اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس

  مبانی کلامی حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)

علی‌نقی فياض

چكيده
تشکیل امت واحده جهانی، جهان‌گیر ‌شدن حاکمیت اسلام و گسترش عدل و قسط در سراسر جهان از اهداف کلیدی دین مقدس اسلام است. در این زمینه، اسلام ساختار اجرایی دست‌یابی به این اهداف را تحت عنوان حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) معرفی کرده است که گستره حاکمیت خود را در سطح جهانی و فراتر از دایره دولت‌های سرزمینی و قالب‌بندی‌های زمانی جست‌و‌جو می‌کند. این مدل، مبانی خود را از سرچشمه‌هایی می‌گیرد که به موجب آنها، ضرورتی مقطعی و زود‌گذر تلقی نمی‌‌شود و تنظیم منطقی و عادلانه روابط اجتماعی را در سطح جهانی و همه جوامع بشری دنبال می‌کند. باور به جهان‌شمول بودن دین اسلام، نقش زیربنایی در پیدایش نظریه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد. وقتی ما باور داشتیم که دین در تمام زوایای زندگی آدمی از جمله زندگی اجتماعی دخالت دارد و ره‌نمودها و دستورهای اجتماعی آن بسان احکام فردی، جاودانه است و حوزه نفوذ و حاکمیت این تعلیمات در سطحی فراتر از مرزهای جغرافیایی قرار دارد، آن‌گاه بایستگی تشکیل حکومت با ویژگی‌های یاد شده به روشنی آشکار می‌شود. در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) که همه‌جا سخن از بسط ارزش‌های انسانی و توسعه عدالت اجتماعی به منظور دست‌یابی بشر به کمال و سعادت واقعی است، گستره عدالت او در سراسر جهان و نسل‌های متمادی در طول تاریخ امتداد می‌یابد.

واژگان کلیدی

امت واحده جهانی، جهان‌شمول، حکومت جهانی، مبانی کلامی.

مقدمه

پژوهش حاضر در‌پی پاسخ به اين پرسش اصلی است که مبانی کلامی تأثير‌گذار در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) کدامند.

فرض ما بر اين استوار است که جامعيت، جاودانگی و جهان‌شمولی دين از جمله عناصر قوام‌بخش حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. علم کلام عهده‌دار تبیین و اثبات پیش‌فرض‌ها و باورهای از قبل پذیرفته شده این سه مبنای کلامی است. هر چند این سه مبنا ذاتاً سياسی نيستند، در نگاه به سياست تأثير سرنوشت‌ساز دارند.

از آن‌جا که گفتمان حکومت جهانی با گفتمان‌های رقيب بر سر معنادهی به دال‌هایی چون جامعيت، جاودانگی و جهان‌شمولی با هم به رقابت بر‌می‌خيزند، در اين پژوهش از روش «تحليل‌ گفتمانی» استفاده می‌کنيم.

نظريه گفتمان با ايده‌های اجتماعی در زندگی سياسی سروکار دارد. در اين روش، ايجاد و تجربه ضديت‌های اجتماعی، امری محوری است و از طريق ايجاد مرزهای سياسی و ضديت‌ها ميان «دوستان» و «دشمنان»، گفتمان‌ها هويت خويش را به‌دست می‌آورند.

با عنايت به نکات فوق، مباحث پيش‌ رو بر محوريت سه گزاره کلامی جامعيت، جاودانگی و جهان‌شمولی دين، سامان يافته و در کنار بررسی مفاهيم و ادله اثبات آنها، از ميزان تأثيرگذاری اين مبانی کلامی بر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) نيز به‌صورت گذرا سخن به‌ميان می‌آيد.

جامعيت ‌دين

جامعيت دين به مفهومی که اين پژوهش ارائه می‌دهد، نخستين مبنای کلامی است که نقش زيربنايي در پيدايش نظريه حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) دارد. بدون تنقيح اين مبنای کلامی، سخن گفتن از دخالت آن حضرت در امور اجتماعی و سياسی مفهومی نخواهد داشت. در بحث جامعيت دين، نقطه تمرکز مباحث اين است که حدود بيانات دين تا کجا بوده و جامعيت آن، چه معنایی دارد.

دانش‌مندان درباره معنای جامعيت و قلمرو دين، تلاش‌هايي صورت داده‌اند که برخی از آنها را در ذيل مرور می‌کنيم:

1. جامعيت به معنای پرداختن به مسائل فردی و جمعی؛

2. جامعيت به معنای پرداختن به مسائل عقيدتی، اخلاقی و عملی؛

3. جامعيت به معنای بيان احکام و برنامه‌ها و شيوه‌های اجرا؛

4. جامعيت به‌ معنای احکام عبادی و ارزش‌ها در ارتباط انسان با خدا.

با اندکی دقت می‌توان همه‌ نظريه‌های فوق درباره جامعيت و رابطه دين و سياست را در تقسيم‌بندی کلی به دو محور اساسی برگرداند:

الف) آخرت‌نگری دين

طرف‌داران اين ديدگاه، قلمرو دين را در مباحث اخروی و روابط انسان با خدايش محدود می‌کنند. به اعتقاد آنها، دين تنها در قلمرو محدودی دخالت می‌کند و ما بايد از دین «حداقل ‌انتظار» را داشته باشيم. طرف‌داران جدايي دين از سياست، برای تمايز قائل شدن ميان مسائلی که دين آنها را بيان می‌کند با ساير مسائلی که از قلمرو دين بيرون است، اين نکته را یادآور می‌شوند که دين فقط در اموری که به آخرت ارتباط دارد، دخالت می‌کند و به دنيای مردم کاری ندارد. بنا‌براین، سياست از زمره امور دنيايي است و دين تنها به آخرت ارتباط دارد؛ نه دين بايد در حوزه سياست دخالت کند و نه سياست در حوزه دين.

برخی از طرف‌داران اين نظرگاه، درباره جهت‌گيری اصلی دين و هدف قرآن کريم معتقدند که غرض اصلی خداوند از ارسال رسل و انزال کتب کارهای اين جهانی نيست و قرآن به منظور سامان دادن به معيشت ما در اين جهان نازل نگرديده، بلکه تعليمات دينی علی‌الاصول برای حيات اخروی جهت‌گيری شده‌اند. آنان حد‌اکثر دخالت دين در امور دنيوی را از اين جهت می‌دانند که به زندگی اخروی بهتر کمک ‌کند:

دين علی‌الاصول برای تأمين سعادت اخروی آمده است اما چون راه ما آدميان از دنيا می‌گذرد، به ميزانی که دنيا می‌تواند در کار آخرت امداد کند، مورد توجه دين قرار می‌گيرد.

در اين سخن که دين هدفی صرفاً اخروی دارد و به ميزانی که دنيا بتواند در کار آخرت کمک کند، به آن توجه می‌شود، موارد نقد بسيار است. از جمله با اين پرسش اساسی مواجه می‌گردد که در منابع دينی، آموزه‌ها و ره‌نمودهای فراوانی درباره سامان‌دهی و تنظيم روابط انسان‌ها با یک‌ديگر و تنظيم امور دنيوی آنها وجود دارد. با اين وصف، چگونه می‌توان پذيرفت که رسالت دين، دخالت در امور دنيايي مردم نبوده و هدفی صرفاً اخروی داشته است؟

تفصيل بيشتر در اين مورد را در بحث ادله اثبات جامعيت پی‌می‌گيريم.

ب) واقع‌نگری دين

گرايش غالب در ميان متفکران اسلامی به قلمرو دين، نگاهی از بالا به پايين به همه پديده‌ها، از جمله سياست است. طرف‌دارن اين ديدگاه، معتقدند:

ما وقتی دستورات دين را ملاحظه می‌کنيم، پی می‌بريم که قلمرو دين محدود به مسائل فردی نيست، بلکه مسائل اجتماعی، از قبيل مسائل خانوادگی، مسئله ازدواج، طلاق و تجارت را دربرمی‌گيرد و محدوده حلال و حرام و وجه ارزشی آنها را بيان می‌کند. در واقع دين با بيان وجه ارزشی آن امور، جهت حرکت آنها را تبيين می‌کند و می‌گويد امور با چه شاکله‌ای به سمت خداوند جهت می‌گيرند و با چه شاکله به سوی شيطان تمايل دارند؛ چيزی که علم از بيان آنها عاجز است. بنابراین، همان‌گونه که رفتار فردی ما در سعادت و يا شقاوت ما تأثير دارند، رفتار ما در امور سياسی و اجتماعی نيز در شقاوت و يا سعادت ما تأثير دارند؛ بلکه تأثير آنها در اين بخش افزون‌تر است. براين اساس، آيا می‌توان گفت نحوه اداره جامعه هيچ ارتباطی با سعادت نهايي انسان و يا شقاوت او ندارد و افراد جامعه مختارند که هر سبک و روشی را خواستند برای سامان‌دهی جامعه خود برگزينند و دين دخالتی در آن ندارد.

امام خمينی (ره) يکی از طرف‌داران اين ديدگاه است که حوزه دخالت دين در عرصه حيات اجتماعی را در مقايسه با دیگر مکاتب بشری، بسيار گسترده می‌دانند و درباره جهت‌گيری اصلی آن، چنين اظهار می‌دارند:

اسلام مکتبی است که برخلاف ساير مکتب‌های غير‌توحيدی در تمام شئون فردی و اجتماعی و مادی و معنوی و فرهنگی و سياسی و نظامی و اقتصادی دخالت و نظارت دارد و از هيچ نکته، ولو بسيار ناچيز که در تربيت انسان و جامعه و پيشرفت مادی و معنوی نقش دارد، فروگذار ننموده است... قرآن کريم و سنت پيامبر آن‌قدر که در حکومت و سياست احکام دارند در ساير چيزها ندارند.

در مجموع، نظريه «پيوند دين با سياست» که دارای چارچوب نظری منطبق با واقعيت بوده و معتقد است که دين علاوه بر زندگی اخروی به زندگی دنيوی انسان نيز پرداخته، مستندترين نظريه در باب جامعيت دين محسوب می‌گردد.

برای اثبات جامعيت دين و اشتمال آن بر راه‌بردهای سياسی و پيوند دين و سياست، دلايل بسياری وجود دارد که عمده‌ترين آنها را در دو حوزه بررسی می‌کنیم:

1. دلايل برون‌دينی بر پيوند دين و سياست

مهم‌ترين دلايل و شواهد برون‌دينی بر تلازم دين و سياست عبارتند از:

یکم. دليل ‌انسان‌شناختی

مطابق دليل انسان‌شناختی، اگر دين پيوندی با سياست نداشته باشد، لازمه آن نظر استقلالی به انسان در عرصه حيات اجتماعی است. در بينش دينی و توحيدی، انسان عين الربط به خداوند و محصور ميان مبدأ و مقصد الهی است. طبق نگرش دين، انسان همواره به هدايت خداوند نياز دارد و اين امر در هر شرايطی اجتناب‌ناپذیر است. بنابراین، نظر استقلالی به انسان، معارض نگرشی است که دين الهی به وی دارد. از اين‌رو، انسان‌شناسی دينی با تفسيری که تفکر جدايي دين از سياست برای انسان ارائه می‌دهد، کاملاً متفاوت است. بدين ترتيب، انسان در عرصه حيات اجتماعی نيز به راهنمايي دين و تشکيل حکومت به منظور تنظيم صحيح و عادلانه روابط دنيايي، نيازمند خواهد بود.

دوم. دليل ‌روان‌شناختی

احساس بي‌نيازی از دين، زمينه‌ساز آزادی‌ها و تمايلات غير‌مشروعِ مهار ناشدنی است. گستره وسيع آزادي‌ها به طغيان انسان در حيات اجتماعی در برابر محدوديت‌های ارزشی (دينی ـ اخلاقی) می‌انجامد؛ چنان‌که در تعارض آشکار با اهداف خداوند از ارسال رسل و انزال کتب آسمانی قرار می‌گيرد.

سوم. دليل ‌جريان‌شناختی

عدم تلازم دين و سياست، در نهايت به غلبه باطل و صعوبت طی کردن مسير حق در امور اجتماعی می‌انجامد و اين درحالی است که انسان مؤمن از يک سو موظف به مقابله و مبارزه با باطل بوده و از سوی ديگر، مکلف است تنها مسير حق را پيموده و به مقصد (قرب ‌الی‌الله) دست يابد. با توجه به جريان غالب چيرگی ظاهری باطل و تيره شدن فضای حق، دين نمی‌تواند به مسائل مربوط به سياست بی‌توجه باشد.

چهارم. دليل ‌غايت‌شناختی

با تفکيک دين از سياست،‌ اعمال سياسی فارغ از اهداف غايي (کمال‌يابی و تأمين سعادت واقعی) شکل می‌گيرد و اهداف متعالیِ ارزشی نفی می‌شود. به‌ همين دليل، دين برای دست‌يابی بشر به اهداف غايی ناگزير از پيوند با سياست است.

پنجم. دليل ‌خداشناختی

دين خواستار تسليم و انقياد انسان در برابر دستورهای خداوند در همه امور و عرصه‌هاست؛ در حالی که تفکيک دين از سياست موجب تسليم‌ناپذيری انسان در عرصه حيات اجتماعی از خداوند می‌گردد. از اين‌رو، تفکر جدايي دين از سياست با هدف اصلی و روح کلی حاکم بر دين کاملاً ناسازگار است.

2. دلايل درون‌دينی بر پيوند دين و سياست

افزون بر آن‌چه از منظر برون‌دينی درباره پيوند دين و سياست گفتيم و بدين منظور به برخی از دلايل و شواهد در اين حوزه اشاره کرديم، اين مسئله با روي‌کرد درون‌دينی و از منظر آيات و روايات نيز اثبات می‌شود.

یکم. قرآن و شأن حکومتی پيامبر اسلام

اين ادعا که در زمان رسول‌گرامی اسلام دو عنصر ديانت و سياست با هم عجين شده بود و ايشان علاوه بر توجه به روابط فرد با خدا و زندگی آن جهانی، به تنظيم روابط سياسی و اجتماعی مسلمانان نيز می‌پرداخت، سخنی است که بسياری از آيات قرآنی آن را تأیید می‌کند. در ذيل به چند نمونه اشاره می‌کنيم:

(وَمَا كَانَ لِمُؤْمِنٍ وَلاَ مُؤْمِنَةٍ إِذَا قَضَىَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَمْرًا أَن يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ)؛

و هيچ مرد و زن مؤمنى را نرسد كه چون خدا و فرستاده‏اش به كارى فرمان دهند، براى آنان در كارشان اختيارى باشد.

در اين آيه شريفه اختيار نقض تصميم خداوند و پيامبرش از مؤمنان سلب شده است. پس غير از دستورهای خدا و قوانين ثابت الهی، قوانين وضع شده توسط پيامبر نيز بر همه افرادی که در حوزه حکومت اسلامی زيست می‌کنند لازم‌الاجرا هستند و کسی حق ندارد از پذيرش آن قوانين شانه خالی کند.

مطابق اين آيه، بالاترين مرتبه «حق قانون‌گذاری» برای پيامبر منظور گرديده و علاوه بر قوانين ثابت الهی، پذيرش قوانين الزام‌آور پيامبر که متغيرند و بر حسب اقتضای موقعیت زمان و مکان جعل می‌گردند نيز برای اداره امور جامعه لازم و ضروری است.

(النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ)؛

پيامبر به مؤمنان از خودشان سزاوارتر [و نزديك‌تر] است.

آيه نام‌برده، از اولويت رسول‌گرامی اسلام (ص) در مقايسه با ديگران، بر مؤمنان در مورد اموری خبری می‌دهد که به زندگی دنيايي آنان مربوط می‌شود. بسیاری از متفکران اسلامی اولويت به اين معنا را پذيرفته‌اند.

شيخ طوسی «أولی بالمؤمنين» را به «أحقّ بتدبيرهم» تفسير کرده که مطابق آن، پيامبر اکرم برای تدبير و سامان‌دهی امور اجتماعی مردم، از ديگران شايسته‌تر است. افزون بر ايشان، بسياری ديگر از مفسران نيز بر اين عقيده‌اند که «اولويت» در آيه، تنها به مسائل دينی ناظر نبوده، بلکه همه مسائل مرتبط با دين و دنيای آنان را دربر‌می‌گيرد. هم‌چنين در تأييد اين تفسير، امام باقر (ع) می‌فرمايند:

اين آيه درباره فرماندهی و رهبری نازل شده است.

شأن نزول آيه نيز مؤيد ديگری است که اولويت در آن، رهبری سياسی و اجتماعی را نيز دربر‌می‌گيرد؛ زيرا طبق برخی از نقل‌های تاريخی، هنگامی که رسول‌گرامی اسلام تصميم به جنگ تبوک گرفت و فرمان بسيج عمومی صادر کرد، عده‌ای برای حرکت در سپاه حضرت به‌دنبال اجازه پدر و مادر خويش بودند. خداوند با فرستادن اين آيه، رسول اکرم را عالی‌ترين مقام زعامت و رهبری جامعه اسلامی معرفی نمود که هيچ نظر و رأی ديگر، يا هيچ ولايت و حق ديگر (مانند حقوق والدين) نبايد مزاحم آن تلقی شود.

به طور خلاصه، مطابق اين آيه شريفه که از حق ولايت پيامبر بر مؤمنان سخن می‌گويد، قرآن علاوه بر اثبات حق قانون‌گذاری، شأن اجرايي را نيز برای آن حضرت، منظور داشته است:

(فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا)؛

ولى چنين نيست. به پروردگارت قسم كه ايمان نمى‏آورند، مگر آن‌كه تو را در مورد آن‌چه ميان آنان مايه اختلاف است داور گردانند؛ سپس از حكمى كه كرده‏اى در دل‌هايشان احساس ناراحتى [و ترديد] نكنند، و كاملاً سرِ تسليم فرود آورند.

در این آيه، نه‌تنها اصل حق قضاوت برای رسول خدا اثبات شده، بلکه پذيرش داوری و قضاوت حضرت و تن دادن به آن، شرط ايمان تلقی شده است. اين مطلب با قسم بسيار مؤکد همراه شده که مردم حتماً بايد در اختلافاتشان پيامبر را قاضی و داور قرار دهند و پس از آن‌که حکمی کرد، در دل نگران و ناراحت نباشند و با رضايت و رغبت آن حکم را بپذيرند؛ در غير اين صورت مؤمن حقيقی نخواهند بود.

با توجه به مجموعه آيات قرآنی که درباره شئون حکومتی پيامبر در دست‌رس هستند، می‌توان فهميد که آن حضرت، در آنِ واحد دارای سه شأن بوده است:

اول اين که، امام و پيشوا و مرجع دينی بوده و سخن و عملش برای مسلمانان سنديت و حجيت داشته است. (مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا). دوم اين که، ولايت قضايي داشته و حکمش در اختلافات حقوقی و مخاصمات نافذ بوده است. (فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ). سوم اين که، ولايت سياسی و اجتماعی داشت و گذشته از اين که مبين و مبلغ احکام و قاضی مسلمين بود، سائس و مدير اجتماعی مسلمانان نيز بود، ولیّ‌‌امر مسلمين و صاحب اختيار اجتماع آنان بود. آيه کريمه (النَّبِيُّ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِينَ مِنْ أَنفُسِهِمْ) و هم‌چنين (إِنَّمَا وَلِيكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ) ناظر به اين شأن شوم است. بر اساس چنين ولايتی، پيامبر اکرم (ص) رسماً بر مردم حکومت می‌کرد و سياست اجتماع مسلمانان را رهبری می‌نمود.

دوم. قرآن و شئونات دنيايي پيامبران

آيات فراوانی دخالت پيامبران الهی در شئون زندگی دنيوی انسان‌ها در عرصه‌های سياسی، اقتصادی، نظامی، فرهنگی، قضايي، حقوقی و... اشاره می‌کنند. برخی از اين دسته آيات عبارتند از:

(كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِيينَ مُبَشِّرِينَ وَمُنذِرِينَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِيحْكُمَ بَينَ النَّاسِ فِيمَا اخْتَلَفُواْ فِيهِ)؛

مردم، امّتى يگانه بودند؛ پس خداوند پيامبران را نويدآور و بيم‏دهنده برانگيخت ، و با آنان، كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد، تا ميان مردم در آن‌چه با هم اختلاف داشتند داورى كند.

آيه مورد نظر، به اين نکته مهم اشاره می‌کند که رسولان الهی برای رفع اختلافات مردم و داوری ميان آنان بر اساس حق و عدالت، فرستاده شده و افزون بر توجه دادن انسان‌ها به زندگی آن جهانی، تنظيم روابط اين جهانی و سامان‌دهی امور سياسی و اجتماعی آنها را نيز در نظر داشته‌اند. هم‌چنين قرآن کريم، يکی ديگر از اهداف انبيا را برپايي قسط و عدالت با اهرم قدرت ارزيابی می‌کند:

(لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَينَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِيدَ فِيهِ بَأْسٌ شَدِيدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ)؛

به راستى [ما] پيامبران خود را با دلايل آشكار روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم.

بر طبق صريح آيه، دست‌کم يکی از رسالت انبيای الهی و کتاب‌های آسمانی، تنظيم صحيح و منطقی روابط و مناسبات اجتماعی بر محور قسط و عدل ارزيابی شده است. با اين وصف، نمی‌توان پذيرفت که جهت‌دهی منابع دينی صرفاً به چگونگی ارتباط انسان با خدا و رابطه آن جهانی محدود می‌گردد و هيچ‌گونه نقشی برای نيل بشر به سعادت دنيايي به عهده آن نيست. به‌همين دليل، قرآن با گام نهادن در مسير اعتدال و سفارش به عدالت و استقامت، نظام زندگی دنيوی را به زندگی اخروی مرتبط ساخته و اصلاح زندگی دنيوی و تأمين سعادت اخروی را به عهده گرفته است. از اين‌رو، قرآن قانون برتری به شمار می‌آید که پيامبر ‌بزر‌گوار اسلام به منظور نيل بشر به سعادت هر دو جهان آورده است. قانون‌گذاری قرآن دنيوی محض نيست، به طوری که به زندگی اخروی بی‌توجه باشد؛ همان‌گونه که اخروی محض هم نيست تا به سامان‌دهی روابط و مناسبات دنيايي نپردازد.

سوم. آيات و روايات دال بر جامعيت

علاوه بر آياتی که تاکنون برای اثبات جامعيت به مفهوم پيوند دين و سياست به آنها استناد کردیم، آيات و روايات ديگری نيز هستند که به حسب ظاهر، قرآن را جامع علوم اولين و آخرين معرفی می‌نماید و بر اين نکته که نه تنها در حوزه سياست، بلکه در حوزه‌های ديگر نيز با داشتن قرآن از غير آن بی‌نياز می‌شويم، تأکيد دارند:

(وَنَزَّلْنَا عَلَيكَ الْكِتَابَ تِبْيانًا لِّكُلِّ شَيءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِينَ)؛

و اين كتاب را كه روشن‌گر هر چيزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارت‌گرى است، بر تو نازل كرديم.

(وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيبِ لاَ يَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ وَيعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ يعْلَمُهَا وَلاَ حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ يابِسٍ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ)؛

و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او [كسى] آن را نمى‏داند، و آنچه در خشكى و درياست مى‏داند، و هيچ برگى فرو نمى‏افتد مگر [اين‌كه] آن را مى‏داند، و هيچ دانه‏اى در تاريكي‌هاى زمين، و هيچ تر و خشكى نيست مگر اين‌كه در كتابى روشن [ثبت] است.

(مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِن تَصْدِيقَ الَّذِي بَينَ يَدَيهِ وَتَفْصِيلَ كُلَّ شَيءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ)؛

سخنى نيست كه به دروغ ساخته شده باشد، بلكه تصديق آن‌چه [از كتاب‌هايى] است كه پيش از آن بوده و روشن‌گر هر چيز است و براى مردمى كه ايمان مى‏آورند رهنمود و رحمتى است.

عن أبی‌عبدالله(ع) قال: إنّ الله تبارک و تعالی أنزل القرآن تبيان لکلّ شیء حتّی والله ما ترک الله شيئاً يحتاج إليه العباد، حتّی لايستطيع عبد يقول لوکان هذا اُنزل فی القرآن الّا و قد أنزله الله فيه؛

از امام صادق(ع) نقل است که فرمود: خدای متعال در قرآن بيان هرچيزی را فرستاده است. به خدا سوگند هر آن‌چه را مردم نياز دارند خداوند فروگذاری نکرده تا اين‌که آنان نتوانند بگويند ای کاش بيان اين مسئله در قرآن آمده بود، مگر آن‌که خداوند آن را در قرآن آورده است.

إن الله تبارک و تعالی لم يدع شيئاً يحتاج إليه الاُمّة إلّا أنزله فی کتابه و بينه لرسوله؛

امام صادق(ع) می‌فرمايد: هيچ چيزی يافت نمی‌شود مگر اين‌که قرآن و سنت درباره آن نظر داشته باشد.

ظاهر اين دسته از آيات و روايات، قرآن را توصيف‌گر و جهت دهنده تمامی دانش‌های بشری‌ اعم از نظری، تجربی، غيبی، خلقت جهان، زمين، آسمان، انسان و حيوانات‌ می‌داند، اما آن‌چه از جغرافياي سخن و توجه به آيات قبل و بعد و هم‌چنين هدف و روح کلیِ حاکم بر دين ‌به دست می‌آيد، جامعيت قرآن در حوزه مسائل دينی و هدايتی است، نه اموری که هيچ ارتباطی به هدايت و سعادت انسان ندارد. از اين‌رو، پرداختن قرآن به عرصه‌هايي به حسب ظاهر خارج از حوزه‌های ياد شده، در واقع معطوف به آثار هدايتی و تربيتی آنها بوده است. از اين‌رو، برخی از متفکران علاوه بر بيان اين مطلب که رسالت اصلی قرآن مسئله هدايت و انسان‌سازی است، درباره جهت‌گيری اصلی و نيز فلسفه پرداختن آن به زمينه‌های ديگر، چنين نگاشته‌اند:

هر چند قرآن يک دعوت کلی به کسب همه علوم و دانش‌ها کرده، به علاوه گاه‌گاهی به تناسب بحث‌های توحيدی و تربيتی، پرده از روی قسمت‌های خاصی از علوم و دانش‌ها برداشته است، ولی با اين حال، آن‌چه قرآن به خاطر آن نازل شده و هدف اصلی و نهايي قرآن را تشکيل می‌دهد، همان مسئله انسان‌سازی است. با توجه به اين نکته که قرآن يک کتاب تربيت و انسان‌سازی است که برای تکامل فرد و جامعه در همه‌ جنبه‌های معنوی و مادی نازل شده است، روشن می‌شود که منظور از «همه چيز» تمام اموری است که برای پيمودن اين راه لازم باشد، نه اين‌که قرآن يک دایرة‌المعارف بزرگ است که تمام جزئيات علوم رياضی، جغرافيايي، شيمی، گياه‌شناسی و غيره، در آن باشد.

بر اين اساس، جامعيت دين به مفهوم اشتمال آن بر مسائلی بوده که در سعادت و هدايت همه‌جانبه انسان در دو جنبه از زندگی دنيايی و اخروی او نقش حياتی ايفا می‌کنند. پرواضح است که نحوه اداره جامعه و ارائه راه‌بردهايي منطقی و عادلانه در اين‌باره، از جمله مسائلی است که ارتباط عميق با هدايت و سعادت نهايي انسان دارد و از اين‌رو، دين که همواره نيازهای هدايتی و عوامل مؤثر بر سعادت فرد و جامعه را پاسخ در‌خور می‌دهد، نمی‌تواند در اين زمينه دخالتی نداشته باشد.

چهارم. آيات ناظر بر رهبری به منزله جزء متمم دين و رسالت

آن‌چه می‌تواند در اين‌جا مورد توجه قرار ‌گيرد، رابطه نصب جانشين و محتوای رسالت است. طبق آيات قرآن کريم، ولايت و جانشينی امير مؤمنان(ع) مکمل دين، بلکه محور رسالت است. در اين زمينه به دو آيه قبل و بعد از واقعه غدير خم اشاره می‌کنيم:

قبل از اين واقعه در حالی که پيامبر اکرم (ص) برای انجام دادن آن ترديد جدی داشتند اين آيه نازل شد:

(يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللّهَ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ)؛

اي پيامبر، آن‌چه از جانب پروردگارت به سوی تو نازل شده، ابلاغ کن؛ و اگر نکنی، پيامش را نرسانده‌ای و خدا تو را از (گزند) مردم نگاه می‌دارد. آری، خدا گروه کافران را هدايت نمی‌کند.

و پس از نصب و اعلام خلافت امام علی(ع) اين آيه نازل گرديد:

(الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا)؛

امروز دين شما را برايتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم و اسلام را برای شما (به عنوان) آيينی برگزيدم.

بر اساس برداشت مشهور شيعه این آيات نشان می‌دهد که اين نصب وصايت جزء دين بوده و دين مشتمل بر حکومت است.

از مجموع آن‌چه تاکنون در بحث قلمرو دين بررسی کردیم، به اين جمع‌بندی می‌رسيم که جامعيت به مفهوم اشتمال دين بر ارزش‌ها و ره‌نمودهايي که افزون بر روابط فردی و آن‌جهانی، بر مناسبات اجتماعی و زندگی دنيايي مردم نيز حاکم هستند، امر پذيرفتنی و مؤيد از جانب ادله و شواهد بسياری در دو حوزه برون‌دينی و درون‌دينی است. در بينش دينی، ميان دين و سياست پيوند عميق و ناگسستنی وجود دارد و از اين‌رو، تفکر جدايي دين از سياست و سکولاريزه کردن زندگی که ناشی از دين‌گريزی غرب به مفهوم گريز از خرافات موجود در دین تحريف شده انسان غربی است، هرگز نمی‌تواند پاسخ‌گوي مشکلات و نيازهاي فرد مسلمان باشد؛ زيرا وی پشتوانه غنی و متعالی دينی دارد که بسياری از ره‌نمودهای آن، در صدد تنظيم روابط انسان‌ با انسان‌های ديگر بر محور حق و عدالت و مبارزه با ترتيبات ناصحيح و ظالمانه اجتماعی و فعاليت‌های دسته‌جمعی است.

ج) جامعيت دين و حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)

اين ادعا که امام زمان (عج) منجی و مصلح موعود برای يک‌پارچه سازی تمام بشر در زير لوای حکومت جهانی اسلام ظهور می‌کند، بر اين پيش‌فرض کلامی مبتنی است که دين اسلام جامعيت دارد و افزون بر ارائه مسائل عقيدتی، اخلاقی و... برای هدايت انسان، پاسخ‌گوی نيازهای وی در عرصه‌های فرهنگی، اقتصادی، اجتماعی و سياسی نيز خواهد بود. جامعيت به مفهوم پيوند عميق و ارتباط ناگسستنی ميان دين و سياست، حکايت از آن دارد که حوزه و قلمرو دستورهای دين علاوه بر تبيين چگونگی ارتباط انسان با خدا و عالم غيب، پاسخ‌گوي مشکلات فکری و سامان‌دهی ساحات مختلف حيات فردی و جمعی در زمينه‌هايي است که سعادت وی را در حيات دنيوی و اخروی انسان تأمين نمايد. بنابراین، اگر در بحث قلمرو دين معتقد باشيم که دين رسالتی صرفاً اخروی دارد و تعليمات آن علی‌الاصول برای توضيح چگونگی روابط شخصی افراد با خداوند جهت‌گيری شده است، ديگر نمی‌توان از حکومت ‌جهانی ‌حضرت مهدی (عج) سخن گفت که برای تنظيم مناسبات اجتماعی و زندگی دنيايي مردم تشکيل می‌گردد.

بنا‌براين، در انديشه جامع دينی، بر يگانگی دنيا و آخرت انگشت تأکيد می‌نهيم و جايگاه احکام اين امور را از هم تفکيک نمی‌کنیم. از اين‌رو، در سرلوحه طرح و برنامه آسمانی مدينه فاضله اسلامی که در عصر ظهور به اوج می‌رسد، آرزویی زمينی وجود دارد و در کنار عدالت‌گستری، رفاه و آسايش و برخورداری از مواهب طبيعی نيز هست. حجم توجه تعاليم دينی به اين مسائل، در مسئله ظهور و مهدويت، برای آنانی که هميشه بر تقابل و دوگانگی دنيا و آخرت پای می‌فشارند، آن‌قدر با اهميت و هيجان‌انگيز است که آنان را دچار گيجی و ترديد می‌سازد. تعاليم دينی، در زندگی زمينی ما مصرانه ادعای دخالت و تصميم‌گيری دارند و آرزوهای زمينی ما به ‌طور جدی مورد توجه آنهاست. بر اين اساس، مدينه فاضله اسلامی، علاوه بر اين‌که مدينه عدالت، رفاه و امنيت به شمار می‌آید، مدينه علم، عقلانيت، تربيت و انسان پروری نيز هست.

جامعيت به اين معنا، علاوه بر آن‌که هدف دين را فراتر از امور معنوی و اخروی می‌داند و بر قلمرو اجتماعی دين تأکيد می‌کند، سامان‌دهی زندگی دنيا و ساختن جامعه را بر تراز عدل و قسط، از محوری‌ترين اهداف حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) می‌شمارد. از اين‌رو،‌ حکومت آن حضرت ضرورتی برخاسته از متن دين بوده که طبق آن، منصب رهبری و زعامت اجتماعی و سياسی، سمت و شأن الهی و دينی برای تمام امامان (علیهم السلام) است. آنان هم‌چنان‌که در بخش عبادی و معنوی دين، مسؤليت تفسير شريعت و پاسداری آن از تحريف را به عهده دارند، در حوزه اجتماعی و اجرايي دين نيز به تنظيم امور جامعه طبق معيارهای شريعت موظف هستند.

جاودانگی ‌دين

جاودانگی دين، از ديگر عناصر‌ کلامی قوام‌بخش حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) است. اين سخن که حکومت آن حضرت، گستره حاکميت خود را در ورای محدوديت‌ها و معيارهايي شناخته شده زمانی جست‌وجو می‌کند، منطقاً بر اثبات گزاره کلامی فوق مبتنی است.

الف) معنای جاودانگی‌ دين

توصيف دين به وصف جاودانگی، می‌تواند به دو معنای زمان طولانی و زمان بی‌نهايت باشد، اما مقصود از جاودانگی دين در اين پژوهش کاربرد اول بوده و ادله که برای اين منظور قابليت طرح را دارند نيز همان مفهوم را اثبات می‌کنند. مفاد اين ادله تفاوت دارد و از اين‌رو، گاهی جاودانگی وصف کل دين قرار می‌گيرد و در برخی موارد وصف بخشی از آن و هم‌چنين در پاره‌ای از موارد می‌بينيم که در وصف احکام فقهی قرار گرفته است. در هرحال، مقصود از جاودانگی دين به منزله يکی از مبانی‌ کلامی تأثيرگذار در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، هميشگی بودن آن دسته از احکام و دستورهای موجود در دين است که هر‌چند ذاتاً سياسی نباشد، در جاودانه بودن حکومت مهدوی تأثير قاطع برجا می‌گذارد. جاودانگی به اين معنا در ارتباط نزديک با مسئله عموم و خصوص زمانی است که يکی از پژوهش‌گران در توضيح آن، چنين می‌گويد:

يک حکم و قانون می‌تواند سه نوع عموميت يا خصوصيت داشته باشد:

1. عموميت يا خصوصيت به حسب افراد موضوع؛ در عموميت افرادی، حکم و قانون تمام افراد يک عنوان را دربرمی‌گيرد، مثل حکم به حلّيت هر نوع ماهی، ولی در خصوصيت افرادی، حکم و قانون، تنها برخی از افراد موضوع را دربرمی‌گيرد، مثل حکم به حلّيت ماهی پولک‌دار.

2. عموميت و خصوصيت به حسب حالات افراد موضوع؛ در عموميت احوالی، حکم و قانون تمام حالات افراد عنوانی را که موضوع حکم است دربرمی‌گيرد، مثل حکم به حليت آب‌انگور در همه احوال، ولی در خصوصيت احوالی، حکم برخی از حالات موضوع را دربرمی‌گيرد، مثل حکم به حليت آب‌انگور جوش آمده در حالی که دو سوم آن تبخير شده است.

3. عموميت و خصوصيت به حسب زمان؛ در خصوصيت زمانی حکم و قانون در محدوده زمانی خاصی برای موضوع ثابت شده است، نظير وجوب صدقه قبل از سخن گفتن با پيامبر (ص) که تنها در برهه زمانی خاصی واجب بوده و پس از آن نسخ گرديد يا قانون‌های عرفی که برای مدت خاصی مثلاً يک سال وضع می‌شود. در عموميت زمانی، حکم و قانون دارای استمرار زمانی می‌باشد و تمام افراد دارای يک عنوان را در طول زمان دربرمی‌گيرد.

بر اساس اين تقسيم‌بندی، بحث از جاودانگی دين در اين پژوهش از سنخ عموم و خصوص زمانی است که به محدوده زمانی خاصی مربوط نمی‌شود.

ب) ادله اثبات جاودانگی‌ دين

برای اثبات جاودانگی دين، دلايل و شواهد فراوانی وجود داردکه بررسی کامل و همه‌جانبه آنها در اين مختصر نمی‌گنجد. از اين‌رو، برخی از آنها به اجمال در پی می‌آید:

1. برهان خلف و نقض غرض

يکی از متفکران معاصر، ثبات و استمرار دين مقدس اسلام را از طريق دو برهان «خلف» و «نقض غرض» اثبات کرده است. پيش از پرداختن به اين مسئله، نکاتی را به منظور فهم بيشتر آن، يادآوری می‌کنيم:

1. هدف از خلقت موجودات، شناخت حق و رسيدن به کمال مطلق است؛

2. پيمودن راه کمال، به هدايت و راه‌نمايي نیاز دارد؛

3. خداوند تنها مصدر صالح برای هدايت است؛ زيرا بر تمام ابعاد و زوايای وجودی موجودات و نيازهای آنان آگاهی دارد؛

4. اسلام و قرآن، آخرين دين و کتابی است که خداوند فرستاده و انسان را در جهت رسيدن به همان هدف اصلی و نهايي خلقت هدايت می‌کند و بر اساس يکی از فيوضات الهی،‌ وی را ياری می‌رساند.

با عنايت به اين نکات، جاودانگی دين را بر اساس دو برهان خلف و نقض غرض، از منظر آيت‌الله‌ جوادی آملی، پی‌ می‌گيريم:

یکم. برهان خلف و جاودانگی دين

اين برهان بر مبدأ فاعلی دين مبتنی است و از ترکيب و انضمام این دو آيه به دست می‌آيد:

(إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ)؛

در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است.

(مَا عِندَكُمْ ينفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ)؛

آن‌چه پيش شماست تمام مى‏شود و آن‌چه پيش خداست پايدار است.

شکل منطقی استدلال بر اساس آيات نام‌برده به این قرار خواهد بود:

الف) اسلام نزد خداست؛

ب) هر آن‌چه نزد خدا وجود دارد، جاودانه است؛

ج) پس اسلام جاودانه است.

فرض ما بر اين استوار بود که خداوند سرچشمه فيض مطلق بوده و تمامی فيوضات خود را برای پيمودن راه کمال و سعادت (در قالب دين مقدس اسلام و قرآن کريم) در اختيار انسان گذارده است. بنابراین، در صورتی که دين اسلام به مثابه طريقی برای هدايت، جاودانه و ماندگار نباشد، لازمه‌اش اين است که خداوند زمانی سرچشمه فيض مطلق نباشد. اين مطلب خلاف فرض است؛ زيرا خداوند فيض مطلق بوده و فياض بودن عين ذات اوست و در هيچ برهه قطع شدنی نيست.

دوم. برهان نقض غرض و جاودانگی دين

اين برهان بر مبدأ قابلی دين مبتنی است، یعنی اسلام دينی مطابق با فطرت انسانی بوده و برای پرورش و شکوفايي آن جهت‌گيری شده است. فطرت امری ثابت و هميشگی به شمار می‌آید و آداب و رسومی که به طبيعت انسان و زندگی مادی او وابسته است؛ در زندگی دچار دگرگونی و تحول می‌گردد. اما ساختار درونی و روحی انسان که امری خدا‌خواه و خداطلب محسوب می‌شود، ميان تمامی افراد ثابت و مشترک است. بنابراین، دينی که برای پرورش و بالندگی فطرت انسان‌ها فرستاده شده، قطعاً ثابت و فناناپذير خواهد بود.

شکل منطقی استدلال چنين است:

1. دين اسلام مطابق فطرت است؛

2. فطرت جاودانه است؛

3. پس دين اسلام جاودانه است.

جاودانگی اصل و اساس دين اسلام از براهين ياد شده به دست می‌آيد. بنابراین، از راه ملازمه که ميان استمرار اصل دين و برخی آموز‌ه‌های آن برقرار است، در می‌يابيم که دين اسلام برخی ره‌نمودهاي ثابتِ مرتبط با مسائل سياسی ـ‌ اجتماعی دارد و همين مقدار، برای ما در تلقی آنها به منزله مبانی‌کلامی تأثير‌گذار در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)، کافی است.

2. اطلاق مقامی و جاودانگی دين

اطلاق کلام يکی ديگر از دلايلی است که در علم اصول برای اثبات عموميت زمانی يک حکم، همواره عالمان اين حوزه بدان استناد کرده‌اند. استفاده عموم از اين دليل، بر فراهم بودن اموری مبتنی است که به «مقدمات حکمت» معروفند. در صورتی که يکی از اين مقدمات فراهم نباشد، نمی‌توان عمومیت را از اطلاق کلام به دست آورد. مقدمات حکمت عبارتند از:

الف) امکان مطلق و مقيد آوردن لفظ موجود باشد؛

ب) گوينده شخص حکيم باشد و از الفاظی استفاده کند که مراد وی را به روشنی برساند؛

ج) گوينده در مقام بيان تمام مراد خويش بوده و از اجمال و اهمال‌گويي بپرهيزد؛

د) قرينه بر تعيين مراد وی موجود نباشد.

با فراهم بودن اين مقدمات، می‌توان به اطلاق کلام استناد کرد که به دو گونه لفظی و مقامی تقسیم می‌شود.

اطلاق لفظی در مواردی است که مشخص نباشد تمام افراد يا حالات مصاديق لفظ مقصود گوينده بوده است يا برخی از آنها و چون قيد و قرينه به کار نبرده، به موجب مقدمات حکمت درمي‌يابيم که تمام افراد يا حالات مصاديق لفظ مراد وی بوده است.

اطلاق مقامی در جايي تصور می‌شود که مولا در مقام بيان حکمی از احکام شرعی، امری را به عنوان شرط، جزء، مانع و... بيان نکند. در صورت شک بر دخالت آن در غرض مولا، به دليل همان مقدمات حکمت می‌فهميم که دخيل نبوده است.

با توجه به آن‌چه گفتيم، امام‌خمينی جاودانگی احکام شريعت اسلام را بر اساس اطلاق مقامی، چنين اثبات کرده‌اند:

از آن‌جا که شارع حکيم در مقام بيان تمام مراد خود بوده و با اين وجود، هنگام بيان و تشريع حکم، چيزی را به حيث غايت و نهايتی برای آن بيان نکرده است، می‌گوييم اين حکم از نظر شارع استمرار دارد و محدود به زمان خاصی نیست.

مفاد این دلیل بر‌خلاف دليل قبلی که جاودانه بودن اصل و اساس دين را بیان می‌کرد، اثبات جاودانگی احکام شريعت اسلام است. در بحث از تأثير جاودانگی دين بر حکومت جهانی حضرت مهدی(عج)،‌ به اثبات جاودانگی تک‌تک احکام شريعت نياز نداريم، بلکه اثبات برخی از آنها به صورت موجبه جزئيه نيز مقصود ما را برآورده می‌سازد.

3. خطابات قرآن و جاودانگی دين

خطابات قرآنی سومين دليل برای اثبات جاودانگی دين است. عالمان اصولی خطابات را به دو بخش تقسيم کرده‌اند:

الف) خطاب شفاهی که تنها مخاطب و نهايتاً کسانی را شامل می‌گردد که در زمان خطاب موجود بوده و افرادی که در آن زمان نبوده‌اند، مشمول اين خطاب نمی‌‌شوند.

ب) خطاب کتبی که به کسانی که در مجلس خطاب حضور داشته و يا در آن زمان موجود بوده‌اند، اختصاص ندارد بلکه افرادی که بعداً می‌آيند نيز مخاطب تلقی می‌گردند.

با توجه به اين دو دسته از خطابات، بسياری از دانش‌وران علم اصول بر اين باورند که خطابات قرآنی از سنخ خطابات کتبی بوده و احکام و دستورهای آن برای کسانی که در عصر نزول قرآن می‌زيسته‌اند و کسانی که بعداً موجوديت می‌يابند، يک‌سان است. از اين‌رو، امام‌خمينی (ره) درباره دامنه شمول خطابات قرآنی، چنين‌ می‌فرمايند:

خطاب‌های قرآنی که بر رسول اکرم (ص) می‌شد، هر کيفيتی که داشته، تنها متوجه مردم آن زمان نبوده، چه مردمی که در مجلس وحی شاهد نزول آن بودند و چه آنهايي که از اين مجلس غايب بودند؛ زيرا مخاطب اصلی شخص رسول‌اکرم بوده است و ديگران به صورت مستقيم وحی را نمی‌شنيدند. از اين‌رو، مردم حاضر در زمان نزول وحی هيچ تفاوتی با مردمی که بعد از آنها به‌وجود آمدند، نداشته و در اين‌که مخاطب لفظی خداوند نبوده، با هم مشترک هستند. بنابراین، خطاب‌های قرآنی باقی و ثابت است و همه افراد، چه افرادی حاضر در مجلس وحی يا موجود در آن عصر و چه نسل‌های بعدی، نسبت يک‌سانی به اين خطاب‌ها دارند.

چنان‌که ملاحظه می‌گردد، در اين استدلال از طريق تقسيم خطابات به دو قسم شفاهی و کتبی و قرار گرفتن خطابات قرآن در زمره نوع دوم، استمرار و جاودانگی دست‌کم پاره‌اي از احکام و دستورهای دين اثبات می‌گردد.

4. خاتميت و جاودانگی دين

از مسئله خاتميت می‌توان تقريرهای گوناگونی ارائه نمود. يکی از اين تقريرات که برای اثبات جاودانگی دين می‌تواند مفيد باشد، به اين شرح است:

بشر در مسير تکاملی خود مانند قافله است که در راهی و به سوی مقصد معينی حرکت می‌کند، ولی راه را نمی‌داند؛‌ هرچند يک‌بار به کسی برخورد می‌کند که راه را می‌داند و با نشانی‌هايي که از او می‌گيرد، ده‌ها کيلومتر راه را طی می‌کند تا می‌رسد به جايي‌که باز هم نيازمند راه‌نماي جديد است. با نشانی گرفتن از او افق ديگری برايش روشن می‌شود و ده‌ها کيلومتر ديگر را با علاماتی که گرفته طی می‌کند تا تدريجاً خود قابليت بيشتری پيدا مي‌کند و می‌رسد به شخصی که «نقشه‌ کلی‌ راه» را از او می‌گيرد و برای هميشه با در دست داشتن آن نقشه، از راه‌نماي جديد بی‌نياز می‌گردد.

قرآن اين نکته را توضيح می‌دهد که راه بشر يک راه شخصی و مستقيم است و همه پيامبران با همه اختلافاتی که در راه‌نمايي و دادن نشانی به حسب وضع و موقعيت زمانی و مکانی دارند، به سوی يک مقصد و يک شاه‌راه هدايت می‌کنند، جاده ختم نبوت را صاف و رکن ديگر از ارکان آن را توضيح می‌دهند؛ زيرا ختم نبوت آن‌گاه معقول و متصور است که خط سير اين بشر متکاملِ متحول، مستقيم و قابل مشخص کردن باشد. اما اگر همان‌طور که خود بشر در تکاپوست و هرلحظه در يک نقطه است، خط سير او نيز دائماً دست‌خوش تغيير و تبديل باشد و نهايت و مقصد و مسير، مشخص نباشد و در هر برهه از زمان بخواهد در يک‌جا حرکت کند، بديهی است که ختم نبوت‌، يعنی دريافت يک نقشه و برنامه کلی و هميشگی‌، معقول و متصور نيست.

از اين استدلال نکات ذيل به‌دست می‌آيند:

ـ بشر همواره در مسير پيمودن راه تکامل و تعالی به‌سر می‌‌برد؛

ـ طی اين مسير، به راه‌نما نیاز دارد؛

ـ اسلام با دادن نقشه‌ کلی ‌راه، انسان را از راه‌نمايي جديد بی‌نياز نموده است.

بنابراین، اسلام دين خاتم بوده و مقتضای خاتميت، جاودانگی و ماندگاری آن است؛ زيرا خاتميت به معنای توجه به نيازهای همه‌جانبه انسان در پيمودن راه کمال و سعادت و پاسخ‌گو بودن به مقتضيات گوناگون زندگی در تمام دوره‌ها و گذر زمان است. بدين ترتيب، دين اسلام و کتاب آسمانی آن دارای عوامل و ویژگی‌های برجسته‌ و منحصر به فردی است که آمدن شريعت جديد را غير‌ضروری می‌شمارد. قدر متيقن اين ويژگی‌ها، اشتمال دين اسلام بر آموزه‌‌ها و ره‌نمودهايي‌ است که همواره در گذر زمان و دگرگونی اوضاع زندگی،‌ نيازهای انسان را پاسخ شایسته می‌دهد.

5. آيات دال بر جاودانگی دين

در قرآن کريم آيات بسياری وجود دارند که نشان می‌دهند جاودانگی و استمرار شريعت، به‌ويژه قرآن کريم، معتبرترين سند حقانيت و اعتبار دين مقدس اسلام است. در اين‌جا به ذکر يک نمونه بسنده می‌کنيم:

(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِالذِّكْرِ لَمَّا جَاءهُمْ وَإِنَّهُ لَكِتَابٌ عَزِيزٌ لاَ يَأْتِيهِ الْبَاطِلُ مِن بَينِ يَدَيهِ وَلاَ مِنْ خَلْفِهِ تَنزِيلٌ مِّنْ حَكِيمٍ حَمِيدٍ)؛

كسانى كه به اين قرآن ـ چون بديشان رسيد ـ كفر ورزيدند [به كيفر خود مى‏رسند] و به راستى كه آن كتابى ارجمند است. از پيش روى آن و از پشت سرش باطل به سويش نمى‏آيد؛ وحى [نامه] اى است از حكيمى ستوده [صفات]

برای هر گونه بهره‌برداری از اين آيات باید دید که مقصود از کلمه «الباطل» چیست. مفسران برای اين واژه معانی متعددی برشمرده‌اند. اين سخن که قرآن نه به وسيله کتبی که پيش از آن فرستاده شده، باطل می‌گردد و نه کتابی پس از قرآن می‌آيد تا آن را نسخ نمايد، از جمله معروف‌ترين معانی در ميان مفسران است.

بنا براين، آيات نام‌برده احتمال هرگونه نسخ و يا تغيير قرآن به وسيله کتب ديگر و راه‌يابی باطل در آن را منتفی می‌داند و از اين جهت، اين کتاب آسمانی را دارای ثبات و استمرار می‌داند. البته آيات یاد شده در مقام بيان فقدان نسخ و راه‌يابی باطل در قرآن توسط کتاب و شريعت ديگر است که لازمه آن اثبات جاودانگی اصل شريعت قرآن خواهد بود،‌ نه تک‌تک آموزه‌ها و دستورهای آن. از اين‌رو، تنها برحسب ملازمه‌اي‌ که ميان اساس شريعت و برخی از اين دستورها برقرار است، جاودانگی عناصر کلامی قوام‌بخش حکومت جهانی حضرت مهدی (عج) را نتيجه‌ می‌گيريم.

6. روايات دال بر جاودانگی دين

از ميان احاديثی فراوانی که برای اين منظور می‌توان به آنها استناد کرد، تنها به يک نمونه که بسياری از عالمان دينی نيز به آن توجه دارند، اشاره می‌کنيم:

حلال محمّد (ص) حلال إلی يوم القيامة و حرامه حرام إلی يوم القيامة؛

حلال محمد (ص) تا روز قيامت حلال و حرام وی تا روز قيامت حرام است.

گروهی از فقهای اماميه از اين حديث، استمرار تک‌تک احکام فقهی قرآن کريم را نتيجه گرفته‌اند، اما واقع مطلب آن است که این حديث تنها در صدد اثبات اصل شريعت و نوع احکام آن بوده است. از اين‌رو، بسياری از فقها بر روی برداشت اخير از حديث تأکيد کرده‌اند. مرحوم شيخ انصاری در پاسخ آنهايي که از طريق روايت مورد نظر، به جاودانگی همه گزاره‌های فقهی رسيده‌اند، چنين می‌نگارد:

ظاهر سياق حديث، استمرار نوع احکامی است که رسول‌اکرم از ناحيه خداوند آورده و تا روز قيامت با دين و شريعت ديگر نسخ نمی‌گردد، نه اين‌که همه احکام به جز موارد استثنا شده استمرار داشته باشد.

هم‌چنين مرحوم خويي نيز عباراتی دارد قريب به همين مضمون و معتقد است که استفاده جاودانگی تمام احکام شريعت از اين حديث، توهمی بيش نيست و حديث تنها در صدد بيان استمرار اصل و اساس شريعت قرآنی در برابر نسخ آن توسط شريعت ديگر است.

امام‌خمينی (ره) نيز استدلال به اين روايت را به منظور اثبات جاودانگی تک‌تک گزاره‌های فقهی، در نهايت ضعف و بی‌پايگی می‌داند.

افزون بر عبارات منقول از فقها، دو روايت زير نيز اين برداشت از حديث را تأييد می‌کند:

حلال محمّد (ص) حلال إلی يوم القيامة و حرامه حرام إلی يوم القيامة لايکون غيره و لايجئ غيره؛

حلال محمد (ص) تا روز قيامت حلال و حرام وی تا روز قيامت حرام است. غير از آن، نه شريعتی موجود بوده و نه بعداً خواهد آمد.

شريعة محمّد (ص) لاتُنسخ إلی يوم القيامة و لا نبیّ بعده إلی يوم القيامة فمن ادّعی بعده نبوّةً أو أتی بعد القرآن بکتاب فدمه مباح لمن سمع ذلک منه؛

نه شريعت محمد (ص) تا روز قيامت نسخ می‌شود و نه بعد از وی، پيامبری تا آن روز می‌آيد. اگر کسی ادعای نبوت نمايد يا غير از قرآن، کتابی بياورد خونش بر مردم مباح است.

عبارات به کار رفته در احاديث نظير «لايکون غيره»، «لایجیء غيره»، «من ادّعی نبوّة»، «اتی بعد‌ القرآن بکتاب»، به صورت روشن مفاد حديث مورد استشهاد را مبنی بر نبود نسخ و تغيير اصل و اساس شريعت قرآن و نوع احکام آن توسط کتب و شرايع ديگر، توضيح می‌دهند. بنابراین، بين نسخ و راه‌يابی باطل در قرآن از بيرون و به وسيله شريعت ديگر که آيات (دليل چهارم) و روايات نام‌برده آن را نفی می‌کنند و بين تغيير و دگرگون شدن موضوع و ملاک حکم قرآنی که طبعاً مقتضی تغيير حکم نيز خواهد بود، تفاوتی آشکار وجود دارد. بر همين اساس،‌ يکی از پژوهش‌گران می‌نويسد:

احکام شرعی تابع مصالح و مفاسدی است که در موضوعات و متعلقات آنها وجود دارد و احتمال تغيير در موضوعات و متعلقات آنها به حسب زمان‌های گوناگون هست و حتی در برخی موارد رخ داده است. بنابراین، هرگاه موضوع در خارج، دچار تغيير و تحول گرديد و مصلحت يا مفسده جديد پديد آمد، به تبع آن حکم نيز تغيير خواهد کرد و اين به معنای راه‌يابی باطل بر حکم قرآنی نيست، بلکه به معنای زوال موضوع قبلی و پيدايش موضوع جديدی است که طبعاً حکم ديگری به هم‌راه دارد.

بدين ترتيب، مفاد روايات دال بر جاودانگی دين نيز چيزی جز اثبات استمرار نوع احکام و دستورهای دينی نيست. به عبارت ديگر، مفاد اغلب دلايلی که تاکنون برشمرديم، اثبات جاودانگی اساس شريعت اسلام است و تنها تعدادی از آنها بر استمرار داشتن احکام و گزاره‌های دينی تأکيد دارند، اما به ‌موجب ملازمه‌ای که می‌توان ميان اصل شريعت و نوع گزاره‌های آن برقرار نمود، قطعاً برخی از عناصر کلامی تأثيرگذار در حکومت جهانی حضرت مهدی(عج) در زمره اين دسته قرار می‌گيرند.

طبق آن‌چه در بحث جامعيت دين گفتيم، دين اسلام ميان ديانت و سياست پيوندی ناگسستنی می‌داند و بر اين نکته تأکید می‌ورزد که رسول‌گرامی اسلام از جمله معدود پيامبرانی است که عملاً به ايجاد حکومت موفق گرديد. در مورد اين‌که خاستگاه حکومت پيامبر (ص)، الهی بوده و مردم در مشروعيت‌بخشی آن نقشی نداشته‌اند، ميان متفکران اسلامی اتفاق نظر وجود دارد. در منظومه فکری شيعه، بعد از ختم نبوت به دلايلی چون لطف، هدايت و حکمت الهی، انسان‌ها در عرصه تصميم‌گيری برای حيات اجتماعی، به حال خودشان رها نشده و ائمه اطهار (علیهم السلام) نيز، همانند رسول‌ مکرم اسلام از ناحيه خداوند به اين سمت منصوب بودند تا از اين راه، اهداف و دستورهای شريعت را به گونه کامل در جامعه اجرا کنند. هم‌چنين غالب متفکران شيعی معتقدند که در عصر غيبت نيز اين فرآيند دينی استمرار دارد و ولايت فقيه از آن‌جا مشروع است که به ولايت الهی منتهی می‌شود و ولی‌فقيه در منصب جانشينی معصوم دست به تشکيل حکومت می‌زند. بدين‌ ترتيب،‌ اين ادعا که حق حاکميت، در طول تاريخ و گستره زمان به معصوم واگذار شده و ولی‌‌فقيه نيز در زمان غيبت به نيابت از امام عصر (عج) وظيفه برپايي حکومت را دارد، بر اين گزاره کلامی ابتنا دارد که دين اسلام جاودانه است و از جمله ره‌نمودهايي مرتبط با راه‌بردهاي کلان سياسی آن، به يک نسل و مقطع تاريخی خاصی اختصاص ندارد.

مقتضای اين مبنای کلامی که ادله و شواهد فراوانی آن را اثبات می‌کنند، آن است که حکومت حضرت مهدی (عج) در سطح فراتر از يک ضرورت برهه‌ای و زودگذر قرار دارد و گستره حاکميت آن در تمام ادوار تاريخ تا برپايي قيامت، امتداد می‌يابد. از اين‌رو، حکومت حضرت ضرورتی فرا‌زمانی است که به اقتضای نسل‌های متمادی شکل می‌گيرد تا عدالت‌ و ارزش‌های تکامل‌دهنده انسانی خود را در طول تاريخ بر آنها بگستراند.

جهان‌شمولی دين

جهان‌شمولی دين، سومين مبنای کلامی است که آرمان نهايي حکومت جهانی حضرت ‌مهدی (عج) مبنی بر قرار گرفتن تمام جوامع بشری زير لوای حاکميت اسلام، بر آن استوار است.

جهان‌شمولی به مفهوم جهانی، همگانی و فرامکانی است. هنگامی که اين واژه وصف دين قرار می‌گيرد، مراد آن است که دين اسلام رسالت جهانی دارد و به گروه، نژاد، کشور يا محدوده جغرافيايي خاص محدود نمی‌شود. بنابراین، مخاطب دعوت دين اسلام عموم ابنای بشر در هر نقطه از جهان در همه دوره‌ها و گذر زمان بوده است.

الف) ادله عقلی بر اثبات جهان‌شمولی دين

پيش از بررسی دلايل، يادآوری اين نکته ضروری است که بسياری از دانش‌وران، مبحث جهانی بودن دين اسلام را غالباً از منظر آيات و روايات بررسی کرده و به ادله عقلی کمتر پرداخته‌اند؛ زيرا هنگامی که نبوت پيامبر (ص) و عصمت وی به موجب شواهد و دلايل عقلی اثبات شوند، می‌توان به آيات، روايات و سيره عملی آن حضرت در اين زمينه استناد کرد. از اين رو، تنها به دو نمونه از دلايل عقلی بسنده می‌شود:

1. ضرورت نبوت و جهان‌شمولی

متکلمان و متفکران شيعه و سنی، ادله گوناگونی برای اثبات ضرورت نبوت فراهم آورده و از برخی آنها تقريب‌های متفاوتی ارائه داده‌اند. پيام‌ محوری بسياری از این ادله اين است که عقل و دانش بشری برای شناخت راه تکامل انسان لازم است ولی کافی نيست. از اين‌رو، هر انسانی در هر نقطه از جهان به وحی و نبوت نیاز دارد. مفاد اين دليل چيزی جز ضرورت جهانی بودن وحی الهی و رهبری آسمانی نيست و اين دليل در صورتی تام است که ثابت شود اديان وحيانی ديگر به دلايلی نظير تحريف، شايستگی راهنمایی انسان را ندارند.

مقتضای دليل یاد شده آن است که با ظهور اسلام و بعثت پيامبر‌ اکرم (ص)، اديان آسمانی ديگر که هريک در زمان خاصی حق بودند و به قوم، نژاد و منطقه خاصی تعلق داشتند، از رسميت افتادند و پای‌بندی بدان‌ها هيچ ارزشی در پيش‌گاه خداوند ندارد.

2. خاتميت و جهان‌شمولی

مقتضای خاتميت آن است که «مسلمانانه زيستن» و «مسلمانانه ‌انديشیدن» کامل‌ترين راه رستگاری است و به هيچ دين و آيين ديگری نیاز نیست و هر چه لازم بوده که گفته شود، در اسلام گفته شده است. به سخن ديگر، مفاد خاتميت اين است که خداوند نياز انسان به وحی و نبوت را از طريق فرستادن پيامبر (ص) و شريعت اسلام که خاتم شرايع و انبيای پيشين بوده، جواب گفته است. اين شريعت، در مقایسه با شرايع قبل از خود، کامل‌ترين و جامع‌ترين آنهاست که می‌تواند از عهده تمام نيازهای فردی و جمعی همه جوامع بشری برآيد.

ب) آيات‌ دال بر جهان‌شمولی

مسئله جهانی بودن دين اسلام، در قرآن به‌صورت گسترده و از جوانب مختلف مورد توجه قرار گرفته است: دسته‌ای از آيات رسالت پيامبر را جهانی معرفی می‌کنند؛ برخی ديگر، قرآن را هدايت‌گر همه بشر فارغ از محدوديت‌های جغرافيايي می‌دانند و سرانجام بخش عمده آيات از چيرگی يافتن دين اسلام بر اديان دیگر سخن می‌رانند. بنابراین، آيات مورد نظر را در دسته‌های خاصی بررسی می‌کنیم:

دسته اول آياتی هستند که به گونه بسيار روشن و شفاف، رسالت پيامبر گرامی اسلام را جهانی معرفی می‌کنند و آن حضرت را پيامبر جهانيان نام می‌برند. از جمله:

(قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيكُمْ جَمِيعًا)؛

بگو ای مردم! من پیامبر خدا به سوی همه شما هستم.

اين آيه مکی، دليل روشنی بر جهانی بودن دعوت پيامبر اسلام است و همان‌طوری که تمامی مفسران نوشته‌اند، پيامبر اسلام برای هدايت همه انسان‌ها برانگيخته شده و دقت در دو کلمه «الناس» و «جميعاً» اين حقيقت را به خوبی نشان می‌دهد که عموم مردم‌ مخاطب هستند و پيامبر اسلام (ص) برای سعادت همه آنان آمده است.

(وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِّلْعَالَمِينَ)؛

و ما تو را جز رحمتی برای جهانيان نفرستاديم.

در اين آيه رسالت پيامبر اسلام (ص) رحمت عمومی و همگانی شناخته می‌شود. پيامبر برای همه مردم دنيا مايه رحمت است؛ چه مؤمن و چه کافر. در نهايت گروهی از انسان‌ها از اين رحمت الهی استفاده می‌کنند و گروهی بهره نمی‌برند. اين موضوع، بر عمومی بودن رحمت تأثیری ندارد. تعبير به «عالمين» آن‌چنان مفهوم وسيعی دارد که تمام نژادها، ملت‌ها و همه کشورها را دربر‌می‌گيرد و به جهانی بودن رسالت الهی پيامبر اسلام (ص) اشاره دارد.

به طور خلاصه، عباراتی نظير «جميعاً» و «العالمين» در اين دسته از آيات، نشان می‌دهد که دعوت پيامبر اسلام (ص) عموم مردم را از هر نژاد و منطقه‌اي که باشند، دربر‌می‌گيرد.

دسته دوم بر آيات چندی مشتمل است که قرآن کريم را هدايت‌گر و کتاب انسان‌ساز برای همه بشر در طول تاريخ معرفی ‌می‌کند:

(وَأُوحِي إِلَي هَذَا الْقُرْآنُ لأُنذِرَكُم بِهِ وَمَن بَلَغَ)؛

و اين قرآن به من وحى شده تا به وسيلة آن، شما و هر كس را ]كه اين پيام به او[ برسد، هشدار دهم.

(إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَقُرْآنٌ مُّبِينٌ لِيُنذِرَ مَن كَانَ حَيّاً وَيُحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكَافِرِينَ)؛

و [ما] به او شعر نياموختيم و در خور وى نيست؛ اين [سخن] جز اندرز و قرآنى روشن نيست. تا هر كه را [دلى] زنده است بيم دهد، و گفتار [خدا] دربارة كافران محقّق گردد.

(وَمَا هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ)؛

و حال آنكه [قرآن] جز تذكارى براى جهانيان نيست.

با ملاحظه اين دسته از آيات، درمی‌يابيم که رسالت اصلی قرآن کريم هدايت همه انسان‌های روی زمين به سمت سعادت و رستگاری است. عبارات نظير «من‌ بلغ»، «من کان حيّاً» و «للعالمين» دارای شموليت افرادی بوده و تمام انسان‌های روی کره زمين در هر برهه‌اي از زمان در زمره آن قرار می‌گيرند.

دسته سوم شامل آياتی می‌شود که وعده تفوق و غلبه يافتن دين اسلام بر اديان دیگر را مطرح می‌سازد و آن را تنها دينی می‌داند که نزد خداوند رسميت و اعتبار دارد:

(إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ)؛

در حقيقت، دين نزد خدا همان اسلام است.

(وَمَن يَبْتَغِ غَيرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ)؛

و هر كه جز اسلام، دينى [ديگر] جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و وى در آخرت از زيان‌كاران است.

(هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا)؛

اوست كسى كه پيامبر خود را به] قصد[ هدايت، با آيين درست روانه ساخت، تا آن را بر تمام اديان پيروز گرداند و گواه‏بودن خدا كفايت مى‏كند.

درباره غلبه يافتن دين اسلام بر اديان ديگر، سه احتمال وجود دارد:

نخست اين‌که دين اسلام بر تمام اديان باطل پيروز می‌گردد؛

دوم آن‌که بر تمام اديان حق قبل از خود فایق می‌آيد؛

سوم اين‌که بر همه اديان، اعم از حق و باطل، پيروز می‌گردد.

مطابق قراين و شواهد معتبر، احتمال سوم قوی به نظر می‌رسد. قراينی که اين احتمال را تقويت می‌نمايد يکی تعبير «کلّه» در آيه مذکور و ديگری آيات بسياری است که پيروان اديان آسمانی پيش از اسلام را بر پذيرش اين دين به عنوان دينی همگانی فرا می‌خواند.

بنابراین، مفاد دسته سوم از آيات نيز چيزی جز جهان‌شمولی دين اسلام نيست؛ زيرا هنگامی که اديان دیگر از اعتبار ساقط و دين اسلام به عنوان دين رسمی و صاحب تفوق معرفی شود، تنها اين دين شايستگی هدايت و راه‌نمايي انسان‌ها را دارد که يک نياز همگانی است.

دسته چهارم بر آياتی مشتمل است که اسلام را دين فطری می‌داند. از آن‌جا که فطرت انسان همگانی و امر مشترک ميان همه افراد است، دينی مطابق با اين سرشت همگانی، همواره رسالت جهانی خواهد داشت. آيه شريفه زیر صحت اين ادعا را به خوبی نشان می‌دهد:

(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَةَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيهَا لاَ تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيمُ)؛

پس روى خود را با گرايش تمام به حقّ، به سوى اين دين كن، با همان سرشتى كه خدا مردم را بر آن سرشته است. آفرينش خداى تغييرپذير نيست. اين است همان دين پايدار.

در آيه مذکور، دين اسلام مطابق فطرت معرفی شده و بديهی است انسان از لحاظ فطری که هيچ‌گاه نمی‌تواند خود را در حصار زمان و مکان محدود ببيند و همواره تلاش می‌کند تا خود و انديشه خود را از اين دو قيد فارغ نمايد. از آن‌جا که دين ادعای برخاستن از فطرت بشری و پاسخ‌گويي به نيازهای فطری وی را دارد، طبيعی است که پيام آن همواره پيامی جهانی باشد.

به طور خلاصه، از مطالعه دسته‌های مختلف آيات چنين برمی‌آيد که رسالت جهانی اسلام، اصل مسلم قرآنی است. اسلام از آغاز پيدايش و بعثت حضرت ختمی‌ مرتبت، همگانی و جهانی بود. بيشتر آيات قرآنی که برای اين منظور در دست‌رس است، در سوره‌های مکی قرار دارد. ترسيم دعوت جهانی اسلام در آيات مکی روشن‌گر اين واقعيت است که اسلام از همان اوان ظهور به‌صورت جهانی بر مردم عرضه گشت و اين‌طور نبود که پيامبر اسلام پس از پيروزي‌های چشم‌گير و روز‌افزون، تازه ديدگاه خويش را تغيير داده و ناگهان بر همه جهان روی آورده باشد.

ج) سنت پيامبر و جهان‌شمولی

سنت گفتاری و رفتاری رسول‌ گرامی اسلام يکی ديگر از دلايلی است که اسلام را دارای رسالت جهانی معرفی می‌کند. روش وی در تبليغ دستورهای دين و پيام‌های قرآن، نشان می‌دهد که جهت‌گيری نهايي قرآن کريم، پذيرش دين اسلام از سوی تمام افراد بشر از محدوديت‌های قومی، نژادی و جغرافيايی فراتر است؛ چنان‌که تحقق اين هدف به‌تدريج و طی مراحلی صورت خواهد گرفت. از اين‌رو، رسول‌اکرم (ص) پس از علنی ساختن مأموريت خويش، برای تبليغ اسلام همواره مراحلی را گذرانده است:

در مرحله نخست از خويشان و بستگان خود آغاز می‌کند:

(وَأَنذِرْ عَشِيرَتَكَ الأقْرَبِينَ)؛

و خويشانِ نزديكت را هشدار ده.

چنان‌که پيداست، مخاطب پيامبر در اين مرحله افراد محدود و مشخص بوده و دعوت وی از محدوده خويشان نزديک فراتر نمي‌رود. پس از پشت‌سر نهادن مرحله اول، در مرحله دوم، گستره دعوت مردم مکه و محيط‌های اطراف آن را دربر‌می‌گيرد:

(وَكَذَلِكَ أَوْحَينَا إِلَيكَ قُرْآنًا عَرَبِيّاً لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا)؛

و بدين گونه قرآن عربى به سوى تو وحى كرديم تا [مردمِ] مكّه و كسانى را كه پيرامون آنند هشدار دهى.

در اين مرحله بر تعداد مخاطبان دعوت افزوده شده، ولی باز هم از حدود مرزهاي جغرافيايي مشخص نمی‌گذرد. مرحله آخر که هدف اصلی رسالت پيامبر و نزول کتاب آسمانی وی را تشکيل می‌دهد و در واقع مراحل پيشين نقش مقدمه را در اين زمينه ايفا می‌کنند، فراخوانی عمومی و همگانی است. رسول‌ بزرگوار اسلام، در اين مرحله از دعوت، روی سخن خويش را متوجه جهانيان می‌نمايد و از تمام افراد در پهنه گيتی دعوت به‌ عمل می‌آورد:

(قُلْ يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنِّي رَسُولُ اللّهِ إِلَيكُمْ جَمِيعًا)؛

بگو ای مردم! من فرستاده خدا به سوی همه شما هستم.

با ملاحظه اين آيه و آيات مرتبط با آن که قبلاً به برخی از آنها اشاره کرديم، به‌خوبی روشن می‌شود که سخنان پيامبر در مرحله سوم، متوجه عموم مردم بوده و دستورهای دين همه افراد را در تمام نقاط جهان مخاطب قرار داده است.

افزون بر سنت گفتاری، سيره عملی آن حضرت نيز برای هدف فوق جهت‌گيری شده است. ايشان به ‌منظور نشر و گسترش معارف اسلامی در سراسر جهان، همواره به سران و حاکمان قدرت‌مند آن ‌زمان، پيام‌هايي ارسال داشته‌اند. تمام این نامه‌ها و پيام‌های در مجموعه‌ای به نام مکاتيب جمع‌آوری شده است.

توجه به متون نامه‌ها و پيام‌ها نشان می‌دهد که اسلام دينی جهانی به شمار می‌آید، داعيه جهانی دارد و برای خود پيام و رسالت جهانی قائل بوده است. ارسال نامه‌ها به همراه نمايندگانی که با زبان و فرهنگ محل مأموريت خود کاملاً آشنا بودند، نشانه روشن همين بُعد جهانی دعوت اسلام و رسالت پيامبر اسلام است.

از این رو، به بررسی نامه آن حضرت به پادشاه ايران می‌پردازيم:

بسْم اللّه الرّحْمن الرّحيم. منْ محمّدٌ رسول اللّه إلی کسری عظيمْ فأرْس! سلام علی من اتّبع الهدی و أمن بالله و رسوله، و شهد ان لا إله إلّا الله وحده لا شريک له و أنّ محمّداً عبده و رسوله. أدعوک بداعية الله؛ فإنّی أنا رسول الله إلیّ النّاس کافّة لاُنذر من کان حيّاً و يحقّ القول علی الکافرين. فأسلم تسلم، فإنّ أبيت فعليک إثم المجوس.

چنان‌که مشخص است، پيامبر اسلام (ص) در اين نامه‌، به آياتی از قرآن تمسک جسته که دقت در وسعت تعابير موجود در آنها، هرگونه احتمالی مبنی بر اختصاص داشتن اسلام به قوم و منطقه محدود را منتفی می‌داند. افزون بر آن، نکته مهم ديگر در نامه اين است که پيامبر از ميان قوم عرب برگزيده شده و دعوت ايشان از پادشاه فارس، اين حقيقت را نشان می‌دهد که رسالت اسلام، مرزهای قومی و جغرافيايی را در‌می‌نوردد و برای همه ملت‌ها و جوامع بشری داعيه راه‌بری دارد.

د) روايات دال بر جهان‌شمولی

علاوه بر سنت رفتاری و گفتاری رسول‌گرامی اسلام، روايات رسيده از معصومان (علیهم السلام) نيز بر بُعد جهانی بودن اسلام تأکيد می‌کنند. در اين‌جا به ذکر يک مورد بسنده می‌شود:

أرسله کافّة إلی الأبيض و الأسود و الجنّ و الإنس؛

پيامبر برای عموم، اعم از سفيد و سياه و انس و جن، فرستاده شده است.

اين روايت، هيچ‌گونه محدوديتی فرا‌روی رسالت جهانی اسلام قائل نيست و به آن در سطحی فراتر از رنگ، پست و جنسيت توجه می‌کند.

در مجموع، از بررسی دلايلی که تاکنون در بحث جهان‌شمولی بيان کرديم، چنين بر‌می‌آيد که دين حق در هر زمانی يکی بيش نيست و اکنون که دين اسلام اديان قبلی را نسخ کرده، تنها دين رسمی در پيشگاه خداوند بوده و پيروی از آن بر همه بشر لازم است. از اين‌رو، دين اسلام که جامع‌ترين و کامل‌ترين اديان الهی به شمار می‌آید، رسالت جهانی دارد و نياز همگانی انسان‌ها به هدايت را در هر نقطه از جهان پاسخ می‌گوید.

حکومت جهانی حضرت‌مهدی (عج)، نظامی است که با درنورديدن مرزهاي جغرافيايي و فراتر رفتن از دايره دولت‌های ملی امروزی که بر پايه الگويي «ملت ‌‌ـ‌ دولت» قرار دارند، بدون داشتن هيچ‌گونه بديلي، مدعی هدايت‌ همه‌ ملت‌ها و جوامع بشري به سوي سعادت و رستگاري است. اين ادعا، در صورتی منطقی خواهد بود که بپذيريم دين اسلام جهان‌شمول است و آموزه‌ها و تعاليم اسلام قادرند همواره، تمام نيازهاي سياسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعي انسان‌ها را در هرنقطه از جهان پاسخ‌گو باشند. از اين‌رو، اگر معتقد شويم که «همه اديان در عرض هم بهره از حقيقت دارند و اصحاب هر دينی مجازند که هم‌چنان بر طريقه خود بمانند و پا بفشارند»، ديگر نمی‌توان از جهانی بودن حکومت حضرت مهدی(عج) سخنی به ميان آورد؛ زيرا در اين صورت، همه اديان و کتاب‌های آسمانی هم‌اکنون نيز حقند و هرکدام به قوم، نژاد و منطقه جغرافيايي خاصی تعلق دارند و حکومت آن حضرت که بر پايه آموزه‌ها و ارزش‌هاي اسلامی شکل می‌گيرد نيز به منطقه جغرافيايي مشخصی اختصاص خواهد داشت.

بر اين ‌اساس، حکومت جهانی آن حضرت بر مبنای نگرش جهان‌شمولی تعاليم اسلامی استوار است و گستره عدالت حکومت وی که بر رسالت جهان‌شمول اين دين انطباق داشته، از مرزهای تصنعی عبور می‌کند. عدالت‌گستری امام عصر(عج) از موهبت‌های الهی به شمار می‌آید که همانند اصل اسلام و پيام‌آور وحی، تمام جوامع بشری را منتفع می‌سازد. بنابراین،‌ به ‌همان‌‌سان که جامعه عصر ظهور جهانی است، عدالت حاکم بر آن نيز جهانی خواهد بود.

این اظهارات، آشکارا بر بُعد جهانی حکومت حضرت مهدی(عج) دلالت دارند و آن را نظامی در سطح فراتر از مرزهای سرزمينی امروزی می‌دانند.

نتيجه‌

نظريه حکومت جهانی حضرت مهدی (عج)، به‌لحاظ منطقی، بر اثبات پاره‌ای از مبانی کلامی استوار است. در اين ميان، حداقل سه مبنای کلامی چون جامعيت، جاودانگی و جهان‌شمولی دين بيش از همه جلب توجه می‌کند. نقش زيربنايي اين عناصر در پيدايش نظريه مورد نظر تا بدان‌جاست که بدون اثبات آنها، سخن گفتن از شأن حکومتی حضرت مهدی (عج) و گسترش حاکميت آن در ورای مرزهای جغرافيايي و دوره‌های تاريخی مفهومی نخواهد داشت. برای اثبات مبانی گفته شده، دلايل فراوانی را در سطوح مختلف فراهم آورديم که پيام‌محوری همه آنها تأکيد بر اين مطلب است که جامعيت، جاودانگی و جهان‌شمولی نه تنها از جمله‌ ويژگی‌های بارز و انکارناپذیر دين مقدس اسلام به شمار می‌رود که پذيرش آنها شرط ايمان و مسلمانی فرد تلقی می‌شود.

جامعيت به مفهوم فراتر رفتن دين از امور معنوی و اخروی و تأکيد بر قلمرو اجتماعی و فراگيری حوزه دخالت آن در تمامی زوايای حيات آدمی‌، نخستين مبنای کلامی در اين پژوهش است که پذيرش نقش آن حضرت در سامان‌دهی امور جامعه بر محور عدل و قسط و مبارزه با ترتيبات ناصحيح و ظالمانه اجتماعی، از درون آن زاده می‌شود.

جاودانه بودن ره‌نمودها و دستورهای اجتماعی دين و اختصاص نداشتن آنها به دوره تاريخی خاصی، دومين مبنای کلامی است که نشان می‌دهد فرآيند حکومت دينی استمرار دارد و حتی در روزگار غيبت، نه تنها بخش عبادی و معنوی دين از حوزه اجتماعی و اجرايي آن از هم تفکيک نمی‌شوند تا به تعطيلی يا تعليق اين بخشی از احکام دين بینجامد، بلکه ولی‌فقيه در منصب جانشينی از امام عصر(عج) عهده‌دار تنظيم روابط اجتماعی افراد طبق معيارهای شريعت و ره‌نمودهای دين مقدس اسلام است.

جهان‌شمولی تعاليم اسلامی، آخرين مبنای کلامی در اين نوشتار است که بر ويژگی جهانی بودن حکومت مهدی(عج) تأکيد می‌ورزد. بر مبنای نگرش جهان‌شمولی تعاليم دينی، حکومت آن حضرت مرزهای جغرافيايي، نژادی، قومی و قبيله‌ای را درمی‌نوردد و حوزه اقتدار و حاکميتش تمام جوامع بشری را شامل می‌شود.

گفتنی است که در اين مبحث نياز نداشتيم تا اثبات کنيم تمامی گزاره‌های موجود در منابع دينی بايد دارای ماهيت سياسی، جاودانه و جهان‌شمول باشند، بلکه وجود اين قبيل ره‌نمودها به صورت موجبه جزئيه نيز برای ما در نيل به هدفی که داشتيم کافی است؛ چنان‌که مفاد غالب ادله که برای اين منظور برشمرديم نيز چيزی بيش از اين نيست.
نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل