همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  تأثیر فرهنگ سیاسی دینی در رفتار سیاسی در عصر غیبت

محبوبه صدیقی

چكيده
رفتار سياسي، همانند ديگر انواع رفتار اجتماعي انسان، از عوامل و عناصر متعدد رواني، محيطي، فرهنگي و اجتماعي متأثر است. هرگونه نگرش و ره‌يافتي كه با ديدگاهي مطلق‌نگر و يك‌بعدي درصدد بررسي رفتارهاي سياسي انسان باشد، موجب مخدوش شدن درك ما از واقعيت خواهد بود.

فرهنگ سياسي شيعه از منابع عمده فرهنگ سياسي ايران است. مضمون نهايي فرهنگ، آميزه‌اي از ساخت فكري و اخلاقي و ساخت اجتماعي و سياسي جامعه و حاصل تأثير آنها در يك‌ديگر است. هم‌چنين فرهنگ سياسي مجموعه‌اي هم‌بسته از آرمان‌ها، نگرش‌ها و طرز برخوردهاي كم و بيش ثابت درباره قدرت و سياست است كه تحت تأثير عقايد، نمادها و ارزش‌ها و باورهاي افراد و در متن تاريخ و حيات جمعي آنها شكل مي‌گيرد و به رفتارها و كنش‌هاي سياسي در قبال نظام سياسي جهت مي‌دهد. فرهنگ سياسي شيعه نيز نوع نگرش و طرز برخورد شيعه اماميه در عصر غيبت با سياست و قدرت سياسي است كه متأثر از مبادي نظري و عقايد و باورها و سنت‌هاي شيعه، در متن تاريخ و حيات جمعي شيعيان شكل گرفته و تعيين كننده الگوهاي كنش و رفتار سياسي آنان در پذيرش يا نفي حكومت‌هاست. به اين ترتيب، فرهنگ سياسي شيعه حاصل تعامل مباني نظري و ساخت فكري شيعه با ساخت سياسي و اجتماعي جامعه و سرگذشت تاريخي اين فرقه در عصر غيبت بوده است. شيعيان در عصر غيبت، متناسب با وضعيت و شرايط سياسي اجتماعي هر دوره، در قبال قدرت سياسي نگرش و رفتار خاصي داشته‌اند. در اين‌باره، سه گرايش كلي در فرهنگ سياسي شيعه و در فرآيند تاريخي آن به چشم مي‌آيد كه مي‌توان آنها را در ذيل سه عنوان كلي «انزواگرايي»، «هم‌كاري و مسالمت» و «انقلابي‌گري و ستيز» دسته‌بندي كرد. هر يك از اين گرايش‌ها و نگرش‌ها در مقطع خاصي از تاريخ شيعه در عصر غيبت برجستگي و غلبه داشته‌اند.

امام خميني با ارائه تفسير و قرائت جديد از مفاهيمي مانند انتظار، تقيه، شهادت و زدودن زنگار تسليم‌طلبي و انزواگرايي از چهره اين مفاهيم، زمينه تفكر و انديشه سياسي را مهيا ساخت و در شكل دوم امام(ره) به دليل برخوردار بودن از موقعيت ممتاز مرجعيت ديني و پايگاه مردمي‌اش، موجب مشروعيت يافتن و فراگير شدن برداشت‌هاي جديد (تحولات) روشن‌فكران شدند.

واژگان كليدي
فرهنگ سیاسی، رفتار سیاسی، جنبش‌های انقلابی، سنت‌های شیعه، نمادگرایی شیعی، قدرت سیاسی، تحولات سیاسی، کنش‌های سیاسی، هدایت‌های ره‌بری، معیارهای جهانی.

