همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  دکترین عدالت در جامعه مهدوي و جامعه‌های الحادی

حميدرضا اسلاميه

چكيده
واژه عدالت از کلماتی به شمار مي‌رود که بشر همواره با آن انس داشته است. دغدغه تحقق عدالت در همه سطوح و ابعاد نیز از کلیدواژه‌های حیات انسانی به شمار مي‌آيد. آن‌چه در این نوشتار بدان پرداخت شده، موشکافی و بررسی اجمالی مفهوم و تعریف عدالت در حکومت‌های الحادی یا به‌شکل‌های گوناگون و در حکومت مهدوی است. این مقایسه اجمالی در سه بحث سطوح، ابعاد و گستره عدالت صورت گرفته است.

آن‌گاه سطوح عدالت در حکومت مهدوی، فردی، اجتماعی و تاریخی بررسي مي‌شود و به جایگاه هر یک از آنها در حکومت‌های الحادی اشاره مي‌گردد. اما از آن‌جا که تمام مکاتب لاف برقراری عدالت اجتماعی را می‌‌زنند، به ابعاد «عدالت اجتماعی» پرداخته مي‌شود و تفاوت آن در دو جامعه مهدوی (اوج جامعه توحیدی انبیا و اولیا) و جامعه‌های الحادی روشن مي‌گردد.

برای روشن شدن ابعاد عدالت در این دو جامعه، در مقدمه به تفاوت جامعه توحیدی و الحادی در علت فاعلی، مادی صوری و غایی پرداخته شده تا روشن شود که عدالت اجتماعی در هریک از این دو جامعه، هم‌آغوش نوع پرستش اجتماعی است. اگر انسان محور هستی قرار گیرد، عدالت اجتماعی مساوی عدالت اقتصادی خواهد بود و عدالت اقتصادی چیزی جز ایجاد رفاه نخواهد بود و اگر خدا محور هستی باشد، عدالت اجتماعی همان عدالت همه‌جانبه انسانی است که به تمام ابعاد وجودی انسانی می‌پردازد. در جامعه مهدوی برخلاف جامعه شهوت و لذت الحادی که رفاه و لاف عدالت اقتصادی بُعد اصلی آن به شمار مي‌رود، عدالت سیاسی و عدالت فرهنگی در قله اهمیت است.

در بخش پایانی مقاله نیز گستره جغرافیایی و گستره انسانی عدالت در جامعه مهدوی بیان مي‌شود.

واژگان کلیدی
عدالت، عدالت اجتماعی، پرستش اجتماعی، جامعه توحیدی، جامعه الحادی، عدالت اقتصادی، عدالت فرهنگی، عدالت سیاسی.

مقدمه
عدالت از واژه‌هایی به شمار می‌رود كه بشر در هميشه تاريخ با آن انس ويژه‌اي داشته است. عدالت، آزادي، امنيت، آسايش و آرامش از كليد‌واژه‌هاي حيات انساني است. اين دغدغه آدمي تنها ناظر به حقيقت و مفهوم عدالت نیست، بلكه بشر عدالت را در عينيت جست‌وجو مي‌كند و آن‌چه اين واژه را در نظر او زيبا و باشرافت جلوه مي‌دهد، آرزوي ديدن عدالت در تمام مناسبات زندگی است.

در مقابل، آن‌چه خاطر انسان را از خاطره زندگي چركين ‌كرده، وجود ظلم و تبعيض در مناسبات و تصرفات آدمي بوده است. آن انس و اين اشمئزاز سبب شده است بشر همیشه به دنبال برآمدن دستی از پس پرده غيب باشد تا بيايد و عدالت را به او تقديم كند و اين، راز تمسك آدمي به هر شعاري به عنوان موعود و بشير عدالت است.

موعود‌ها گاه در لباس شخص، گاه در لباس مكتب و ايدئولوژي، گاه با شعار توسعه، دموكراسي و ليبراليسم در سه بُعد اقتصادي و سياسي و فرهنگي و گاه در مانكن‌هاي به ظاهر زيباي جامعه اشتراكي،‌ اقتصاد اشتراكي و همه چيزِ اشتراكي عرض اندام کرده‌اند. بشر همه اينها را تجربه كرده و آن‌چه يافته، دروغ و جامعه طبقاتي و حقوق سرمايه‌داران بوده و آن‌چه به چنگ آورده، فقر و محروميت از حقوق اجتماعي و شكاف طبقاتی بیشتر بوده است.

در این میان، آن‌چه هنوز بشر آن را در بوته آزمايش نبرده و در آزمايشگاه حيات خود به آزمون و خطا نسپرده، تعاليم انبيا ‌و اوليای ‌الهي در باب عدالت است. تاريخ آدمي با اين تعاليم بيگانه نيست و كساني را از آدم تا محمد (ص) و از علي تا عسكري (علیهم السلام) رصد كرده كه تعاليمشان در باب عدالت، بالاتر از توسعه يا اشتراك بوده است. آنان در پي باروري انسان با عدالت بوده‌اند، نه اين‌كه بر انسانيت او چوب حراج بزنند و عدالت را در حدّ رفاه و نظم اجتماعي و حقوق اكثريت تنزل دهند تا بتوانند از انسان، حيواني متكامل‌تر، ‌با ابزاري پيچيده‌تر و با درندگي بيشتر بپرورانند.

همه اين زيبايي‌ها و جلوه‌ها تنها بخش اندكي از عمر بشر را دربرمي‌گيرد و تنها مقاطع كوتاهي از زندگي اجتماعي آدمي با عدالت انبيا و اوليا ‌به نور نشسته است؛ چراكه هميشه طواغيت و مترفان و ملأ سدّ راه انبيا و اوصيای آنها در رشد و تكامل و عدالت‌گستري بوده‌اند. با این حال، هنوز بشر منتظر است و هنوز چراغ اميد، در روح و فكر او به نوميدي نگرایيده و هنوز نداي موعود اصلي و حقيقي را از فطرت و عقل خود به ترنّم مي‌شنود و عزم دارد كه به بزم اين موعود چنگ زند. شيعه، اين موعود را «مهدي» مي‌نامد و او را خوب مي‌شناسد و با آن انس و الفتي ديرين برقرار كرده است.

در اين نوشتار، به بررسی عدالت در حكومت اين موعود و حکومت‌های الحادی مي‌پردازيم و گستره و ابعاد عدالت او را از كلمات اجدادش استخراج خواهيم كرد تا بفهميم ابعاد و سطوح و گستره عدالت خدامحور او با عدالتي كه حکومت‌های الحادی و انسان‌محور (اومانیسم) نويد داده‌اند، چه تفاوتی دارد.

قبل از پرداختن به بحث اصلي بايد مفاهيم و تعاريف واژه‌هاي کلیدی بحث در فرهنگ انبيا‌ و اوليا روشن شود؛ چراکه عدالت مهدوي همان عدالت تمام انبيا ‌و اولياست كه او وارث آدم و نوح و ابراهيم و... محمد و علي و فاطمه (علیهم السلام) و... است. هم‌چنین باید تفاوت عدالت با پرستش اجتماعی در دو جامعه مهدوی و جامعه الحادی روشن شود.

