چشمانداز، هيئت فکري و طرح و برنامه دکترين مهدويت
دکتر مرتضي صادق عملنیک
مرجع : همایش دکترین مهدویت
چكيده
برای شفاف کردن طرح و برنامه دکترین مهدویت، ضروری است که تصویر و طرح جامع و فراگیری برای رسیدن به جامعه جهانی مهدوی ترسیم شود و با مشخص کردن اهداف (مقصد نهایی) و تدوین و اجرای استراتژی (راه رسیدن به اهداف) در این مسیر حرکت کنیم. برای اینکه در مسیر گم نشویم، باید مانند آییننامه رانندگی، سیاستهایی تدوین و اجرا کنیم و با برنامهریزی و تخصیص بودجه و دستورالعملهای مشخص، این راه را به سرعت بپیماییم. در این زمینه ضروری است تا طرح آمادهسازی شرایط ظهور و رسیدن به جامعه آرمانی، با دستورهای قرآنی و روایات رسیده از پیامبر اعظم (ص) و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) منطبق باشد. همچنین حقایق انسانشناسی، روانشناختی، جامعهشناسی و فلسفه تاریخ را نباید از نظر دور بداریم. این طرح باید با تبیین راهکار، راه رسیدن به جامعه آرمانی را مشخص کند. درباره تبیین دکترین مهدویت باید گفت که قرآن کریم، یگانه مرجع وحیانی اسلام است که به صورت تدوین شده و مکتوب در اختیار ماست. از طرف دیگر، روایات و احادیث پیامبر اکرم (ص) و دوازده امام (علیهم السلام) در این زمینه گرهگشاست. در این مقاله، جهانبینی، ایدئولوژی توحیدی مهدویت، انسانشناسی، جامعهشناسی و فلسفه تاریخ مهدویت، ایجاد نهضت و انقلابهای اسلامی، آمادهسازی جوامع برای شرایط ظهور حضرت مهدی(عج)، ظهور حضرت مهدی(عج)، ایجاد حکومت جهانی واحد و جامعه و انسان ایدهآل در نظریه مهدویت، بررسی و مدلهایی در این زمینه ارائه میشود.
واژگان کلیدی
جهانبینی، ایدئولوژی، انسانشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی.
مقدمه
ميلاد حضرت مهدي(عج) بزرگترين عيد است. امام خميني فرمود:
اگر عيد ولادت حضرت رسول (ص) بزرگترين عيد است براي مسلمين، از باب اينکه موفق به توسعه آن چيزهايي که ميخواست توسعه بدهد، نشد؛ چون حضرت صاحب(عج) اين معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ به همه مراتب عدالت، به همه مراتب دادخواهي، بايد ما بگوييم که عيد شعبان، عيد تولد حضرت مهدي(عج) بزرگترين عيد است براي تمام بشر. وقتي ايشان ظهور کنند انشاءالله، تمام بشر را از انحطاط بيرون ميآورد؛ تمام کجيها را راست ميکند: «يملأ الأرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً».
اعتقاد به مهدويت در دين اسلام امری ضروری است؛ زيرا تحقق تمامي آرمانها و اهداف انبياي الهي و امامان معصوم (علیهم السلام) است. تنها بر اساس اعتقاد به مهدويت ميتوان جامعهاي جهاني بر اساس فضایل و کمالات انساني ايجاد نمود.
مهدويت، آب حيات است. اگر آب نباشد هيچ چيز نيست. همانگونه که آب براي زندگي کردن ضرورت دارد، براي زندگي معنوي نيز ياد و عشق به امام زمان(عج) لازم است. امام زمان(عج) به آفتاب پشت ابرها تشبيه شدهاند. نور آفتاب در زمين مانند آب مايه هر حرکتي است. امام زمان(عج)، هنگامی ظهور ميکند که در جامعه، گروهي از افراد صالح وجود داشته باشند؛ گروهي که ايمان، اخلاص، آگاهي، هوشياري و روحيه انقلابي دارند و همچون ياران امام حسين(ع) آمادهاند تا جان خود را برای تحقق اهداف امام زمان(عج) هديه نمايند. چنين افرادي در هر عصري وجود دارند، اما تعداد آنان کم است. مهمترين مسئوليت ما خودسازي و ساختن جامعه و بسترسازي براي (أَنَّ الأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ) است.
فطرت پاک انسانها اگر تحت تأثير فشارهاي ظالمانه، زيادهطلبي، سلطهگري، استثمار و استعمار فرهنگي، سياسي و اجتماعي قدرتهاي استکباري قرار نگيرد، دلها به طور فطري و طبيعي منتظر موعودي است که بتواند پرچم توحيد را برافرازد و حکومت جهاني مبتني بر عدل و توحيد را مستقر نمايد. پيامبران و اوليا آمدند تا روح توحيد را در زندگاني فردي و اجتماعي زنده کنند. براي تحقق توحيد فردي و اجتماعي، استقرار عدالت فردي و اجتماعي ضرورت دارد. به باور تمامي مذاهب و فرق اسلامي نجات دهندهای خواهد آمد و عالم را از قسط و عدل پر میسازد و براي اقامه دين خدا قيام ميکند. نهضت پيامبران با نصيحت آغاز ميشد، ولي وقتي محرومان به آنها ميپيوستند و به انسانهاي صالح و عدالتطلب تبدیل ميشدند، قدرت و نظامي ايجاد ميکردند و سپس، با زورگويان و مستکبران عالم با زبان قدرت سخن میگفتند. اما عدالت جهاني با نصيحت و سخنراني تحقق نمییابد، بلکه به مردمان عادل، صالح، عدالتطلب و انقلابي نیاز دارد تا بتوانند با هم منسجم شوند و نظام اسلامي را تشکیل دهند.
پيروان حقيقي حضرت مهدي(عج) مسئوليت سنگيني بر دوش دارند و در جهتي حرکت ميکنند تا با آگاهي و جاذبهاي اسلامي که براي مردم دنيا ايجاد مینمایند، موجب شوند تا نهضتهاي رهاييبخش و انقلابهاي اسلامي در نقاط مختلف زمين شکل گيرد و زمینههای ظهور حضرت مهدي(عج) فراهم گردد. بنابراين، ظهور آن حضرت و ايجاد محيطي آکنده از قسط و عدل واقعي و شکوفايي استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها، بهترین وضعیت زندگي مادي و معنوي انسان است.
در اين زمینه لازم است چشمانداز و تصويری اعتقادي از دکترين مهدويت یافت و طرح و برنامهاي براي تحقق آن تهيه نمود. براي داشتن تصوير اعتقادي و جامعي از دکترين مهدويت، ضروري است که بينش و جهانبيني توحيدي مهدويت، ايدئولوژي مهدويت، آماده کردن جامعه براي ظهور او، هدايت و رهبري در زمان غيبت، ظهور حضرت مهدي(عج)، تشکيل حکومت جهاني و جامعه و انسان ايدهآل، در مسير حرکت انسان به سوي خدا بحث و بررسي شود. با مطالعه و بررسي قرآن و حرکت و نهضت پيامبران در طول تاريخ، و موضعگيري و حرکت امامان معصوم (علیهم السلام) و استفاده از عقل فردي و جمعي، ميتوان تصويري از چشمانداز رسيدن به جامعه مهدوي ترسيم نمود. همچنین ميتوان براي تحقق آن طرح و برنامهاي تهيه و تدوین کرد. اين مسئله در شکلهاي (1) و (2) نشان داده شده است.
شکل 1. چشمانداز و هیئت فکری دکترین مهدویت
برداشتهاي نادرست از دکترين مهدويت
غالب مذهبها در طول تاريخ منحرف شده و عناصر خارجي با آنها مخلوط گشته و شکل و محتوا و جهتشان تغییر یافته است. اما هيچ عقيدهاي مانند مکتب و ايده مهدويت و انتظار مهدي موعود(عج) اينقدر تغيير نكرده، به صورتي كه این ايده با ايده اصلي مهدويت تقابل دارد، بنابراين، انتظار در مهدويت ميتواند هم جنبه منفي به خود بگيرد و عامل انحطاط و قبول ذلت شود و هم ميتواند جنبه مثبت و ديناميک بیابد و در مبارزه با ظلم، فقر، تبعيض، استبداد و استکبار نیروی محرک گردد و قسط و عدل را در جامعه مستقر سازد.
يهوديها هنوز منتظر ظهور مسيح هستند و عیسی بن مريم(ع) را مسيح نميدانند. همسر يکي از روحانيان يهودي در اروپا گناه ميکرد و هر روز فسادش بيشتر ميشد. خاخام آگاه شد و سخت به همسرش اعتراض کرد. اما همسرش گفت:
مگر تو منتظر نيستي و نميخواهي منجي قوم يهود هرچه زودتر ظهور کند؟ مگر نميگويي حضرت مسيح هنگامی خواهد آمد که فساد عمومي شود؟ من در اين راه به سهم خود قدمي برداشتم و به پايان يافتن انتظار تو کمک کردم، اما تو فقط دعا ميکني که خدا در ظهور او تعجيل نمايد. اما من عمل ميکنم؛ زيرا بنابه گفته تو، ظهور مصلح زماني است که فساد جهانگير شود و هرکه در اشاعه فساد تلاش کند، در ظهور او کمک خواهد کرد.
اينگونه تلقي وسيله مهمی به دست مردم ميدهد تا ظلم را توجيه کنند و فساد و عموميت آن را طبيعي بدانند و مسئوليت خودشان را ناديده بگيرند و براي اصلاح خود و جامعه تلاشی نکنند و در مسير مبارزه با قدرتهاي استبدادي و استکباري هيچگونه قدمي برندارند و به نيروهاي عدالتخواه برای آزادي انسانها و تحقق قسط و عدل کمک نکنند. روشن است که نيروهاي توحيدي حقطلب با جهانبيني و بينش اسلامي دائم میکوشند تا نيروي عظيم مردم را از جنبههاي منفي به در آوردند، و آن را به حرکت بالفعل مثبت تبديل نمايند و بسترهاي لازم را براي آمادهسازي مقدمات ظهور فراهم سازند.
انتظار حقيقي چيست؟ چرا انتظار اینقدر در لابهلاي سخنان مهربان پيامبر اکرم و معصومان (علیهم السلام) مطرح شده است؟
براي درک درست انتظار، باید به اين سؤال پاسخ داد که اساساً امام زمان را برای چه ميخواهيم و ميجوييم. تا اضطرار و عطش انتظار و احساس نياز مبرم به امام عصر(عج) پيش نيايد، به دنبال آن حضرت نخواهيم رفت. انتظار یعنی منتظر ظهور و فرج مهدي موعود(عج) بودن. انتظار از نظر لغوي، به مفهوم درنگ در امور، چشم به راه بودن و نوعي اميد داشتن به آينده است. انتظار حالت رواني و چشم به راهي توأم با شعور و همراه با درنگ و تأمل است. از اين معنا دو برداشت میشود: يکي برداشت منفي که در آن انسان را به گوشهنشینی، دست روي دست گذاشتن، تحمل وضع موجود و تن به هر ذلتی دادن و انتظار کشيدن براي آينده بدون درگير کردن خویش و نقشي در بيداري مردم و آمادگی نداشتن برای ظهور است. برداشت ديگر از انتظار حرکت کردن و خود و مردم را آگاه نمودن و مقدمات ظهور را با گفتار و اعمال خود فراهم کردن به شمار میآید. سنت پيامبر و معصومان بر برداشت اول خط بطلان ميکشد. انتظار عمل است، آن هم افضل و بزرگترين اعمال؛ انتظار عبادت است، آن هم محبوبترين عبادت و عمل. عقيده به ظهور منجي عالم و آمادگي براي انقلاب جهاني، به حدي حياتي است که رهبران بزرگ ديني، انتظار را در اين عصر بسیار مهم و ضروری داشتهاند.
معنا و حقيقت انتظار
منتظران حضرت مهدي(عج) لازم است از دکترين مهدويت تصویر درستی داشته باشند. براي داشتن تصوير اعتقادي و جامعي از دکترين مهدويت، باید به سؤالات ذیل پاسخ داده شود:
الف) دکترين يعني چه و دکترين مهدويت چه مفهومي دارد و از چه مکتب اعتقادي ناشي ميشود؟
ب) مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت چيست؟
ج) ايدئولوژي و عقيده به مهدويت چگونه اعتقادي است؟
د) آماده کردن جامعه و ايجاد مقدمات ظهور حضرت مهدي(عج) چه مفهومي دارد؟
هـ) هدايت و رهبري جامعه در زمان غيبت به چه شکل صورت میگیرد؟
و) مقدمات ظهور و ظهور حضرت مهدي(عج) چگونه است؟
ز) ويژگی و شرايط تشکيل حکومت جهاني و جامعه ايدهآل چیست؟
ح) تحقق انسان ايدهآل و سمت و سوي حرکت او به سمت الله چگونه است؟
مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت
مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت همان مکتب ناب توحيد است که از مجموعه رفتارهاي متناسب با جهانبيني توحيدي و بينش فلسفي، باورهاي مذهبي به مهدويت، معيارها و ارزشهاي اخلاقي و روشهاي عملي تشکیل میشود که در ارتباطی علّي و معلولي قرار دارند و پيکر ديناميک و زندهاي را تشکيل ميدهند و حرکت و جهت دارد، از يک خون تغذيه ميکنند و روح زندهاي دارند. این مکتب عبارت از منظومهاي است که در آن، احساسات فردي و اجتماعي، عقايد فلسفي و ویژگیهای اخلاقي انسان، هر کدام به منزله کرهاي هستند که گرد يک خورشيد ميچرخند و يک منظومه همآهنگ معنا داري را ميسازند که همگي در يک جهت و آهنگ مشخص حرکت مينمايند. اين مکتب همواره حرکت و سازندگي و قدرت ايجاد ميکند و به انسان مسئوليت و رسالت ميبخشد.
هر مکتب اعتقادي، به انسان، جامعه و فلسفه تاريخ به صورتي مینگرد. يکي او را به صورت حيواني مادي ميبيند و ديگري او را خدايي میداند و هر کدام صفتي به او ميدهد. هر کس انسان، جامعه و فلسفة تاريخ را بر اساس جهانبيني خود ميشناسد. هر مکتب اعتقادي، زيربنايی اساسي به نام جهانبيني دارد که پایه همه عقايد به شمار میآید. در واقع جهانبيني هر فرد، نوع تلقي او به جهان هستي، مسير حركت و آينده آن است. فرد داراي جهانبيني، در واقع طرح و هدفي براي ساختن دارد. فرد بدون جهانبيني، در واقع مانند کسي است که طرح و هدفي براي ساختن ندارد؛ مانند اينکه اطلاعات زيادي را جمع کند و همه مصالح ساختماني را فراهم نماید اما طرحي براي ساختن نداشته باشد. هر متفکر اسلامي و معتقد به دکترين مهدويت باید از خود بپرسد که جهانبيني و ايدئولوژي من چيست؟ شکل (1) و (2) پاسخ این سؤال را ترسیم کرده است؛ زيرا تأثير يک شکل و تصويري روشن از جهانبيني و ايدئولوژي مهدويت، از هزار صفحه توضيح گوياتر و مؤثرتر است.
شکل2. چشمانداز و هيئت فکري دکترين مهدويت براي ايجاد حکومت جهاني واحد و تحقق جامعه و انسان ايدهآل
به طور کلي انسان معتقد به مکتب و جهانبيني توحيدي، در تمام زندگي فردي و اجتماعي و مسائل اعتقادي، اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي ميانديشد و درباره همه این مسائل، متناسب با جهانبيني توحيدي قضاوتی همآهنگ دارد. جهانبيني توحيدي مهدويت معتقد است جهان توسط معمار و طراحي دقيق و حساب شده به نام خداوند ايجاد شده و شعور و ارادهاي قوي، با حساب و کتابي دقيق، بر اعمال و رفتار انسان ناظر است و انسان فردا نتيجه اعمال و سرنوشت امروزش را ميبيند و پاداش و کيفر عملش را دریافت میکند. بر این اساس، جهانبيني توحیدی نشان ميدهد که زندگي بايد چگونه باشد.
توحید، جهانبيني دکترين مهدويت را شکل میدهد. تلقی موحدان از جهان به صورت يک وحدت است، نه تقسيم آن به دنيا و آخرت، طبيعت و ماورای طبيعت، ماده و معنا و یا روح و جسم. يعني تلقي از همه وجود به صورت يک وحدت و يک اندام زنده و داراي يک اراده و خرد و احساس و هدف است. ايدئولوژي معتقدان به مهدويت، از دل جهانبینی بيرون ميآيد و بر اساس نوع تلقي انسان از قرآن و سنت پيامبر و معصومان و عقل از يک طرف و از طرف ديگر نوع تلقي انسان از انسانشناسي، جامعهشناسي و فلسفه تاريخ شکل ميگيرد. مکتب و ايدئولوژي توحيدي مهدويت، ويژگيهايي را براي انسان منتظر، جامعه و فلسفه تاريخ قائل است. بنابراين، باید این ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري انسان منتظر را درک کرد و کوشید به وضعيت مطلوبي رسید که انسان منتظر بايد دارا باشد. همچنین تلاش کنیم تا ويژگيهای جامعه مهدوي را بشناسیم و در آن جهت حرکت نمایيم و در اين حرکت، ديدي اميدوار کننده داشته، هر روز اميدوارتر از روز پيش در جهت آماده کردن مقدمات ظهور تلاش کنيم و به آينده خوشبین باشیم.
انسانشناسي در مکتب و دکترين مهدويت
وقتي مکتبي از انسان سخن ميگويد و از انسانشناسي تعريف ميکند، مقصودش تعريف حقيقت انسان در تلقي فلسفي و اعتقادي است نه واقعيت موجود در علوم مختلف مانند زيستشناسي، جامعهشناسي و غیره.
همه مکتبهاي انسانشناسي میکوشند تا به اهداف، خواستهها، محدوديتها و علايق انسان توجه نمايند و به نيازهايي مانند اميد، آرامش، رضايت خاطر، شکوفايي استعدادها، لذت بردن از زندگي و کمالجويي پاسخ دهند. بزرگترين فيلسوفان و دانشمندان جهان کوشیدهاند تا بر اساس نوع جهانبینیشان، به پرسشهاي انسان پاسخ دهند و در اين جهت راهکارهايي را ارائه نمودهاند. بعضي از آنها مانند کامو و کافکا زندگي را بدون غايت و پوچ ميدانستند و برخي ديگر مانند ساتر زندگي را برآمده از شور و شوق کودکانه ميدیدند و با بياعتمادي به حيات اخروي، مرگ را پايان راه و زندگي را تکرار مستمر تلقي میکردند.
در اسلام، براي شناخت انسان در مکتب توحيد و دکترين مهدويت، لازم است علم تکوين انسان را در طول تاريخ شناخت، مسير و جهت انسان را دنبال کرد و پيشبيني نمود که انسان آينده چگونه خواهد بود. در دکترين مهدويت، انسان در جهان هستي و در کل کائنات مطرح است. انسان با خودش، با جامعه، با فلسفه تاريخ و با نظام هستي پیوند دارد. اين انسان به حکومتي نيازمند است که در تداوم حرکت انبيا و امامان معصوم (علیهم السلام) در طول تاريخ و همآهنگ با فطرت پاک انسان و طرفدار قسط و عدل در جامعه و همآهنگ با نظام هستي باشد. اين انسان همچنین به امامتي نیاز دارد که به قوانين به نظام هستي آگاه باشد. اين انسان به قوانيني در جامعه نياز دارد که با نظام هستي همآهنگ باشد. انسان در دکترين مهدويت رهبري آزاد دارد که از کل نظام هستي آگاه است و با داشتن عصمت و رابطهاي بسيار قوي با خالق خود، از جاذبهها و کششهاي غيرالهي آزاد است. پيروان اين امام، امت اسلامي نام دارند؛ کساني که پشت سر امام حرکت ميکنند و حرکت و جهت آنها هدفمند و در جهت الله است. اینها در اين راه، به آساني از جان و مال خود ميگذرند و هستي خود را فداي امام خود ميکنند؛ همانطور که ياران امام حسين(ع)جان خود را فداي امام و مکتب او نمودند تا رابطه امت با امام زمانش را در تاریخ نشان دهند.
در دکترين مهدويت، اول بايست به سراغ انسانشناسي رفت. امام صادق(ع) در حديث عقل و جهل اين مسئله را تبيين ميکند. يک مبارزه بين عقل و جهل و يک جهانيشدن عقل و جهل وجود دارد. محرومان و مستضعفان هر روز آگاهتر از روز پيش، به سوي جهانيشدن حرکت ميکنند. عقل نور است و حضرت هم نور، بنابراين همديگر را جذب ميکنند. بايد مردم منتظر آمدن حضرت باشند و حضرت را بخواهند تا او بيايد و قسط و عدل را در زمين مستقر نمايد و حکومت را از دست مستکبران خارج سازد. عدل یعنی هرچيزي را در جاي خود قرار دادن.
انسان امروزي غالباً در فکر سود و نفع خویش است و ارزش را فداي سود ميکند. اما انسان ايدهآل و آرماني در دکترين مهدويت، از انديشه منفعت و مصلحتطلبي بيرون میآید و به انسان ارزشي تبديل میشود؛ انساني که به سادگي منفعت را فداي ارزشها ميکند. انسان ايدهآل داراي ويژگيهاي اخلاقي است که ارزشها و ابعاد اصلي و اساسي شخصيت انسان را توجيه ميکند. ارزش رابطهاي است که انسان با شيء، فرد و جامعه يک رفتار خاص دارد. انساني که داراي ارزشهاي اخلاقي است، او را مجبور ميکند در برابر دو پديده يا دو رفتار، قرار گيرد که يکي بر اساس بينش سودپرستي و نفعطلبي توجيه میشود و ديگري بر اساس بينش ارزشي که انسان حاضر میگردد ارزش را انتخاب کند و نفع مادي خويش را فداي ارزشها نمايد. زنده بودن و زندگي کردن براي انسان سود و منفعت است، اما وقتي انسان حاضر ميشود به خاطر هدفی الهي جانش را فدا کند، معلوم ميگردد که در برابر ارزشي مافوق منافع و سود مادي قرار گرفته و ارزشها را انتخاب کرده است.
جامعهشناسي در مکتب و دکترين مهدويت
جامعهشناسي در يک مکتب، مشخص ميکند که انسان جامعه را چگونه واقعيتي ميداند و چگونه آن را از نظر فکري و اعتقادي ميشناسد. جامعهشناسي در مکتب و دکترين مهدويت، علمی متعهد و مسلک و اعتقادي است که در آن، جامعهشناسي با گرايش، آرمان و نگرش ويژه مکتب و دکترين مهدويت، همآهنگ است و به قضاوت، انتقاد و ارزشيابي ميپردازد و جهتگيري و تعهد دارد و داراي هدف و جهت است.
قرآن ميفرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)؛
سرنوشت هر قوم و ملتی، به تغيير و تحول خود آنها بستگی دارد. بنابراين، خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر آنکه آن قوم، تغيير و تحول اساسي در خود ايجاد نمايند.
به طور کلي محرومان و مستضعفان در طول تاريخ به دو گروه اصلي تقسيم ميشوند: يک گروه ضعفا که آيات و بينات را دريافت میکنند و آگاهانه به جناح ظلم و استکبار روي ميآورند و تمکين مينمايند. گروه دوم مستضعفان آگاه و انقلابي که براي استقرار عدل و قسط، با نظام حاكم طاغوت، مبارزه ميکنند و داراي این ويژگيها هستند:
الف) اعتقاد به نظام يکتاپرستي و برابري انسانها و نفي نظام شرک و کفر؛
ب) مدافع آزادي افراد و جامعه و پاسدار قسط و عدل؛
ج) شناخت خود و خدا و درک مسئوليتهاي خويش؛
د) شناخت نظام جايگزيني که بر پايه قسط و عدل بنا شود؛
هـ) شناخت ظلم، استکبار، استعمار، استثمار و استبداد در اشکال مختلف آن؛
و) اعتراض به نظام حاکم استکباري، استبدادي و مقاومت همهجانبه؛
ز) تحت تعقيب دشمن قرار گرفتن؛
ح) در اقليت بودن و نداشتن پايگاه و امکانات در ابتدای نهضت.
رهبران و مستضعفان مبارز، شهيد و يا تبعيد ميشوند و يا به زندان ميافتند و يا آنکه در اثر مبارزه از بند ظلم و بيعدالتي رها ميگردند. تاريخ زندگي انبياي الهي و امامان شيعه و نهضتهاي اسلامي در گذشته و حال گواه اين مسئله است.
فلسفه تاريخ در مکتب و دکترين مهدويت
بر اساس جهانبینی توحيدي، جهان به سمت خداوند حرکت میکند و انسان به سمتي ميرود که هدفش نزديک شدن به خدا و تحقق عبوديت کامل است. در اين مسير همواره دو جريان حق و باطل یعنی نيروهاي الهي و نيروهاي شيطاني وجود دارد. اما نیروهای الهی سرانجام با ظهور مهدي(عج) بر نيروهاي شيطاني پيروز خواهند شد. فلسفه تاريخ هم در دکترين مهدويت همين را ميگويد. در حقيقت دکترين مهدويت، فلسفه اعتقادي و نگرشی به فلسفه تاريخ انسان است. دکترين مهدويت به تمام سؤالاتي که در فلسفه تاريخ مطرح میگردد، پاسخ ميگويد. خدواند برای هدايت بندگانش، پيامبران و دوازده امام معصوم را انتخاب کرد تا بندگانش را همآهنگ و همسو با نظام آفرينش به سوي خود بخواند. او آفريننده و محرک اصلي هستي و تاريخ است. انسان، مخلوق خداوند و موجود متحرکي به شمار میآید که عقل، اراده و اختيار دارد و ميتواند در دو مسير حق و باطل حرکت نمايد. انبيای الهي و امامان معصوم به انسان کمک میکنند تا مسیر حق را از باطل تشخيص دهد. انديشه و دکترين مهدويت اين دو مسير را در طول تاريخ مشخص ميکند. دکترين مهدويت به معتقدان خود بینشی ميدهد تا در برابر مسائل سياسي، اقتصادي و فرهنگي پيرامون خود بياعتنا نباشند؛ در آنها تلاش، حرکت و جنبشي ايجاد ميکند که نظام سياسي ضد انديشههاي مهدوي را از جلوي پاي خود بردارند و نظام سياسي خود را جايگزين آن نمايند.
چیستی فلسفه تاريخ
فلسفه تاريخ، تمام پديدههاي اجتماعي و انساني را در طول تاريخ بشر از ابتدا تا انتها، بررسي میکند. فلسفه تاريخ در دکترين مهدويت به معناي تلقي مفهوم حقيقت و حرکت و هدفي است که پيامبران براي تاريخ قائلند. در واقع فلسفه تاريخ، جريان پيوسته واحدي است که از ابتداي زندگي بشر، طبق قانون علت و معلول، حرکت و رشد ميکند و از منازل و مراحل مختلف و از نقطههاي معيني ميگذرد و قطعاً به سرمنزلي میرسد که ميتوان طبق قوانين حرکت تاريخ، از پيش تعيين نمود. اين جريان مانند نهالي است که رشد ميکند و به ثمر و نتيجه ميرسد.
فلسفه تاريخ در دکترين مهدويت حرکت و نهضتي است که هدف و جهت دارد. قيام ابراهيم عليه نمرود، حرکت موسي بر ضد فرعون، حرکت عيسي عليه قيصر و نهضت پيامبر عليه كفر و شرك، همگي داراي هدف و جهت مشخصي بودند. در طول تاريخ پرچم اين نهضت، دست به دست از حضرت آدم تا حضرت خاتم منتقل شده و در نهایت به دست امام زمان(عج) میرسد.
در زيارت وارث خطاب به حضرت امام حسين(ع) ميخوانيم:
درود بر تو، اي وارث آدم، برگزيده خدا؛ درود بر تو، اي وارث نوح، نبي خدا؛ درود بر تو، اي وارث ابراهيم، خليل خدا؛ درود بر تو، اي وارث موسي، کليم خدا؛ درود بر تو، اي وارث عيسي، روح خدا؛ درود بر تو، اي وارث محمد (ص)، حبيب خدا.
اکنون حضرت مهدي(عج) وارث تمام انبيا و اوصیاست. منتظران حضرت مهدي(عج) هر صبح جمعه، جهانبینی و اعتقاد خود را به حركت انسان و فلسفه تاريخ ابراز ميدارند و ميگويند:
أين الحسن أين الحسين، أين أبناء الحسين، صالح بعد صالح و صادق بعد صادق، أين السبيل بعد السبيل، أين الخيرة بعد الخيرة، أين الشموس الطالعة، أين الأقمار المنيرة، أين الأنجم الزاهرة، أين أعلام الدين و قواعد العلم، أين بقيّةالله التي لا تخلو من العترة الهادية، أين المعدّ لقطع دابر الظلمة، أين المنتظر لإقامة الأمت والعوج، أين المرتجي لإزالة الجور والعدوان، أين المدّخر لتجديد الفرائض والسنن، ... أين قاصم شوکة المعتدين، أين هادم أبنیة الشرک والنفاق، أين مبيد أهل الفسوق والعصيان والطغيان، أين حاصد فروع الغي والشقاق، أين طامس آثار الزيغ والأهواء، أين قاطع حبائل الکذب والإفتراء، أين مبيد العتاة والمردة، أين مستأصل أهل العناد والتضليل والإلحاد، أين معزّ الأولياء و مذلّ الأعداء، أين جامع الکلمة علي التقوي، أين باب الله الذي منه يؤتي، أين وجه الله الذي إليه يتوجّه الأولياء؛
کجاست امام حسن(ع)؛ کجاست امام حسين(ع) ؟ کجايند فرزندان حسين (علیهم السلام). آن پاکان عالم يکي پس از ديگري و آن راستگويان يکي بعد از ديگري؛ کجا رفتند آن راههاي فلاح و رستگاري؟ کجا رفتند نيکمردان يکي پس از ديگري؟ کجا رفتند خورشيدهاي تابان و ماههاي فروزان؟ کجا رفتند آن ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن راهنمايان دين و ارکان علم و دانش؟ کجاست حضرت بقيةالله که عالم خالي از عترت هادي امت نخواهد بود؟ کجاست آنکه براي برکندن ريشه ستمگران عالم مهيا گرديده است؟ کجاست آن مورد انتظاري که کجرفتاريها را به راستي اصلاح کند؟ کجاست آنکه اميد داريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟ کجاست آنکه براي تجديد فريضهها و سنتهاي دين برگزيده شده است؟... کجاست آنکه شوکت ستمکاران و متعديان را در هم ميشکند؟ کجاست آنکه بنا و سازمانهاي شرک و نفاق را ويران ميکند؟ کجاست آنکه فسق و عصيان و ظلم و طغيان را هلاک و نابود ميگرداند؟ کجاست آنکه نهال گمراهي و عناد را از زمين برميکند؟ کجاست آنکه آثار انديشه باطل و هواهاي نفساني را نابود ميسازد؟ کجاست آنکه دسيسههاي دروغ و افترا را از ريشه قطع خواهد کرد؟ کجاست آنکه متکبران سرکش عالم را هلاک و نابود ميگرداند؟ کجاست آن (امام مقتدري) که مردم ملحد و معاند با حق و گمراه کننده خلق را ريشهکن خواهد کرد؟ کجاست آنکه مردم را بر وحدت کلمه تقوا و دين مجتمع ميسازد؟ کجاست آن «بابالله» که از آن درگاه (به شهر علم و ايمان) وارد ميشوند؟ کجاست آن «وجهالله» که دوستان خدا به سوي او روي ميآورند؟
ايدئولوژي در مکتب توحيدي دکترين مهدويت
ايدئولوژي عبارت است از عقيده، بينش و آگاهي انساني به خود، جامعه، تقدير جهاني، تاريخي و گروه اجتماعي خود که آن را توجيه ميکند. بر اساس ايدئولوژي، مسئوليتها، راهحلها، جهتيابيها، موضعگيريها، آرمانهاي خاص و قضاوتهاي خاص آشکار میشود و در نتيجه، انسان به اخلاق، رفتار و سيستم ارزشهاي ويژهاي معتقد ميگردد. به مفهوم ديگر، هر فردي در مکتب توحيد، بر اساس جهانبینی و بينش قرآني و شناختي که از سنت پيامبر (ص) و معصومان (علیهم السلام) دارد و بر پايههاي نوع انسانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه تاريخي و ديدي كه از كل هستي دارد، عقيدهاش را درباره زندگي، رابطه خود با خویشتن و با ديگران و با جهان تعيين ميکند. اين ايدئولوژي و عقيده نشان ميدهد چگونه بايد زيست و چه بايد کرد. چه اجتماعي بايد ساخت و نظام اجتماعي را چگونه بايد تغيير داد و هر فرد، چه مسئولیتی در برابر جامعه دارد.
ايدئولوژي توحيدي مهدوي، به انسان مسئوليت ميدهد که درگيريها، پيوندها، دلبستگيها، ايدهآلها، نيازها و مباني اعتقادي، ارزشهاي مثبت و منفي، رفتار جمعي، ملاکهاي خير و شر، ماهيت انساني و هويت اجتماعي خود را بشناسد. در واقع ايدئولوژي مکتب مهدوي، چارچوب فکري، معيارها، ارزشها، ويژگيهاي فردي، اجتماعي و حکومتي را ترسيم ميکند و ويژگيهاي انسان و جامعه ايدهآل اين مکتب را نشان ميدهد.
فلسفه وجودی قرآن، آگاهي، حرکت، نجات مردم و استقرار قسط و عدل در جامعه است. قرآن، این کتاب اعتقادي و ايدئولوژي، تحقق قسط و عدل در جامعه و ساختن انسان و جامعه ايدهآل را دنبال میکند؛ جامعهاي که به جز خدا معبودي ديگر نداشته باشد. قرآن، کتاب و گنج کيميا و جاودانهاي است که ابعاد و بطون مختلف دارد و در هر زمان، انديشه و تفکر تکامليافته بشري، بطني از آن را کشف ميکند و پژوهشگران مختلف، در هر رشته از معارف انساني، با آگاهي از قرآن و سنت پيامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) ميتوانند بُعد جديدي از آن را کشف نمايند. امروزه دانشمندان نه تنها در علوم انساني و اجتماعي، اقتصادي، روانشناسي و فلسفي، بلکه در دیگر علوم و سيستمهاي پيشرفته پزشکي و مهندسي، در علوم دقيق رياضيات، فيزيک و غيره از قرآن استنباطهاي جديدي ميکنند. اين مسئله نشان ميدهد قرآن داراي ظرفيتهاي مختلفي است که در هر زمان، بر اساس رشد و تکامل بشر در انديشههاي او ميگنجد و در هر زمان به ميزان رشد و توسعه تحقيقات علمي و تکنولوژي، ابعاد جديدي از قرآن کشف ميشود. در واقع قرآن مانند منظومه کامل آفرينش، در ذهن انسان چنين مينمايد که خداوند به دو صورت جهان را ساخته است؛ جهان را با عناصر طبيعي و قرآن را با کلمات. ارتباط بين پديدههاي مادي و معنوي چنان جدي است که پژوهش نه تنها از طريق دلايل ذهني و تفکرات فلسفي و معنوي، بلکه از طريق تحقيقات علمي و مشاهدات عيني و بررسيهاي مادي و طبيعي هم امكانپذير است و به آن دستور ميدهد. قرآن ميفرمايد:
(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانظُرُوا كَيفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ)؛
بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز] خداست كه نشأه آخرت را پديد مىآورد؛ خداست كه بر هر چيزى تواناست.
فرد منتظر که در مکتب قرآن و سنت پيامبر و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) تربيت شده، به همه وجوه زندگي مادي، معنوي و اجتماعي، بينشی انتقادي پیدا میکند و به معيارها و ارزشهايي مسلح ميشود تا رسالت و مسئوليتش را براي دگرگون ساختن و نابود کردن باطل انجام دهد و حق را جایگزین میکند. اين عقيده او را وا ميدارد تا با امر به معروف و نهي از منکر بر تمام کارهاي فردي و اجتماعي نظارت داشته باشد. ویژگی اين بينش اعتقادي اين است که از کنار هر مسئله بياعتنا نميگذرد. ظهور تمام اديان توحيدي و حركت حضرت ابراهيم، موسي، عيسي (علیهم السلام) و محمد (ص) و معصومان (علیهم السلام) چنين بوده است. جهانبینی و ايدئولوژي توحيدي همواره در طول تاريخ با ايده کفر و شرک و بتپرستي مبارزه میکند. حضرت ابراهيم با ملأ و مترفين و روحانيان مشرک و بتپرست طاغوت زمان خود درگير شد. حضرت موسي در برابر سه سمبل، قارون بزرگترين سرمايهدار نامشروع زمان، بلعم باعورا بزرگترين روحاني منحرف و فرعون بزرگترين سمبل قدرت سياسي زمانش قيام کرد. نهضت حضرت عيسي عليه قيصر و نهضت بزرگ پيامبر اسلام عليه کفر و شرک و براي استقرار نظام توحيدي و برپایی عدل و قسط بوده است. ائمه (علیهم السلام) نهضت و حرکت پيامبر اسلام را ادامه میدهند. پس از شهادت امام حسن عسكري(ع) تا به امروز، تمام نهضتهاي شيعي عليه ظلم و بیعدالتی، از فلسفه انتظار و ادامه مبارزه تا پيروزي حق سرچشمه میگیرد. انتظار فرج در مکتب شيعه چنان اهميتي دارد که به فرموده امام صادق(ع) ملاک قبولي اعمال بندگان به شمار ميرود. همآهنگي با فطرت انسان و کل نظام هستي، جامعيت اهداف و برنامهها، آرماني بودن اهداف، کارآمد و عقلاني بودن، از جمله شاخصهاي اساسي ايدئولوژي توحيدي مهدويت است. در مرحله اجرای ايدئولوژي، نظارت عمومي براي خارج نشدن انسان از راه اصلي وجود دارد. امام خميني ميفرمايد:
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستيم تا با تمام توان کوشش کنيم تا قانون عدل الهي را در اين کشور وليعصر(عج) حاکم کنيم و از تفرقه و نفاق و دغلبازي بپرهيزيم و رضاي خداوند متعال را در نظر بگيريم.
باید ايدئولوژي توحيد و دکترين مهدويت را به طور شفاف بشناسيم و در آن مسير حرکت کنيم. به فرموده امام خميني:
رهبر همه شما و همه ما، وجود مبارک بقيةالله(عج) است و بايد ماها و شماها طوري رفتار کنيم که رضايت آن بزرگوار را که رضاي خداست، به دست بياوريم.
ارتباط امت و امامت از جمله ويژگيهاي پيروان مذهب شيعه است. شیعه با اين ويژگي راه خويش را در هر عصري و سرزميني پيدا نموده و آماده است تا در این راه جانش را فداي مکتب و امام زمان خويش نمايد.
امام خمینی میفرماید:
من اميدوارم همه ما، از خدمتگزاران به اسلام و وليعصر(عج) باشيم. ما در مملکتي هستيم که مملکت وليعصر(عج) است و وظيفه آدمهايي که در مملکت وليعصر(عج) زندگي ميکنند، يک وظيفه سنگين است. نميتوانيم ما لفظاً بگوييم ما در زير پرچم وليعصر(عج) هستيم و عملاً توي آن مسير نباشيم؛ چنانچه نميتوانيم بگوييم که ما، جمهوري اسلامي داريم و عملاً آنطور نباشيم، اسلامي نباشيم.
تمام ذرات کارهاي ما تحت نظر خداي تبارک و تعالي است و نامه اعمال ما به حسب روايات به امام وقت عرضه ميشود. امام زمان(عج) مراقب ما هستند.
اميد آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان به پاخيزند و داد خود را از مستکبران بگيرند و مقدمات فرج آلمحمد (ص) را فراهم نمايند.
انشاءالله اسلام را به آنطور که هست، در اين مملکت پياده کنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالک خودشان پياده کنند و دنيا، دنياي اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنيا برطرف بشود و مقدمه باشد براي ظهور وليعصر(عج).
شما بايد زمينه را فراهم کنيد براي آمدن او، و فراهم کردن اين است که مسلمين را با هم مجتمع کنيد. همه با هم بشويد، انشاءالله ظهور ميکند ايشان.
برپایی حکومت اسلامی در دوران غیبت اجتناب ناپذیر است. امام خمینی در این زمینه میفرماید:
اکنون که دوران غيبت امام(عج) پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم ميآيد. عقل هم به ما حکم ميکند که تشکيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري کنيم. اگر به نواميس مسلمين تهاجم کردند دفاع کنيم.
بنابراين، انقلاب اسلامي يکي از مقدمات نهضت جهاني حضرت وليعصر(عج) است. به فرموده امام خميني:
انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.
لازم است در کشورهای دیگر نیز انقلاب اسلامی ايجاد شود و تشکيلات و نظام اسلامي در آن کشورها برقرار گردد. امام خميني ميفرمايد:
تمام دستگاههايي که الآن به کار گرفته شدند در کشور ما، اميدوارم که در ساير کشورها هم توسعه پيدا بکند، بايد توجه به اين معنا داشته باشند که خودشان را مهيا کنند براي ملاقات حضرت مهدي(عج).
امروزه مسئولان، برنامهریزان، سیاستمداران و پژوهشگران، براي ايجاد بستري مناسب برای توسعه همآهنگ و آمادهسازي مقدمات ظهور در چارچوب ارزشهاي اعتقادي و باورهاي اسلامي، مسئوليت خطيري به عهده دارند. دغدغه پرچمداران آمادهسازي مقدمات ظهور، ارتقای فرهنگ و دانش و معرفت افراد جامعه و داشتن برنامه راهبردی مدوني در این زمینه است. آنها باید حرکتی را سرعت دهند كه تحقق انقلاب اسلامي و ايجاد حکومت اسلامي به رهبري ولیّ فقیه را موجب شود.
به طور کلي انسان معتقد به مکتب توحيد و معتقد به ظهور حضرت مهدي(عج)، در تمام زندگي فردي و اجتماعي، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي ميانديشد و درباره این مسائل متناسب با جهانبینی توحيدي و ايدئولوژي خود، قضاوت همآهنگی دارد.
براي آماده کردن مقدمات ظهور، به طرح يا راهبرد کلي نیاز است تا به صورت منسجم و منظم، تمام بخشهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي، هنري، آموزشي، پژوهشي، علمي، تکنولوژي، صنعتي و کشاورزي و خدمات را در جهت اهداف تدوين شده هدایت نماید.
ظهور حضرت مهدي(عج) و چشمانداز آينده بشريت
اعتقاد به ظهور منجي و مصلح جهاني، ايدهای فراگير است که پيرو اديان و مذاهب مختلف به آن معتقدند. آن دسته از آيات قرآن که به حکومت حضرت مهدي(عج) نظارت دارد، جهاني بودن آن را نشان میدهد. خداوند متعال ميفرمايد:
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)؛
و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرودست شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم.
همچنین ميفرمايد:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ)؛
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند.
پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد:
اگر حتي يک روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا برميانگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد؛ چنانكه از ظلم و جور پر شده است.
در مذهب شيعه، امام زمان(عج) از ذريه پيامبر اسلام (ص) و فرزند امام حسن عسكري(ع) به شمار میآید. امام در دوره غيبت صغرا چهار نايب خاص داشتهاند که واسطه ميان او و شيعيانش بودهاند. پس از مرگ چهار نايب خاص غيبت کبرا فرا رسيده و اکنون در اين دوران بهسر ميبريم. در اين دوران تنها باید از مراجع تقلید پیروی کنیم؛ زیرا آنان حجت امام زمان(عج) بر مردم هستند.
بنابر نظر امام خميني: پس از ظهور امام زمان(عج) اختلافات از بين ميرود و همه برادروار زندگی میکنند و ديگر زورمند و زورکشي در کار نميماند. در زمان حضرت صاحب(عج) حکومت، واحد ميشود یعنی حکومت عدالت. عدالت اجتماعي در همه عالم پدید ميآيد، انسانهای بد ديگر نميتوانند کارهاي خلاف کنند.
در حکومت بقيةالله(عج) عدالت جاري ميشود، اما حبهاي نفساني در بسياري از قشرها باقي است و طبق بعضي روايات حضرت مهدي(عج) را تکفير ميکنند و بعضي فقهاي عصر با ايشان مخالفت مينمایند.
حرکت بشر در مجموع به سوي خير و صلاح و عدالت است. از يک طرف محرومان و مستضعفان در حال بيدار شدن و حرکت در جهت مبارزه با ايدههاي کفرآميز و نيروهاي استکباري و استبدادي هستند و نيروهاي استکباري در هر قدم ضعيفتر و مستضعفان بيدارتر و قويتر ميشوند. اين مسئله را در دنياي استکبار در امپراتوري بريتانيا، رژيم کمونيستي شوروي و در افول و ضعف قدرت امريکا به عين ميبينيم. از طرف ديگر، رشد و بالندگي جبهه محرومان و مستضعفان را در جهان مشاهده ميکنيم. انقلاب اسلامي ايران موجب بيداري اسلامي در جهان شد. حزبالله لبنان که تبلور حرکت محرومان بيدار شده بود توانستند با دستان خالی دشمن تا دندان مسلح متجاوز و غيرمشروع اسرائيل را شکست دهند. همچنین حرکت حماس و جهاد اسلامي در فلسطين و دیگر نهضتهاي آزاديبخش در کشورهاي اسلامي و غيراسلامي و بيداري مردمان امريکاي لاتين، نشان ميدهد که اين نهضتها به سمت عدالت پیش میروند. اين حرکتها و نهضتها به رهبري الهي نیاز دارد تا بتواند نظام و حکومتي در جهان مستقر نمايد که در آن از ظلم و بيعدالتي ديگر خبري نباشد و تمام انسانها با جهانبینی و ايدئولوژي مهدوي با نور عدالت منور شوند. بنابراين، با ظهور حضرت مهدي(عج) استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها شکفته ميشود و وضعیت زندگي مادي و معنوي و محيطي از عدل واقعي آکنده میگردد و در حقيقت همان جامعهاي که انبيای الهي نويد آن را ميدادند، در زمين مستقر ميشود.
ايجاد جامعه جهاني ايدهآل يا مدينه فاضله در دکترين مهدويت
بهشت در ذهن انسان مذهبي، مدينه فاضله است. انسان داراي آرمان به مدینه فاضله یا اتوپیاسازی نیاز دارد و نشان ميدهد که آرزوی داشتن جامعه ايدهآل، در فطرت هر انساني موجود است و اين تجلي روح کمالجويي انسان را نمایان میسازد. جامعه ايدهآل، خيالي نيست، بلکه بر اساس يک مکتب بايد پايهريزي شود. پيروان اين مکتب، زندگي در آن را ايدهآل ميبینند و تحقق آن را در روي زمين قطعي ميدانند و براي تحقق آن تلاش مينمايند. در اين جامعه، امت گوش به فرمان امامش است.
تشکیل حکومت جهانی واحد از اهداف حضرت مهدي(عج) است؛ تحقق حکومت جهاني و جامعه عادلانهای که بر اساس جهانبینی توحيدي و بر پايه امنيت، آزادي، قسط و عدالت اجتماعي ايجاد ميشود. جامعه و انسان همواره بر روي یکدیگر تأثير ميگذارند. وقتي جامعهاي بر اساس توازن، قسط و عدالت تشکيل شد، عامل مثبت در رشد و شکوفايي انسانها ميشود. بنابراين، با تصحيح و سالمسازي جامعه، زمينه لازم براي رشد و شکوفايي انسان فراهم ميگردد.
امت از ريشه «ام» به معناي آهنگ مقصد و عزيمت است. فردي که به امت اسلامي وارد ميشود، به يک گروه همفکر، هماعتقاد و همسفر وارد میگردد. امت اسلامي گروهي است که تحت رهبري حضرت مهدي(عج) حرکت ميکند. افراد در امت و جامعه اسلامي، فقط احساس راحتي و رفاه راکد نمیکنند و بيمسئوليتي، بيقيدي، رهايي، آسايش، مصرفگرايي و بيهدفي وجود ندارد. هر فردي به محض اينکه خودش را عضو اين امت بداند، بايد امامت امت را بپذيرد و زندگي را نه فقط در يک شکل راحت بلکه رفتن به سوي کمال مطلق بداند. از ويژگيهاي اين امت، حرکت و تلاش دائم براي تکامل خود و انسانهاي ديگر است و هجرت از آنچه هست به سوي آنچه بايد باشد؛ تلاش و حرکت برای رشد و شکوفايي استعدادهاي بالقوهاي که خداوند در فطرت آدمي قرار داده و شکوفايي در همه ابعاد گوناگون آن در جهت کمال مطلق و همواره به سوي ارزشهاي متعالي رفتن است. امام که در بالاترین حد کمال قرار دارد، رسیدن به درجه کمال را نشان میدهد و در ابعاد مختلف جهانبینی اعتقادي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي نمونه و الگوست. ويژگيهاي جامعه جهاني مهدوي عبارتند از:
1. خداپرستي ( شالوده فکري امت و حکومت جهاني مهدوي)؛
2. پذيرش اسلام به عنوان آخرين شريعت الهي؛
3. عدالتخواهی و تعاليجويي و تحقق عدل در سطح جهاني؛
4. نياز به حکومت اسلامي براي تحقق عدل و نابودي ظلم و فساد و توجه به حيات مادي و معنوي؛
5. حکومت ولايي که از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه میگیرد؛
6. تحقق حکومت جهاني توسط حضرت مهدي(عج)؛
7. توسعه همهجانبه عمران و آباداني؛
8. گسترش فضایل، معيارها و ارزشهاي ديني؛
9. تحقق واقعي شايستهسالاري؛
10. اولويت دادن به توسعه و تعميق باورهاي ديني مردم؛
11. رهايي انسان از آتش فتنههاي شيطاني؛
12. تکامل عقل، توسعه دانش و تکنولوژي؛
13. نابودي بدعتها و احياي سنت پيامبر (ص) و دوازده امام (علیهم السلام)؛
14. ايجاد عدالت فردي، اطلاعاتي، آموزشي، اقتصادي، سياسي و قضایي؛
15. شکوفايي استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها؛
16. برچيده شدن بساط محرمات؛
17. امر به معروف و نهي از منکر (نظارت و کنترل عمومي بر تمام کارها و فعاليتها)؛
18. از میان رفتن فتنهها و غارتها؛ (امام باقر(ع) ميفرمايد: و تعدم الفتن و الغارات؛ فتنهها و چپاولگريها از بين ميرود)
19. پاک شدن زمين از هرگونه آلودگي؛ (و تکون الأرض کفاتور الفضّة؛ زمين مانند نقره از هرگونه تيرگي پيراسته خواهد شد)
20. نمایان شدن تمام گنجینههای زمین؛
21. زنده شدن زمين و تحقق آرزوي انبيا و اوصيا. (امام صادق(ع) فرمود: کفر أهلها فيحيها الله بالقائم؛ پس از مرگ زمين به وسيله کافر شدن مردمان، خداوند آن را به وسيله قائم(عج) زنده ميکند. امام باقر(ع) نيز فرمود: يحييها بالقائم(عج) فيعدل فيها، فيحيي الارض بعد موتها بالظلم؛ خداوند آن را به وسيله قائم(عج) زنده ميکند. پس عدالت را در آن به اجرا در ميآورد و زمين را زنده ميسازد، پس از آنکه به وسيله ستم مرده باشد)
انسان ايدهآل در دکترين مهدويت
انسان پس از ظهور حضرت مهدي(عج) و تشکيل حکومت جهاني واحد و جامعه ايدهآل، با قبل از ظهور انسان تفاوت ماهوی پيدا ميکند و داراي ويژگيهايي ميشود؛
از جمله:
الف) درک حضور خداوند و خدامحوري در هر لحظه و هر قدم در زندگي؛
ب) رابطه با خودش؛ انسان از آموزههاي مهدوي صيقل يافته، قادر ميشود به تمام سؤالات وجودي خويش پاسخ گويد. عقل انسان کامل ميگردد و در عمق وجودش به آينده اميدوار است و همواره قلبش آرامش دارد، و از زندگي کاملاً راضی است و با عبادت و عمل به دستورهای الهي، به يقين ميرسد و خلق و خوي الهي پيدا ميکند.
ج) رابطه با جامعه؛ مردم از ظلم و ستم در امان خواهند بود و ثروت عادلانه توزیع میگردد.
د) رابطه منطقی با طبيعت و جهان هستي؛ با تکامل و رشد عقل، رشد علم و تکنولوژي به حد اعلا خواهد رسيد.
پس
سلام بر حضرت مهدي(عج) و سلام بر ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقيقت درک ميکنند و از جام هدايت او لبريز ميشوند.
(وَالْعَصْرِ إِنَّ الإنسَانَ لَفِي خُسْرٍ) عصر، انسان کامل است؛ امام زمان(عج) است، يعني عصاره همه موجودات، قسم به عصاره همه موجودات، يعني قسم به انسان کامل.
عصر هم محتمل است که در اين زمان حضرت مهدي(عج) باشد يا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (ص) و ائمه هدي (علیهم السلام) و در عصر ما حضرت مهدي(عج) است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آنکه فشرده همه عوالم است. يک نسخه است؛ نسخه تمام عالم. همه عالم در اين موجود، در اين انسان کامل عصاره شده است و خدا به اين عصاره قسم ميخورد.
نتيجه
اقدامات ذیل برای رسیدن به جامعهای ایدهآل پیشنهاد میگردد:
1. داشتن ديدگاه و نگرش سيستمي در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
2. تبيين معيارها، ارزشها و اهداف در مکتب مهدويت؛
3. بحث گسترده در مورد امام زمان(عج) از طریق صدا و سيما و کتابهاي درسي دبستان و دبيرستانها؛
4. گذاشتن حداقل دو واحد درسي در رشتههای دانشگاهي؛
5. تربيت نيروهاي دانشگاهي متخصص در اين زمينه؛
6. ايجاد کرسيها و واحدهاي تخصصي در دانشگاهها؛
7. برقراري سمينارها و کنفرانسهاي تخصصي در اين زمينه؛
8. ايجاد مسابقات در صدا و سيما؛
9. ايجاد مراکز پاسخگويي به جوانان در دانشگاهها؛
10. مشخص کردن موضوعات تحقيقاتي مربوطه؛
11. دستهبندي و اولويتبندي موضوعات تحقيقاتي در اين زمينه؛
12. خلاصه کردن تحقيقات دانشمندان بزرگ در اين زمينه؛
13. تغيير نگرش اساسي در توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي؛
14. مشخص کردن اهداف کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت؛
15. تدوين سياستگزاريهاي مورد نياز در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
16. بررسي راههاي عملي و اجرایی این سياستگذاريها؛
17. برنامهريزي و تخصيص بودجه مورد نياز طرحها و فعاليتها در فرآيند آمادهسازي؛
18. نظارت دقيق بر فعاليتها و طرحها؛
19. گسترش مراکز آموزشي و تحقيقاتي در این زمینه؛
20. گسترش فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر يا توسعه نظارت و کنترل عمومي؛
21. نهادينه کردن فرهنگ مهدويت در دو بخش فرهنگ عمومي و فرهنگ جامعه علمي؛
22. طرح بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در کتابهاي دبستاني، دبيرستاني و دانشگاهی؛
23. ايجاد رشتهای در حوزه و دانشگاه به نام مهدويت و زمينهسازي مقدمات ظهور؛
24. تربيت مدرسان متخصص در زمينههاي مختلف مهدويت متناسب با سن مخاطبان؛
25. استفاده از هنر و فنآوري در گسترش آموزههاي فرهنگ مهدويت؛
26. ايجاد نظام ارزشيابي مدرسان و مبلغان فرهنگ انتظار و مهدويت؛
27. استفاده مؤثر از مجالس و محافل مذهبي و تبيين درست فرهنگ مهدويت؛
28. ايجاد معاونتي در رياستجمهوري و وزارتخانهها در اين زمينه؛
29. افزايش بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در مجلات و روزنامهها؛
30. بسيج شاعران و هنرمندان و جهت دادن و حمايت از آنها در زمينه امام زمان(عج) و انتظار؛
31. بسيج و همآهنگ کردن امامان جمعه برای خطبههاي مؤثر؛
32. بسيج جوانان و نيروهاي مردمي در عرصه مهدويت؛
33. درک نياز واقعي جوانان و نوجوانان در اين زمينه و دادن پاسخ مناسب به آنها؛
34. خلاصه کردن تحقيقات بزرگان و نوشتن آنها به زبان نسل جوان؛
35. ايجاد کتابخانه و مراکز تحقيقي و تخصصي؛
36. تهيه بروشورهاي پرمحتوا، هنري و کمحجم براي دانشآموزان و دانشجويان؛
37. ايجاد تشکيلات و مرکزي در شهرها براي پاسخگويي به شبهات مردم؛
38. بسيج پژوهشگران در زمينههاي فوق و مشخص کردن اولويتهاي تحقيقاتي؛
39. تهيه دايرةالمعارف جامع مهدويت و انتظار.
برای شفاف کردن طرح و برنامه دکترین مهدویت، ضروری است که تصویر و طرح جامع و فراگیری برای رسیدن به جامعه جهانی مهدوی ترسیم شود و با مشخص کردن اهداف (مقصد نهایی) و تدوین و اجرای استراتژی (راه رسیدن به اهداف) در این مسیر حرکت کنیم. برای اینکه در مسیر گم نشویم، باید مانند آییننامه رانندگی، سیاستهایی تدوین و اجرا کنیم و با برنامهریزی و تخصیص بودجه و دستورالعملهای مشخص، این راه را به سرعت بپیماییم. در این زمینه ضروری است تا طرح آمادهسازی شرایط ظهور و رسیدن به جامعه آرمانی، با دستورهای قرآنی و روایات رسیده از پیامبر اعظم (ص) و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) منطبق باشد. همچنین حقایق انسانشناسی، روانشناختی، جامعهشناسی و فلسفه تاریخ را نباید از نظر دور بداریم. این طرح باید با تبیین راهکار، راه رسیدن به جامعه آرمانی را مشخص کند. درباره تبیین دکترین مهدویت باید گفت که قرآن کریم، یگانه مرجع وحیانی اسلام است که به صورت تدوین شده و مکتوب در اختیار ماست. از طرف دیگر، روایات و احادیث پیامبر اکرم (ص) و دوازده امام (علیهم السلام) در این زمینه گرهگشاست. در این مقاله، جهانبینی، ایدئولوژی توحیدی مهدویت، انسانشناسی، جامعهشناسی و فلسفه تاریخ مهدویت، ایجاد نهضت و انقلابهای اسلامی، آمادهسازی جوامع برای شرایط ظهور حضرت مهدی(عج)، ظهور حضرت مهدی(عج)، ایجاد حکومت جهانی واحد و جامعه و انسان ایدهآل در نظریه مهدویت، بررسی و مدلهایی در این زمینه ارائه میشود.
واژگان کلیدی
جهانبینی، ایدئولوژی، انسانشناسی، روانشناسی، جامعهشناسی.
مقدمه
ميلاد حضرت مهدي(عج) بزرگترين عيد است. امام خميني فرمود:
اگر عيد ولادت حضرت رسول (ص) بزرگترين عيد است براي مسلمين، از باب اينکه موفق به توسعه آن چيزهايي که ميخواست توسعه بدهد، نشد؛ چون حضرت صاحب(عج) اين معنا را اجرا خواهد کرد و در تمام عالم زمين را پر از عدل و داد خواهد کرد؛ به همه مراتب عدالت، به همه مراتب دادخواهي، بايد ما بگوييم که عيد شعبان، عيد تولد حضرت مهدي(عج) بزرگترين عيد است براي تمام بشر. وقتي ايشان ظهور کنند انشاءالله، تمام بشر را از انحطاط بيرون ميآورد؛ تمام کجيها را راست ميکند: «يملأ الأرض عدلاً بعد ما ملئت جوراً».
اعتقاد به مهدويت در دين اسلام امری ضروری است؛ زيرا تحقق تمامي آرمانها و اهداف انبياي الهي و امامان معصوم (علیهم السلام) است. تنها بر اساس اعتقاد به مهدويت ميتوان جامعهاي جهاني بر اساس فضایل و کمالات انساني ايجاد نمود.
مهدويت، آب حيات است. اگر آب نباشد هيچ چيز نيست. همانگونه که آب براي زندگي کردن ضرورت دارد، براي زندگي معنوي نيز ياد و عشق به امام زمان(عج) لازم است. امام زمان(عج) به آفتاب پشت ابرها تشبيه شدهاند. نور آفتاب در زمين مانند آب مايه هر حرکتي است. امام زمان(عج)، هنگامی ظهور ميکند که در جامعه، گروهي از افراد صالح وجود داشته باشند؛ گروهي که ايمان، اخلاص، آگاهي، هوشياري و روحيه انقلابي دارند و همچون ياران امام حسين(ع) آمادهاند تا جان خود را برای تحقق اهداف امام زمان(عج) هديه نمايند. چنين افرادي در هر عصري وجود دارند، اما تعداد آنان کم است. مهمترين مسئوليت ما خودسازي و ساختن جامعه و بسترسازي براي (أَنَّ الأَرْضَ يرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ) است.
فطرت پاک انسانها اگر تحت تأثير فشارهاي ظالمانه، زيادهطلبي، سلطهگري، استثمار و استعمار فرهنگي، سياسي و اجتماعي قدرتهاي استکباري قرار نگيرد، دلها به طور فطري و طبيعي منتظر موعودي است که بتواند پرچم توحيد را برافرازد و حکومت جهاني مبتني بر عدل و توحيد را مستقر نمايد. پيامبران و اوليا آمدند تا روح توحيد را در زندگاني فردي و اجتماعي زنده کنند. براي تحقق توحيد فردي و اجتماعي، استقرار عدالت فردي و اجتماعي ضرورت دارد. به باور تمامي مذاهب و فرق اسلامي نجات دهندهای خواهد آمد و عالم را از قسط و عدل پر میسازد و براي اقامه دين خدا قيام ميکند. نهضت پيامبران با نصيحت آغاز ميشد، ولي وقتي محرومان به آنها ميپيوستند و به انسانهاي صالح و عدالتطلب تبدیل ميشدند، قدرت و نظامي ايجاد ميکردند و سپس، با زورگويان و مستکبران عالم با زبان قدرت سخن میگفتند. اما عدالت جهاني با نصيحت و سخنراني تحقق نمییابد، بلکه به مردمان عادل، صالح، عدالتطلب و انقلابي نیاز دارد تا بتوانند با هم منسجم شوند و نظام اسلامي را تشکیل دهند.
پيروان حقيقي حضرت مهدي(عج) مسئوليت سنگيني بر دوش دارند و در جهتي حرکت ميکنند تا با آگاهي و جاذبهاي اسلامي که براي مردم دنيا ايجاد مینمایند، موجب شوند تا نهضتهاي رهاييبخش و انقلابهاي اسلامي در نقاط مختلف زمين شکل گيرد و زمینههای ظهور حضرت مهدي(عج) فراهم گردد. بنابراين، ظهور آن حضرت و ايجاد محيطي آکنده از قسط و عدل واقعي و شکوفايي استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها، بهترین وضعیت زندگي مادي و معنوي انسان است.
در اين زمینه لازم است چشمانداز و تصويری اعتقادي از دکترين مهدويت یافت و طرح و برنامهاي براي تحقق آن تهيه نمود. براي داشتن تصوير اعتقادي و جامعي از دکترين مهدويت، ضروري است که بينش و جهانبيني توحيدي مهدويت، ايدئولوژي مهدويت، آماده کردن جامعه براي ظهور او، هدايت و رهبري در زمان غيبت، ظهور حضرت مهدي(عج)، تشکيل حکومت جهاني و جامعه و انسان ايدهآل، در مسير حرکت انسان به سوي خدا بحث و بررسي شود. با مطالعه و بررسي قرآن و حرکت و نهضت پيامبران در طول تاريخ، و موضعگيري و حرکت امامان معصوم (علیهم السلام) و استفاده از عقل فردي و جمعي، ميتوان تصويري از چشمانداز رسيدن به جامعه مهدوي ترسيم نمود. همچنین ميتوان براي تحقق آن طرح و برنامهاي تهيه و تدوین کرد. اين مسئله در شکلهاي (1) و (2) نشان داده شده است.
شکل 1. چشمانداز و هیئت فکری دکترین مهدویت
برداشتهاي نادرست از دکترين مهدويت
غالب مذهبها در طول تاريخ منحرف شده و عناصر خارجي با آنها مخلوط گشته و شکل و محتوا و جهتشان تغییر یافته است. اما هيچ عقيدهاي مانند مکتب و ايده مهدويت و انتظار مهدي موعود(عج) اينقدر تغيير نكرده، به صورتي كه این ايده با ايده اصلي مهدويت تقابل دارد، بنابراين، انتظار در مهدويت ميتواند هم جنبه منفي به خود بگيرد و عامل انحطاط و قبول ذلت شود و هم ميتواند جنبه مثبت و ديناميک بیابد و در مبارزه با ظلم، فقر، تبعيض، استبداد و استکبار نیروی محرک گردد و قسط و عدل را در جامعه مستقر سازد.
يهوديها هنوز منتظر ظهور مسيح هستند و عیسی بن مريم(ع) را مسيح نميدانند. همسر يکي از روحانيان يهودي در اروپا گناه ميکرد و هر روز فسادش بيشتر ميشد. خاخام آگاه شد و سخت به همسرش اعتراض کرد. اما همسرش گفت:
مگر تو منتظر نيستي و نميخواهي منجي قوم يهود هرچه زودتر ظهور کند؟ مگر نميگويي حضرت مسيح هنگامی خواهد آمد که فساد عمومي شود؟ من در اين راه به سهم خود قدمي برداشتم و به پايان يافتن انتظار تو کمک کردم، اما تو فقط دعا ميکني که خدا در ظهور او تعجيل نمايد. اما من عمل ميکنم؛ زيرا بنابه گفته تو، ظهور مصلح زماني است که فساد جهانگير شود و هرکه در اشاعه فساد تلاش کند، در ظهور او کمک خواهد کرد.
اينگونه تلقي وسيله مهمی به دست مردم ميدهد تا ظلم را توجيه کنند و فساد و عموميت آن را طبيعي بدانند و مسئوليت خودشان را ناديده بگيرند و براي اصلاح خود و جامعه تلاشی نکنند و در مسير مبارزه با قدرتهاي استبدادي و استکباري هيچگونه قدمي برندارند و به نيروهاي عدالتخواه برای آزادي انسانها و تحقق قسط و عدل کمک نکنند. روشن است که نيروهاي توحيدي حقطلب با جهانبيني و بينش اسلامي دائم میکوشند تا نيروي عظيم مردم را از جنبههاي منفي به در آوردند، و آن را به حرکت بالفعل مثبت تبديل نمايند و بسترهاي لازم را براي آمادهسازي مقدمات ظهور فراهم سازند.
انتظار حقيقي چيست؟ چرا انتظار اینقدر در لابهلاي سخنان مهربان پيامبر اکرم و معصومان (علیهم السلام) مطرح شده است؟
براي درک درست انتظار، باید به اين سؤال پاسخ داد که اساساً امام زمان را برای چه ميخواهيم و ميجوييم. تا اضطرار و عطش انتظار و احساس نياز مبرم به امام عصر(عج) پيش نيايد، به دنبال آن حضرت نخواهيم رفت. انتظار یعنی منتظر ظهور و فرج مهدي موعود(عج) بودن. انتظار از نظر لغوي، به مفهوم درنگ در امور، چشم به راه بودن و نوعي اميد داشتن به آينده است. انتظار حالت رواني و چشم به راهي توأم با شعور و همراه با درنگ و تأمل است. از اين معنا دو برداشت میشود: يکي برداشت منفي که در آن انسان را به گوشهنشینی، دست روي دست گذاشتن، تحمل وضع موجود و تن به هر ذلتی دادن و انتظار کشيدن براي آينده بدون درگير کردن خویش و نقشي در بيداري مردم و آمادگی نداشتن برای ظهور است. برداشت ديگر از انتظار حرکت کردن و خود و مردم را آگاه نمودن و مقدمات ظهور را با گفتار و اعمال خود فراهم کردن به شمار میآید. سنت پيامبر و معصومان بر برداشت اول خط بطلان ميکشد. انتظار عمل است، آن هم افضل و بزرگترين اعمال؛ انتظار عبادت است، آن هم محبوبترين عبادت و عمل. عقيده به ظهور منجي عالم و آمادگي براي انقلاب جهاني، به حدي حياتي است که رهبران بزرگ ديني، انتظار را در اين عصر بسیار مهم و ضروری داشتهاند.
معنا و حقيقت انتظار
منتظران حضرت مهدي(عج) لازم است از دکترين مهدويت تصویر درستی داشته باشند. براي داشتن تصوير اعتقادي و جامعي از دکترين مهدويت، باید به سؤالات ذیل پاسخ داده شود:
الف) دکترين يعني چه و دکترين مهدويت چه مفهومي دارد و از چه مکتب اعتقادي ناشي ميشود؟
ب) مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت چيست؟
ج) ايدئولوژي و عقيده به مهدويت چگونه اعتقادي است؟
د) آماده کردن جامعه و ايجاد مقدمات ظهور حضرت مهدي(عج) چه مفهومي دارد؟
هـ) هدايت و رهبري جامعه در زمان غيبت به چه شکل صورت میگیرد؟
و) مقدمات ظهور و ظهور حضرت مهدي(عج) چگونه است؟
ز) ويژگی و شرايط تشکيل حکومت جهاني و جامعه ايدهآل چیست؟
ح) تحقق انسان ايدهآل و سمت و سوي حرکت او به سمت الله چگونه است؟
مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت
مکتب اعتقادي معتقدان به مهدويت همان مکتب ناب توحيد است که از مجموعه رفتارهاي متناسب با جهانبيني توحيدي و بينش فلسفي، باورهاي مذهبي به مهدويت، معيارها و ارزشهاي اخلاقي و روشهاي عملي تشکیل میشود که در ارتباطی علّي و معلولي قرار دارند و پيکر ديناميک و زندهاي را تشکيل ميدهند و حرکت و جهت دارد، از يک خون تغذيه ميکنند و روح زندهاي دارند. این مکتب عبارت از منظومهاي است که در آن، احساسات فردي و اجتماعي، عقايد فلسفي و ویژگیهای اخلاقي انسان، هر کدام به منزله کرهاي هستند که گرد يک خورشيد ميچرخند و يک منظومه همآهنگ معنا داري را ميسازند که همگي در يک جهت و آهنگ مشخص حرکت مينمايند. اين مکتب همواره حرکت و سازندگي و قدرت ايجاد ميکند و به انسان مسئوليت و رسالت ميبخشد.
هر مکتب اعتقادي، به انسان، جامعه و فلسفه تاريخ به صورتي مینگرد. يکي او را به صورت حيواني مادي ميبيند و ديگري او را خدايي میداند و هر کدام صفتي به او ميدهد. هر کس انسان، جامعه و فلسفة تاريخ را بر اساس جهانبيني خود ميشناسد. هر مکتب اعتقادي، زيربنايی اساسي به نام جهانبيني دارد که پایه همه عقايد به شمار میآید. در واقع جهانبيني هر فرد، نوع تلقي او به جهان هستي، مسير حركت و آينده آن است. فرد داراي جهانبيني، در واقع طرح و هدفي براي ساختن دارد. فرد بدون جهانبيني، در واقع مانند کسي است که طرح و هدفي براي ساختن ندارد؛ مانند اينکه اطلاعات زيادي را جمع کند و همه مصالح ساختماني را فراهم نماید اما طرحي براي ساختن نداشته باشد. هر متفکر اسلامي و معتقد به دکترين مهدويت باید از خود بپرسد که جهانبيني و ايدئولوژي من چيست؟ شکل (1) و (2) پاسخ این سؤال را ترسیم کرده است؛ زيرا تأثير يک شکل و تصويري روشن از جهانبيني و ايدئولوژي مهدويت، از هزار صفحه توضيح گوياتر و مؤثرتر است.
شکل2. چشمانداز و هيئت فکري دکترين مهدويت براي ايجاد حکومت جهاني واحد و تحقق جامعه و انسان ايدهآل
به طور کلي انسان معتقد به مکتب و جهانبيني توحيدي، در تمام زندگي فردي و اجتماعي و مسائل اعتقادي، اجتماعي، اقتصادي و خانوادگي ميانديشد و درباره همه این مسائل، متناسب با جهانبيني توحيدي قضاوتی همآهنگ دارد. جهانبيني توحيدي مهدويت معتقد است جهان توسط معمار و طراحي دقيق و حساب شده به نام خداوند ايجاد شده و شعور و ارادهاي قوي، با حساب و کتابي دقيق، بر اعمال و رفتار انسان ناظر است و انسان فردا نتيجه اعمال و سرنوشت امروزش را ميبيند و پاداش و کيفر عملش را دریافت میکند. بر این اساس، جهانبيني توحیدی نشان ميدهد که زندگي بايد چگونه باشد.
توحید، جهانبيني دکترين مهدويت را شکل میدهد. تلقی موحدان از جهان به صورت يک وحدت است، نه تقسيم آن به دنيا و آخرت، طبيعت و ماورای طبيعت، ماده و معنا و یا روح و جسم. يعني تلقي از همه وجود به صورت يک وحدت و يک اندام زنده و داراي يک اراده و خرد و احساس و هدف است. ايدئولوژي معتقدان به مهدويت، از دل جهانبینی بيرون ميآيد و بر اساس نوع تلقي انسان از قرآن و سنت پيامبر و معصومان و عقل از يک طرف و از طرف ديگر نوع تلقي انسان از انسانشناسي، جامعهشناسي و فلسفه تاريخ شکل ميگيرد. مکتب و ايدئولوژي توحيدي مهدويت، ويژگيهايي را براي انسان منتظر، جامعه و فلسفه تاريخ قائل است. بنابراين، باید این ويژگيهاي اخلاقي و رفتاري انسان منتظر را درک کرد و کوشید به وضعيت مطلوبي رسید که انسان منتظر بايد دارا باشد. همچنین تلاش کنیم تا ويژگيهای جامعه مهدوي را بشناسیم و در آن جهت حرکت نمایيم و در اين حرکت، ديدي اميدوار کننده داشته، هر روز اميدوارتر از روز پيش در جهت آماده کردن مقدمات ظهور تلاش کنيم و به آينده خوشبین باشیم.
انسانشناسي در مکتب و دکترين مهدويت
وقتي مکتبي از انسان سخن ميگويد و از انسانشناسي تعريف ميکند، مقصودش تعريف حقيقت انسان در تلقي فلسفي و اعتقادي است نه واقعيت موجود در علوم مختلف مانند زيستشناسي، جامعهشناسي و غیره.
همه مکتبهاي انسانشناسي میکوشند تا به اهداف، خواستهها، محدوديتها و علايق انسان توجه نمايند و به نيازهايي مانند اميد، آرامش، رضايت خاطر، شکوفايي استعدادها، لذت بردن از زندگي و کمالجويي پاسخ دهند. بزرگترين فيلسوفان و دانشمندان جهان کوشیدهاند تا بر اساس نوع جهانبینیشان، به پرسشهاي انسان پاسخ دهند و در اين جهت راهکارهايي را ارائه نمودهاند. بعضي از آنها مانند کامو و کافکا زندگي را بدون غايت و پوچ ميدانستند و برخي ديگر مانند ساتر زندگي را برآمده از شور و شوق کودکانه ميدیدند و با بياعتمادي به حيات اخروي، مرگ را پايان راه و زندگي را تکرار مستمر تلقي میکردند.
در اسلام، براي شناخت انسان در مکتب توحيد و دکترين مهدويت، لازم است علم تکوين انسان را در طول تاريخ شناخت، مسير و جهت انسان را دنبال کرد و پيشبيني نمود که انسان آينده چگونه خواهد بود. در دکترين مهدويت، انسان در جهان هستي و در کل کائنات مطرح است. انسان با خودش، با جامعه، با فلسفه تاريخ و با نظام هستي پیوند دارد. اين انسان به حکومتي نيازمند است که در تداوم حرکت انبيا و امامان معصوم (علیهم السلام) در طول تاريخ و همآهنگ با فطرت پاک انسان و طرفدار قسط و عدل در جامعه و همآهنگ با نظام هستي باشد. اين انسان همچنین به امامتي نیاز دارد که به قوانين به نظام هستي آگاه باشد. اين انسان به قوانيني در جامعه نياز دارد که با نظام هستي همآهنگ باشد. انسان در دکترين مهدويت رهبري آزاد دارد که از کل نظام هستي آگاه است و با داشتن عصمت و رابطهاي بسيار قوي با خالق خود، از جاذبهها و کششهاي غيرالهي آزاد است. پيروان اين امام، امت اسلامي نام دارند؛ کساني که پشت سر امام حرکت ميکنند و حرکت و جهت آنها هدفمند و در جهت الله است. اینها در اين راه، به آساني از جان و مال خود ميگذرند و هستي خود را فداي امام خود ميکنند؛ همانطور که ياران امام حسين(ع)جان خود را فداي امام و مکتب او نمودند تا رابطه امت با امام زمانش را در تاریخ نشان دهند.
در دکترين مهدويت، اول بايست به سراغ انسانشناسي رفت. امام صادق(ع) در حديث عقل و جهل اين مسئله را تبيين ميکند. يک مبارزه بين عقل و جهل و يک جهانيشدن عقل و جهل وجود دارد. محرومان و مستضعفان هر روز آگاهتر از روز پيش، به سوي جهانيشدن حرکت ميکنند. عقل نور است و حضرت هم نور، بنابراين همديگر را جذب ميکنند. بايد مردم منتظر آمدن حضرت باشند و حضرت را بخواهند تا او بيايد و قسط و عدل را در زمين مستقر نمايد و حکومت را از دست مستکبران خارج سازد. عدل یعنی هرچيزي را در جاي خود قرار دادن.
انسان امروزي غالباً در فکر سود و نفع خویش است و ارزش را فداي سود ميکند. اما انسان ايدهآل و آرماني در دکترين مهدويت، از انديشه منفعت و مصلحتطلبي بيرون میآید و به انسان ارزشي تبديل میشود؛ انساني که به سادگي منفعت را فداي ارزشها ميکند. انسان ايدهآل داراي ويژگيهاي اخلاقي است که ارزشها و ابعاد اصلي و اساسي شخصيت انسان را توجيه ميکند. ارزش رابطهاي است که انسان با شيء، فرد و جامعه يک رفتار خاص دارد. انساني که داراي ارزشهاي اخلاقي است، او را مجبور ميکند در برابر دو پديده يا دو رفتار، قرار گيرد که يکي بر اساس بينش سودپرستي و نفعطلبي توجيه میشود و ديگري بر اساس بينش ارزشي که انسان حاضر میگردد ارزش را انتخاب کند و نفع مادي خويش را فداي ارزشها نمايد. زنده بودن و زندگي کردن براي انسان سود و منفعت است، اما وقتي انسان حاضر ميشود به خاطر هدفی الهي جانش را فدا کند، معلوم ميگردد که در برابر ارزشي مافوق منافع و سود مادي قرار گرفته و ارزشها را انتخاب کرده است.
جامعهشناسي در مکتب و دکترين مهدويت
جامعهشناسي در يک مکتب، مشخص ميکند که انسان جامعه را چگونه واقعيتي ميداند و چگونه آن را از نظر فکري و اعتقادي ميشناسد. جامعهشناسي در مکتب و دکترين مهدويت، علمی متعهد و مسلک و اعتقادي است که در آن، جامعهشناسي با گرايش، آرمان و نگرش ويژه مکتب و دکترين مهدويت، همآهنگ است و به قضاوت، انتقاد و ارزشيابي ميپردازد و جهتگيري و تعهد دارد و داراي هدف و جهت است.
قرآن ميفرمايد: (إِنَّ اللّهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ)؛
سرنوشت هر قوم و ملتی، به تغيير و تحول خود آنها بستگی دارد. بنابراين، خداوند سرنوشت هيچ قومي را تغيير نميدهد مگر آنکه آن قوم، تغيير و تحول اساسي در خود ايجاد نمايند.
به طور کلي محرومان و مستضعفان در طول تاريخ به دو گروه اصلي تقسيم ميشوند: يک گروه ضعفا که آيات و بينات را دريافت میکنند و آگاهانه به جناح ظلم و استکبار روي ميآورند و تمکين مينمايند. گروه دوم مستضعفان آگاه و انقلابي که براي استقرار عدل و قسط، با نظام حاكم طاغوت، مبارزه ميکنند و داراي این ويژگيها هستند:
الف) اعتقاد به نظام يکتاپرستي و برابري انسانها و نفي نظام شرک و کفر؛
ب) مدافع آزادي افراد و جامعه و پاسدار قسط و عدل؛
ج) شناخت خود و خدا و درک مسئوليتهاي خويش؛
د) شناخت نظام جايگزيني که بر پايه قسط و عدل بنا شود؛
هـ) شناخت ظلم، استکبار، استعمار، استثمار و استبداد در اشکال مختلف آن؛
و) اعتراض به نظام حاکم استکباري، استبدادي و مقاومت همهجانبه؛
ز) تحت تعقيب دشمن قرار گرفتن؛
ح) در اقليت بودن و نداشتن پايگاه و امکانات در ابتدای نهضت.
رهبران و مستضعفان مبارز، شهيد و يا تبعيد ميشوند و يا به زندان ميافتند و يا آنکه در اثر مبارزه از بند ظلم و بيعدالتي رها ميگردند. تاريخ زندگي انبياي الهي و امامان شيعه و نهضتهاي اسلامي در گذشته و حال گواه اين مسئله است.
فلسفه تاريخ در مکتب و دکترين مهدويت
بر اساس جهانبینی توحيدي، جهان به سمت خداوند حرکت میکند و انسان به سمتي ميرود که هدفش نزديک شدن به خدا و تحقق عبوديت کامل است. در اين مسير همواره دو جريان حق و باطل یعنی نيروهاي الهي و نيروهاي شيطاني وجود دارد. اما نیروهای الهی سرانجام با ظهور مهدي(عج) بر نيروهاي شيطاني پيروز خواهند شد. فلسفه تاريخ هم در دکترين مهدويت همين را ميگويد. در حقيقت دکترين مهدويت، فلسفه اعتقادي و نگرشی به فلسفه تاريخ انسان است. دکترين مهدويت به تمام سؤالاتي که در فلسفه تاريخ مطرح میگردد، پاسخ ميگويد. خدواند برای هدايت بندگانش، پيامبران و دوازده امام معصوم را انتخاب کرد تا بندگانش را همآهنگ و همسو با نظام آفرينش به سوي خود بخواند. او آفريننده و محرک اصلي هستي و تاريخ است. انسان، مخلوق خداوند و موجود متحرکي به شمار میآید که عقل، اراده و اختيار دارد و ميتواند در دو مسير حق و باطل حرکت نمايد. انبيای الهي و امامان معصوم به انسان کمک میکنند تا مسیر حق را از باطل تشخيص دهد. انديشه و دکترين مهدويت اين دو مسير را در طول تاريخ مشخص ميکند. دکترين مهدويت به معتقدان خود بینشی ميدهد تا در برابر مسائل سياسي، اقتصادي و فرهنگي پيرامون خود بياعتنا نباشند؛ در آنها تلاش، حرکت و جنبشي ايجاد ميکند که نظام سياسي ضد انديشههاي مهدوي را از جلوي پاي خود بردارند و نظام سياسي خود را جايگزين آن نمايند.
چیستی فلسفه تاريخ
فلسفه تاريخ، تمام پديدههاي اجتماعي و انساني را در طول تاريخ بشر از ابتدا تا انتها، بررسي میکند. فلسفه تاريخ در دکترين مهدويت به معناي تلقي مفهوم حقيقت و حرکت و هدفي است که پيامبران براي تاريخ قائلند. در واقع فلسفه تاريخ، جريان پيوسته واحدي است که از ابتداي زندگي بشر، طبق قانون علت و معلول، حرکت و رشد ميکند و از منازل و مراحل مختلف و از نقطههاي معيني ميگذرد و قطعاً به سرمنزلي میرسد که ميتوان طبق قوانين حرکت تاريخ، از پيش تعيين نمود. اين جريان مانند نهالي است که رشد ميکند و به ثمر و نتيجه ميرسد.
فلسفه تاريخ در دکترين مهدويت حرکت و نهضتي است که هدف و جهت دارد. قيام ابراهيم عليه نمرود، حرکت موسي بر ضد فرعون، حرکت عيسي عليه قيصر و نهضت پيامبر عليه كفر و شرك، همگي داراي هدف و جهت مشخصي بودند. در طول تاريخ پرچم اين نهضت، دست به دست از حضرت آدم تا حضرت خاتم منتقل شده و در نهایت به دست امام زمان(عج) میرسد.
در زيارت وارث خطاب به حضرت امام حسين(ع) ميخوانيم:
درود بر تو، اي وارث آدم، برگزيده خدا؛ درود بر تو، اي وارث نوح، نبي خدا؛ درود بر تو، اي وارث ابراهيم، خليل خدا؛ درود بر تو، اي وارث موسي، کليم خدا؛ درود بر تو، اي وارث عيسي، روح خدا؛ درود بر تو، اي وارث محمد (ص)، حبيب خدا.
اکنون حضرت مهدي(عج) وارث تمام انبيا و اوصیاست. منتظران حضرت مهدي(عج) هر صبح جمعه، جهانبینی و اعتقاد خود را به حركت انسان و فلسفه تاريخ ابراز ميدارند و ميگويند:
أين الحسن أين الحسين، أين أبناء الحسين، صالح بعد صالح و صادق بعد صادق، أين السبيل بعد السبيل، أين الخيرة بعد الخيرة، أين الشموس الطالعة، أين الأقمار المنيرة، أين الأنجم الزاهرة، أين أعلام الدين و قواعد العلم، أين بقيّةالله التي لا تخلو من العترة الهادية، أين المعدّ لقطع دابر الظلمة، أين المنتظر لإقامة الأمت والعوج، أين المرتجي لإزالة الجور والعدوان، أين المدّخر لتجديد الفرائض والسنن، ... أين قاصم شوکة المعتدين، أين هادم أبنیة الشرک والنفاق، أين مبيد أهل الفسوق والعصيان والطغيان، أين حاصد فروع الغي والشقاق، أين طامس آثار الزيغ والأهواء، أين قاطع حبائل الکذب والإفتراء، أين مبيد العتاة والمردة، أين مستأصل أهل العناد والتضليل والإلحاد، أين معزّ الأولياء و مذلّ الأعداء، أين جامع الکلمة علي التقوي، أين باب الله الذي منه يؤتي، أين وجه الله الذي إليه يتوجّه الأولياء؛
کجاست امام حسن(ع)؛ کجاست امام حسين(ع) ؟ کجايند فرزندان حسين (علیهم السلام). آن پاکان عالم يکي پس از ديگري و آن راستگويان يکي بعد از ديگري؛ کجا رفتند آن راههاي فلاح و رستگاري؟ کجا رفتند نيکمردان يکي پس از ديگري؟ کجا رفتند خورشيدهاي تابان و ماههاي فروزان؟ کجا رفتند آن ستارگان درخشان؟ کجا رفتند آن راهنمايان دين و ارکان علم و دانش؟ کجاست حضرت بقيةالله که عالم خالي از عترت هادي امت نخواهد بود؟ کجاست آنکه براي برکندن ريشه ستمگران عالم مهيا گرديده است؟ کجاست آن مورد انتظاري که کجرفتاريها را به راستي اصلاح کند؟ کجاست آنکه اميد داريم اساس ظلم و عدوان را از عالم براندازد؟ کجاست آنکه براي تجديد فريضهها و سنتهاي دين برگزيده شده است؟... کجاست آنکه شوکت ستمکاران و متعديان را در هم ميشکند؟ کجاست آنکه بنا و سازمانهاي شرک و نفاق را ويران ميکند؟ کجاست آنکه فسق و عصيان و ظلم و طغيان را هلاک و نابود ميگرداند؟ کجاست آنکه نهال گمراهي و عناد را از زمين برميکند؟ کجاست آنکه آثار انديشه باطل و هواهاي نفساني را نابود ميسازد؟ کجاست آنکه دسيسههاي دروغ و افترا را از ريشه قطع خواهد کرد؟ کجاست آنکه متکبران سرکش عالم را هلاک و نابود ميگرداند؟ کجاست آن (امام مقتدري) که مردم ملحد و معاند با حق و گمراه کننده خلق را ريشهکن خواهد کرد؟ کجاست آنکه مردم را بر وحدت کلمه تقوا و دين مجتمع ميسازد؟ کجاست آن «بابالله» که از آن درگاه (به شهر علم و ايمان) وارد ميشوند؟ کجاست آن «وجهالله» که دوستان خدا به سوي او روي ميآورند؟
ايدئولوژي در مکتب توحيدي دکترين مهدويت
ايدئولوژي عبارت است از عقيده، بينش و آگاهي انساني به خود، جامعه، تقدير جهاني، تاريخي و گروه اجتماعي خود که آن را توجيه ميکند. بر اساس ايدئولوژي، مسئوليتها، راهحلها، جهتيابيها، موضعگيريها، آرمانهاي خاص و قضاوتهاي خاص آشکار میشود و در نتيجه، انسان به اخلاق، رفتار و سيستم ارزشهاي ويژهاي معتقد ميگردد. به مفهوم ديگر، هر فردي در مکتب توحيد، بر اساس جهانبینی و بينش قرآني و شناختي که از سنت پيامبر (ص) و معصومان (علیهم السلام) دارد و بر پايههاي نوع انسانشناسي، جامعهشناسي، فلسفه تاريخي و ديدي كه از كل هستي دارد، عقيدهاش را درباره زندگي، رابطه خود با خویشتن و با ديگران و با جهان تعيين ميکند. اين ايدئولوژي و عقيده نشان ميدهد چگونه بايد زيست و چه بايد کرد. چه اجتماعي بايد ساخت و نظام اجتماعي را چگونه بايد تغيير داد و هر فرد، چه مسئولیتی در برابر جامعه دارد.
ايدئولوژي توحيدي مهدوي، به انسان مسئوليت ميدهد که درگيريها، پيوندها، دلبستگيها، ايدهآلها، نيازها و مباني اعتقادي، ارزشهاي مثبت و منفي، رفتار جمعي، ملاکهاي خير و شر، ماهيت انساني و هويت اجتماعي خود را بشناسد. در واقع ايدئولوژي مکتب مهدوي، چارچوب فکري، معيارها، ارزشها، ويژگيهاي فردي، اجتماعي و حکومتي را ترسيم ميکند و ويژگيهاي انسان و جامعه ايدهآل اين مکتب را نشان ميدهد.
فلسفه وجودی قرآن، آگاهي، حرکت، نجات مردم و استقرار قسط و عدل در جامعه است. قرآن، این کتاب اعتقادي و ايدئولوژي، تحقق قسط و عدل در جامعه و ساختن انسان و جامعه ايدهآل را دنبال میکند؛ جامعهاي که به جز خدا معبودي ديگر نداشته باشد. قرآن، کتاب و گنج کيميا و جاودانهاي است که ابعاد و بطون مختلف دارد و در هر زمان، انديشه و تفکر تکامليافته بشري، بطني از آن را کشف ميکند و پژوهشگران مختلف، در هر رشته از معارف انساني، با آگاهي از قرآن و سنت پيامبر (ص) و امامان معصوم (علیهم السلام) ميتوانند بُعد جديدي از آن را کشف نمايند. امروزه دانشمندان نه تنها در علوم انساني و اجتماعي، اقتصادي، روانشناسي و فلسفي، بلکه در دیگر علوم و سيستمهاي پيشرفته پزشکي و مهندسي، در علوم دقيق رياضيات، فيزيک و غيره از قرآن استنباطهاي جديدي ميکنند. اين مسئله نشان ميدهد قرآن داراي ظرفيتهاي مختلفي است که در هر زمان، بر اساس رشد و تکامل بشر در انديشههاي او ميگنجد و در هر زمان به ميزان رشد و توسعه تحقيقات علمي و تکنولوژي، ابعاد جديدي از قرآن کشف ميشود. در واقع قرآن مانند منظومه کامل آفرينش، در ذهن انسان چنين مينمايد که خداوند به دو صورت جهان را ساخته است؛ جهان را با عناصر طبيعي و قرآن را با کلمات. ارتباط بين پديدههاي مادي و معنوي چنان جدي است که پژوهش نه تنها از طريق دلايل ذهني و تفکرات فلسفي و معنوي، بلکه از طريق تحقيقات علمي و مشاهدات عيني و بررسيهاي مادي و طبيعي هم امكانپذير است و به آن دستور ميدهد. قرآن ميفرمايد:
(قُلْ سِيرُوا فِي الأرْضِ فَانظُرُوا كَيفَ بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمَّ اللَّهُ يُنشِئُ النَّشْأَةَ الآخِرَةَ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيءٍ قَدِيرٌ)؛
بگو در زمين بگرديد و بنگريد چگونه آفرينش را آغاز كرده است سپس [باز] خداست كه نشأه آخرت را پديد مىآورد؛ خداست كه بر هر چيزى تواناست.
فرد منتظر که در مکتب قرآن و سنت پيامبر و دوازده امام معصوم (علیهم السلام) تربيت شده، به همه وجوه زندگي مادي، معنوي و اجتماعي، بينشی انتقادي پیدا میکند و به معيارها و ارزشهايي مسلح ميشود تا رسالت و مسئوليتش را براي دگرگون ساختن و نابود کردن باطل انجام دهد و حق را جایگزین میکند. اين عقيده او را وا ميدارد تا با امر به معروف و نهي از منکر بر تمام کارهاي فردي و اجتماعي نظارت داشته باشد. ویژگی اين بينش اعتقادي اين است که از کنار هر مسئله بياعتنا نميگذرد. ظهور تمام اديان توحيدي و حركت حضرت ابراهيم، موسي، عيسي (علیهم السلام) و محمد (ص) و معصومان (علیهم السلام) چنين بوده است. جهانبینی و ايدئولوژي توحيدي همواره در طول تاريخ با ايده کفر و شرک و بتپرستي مبارزه میکند. حضرت ابراهيم با ملأ و مترفين و روحانيان مشرک و بتپرست طاغوت زمان خود درگير شد. حضرت موسي در برابر سه سمبل، قارون بزرگترين سرمايهدار نامشروع زمان، بلعم باعورا بزرگترين روحاني منحرف و فرعون بزرگترين سمبل قدرت سياسي زمانش قيام کرد. نهضت حضرت عيسي عليه قيصر و نهضت بزرگ پيامبر اسلام عليه کفر و شرک و براي استقرار نظام توحيدي و برپایی عدل و قسط بوده است. ائمه (علیهم السلام) نهضت و حرکت پيامبر اسلام را ادامه میدهند. پس از شهادت امام حسن عسكري(ع) تا به امروز، تمام نهضتهاي شيعي عليه ظلم و بیعدالتی، از فلسفه انتظار و ادامه مبارزه تا پيروزي حق سرچشمه میگیرد. انتظار فرج در مکتب شيعه چنان اهميتي دارد که به فرموده امام صادق(ع) ملاک قبولي اعمال بندگان به شمار ميرود. همآهنگي با فطرت انسان و کل نظام هستي، جامعيت اهداف و برنامهها، آرماني بودن اهداف، کارآمد و عقلاني بودن، از جمله شاخصهاي اساسي ايدئولوژي توحيدي مهدويت است. در مرحله اجرای ايدئولوژي، نظارت عمومي براي خارج نشدن انسان از راه اصلي وجود دارد. امام خميني ميفرمايد:
ما منتظران مقدم مبارکش، مکلف هستيم تا با تمام توان کوشش کنيم تا قانون عدل الهي را در اين کشور وليعصر(عج) حاکم کنيم و از تفرقه و نفاق و دغلبازي بپرهيزيم و رضاي خداوند متعال را در نظر بگيريم.
باید ايدئولوژي توحيد و دکترين مهدويت را به طور شفاف بشناسيم و در آن مسير حرکت کنيم. به فرموده امام خميني:
رهبر همه شما و همه ما، وجود مبارک بقيةالله(عج) است و بايد ماها و شماها طوري رفتار کنيم که رضايت آن بزرگوار را که رضاي خداست، به دست بياوريم.
ارتباط امت و امامت از جمله ويژگيهاي پيروان مذهب شيعه است. شیعه با اين ويژگي راه خويش را در هر عصري و سرزميني پيدا نموده و آماده است تا در این راه جانش را فداي مکتب و امام زمان خويش نمايد.
امام خمینی میفرماید:
من اميدوارم همه ما، از خدمتگزاران به اسلام و وليعصر(عج) باشيم. ما در مملکتي هستيم که مملکت وليعصر(عج) است و وظيفه آدمهايي که در مملکت وليعصر(عج) زندگي ميکنند، يک وظيفه سنگين است. نميتوانيم ما لفظاً بگوييم ما در زير پرچم وليعصر(عج) هستيم و عملاً توي آن مسير نباشيم؛ چنانچه نميتوانيم بگوييم که ما، جمهوري اسلامي داريم و عملاً آنطور نباشيم، اسلامي نباشيم.
تمام ذرات کارهاي ما تحت نظر خداي تبارک و تعالي است و نامه اعمال ما به حسب روايات به امام وقت عرضه ميشود. امام زمان(عج) مراقب ما هستند.
اميد آن است که مسلمانان و مستضعفان جهان به پاخيزند و داد خود را از مستکبران بگيرند و مقدمات فرج آلمحمد (ص) را فراهم نمايند.
انشاءالله اسلام را به آنطور که هست، در اين مملکت پياده کنيم و مسلمين جهان نيز اسلام را در ممالک خودشان پياده کنند و دنيا، دنياي اسلام باشد و زور و ظلم و جور از دنيا برطرف بشود و مقدمه باشد براي ظهور وليعصر(عج).
شما بايد زمينه را فراهم کنيد براي آمدن او، و فراهم کردن اين است که مسلمين را با هم مجتمع کنيد. همه با هم بشويد، انشاءالله ظهور ميکند ايشان.
برپایی حکومت اسلامی در دوران غیبت اجتناب ناپذیر است. امام خمینی در این زمینه میفرماید:
اکنون که دوران غيبت امام(عج) پيش آمده و بناست احکام حکومتي اسلام باقي بماند و استمرار پيدا کند و هرج و مرج روا نيست، تشکيل حکومت لازم ميآيد. عقل هم به ما حکم ميکند که تشکيلات لازم است تا اگر به ما هجوم آوردند، بتوانيم جلوگيري کنيم. اگر به نواميس مسلمين تهاجم کردند دفاع کنيم.
بنابراين، انقلاب اسلامي يکي از مقدمات نهضت جهاني حضرت وليعصر(عج) است. به فرموده امام خميني:
انقلاب مردم ايران، نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداري حضرت حجت ـ ارواحنا فداه ـ است که خداوند بر همه مسلمانان و جهانيان منت نهد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد.
لازم است در کشورهای دیگر نیز انقلاب اسلامی ايجاد شود و تشکيلات و نظام اسلامي در آن کشورها برقرار گردد. امام خميني ميفرمايد:
تمام دستگاههايي که الآن به کار گرفته شدند در کشور ما، اميدوارم که در ساير کشورها هم توسعه پيدا بکند، بايد توجه به اين معنا داشته باشند که خودشان را مهيا کنند براي ملاقات حضرت مهدي(عج).
امروزه مسئولان، برنامهریزان، سیاستمداران و پژوهشگران، براي ايجاد بستري مناسب برای توسعه همآهنگ و آمادهسازي مقدمات ظهور در چارچوب ارزشهاي اعتقادي و باورهاي اسلامي، مسئوليت خطيري به عهده دارند. دغدغه پرچمداران آمادهسازي مقدمات ظهور، ارتقای فرهنگ و دانش و معرفت افراد جامعه و داشتن برنامه راهبردی مدوني در این زمینه است. آنها باید حرکتی را سرعت دهند كه تحقق انقلاب اسلامي و ايجاد حکومت اسلامي به رهبري ولیّ فقیه را موجب شود.
به طور کلي انسان معتقد به مکتب توحيد و معتقد به ظهور حضرت مهدي(عج)، در تمام زندگي فردي و اجتماعي، در تمام مسائل اعتقادي، اجتماعي و اقتصادي ميانديشد و درباره این مسائل متناسب با جهانبینی توحيدي و ايدئولوژي خود، قضاوت همآهنگی دارد.
براي آماده کردن مقدمات ظهور، به طرح يا راهبرد کلي نیاز است تا به صورت منسجم و منظم، تمام بخشهاي مختلف فرهنگي، اجتماعي، سياسي، هنري، آموزشي، پژوهشي، علمي، تکنولوژي، صنعتي و کشاورزي و خدمات را در جهت اهداف تدوين شده هدایت نماید.
ظهور حضرت مهدي(عج) و چشمانداز آينده بشريت
اعتقاد به ظهور منجي و مصلح جهاني، ايدهای فراگير است که پيرو اديان و مذاهب مختلف به آن معتقدند. آن دسته از آيات قرآن که به حکومت حضرت مهدي(عج) نظارت دارد، جهاني بودن آن را نشان میدهد. خداوند متعال ميفرمايد:
(وَنُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الأرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمُ الْوَارِثِينَ)؛
و خواستيم بر كسانى كه در آن سرزمين فرودست شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم.
همچنین ميفرمايد:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُم فِي الأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ)؛
خدا به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كردهاند، وعده داده است كه حتماً آنان را در اين سرزمين جانشين [خود] قرار دهد؛ همانگونه كه كسانى را كه پيش از آنان بودند جانشين [خود] قرار داد و آن دينى را كه برايشان پسنديده است به سودشان مستقر كند.
پيامبر اسلام (ص) ميفرمايد:
اگر حتي يک روز از عمر دنيا باقي بماند خداوند مردي از خاندان مرا برميانگيزد تا جهان (زمين) را پر از عدل و داد سازد؛ چنانكه از ظلم و جور پر شده است.
در مذهب شيعه، امام زمان(عج) از ذريه پيامبر اسلام (ص) و فرزند امام حسن عسكري(ع) به شمار میآید. امام در دوره غيبت صغرا چهار نايب خاص داشتهاند که واسطه ميان او و شيعيانش بودهاند. پس از مرگ چهار نايب خاص غيبت کبرا فرا رسيده و اکنون در اين دوران بهسر ميبريم. در اين دوران تنها باید از مراجع تقلید پیروی کنیم؛ زیرا آنان حجت امام زمان(عج) بر مردم هستند.
بنابر نظر امام خميني: پس از ظهور امام زمان(عج) اختلافات از بين ميرود و همه برادروار زندگی میکنند و ديگر زورمند و زورکشي در کار نميماند. در زمان حضرت صاحب(عج) حکومت، واحد ميشود یعنی حکومت عدالت. عدالت اجتماعي در همه عالم پدید ميآيد، انسانهای بد ديگر نميتوانند کارهاي خلاف کنند.
در حکومت بقيةالله(عج) عدالت جاري ميشود، اما حبهاي نفساني در بسياري از قشرها باقي است و طبق بعضي روايات حضرت مهدي(عج) را تکفير ميکنند و بعضي فقهاي عصر با ايشان مخالفت مينمایند.
حرکت بشر در مجموع به سوي خير و صلاح و عدالت است. از يک طرف محرومان و مستضعفان در حال بيدار شدن و حرکت در جهت مبارزه با ايدههاي کفرآميز و نيروهاي استکباري و استبدادي هستند و نيروهاي استکباري در هر قدم ضعيفتر و مستضعفان بيدارتر و قويتر ميشوند. اين مسئله را در دنياي استکبار در امپراتوري بريتانيا، رژيم کمونيستي شوروي و در افول و ضعف قدرت امريکا به عين ميبينيم. از طرف ديگر، رشد و بالندگي جبهه محرومان و مستضعفان را در جهان مشاهده ميکنيم. انقلاب اسلامي ايران موجب بيداري اسلامي در جهان شد. حزبالله لبنان که تبلور حرکت محرومان بيدار شده بود توانستند با دستان خالی دشمن تا دندان مسلح متجاوز و غيرمشروع اسرائيل را شکست دهند. همچنین حرکت حماس و جهاد اسلامي در فلسطين و دیگر نهضتهاي آزاديبخش در کشورهاي اسلامي و غيراسلامي و بيداري مردمان امريکاي لاتين، نشان ميدهد که اين نهضتها به سمت عدالت پیش میروند. اين حرکتها و نهضتها به رهبري الهي نیاز دارد تا بتواند نظام و حکومتي در جهان مستقر نمايد که در آن از ظلم و بيعدالتي ديگر خبري نباشد و تمام انسانها با جهانبینی و ايدئولوژي مهدوي با نور عدالت منور شوند. بنابراين، با ظهور حضرت مهدي(عج) استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها شکفته ميشود و وضعیت زندگي مادي و معنوي و محيطي از عدل واقعي آکنده میگردد و در حقيقت همان جامعهاي که انبيای الهي نويد آن را ميدادند، در زمين مستقر ميشود.
ايجاد جامعه جهاني ايدهآل يا مدينه فاضله در دکترين مهدويت
بهشت در ذهن انسان مذهبي، مدينه فاضله است. انسان داراي آرمان به مدینه فاضله یا اتوپیاسازی نیاز دارد و نشان ميدهد که آرزوی داشتن جامعه ايدهآل، در فطرت هر انساني موجود است و اين تجلي روح کمالجويي انسان را نمایان میسازد. جامعه ايدهآل، خيالي نيست، بلکه بر اساس يک مکتب بايد پايهريزي شود. پيروان اين مکتب، زندگي در آن را ايدهآل ميبینند و تحقق آن را در روي زمين قطعي ميدانند و براي تحقق آن تلاش مينمايند. در اين جامعه، امت گوش به فرمان امامش است.
تشکیل حکومت جهانی واحد از اهداف حضرت مهدي(عج) است؛ تحقق حکومت جهاني و جامعه عادلانهای که بر اساس جهانبینی توحيدي و بر پايه امنيت، آزادي، قسط و عدالت اجتماعي ايجاد ميشود. جامعه و انسان همواره بر روي یکدیگر تأثير ميگذارند. وقتي جامعهاي بر اساس توازن، قسط و عدالت تشکيل شد، عامل مثبت در رشد و شکوفايي انسانها ميشود. بنابراين، با تصحيح و سالمسازي جامعه، زمينه لازم براي رشد و شکوفايي انسان فراهم ميگردد.
امت از ريشه «ام» به معناي آهنگ مقصد و عزيمت است. فردي که به امت اسلامي وارد ميشود، به يک گروه همفکر، هماعتقاد و همسفر وارد میگردد. امت اسلامي گروهي است که تحت رهبري حضرت مهدي(عج) حرکت ميکند. افراد در امت و جامعه اسلامي، فقط احساس راحتي و رفاه راکد نمیکنند و بيمسئوليتي، بيقيدي، رهايي، آسايش، مصرفگرايي و بيهدفي وجود ندارد. هر فردي به محض اينکه خودش را عضو اين امت بداند، بايد امامت امت را بپذيرد و زندگي را نه فقط در يک شکل راحت بلکه رفتن به سوي کمال مطلق بداند. از ويژگيهاي اين امت، حرکت و تلاش دائم براي تکامل خود و انسانهاي ديگر است و هجرت از آنچه هست به سوي آنچه بايد باشد؛ تلاش و حرکت برای رشد و شکوفايي استعدادهاي بالقوهاي که خداوند در فطرت آدمي قرار داده و شکوفايي در همه ابعاد گوناگون آن در جهت کمال مطلق و همواره به سوي ارزشهاي متعالي رفتن است. امام که در بالاترین حد کمال قرار دارد، رسیدن به درجه کمال را نشان میدهد و در ابعاد مختلف جهانبینی اعتقادي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي نمونه و الگوست. ويژگيهاي جامعه جهاني مهدوي عبارتند از:
1. خداپرستي ( شالوده فکري امت و حکومت جهاني مهدوي)؛
2. پذيرش اسلام به عنوان آخرين شريعت الهي؛
3. عدالتخواهی و تعاليجويي و تحقق عدل در سطح جهاني؛
4. نياز به حکومت اسلامي براي تحقق عدل و نابودي ظلم و فساد و توجه به حيات مادي و معنوي؛
5. حکومت ولايي که از ولايت و مشيت خداوند سرچشمه میگیرد؛
6. تحقق حکومت جهاني توسط حضرت مهدي(عج)؛
7. توسعه همهجانبه عمران و آباداني؛
8. گسترش فضایل، معيارها و ارزشهاي ديني؛
9. تحقق واقعي شايستهسالاري؛
10. اولويت دادن به توسعه و تعميق باورهاي ديني مردم؛
11. رهايي انسان از آتش فتنههاي شيطاني؛
12. تکامل عقل، توسعه دانش و تکنولوژي؛
13. نابودي بدعتها و احياي سنت پيامبر (ص) و دوازده امام (علیهم السلام)؛
14. ايجاد عدالت فردي، اطلاعاتي، آموزشي، اقتصادي، سياسي و قضایي؛
15. شکوفايي استعدادهاي نهفته در عمق وجود انسانها؛
16. برچيده شدن بساط محرمات؛
17. امر به معروف و نهي از منکر (نظارت و کنترل عمومي بر تمام کارها و فعاليتها)؛
18. از میان رفتن فتنهها و غارتها؛ (امام باقر(ع) ميفرمايد: و تعدم الفتن و الغارات؛ فتنهها و چپاولگريها از بين ميرود)
19. پاک شدن زمين از هرگونه آلودگي؛ (و تکون الأرض کفاتور الفضّة؛ زمين مانند نقره از هرگونه تيرگي پيراسته خواهد شد)
20. نمایان شدن تمام گنجینههای زمین؛
21. زنده شدن زمين و تحقق آرزوي انبيا و اوصيا. (امام صادق(ع) فرمود: کفر أهلها فيحيها الله بالقائم؛ پس از مرگ زمين به وسيله کافر شدن مردمان، خداوند آن را به وسيله قائم(عج) زنده ميکند. امام باقر(ع) نيز فرمود: يحييها بالقائم(عج) فيعدل فيها، فيحيي الارض بعد موتها بالظلم؛ خداوند آن را به وسيله قائم(عج) زنده ميکند. پس عدالت را در آن به اجرا در ميآورد و زمين را زنده ميسازد، پس از آنکه به وسيله ستم مرده باشد)
انسان ايدهآل در دکترين مهدويت
انسان پس از ظهور حضرت مهدي(عج) و تشکيل حکومت جهاني واحد و جامعه ايدهآل، با قبل از ظهور انسان تفاوت ماهوی پيدا ميکند و داراي ويژگيهايي ميشود؛
از جمله:
الف) درک حضور خداوند و خدامحوري در هر لحظه و هر قدم در زندگي؛
ب) رابطه با خودش؛ انسان از آموزههاي مهدوي صيقل يافته، قادر ميشود به تمام سؤالات وجودي خويش پاسخ گويد. عقل انسان کامل ميگردد و در عمق وجودش به آينده اميدوار است و همواره قلبش آرامش دارد، و از زندگي کاملاً راضی است و با عبادت و عمل به دستورهای الهي، به يقين ميرسد و خلق و خوي الهي پيدا ميکند.
ج) رابطه با جامعه؛ مردم از ظلم و ستم در امان خواهند بود و ثروت عادلانه توزیع میگردد.
د) رابطه منطقی با طبيعت و جهان هستي؛ با تکامل و رشد عقل، رشد علم و تکنولوژي به حد اعلا خواهد رسيد.
پس
سلام بر حضرت مهدي(عج) و سلام بر ظهور او و سلام بر آنان که ظهورش را با حقيقت درک ميکنند و از جام هدايت او لبريز ميشوند.
(وَالْعَصْرِ إِنَّ الإنسَانَ لَفِي خُسْرٍ) عصر، انسان کامل است؛ امام زمان(عج) است، يعني عصاره همه موجودات، قسم به عصاره همه موجودات، يعني قسم به انسان کامل.
عصر هم محتمل است که در اين زمان حضرت مهدي(عج) باشد يا انسان کامل باشد که مصداق بزرگش رسول اکرم (ص) و ائمه هدي (علیهم السلام) و در عصر ما حضرت مهدي(عج) است. قسم به عصاره موجودات عصر، فشرده موجودات، آنکه فشرده همه عوالم است. يک نسخه است؛ نسخه تمام عالم. همه عالم در اين موجود، در اين انسان کامل عصاره شده است و خدا به اين عصاره قسم ميخورد.
نتيجه
اقدامات ذیل برای رسیدن به جامعهای ایدهآل پیشنهاد میگردد:
1. داشتن ديدگاه و نگرش سيستمي در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
2. تبيين معيارها، ارزشها و اهداف در مکتب مهدويت؛
3. بحث گسترده در مورد امام زمان(عج) از طریق صدا و سيما و کتابهاي درسي دبستان و دبيرستانها؛
4. گذاشتن حداقل دو واحد درسي در رشتههای دانشگاهي؛
5. تربيت نيروهاي دانشگاهي متخصص در اين زمينه؛
6. ايجاد کرسيها و واحدهاي تخصصي در دانشگاهها؛
7. برقراري سمينارها و کنفرانسهاي تخصصي در اين زمينه؛
8. ايجاد مسابقات در صدا و سيما؛
9. ايجاد مراکز پاسخگويي به جوانان در دانشگاهها؛
10. مشخص کردن موضوعات تحقيقاتي مربوطه؛
11. دستهبندي و اولويتبندي موضوعات تحقيقاتي در اين زمينه؛
12. خلاصه کردن تحقيقات دانشمندان بزرگ در اين زمينه؛
13. تغيير نگرش اساسي در توسعه اقتصادي و عدالت اجتماعي؛
14. مشخص کردن اهداف کوتاهمدت، ميانمدت و بلندمدت؛
15. تدوين سياستگزاريهاي مورد نياز در فرآيند آمادهسازي مقدمات ظهور؛
16. بررسي راههاي عملي و اجرایی این سياستگذاريها؛
17. برنامهريزي و تخصيص بودجه مورد نياز طرحها و فعاليتها در فرآيند آمادهسازي؛
18. نظارت دقيق بر فعاليتها و طرحها؛
19. گسترش مراکز آموزشي و تحقيقاتي در این زمینه؛
20. گسترش فرهنگ امر به معروف و نهي از منکر يا توسعه نظارت و کنترل عمومي؛
21. نهادينه کردن فرهنگ مهدويت در دو بخش فرهنگ عمومي و فرهنگ جامعه علمي؛
22. طرح بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در کتابهاي دبستاني، دبيرستاني و دانشگاهی؛
23. ايجاد رشتهای در حوزه و دانشگاه به نام مهدويت و زمينهسازي مقدمات ظهور؛
24. تربيت مدرسان متخصص در زمينههاي مختلف مهدويت متناسب با سن مخاطبان؛
25. استفاده از هنر و فنآوري در گسترش آموزههاي فرهنگ مهدويت؛
26. ايجاد نظام ارزشيابي مدرسان و مبلغان فرهنگ انتظار و مهدويت؛
27. استفاده مؤثر از مجالس و محافل مذهبي و تبيين درست فرهنگ مهدويت؛
28. ايجاد معاونتي در رياستجمهوري و وزارتخانهها در اين زمينه؛
29. افزايش بحثهاي مربوط به امام زمان(عج) در مجلات و روزنامهها؛
30. بسيج شاعران و هنرمندان و جهت دادن و حمايت از آنها در زمينه امام زمان(عج) و انتظار؛
31. بسيج و همآهنگ کردن امامان جمعه برای خطبههاي مؤثر؛
32. بسيج جوانان و نيروهاي مردمي در عرصه مهدويت؛
33. درک نياز واقعي جوانان و نوجوانان در اين زمينه و دادن پاسخ مناسب به آنها؛
34. خلاصه کردن تحقيقات بزرگان و نوشتن آنها به زبان نسل جوان؛
35. ايجاد کتابخانه و مراکز تحقيقي و تخصصي؛
36. تهيه بروشورهاي پرمحتوا، هنري و کمحجم براي دانشآموزان و دانشجويان؛
37. ايجاد تشکيلات و مرکزي در شهرها براي پاسخگويي به شبهات مردم؛
38. بسيج پژوهشگران در زمينههاي فوق و مشخص کردن اولويتهاي تحقيقاتي؛
39. تهيه دايرةالمعارف جامع مهدويت و انتظار.


