مبانی و اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
دکتر محمدباقر بابايی طلاتپه
چكيده
اجتماعی بودن انسان و محدودیتهای بیشمار او در کنار نیازهای نامحدودش سبب شده است که زندگی وی به صورت اجتماعی رقم بخورد و آخرین تصمیمها را فردی بگیرد تا امکان منازعه را به حداقل برساند. در این میان، وجود حکومت، لازمه هر جامعه انسانی است. این حکومت نیز نیازمند قوانین و مقرراتی است که بر اساس آنها حاکمان بتوانند دستور دهند و حکمرانی کنند. از آنجا که دستورها، قوانین و مقررات بر پایه مبانی فکری و ارزشی حاکم بر جامعه شکل میگیرند، نیارمند جهانبینی و رویکرد و رهیافت ویژهای هستند تا جهت و هدف حکومتها مشخص شود.
بر اساس مبانی فکری و ارزشی برخاسته از جهانبینی توحیدی، خداوند متعال بنابر مشیّت و حکمت رحمانی خود، پیامبران را از روز اول خلقت برای هدایت و راهنمایی انسانها فرستاده است تا با تشکیل حکومت، جامعه را به کمال و رشد حقیقی رهنمون سازند. این سنت همواره در طول تاریخ به صورتهای مختلف ظاهر شده است، ولی پیامبران بیشتر به علت مخالفت طاغوتها و ظالمان، فرصت تشکیل حکومت را نداشتند. تنها در زمان پیامبر اعظم (ص)، ایشان توانست در مدینه حکومت تشکیل دهد. با پایان دوره رسالت ایشان، این وظیفه به دستور الهی در روز غدیر به عهده ائمه اطهار (علیهم السلام) گذاشته شد. در این میان، تنها امیرالمؤمنین علی (ع) فرصت خلافت را پیدا کرد. متأسفانه مردم بیرحمانه ناسپاسی کردند و آنها را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند. آنگاه به مشیّت الهی، حجت دوازدهم به پرده غیبت رفت تا در فرصت مناسب و آمادگی مردم، ظهور کند و حکومت جهانی که به مؤمنان وعده داده شده است، تشکیل شود.
با توجه به اینکه حکومت مهدوی در طول حکومتهای پیامبران و امامان (علیهم السلام) قرار میگیرد، اهداف و مبانی آنها با هم یکسان خواهد بود. در تحلیل محتوای متون و نصوص وارد شده و بهجا مانده از تاریخ اسلام بهویژه زمامداری امیرالمؤمنین علی(ع)، اهداف و مبانی حکومت مهدوی را میتوان چنین برشمرد: واقعبینی، حقمداری، کمالجویی، خدامحوری، انسانمداری، عدالتخواهی و اجرای همهجانبه عدالت، نفی مطلق طاغوت، کمال انسانها، احیا و استحکام احکام الهی، انتقام از ظالمان و تحقق وعدههای الهی.
واژگان کلیدی
حکومت، مبانی حکومت، ارکان حکومت و اهداف حکومت جهانی مهدوی.
مقدمه
از دیرباز مدنی الطبع بودن انسان و ضرورت زندگی اجتماعی، وجود حکومت و مدیریت را در بین دانشمندان و جامعهشناسان امری اجتنابناپذیر مینموده است. ابنخلدون بنیانگذار علم «جامعهشناسی» در مقدمه بر تاریخ و جامعهشناسی، با بیان اینکه «از تمایزات دیگر انسان، عمران یا اجتماع است، یعنی با هم سکونت گزیدن و فرود آمدن در شهر یا جایگاه اجتماع چادرنشینان و دهکدهها برای انس گرفتن به جماعات و گروهها و برآوردن نیازمندیهای یکدیگر؛ چه در طبایع انسان، حس تعاون و همکاری برای کسب معاش سرشته شده است»، تشکیل دولت و شکلگیری حکومت را برای اجرای قوانین و دوام اجتماع ضروری میداند. متفکران معاصر نیز هرکدام به نوعی به این امر تأکید کردهاند. « ثروت بدوی» میگوید:
اساس نظام سیاسی، وجود دولت است، بلکه هر نظام سیاسی، برای جمعیت، وجود دولت را لازم و ضروری میداند؛ حتی بعضی معنای سیاسی را به وجود دولت آنچنان مربوط میدانند که جامعه سیاسی را بدون دولت امر غیرممکن تلقی کردهاند.
بنابراین، وجود دولت و ضرورت آن برای دوام اجتماعات بشری و تداوم نسل بشر امری ضروری است:
لابدّ للناس من أمیرٍ برٍّ أو فاجرٍ؛
چارهای نیست برای مردم که امیر (مدیر) داشته باشند؛ خواه نیکوکار باشد خواه تباهکار.
جامعه نیازمند امیرانی است که بر آنها حکمرانی کنند تا بتوانند در سایه حکومت آنها به زندگی بپردازند و رشته امور از هم نگسلد. از این رو، اگر بیش از دو نفر در سفری با یکدیگر همراه شدند، منطق حکم میکند مدیر و ارشدی برای آنها تعیین شود تا در مواضع اختلاف در رأی و رفتار، تصمیم نهایی با او باشد:
إذا کان ثلاثة فی سفرٍ، فلیؤمّروا أحدهم.
هنگامی که سه نفر در سفر هستند، باید از یک نفرشان، فرمان ببرند.
نگاهی گذرا به گستره تاریخ بشری ما را به این حقایق رهنمون میسازد:
الف) هیچ دورهای را نمیتوان یافت که در آن حکومتی نباشد؛
ب) حکومتها یا دادگستر بوده و به مساوات و عدالت با گروههای مردمی و اصناف مختلف برخورد کردهاند و یا اینکه منافع گروهی و شخصی را بر دیگران تحمیل نمودهاند.
به تعبیر دیگر، حکومتها یا ریشه الهی داشتهاند که در آن همه به طور یکسان، بر اساس قوانین و مقررات الهی به زندگی جمعی پرداختهاند و منافع تمام گروهها و اصناف را در نظر داشتهاند و یا اینکه گروهی با ایدههای شخصی به مردم حکم راندهاند و اسباب توسعه منافع گروهی و حزبی را فراهم نمودهاند.
در این مقاله تلاش کردهایم تا مبانی و اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را بنمایانیم. از این رو، پس از تحلیل بعضی مفاهیم، به تحلیل مبانی نظری و آنگاه نتیجهگیری خواهیم پرداخت.
حکومت و ضرورت آن در دکترین مهدویت
وجود دولت در زندگی اجتماعی بشر، نیازی فطری و طبیعی است. بشر برای اینکه بتواند به نیازهای عاطفی و غریزی جواب دهد، بیشک به همراه شدن با دیگران نیاز دارد. از طرفی نیازهای بیشمار وی در کنار محدودیتهای فیزیکی و جسمی، او را وا میدارد برای رهیدن از این محدودیتها با دیگران همکاری کند و دیگران را وارد حریم شخصی نماید و یا او وارد حریم شخصی دیگران شود. این کار مستلزم رعایت محدودیتها و مقرراتی است که برای دوام همکاری و اجتماع ضرورت دارد. این چیزی نیست که بشر امروزی به ضرورت آن پی برده باشد، بلکه از زمان خلقت بشر به وجود آمده است و تا زمانی که انسانی وجود دارد، جریان خواهد داشت. ارسطو میگوید:
دولت از مقتضیات طبع بشری است؛ زیرا انسان دارای سرشتی مدنی است و ناگزیر است که به صورت اجتماعی زندگی کند و کسی که وجود دولت را نفی میکند، یا انسان وحشی است یا موجود برتر از انسان است که نیازی به دولت ندارد.
از نظر اسلام حکومت و سیاست از ضروریات دین به شمار میآید و دین بدون حکومت، معنا و مفهوم خودش را از دست میدهد؛ زیرا سياست در مفهوم تدبير و اداره كشور، سازمان و خانه، از افعال انساني و متكي بر تصمیمهای انسانی است که عوامل ارزشي و فكري نقش اساسی در جهتدهی و معنابخشی به آنها دارد. در این زمینه، دولتمردان و سياستمداران موفق را كساني میشناسند كه به ارزشها و انديشههاي مردمي آشنا باشند و نقاط قوت و ضعف آنها را تشخيص دهند و بهترين استفاده را از آنها ببرند. از این رو، سياستمدار واقعي كسي است كه با علم به ارزشها و انديشههاي همسو با سعادت حقيقي انسانها و آشنايي به نقاط قوت و ضعف محيطي و دريافت نقاط تهديدآميز و فرصتها، با استفاده از نقاط قوت و فرصتهاي بهدست آمده به ترميم نقاط ضعف و دفع تهديدها بپردازد. تغيير ارزشها و باورهاي جامعه (فرهنگ) در جهت تغييرات مورد نظر در جامعه و نهادينه كردن آنها، از عوامل مؤثر در ثبات جامعه به شمار ميرود؛ بهطوريكه هر نوع خلل در باورها و هنجارهاي جامعه، بحرانهاي هويت و مشروعيت را باعث ميگردد.
بهطوركلي ميتوان گفت كه هر سياستي، فرهنگ است و هر فرهنگي سياست به شمار میآید. بدون فرهنگ، سياستي ايجاد نميشود و بدون سياست و تدبير، فرهنگ عمومي شكل نميگيرد. چه زيباست اين كلام شهيد مدرس كه «سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست»!؛ چه آنكه ديانت، فرهنگ عمومي مذهبي فردي و اجتماعي را تجسم میکند و سياست، نوع شيوه رفتار و تدبيري برخاسته از اين فرهنگ مذهبي و ديني است. اگر اين چنين نبود، چه نيازي به مبارزههای فرهنگي در قالب سياستها و متدهاي مختلف بود! از اينرو، شاخصهاي توسعه سياسي در جوامع مختلف بر اساس فرهنگ همان جامعه تعريف ميشود. بر این اساس، در متون ديني از جمله اوصافي كه براي ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده، «ساسة العباد» است. در مكتب اسلام تدبير امور جامعه و اعمال سياست از ویژگیهای رهبران الهي معرفي شده كه انسانها به واسطه آن، در مسير هدف خلقت تربيت ميشوند. بر حسب روايات اسلامي سياست و حكومت، شعبهاي از امامت به شمار میآید و يكي از ويژگيهاي امام، آگاهي به سياست است:
والإمام... مضطلع بالإمامة، عالم بالسياسة؛
امام حامل و برپا دارنده رهبري و جامعه و آگاه به سياست است.
مبانی فکری و ارزشی
مبانی به بنیانها و زیرساختهای هر چیز اطلاق میشود. برای ساخت و هویتدهی به هر چیزی نیازمند اشیائی هستیم که بر اساس آن یا با تکیه بر آن بتوان آن شیء مورد نظر را به وجود آورد. این امور، یا چیزهایی است که در جایی دیگر اثبات شده و در ساخت شیء مورد نظر مفروضعنه گرفته میشود و یا بر اموری تکیه دارد که دلایل آنها در خودشان نهفته است. در منطق، این امور را مواد گزارهها مینامند که به اقسام بدیهیات، یقینیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، مقبولات و مشهورات تقسیم میشود و استحکام ماهیت شیء به برخورداری از اینها برمیگردد.
این مبانی در تقسیمی منطقی به دو بخش فکری و ارزشی تقسیم میشود؛ زیرا بعضی از مبانی از قبیل بدیهیات، اولیات، یقینیات، تجربیات و مشاهدات، اموری از جنس دانش هستند و پذیرش آنها به استدلالی منوط است که در بطن آنها نهفته و به بصیرت و بینش انسانها هویت میبخشد و برای پذیرش بعضی دیگر مانند متواترات، مقبولات و مشهورات، دلیل و استدلالی نیست بلکه آدمی به علت اطمینان به عوامل دیگر آنها را میپذیرد.
بنابراین، رفتارهای انسان بر اساس تصمیمگیریهای اوست و مبانی فکری و ارزشی دو عامل مهم در این بخش به شمار میآیند. این دو در عرصههای فردی، عمومی و دولتی به صورتهای مختلف ظاهر میشوند و بیشک در بخش دولتی و حکومتی، بیش از عرصههای فردی اهمیت دارند؛ زیرا نوع نگاه، تصمیمها، دستورها و خطمشیهای عمومی، از این دو ناشی میشود و کوچکترین انحراف در آنها ضربات زیادی به جوامع انسانی وارد میسازد و تفاوت عمده حکومتها نیز به این عوامل برمیگردد.
مبانی حکومتها
حکومتها و حاکمان برای اداره امور نیازمند قوانین و مقرراتی هستند که بر پایه آنها نظم و انضباط را ایجاد کنند تا زمینه زیست مردم فراهم شود. قوانین و مقررات همان بایدها و نبایدهایی هستند که از دو مرجع بیرون میآیند:
1. تجربیات و کندوکاوهای ذهنی و علمی متفکران، علما و رهبران؛
2. آیین و کتابهای آسمانی که خداوند برای هدایت بشر نازل فرموده است.
قوانین و مقرراتی که از مرجع اولی سرچشمه میگیرد، به جهت محدودیت زمانی و ذهنی واضعان آنها، با گذشت زمان تبصرههای مختلف میخورد و چهبسا هویت اولیه خودش را از دست میدهد. از طرفی دیگر، این نوع قوانین و مقررات را انسانی وضع میکند که علم او به جهلش به مثابة قطرهای به اقیانوس است. از این رو، نمیتواند تمام ابعاد وجودی و جمعی انسانها را دربرگیرد و زمینههای توسعه و تعمیق رفتارهای آنها را فراهم نماید.
اما این کاستیها در قوانین و مقرراتی که از کتب آسمانی نشئت میگیرند و رنگ الهی دارند، دیده نمیشود. این قوانین برای همه مردم نازل گشته و سیاه و سفید در آن به یک چشم دیده میشوند: (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا). حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) بر این اساس است. او برای نجات و هدایت انسانها خواهد آمد و مانند خورشیدی است که از پشت ابر همه را به یکسان نورانی میکند و مردم به تناسب ظرفیتشان از آن بهره میگیرند. حکومت جهانی آن حضرت در طول حکومت پیامبران (علیهم السلام) قرار دارد. به معنای دیگر، این حکومت از زمانی شروع شده که پیامبری مبعوث گشته و در تمام زمانها جریان داشته است و هیچ دورهای را نمیتوان یافت که زمین از حجت خدا خالی باشد، «و واتر إلیهم أنبیائه» تا با ابلاغ احکام الهی، حجت بر مردم تمام گردد و توانمندیهای پنهان عقل آنها آشکار شود که شاید راه درست و حقیقی را انتخاب نمایند و به رستگاری ابدی نایل آیند.
این بستر تا زمان پیامبر اعظم (ص) ادامه یافت تا اینکه آن حضرت در میان مردم مانند پیامبران دیگر، جانشینانی تعیین فرمود تا از سرگردانی بازمانند، ولی حاکمان و مردم ناسپاس آنها را یکی پس از دیگری شهید کردند. تاریخ نشان میدهد که هرچه به مقطع ولادت مهدی موعود(عج) نزدیک میشویم، حلقه محاصره امامان تنگتر شده و جو پلیسی و جاسوسی و مزاحمت و تعقیب و دستگیریها شدیدتر شده است تا جایی که زندگی و امامت امام یازدهم در سختترین وضعیت خفقان صورت گرفت؛ بهطوری که ایشان را در پادگان زندانی میکردند و مأموران با شدت و دقت سرسامآوری هر نشانه تولدی را کنترل مینمودند و یا از بین میبردند، ولی به مشیت الهی، امام(عج) به دنیا آمدند و با آمادهسازی ذهنیت مردم به غیبت امام(عج) و تماس آشکار و غیرآشکار با ایشان، به غیبت رفتند تا جهان خالی از حجت و واسطه فیض نماند و از پشت پرده غیب جهان هدایت شود و تشنگان را آب حیات رسانند.
مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) همان مبانی حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه و پیامبر (ص) در مدینه و دیگر پیامبران الهی است. همه آنها خواسته مشترکی داشتند و در واقع هیچ تفاوتی در شریعت آنها به غیر تفاوت زمانی نبود: (لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ)؛ زیرا همه آنها برای هدایت بشر آمده بودند تا آنها را از تاریکی به نورانیت هدایت نمایند و بشر اولین و آخرین یک نسخه بیشتر ندارد تا برای هرکدام کتاب هدایتی جداگانه تجویز شود. انسان امروزی از نظر قوای جسمی و باطنی با انسانهای قبلی هیچ تفاوتی ندارد، تنها وضعیت زمانی و محیطی تغییر کرده وگرنه انسان همان انسان است. آنچه برای انسان دیروزی مفید بود و او را به رستگاری میرساند، برای انسان امروزی نیز مفید است و او را به سعادت خواهد رساند.
اکنون به مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) خواهیم پرداخت که برگرفته از زمامداری امیرالمؤمنین(ع) است. این مبانی عبارتند از:
الف) واقعبینی
واقعبینی نخستین و مهمترین مبنای حکومت حضرت مهدی(عج) به شمار میآید. واقعبینی به مفهوم نفسالامری است که چرخه حیات جهان بر اساس آن میچرخد و به هیچوجه نمیتوان در آنها خللی ایجاد کرد و یا در آنها تبدیل و تحویلی ایجاد نمود. اینها همان سنتهای الهی است که جهان روی آن شکل گرفته و با آن دوام مییابد: (فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً) و هر نوع تغییر در آن، فساد در چرخه حیات جهان و جامعه را باعث میگردد که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
1. ضرورت وجود امام و حجت خدا در زمین
این ضرورت بر اساس قانون لطف در علم کلام اثبات میشود که تفصیل آن را باید در آن خواند. تنها به اجمال میتوان گفت که چون علم انسان در قبال جهلش به مثابه قطرهای در مقابل اقیانوس میماند و به نهان خود غافل و مجهول است، از این رو نمیتواند برای آن قانونگذاری نماید و از طرفی امام واسطه فیض نظام تکوین و آفرینش است و بدون آن جهان نابود میشود.
هرگز نمیتوان تصور کرد که دنیا خالی از امام و حجت خدا باشد وگرنه زمین اهلش را به کام خود میکشد:
عن أبيالحسن الرضا (ع) قال: قلت له أتبقى الأرض بغير إمامٍ قال: لا. قلت: فإنّا نروّى عن أبيعبداللّه (ع) أنّها لا تبقى بغير إمامٍ إلاّ أن يسخط اللّه تعالى على أهل الأرض أو على العباد فقال لا لا تبقى إذاً لساخت؛
از امام رضا (ع) پرسیدم آیا زمین بدون امام خواهد ماند؟ حضرت فرمود خیر عرض کردم ما از امام صادق (ع) روایت شنیدیم که اگر خداوند بر اهل زمین یا بر بندگانش خشمناک شود، زمین بدون امام خواهد ماند. حضرت فرمود: خیر باقی نخواهد ماند؛ زیرا در آن صورت زمین متلاشی خواهد شد.
2. ضرورت حکومت برای جوامع انسانی
3. نگاه ابزاری به حکومت
حکومت در فرهنگ علوی ابزاری برای ایجاد زمینه و بستر لازم برای اجرای احکام اسلام به شمار میآید و بر اساس توحيد افعالي به حاكميت الهي منحصر است، اما اجراي اين حكم بايد در دست فردي باشد كه علاوه بر آشنايي به تمام احكام الهي و ضروريات و لوازم وجود انساني، از عصمت باطني و ظاهري نيز در به كارگيري قدرت زمامداري، برخوردار باشد تا بتواند با اجراي صحيح احكام، استعدادهاي نهفته انساني را شكوفا سازد. بايد در نظر داشت كه قرارگرفتن چنين شخصي در مسند قدرت براي اداي تكليف، خود تكليفی است كه با احراز شرايط، بر او واجب ميگردد. به مفهومي ديگر، تصدي امور و در دست گرفتن زمام جامعه اسلامي، تكليف كسي است كه ولايت الهي دارد و اين تكليف همانند همه تكاليف شرعي ديگر، مشروط به استطاعت و وجود توان و قدرت لازم است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
بار خدايا! تو آگاهي آنچه از ما صـادر شده نه براي ميل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه براي بهدست آوردن چيزي از متاع دنيا، بلكه براي اين بود كه آثار دين تو را بازگردانيم و در شهرهـاي تو اصـلاح و آرامـش برقرار كنيم تا بندگـان ستمكشيدهات در امن و آسودگي بوده و احكام تو كه ضايع مانده، جاري گردد.
و در جاي ديگر میفرماید:
سوگند به خدا كه اين كفش (پروصلۀ بيقيمت) نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوبتر است، بلكه (من آن را پذيرفتم) تا حقي را ثابت گردانم و باطلي را براندازم.
4. نقش مهم مردم در شکلگیری حکومت و حاکمیت و دوام آن
حضور مردم براي اينكه شخصي چون علي(ع) یا حضرت حجت(عج) را به صحنه حكومت و زمامداري آورند، از عوامل ايجادي قدرت زمامداري به شمار میآید و حضور مردم در صحنه حكومتي و تبعيت از رهبري، از ضروريات دوام حكومت است وگرنه حضرت حجت (عج) حضور دارند و وظیفه وساطت فیضی و امامت خویشی را انجام میدهند؛ به فرموده خود آن حضرت، مانند خورشیدی پشت ابر است و به این فیاضیت و نورافشانی میپردازد؛ زیرا امامت به خواست مردم برنمیگردد، بلکه لازمه نظام تکوین و آفرینش است و نبود آمادگی در مردم و خواست مردمی از دلایل مهم امام (عج) در غیبت و طولانی شدن آن، به شمار میآید. باید سطح فکری مردم به اندازهای برسد که به ضرورت حضور حضرت حجت (عج) پی ببرند و با جان و وجود، خواستار او باشند و خود را به هرگونۀ ممکن برای این حکومت آماده سازند.
5. دنيا، سومين جايگاه حركت انسان در مسير تكامل
فإن الله قد جعل الدّنيا لما بعدها؛
پس همانا خداوند دنیا را برای پس از آن قرار داد.
همانطور كه زندگي با اعضا و جوارح سالم در دنيا به عالم رحِم مادر بستگي دارد و نحوه ادامه زندگي در مرحله دنيوي بسته به نوع توشه و امكاناتي است كه از آن مرحله آوردهايم، در جايگاه دنيا نيز بايد امكان زايش جديد را با توجه به رويارويي نزديك با جايگاه برزخي فراهم نمود. هر نوع كوتاهي در اين مسئوليت مساوي با محروميت از آسايشهاي بعدي همراه با تألمهاي خاص آن مرحله خواهد بود. از اين رو، اكتفا نمودن به مرحله دنيوي، مثل اكتفا نمودن به مرحله رحِمي است. از این رو، منحصر كردن زندگي انسان به دنیای زودگذر، نوعي توهين به ساحت كبريايي او محسوب میشود. پس بايد به آن چون كاروانسرايي در مسافرت طولاني نگاه كرد كه امكان و نوع سفر در مسير تا جايگاه بعدي به توشهاي بستگي دارد كه از آن برميداريم. از اين رو، كسي كه با ديده بصيرت در آن بنگرد، مايه رشد و آگاهي او ميشود، ولي كسي كه چشم به دنيا دوزد، كوردلش ميگرداند. انسان واقعنگر به دنيا مینگرد و وراي آن را تأمين مينماید و همواره اين گوهر گرانبها را آويزه گوش ميكند كه:
كسي از دنيا شادماني نديد جز آنكه پس از آن با اشك و اندوه روبهرو شد؛ هنوز با خوشيهاي دنيا روبهرو نشده كه به ناراحتيها و پشت كردن آن مبتلا ميگردد. شبنمي از رفاه و خوشي دنيا بر كسي فرود نيامده، جز آنكه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن ميكند. هرگاه صبحگاهان به ياري كسي برخيزد، شامگاهان خود را به ناشناسي ميزند. اگر از يك طرف شيرين و گورا باشد، از طرف ديگر تلخ و ناگوار است. كسي از فراواني نعمتهاي دنيا كام نگرفت جز آنكه مشكلات و سختيها دامنگير او شد. شبي را در آغوش امن دنيا به سر نبرده، جز آنكه صبحگاهان بالهاي ترس و وحشت بر سر او كوبيد.
ب) حقمداری
حقيقت به امري گفته ميشود كه با واقع مطابقت دارد و مقابل آن كذب، دروغ و باطل قرار گرفته و از آن مفهومي اراده شده كه متضمن مراتب وجودي و ضرورتهاي ممكنه است و به طور خاص، مراد از آن را اموري ميشناسند كه وجودشان براي حيات بشري ضرورت دارد و ضرورت آن را پيامبران ابلاغ کردهاند: «قد أوضح لكم سبيل الحقّ و أنار طرقه» و گستره آن به اندازهاي وسيع است كه آن را در يك جمله نمیتوان تعریف کرد و در هر موضوعي، مصداق خاصي مییابد. رهآورد تلاش پيامبران، ارائه بايد و نبايدها (حلال و حرامها) بوده است كه هويت راستين بشري را به تصوير ميكشد و او را قادر ميسازد تا با رعايت آنها به سهولت به آن هويت دست يابد. از اين رو، ميزان سعادت و شقاوت، ميزان برخورداري از اين آموزهها بوده كه به صورت دستورهای ديني باقي مانده است. امیرالمؤمنین(ع) الگوی عملی این فرهنگ در عرصههای مختلف به شمار میرود:
علیّ مع الحقّ یدور حیث دار؛
علی همراه با حق است و بر گرد آن میگردد.
علی (ع) در طول زمامداری و حاکمیت خود به حق اشاره و عمل کرده است. اين آموزهها همان احكام الهي، ارزشهاي اخلاقي، روابط صحيح انساني، حدود و ضوابط حكومت الهي به شمار میآیند كه شناخت و اطاعت از آن، از ضرورتهايی است كه چشمپوشي و بياعتنایی در برابر آن، آثار ناگوار و جبرانناپذيري درپيخواهد داشت كه اصليترين آن مواجهه با جامعه و انسانهایي است كه از هويت اصيل خود فاصله ميگيرند.
در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، حق، حقیقت و دستورات دینی، اصلیترین معیاری است که در تصمیمگیریها در نظر گرفته میشود. در تصمیمگیری، شناخت مسئله و عوامل اثرگذار در آن مهمترین فقرهای است که در مدیریت از آن بحث میشود و بر آن تأکید میگردد و بعد از شناسایی آنها و راهحلهای مختلف، حق معیار بایستهای است که بر اساس آن، راه حل شایسته انتخاب میشود، گرچه به ظاهر، به ضرر منافع شخصی باشد.
ج) کمالجویی
كمال در لغت به معناي انجام يافتن و تمام شدن آمده است: «كمل الشیء كمالاً و كمولاً؛ آن چيز انجام يافت و اجزاي آن تمام شد.» مقابل آن نقص است، نقص یعني اينكه شیء همه مراحلي را كه بايد طي نماید، طي نکند و همه امكاني را كه طبيعت براي او تهيه كرده، تحصيل نكرده باشد؛ مثل نوزادي كه بعضي از مراحل رشد را طي نكرده، به دنيا بيايد. از اين رو، ارتقا در مفهوم كمال مندرج است، برخلاف مفهوم تمام. كمال وجودي در موجود زماني مطرح است كه موجود، جامع همه نشئات وجودي و حيثيات كمالي به حسب ظرفيت وجودي باشد.
كمال شیء در واقع برخورداري از سنخ وجودي همان شیء است. برای مثال، رنگ سفيد شديد كاملتر از رنگ سفيد ضعيف است، به علت داشتن سنخي از همان رنگ سفيدي. از اين رو، وقتيكمال شئ فاسد شود، كليت آن از بين ميرود. در مثال فوق وقتي سفيدي فاسد شود و از بين رود، ديگر رنگي به نام سفيدي نخواهيم داشت. كمال هر موجودي، دارا بودن همان سنخ وجودي به نحو اعلا و اشرف است؛ كما اينكه علت تامه، وجود معلول را به نحو اعلا و اشرف داراست. از اين رو، علت در برابر معلول خود، كمال وجودي دارد.
حکومت و خلافت در فرهنگ علوی ابزاری است که انسانها را قادر میسازد تا با عمل به دستورها و مقررات، مراتب وجودی را طی نمایند و به مقام انسان کامل برسند. در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) این شرایط به صورت کامل مهیا میشود و همه میتوانند به کمال وجودی خود دست یابند.
نفس انساني به جهت مراتب وجودي، دو نوع نقص و کمال برايش متصور است:
1. كمال علمي: در اين مرحله نفس مجرده انساني به مرحلهاي ميرسد كه از آن به «عقل مستفاد» ياد ميكنند و صوَر جميع موجودات در آن حاضر ميگردد.
2. كمال عملي: اين مرحله زماني براي نفس حاصل ميگردد كه جهت وابستگي ابزاري كه به دنيا و علقههاي آن دارد، بتواند اين وابستگيها و علقهها را از خود جدا نموده، به جاي آنكه او وابسته به آنها باشد، آنها را وابسته به خود گرداند.
انسانها به تناسب ظرفیت وجودیشان در حکومت جهانی، به هر دو کمال دست خواهند یافت.
در نظام آفرينش، انسان يگانه موجودي است كه قانون خلقت، قلم ترسيم چهره او را به دست خودش داده كه هرطور ميخواهد ترسيم نمايد، يعني برخلاف اندامهاي جسمانياش كه كارش در مرحله رَحِم به پايان رسيده و برخلاف خصلتهاي روحي و اندامهاي رواني حيوانات كه آنها نيز در مرحله قبل از تولد پايان گرفته، اندامهاي رواني انسان كه از آن به خصلتها، خويها و ملكات اخلاقي تعبير ميشود، به مقياس وسيعي پس از تولد ساخته ميشود. در اين دوره، چهره حقيقي انسان به صورتيكامل ميگردد و تكامل مييابد كه دو عنصر ایمان و علم در كنار دیگر تواناييهاي جسمي و فيزيكي او را همراهي میکند. علم، تسخير در طبيعت را ممكن ميسازد و ايمان نحوه استفاده از امكانات را براي او مشخص مينماید؛ به وسيله ايمان، علم از صورت يك ابزار ناروا در دست نفس امّاره خارج میشود و به ابـزاري مفيد در دسـت عقل تبديل ميگردد.
د) خدامحوری
جهان بر اساس عنصر واقعبینی فرهنگ علوی، پديدهاي است كه حياتش به ديگري اتکا دارد و سنن و قوانين سراسر حيات او را چنان در خود احاطه كرده كه توان كوچكترين حركت استقلالي را از او سلب نموده و وجود سايهگونه او به وجودي وابسته است كه از همۀ جهات وجوديكامل بوده، نقصي در او متصور نميگردد. اين وجود همان خدایي است كه به اسرار نهان آگاهی دارد و نشانههاي آشكاري در سراسر هستي بر وجود او شهادت ميدهند؛ هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نميگردد؛ نه چشم كسي که او را نديده ميتواند انكارش كند و نه قلبيكه او را شناخت ميتواند مشاهدهاش نمايد؛ در والايي و برتري از همه پيشي گرفته؛ پس از او برتري نيست و آنچنان به مخلوقات نزديك است كه از او نزديكتر چيزي نميتواند باشد؛ مرتبه بلند، او را از پديدههايش دور نساخته و نزديكي او با پديدهها، او را مساوي چيزي قرار نداده است؛ عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايي خود باز نداشته است.
در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) كمال معرفت به ذات باريتعالي و اذعان به وحدانيت او در جميع مراتب وجودي، تمسك به دستورهای او در تمام مراحل وجودي و عينيتبخشي به انديشهها و تصورات ذهني، پايه و اساس رشد و كماليابي است.
در اين حکومت با تمسك و عينيتبخشي به دستورهای الهي، نوري در دل مؤمن ایجاد میشود كه زمينه رهيابي به گامهاي بعدي را برای او فراهم ميسازد که با طی همه آن، رضایت حاصل میشود: «جعل الله فيه منتهي رضوانه و ذروة دعائمه و سنام طاعته.» حضرت علي (ع) با این رویکرد ميفرماید:
خداوند چيزي از دينش را پنهان نكرده است و آنچه مورد رضايت يا خشم او بود، وا نگذاشته، جز آنكه نشانهاي آشكار و آيتي استوار براي آن قرار داده است كه به سوي آن دعوت يا پرهيز داده شدهاند و منتهاي رضايت خود را در پرهيزكاري قرار داد تا راهي براي خروج از فتنهها و نوري براي رهايي از تاريكيها و ظلمات قرار گيرد.
حاکم در اين رهيافت خود را پايبند به اموری ميداند كه از طرف پروردگار عالم هستي ابلاغ شده است: «إنّه ليس علي الإمام إلاّ ما حمّل من أمر ربّه»، يعني پند و نصيحت مردم و هدايت آنها در مسير درست، تلاش در خيرخواهي آنها، زنده نگهداشتن و احياي سنن و قوانين الهي، جاري ساختن حدود الهي و احقاق حقوق مردم.
به طوری کلی در حکومت انبیا، اوصیا، امامان و حضرت حجت(عج)، رضایت الهی تنها مستمسک و مجوز دستورها و قوانین حکومتی است؛ (إنِ الحُكُمُ إلاّ لِلّهِ) و غیر او اجازه تصمیمگیری ندارند و نمیتوانند تصمیم بگیرند و حکمی برانند؛ زیرا حکومت لازمه حاکمیت حقیقی بر خلایق و حقایق است و حاکمیت حقیقی به دنبال مالکیت به وجود میآید و مالکیت در پی خالقیت ایجاد میشود و در عالم وجود غیرخدا، خدا و خالقی متصور نیست؛ به هر سو نگری مالکیت خداست.
هـ) انسانمداری
انسان بعد از طي مراحل تكويني جهان، پاي به عرصه وجود نهاد و همه در پي ايجاد زمينه و موقعیتی بودند تا اين موجود تحقق يابد؛ گويا هستي آنها بدون آفرينش انسان ناتمام ميماند. او موجودي است كه براي بقا آفريده شده نه براي فنا؛ اخروي است نه دنيوي؛ اوصاف آخرت با ماهيت او همسویی دارد، نه ويژگيهاي دنيوي؛ هر نوع اقدامي در جهت ويژگيهاي دنيوي به منزله دوري از اصل و هدف اصلي خلقت اوست.
در فرهنگ علوی همه چيز براي انسان ايجاد شده است. حاکمان نبايد كاري انجام دهند كه مخالف سنت تكوين باشد. در هر انتخابي بايد به عاقبت و نتيجه آن بينديشند و امري را انتخاب كنند كه در جهت هدف نهايي از خلقت انساني باشد و او را هر لحظه به قرب الهي نزديك سازند.
كمالات انساني را ارزان نفروشيد. مگر متوجه نميشويد كه در گذشت شب و روز حوادثي اتفاق ميافتد؛ يكي ميميرد و بر او ميگريند و بر باقيمانده او تسليت ميگويند. ديگري در بستر بيماري افتاده و به عيادت او ميروند و افرادي در حال احتضـار و جان كندن هستند؛ پس نبايد در تصميمها به عواقب دنيوي تنها توجه نمود! بلكه عاقبت و نتايج اخـروي آن بيش از موارد ديگر نيازمند دقت است!
ايجاد زمينههاي مشاركت در عرصههاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي، تأمين خواستهاي مشروع مردم و دفاع از حقوق اساسي و عمومي مشروع، شاخص و زيربنایي براي مردمگرایي و توجه به شخصيتهاي انساني است. توجه به شاخصههاي انساني در جوامع بشري يكي از ارزشهای مهم اجتماعي به شمار میآید. علي (ع) سمبل اين ارزشدهي در تاريخ بشري است كه آثار آن را در خطبهها و مكتوبهاي ايشان ميتوان امروزه ملاحظه نمود:
فرزندم! خود را معيار عمل خويش با مردم قرار بده! آنچه برخودت خوشآيند است، بر مردم نيز روا بدار و از آنچه گريزان هستي، بر مردم مپسند! همانگونه كه ستم بر خويش را روا نميداري، بر مردم نيز ستم مكن! با مردم به نيكي رفتار كن، همانگونه كه دوست داري با تو به نيكي رفتار كنند! هر رفتاري كه در حق خود برنميتابي، بر ديگران نيز خوش مدار! آنچه برخود ميپسندي، بر ديگران نيز بپسند! آنچه نميداني به زبان نياور، گرچه دانستههاي تو اندك باشد و گفتهاي كه نميپذيري درباره تو گفته شود، به ديگران مگو!
در حکومت جهانی، امام (عج) با مردم به نیکی رفتار خواهند داشت و شنيدن اخبار ناگوار و بدرفتاري با مردم از طرف عاملان حكومتي را برنمیتاباند؛ زيرا منطق حاکم در این حکومت این است كه انسان شرافت ذاتـي دارد و هيچ انساني حق حاكميت و سلطهراني بر دیگری ندارد و هر نوع انتظاري بايد دو طرفه صورت گيرد. وقتي حكومت از مردم انتظاراتي دارد و خواهان انجام دادن بعضي چيزهاست، مردم نيز در قبال اين موارد خواهان حقوقي هستند كه حكومت به انجام دادن آنها موظف است. عهدنامه امیرالمؤمنین (ع) به مالك اشتر، بهترین و جاودانهترین منشورنامه حکومتی به شمار میآید که از ناحیه حضرت با اعتبار بسیار باقی مانده است که میتوان با مطالعه و مراجعه به آن، به ویژگیهای حاکمان در حکومت جهانی عصر مهدوی(عج) و اصول و اهداف حاکمان و حاکمیت پی برد. در اینجا به یکی از این گزارههای جاودانه مدیریتی اشاره میشود:
... قلب خويش را پر كن از محبت و رأفت مردم و با همه دوست و مهربان باش! مبادا با آنان چون جانور درنده باشي كه خوردنشان را غنيمت بداني؛ زيرا آنان دو دستهاند: يا برادر ديني تو هستند يا درآفرينش مانند تو هستند. اگر گناهی از آنان سر بزند یا اشتباهی کنند، بر آنها سخت نگیر و آنها را ببخشای، آنگونه که دوست داری خدا با شما سخت نگیرد و ببخشاید.
و يا در نامهاي به محمد بن ابوبكر مرقوم ميفرماید:
بالهاي محبتت را براي مردم بگستر، پهلوي نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار و چهره خويش را بر آنها گشاده دار!
زیرا در منطق فرهنگ علوی، قدرت حاکمیت به قدرت مردم پیوند خورده و بدون مردم دوامی نخواهند داشت و اتحاد مردم در گفتار و عمل در جهت نظام حاکم، رمز موفقیت و پیروزی این نظامهاست:
از پراكندگي بپرهيزيد كه (انسان تنها) بهره شيطان است، چنانكه گوسفند تكرو طعمه گرگ. همواره با اكثريت باشيد و بدانيد كه دست خدا با جمعيت است.
ارکان حکومت در دکترین مهدویت
در مورد ارکان حکومت سخنان فراوانی گفته شده است. ابنخلدون از مسعودی نقل کرده است موبدان برای بهرام بن بهرام ارکان حکومت را به این شرح برشمردهاند:
ـ دین: نیرومندی و ارجمندی کشور کمال نپذیرد جز به دین؛
ـ پادشاه: کمر بستن به فرمانبری از خدا و کارکردن به امر و نهی او و دین قوام نمیگیرد جز به پادشاه؛
ـ سپاهیان: پادشاه، ارجمندی نیابد جز به مردان (سپاهیان)؛
ـ ثروت: مردان قوام نگیرند جز به ثروت؛
ـ آبادانی و عمرانی: به ثروت نتوان راه یافت جز به آبادانی؛
ـ عدالت و داد: داد ترازویی است میان مردم که پرورگار آن را نصب کرده و عهدهداری بر آن گماشته که پادشاه است.
به گفته ابنخلدون همین سخنان در کلام انوشیروان آمده است:
کشور به سپاه و سپاه به دارایی و دارایی به خراج و خراج به آبادانی و آبادانی به داد استوار است.
ارسطو در کتاب سیاستنامه این ارکان را در قالب چرخهای معرفی میکند که با هشت پره به هم وصل شدهاند که با چرخش آنها جهان بوستانی میشود که مردم در آن به معاش دست مییابند. به تعبیر او:
جهان، بوستانی است که دیواره آن دولت است و دولت، قدرتی است که بدان دستور یا سنت زنده میشود و دستور، سیاستی است که سلطنت آن را اجرا میکند و سلطنت، آیینی است که سپاه آن را یاری میدهد و سپاه، یارانی باشد که ثروت آنها را تضمین میکند و ثروت روزیای است که رعیت آن را فراهم میآورد و رعیت بندگانی باشند که داد آنها را نگه میدارد و داد باید در میان همه مردم اجرا شود و قوام جهان به آن است.
در دنیای مدرن و پستمدرنیسم قوام کشور را به حکومت و دوام حکومت را به اقتدار ملی میشناسند که در آن کیفیت تعامل بین مؤلفههای قدرت ملی یعنی فرهنگ، سیاست، تکنولوژی، اقتصاد، دفاع و اطلاعات، میزان اقتدار ملی کشور را مشخص میسازد.
حکومت در دکترین مهدویت (عج) همان حکومت حقة جهانی است که بساط عدل و داد را در سراسر جهان خواهد گستراند، به همانسان که قبل از آن از ظلم و بیدادی پر شده بود و وعده الهی بوده که به بندگانش داده شده است. انبیا و اوصیا بارقههایی از این حکومت را در طول تاریخ الهی شکل دادهاند و به بشریت عرضه کردهاند با این تفاوت که عمر آنها کوتاه بود و در محدوده جغرافیایی خاصی تحقق یافت. به استناد قرآن، حکومت حضرت سلیمان و یوسف (ع) و به استناد قرآن و سنت، حکومت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نمونههایی از آنها به شمار میآید. حکومت جمهوری اسلامی ایران به رهبری حضرت امام (ره) نیز از زمامداری امیرالمؤمنین (ع) شکل و الگو گرفته است:
همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج ساله حکومت امیرالمؤمنین (ع) نمونة آن نشان داده شد، نزدیک کند.
به عبارت دیگر، محتوای حکومت حضرت قائم (عج) همان خواهد بود که بارقههایی از آن را انبیا و اوصیا (علیهم السلام) خصوصاً رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به دنیا و جهانیان معرفی کردهاند. امیرالمؤمنین (ع) به صورتهای مختلف به ارکان دولت و حکومت الهی اشاره فرموده که عبارتند از:
ـ دین و دستورهای الهی که در کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) آمده است؛
ـ پیروی از دستورهای خدا و رعایت تقوای الهی؛
ـ حاکمی عادل و دادگستر؛
ـ مردم و احترام به آنها؛
ـ مشاوره با اهل علم، راستگویان و پرهیزگاران؛
ـ سپاهیان و فرماندهان؛
ـ کارگزاران و کارکنان؛
ـ قضات؛
ـ مالیات؛
ـ سرزمینی آباد.
حضرت قائم (عج) زمانی ظهور خواهد کرد که این ارکان و اسباب فراهم شود. دستورها و مقررات از همان اول خلقت با فرستادن پیامبران از طرف خداوند در قالب شرایع به انسانها ارسال شده که همه آنها در قرآن جمع شده و با سنت ایشان و اهلبیت (علیهم السلام) تفصیل داده شده است که همه در اختیار امام قائم (عج) قرار دارد. مردم به اندازهای این مقررات را تحریف میکنند که وقتی حضرت پس از ظهور احکام و آیات را بیان میفرماید، مردم اعتراض میکنند و با ایشان مخالفت مینمایند و حتی بر اساس احادیث، در مقابلش شمشیر به دست میگیرند و میگویند حضرت در دین بدعت کرده است. یکی از القاب ایشان نیز به همین اشاره دارد. در زیارت آلیاسین میخوانیم: «السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه.» بیشک او معصوم و دادگستر جهان است که «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً». کارگزاران و هسته مرکزی دولت ایشان بر اساس روایات، 313 نفر به تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر است. سربازان و فرماندهان امام (عج) عابدان شب و شیران روز هستند و مصداق بارز بنیان مرصوص به شمار میآیند و توان یکی برابر با چهل نفر میشود. زمین چنان بستری برای مؤمنان مهیا میسازد که در قبال هر دانهای که میکارند هفتاد برابر برمیدارند و فقیری در حکومت حضرت یافت نمیشود به طوری که مردم موردی برای مصارف زکات و خمس پیدا نمیکنند.
تفاوت اساسی بین حکومت حضرت مهدی (عج) و حکومتهای الهی بر اساس مستندات روایی عبارتند از:
1. تحقق حتمی آن «لا یذهب الدنیا حتّی یلی اُمّتی رجل من أهل بیتی یقال له المهدیّ»؛
2. گستردگی در تمام جهان و گسترش عدالت در آن «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً...»؛
3. احیای دستورهای دینی و عمل به احکام الهی؛
4. همآهنگی زمین و زمان با او و رسیدن هر کس و چیز به مراد خویش «تعیش الماشیة و تخرج الأرض نباتها و یعطی المال صحاحاً».
اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
با توجه به اینکه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) در طول حکومت انبیا، اوصیا و امامان قرار دارد و مصداق بارز وعده خداوند در حاکمیت مؤمنان در روی زمین به شمار میآید، اهداف آنها یکی است و فقط فاصله زمانی دارند. حضرت حجت (عج) همان هدفی را خواهند داشت که حضرت آدم، ابراهیم، یوسف، موسی، داوود، سلیمان، عیسی (علیهم السلام) و پیامبر اسلام (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امامان دیگر داشتند. ایشان پس از آمادهسازی مردم، بستری فراهم میکند که هدف از بعثت انبیا تحقق یابد. ویژگیهای حکومت آن حضرت به نحو مختصر عبارتند از:
ـ استقرار عدالت در جهان (یملأ الأرض عدلاً و قسطاً)؛
ـ نابود ساختن گردنكشان و سرکشان (و أبرت العُتاة و جحدة الحقّ و قطعت دابر المتکبّرین)؛
ـ احیای احکام تعطیل شده (و مجّدداً لما عُطّل من أحکام کتابک)؛
ـ نفی طاغوتها و ایجاد بستر و زمینه لازم برای رشد و کمال انسانها (أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ)؛
ـ استحکام دستورهای الهی و سنت رسول خدا (ص) (و مُشیداً لما وُرد من أعلام دینک و سنن نبیّک (ص))؛
ـ انتقام از ظالمان و متعدیان به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) خصوصاً قاتلان زهرای اطهر (س) و سالار شهیدان کربلا امام حسین (ع) (منتقماً من الجاحدین لِحقّهم)؛
ـ تحقق وعدههای الهی در جانشینی مؤمنان در روی زمین (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ).
نتیجه
حکومت از ضروریات جوامع انسانی است و خداوند رحمان بر اساس مشیت و حکمت، مانند دیگر نیازهای جسمی و روحی، ابزارهای لازم را برای تأمین و پاسخدهی به این نیاز را نیز در اختیار بشر قرار داده که فرستادن پیامبران و اوصیا به همراه گزارههای دینی، مصداق بارز این پاسخدهی به شمار میآید. به عبارت دیگر، دین و دستورهای الهی، با شکلگیری حکومت، امکان رشد و بالندگی مییابد و بدون حاکمیت، بخش عمدهای از احکام تعطیل میشود. پیامبران به صورتهای مختلف تلاش کردند که این بستر را فراهم نمایند که حکومت حضرت داوود، سلیمان و در نهایت پیامبر اعظم (ص) در مدینه از الگوهای عملی آنهاست. با پایان یافتن دوره رسالت پیامبر و احاله این وظیفه از طرف خداوند به دوازده امام (علیهم السلام) و شروع آن با ولایت و امامت امیرالمؤمنین (ع) وارد دوره جدیدی شد که متأسفانه ناسپاسی مردم فرصتی بیش از چهار سال و اندی را در اختیار ایشان قرار نداد تا آن حضرت به تبیین و تقویت احکام بپردازد و به دست خناسان و دشمنان و آزادی و شرافت انسانی به شهادت رسید. همین روند با شدت بیشتر ادامه یافت و هر دورهای با شهادت یکی از حجج الهی سپری گشت و هرچه زمان به دوره حجت دوازدهم نزدیکتر شد، سختگیری، تهدیدها و محدودیتها بیشتر گشت. در زمان حضرت حجت (عج) شیاطین انسان صفت به شکلهای مختلف تلاش کردند که آن حضرت را نیز شهید نمایند که به مصلحت و مشیت الهی به پرده غیبت رفتند و از نهان، هدایت تکوینی و تشریعی جهان را انجام میدهند تا اینکه مردم به بلوغ فکری رسند و در عمل و گفتار ظهور ایشان را تقاضا نمایند تا به اذن الهی دوباره ظاهر شده، وعده الهی در استخلاف مؤمنان را با تشکیل حکومت جهانی تحقق بخشند.
این حکومت از نظر مبانی فکری و ارزشی با دیگر حکومتهای الهی تفاوتی ندارد و تنها در افق زمانی و مقتضیات زمان با آنها تفاوت خواهد داشت و ارکان و اهدافش نیز به تناسب آنها خواهد بود که در پنج مقوله واقعبینی، حقمداری، کمالجویی، خدامحوری و انسانمداری خلاصه میگردد. اهدافی چون عدالتگستری در مفهوم عام و ریشهکنی طواغیت و ایجاد بستر و فضای مناسب برای رشد و کمال انسانها در ابعاد وجودی و فعلی و انتقام از ظالمان و متعدیان به حریم عصمت و طهارت، خصوصاً سالار شهدا و امالائمه حضرت زهرا (س) از مهمترین اهداف آن حکومت جهانی خواهد بود.
اجتماعی بودن انسان و محدودیتهای بیشمار او در کنار نیازهای نامحدودش سبب شده است که زندگی وی به صورت اجتماعی رقم بخورد و آخرین تصمیمها را فردی بگیرد تا امکان منازعه را به حداقل برساند. در این میان، وجود حکومت، لازمه هر جامعه انسانی است. این حکومت نیز نیازمند قوانین و مقرراتی است که بر اساس آنها حاکمان بتوانند دستور دهند و حکمرانی کنند. از آنجا که دستورها، قوانین و مقررات بر پایه مبانی فکری و ارزشی حاکم بر جامعه شکل میگیرند، نیارمند جهانبینی و رویکرد و رهیافت ویژهای هستند تا جهت و هدف حکومتها مشخص شود.
بر اساس مبانی فکری و ارزشی برخاسته از جهانبینی توحیدی، خداوند متعال بنابر مشیّت و حکمت رحمانی خود، پیامبران را از روز اول خلقت برای هدایت و راهنمایی انسانها فرستاده است تا با تشکیل حکومت، جامعه را به کمال و رشد حقیقی رهنمون سازند. این سنت همواره در طول تاریخ به صورتهای مختلف ظاهر شده است، ولی پیامبران بیشتر به علت مخالفت طاغوتها و ظالمان، فرصت تشکیل حکومت را نداشتند. تنها در زمان پیامبر اعظم (ص)، ایشان توانست در مدینه حکومت تشکیل دهد. با پایان دوره رسالت ایشان، این وظیفه به دستور الهی در روز غدیر به عهده ائمه اطهار (علیهم السلام) گذاشته شد. در این میان، تنها امیرالمؤمنین علی (ع) فرصت خلافت را پیدا کرد. متأسفانه مردم بیرحمانه ناسپاسی کردند و آنها را یکی بعد از دیگری به شهادت رساندند. آنگاه به مشیّت الهی، حجت دوازدهم به پرده غیبت رفت تا در فرصت مناسب و آمادگی مردم، ظهور کند و حکومت جهانی که به مؤمنان وعده داده شده است، تشکیل شود.
با توجه به اینکه حکومت مهدوی در طول حکومتهای پیامبران و امامان (علیهم السلام) قرار میگیرد، اهداف و مبانی آنها با هم یکسان خواهد بود. در تحلیل محتوای متون و نصوص وارد شده و بهجا مانده از تاریخ اسلام بهویژه زمامداری امیرالمؤمنین علی(ع)، اهداف و مبانی حکومت مهدوی را میتوان چنین برشمرد: واقعبینی، حقمداری، کمالجویی، خدامحوری، انسانمداری، عدالتخواهی و اجرای همهجانبه عدالت، نفی مطلق طاغوت، کمال انسانها، احیا و استحکام احکام الهی، انتقام از ظالمان و تحقق وعدههای الهی.
واژگان کلیدی
حکومت، مبانی حکومت، ارکان حکومت و اهداف حکومت جهانی مهدوی.
مقدمه
از دیرباز مدنی الطبع بودن انسان و ضرورت زندگی اجتماعی، وجود حکومت و مدیریت را در بین دانشمندان و جامعهشناسان امری اجتنابناپذیر مینموده است. ابنخلدون بنیانگذار علم «جامعهشناسی» در مقدمه بر تاریخ و جامعهشناسی، با بیان اینکه «از تمایزات دیگر انسان، عمران یا اجتماع است، یعنی با هم سکونت گزیدن و فرود آمدن در شهر یا جایگاه اجتماع چادرنشینان و دهکدهها برای انس گرفتن به جماعات و گروهها و برآوردن نیازمندیهای یکدیگر؛ چه در طبایع انسان، حس تعاون و همکاری برای کسب معاش سرشته شده است»، تشکیل دولت و شکلگیری حکومت را برای اجرای قوانین و دوام اجتماع ضروری میداند. متفکران معاصر نیز هرکدام به نوعی به این امر تأکید کردهاند. « ثروت بدوی» میگوید:
اساس نظام سیاسی، وجود دولت است، بلکه هر نظام سیاسی، برای جمعیت، وجود دولت را لازم و ضروری میداند؛ حتی بعضی معنای سیاسی را به وجود دولت آنچنان مربوط میدانند که جامعه سیاسی را بدون دولت امر غیرممکن تلقی کردهاند.
بنابراین، وجود دولت و ضرورت آن برای دوام اجتماعات بشری و تداوم نسل بشر امری ضروری است:
لابدّ للناس من أمیرٍ برٍّ أو فاجرٍ؛
چارهای نیست برای مردم که امیر (مدیر) داشته باشند؛ خواه نیکوکار باشد خواه تباهکار.
جامعه نیازمند امیرانی است که بر آنها حکمرانی کنند تا بتوانند در سایه حکومت آنها به زندگی بپردازند و رشته امور از هم نگسلد. از این رو، اگر بیش از دو نفر در سفری با یکدیگر همراه شدند، منطق حکم میکند مدیر و ارشدی برای آنها تعیین شود تا در مواضع اختلاف در رأی و رفتار، تصمیم نهایی با او باشد:
إذا کان ثلاثة فی سفرٍ، فلیؤمّروا أحدهم.
هنگامی که سه نفر در سفر هستند، باید از یک نفرشان، فرمان ببرند.
نگاهی گذرا به گستره تاریخ بشری ما را به این حقایق رهنمون میسازد:
الف) هیچ دورهای را نمیتوان یافت که در آن حکومتی نباشد؛
ب) حکومتها یا دادگستر بوده و به مساوات و عدالت با گروههای مردمی و اصناف مختلف برخورد کردهاند و یا اینکه منافع گروهی و شخصی را بر دیگران تحمیل نمودهاند.
به تعبیر دیگر، حکومتها یا ریشه الهی داشتهاند که در آن همه به طور یکسان، بر اساس قوانین و مقررات الهی به زندگی جمعی پرداختهاند و منافع تمام گروهها و اصناف را در نظر داشتهاند و یا اینکه گروهی با ایدههای شخصی به مردم حکم راندهاند و اسباب توسعه منافع گروهی و حزبی را فراهم نمودهاند.
در این مقاله تلاش کردهایم تا مبانی و اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) را بنمایانیم. از این رو، پس از تحلیل بعضی مفاهیم، به تحلیل مبانی نظری و آنگاه نتیجهگیری خواهیم پرداخت.
حکومت و ضرورت آن در دکترین مهدویت
وجود دولت در زندگی اجتماعی بشر، نیازی فطری و طبیعی است. بشر برای اینکه بتواند به نیازهای عاطفی و غریزی جواب دهد، بیشک به همراه شدن با دیگران نیاز دارد. از طرفی نیازهای بیشمار وی در کنار محدودیتهای فیزیکی و جسمی، او را وا میدارد برای رهیدن از این محدودیتها با دیگران همکاری کند و دیگران را وارد حریم شخصی نماید و یا او وارد حریم شخصی دیگران شود. این کار مستلزم رعایت محدودیتها و مقرراتی است که برای دوام همکاری و اجتماع ضرورت دارد. این چیزی نیست که بشر امروزی به ضرورت آن پی برده باشد، بلکه از زمان خلقت بشر به وجود آمده است و تا زمانی که انسانی وجود دارد، جریان خواهد داشت. ارسطو میگوید:
دولت از مقتضیات طبع بشری است؛ زیرا انسان دارای سرشتی مدنی است و ناگزیر است که به صورت اجتماعی زندگی کند و کسی که وجود دولت را نفی میکند، یا انسان وحشی است یا موجود برتر از انسان است که نیازی به دولت ندارد.
از نظر اسلام حکومت و سیاست از ضروریات دین به شمار میآید و دین بدون حکومت، معنا و مفهوم خودش را از دست میدهد؛ زیرا سياست در مفهوم تدبير و اداره كشور، سازمان و خانه، از افعال انساني و متكي بر تصمیمهای انسانی است که عوامل ارزشي و فكري نقش اساسی در جهتدهی و معنابخشی به آنها دارد. در این زمینه، دولتمردان و سياستمداران موفق را كساني میشناسند كه به ارزشها و انديشههاي مردمي آشنا باشند و نقاط قوت و ضعف آنها را تشخيص دهند و بهترين استفاده را از آنها ببرند. از این رو، سياستمدار واقعي كسي است كه با علم به ارزشها و انديشههاي همسو با سعادت حقيقي انسانها و آشنايي به نقاط قوت و ضعف محيطي و دريافت نقاط تهديدآميز و فرصتها، با استفاده از نقاط قوت و فرصتهاي بهدست آمده به ترميم نقاط ضعف و دفع تهديدها بپردازد. تغيير ارزشها و باورهاي جامعه (فرهنگ) در جهت تغييرات مورد نظر در جامعه و نهادينه كردن آنها، از عوامل مؤثر در ثبات جامعه به شمار ميرود؛ بهطوريكه هر نوع خلل در باورها و هنجارهاي جامعه، بحرانهاي هويت و مشروعيت را باعث ميگردد.
بهطوركلي ميتوان گفت كه هر سياستي، فرهنگ است و هر فرهنگي سياست به شمار میآید. بدون فرهنگ، سياستي ايجاد نميشود و بدون سياست و تدبير، فرهنگ عمومي شكل نميگيرد. چه زيباست اين كلام شهيد مدرس كه «سياست ما عين ديانت ماست و ديانت ما عين سياست ماست»!؛ چه آنكه ديانت، فرهنگ عمومي مذهبي فردي و اجتماعي را تجسم میکند و سياست، نوع شيوه رفتار و تدبيري برخاسته از اين فرهنگ مذهبي و ديني است. اگر اين چنين نبود، چه نيازي به مبارزههای فرهنگي در قالب سياستها و متدهاي مختلف بود! از اينرو، شاخصهاي توسعه سياسي در جوامع مختلف بر اساس فرهنگ همان جامعه تعريف ميشود. بر این اساس، در متون ديني از جمله اوصافي كه براي ائمه اطهار (علیهم السلام) وارد شده، «ساسة العباد» است. در مكتب اسلام تدبير امور جامعه و اعمال سياست از ویژگیهای رهبران الهي معرفي شده كه انسانها به واسطه آن، در مسير هدف خلقت تربيت ميشوند. بر حسب روايات اسلامي سياست و حكومت، شعبهاي از امامت به شمار میآید و يكي از ويژگيهاي امام، آگاهي به سياست است:
والإمام... مضطلع بالإمامة، عالم بالسياسة؛
امام حامل و برپا دارنده رهبري و جامعه و آگاه به سياست است.
مبانی فکری و ارزشی
مبانی به بنیانها و زیرساختهای هر چیز اطلاق میشود. برای ساخت و هویتدهی به هر چیزی نیازمند اشیائی هستیم که بر اساس آن یا با تکیه بر آن بتوان آن شیء مورد نظر را به وجود آورد. این امور، یا چیزهایی است که در جایی دیگر اثبات شده و در ساخت شیء مورد نظر مفروضعنه گرفته میشود و یا بر اموری تکیه دارد که دلایل آنها در خودشان نهفته است. در منطق، این امور را مواد گزارهها مینامند که به اقسام بدیهیات، یقینیات، مشاهدات، تجربیات، متواترات، مقبولات و مشهورات تقسیم میشود و استحکام ماهیت شیء به برخورداری از اینها برمیگردد.
این مبانی در تقسیمی منطقی به دو بخش فکری و ارزشی تقسیم میشود؛ زیرا بعضی از مبانی از قبیل بدیهیات، اولیات، یقینیات، تجربیات و مشاهدات، اموری از جنس دانش هستند و پذیرش آنها به استدلالی منوط است که در بطن آنها نهفته و به بصیرت و بینش انسانها هویت میبخشد و برای پذیرش بعضی دیگر مانند متواترات، مقبولات و مشهورات، دلیل و استدلالی نیست بلکه آدمی به علت اطمینان به عوامل دیگر آنها را میپذیرد.
بنابراین، رفتارهای انسان بر اساس تصمیمگیریهای اوست و مبانی فکری و ارزشی دو عامل مهم در این بخش به شمار میآیند. این دو در عرصههای فردی، عمومی و دولتی به صورتهای مختلف ظاهر میشوند و بیشک در بخش دولتی و حکومتی، بیش از عرصههای فردی اهمیت دارند؛ زیرا نوع نگاه، تصمیمها، دستورها و خطمشیهای عمومی، از این دو ناشی میشود و کوچکترین انحراف در آنها ضربات زیادی به جوامع انسانی وارد میسازد و تفاوت عمده حکومتها نیز به این عوامل برمیگردد.
مبانی حکومتها
حکومتها و حاکمان برای اداره امور نیازمند قوانین و مقرراتی هستند که بر پایه آنها نظم و انضباط را ایجاد کنند تا زمینه زیست مردم فراهم شود. قوانین و مقررات همان بایدها و نبایدهایی هستند که از دو مرجع بیرون میآیند:
1. تجربیات و کندوکاوهای ذهنی و علمی متفکران، علما و رهبران؛
2. آیین و کتابهای آسمانی که خداوند برای هدایت بشر نازل فرموده است.
قوانین و مقرراتی که از مرجع اولی سرچشمه میگیرد، به جهت محدودیت زمانی و ذهنی واضعان آنها، با گذشت زمان تبصرههای مختلف میخورد و چهبسا هویت اولیه خودش را از دست میدهد. از طرفی دیگر، این نوع قوانین و مقررات را انسانی وضع میکند که علم او به جهلش به مثابة قطرهای به اقیانوس است. از این رو، نمیتواند تمام ابعاد وجودی و جمعی انسانها را دربرگیرد و زمینههای توسعه و تعمیق رفتارهای آنها را فراهم نماید.
اما این کاستیها در قوانین و مقرراتی که از کتب آسمانی نشئت میگیرند و رنگ الهی دارند، دیده نمیشود. این قوانین برای همه مردم نازل گشته و سیاه و سفید در آن به یک چشم دیده میشوند: (وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا). حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) بر این اساس است. او برای نجات و هدایت انسانها خواهد آمد و مانند خورشیدی است که از پشت ابر همه را به یکسان نورانی میکند و مردم به تناسب ظرفیتشان از آن بهره میگیرند. حکومت جهانی آن حضرت در طول حکومت پیامبران (علیهم السلام) قرار دارد. به معنای دیگر، این حکومت از زمانی شروع شده که پیامبری مبعوث گشته و در تمام زمانها جریان داشته است و هیچ دورهای را نمیتوان یافت که زمین از حجت خدا خالی باشد، «و واتر إلیهم أنبیائه» تا با ابلاغ احکام الهی، حجت بر مردم تمام گردد و توانمندیهای پنهان عقل آنها آشکار شود که شاید راه درست و حقیقی را انتخاب نمایند و به رستگاری ابدی نایل آیند.
این بستر تا زمان پیامبر اعظم (ص) ادامه یافت تا اینکه آن حضرت در میان مردم مانند پیامبران دیگر، جانشینانی تعیین فرمود تا از سرگردانی بازمانند، ولی حاکمان و مردم ناسپاس آنها را یکی پس از دیگری شهید کردند. تاریخ نشان میدهد که هرچه به مقطع ولادت مهدی موعود(عج) نزدیک میشویم، حلقه محاصره امامان تنگتر شده و جو پلیسی و جاسوسی و مزاحمت و تعقیب و دستگیریها شدیدتر شده است تا جایی که زندگی و امامت امام یازدهم در سختترین وضعیت خفقان صورت گرفت؛ بهطوری که ایشان را در پادگان زندانی میکردند و مأموران با شدت و دقت سرسامآوری هر نشانه تولدی را کنترل مینمودند و یا از بین میبردند، ولی به مشیت الهی، امام(عج) به دنیا آمدند و با آمادهسازی ذهنیت مردم به غیبت امام(عج) و تماس آشکار و غیرآشکار با ایشان، به غیبت رفتند تا جهان خالی از حجت و واسطه فیض نماند و از پشت پرده غیب جهان هدایت شود و تشنگان را آب حیات رسانند.
مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) همان مبانی حکومت امیرالمؤمنین(ع) در کوفه و پیامبر (ص) در مدینه و دیگر پیامبران الهی است. همه آنها خواسته مشترکی داشتند و در واقع هیچ تفاوتی در شریعت آنها به غیر تفاوت زمانی نبود: (لاَ نُفَرِّقُ بَینَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ)؛ زیرا همه آنها برای هدایت بشر آمده بودند تا آنها را از تاریکی به نورانیت هدایت نمایند و بشر اولین و آخرین یک نسخه بیشتر ندارد تا برای هرکدام کتاب هدایتی جداگانه تجویز شود. انسان امروزی از نظر قوای جسمی و باطنی با انسانهای قبلی هیچ تفاوتی ندارد، تنها وضعیت زمانی و محیطی تغییر کرده وگرنه انسان همان انسان است. آنچه برای انسان دیروزی مفید بود و او را به رستگاری میرساند، برای انسان امروزی نیز مفید است و او را به سعادت خواهد رساند.
اکنون به مبانی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) خواهیم پرداخت که برگرفته از زمامداری امیرالمؤمنین(ع) است. این مبانی عبارتند از:
الف) واقعبینی
واقعبینی نخستین و مهمترین مبنای حکومت حضرت مهدی(عج) به شمار میآید. واقعبینی به مفهوم نفسالامری است که چرخه حیات جهان بر اساس آن میچرخد و به هیچوجه نمیتوان در آنها خللی ایجاد کرد و یا در آنها تبدیل و تحویلی ایجاد نمود. اینها همان سنتهای الهی است که جهان روی آن شکل گرفته و با آن دوام مییابد: (فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلاً وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلاً) و هر نوع تغییر در آن، فساد در چرخه حیات جهان و جامعه را باعث میگردد که به تعدادی از آنها اشاره میشود:
1. ضرورت وجود امام و حجت خدا در زمین
این ضرورت بر اساس قانون لطف در علم کلام اثبات میشود که تفصیل آن را باید در آن خواند. تنها به اجمال میتوان گفت که چون علم انسان در قبال جهلش به مثابه قطرهای در مقابل اقیانوس میماند و به نهان خود غافل و مجهول است، از این رو نمیتواند برای آن قانونگذاری نماید و از طرفی امام واسطه فیض نظام تکوین و آفرینش است و بدون آن جهان نابود میشود.
هرگز نمیتوان تصور کرد که دنیا خالی از امام و حجت خدا باشد وگرنه زمین اهلش را به کام خود میکشد:
عن أبيالحسن الرضا (ع) قال: قلت له أتبقى الأرض بغير إمامٍ قال: لا. قلت: فإنّا نروّى عن أبيعبداللّه (ع) أنّها لا تبقى بغير إمامٍ إلاّ أن يسخط اللّه تعالى على أهل الأرض أو على العباد فقال لا لا تبقى إذاً لساخت؛
از امام رضا (ع) پرسیدم آیا زمین بدون امام خواهد ماند؟ حضرت فرمود خیر عرض کردم ما از امام صادق (ع) روایت شنیدیم که اگر خداوند بر اهل زمین یا بر بندگانش خشمناک شود، زمین بدون امام خواهد ماند. حضرت فرمود: خیر باقی نخواهد ماند؛ زیرا در آن صورت زمین متلاشی خواهد شد.
2. ضرورت حکومت برای جوامع انسانی
3. نگاه ابزاری به حکومت
حکومت در فرهنگ علوی ابزاری برای ایجاد زمینه و بستر لازم برای اجرای احکام اسلام به شمار میآید و بر اساس توحيد افعالي به حاكميت الهي منحصر است، اما اجراي اين حكم بايد در دست فردي باشد كه علاوه بر آشنايي به تمام احكام الهي و ضروريات و لوازم وجود انساني، از عصمت باطني و ظاهري نيز در به كارگيري قدرت زمامداري، برخوردار باشد تا بتواند با اجراي صحيح احكام، استعدادهاي نهفته انساني را شكوفا سازد. بايد در نظر داشت كه قرارگرفتن چنين شخصي در مسند قدرت براي اداي تكليف، خود تكليفی است كه با احراز شرايط، بر او واجب ميگردد. به مفهومي ديگر، تصدي امور و در دست گرفتن زمام جامعه اسلامي، تكليف كسي است كه ولايت الهي دارد و اين تكليف همانند همه تكاليف شرعي ديگر، مشروط به استطاعت و وجود توان و قدرت لازم است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید:
بار خدايا! تو آگاهي آنچه از ما صـادر شده نه براي ميل و رغبت در سلطنت و خلافت بوده و نه براي بهدست آوردن چيزي از متاع دنيا، بلكه براي اين بود كه آثار دين تو را بازگردانيم و در شهرهـاي تو اصـلاح و آرامـش برقرار كنيم تا بندگـان ستمكشيدهات در امن و آسودگي بوده و احكام تو كه ضايع مانده، جاري گردد.
و در جاي ديگر میفرماید:
سوگند به خدا كه اين كفش (پروصلۀ بيقيمت) نزد من از امارت و حكومت بر شما محبوبتر است، بلكه (من آن را پذيرفتم) تا حقي را ثابت گردانم و باطلي را براندازم.
4. نقش مهم مردم در شکلگیری حکومت و حاکمیت و دوام آن
حضور مردم براي اينكه شخصي چون علي(ع) یا حضرت حجت(عج) را به صحنه حكومت و زمامداري آورند، از عوامل ايجادي قدرت زمامداري به شمار میآید و حضور مردم در صحنه حكومتي و تبعيت از رهبري، از ضروريات دوام حكومت است وگرنه حضرت حجت (عج) حضور دارند و وظیفه وساطت فیضی و امامت خویشی را انجام میدهند؛ به فرموده خود آن حضرت، مانند خورشیدی پشت ابر است و به این فیاضیت و نورافشانی میپردازد؛ زیرا امامت به خواست مردم برنمیگردد، بلکه لازمه نظام تکوین و آفرینش است و نبود آمادگی در مردم و خواست مردمی از دلایل مهم امام (عج) در غیبت و طولانی شدن آن، به شمار میآید. باید سطح فکری مردم به اندازهای برسد که به ضرورت حضور حضرت حجت (عج) پی ببرند و با جان و وجود، خواستار او باشند و خود را به هرگونۀ ممکن برای این حکومت آماده سازند.
5. دنيا، سومين جايگاه حركت انسان در مسير تكامل
فإن الله قد جعل الدّنيا لما بعدها؛
پس همانا خداوند دنیا را برای پس از آن قرار داد.
همانطور كه زندگي با اعضا و جوارح سالم در دنيا به عالم رحِم مادر بستگي دارد و نحوه ادامه زندگي در مرحله دنيوي بسته به نوع توشه و امكاناتي است كه از آن مرحله آوردهايم، در جايگاه دنيا نيز بايد امكان زايش جديد را با توجه به رويارويي نزديك با جايگاه برزخي فراهم نمود. هر نوع كوتاهي در اين مسئوليت مساوي با محروميت از آسايشهاي بعدي همراه با تألمهاي خاص آن مرحله خواهد بود. از اين رو، اكتفا نمودن به مرحله دنيوي، مثل اكتفا نمودن به مرحله رحِمي است. از این رو، منحصر كردن زندگي انسان به دنیای زودگذر، نوعي توهين به ساحت كبريايي او محسوب میشود. پس بايد به آن چون كاروانسرايي در مسافرت طولاني نگاه كرد كه امكان و نوع سفر در مسير تا جايگاه بعدي به توشهاي بستگي دارد كه از آن برميداريم. از اين رو، كسي كه با ديده بصيرت در آن بنگرد، مايه رشد و آگاهي او ميشود، ولي كسي كه چشم به دنيا دوزد، كوردلش ميگرداند. انسان واقعنگر به دنيا مینگرد و وراي آن را تأمين مينماید و همواره اين گوهر گرانبها را آويزه گوش ميكند كه:
كسي از دنيا شادماني نديد جز آنكه پس از آن با اشك و اندوه روبهرو شد؛ هنوز با خوشيهاي دنيا روبهرو نشده كه به ناراحتيها و پشت كردن آن مبتلا ميگردد. شبنمي از رفاه و خوشي دنيا بر كسي فرود نيامده، جز آنكه سيل بلاها همه چيز را از بيخ و بن ميكند. هرگاه صبحگاهان به ياري كسي برخيزد، شامگاهان خود را به ناشناسي ميزند. اگر از يك طرف شيرين و گورا باشد، از طرف ديگر تلخ و ناگوار است. كسي از فراواني نعمتهاي دنيا كام نگرفت جز آنكه مشكلات و سختيها دامنگير او شد. شبي را در آغوش امن دنيا به سر نبرده، جز آنكه صبحگاهان بالهاي ترس و وحشت بر سر او كوبيد.
ب) حقمداری
حقيقت به امري گفته ميشود كه با واقع مطابقت دارد و مقابل آن كذب، دروغ و باطل قرار گرفته و از آن مفهومي اراده شده كه متضمن مراتب وجودي و ضرورتهاي ممكنه است و به طور خاص، مراد از آن را اموري ميشناسند كه وجودشان براي حيات بشري ضرورت دارد و ضرورت آن را پيامبران ابلاغ کردهاند: «قد أوضح لكم سبيل الحقّ و أنار طرقه» و گستره آن به اندازهاي وسيع است كه آن را در يك جمله نمیتوان تعریف کرد و در هر موضوعي، مصداق خاصي مییابد. رهآورد تلاش پيامبران، ارائه بايد و نبايدها (حلال و حرامها) بوده است كه هويت راستين بشري را به تصوير ميكشد و او را قادر ميسازد تا با رعايت آنها به سهولت به آن هويت دست يابد. از اين رو، ميزان سعادت و شقاوت، ميزان برخورداري از اين آموزهها بوده كه به صورت دستورهای ديني باقي مانده است. امیرالمؤمنین(ع) الگوی عملی این فرهنگ در عرصههای مختلف به شمار میرود:
علیّ مع الحقّ یدور حیث دار؛
علی همراه با حق است و بر گرد آن میگردد.
علی (ع) در طول زمامداری و حاکمیت خود به حق اشاره و عمل کرده است. اين آموزهها همان احكام الهي، ارزشهاي اخلاقي، روابط صحيح انساني، حدود و ضوابط حكومت الهي به شمار میآیند كه شناخت و اطاعت از آن، از ضرورتهايی است كه چشمپوشي و بياعتنایی در برابر آن، آثار ناگوار و جبرانناپذيري درپيخواهد داشت كه اصليترين آن مواجهه با جامعه و انسانهایي است كه از هويت اصيل خود فاصله ميگيرند.
در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، حق، حقیقت و دستورات دینی، اصلیترین معیاری است که در تصمیمگیریها در نظر گرفته میشود. در تصمیمگیری، شناخت مسئله و عوامل اثرگذار در آن مهمترین فقرهای است که در مدیریت از آن بحث میشود و بر آن تأکید میگردد و بعد از شناسایی آنها و راهحلهای مختلف، حق معیار بایستهای است که بر اساس آن، راه حل شایسته انتخاب میشود، گرچه به ظاهر، به ضرر منافع شخصی باشد.
ج) کمالجویی
كمال در لغت به معناي انجام يافتن و تمام شدن آمده است: «كمل الشیء كمالاً و كمولاً؛ آن چيز انجام يافت و اجزاي آن تمام شد.» مقابل آن نقص است، نقص یعني اينكه شیء همه مراحلي را كه بايد طي نماید، طي نکند و همه امكاني را كه طبيعت براي او تهيه كرده، تحصيل نكرده باشد؛ مثل نوزادي كه بعضي از مراحل رشد را طي نكرده، به دنيا بيايد. از اين رو، ارتقا در مفهوم كمال مندرج است، برخلاف مفهوم تمام. كمال وجودي در موجود زماني مطرح است كه موجود، جامع همه نشئات وجودي و حيثيات كمالي به حسب ظرفيت وجودي باشد.
كمال شیء در واقع برخورداري از سنخ وجودي همان شیء است. برای مثال، رنگ سفيد شديد كاملتر از رنگ سفيد ضعيف است، به علت داشتن سنخي از همان رنگ سفيدي. از اين رو، وقتيكمال شئ فاسد شود، كليت آن از بين ميرود. در مثال فوق وقتي سفيدي فاسد شود و از بين رود، ديگر رنگي به نام سفيدي نخواهيم داشت. كمال هر موجودي، دارا بودن همان سنخ وجودي به نحو اعلا و اشرف است؛ كما اينكه علت تامه، وجود معلول را به نحو اعلا و اشرف داراست. از اين رو، علت در برابر معلول خود، كمال وجودي دارد.
حکومت و خلافت در فرهنگ علوی ابزاری است که انسانها را قادر میسازد تا با عمل به دستورها و مقررات، مراتب وجودی را طی نمایند و به مقام انسان کامل برسند. در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) این شرایط به صورت کامل مهیا میشود و همه میتوانند به کمال وجودی خود دست یابند.
نفس انساني به جهت مراتب وجودي، دو نوع نقص و کمال برايش متصور است:
1. كمال علمي: در اين مرحله نفس مجرده انساني به مرحلهاي ميرسد كه از آن به «عقل مستفاد» ياد ميكنند و صوَر جميع موجودات در آن حاضر ميگردد.
2. كمال عملي: اين مرحله زماني براي نفس حاصل ميگردد كه جهت وابستگي ابزاري كه به دنيا و علقههاي آن دارد، بتواند اين وابستگيها و علقهها را از خود جدا نموده، به جاي آنكه او وابسته به آنها باشد، آنها را وابسته به خود گرداند.
انسانها به تناسب ظرفیت وجودیشان در حکومت جهانی، به هر دو کمال دست خواهند یافت.
در نظام آفرينش، انسان يگانه موجودي است كه قانون خلقت، قلم ترسيم چهره او را به دست خودش داده كه هرطور ميخواهد ترسيم نمايد، يعني برخلاف اندامهاي جسمانياش كه كارش در مرحله رَحِم به پايان رسيده و برخلاف خصلتهاي روحي و اندامهاي رواني حيوانات كه آنها نيز در مرحله قبل از تولد پايان گرفته، اندامهاي رواني انسان كه از آن به خصلتها، خويها و ملكات اخلاقي تعبير ميشود، به مقياس وسيعي پس از تولد ساخته ميشود. در اين دوره، چهره حقيقي انسان به صورتيكامل ميگردد و تكامل مييابد كه دو عنصر ایمان و علم در كنار دیگر تواناييهاي جسمي و فيزيكي او را همراهي میکند. علم، تسخير در طبيعت را ممكن ميسازد و ايمان نحوه استفاده از امكانات را براي او مشخص مينماید؛ به وسيله ايمان، علم از صورت يك ابزار ناروا در دست نفس امّاره خارج میشود و به ابـزاري مفيد در دسـت عقل تبديل ميگردد.
د) خدامحوری
جهان بر اساس عنصر واقعبینی فرهنگ علوی، پديدهاي است كه حياتش به ديگري اتکا دارد و سنن و قوانين سراسر حيات او را چنان در خود احاطه كرده كه توان كوچكترين حركت استقلالي را از او سلب نموده و وجود سايهگونه او به وجودي وابسته است كه از همۀ جهات وجوديكامل بوده، نقصي در او متصور نميگردد. اين وجود همان خدایي است كه به اسرار نهان آگاهی دارد و نشانههاي آشكاري در سراسر هستي بر وجود او شهادت ميدهند؛ هرگز برابر چشم بينندگان ظاهر نميگردد؛ نه چشم كسي که او را نديده ميتواند انكارش كند و نه قلبيكه او را شناخت ميتواند مشاهدهاش نمايد؛ در والايي و برتري از همه پيشي گرفته؛ پس از او برتري نيست و آنچنان به مخلوقات نزديك است كه از او نزديكتر چيزي نميتواند باشد؛ مرتبه بلند، او را از پديدههايش دور نساخته و نزديكي او با پديدهها، او را مساوي چيزي قرار نداده است؛ عقلها را بر حقيقت ذات خود آگاه نساخته، اما از معرفت و شناسايي خود باز نداشته است.
در حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) كمال معرفت به ذات باريتعالي و اذعان به وحدانيت او در جميع مراتب وجودي، تمسك به دستورهای او در تمام مراحل وجودي و عينيتبخشي به انديشهها و تصورات ذهني، پايه و اساس رشد و كماليابي است.
در اين حکومت با تمسك و عينيتبخشي به دستورهای الهي، نوري در دل مؤمن ایجاد میشود كه زمينه رهيابي به گامهاي بعدي را برای او فراهم ميسازد که با طی همه آن، رضایت حاصل میشود: «جعل الله فيه منتهي رضوانه و ذروة دعائمه و سنام طاعته.» حضرت علي (ع) با این رویکرد ميفرماید:
خداوند چيزي از دينش را پنهان نكرده است و آنچه مورد رضايت يا خشم او بود، وا نگذاشته، جز آنكه نشانهاي آشكار و آيتي استوار براي آن قرار داده است كه به سوي آن دعوت يا پرهيز داده شدهاند و منتهاي رضايت خود را در پرهيزكاري قرار داد تا راهي براي خروج از فتنهها و نوري براي رهايي از تاريكيها و ظلمات قرار گيرد.
حاکم در اين رهيافت خود را پايبند به اموری ميداند كه از طرف پروردگار عالم هستي ابلاغ شده است: «إنّه ليس علي الإمام إلاّ ما حمّل من أمر ربّه»، يعني پند و نصيحت مردم و هدايت آنها در مسير درست، تلاش در خيرخواهي آنها، زنده نگهداشتن و احياي سنن و قوانين الهي، جاري ساختن حدود الهي و احقاق حقوق مردم.
به طوری کلی در حکومت انبیا، اوصیا، امامان و حضرت حجت(عج)، رضایت الهی تنها مستمسک و مجوز دستورها و قوانین حکومتی است؛ (إنِ الحُكُمُ إلاّ لِلّهِ) و غیر او اجازه تصمیمگیری ندارند و نمیتوانند تصمیم بگیرند و حکمی برانند؛ زیرا حکومت لازمه حاکمیت حقیقی بر خلایق و حقایق است و حاکمیت حقیقی به دنبال مالکیت به وجود میآید و مالکیت در پی خالقیت ایجاد میشود و در عالم وجود غیرخدا، خدا و خالقی متصور نیست؛ به هر سو نگری مالکیت خداست.
هـ) انسانمداری
انسان بعد از طي مراحل تكويني جهان، پاي به عرصه وجود نهاد و همه در پي ايجاد زمينه و موقعیتی بودند تا اين موجود تحقق يابد؛ گويا هستي آنها بدون آفرينش انسان ناتمام ميماند. او موجودي است كه براي بقا آفريده شده نه براي فنا؛ اخروي است نه دنيوي؛ اوصاف آخرت با ماهيت او همسویی دارد، نه ويژگيهاي دنيوي؛ هر نوع اقدامي در جهت ويژگيهاي دنيوي به منزله دوري از اصل و هدف اصلي خلقت اوست.
در فرهنگ علوی همه چيز براي انسان ايجاد شده است. حاکمان نبايد كاري انجام دهند كه مخالف سنت تكوين باشد. در هر انتخابي بايد به عاقبت و نتيجه آن بينديشند و امري را انتخاب كنند كه در جهت هدف نهايي از خلقت انساني باشد و او را هر لحظه به قرب الهي نزديك سازند.
كمالات انساني را ارزان نفروشيد. مگر متوجه نميشويد كه در گذشت شب و روز حوادثي اتفاق ميافتد؛ يكي ميميرد و بر او ميگريند و بر باقيمانده او تسليت ميگويند. ديگري در بستر بيماري افتاده و به عيادت او ميروند و افرادي در حال احتضـار و جان كندن هستند؛ پس نبايد در تصميمها به عواقب دنيوي تنها توجه نمود! بلكه عاقبت و نتايج اخـروي آن بيش از موارد ديگر نيازمند دقت است!
ايجاد زمينههاي مشاركت در عرصههاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي، تأمين خواستهاي مشروع مردم و دفاع از حقوق اساسي و عمومي مشروع، شاخص و زيربنایي براي مردمگرایي و توجه به شخصيتهاي انساني است. توجه به شاخصههاي انساني در جوامع بشري يكي از ارزشهای مهم اجتماعي به شمار میآید. علي (ع) سمبل اين ارزشدهي در تاريخ بشري است كه آثار آن را در خطبهها و مكتوبهاي ايشان ميتوان امروزه ملاحظه نمود:
فرزندم! خود را معيار عمل خويش با مردم قرار بده! آنچه برخودت خوشآيند است، بر مردم نيز روا بدار و از آنچه گريزان هستي، بر مردم مپسند! همانگونه كه ستم بر خويش را روا نميداري، بر مردم نيز ستم مكن! با مردم به نيكي رفتار كن، همانگونه كه دوست داري با تو به نيكي رفتار كنند! هر رفتاري كه در حق خود برنميتابي، بر ديگران نيز خوش مدار! آنچه برخود ميپسندي، بر ديگران نيز بپسند! آنچه نميداني به زبان نياور، گرچه دانستههاي تو اندك باشد و گفتهاي كه نميپذيري درباره تو گفته شود، به ديگران مگو!
در حکومت جهانی، امام (عج) با مردم به نیکی رفتار خواهند داشت و شنيدن اخبار ناگوار و بدرفتاري با مردم از طرف عاملان حكومتي را برنمیتاباند؛ زيرا منطق حاکم در این حکومت این است كه انسان شرافت ذاتـي دارد و هيچ انساني حق حاكميت و سلطهراني بر دیگری ندارد و هر نوع انتظاري بايد دو طرفه صورت گيرد. وقتي حكومت از مردم انتظاراتي دارد و خواهان انجام دادن بعضي چيزهاست، مردم نيز در قبال اين موارد خواهان حقوقي هستند كه حكومت به انجام دادن آنها موظف است. عهدنامه امیرالمؤمنین (ع) به مالك اشتر، بهترین و جاودانهترین منشورنامه حکومتی به شمار میآید که از ناحیه حضرت با اعتبار بسیار باقی مانده است که میتوان با مطالعه و مراجعه به آن، به ویژگیهای حاکمان در حکومت جهانی عصر مهدوی(عج) و اصول و اهداف حاکمان و حاکمیت پی برد. در اینجا به یکی از این گزارههای جاودانه مدیریتی اشاره میشود:
... قلب خويش را پر كن از محبت و رأفت مردم و با همه دوست و مهربان باش! مبادا با آنان چون جانور درنده باشي كه خوردنشان را غنيمت بداني؛ زيرا آنان دو دستهاند: يا برادر ديني تو هستند يا درآفرينش مانند تو هستند. اگر گناهی از آنان سر بزند یا اشتباهی کنند، بر آنها سخت نگیر و آنها را ببخشای، آنگونه که دوست داری خدا با شما سخت نگیرد و ببخشاید.
و يا در نامهاي به محمد بن ابوبكر مرقوم ميفرماید:
بالهاي محبتت را براي مردم بگستر، پهلوي نرمش و ملايمت را بر زمين بگذار و چهره خويش را بر آنها گشاده دار!
زیرا در منطق فرهنگ علوی، قدرت حاکمیت به قدرت مردم پیوند خورده و بدون مردم دوامی نخواهند داشت و اتحاد مردم در گفتار و عمل در جهت نظام حاکم، رمز موفقیت و پیروزی این نظامهاست:
از پراكندگي بپرهيزيد كه (انسان تنها) بهره شيطان است، چنانكه گوسفند تكرو طعمه گرگ. همواره با اكثريت باشيد و بدانيد كه دست خدا با جمعيت است.
ارکان حکومت در دکترین مهدویت
در مورد ارکان حکومت سخنان فراوانی گفته شده است. ابنخلدون از مسعودی نقل کرده است موبدان برای بهرام بن بهرام ارکان حکومت را به این شرح برشمردهاند:
ـ دین: نیرومندی و ارجمندی کشور کمال نپذیرد جز به دین؛
ـ پادشاه: کمر بستن به فرمانبری از خدا و کارکردن به امر و نهی او و دین قوام نمیگیرد جز به پادشاه؛
ـ سپاهیان: پادشاه، ارجمندی نیابد جز به مردان (سپاهیان)؛
ـ ثروت: مردان قوام نگیرند جز به ثروت؛
ـ آبادانی و عمرانی: به ثروت نتوان راه یافت جز به آبادانی؛
ـ عدالت و داد: داد ترازویی است میان مردم که پرورگار آن را نصب کرده و عهدهداری بر آن گماشته که پادشاه است.
به گفته ابنخلدون همین سخنان در کلام انوشیروان آمده است:
کشور به سپاه و سپاه به دارایی و دارایی به خراج و خراج به آبادانی و آبادانی به داد استوار است.
ارسطو در کتاب سیاستنامه این ارکان را در قالب چرخهای معرفی میکند که با هشت پره به هم وصل شدهاند که با چرخش آنها جهان بوستانی میشود که مردم در آن به معاش دست مییابند. به تعبیر او:
جهان، بوستانی است که دیواره آن دولت است و دولت، قدرتی است که بدان دستور یا سنت زنده میشود و دستور، سیاستی است که سلطنت آن را اجرا میکند و سلطنت، آیینی است که سپاه آن را یاری میدهد و سپاه، یارانی باشد که ثروت آنها را تضمین میکند و ثروت روزیای است که رعیت آن را فراهم میآورد و رعیت بندگانی باشند که داد آنها را نگه میدارد و داد باید در میان همه مردم اجرا شود و قوام جهان به آن است.
در دنیای مدرن و پستمدرنیسم قوام کشور را به حکومت و دوام حکومت را به اقتدار ملی میشناسند که در آن کیفیت تعامل بین مؤلفههای قدرت ملی یعنی فرهنگ، سیاست، تکنولوژی، اقتصاد، دفاع و اطلاعات، میزان اقتدار ملی کشور را مشخص میسازد.
حکومت در دکترین مهدویت (عج) همان حکومت حقة جهانی است که بساط عدل و داد را در سراسر جهان خواهد گستراند، به همانسان که قبل از آن از ظلم و بیدادی پر شده بود و وعده الهی بوده که به بندگانش داده شده است. انبیا و اوصیا بارقههایی از این حکومت را در طول تاریخ الهی شکل دادهاند و به بشریت عرضه کردهاند با این تفاوت که عمر آنها کوتاه بود و در محدوده جغرافیایی خاصی تحقق یافت. به استناد قرآن، حکومت حضرت سلیمان و یوسف (ع) و به استناد قرآن و سنت، حکومت پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نمونههایی از آنها به شمار میآید. حکومت جمهوری اسلامی ایران به رهبری حضرت امام (ره) نیز از زمامداری امیرالمؤمنین (ع) شکل و الگو گرفته است:
همت جمهوری اسلامی باید این باشد که خود را به الگویی که در غدیر معرفی شد و در دوران پنج ساله حکومت امیرالمؤمنین (ع) نمونة آن نشان داده شد، نزدیک کند.
به عبارت دیگر، محتوای حکومت حضرت قائم (عج) همان خواهد بود که بارقههایی از آن را انبیا و اوصیا (علیهم السلام) خصوصاً رسول خدا (ص) و امیرالمؤمنین (ع) به دنیا و جهانیان معرفی کردهاند. امیرالمؤمنین (ع) به صورتهای مختلف به ارکان دولت و حکومت الهی اشاره فرموده که عبارتند از:
ـ دین و دستورهای الهی که در کتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) آمده است؛
ـ پیروی از دستورهای خدا و رعایت تقوای الهی؛
ـ حاکمی عادل و دادگستر؛
ـ مردم و احترام به آنها؛
ـ مشاوره با اهل علم، راستگویان و پرهیزگاران؛
ـ سپاهیان و فرماندهان؛
ـ کارگزاران و کارکنان؛
ـ قضات؛
ـ مالیات؛
ـ سرزمینی آباد.
حضرت قائم (عج) زمانی ظهور خواهد کرد که این ارکان و اسباب فراهم شود. دستورها و مقررات از همان اول خلقت با فرستادن پیامبران از طرف خداوند در قالب شرایع به انسانها ارسال شده که همه آنها در قرآن جمع شده و با سنت ایشان و اهلبیت (علیهم السلام) تفصیل داده شده است که همه در اختیار امام قائم (عج) قرار دارد. مردم به اندازهای این مقررات را تحریف میکنند که وقتی حضرت پس از ظهور احکام و آیات را بیان میفرماید، مردم اعتراض میکنند و با ایشان مخالفت مینمایند و حتی بر اساس احادیث، در مقابلش شمشیر به دست میگیرند و میگویند حضرت در دین بدعت کرده است. یکی از القاب ایشان نیز به همین اشاره دارد. در زیارت آلیاسین میخوانیم: «السلام علیک یا تالی کتاب الله و ترجمانه.» بیشک او معصوم و دادگستر جهان است که «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً کما ملئت ظلماً و جوراً». کارگزاران و هسته مرکزی دولت ایشان بر اساس روایات، 313 نفر به تعداد یاران پیامبر در جنگ بدر است. سربازان و فرماندهان امام (عج) عابدان شب و شیران روز هستند و مصداق بارز بنیان مرصوص به شمار میآیند و توان یکی برابر با چهل نفر میشود. زمین چنان بستری برای مؤمنان مهیا میسازد که در قبال هر دانهای که میکارند هفتاد برابر برمیدارند و فقیری در حکومت حضرت یافت نمیشود به طوری که مردم موردی برای مصارف زکات و خمس پیدا نمیکنند.
تفاوت اساسی بین حکومت حضرت مهدی (عج) و حکومتهای الهی بر اساس مستندات روایی عبارتند از:
1. تحقق حتمی آن «لا یذهب الدنیا حتّی یلی اُمّتی رجل من أهل بیتی یقال له المهدیّ»؛
2. گستردگی در تمام جهان و گسترش عدالت در آن «یملأ الأرض قسطاً و عدلاً...»؛
3. احیای دستورهای دینی و عمل به احکام الهی؛
4. همآهنگی زمین و زمان با او و رسیدن هر کس و چیز به مراد خویش «تعیش الماشیة و تخرج الأرض نباتها و یعطی المال صحاحاً».
اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)
با توجه به اینکه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) در طول حکومت انبیا، اوصیا و امامان قرار دارد و مصداق بارز وعده خداوند در حاکمیت مؤمنان در روی زمین به شمار میآید، اهداف آنها یکی است و فقط فاصله زمانی دارند. حضرت حجت (عج) همان هدفی را خواهند داشت که حضرت آدم، ابراهیم، یوسف، موسی، داوود، سلیمان، عیسی (علیهم السلام) و پیامبر اسلام (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و امامان دیگر داشتند. ایشان پس از آمادهسازی مردم، بستری فراهم میکند که هدف از بعثت انبیا تحقق یابد. ویژگیهای حکومت آن حضرت به نحو مختصر عبارتند از:
ـ استقرار عدالت در جهان (یملأ الأرض عدلاً و قسطاً)؛
ـ نابود ساختن گردنكشان و سرکشان (و أبرت العُتاة و جحدة الحقّ و قطعت دابر المتکبّرین)؛
ـ احیای احکام تعطیل شده (و مجّدداً لما عُطّل من أحکام کتابک)؛
ـ نفی طاغوتها و ایجاد بستر و زمینه لازم برای رشد و کمال انسانها (أَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّاغُوتَ)؛
ـ استحکام دستورهای الهی و سنت رسول خدا (ص) (و مُشیداً لما وُرد من أعلام دینک و سنن نبیّک (ص))؛
ـ انتقام از ظالمان و متعدیان به خاندان عصمت و طهارت (علیهم السلام) خصوصاً قاتلان زهرای اطهر (س) و سالار شهیدان کربلا امام حسین (ع) (منتقماً من الجاحدین لِحقّهم)؛
ـ تحقق وعدههای الهی در جانشینی مؤمنان در روی زمین (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ).
نتیجه
حکومت از ضروریات جوامع انسانی است و خداوند رحمان بر اساس مشیت و حکمت، مانند دیگر نیازهای جسمی و روحی، ابزارهای لازم را برای تأمین و پاسخدهی به این نیاز را نیز در اختیار بشر قرار داده که فرستادن پیامبران و اوصیا به همراه گزارههای دینی، مصداق بارز این پاسخدهی به شمار میآید. به عبارت دیگر، دین و دستورهای الهی، با شکلگیری حکومت، امکان رشد و بالندگی مییابد و بدون حاکمیت، بخش عمدهای از احکام تعطیل میشود. پیامبران به صورتهای مختلف تلاش کردند که این بستر را فراهم نمایند که حکومت حضرت داوود، سلیمان و در نهایت پیامبر اعظم (ص) در مدینه از الگوهای عملی آنهاست. با پایان یافتن دوره رسالت پیامبر و احاله این وظیفه از طرف خداوند به دوازده امام (علیهم السلام) و شروع آن با ولایت و امامت امیرالمؤمنین (ع) وارد دوره جدیدی شد که متأسفانه ناسپاسی مردم فرصتی بیش از چهار سال و اندی را در اختیار ایشان قرار نداد تا آن حضرت به تبیین و تقویت احکام بپردازد و به دست خناسان و دشمنان و آزادی و شرافت انسانی به شهادت رسید. همین روند با شدت بیشتر ادامه یافت و هر دورهای با شهادت یکی از حجج الهی سپری گشت و هرچه زمان به دوره حجت دوازدهم نزدیکتر شد، سختگیری، تهدیدها و محدودیتها بیشتر گشت. در زمان حضرت حجت (عج) شیاطین انسان صفت به شکلهای مختلف تلاش کردند که آن حضرت را نیز شهید نمایند که به مصلحت و مشیت الهی به پرده غیبت رفتند و از نهان، هدایت تکوینی و تشریعی جهان را انجام میدهند تا اینکه مردم به بلوغ فکری رسند و در عمل و گفتار ظهور ایشان را تقاضا نمایند تا به اذن الهی دوباره ظاهر شده، وعده الهی در استخلاف مؤمنان را با تشکیل حکومت جهانی تحقق بخشند.
این حکومت از نظر مبانی فکری و ارزشی با دیگر حکومتهای الهی تفاوتی ندارد و تنها در افق زمانی و مقتضیات زمان با آنها تفاوت خواهد داشت و ارکان و اهدافش نیز به تناسب آنها خواهد بود که در پنج مقوله واقعبینی، حقمداری، کمالجویی، خدامحوری و انسانمداری خلاصه میگردد. اهدافی چون عدالتگستری در مفهوم عام و ریشهکنی طواغیت و ایجاد بستر و فضای مناسب برای رشد و کمال انسانها در ابعاد وجودی و فعلی و انتقام از ظالمان و متعدیان به حریم عصمت و طهارت، خصوصاً سالار شهدا و امالائمه حضرت زهرا (س) از مهمترین اهداف آن حکومت جهانی خواهد بود.