مقدمه
فرهنگ تشيع با همه عناصر و محتويات آن، در بخش مهمي از تاريخ ايران به عنوان فرهنگ عامه مردم مطرح بوده است. با این همه، به استثنای موارد محدود و معدود، نهضت و حركتي انقلابي در سطح نخبگان يا توده هاي شيعه‌مذهب به وسعت و مقياس انقلاب اسلامي تحقق نیافته كه متأثر از انگيزه ها و احساسات و باورهاي شيعي، در چالش جدی با ساخت سياسي و نظام حاكم و در مقام تأسيس نظام سياسي مبتني بر انديشه و فرهنگ شيعي باشد. «اكثر شيعيان در طول تاريخ به جاي شورش و انقلاب عليه دولت هايشان ترجيح داده اند كه نسبت به سياست بي‌اعتنا باشند.» لذا، بررسي و تبيين علل و عواملي كه موجب فعليت يافتن ظرفيتهاي عظيم فعاليت و انقلابي گري فرهنگ تشيع گرديد و نيز چگونگي تأثير اين فرهنگ در رفتارهاي سياسي مردم ايران در جريان انقلاب اسلامي و شاخص ها و علایم عيني اين تأثيرگذاري، ضرورت مي يابد. سؤال اصلي در اين پژوهش چنین است: فرهنگ سياسي شيعه چه تأثيري در رفتار سياسي مردم ايران داشته است. در پاسخ به سؤال یاد شده، فرضيه اصلي در اين پژوهش چنین خواهد بود: قرائتي از فرهنگ سياسي شيعه كه بر اثر تفسير مجدد مفاهيم و نمادهاي مذهبي شيعه در متن تحولات و شرايط سياسي ـ اجتماعي و الزامات زمان شكل گرفت، موجب رفتار انقلابي و مخالفت آميز مردم ايران عليه نظام حاكم شده است.

گفتنی است، فرض مقاله، گرايش غالب در رفتار سياسي مردم طي دوره مورد نظر است و‌گرنه در همين دوره نیز، برخي گرايش‌های سياسي وجود دارد كه با برداشت خاص از فرهنگ تشيع، مواضع و رفتارهاي مسالمت جويانه و يا انفعالي در قبال قدرت حاكم از خود بروز داده اند. اما سؤال هاي فرعي كه از پرسش اصلي استخراج می‌شوند، عبارتند از:

1. فرهنگ سياسي و رفتار سياسي به طور كلي چه رابطه اي با هم دارند؟

2. بين ساختار سياسي ـ اجتماعي و فرهنگ سياسي چه رابطه اي وجود دارد؟

3. ساخت كلي فرهنگ سياسي شيعه چيست و چگونه تبيين مي ‌شود؟

4. رابطه بين فرهنگ سياسي شيعه و رفتارهاي سياسي مردم چگونه تبيين مي شود؟

در پاسخ به سؤال فرعي اول، فرضیه اين است كه فرهنگ سياسي ، الگوهای رفتار سیاسی را تعيين می‌كند. در پاسخ به پرسش دوم، فرضیه این است که بين ساختار سياسي ـ اجتماعي و فرهنگ سياسي رابطه تعامل و تفاعل وجود دارد، البته با تأكيد بر نقش اساسي تر فرهنگ. درباره سؤال فرعي سوم، فرض پژوهش اين است كه فرهنگ سياسي شيعه ضمن برخورداري از مباني، اصول و عناصر نظري ثابت، قابليت نسبي منعطف و سيالی دارد که در طول تاريخ عصر غيبت، به اشكال مختلف در رفتار شيعيان ظهور كرده است. در پاسخ به سؤال نهايي نيز بايد بگوييم كه با استفاده از تعدادي از شاخص هاي معين، شامل عنصر رهبري، كانون-هاي مذهبي و نماز جمعه و نمادهاي مذهبي، مقاطع و نقاط عطف حركت ‌هاي سياسي و انقلابي و موضع‌گيري به موقع و صحيح ناشي از هدايت ‌هاي رهبري در مقابله با دشمنان، حضور به موقع مردم در صحنه هاي سياسي اجتماعي نظير انتخابات و راه پيمایي ها و رابطه بين رفتارهاي سياسي مردم با فرهنگ سياسي شيعه بررسي خواهد شد.

مطالعه و شناخت فرهنگ سياسي، گذشته از اهميت تاريخي آن، بيشتر از اين جهت ضرورت دارد كه به ياري آن مي توانيم بخش مهم و اساسي ميراث فكري و فرهنگي ملت خود را با معيارهاي جهان امروز ارزيابي كنيم و به‌خصوص معلوم داريم كه ويژگي هاي روحي، فكري و فرهنگي مردم ما و رفتارهاي ناشي از آن به‌ويژه در قلمرو سياست تا چه اندازه معلول فرهنگ و آموزه هاي مذهبي تشيع است. اين امر به‌ويژه از آن روي اهميت مي يابد كه برخي از نويسندگان در مقام تبيين فرهنگ سياسي و رفتارهاي سياسي مردم ايران، آموزه ها، باورها و نمادهاي مذهبي تشيع را عامل و محرك فرهنگ سياسي اقتدارگرا و تبعي مي دانند و هم چنين آنها را آموزنده تسليم، توكل، انتظار و روش هاي منفي ديگر اجتماعي برمی‌شمرند. لذا، پژوهش در اين حوزه علاوه بر اين كه پرتو جديدي بر فرهنگ سياسي تشيع مي-افكند، صحت و سقم اين مدعيات را نيز محك مي زند؛ ضمن آن كه داوري درست درباره مذهب شيعه، خود بخشي از مسئله دامنه‌دارتر ارزش‌يابي سنت ها و ارزش هاي ديرين اجتماعي براي بنيادگذاري فرهنگ پويا و اصيل اسلامي ـ ايراني است. ضرورت پيشرفت و توسعه مادي و معنوي پايدار ايجاب مي كند كه سنت ها، ارزش ها و باورهاي شكل دهنده به خصوصيات، منش ملي و به تبع آن رفتار سياسي مردم مورد ارزيابي قرار گيرد.

تأثیر دین در تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی

به عقيده ما دين و آموزه هاي ديني از عوامل و منابع اساسي تحريك و شكل دادن به كنش اجتماعي به شمار می‌رود. دين به اعتراف بیشتر جامعه‌شناسان، منشأ بسياري از تحولات سياسي، اقتصادي و فرهنگي در طول تاريخ بوده است. ماکس وبر از انديشه ورزاني به شمار می‌آید كه آثار وي در اين‌باره پر‌اهمیت و تأمل‌پذیر است. وبر درباره اهميت نقش باورهاي مذهبي در فرهنگ يك ملت مي‌نويسد:

انسان جديد حتي با بيش‌ترين حسن نيت، نميتواند اهميت و تأثير باورهاي ديني را در فرهنگ و خصلت ملي بازشناسد.

مذهب بنا بر اعتقاد اكثر قريب به اتفاق صاحب‌نظران، از منابع و سرچشمه هاي عمده فرهنگ سياسي جوامعي است كه اعتقاد و ايمان ديني دارند. به تعبير ديگر، مجموعه باورها، ارزش ها، آموزه ها و نمادهاي مذهبی هر جامعه‌ای نقش مهمي را در شكل دادن به گرايش و جهت گيري مردم آن جامعه در قبال نظام سياسي ايفا مي نمايند.

درباره نسبت دین با فرهنگ سياسي در ايران، بي ترديد دين تأثيري پايدار در فرهنگ سياسي مردم در عصر غيبت داشته و همه شئون زندگي، از جمله سياست، به شدت تحت تأثير انگارهها و انگيزه هاي ديني بوده است.

تأثیر فرهنگ سیاسی شیعه در جنبش ها و نهضت های اسلامی

پس از اسلام آوردن مردم ايران و تقريباً از نيمه دوم قرن اول هجري كه نهضت ها و حركت هاي انقلابي شيعي تحت تأثير واقعه عظيم عاشورا و شرايط دشوار تاريخي شكل گرفتند، گرايش و اقبال مردم ايران نيز به مذهب تشيع نمايان گشت. نهضت‌ها و جنبش هاي انقلابي متعدد، نماد و نشان اين علاقه و گرايش به شمار می‌آیند كه تحت تأثير آموزه ها و مايه هاي نيرومند فرهنگ سياسي شيعي در طي تاريخ ايران به وقوع پيوستند. از عناصر اساسي فرهنگ سياسي شيعه كه زمينه انقلاب را فراهم آورد، عقيده به غيبت بود که نتيجه منطقي آن غيرقانوني و نامشروع دانستن حاكمان موقتي است. اين اعتقاد بالقوه نظريه‌اي انقلابي و الهام بخش به شمار می‌آید و به منزله ملاك اساسي تحليل شيعه، موجب نوعي روحيه مقابله جويي و انقلابي گري در ميان شيعيان بوده است. شهادت عنصر دیگری است كه شايد قوي‌ترين نيروي محرك براي عمل سياسي به شمار مي رود و به تعبير دكتر الوردي، مورخ و نويسنده عرب «پيوسته شيعه را به صورت يك آتش‌فشان خاموش درآورده است». شيعه، امام حسين(ع) را مظهر پرچم سرخ در حال اهتزاز برای استمرار نبرد حق و باطل، انتقام خون اهل حق از باطل و اسوه ظلم ستيزي و نپذيرفتن حكومت غاصبان تلقي نموده است. «تركيب دو عنصر غيبت و شهادت به‌ويژه در مراحلي از تاريخ به تشيع ديدگاه و موضعي مبارزه ‌جويانه و انقلابي مي بخشد.»

این دو عنصر منشأ و سرچشمه بروز و گسترش حركت هاي انقلابي در مقاطعي از تاريخ ايران گرديده است. از مهم ترين اين حركت ها، به نهضت هاي علويان، سربداران و مشعشعيان در قرون اوليه و ميانه اسلام می‌توان اشاره كرد كه همگي برای مبارزه با نظام هاي سياسي حاكم و ستم‌گر زمان روي داده و به شدت تحت تأثير باور و عقيده مهدويت و دیگر عناصر فرهنگ شيعه بوده‌اند. «عقيده مهدويت به‌ويژه مردم را به چالش و مبارزه با اعتبار نظام ارزشي موجود و از ميان بردن آن تحريك مي‌كرد.»

در دو سده اخير نيز مردم ايران در دو عرصة عمل و نظر از خود تحرك و نشاط سياسي بي‌سابقه اي نشان داده و جنبش هاي انقلابي اجتماعي متعددي را خلق كرده اند. جنبش تنباكو، نهضت مشروطيت، نهضت ملي نفت و انقلاب اسلامي 57 از مصاديق بارز اين حركت ها و نمودار جنبش و فعال گري سياسي بوده‌اند كه در مقياس ملي به وقوع پيوسته اند. همه اين جنبش هاي انقلابي كم و بيش با الهام از مفاهيم و نمادهاي مذهبي شيعي و با هدايت و رهبري علماي شيعه روي داده و يا تشديد شده‌اند.

برای مثال در انقلاب مشروطه، نقش باورها و سنت هاي شيعي در تحريك و بسيج مردم انكار ناپذیر است. «مساجد و زيارت‌گاه هاي پايتخت و اطراف آن، پايگاه-هاي اصلي مشروطه خواهان، سخن راني ‌ها و بيانيه هاي انقلابيون سرشار از مفاهيم و احساسات شيعي بود.»

تأثير فرهنگ سياسي ديني در رفتار سياسي

فرهنگ سياسي از منابع و سرچشمه هاي متعددي سيراب مي گردد. دین و فرهنگ دینی از منابع و مؤلفه هاي اصلي هر ملت است كه نقش اساسي و عمده اي در سامان دادن و شكل گيري فرهنگ سياسي آن دارد. به بيان ديگر، باورها، آمال، اهداف و ايستارهايي كه فرهنگ سياسي را شكل مي دهند، تحت تأثير عواملي از جمله دين هستند. مردم باورهاي ديني ـ سياسي خود را در فرهنگ سياسي و در نوع نگرش و برخوردشان با سياست و قدرت سياسي نشان مي‌دهند. قرائت هاي متنوع و متعدد از دين در طول تاريخ، بر نوع نگرش به دين و در واقع انتظاری مبتنی است كه دين داران از دين دارند. انتظار از دين علاوه بر آن كه از پيام و جوهره دين نشئت گرفته، از شرايط و الزامات زمان نيز تأثیر می‌پذیرد. در هر صورت، مهم اين است كه برداشت هاي متنوع از دين موجب بروز انواع گرايش ها و كنش هاي سياسي شده است. به تعبيری، «فرهنگ مذهبي كه حاصل فهم دين و التزام عملي به آن فهم است، برحسب نوع فهم ها آثار مختلفي بر روي رفتار دارد.» بی‌تردید، توده مردم در مباحث ديني، متخصص نیستند. بنابراین، درك و فهم و برداشت آنان از دين بيشتر تحت تأثير برداشت ها و ديدگاه هاي نخبگان، مفسران و روشن فكران ديني است.

بنابر مطالعات و بررسي هاي تاريخي، همواره آموزه ها، باورها و مفاهيم ديني تفسير و بازسازي شده‌اند. هنگامي كه سخن از تفسير مجدد به ميان ميآيد، طبيعي است كه تفسير مجدد پروتستانتيزم از كاتوليسيزم را به خاطر آورَد. جنبش اصلاح ديني و شخصيت هاي برجسته آن يعني لوتر، كالون و پيوريتان ها در سه مرحله به تفسير مجدد مفاهيم كاتوليك پرداختند و با ارائه تفاسير جديد از اين مفاهيم كه كاملاً مخالف با تفاسير قديم بود، راه را براي اصلاح ديني گشودند.

در جهان اسلام نيز اعم از تشيع و تسنن، به مقتضاي لوازم و الزامات زمان و با بهره گيري از اصل اجتهاد كه در زبان انديشه‌ورزان ديني از آن به موتور محرك اسلام ياد شده است و بنابر قابليت هاي دروني مذهب شيعه، فرآيند تفسير و بازسازي مفاهيم و آموزه هاي ديني در عصر غیبت تداوم داشته است.

نوع تفسير و برداشت از دين و آموزه ‌هاي مذهبي، فرهنگ هاي سياسي متفاوتي را در پي داشته است. در حالي كه برخي تفاسير از آرا و عقايد ديني در بسياري از جوامع، استوار كننده نوعي فرهنگ سياسي منفعل و تبعي و در نتيجه بي عملي، تسليم و انفعال سياسي بوده‌، ديدگاه ها و برداشت هاي ديگري نیز وجود داشته كه در باب سياست و حكومت، آن چنان نتايج صريح و بي ابهامي نداشته اند. در مقابل، برخي از آموزه ها و تعاليم مذهبي، در مقاطعي الهام بخش و محرك نشاط سياسي و فراتر از آن، ستيز و مبارزه جويي سياسي با قدرت هاي سياسي بوده اند. به طور كلي، نسبت بين فرهنگ سياسي ديني، يعني فرهنگي كه تحت تأثير باورها و نمادها و آموزه هاي ديني شكل گرفته است با رفتار سياسي، يعني نوع تأثيري كه در قرائت خاصي از دين (با توجه به الزامات، ساخت دروني دين، شرايط و مقتضيات جامعه) مي تواند بر فرهنگ سياسي و به تبع آن بر رفتارهاي سياسي دين داران داشته باشد به دو شكل مطرح می‌شود:

1. فرهنگ سياسي منفعل و بازدارنده؛

2. فرهنگ سياسي فعال، محرك و ستيزه‌جو.

فرهنگ سياسي منفعل و بازدارنده

برخي از ايدئولوژي ها و فرهنگ هاي مذهبي به علت نگرشي كه به سياست و قدرت سياسي به طور اخص دارند و يا به علت نوع تفسير از آن، مانع و سدّ حركت و فعاليت سياسي به شمار می‌آیند.

در دين مسيحيت نيز تفسيرهاي خاصي از مسيحيت موجب و موجد انفعال سياسي و استواري هرچه بيش‌تر قدرت و وضع موجود بوده است. البته در دهه‌هاي اخير كه مبارزه‌های استقلال طلبانه به‌ويژه در امريكاي لاتين تشديد شده، بعضي از گرايش هاي مسيحي، تفسير جدیدی از مسئولیت اجتماعي انسان و رابطه او با قدرت سياسي ارائه نموده‌اند و مفاهيم و عناصری از الهيات مسيحي را دست مايه مبارزه با حكومت هاي استبدادي قرار داده اند.

فرهنگ سياسي فعال و ستيزه‌جو
مذهب، عقايد، ارزش ها و نمادهاي مذهبي و فرهنگ سياسي ناشي از آنها، ممكن است مروج و الهام‌بخش رفتارهاي سياسي، انقلابي و ستيزه جو باشد و حركت هاي سياسي و نهضت هاي انقلابي را تشديد و يا تسهيل نمايد.

فرهنگ سياسي ديني با پي افكندن مسير جديد، از راه درهم شكستن نظم كهنه و اعتبار بخشيدن به نظم نوظهور، رفتارهاي سياسي را تحت تأثير قرار مي‌دهد. دين و آموزه هاي ديني و فرهنگ سياسي ناشي از آن از طريق مشروعيت بخشيدن و هدايت رفتاري، به تغييرات پيش بيني نشده می‌انجامد. هم چنين با فراهم ساختن اساس و مبنايي براي هم بستگي، بخشيدن توان و نيروي لازم و انگيزه مند ساختن افراد برای رسيدن به اهداف بلندشان، رفتارهاي انساني را تحت تأثير قرار مي دهند.

نوسازي و تأثير آن در اسلام شيعي عصر غيبت
تعارض ميان نوسازي به سبك غرب و سنت از عوامل سياسي شدن دين به شمار می‌آید. روند نوسازي در جوامع جهان سوم بدون توجه به فرهنگ و مقتضيات كلي و عمدتاً با تكيه بر روش ها و برنامه هاي تحميلي و تقليدي صورت مي گيرد. چنان كه تجربه چند دهه اخير نشان مي‌دهد، نوسازي در اين جوامع با سكولاريسم هم‌راه است. در نتيجه، تجربه اي عيني و موفق از آميختگي دين، نوسازي، لحاظ كردن معيارها و آموزه هاي ديني در روند نوسازي، آن چنان كه در ادبيات اقتصادي و سياسي غرب مطرح شده، ديده نشده است. لذا بیش‌تر رژيم هاي سياسي در بستر نوسازي به سكولاريسم روي آورده‌اند. اين موضوع، پارادوكسي را در حكومت-ها پديد مي‌آورد كه به جامعه سرايت می‌کند و به ظهور بحران هويت در سطوح مختلف اجتماعي می‌انجامد. در چنين شرايطي سياست گزاران و متوليان قدرت، تهاجم گسترده اي را به حوزه دين آغاز مي كنند و هنجارها، ارزش‌ها و هويت جمعي را كه از دين الهام مي گيرند، هدف قرار مي دهند.

از جنبه هاي مهم تحول اجتماعي و عميق جامعه امروزي ايران كه مي بايد دقيقاً مورد توجه قرار گيرد، از ميان بردن آثار و مظاهر ناپسند دوران هاي انحطاط اجتماعي و اخلاقي گذشته است. تاريخ طولاني كشور ایران، بارها هجوم خارجي و اشغال موقت كشور را به دست بيگانگان ثبت نموده كه طبعاً هر اشغالي با آن‌كه سرانجام به غلبه معنوي و فرهنگي ايران انجامید، آثار شومي نيز به خصوص در زمينه فكري و روحي برجاي گذاشته كه با ماهيت و اصالت واقعي و روح فرهنگ ايران، هم‌آهنگ نيست. ملت ایران در اين دوران تازه از زندگي خويش، مصمم است تمام آثار انحطاط، ضعف، فساد و زبوني گذشته را فراموش کند. رسالتی معنوی است که ارزش‌های مثبت و جاودان فرهنگ ايران را از همه آلودگي هايي كه ممكن است به دست عوامل بيگانه در اين فرهنگ راه يافته باشد، دور سازند و هر آن چه را نشان سازندگي، پاكي و نيرومندي ندارد و شايسته فرهنگ ايران نيست، وانهند.

آسيب شناسي سياسي ـ اجتماعي فرهنگ انتظار

باور به ظهور منجي و نجات بخش آسماني با ويژگي هاي روشن و از پيش تعيين شده و انتظار ظهور او، از اعتقادات و باورهاي ريشه دار و اساسي شيعيان است. شريعتي، با بيان اين مطلب كه «مسئله انتظار و اعتقاد به امام زمان و آخرالزمان و اصل انقلاب نهايي در انتهاي تاريخ، در تلقي ‌ها و قالب ‌هاي اعتقادي و ذهني گوناگون به طور مختلف برداشت مي‌شود»، به طور كلي مفهوم انتظار را در ذيل دو عنوان طبقه بندي مي كند: مثبت و منفي. انتظار منفي در واقع القاكننده انفعال سياسي و تقديرگرايي، بزرگ ترين سلاح براي دفاع از وضع موجود و بزرگ ترين عامل براي توجيه فسادي كه روز به روز تشديد مي‌شود و هم چنين بزرگ ترين عاملي است كه تن دادن به ظلم و خو کردن با فساد را به مردم بباوراند. اما انتظار مثبت كه در حقيقت قرائت و تعبير دكتر شريعتي به شمار می‌آید، «نه تنها از انسان سلب مسئوليت نمي ‌كند بلكه مسئوليت او را در سرنوشت خودش، سرنوشت حقيقت و سرنوشت انسان، سنگين، فوري، منطقي و حياتي مي كند». اين گونه انتظار با مبارزه بر ضد وضع موجود توأم است؛ مبارزه با ظلم و متجاوزان به حقوق مردم، نه دست روي دست گذاشتن و منفي بافي و تحمل هر خفت و در انتظار احقاق حق امام نشستن.

منتظر از اين ديدگاه، انسان آماده ‌اي است كه هر لحظه احتمال مي دهد شيپور انقلاب نهايي نواخته شود. او خود را مسئول شركت در اين جهاد می‌داند كه بر اساس قوانين جبري الهي قطعاً آغاز خواهد شد و خود به خود هم آماده است، هم متعهد و هم مجهز و هر شيعه‌ای به اميد شنيدن آواز امام سر به بستر مي نهد.

بدين ترتيب، بر اساس اين قرائت از انتظار، شيعيان بايد با تلاشي خستگي ناپذير به جاي چشم دوختن منفعلانه به آينده و پذيرفتن وضع موجود، شرايط و زمينه‌هاي ظهور امام عصر(عج) و قيام آن حضرت را فراهم كنند. «در واقع اين ‌گونه تفسير گرم و زنده بود كه جوانان را به حركت در آورده و مذهب را براي آنها از حالت افيون ملت‌ها خارج كرد.» این نگرش سياسي، آنان را در قبال وضع موجود و نظام سياسي حاكم متحول ساخت و مبناي حركت ‌هاي سياسي و انقلابي گرديد.

نمادگرايي شيعي و تأثير آن در رفتارهاي سياسي اجتماعي مردم از ديدگاه خاورشناسان

نمادگرايي از وجوه بارز فرهنگ تشيع در عصر غيبت به شمار می‌آید. اين ويژگي تأثير بسیاری بر فرهنگ سياسي شيعه در طول تاريخ نهاده است. لذا از شاخص-هاي تبيين رابطه فرهنگ سياسي شيعه و رفتارهاي سياسي مردم ايران، بررسي نقش نمادهاي مهم مذهبي سياسي شيعه در حركت ها و جنبش هاي مردمي در عصر غيبت است. در واقع بين نقاط عطف و اوج حركت هاي انقلابي مردم و مناسبت ها، سنت ها و مراسم مذهبي شيعه، رابطه اي معنادار وجود دارد. به بيان دقيق تر، ايام عطف و اوج حركت هاي مردمي به طور عمده بر ايام و تقويم مذهبي شيعه منطبق است. در واقع اين رابطه ملموس، تأثير جدي و روشن نمادها و آيين-هاي مذهبي شيعه در الهام بخشيدن، تحريك، بسيج و سازمان دهي توده هاي مؤمن و انقلابي شيعه را در ايران نشان می‌دهد. بنو عزيزي، از پژوهش گراني كه به موضوع ريشه هاي انقلاب اسلامي پرداخته، ماهيت منحصر به فرد و بي‌همتاي مذهب تشيع را از عوامل عمده پيش برد انقلاب می‌داند. به عقيده او، « نمادگرايي قدرت مند مذهب تشيع، يعني استواري، مقاومت، رنج كشيدن و از خود گذشتگي در دنبال كردن حقيقت و عدالت، خود را در تشريفات مذهبي و شعائر شگفت‌آور و گوناگون نشان داد. توان چشم گير اين مذهب در باز‌توليد كشمكش هاي سياسي در قالب اصطلاحات و مفاهيم مذهبي عامه پسند، واژگان مبارزه مستضعفان عليه مستكبران، هم چنين نويد تحقق نظم عادلانه اجتماعي با بازگشت امام غايب، آن را يك مذهب غيرعادي قدرت مند و متعرض تبديل مي كند».

اسكاچپل نيز درباره نقش نمادگرايي شيعه در انقلاب مي نويسد:
شيعه، قيام امام حسين(ع) را به عنوان بهترين چارچوب براي واكنش عليه شاه مورد استفاده قرار داد. شيعه از تقويم ساليانه اسلامي و مراسم دسته‌جمعي مربوط به آن، مانند مراسم اعياد، عزاداري ها و مراسم تشييع جنازه عمومي و نمازهاي جماعت به عنوان روش هاي مختلف كاناليزه كردن كنش هاي سياسي توده اي استفاده نمود. اين شكل ها و كانال هاي كنش سياسي به دليل پيشينه بلند‌مدت تاريخي در ايران از درك عميق مردم نسبت به خود بهره مند بوده اند.

از نظر گراهام فولر، مراسم نمايش عاطفي سالانه اي كه در گرامي داشت شهادت امام حسين‌(ع) در كربلا برگزار مي گردد، به دلیل گسترش عدالت خداوند بر روی زمین به نوعي تمثيل و نماد سياسي رنج كشيدن و فداكاري تبديل مي شود.

نيكي كدي درباره نقش آيين‌ها و سنت‌هاي مذهبي مي‌نويسد:

مراسمي كه بنا به سنت مذهبي هر چهل روز يك‌بار در چهلم افراد كشته شده برگزار مي گرديد، يك نمونه درخشان از استفاده سياسي از سنت هاي شيعي بود. چهل روزي بين هريك از اين مراسم فاصله بود، فرصت خوبي به دست مي داد كه نيروها دوباره جمع آوري شوند؛ موضوع به طور شفاهي بين مردم پخش گرديده، مردم را بدون آن كه نيازي به بحث در مورد زمان و مكان گردهم‌آيي باشد، به طور خودكار دور هم جمع كند.

بدين ترتيب، از احساسات و عواطف مردم برای تشديد مخالفت با رژيم و تقويت روحيه انقلابي گري بهره گيري مي شد.

نتيجه
شاخص هايي كه از نظر ما رابطه مثبت بين فرهنگ سياسي شيعه و انقلابي شدن مردم طي دوره مورد بررسي را نشان می‌دهند، عبارتند از: رهبري، نمادگرايي مذهب شيعه، مساجد و هيئت هاي مذهبي و نيز نقش مهم و حياتي در بسيج و سازمان‌دهي فعاليت هاي انقلابي مردم. مساجد بنا بر جايگاه تاريخي شان در اسلام، در دوران غيبت نیز پايگاه اصلي مبارزان و مركز تبادل اطلاعات، تربيت و سازمان‌دهي نيروهاي شيعيان به شمار می‌آید.

در تحليل نهايي بايد گفت كه فرهنگ سياسي شيعه به علت بهره‌مندی از مفاهيم و عناصري كه مستعد تفاسير انقلابي هستند، همواره محرك و برانگيزاننده رفتار سياسي، انقلابي هستند، اما محيط و ساختار سياسي اجتماعي نيز تأثيري مهم در بروز و برجسته شدن ويژگي ‌ها و ظرفيت ‌هاي انقلابي اين فرهنگ داشتند. لذا زماني كه فرهنگ شيعه در معرض محيط بحراني سياسي و ساخت قدرت تهديدكنندگان خارجي است، استعداد بالاي خود را در تهييج و تحريك رفتار‌هاي سياسي اجتماعي انقلابي در عصر غيبت نشان می‌دهد.

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل