همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  نظریه سازمان انتظار

جعفر رضازاده

مرجع : همایش دکترین مهدویت

چكيده
حکومت جهانی مهدوی از ارکان مهم دکترين مهدويت است که به اقتضاي قواعد عقلي، آيات قرآني و احاديث اسلامي، جهاني به شمار مي‌رود. حکومت جهاني مهدوي داراي مباني و آرمان‌ها و دست‌آوردهاي بزرگ و جهاني است. خداپرستي، عدالت‌خواهي، تعالي‌جويي، خاتميت و جهان‌شمولي اسلام، امامت معصوم، حکومت ديني و ولايي از مباني فلسفي و کلامي حکومت مهدوي به شمار مي‌روند. تصديق حکومت جهاني مهدوي در گرو پذيرش اصول ياد شده است. حکومت جهاني مهدوي، آرمان‌ها و دست‌آوردهاي مهمي دارد که همگي از نيازها و خواسته‌هاي فطري بشرند. از اين رو، مورد وفاق جامعه جهاني است و همين امر، مهم‌ترين عامل تحقق پذيري آن خواهد بود. يکتاپرستي که در فطرت انساني ریشه دارد، نخستين محصول عقيدتي حکومت مهدوي است که گسترش فضايل و ارزش‌هاي ديني و برچيده شدن بساط محرمات و ناپاکي‌ها از فضاي زندگي بشر را باید بر آن افزود. جهان‌شمولي عدالت و مساوات را مي‌توان محور اين حکومت در عرصة اجتماعي دانست.

فراگير شدن امنيت به صورت کامل، آباداني سرزمين‌ها و به دنبال آن، تحقق رفاه عمومي، گسترش و تعميق صفا و صميميّت و برقراري رابطة دوستی خالصانه از خصوصيات ديگر اين حکومت به شمار مي‌رود که در پرتو آن، زندگي، لذت‌بخش و بهشت‌آسا خواهد شد. گويي در پايان عمر دنيا، جلوه‌اي از زندگي دل‌انگيز بهشتی که در سراي قيامت نصيب پارسايان خواهد شد، در اين جهان به نمايش گذاشته مي‌شود. رهايي بشر از آتش فتنه‌هاي شيطاني، نابودي بدعت‌ها و احياي سنت‌هاي نيک معصومان از ديگر دست‌آوردهاي اين حکومت الهي است. سرانجام عقول بشري تکامل مي‌يابد و دانش به آخرين درجة کمال خود مي‌رسد.

واژگان کلیدی
جامعه جهاني، دكترين مهدويت، حكومت جهاني مهدوي.

مقدمه
در بیان تفاوت روزگار حضرت علی(ع) و حضرت مهدی(عج) باید گفت در زمان حضرت علی(ع)، مردمی نبودند که بتوانند به صورت جمعی، سخنان و اوامر حضرت را فهم، جذب و اجرا کنند و کار به جایی‌کشید که بعد از 25 سال خانه‌نشینی، هنگام حکومتش شمشیر به رویش ‌کشیدند و ایشان را به تن دادن به حکمیت‌ وادار کردند. در مقابل، حضرت ولی‌عصر(عج) جمعی را در اختیار خواهد داشت که هدف‌مند، فهیم و دارای برنامه خواهند بود. اگر نام این جمع را سازمان بگذاریم، بلافاصله خواهیم پرسید: سازمانی که توان جذب و اجرای دستورهای امام را خواهد داشت، چه خصوصیاتی خواهد داشت؟

جواب این سئوال برای امروز ما بسیار مهم است؛ چه این‌که گسترش سازمان‌ها یکی از سازوکار‌های اساسی جوامع فوق تخصصی است که به وسیله آن کارهایشان انجام می‌گیرد و دست‌یابی به اهدافی که ورای توان افراد است، امکان‌پذیر می‌شود. هم‌چنین علاوه بر این‌که سازمان‌ها دارای سازوکار اجرایی و دست‌یابی به بسیاری از اهداف گوناگون هستند، سرچشمه بسیاری از مشکلات فعلی نیز به شمار می‌روند و بر زندگی جمعی ما تأثیر مهمی نیز می‌گذارند. این تأثیر که ژرف‌تر و ناشناخته‌تر است، شاید در عمل کاملاً مشخص باشد. به نظر می‌رسد که نظریه مک لوهان در موضوع مورد بررسی (سازمان) بیشتر مفید باشد تا یک رسانه ارتباطی معین. سازمان نیز مانند رسانه، امتداد خویشتن ما را نشان می‌دهد.

براي ما مفهوم سازمان زماني بسیار تلخ طرح شد كه يك ساواكي در محاكماتش مي‌گفت: «ما تقصيري نداشتيم. سيستم از ما خواست اين كارها را انجام بدهيم.» وي تمام زندگي كاري‌اش را تعريف كرد و نشان داد كه چه‌طور رفته رفته به يك جنايت‌كار تبدیل شده است.

در واقع، سازمان مانند جعبه سیاهی است که در درون آن فرآیندهایی رخ می‌دهد و چیزی را بیرون می‌دهد که خودش می‌خواهد، نه آن‌چه به آن دستور می‌دهند. این جعبه سیاه را چه کسی می‌سازد و هدایت می‌کند؟

غربی‌ها با تفکر استقرایی، مجموعه تجربیات را گرد می‌آورند و نظریه‌پردازی می‌کنند که نتیجه آن، گاه علاوه بر تسلط سازمان‌ها بر تمام زندگی اجتماعی، مطرح کردن سازمان به عنوان منشأ بسیاری از بیماری‌هایی است که جوامع کنونی را به ستوه آورده است. آیا ما خواهیم توانست بر اساس آن نظریه‌ها، سازمان‌های خود را شکل دهیم؟ آیا با این کار، برون‌داد همان نمی‌شود که سازمان برای آن طراحی شده است؟ این در واقع، استحاله شدن در یک نظام نیهیلیستی ـ اومانیستی با غایت تسلط بر طبیعت برای تمتع بیشتر است که هرگز مورد نظر نظام دینی ما نیست. به این ترتیب، جای خالی یک نظریه سازمان، متناسب با مبانی دینی است. ما زمانی به این نظریه دست می‌یابیم که بدانیم در جامعه افق ما که جامعه بعد از ظهور است، سازمان‌ها چگونه خواهند بود؟

تئوری سازمان انتظار، نظریه‌ای قیاسی و اکتشافی درباره نحوه ایجاد یک سازمان است. ما جامعه بعد از ظهور را هدف مطلوب در نظر می‌گیریم و بدون این‌که وارد مباحث نقلی شویم، ویژگی‌های جامعه مذکور را ملاک قرار می‌دهیم. البته هیچ‌کس نیست که به چنان ملاک‌هایی معتقد نباشد، مانند پیشرفت علمی، عدالت و... . برای کاهش مناقشات، بیشتر روی پیشرفت علمی تمرکز کرده‌ایم و پیشرفت علمی، مبنای آینده و عمل خیر، خروجی سازمان تعریف شده است.

در حوزه سازمان با این‌که ایران جزو کشورهای بنیان‌گذار تمدن بشری بوده و سازمان‌های پیچیده زیادی در طول تاریخ ایجاد کرده، هرگز نتوانسته است به نظریه سازمانی‌ای دست‌رس پیدا کند. در حالی که فراگیر شدن سازمان‌ها در عرصه زندگی و تخصصی‌تر شدن آنها موجب شده است تا شخصیت، تفکر و رفتار افراد به دست سازمان‌ها شکل بگیرد تا جایی که دیگر نمی‌توانیم ساختار اجتماعی جامعه خود را با توصیف رابطه میان اشخاص حقیقی و طبیعی به درستی توضیح دهیم. برای درک عمق آن ساختار اجتماعی باید رابطه اشخاص سازمانی حقوقی را با هم در نظر بگیریم. خلاصه آن‌که ما باید این شناخت را که همان عناصر ساختار تشکیل‌دهنده جامعه ما در چند دهه اخیر دگرگون شده‌اند، پیدا کنیم.

واقعیت این است که در جامعه امروز، سازمان‌ها و مجموعه‌های رسمی بزرگ انسانی، ظهور و توجیه گرایش‌ها و تمایلات موجود در گروه‌های انسانی است. با این وصف، نبود نظریه در حوزه سازمان باعث می‌شود برای رسیدن به اهداف از الگوهایی استفاده کنیم که برای اهداف خاصی طراحی شده‌اند، نه انتظاری که ما از آنها داریم و این یعنی استحاله در اهداف ناخود‌آگاه سازمانی که ایجاد کرده‌ایم.

شناخت‌شناسی
الف) سطح سوم ادراک
روزی استادی در کلاس، مرغی را روی تخته کشید و گفت این مرغ این مقدار کالری دارد؛ چه دزدی باشد یا دزدی نباشد. مرغی که ما در بشقاب می‌گذاریم و می‌خوریم و ماده آن ‌را حس و ادراک می‌کنیم، از طریق سطح اول ادراک صورت می‌گیرد. میزان کالری را که از آن استخراج و برآورد می‌‌کنیم، به عنوان اطلاعات از طریق سطح دوم ادراک، می‌فهمیم و دزدی بودن آن‌ را با سطح سوم، ادراک می‌کنیم.

به طور طبیعی، استادی که ماده اشیا را ادراک می‌کند و اطلاعات آن ‌را می‌فهمد، می‌تواند از پدیده یا شیء استفاده کند و بهره‌مند شود. کسی که به ماهیت اشیا پی نبرد، نخواهد توانست بسیاری از رفتارها و عکس‌العمل‌ها را درک کند.

تولیدات ناخودآگاهی که انسان آنها را تولید کرده است، ولی نمی‌داند از کجا آمده‌اند، از همین‌جا ریشه می‌گیرند.

ماهیت پدیده‌ها که در مباحث دینی به عنوان صورت ملکوتی رفتارها یا پدیده‌ها ذکر می‌شوند، با سطح سوم ادراک که از ماده و انرژی فراتر می‌رود و تعریف پدیده را در عالم خلقت دریافت می‌کند، قابل فهم است.

این سطح از ادراک می‌تواند تأثیر یک رفتار کاملاً مخفی را در شخصیت خود و حتی جامعه ببیند. این ادراک را نویسندگان و هنرمندانی چون شکسپیر، کافکا و حتی برخی فیلم‌سازان به کار گرفته‌اند. بدین ترتیب، می‌بینیم گاه در ورای آن‌چه در ظاهر اتفاق می‌افتد، وقایعی را ترسیم می‌کنند که بر اساس ماهیت پدیده رخ می‌دهد.

ب) عنصر اطلاعاتی
مفاهیم به عنوان ژن‌های سازمان، ویژگی‌های مورد نیاز را دارند. اولاً با توجه به این‌که ذهنی هستند، نرم و به تعبیری، به قدری ریز هستند که بر دوش کسی سنگینی نمی‌کنند. با توجه به تعریفی که از مفاهیم ارائه شد؛ یعنی تصویر پدیده‌ها در ادراک انسانی، می‌بینیم مفاهیم در ذهن افراد بوده و ممکن است ذهنیت‌ها با یک‌دیگر متفاوت باشند. ضمن این‌که مفاهیم باید در قالب خاصی ریخته شوند تا قابل انتقال باشند.

عناصر مختلفی هستند که به عنوان ظرف، مفاهیم را حمل می‌کنند و انتقال می‌دهند. مثلاً شیپور نظامی در حقیقت صوتی است که حامل یک بار معنایی است و معنای آماده‌باش یا آزادباش با آن انتقال می‌یابد.

تصاویر، خط و حرکات انگشتان، اشکال هندسی و نور چراغ‌های مختلف، عناصری هستند که معنای مختلفی را حمل و زمینه انتقال آنها را فراهم می‌کنند، ولی هر یک ظرفیت خاصی دارند. در این میان، نکته مهم این است که خواص عناصر اطلاعاتی بر روی مفاهیم تأثیر می‌گذارند و هر مفهومی که در یک عنصر اطلاعاتی ذخیره می‌شود، خواص عنصر را نیز می‌گیرد.

بشر عناصر مختلفی را برای ذخیره اطلاعات خود به کار گرفته است، ولی در یک مقطع تاریخی، انسان توانست یک عنصر بسیار قوی را فعال کند. وی در دوره رنسانس توانست عدد را فعال کند.

ویژگی‌های عدد عبارتند از: گسسته، خطی و تسلسلی بودن و ذخیره ‌نکردن احساس. میان دو عدد صحیح، بی‌نهایت عدد اعشاری وجود دارد.

چنین خصوصیاتی در اعداد سبب شد پدیده‌ها به شدت ویژگی خطی به خود گیرند و از یک‌دیگر جدا شوند و اتوماسیون با استفاده از تسلسل اعداد تحقق یابد و پدیده‌هایی که با عنصر اطلاعاتی عدد ساخته و پرداخته می‌شدند، از عنصر احساس بی‌بهره باشند.

این در حالی است که ظرفیت عدد نیز با افزایش اطلاعات در حال تکمیل است، به گونه‌ای که متخصصان علوم رایانه‌ای واژه «دریای اطلاعات» را به کار می‌برند که گم شدن در آن بسی خطرناک‌تر از گم شدن در کویر اطلاعات است؛ چون انسان را غرق می‌کند. با این وصف، نیاز به یک عنصر اطلاعاتی احساس می‌شود که بتواند هم بیشتر از عدد، ظرفیت ذخیره اطلاعات را داشته باشد و هم دیگر ویژگی‌ها را کامل کند.

این عنصر اطلاعاتی «کلمه» است. کلمه می‌تواند اطلاعات را با احساس ذخیره کند. ظرفیت بالایی برای این کار دارد و می‌تواند معنایی چند وجهی را در خود ذخیره کند.

ج) قرارداد
قرارداد در اندیشه‌های اعتباری ریشه دارد. اندیشه‌های اعتباری نیز ماهیت ذهنی دارند و با وجود‌های ذهنی ایجاد می‌شوند و رشد می‌یابند. به تعبیر دیگر، انسان علاوه بر وجود عینی، یک وجود ذهنی از پدیده‌ها در ذهن دارد که می‌تواند با آنها به اندیشه بپردازد. توهم و توان‌مندی‌های ذهنی از همین وجود ذهنی ایجاد می‌شود.

وجودهای ذهنی در قالب سازه‌های مختلف شکل می‌گیرند و بعد از آن تجسم می‌یابند و صبغه عینی می‌گیرند. مثلاً چارچوب سازمانی، کاملاً وجودی ذهنی است که ترسیم می‌شود و بعد از پذیرش افراد جنبه عینی به خود می‌گیرد و رفتارها را شکل می‌دهد.

توافق روی یک سازه ذهنی را قرارداد می‌گویند. مجموعه قراردادها در تعامل با قالب اجرایی که سازمان ‌باشد، فرآیندهایی را فعال می‌کنند که باید ارزش‌آفرین باشند.

ویژگی‌های انسان
الف) استعدادِ شدن
مسلّم است مواد این عالم توان بالقوه‌ای برای تبدیل به صورت مواد مختلف دیگر دارند که نام این بالقوه را «استعدادِ شدن» می‌گذاریم.

درجه و اندازه این شدن در چه حدی است و تا کجا می‌توان مواد را تغییر داد؟ ما نخواهیم توانست هیچ حدودی برای چنین چیزی قرار دهیم، ولی مسلّم است که اگر درجه تغییر یا شدن مواد موجب بر هم خوردن نظام خلقت شود، تمام مواد و انسان‌ها نابود می‌شوند و دیگر موجودی نخواهد بود که بخواهد بشود یا نشود.

این اصول چیستند؟ مثلاً اگر تولید مثل متوقف شود یا پدیده ظلم نهادینه شود. اینها همان خطوط قرمزی هستند که در صورت خارج شدن از آنها، نظام هستی تهدید می‌شود.

ب) تفاوت‌های فردی
انسان‌ها از نظر بدنی و فکری و حتی ادراکاتی که از پدیده‌ها دارند، با یک‌دیگر متفاوتند. تفاوت‌ها، نسبت‌های مختلفی را ایجاد می‌کنند که برای انجام تکلیف، توجه به آنها بسیار مهم است. این تفاوت‌ها از جنسیت گرفته تا تاریخی را که برای قوم و افراد آن وجود دارد، شامل می‌شود و از آنها می‌توان به انرژی بسیار متراکمی دست یافت که قادر است کارهای بسیار بزرگی را انجام دهد. این زمانی تحقق می‌یابد که سازمان‌دهی به گونه‌ای باشد که تفاوت‌ها، مکمّل یک‌دیگر شوند و بتوانند انرژی ایجاد کنند.

ج) طاقت
در حوزه دینی این اصل وجود دارد که تکلیف مالایطاق بر عهده کسی گذاشته نمی‌شود. گاه سازمان‌ها به گونه‌ای شکل می‌گیرند که فرد یا افرادی در معرض فشارهای بالا قرار می‌گیرند و توان خود را از دست می‌دهند.

طاقت باید از جهات مختلف اجتماعی، اقتصادی، شأن علمی و غیره مورد توجه قرار گیرد. سیاست‌مداری که از جایگاه خود افول کرده است یا فیلم‌سازی که ایده‌اش در جامعه مورد قبول قرار نگرفته یا تاجری که ورشکست شده است، هر یک به اندازه‌های مختلفی در معرض فشار قرار می‌گیرند که ممکن است برای قشر دیگر اصلاً فشاری محسوب نشود یا برایش چنان وضعیتی قابل درک نباشد. از این رو، در جهات مختلف باید عنصر طاقت را در نظر گرفت تا فرد در وضعیت‌هایی قرار نگیرد که طاقتش از دست برود وگرنه نمی توان انتظار داشت تکلیف به خوبی انجام گیرد.

هستی‌شناسی
الف) نسبت‌های مطلق
جهان در حال تغییر است و در جامعه با رشد علمی بالا، این تغییرات بیش‌تر و وسیع‌تر هستند و رفتارهای متفاوت و گاه متضادی را از یک فرد طلب می‌کند. گروهی این‌ را به نسبی بودن رفتارها تعبیر می‌کنند. تعبیر ما این است که پدیده‌ها در نسبت‌های مختلف مطلق‌ هستند.

نقطه الف به نقطه ب در بی‌نهایت نسبت می‌تواند قرار گیرد، ولی کافی است شما مختصاتی را ارائه دهید که نقطه الف نسبت به ب باید قرار گیرد، دیگر مطلق شده است و هیچ کاری نمی‌توان انجام داد.

یک شکارچی با شکار در بی‌نهایت نسبت می‌تواند قرار گیرد. مثلاً یکی در این‌طرف دنیا و آن یکی در آن‌طرف دنیا، ولی همین که یک ویژگی یا مختصاتی داده شد و ذکر شد، نسبتی که بتواند شکارچی آن حیوان را شکار کند، این نسبت دیگر مطلق می‌شود.

زمان وقتی سریع‌تر حرکت می‌کند، نسبت‌های جدید سریع‌تر ایجاد می‌شوند. مثلاً نسبت‌های حرکت یک الاغ با یک کوه با نسبت‌های حرکت هواپیما با کوه بسیار متفاوت است. در هر نسبت باید رفتار متناسبی داشت.

ب) بازگشت
سیاست‌مداری از راه‌های مختلف برای خود هوادارانی را جمع می‌کند و با روش‌های غیر‌اخلاقی در هرم قدرت پیش می‌رود و فکر می‌کند وقتی به بالا رسید، می‌تواند با عوض کردن رفتارهایش، به عنوان یک سیاست‌مدار اخلاقی رفتار کند.

بر اساس اصل بازگشت، این سیاست‌مدار در مراحلی که برای رسیدن به قدرت، اعمالی را انجام داده، شخصیتش شکل گرفته است و بقیه رفتارهایش بر اساس آنها ایجاد می‌شود و اگر بخواهد بگریزد، آن رفتارها دست از سرش برنمی‌دارند.

شاید مبحث توبه و پشیمانی در این خصوص مطرح شود. این یک اصل مهم و واقعی است، ولی برای تحقق توبه واقعی نیز باید تمام گوشت و احساسی که از آن رفتارها شکل گرفته است، آب شود و حقوق مختلفی که ضایع شده است، پرداخت گردد. چنین قضیه‌ای مانند بازگشت به نقطه اول است که قطعاً با این کار، زمان دیگر از دست رفته است.

بر همین اساس، اصل «هدف»، وسیله را توجیه می‌کند نیز منتفی است، به این معنی که وسایل مورد استفاده، شخصیتی را شکل می‌دهند که می‌توانند موجب تغییر هدف شوند. مثلاً وقتی کسی برای اجرای عدالت از طریق ناعادلانه اقدام می‌‌کند، رفته رفته اجرای عدالت هم دیگر از بین می‌رود و خود به یک ظالم تبدیل می‌شود.

روش‌شناسی
الف) نظریه منارجنبان
تنش ایجاد شده از حادثه بم، هر کسی را به این فکر می‌اندازد که ما چرا نتوانستیم از تکنولوژی به کار رفته در منارجنبان استفاده کنیم.

پاسخ این سؤال این است که ما نتوانستیم مهندسی منارجنبان را تئوریزه کنیم. از این طریق ضمن آن‌که مشخصات سازه تبیین می‌شود، قابلیت انتقال نیز می‌یابد و با این دو ویژگی، یک ایده، طرح و تفکر، راه تکامل یافتن را در پیش می‌گیرد. تصور کنید اگر نظریه منارجنبان در چند سال گذشته تکامل می‌یافت، امروز ایران صاحب چه علمی در حوزه مهندسی بود. در دیگر بخش‌ها هم وضع از این بهتر نیست. در حوزه موسیقی، ورزش، سیاست و دیگر حوزه‌های علمی و اجتماعی، عارضه «نبود نظریه» خودنمایی می‌کند.

با این‌که ایران جزو کشورهای بنیان‌گذار تمدن بشری بوده و سازمان‌های پیچیده زیادی در طول تاریخ ایجاد کرده، هرگز نتوانسته است به یک نظریه سازمانی دست‌رس پیدا کند.

ب) سازمان‌های جهانی
آینده اگر بود که آینده نبود. آیا جامعه جهانی نقطه‌ای است که ما به آن می‌رسیم یا ذهنیتی است که آن را می‌سازیم؟

گروهی که می‌خواهند جامعه و روند آن را تغییر دهند به جمله دوم معتقد هستند و گروهی که می‌خواهند طرح خود را به اجرا بگذارند و با روند موجود به اهداف تعریف شده برسند، جمله اول را قبول دارند. آینده چیزی نیست که وجود داشته باشد، ولی چیزی هم نیست که ما صرفاً آن را بسازیم، بلکه ما با اقتضائاتی، می‌توانیم آن را بنا کنیم. اگر نخواهیم اقتضائات را رعایت کنیم هر کاری می‌توانیم بکنیم، ولی پایداری آن کوتاه خواهد بود.

این پایداری از چند جهت مورد نظر است. یکی از جهت زمانی؛ یعنی در طول زمان بیشتری باقی بماند. یکی از نظر تحمل تنوع؛ یعنی بتواند تمام گروه‌ها، افراد و فرهنگ‌ها را بپذیرد. سوم از نظر مقاومت در حوادث و چهارم از نظر پذیرش تغییرات و پنجم از نظر حل پارادوکس‌ها.

آینده در طراحی سازمان و حتی ساختن جامعه بسیار اهمیت پیدا کرده است، به گونه‌ای که حرکت‌های زیادی جهت ترسیم و برنامه‌ریزی برای آن آغاز شده است. البته هنوز ابهام در این خصوص آن‌قدر زیاد است که اولاً نتوانسته‌اند نامی بر آن بگذارند؛ یعنی می‌بینیم بعد از مدرنیسم را پست‌مدرن می‌نامند. بی‌آن‌که بتوان مشخصه خاصی برای آن قائل شد. ثانیاً بیشتر ذهنیت‌ها از آینده، تصوری است که تکنولوژی پیشرفت بسیار بالایی دارد. جالب این‌که معمولاً هم به این قضیه با دید منفی نگاه می‌شود.

با این وصف، ساختن آینده‌ای که تصوری از آن موجود نیست، کار ساده‌ای نخواهد بود. البته قضیه در این‌جا تمام نمی‌شود؛ چون آینده در بعضی از مکاتب و ادیان پیش‌بینی شده که یکی از شفاف‌ترین آنها بحث مهدویت در اسلام است.

حضرت علی(ع) دوره بعد از ظهور را این‌گونه وصف می‌کند:

هان فردا، فردایی که نمی دانید چه‌ها دربردارد. فرمان‌روایی دادگستر بر سر کار بیاید. از کارگزاران کشور برای کارهای بد و ناروایی که انجام داده‌اند، باز خواست کند. زمین، زر و سیمی را که در دل نهفته است، بیرون ریزد و در اختیارش گذارد و زمام امور همه‌جا را به او سپارد. آن‌گاه روش عدالت را به شما نشان می‌دهد و احکام قرآن و سنت‌های پیامبر را احیا می‌کند و هر چیزی را بر سر جایش می‌نهد.

ضعف اجتماعی و سیاسی طرفداران چنین تفکری باعث نشده است که نه تنها این تفکر از بین برود، بلکه مبنایی برای ایجاد جنبش‌های مختلفی شده است. با ظهور تمدن غرب و ایجاد تکنولوژی پیچیده، تحقق چنان جامعه‌ای در هاله‌ای از ابهام فرو رفته و کمتر کسی سعی کرده است تا امتداد این مسیر را ترسیم کند. البته حضرت علی(ع) این دوران را نیز وصف کرده و عموماً تصویری رنج‌آور و وحشتناک از آن ارائه داده است.

تشخیص این‌که ما در کدام مرحله هستیم، نیازمند معیارهایی است. گو این‌که متفکرانی، تمدن جدید را سرآغاز دوره‌ای باشکوه می‌دانند. الوین تافلر از این تیپ افراد است. وی با کتاب‌های متعددی چون مدرسه در شهر، مصرف‌کنندگان فرهنگ، شوک آینده و موج سوم به بیان نظریه‌ای می‌پردازد که بر اساس آن، تاریخ بشر دو انقلاب پشت سر گذاشته است؛ انقلاب کشاورزی و انقلاب صنعتی. اکنون نیز در آستانه سومین انقلاب، یعنی انقلاب الکترونیک قرار گرفته است. نظریه دیگری نیز این تغییرات را رو به هدفی دیگر می‌بیند: «کره زمین خسته است. بشر بعد از قرن‌ها زمین‌گرایی و خودپرستی احساس می‌کند که نیازمند عالم معناست و این عالم را در درون خویش باز خواهد یافت و به آن باز خواهد گشت اما نه بی رنج، بلکه با رنجی بسیار. این دوران رنج‌آور اکنون سر رسیده است.»

ج) درجه آزادی
هر کسی در هر حرکتی از گزینه‌های مختلف، یکی را انتخاب می‌کند و حرکت خود را انجام می‌دهد. هر حرکت ضمن این‌که فرصتی را برایش فراهم می‌آورد، فرصت‌های دیگر را از دستش می‌گیرد که در اقتصاد، به آن «هزینه فرصت» گفته می‌شود.

حال اگر هر گزینه انتخابی، فرد را به سمت بن‌بست بکشاند، کم‌کم تعداد گزینه‌ها کاسته و در نهایت، به یک گزینه ختم می‌شود و آن هم گزینه انهدام است.

سازمان از این منظر بسیار قابل توجه است؛ چرا که عده‌ای از افراد به هم‌راه منابع و تکنولوژی جمع می‌شوند و هر یک در سازمان تأثیر خاصی می‌گذارند که در ایجاد، شناسایی و انتخاب گزینه‌ها بسیار مؤثر هستند و هر تضاد و ناهم‌آهنگی بین آنها تعدادی از گزینه‌ها را از بین می‌برد.

با این وصف، باید دنبال عناصری گشت که بتوانند به عنوان ژن‌های سازمان عمل کنند که درجه آزادی را در انتخابشان بیشتر کنند تا محدود!

د) مدل راه‌بردی فرهنگ‌سازی
برای تبیین نحوه شکل‌گیری سازمان از مدل راه‌بردی فرهنگ‌سازی استفاده می‌کنیم. این مدل به شکل زیر است:
مراحل اول دوم سوم چهارم
فرآیند تکوین مفاهیم شکل‌گیری شخصیت جامعه‌پذیری ارزش‌آفرینی
کارکرد آموزش تمرین مشارکت قرارداد
قالب اجرایی کلاس انجمن پروژه سازمان
چنان‌که ملاحظه می‌کنید، سازمان یک قالب اجرایی است؛ یعنی مجموعه عواملی که با ساختار خاصی در کنار یک‌دیگر جمع شده‌اند. قالب اجرایی آن چیزی است که بیشتر از کارکرد و فرآیند دیده می‌شود. بنابراین، دو موضوع دیگر که کارکردها و فرآیند‌ها هستند، گاهی فراموش می‌شوند.

وقتی گفته می‌شود «سازمان الف»، ما، ساختمان، تجهیزات و نیروی انسانی آن به ذهنمان خطور می‌کند که آنها در حقیقت قالب اجرایی را تشکیل می‌دهند. این قالب بدون کارکرد که به مجموعه فعالیت‌های هدف‌مند گفته می‌شود، عملاً نمی‌تواند به نتیجه‌ای برسد.

بنابراین، ما باید بتوانیم اول درباره سازمان، سه موضوع فرآیند، کارکرد و قالب اجرایی را از هم جدا کنیم.

فرآیند، مجموعه فعل و انفعالاتی است که منجر به یک تغییر می‌شود. این فعل و انفعالات به عنوان ویژگی‌های مواد موجود است و انسان نمی‌تواند هیچ دخل و تصرفی در آنها بکند، بلکه تنها کاری که می‌تواند بکند، این است که با کارکردهایی، مسیر فعل و انفعالات را به سمتی بکشد که می‌خواهد. مثلاً لخته شدن خون جزو ویژگی‌های خون است. ما وقتی زخمی را پانسمان می‌کنیم، جلو خون‌‌ریزی را نمی‌گیریم، بلکه کاری می‌کنیم که خون لخته شود و بند آید. حال اگر کسی بخواهد بمیرد، کاری انجام نمی‌دهد که خون لخته شود. بنابراین، خواص پدیده‌ها وجود دارند و ما با کارکردها آن خواص را به هم پیوند می‌دهیم یا از هم جدا می‌کنیم. با این حال، نمی‌توانیم هیچ‌گاه ذات پدیده‌ها را تغییر دهیم. هر چند ممکن است طیف تغییرات بسیار وسیع و عمیق باشد، باز بر اساس خواص پدیده‌هاست.

بنابراین، ما با کارکردها در قالب اجرایی خاص، فرآیندهایی را فعال یا متوقف می‌کنیم. با این وضع، سازمان یک قالب اجرایی است که با کارکرد قرارداد، فرآیند‌های ارزش‌آفرینی را در آن فعال می‌کنیم.

اقتضائات
الف) اکوسیستم فرهنگی
در یک اکوسیستم ثابت و کامل به نام طبیعت، یک ارگانیسم ناقص، ولی خلاق به نام انسان وارد شده است. انسان با توجه به خلاقیتش، تغییراتی در طبیعت می‌‌دهد تا از یک‌طرف، نیازهایش را برطرف سازد و از طرف دیگر، ایده‌هایش را به ثمر رساند. طبیعت تا جایی ظرفیت تغییر را دارد و بعد از آن به سمت ویرانی می‌رود. در این مورد باید به مفهوم تولید ناخودآگاه توجه کنیم.

ظرفیت تغییر امر کمّی نیست که مثلاً بگوییم تا پانصد درجه می‌توان تغییر داد و در پانصد و یک دیگر نمی‌توان، بلکه تغییراتی مبتنی بر اصول اکوسیستمی است؛ یعنی اگر مواد در یک چرخه حیات به گردش درآیند، هر قدر چرخه وسیع‌تر و بزرگ‌تر باشد، اتفاقی نمی‌افتد. فقط یک ماده اگر خارج از این چرخه بیافتد، کل جریان را با مشکل مواجه می‌کند.

نکته جالب این است که وقتی پیشرفت انسان و تصرف آن در طبیعت و ماوراء طبیعت محدود است، فضای خالی بسیاری وجود دارد تا اگر زایداتی ایجاد شد، به آن‌جا منتقل شود. وقتی تصرف در همه‌جا انجام گرفت، دیگر فضای خالی وجود ندارد که بتوان زایدات را در آن‌جا پنهان کرد. به این ترتیب، می‌بینیم از یک طرف، ایده‌آل‌های انسان باید تحقق یابد و از طرف دیگر، اگر اکوسیستم طبیعت به بی‌نظمی دچار شود، حیات بیشتر تهدید می‌شود. با این وصف، چاره‌ای نمی‌ماند که ایده‌آل‌های انسان بر اساس مدلی پیش رود که اکوسیستمی جدید ایجاد کند که هم چرخه را به هم نزند و هم ایده‌آل‌ها را محقق سازد و آن، اکوسیستم فرهنگی است.

واژه فرهنگ در این‌جا از آن جهت به کار برده شده است که مجموعه اندیشه بشری در آن تأثیر دارد و به نوعی جمع بین ارگانیسم انسانی و اکوسیستم طبیعی ایجاد می‌شود.

ب) ارزش‌آفرینی، عمل خیر
ارزش‌آفرینی، تولید محصولی است که ارزشش از مجموعه عوامل تولید بالاتر باشد. این کار باید چنان انجام گیرد که منافع همه صاحبان ‌نفع را تأمین کند. این تعریفی است که برای مأموریت شرکت‌ها در مباحث استراتژی ارائه می‌شود.

طراحی عمل خیر مستلزم توجه به چند موضوع است:

1. زمان
زمان چندین نوع است و مفهوم آن با توجه به تعدادش مقداری پیچیده می‌شود. از همین رو، در طراحی عمل خیر باید به این عنصر توجه داشت. مضاف بر این‌که یک فعالیت در واحد زمان صورت ‌می‌گیرد و چنان‌چه دقیقاً در جای خود قرار نگیرد، ممکن است تأثیر عکس بر جای بگذارد.

2. اطلاعات
برای طراحی و اجرای عمل خیر، اطلاعات کاملی از کل سیستم نیاز است که بدون آن‌که تغییر یابند یا وارونه شوند، در اختیار افراد قرار گیرند تا متناسب با تغییرات بتوانند فعالیت خود را انجام دهند.

3. تربیت
قطعاً دانستن، شرط لازم برای انجام یک فعالیت است، ولی اگر توان اجرا وجود نداشته باشد، دانسته‌ها راکد خواهند ماند. بنابراین، تربیت و ایجاد قابلیت اجرایی هم باید وجود داشته باشد.

4. اختیار
هر فعالیتی که به اختیار می‌رسد، دچار چالش می‌شود؛ چرا که ماهیت، فعالیت‌ها را از حالت ماشینی و تحکمی درمی‌آورد. بنابراین، با یک پارادوکس مواجه می‌شویم، به این معنی که اگر عملی از روی اجبار و تحکم انجام گیرد، دیگر خیر نخواهد بود و اگر با اختیار صورت گیرد، ممکن است تغییراتی در آن به وجود بیاید که با دیگران هم‌آهنگ نباشد.

5. گروهی
هر فعالیتی وقتی به تنهایی توسط یک فرد صورت می‌گیرد، جلوه‌ای دارد، ولی وقتی در جمع و به صورت گروهی انجام بگیرد، صورت‌های دیگری پیدا می‌کند؛ چراکه افراد با ویژگی‌ها و ظرفیت‌های مختلفی دور هم جمع می‌شوند که برآیند مجموعه کارهای آنها باید یک عمل خیر باشد.

ج) مدیریت چند زمانه
یک زمان را همه احساس می‌کنیم و آن زمان طبیعی است که بر اثر حرکت طبیعت ایجاد می‌شود. شب و روز و فصل‌ها در این زمان قرار دارد و به اصطلاح «تقویم» نامیده می‌شود.

زمان دیگر از حرکت ارگانیسم موجودات ایجاد می‌شود. جنین یک انسان بعد از نه ماه آماده به دنیا آمدن می‌شود. پس رشد می‌کند و تغییرات متعددی در وی به وجود می‌آید و بعد از حدود هفتاد تا صد سال می‌میرد.

زمان بعدی، زمان ذهنی است؛ یعنی هر کسی می‌تواند با ذهنش، خارج از زمان زیستی و زمان طبیعی حرکت کند و تا مسافت‌های دوری سفر کند و حتی در آنها تغییراتی هم پدید آورد. این توان‌مندی حرکت ذهنی موجب ایجاد زمانی می‌شود که به آن زمان ذهنی می‌گوییم و اصطلاحاً «تفکر» می‌نامیم.

این سه زمان طبیعی، زیستی و ذهنی مانند دایره‌های تو در تو می‌چرخند و آن‌چنان که می‌بینید، در یک‌جا بریدگی دارند و اگر کسی بخواهد از داخل این دایره‌های چرخان، ارزش را به دست آورد، باید از آن بریدگی عبور کند.

این بریدگی در مقاطعی در امتداد یک‌دیگر قرار می‌گیرند. به آن لحظه، «هنگام» گفته می‌شود که معنی چهارم «زمان» است. مدت زمانی هم که آن بریدگی‌ها در امتداد یک‌دیگر قرار می‌گیرند، معنی پنجم زمان را ایجاد می‌کند که مدت نامیده می‌شود.

بنابراین، اگر کسی بخواهد در کوتاه‌ترین زمان، ارزش را به دست آورد، در آن هنگام و مدتی که بریدگی‌ها در امتداد هم قرار می‌گیرند، باید کارش را انجام دهد.

هنگام و مدت قرار گرفتن بریدگی‌ها در امتداد یک‌دیگر در دوره‌های مختلف که زمان نامیده می‌شود، متفاوت است؛ یعنی اگر در سال 1300، پیمودن مسیر تهران ـ کرج در عوض دو ساعت، یک ارزش محسوب می‌شد، در سال 1380 این رقم به یک ربع می‌رسد و در سال‌های آتی نیز به همین ترتیب کاهش می‌یابد.

هر جامعه‌ای برای این‌که بتواند با استفاده از زمان‌های ذکر شده، ارزش‌ها را به دست آورد، زمانی را تدوین می‌کند که ساعت رسمی آن‌جاست و «زمان قانونی» نامیده می‌شود.

در کنار زمان قانونی، در حوزه‌های دینی، زمان شرعی نیز وجود دارد که رفتارهای خاصی را از معتقدان به آن دین انتظار دارد که «زمان شرعی» نامیده می‌شود.

این هشت زمان در تعامل و گاه تقابل با یک‌دیگر «زمان فرهنگی» هر جامعه را می‌سازند که بر اساس آن، رفتارهای فردی و اجتماعی‌شان شکل می‌گیرد.

نکته مهم این است که زمان مورد استفاده در «دوره»، روی زمان‌های دیگر تأثیر بسزایی دارد و جامعه‌ای که زمانه را شکل می‌دهد، شاخصی برای تعیین زمان‌های دیگر جوامع می‌شود. هر قدر دنیا کوچک‌تر و ارتباطات وسیع‌تر می‌شود، فشار زمان بر روی زمان فرهنگی افزایش می‌یابد. چنان‌چه زمان‌ها توان پاسخ‌گویی نداشته باشند، امکان اختلال در وضعیت زندگی و در نهایت، نابودی آنها وجود دارد.

د) قانون ناطق
قانونی که زمان را تنظیم می‌کند، به هم‌راه تمام قوانینی که روابط را مشخص کرده است و رفتارها را برای تحقق عمل خیر شکل می‌دهند، باید آن‌قدر ظرفیت و انعطاف داشته باشند تا هر لحظه پاسخگوی نیازها بوده و متناسب با موقعیت باشند. ضمن آن‌که در تغییرات سریع، مانع ارزش‌آفرینی نشوند.

برای ناطق کردن قوانین باید آنها را از دفاتر و بایگانی‌ها به فکر و آموزه‌های افراد منتقل کرد و قدرت استنباط و تشخیص موقعیت را به ایشان بخشید.

با این وصف، در آینده مورد نظر، هر شخصی متناسب با موقعیتش قدرت اجتهاد پیدا می‌کند و قادر خواهد بود به تشخیص موقعیت و تصمیم‌گیری بر اساس آن نایل شود. از همین رو، عمومی شدن اجتهاد از مشخصه‌های اصلی آینده است که علم در آن با شدت ذکر شده جریان پیدا می‌کند.

هـ) مالکیت اعتباری
مالکیت علاوه بر جنبه‌های حقوقی که یک فرد را صاحب ملک یا وسیله خاصی می‌داند، تعلق خاطری هم نسبت به آن ایجاد می‌کند که گاه حاوی احساسات نوستالوژیک است و تغییر مالکیت را مشکل می‌سازد. یک مالک اختیار دارایی خود را دارد و می‌تواند هر گونه که خواست، از آن بهره ببرد.

چنین تعابیری از مالکیت در جامعه‌ای که با رشد علمی وسیع و عمیقی مواجه است، نمی‌تواند دوام داشته باشد. برای تبیین دقیق این موضوع لازم است انواع مالکیت را در این حوزه مرور کنیم.

قلمرو: نوعی از مالکیت است که ضمن کهن بودن، ارزش‌های قومی را نیز دربردارد و به عنوان خاستگاه یک قوم یا نژاد شناخته شده است و قابل واگذاری یا خرید و فروش نیست.

دارایی: مالکیتی است که ارزش ریالی آن را می‌توان محاسبه کرد و به خرید و فروش آن پرداخت.

مالکیت حقیقی: مالکیت‌هایی که تصمیم‌گیری درباره آنها به عهده مالک است.

مالکیت اعتباری: مالکیت‌هایی که به اعتبار جایگاه، مسئولیت، انتخاب و شایستگی یا هر ویژگی دیگر در اختیار شخص است و با از بین رفتن آنها مالکیت نیز منتفی می‌شود.

مالکیت مجازی: مالکیتی است که رقم ریالی آن در اختیار شخص است، ولی دیگران درباره آن تصمیم می‌گیرند، مانند سهام یک کارخانه.

در جامعه با رشد علمی بالا، قلمرو نمی تواند پایدار باشد؛ چه این‌که متناسب با وضعیت یک منطقه، فرآیند‌ها و فعالیت‌های مختلف، ایجاد می‌شوند و رشد می‌کنند که در صورت تطبیق نداشتن با آنها، وضعیت ایستایی ایجاد می‌شود که قطعاً نمی‌توان تا مدت زیادی با آن سیر کرد.

دارایی بیش از حد نیاز نیز مانند وسایل زیاد داخل بالن به درد افراد نمی‌خورد؛ چرا‌که حرکت را کندتر می‌کنند.

مالکیت مجازی نیز نوعی بازی است که بیشتر برای سرگرمی و بالابردن درجه دارایی‌ها به کار می‌رود که در جامعه ایده‌آل نمی‌تواند جایگاه داشته باشد.

مالکیت حقیقی و مالکیت اعتباری در جامعه افق به یک معنا می‌رسند؛ یعنی من مالکیت چیزی را خواهم داشت که برای انجام کار خاصم به آن نیاز دارم و هر لحظه که کسی دیگر به آن نیاز داشت و بهتر می‌تواند از آن بهره بگیرد، مال اوست و این تصمیم من است؛ یعنی مالکیت حقیقی در اختیار من است، ولی زمانی که مورد نیاز دیگری است، تصمیم من این است که در اختیار وی قرار گیرد.

از این رو، در روایات به این نکته برمی‌خوریم که در جامعه بعد از ظهور، افراد می‌توانند از جیب یک‌دیگر مصرف کنند.

جنود عقل، جنود جهل

ایجاد سازمانی که بازده آن خیر باشد و در عین حال، تمام مسایل ذکر شده را رعایت کند، کار بسیار دشواری است؛ چه این‌که بسیاری از آنها در نقطه مقابل یک‌دیگر قرار می‌گیرند و حتی متضاد جلوه می‌کنند.

این تضاد همان تعبیری است که برای امیرالمؤمنین علی(ع) نیز به کار می‌رود که علی(ع) جمع اضداد است. واقعیت آن است که حضرت علی(ع)، جمع اضداد نیست، بلکه ما قادر نیستیم شخصیت چند بُعدی او را درک کنیم. شخصیتی که در جنگ هم‌آوردی ندارد و میان کودکان به زبان کودکی تکلم می‌کند.

در واقع، شخصیت حضرت علی(ع) الگوی سازمانی ماست و آن‌چه در شخصیت ایشان تحقق یافته است، اگر در ماهیت سازمان‌ها رسوخ کند، خواهد توانست توسعه و عدالت را هم‌زمان ایجاد کند.

امام جعفر صادق(ع)، این عناصر را با عنوان جنود عقل و جهل به شرح زیر بیان می‌دارد:

جنود عقل و جهل
ايمان

كفر خير

شر عدل

جور
عقل جهل عقل جهل عقل جهل
1 نشاط كسالت 26 سخاوت خسيسي 51 ملازمت جدايي
2 نگه‌داري سستي 27 فرج حزن 52 استغفار غفلت
3 صبر عجز و لابه 28 دعا استنكاف 53 توبه پافشاري
4 بخشش انتقام 29 سعادت شقاوت 54 قوام فخرفروشي
5 غني فقر 30 تسليم شك 55 حكمت هوي
6 تذكر بي‌خيالي 31 كتمان افشا 56 وقار سبكي
7 به یاد سپردن فراموشي 32 نيايش اتلاف 57 سكوت زياده‌گويي
8 مهرباني جدايي 33 روزه افطار 58 تصديق جحود
9 رضايت پافشاري 34 جهاد عقب‌كشيدن 59 اميد نااميدي
10 دل‌داري منع 35 قصدكردن پيمان‌ شكني 60 گردن‌ نهادن استكبار
11 رفاقت دشمني 36 نگه‌داري سخن سخن‌‌چيني 61 رضا ناخشنودي
12 وفا روگرداني 37 نيكي‌ به‌ والدين عاق والدين 62 شكر كفران
13 طاعت معصيت 38 حقيقت ريا 63 طمع يأس
14 خضوع گردن‌كشي 39 معروف منكر 64 توكل حرص
15 سلامت بلا 40 پوشش خودآرايي 65 رأفت سنگ‌دلي
16 حب بغض 41 تقيه فاش كردن 66 رحمت غضب
17 راستي دروغ 42 انصاف تنگ‌‌نظري 67 علم جهل
18 حق باطل 43 آماده ساختن ستم 68 فهم حمق
19 امانت خيانت 44 پاكي ناپاكي 69 عفت پرده‌دري
20 خالص آميخته 45 حيا بي‌آبرويي 70 زهد ميل
21 شهامت سستي 46 ميانه‌روي بيرون از حد 71 نزمي درشتي
22 فهم بي‌خبر 47 راحت سختي 72 ترس جسارت
23 معرفت افكار 48 سادگي پيچيدگي 73 تواضع كبر
24 مدارا مكاشفه 49 بركت ناقص 74 تأني عجله
25 راستي در غياب نيرنگ 50 عافيت بلا 75 دانايي ناداني
فرضیه ما این است اگر سازمان‌های کنونی را با این معیار بسنجیم، خواهیم دید سازمان‌های موفق چندین عنصر از عناصر عقل را به کار گرفته‌اند و اگر بخواهند به رشد حداکثر برسند، باید تمام اینها را به کار گیرند.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل