روایات مربوط به موضوعات پنجمین همایش یبن المللی دکترین مهدویت(بخش دوم)
مرجع : کمیته علمی همایش ین المللی دکترین مهدویت
گروه دوم: قيامهاي محكوم به شكست
4. روايت ربعي
عنه (علي بن ابراهيم) عن ابيه، عن حماد بن عيسي، عن ربعي رفعه، عن علي بن حسين(ع) قال: والله لا يخرج احد منا قبل خروج القائم الاّ كان مَثَلهُ كمثل فرخ طار من وكره قبل ان يستوي جناحاه فاخده الصبيان فعبتوا به.
ربعي از امام سجاد(ع) چنین روایت می¬کند: به خدا سوگند! هيچ يك از ما (اهل بيت(ع)) قبل از قيام قائم خروج نميكند مگر اينكه مثل او مانند جوجهاي است كه قبل از محكم شده بالهايش از آشيانه پرواز نموده باشد، در نتيجه كودكان او را گرفته و با او به بازي ميپردازند.
5. روايت جابر
حدثنا محمد بن هَمّام قال: حدثنا جعفر بن محمد بن مالك قال: حدثني احمد بن علي الجعفر، عن محمد بن المثني الحضرمي، عن ابيه، عن عثمان بن زيد، عن جابر عن ابي جعفر محمد بن علي الباقر(ع) قال:
مَثَلُ خروج القائم منّا اهلبيت كخروج رسول الله(ص) و مَثَلُ من خرج منا اهلالبيت قبل قيام القائم مَثَلُ فرخ طار فوقع من وكره فتلاعبت به الصبيانُ.
مثل قيام قائم ما (اهلبيت(ع)) مانند قيام رسول الله(ص) است. و مانند قيام هر يك از ما اهلبيت(ع) كه قبل از قيام قائم(عج) خروج كند مانند جوجهاي است كه از لانهاش خارج شود كه بازيچه كودكان قرار گيرد.
روايت ديگري را علامه مجلسي قريب به همين مضمون از امام محمد باقر(ع) به نقل از ابن شهرآشوب ميآرود.
يُروي ان زيد بن علي لما عزم علي البيعة قال له ابو جعفر(ع) يا زيد ان مثل القائم من اهل هذا البيت قبل قيام مهديهم مثل فرخ نهض من عشر من عسر ان يستوي جناحاه، فاذا فعل ذلك سقط فاخذه الصبيان يتلاعبون به فاتق الله في نفسك ان تكون المصلوب غداً بالكناسة! فكان كما قال.
روايت شده: هنگامي كه زيد بن علي عازم بر قيام شد و قصد بيعت گرفتن شده. امام باقر(ع) به او فرمود: اي زيد مَثَل كسي از اين اهلبيت كه قبل از قيام مهدي آنها قيام كند، مانند جوجهاي است كه قبل از محكم شدن بالهايش از آشيانهاش خارج شود. در اين صورت ميافتد و بچهها او را گرفته و با او بازي ميكنند. بنابراين خداوند را در ريخته شدن خون خود در نظر بگيريد كه مبادا در كناسه و مزبلة كوفه به دار آويخته شوي و عاقبت همان شد كه حضرت فرمود.
6. روايت ابيالطفيل
علي بن احمد قال: حدثنا عبيدالله بن موسي العلوي، عن علي بن ابراهيم بن هاشم عن علي بن اسماعيل عن حماد بن عيسي عن ابراهيم بن عمر اليماني عن ابيالطفيل عن ابي جعفر محمد بن علي عن ابيه علي بن الحسين(ع) ان ابن عباس بعث اليه من يسالُه عن هذه الآية يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا فغضب علي بن الحسين(ع) و قال للسائل: وَدِدتُ انّ الذي امرك بهذا و اجهني به، ثم قال: نزلت في ابي و فينا و لم يكن الرباط الذي امرنا به بعد و سيكون ذلك ذرية من نسلِنا المُرابطَ، ثم قال: اما انّ في صلبه ـ يعني ابن عباس ـ و ديعةً ذُرئَت لنار جهنم، سيخرجون اقواماً من دين الله افواجاً، و ستصبغُ الارضُ بد ماء فراخ من فراخ آل محمد(ص) نتهضُ تلك الفراخ في غير وقت، و تطلُبُ غير مُدركٍ و يرابطُ الذين آمنو و يبصرون و يصابرون حتي تحكم اللهُ، و هو خير الحاكمين.
ابوالطفيل ميگويد: امام محمد باقر(ع) از پدر خويش امام سجاد(ع) روايت فرموده كه ابن عباس كسي را نزد امام سجاد(ع) فرستاد تا معني اين آيه را بپرسد كه «اي اهل ايمان در كار دين پايدار باشيد و يكديگر را به پايداري سفارش كنيد و مراقب مرزتان باشيد» پس امام سجاد(ع) ناراحت شد و به سؤال كننده فرمود: دوست ميداشتم آن كس كه تو را به اين امر گسيل داشته خود بدان پرسش با من روبرو ميشود، سپس فرمود: آيه دربارة پدرم و ما خاندان نازل شده است و مراقبت از آن مرز كه به آن مأموريم هنوز فرا نرسيده است و در آینده¬ای نزدیک ذریّه¬ای از نسل ما که وظیفه¬ی آن را به عهده دارد به وجود خواهد آمد، سپس فرمود: بدان که در صلب او ـ یعنی ابن عباس ـ سپرده¬ای است که برای آتش دوزخ آفریده شده، در آيندة نزديك اقوامي را دسته دسته از دين خدا خارج خواهند ساخت و زمين با خونهاي جوجگاني از جوجگان آل محد رنگين خواهد شد. جوجگان كه بيموقع و نابهنگام قيام ميكنند و چيزي را كه ميطلبند بدان نخواهند رسيد ولي آنان كه اهل ايمانند مراقب بوده و صبر ميكنند و يكديگر را به بردباري سفارش مينمايند تا خداوند حكم فرمايد و او بهترين حاكمان است.
