همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  جهاني‌شدن و دکترین مهدويت

محمد‌قاسم عرفاني

مرجع : سومین همایش بین المللی دکترین مهدویت

چكيده
 به باور ما، جهاني شدن، نه تهديد مطلق است و نه فرصت محض. از این رو، در بررسی نسبت جهاني شدن و مهدويت به تفكيك جنبه‌هاي فن‌آورانه و تكنولوژيكي آن از جنبه‌هاي ايدئولوژيكي‌اش قائل هستيم؛ به اين بيان كه جهاني شدن و مهدويت از جهت ايدئولوژيك در تضاد و تقابل قرار دارند. ويژگي‌هاي عصر ظهور در نقطه مقابل ويژگي‌هاي دوره جهاني شدن است. عدالت، امنيت سراسري، تكامل هم‌زمان علم و اخلاق و توسعه و آبادانی همه نقاط جهان، بارزترين ويژگي‌هاي عصر ظهور هستند، در حالي‌كه تبعيض، ناامني، رشد دانش بشري به ازاي انحطاط اخلاقي و توسعه و آباداني بخش‌هایي از دنيا در مقابل عقب نگه داشتن ديگر مناطق آن، از برجسته‌ترين مشخصه‌هاي دوره جهاني شدن است. از جهت تكنولوژيك، جهاني شدن برخی امكانات و فرصت‌ها را در اختيار انديشه مهدويت قرار مي‌دهد كه در جاي خود اهميت دارد. تجربه جهاني شدن، زمينه‌هاي عملي پذيرش نظریه حكومت جهاني عدالت‌محور را در اذهان جهانيان، فراهم و بستر مناسبی جهت نشر و معرفي اسلام و مهدويت ايجاد كرده است. 

جهاني شدن به فهم و درك عميق‌تر از مفاهيمي چون انتظار، وظايف منتظران و نشانه‌هاي ظهور كمك مي‌كند و تصور دنياي پيشرفته عصر ظهور را تا اندازه‌ای ممكن مي‌سازد.

واژگان كليدي
جهاني شدن، جهاني‌سازي، نظام سرمايه‌داري، مهدويت، عصر ظهور، حكومت جهاني اسلام.

مقدمه
پديده جهاني‌شدن امروزه توجه همه انسان‌ها را به خود جلب كرده و گفتمان مسلط روزگار ماست. محافل علمي ـ دانشگاهي در موافقت يا مخالفت با آن، به تجزيه و تحليل، نظریه‌پردازی و توليد اثر مي‌پردازند و مردم نیز خواسته يا ناخواسته، از طريق رسانه‌هاي جمعي با اين پديده آشنا شده‌اند و تحت تأثير اطلاعات دريافتي، واكنش‌ نشان می‌دهند. بدین ترتیب، جهاني‌شدن دغدغه خاطر همه مردم جهان است و تعابيری هم‌چون تجارت جهاني، ارتباطات جهاني، امنيت جهاني، تغيرات زيست‌محيطي جهاني و مانند آن به امور متداولی در گفتار روزانه جهانيان تبديل شده است.

نويسندگان و تحليل‌گران عرصه جهاني‌شدن از زواياي گوناگون به بررسي اين پديده پرداخته‌اند. يكي از زواياي ورود به بحث جهاني‌شدن، بررسي نسبت اين پديده با اديان آسماني و فرهنگ‌هاي بومي و محلي است. نوشته حاضر، كوششي است در جهت ارزيابي نسبت جهاني‌شدن با انديشه مهدويت به عنوان عميق‌ترين و اصيل‌ترين ايده ديني درباره آينده جهان كه به شكل تكامل‌يافته و جامع، در آموزه‌ها و منابع دين مقدس اسلام مطرح شده است. در این میان پرسش اين است كه آيا جهاني‌شدن با مهدويت و جهان‌شمولي اسلام هم‌سويي دارد يا تقابل؟ پاسخ احتمالي كه فرضيه اين تحقيق را شكل مي‌دهد، عبارت است از اين‌كه برقراري هم‌سويي يا تقابل به صورت يك قضيه موجبه يا سالبه كليه بين اين دو مفهوم صحيح نيست، بلكه از لحاظ منطقي به نوعی تباين جزئي مي‌توان رسيد؛ به اين معنا كه جهاني‌شدن از لحاظ ايدئولوژيك در تقابل با مهدويت قراردارد، ولی از نظر تكنولوژيك، با وجود چالش‌ها و تهديدهایي كه دارد، يك‌سري امكانات و فرصت‌هايی را نیز در اختيار مهدويت قرار مي‌دهد كه در جاي خود از اهميت والایي برخوردار است.

واژه‌شناسي و پيشينه جهاني‌شدن
اصطلاح جهاني‌شدن از لحاظ زبان‌شناختي معادل كلمه «globalization» در زبان انگليسي است و جهاني‌سازي، ترجمه «Globalize» يا «Universalization». صفت جهاني «Global» از اواخر قرن نوزدهم در زبان انگليسي براي توصيف كل عالم (The whole world) به كار برده شد. پيش از آن، از كلمه «global»، معناي كروي بودن فهميده مي‌شد. واژه‌هاي «globalize» و «Globalism» در سال 1944 وارد كتاب‌هاي تخصصي شدند. اصطلاح جهاني‌شدن در دهه 1960 با طرح دهكده جهاني در كتاب اكتشافاتي در ارتباطات از سوي مارشال مك لوهان مطرح و سال بعد يعني1961 وارد فرهنگ لغات شد. در سال 1970 با انتشار كتاب ديگر مك لوهان با عنوان جنگ و صلح در دهكده جهاني و كتابي از برژينسكي، مسئول شوراي امنيت ملي امريكا در دوران رياست‌جمهوري ريگان در زمينه نقش امريكا در رهبري جهان به سوي مدرنیته، جهاني‌شدن به عنوان يك نظريه شهرت جهاني يافت.

در مورد نقطه آغاز روند جهاني‌شدن به عنوان پديده فراسرزميني و گرايش بشر به فعاليت‌هاي فرامرزي و ايجاد سازمان‌هاي فراملّي باید گفت چنين ميلي هم‌زاد آدمي بوده است و انسان‌هاي اوليه نيز به آن مي‌انديشيدند. گواه این سخن نیز هم آموزه‌هاي اديان آسماني است و هم جهان‌گرايي و حس تسخير سرزمين‌هاي بيشتر در امپراتوري‌هاي كهن مثل رم، ايران و چين. با این حال، چنین فعاليت‌هایی تا قرن شانزدهم كه نخستين دريانوردي در سطح كره زمين انجام شد، چندان به چشم نمی‌آید. اکنون نمونه‌هایي از اقداماتی را كه به جهاني‌شدن منتهي گرديدند، به ترتيب زماني بیان می‌کنیم:

1522. اولين دريانوردي در سطح كره زمين؛

1851. اولين نمايشگاه جهاني در لندن؛

1865. شكل‌گيري اتحاديه بين‌المللي تلگراف؛

1884. طرح هم‌آهنگ‌سازي وقت در جهان ( به محوريت گرينويچ)؛

1930. اولين پخش راديویي در مقياس جهاني (پخش هم‌زمان سخن‌راني جرج پنجم از طريق 242 ايستگاه راديویي در شش قاره جهان)؛

1945. تأسيس سازمان ملل متحد؛

1960. ابداع اصطلاح «دهكده جهاني» توسط مارشال مك لوهان؛

1962. برقراری نخستين ارتباط تلويزيوني فرا اقيانوسي به وسيله ماهواره؛

1963. پیدایش شماره‌گيري مستقيم به وسيله خطوط تلفني فرامرزي؛

1963. برقراری نخستين ارتباط كامپيوتري فرا اقيانوسي با استفاده از ارتباط تله‌تكس؛

1966. انتشار اولين عكس‌هاي گرفته شده فضايي از سياره زمين؛

1967. پخش نخستين برنامه تلويزيوني زنده (كنسرت بيتل‌ها)؛

1969. ساخت اولين جت مسافربري با ظرفيت بالا (بویينگ 747)؛

1969. ايجاد اولين شبكه رايانه‌اي در مقياس وسيع ( آپارانت متعلق به ارتش امريكا)؛

1971. ايجاد اولين بازار بورس تمام الكترونيك ( مستقر در ايالات متحده امريکا)؛

1991. ظهور شبكه جهاني اینترنت با بعد گرافيك (World wide web)؛

1997. اتمام شبكه كابل نوري دائم در سراسر جهان.

نيمه دوم قرن بيستم را بايد زمان ظهور جهاني‌شدن دانست. در دهه 1960، نوعي جهش در فعاليت‌هاي فراسرزميني با برد جهاني رخ‌داد و در دهه 1980، جهاني‌شدن به پارادايم جهاني تبديل شد. از اوايل دهه1990 و پس از فروپاشي اردوگاه سوسياليسم، سكان هدايت جهانی‌شدن در دست نظام سرمایه‌داری از نوع نيوليبراليسم افتاد.

تعريف جهاني‌شدن
تعاريف گوناگون و حتي متضادي از جهانی‌شدن ارائه شده است. دليل اين امر، اختلاف نظر در ماهيت جهاني‌شدن، موافقت يا مخالفت صاحب‌نظران با اين پديده، تفاوت ديدگاه‌ها در اهميت هر يك از ابعاد آن و تكامل نايافتگي و دست‌خوش تغيير و تحول بودن اين روند است. بنابراين، در ارائه تعريفي واحد از اين پديده وفاقی وجود ندارد. در این میان مسلّم است كه جهاني‌شدن، پديده‌اي است پرشتاب كه مرزهاي زمان و مكان را درنورديده و دولت‌ها و ملت‌هاي جهان را در عرصه‌هاي مختلف از وراي مرزهاي تصنعي در تعامل و تأثير و تأثر مستقيم و غيرمستقيم قرار داده است، به گونه‌ای كه امروزه دولت‌هاي ملّي در عرصه سياسي، عنصر حاكميت را به شكل سنتي‌اش تقريباً از دست داده‌اند. از این رو، طبقه‌بندي اهداف ملي و تعيين استراتژي سياست خارجي‌شان صرفاً از متغيرهاي داخلي تأثير نمي‌پذيرند، بلكه در كنش متقابل، برتر يا انفعالي با متغيرهاي بيروني قرار دارند. در دیگر عرصه‌ها نيز چنين وضعيتي به وجود آمده است. برای نمونه، جهانی‌شدن در عرصه اطلاع‌رساني و ارتباطات موجب فشردگي دو عنصر زمان و مكان شده است. مثبت يا منفي بودن این پدیده به برداشت صاحب‌نظران و ميزان ذي‌نفع بودن خود و كشورشان از اين پديده بستگی دارد.

مك گرو در تعريف نسبتاً جامعی از جهاني‌شدن مي‌گويد:
جهاني‌‌شدن عبارت است از برقراري روابط متنوع و متقابل بين دولت‌ها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني كنوني انجاميده است و نيز فرآیندي كه از طريق آن، تصميمات و فعاليت‌ها در يك بخش از جهان، مي‌تواند پي‌آمدهاي مهمي براي ساير افراد و جوامع در بخش‌هاي ديگر كره زمين داشته باشد.

ادوارد آني‌تات، از كارمندان ارشد «صندوق بين‌المللي پول» مي‌گويد:
جهاني‌شدن به فرآیندي اطلاق مي‌شود كه طي آن، جريان آزاد انديشه، انسان، كالا، خدمات و سرمايه در دنيا ميسر مي‌شود.

در تعريف ديگري كه با نگاه به ابعاد جهاني‌شدن ارائه گرديده است، مي‌خوانيم:
تعدادي از فرآیند‌هاي پيچيده و به هم مرتبط كه اساساً اقتصادي، تكنولوژيك، فرهنگي، محيطي و سياسي هستند، تحت عنوان جهاني‌شدن تئوريزه گرديده‌اند. جهاني‌شدن دربردارنده جريان كالاها، سرمايه انساني، اطلاعات، عقايد، انديشه‌ها و خطرات بين مرزهاي ملي است كه با ظهور شبكه‌هاي اجتماعي و نهادهاي سياسي كه دولت ـ ملت‌ها را محدود مي‌كنند، توأم شده است.

این تعاريف تقريباً با نگاه مثبت به جهاني‌شدن بیان شده‌اند، در حالي‌كه از ديد منتقدان جهاني‌شدن، حالت پيشرفته‌اي از نظام سرمایه‌داری است كه براي سلطه مدرن بر جهان به وجود آمده است. این عبارت، گوياي اين نوع نگاه به جهاني‌شدن است:

جهاني‌شدن، بيان فصيح براي توصيف جهان تك‌قطبي است كه پاي‌تخت آن واشنگتن است.

با توجه به تعاريف و مطالب یاد شده، حداقل شش كاربرد را براي جهاني‌شدن مي‌توان برشمرد كه با وجود تداخل در خيلي موارد، هركدام بيان‌گر نگاهي خاص به اين پديده و حامل پيام ويژه‌ای است:

جهاني‌شدن به معناي بين‌المللي شدن كه نشان دهنده گسترش تعاملات فراملّي است.

جهاني‌شدن به معناي آزادسازي و رفع موانع دولتي از نقل و انتقالات سرمايه و كالا براي يك‌پارچه‌سازي اقتصاد جهاني.

جهاني‌شدن به معناي جهاني‌سازي و القاي اهداف و برنامه‌هاي خاص براي همه جهانيان.

جهاني‌شدن به معناي غربي‌سازي كه از سوي منتقدان امپرياليسم فرهنگي مطرح شده است و گاهي هم با عنوان استعمارگري كوكاكولا ياد مي‌شود.

جهاني‌شدن به معناي قلمروزدايي كه بر اساس آن، فواصل و مرزهاي جغرافيایي اهميت پيشين خود را از دست داده است و نظريه پايان جغرافيا با همين نگاه معنا پيدا مي‌كند.

جهاني‌شدن به معناي امريكايي‌سازي و يعني امريكا با حاكميت نيومحافظه‌كاران، حاضر نيست حتي برای دیگر کشورهای غربي‌ در سيطره بر جهان، سهمي قايل باشد. نظريه «پايان تاريخ» فوكوياما را در اين راستا مي‌توان ارزيابي كرد.

ماهيت جهاني‌شدن
نزاع در ماهيت جهاني‌شدن، يكي از مباحث پايدار در اين عرصه است و مثبت يا منفي ارزيابي كردن اين پديده و به تبع آن، موافقت يا مخالفت با آن، در همين منازعه ریشه دارد. بي‌ترديد، اين اختلاف نيز ناشي از حقايق ملموس نهفته در ماهيت نظم حاكم بر جهان است. حقايقي چون تقسيم جهان به شمال ـ جنوب، توسعه يافته ـ در حال توسعه و عقب مانده و ثروت‌مند ـ فقير از يك طرف و گرايش‌هاي مذهبي و ايدئولوژيكي اموري هستند كه افراد و گروه‌ها را به موضع‌گيري‌هاي متفاوت و متعارض در قبال اين پديده واداشته است. به طور كلي، سه ديدگاه اساسی درباره ماهيت جهاني‌شدن مي‌توان برشمرد:

الف) جهاني‌شدن، پروسه (Process) و فرآیند طبيعي و تدريجي معرفي مي‌شود كه بشر در سير تكامل خويش روزي بايد به بالندگي و شكوفايي علمي، اقتصادي و تكنولوژيكي مي‌رسيد. هم‌اكنون آن دوره طلایي كه دست‌آورد علم، فن‌آوري و تمدن بشري است، آغاز شده است و با جهش فوق‌العاده، مسير تكاملي‌اش را مي‌‌پیماید. از اين نظر، جهاني‌شدن، امری مثبت و اجتناب‌ناپذير است كه مقابله و موضع‌گيري در برابر آن نه ممكن است و نه معقول.

ب) جهاني‌شدن، پروژه (Project) و طرحی از قبل برنامه‌ریزی شده جهت سوق دادن جهان به سمت اهداف سلطه‌جويانه غربي‌ها به‌ویژه امريكاست. بر اين اساس، بهتر است از اصطلاحاتی، مثل جهاني‌سازي، غربي‌سازي و امريكایي‌سازي به جاي جهاني‌شدن استفاده شود. مطابق اين ديدگاه، جهاني‌سازي پروژه‌ای كاملاً منفي و مخاطره‌اي هول‌ناك براي آينده جامعه بشري ارزيابي مي‌گردد كه با تحميل الگوهاي رفتاري غربي ـ امريكایي درصدد يك‌سان‌سازي فرهنگي، اقتصادي و سياسي جهان و در نهايت، به دنبال كدخدايي مطلق‌العنان بر دهكده جهاني ‌است. از آن‌جا كه پی‌آمدهای آشكار جهاني‌سازي به اين معنا، نفي فرهنگ‌هاي بومي ـ محلي، تشديد شكاف طبقاتي و غارت منابع و دارايي‌هاي كشورهاي پيراموني توسط مركز و شركت‌هاي چندمليتي است، بايد در برابر آن ايستاد.

این دیدگاه برای اين‌كه چگونه مي‌توان در برابر جهاني‌شدن مقاومت كرد، راه‌كاری ارائه نمي‌دهد.

ج) ديدگاه سوم كه از آن به ديدگاه ميانه می‌توان تعبير كرد، برخلاف دو ديدگاه یاد شده كه راه افراط و تفريط را پيموده‌اند، معتقد است صرف نظر از دعواي پروژه يا پروسه بودن جهاني‌شدن، نمي‌توان اين پديده را تهديد مطلق و فرصت محض دانست. به دیگر سخن، جهاني‌شدن براي كشورهاي جهان سوم يا جنوبي‌ها، حتي در صورت پروژه بودن، برخی امكانات و فرصت‌هایي را برای رسیدن به توسعه و پيشرفت فراهم مي‌كند، همان‌گونه كه چالش‌ها و مخاطراتی جدي نيز حتي بر فرض پروسه بودن دربردارد. بر اين اساس، به دلیل آسيب‌ها و پی‌آمدهای منفي جهاني‌شدن نمی‌توان از امكانات و پی‌آمدهای مثبت آن چشم‌پوشي كرد. برعكس، شيفتگي به جنبه‌هاي آراسته و مثبت جهاني‌شدن نیز نبايد موجب غفلت ما از جنبه‌هاي مخرب آن شود. مطالب اين مقاله در باب نسبت جهاني‌شدن و مهدويت با اذعان به همين ديدگاه معنا پيدا مي‌كند.

ابعاد جهاني‌شدن
جهاني‌شدن، پديده‌ای تك‌بعدي نيست، بلكه داري ابعاد و وجوه مختلف است كه همه زواياي زندگي فردي و اجتماعي بشر در همه نقاط جهان را كم و بيش تحت تأثير قرار داده است. مهم‌ترين ابعاد جهاني‌شدن عبارتند از حوزه‌هاي اقتصاد، سياست، فرهنگ و محيط زيست. گسترش خيره‌كننده ارتباطات و پيشرفت روزافزون بشر در دست‌يابي به تكنولوژي فوق مدرن ارتباطي، در زمينه‌سازي و تسريع روند جهاني‌شدن در تمام ابعاد آن نقش مهمی داشته و دارد. مفهوم دهكده جهاني در عرصه ارتباطات و اطلاع‌رساني تقريباً محقق شده است. با وجود این، عرصه ارتباطات را نمي‌توان يكي از حوزه‌هاي جهاني‌شدن بريده از دیگر حوزه‌ها برشمرد، بلكه ارتباطات، ابزار مهم جهاني‌شدن در تمامي ابعاد است.

الف) بُعد اقتصادي
از آن‌جا كه نظام سرمایه‌داری در بهره‌برداري از فرصت‌هاي جهاني‌شدن، حرف نخست را مي‌زند و اقتصاد، اساسي‌ترين مسئله در اين نظام است، بي‌ترديد، اقتصاد، مهم‌ترين بُعد جهاني‌شدن را تشكيل مي‌دهد و دیگر حوزه‌ها متأثر از آن است.

در اين بُعد از جهاني‌شدن، شركت‌هاي چندمليتي كه توليد جهاني و جابه‌جایي سرمايه در دنيا را در اختيار دارند، سردمدار محسوب مي‌شوند. بر اساس آماری كلي، شركت‌هاي چند مليتي، يك سوم محصولات جهاني، 80 درصد سرمايه‌گذاري جهاني و دو سوم تجارت جهاني را به خود اختصاص داده‌اند. پس از آنها، سازمان‌هاي بين‌المللي نظير صندوق بين‌المللي پول، سازمان تجارت جهاني و بانك جهاني كه با شعار رفع فقر و نابرابري از جهان و تقسيم عادلانه سود و سرمايه تأسيس و فعال شده‌اند، نقش اساسي دارند.

برخي صاحب‌نظران مسلمان كه جهاني‌شدن را پروژه مي‌دانند، از بُعد اقتصادي آن چنين تعبير مي‌كنند: «در حوزه اقتصاد، جهاني‌سازي به مفهوم سلطه كمپاني‌هاي سرمایه‌داری غرب بر منابع خام جهان اسلام و به مفهوم سلطه بر بازار جهاني و جهان اسلام و تغيير ذایقه مصرفي مردم است». در تعريف ديگري مبتني بر همين ديدگاه آمده است: «جهاني‌شدن اقتصاد به معناي ادغام بازار‌هاي مالي جهاني در زمينه‌هاي تجارت و سرمايه‌گذاري مستقيم و جابه‌جایي سرمايه و نيروي كار در چارچوب سرمایه‌داری و بازار آزاد و در نهايت، سر فرود آوردن جهان در برابر نظام سرمايه‌داري است».

در اين حوزه از جهاني‌شدن چه آن را طرح بدانيم يا فرآیند تاريخي، غرب به معناي ايدئولوژيكي (سرمایه‌داری) و فرهنگي آن، كنترل جهاني‌شدن را در اختيار دارد؛ چون از قدرت اقتصادي و فن‌آوري بالا برخوردار است و با شعار كمك به كشورهاي توسعه‌نيافته و فقير در امريكاي لاتين، افريقا و جنوب شرق آسيا و ديگر مناطق جهان سرمایه‌گذاری كرده ‌است. اینان در واقع به دنبال اهداف سلطه‌جويانه خود بوده‌اند. استفاده از نيروي كار ارزان، مواد اوليه ارزان و پی‌آمدهای منفي زيست‌محيطي ناشي از توليدات صنعتي و انتقال مرموز چندين برابر ارقام سرمايه‌گذاری شده به كشورهاي مادر، مهم‌ترين دلايل سرمایه‌گذاری آنها در كشورهاي پيرامونی به حساب مي‌آيد. ماهاتير محمد، نخست‌وزير سابق مالزي در اين زمينه مي‌گويد:

مدافعان جهاني‌شدن به كشورهاي ضعيف اطمينان مي‌دهند كه از سرمايه‌هايي كه به سوي اين كشورها جاري مي‌شود، بهره‌مند خواهند شد. در واقع، سرمايه‌اي كه به سوي بسياري از كشورهاي آسياي شرقي سرازير شده، رشد اقتصادي بي‌سابقه‌اي به هم‌راه آورده است. آن‌چه به ملت‌هاي ضعيف گفته نمي‌شود، اين است كه سرمايه‌‌هايي كه از طريق همين جريان آزاد سرمايه از كشورهايشان خارج مي‌شود، مي‌تواند اقتصاد آنها را به ورشكستگي بكشاند. جاي تأسف است كه كشورهاي ضعيف، از جمله كشورهاي آسياي شرقي، اين واقعيت دهشتناك را از طريق تجربه آموخته‌اند و حالا مي‌دانند كه خسارات چه‌قدر شديد است و جبران آنها تا چه اندازه دشوار است.

وي در مجموع، پی‌آمدهای جهاني‌شدن را براي كشورهاي آسيايي در بُعد اقتصادي چنين ارزيابي مي‌كند:

پی‌آمدهای جهاني‌شدن در سايه‌ي جريان آزاد سرمايه براي اكثر كشورهاي آسيايي مصيبت‌بار بوده است.

ب) بُعد فرهنگي
حوزه فرهنگ يكي از ابعاد و جنبه‌هاي اصلي جهاني‌شدن را تشكيل مي‌دهد. در مورد جهاني‌شدن فرهنگ، دو ديدگاه اصلي مطرح است. كساني كه جهاني‌شدن را پروژه مي‌دانند، معتقدند فرهنگ‌سازی در دنيا به‌ویژه در فرهنگ رسانه‌اي و مصرفي غرب كه پسامدرن و دربردارنده كالايي شدن (Co modification) همه جنبه‌هاي زندگي است و در آن، مصرف، روش اصلي اظهار وجود (Self ـExpression) است، به معناي نفي اعتقادات و ارزش‌هاي سنتي است كه با نوآوري‌هاي مداوم در توليد و بازاريابي كالاها فرو مي‌پاشند. يكي از انديشه‌ورزان مسلمان، جهاني‌شدن فرهنگي را چنين ارزيابي مي‌كند: «در حوزه فرهنگ جهاني‌سازي، فرهنگ‌سازی براي رشد مصرف‌گرايي، تنوع‌طلبي و لذت‌طلبي است تا وابستگي اقتصادي جهان اسلام به غرب صورت پذيرد». جهاني‌شدن فرهنگ با رشد گسترده ارتباطات سروكار دارد و گسترش فن‌آوري ارتباطي به‌ویژه در كشورهاي جهان سومي و توسعه‌نيافته در راستاي تحقق سلطه اقتصادي غرب و نفي اعتقادات و ارزش‌هاي بومي ـ محلي، صورت مي‌پذيرد و در واقع، درصدد نهادينه كردن فرهنگ مصرفي است تا وابستگي كشورهاي پيرامونی به مركز بيش از پيش عميق‌تر و ريشه‌اي شود. از آن‌جا كه قسمت عمده فن‌آوري ارتباطي در اختيار غربي‌ها است، این ديدگاه می‌تواند منعكس‌كننده بخشي از حقايق عملي باشد.

برداشت ديگر از جهاني‌شدن فرهنگ اين است كه بر اثر گسترش ارتباطات و محدوديت‌ناپذيري اطلاع‌رساني در وسايل ارتباط جمعي، مهاجرت، گردش‌گری و جز آن، فرهنگ‌هاي بومي و محلي مجال ظهور پيدا می‌کنند و جهاني مي‌شوند يا این‌که مي‌توانند در شكل‌دهي فرهنگ جهاني كه از آن به فرهنگ سوم (Third Culture) تعبير مي‌شود، سهيم باشند. ظهور چنين فرهنگي نيز به دليل به‌هم‌پيوستگي جهاني كاركنان نهاد‌هاي اقتصادي و سياسي جهان، اجتناب ‌ناپذير بلكه در حال تكوین است.

در اين حوزه از جهاني‌شدن، ديدگاه دوم را با اصلاحاتي مي‌توان پذيرفت، به اين معنا كه جهاني‌شدن فرهنگ‌هاي بومي و محلي يا جهاني‌شدن فرهنگ غرب از طريق وسايل غيرقابل كنترل ارتباط جمعي، ناممكن به نظر نمي‌رسد، ولی پذيرش هر فرهنگي از سوي جامعه جهاني از شانس يك‌ساني برخوردار نيست. فرهنگي مي‌تواند جهاني شود يا در شكل‌دهي فرهنگ جهاني سهيم باشد كه از ظرفيت و عقلانيت لازم برخوردار بوده و با فطرت و خرد انساني انطباق داشته باشد. بر اين اساس، فرهنگ مبتني بر آموزه‌هاي اصيل اسلامي كه بسيار غني، زنده و پويا است، چنين توان و پتانسيلی را دارد كه با فرهنگ غربي با وجود برخورداری از حمایت غول‌هاي رسانه‌اي، رقابت کند و حتي بر آن چيره شود.

ج) بُعد سياسي
حوزه سياست يكي دیگر از جنبه‌هاي جهاني‌شدن را تشكيل مي‌دهد. واقعيت‌هاي موجود نشان می‌دهد كه جهاني‌شدن سياست در درجه نازل از اقتصاد و فرهنگ و در واقع، تحت تأثير جهاني‌شدن اقتصاد قرار دارد. از دست‌آورد‌هاي جهاني‌شدن در اين حوزه به محدوديت دولت ـ ملت‌ها، تضعيف حاكميت‌هاي ملي، گسترش دموكراسي، حقوق بشر و جز آن می‌توان اشاره كرد. سازمان‌هاي بین‌المللی نظير سازمان ملل متحد را باید از پيش‌گامان جهاني‌شدن سياست دانست.

زمينه‌هاي جهاني‌شدن در بُعد سياسي پس از جنگ جهاني دوم 1945 به صورت عيني و ملموس فراهم شد؛ چون نظام دولت‌ها از لحاظ ساختار، عمل‌كرد و الگو‌هاي رفتاري به كلي متحول گرديد و نظام سنتي از هم گسیخت. در وضعيت جديدي كه در اين دوره به وجود آمد، ديگر اثري از نظام مستقل دولت‌ها كه تحت تأثير ديگران نباشند، ديده نمي‌شود. دولت‌هاي يك منطقه به‌ویژه در سه قاره امريكا، اروپا و آسيا نمي‌توانستند سياست‌هایي در پیش بگیرند كه دولت‌هاي مناطق ديگر را تحت تأثير قرار ندهد يا از آنها متأثر نباشد. در دهه‌هاي نیمه دوم قرن بيستم، جهاني‌شدن سياست هم‌زمان با ديگر ابعاد آن به وقوع پيوست. از نظر انديشه‌اي، مكاتب سياسي نيوليبراليسم، انترناسيوناليسم و اصلاح‌گرايان نهادي، مدافعان روند جاري جهاني‌شدن سياست هستند. در مقابل، راديكال‌ها، دولت‌گرايان، ماركسيست‌ها و تحول‌گرايان جهاني، مخالفان روند كنوني جهاني‌شدن هستند كه به سود نظام سرمایه‌داری در حركت است. از نظر مخالفان، روندی كه نيوليبرال‌ها رهبري آن را در دست دارند، پی‌آمدهای منفي گوناگوني از قبيل تخريب محيط زيست، تداوم فقر، نابه‌سامانی شرايط كار و آسيب‌هاي فرهنگي را براي جامعه بشري به بار آورده است.

باید دانست ايده تشكيل حكومت جهاني و مديريت يك‌پارچه سياست جهان با اهدافی متفاوت از آن‌چه براي آن مكاتب سياسي مطرح است، از برنامه‌هاي اصلي دين مبين اسلام محسوب مي‌شود كه امروزه انديشه‌ورزان اسلامي با عنوان جهان‌شمولي اسلام آن را تبيين مي‌کنند.

د) بُعد زيست محيطي
امروزه تغیيرات زيست محيطي نيز گستره جهاني پيدا كرده‌اند و جهاني‌شدن در اين عرصه از طريق پديده‌هايي چون تغييرات آب و هوايي، آلودگي‌هاي فضا و دريا، گرم شدن كره زمين، كاهش تنوع گونه‌هاي زيستي در سطح زمين و نازك و سوراخ شدن لايه اوزون رخ داده است. بنابراين، اگر دنيا در عرصه ارتباطات به شكل مجازي به مكان واحدي تبديل شده، تحولات زيست‌محيطي بيان‌گر كوچك شدن واقعي جهان است.

سازمان‌هاي غيردولتي مثل صندوق جهاني طبيعت (World Wide Fund For Nature ) و صلح سبز (Green Peace) از فعالان زيست‌محيطي فوق قلمروي هستند. مهم‌ترين موضوعات زيست‌محيطي كه بيشترين توجه محافل رسمي و غيررسمي جهان را به خود جلب كرده‌اند، عبارتند از چهار موضوع زير:
1. تخريب لايه اوزون (لايه استراتوسفر). اين لايه، سپر حفاظت كننده كره زمين در برابر پرتوهاي فرابنفش خورشيدي است و براي زمين و ساكنانش نقش حياتي دارد. تخريب اين سپر از دهه 1960، آغاز و در دهه‌هاي 80 و90 به شدت خطرساز شده است. مهم‌ترين عامل تخريب لايه اوزون، كلروفلور و كربن‌ها (CFC) هستند كه از دهه 1950 به طور گسترده در محصولات صنعتي و مصرفي به كار مي‌روند.

2. گرم شدن جهاني كه با انتشار گازهاي گل‌خانه‌اي به وجود آمده است. انتشار گازهاي گل‌خانه‌اي به آغاز صنعتي شدن در اواسط قرن هجده برمي‌گردد، ولي افزايش چشم‌گير آن از نيمه دوم قرن بيستم شروع شد. از مهم‌ترين پي‌آمد‌هاي گرم شدن جهاني مي‌توان به تشديد فرسايش خاك، تغيير الگوهاي بيماري و افزايش انقراض گونه‌هاي گياهي و جانوري اشاره كرد.

3. تخريب منابع مشترك طبيعي مثل قطع درختان و تخريب جنگل‌ها كه موجب آلودگي‌هاي جوي و دريايي و كاهش تنوع گونه‌هاي زيستي شده است.

4. آلودگي‌هاي ناشي از باران‌هاي اسيدي، بارش راديواكتيو جهاني ناشي از انفجار‌هاي اتمي در جنگ جهاني دوم 1945 و آزمايش‌های اتمي كه ادامه دارد.

دکترین مهدویت
در متون معاصر از ايده تشكيل حكومت جهاني اسلام به رهبری آخرین ذخیره الهی، حضرت حجت، به عنوان «دکترین مهدویت» تعبیر می‌شود و در طول تاریخ اسلام، با عناويني هم‌چون «آرمان‌شهر»، «دولت كريمه» و «مدينه فاضله» بیان شده است. دكترين مهدويت از بنیادی‌ترین نظریه‌های اجتماعی ـ سیاسی اسلام است که از همان ابتداي بعثت رسول گرامي اسلام مطرح بوده و كلام وحي با صراحت، از چيره شدن اسلام بر تمام اديان خبر داده است:

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ)؛

او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست، فرستاد تا آن را بر هرچه دين است پيروز گرداند، هرچند مشركان خوش نداشته باشند.

به دليل مساعد نبودن شرايط، تحقق آن به زمان مناسب موكول شده است. زماني كه صالحان روي كار آيند:

(وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ)؛

و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.

بر اساس سخنان پيامبر مكرم اسلام (ص) و ائمه معصوم (علیهم السلام)، چنين حكومتي در آخر‌الزمان با ظهور حضرت مهدي(عج)، آخرين حجت الهي بر روي زمين تشكيل مي‌شود و به تمام اهداف و برنامه‌هاي اسلام جامه عمل خواهد پوشاند. در روايت معروفی از پيامبر اعظم (ص) چنين آمده است:

لو لم يبق من الدنيا إلّا يوماً واحداً، لطوّل الله ذلك اليوم حتّي يخرج رجل من اُمّتي يواطئ اسمه اسمي ... يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما مُلئت جوراً و ظلماً؛

اگر از دنيا به جز يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را آن‌قدر طولاني خواهد كرد تا مردي از امت من كه هم‌نام من است قیام کند... زمین را پر از قسط و عدل می‌كند آن‌گونه كه پر از جور و ظلم شده باشد.

بنابراين، جهان‌شمولي اسلام كه در قالب حكومت جهاني مهدي موعود(عج) نمود پيدا خواهد كرد، از باورهاي بنيادي مسلمانان است كه در هزار و چند صد سال قبل وعده آن داده شده است. ويژگي‌هاي دوره ظهور و سيماي حكومت جهاني مهدوي، کارگزاران و سازوکارهای حکومتی‌اش با جزئيات و به طور مفصل در روايات اسلامي بيان شده است. پرداختن به آنها از حوصله این نوشتار خارج است. آن‌چه در این‌جا در صدد بیان آن هستیم، برتری نظام سیاسی ـ اجتماعی عصر ظهور بر نظام‌های دوره جهانی‌شدن در ارائه و تولید و عرضه کالا و خدمات مورد نیاز جامعه جهانی است.

نگاه تطبيقي به ويژگي‌هاي عصر ظهور و جهاني‌شدن
یکی از مباحث مطالعات تطبیقی نظام‌های سیاسی، بحث کارآمدی نظام‌ها در عرضه کالای سیاسی و خدمات رفاهی است که از نیاز‌های اساسی جوامع انسانی محسوب می‌شود. در بحث از ویژگی‌های حکومت جهانی اسلام و نظام‌های دوره جهانی‌شدن بر آنیم تا ویژگی‌های هرکدام را در قالب کارآمدی آنها در چهار مقوله اساسی ثبات و امنیت، رفاه، عدالت اجتماعی و شکوفایی علم و اخلاق بررسی کنیم و بخش نخست از فرضیه تحقیق را بیازماییم.

الف) ثبات و امنيت سراسري
نخستین مسئله‌ای که هر نظام سیاسی با آن مواجه می‌شود، ایجاد ثبات سیاسی و امنیت عمومی است تا هم خود نظام حفظ شود و هم زمینه برای زندگی شهروندان، خدمات‌رسانی و رشد و توسعه فراهم آید. بر اساس روایات اسلامی، تأمين نظم و امنيت سراسري در جامعه را مي‌توان اولین ويژگي عصر ظهور برشمرد. امام باقر(ع) در توصيف نماد امنيت در حكومت جهاني حضرت حجت(عج) مي‌فرمايد:

و تخرج العجوزة الضعيفة من المشرق تريد المغرب لا يؤذيها أحد؛

پيرزني ناتوان از شرق به قصد غرب راه مي‌افتد و هيچ‌كس به او آزار نمي‌رساند.

موضوع مورد اشاره امام، بيان‌گر استحكام، پايداري و گستره وسيع و فراگير امنيت و آرامش در جامعه جهاني تحت حاكميت اسلام به قيادت بقیة‌الله الاعظم(عج) و نشان‌دهنده کارآیی حاکمیت اسلام در ایجاد نخستین و اساسی‌ترین شرط زندگی اجتماعی است.

مقوله ثبات و امنيت در دوره جهاني‌شدن ضمن اين‌كه از اهميت بالا و ابعاد گوناگون برخوردار است، بسيار شكننده بوده و تأمين آن با سازوكار‌هاي موجود ناممكن به نظر مي‌رسد. گذشته از اين كه برخي قدرت‌هاي اقتصادي سياسي دنيا، حيات و بقای خود را در گرو گسترش ناامني، حداقل در ديگر مناطق جهان مي‌دانند، درهم‌ تنيدگي امور سياسي، اقتصادي، فرهنگي و زيست‌محيطي موجب شده است كه تأمين امنيت، بسيار مشكل، به شدت ناپايدار، نامطمئن و آسيب‌پذير باشد. كوچك‌ترين تنش سياسي مي‌تواند به سقوط بازار‌هاي بورس، نفت، ارز و در نهايت، به پیدایش بحران‌هاي مالي سياسي منجر شود. از همين رو، نظم حاكم جهاني حتي از ديد مدافعان جهاني‌شدن از تأمين امنيت پايدار عاجز است و از ديد منتقدان جهاني‌شدن، موجب ناپايداري امنيت گرديده است كه در قالب ملي‌گرايي افراطي، نژادپرستي، تروريسم، جنگ‌هاي داخلي و غيره ظاهر مي‌شود. خود این‌گونه نظام‌ها نیز استحکام و ثبات لازم را ندارند.

ب) توسعه و رفاه 
اگر نظام سیاسی بتواند مسئله نخست را با موفقیت حل کند، آن‌گاه نوبت به مسئله دوم می‌رسد که ساختن و آباد کردن قلمرو حاکمیت از طریق استخراج منابع، انباشت سرمایه، تولید ثروت و توسعه باشد. از کارآمدی نظام سیاسی در این مرحله به «توان استخراجی» یاد می‌شود. يكي از ويژگي‌هاي عصر ظهور، آباداني تمام نقاط جهان و استخراج همه منابع و معادن طبیعی است. در منابع روايي، سه دسته از روايات ناظر به اين موضوع هستند: دسته اول، رواياتی هستند كه به استخراج منابع و معادن طبيعي در زمان حكومت جهاني مهدي(عج) اشاره دارند، مثل روايتی از پيامبر اكرم (ص) که فرمود:

إنّه يستخرج الكنوز و يقسم المال...؛

(حضرت مهدي) گنج‌ها و منابع را استخراج و بين مردم تقسيم مي‌كند.

دسته دوم، رواياتی هستند كه به نزول بركات آسماني و زميني در این دوره مي‌پردازند، مانند فرمايش اميرالمؤمنين علي(ع) در حديث معروف اربع‌مئة که فرمود:

ولو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها...؛

هرگاه قائم ما قيام كند، آسمان بارانش را نازل مي‌كند و زمين گياهانش را مي‌روياند.

دسته سوم، رواياتی هستند كه بيان‌گر آباداني و توسعه در دولت امام زمان(عج) هستند، مثل اين روايت:

... ولا يبقي في الأرض خراب إلّا يعمره؛

در زمين، هيچ خرابي باقي نمي‌ماند مگر اين‌كه امام زمان(عج)، آن را آباد كند.

در مجموع، از احاديث چنين استفاده مي‌شود كه در عصر ظهور قائم آل محمد (ص)، توسعه همه‌جانبه و فراگير در سراسر كره زمين به وجود مي‌آيد. با توجه به دادگري و اجراي عدالت اجتماعي كه بيان خواهد شد، همه مردم از فرصت‌ها و امكانات برابر در حدّي كه هيچ نيازمندي احساس نكنند، برخوردار خواهند شد. پس ديگر شاهد شكاف طبقاتي نخواهیم بود كه جمعيت انبوه زير خط فقر با سوء تغذيه، محروميت از ابتدايي‌ترين امكانات زندگي و كارهاي طاقت‌فرسا دست و پنجه نرم كنند و درصد اندك، ولی مرفه ملقب به ميلياردر و ميليونر با چپاول دارايي و ثروت‌هاي ديگران، به اسراف و تبذير تصورناپذیر بپردازند. در عصر ظهور، شاهد قد برافراشتن برج‌ها و آسمان‌خراش‌هاي مجلل در برابر كپرها و خانه‌هاي محقر گلي نخواهيم بود و ديگر پيرامون وابسته به مركز و مركز مسلط بر پيرامون نخواهيم داشت.

اکنون باید دید نظام‌های دوره جهانی‌شدن که به گونه‌ای کل عالم یا حداقل، بخش‌های وسیعی از آن را قلمرو خود می‌دانند و در ظاهر خود را در قبال رشد و توسعه آن مسئول می‌شمارند، چقدر در این زمینه از خود کارآمدی نشان داده‌اند. آیا همان‌گونه که امريکا، طلایه‌دار جهانی‌شدن پس از جنگ جهانی دوم، اروپای غربی را در قالب طرح مارشال، بازسازی کرد و به مراتب بهتر از قبل آباد کرد، در مورد کشورهای جهان سوم همان صداقت و جدیت را به خرج می‌دهد؟ اگر جواب، مثبت است، در کجا می‌توانیم شاهد آثار آن باشیم؟ پاسخی که بر اساس داده‌های علمی و منطبق بر حقایق تاریخی می‌توان یافت، در خوش‌بینانه‌ترین حالت این است که در دوره جهانی‌شدن، آن‌چه رخ داده، توسعه نامتوازن آن‌ هم در بخش‌های بسیار کوچک از دنیاست. از دید نظریه‌پردازانی که به نیات و صداقت پیش‌تازان جهانی‌شدن بدبین هستند، غربی‌ها نه تنها به توسعه کشورهای فقیر کمک نکرده‌اند، بلکه موجب توسعه نایافتگی شده‌اند. بنابراین، از بارز‌ترين ويژگي‌هاي دوره جهاني‌شدن، توسعه نامتوازن بخش‌هایي از جهان در مقابل عقب راندن و به استثمار كشيدن ديگر مناطق است. جالب اين‌كه در خود كشورهاي به اصطلاح توسعه يافته نيز فقر، بي‌كاري و محروميت‌هاي گوناگون وجود دارد.

ج) عدالت اجتماعي
نظام سیاسی که فرآیند تولید ثروت، انباشت سرمایه و ایجاد اشتغال را با موفقیت بگذراند و در مسیر توسعه قرار گیرد، به مرحله دیگری از آزمون می‌رسد که عبارت است از «توان توزیعی» و کارآمدی در توزیع برابر ثروت، فرصت‌های شغلی و علمی و به عبارت دیگر، اجرای عدالت اجتماعی. در این مورد هم می‌بینیم که بر اساس روایات اسلامی، اجراي عدالت كامل اجتماعي در سراسر گيتي، برجسته‌ترين خصوصيت «آرمان‌شهر مهدوي» است، به‌ گونه‌ای كه در روايات مربوط به مهدويت، نام مهدي(عج) و حكومت جهاني‌اش با عدالت عجين گرديده است: «يملأ الأرض قسطاً و عدلاً». اهتمام به اجراي عدالت در دوره حكومت جهاني مهدوي از آن روست كه از يك سو، در سايه عدالت، زمينه سعادت ابنای بشر و قرب الي‌الله فراهم مي‌شود و اجراي عدالت از اهداف اعزام سفیران الهي است:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.

از سوي ديگر، عدالت، گم‌شده تاريخي انسان‌هاست. انسان كه در طول تاريخ در آتش ظلم، تبعيض و نابرابري سوخته است، به جز در مقاطع كوتاه آن‌ هم در محدوده كوچك همانند دوره حكومت علي(ع)، در رؤياي بسط عدالت به سر مي‌برد. مهدي(عج) قيام مي‌كند تا به ظلم، نابرابري و بي‌عدالتي در تمام اشكالش خاتمه دهد وعدالت حقيقي را جاي‌گزين سازد:

... فيملأ الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الأرض يقسم المال صحاحاً فقال له رجل ما صحاحاً ؟ قال: بالسوية بين الناس...؛

... پس زمين را پر از عدل و داد مي‌كند همان‌گونه كه پر از ظلم و جور شده بود. ساكنان زمين و آسمان از حكومت او راضي مي‌شوند و او اموال را به طور مساوي بين مردم تقسيم مي‌كند.

به یقین، يكي از پيش‌شرط‌هاي اجراي عدالت، برچيدن بساط طاغوت‌ها، مستكبرين و لغو قوانين و مقررات ظالمانه است. بنابراين، در عصر حاكميت اسلام، جهان از وجود ستم‌كاران، پاك می‌شود و قوانين ظالمانه، نابود خواهند شد.

در جهاني‌شدن، هيچ نشانه‌اي از عدالت واقعي ديده نمي‌شود. در بُعد اقتصادي جهاني‌شدن اشاره شد كه نظام سرمايه‌داري با ماهيت تبعيض‌آميزش، پيش‌تاز عرصه جهاني‌شدن است. اكثر قوانين و مقررات بین‌المللی، ظالمانه و پاسداران و مجريان آن ستم‌گرند. بنابراين، از روند كنوني جهاني‌شدن، نمی‌توان توقع عدالت، مساوات و برابري را داشت.

به طور کلی، جهانی‌شدن در قدم نخست، صرف نظر از پي‌آمد‌هايش به طور يك‌سان همه نقاط جهان را پوشش نداده است. مثلاً استفاده از تكنولوژي ارتباطي در كشورهاي غربي و حتي جنوب شرق آسيا نظير سنگاپور با صحراي افريقا و مناطق مشابه آن قابل قياس نيست. در دیگر عرصه‌ها نيز وضعيت به همين صورت است. در گام بعد، پي‌آمد‌هاي جهاني‌شدن كاملاً به طور ناعادلانه نمود پيدا كرده است، به اين معنا كه جهاني‌شدن، سودآوري و رفاه بيشتر، اقتدار و سلطه را براي طبقات مرفه، كشورهاي توسعه يافته (شمال)، شهرها و قشر جوان، به زيان طبقات تهي‌دست، كشورهاي جهان سومي (جنوب)، روستاييان و سال‌خوردگان در پي داشته است. آمار و ارقام مربوط به درآمد سرانه و تفاوت فاحش بين كشورها و مناطق جهان، تبعيض نژادي، شیوه تصميم‌گيري در مراجع بین‌المللی، روابط بين كشورها و مسائل فراوانی از اين قبيل، مؤيد اين امر است.

د) پيشرفت علوم طبيعي و تكامل اخلاقي
موفقیت یک نظام سیاسی به ایجاد زمینه‌های کافی برای پیشرفت علمی و تکامل اخلاقی جامعه بستگی دارد تا جامعه از پویایی و نشاط از یک طرف و تعهد و صداقت از طرف دیگر برخوردار باشد و تجمل‌گرایی، رفاه‌زدگی و فساد اخلاقی موجبات زوال نظام سیاسی اجتماعی را فراهم نکند. در این زمینه، پيشرفت علمي و فتح قلل كمال و نهادينه شدن ارزش‌هاي اخلاقي و انساني به صورت هم‌زمان، از ديگر ويژگي‌هاي منحصر به فرد جامعه انساني در عصر ظهور است، به اين معنا كه هستي‌شناسي، انسان‌شناسي و ديگر موضوعات مورد پژوهش صرفاً با بار مادي و اهداف و مقاصد دنيوي انجام نمي‌شوند، بلكه اهتمام به هر دو بُعد مادي و معنوي در دستور كار است و در نهايت، مطالعات هستي‌شناسانه و انسان‌شناسانه در راستاي خدا‌شناسي و خودسازي قرار خواهند گرفت. برآيند چنين تحولی، جامعه‌ای توسعه‌يافته و در عين حال اخلاق‌مدار خواهد بود. امام باقر(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد:

إذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد، فجمع به عقولهم و أكمل به أخلاقهم؛

هنگامي كه قائم ما قيام كند، (به تأیيد الهي) نيروهاي عقلاني مردم را تمركز می‌بخشد و اخلاقشان را به كمال می‌رساند.

در بيان امام، به شكوفایي عقل و كمال اخلاقي در عصر ظهور توجه شده است. در واقع، بلوغ فكري و عقلاني بشر جدا از ارزش‌هاي اخلاقي و انساني و رفتار مطابق فطرت انساني و خردپسند معني ندارد. بنابراين، از خصوصيات شهروندان حاكميت جهانی اسلام، بلوغ و رشد متوازن علمي، اخلاقي و عقلاني است. جالب توجه این است كه بر اساس روايتي از امام صادق(ع)، پيشرفت علم در عصر ظهور هرگز با دوران قبل از ظهور قابل قیاس نيست. وقتي امام اين فاصله را در قالب اعداد و ارقام بيان مي‌كند، متوجه مي‌شويم كه شكوفايي علم در دوره آرماني بشر، خيره‌كننده است و به سادگي قابل تصور نيست. در روايت مورد نظر چنين آمده است:

العلم سبعة و عشرون حرفاً فجميع ما جائت به الرسل حرفان فلم يعرف الناس حتّي اليوم غير الحرفين، فإذا قام قائمنا أخرج الخمسة و العشرين حرفاً فبثّها في الناس و ضمّ إليها الحرفين حتّي يبثّها سبعة وعشرين حرفاً؛

علم و دانایي از 27 حرف تشكيل مي‌شود. تمام آن‌چه پيامبران (تاكنون) آورده‌اند، دو حرف است و مردمان بيش از اين دو حرف تاكنون نشناخته‌اند. آن‌گاه كه قائم ما قيام كند، 25 حرف ديگر را آشكار می‌کند و ميان مردم منتشر می‌سازد و آن دو حرف را نيز ضميمه می‌کند تا 27 حرف را گسترش داده باشد.

منظور این روايت، علوم طبيعي صرف نيست؛ چون انبيا براي تبیين اين نوع از علوم نيامده‌اند، بلكه منظور همان چيزي است كه در حديث قبل بيان شد.

ويژگي عصر جهاني‌شدن در اين زمينه، نبود توازن، افراط و تفريط و فراز و فرود‌هاي ناهمگون است. اگر انسان دوره جهاني‌شدن به پيشرفت‌هاي قابل توجهی در برخي عرصه‌هاي علوم طبيعي دست يافته، در مقابل، از لحاظ اخلاق، معنويت و ارزش‌هاي انساني، اُفت شديد و سقوط وحشتناكي كرده است، به گونه‌ای که بر اثر پای‌بند نبودن به ارزش‌های اخلاقی، رشد علمی پی‌آمد‌های بسیار ناگواری هم‌چون سلاح‌های اتمی و آلودگی زیست‌محیطی را برای جامعه انسانی به ارمغان آورده است. امكانات و وسايل رفاهي بدون اخلاق و معنويت نتوانسته است امنيت و آرامش رواني را كه لازمه يك زندگي خوب است، براي بشر به ارمغان بياورد. به همین دلیل، انسان در دوره جهاني‌شدن با چشمان كور شده از زرق و برق محصولات لوكس و مدرن، به دنبال آرمش و اطمينان خاطر در تاريكي مي‌گردد.

فرصت‌ها و امكانات جهاني‌شدن براي مهدويت

آن‌چه به عنوان ويژگي‌هاي مهدويت و جهاني‌شدن به صورت مقايسه‌اي و در غايت تقابل و تضاد را بررسی کردیم، مباحث و مسائلي درباره جنبه ايدئولوژيك جهاني‌شدن و مهدويت بود. اكنون با نگاهي به جنبه‌هاي تكنولوژيك و فن‌آوری جهاني‌شدن، فرصت‌ها و امكاناتی را كه اين پديده در اختيار انديشه مهدويت قرار مي‌دهد، بررسی می‌کنیم. فرصت‌ها و امكانات مورد نظر در چند قالب طرح شدنی است:

الف) زمينه‌سازي براي پذيرش حكومت جهاني و عدل‌‌گستر
اولين فرصتی كه جهاني‌شدن در اختيار ايده مهدويت قرار داده، ايجاد آمادگي در جهانيان براي پذيرش حكومت واحد جهاني و عدالت‌محور است. در واقع، تجربه جهاني‌شدن در حوزه سياست و مديريت، جهاني كه پس از جنگ جهاني دوم و تشكيل سازمان ملل متحد (1945) به سمت جهاني‌شدن پيش‌رفت و تا امروز كه به اوج نزديك شده است، هم‌راه با تحقق دهكده جهاني در حوزه ارتباطات، دو مسئله بسيار مهم را براي جهانيان به اثبات رساند كه هر دو در انديشه مهدويت نیز وجود دارد. موضوع اول اين‌كه جهان نيازمند مديريتی واحد و مقتدر است كه بتواند حافظ صلح و ثبات پايدار باشد، چنان‌كه ره‌يافت نئورئاليستي در مطالعه روابط بين‌الملل، دليل اصلی جنگ، بحران و قدرت‌طلبي در صحنه بین‌الملل را وجود آنارشيسم و نبود قدرت مركزي در نظام بین‌الملل مي‌داند. البته نتيجه‌ای كه از آن مي‌گيرد و اصل بقا را با شيوه ماكياولي (هدف، وسيله را توجيه مي‌كند) مطرح مي‌كند، نادرست است. مسئله دوم، نیاز جهان و جهانيان به عدالت پایدار، فراگیر و حقیقی است. جهاني‌شدن با فشردگي ایجاد شده در عنصر «زمان» و «مكان» موجب شده است جهانيان قدرت‌هاي ظالم و قوانين ظالمانه را به سرعت، يكي پس از ديگري يا در عرض هم، تجربه کنند و از آنها روي‌گردان شوند و زمينه براي پذيرش حكومت جهاني امام زمان(عج) فراهم آورند كه برآورده‌كننده هر دو خواسته است.

ب) فرصت معرفي انديشه مهدويت
یکی از دست‌آورد‌هاي تكنولوژيك جهاني‌شدن، گسترش وسايل ارتباط جمعي محدوديت‌ناپذير است. در دست‌رس بودن فن‌آوري اين امكان را فراهم مي‌كند كه انديشه مهدويت در سراسر جهان، منتشر و براي جهانيان معرفي شود. تنوع در ابزار و وسايل ارتباطي و اطلاع‌رساني، این مجال را به منتظران و ره‌پويان مهدويت مي‌دهد كه با ‌شناسایي مخاطبان، بر حسب سليقه و سطح فكري‌شان، به وسیله شیوه‌های مختلف و در قالب‌هاي گوناگون و به زبان‌هاي زنده دنيا، به انتشار و معرفي ايده مهدويت به عنوان تنها سرنوشت مطمئن و تنها داروي شفابخش بپردازند؛ انتشار كتاب، مقاله، شعر و داستان در مطبوعات، وبلاگ‌ها و سايت‌ها، تهيه و تنظيم فيلم، نمايش‌نامه و جز آن در رسانه‌هاي صوتي تصويري، بخشی از این امکانات است تا اجازه ندهند دشمنان اسلام با استفاده از همين امكانات، چهره‌اي وارونه از اسلام و مهدويت ترسیم كنند. ممكن است گفته شود مخالفان اسلام با برخورداري از تكنولوژي برتر و امكانات بيشتر، در سایه حمایت غول‌هاي رسانه‌اي به سر می‌برند و بدین ترتیب، رقابت و مقابله، ناممكن خواهد بود. با این حال، نبايد فراموش كرد كه یکی از پي‌آمد‌هاي فن‌آورانه جهاني‌شدن، شكست انحصار در حوزه ارتباطات و اطلاع‌رساني است. نکته مهم‌تر، قابليت، پويايي، خردپسندي منحصر به فرد آموزه‌هاي اسلام و برنامه‌ریزی آن براي آينده بشر است. اين پتانسيل اگر موازنه در رقابت تبليغاتي را به نفع اسلام و مهدويت به هم نزند، حداقل كمبود امكانات را جبران خواهد كرد. فعاليت‌هاي پژوهشگران و مراكز علمي مرتبط با مهدويت در این زمینه که موجب ارتقاي آگاهي عمومي جهانيان نسبت به اسلام و مهدويت شده، مؤید اين ادعاست.

ج) درك بهتر از مفاهيم مهدويت
از ديگر امكاناتی كه جهاني‌شدن به‌ویژه جنبه فن‌آورانه و تكنولوژيك آن را در اختيار انديشه مهدويت قرار مي‌دهد، كمك به فهم بهتر و درك صحيح‌تر از مفاهيم مهدويت و ويژگي‌هاي عصر ظهور است. مفاهيمي نظير انتظار، وظايف منتظران و نشانه‌هاي ظهور و ويژگي‌هایي چون پيشرفت‌هاي خيره‌كننده علمي و مديريت واحد جهاني در عصر ظهور، از جمله مسائلی هستند كه تجربه جهاني‌شدن به فهم عيني، ملموس و عملياتي از آنها كمك مي‌كند. در اين‌جا به طور فشرده، يك نمونه از این موضوعات و نقش جهاني‌شدن در فهم بهتر از آنها را به بحث مي‌گذاريم:

بر اساس روايات مهدويت، انتظار فرج و ظهور امام زمان(عج) از برترين و بهترين اعمال عبادي يك مسلمان محسوب مي‌شود. پيامبر اكرم (ص) فرمود: «أفضل أعمال اُمّتي إنتظار فرج‌الله عزّوجلّ». در روايتی از اميرالمؤمنين علي(ع)، منتظر ظهور امام زمان(عج) به مجاهدی تشبیه شده است كه در راه خدا به خونش آغشته گشته باشد: «المنتظر لأمرنا كالمتشحِّط بدمه في سبيل‌الله».

دو مفهوم براي انتظار ذكر شده است: يكي انتظار به همان معناي لغوي؛ يعني توقع و انتظار وقوع رخ‌دادي يا آمدن كسي كه اين نوع از انتظار اميد و مقاومت را در منتظر به وجود مي‌آورد. برای مثال، كسي كه در حال غرق شدن است، اگر انتظار آمدن نجات غريق را داشته باشد، اميد به زندگي دارد و در برابر غرق شدن تا حدي مقاومت مي‌كند؛ مفهوم ديگر انتظار اين است كه منتظر علاوه بر«اميد» و «مقاومت» بايد «حركت» و «پويايي» داشته باشد و خود نيز در نزديك شدن لحظه موعود، اثرگذار باشد. در اين‌جا به انتظار به معناي دوم نظر داریم. بنابراين، يكي از وظايف منتظران، حركت در جهت زمينه‌سازي براي ظهور امام زمان(عج) است. تا اين‌جا مفهوم انتظار روشن است، ولی وقتي مي‌بينيم در روايات آمده است كه يكي از نشانه‌هاي ظهور، فراگير شدن ستم در عالم است: «... يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً»، این ابهام و شبهه در مفهوم انتظار و وظيفه منتظر پديد می‌آید که آیا منتظر ظهور بايد برای اشاعه ظلم و جور تلاش كند تا نشانه ظهور محقق شود و امام قيام کند؟ از آن طرف مي‌بينيم كه چنين برداشتي با هيچ‌يك از معيارهاي اسلامي، سازگار نيست و دستور صريح قرآن كريم برخلاف آن است:

(وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يدْعُونَ إِلَى الْخَيرِ وَيأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَينْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ)؛

و بايد از ميان شما، گروهى، [مردم را] به نيكى دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتى بازدارند.

در نتيجه، دچار نوعی پارادوكس و تضاد مي‌شويم كه برخي محافل علمي و روشن‌فكري با دامن زدن به آن، افكار عمومي را تحت تأثير قرار داده‌اند.

ظهور پديده جهاني‌شدن و تجربه آن به ما كمك مي‌كند كه با تبیین معني صحيحی از فراگير شدن جور و ظلم، به سادگي ابهام یاد شده در مورد مفهوم انتظار و وظيفه منتظران را در افكار عمومي جامعه، برطرف و تضاد ظاهري را حل کنیم، به اين بيان كه فراگير شدن ستم به معناي به فساد كشيده شدن همه و ستم‌گری همگاني نيست، بلكه به معناي اجراي قوانين ظالمانه و تسلط نظام سلطه‌گر و ظالم بر جهان است. جهاني‌شدن به صورت عيني و عملي ثابت كرده است كه چنين چيزي امكان‌پذير است در دنياي معاصر، گروه اندكي مي‌توانند ظلم و جور را جهاني و جهان را پر از ستم‌گري و بي‌عدالتي كنند. پس منتظران ظهور باید بدون دغدغه، به خودسازي، امر به معروف و نهي از منكر بپردازد و نگران پر شدن جهان از جور و ستم نباشند.

ويژگي اصحاب و ياران امام زمان(عج)

يكي از شرايط ظهور امام زمان(عج)، وجود 313 نفر از اصحاب خاص وده هزار نفر يار ديگر است:

...فإذا اجتمعت له هذه العّدة (313) من أهل الأرض أظهر أمره فإذا اُكمل له العقد و هو عشرة آلاف رجل خرج باذن الله... .

امام صادق(ع) از ياران سطح دو امام، با عنوان «اولوا القوة» (صاحبان قدرت) ياد كرده است. پرسش مطرح در این زمینه اين است كه آيا در هيچ‌يك از مقاطع تاريخي يا در عصر حاضر، با وجود مراكز متعدد ديني مذهبي، 313 نفر انسان وارسته و مهذب و ساخته شده پيدا نمي‌شوند كه امام ظهور کند؟ اگر بگویيم در هيچ دوره‌ای تاكنون چنين افرادي يافت نشده‌اند، چنين روي‌كردي موجب بدبيني و بي‌اعتمادي مردم مسلمان به عالمان و مراكز ديني خواهد شد، مگر اين‌كه راه ديگري را در پيش‌گیریم و بگویيم دیگر شرايط فراهم نشده است. با توجه به جهاني‌شدن و تحولات ناشي از آن، گزینه سوم را می‌توان برگزید كه معقول‌تر و مطمئن‌تر است، به اين معنا كه براي 313 نفر از ياران ويژه امام به عنوان مديران ارشد حكومت جهاني اسلام، علاوه بر خصلت‌هاي اخلاقي و نفساني، ويژگي‌هاي ديگري از قبيل برخورداری از توان مديريتي و اجرايي شايسته عصر ظهور، تسلط بر زبان‌هاي زنده دنيا، آشنايي با تكنولوژي مورد نياز و مانند آن را در نظر بگیریم. پديده جهاني‌شدن، امكان تصور عيني و عملياتي از حكومت جهاني را فراهم كرده و با توجه به آن فهمیدنی است كه در سيستم مديريتي حكومت جهاني اسلام نيز براي هر بخش از دنيا، يك مدير توانا و در عين حال مهذّب نياز است. ده هزار نفر سطح دوم نيز به تناسب مسئوليت‌هاي خود باید علاوه بر تقوا، از توان مديريتي و فرماندهي در سطح خود برخوردار باشند. حال اگر گفته شود كه حضور این افراد با اين ويژگي‌ها در يك زمان تاكنون محقق نشده و به اين دليل، امام زمان(عج) ظهور نفرموده است، هم معقول و منطقي است و هم بدبيني و بي‌اعتمادي را در پی ندارد.

تصور دنياي پيشرفته عصر ظهور
در بحث از ويژگي‌هاي دوره حكومت جهاني اسلام بيان شد كه پيشرفت خيره‌كننده علمي و توسعه و آباداني همه جهان از ویژگی‌های آن دوره است. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است:

إنّ المؤمن في زمن القائم وهو بالمشرق ليري أخاه الذي في المغرب، وكذا الذي في المغرب يري أخاه الذي بالمشرق؛

در زمان حضرت مهدي(عج)، يك مؤمن كه خودش در شرق قرار دارد، برادر مؤمنش را كه در غرب است، مي‌بيند و برعکس.

تصور چنين رخ‌دادي تا قبل از جهاني‌شدن و پيشرفت و گسترش وسايل ارتباط جمعي و اطلاع‌رساني نظير اینترنت و ماهواره، دشوار و حداقل تبیينش براي ديگران مشکل بود؛ چون امر ذهني صرف بود و هيچ مصداق خارجي نداشت. امروزه بر اثر ظهور تكنولوژي اطلاع‌رساني، این امر براي همگان قابل درك است؛ چون از راه‌هاي گوناگون مثل چت اینترنتي، ارتباط ماهواره‌‌اي و غيره، روزانه هزاران ارتباط مستقيم با مشاهده تصوير هم‌ديگر و با سرعت و كيفيت مطلوب در سراسر جهان انجام مي‌شود. در نتيجه، تحولات ناشي از جهاني‌شدن اين امكان را فراهم كرده است كه هم مؤمن به اسلام و آموزه‌هاي آن، معناي اين دسته از روايات را بهتر بفهمد و هم براي ديگران، عظمت و حقانيت اسلام آشکار شود كه در هزار و چند صد سال قبل، چنين مسائلي را مطرح کرده است. باید گفت ممكن است در زمان ظهور حضرت، اين‌گونه ارتباطات با وسايل و امكانات بسيار پيشرفته‌تر از آن‌چه وجود دارد، انجام شود.

نتيجه‌
در ابتداي مقاله، فرضيه رابطه جهاني‌شدن و مهدويت را مطرح كرديم که در بررسي علمي، انحرافی در آن مشاهده نشد. بنابر‌اين، ثابت شد كه جهاني‌شدن و مهدويت از لحاظ ايدئولوژيك در تقابل و تضاد با يك‌ديگر قرار دارند، ولی از لحاظ تكنولوژيك، با وجود چالش‌هایی (كه در اين مقاله درصدد بيان آنها نبوديم)، جهاني‌شدن برخی امكانات و فرصت‌هایي را در اختيار انديشه مهدويت قرار مي‌دهد كه در خور توجه است.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل