همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  جهانی‌شدن و مهدويت

مهدي نكویي ساماني

چکیده
این نوشتار به بحث در مورد مفهوم جهانی‌شدن و جهانی‌سازی می‌پردازد و با اشاره اجمالی به تمایزات مفهومی و عینی این دو جریان، زمینه‌های فكری و تاریخی فرآیند جهانی‌شدن را بررسی و تحلیل می‌کند. آن‌گاه با اشاره به دیدگاه‌های تبیین‌گرایانه و برداشت‌های مختلف و رایج در مورد جهانی‌شدن و مدل‌های گوناگون جهانی‌شدن، به تمایزگذاری بین این فرآیندها و جریان‌ها می‌پردازد. نویسنده، امكان جهانی‌شدن سرمایه‌داری غرب و جهانی‌شدن بر مبنای مدرنیته و پست‌مدرنیته و هم‌چنین جهانی‌شدن فرهنگ غرب یا غربی‌سازی جهان را تحقق‌‌ناپذیر می‌شمارد و تنها الگوی ممكن و تحقق‌پذیر جهانی‌شدن غیردینی را جهانی‌شدن بر مبنای علم و تكنولوژی اطلاعات و شكسته شدن مرزهای سیاسی و جغرافیایی و تسهیل و تشدید ارتباطات در سطح جهان می‌داند. پس با نقد و بررسی هر یك از دیدگاه‌های مختلف در مورد جهانی‌شدن، مخاطرات جهانی‌شدن و جهانی‌سازی و تحمیل فرهنگ غرب در پوشش جهانی‌سازی را بیان می‌کند و تعارض اسلام با جهانی‌شدن را بر مبنای نظام‌‌های سیاسی حاكم بر جهان، جدّی و گریزناپذیر می‌داند. سپس بر ضرورت خیزش و آگاهی مسلمانان و ضرورت در پیش گرفتن راه‌بردهای فكری و عملی در این زمینه تأكید می‌كند. در بخش دیگری از این جستار، با توجه به قابلیت‌های ذاتی اسلامی برای جهانی‌شدن از منظر درون‌دینی و برون‌دینی، جهانی‌شدن اسلام را در آستانه ظهور حضرت حجت(عج) قطعی می‌شمارد. آن‌گاه با بیان تفاوت‌ها و تمایزات جهانی‌سازی و جهانی‌شدن اسلامی با جهانی‌سازی كنونی، ویژگی‌های حكومت جهانی امام عصر(عج) را از منظر متون دینی و آموزه‌های نورانی اهل بیت (علیهم السلام) بررسی می‌کند.



واژگان كلیدی
جهانی‌شدن، جهانی‌سازی، مدرنیته، پست‌مدرنیته، سرمایه‌داری غرب، اسلام، مهدویت، جهانی‌سازی مهدوی.



مقدمه
جهانی‌شدن چيست؟ چگونه مي‌توان مفهوم اين پديده را به درستي شناخت؟ در اين زمينه مطالعات و تحقيقات نسبتاً گسترده‌اي صورت گرفته است و از ديدگاه‌هاي گوناگون به اين موضوع پرداخته شده است.



برخي از نظریه‌پردازان از ديدگاه جامعه‌شناختي، به بررسي روابط اجتماعي و بين‌المللي در عصر جهانی‌شدن پرداخته‌اند، طيف ديگري از ديدگاه سياسي، زمينه‌هاي پيدايش و گسترش آن را تحليل و مناسبات و روابط جهاني را از اين بُعد بررسی کرده‌اند و برخي ديگر از انديشه‌‌ورزان معاصر و برجسته در زمينه جهانی‌شدن، مانند: گيدنز و رابرتسون، اشكال جديد و ابعاد ناشناخته‌تر جهانی‌شدن را محور مطالعات خود قرار داده و رابطه آن را با ساختارهاي كنوني علمي و تكنولوژيك نشان داده‌اند.



اين نوشتار با مروري گذرا به مفهوم، پيشينه و زمينه‌هاي فكري و فلسفي جهانی‌شدن، مراحل و تحولات پيدايش جهانی‌شدن با تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي آن، به بررسي پی‌آمدهاي جهانی‌شدن و چالش‌ها و تأثيرات آن در ساختارهاي ديني و فرهنگي جوامع پرداخته و تبیین رابطه جهانی‌شدن كنوني با جهانی‌شدن اسلام و جهاني‌سازي مهدوي، ويژگي‌ها و مباني اين دو مدل از جهانی‌شدن را به بحث گذاشته است.



مفهوم جهانی‌شدن
جهانی‌شدن «globaliziotin»، به معناي جهانی‌شدن، جهاني‌سازي و جهان‌گرايي و جهان‌شمولي به كار رفته است. ريشه آن از واژه «golobal» است كه به معاني زير به كار مي‌رود:



1. گِرد مثل توپ و شكل كره؛



2. هر چيز عام و كلي و جهان‌شمول كه معناي «Tatal» را افاده كند؛



3. همه مقوله‌هاي فراگير كه شامل تمام كره زمين باشد.



آيا «جهانی‌شدن» و «جهاني‌سازي» كه معناي شايع و رايج اين واژه است، معنایی مشترك را حكايت مي‌كنند يا نه؟ بايد گفت اكثر انديش‌‌ورزانی كه در مورد جهاني‌سازي و جهانی‌شدن به تحقيق پرداخته‌اند، مفهوم اين دو را يكي می‌دانند و معتقدند كه جهانی‌شدن و جهاني‌سازي دو مصداق جداگانه نيستند، بلکه هم از نظر مفهوم و هم از نظر مصداق مشتركند و از یک‌دیگر تمايزي ندارند. به نظر مي‌رسد در این‌جا این خلط و اشتباه اساسي وجود دارد كه برخي مفهوماً و مصداقاً اين دو اصطلاح را با هم خلط كرده‌اند. در حالي كه نمي‌توان مفهوم جهانی‌شدن را با جهاني‌سازي يكي دانست. همان‌گونه كه اين دو در مصداق متفاوت و متمايزند، در معنا نيز بايد بين اين دو تفكيك قائل شد. در واقع، ما شاهد تحقق دو پديده و دو فرآیند هستيم كه داراي دو ماهيت كاملاً متفاوت هستند. از نظر منطقي و مفهوم‌شناختي، يكي از اين فرآیندها را مي‌توان «جهانی‌شدن» ناميد و آن را پروسه، فرآیند و تحولی تكنولوژيكي در سطح جهان تعبير كرد و پديده ديگر را پروژه و طرحی براي تحميل يك مدل و الگوي فرهنگي يا سياسي و اقتصادي غرب دانست و آن را «جهاني‌سازي» ناميد.



جهانی‌شدن به معناي كنوني از نيمه دوم سده بيستم و از حدود سال 1980 به بعد وارد عرصه ادبيات سياسي و اقتصادي و فرهنگي شد. اين واژه و اصطلاح كه در زبان لاتين به عنوان globalizitoin به كار مي‌رود، به معناي كلي و فراگير بودن و جهان‌شمول بودن امري است و به معناي یک‌پارچه‌سازي و هم‌سان‌سازي بر اساس يك مدل در سطح جهان نيز به كار مي‌رود.



در مورد «جهانی‌شدن»، تعاريف متعددي ارائه شده است. واقعيت آن است كه براي اين پديده نوظهور به دليل ابعاد گوناگون و ماهيت نوشونده و دگرگون‌شونده آن، شاید نتوان تعريفي واحد و جامع ارائه كرد. از اين جهت، در مورد جهانی‌شدن بين دانش‌مندان توافق نظر وجود ندارد؛ زيرا اولاً اين پديده به حد نهايي تكامل خود نرسيده است و هر روز وجه تازه‌اي از ابعاد آن نمايان مي‌شود. ثانياً داراي ابعاد گوناگون و جنبه‌هاي متنوع و متفاوت است و از نگرش تك‌بعدي به آن بايد اجتناب كرد. با توجه به اين مقدمه اكنون به برخي از تعاریف جهانی‌شدن اشاره مي‌‌کنیم:



1. برخي از نظريه‌پردازان و متفكران، در تعريف جهانی‌شدن بيشتر به بُعد اقتصادي آن نگریسته و جهانی‌شدن را به معناي جهانی‌شدن اقتصاد كه با ادغام بازارهاي جهاني در زمينه تجارت، سرمايه‌گذاري و مقررات‌زدايي، به جهانی‌شدن نظام سرمايه‌داري غرب مي‌انجامد، تعريف كرده‌اند.



2. مك گرو از صاحب‌نظران موضوع جهانی‌شدن، جهانی‌شدن را به معناي «گسترش روابط متقابل و متنوع بين دولت‌ها و جوامع كه به ايجاد نظام جهاني مي‌انجامد، دانسته و آن را فرآیندي مي‌داند كه در آن، هر رخداد و فعاليت و تصميمي در يك بخش از جهان پی‌آمدهاي مهمي در ساير جوامع خواهد داشت». وي در جاي ديگر، جهانی‌شدن را به معناي «افزايش شمار پيوندها و ارتباطات متقابلي كه فراتر از دولت‌ها شكل مي‌گيرد و در نتيجه آن، قدرت دولت‌ها كاهش مي‌يابد و هويت‌هاي مبتني بر سرزمين و تاريخ و قوميت، ماهيتي متفاوت مي‌يابد، تعريف كرده است».



3. مالكوم واترز نيز جهانی‌شدن را اين گونه تعريف مي‌كند: «فرآیندي كه در نتيجه آن، محدوديت‌هاي جغرافيايي و نظام‌هاي اجتماعي و فرهنگي متحول و برچيده مي‌شوند و به تشديد آگاهي عمومي منجر مي‌شود.»



4. مارتين آلبرو در تعريف جهانی‌شدن مي‌گويد: «فرآیندهايي كه تمام مردم جهان را در يك جامعه واحد فراگير جهاني به یک‌دیگر پيوند مي‌دهد.»



5. آنتوني گيدنز در تحليل خود، «جهانی‌شدن» را با مدرنيته یک‌سان مي‌گيرد و آن را يكي از فرآیندهاي مدرنيته تلقي مي‌كند. به نظر وي، «مدرنيته ذاتاً جهاني است».



6. فوكوياما از نظريه‌پردازان معاصر امریکا، جهانی‌شدن را به معناي گسترش فرهنگ غربي و سيطره تمدن امریکا بر جهان مي‌داند و آن را به «پايان تاريخ» تعبير مي‌كند.



7. رابرتسون از نظريه‌پردازان برجسته معاصر نيز جهانی‌شدن را فرآیندي مي‌داند كه به فشرده شدن جهان و تراكم آگاهي بشر مي‌انجامد. وي ضمن تأكيد بر جنبه‌هاي فرهنگي جهانی‌شدن، معتقد است كه در فرآیند جهانی‌شدن، فرهنگ واحد جهاني شكل خواهد گرفت، ولي اين معناي فراگير شدن فرهنگ غرب آن‌گونه كه «فوكوياما» و ديگران مي‌گويند، نيست. هم‌چنین به معناي از بين رفتن تنوع فرهنگ و ارزش‌هاي ديني و اخلاقي نيز نيست.



اِمانوئل والرشتاين در مقاله سياست و فرهنگ در نظام متحول جهاني، شكل‌گيري جهاني واحد را چنين ترسيم مي‌کند: «جهانی‌شدن، فرآیند شکل‌گیری شبكه‌هايي است كه طي آن، اجتماعاتي كه پيش از اين در كره خاكي دور افتاده و منزوي بودند، در وابستگي متقابل و وحدت جهاني ادغام مي‌شوند.»



بررسي تعاريف
با بررسي تعاريف ارائه شده پنج مفهوم را می‌توان برشمرد:


ـ جهانی‌شدن به معناي «آزاد‌سازي تجارت و اقتصاد»؛



ـ جهانی‌شدن به معناي «جهان‌گرايي و جهان‌گستري يك حكومت و قلمرو يك دولت»؛



ـ جهانی‌شدن به معناي «غربي‌سازي يا امریکايي شدن جهان»؛



ـ جهانی‌شدن به معناي «جريان آزاد اطلاعات و سرعت روزافزون ارتباطات جهاني و شكستن مرزها به صورت طبيعي و بر اثر پيشرفت علم و تكنولوژي»؛



ـ جهانی‌شدن به معناي «بين‌المللي شدن» و فوق قلمروگرايي و ايجاد «نظام واحد جهاني و فرا ملي».



به نظر مي‌رسد، تعريف دقيق جهانی‌شدن بايد دربردارنده سه مفهوم اساسي و ويژگي مهم باشد:



ـ فشرده شدن زمان و مكان و افزايش حجم و سرعت اطلاعات؛



ـ جريان آزاد و غيرقابل كنترل اطلاعات و تغيير ساختارهاي ملي و بومي در بُعد فرهنگي، اقتصادي و سياسي؛



ـ تشديد روابط و وابستگي متقابل و كنش‌پذيري جوامع و تغيير هويت.



ديدگاه‌ها و روي‌كردهاي مختلف در مورد جهاني‌شدن



الف) جهانی‌شدن سرمايه‌داري
برخي از تحليل‌گران «جهانی‌شدن را مرحله‌اي از نظام سرمايه‌داري غرب و برخي ديگر آن را تداوم مدرنيته و گسترش الگوي مدرنيته به همه جهان تفسير كرده‌اند. برداشت ديگري كه در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، آن را به عنوان بین‌المللي شدن شمرده است. پل هرست و گراهام تامپسون، معتقد به چنين ديدگاهي هستند. برداشت ديگري كه از جهانی‌شدن وجود دارد، آن را آزادسازي و برطرف شدن موانع فيزيكي و كوتاه شدن فاصله‌هاي زماني و مكاني و جريان آزاد اطلاعات و تسهيل ارتباطات جهاني در نظر گرفته است و جهانی‌شدن را به معناي «جهان‌گستری و غلبه بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع» مي‌داند. اليور، رايزر وب، ديويس نيز آن را به معناي ادغام فرهنگ‌هاي روي زمين توصيف كرده‌اند.



يكي از رايج‌ترين تفسيرها و تحليل‌ها در مورد جهانی‌شدن، برداشتي است كه جهانی‌شدن را به معناي «غربي‌سازي» و غربي كردن جهان يا جهاني‌سازي توصيف مي‌كند. برخي، اين نوع جهانی‌شدن را به معناي استعمار نو يا سلطه امپرياليسم غرب در عصر جديد دانسته‌اند.



به اعتقاد برخي از صاحب‌نظران، شعارهاي جذاب و فريبنده «دموكراسي»، «جامعه مدني جهاني»، «امنيت جهاني»، «نظم نوين جهاني»، مديريت جهان، دهكده جهاني، جهانی‌شدن يا جهاني‌سازي همه از استعمار نوين جهاني به دست امپرياليسم غرب حکایت دارد. مناديان جهانی‌شدن كه در طرح ايده برخورد تمدن‌ها و نظم نوين جهاني و اشاعه دموكراسي غربي، و فرهنگ غربي موفق نبوده‌اند، براي درهم شكستن و مقاومت و صلابت عقيدتي ملت‌ها، شعارهایي چون پلوراليزم، نسبي‌گرايي، شكاكيت و تبليغ الگوي «جامعه چند فرهنگي» را طرح كردند تا مردم از فرهنگ‌ها و اديان و سنت‌هاي خود دست بكشند يا دچار ترديد شوند. سپس شعار «جهانی‌شدن» و «یک‌سان‌سازي» را القا كردند تا دیگر جوامع و فرهنگ‌ها، آغوش خود را براي پذيرش امپراتوري جهاني و الگوي جديد باز كنند.



از نظر اين گروه، نماد بارز جهانی‌شدن، تحميل قالب و الگوي معيني از حيات است كه بر مبناي تفكر سكولاريستي غرب شكل مي‌گيرد. چنين مدلي از جهانی‌شدن، به معناي تحميل سلطه همه‌جانبه غرب با اكراه و اجبار است و دست‌آورد حقيقي و نهايي آن، استضعاف بيشتر و الحاد و فساد اخلاقي و بي‌عدالتي و فقر و تبعيض و استثمار است، در حالي كه جهانی‌شدن اسلامي برخلاف جهانی‌شدن كنوني، بر پايه عقل، علم، ارزش‌هاي والاي انساني، حفظ حقوق و كرامت انسان‌ها، آزادي، برابري، عدالت و صلح براي همه است.



برخي از طرف‌داران جهانی‌شدن، آن را براي تمام ساكنان كره زمين مفيد مي‌دانند و پروسه و فرآیندی اجتناب‌ناپذير براي توسعه پايدار تلقي مي‌كنند و نتيجه بلافصل تحول فن‌آوري و پيشرفت علم و تكنولوژي مي‌دانند. در مقابل، مخالفان جهانی‌شدن، آن را پروژه‌ای سياسي و اقتصادي به نفع كشورهاي پيشرفته و امپرياليستي تلقي مي‌كنند.



ب) جهانی‌شدن مدرنيته
از ديدگاه گيدنز، «جهانی‌شدن، فرآیندي است داراي مراتب پيچيده‌تر و فراگير و با دامنه شمول گسترده‌تر از صرف توسعه و اشاعه نهادهاي غربي در پهنه جهان كه ساير فرهنگ‌ها در دل آن مستحيل شده‌اند يا در حال مستحيل شدن هستند». به تعبير ديگر، «جهانی‌شدن به معناي هرمنوتيكي آن، فرآیندي است پارادوكسيكال و به همان اندازه كه هم‌آهنگ‌كننده و یک‌پارچه‌ساز است، تجزيه‌ كننده و برهم زننده ساختارهاي سنتي است و اشكال جديدي از وابستگي متقابل جهاني مي‌آفريند».



آنتوني گيدنز معتقد است: «مدرنيته ذاتاً پديده‌اي است كه در حال جهانی‌شدن و فراگير شدن است و داراي خصلت برون‌گستري و آينده‌نگري است.» جهانی‌شدن در چارچوب انديشه گيدنز، به پيدايش هويت‌ها و صورت‌بندي‌هاي جديد اجتماعي منجر مي‌شود. با اين تفسير، معلوم نيست چگونه گيدنز بين جهانی‌شدن و غربي شدن تفكيك قائل مي‌شود و مي‌گويد: «جهانی‌شدن چيزي متفاوت از اشاعه نهادهاي غربي در سراسر جهان و خرد شدن فرهنگ‌هاي ديگر است.»



در مقابل اين ديدگاه، كساني هم هستند كه رابطه مدرنيته و جهانی‌شدن را نفي مي‌كنند و به ارتباط وثيق جهانی‌شدن با نظام سرمايه‌داري تأكيد مي‌ورزند. آنان معتقدند كه جهانی‌شدن غالباً وجهه اقتصادي دارد. در پاسخ اين طيف از طرف‌داران جهانی‌شدن بايد گفت «در واقع، سرمايه‌داري نيز به دليل ابتنا بر مدرنيسم و خرد خودبنياد و ليبراليسم و نفي ارزش‌هاي اخلاقي و مذهبي، مبتني بر مدرنيسم است». كساني كه بر رابطه جهانی‌شدن با مدرنيته تأكيد مي‌ورزند و فرآیند جهانی‌شدن را يكي از مراحل تكاملي مدرنيته مي‌دانند، از اين نكته غفلت مي‌ورزند كه جهانی‌شدن در برخي از وجوه، نسبت به مدرنيته حالت پارادوكس دارد. به اين معنا كه مدرنيته به تمركزگرايي، عقلانيت، كلّيت‌گرايي، «نفي ديگري»، اومانيسم و سكولاريسم گرايش دارد، حال آن‌كه جهانی‌شدن، گريز از تمام وجوه مدرنيته است و جهانی‌شدن هم از حيث نظري و هم از حيث ساختار و كارکرد متفاوت از مدرنيته فهم مي‌شود. از سوي ديگر، مدرنيته با بسياري از گفتمان‌ها و فرهنگ‌هاي ديگر خود را در چالش و تضاد مي‌بيند، ولي جهانی‌شدن مي‌تواند با فرهنگ‌هاي موجود كنار آيد يا در قالب فرآیندی كلي از مشتركات تمدن‌ها و فرهنگ‌هاي بشري، فرهنگ جهاني جديدي را شكل دهد. جهانی‌شدن بنا به تعريف مورد نظر كه به معناي علمي آن يعني فضاي جديد تعامل و تبادل اطلاعات و ارتباطات همه فرهنگ‌ها تلقي مي‌شود، حامل ايدئولوژي خاصي نيست. ممكن است يكي از اين فرهنگ‌ها به دلايل خاصي، برتري خود را بر دیگر فرهنگ‌ها و تمدن‌ها نشان دهد و با ابزاري كه در فضاي جديد و جهاني شده در اختيار دارد، بر دیگر فرهنگ‌ها غلبه كند، ولي اقتضای اوليه جهانی‌شدن چنين چيزي نيست كه حامل فرهنگي خاص و ايدئولوژي خاصي باشد. در واقع، يك وضعيت و فرآیند و فرصت با امكانات جديد و جهاني است و دليلي ندارد كه آن را در بُعد اقتصادي و سياسي خلاصه كنيم يا یک‌پارچگی فرهنگي و نظام جهاني واحد را لازمه آن بشماريم.



به نظر ما، جهانی‌شدن نه حامل فرهنگ غرب است و نه به‌وجود آورنده فرهنگ فراگير جهاني جديد، بلكه اين فرهنگ‌ها هستند كه بنا به مباني و اصول فرهنگ و تمدن خويش مي‌توانند در يك رقابت جهاني، برتري خود را نشان دهند.



ج) جهانی‌شدن پست‌مدرنيته
دیوید هاروی يكي از برجسته‌ترين نظريه‌پردازان در مورد جهانی‌شدن، در كتاب وضعيت پسامدرنيته، جهانی‌شدن را به پسامدرنيته و پسامدرنيسم پيوند مي‌زند او استدلال مي‌كند كه شكل جديدي از سرمايه‌داري با عنوان «پسامدرنيته انعطاف‌پذير» را مي‌توان پيش‌بيني كرد. به عقيده وي، جهانی‌شدن سرمايه‌داري، پديده جديدي نيست، ولی پسامدرنيته انعطاف‌پذير دربردارنده شدت‌يافتگي و تراكم زمان و مكان است كه بر اثر تكنولوژي اطلاعات و ارتباطات، كاركردهاي نظام سرمايه‌داري را آشكارتر ساخته است.



سرمايه‌داري پسامدرن به طور فزاينده‌اي در جست‌وجوي بي‌پايان بازارهاي جديد و تغيير سريع كالاها و دست‌كاري مداوم سليقه و عقيده مردم از طريق تبليغات است. ويژگي فرهنگي اين فرآیند، ناپايداري و انديشه‌هاي سطحي، رواج شيوه‌ها و مدل‌هاي نو و ناهم‌گوني و كثرت‌گرايي و ناپيوستگي و هرج‌و‌مرج و سردرگمي فرهنگي به جاي اصالت و پايداري و عمق انديشه و فراروايت‌هاي عقل است. از اين جهت، پسامدرنيسم چيزي بيش از «پوچي» و «ناپايداري» نيست.



به طور كلي، بايد گفت جهانی‌شدن، پديده تازه‌ای نيست. در طول تاريخ تمدن بشري، گرایش‌های‌ مختلفي براي جهانی‌شدن و جهان‌گرايي وجود داشته است، ولي ابزارهاي كافي براي تحقق اين آرمان براي آنان مهيا نبوده است. انگيزه سلطه يافتن بر تمام جهان و ايجاد حكومت واحد جهاني و ايجاد سيستم مديريتي یک‌پارچه و متمركز همواره دغدغه بشر بوده است. با این حال، جهانی‌شدن كنوني به اين معنا نيست، بلكه به معناي آزادي ملت‌ها از هر گونه محدوديت زماني و مكاني و بهره‌مندي سريع و آسان از اطلاعات و امكانات جهاني و علم و تكنولوژي، بهداشت، امنيت، عدالت، صلح و گردش آزاد اطلاعات و مبادله آن و ارتباطات فرهنگي و كاهش فقر و نابرابري الگوي جديدي از جهانی‌شدن است. در این، الگو تحميل يك قدرت و سلطه يك فرهنگ و تمدن مطرح نيست. اين نوع از جهانی‌شدن نه تنها ممكن و عملي است، بلكه نياز جهاني و ضرورت و ره‌يافتي جمعي است.



جهانی‌شدن علاوه بر ایجاد دگرگوني در مرزهاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي، بر ارزش‌هاي مذهبي نيز تأثير خواهد گذاشت. با توجه به اين‌كه جهانی‌شدن، پديده‌اي چند بُعدي است، فايق آمدن بر كليت تأثير جهانی‌شدن، دشوار و ناممكن به نظر مي‌رسد. جوامع اسلامي هم تا زماني كه بخواهند به صورت گزينشي از فن‌آوري و تكنولوژي غربي استفاده كنند، تأثير جهانی‌شدن بر آنها خردكننده و شكننده خواهد بود. از این رو، ما در چالش با فرآیند جهانی‌شدن ناگزيریم راه‌بردهاي نظري و ره‌يافت‌هاي عملي دورانديشانه را در پیش بگیریم.



تفاوت جهاني‌سازي و جهانی‌شدن
مسئله جهانی‌شدن كه اكنون به يكي از مهم‌ترین دغدغه‌هاي فكري بشري در عصر حاضر، در حوزه‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و فرهنگي بدل شده، در واقع، فرآیندي است كه بر اثر رشد علم و تكنولوژي پديد آمده است و مرزها و حصارهايي را كه در برابر جريان اطلاعات و مبادلات علمي و فرهنگي جهاني قرار دارند درمي‌نوردد.



در مقابل، «جهاني‌سازي»، پروژه‌ای ضدعلمي و نظریه‌ای سلطه‌جويانه و سياسي است كه بر اساس سياست برنامه‌ريزي شده، اعمال مي‌شود و در جهت محور قرار دادن نظام ليبراليستي غربي و مركزيت بخشيدن به آن و الزام نهادها و ملت‌ها و فرهنگ‌ها به پیروی از آن است كه پی‌آمدهاي خطرناك و بحران‌آميزي دارد.



بنابراین، جهانی‌شدن، ماهيتي متفاوت و متمايز از جهاني‌سازي و لوازم و مقتضيات دیگر گونه‌ای دارد. «جهانی‌شدن»، فرآیند، ايده و تحول همه‌جانبة تاريخي، فرهنگي، اجتماعي و تكنولوژيكي است كه عوامل و زمينه‌هاي خاص خود را دارد. جهانی‌شدن چه بر اساس مباني مدرنيته تفسير و تحليل شود و چه بر اساس نظريات پست‌مدرن يا تداوم سرمايه‌داري تلقي شود، عامل و حامل پيام‌هاي اساسي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و پی‌آمدهاي بي‌شماري خواهد بود كه نه تنها به حل معضلات فكري و اجتماعي و اقتصادي و روحي بشر كمك نمي‌كند، بلكه موجب تشديد اين بحران‌ها و از بين بردن ساختارهاي فرهنگي و ديني و هويت‌هاي ملي نيز خواهد شد. به اذعان اكثر اندیشه‌ورزان غربي، جنبه‌هاي منفي‌اش نیز بيشتر از مزايا و منافع آن خواهد بود.



هانس پيتر و هارولد بر اين باورند كه «جهاني‌سازي»، فرآیند یک‌سان‌سازي و عامل هرگونه تغيير در خوراك، پوشاك، آداب و سنن مردم جهان است.



جهاني‌سازي به معناي یک‌سان‌سازي، با ادعاي روابط آزاد تجاري، اقتصادي، فرهنگي و مانند آن و در اصل، با هدف آماده كردن شرايط سلطه همه‌جانبه غرب بر جهان و در واقع، استعمار به شكل جدید آن است. جهاني‌سازي آن‌گونه كه امروزه رخ نموده، در اصل، پديده‌اي اقتصادي است كه سياست را جهت رسيدن به اهداف و منافع خود به عنوان محمل و ابزاري كارآمد در اختيار گرفته است. اين پديده صرفاً اقتصادي شمرده مي‌شود، ولي با پشتوانه سياسي و اراده معطوف به قدرت در حال نفوذ و گسترش است.



جهانی‌شدن به اين معنا، در واقع به معناي جهاني‌سازي فرهنگ سرمايه‌داري غرب است و روندي به شمار مي‌آيد كه بايد آن را در ادامه كلونيزاسيون (استعمار) بررسی کرد. جهانی شدن با هدف سيطره تمدن غرب و سلطه نظام سرمايه‌داري لجام‌گسيخته غرب صورت مي‌گيرد كه درصدد غارت منابع تمامي كره زمين و بسترسازي فرهنگي و سياسي براي گسترش بازارهاي مصرف و تأمين منابع مالي و مواد اوليه شركت‌هاي بزرگ و غول اقتصادي است.



ايزابل مونال نيز كه با گرايش‌های ماركسيستي به تحولات جهاني نظر دارد، مي‌گويد: «واقعيت اين است كه شکل‌گیری جامعه واحد در مقياس بشريت، به معناي ايجاد شرايط نابرابر در سطح جهان در لواي يك حكومت است». به نظر وي، «اول بايد برابري در جهان در همه‌جا ايجاد شود و سپس اين جامعه واحد برپا گردد».



در نقد اين ديدگاه بايد گفت بديهي است چنین آرمانی هیچ‌گاه تحقق نخواهد يافت. افزون بر آن، یک‌سان‌سازي نه مطلوب است و نه عملي. ورود برابر به جامعه‌اي جهاني، انديشه‌اي خام و آرزویي آرماني و تحقق‌نايافتني است. از آن‌جا كه فرهنگ‌ها با هم برابر نيستند، ايجاد برابري در جامعه‌اي جهاني به محو تنوع فرهنگي مي‌انجامد. هم‌چنین باید دانست انديشه برابري در همه فرهنگ‌ها معناي یک‌ساني ندارد.



پس ورود برابر و آزاد و حتي بدون اجبار در نهايت به معنای وانهادن فرهنگ خود به سود فرهنگي نيرومندتر است. جامعه جهاني، حوزه‌اي از كنش و واكنش‌هاي به هم پيوسته و درهم‌آميزي عوامل سياسي و اقتصادي محتاج فرهنگي همگي و يك‌دست شده نيست. «فرهنگ ناب همان اندازه ناياب است كه ملت با نژاد ناب.»



مروري بر ديدگاه‌ها و روي‌كردها
تحليل‌ها و تفسيرهاي گوناگون و متنوعي در مورد جهانی‌شدن وجود دارد، ولي اين ديدگاه‌ها تاكنون در قالب يك نظريه عام و مقبول ارائه نشده است. پس از اشاره‌اي گذرا به برخي از اين ديدگاه‌ها، سه نظريه عمده را نقد و بررسي خواهيم کرد:



1. طيف گسترده‌اي از نظريه‌پردازان و جامعه‌شناسان بر اين باورند که جهانی‌شدن، فرآیند فزاينده نظام‌بخش كنوني است كه ساختارهاي جهاني را به شكل جديدي متحول مي‌کند. ماركسيست‌ها و طرف‌داران نظريه «نظام جهاني» و كاركردگرايان، جهانی‌شدن را روند شاخص دوران حاضر به شمار مي‌آورند و معتقدند كه جهانی‌شدن، به معناي گسترش نظام سرمايه‌داري است بر اساس اين ديدگاه، «سرمايه‌داري منطق توسعه‌طلبانه دارد و در حال جهانی‌شدن است».



2. در حالي كه برخي جهانی‌شدن را پوششي براي سلطه سرمايه‌داري مي‌دانند، عده‌اي ديگر از پژوهش‌گران، آن را نوعي «هم‌گوني فزاينده» تلقي مي‌كنند كه به یک‌پارچگی اقتصادي و فرهنگي مي‌انجامد. كساني كه جهانی‌شدن را جهاني‌سازي يا غربي‌سازي تفسير مي‌كنند، از مدافعان اين ديدگاه به شمار مي‌روند. اين تفسير روي‌كرد ليبراليستي به گسترش سرمايه‌داري غربي است. به این ترتیب، جهانی‌شدن را فرجام بحراني سرمايه‌داري مي‌دانند. به اعتقاد ماركسيست‌ها، سرمايه‌داري براي گريز از فروپاشي، ناگزير است بحران ناشي از انباشت سرمايه و بحران مشروعيت را در جهان پخش كند تا جهان را به انحصار خود در آورد.



از اين منظر، جهانی‌شدن، صورتي از امپرياليسم بوده و گوياي اوج بحران در نظام سرمايه‌داري است. ايمانوئل والرشتاين، اندره گوندر فرانك، سمير امين، سووي پل باران و... معتقد به چنين دريافتي هستند و جهانی‌شدن را زاده سرمايه‌داري مي‌دانند.



3. بسياري از متفكران، جهانی‌شدن را با مدرنيته یک‌سان مي‌انگارند. آنتوني گيدنز از جمله آنهاست. به نظر وي و برخي ديگر از اندیشه‌ورزان، جهانی‌شدن در واقع تداوم مدرنيته و به تعبير ديگر، «جهانی‌شدن مدرنيته» است. به عقيده گيدنز، «ما هنوز در عصر مدرنيته هستيم» و مدرنيته بازسازي شده و در حال پويش و گسترش است. وي جهانی‌شدن را بر اساس جهانی‌شدن مدرنيته تفسير مي‌كند.



4. برخي ديگر از صاحب‌نظران مدعي‌اند «عصر جهانی‌شدن» پس از عصر مدرن قرار دارد و از آن متمايز است و ما در عصري به سر مي‌بريم كه جهانی‌شدن وجه شاخص آن است. پست‌مدرن‌ها به چنين تفسير و برداشتي از جهانی‌شدن اعتقاد دارند. اسكات لَش و جان يوري معتقدند كه «پسامدرنيته ذاتاً جهاني است».



5. عده‌اي ديگر از اندیشه‌ورزان، پديده جهانی‌شدن را دامي مي‌دانند، كه كشورهاي پيشرفته غربي، براي ممالك عقب‌مانده نهاده‌اند تا با یک‌سان‌سازي فرهنگ‌ها و تسطيح تمايزها، بازار مصرف خويش را گسترش دهند. اين گروه، جهانی‌شدن را مترادف با غربي‌شدن، امریکايي‌شدن و جهاني‌سازي شمرده‌اند.



6. در مقابل، برخي ديگر آن را فرآیندي مي‌دانند كه به تكثير فرهنگ‌ها و توسعه همه‌جانبه علم، تكنيك و تكنولوژي و مبادله اطلاعات در دهكده جهاني مي‌انجامد.



پی‌آمدهاي جهانی‌شدن
در طول تاريخ بشري، هرگز روش‌هاي خاص يك فرهنگ به صورت الگو بدين سرعت خود را در سطح جهان تحميل نكرده است؛ الگويي كه ساختارهاي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و... را تحت تأثير قرار بدهد.



جهانی‌شدن، ما را با جهان مجازي و «واقعيت مجازي» رو‌به‌رو ساخته و از جهاني عيني و طبيعي دور ساخته است. ماهيت زندگي و هويت فردي و اجتماعي، زمان و فضا، مكان و مرزهاي مادي و مشكلات و نيازها را تغيير داده و از جهت ديگر، دیدگاه‌هاي فرهنگي ما را درباره واقعيت متحول ساخته است.



هم‌چنین جهانی‌شدن عامل تغييرات اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و سياسي در سطح جهان بوده و دورنماي ميان واقعيت‌ها و ارزش‌ها شده است. جهاني‌سازي، نظام‌هاي ارزشي و ديني و ساختارهاي فرهنگي جوامع ديگر را دست‌خوش تغيير و تحول و بحران کرده است. همان‌گونه كه اكثر اندیشه‌ورزان اذعان كرده‌اند، جهانی‌شدن تأثيرات جدي در ابعاد گوناگون حيات فردي، اجتماعي، اقتصادي و ديني بشري دارد.



رئيس دانشگاه سازمان ملل، آقاي سوئد ياتكومو در اين زمینه چنين اظهار مي‌دارد: «در فرآیند جهانی‌شدن، همه ما آسيب‌پذير خواهيم شد و جوامع در برابر تصميم‌هایي كه در جاي ديگر از جهان اتخاذ مي‌شود، تأثير مي‌پذيرند».



در برابر جريان جهانی‌شدن، جنبش‌ها و مقاومت‌هاي گوناگوني وجود دارد، ولي اين فرآیند، در ابعاد گسترده و به طور پيچيده، به پيش مي‌رود و موانع را از پيش رو برمي‌دارد. در سال‌هاي اخير، به جنبه‌هاي مختلف آن هم‌چون جنبه اقتصادي، مالي، تكنولوژي و فرهنگي آن پرداخته شده، ولی تا به حال، هرگز به كليت آن به عنوان تخريب كننده تمدن و فرهنگ بشري توجه نشده است.



با اين حال، «جهانی‌شدن» را باید فرجام سرمايه‌داري و نتيجه نهايي اقتصاد‌گرايي ليبراليستي دانست كه به پديد آمدن انسان جهاني يعني انسان تهي از فرهنگ و شعور و آگاهي و حس مشترك هم‌نوع دوستي و زندگي مسالمت‌آميز و عدالت‌خواهانه منجر مي‌شود.



روند جهانی‌شدن كه در پشت ظاهر مدرنيته و دنياي فراصنعتي رايانه‌اي و جنون اينترنت پنهان شده است، به تخريب خودبنيادهاي مدرنيته از جمله مباني امپریاليسم و راسيوناليسم منجر خواهد شد.



پی‌آمدهايي كه بر اثر جهانی‌شدن دامن‌گير جوامع بشري مي‌شود، بسيار گسترده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌‌کنیم:



1. دموكراسي شديداً دچار مخاطره می‌شود و در معرض تهديد جدي قرار مي‌گيرد و حقوق شهروندان و قدرت انتخاب و آزادي از آنها در حاكميت رقابت بازار سلب مي‌شود.



2. هرگونه تلاش و راه حلي براي تنظيم دموكراتيك جهان در جريان جهاني‌سازي ايدئولوژيكي امپرياليسم اقتصادي و سياسي، محكوم به شكست خواهد بود. اين جهاني‌سازي، پاياني تغييرناپذیر و هم‌چنین تصادف تاريخي نيست، بلكه طليعه شكست تمدن غربي و مدرنيته افسارگيسخته است.



3. جهاني‌سازي وارد مرحله بسيار حساسي مي‌شود كه در آن، زور و ارزش‌هاي ضدانساني و سودا‌گرانه و انواع تبليغات عوام‌فريبانه رواج می‌یابد و ارزش پول و مادي‌گرايي بر دیگر ارزش‌ها سايه مي‌افكند و حقوق انسان‌ها در اين رقابت ناديده انگاشته مي‌شود.



4. در اقتصاد جهاني، نقش حكومت‌هاي مردمي به شدت تضعيف مي‌شود و كنترل داد و ستدها، مبادلات و جريان اطلاعات و نظم و قوانين و نهادهاي داخلي كه به وضع كلي اقتصاد جهاني بستگی زیادی دارند، تحت تأثير اقتصاد جهاني‌شده قرار مي‌گيرد. تعليم و تربيت شهروندان و فرهنگ از كنترل خارج مي‌شود و حكومت‌ها ديگر امكان مقابله و مقاومت در برابر بازار جهاني را نخواهند داشت.



5. نابرابری‌ها به طور دایم رشد مي‌كند و با ایجاد شكاف‌هاي عميق طبقاتي، زمينه بحران‌هاي داخلي نظير بي‌كاري، عقب‌ماندگي، خشونت و مشكلات اساسي ديگر فراهم مي‌شود. در نتيجه، هم‌بستگي‌هاي اجتماعي و وحدت ملي به شدت آسيب مي‌بيند.



6. خاصيت پديده جهانی‌شدن همانا يگانه كردن و سراسري كردن يك مدل توسعه و الگوي اقتصادي براي تمام ساختارهاي جهان و ارائه يك مدل اجتماعي سياسي، اقتصادي و فرهنگي براي تمام كشورها و جوامع است.



7. يكي ديگر از پی‌آمدهاي اساسي جهانی‌شدن، «بحران هويت» است. خصلت انحصارطلبانه و كليت‌گرايانه تمدن غربي ايجاب مي‌كند دیگر جوامع از هويت تاريخي و فكري و بومي خود دست بردارند و آغوش خود را به سوي فرآیند جهانی‌شدن باز بگذارند، تا بي‌هيچ مانع و رادعي، یک‌پارچگی و هم‌آهنگی كامل براي پذيرش اصول جهانی‌شدن حاصل شود.



آينده جهانی‌شدن
آيا جهانی‌شدن با اين تعريف رايج، يك آرمان‌شهر نظير آرمان شهرهاي ديگر بشري خواهد بود يا مي‌تواند آينده بهتری را نويد دهد؟



با وجود پيشرفت‌هاي اخير در دانش و تحول يافتن آگاهي بشر و انقلاب در ارتباطات، بشر با تجربه كردن انواع رهايي كه به بن‌بست ختم مي‌شود، از اشتباه و خطاهاي گذشته دست مي‌كشد. بر اين اساس، معيارهاي انساني ديگري در پي تحول در شيوه زندگي آينده خواهد بود. اين مسئله همواره براي بشر مهم بوده است كه به آينده خود نيز بينديشد.



چاره‌يابي براي مسائل و بحران‌هاي جهاني به رهيافتي جمعي نیاز دارد. چنين رهيافتي هنگامي به کار گرفته مي‌شود كه بشر از عقلانيت جمعي و جهاني مبتني بر قواعد، اصول و ارزش‌هاي مشترك فرهنگي برخوردار باشد تا اين انگيزه مشترك و تلاش و مشاركت جمعي، تمامي فرهنگ‌ها و جوامع را براي حل معضلات جهاني برانگيزد. با توجه به ماهيت و پی‌آمدهاي جهانی‌شدن، باید برخی چشم‌اندازها را بررسی کرد:



1. از يك نظر، پيوستن به جهانی‌شدن، در واقع به معناي پذيرفتن ارزش‌ها و پی‌آمدهاي فرهنگي آن مانند ليبراليسم، اومانيسم، سكولاريسم، پلورالیسم فرهنگی و دست برداشتن از هويت‌هاي ديني و ملي است. اينها از لوازم اجتناب‌ناپذير و واقعي جهانی‌شدن هستند كه چنین روي‌كردی به حل معضلات جهاني بشر کمک نخواهد كرد، بلكه آنها را تشديد مي‌كند.



2. ديدگاه دوم، ديدگاه تجزيه‌گرايانه است كه معتقد است فرآیند جهانی‌شدن به دليل جذابيت‌ها و پی‌آمدهاي مثبتي كه دارد، موجب مي‌شود همان موضعي را در پیش بگیرند كه جوامع گوناگون در برابر مدرنيته داشتند. برخي از روشن‌فكران و نخبگان، خواهان الحاق به اين روند جهانی‌شدن و خواهان بسط ارزش‌هاي جهاني و وحدت رويه در فرهنگ ارزش‌هاي جهاني هستند و بر نفي قيدهاي قومي و نژادي و مذهبي اصرار مي‌ورزند. در مقابل نيز عده‌اي از گروه‌هاي سنّتي و مذهبي در همه جوامع، از پی‌آمدهاي منفي جهانی‌شدن به‌ویژه تأثير آن بر دين و ارزش‌هاي فرهنگي دیگر ملت‌ها بيم دارند. از ديدگاه اين طيف، جهاني‌سازي ممكن است شكل تازه‌اي از استعمار باشد كه تنوع فرهنگي را در سطح جهان به مخاطره مي‌افكند. بشر در روند جهاني‌سازي نبايد از اخلاق انساني و آزادي انتخاب و ارزش‌هاي فرهنگي و ديني دور شود و هم‌چنین جهاني‌سازي نبايد مانع عدالت و امكان برخورداري همه مردم شود.



اسلام در عصر جهانی‌شدن
دیدگاه‌های گوناگونی در مورد رابطه اسلام با جهانی‌شدن وجود دارد كه مجال پرداختن به آنها نيست. به طور كلي بايد گفت توجه به بنيادها و مباني فلسفي و سياسي و اقتصادي آن و بحران‌هاي اجتماعي، فرهنگي و ديني غرب كه به ظهور مكاتب الحادي و لاادري‌گري و صدها مكتب پوچ و سرگرم‌كننده دیگر انجامیده‌اند، اهميتي فوق‌العاده دارد. وظيفه مهم مسلمانان در قبال روند جهانی‌شدن، شناخت تمدن غرب و بنيادهاي آن از يك طرف و کسب آگاهي كامل از محتواي فرهنگ غني اسلام و ظرفيت‌هاي جهاني آن براي علاج بحران‌هاي فكري و معنوي جهان حاضر و كوشش در جهت تسخير روح معنوي و فكري تمدن غرب از سوي ديگر است.



ماهاتير محمد، نخست‌وزير سابق مالزي در اين زمينه هشدار مي‌دهد:



طرف‌داران جهانی‌شدن به شدت سرگرم آماده‌سازي خود براي سوء استفاده از بازار جهان بدون مرز هستند، ولي مسلمانان بايد با كوششي هم‌آهنگ، بر فرآیند جهانی‌شدن تأثير بگذارند و آن را قانون‌مند سازند، مسلمانان بايد هوشيارانه برخي از ابزارهاي كليدي جهانی‌شدن را در دست داشته باشند و جهانی‌شدن را درك كنند.



وي هم‌چنین معتقد است كه نقش دين اسلام در عصر جهانی‌شدن به اين امر بستگي دارد كه اسلام در مقابل مسائل مهم جهاني از قبيل صلح جهاني و عدالت و فرآیند توسعه و رفاه عمومي انسان‌ها چگونه نقش ايفا مي‌کند.



در مورد اين‌كه آيا ممكن است اسلام در عصر جديد، دنيا را رهبري كند، به كلام شاو، نويسنده و محقق ايرلندي كه آثار وي در دنيا معروف است، اشاره می‌کنیم. وي مي‌گويد:



من هميشه نسبت به دين محمد، به واسطه خاصيت زنده بودن شگفت‌آورش، نهايت احترام را داشته‌ام. به نظر من، اسلام تنها مذهبي است كه استعداد توافق و تسلط بر حالات گوناگون و صور متغير زندگي و مواجهه با قرون مختلف را دارد. من چنين پيش‌بيني مي‌كنم و از هم‌اكنون آثار آن پديدار شده است، كه ايمان محمد مورد قبول اروپاي فردا خواهد بود... . به عقيده من، اگر مردي چون او صاحب اختيار دنياي جديد شود، طوري در حل مسائل و مشكلات دنيا توفيق خواهد يافت كه صلح و سعادت آرزوي بشر تأمين خواهد شد.



قابليت اسلام براي جهانی‌شدن
«ايدئولوژي اسلام اين شايستگي و توانايي را دارد كه بر روي ويرانه‌هاي جوامع از هم پاشيده، جامعه‌اي نو بنياد نهد. اسلام قادر است در قلوب پيروان خود آن‌چنان هيجاني برپا كند كه قاطعانه با موانع و مشكلات زندگي، به نيروي ايمان و اتحاد، پيكار جويند. نقش ايمان تنها به خودسازي فرد مسلمان خاتمه نمي‌يابد و از نظرگاه اجتماعي، در جهان امروز مي‌توان ديانت اسلام را در هیئت ايدئولوژي فراگير با دو ويژگي تساهل و بلندپروازي به جهانيان معرفي كرد.» ايدئولوژي اسلام قادر است نظام تازه‌اي در روابط بين ملت‌ها بر اساس انسان‌گرايي و معنويت ايجاد كند.



هر روزي كه مي‌گذرد، مظاهر فرهنگ و ارادتي غرب، در برابر فرهنگ اسلامي كه مبتني بر تكامل معنوي و تعالي روحي است، نفوذ خود را از دست مي‌دهد. غرب با پيشرفت‌هاي صنعتي و پژوهش‌هاي علمي، هم‌چنان جاذبه مخصوص خود را در بين همه ملت‌ها دارد. با اين همه، اين جاذبه از دل‌بستگي مسلمانان به معنويت اسلام و ايمان به خدا نكاست و مردم را به آينده، اميدوار و به تجربه‌هاي تاريخي صدر اسلام دل‌گرم ساخته است. البته اين واقعيت را هم پذيرفته‌اند كه در شرايط جهان امروز، اسلام در صورتي مي‌تواند نقش راستين خود را ايفا كند كه ملت‌هاي مسلمان به موازات ايمان مذهبي و ارزش‌هاي اخلاقي به پيشرفت‌هاي تكنولوژي و علمي مجهز باشند.



بی‌شك، در چنین شرايطی، اسلام خواهد توانست از تجربه‌ها و نظريه‌های سياسي، اقتصادي و علمي ملت‌هاي جهان بهره‌مند گردد. جهان غرب نيز اسلام پويا و راستين را كه مي‌تواند نقش مهمي در آينده بشريت ايفا كند، هنوز نشناخته است. در طريق شناسايي اسلام، جهان غرب بايد واقعيت اين دين را تشخيص دهد و برنامه‌هاي اسلام را براي چاره‌جويي دشواري‌های انسان امروز ارزيابي كند.



نويسندگان غرب، دلهره‌اي كه انسان امروز را در رويارويي با تكنولوژي آزار مي‌دهد، به روشني باز نمي‌گويند، در حالي‌كه جهان‌بيني اسلامي با وسعت نظري كه دارد، مي‌خواهد اين دلهره را با تقويت روح ايمان و گسترش عدالت اجتماعي برطرف كند.



امت اسلام در جست‌وجوي نظامي است كه در سايه آن، اصالت زندگي خود را باز يابد. اين امت از مظاهر مادي تمدن غرب، روي برتافته و در آرزوي بهره‌مندي از فرهنگ اصيل و حيات‌بخش اسلامي است.



تحليل نظريه تعارض اسلام با جهانی‌شدن
به نظر مي‌رسد جهانی‌شدن كنوني با فرهنگ اسلامي و انديشه ديني تعارض دارد؛ زیرا:



1. دسترس برابر همه فرهنگ‌ها و جوامع به تكنولوژي ميسر نيست؛



2. در فرآیند شكل‌دهي آن نقش مشترك ندارند؛



3. واكنش فرهنگ‌ها و گرايش‌هاي قومي و محلي در برابر جهانی‌شدن و رشد و شكل گرفتن هويّت‌هاي جديد، از ناسازگاري و تعارض با فرآیند جهانی‌شدن حکایت دارد.



در اين زمينه، گفته‌هاي ارنست گلنر را بايد يادآور شد كه مي‌گويد:



ميان اين ادعا كه آموزه‌هاي غرب در فرآیند جهانی‌شدن، جهاني مي‌شود، با آموزه‌هاي اسلامي ناسازگاري وجود دارد. اين ناسازگاري موجب مي‌شود كه هر دو به نفي یک‌دیگر بپردازند و بنيادگرايي اسلامي در پي احساس خطر حذف هويت اسلامي، به باز توليد خود بپردازد.



امروز مسلمانان بيش از هر زمان ديگري نياز دارند از پيشرفت‌هاي علمي دنيا و فرهنگ و تمدن جهاني آگاه باشند و با نقد و ارزيابي آن، نكته‌هاي مثبت را كسب كنند و مرعوب غرب نشوند و از توانايي‌ها و قابليت‌هاي دين اسلام غفلت نورزند. به نظر نوگرايان ديني، اسلام يك دين جامع با رسالت جهاني است و مخاطب آن همه انسان‌ها هستند. رسالت اصلي اسلام به عنوان آخرين دين توحيدي، هدايت انسان‌ها به سوي بندگي خدا و نجات از بندگي انسان‌ها و طاغوت‌ها و رهايي از استبداد و ناداني است. كرامت انساني و عدالت اجتماعي و آزادي فكري و مشاركت بر سرنوشت فردي و سياسي و اجتماعي خود، از اهداف اساسي دين اسلام به شمار می‌رود.



جهان‌شمولي و جهان‌نگري اسلام، روحيه مسالمت‌آميز با پيروان دیگر اديان و احترام به فرهنگ‌هاي ديگر را تأييد و آموزه‌هاي اسلام، عدالت‌گرايي و صلح‌جويي و تفاهم و برابري و برادري و عقل‌گرايي را ترويج مي‌كند. اسلام مقام علم و عالم را ارج مي‌گذارد و همين آموزه‌ها، زمينه‌های مقبوليت جهاني را براي اسلام ايجاد و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين خواهد كرد. بدین ترتیب، اين فرهنگ غني قابليت جهان‌گستري دارد و در مرزهاي خود محصور نخواهد ماند.



دلايل جهان‌شمولي اسلام
اسلام، دين جهاني و همگاني است و به يك قوم، نژاد، زبان، كشور و منطقه اختصاص ندارد. اسلام يك آيين بزرگ انساني است كه براي هدايت و سعادت و نجات تمام انسان‌ها آمده است. همگاني و جهان‌شمول بودن اسلام، حقيقتی قطعي و بديهي است كه مسلمانان هيچ ترديد، ابهام و اختلافي درباره آن ندارند. بدین ترتیب، همه مذاهب اسلامي و اندیشه‌ورزان جهان اسلام به آن اعتقاد دارند و آن را از ضروريات دين اسلام و محكمات قرآني مي‌شمارند.



اکنون برهان‌ها و دلايل نظري جهاني بودن اسلام و قطعيت جهاني‌سازي اسلام را كه امام عصر(عج) تحقق خواهد بخشید، به فراخور اين نوشتار اشاره می‌کنیم و با تبيين ماهيت جهانی‌شدن اسلام، رابطه آن را با روند جهاني‌سازي كنوني بررسي خواهيم کرد.



جهاني بودن دين اسلام را از سه طريق می‌توان به اثبات رساند: مطالعه آموزه‌ها و متن پيام‌هاي آسماني اين دين؛ تصريحاتي كه در اسلام به جهاني بودن اين دين و جهاني بودن نبوت و خاتميت رسالت پيامبر اعظم (ص) بیان شده است؛ توجه به مباني عقلاني و علمي و هم‌آهنگی آن با فطرت نوع بشر.



احكام و قوانين اسلامي قادر است به پرسش‌هاي جهان معاصر در چاره‌جویي گرفتاري‌ها و ارائه راه خوشبختي انسان‌ها و آينده جهان پاسخ دهد. در اين روزها، بسياري از ملت‌ها در آستانه تحولاتي قرار گرفته‌اند كه قهراً نتايج مثبتي را در پي نخواهد داشت. جنبش مسلمانان در سال‌های اخير و خيزش‌هاي اسلامي كه با هر تحول و انقلاب ديگر تفاوت دارد، با انگيزه احيای مجدد اسلام و دل‌بستگي و عشق به قرآن موجب شده تا امت اسلامي در پي هويت اصيل خود، در جهان پرآشوب امروز، در برابر انواع مكاتب به مبارزه برخيزد.



جوامع ديني به‌ویژه اسلام، روند جهانی‌شدن خود را آرام آرام به پيش مي‌برند. اسلام، زمينه‌هاي لازم و كافي را براي جهانی‌شدن و جهان‌شمولي دارد كه به برخي از اين زمينه‌ها و قابليت‌ها اشاره مي‌‌شود:



1. برتري فكري و غناي فرهنگي و سابقه تمدن درخشان اسلامي با توجه به ساختارها و نهادهاي قدرت‌مند و اهداف متعالي و استراتژيك، مي‌تواند در فرآیند رشد علمي و تمدن جهاني بشر، نقش ارزنده‌اي ايفا كند.



2. نوع تعاليم و دعوت‌ها و آرمان‌های اين دين، جهاني و معقول و فطري است.



3. تمامي مظاهر جهل و خرافه و ساختارهاي قومي و قبيله‌اي و نژادي و مادي را كه عامل تبعيض و تفرّق و ركود و مانع وحدت و یک‌پارچگی ملت‌ها و انسانهاست، نفي مي‌كند.



4. كاركردهاي اين دين، جهاني بوده و در سرنوشت كل بشر تأثير داشته است و در فرآیند علم، اخلاق، فرهنگ و سياست، تعديل کرده و نگرش معقول به ارمغان آورده است.



5. روند رو به رشد پيروان اين دين در سطح جهان نشانه مقبوليت بشري اين دين است.



6. گذر از فردگرايي به نهادهاي اجتماعي و امت واحده جهاني.



7. دعوت به كلمه مشترك تمامي اديان آسماني (دعوت به توحيد).



8. دعوت به علم و عقلانيت.



9. كنترل دروني عوامل انحراف و فساد و طغيان و استبداد بشر عليه بشر.



10. تأمين نيازهاي روحي و رواني و نجات بشر از حيرت و سرگشتگي و يأس، اين عوامل از زمينه‌ها و قابليت‌هاي جهاني دين اسلام حكايت مي‌كند.



جهاني بودن اسلام را از برخي آيات قرآن كريم می‌توان دریافت كه به صراحت بر اين مطلب تأكيد دارند. اکنون آنها را چنین برمی‌شماریم:



1. رسالت جهاني پيامبر اعظم (ص): (قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً)؛



2. قرآن براي همه انسان‌ها نازل شده است: (وَ مَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِلْعَالَمِينَ)؛



3. جذابیت قرآن برای تمام انسان‌ها: (وَ مَن يَرغَبُ عَن مِلّةَ اِبراهيمَ اِلاّ مَنْ سَفِه نَفْسَهُ)؛ از دين فطري ابراهيمي روي مي‌گردانند. از اين آيه به دست مي‌آيد كه تعاليم آسماني دين اسلام كه دين توحيد و فطرت و عدالت و نجات‌بخش و كامل است، هميشه براي انسان‌هاي آزاده و سليم‌العقل جاذبه دارد.



4. دارا بودن قوانيني هم‌آهنگ و منطبق با فطرت آدمي: (فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ).



5. توجه و دعوت به علم: (هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَالَّذِينَ لاَ يَعْلَمُونَ).



6. نگاه جامع و كامل به همه جنبه‌هاي جهان هستي و نيازهاي بشري: (مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْء). خداوند، قرآن را (تِبْيَاناً لِكُلِّ شَيْء) توصيف مي‌كند.



7. توجه به بُعد معنوي حيات بشري و ترسيم خطوط حيات معقول (بر پايه عقلانيت و اعتدال).



8. تأكيد بر برابري همه انسان‌ها و نفي تبعيض و برتري‌هاي نژادي، مادي، قومي و زباني.



9. نفي سلطه‌پذيري و عبوديت غير خدا: (وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضاً أَرْبَاباً مِنْ دُونِ اللّهِ) یا (وَلَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً).



10. دعوت به عدالت و قسط: (كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلّهِ).



11. نفي ظلم و فساد در هر شكل و با هر انگيزه‌اي: (وَ لاَتُفْسِدُوا فِي الأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاَحِهَا).



با توجه به اين ويژگي‌هاي بارز و جهاني دين اسلام درمي‌يابيم كه دامنه شعارها و برنامه‌ها و اهداف دين متعالي اسلام، جهاني است و منحصر در قوم و قبيله و مكان و زمان خاصي نيست.



قرآن كريم در آيات ديگري بر جامعيت و كامل بودن و اين‌كه تنها دين مقبول اسلام است، تأكيد و تصريح کرده است كه به برخي از اين آيات اشاره مي‌‌کنیم:



1. (إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الْإِسْلاَمُ)؛ «تنها دين پذيرفته شده نزد خدا اسلام است.»



2. (وَ مَن يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلاَمِ دِيناً فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)؛ «و هر که جز اسلام دین [دیگر] جوید، هرگز از وی پذیرفته نشود و وی در آخرت از زيان‌كاران است.»



در تفسير آيات فوق، حديثي به این مضمون از امام صادق(ع) نقل شده است:



فوالله يا مفضّل ليرفع عن الملل و الأديان الإختلاف، و يكون الدّينُ كلمةً واحداً كما قال الله عزّوجلّ إنّ الدّينَ عِندَ اللهِ الإسلام؛



اي مفضل! به خداوند سوگند، كه همه اختلاف‌ها از ميان اديان برداشته مي‌شود و همه به صورت يك دين واحد درمي‌آيند، همان گونه که خداي عزوجل فرموده است: «تنها دين حق، نزد خدا اسلام است.



آيه 33 سوره توبه به صراحت تمام، دين اسلام را دين حق و هدايت مي‌داند كه سرانجام بر همه اديان غلبه خواهد كرد. اين آيه علاوه بر دلالت بر حقانيت دين اسلام، از جهاني بودن دين اسلام و حتمي بودن اراده خدا نسبت به جهانی‌شدن اين دين خبر مي‌دهد.



خداوند به پيامبر اعظم (ص) خطاب مي‌كند كه جهاني بودن دعوت و رسالت خود را به مردم ابلاغ كند:



(قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيْكُمْ جَمِيعاً)؛



[اي پيامبر] بگو: «اي مردم! من پیامبر خدا به سوي همه شما هستم».



همه مفسران قرآن كريم نيز اتفاق نظر دارند كه لفظ «جميعاً» در اين آيه شريفه براي تأكيد بر عموميت رسالت و شمول و همگاني بودن رسالت پيامبر اسلام آمده است.



آيات ديگري نيز بر جهاني بودن دين اسلام تأكيد دارند، از جمله آيه 90 سوره انعام كه خداوند در آن مي‌فرمايد:



(قُل لاَأَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرَي لِلْعَالَمِينَ)؛



بگو: «من از شما هیچ مزدی بر این [رسالت] نمی‌طلبم...».



آيه 107 سوره انبيا نيز اين مطلب را به صراحت بيان مي‌كند كه:



(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ)؛



و تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.



خداوند در آيه اول سوره فرقان مي‌فرمايد:



(تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَي عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً)؛



بزرگ [و خجسته] است كسى كه بر بندة خود، فرقان [كتاب جداسازندة حق از باطل] را نازل فرمود، تا براى جهانيان هشداردهنده‏اى باشد.



اين آيه نيز هدف نهايي فرقان (قرآن) را انذار جهانيان و آگاهي و بيداري همه مردم جهان در همه زمان‌ها و مكان‌ها مي‌داند. شيخ طبرسي ذيل اين آيه شريفه آورده است كه «للعالمین» به معناي «جميع المكلفين من الإنس و الجنّ» است.



آيه ديگر، آيه 28 سوره سبأ است كه خداوند مي‌فرمايد:



(وَ مَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيراً وَنَذِيراً وَلكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لاَ يَعْلَمُونَ)؛



و ما تو را جز] به سِمَتِ [بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستاديم؛ ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند.



صاحب تفسير البرهان في تفسير القرآن ذيل اين آيه شريفه، حديثي را نقل مي‌كند كه دلالت دارد اين آيه علاوه بر اثبات جهاني بودن رسالت پيامبر اكرم (ص)، بر جهاني بودن امامت نيز دلالت مي‌كند. بر اساس اين حدیث، عبدالله بن بكر از امام صادق(ع) سؤال مي‌كند:



جعلت فداک فهل یری الإمام مابین المشرق و المغرب؟؛



اي امام! جانم به فدايت، آيا امام بين مشرق و مغرب را مي‌بيند؟



امام صادق(ع) ضمن تأكيد بر جهاني بودن امامت اهل‌بيت عصمت (علیهم السلام) و اين‌كه هر امامي، گواه بر خلق است و همه مردم را مي‌بيند و بر همه جهانيان حجّت و امام است، مي‌فرمايد: «و الله يقول: وَ مَا أرسَلنَاكَ إلاّ كَافّةً لِلنّاسِ»؛ يعني براي «من علي الأرض و الحجّة من بعد النّبيّ (ص) و هو يقوم مقام النّبي و هو الدليل علي ما تشاجرت فيه الاُمّة و الآخذ بحقوق النّاس».



علاوه بر اين آيه و آيات متعدد ديگري كه بر جهاني بودن دين اسلام و وعده الهي بر تحقق اين امر دلالت دارند، در احاديث فراواني نيز بر اين مطلب تأكيد و تصريح شده است. برای نمونه، به برخي از اين احاديث استناد مي‌جوييم:



1. عبدالله بن عباس نقل مي‌كند كه پيامبر اعظم (ص) فرمود:



أشهد أن لا إله إلاّ الله وحده لا شریک له و أنّی محمّدٌ عبده و رسوله، أرسلنی برسالته إلی جمیع خلقه، لِیُهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَیّنَةٍ وَ یُحیی مَن حَیَّ عَن بَیّنةٍ، و اصطفانی علی جمیع العالمین من الأوّلین و الآخرین؛



گواهی می‌دهم که نیست خدایی جز خدای یکتا، یگانه است و هم‌تایی ندارد و من محمد، بنده و پیام‌آور اویم. مرا به رسالت خود به سوی تمام آفریدگانش فرستاد تا کسی که باید هلاک شود با دلیل روشن هلاک گردد، و کسی که باید زنده شود با دلیلی واضح زنده بماند و مرا برای تمام جهانیان از اول تا آخر برگزید.



2. امام رضا(ع) در توصيف معجزه بودن قرآن و جاويدان بودن آن فرمود:



إنّ الله تبارك و تعالي لم يجعله لزمان دون زمان ولا لناس دون ناس فهو في كلّ زمان جديد و عند كلّ قوم غَضّ، إلي يوم القيامة؛



خداوند تبارک و تعالی آن [قرآن] را برای زمانی خاص یا برای مردمی معین نفرستاد، بلکه قرآن در تمام زمان‌ها جدید و نزد تمام اقوام تازه و نو است تا روز قیامت.



و باز فرمود:



لم يُجعل لزمان دون زمان بل جُعل دليل البرهان و الحجّة علي كلّ إنسان؛



[قرآن] برای زمانی محدود نیامده بلکه برهان و حجتی است برای تمام انسان‌ها.



معناي حديث اين است كه خداوند، قرآن را براي يك زمان خاص و براي مردمي خاص، حجت و برهان قرار نداده، بلكه حجت بر همه جهانیان و همه انسان‌هاست.



3. جهانی‌شدن اسلام با قيام جهاني امام مهدي(عج) روي خواهد داد. اين وعده بزرگ الهي، قطعي و تخلف‌ناپذير است. شيخ طبرسي ذيل آيه شريفه (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الأَرْضِ) آورده است كه پيامبر در تفسير اين آيه شريفه فرموده است:



لا یبقی علی الأرض بیت مَدَر و لا وَبَر إلاّ أدخله الله تعالی کلمة الإسلام؛



هيچ خانة آباد و هيچ چادري در روي زمين نخواهد بود، مگر اين‌كه خداوند به وسيله مهدي، اسلام را در آن وارد می‌کند.



گسترش اسلام در سراسر جهان، يك حقيقت قطعی است كه در عصر ظهور حضرت مهدي(عج) محقق خواهد شد و به رشد فكري و معنوي همه مردم و بسط صلح و عدالت و نابودي استعمارگران و نظام‌هاي ضد ديني و استثمارگران و فسادگستران مي‌انجامد. همان‌گونه كه در لسان روايات و ادعيه وارد شده، به دست مبارك حضرت مهدي(عج)، بساط جبابره و كفار و منافقين و ملحدين در تمام جهان برچيده خواهد شد و به جاي ظلم و فساد، عطر معنويت و پاكي و صفاي عدالت و صلح و آرامش خواهد نشست. در دعاي «عهد» مي‌خوانيم و از خدا مي‌خواهيم كه:



و اقصم به جبابرة الکفر و اقتل به الکفّار و المنافقین و جمیع الملحدین حیث کانوا من مشارق الأرض و مغاربها، برِّها و بحرها و املأ به الأرض عدلاً؛



و پشت جباران و ستم‌گران کفر را به وجود او در هم‌شکنی و کفار و منافقان و همه ملحدان را در شرق و غرب عالم و خشکی و غیرخشکی هلاک ساز و به وجودش زمین را پر از عدل و داد فرما.



در عصر انقلاب جهاني مهدوي، امام از وسایل بسيار پيشرفته ارتباطات و تكنولوژي انتقال اطلاعات بهره مي‌گيرد و به نحوي كه در احاديث مربوط به عصر ظهور به اين نكته اشاره شده، «هنگامي كه قائم ما قيام كند، خداوند آن‌چنان چشم‌ها و گوش‌هاي شيعيان ما را تقويت كند كه ميان آنها و امام نامه‌رساني نخواهد بود. امام با آنها سخن مي‌گويد و بدون واسطه، در هر جاي دنيا كه باشند، پيام او را مي‌شنوند و به او نگاه مي‌كنند و او را مي‌بينند». باز در حديث ديگري كه از امام صادق(ع) نقل شده، آمده است كه «مؤمن در زمان قائم در حالي كه در مشرق است، برادر خود را در مغرب مي‌بيند. هم‌چنین كسي كه در مغرب است، مي‌تواند برادرش را در شرق عالم ‌ببيند».



با توجه به وضعيت و چشم‌اندازي كه روايات معصومين از حكومت جهاني امام مهدي(عج) ترسيم كرده‌اند، مي‌توان دريافت كه جهانی‌شدن اسلام و وعده استخلاف زمين به دست صالحان و وراثت زمين به دست مؤمنان صالح و گسترش عدل و اقامه قسط و تحقق واقعي و همه‌جانبه اسلام اصيل و ناب محمدي (ص)، در زمان حكومت جهاني حضرت مهدي(عج) محقق خواهد شد.



بين جهانی‌شدن و جهان‌گیر شدن اسلام و انقلاب جهاني مهدي(عج) ارتباطي كاملاً وثيق برقرار است و تمام شرايط و ابزار جهاني‌سازي دين در آن دوره خاص مهيا خواهد شد. به اين نكته مهم در متون ديني و احاديث به صراحت اشاره شده است که اکنون برمی‌شماریم:



1. امام باقر(عج) در تفسير آيه شريفه (لِيظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ) مي‌فرمايد:



إنّ ذلک یکون عند خروج المهدی(عج) من آل محمد (ص) فلا یبقی أحدٌ إلاّ أقرّ بمحمّد؛



تأویل این آیه هنگام خروج مهدی آل‌محمد است به گونه‌ای که هیچ کس نمی‌ماند مگر آن‌که به دین محمد اقرار خواهد کرد.



همانا دين محمّد همه گيتي را فراخواهد گرفت و هر كجا ظلم و ظلمت و باطلي باشد، از بين خواهد رفت تا آن‌جا كه هيچ مشركي روي زمين نخواهد ماند.



2. هم‌چنین در مورد آيه شريفه (هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ...)، از ابن‌عباس نقل شده است كه «اين آيه تحقّق نخواهد يافت تا زماني كه همه يهوديان و مسيحيان و طرف‌داران همه كيش‌ها به اسلام گرايش يابند. در آن زمان، امنيت و صلح چنان برقرار خواهد بود كه گوسفند و گرگ و گاو و شير و آدميان و مارها از گزند یک‌دیگر در امان باشند».



3. باز در قرآن كريم در آيه 8 سوره صف مي‌فرمايد:



(يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ)؛



مى‏خواهند نور خدا را با دهان خود خاموش كنند و حال آن‌كه خدا ـ گر چه كافران را ناخوش اُفتد ـ نور خود را كامل خواهد گردانيد.



علي بن ابراهيم در تفسير خود نوشته است:



مراد از نور خدا كه كفار مي‌خواهند آن را خاموش كنند، قائم آل محمد(عج) است كه هرگاه قيام كند، دين خدا را بر همه اديان پيروز گرداند، آن‌گونه كه جز خدا پرستيده نشود و چنان شود كه زمين را از قسط و عدالت آکنده خواهد كرد آن‌گونه كه از جور و ستم پر شده باشد.



درباره آينده بشر از منظر اديان الهي بايد گفت انسان بالفطره در راه تكامل فكري و اخلاقي و معنوي پيش مي‌رود. نه شرف و كمال لازمه جدایی‌ناپذیر طبيعت بشر است و نه جبر تمدن مستلزم فاجعه خود‌كشي دسته‌جمعي بشر خواهد بود، بلكه آينده‌اي روشن و سعادت‌‌بخش و انساني كه در آن، شر و فساد از بيخ و بن بركنده خواهد شد، در انتظار بشر است. اين نظريه، الهامي است كه دين نويد مي‌دهد.



تفاوت جهاني‌سازي كنوني با جهانی‌شدن حكومت مهدي(عج)



بايد ديد ميان جهاني‌سازي و جهانی‌شدن حكومت مهدي(عج) چه نسبتی وجود دارد؟ براي يافتن رابطه اين دو بايد مباني و ويژگي‌ها و اهداف هر يك از اين فرآیندها را مطالعه کرد و ديد اين دو چه نقاط اشتراک، افتراق و تمايزي دارند؟ غايت هر كدام چيست؟ آيا يكي از اين فرآیندهاي جهاني در راستاي ديگري قرار دارد؟



آيا جهانی‌شدن را مي‌توان مقدمه انقلاب جهاني مهدي و حكومت واحد جهاني مهدي(عج) دانست. همه اين پرسش‌ها وقتي پاسخي در خور مي‌يابند كه بتوانيم فرآیند جهانی‌شدن كنوني و جهاني‌سازي مهدوي(عج) را دقیق بشناسیم.



قبل از هر چيز بايد ديد آيا جهانی‌شدن يك فرآیند است يا اين‌كه ما مدل‌هايي از جهانی‌شدن داريم؟ آيا جهانی‌شدن همان جهاني‌سازي است يا اين دو را بايد دو فرآیند متفاوت از هم ديد؟ چه حركت‌هايي از جهانی‌شدن وجود دارد؟ كدام يك از نظریه‌هاي جهانی‌شدن با مدل جهاني‌سازي مهدوي سازگارتر است؟



ويژگي‌هاي جهاني‌سازي مهدوي(عج)
اسلام داراي ويژگي‌هایی است كه با هيچ‌كدام از نظام‌هاي موجود قابل مقايسه نيست. جهانی‌شدن اسلام نيز در واقع به معناي جهانی‌شدن اين اصول و ويژگي‌ها خواهد بود. اسلام به عنوان يك دين كامل و نظام جامع كه بر پايه عقلانيت، علم، معنويت، كرامت انساني، عدالت و برابري، امنيت و حقوق فطري بشري بنا نهاده شده است، طبق وعده الهي سرانجام بر همه فرهنگ‌ها و اديان پيروز و جهاني خواهد شد. جهانی‌شدن اسلام به معناي جهانی‌شدن علم، عقلانيت، معنويت، عدالت، امنيت، رشد و تعالي انسان‌ها در سراسر جهان خواهد بود.



جهاني‌سازي غرب بر مباني و زيرساخت‌ها و اصول فكري و فلسفي تمدن غرب شكل گرفته است. اين مباني عبارتند از:



1. عقلانيت و علم پوزيتويستي؛



2. اومانيسم؛



3. ليبراليسم؛



4. سكولاريسم.



در مقابل، مباني جهاني‌سازي اسلامي و مهدوي عبارتند از:



1. فطرت‌گرايي؛



2. ارج نهادن به عقل و علم؛



3. اعتقاد به وجود رابطه جهان هستي با مبدأ؛



4. غايت‌مندي نظام آفرينش و انسان؛



5. اصل قانون‌مندي نظام تكوين و تشريع (اصالت تشريع و اصالت دين)؛



6. استمرار و تداوم نظام هدايت و رهبري الهي؛



7. اصل كرامت الهي انسان؛



8. اصل حاكميت الهي؛



9. اصل آزادي و حق حيات و بهره‌مندي همه انسان‌ها از مواهب طبيعي؛



10. اصل عزت‌مندي و شرافت و نفي سلطه ديگران؛



11. اصل حق انتخاب راه و حق رشد و تعالي كه از لوازم اصل كمال‌طلبي فطري است.



الگوي جهانی‌شدن اسلامي با الگوي جهاني‌سازي غربي كه بر پايه امپرياليسم و نئوليبراليسم است، تفاوت دارد:



1. الگوي جهانی‌شدن اسلامي مبتني بر ارزش‌هاي الهي و اخلاق و معيارهاي ديني و نوع نگرش انسان به جهان و انسان است.



2. جهانی‌شدن در چارچوب الگوي اسلامي، هر گونه سلطه‌گرايي، استعمارگري، استثمارشدگي، بي‌عدالتي، نابرابري و تبعيض را نفي مي‌كند. در مقابل، جهانی‌شدن غربي با تحميل و اجبار مدل‌ها و الگوهاي خود بر دیگر فرهنگ‌ها و جوامع، درصدد سلطه بر همه جهان است. جهانی‌شدن اسلامي مبتني بر گرايش‌های فكري و منطبق با عقلانيت و معيارها و ارزش‌هاي انساني است و با آزادي و انتخاب صورت مي‌گيرد.



3. جهانی‌شدن غرب لزوماً به بهتر شدن وضعيت زيست جهان و تأمين امنيت و عدالت و برابري و صلح نمي‌انجامد. در جهانی‌شدن اسلامي و جهاني‌سازي در فرهنگ مهدوي(عج)، اين امور، هدف غايي جهان و سير تكاملي تاريخ تلقي می‌شود. بنا‌براین، برای از بين بردن تمامي موانع رشد و كمال بشري و مظاهر فساد، کفر، شرک و ظلم، تحقق ارزش‌هاي والاي انساني، تأمين امنيت و عدالت و صلح و برابري و محبت تلاش خواهد کرد.



4. نماد بارز جهانی‌شدن، تحميل قالب و الگوي معيّني از حيات است كه بر مبناي تفكر سكولاريستي غرب شكل مي‌گيرد. چنين مدلي از جهانی‌شدن به معناي تحميل سلطه همه‌جانبه غرب با اكراه و اجبار است و دست‌آورد حقيقي و نهايي آن، استضعاف بيشتر و الحاد و فساد اخلاقي و بي‌عدالتي و فقر و تبعيض و استثمار است. جهانی‌شدن اسلامي بر‌خلاف جهانی‌شدن كنوني بر پايه عقل، علم، ارزش‌هاي والاي انساني، حفظ حقوق و كرامت انسان‌ها، آزادي، برابري، عدالت و صلح براي همه است.



به تعبير يكي از اسلام‌شناسان غربي، «تنها بر اساس الگوهاي ديني و اخلاقي و معنويت و... آرامش و ثبات براي انسان‌ها به وجود خواهد آمد. جهان امروز ما براي بسياري از معضلات خود تنها و تنها بايد به سراغ دين و مباني برابري و برادري همه انسان‌ها برود». معيارها و مباني فرهنگ غرب كه معيارهاي ديني و اخلاقي و ارزش‌هاي انساني را ناديده مي‌گيرد، نمي‌تواند جواب‌گوي نيازهاي ملت‌ها به عدالت و صلح و معنويت باشد.



جهان‌شمولي و جهان‌نگري اسلام، روحيه مسالمت‌آميز با پيروان دیگر اديان، احترام به فرهنگ‌هاي ديگر و آموزه‌هايی مانند عدالت‌گرايي، صلح‌جويي، تفاهم، برابري، برادري و عقل‌گرايي، ارج‌گزاري به علم و عالم، زمينه‌هاي مقبوليت جهاني را براي اسلام فراهم خواهد آورد و پويايي و تداوم اين مذهب را تضمين خواهد كرد. بدین ترتیب، اين فرهنگ غني و فراگير در مرزهاي خاصي محصور نخواهد ماند.



برخي از اندیشه‌ورزان ديني معتقدند اسلام براي اين‌كه بتواند خود را با فرآیند جهانی‌شدن هم‌آهنگ سازد، بايد از برخي ساختارهاي سنتي خود خارج شود. از این رو، باید با گذر از فردگرايي، جوهر دين را به درستی درک کند و با دعوت به عقلانيت، به تبيين عقلاني آموزه‌هاي دينی بپردازد.



هواداران اين نظريه با تأكيد بر قابليّت‌هاي اسلام براي جهانی‌شدن، دعوت به توحيد و دعوت به عقلانيت را عامل وحدت و یک‌پارچگی جامعه انساني و سلامت حيات اجتماعي مي‌دانند. آنان، عقلانيت ديني مورد نظر اسلام را با عقلانيت انديشه غربي كه برپايه اومانيسم و اصالت منفعت مبتني است، متفاوت مي‌شمارند.



به نظر مي‌رسد جهانی‌شدن به بيداري اسلامي و انتشار انديشه‌ها و آرمان‌هاي انساني و معقول اسلام كمك خواهد كرد. اسلام، دين حيات‌بخش و بيدارگر است و ديني است كه با فكر و روح و احساس آدمي و تمام شئون زندگي بشري سر و كار دارد و نه تنها مانع رشد و اعتلای عقلانيت بشري نيست، بلكه آن را تشويق و تقويت مي‌كند و نه تنها او را از دخالت بر سرنوشت خود باز نمي‌دارد، بلكه مسئوليت اجتماعي و فردي او را در قبال زندگي سنگين‌تر مي‌كند. اسلام، انسان را به بيداري و تحرك و تلاش در جهت اصلاح فرد و جامعه، آباداني و توسعه و خدمت به بشر دعوت مي‌كند و داراي متعالي‌ترين حقوق و والاترين ارزش‌هاي اخلاقي با پشتوانه‌هاي محكم است.



نگرش‌هاي ديني در مورد سرانجام تاريخ بشري
از ديدگاه اديان بزرگ ابراهيمي، بشر همواره در انتظار تحقق وعده قطعي الهي و آمدن يك منجي است كه در پرتو حاكميت دين خدا، مدينه فاضله‌ الهي محقق شود. اين سنت قطعي الهي با فطرت و عقل منطبق است. در واقع، انتظار ظهور منجي موعود، تحقّق غايت خلقت بشري و مطابق نظام تكوين و تشريع است. بر اساس اين ديدگاه، اديان هدفي جهاني دارند و پيام الهي براي همه انسان‌هاست. دعوت همه انبيا نیز براي توحيد و قسط و هدايت همه بشر است و اين مسئله از مسلّمات اسلام به شمار می‌رود.



تحقق حكومت سرشار از عقلانيت، معنويت، صلح و عدالت مهدوی مانند هر كار بزرگ ديگري به شرايط و مقدمات خاص خود نیاز دارد كه از جمله مهم‌ترین آنها، قابليت و نياز عقلاني و معنوي همه بشر است. اين نکته از كلمات نوراني اهل‌بيت و سنت تاريخي پيامبران الهي به دست مي‌آيد.



«مردم جهان بايد از ظلم و ستم و نظامات موجود خسته شوند و تلخي و شومي اين ايده‌هاي مادي بشري و يك‌بعدي را احساس كنند. بايد اين حقيقت را دريابند كه آن‌چه روشن‌فكران مدرنيته و نظريه‌پردازان تمدن غرب از قرن هجدهم ميلادي تاكنون درباره آينده درخشان تمدن بشري در پرتو پيشرفت‌هاي ماشيني نويد مي‌دادند، وعده‌اي تو‌خالي و سرابي بيش نبود و مشكلات بشر كنوني نه تنها نسبت به قرون پيشين كمتر نشده كه بيشتر و فراگيرتر نيز شده است و نه تنها صلح و امنيت و آزادي و رفاه مردم جهان، تأمين نشده است، بلكه دامنه مناقشات و ناامني‌ها گسترش يافته است. پي بردن به وضع خطرناك كنوني، نخست حالت تفكر و سپس ترديد و سرانجام يأس از وضع موجود جهان و بهبودي آن را پيش روي انسان‌ها مجسم مي‌كند و اين فضاي ابهام‌آلود و يأس‌آور، زمينه‌ساز آمادگي و انتظار بزرگ براي انقلابي همه‌جانبه و نجات‌بخش بر اساس مباني و ارزش‌هاي جديد ديگري خواهد بود». «خلاصه اين‌كه علاقه و خواست انسان به بهبودي اوضاع جهاني و رشد و دانايي و عشق به خوبي‌ها و عدالت، علاقه‌اي است اصيل و هميشگي و جاوداني و انتظار يك مصلح بزرگ جهاني، آخرين نقطه اين علاقه است.»



باور به جهاني بودن حكومت مهدي(عج)، اميد به نجات بشر است. انتظار، يك آرمان و باور جهاني است. «عقيده به ظهور يك منجي و رهايي‌بخش بزرگ و اميد برچيده شدن بساط ظلم و ستم از ميان انسان‌ها و حكومت حق و عدالت، منحصر به شرقي‌ها و مذاهب شرقي نيست، بلكه يك اعتقاد عمومي و جهاني است كه نمودها و جلوه‌هاي مختلف آن (مصاديق آن) در عقايد اقوام گوناگون ديده مي‌شود. همه اين باورها و انتظارها روشن‌گر اين حقيقت است كه اين اعتقاد كهن، ريشه‌اي در فطرت و نهاد انساني و زمينه‌اي در دعوت همه پيامبران داشته است.»



از نظر عقلي نيز بايد گفت اگر چنين انتظاري، جهاني نباشد، آن وعده بزرگ الهي محقق نخواهد شد؛ زيرا با موانع بي‌شماري رو‌به‌رو خواهد بود و همه مردم آمادگي‌هاي لازم فكري و روحي و ديني جهت پذيرش چنين امر غير‌مترقبه‌اي را نخواهند داشت. به جز آن، نقض غرض پيش خواهد آمد كه چرا خداوند، منجي را مخصوص يك قوم و يك كيش قرار داده است و ديگران را از وجود پرفيض او محروم ساخته است. بنا‌براين، منجي بايد جهاني باشد و برنامه‌هايش نيز براي همه جهان و همه ملت‌ها و نحله‌ها باشد. اساساً عقيده به آمدن منجي، پايان يافتن مكاتب پوچ و الحادي و سلطه‌هاي ظالمان و ستم‌كاران و استثمارگران و تحقق بخشيدن برنامه‌هاي الهي تمام انبيا‌ست كه در رأس آن، بسط خداپرستي و توحيد و عدالت است.



اگر انتظاري در ميان نباشد و اميد گشايشي در كار جهان نباشد و براي جهان فردايي بهتر نباشد، بايد پرسيد: «پس آن همه خون دل‌ها و رنج‌ها براي چه بوده است؟ پيامبران براي چه مبعوث شدند؟ اسلام چرا آمد؟ محمد و علي چرا آن همه كوشيدند و در برابر آن همه آزارها توان آوردند؟ عاشورا چرا به وقوع پيوست؟ چرا امام موسي جعفر(ع) آن همه در سياه‌چال‌هاي زندان بغداد به سر برد؟ و چرا... . مگر اينها همه براي آن نبود كه طبقه‌اي را كه ستم مي‌كرد، از ميان بردارند و طبقه‌اي را كه محروم بود، به آسايش برسانند. پس در اين صورت، اگر اين فكر را نپذيريم كه مسایل و مصایب زندگي، ساخته ستم‌كاران است نه مورد تقدير، بايد بگوييم آن مصلحان با اصول تغييرناپذير خلقت به ستيز برخاسته بودند و با اراده ازلي پيكار مي‌كردند. آيا چنين است يا اين‌كه بر عكس، در راه خدا و رضاي او به پا مي‌خاستند.»



از تاگور بشنويم:
... و اكنون من مرتكب اين گناه نمي‌شوم كه اعتقادم را نسبت به انسان از دست نمي‌دهم و شكست كنوني بشريت را شكست نهايي نمي‌شمارم. من به آينده مي‌نگرم و زماني را در نظر مي‌آورم كه اين فاجعه عظيم به پايان مي‌رسد. تاريخ ورق مي‌خورد و انسان دوباره سبك مي‌گردد و از شهوات تهي مي‌شود... شايد سپيده اين صبح روشن، فردا از افق اين سو ـ از افق شرق ـ برخيزد كه خورشيد نيز از آن‌جا مي‌دمد. در آن هنگام است كه انسان شكست‌يافته، ميراث از چنگ رفته خود را دوباره به چنگ خواهد آورد.



هنوز انسان در اين آرزو به سر مي‌برد و مي‌داند كه با ترقي روز‌افزون دانش‌هاي گوناگون، مشكلات زندگي بشري حل نخواهد شد و علم نمي‌تواند نيازهاي معنوي و خواسته‌هاي متعالي آدمي را تأمين كند. حتي علم جديد در حل مشكلات دنيایي و مادي نيز كاري از پيش نبرده است. هنوز انسان گرسنه و برهنه و بي‌مسكن است. بشر در ابتدايي‌ترين مسائل وامانده است و از تأمين ضروري‌ترين نيازمندی‌هاي خود محروم است. با همه سيستم‌ها و مكتب‌هايي كه پديد آمده و ترقياتي كه به ظاهر نصيب آدمي شده است، باز به گفته آلكسيس كارل، «بيماري‌هايي درمان شد، ولي بيماري‌هاي تازه جاي‌گزين آنها گشت».



پی‌آمدهای حكومت جهاني مهدي(عج)
او خواهد آمد و جهاني خواهد ساخت بر اساس وعده‌ها و برنامه‌ها و خواسته‌هاي الهي و انساني، آن‌گونه كه پيامبر اعظم (ص) فرمود:



سوگند به آن كس كه مرا مژده‌آور راستين قرار داد. اگر از عمر جهان، جز يك روز نماند، خداوند همان يك روز را بس دراز دامن كند تا فرزندم، مهدي خروج كند. پس از خروج او، عيساي روح‌الله فرود آيد و پشت وي نماز گذارد. آن‌گاه زمين با فروغ پروردگار خويش روشن شود و حكومت مهدي به شرق و غرب گيتي برسد.



آثار حکومت جهانی مهدوی را می‌توان چنین برشمرد:



1. جهان مهدوي، جهاني تهی از تبعيض‌ها و اختلاف‌هاي قومي، نژادي، طبقاتي، حزبي و جنگ و خون‌ريزي و سرشار از عدالت، برادري، امنيت و صلح خواهد بود.



2. او شريعت را با رشد علمي و عقلاني قرين مي‌سازد و رسم اختلاف را از ميان برمي‌دارد.



3. در آن زمان، يك انقلاب همه‌جانبه فكري، فرهنگي، اجتماعي، سياسي و ديني رخ خواهد داد. دانش بشر نیز چندين برابر به رشد و شكوفايي مي‌رسد.



4. او علم و ايمان را در‌هم مي‌آميزد و جهش فوق‌العاده علمي به وجود مي‌آورد، به گونه‌ای كه خداوند تمام دانش‌هاي بشري را به او عطا مي‌كند و عقول بشري به دوازده برابر از رشد و درك مي‌رسد. اين واقعيت در احاديث اهل‌بيت (علیهم السلام) آمده است.



5. پيروزي نهايي اصلاح، تقوا، صلح، عدالت، آزادي و صداقت رخ خواهد داد و زور، استكبار، استبعاد، ظلم، اختناق، دجال‌گري و فريب‌كاري از ميان خواهد رفت.



6. حكومت جهاني واحد بر اساس تعاليم واقعي اسلام بنيان نهاده خواهد شد.



7. مهدی(عج) به آباداني در همه زمين خواهد پرداخت و مواهب طبيعي پاك را در اختيار بشر قرار خواهد داد.



8. بشر به خردمندي كامل و پيروي از فكر و ايدئولوژي خواهد رسيد و از اسارت انواع قید و بندها و طاغوت‌ها نجات خواهد يافت.



9. تمام مظاهر و مراكز كفر و شرك و نفاق و ظلم را نابود خواهد ساخت.



10. فرهنگ برادري و برابري و مواسات كامل را ميان همه انسان‌ها برقرار خواهد ساخت.



11. مفاسد اخلاقي از قبيل ربا، زنا، دزدي، آدم كشي و خيانت را نابود می‌کند و روان‌ها از عقده‌ها و كينه‌ها خالی می‌شود.



12. زمينه جنگ‌هایي كه براي ثروت و خاك و رياست صورت مي‌گيرد، از ميان برچيده خواهد شد و صلح و صفا و محبت و تعاون در ميان بشريت رواج خواهد يافت.



13. میان انسان و طبيعت سازگاری برقرار خواهد شد.



امام باقر(ع) در اين زمينه مي‌فرمايد:



اذا قام قائمنا وضع يده علي رئوس العباد، فجمع بها عقولهم و كملت به أحلامهم؛



هنگامی‌ که قائم ما قیام کند دست مبارکش را بر سر بندگان می‌گذارد و به واسطه آن عقل‌های مردم را جمع می‌کند و رشدهای آنها را کامل گرداند.



در حدیث دیگری آمده است:



إنّه يبلغ سلطانه المشرق و المغرب و تُظهر له الكنوز و لايبقي في الأرض خرابٌ إلاّ يعمّره؛



وسعت حکومت او شرق و غرب عالم را فرا خواهد گرفت و گنج‌های زمینی برای او آشکار می‌شود و هیچ ویرانه‌ای باقی نمی‌ماند مگر آن‌که آن‌ را آباد خواهد ساخت.



در حديث ديگري از پيامبر اعظم (ص) نقل شده است:



اُُبشرّكم بالمهدّي يملأ الأرض قسطاً و عدلاً كما ملئت جوراً و ظلماً؛



شما رابشارت می‌دهم به معدن او زمینی رااز عدل و داد آکنده می‌سازد، آن‌چنان که از ظلم و ستم پر شده بود.



ویژگی‌های مدينه فاضله مهدوي
هنگامی که حكومت مهدی شرق و غرب جهان را فراگیرد، وی در آن مدینه فاضله و ملکوتی بر اساس معيارهاي زير حكومت خواهد كرد:



1. «حكم بالعدل؛ بر اساس عدل حكم خواهد كرد.»



2. «إرتفع الجور في أيّامه؛ ستم به كلي برچيده مي‌شود.»



3. «أمنت به السبل؛ راه‌ها امنيت مي‌يابد.»



4. «أخرجت الأرض بركاتها؛ زمين، بركات خود را خارج مي‌سازد.»



5. «و ردّ كّل حقّ إلي أهله؛ حق را به صاحبان اصلي آن برمي‌گرداند.»



6. «حكم بين الناس بحكم داود(ع) و حكم محمد (ص)؛ همانند حضرت داوود(ع) و محمد (ص) حكم خواهد كرد.»



7. «يقسم المال صحاحاً؛ اموال را به شكل مساوي تقسيم مي‌كند.»



8. مردم از رشد اخلاقي بهره‌مند خواهند شد.



9. منابع و ذخاير زمين را استخراج خواهد كرد.



10. چشمه‌ها و نهرها از دل زمين خواهد جوشید و محصولات زمين فراوان خواهد شد.



11. روحيه آزمندی، دنياطلبي و ثروت‌اندوزي از ميان خواهد رفت.



12. مساجد را به شكلي می‌سازد كه در زمان پيامبر (ص) بود؛ به گونه‌ای كه همه مساجد يك شكل باشند و از نظر ظاهر هم‌سان.



13. راه‌ها را گسترش مي‌دهد.



14. دريچه‌ها و روزنه‌هايي را می‌بندد كه به طرف راه‌ها باز مي‌شود و بالكن‌هاي مزاحم مردم را خراب مي‌كند.



15. فاضلاب‌ها و آب ناودان‌هايي را می‌بندد كه به راه مردم مي‌ريزند.



16. كوفه آن‌قدر توسعه پيدا مي‌كند كه به كربلا متصل مي‌شود.



مهدی(عج) هزاران اقدام دیگر را در زمينه‌هاي تعليمي و تربيتي، اخلاقي و ديني، اقتصادي و سياسي، امنيتي و اجتماعي به اجرا می‌گذارد كه همه از خير و بركت و كرامت و رشد و تعالي حكايت مي‌كند.



17. همه مردم حكمت و علم می‌آموزند تا آن‌جا كه زنان در خانه‌ها با كتاب خدا و سنت پيامبر اعظم (ص) قضاوت مي‌كنند.



18. مردم از رشد عقلاني كافي برخوردار خواهند شد و مهدي(عج) به تأييد الهي، خرد مردمان را به كمال می‌رساند و در همگان فرزانگي پديد می‌آورد.



19. عيب و آفت از شيعيان برداشته مي‌شود و دل‌هاي آنان محكم و پولادين شود، به گونه‌ای كه يك نفر آنان به اندازه چهل مرد نيرو داشته باشد.



20. سراسر زمين از عدل و داد آكنده شود و همه مردم در زمان حكومت مهدوي بي‌نياز می‌شوند.



21. خداوند همه اموال جهان را در اختيار او قرار می‌دهد و آن‌چه در دل زمين است و آن‌چه در روي آن است، نزد مهدي گرد می‌آيد. آن‌گاه ایشان به مردم خطاب مي‌كند: بياييد و اين اموال را بگيريد. اينها همان چيزهايي است كه براي به دست آوردن آن قطع رحم مي‌كرديد و خويشان را مي‌رنجانديد و خون‌ها را به ناحق مي‌ريختيد و مرتكب گناهان مي‌شديد. بياييد و بگيريد. او اموال را به صورت مساوي ميان مردم تقسيم می‌كند و كسي را بر ديگر امتياز نمی‌دهد.



22. همگان به رفاه و آسايش و نعمت فراوان دست می‌يابند. زمين، گياهانش را مي‌روياند و آب نهرها فراوان می‌شود و گنج‌ها و دفينه‌ها و معادن زمين استخراج می‌گردد.



23. آتش فتنه‌ها و آشوب‌ها خاموش می‌شود. رسم ستم و شبيخون و غارتگري برمی‌افتد و جنگ از ميان می‌رود.



24. در جهان جاي ويراني باقي نمي‌ماند، مگر اين‌كه مهدي(عج) آن‌جا را آباد سازد.



گسترش عدل در جهان
يكي از ويژگي‌هاي مهم جهاني‌سازي اسلامي و مهدوي، بسط عدل و برابري در همه زمينه‌هاي فكري، اطلاعاتي، سياسي، اقتصادي و اجتماعي است. امام زمينه بهره‌مندي همه مردم را از مواهب طبيعي فراهم مي‌كند و هرگونه استثمار و سلطه و امتيازات ساختگي و دنيايي را نفي مي‌كند.



اصول تعاليم اسلامي، جهاني است و هيچ‌يك از حد و مرزها، فاصله‌ها و امتيازات ساختگي زمام‌داران و مجامع بین‌المللي را به رسميت نمي‌شناسد. عدالت اسلامي به معناي وسيع آن در همه روابط فردي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و بین‌المللي حاكم مي‌شود.



در روایت آمده است:



مهدي(عج)، عادل است و خجسته... او ذره‌اي از حق را فرو نگذارد. خداوند به وسيله او، دين اسلام را عزيز می‌گرداند. در حكومت او به هیچ‌کس بدي و ظلم نمی‌شود.



در جای دیگری گفته شده است:



به هنگام رستاخيز مهدي(عج)، آن‌چه هست، دوستي و يگانگي است و اين دوستي‌ها عميق و خالصانه است، به گونه‌ای كه هر كس هر چه نياز دارد، بدون هيچ ممانعتي از جيب برادر ديني‌اش بر‌مي‌دارد.



به طور کلی، در زمان مهدي(عج) مؤمنان در معاملات خويش از یک‌دیگر سود نمی‌گيرند، كينه‌ها از دل‌ها بيرون می‌رود و همه‌جا را آسايش و امنيت فرامی‌گيرد. مهدي(عج) به مساكين، رحيم و بخشنده و بركارگزاران خويش بسيار سخت‌گير است و هم‌چون علي(ع) حكومت مي‌كند. مهدي(عج)، حق هر حق‌داري را می‌گيرد و به او می‌دهد. در زمان او غير‌مسلماني نمی‌ماند و همه مردم را به دين اسلام درمی‌آورد.



نابودي ستمگران و منافقان
«او هر منكر و سركشي را پس از دعوت به حق نابود مي‌كند و هر منافق و شك‌باوري را می‌كشد. كاخ‌ها را ويران می‌سازد. ظلمه و اعوان ظلم را بي‌دريغ می‌كشد و مانع‌الزكاة را می‌كشد و حدود خدا را جاري می‌كند.» به هنگام حكومت او، حكومت جباران و مستكبران و نفوذ منافقان و خاینان از بین می‌رود.



او با پاك كردن جهان از آثار يهود و مسيحيت كنوني به نفوذ يهود و مسيحيت در جهان خاتمه می‌دهد. حكومت او شرق و غرب جهان را فرامی‌گيرد و با كشتن دجّال و هفتاد هزار سپاه او، جهان را از وجود يهود پاك می‌گرداند و در زمين جايي نمی‌ماند مگر اين‌كه در آن نداي «أشهد أن لا إله إلاّ الله و أشهد أنّ محمّداً رسول الله» را بلند می‌گرداند.



جامعه آرماني مهدوي
«جامعه مهدوي يعني آن دنيايي كه امام زمان(عج) مي‌آيد تا آن را بسازد، همان جامعه‌اي است كه همه پيامبران براي تأمين آن در عالم ظهور كردند؛ يعني همه پيغمبران، مقدمه بودند تا آن جامعه ايده‌آل انساني به وجود بيايد. انبياي الهي (علیهم السلام) از آغاز تاريخ بشريت، يكي پس از ديگري آمدند تا جامعه بشريت را قدم به قدم به آن جامعه آرماني و آن هدف نهايي نزديك كنند. انبيا همه موفق شدند. حتي يك نفر از رسولان الهي هم در اين راه و در اين مسير ناكام نماند.»



قرآن كريم يكي از اهداف مهم انبيا را اقامه قسط و عدل بيان كرده است:



(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)؛



به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند.







پس حكومت مهدي(عج) و جامعه مهدوي همان جامعه‌اي است كه اين هدف را به طور كامل تأمين مي‌كند.



هدف اصلي و مهم پيامبران، بسط توحيد بود، ولي بدون عدالت و استقرار عدل، توحيد معنايي ندارد. يكي از نشانه‌ها و اركان توحيد، نبودن ظلم و بي‌عدالتي است و اين دو مستلزم یک‌دیگرند و جامعه توحيدي آن‌گاه توحيدي است كه بعضي از انسان‌ها، ارباب و برخي ديگر، بنده نباشند و تمام امتيازات و ملاك‌هاي قومي و نژادي، جاي خود را به برابري و برادري و اخوت بدهد. یکی از كارهاي بزرگ پيامبران الهي، تلاش براي تحقق عدالت بوده است.



امام علي(ع)، زمانه مهدي(عج) را چنين ترسيم مي‌کند:



چون مهدي(عج) درآيد، هواپرستي را به خداپرستي بدل کند، پس از آن‌كه مردم از خداپرستي، به هواپرستي رو كرده باشند. قرآن را سرلوحه همه افكار و رأي‌ها و نظرها قرار دهد بعد از آن‌كه مردم، قرآن را تابع رأي و نظر و افكار خود قرار داده باشند و به شما سيرت عدل و روش احياي كتاب خدا و سنت رسول‌الله را نشان خواهد داد. مهدي(عج) بر اساس علم امامت و علم باطني قضاوت كند و از مردم شاهد و بيّنه نطلبد و خدا حكم را به او الهام كند.



مهدي(عج)، نقشه‌هاي پنهاني هر گروه را بداند و نقشه‌هايشان را به آنان تذكر دهد. مهدي(عج)، دوست و دشمن خويش را با نگاه بشناسد.



اهداف حكومت جهاني مهدي(عج)
با توجه به اهداف كلي اسلام و آرمان‌هاي شيعي كه از متن آيات قرآني و روايات معصومان (علیهم السلام) به دست مي‌آيد، مي‌توان گفت حكومت جهاني امام مهدي(عج)، اين اهداف متعالي قرآني را سرلوحه برنامه‌ها و اهداف خود قرار خواهد داد:



1. زمينه‌سازي براي پرستش حق و جهاني ساختن توحيد: (يَعْبُدُونَنِي لاَ يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً).



2. استقرار عدل و قسط و برابري.



3. امامت مستضعفان و نابودي مستكبران: (وَ نُرِيدُ أَن نَّمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا...).



4. اقامه نماز و دادن زكات: (الَّذِينَ إِن مَكَّنَّاهُمْ فِي الأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلوةَ وَآتَوُا الزَّكَوةَ).



5. احياي دين واقعي خدا (اسلام محمدي (ص)).



6. استقرار همه‌جانبه دين و اجراي حدود و دستورهای الهي.



7. از بين بردن زمينه‌هاي فساد و تباهي در روي زمين.



8. نابود ساختن مظاهر كفر و شرك و نفاق.



9. تمكن و ولايت و استخلاف مؤمنان در زمين.



10. روشن ساختن معيارهاي شناخت حق.



11. ايجاد امنيت در همه ابعادِ حيات بشري (امنيت فكري، روحي، اجتماعي، سياسي و اقتصادي در سطح جهان و از بين بردن عوامل ترس، اضطراب و ناامني).



12. ايجاد زمينه‌هاي رشد علمي، اخلاقي و عقلاني.



13. آماده ساختن زمينه رفاه همگاني و فراوانی نعمت.



14. تقسيم عادلانه ثروت.



15. ايجاد صلح جهاني.



16. حكم کردن بر اساس دستور خداوند: (وَ مَن لَمْ يَحْكُم بِمَا أَنْزَلَ اللّهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْكَافِرُونَ) و (وَأَنِ احْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللّهُ وَلاَ تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ) یا (إِنَّ اللّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَي أَهْلِهَا وَإِذَا حَكَمْتُم بَيْنَ النَّاسِ أَن تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ).



17. نفي سلطه کافران از مسلمانان: (وَ لَن يَجْعَلَ اللّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَي الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلاً).



18. نفي سلطه اهل اتراف و اسراف: (وَلاَ تُطِيعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِينَ).



19. نفي سلطه هوا‌پرستان و بي‌دينان: (وَ لاَتُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَن ذِكْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَكَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً).



20. نفي سلطه ظالمان: (وَ لاَ تَرْكَنُوا إِلَي الَّذِينَ ظَلَمُوا).



امام عصر(عج) به همه اهداف اسلام و وعده‌هاي قرآن جامه عمل مي‌پوشاند. هدف اسلام، آزاد كردن انسان‌ها از همه بندگي‌ها و ذلت‌ها و خواري‌ها؛ خاتمه دادن به شرك و بت‌پرستي؛ از بين بردن زمينه‌هاي فسق و فجور و گناه و فساد؛ برچيدن بساط ظلم، استعمار، خرافات و عقايد پوچ و موهوم؛ برداشتن امتيازهاي مادي؛ مبارزه با جهل و ناداني؛ برقراري عدالت و امنيت؛ بهره‌برداري از نعمت‌هاي الهي و استخراج كنزها و گنج‌ها و منابع زمين؛ برقراري احكام خدا؛ استقرار نظم؛ حفظ حقوق؛ آماده كردن زمينه رشد و تكامل علوم؛ شكوفايي روحي و نشاط مردم و برقراري مساوات و قسط است. در رأس همه اين اهداف و اقدام‌ها نیز دعوت به توحيد و يكتاپرستي و رونق علم و ايمان، جلب رحمت و مغفرت الهي است. همه اين اهداف الهي و قرآني به دست آن ذخيره الهي و حجّت حق محقق خواهد شد.



مباني جهاني‌سازي مهدوي


1. جهاني بودن تعاليم دین اسلام.



2. اعتقاد به جهاني بودن رسالت پيامبر اسلام.



3. اعتقاد به امامت و رسالت جهاني امام عصر(عج).



4. اعتقاد به جاودانگي دين اسلام و فرازماني و مكاني بودن و ابدي و غير قابل نسخ و تحريف بودن قرآن و تغييرناپذير بودن احكام دين «حلال محمّد حلال إلي يوم القيامة».



5. مشترك بودن همه انسان‌ها در تكليف (در عبوديت و بندگي و اعتقاد به توحيد و عمل به دستورهای الهي).



6. مشترك بودن مصایب و مشكلات فرهنگي و اجتماعي و اقتصادي جهان كنوني براي همه انسان‌ها (بحران امنيت و صلح و نبود عدالت و ارزش‌هاي معنوي).



7. نبود امكان تحقق صلح و عدالت جهاني با مباني مكاتب موجود غربي و غير‌غربي و نبود شرط فاعلي و قابلي در شرايط كنوني جهان.



8. معقول نبودن تداوم حيات نظام‌هاي كفر و ظلم. بر اساس آموزه‌هاي دين، وجود كفر و شرك مستلزم نقض غرض خواهد بود؛ زيرا خداوند اراده كرده است كه دين اسلام در همه جهان فراگير شود و بر همه اديان غلبه يابد. پس بودن اديان غير‌توحيدي با اين غرض و وعده الهي منافات دارد. بنا‌براين، لازمه غلبه دين توحيدي اسلام، نابودي كفر و شرك است.



9. مقتضاي حكمت الهي، ايجاد زمينه‌هاي نجات و هدايت و كمال همه افراد بشر است.



10. مقتضاي عدالت خداي متعال، جهاني بودن رسالت امام عصر(عج) است و خدا، عدالت و نجات را مخصوص قوم و گروه خاص قرار نمي‌دهد؛ چون منع خير بر خدا محال است و مستلزم خلف وعده است كه برای خدا محال است.



11. مقتضاي لطف و رحمت عام خداوند، عموميت لطف و رحمت است.



«امروز دنيا تشنه عدالت و معنويت و عقلانيت و نجات است. اين دنياي سرشار از عدالت، پاكي، راستي، معرفت و محبت دنياي دوران امام زمان(عج) است و زندگي حقيقي (حيات طيبه) انسان در اين عالم مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان(عج) است كه خدا مي‌داند بشر در آن‌جا به چه عظمت‌هايي نایل خواهد شد.»



انتظار اسلامي، يعني انتظار دنيايي سرشار از عدالت و راستي، صميميت، انسانيت، معنويت، فضيلت و اخلاق انساني كه در آن، حاكميت زر و زور و تبليغات مزورانه و خبيثانه رسانه‌هاي جمعي شرق و غرب راهي ندارد. حكومت الهي حضرت بقية‌الله(عج)، حكومت عدالت، مواسات، مساوات، معنويت و فضيلت است.



محورهاي توسعه در حكومت جهاني مهدي(عج)



1. رشد علمي مردم و بالا رفتن قدرت عقل و تشخيص آنان.



2. رشد ديني و معنوي.



3. رشد اخلاقي و بسط ارزش‌هاي انساني، روحيه ايثار، تعادل، جهاد، محبت، امانت‌داري، برادري، صداقت و تمام آموزه‌هاي اخلاقي دين.



4. عدالت‌محوري در فرهنگ، سياست، اقتصاد، قضاوت، ظلم‌ستيزي و مبارزه با هرگونه فساد و طغيان.



5. تأمين امنيت در همه ابعاد روحي ـ رواني، فردي و اجتماعي در جامعه.



6. بهره‌مندي از تكنولوژي‌هاي پيشرفته و استفاده از وسايل ارتباطاتي و اطلاعاتي قوي.



7. توسعه رفاه و فراواني امكانات و نعمت‌هاي مادي.



8. جلوگيري از آلودگي و تخريب محيط زيست.



9. نابودي مراكز كفر و نفاق و طاغوت به عنوان اصلي‌ترين موانع رشد جوامع انساني.



10. ايجاد نظام مديريتي مبتني بر معيارهاي الهي و قرآني.



جهاني‌سازي مهدوي



اين نوع از جهانی‌شدن يا جهاني‌سازي بر اساس معيارها و اصول و اهداف متعالي اسلام كه در منابع اسلامي درباره آينده جهان و چشم‌انداز جهانی‌شدن اسلام به وسيله امام مهدي(عج) اشاره شده است، از برنامه‌هاي آن حجت الهي و امام بزرگ به شمار می‌رود. حضرت با تشكيل حكومت فراگير جهاني، همه امور جوامع بشري را با سياست، برنامه و هدف الهي اداره مي‌كند. جامعه بزرگ و نظام عادلانه بشري به دست آن حضرت، تحقق مي‌پذيرد و آرزوي ديرينه همه پيامبران، امامان، مصلحان و انسان‌دوستان برآورده مي‌شود. در آن دوران، تضادها، جنگ‌ها و خون‌ريزي‌ها بر سر منافع مادي و جاه‌طلبي‌ها از بين مي‌رود و كژي‌ها، پرخاش‌گري‌ها، تحقيرها، حقارت‌ها، تبعيض‌ها و بي‌عدالتي‌ها جاي خود را به صلح و صفا، برادري و برابري و عدالت مي‌دهد. با نابود ساختن كانون‌هاي شرك، كفر، فساد، جنگ، استثمار و استعمار، عوامل اصلي جنگ و ظلم و استثمار از بین می‌رود.



حكومت جهاني مهدي(عج) به عنوان مدينه فاضله اسلامي در واقع، تحقق وعده قطعي الهي است كه زمينه تجلي واقعي مقام خليفة‌اللهي انسان و اتمام نعمت پروردگار عالميان و فعليت يافتن اكمال دين و روز غلبه دين حق بر اديان و نحله‌ها و مكاتب ساختگي مدعي نجات و سعادت بشر است.



در واقع، آن روز، روز تجلي انوار الهي و اشراق ارض به نور رب است: (وَ أَشْرَقَتِ الأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا). آن روز، روزي است كه انوار حكومت ولايت خدا، زمين را روشن خواهد ساخت و خلافت زمين به دست صالحان و اوليای الهي، ثمرات و بركات خويش را عيان خواهد ساخت. زمين و زمان و جن و انس در برابر قدرت و هيبت «ولي الله اعظم» خضوع خواهند كرد. آسمان و زمين، بركات و گنج‌ها و اسرار خود را براي او آشكار خواهد ساخت و همه چيز زیر فرمان آن حجت حق خواهد بود. مسافت، مدت، زمين و زمان، ميان او و حكمش فاصله نخواهد انداخت: (إِذَا أَرَادَ شَيْئاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ).



سلام بر آن وليّ مطلق خدا و آن بر‌پا كننده حق باذن الله، آن خاتم اوليا و اوصيا، همان كه منجي جهاني و قائد آسماني و وارث انبياي الهي و احياگر دين محمدي و برپا كننده عدالت علوي است. سلام بر او كه نامش، مهدي(عج) است و سيرت و صولت و صورتش، محمدي و علوي است.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل