن به کرامت است[26].
با توجه به ابعاد چهار گانة عدالت، عدالت در برابر خدا، انسان هاي ديگر، خويشتن و طبيعت و نيز با عنايت به مفهوم عدالت که همانا، قرار گرفتن هر چيزي در مقام و جايگاه خويش است، اگر در ميان انسان ها و جوامع انساني، عدالت به نحو احسن پياده شود، قطعاً انسان ها به جايگاه والاي خود که همان مقام انسانيت است نائل مي آيند[27]. حضرت مهدي در زماني که همه تشنة عدالتند، عدالت را پياده خواهد کرد و به همين جهت است که عدة زيادي به او ايمان مي آورند، يعني به خاطر عدالت، ايمان مي آورند، نه اين که اوصرفاً امام معصوم و امام دوازدهم شيعيان است و يا چون از طرف خداست[28].
در اخبار و روايات آمده است، مردم آن چنان از حکومت مهدي(عج)و کارگزارانش خشنودند و او را دوست دارند که زندگان مي گويند، اي کاش مردگان زنده مي شدند و از رحمت و برکت آن دولت الهي بهره مند مي گرديدند. بي گمان هرگاه مردم از پيشواي حکومت و کارگزاران او اظهار رضايت، و آشکارا ابراز محبت کنند، نشان از آن دارد که حقوق انساني آن ها به گونه اي شايسته و در خور شأن و منزلت و شرافت و کرامت انسان از ناحية حکومت ارج نهاده شده است. بر اين پايه است که از انقلاب و خيزش حضرت مهدي(عج) و يارانش بر ضد صاحبان زور، زر و تزوير و برچيدن ستم و ستمگري و برپايي داد و دادگستري، به دولت کريمه حضرت مهدي(عج) ياد شده است و در ادامه رابطه ميان عدالت و کرامت مهدوي در دولت جهاني نمايان مي شود[29].
در اسلام رعايت کرامت انسان ها برهمگان فرض تلقي شده و از همه مسلمانان خواسته شده تا حرمت همديگر را پاس بدارند و در روايات زيادي نيز خوي کريمانه، مورد ستايش قرار گرفته است. و از آن جا که حضرت مهدي در نگاه شيعه انسان معصومي است که نسبت به دستورات اسلام پايبندي تمام داشته و کوچکترين مخالفتي با دستورات اسلامي نسبت به او، قابل تصور نمي باشد بنابراين مي توان چنين نتيجه گرفت که در عصر حاکميت آن حضرت، کرامت انساني تا سر حد امکان تحقق عيني يافته و حتي يک مورد نقض کرامت انسان، و در مقياسي هر چند کوچک که به وي منسوب باشد، يافت نخواهد شد[30].
در خصوص آثار کرامت در دولت مهدوي(که همان زيبائي هاي صورت وسيرت مهدوي است، و در قالب علم، عمل، امنيت و ارزش ها جلوه مي کند)مي توان به عدالت فراگير، دعوت به صراط الهي، رونق علم و دانش، کمال عقل، نفي ظلم و کژي و جور، زنده شدن گل و دل، احياي ارزش ها، ايجاد امنيت، اقتصاد و جامعه سالم، اشاره کرد[31].
کرامت ذاتي انسان در متون مقدس اسلامي( قرآن وسنت)،که ديدگاه حضرت مهدي(عج) نيز در خصوص کرامت انساني، منبعث از آن مي باشد، به دو صورت مستقيم و صريح و غير مستقيم، مطرح شده است.
به صورت مستقيم و صريح: « و لقد کرمنا بني آدم و حملناهم في البر و البحر و رزقناهم من الطيبات و فضلناهم علي کثير ممن خلقنا تفضيلا ».[viii] در اين آيه به صراحت« بني آدم »بدون هيچ قيد ديگري، متعلق تکريم الهي قرار گرفته اند. « و اذ قال ربک للملائکه اني جاعل في الارض خليفة»؛[ix] «و نفخت فيه من روحي»؛[x] «خلق لکم ما في الارض جميعاً »،[xi] «من قتل نفساً بغير نفس او فساد في الارض فکانّما قتل الناس جميعاً »،[xii] در اين آيات، مقام انسان، بما هو انسان، به عناوين مختلف تکريم شده است. « علّم الانسان ما لم يعلم »،[xiii] « علّمه البيان»؛[xiv] « فتبارک الله احسن الخالقين».[xv]
در اين آيات نيز انسان به جهت مواهب بزرگي که به او بخشيده شده، همچون گل سرسبد آفريدگان، تحسين و تکريم شده است. از پيامبر(ص) نقل شده است: « الخلق کلّهم عيال الله فاحب الخلق الي الله من نفع عيال الله».[xvi] از امام علي (ع) نيز نقل شده است: « لا تکن عبد غيرک فقد جعلک الله حراً».[xvii] امام علي (ع) اصل حريت و آزادي را که به طرزي عالي نماينده کرامت انسان است، در زماني بس دور، به زيبايي و صراحت هرچه تمام تر، اعلان کرده است. امام علي در وصيت بي نظير خود به مالک اشتر مي گويد: « ولاتکوننّ سبعاً ضارياً تغتنم اکلها فانهم صنفان اما اخ لک في الدين و اما نظير لک في الخلق ».[xviii] امام علي (ع) به استاندار خود توصيه مي کند که مسلمان و غير مسلمان را همنوع بداند و به يک ديده بدانها بنگرد؛ و اين به بهترين شکل تکريم انسان است.
به صورت غير مستقيم: « لا ينهيکم الله عن الذين لم يقاتلوکم في الدين»؛[xix] « و هو الذي انشأکم من نفس واحدة»؛[xx] و « اذا حکمتم بين الناس ان تحکموا بالعدل»؛[xxi] «و لا تجادلوا اهل الکتاب الا بالتي هي احسن»؛[xxii] «ادع الي سبيل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتي هي احسن »،[xxiii] «و لا تسبِّو الذين يدعون من دون الله»؛[xxiv] «لا اکراه في الدين »[xxv] «و لکل جعلنا منکم شرعة و منهاجاً »؛[xxvi] «فذکر انما انت مذکّر»[xxvii] «لست عليهم بمصيطر».[xxviii] فحواي اين آيات به احترام ذاتي انسان و به آزادي عقيده و کرامت او مشير است. نقل است که پيامبر در«خطبه الوداع» فرمود:«يا ايهاالناس ان ربکم واحد و ان اباکم واحد، کلکم لادم{...} و ليس لعربي علي اعجمي و لا ابيض علي اسود فضل الا بالتقوي».[xxix] ونيز نقل شده است که پيامبر در تشييع يک يهودي شرکت کرد و در پاسخ به اعتراض برخي از مسلمانان پاسخ داد: مگر او يک انسان نبوده است.[xxx]
در اسلام احکامي چون برده داري، نابرابري حقوق زن و مرد، نابرابري حقوق مسلمان و غير مسلمان، را نبايد به حساب دين گذاشت. در اين راستا توجه به تفاوت ميان مباني و اصول نظري ناظر بر حقوق انسان ها، که در آموزه هاي ديني آمده، و تحقق عملي آن در ظرف زمان و مکان خاص، که در احکام شريعت منعکس شده است، حائز اهميت مي باشد. به طور مثال، اصل برابري کامل زن و مرد در بهره مندي از صفات الهي و حقوق انساني برخاسته از آن ها، در آموزه هاي ديني تصريح شده است.
زن و مرد هر دو انسان اند، منشا واحدي دارند،[xxxi] از جنس واحدي هستند، در بهره مندي از استعدادهاي خلاقه انساني و حقوق فردي – مثل حق زندگي،انتخاب،تعقل، آفرينش،تعيين سرنوشت و...- کاملاًبرابرند و در مواجه با خود، خدا، قانون جهان و ديگر انسان ها، موقعيتي برابر دارند؛ اما چون تحقق عيني وکامل اين اصل در عصر بعثت و جامعه عربي مخاطب وحي، با توجه به محدوديت ها و موانع جدي ساختاري و فرهنگي موجود، آنگونه که هدف دين است، ناممکن بود، احکام و مقررات شريعت درباره زن با توجه به اين محدوديت ها و موانع، وضع و اجرا شده اند، با ين هدف که وضع پيشين را که فاصلة بسيار زيادي با معيار ها و موازين ديني داشت، تا حد ممکن، به وضغيتي بهتر تغيير دهند. زن عصر جاهليت که در مقايسه با مردان، از هر نوع حقي، به کلي محروم بود، با اجراي احکام و مقررات جديد(شريعت)به بخش بزرگي از حقوق خود دست يافت و در فاصله نزديکتري، در همطرازي با مردان، قرار گرفت. تحت شرايط عيني آن روز، تأمين برابري کامل حقوق مرد و زن ناممکن بود.
در اين راستا اگر اختلافي در برخي حقوق ميان زن و مرد ديده مي شود، مربوط به احکام شريعت و متأثر از موانع و محدوديت هاي اجتماعي و فرهنگي موجود در جوامع مختلف است که با رفع آن موانع، آن نابرابري ها نيز بايد از ميان برود و تساوي کامل حقوق آن ها تامين گردد. همچنين بردگي نمي تواند در دين وجود داشته باشد؛ زيرا هيچ يک از اصول و ارزش هاي ديني بردگي را تأييد نمي کند؛ به عکس برده ديگري شدن به شدت نهي و دون شأن و منزلت قلمداد شده است(توبه 9:31وآل عمران3: 80،79). پس تأکيد بر آزادي و استقلال شخصيت، وجدان و جسم فرد، و نفي هر نوع روابط بندگي و ارباب رعيتي ميان انسان ها يک آموزة ديني است.
بحث برده داري و احکام مربوط به آن با آن که در شريعت و فقه آمده است، ريشه در واقعيت هاي اجتماعي آن روزگار دارد و اسلام با قبول اين واقعيت، براي محدود کردن امحاي تدريجي آن، مقرراتي تنظيم کرده است. همين توضيح را مي توان دربارة مسئلة نابرابري ميان مسلمان و غير مسلمان داد. احترام به حقوق اساسي انسان ها - مثل حق زندگي، آزادي عقل، وجدان و عقيده، امنيت و...- آموزه اي ديني است که همه انسان ها، با هر عقيده و قوم و مليت، مسلمان يا غير مسلمان، را شامل مي شود. قرآن در اين زمينه از عناوين«نفس»،« انسان»، و « بني آدم» استفاده کرده است و تفاوت هاي جنسي، ديني و قومي را دخالت نداده است. منکران برابري حقوق زن و مرد، مسلمان و غير مسلمان يا....معمولاً تصريحات موجود در دين، و استقلال دين از فقه و شريعت را ناديده مي انگارند[32].
7-کرامت ذاتي انسان امري برون ديني
اگر انسان ذاتاً ارجمند و گرامي است، پس کرامت ذاتي انسان امري برون ديني مي باشد[33]. يعني انسان پيش از آن که متدين به دين خاصي باشد، چنان حيثيتي راداراست. اگر گفته شود، چون فلان دين حکم به کرامت انسان مي کند، پس وي از چنين ويژگي اي برخوردار است، بديهي است درآن صورت، چنين ويژگي ذاتي او نيست، بلکه وضعي اعطايي است که تنها با اعتقاد به آن دين خاص، يا دست کم به يک گزاره آن دين، مي توان چنان حيثيتي براي انسان قائل شد.
در صورتي که کرامت ذاتي انسان نيز، مانند بحث حسن عدل و قبح ظلم، يک بحث فراديني است، يعني اساساً يک بحث عقلاني است. توجه دين به بحث حقوق بشر به معناي درون ديني بودن آن نيست، بلکه از قبيل ارشاد به اصلي عقلي است. در اين راستا مي توان به اين مسأله نيز اشاره کرد که اين گونه اصول عقلي، اصول قرآني و اسلامي نيز به شمار مي آيند( هم از باب کلما حکم به العقل، حکم به الشرع، و هم از باب اين که صريحاً قرآن آن ها را تأييد کرده است)[34]. عقل و دين هر دو کاشف کرامت ذاتي موجود بشري هستند.
براي مثال تلقي يک کودک و يک سارق از برابري و عدالت قابل توجه مي باشد. وقتي يک کودک سهم برابر با کودکي ديگر مي خواهد يا وقتي سارقي سهمي برابر با سارق ديگر از مال به سرقت رفته مي طلبد، تلقي مثبتي از عدالت خواهد داشت. کودک نيک مي داند عدالت خوب است، گو اين که اساساً نداند دين نيز آن را مي گويد. سارق نيز به نيکويي عدالت حکم مي راند، اما نه بدان سبب که دين مي گويد. اين حکم سارق و آن رأي کودک، نمونه اي از نگرش برون ديني به حقوق بشر است که به معناي استقلال عدالت و برابري- به عنوان حق بشري- از دين است[35].
8-کرامت ذاتي انسان در اعلامية جهاني حقوق بشر
پژوهش هاي تاريخي نشان مي دهد که باور به برخي از حقوق فطري و طبيعي براي بشر، از گذشته هاي بسيار دور وجود داشته است. شايد بتوان گفت از هنگامي که قدرتمندان، خودسري پيشه کردند و بر ضعيفان جامعه ظلم روا داشتند، انديشة حقوق بشر براي مقابله با ستم و بي عدالتي شکل گرفت و هدف آن تأمين حداقل حقوق براي افراد جامعه بود.
به عبارت ديگر از همين نقطه بود که حقوق بنيادين انساني همچون حق حيات، حق کرامت، حق آموزش و پرورش، حق آزادي مسئولانه و حق برابري در برابر حقوق و قوانين پديد آمد تا نظم و آرامش را براي جامعه انساني به ارمغان آورده، حيات مطلوب انساني را تأمين کند[36]. آنچه امروز با عنوان«حقوق بشر» مي شناسيم پديده اي است که عمدتاً پس از جنگ جهاني دوم توسعه يافته است. در واقع توجه به حقوق بشر تا حدود زيادي نتيجه پديده هايي چون هولوکاست، پاک سازي نژادي و ساير فجايع و وحشيگري ها بوده است.
اعلاميه جهاني حقوق بشر، که شايد مهم ترين سند عمومي قرن بيستم باشد، در سال 1948 م به وسيله مجمع عمومي سازمان ملل متحد انتشار يافت و ازآن زمان، انبوهي از معاهدات، ميثاق ها و ساير اسناد حقوقي در زمينة حقوق بشر، تقريباً به وسيله همه ملت ها، به تصويب رسيده است و احترام به حقوق بشر، معياري نخستين براي مشروعيت اخلاقي جامعه ها گشته است[37].
در مقدمة منشور ملل متحد(مصوب 12 آوريل 1945م)انسان به لحاظ نظري، بنيان گذار جامعه بين الملل لقب گرفت و مقدمة منشور با نام مردم ملل متحد گشوده شد و از ايمان آنان به حقوق اساسي بشر، کرامت و شأن انسان و تساوي حقوق مرد و زن و همچنين همة ملت ها، اعم از کوچک و بزرگ، سخن به ميان آمد[38]. اعلاميه جهاني حقوق بشر بر حقوق طبيعي مبتني است و درآن مقصود اين نيست که بشر با طبيعت ثابتي آفريده شده است و حقوق مذکور مقتضاي اين طبيعت مي باشد، بلکه منظور آن است که بشر، از آن حيث که بشر است و صرفاً به اعتبار بشر بودنش، حقوقي دارد و هيچ امر خارجي و عارضي نبايد مانع از برخورداري وي از اين حقوق باشد[39].
در واقع«کرامت انسان» يا «حيثيت ذاتي انسان» که در اعلامية جهاني حقوق بشر به عنوان مبناي اصلي براي تدوين حقوق بشر مورد نظر بوده، عبارت است از ملاحظة انسان از آن حيث که انسان است، و انسان از اين حيث، عزيز، شريف و ارجمند است. هر گاه انسان به حکم انسان بودن، و نه به هيچ دليل ديگري، ملاحظه گردد، احترام ذاتي و ارزش واقعي او لحاظ شده و شخصيت انساني او ارجمند شناخته شده است.
مبنا قرار دادن حيثيت ذاتي انسان موجب الغاي امتيازات غير واقعي شده، زمينة«وحدت انسانها» يا «وحدت جهاني»را فراهم مي آورد[40]. در هر سه سند مهم بين المللي حقوق بشر، کرامت انسان مورد تأکيد واقع شده است: در مقدمه اعلامية جهاني حقوق بشر(1947م) از «کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» و «کرامت و ارزش افراد انساني» ياد شده است.
مقدمة مشترک ميثاق بين المللي حقوق مدني و سياسي( 1976م) و ميثاق بين المللي حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي (1976م) بر« کرامت ذاتي تمام اعضاي خانواده بشري» تأکيد و تصريح مي کند: « اين حقوق از کرامت ذاتي موجود بشري منبعث مي شود». در اعلامية کنفرانس بين المللي حقوق بشر وين (1993م) نيز اين بيان تکرار شده و آمده است: « تمام حقوق بشر از کرامت وارزش انساني فرد انساني منبعث شده اند». در اعلامية آمريکايي حقوق و تکاليف بشر (1948م) نيز آمده است: « مردم آمريکا کرامت افراد انساني را پذيرفته اند»[41].
برخي اصول اعلامية جهاني حقوق بشر که در اسلام نيز، جهت حفظ کرامت انساني بر آن ها تأکيد شده است، عبارتند از : 1-حق حيات؛ در ماده 3 اعلاميه. 2- آزادي فطري افراد بشر و مبارزه با بردگي؛ مواد 1،3و4 3- لغو شکنجه و رفتار برخلاف شئون بشري؛ در ماده 5. 4- لغو تبعيض؛ ماده 2و7 5- حق دادخواهي و رسيدگي به اتهام در دادگاه صالح؛ مواد8 ،9 و10 6 -اصل برائت؛ بند اول ماده 11 7- اصل قانوني بودن جرم و مجازات؛ بند 2 ماده 11 8- رعايت حريم خصوصي افراد؛ ماده12 9-آزادي انتخاب و ترک اقامتگاه؛ مواد13 و 14. 10-حق تابعيت و تغيير آن؛ ماده 15 11- آزادي شرکت در مجامع و اتحاديه ها؛ ماده 20 اعلاميه و همچنين بند 4 ماده 32 12- حق شرکت در اداره امور سياسي کشور؛ بند اول ماده21 13- حق امنيت شخصي و اجتماعي؛ مواد 3و 22 اعلاميه 14-حمايت از شرافت و اعتبار افراد؛ماده 12 15- آزادي ابراز و تغيير عقيده؛ مواد 18 و 19[42].
9- مبناي حقوق بشر جهانشمول: کرامت ذاتي يا ارزشي؟
در خصوص اين سؤال که، آيا کرامت ارزشي مي تواند مبناي وضع حقوق بشر قرار گيرد مي توان گفت، کرامت ارزشي ملاکي است که از ميزان احراز آن توسط انسان ها تنها خود خداوند آگاه ترين است و ارج و پاداش اين مقام امري لاهوتي و اخروي است و اين امر تنها به خود خداوند مربوط است. چون خود قرآن اين کرامت را کرامت« عند الله »دانسته است[43]. اما از جهت دنيوي، همه انسان ها، مرد يا زن، از هر رنگ و نژاد و مرز و بوم و دين و آيين با يکديگر برابرند، چون همه انسان اند:« انا خلقناکم من ذکر و انثي و جعلناکم شعوباً و قبائل لتعارفو».[xxxii]
اين آيه دو بخش دارد: نخست هرگونه امتيازي را لغو مي کند. در بخش دوم، «ان اکرمکم عند الله اتقيکم» تقوا را ملاک برتري قرار مي دهد، اما اعلام مي کند که اين برتري«عند اله»است. خداوند در اين آيه براي تقوا امتيازات و حقوقي دنيوي جعل نکرده است. به اين ترتيب مي توان نتيجه گرفت که براي زندگي انسان در اين دنيا تنها بايد ملاک انسانيت(کرامت ذاتي) را معيار وضع حقوق عمومي قرار داد تا تبعيضي رخ ندهد[44].
10- نتيجه گيري
حقوق بشر و حفظ و حراست از کرامت انساني يکي از مهم ترين دغدقه هاي جوامع ديروز و امروز به شمار مي رود و مطلوب و پسنديده است. در واقع وجود کشتارهاي جمعي، تبعيضات نژادي، فقر، قاچاق انسان و... نشان دهنده آن است که جوامع انساني همواره در معرض نقض اساسي حقوق بشر قرار دارند و صيانت از کرامت انساني نيازمند سازوکارهاي عملي براي تحقق آرمان هاي مشترک بشريت يعني صلح، امنيت، رفع تبعيض و احترام به کرامت انساني است.
در اين راستا آموزه هاي ديني نقش مهمي در بنيان گذاري انديشة کرامت ذاتي انسان داشته است. حتي اگر بر اين باور باشيم که انسان، خود نسبت به درک اين حيثيت براي خويش تواناست، آموزه هاي ديني در جلب توجه انسان به کرامت ذاتي وي و تأکيد بر آن پيش قدم بوده اند. در ادبيات ديني، انسان موجودي است که همة جهان براي او آفريده شده است. و آفرينش مرگ و حيات براي آزمايش وي است. در متون ديني چنين ويژگي هايي براي هيچ يک از موجودات ديگر ذکر نشده است. در دولت حضرت مهدي اين کرامت به اوج خود مي رسد.
در واقع يکي از دلايل و براهين کرامت محور بودن عصر ظهورو دولت کريمه امام مهدي(عج) آن است که آن حضرت همانند جد خويش اکرم الاکرمين و خاستگاه کرامت است. پيامبر مکرم اسلام(ص) بارها خود را به اين صفت متصف مي نمود و مي فرمود، « انا اکرم الاکرمين» يا « انا اکرم ولد آدم علي ربّي». همچنين با توجه به روايات فراواني که سنت و سيره امام عصر را همسان سنت و سيره نبوي به شمار مي آورند، بسيار بديهي است که دولت تحت فرمان مهدي (عج)، بر محور کرامت و لحاظ عالي ترين حد کرامت هاي الهي و انساني حرکت نموده و تبلور يابد.
در دوران کنوني تدوين حقوق بشر که بي ترديد يک گام واقعاً آرماني براي بشر بود و از طريق آن، ارزش هايي چون کرامت انسان، عدالت، آزادي، برابري و... براي انسان در سطح جهاني به رسميت شناخته شد، عليرغم اين که تهي از نقص و دور از نقد نيست، قابل تقدير مي باشد. در اين راستا به نظر مي رسد مشکل در ضعف اصول اعلاميه جهاني حقوق بشر نباشد، بلکه مشکل نبود راهکار تعيين کننده و قاطع براي اجراي آن است.
حقوقي که تحت عنوان «حقوق بشر » قرار مي گيرد، حقوقي طبيعي و فطري اند، نه الزاماً موضوعه. حقوق طبيعي بشر معنايي جز اين ندارد که مراعاتشان زندگي انساني تر و عقلاني تري را ميسر خواهد کرد و امنيت، رفاه و برخورداري و شکوفايي بيشتري را نصيب بشر خواهد نمود. اين غايات عقلاني ...محصول تجربه طولاني و تاريخي بشر و مقبول عامه عقلايند. دراعلاميه جهاني حقوق بشرمراد از بشر، بشري است که طبيعت و ذات او بر دين، نژاد و رنگ و پوست و امثال اين ها سبقت دارد.
به اين معنا که بشر ابتدا بشر است و سپس دين، آيين، اعتقادات، افکار و نحوه زندگي خود را برمي گزيند. اين مطلب با دين و دينداري منافات ندارد، چون انسان بدليل نسبتي که با امر قدسي دارد، انسان نشده است. بشر ابتدا بشر بوده و سپس دين و نسبت خود با امر قدسي را اختيار کرده است. از آن جا که حقوق بشر، حقوق نوع بشر، صرف نظر از دين اوست، نکته اي که در مطالعه حقوق بشر از منظر اسلام بايد بدان توجه کرد و البته برخي اوقات مغفول مانده است، اين است که آيات و رواياتي که صرفاً مبين وظيفه مسلمين در جامعه اسلامي و بيانگر کرامت مؤمنين است، نبايد به عنوان مستندات حقوق بشر و کرامت ذاتي بشر از ديدگاه اسلام مورد استناد قرار گيرد.
همان گونه که در اين مقاله بررسي شد، آنچه که در مراجعه به متون اسلامي يعني آيات قرآني و روايات نبوي در خصوص کرامت ذاتي انساني در عصر مهدوي درمي يابيم، با دستاورد هاي حقوق بشر يکسان است. اما آنچه که آموزه مهدويت و اسلام بر آن تأکيد بيشتري داشته است کرامت ارزشي يا اکتسابي بشر مي باشد، که نويسندگان اعلاميه جهاني حقوق بشر جهت جلوگيري از بوجود آمدن اختلاف با ديدگاه هاي کشورهاي سکولار از قيد اين که اين حقوق از جانب خداوند به انسان واگذار شده است، پرهيز کردند.
در هر صورت نقطة توجه در اين مقاله کرامت ذاتي انسان در اين دو آموزه بود، که با توجه به دلايل و مستندات ارائه شده ،به نظر مي رسد جامعه ايده الي را که در سايه حفظ و حراست از کرامت انساني در آموزه حقوق بشر به تصوير کشيده شده است، تفاوت چنداني با عصر ظهور امام مهدي(عج) نداشته باشد. جامعه اي که در آن از فقر و ترس خبري نيست و به کرامت انساني به بهترين صورت ارج نهاده مي شود.
منابع و مآخذ
1. نژندي منش، هيبت اله..( 1386)."جهانشمولي حقوق بشر".(8/9/86)،ص3.از:
http://www.hoghoghdanan.com/international20 low/human20rights/article/
2 .Chin, Julia(1995) Human Rights: A Valid Chinese Concept.(Torento: University of Canada press( pag:2.
3. نژندي منش، همان، ص3.
4. عميد زنجاني، عباس علي. توکلي، محمد مهدي(1386)"حقوق بشر اسلامي و کرامت ذاتي انسان در اسلام".فصلنامه حقوق، مجله دانشکده حقوق و علوم سياسي، شماره 4 ، زمستان86، ص162-161.
5. عظيمي فر، علي رضا(1387)"بررسي اصل کرامت انساني در دولت مهدوي و اعلاميه جهاني حقوق بشر". (8/2/1387).ص5.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
6. ميبدي، محمد فاکر(1387)"مفهوم دولت کريمه"،(8/2/1387).ص5.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
7. اخوان کاظمي، بهرام(1387)."کرامت انساني در دولت مهدوي".(29/1/1387)، ص4. از: 7.
http://www.mahdaviat-conference.com/vdcca 4g182bg4la2.htm/.
8.. عظيمي فر، همان، ص5.
9. گودرزي، مجتبي(1387)"کرامت هاي فراموش شده انساني در عصر غيبت".(8/2/1387).ص2.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
10. نوبهار، رحيم(1382)"دين و کرامت انساني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم،ص618.
11. زنجاني و توکلي، همان،ص164.
12. اخوان کاظمي، همان،ص3.
13. زنجاني و توکلي ،همان،ص164.
14. اخوان کاظمي، همان،ص3.
15. Mc Dougal,M , Lasswell,H., and Chen,L (1980) Human Rights and World Public Order. New Haven: Yale University Press, pp.376-377.
16. بادرين، مسعود اي(1382) " حقوق بشر و حقوق اسلام: اسطوره ناهمخواني"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ص227.
17 . صمدي، قنبرعلي(1387)"دکترين مهدويت: چيستي، خاستگاه، ضرورتها و راهکارها "،(29/1/1387)، ص4. از:
http://www.mahdaviat-conferenc.com/vdc gar 9 ypak9.4r.htm/.
18...... (1387)"نظريه مهدويت و حکومت واحد جهاني".(29/1/1387)،ص6.از:
http://www.farsnews.com/new, stext.php?nn=86072200
19. حجامي، حسين(1387)"تجلي کرامت انساني"،(10/2/1387)،از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
20. ....(1387)"نظريه مهدويت و حکومت واحد جهاني".(29/1/1387)،ص6.از:
http://www.farsnews.com/new, stext.php?nn=86072200
21. نظري، عبداللطيف(1384)." کرامت انساني در قرآن و روايات و دولت مهدوي".مجله گلبرگ، شماره 69 .ص15.
اخوان کاظمي،همان،ص22-21.
23. کريمي نيا، محمد مهدي(1387)"عصر حکومت مهدي و پيروان اديان آسماني".(10/2/1387)، ص1.از
http://313yaar.blogfa.com/post-10.aspx.
24. هاشمي، خديجه(1387)"بررسي تطبيقي منزلت انسان در انديشه مهدويت و مكتب اومانيسم" .(10/2/1387)،
ص3 از:
http://www.mahdaviat-conference.com/vdcjfxetzugeh.sfu.htm/.
25. گيلاني، رضا(1387)."کرامت انسان در نگاه تکوين و تشريع". (10/2/1387)، از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
26. منصوري، جواد(1387)"کرامت انساني و عدالت مهدوي".(8/2/1387)،.از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm.
27. الهي نژاد،حسين(1387)"موانع و زمينه هاي تحقق کرامت انساني".(10/2/1387)، از:
http://www.monjee.com/farsi/tazeha/chekideh.htm
28. منصوري،همان.
29. عظيمي فر، همان..
30. حجامي،همان.
31. ميبدي، همان.
32. پيمان، حبيب اله(1382)" اسلام و منشا حقوق بشر "، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص 255. همچنين براي اطلاعات بيشتر در اين زمينه، رک: قاري سيد فاطمي، سيد محمد (1382)" فقه شيعه و حقوق بشر جهان شمول"( ضرورت اصلاح اجتهاد : زمينه گرايي اخلاقي در مقابل متن گرايي پوزيتويستي)،همان منبع، ص449.
33. بسته نگار،محمد(1380)حقوق بشر از منظر انديشمندان. چاپ اول ، شرکت سهامي انتشار. و نيز«مقاله حکومت دموکراتيک ديني» از عبد الکريم سروش،ص326.
34. جاودان، محمد(1382)"نوانديشي ديني در اسلام و تأملاتي در کرامت ذاتي انسان و حقوق بشر"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص282.
35. خلفي، مسلم(1382)"نگرش برون ديني به حقوق بشر(امتناع يا ضرورت؟)"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر : مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم.ص361.
36.نظري، همان،ص102.
37. گيورث، آلن(1382)" آيا حقوق بشري وجود دارد؟"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ترجمه محمد حبيبي مجنده،ص149.
38. نوبهار،همان،ص613.
39. داوري اردکاني، رضا(1382)" ملاحظاتي درباره حقوق بشر و نسبت آن با دين و تاريخ"، مجموعه مقالات دومين همايش بين المللي حقوق بشر: مباني نظري حقوق بشر، دانشگاه مفيد قم، ص53.
40. جاودان،همان،282. مرحوم در اين زمينه مي گويد: « اين اعلاميه نمي گويد مؤ منان برادرند يا هم وطنان برادرند، بلکه مي گويد انسان ها برابرند» رک: يادداشتهاي استاد مطهري، ج3،صدرا، چاپ اول،1379ش، تهران،ص227.
41 خلفي،همان،ص361.
42.عميد زنجاني و توکلي، همان،ص165.
43. جاودان، همان،ص283.
44. جاودان،همان،ص283.
پی نوشت ها:
1.استاديار گروه حقوق دانشگاه اصفهان
2.دانشجوي کارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه اصفهان
[iii] Hohe Field
4. غررالحکم،ص3870.
5. ما آدميان را گرامي داشتيم(قرآن، سوره اسراء، آيه 70).
6. گرامي ترين شما نزد خداوند پرهيزگارترين شماست(قرآن، سوره حجرات، آيه 13).
7.« قرآن را به نام پروردگارت که خداي آفريننده عالم است بر خلق قرائت کن »(سوره علق، آيه 1).
8.«و ما فرزندان آدم را بسيار گرامي داشتيم و آنها را به مرکب برّ و بحر سوار کرديم و از هر غذاي لذيذ و پاکيزه آنها را روزي داديم و بر بسياري از مخلئقات خود برتري و فضيلت بزرگ بخشيديم»(قرآن، سوره اسراء، آيه 70)..
9.« و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت:«من در زمين جانشيني خواهم داشت»(قرآن، سوره طه،آيه30).
« و از روح خود در آن دميدم»(قرآن، سوره حجر،29). 10.
11. «او انچه در روي زمين است همه را براي شما آفريد»(قرآن، سوره بقره، 29)
12.« هرکس، کسي را- جز به قصاص قتل، يا به کيفر فسادي در زمين – بکشد، چنان است که گويي همه مردم را بکشد»(قرآن، سوره مائده، آيه 32)
13.« آنچه را انسان نمي دانست {به تدريج به او} آموخت»(قرآن، سوره علق، 5).
14.« به او بيان آموخت»(قرآن،سوره نساء،55).
« آفرين باد بر خدا که بهترين آفرينندگان است»(قرآن، سوره مؤمنون،14) 15.
16. اصول کافي جلد 2،ص164،چاپ اول، درالاضواء، بيروت1380.«تمامي خلق دودمان خدايند،محبوب ترين کس در ميان خلق خدا کسي است که به دودمان خداوند سود رساند»
17. نهج البلاغه، ترجمه محمد مهدي فولادوند، نشر صائب، چاپ اول، تهران،نامه 31،ص358.« بنده ديگري مباش که خداوند آزادت آفريده است».
18. نهج البلاغه ، پيشين،ص381.« مانند حيواني مباش که خوردنشان را غنيمت شمري، زيرا آنان دو گروه اند: يا هم کيش تو هستند، يا انسان هايي همانند تو».
19. «{اما}خدا شما را از کساني که در {کار}دين با شما نجنگيده و ... باز نمي دارد که به آنان نيکي کنيد»(قرآن، سوره ممتحنه، 125).
20. «و او همان کسي است که شما را از يک تن پديد آورد»(قرآن، سوره انعام، 98).
21.« و چون ميان مردم داوري کنيد، به عدالت داوري کنيد»(قرآن، سوره نسا، 58).
22.« و با اهل کتاب جز به شيوه اي که بهتر است ، مجادله مکنيد»(قرآن، سوره عنکبوت، 46).
23.« با حکمت و اندرز نيکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شيوه اي که نيکوتر است مجادله نماي»(قرآن، سوره نحل، 125).
24.« و بگو: حق از پروردگارتان{رسيده}است . پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند»(قرآن، سوره کهف، 29).
25.« در دين هيچ اجباري نيست»(قرآن، سوره بقره، 256)
26.« براي هر يک از شما {امت ها} شريعت و راه روشني قرار داديم»(قران، سوره مائده، 48).
27.« پس تذکره ده که تو تنها تذکره دهنده اي»(قرآن، سوره غاشيه، 21).
28.« بر آنان تسلطي نداري»(قرآن، سوره غاشيه، 22)
29. در مورد اين خطبه، رک: مقصود فراست خواه،«واپسين نگراني هاي پيامبر اسلام»، حقوق بشر از منظر انديشمندان(مجموعه مقالات).
30. صحيح بخاري، جلد1،ص228.
31.«اي مردم بترسيد از پروردگار خود آن خدائيکه همه شما را از يک تن بيافريد....»(قرآن، سوره نساء،آيۀ 1) و « خلقت و بعثت همۀ شما جز مثل يک تن واحد نيست که همانا خدا شنوا و بينا باحوال خلق خداست»(قرآن،سوره لقمان،آيۀ 28) و« اوست خدائيکه همۀ شما را از يک تن بيافريد...»(فرآن، سوره الاعراف،189).
32. «اي مردم، ما شما را از مرد و زني آفريديم، و شما را ملت- ملت و قبيله – قبيله گردانيديم تا با يکديگر شناسايي متقابل حاصل کنيد»(قرآن، سوره حجرات،13).