7. روايت ابي الجارود
و اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد قال: حدثني علي بن الحسن التيملي قال: حدثنا الحسن و محمد ابنا علي بن يوسف، عن ابيهما، عن احمد بن علي الحلبي، عن صالح بن ابي الاسود، عن ابي الجارود قال: سمعت ابا جعفر(ع) يقول: ليس منّا اهلبيت احد يَدفع ضيماً و لا يدعوا الي حقّ الاصَرَعتهُ البليَّةُ حتّي تقومَ عِصابةٌ شَهدت بدراً، لايُوراي قتيلُها و لايُداوي جريحُها. قلت: من عني بذلك؟ قال: الملائكة.
ابي الجارود ميگويد: از امام باقر(ع) شنيدم كه ميفرمود: هيچ يك از ما اهلبيت(ع) نيست كه ناروايي را دفع و مردم را به سوي حق بخواند مگر اينكه مصائب و بلاها او را به زانو در ميآورد تا اينكه گروهي كه جنگ بدر را شاهد بودند قيام كنند، گروهي كه كشتگانشان و مجروحهانشان دفن و مداوا نميشوند. پرسيدم منظور از اين گروه چه كساني هستند؟ فرمود: فرشتگان.
8. روايت ابي الجارود
حدثنا احمد بن محمد بن سعيد، عن بعض رجاله، عن علي بن عمارة الكناني قال: حدثنا محمد بن سنان، عن ابي الجارود، عن ابي جعفر(ع) قال: قال له(ع):اوصني، فقال: اوصيك بتقوي الله و ان تلزم بيتك و تقعد في دهماء هولاء الناس، و ايّاك و الخوارج منّا، فانهم ليسوا علي شيءٍ ولا الي شيءٍ و اعلم ان لِبنيِ امية ملكا لايستطيعُ الناس ان تردعهِ، و انّ لاهل الحق دولة، اذا جاءت ولاّها الله لمن يشاء منا اهلالبيت، فمن ادركها منكم كان عندنا في اسّنام الاعلي و ان قبضهُ الله قبل ذلك خارله. و اعلم انّه لاتقومُ عصابةٌ تدفع ضيماً، و تُعزُّ ديناً، الا صرعتهُمُ المنيَّةُ و البليةُ حتي تقوم عصابة شهدوا بدراً مع رسولالله(ص) لايُواري قتيلُهُم، ولايُرفعُ صريعهم، ولا يداويَ جريحهُم. قلتُ: من هم؟ قال: الملائكة.
ابي الجارود از امام محمد باقر(ع) روايت كرده و ميگويد: به آن حضرت عرض كردم: مرا سفارشي فرمائيد. پس فرمود: تو را به پرهيزگاري سفارش ميكنم و نيز به اينكه خانهنشين باشي و در گردهمايي و جمع اين مردم شركت و فعاليت نكني، و از آنان كه از ما خاندان خروج ميكنند دور باش كه آنان چيزي به دست ندارند و به چيزي نائل نميشوند، بدان كه بنياميه را حكومتي است كه مردم توان بازستاندنش را ندارند و براي اهل حق دولتي است كه چون فرا رسد خداوند به هر كس از خاندان ما بخواهد ميسپارد، پس هر كس از شما آن را دريافت، نزد ما مقامی بلند خواهد داشت و اگر پيش از آن دولت وفات يافته باشد خداوند برايش نيكي خواسته است.
بدان كه هيچ گروهي براي بر طرف ساختن ستم يا عزت بخشيدن ديني قيام نميكند مگر اين كه مرگ و گرفتاري دامن گيرش ميشود، تا اين كه جمعيتي به پا خيزند كه با رسول خدا(ص) در بدر بودند كه كشتگانشان به خاك سپرده نشود و خاك افتادگانشان از زمين برداشته نشود و زخميانشان درمان نگردد، عرض كردم: آنان كيانند؟ فرمود: فرشتگان.
9. روايت متوكل بن هارون
قال: حدثني عمير بن متوكل الثقفي البلخي عن ابيه متوكل بن هارون قال: لقيت يحيي بن زيد بن علي(ع)...
متوكل بن هارون نقل ميكند
امام صادق فرمود: ما خرج و لايخرج منّا اهلالبيت الي قيام قائمنا ليدفع ظُلماً اوينعش حقاً الاّ اصطلمتهُ البليّة و كان قيامُهُ زيادةً في مكروهنا و شيعتنا.
هيچ يك از ما اهلبيت تا روز قيام قائم ما، براي جلوگيري از ستمي و به پا داشتن حقي قيام نميكند، مگر اينكه بلا و آفتي به او ميرسد و قيام او بر اندوه ما و شيعيان ما ميافزايد.
گروه سوم: نشستن و ملازمت خانه
10. روايت اميرالمؤمنين امام علي(ع)
در فرازي از خطبة اميرمؤمنان در شهر كوفه پيرامون خوارج آمده است:
الزموا الارضَ و اصبروا علي البلاء، و لاتحّركوا بايديكم و سيوفكم في هوي السنتكُم، و لاتستعجلوا بما لم يُعجلهُ الله لكم. فانّه من مات منكم علي فراشه و هو علي معرفة حقّ ربّه و حقّ رسولِهِ و اهل بيته مات شهيدا و وقع اجره علي الله، و استوجَبَ ثوابَ ما نوي من صالح عمِلِه و قامت النيةُ مقام اصلاتِهِ لسيفه فانّ لكل شيءٍ مدّةً و اجلاً.
«بر جاي خود محكم بايستيد در برابر بلاها و مشكلات استقامت كنيد، شمشيرها و دستها را در هواي زبانهاي خويش به كار مگيريد و آنچه كه خداوند شتاب در ان را لازم ندانسته شتاب نكنيد، زيرا هر كس از شما كه در بستر خود با شناخت حق پروردگارش و حق پيامبر(ص) و اهلبيت پيامبر(ص) بميرد، شهيد از دنيا رفته و پاداش او بر خداست، و ثواب اعمال نيكويي كه قصد انجام آن را داشته خواهد برد و نيت او ثواب شمشير كشيدن را دارد. همانا هر چيزي را وقت مشخص و سرآمدي است.»
11. روايت زرّ بن حبيش
زر بن حبيش قال: خطب علي(ع) بالنهروان (الي ان قال) فقام رجل فقال: يا اميرالمؤمنين حدثنا عن الفتن، فقال: ان الفتنة اذا قبلت شبهت. ثم ذكر الفتن بعده (الي ان قال) فقام رجل فقال: يا اميرالمؤمنين، ما نصنع في ذلك الزمان؟ قال: انظروا اهلبيت نبيكم فان لبدوا فالبدوا و ان استصرخوكم فانصروهم توجروا و لا تستبقوهم فتصرعكم البلية ثم ذكر حصول الفرج بخروج صاحب الامر(ع).
زر بن حبيش روايت ميكند كه حضرت علي(ع) در نهروان خطبه ايراد ميفرمود، شخصي به پا خاست و گفت: اي اميرمؤمنان درباره فتنهها سخن بگو. حضرت فرمود: فتنهها هنگامي كه روي ميآورند شبههناك هستند، سپس پارهاي از فتنهها را بر شمرد. شخص ديگري از جا برخاست و گفت: اي اميرمؤمنان در آن زمان چه كنيم؟ حضرت فرمود:
به اهلبيت پيامبرتان نگاه كنيد، اگر آنها درنگ كرده و ايستادند، شما هم توقف كنيد و اگر از شما ياري طلبيدند به ياري آنها بشتابيد تا اجر و پاداش ببريد و هرگز از آنها سبقت نگيريد كه مصيبتها و مشكلات شما را فرا خواهد گرفت سپس امام(ع) بشارت فرج و پيروزي به وسيلة خروج صاحب الامر(عج) را بيان فرمود.
12. روايت جابر
اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد، عن هولاء الرجال الاربعة، عن ابن محبوب و اخبرنا محمد بن يعقوب الكليني ابو جعفر قال: حدثني علي بن ابراهيم بن هاشم عن ابيه قال: وحدثني محمد بن عمران قال: حدثني احمد بن محمد بن عيسي، قال: وحدثني عبي بن محمد و غيره عن سهل بن زياد جميعاً عن الحسن بن محبوب [قال] و حدثنا عبدالواحد بن عبداله الموصلي عن ابي علي احمد بن محمد بن ابي ناشر، عن احمد بن هلال، عن الحسن بن محبوب، عن عمرو بن ابي المقدام، عن جابر بن يزيد الجعفي قال: قال ابو جعفر محمد بن علي الباقر(ع): يا جابر الزم الارض و لا تُحرّك يدا و لا رجلاً حتي تري علامات اذكُرُها لك ان ادركتها: اوّلُها اختلاف بني العباس... و مناد ينادي من السماء و يجيئكم الصوت من ناحية دمشق بالفتح... و راية السفياني...
جابر بن يزيد جعفي ميگويد: امام باقر(ع) ميفرمايد: اي جابر! بر زمين بنشين (خانهنشين باش) و دست و پايي حركت مده (فعاليتي نكن) تا نشانههايي را كه برايت ياد ميكنم ببيني اگر بدان برسي: نخستين آنها اختلاف بنيعباس است... و آوازدهندهاي از آسمان ندا كند و شما را آوازي از جانب دمشق به فتح برسد... و پرچم سفياني...
13. روايت جابر
كتاب جعفر بن محمد بن شريح الحضرمي: عن ابراهيم بن جبير، عن جابر قال: محمد بن علي(ع) : ضع خدّك علي الارض و لا تحرّك رجليك، حتي ينزل الروم الرميلة و الترك الجزيرة، و ينادي مناد من دمشق.
جابر ميگويد: امام محمد باقر(ع) فرمودند: صورتت را روي زمين بگذار و پاهايت را تكان مده تا زماني كه سپاه روم در رميله و لشكر ترك در جزيره فرود آیند و ندايي از سمت دمشق و ندا دهنده¬ای از دمشق ندا دهد به پا خيزد.
14. روايت جابر
علي بن احمد، عن عبيدالله بن موسي العلوي عن محمد بن الحسين، عن محمد بن سنان، عن عمّار بن مروان عن منخّل بن جميل، عن جابر بن يزيد، عن ابي جعفر الباقر(ع) انّه قال: اسكُنُوا ما سَكْنَتِ السماواتُ و الارض ـ اي لا تخرجوا علي احد ـ فانّ أمرَكُم ليس به خفاءٌ ألا انّها آيةٌ من الله عزّ و جلّ ليستْ من الناسِ ألا انها أضْوَءُ من الشمس لا تخفي علي برًّ و لا فاجر، اتعرفونَ الصبحَ؟ فانّها كالصبح ليسَ به خفاءٌ.
جابر بن يزيد از امام باقر(ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: تا آسمان و زمين ساكن است شما نيز ساكن و بيجنبش باشيد ـ يعني بر هيچ كس خروج نكنيد ـ كه كار شما پوشيدگي ندارد، بدانيد كه آن نشانهاي از جانب خداي عزّ و جلّ است نه از جانب مردم، بدانيد كه آن از آفتاب روشنتر است و بر نيكوكار و زشتكار پنهان نخواهد ماند، آيا صبح را ميشناسيد؟ آن نشانه همانند صبح است كه پنهان نیست.»
15. روايت علي بن اسباط
و حدثنا محمد بن همّام قال: حدثني جعفر بن محمد بن مالك الفزاري قال: حدثني محمد بن احمد، عن علي بن اسباط عن بعض اصحابه عن ابي عبدالله(ع) انه قال: كُفّوا السنتكم و الزموا بيوتكم، فانه لا يُصيبكم امر تخصّون به ابدا و يُصيبُ العامة و لا تزال الزيديه و قاءً لكم ابدا.
علي بن اسباط به واسطة يكي از يارانش از امام صادق(ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: زبانهايتان را نگاه داريد و در خانههاي خود بنشينيد كه هرگز كاري كه مخصوص شما باشد دامنگيرتان نشود بلكه همگاني باشد و همواره زيديه سپر بلاي شما باشند.
16. روايت سدير
عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد، عن عثمان بن عيسي، عن بكر بن محمد، عن سدير قال: قال ابو عبدالله(ع) يا سدير الزم بيتك و كن حِلساً من احلاسه و اسكن ما سكن الليل و النهارُ فاذا بلغك ان السفياني قد خرج فارحل الينا ولو علي رجلك.
امام صادق(ع) به سدير ميفرمايد: اي سدير! ملازم خانهات باش و چون پلاسي از پلاسهاي خانهات و تا شب و روز آرامش دارند تو نيز آرام و ساكن باش و چون به تو خبر رسيد كه سفياني خروج كرده ولو پياده به سوي ما كوچ كن.
17. روايت ابيبكر حضرمي
حدثنا احمد بن محمد بن سعيد قال: حدثني يحيي بن زكريا بن شيبان قال: حدثنا يوسف بن كليب المسعودي قال: حدثنا الحكم بن سليمان، عن محمد بن كثير عن ابيبكر الحضرمي قال: دخلت انا و ابان علي ابي عبدالله(ع) و ذلك حين ظهرتِ الرايات السودُ بخراسان فقلنا: ماتري؟ فقال: اجلسوا في بيوتكم، فاذا رايتمونا قد اجتمعنا علي رجل فَانْهَدُو إلينا بالسلاح.
ابوبكر حضرمي ميگويد: من و ابان بر امام صادق(ع) وارد شديم و اين مقارن با زماني بود كه پرچمهاي سياه در خراسان ظهور كرده بود. عرض كرديم: نظر شما چيست؟ حضرت فرمودند: در خانههاي خود بنشينيد، هر گاه ديديد ما بر مردي گرد آمدهايم شما نيز با سلاح به ياري ما برخيزيد.
18. روايت ابيبصير
حدثنا احمد بن محمد بن سعيد ابن عُقدةَ الكوفي قال: حدثنا احمد بن يعقوب الجُعفي ابوالحسن قال: حدثنا اسماعيل بن مهران قال: حدثنا الحسن بن علي بن ابيحمزة عن ابيه، وَ وُهَيْب بن حفص عن ابي بصير، عن ابي عبدالله(ع) قال: انه قال لي ابي(ع):
لابدّ لنار من آذربيجان لا يقوم لها شيءٌ و اذا كان ذلك فكونوا احلاس بيوتكم، و ألبِدُوا ما ألبَدْنا، فاذا تحرّك مُتَحرّكُنا فاسعوا اليه ولو حَبْواً، و الله لكأنّي انظر إليه بين الركن و المقام يبايع الناس علي كتاب جديد، علي العرب شديد و قال: ويل لطغاة العرب من شرّ قد اقترب.
ابو بصير از امام صادق(ع) روايت كرده كه آن حضرت فرمود: پدرم به من فرمود: ناگزير آتشي از ناحية آذربايجان زبانه خواهد كشيد كه هيچ چيز در مقابلش نتواند ايستاد، چون چنين شود خانهنشين باشيد (بيطرف بمانيد) و تا آنگاه كه ما در خانه نشستهايم شما نيز خانهنشين باشيد و چون كسي كه از طرف ما حركت ميكند فعاليت خود را آغاز كرد به سوي او ـ اگر چه با دست و زانو ـ بشتابيد. به خدا سوگند! گويي هماكنون به او مينگرم كه ميان ركن و مقام به فرماني جديد از مردم بيعت ميگيرد، فرماني كه بر عرب سخت گران است. و پدرم فرمود: واي بر سركشان عرب از شرّي كه نزدیک شده است.
19. روايت حسين بن خالد
اخبرنا محمد بن محمد، قال: اخبرني الشريف ابو محمد احمد بن محمد بن عيسي العلوي الزاهد، قال: حدثنا حيدر بن محمد بن نعيم السمرقندي، قال: حدثنا ابو عمرو محمد بن عمر الكشي، قال: حدثنا حمدويه بن نصر، عن محمد بن عيسي، عن الحسين بن خالد، قال: قلت لابي الحسن الرضا(ع): ان عبدالله بن بكير كان يروي حديثا و يتأوله، و انا احب ان اعرضه عليك. فقال: ما ذلك الحديث؟ قلت: قال ابن بكير: حدثني عبيد بن زرارة، قال: كنت عند ابي عبدالله(ع) ايام خروج محمد بن عبدالله بن الحسن، از دخل عليه رجل من اصحابنا، فقال له: جعلت فداك ان محمد بن عبدالله قد خرج و اجابه الناس، فما تقول في الخروج معه؟ فقال ابو عبدالله(ع): «اسكن ما سكنت السماء و الارض.»
فقال عبدالله بن بكير: فان كان الامر هكذا اولم يكن خروج ما سكنت السماء و الارض فما من قائم و ما من خروج، فقال ابو الحسن(ع):
صدق ابو عبدالله(ع) و ليس الامر علي ما تأوّله ابن بكير، انّما عني ابو عبدالله(ع) اسكنوا ما سكنت السماء من النداء و الارض من الخسف بالجيش.
حسين بن خالد روايت ميكند كه به امام رضا(ع) عرض كردم: عبدالله بن بكير حديثي را روايت ميكند و من دوست دارم آن را بر شما عرضه دارم. حضرت فرمود: آن حديث چيست؟ گفتم: ابن بكير ميگويد عبيد بن زراره گفت: در زماني كه محمد بن عبدالله بن حسن قيام كرده بود من خدمت امام صادق(ع) بودم، يكي از اصحاب وارد شد و گفت: فدايت شوم محمد بن عبدالله خروج كرده است، نظرتان در همراهي كردن او چيست؟ حضرت فرمود: «تا هنگامي كه آسمان و زمين آرام هستند، آرام باشيد.»
عبدالله بن بكير گفت: اگر جريان چنين است كه تا مادامي كه زمين و آسمان ساكن است شورش و قيام نبايد صورت گيرد، پس هرگز قيام و رهبري كه قيام كند نخواهد بود. امام رضا(ع) فرمود: بله ابو عبدالله(ع) راست گفته است اما مسئله آن طور نيست كه ابن بكير تأويل نموده بلكه امام صادق(ع) خواسته است بفرمايد تا مادامي كه آسمان از صدا (صيحه آسماني) و زمين از فرو بردن لشكر (سفياني) ساكت است شما هم ساكت باشيد.
20. روايت ابيبصير
احمد بن ادريس عن علي بن محمد، عن الفضل بن شاذان، عن محمد بن ابي عمير، عن الحسين بن ابي العلاء عن ابي بصير، عن ابي عبدالله(ع): لمّا دخلَ سلمانُ (رضي الله عنه) الكوفةَ و نظر اليها، ذكر ما يكونُ من بلائها، حتّي ذكر مُلْكَ بني امية و الذين من بعدهم، ثم قال: فاذا كان ذلك فالزموا احلاسَ بيوتكم، حتي يظهر الطاهر بن الطاهر المطهرُ ذو الغيبة الشريدُ الطريدُ.
ابي بصير ميگويد: امام جعفر صادق(ع) فرمود: هنگامي كه سلمان وارد كوفه شد و به آن شهر نگاه كرد، بلاهايي كه متوجه كوفه ميشود را ذكر كرد تا به حكومت بنياميه و حوادث بعد آن رسيد. سپس گفت: هنگامي كه اينچنين شد مانند فرشهاي خانههايتان باشيد (درون خانه بنشينيد) تا فردي كه پاکیزه فرزند پاکیزه، صاحب غيبت و تنها و يگانه است، ظهور كند.
21. روايت عبيدي
اخبرني ابو عبدالله محمد بن محمد، قال: اخبرني ابوالقاسم جعفر بن محمد، عن ابيه عن سعد بن عبدالله، عن احمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن اسباط، عن عمه يعقوب بن سالم، عن ابي الحسن العبيدي، عن ابي عبدالله(ع) قال: ما كان عبد ليحبس نفسه علي الله الا ادخله الله الجنه.
عبيدي از امام صادق(ع) روايت نموده كه حضرت فرمود: هيچ بندهاي جان خود را حبس نميكند مگر اينكه خداوند او را به بهشت داخل مينمايد.
22. روايت مفضل بن عمر
روي في بعض مؤلفات اصحابنا عن الحسين بن حمران، عن محمد بن اسماعيل و علي بن عبدالله الحسين، عن ابي شعيب محمد بن نصر، عن عمر بن الفرات، عن محمد بن الفضل، عن مفضل بن عمر، قال: قال ابو عبدالله(ع)... يا مفضل كل بيعة قبل ظهور القائم فبيعة كفر و نفاق و خديعة لعن الله المبايع لها و المبايع... اي مفضل! همة بيعتهاي قبل از ظهور حضرت قائم(عج) بيعت كفر و نفاق ونيرنگ است. خداوند بيعتكننده و بيعتشونده را لعنت كند.
گروه چهارم: نهی از قیام و همراهی با قیام های پیش از علائم حتمی
23. روايت عمر بن حنظله
محمد بن يحيي، عن احمد بن محمد بن عيسي، عن علي بن الحكم، عن ابيايوب الخزاز، عن عمر بن حنظلة قال: سمعت ابا عبدالله(ع) يقول: خمسُ علامات قبل قيام القائم: الصيحةُ و السفيانيُ و الخسفُ و قتل النفس الزكية و اليماني، فقلت: جعلت فداك، ان خرج احد من اهل بيتك قبل هذه العلامات انخرج معه؟ قال: لا، فلما كان من الغد تلوتُ هذه الآية إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنْ السَّمَاءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِينَ فقلت له: اهل صيحة؟ فقال: أما لو كانت خضعت أعناق اعداء الله عزّ و جلّ.
عمر بن حنظله ميگويد: امام صادق(ع) فرمود: پنج علامت قبل از قيام قائم وجود دارد: نداي آسماني، خروج سفياني، فرو رفتن لشكر سفياني در زمين و كشته شدن نفس زكيه و خروج يماني. عرض كردم: فدايت گردم اگر يكي از اهلبيت شما قبل از اين علامتها خروج نمود آيا با وي خروج كنيم؟ حضرت فرمود: نه. و چون فردا رسید این آیه را برای آن حضرت تلاوت کردم: «اگر بخواهیم برایشان نشانه ای از آسمان نازل کنیم که گردنهایشان در برابر آن خاضع گردد» و به حضرت عرض کردم: آیا این همان صیحه آسمانی است؟ حضرت(ع) فرمود: بدان که اگر آن می بود گردن دشمنان خدا در برابر آن خضوع می یافت.
24. روايت فضل بن سليمان
محمد بن يحيي، عن محمد بن الحسين، عن عبدالرحمن بن ابيهاشم، عن الفضل الكاتب قال: كنت عند ابي عبدالله(ع) فأتاه كتاب ابي مسلم فقال: ليس لكتاب جواب، اخرج عنا، فجعلنا يسارٌ بعضُنا بعضاً، فقال: اي شيءٍ تسارّون يا فضل، ان الله عزّ ذكر لا يَعجَلُ لعجلة العباد، و لازالة جبل عن موضعه أيسرُ من زوال مُلك لم يَنقض اجلُهُ، ثم قال: انّ فلان بن فلان حتّي بلغ السابعَ من ولد فلان، قلتُ: فما العلامةُ فيما بيننا و بينك جعلت فداك؟ قال: لا تبرح الارض يا فضل حتّي يَخرجَ السفياني، فاذا خرج السفياني فاجيبوا الينا ـ يقولها ثلاثا ـ و هو من المحتوم.
فضل بن سليمان كاتب ميگويد: خدمت امام صادق(ع) بودم كه نامهاي از ابومسلم خراساني براي ايشان رسيد. حضرت به آورنده نامه فرمود: نامة تو جواب ندارد. برو. ما شروع به نجوا كرديم. حضرت فرمود: اي فضل! چه سخني با هم نجوا ميكنيد! همانا خداوند براي شتاب بندگان شتاب نميكند و از جا بر آوردن كوهي آسانتر از ساقط كردن حكومتي كه هنوز عمرش به پايان نرسيده است. سپس فرمود: همانا فلان پسر فلان تا به هفتمين فرزند فلان (منصور عباسي) رسيد. من عرض كردم: قربانت گردم پس چه نشاني ميان ما و شما (براي قيام) چيست؟ امام(ع) فرمود: اي فضل! از جاي خود حركت نكن تا سفياني خروج كند و هنگامي كه سفياني خروج كرد به سوي ما رو آريد. و اين سخن را سه بار فرمودند، و اين از نشانههاي حتمي است.
25. روايت معلي بن خنيس
حُمَيد بن زياد، عن ابي العباس عبيدالله بن احمد الدهقان عن علي بن الحسن الطاطري، عن محمد بن زياد بيّاع السابري، عن ابان، عن صباح بن سيّابة عن المعلّي بن خنيس قال: ذهبت بكتاب عبدالسلام من نعيم و سدير و كُتُب غير واحد الي ابي عبدالله(ع) حين ظهرت المسودة قبل ان يطهر ولد العباس، باناقد قدّرنا ان يؤول هذا لامر اليك فما تري؟ قال: فضرب بالكتب الارض ثم قال: اُفّ افّ، ما انا لهولاء بامام، اما يعلمون انه انما يقتل السفياني.
معلّي بن خنيس ميگويد: در زماني كه سياهپوشان (طرفداران ابومسلم خراساني) ظهور كردند پيش از ظهور بنيعباس من نامههايي از عبدالسلام بن نعيم و سدير و جمع ديگري براي امام صادق(ع) بردم كه در آن نامهها به آن حضرت نوشته بودند كه: ما پيشبيني كرده و مقرّر ميدانيم كه امر خلافت به شما خواهد رسيد، اينك خودتان چه نظري داريد؟ حضرت نامهها را به زمين زد و فرمود: واي بر شما، واي بر شما. من امام اين جماعت نخواهم بود. آيا اينان نميدانند که امام آنها کسی است که سفیانی را می کشد.
26. روايت عيص بن قاسم
علي بن ابراهيم، عن ابيه، عن صفوان بن يحيي، عن عيص بن القاسم قال: سمعت ابا عبدالله(ع) يقول: عليكم بتقوي الله وحده لا شريك له و انظروا لا نفسكم فو الله ان الرجل ليكون له الغنم فيها الراعي فاذا وجد رجلاً هو اعلم بغنمه من الذي هو فيها يخرجه و يجي بذلك الرجل الذي هو اعلم بغنمه من الذي كان فيها، و الله لو كانت لاحدكم نفسان يقاتل بواحدة يجرب بها ثم كانت الاخري باقيته يعمل علي ما قد استبان لها و لكن له نفس واحدة اذا ذهبت فقد و الله ذهبت التوبة فانتم احق ان تختاروا لانفسكم، ان اتاكم آت منا فانظروا علي اي شيء تخرجون، و لا تقولوا خرج زيد، فان زيداً كان عالماً و كان صدوقا و لم يدعكم الي نفسه، و انما دعاكم الي الرضا من آل محمد(ص) ولو ظهر لوفي بما دعاكم اليه، انما فرج الي سلطان مجتمع لينقضه فالخارج منا اليوم و ليس معه احد، و هو اذا كانت الرايات و الألویة أجدر ان لا يسمع من الامن اجتمعت بنو فاطمة معه فو الله ما صاحبكم الا من اجتمعوا عليه اذا كان رجب فاقبلوا علي اسم الله و ان احببتم ان تتأخر و الي شعبان فلا ضير، و ان احببتم ان تصوموا في اهاليكم فلعل ذلك يكون اقوي لكم، و كفاكم بالسفياني علامة.
عيص بن قاسم گفت: از امام جعفر صادق(ع) شنيدم كه ميفرمود: بر شما باد به تقواي خداوند يكتا كه شريكي براي وي نيست و مواظب جانهاي خود باشيد، به خدا سوگند كسي كه براي گوسفندان خود چوپاني دارد هنگامي كه چوپان ديگري را مييابد كه بهتر از اولي، گوسفندانش را نگهداري ميكند، گوسفندان را از اولي گرفته و به دومي ميسپارد، چه نيكو بود اگر هر يك از شما داراي دو جان ميبود، با يكي جنگيده و تجربه مياندوختيد و با ديگري از تجربيات حاصله استفاده ميكرديد، لكن انسان يك جان بيشتر ندارد و هنگامي كه از دست رفت ديگر راه بازگشت وجود ندارد، پس سزاوار است از جانهاي خودتان در جهت خير استفاده نمائيد. هنگامي كه كسي براي قيام به سراغ شما آمد توجه و دقت كنيد كه براي چه هدفي قيام ميكنيد.
نگوييد زيد هم خروج كرد، زيد فردي عالم و بسيار راستگو بود و شما را به حاكميت و رياست خودش دعوت نميكرد، او شما را به آنچه رضاي آل محمد(ص) است فرا ميخواند و اگر پيروزي و ظفر مييافت به وعدههايش وفا ميكرد، وي عليه يك قدرت متمركزي (حكومت بنياميه) خروج كرد تا آن را شكسته و متلاشي كند، اما ببينيد آن كسي كه امروز از خانوادة ما قيام كرد (محمد بن عبدالله) شما را به چه چيز ميخواند؟
آيا به رضاي ال محمد(ص)؟ كه ما شهادت ميدهيم به دعوت او راضي نيستيم. او امروز كه تنها و بيكس است ما را نافرماني ميكند. پس هنگامي كه علم و پرچمها برافراشت، و افرادي اطراف او را گرفتند چگونه از ما اطاعت خواهد كرد؟
به خدا سوگند رهبر و صاحب شما نيست مگر كسي كه تمام فرزندان فاطمه(س) بر گرد او اجتماع كنند. اگر تمام فرزندان فاطمه بر كسي اجتماع كردند چون ماه رجب فرا رسید با نام خدا براي قيام و ياري او حركت كنيد و اگر خواستيد تا ماه شعبان تأخير بيندازيد اشکالی ندارد، و اگر ماه رمضان را هم در شهر و نزد خانوادة خود روزه گرفتيد و پس از ماه مبارك آمادة قيام شوید شايد براي تقويت نيروي شما بهتر باشد و خروج سفياني براي شناسايي چنين قيامي به عنوان علامت برایتان کافی است.
روایات هلاکت مستعجلین:
نهي از تعجيل
1. روايت انس بن محمد
روي حماد بن عمرو و انس بن محمد، عن ابيه جميعاً عن جعفر بن محمد، عن ابيه، عن جدّه، عن علي بن ابيطالب(ع) عن النبي(ص) انه قال له: يا علي: ان ازالة الجبال الرواسي اهون من إزالة مُلك مؤجل لم تنقص ايامه... امام جعفر صادق(ع) از پدرانش(ع) نقل ميكند كه پيامبر اكرم(ص) ضمن وصيتي به حضرت علي(ع) فرمود: اي علي! همانا از جاي كندن كوههاي محكم و برافراشته شده آسانتر از بركنار كردن سلطاني است كه هنوز روزگار او پايان نيافته است.
2. روايت ابي المرهف
عدة من اصحابنا، عن احمد بن محمد بن خالد، عن محمد بن علي، عن حفص بن عاصم، عن سيف التمّار، عن ابي المرهف، عن ابي جعفر(ع) قال: الغبرة علي من اثارها هلك المحاضير، قلت: جعلت فداك، و ما المحاضير؟ قال: المستعجلون، أما انهم لن يردوا الا من يعرض لهم، ثم قال: يا ابا المرهف، أما انهم لم يريدوكم بمجحفة الاعرض الله عزّ و جلّ لهم بشاغل، ثم نكت ابو جعفر(ع) في الارض، ثم قال: يا ابا المرهف قلت: لبيك، قال: اتري قوما حبسوا أنفسهم علي الله عز ذكره لا يجعل الله لهم فرجاً؟ بلي و الله ليجعلَنَّ الله لهم فرجاً.
ابو المرهف از امام محمد باقر(ع) روايت ميكند كه فرمود: غبار بر سر كسي نشيند كه آن را برانگيزد و محاضير هلاك گشتند. عرض كردم: قربانت گردم محاضير كيانند؟ فرمود: شتابكنندگان. همان ايشان (مأمورين حكومت) قصد سوء نكنند مگر به كساني كه متعرض آنان شوند. سپس فرمود: اي ابا المرهف! مخالفان براي شما توطئه بنياد كني نچينند. مگر آنكه خداوند عزّ و جلّ مانعي در راه اجراي آن براي ايشان پيش آورد. سپس امام باقر(ع) نگاهش را بر زمين دوخت و فرمود: اي ابا المرهف! عرض كردم: بله. فرمود: آيا خداوند برای مردمي كه خود را وقف او كردهاند فرجي قرار نمی دهد؟ آري به خدا سوگند كه هر آينه خداوند براي آنها گشايشي پديد آورد.
3. روايت ابي المُرهف
اخبرنا احمد بن محمد بن سعيد قال: حدثنا حميد بن زياد الكوفي قال: حدثنا علي بن الصباح ابن الضحاك، عن جعفر بن محمد بن سماعة، عن سيف التمار، عن ابي المُرهف قال: قال ابو عبدالله(ع)
هلكت المحاضير. قال: قلت و ما المحاضير؟ قال: المستعجلون و نجا المقربون و ثبت الحصن علي اوتادها، كونوا احلاس بيوتكم فان الغبرة علي من اثارها و انهم لا يريدونكم بجائحةٍ الا اتاهم الله بشاغلٍ الا من تعرّض لهم.
ابو المُرهف گويد: امام صادق(ع) فرمودند: محاضير (تندروها) هلاك شدند، گويد: عرض كردم محاضير چيست؟ فرمود: همان شتابجويان (كه خواستار شتاب و زودتر فرا رسيدن امر خدا از موعد مقرر آن شدند) و مقربون (افرادي كه فرج را نزديك ميدانند) نجات يافتند و قلعه بر پيها و ميخهايش استوار ميماند پلاس (فرش) خانههاي خود باشيد (بيطرف بمانيد) كه غبار فتنه به زيان كسي است كه آن را برانگيزد هيچگاه آنان براي شما گرفتاري و مصيبتي تدارك نميبينند مگر اينكه خداوند مشغوليتي براي آنان پيش ميآورد، مگر كسي كه خود متعرض ايشان شود (خود خويشتن را دم تيغ آنان دهد).
4. روايت عبدالرحمن ابن كثير
حدثنا علي بن احمد قال: حدثنا عبيدالله بن موسي العلوي، عن محمد بن موسي، عن احمد بن ابي احمد عن محمد بن علي، عن علي بن حسّان، عن عبدالرحمن ابن كثير قال: كنت عند ابي عبدالله(ع) يوماً و عنده مِهزمُ الاسدي، فقال: جعلني الله فداك متي هذا الامر الذي تنتظرونه؟ فقد طال علينا فقال: يا مهزم كذب المتمنّون و هلك المستعجلون و نجا المسلّمون و الينا يصيرون.
عبدالرحمن بن كثير ميگويد: روزي خدمت امام صادق(ع) بودم و مهزم اسدي نيز نزد آن حضرت بود و گفت: خداوند مرا فدايت كند. اين امر كه منتظرش هستيد چه موقع واقع خواهد شد كه بر ما بسيار به طول انجاميد. آن حضرت فرمود: اي مهزم آرزومندان خطا كردند و شتابجويان هلاك شدند و آنان كه در مقام تسليماند نجات يافتند و به سوي ما باز خواهند گشت.
5. روايت صالح و يحيي
اخبرنا محمد بن همام و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جميعا، عن الحسن بن محمد بن جمهور، عن ابيه عن سماعة بن مهران، عن صالح بن ميثم و يحيي بن سابق جميعاً، عن ابي جعفر الباقر(ع)، انه قال: هلك اصحاب المحاضير و نجا المقربون و ثبت الحصنُ علي اوتادها ان بعد الغمّ فتحاً عجيبا.
صالح بن ميثم و يحيي بن سابق از امام محمد باقر(ع) روايت كردهاند كه آن حضرت فرمود: اصحاب محاضير (تندروان) هلاك شدند و مقربون (كه فرج را نزديك ميشمارند) نجات يافتند و قلعه بر ميخها و پيهاي استوارش پا برجا ماند، همانا پس از اندوه و تنگدلي گشايشي شگرف خواهد بود.
6. روايت حارث
حدثنا محمد بن همّام، و محمد بن الحسن بن محمد بن جمهور جميعاً عن الحسن بن محمد بن جمهور، عن ابيه عن سماعة بن مهران، عن ابي الجارود، عن القاسم بن الوليد الهمداني، عن الحارث الاعور الهمداني قال: قال اميرالمؤمنين(ع) علي المنبر: اذا هلك الخاطب و زاغ صاحب العصر و بقيت قلوب تتقلّبُ فمن مُخْصبٍ و مُجرب، هلك المُتمنّون و اضمحلّ المضمحلّونَ و بقي المؤمنون و قليل ما يكونون ثلاثمائةٍ او يزيدون، تُجاهد معهم عصابةٌ جاهَدَتْ مع رسول الله(ص) يوم بدر، لم تُقتل و لم تَمُتْ.
حارث بن عبدالله اعور همداني گويد: اميرالمؤمنين(ع) بر منبر كوفه فرمود: چون خاطب هلاك شود و صاحب زمان روي برتابد و دلهايي باقي بماند كه زير و رو گردد، پس پارهاي از آنها دلهايي پر خير و بركت و پارهاي بي خير و بركت باشند، آرزومندان هلاك شوند و از همگسيختگان پراكنده شوند و مؤمنان بر جاي بمانند و چقدر اندكاند سيصد نفر يا چيزي بيشترند، جماعتي به همراه ايشان خواهند جنگيد كه همراه رسول خدا(عج) در روز بدر جنگيدند نه كشته ميشوند و نه ميميرند.
پی نوشت ها:
. غيبت نعماني، ص159، ب5، ح9.
. كافي، ج8، ص295، ح452؛ وسائل الشيعه، ج11، ص37، ب13، ح6؛ بحارالأنوار، ج52، ص143؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص431.
. اصول الستة عشر، ص248؛ مستدرك الوسائل، ج11،ص38، ب12، ح13.
. كافي، ج8، ص264، ح382؛ وسائل الشيعه، ج15، ص51، ب13، ح19965؛ بحارالأنوار، ج52، ص303.
. غيبت نعماني، ص284، ب11، ح14؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص37، ب12، ح12372.
. بحارالانوار، ج46، ص263.
. سوره آلعمران، آيه200.
. غيبت نعماني، ص283، ب11، ح12.
. غيبت نعماني، ص277، ب11، ح3؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص36، ب12، ح6؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص267.
. غيبت نعماني، ص277، ب11، ح2؛ اثبات الهداة، ج3، ص536، ب32، ف27، ح486؛ با اندكي تفاوت؛ بحارالأنوار، ج52، ص136؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص35، ب12، ح5، معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص267.
. مقدمه صحيفه سجاديه، ص9.
. نهجالبلاغه، خ190.
. وسائل الشيعه، ج13، ص41، ب13، ح17؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج5، ص350.
. تفسير عياشي از جابر از امام آورده، ج1، ص64، ح117؛ غيبت نعماني، ص390، ب14، ح67؛ اين حديث با تفاوتهاي مختصر در كتابهاي زياد آمده است. مانند: الاختصاص، ص255؛ ارشاد، ص359؛ غيبت طوسي، ص269؛ اعلام الوري، ص427، ب4، ف1؛ الخرائج، ج3، ص1156؛ كشف الغمة، ج3، ص249؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج5، ص20 و 23.
. اصول الستة عشر، ص248؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص38، ب12، ح13.
. غيبت نعماني، ص286، ب11، ح17؛ بحارالأنوار، ج52، ص139.
. غيبت نعماني، ص281، ب11، ح7.
. كافي، ج8، ص264، ح383؛ وسائل الشيعة، ج15، ص51، ب13، ح3؛ بحارالأنوار، ج52، ص103 و در ص271 همين روايت را از كتاب سرور اهل الايمان اينگونه نقل كرده است: «و روي في كتاب سرور اهل الايمان عن السيد علي بن عبدالحميد باسناده عن عثمان بن عيسي عن بكر بن محمد الازدي، عن سدير قال:... جعلتُ فداك هل قبلَ ذلك شيءٌ؟ قال: نعم و اشار بيده بثلاث اصابعه الي الشام قال: ثلاثُ رايات: راية حسنيّ و راية أمويّ و راية قيسيّه فبيناهم علي ذلك اذا قد خرج السفياني فيحصدهم حصد الزرع ما رايت مثله قطّ.»
. غيبت نعماني، ص280، ب11، ح6؛ مستدرك الوسائل، ج11، ص36، ب14، ح7؛ بحارالأنوار، ج52، ص138؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص465.
. غيبت نعماني، ص276، ب114، ح1.
. امالي طوسي، ج2، ص26، ح926/74؛ وسائل الشيعة، ج15، ص55، ب13، ح14؛ اين حديث را شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا، ج1، ص310 و معاني الاخبار، ص266 با اين سند ذكر كرده است. «عن ابيه عن احمد بن ادريس، عن سهل بن زياد، عن علي بن الريان، عن عبيدالله الدهقان عن الحسين بن خالد عن ابي الحسن الرضا.»
. غيبت طوسي، ص103؛ اثبات الهداة، ج3، ص500، ب32، ف12، ح283؛ بحارالأنوار، ج52، ص126؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص451.
. امالي طوسي، ص122، ح189، مجلس پنجم، حديث دوم؛ وسائل الشيعه، ج15، ص ، ب13، ح13.
. مختصر بصائر الدرجات، ص183؛ بحارالأنوار، ج53، ص8.
. سوره شعراء، آيه 4.
. كافي، ج8، ص245، ح483؛ وسائل الشيعة، ج15، ص52؛ در غيبت نعماني، ب14، ح9 همين روايت بدون اضافه آخر ذكر شده است؛ كمال الدين، ج2، ص649، ب57، ح1؛ غيبت طوسي، ص267؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج5، ص298.
. كافي، ج8، ص274، ح412؛ وسائل الشيعة، ج15، ص5، ب13، ح5؛ بحارالأنوار، ج47، ص297؛ بشارة الاسلام، ص134؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص464.
. كافي، ج8، ص258، ح509؛ بحارالأنوار، ج47، ص297؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص465.
. كافي، ج8، ص264، ح381؛ وسائل الشيعة، ج15، ص50، ب13، ح1؛ بحارالأنوار، ج52، ص302؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص438؛ مرحوم شيخ صدوق در علل الشرايع، ص577، ب385، ح2 همين روايت را به طريق ديگري به طور مختصر نقل نموده است.
. من لا يحضره الفقيه، ج4، ص243، ح821؛ وسائل الشيعة، ج15، ص53، ب13، ح9؛ بحارالأنوار، ج74، ص47.
. كافي، ج8، ص218، ح411.
. غيبت نعماني، ص280، ب11، ح5.
. در ترجمه غيبت نعماني آمده: «فعاليتهاي سياسي نكنيد.»
. غيبت نعماني، ص281، ب11، ح8.
. غيبت نعماني، ص282، ب11، ح10؛ بحارالأنوار، ج52، ص139؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص224.
. غيبت نعماني، ص278، ب11، ح4؛ بحارالأنوار، ج52، ص137؛ معجم احاديث الامام المهدي، ج3، ص103.