حقيقت و مفهوم عدالت و قسط در فرهنگ انبيا‌ و اوليا‌
وقتي در فرهنگ انبيا، از عدالت سخن به میان می‌آید، واژه ديگري از اين فرهنگ دوشادوش عدالت به ذهن می‌رسد که همان «قسط» است. آيا اين دو واژه، ترادف در معنا دارند يا اين‌كه تفاوت در معنا دارند؟ اين سؤال وقتي عميق‌تر مي‌شود كه مي‌بينيم در آيات قرآن، يك‌جا پيامبر اكرم (ص) به دلیل رسالت و شريعتش به عدل امر شده است:

(وَقُلْ آمَنتُ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِن كِتَابٍ وَأُمِرْتُ لِأَعْدِلَ بَینَكُمُ)؛

و بگو: به هر كتابي كه خدا نازل كرده است، ايمان آوردم و مأمور شدم كه ميان شما عدالت برقرار كنم.

در جاي ديگر، خداوند به پيامبر خود مي‌گويد:

(قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ)؛

بگو: پروردگارم به دادگری فرمان داده است.

در آيه ديگری نیز اقامه قسط، هدف از بعثت رسولان بيان شده است:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛

به راستي، [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه کردیم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخیزند.

در بسياري از آیات كه قسط، هدف بعثت انبيا قرار گرفته يا مؤمنان به قسط تکلیف شده‌اند، سخن از «اقامه و برپايي» است. شايد از اين مطالب بتوان نتيجه گرفت كه قسط همان عدل است با اين تفاوت كه قسط، شكل اجرايي و عيني عدل است؛ يعني وقتي عدل شكل اجتماعي و ظهور خارجي يافت، از آن به قسط تعبیر مي‌شود. بدين جهت، قسط متعلّق اقامه قرار گرفته و غايت و هدف ارسال رسولان بيان شده است. از اين‌رو، در آيه 15 سوره شورا، پيامبر به برقراري عدالت بين مردم امر شده است؛ يعني واژه عدل به باب افعال برده شده كه كنايه از اقامه و برپايي عدل است.

تفاوت عدالت اجتماعي در جامعه توحيدي با عدالت اجتماعي در جامعه الحادي
در مقدمه قبل روشن شد كه قسط در فرهنگ توحيدي با عدالت اجتماعي مترادف است. سخن در اين است كه آيا عدالت اجتماعي در جامعه توحيدي و الحادي متفاوت است؟ اگر يكي است، چرا عدالت اجتماعي و اقامه قسط به عنوان اهداف بعثت رسولان آمده است؟ يعني اگر بشر مي‌تواند با عقل جمعي و قراردادهاي اجتماعي، عدالت اجتماعي را برقرار كند، پس چرا در آيات قرآن، اقامه قسط از اصلي‌ترين و محوري‌ترين اهداف انبيا ‌بيان شده و حتي انزال كتب آسماني و ميزان (و در يك كلام، وحي)، ابزار اقامه قسط شمرده شده است؟

براي اين‌كه تفاوت عدالت اجتماعي در دو جامعه روشن شود، بايد نسبت عدالت اجتماعي را با پرستش اجتماعي حول محور وليّ الهي يا وليّ طاغوت بررسی کنیم:

الف) تفاوت جامعه توحيدي و جامعه الحادي
هنگامي كه افرادي داراي تمايلات روحي واحد و گرايش‌های فكري واحد و تصرفات خارجي واحد باشند، به هم پيوند مي‌خورند و جامعه را مي‌سازند؛ يعني هر جامعه‌اي از تركيب سه نظام تشكيل يافته است. اگر عده‌اي بتوانند تمايلات و انگيزه‌هاي خود را از يك سو، انديشه و افكار خود را از سوي ديگر و تصرفات و رفتار خود را از سوي سوم با هم هم‌آهنگ کنند، جامعه تشكيل مي‌شود. از اين هم‌آهنگي، نظام انگيزه‌ها و تمايلات اجتماعي (نظام اراده) و نظام فكري و نظام تصرفات اجتماعي شكل مي‌گيرد.

جامعه توحيدي و الهي بر محور پرستش حضرت حق و عبوديت و تكامل قرب شكل مي‌گيرد و آن‌چه اين سه نظام را هم‌آهنگ مي‌كند و جهت مي‌دهد، همين محوريت قرب حضرت حق بر سرپرستي وليّ خداست. جامعه الحادي بر محور پرستش طاغوت و پرستش انسان و انانيّت بشري به سرپرستي ابليس شكل مي‌گيرد و هم‌آهنگ‌كننده نيز همين محور است آن‌چه اين تفاوت در محور را در دو جامعه ايجاد كرده، دو نوع نگرش به انسان است. در نگرش الهي به انسان، انسان از منزلت خليفةاللّهي برخوردار است. بدين دلیل، انسان بايد از يك مصرف‌كننده صِرف نعمت‌های الهي بالاتر رود و سطح حضورش در جامعه، تاريخ و هستي، از چريدن و لذت مادي بردن ارتقا ‌پيدا كند و خود را از حضور مبتني بر تحقير انسانيت و تنزل انسانيت به بهيميت برهاند. تنها در این صورت می‌تواند در نظام اختيارات و فاعليت خود در جامعه، ‌تاريخ و هستي، توسعه ايجاد كند و حضوري مبتني بر تصميم و عزم براي به فعليت رساندن خليفة‌اللّهي و رسيدن به قرب داشته باشد.

انسان در جامعه الحادي و با نگرش مادي و به بركت مكتب اصالت انسان (اومانيسم) به دنبال توسعه لذت‌ها و شهوات روز‌افزون مادي است. او خود‌بنيادي و عقل‌بنيادي را بر خدا‌بنيادي ترجيح می‌دهد و اصالت لذت مادي را برابر اصالت لذت پرستش و قرب عَلَم می‌کند و اصالت رفاه مادي را در برابر اصالت سعادت می‌جوید.

بنابراين، آن‌چه دو جامعه الحادي و الهي را از هم متمايز مي‌كند، تفاوت در محور پرستش و تفاوت در پذيرش ولايت ولیّ خدا يا ولايت ابليس براي سرپرستي جامعه است و آن‌چه تاريخ را صحنه درگيري اين دو جامعه و جبهه قرار داده، همين تفاوت در محور پرستش است. تفاوت در نظام تمايلات، افكار و افعال نیز به تبع تفاوت در پذيرش ولايت خدا يا شيطان پدید می‌آید.

از اين مطالب، چند نكته روشن مي‌شود:
1. جامعه كه حاصل عبادت اجتماعي براي پرستش ولايت شيطان يا ولايت الهيه است، امري حقيقي است كه از هم‌آهنگي تمايلات و انديشه‌ها و تصرفات حول محور واحد تشكيل مي‌يابد، به طوري كه تمايلات و اراده هر فرد در فعل كلّ حضور دارد و شريك در فعل كلّ است. هويت جامعه، وحدت يافتن تعلق‌ها و پيدايش يك مركب جديد است به طوري كه وجود جامعه متقوم به وجود افراد و عناصر آن است و وجود قدرت عناصر هم متقوم به وجود جامعه است.

2. پرستش به دو گونه فردي و اجتماعي است. در پرستش فردي كه فرد با معبود خود ارتباط دارد، فقط خود او مسئول است و از نيّت، ‌اراده و رفتار فرد سؤال مي‌شود، نه از نظام. در پرستش اجتماعي، كلّ نظام مشاركت دارد و از هر فردي به ميزان قدرتي كه در نظام به شراكت گذاشته و به ميزاني كه در رشد و انحطاط كلّ مؤثر بوده است، سؤال مي‌شود، به طوري كه مي‌توان هر فرد را نسبت به فعل كل و جامعه پاداش داد یا بازخواست کرد. از اين‌جاست كه در نصوص ديني ما هم فرد، كتاب و نامه عمل دارد و هم امّت و جامعه.

3. پرستش اجتماعي در دو جبهه حق و باطل صورت مي‌گيرد كه اولي به دنبال توسعه تمايلات و افكار و تصرفات در جهت قرب و عبوديت به سرپرستي اوليا و انبياست و ديگري به دنبال توسعه ابعاد روحي، فكري و عملي در جهت و با محوريت لذت مادي و پرستش خود و ابليس است.

ب) رابطه عدالت با پرستش اجتماعي در جبهه حق و باطل
پرستش اجتماعي كه حاصل تركيب سه نظام است، در مرحله اول با چه ابزاري، تحقق و عينيت می‌یابد و در مرتبه بعد تكامل پيدا مي‌كند؟

پرستش اجتماعي اگر بخواهد صورت عيني پيدا كند و وصف حكومت شود، بايد بتواند عدالت را در جامعه نهادينه كند. يك حكومت وقتي مي‌تواند اميال و افكار و اعمال را براي هدف خود به كار اندازد كه عدالت را در جامعه برپا دارد؛ يعني پيش‌شرط تكامل يك جامعه بر محور پرستش ابليس يا خدا، ‌برقراري عدالت بر اساس انسان‌شناسي آن جامعه است. برای نمونه، در جامعه الهي كه هدف جامعه، رشد و تكامل قرب است، اين رشد نمي‌تواند جنبه عيني پيدا كند مگر اين‌كه عدالت الهي در اين جامعه گسترش يابد. در چنين جامعه‌اي، وقتي تكامل قربي پديد مي‌آيد كه همه افراد جامعه، امكان به كارگيري و به جريان انداختن اختيارات و فاعليّت‌هاي خود (عدالت سياسي)، استفاده از آموزش و اطلاعات و كسب فضایل (عدالت فرهنگي) و استفاده از امكانات و ثروت (عدالت اقتصادی) را داشته باشند.

در چنين جامعه‌اي، چون هدف، تكامل الهي انسان‌هاست، بايد عدالت در سه بخش توزيع اختيارات اجتماعي و توزيع معرفت‌ها و آگاهي‌ها و توزيع امكانات و برخورداري‌ها اجرا شود. در عدالت الهي، اصالت معنويت و ارزش‌ها و قرب در تنظيمات سياسي، فرهنگي و اقتصادي در تعريف عدالت، محور قرار می‌گیرد.

در جامعه الحادي و نظام‌هاي مادي، چون اساس، لذت بيشتر از ماده و دنياست، عدالت اجتماعي غالباً به عدالت اقتصادي تفسير مي‌شود؛ يعني عدالت را از طريق توزيع ثروت جست‌وجو مي‌كنند و اگر سخن از عدالت سياسي و فرهنگي زير لواي دموكراسي و ليبراليسم به ميان مي‌آيد، يك شوخي بيشتر نيست؛ چراکه مناصب اجتماعي به دست همان سرمايه‌داران و كارتل‌هاي اقتصادي است و ليبراليسم نيز چيزي جز هرزگي فرهنگي به جاي عدالت فرهنگي براي رسيدن كارتل‌ها به مقاصد اقتصادي نيست. اين عدالت هيچ‌گاه نمي‌تواند صورت عينّيت به خود گيرد؛ چون محور جامعه و جبهه الحاد، حرص به دنيا است، نه ايثار و تعاون. با وجود حرص به دنيا نیز ديگر جايي براي توزيع عادلانه ثروت باقي نمي‌ماند و بدين دلیل، در عدالت غربي، اصالت سود در تعريف عدالت، محور قرار می‌گیرد.

به طور کلی، در نظام قرب‌گرا و خدا‌محور، عدالت صرفاً هدف نيست، بلكه راهي است براي تكامل قرب به سوي حق. در نظام بت‌گرا و انسان‌محور نیز عدالت به نقيض خود؛ يعني اصالت سود و لذت بيشتر تعريف مي‌شود.

توسعه الهي عدالت اجتماعي پرستش اجتماعي قرب به خدا

ج) ویژگی‌ها و شاخصه‌هاي عدالت اجتماعي در جامعه انبيا و اوليا
از بحث‌هاي گذشته روشن شد كه عدالت اجتماعي همه‌جانبه و فراگير تنها با تمسك به وحي و معارف انبيا و اوليای‌ الهی امكان‌پذير است و استقرار عدالت اجتماعي در اين جامعه مساوي است با نوسازي معنوي جامعه. هم‌چنین دریافتیم كه ويژگي چنين عدالتي عبارت است از:

1. تكامل و گسترش ديانت و معنويت (تكامل قرب)؛

2. فقر زدایي به معناي عام آن در توزيع عادلانه سهم نقش‌آفرینی در زندگی اجتماعي، توزيع عادلانه آموزش و فرهنگ و توزيع عادلانه ثروت و امكانات؛

3. تبعيض‌ زدايي؛

4. فضيلت مجاهدت و ايثار اجتماعي؛

5. فضيلت زهد اجتماعي؛

6. فضيلت برّ و تقوا.

گستره و ابعاد عدالت مهدوی

اکنون وارد بحث اصلي يعني گستره و ابعاد عدالت مهدوي در حكومت حضرت مهدي(عج) مي‌شويم؛ چراکه جامعه آرماني وجود مقدس امام زمان(عج) همان جامعه آرماني انبيا و اوصيای آنهاست و به تبع آن، عدالت آرماني جامعه مهدوي همان عدالت آرماني جامعه نبوي است. تنها اين تفاوت وجود دارد كه جامعه مهدوي، اوج بعثت انبياست و در واقع، ثمره تامّ و تمام آن تلاش‌هاست. در جامعه مهدوي و به بركت عدالت مهدوي، انسان خیزش و جهشی دوباره از خاك به افلاك دارد. در جامعه موعود حتي تعاريف انسان، عدالت، لذت و مانند آن هم عوض می‌شوند. به دیگر سخن، ممكن است انسان به دنبال لذت باشد، ولي اين لذت چيزي جز لذت عبوديت نيست؛ يعني مصداق اين فرمايش مي‌شود كه «أستغفرك من كلّ لذّة بغير ذكرك و من كلّ سرور بغير قربك و من كلّ راحة بغير اُنسك و من كلّ شُغُل بغير طاعتك». در جامعه موعود، تمام ابعاد زندگي چنین انسانی آهنگ عدالت در جهت عبوديت مي‌گيرد و مصداق سخن علي بن ابي‌طالب(ع) مي‌شود كه:

حتّي تكون أعمالي و أورادي کلّها ورداً واحداً و حالي في خدمتك سرمداً.

الف) سطوح عدالت در حكومت مهدوي
عدالت در جامعه مهدوي در سه سطح تاريخي، اجتماعي و طبيعي (فردي)، خود را به تمام مدعيان عدالت نشان مي‌دهد و روشن مي‌سازد كه عدالت در اين جامعه، انسان را بالاتر از طبيعت مي‌بيند. عدالت مهدوي به نياز فردي، طبيعي و غريزي انسان نظر دارد و در مقابل هر خصلت طبيعي و غريزي، حقي را قائل است كه عدالت در حكومت مهدوي، عهده‌دار پاسخ‌گويي به اين حق طبيعي است. اين سطح عدالت، زمينه‌ساز و تسهيل‌كننده پرستش فردي است.

عدالت مهدوي در اين سطح نمي‌ماند و به جامعه راه پيدا مي‌كند؛ چراکه بر اساس انسان‌شناسي الهي، بسياري از استعداد‌هاي آدمي در بستر جامعه رشد مي‌يابند. عدالت مهدوي در اين سطح هم باقي نمي‌ماند، بلكه سطحي ديگر از عدالت در حكومت مهدوي جاري مي‌شود و آن، عدالت تاريخي است. در زمان حضرت، با وقوع رجعت انسان‌ها ـ كه بهترين خوبان تاريخ و بدترين بدان تاريخ سر از قبر برمي‌دارند ـ حضرت از اوليای طاغوت و جبهه تاريخي باطل، انتقام خواهد گرفت و عدالت قضايي را بر آنها جاري خواهد كرد.

در رواياتي كه به توصيف عصر ظهور پرداخته‌اند، هر سه سطح عدالت مورد توجه قرار گرفته است. در روايتي از امام صادق(ع) نقل شده است:

إذا قام القائم حكم بالعدل و ارتفع في أيّامه الجور و أ‌منت به السبل و أخرجت الأرض بركاتها و رُدّ كلّ حقّ إلي أهله و لم يبق أهل دین حتّي يظهروا الإسلام و يعترفوا بالإيمان ...؛

آن‌گاه كه قائم قيام مي‌كند، به عدل حكم مي‌راند و در زمان او ستم رخت برمي‌بندد و به واسطه او امنيت، راه‌ها ‌‌‌‌را مي‌گيرد و زمين، بركاتش را بيرون مي‌ريزد و هر حقي به صاحب آن مي‌رسد و اهل آیيني باقي نمي‌ماند تا اين‌كه اسلام می‌آورد و به ايمان اعتراف مي‌كند.

بنابر اين روايت، برقراري امنيت و بازگشت هر حق به صاحب آن، از بركات قيام حضرت است كه هر دو از نياز‌هاي طبيعي بشر به شمار می‌رود. برگرداندن هر حق به صاحب آن مي‌تواند از حقوق اجتماعي باشد كه همان عدالت اجتماعي است و مي‌تواند از حقوق طبيعي باشد كه همان عدالت در سطح طبيعت است.

در مورد عدالت تاريخي از امام رضا(ع) چنین نقل شده است:

آن‌گاه كه قائم خروج مي‌كند، فرزندان قاتلان امام حسين(ع) را به سبب فعل پدرانشان به قتل مي‌رساند؛ چراکه آنها به فعل پدرانشان راضی هستند.

حضرت در ادامه فرمود:

و لو أنّ رجلاً قُتل بالمشرق فرضي بقتله رجلٌ بالمغرب لكان الراضي عند الله عزّوجلّ شريك القاتل؛

اگر شخصي در مشرق كشته شود و شخصي در مغرب به قتل او راضی باشد، شخص راضي نزد خدا، شريك قاتل محسوب مي‌شود.

در روايات متعدد ديگري آمده است كه حضرت مهدی(عج) انتقام امام حسين(ع) را مي‌گيرد. ذيل آيه 5 سوره قصص نیز آمده است كه مراد از فرعون و هامان، دو تن از جباران قريش هستند كه حضرت بعد از زنده شدنشان، از آنها انتقام خواهد گرفت. در روايت ديگري آمده است كه حضرت از بني‌اميه انتقام مي‌گيرد.

ب) ابعاد و عرصه‌هاي عدالت اجتماعي در جامعه مهدوي بر محور ولیّ خدا و مقایسه اجمالی آن با عدالت در حکومت‌های الحادی
عدالت اجتماعي در حكومت مهدوي در عدالت اقتصادي و رفع فقر و تبعيض اقتصادي خلاصه نمي‌شود، بلكه عدالت اجتماعي شامل چهار بُعد و عرصه خواهد شد و اتفاقاً اقامه قسط اقتصادي در آن حكومت، بُعد تبعي عدالت اجتماعي است. در حكومت مهدوي، از تمام طبقات اجتماع در سه بُعد سياسي، فرهنگي و اقتصادي فقر زدايي خواهد شد كه اين فقر زدايي، راه کار تحقق عدالت اجتماعي است. در واقع، عدالت اجتماعي همان جنبه ايجابي فقر زدایی است.

سه بُعد محوري عدالت اجتماعي در جامعه مهدوی را می‌توان چنین برشمرد:

یکم. بُعد سياسي (توزيع عادلانه اختيارات و مناصب اجتماعي يا توزيع عادلانه قدرت)؛

دوم. بُعد فرهنگي (توزيع عادلانه آموزش و اطلاعات مناسب به مردم و رشد فضایل و ارزش‌ها براي رسيدن به قرب)؛

سوم. بُعد اقتصادي (توزيع عادلانه ثروت و امكانات در جامعه).

بُعد ديگري كه به ابعاد عدالت اجتماعي مي‌توان افزود و در روايات به آن پرداخته شده، عدالت حقوقي و قضايي است كه در واقع، درمان ظلم‌هايي است كه در جامعه بشري امكان وقوع دارد.

در برابر سه بُعد اصلي عدالت اجتماعي در جامعه نبوي و مهدوي، سه چهره از جامعه شيطاني و كفر صف‌آرايي كرده است:

یکم. كفر در رابطه با قدرت و در زمان ما در چهره دموكراسي و حكومت مردم (طاغوت)؛

دوم. كفر در رابطه با لذت و در زمان ما در چهره ليبراليسم فرهنگي (مُترَف)؛

سوم. كفر در رابطه با ثروت و در زمان ما در چهره سرمايه‌داري و كاپيتاليسم (مَلأ).

تضادّ اصلي هميشه ميان كفر و توحيد، مؤمن و كافر با تمام ابعادشان است. درگيري بين جامعه نبوي و مهدوي با جامعه ابليسي در تمام ابعاد طاغوت، مترف و ملأ بوده است و آنان كه تضاد را ميان جامعه مؤمن و جامعه ملأ مي‌دانند، در واقع، تضاد را فرعي كرده‌ و به انحراف افتاده‌اند.

1. عدالت سياسي؛ بُعد اصلي عدالت اجتماعي در حكومت مهدوي

آن‌گاه كه به تمدن غرب نگاه مي‌افكنيم، ظاهرش اين است كه اقتصاد و سرمايه‌داران، نقش اصلي را در سياست بازي مي‌كنند؛ يعني اقتصاد و ثروت، توزيع‌كننده مناصب اجتماعي است. با نگاهي ژرف‌تر مي‌توان گفت سياست نقش اصلي را دارد و قدرت تسخير و غصب مناصب اجتماعي سبب كسب ثروت و امكانات به طرف آنها مي‌شود و حداقل اين است كه بين چپاول ثروت و تسخير قدرت، تعاملي وجود دارد.

در جامعه مهدوي و موعود كه به دنبال عدالت است، نه غصب، توزيع عادلانه مناصب اجتماعي در رأس قرار مي‌گيرد و به عنوان بُعد اصلي عدالت مطرح مي‌شود. در اين جامعه، مناصب و اختيارات اجتماعي بر اساس ميزان تقرب اشخاص به خدا تقسيم مي‌شود. در چنين جامعه‌اي چون قرار است انسان به سعادت برسد، مقرب‌ترين انسان‌ها كه توانايي ساختن جامعه مقربان را دارند، در قلّه مناصب اجتماعي قرار مي‌گيرند و جامعه مهدوي مصداق تام آيه شريفه (إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) می‌شود كه با تقوا‌ترين افراد در دنيا و آخرت به كرامت مي‌رسند و مستضعفان، پيشوايان اين جامعه مي‌شوند.

در روايات نيز بعضي از آيات به حكومت صالحان در زمان حضرت مهدي(عج) تأويل شده است. مثلاً در حديثي ذيل آيه شريفه (أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ)، صالحان به حضرت قائم و اصحاب ايشان تفسیر شده است. در اين حديث و احاديث ديگر، صالحان و اصحاب حضرت، وارثان زمين و حكم‌رانان زمين شمرده شده‌اند.

از ابو‌جعفر(ع) نقل شده است:

الَّذيِنَ إنّ مَكَّنّاهُم فِي الأَرضِ أقَامُوا الصَّلَوةَ وَ آتُوا الزَّكَاةَ قال: هذهِ لآل محمّد المهديّ وأصحابه يملّكهم الله مشارق الأرض ومغاربها و يظهر الدين و يُميت الله عزّوجلّ به و بأصحابه البدع و الباطل...؛

این آیه «كساني كه اگر سلطه دهيم، در زمين نماز اقامه مي‌كنند و زكات مي‌پردازند،» در مورد آل محمّد، مهدي و اصحابش است. خداوند در مشارق و مغارب زمين به او اجازه تصرف مي‌دهد و خداوند به واسطه او و اصحابش، بدعت‌ها و باطل را مي‌ميراند.

هم‌چنین در حديث دیگری، متولّيان به ولايت حضرت و شيعيان ايشان، حاكمان زمين دانسته شده‌اند. امام سجاد(ع) می‌فرماید:

إذا قام قائمنا اذهب‌ الله عزّوجلّ عن شيعتنا العاهة و... و يكونون حكّام الأرض و سنامها؛

آن‌گاه كه قائم ما قيام مي‌كند، خداوند رنج و درد را از شيعيان ما مي‌برد و آنان، حاكمان زمين و فرمان‌روايان زمين مي‌شوند.

در بعضي از روايات، حتي مصاديقي از اين حاكمان بيان شده است و از تعدادي صالحان و مصلحان تاريخ به عنوان انصار و حاكمان در حكومت حضرت نام برده شده است. امام صادق(ع) فرمود:

يخرج للقائم من ظهرالكعبة سبعة و عشرون رجلاًً، خمسة عشر من قوم موسي الذين كانوا يهدون بالحقّ و به يعدلون و سبعة من أصحاب الكهف و يوشع بن نون و سلمان و أبودجانة الأنصاري و المقداد بن أسود و مالك الأشتر فيكونون بين يده أنصاراً و حكّاماً؛

از پشت كعبه، 27 مرد براي ياري قائم خارج مي‌شوند. پانزده نفر از قوم موسي هستند كه به حق هدايت مي‌كردند و به حق بازگشتند و هفت نفر از اصحاب كهف بودند و يوشع‌ بن نون و سلمان فارسي و ابودجانه انصاري، مقداد بن أسود و مالك اشتر، در پيشاپيش حضرت، أنصار و حاكمان حضرت هستند.

در روايات متعدد ديگري، خلافت زمين از آنِ ياران حضرت شمرده يا مستضعفان، وارثان زمين در زمان حضرت دانسته شده‌اند و نويد رفتن دولت و فرمان‌روايي باطل و جاي‌گزيني دولت حق داده شده است.

يكي از جلوه‌هاي زيباي رفتار حكم‌رانان و صاحبان مناصب كليدي در حكومت مهدي(عج) اين است كه هرچه مقام و منزلت اجتماعي آنها در اداره جامعه بالاتر مي‌رود، برخورداري‌ آنها از امكانات و ثروت جامعه كمتر است؛ يعني در حكومت مهدوي، تكيه زدن بر جايگاه‌هاي بالاتر اجتماعي با زهد بيشتر اجتماعي هم‌راه است. در روایتی آمده است:

ذكر القائم عند الرضا(ع) فقال: ... و ما لباس القائم(ع) إلّا الغليظ و ما طعامه إلّا الجشب؛

نزد امام رضا(ع) از حضرت قائم(عج) یاد شد پس حضرت فرمودند: لباس و پوشش حضرت قائم به جز لباس خشن و طعام و خوراك آن حضرت به جز خوراكي سخت و خشن نیست.

در روايتي ديگر، معلّي بن خُنيس در حضور امام صادق(ع) از بني‌العباس و امكانات و سلطنتي كه دارند، ياد مي‌كند و مي‌گويد: اگر اين امكانات و سلطنت از آنِ شما بود، ما هم به عنوان شيعيان شما برخوردار مي‌شديم. امام در پاسخ، سيره عملي انبيا و اوليا را در حكومت‌داري گوش‌زد مي‌كند و مي‌فرمايد:

اگر اين‌گونه بود، ما و اصحابمان بايد شب‌ها را به تدبير امور مردم و عبادت مي‌گذرانديم و روزها در برطرف کردن حوایج آنها می‌کوشیدیم و لباس خشن و طعام سخت استفاده مي‌كرديم.

2. عدالت فرهنگي؛ بُعد فرعي عدالت اجتماعي در حكومت مهدوي

از ابعاد عدالت مهدوي، فراهم شدن امكان رشد و اعتلاي فرهنگي و آموزشي براي آحاد جامعه است. در زمان حضرت، عقل‌ها كانون واحد مي‌يابد و همه به مقتضاي توانايي خود، از دانش و معرفت خوشه مي‌چينند و همه حكمت را مي‌آموزند تا بتوانند آهنگ پرستش و عبوديت و فضایل اخلاقي را سر دهند. در عصر ظهور، مفهوم نياز و ارضا تغيير مي‌يابد و نعمت‌‌های مادي در دار دنيا گسترش مي‌يابد. با این حال، گاهي گسترش نياز و ارضا بر محور استكبار و شيطنت صورت مي‌گيرد كه در اين‌ صورت، به مفهوم بهره‌مندي از ابتهاج مادي و غرق شدن در خود است. گاهي نیز توسعه نياز و ارضا بر محور عبوديت است كه به معناي ميل به قرب و عبوديت است. در عصر ظهور، مفهوم لذت، نياز، كمال و ابتهاج تغيير مي‌كند. در جامعه مهدوي، عدالت اقتصادي مي‌تواند زمينه‌ساز عدالت فرهنگي باشد، ولی عدالت فرهنگي از شأن بالاتري برخوردار است. بدین ترتیب، اقتصاد و ثروت، رنگ حكمت و فرهنگ و قرب به خود مي‌گيرد و توزيع عادلانه آگاهي‌ها و معرفت‌ها تابع مناصب اجتماعي خواهد بود.

در روايتي از امام باقر(ع) در مورد رشد خرد و كانون واحد يافتن عقول بيان شده است:

إذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت بها أحلامهم؛

آن‌گاه كه قائم ما قيام مي‌كند، دست خود را بر سرهاي بندگان قرار مي‌دهد و بدين وسيله عقول بندگان را جمع مي‌كند و خردهاي آنها را به كمال مي‌رساند.

در روايتي مشابه با سلسله سند متفاوت، همين عبارت آمده، ولی به جاي فقره آخر، اين عبارت آمده است:

و أكمل به أخلاقهم؛

و اخلاق بندگان را كامل مي‌كند.

در بعضی روايات، برقراري عدالت به معناي بازگرداندن اخلاق و روحيه مجاهدت و ايثار و برادري به جامعه تفسير شده است. برای نمونه، امام علی(ع) می‌فرماید:

منادٍ ينادي هذا المهديّ خليفة الله فاتّبعوه، يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً و ذلك عندما تصير الدنيا هرجاً و مرجاً و يَغار بعضهم علي بعض فلا الكبير يرحم الصغير ولاالقويّ يرحم الضعيف فحينئذٍ يأذن الله له بالخروج؛

ندا دهنده در زمان ظهور ندا مي‌دهد: اين مهدي، خليفه الهي است. پس از او پیروی كنيد، زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند چنان‌كه از ظلم و جور پر شده و اين ظهور هنگامي است كه دنيا از هرج و مرج و آشوب پر شده است و بعضي بر بعضي ديگر تعدي مي‌كنند. بنابراين، كبير به صغير رحم نمي‌كند و قوي به ضعيف ترحم نمي‌ورزد. در اين هنگام، خدا به قائم اجازه خروج مي‌دهد.

در روايتي دیگر در مورد همگاني‌ شدن دانش و معرفت در عصر ظهور چنين آمده است:

... تؤتون الحكمة في زمانه حتّي أنّ المرئة لتقضي في بيتها بكتاب الله و سنّة رسول‌الله؛

در دوران او شما از حكمت برخوردار مي‌شويد تا آن‌جا كه يك زن در خانه خود برابر كتاب خداي تعالي و روش پيامبر (با استنباط شخصي) تكاليف شرعي خود را انجام می‌دهد.

در روايات بسياري نيز از عدالت در آموزش معارف ديني و قرآني سخن به میان آمده يا برقراری عدل در زمان آن حضرت به برقراري ايمان و توحيد و استقرار ولايت الهيّه تفسير شده است.

3. عدالت اقتصادي؛ بُعد تبعي عدالت اجتماعي در حكومت مهدوي

از آن‌چه در بحث عدالت سياسي و عدالت فرهنگي بيان شد، نمايان مي‌شود كه عدالت اقتصادي از جهت شأن و رتبه نقش تبعي دارد، ولی تا اندازه‌ای مي‌تواند زمينه‌ساز عدالت در فرهنگ و آموزش به حساب آيد. متأسفانه آن‌گاه كه از عدالت در عصر ظهور سخن گفته مي‌شود، آن‌چه بيشتر انتظار‌ها را شكل مي‌دهد، اين است كه موعود مي‌آيد تا نان و آب و رفاه را به عدل تقسيم کند.

اين برداشت از انتظار از آن‌جا آب مي‌خورد كه ما در فرهنگ مادي غرب و انسان‌شناسي اُمانيسم تنفّس مي‌كنيم و در اقيانوس بي‌عمق معرفت‌شناسي غربي در حال شنا كردن هستيم. اين است كه ناله‌هاي‌مان تنها به دلیل تبعيض و فقر مادي گوش فلك را كر كرده است. این در حالی است که به ما گفته شده است بهترين اعمال در عصر غيبت، انتظار فرج و انتظار امر قائم است و انتظار امر، چيزي جز انتظار سرپرستي و ولايت اجتماعي و تاريخي حضرت بر قلب، فكر و فعل ما نيست.

در بُعد اقتصادي نیز موارد گوناگونی درباره جامعه موعود انبيا در قرآن و روايات مطرح است که در قالب‌ها و تعابير مختلف بيان شده است. گاهي سخن از قواعد كلّي اقتصاد و تقسيم ثروت است، مانند: قواعد بيع، منع ربا، خمس، زكات و قواعد ديگر و گاهي سخن از مسائل اخلاقي و اخلاق اجتماعي در اقتصاد و استفاده از امكانات است مانند: ايثار، انفاق، زهد اجتماعي و قناعت. آن‌چه از مجموعه دستورهای قرآني و روايي مي‌توان استفاده كرد، اين است كه اسلام نمي‌خواهد ثروت و امكانات در دست عدّه و طبقه ويژه‌اي متراكم شود. مثلاً در آيه 8 سوره مباركه حشر، بعد از اين‌كه فيئ (غنایم بدون جنگ) را به خدا و رسول و ذي‌القربي و يتيمان و مساكين و ابن‌سبيل اختصاص مي‌دهد، درباره دليل اين اختصاص چنین بيان مي‌كند:

(كَي لا يَكُونَ دَولَة بَينَ الأغنِيَاءِ مِنكُم)؛

تا ميان توان‌گران شما دست به دست نگردد.

اين سخن، دليل عامی براي تمام دستورها و قواعد اقتصادي اسلام است و آن‌جا لطافت مي‌يابد كه در ادامه آيه می‌گوید:

(ما آتاكُمُ الرَّسُولَ فَخُذُوهُ وَ مَانَهاكُم عَنهُ فَانتَهُوا)؛

آن‌چه را پيامبر آورده است، بگيريد و آن‌چه را نهي كرده است رها كنيد.

به طور کلی، خداوند مي‌خواهد مسائل اقتصادي و مناسبات اقتصادي جامعه را نيز به ولايت و سرپرستي رسول نسبت دهد كه ولايت و سرپرستي رسول بايد تمام مناسبات اجتماعي و فردي و تاريخي حتي مناسبات خرد و كلان اقتصادي را سامان دهد.

در روايتي از اميرالمؤمنين علي(ع) چنین نقل شده است:

سوگند به خدايي كه دانه را شكافت و جان‌دار را آفريد، اگر علم را از معدن آن اقتباس كرده بوديد و خير را از جايگاه آن جويا شده بوديد و از ميان راه به رفتن پرداخته بوديد و راه حق را از طريق روشن آن پيموده بوديد، راه‌ها براي شما روشن مي‌گشت و نشانه‌هاي هدايت آشكار مي‌شد و فروغ اسلام شما را فرا مي‌گرفت. در آن صورت، ديگر هيچ‌كس سنگيني بار زندگي و هزينه عائله را حس نمي‌كرد و هيچ مسلماني يا فردي كه در پيمان مسلمانان است، گرفتار ستمي نمي‌گشت.

بر اساس اين سخن حضرت علی(ع)، يكي از پی‌آمدهای پیروی از مكتب انبيا و اوليا، عدالت اقتصادي و برخورداري از امكانات است و اين ثمره در انحصار مكتب وحي قرار دارد.

در روايات عصر ظهور و جامعه مهدوي نيز به عدالت اقتصادي و رفاه اقتصادي بسیار اهميت داده شده است. با این حال، از اين نکته غفلت شده است كه در زمان امام مهدي(عج)، بشر علاوه بر بي‌نيازي ظاهري كه بر اثر توزيع عادلانه ثروت به دست مي‌آيد، از نظر روحي و باطني نيز به بي‌نيازي مي‌رسد و روحيه زياده‌خواهي از نهاد او رخت برمي‌بندد. به دیگر سخن، قبل از اين‌كه اقتصاد او رشد كند و توسعه يابد، ارزش‌هاي او عوض مي‌شود و ريشه‌دار مي‌شود و برخورداري از نعمت‌های دنيا نيز رنگ الهي و ارزشي به خود مي‌گيرد. پیامبر اکرم فرمود:

إذا خرج المهديّ ألقي الله تعالي الغني في قلوب العباد حتّي يقول المهديّ: من يريد المال؟ فلا يأتيه أحد إلّا واحد يقول: أنا، فيقول: أحثّ فيحثّي فيحمل علي ظهره حتّي إذا أتي أقصي الناس، ‌قال: ألا أراني شرّ من هاهنا فيرجع فيردّه إليه فيقول خُذ مالك، لا حاجة لي فيه؛

زماني‌كه مهدي خارج مي‌شود، خداوند، غنا را در قلوب بندگان مي‌افكند، تا اين‌كه حضرت مي‌گويد: چه كسي مال مي‌خواهد؟ به جز يك نفر، كسي براي گرفتن مال نمي‌آيد و مي‌گويد: من مي‌خواهم. آن‌گاه حضرت به او مي‌گويد: بردار. او هم مقداري مال برمي‌دارد و بر پشت حمل مي‌كند تا اين‌كه وقتي به مردم دور دست مي‌رسد، با خود مي‌گويد من محتاج‌تر از اينها نيستم. پس بازمي‌گردد و مال را به حضرت باز مي‌گرداند و مي‌گويد من به اين مال نیازی ندارم.

در روايتي ديگر، بعد از اين‌كه مي‌گويد در زمان حضرت، مساوات در مال برقرار مي‌شود، بحث از برقراري غناي در قلوب به میان می‌آید. رسول‌الله فرموده است:

... و يَقسم المال بالسويّة و يجعل الله الغني في قلوب هذه الاُمّة؛

... و بیت‌المال را به طور مساوی تقسیم می‌کند و خداوند بی‌نیازی را در دل‌های این امت برقرار می‌سازد.

به طور کلی، شاخصه‌هاي مناسبات عدالت اقتصادي را در زمان حضرت مهدی(عج) مي‌توان به سه بخش تقسيم كرد:

یکم. اصل مساوات
مساوات، مهم‌ترين اصل براي توزيع عادلانه ثروت است. پیامبر اکرم فرمود:

... يملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً، يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الأرض يَقسم المال صحاحاً، فقال رجل: ما صحاحاً؟ قال، بالسوّية بين الناس؛

... قائم زمين را از قسط و عدل پر مي‌كند چنان‌كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان آسمان و زمين از او راضي مي‌شوند و مال را به طور صحاح تقسيم مي‌كند. مردي پرسيد: صحاح چيست؟ حضرت فرمود: يعني مساوات بين مردم.

اجراي اين اصل در زمان حضرت در روايات زيادي مطرح شده است. البته اين مساوات علاوه بر اين‌كه بر اساس قوانين الهي جاري مي‌شود، بر پايه مواسات و روحيه مؤاخات اجتماعي استحكام مي‌يابد. در روایت آمده است:

... و ألقي الرأفة و الرحمة بينهم فيتواسون و يقتسمون بالسوّية فیستغنی الفقير و لا يعلو بعضهم بعضاً؛

رأفت و رحمت را بين مردم مي‌افكند. پس نسبت به يك‌ديگر مواسات مي‌كنند و مال را به تساوي تقسيم مي‌كنند. بدين دلیل، فقير بي‌نياز مي‌شود و كسي برتر از ديگري (در مال) قرار نمي‌گيرد.

دوم. آباداني زمين
ايجاد مساوات در جامعه و برقراري قسط قرآني، به رشد و توسعه ثروت و امكانات احتياج دارد كه اين مطلوب در حكومت مهدوي در پناه آباداني زمين محقّق خواهد شد. ابو‌سعيد خدري از پیامبر اکرم چنین روایت کرده است:

تتنعّم اُمّتي في زمن المهديّ(ع) نعمة لم يتنعّموا مثلها قطّ. يرسل السماء عليهم مدراراً و لا تدع الأرض شيئاً من نباتها إلّا أخرجته؛

امّت من در زمان مهدي بسيار برخوردار خواهند شد، به طوري كه مثل آن برخوردار نشده بودند. خداوند، باران فراوان بر آنها مي‌فرستد و زمين، گياهش را دريغ نمي‌كند.

در بعضي روايات نيز گفته شده است كه زمين گنج‌هاي خود را آشكار مي‌كند و بركات خود را بيرون مي‌ريزد. به بركت پرستش و عبوديت انسان، خداوند درهاي بركت را از آسمان و زمين بر روي او باز مي‌كند.

سوم. باز پس‌گيري ثروت‌هاي غصب شده و برچيدن تكاثر
مبارزه با تکاثر ثروت و امکانات، يكي دیگر از راه‌هاي برقراری مساوات و عدالت اقتصادي است.

معاذ بن کثیر از امام جعفر صادق(ع) نقل می‌کند:

موسّعٌ علي شيعتنا أن ينفقوا ممّا في أيديهم بالمعروف، فإذا قام قائمنا(ع) حرّم علي كلّ ذي كنز كنزه حتّي يأتيه به فيستعين به علي عدوّه و هو قول الله عزّوجلّ في كتابه: (وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلاَ يُنفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللّهِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ)؛

بر شیعیان ما جایز است که آن‌چه در اختیار دارند در راه خیر مصرف کنند ولی هنگامی که قائم ما قیام کند، ثروت تمام ثروت‌مندان بر صاحبانشان حرام می‌شود تا آن‌که آن را به حضرت حجت دهند تا به وسیله آن بر دشمنانش پیروز گردد. و این تأویل گفته خداوند است که می‌فرماید: «و کسانی که زر و سیم را گنجینه می‌کنند و آن را در راه خدا هزینه نمی‌کنند، ایشان را از عذابی دردناک خبر ده».

اين آيه شريفه به زمان ظهور تأويل شده است كه حضرت از ذخيره‌كنندگان ثروت، ثروتشان را باز پس مي‌گيرد و در راه هدف خود به كار مي‌بندد.

در بعضي روايات گفته شده است كه حضرت، ثروت‌های موجود در دست بني‌اميّه را می‌گیرد و در اختيار جبهه حق قرار مي‌دهد.

بدین ترتیب، آباداني زمين و مساوات در جامعه مهدوي به گونه‌اي برقرار مي‌شود كه صاحبان زكات و حقوق واجب و حقوق مستحب، كسي را نمي‌يابند تا به او زكات يا صدقه بدهند.

حكم بين الناس بحكم داود و حكم محمّد فحينئذ تُظهر الأرض كنوزها و تُبدي بركاتها و لا يجد الرجل منكم يومئذ موضعاً لصدقته و لا لبرّه لشمول الغني جميع المؤمنین؛

مهدي(عج) به حكم داوود و محمّد بين مردم حكم مي‌كند. در اين هنگام، زمين گنج‌هاي خود را بيرون مي‌ريزد و بركات را آشكار مي‌كند و كسي به دلیل فراگيري غنا در تمام زمین موضعي را براي صدقه و نيكي نمي‌يابد.

چهارم. عدالت حقوقي و قضايي، یکی از ابعاد عدالت اجتماعي در حكومت مهدوي
يكي از ابعاد عدالت كه در جامعه مهدوي استقرار مي‌يابد و در عادلانه كردن روابط و مناسبات اجتماعي تأثير مهمي دارد، جريان یافتن عدالت در بُعد حقوقي و قضايي آن است.

براي اين‌كه رواياتي را در مورد عدالت قضايي مطرح كنيم، بايد به دو پرسش پاسخ بگوييم:

پرسش اول: با توجه به آن‌چه در ابعاد سه‌گانه سياسي و فرهنگي و اقتصادي گفته شد و دریافتیم که عدالت در حكومت مهدوي بر اساس ارزش‌ها و معارف ديني اجرا می‌شود و مبناي مناسبات افراد در اجتماع، ايثار، انفاق، قناعت و زهد است، مردم به سطحي از رشد معرفتي و معنوي مي‌رسند كه به حقوق يك‌ديگر تجاوز نمي‌كنند؛ آيا در جامعه موعود اصلاً ظلم و تجاوزي به حقوق ديگران صورت مي‌گيرد و اصلاً مناقشه و كشمكشي بر سر دنيا پيش مي‌آيد كه به عدالت در قضاوت نیاز باشد يا نه؟

در پاسخ بايد گفت در استقرار جامعه موعود، نقش كرامت الهي و دست اعجاز ولیّ خدا نقش اساسي دارد، چنان‌که بسياري از روايات ناظر بر اين مطلب است. با این حال، نبايد فراموش كرد كه اراده‌هاي انساني نيز در پذيرش ولايت حضرت و برقراري جامعه مهدوي نقش دارند. از بعضی روايات فهميده مي‌شود كه پذيرش ولايت ولیّ خدا (امام زمان)، اختياري است و بعضی روايات هم كه ناظر به فراگير شدن و استقرار ايمان در سراسر گيتي است، مستند به اين آيه است:

وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ طَوْعًا وَكَرْهًا؛

هر که در آسمان‌ها و زمین است، خواه و ناخواه سر به فرمان او نهاده است.

گسترش ایمان در زمین هم اختیاری است و هم اکراهی. در بعضي روايات مطرح شده است كه اهل ذمّه در سايه عدالت مهدوي زندگي مي‌كنند و فقط مخالفان و دشمنان ولايت سياسي حضرت از بين مي‌روند.

با توجه به اين مقدمه روشن مي‌شود كه زمينه ظلم و مرافعات اجتماعي در حكومت مهدوي باز هم وجود دارد؛ چراکه در جامعه مهدوي، افرادي هستند كه به اكراه ايمان آورده‌اند يا اهل ذمّه وجود دارند. با این حال، مسلّم است كه زمينه ظلم و تعدّي به حقوق ديگران به صورت كلان و در تمام ساختارهاي اجتماعي از بين مي‌رود، ولی اين به آن معنا نيست كه ظلم به صورت خرد و در مرافعات جزئي وجود ندارد.

پرسش دوم: مگر عدالت قضايي و حقوقي در جامعه موعود چه خصوصيتي دارد كه از ابعاد حكومت حضرت مطرح شده است و مگر نمي‌توان چنين عدالتي را در جامعه اسلامي در زمان غيبت استقرار بخشيد؟

در زمان امام مهدي(عج)، عدالت به تمام معنا در مناسبات حقوقي و قضايي حاكم مي‌شود. تفاوت آن با عدالت قضايي در جامعه اسلامي قبل از ظهور نیز در اين است كه داوري و قضاوت در جامعه موعود از هر گونه خطا، اشتباه و جانب‌داري پيراسته است؛ چراکه شيوه قضاوت در حكومت مهدوي به شيوه پيامبراني چون حضرت داوود است كه بر اساس متن واقعيت و حقيقت قضاوت مي‌كرد، نه بر اساس شاهد و بيّنه و قراین.

در روايتي از امام صادق(ع)، شيوه قضاوت حضرت اين‌گونه بيان شده است:

إذا قام قائم آل‌محمد (علیهم السلام) حكم بين الناس بحكم داود لا يحتاج إلي بيّنةٍ. يلهمه الله تعالي فيحكم بعلمه و يُخبر كلّ قوم بما راستبطنوه...؛

زماني كه قائم آل محمد به‌پاخيزد، در ميان مردم به حكم داوود قضاوت خواهد کرد. او به بيّنه و شاهد نيازي نخواهد داشت؛ زيرا خداوند تعالي، امور را به وي الهام مي‌كند و او بر پايه دانش خود داوري مي‌كند و هر قومي را به آن‌چه پنهان داشته‌اند، آگاه مي‌سازد.

ج) گستره عدالت در حكومت مهدوي

1. گستره جغرافيايي عدالت مهدوي

از رواياتي كه تاكنون از سيره امام مهدي(عج) در حكومتش بيان شد، چنين برمي‌آيد كه در آن عصر، جهان با همه وسعتش در دايره حاكميت عدل مهدوي در تمام ابعاد حقوقي و سياسي، فرهنگي و اقتصادي قرار خواهد گرفت و ديگر، حكومت اسلامي در منطقه خاصي محدود نخواهد شد.

از مهم‌ترين رواياتي كه جهان‌شمولي عدالت مهدوي را بيان مي‌كند و فوق تواتر است، روايات فراواني است كه مي‌گويد:

يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت ظلماً و جوراً؛

زمين را از قسط و عدل لب‌ريز مي‌كند، چنان‌که از ظلم و جور آكنده شده است.

این موضوع در بخشي از روايات نيز با تعابير ديگري تصريح شده است كه با ظهور امام مهدي(عج)، همه زمين و نه فقط قسمتي از آن، دوباره زنده مي‌شود. اين روايات كنايه از آن است كه گسترش عدالت مهدوي، جهان مرده بر اثر ظلم را با عدل، حيات مي‌بخشد. امام باقر(ع) در تأويل آيه شريفه (اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یحْیی الأرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا) مي‌فرمايد:

يحييها بالقائم فيعدل فيها فيحيي الأرض بالعدل بعد موتها بالظلم؛

زمين را به واسطه حضرت قائم(ع) زنده مي‌كند. پس در زمين عدالت برقرار مي‌كند. بنابراين، زمين را به واسطه عدل احيا مي‌كند بعد از آن‌كه به واسطه ظلم مرده بود.

عدالت در جامعه موعود به گونه‌اي زيبا و فرح‌بخش گسترش مي‌يابد كه جامعه مهدوي را می‌توان تجلّي حيات بهشتي در زمين دانست. حيات بهشتي كه جايگاه اوج قرب و چشيدن رضوان الهي است نمونه‌اي از خود را در جامعة مهدوي به بشر مي‌نماياند.

2. ژرفاي انساني عدالت مهدوي
عدالت مهدوي تنها به گستره متولّيان به ولايت حضرت صاحب(عج) محدود نخواهد شد، بلكه عدالت مهدوي هر آن‌كه را در برابر ولايت و سرپرستي مهدي(عج) گردن‌فرازي نكند و نداي استغنا سر ندهد، شامل مي‌شود. پیش‌تر ذكر شد كه دست رحمت عدالت مهدوي بر سر اهل ذمّه نيز كشيده خواهد شد و آنها نيز بر سر سفره تنعّم آن حضرت خواهند نشست. در بعضي روايات، وسعت عدالت حضرت مهدی(عج) هر بَرّ و فاجري دانسته شده است:

...إذا قام قائم العدل وسع عدله البرّ و الفاجر؛

... آن‌گاه كه برپاكننده عدل قيام كند، عدالتش برّ و فاجر را دربرمي‌گيرد.

با توجه به تعريفي كه از عدالت در هر يك از سه بُعد سياسي، فرهنگي و اقتصادي شد، معلوم است عدالتي كه اهل ذمّه و فاجران از آن بهره‌مند خواهند شد، بيشتر عدالت اقتصادي است، ولي چون ولايت و سرپرستي ولیّ خدا را در تمام عرصه‌ها نپذيرفته‌اند، ميزان بهره آنها از مناصب اجتماعي و توزيع فرهنگ و آموزش بسيار كمتر است كه اين، خود، عين عدالت است.

ژرفاي عدالت مهدوي تنها ابعاد مختلف روابط اجتماعي و مناسبات در جامعه را تحت تأثير قرار نمي‌دهد، بلكه اين عدالت چون عطري خوش‌بو و نوازش‌دهندة دستگاه ادراكي انسان به تمام روابط انسان در جامعه، تاريخ و هستي با خود و خدا و طبيعت، راه مي‌يابد و همه‌جا را عطر‌آگين مي‌كند و اين كاري است كه هيچ نظام سياسي و اجتماعي نمي‌تواند انجام دهد.

امام صادق(ع) می‌فرماید:

...أما والله ليدخلنّ عليهم عدله جوف بيوتهم كما يدخل الحَرّ و القَرّ؛

به خدا سوگند، او عدالتش را تا آخرين زواياي خانه‌هاي مردم وارد مي‌كند، هم‌چنان‌كه سرما و گرما وارد خانه‌ها مي‌شود.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل