همايش هشتم (1391)
همايش هفتم (1390)
همايش ششم (1389)
همایش پنجم (1388)
همايش چهارم (1387)
همايش سوم (1386)
همايش دوم (1385)
همايش اول (1384)
اطلاعات همايش
اخبار
مقالات
مهمانان همايش
عکس
ارسال مقاله

  برون‌دادهاى اقتصادى، فرهنگى، سياسى و اجتماعى دكترين حكومتى مهدويت در مقايسه با جهانى سازى

مریم معین‌الاسلام

مرجع : همایش دکترین مهدویت

چکیده
در زمانه‌اى كه تمام راه‌هاى بشر مدعی عقلانيت و بى‌نياز از دين، به بن‌بست رسیده و بحران‌هاى معرفتى، اخلاقى، روانى و مانند آن رو به افزایش است، جا دارد آموزه‌هاى اعتقادى، جهانى، آرمانى و اصيل حكومت جهانى حضرت مهدى4 كه در وحى ریشه دارد، به بشر امروز كه تشنه معارف ناب الهى است، به منزله نسخه‌اى شفابخش عرضه گردد.
مدعيان جهانى‌سازى به خوبى دريافته‌اند كه این آموزه‌ها، اگر در حوزه‌هاى فكر و انديشه مطرح گردد، تمامى ادعاهاى آنان رنگ مى‌بازد. به همین دلیل، از طرح آن و آشنايى بشر با اين انديشه به شدت به وحشت افتاده و تمامى تلاش خود را به کار بسته‌اند تا با تخريب اين انديشه، از طرح آن جلوگیری کنند. بدین ترتیب، و مصداق عينى gيُرِيدُونَ أَنْ يُطْفِؤُا نُورَ اللّهِ بِأَفْواهِهِمْf [1]در عصر حاضر شده‌اند. در این میان، زمينه‌سازان حكومت جهانى حضرت مهدى4 بايد با استفاده از تمامى ظرفيت‌هاى موجود، از مبانى ناب اصيل، وحيانى و بى‌بديل با پيشينه 1400 ساله فرهنگ اسلامی بهره جویند و دكترين حكومتى حضرت را با بهره‌گيرى از فن‌آورى اطلاعات، به جامعه بشری عرضه کنند؛ زیرا در حال حاضر، ميدان‌دار فكر و انديشه، فکری خواهد بود که قدرت تهيه دكترين را دارد.
ساختار مفهومى بحث
براى روشن شدن ابعاد مختلف موضوع، قبل از هر چيز، به ساختار مفهومى جهانى‌شدن و جهانى‌سازى مى‌پردازيم. تعبير «جهانى‌شدن» در برابر واژه «globalization» به كار مى‌رود. اين مفهوم سابقه چندانى در علوم اجتماعى ندارد. اصطلاحاتى چون «globalization»، «globalize» و «globalizing» از حدود دهه 1960 مطرح شد و از اواسط دهه هشتاد گسترش یافت.
مفهوم جهانى‌شدن و مفاهيم نزديك به آن، نظرياتى هستند كه بیشتر پژوهش‌گران مسائل سياسى و امور بين‌الملل براى توصيف وضعيت كنونى حاكم بر نظام بين‌الملل به كار برده‌اند. جهانى شدن به معناى فرآيندى اجتماعى است كه از مدت‌ها پيش آغاز شده و رو به گسترش است. این واژه، حركت به سوى يك جامعه واحد جهانى را نويد مى‌دهد. براساس اين نظريات، در دنياى كاملاً جهانى شده، گويا عمدتاً يك جامعه و يك فرهنگ مستقر خواهد شد.
به طور خلاصه، جهانى‌شدن، فرآيندى است كه جهان نیز هم‌پاى گسترش آن، از جهاتى كوچك‌تر و فشرده‌تر مى‌شود. مفهوم «دهكده جهانى» كه مارشال مك لوهان در دهه شصت ميلادى مطرح کرد، در واقع پي‌آمد تحولاتى شگرف در جهان بود. به نظر او، ارتباطات الكترونيك، جهان را هم‌چون يك رشته اعصاب به‌ هم پيوند داده است. پيشرفت وسايل ارتباطى، به انفجار اطلاعات انجاميده و مدارهاى الكتريكى، نظام مكان و زمان را درهم‌ نورديده و امور مربوط به دیگر افراد بشر را به طور پیوسته و هم‌زمان در پيش‌گاه ما قرار داده است.
بنابراین، جهانى شدن شامل ارتباط و وابستگى قاعده‌مند روابط اجتماعى موجود بر روى كره زمين با يك‌ديگر است. در چنين بافت جهانى شده‌اى، هيچ رابطه خاص يا مجموعه‌اى از روابط خاص، نمى‌تواند به‌صورت مستقل و منفرد وجود داشته باشد و به راحتی به حيات خود ادامه دهد.[2]
به تعبير هاروى، اين فرآيند، دربردارنده دو مفهوم فشردگى زمان و مكان و كاهش فاصله‌هاست. در واقع، براساس اين نظريه، فشردگى زمان و مكان، مهم‌ترين ويژگى جهانى شدن است؛ يعنى فاصله كم مى‌شود، يا از بين مى‌رود و زمان لازم براى پيمودن فاصله‌ها كاهش مى‌يابد و جهان، بيش از پيش كوچك مى‌شود. پس جهانى شدن، فرآيندى است كه روابط اجتماعى را گسترش مى‌دهد.[3]
در مجموع، جهانى شدن محصول رشد فن‌آورى اطلاعات است كه اين مسئله به خودى خود نه بار مثبت دارد و نه بار منفى، بلكه مثبت بودن يا منفى بودن، به شیوه برخورد فعال يا منفعلانه جوامع بستگی دارد. اگر جوامع، به‌ویژه جوامع اسلامى، فعالانه در این فرآیند حضور يابند، مى‌توانند با بهره‌گيرى از فن‌آورى روز، در صدور فرهنگ مهدوى گام‌هاى بسيار مؤثرى بردارند و در عرصه تبادلات فرهنگى، با فعاليت مؤثر و مفيد خود، ميدان‌دار اين عرصه باشند؛ زیرا آينده جهان در دست کسی است كه قدرت توليد فكر داشته باشد و بتواند دكترين جديد و نسخه به روز براى سعادت بشر عرضه کند.
به بيان ديگر، توجه به رهنمودهاى روشن‌گرانه رهبر فرزانه انقلاب در زمینه جنبش نرم‌افزاری كه مدتى است در محافل علمى ـ دانشگاهى بر آن تأكيد شده، ضرورت دارد؛ زیرا ايشان این موضوع را مهم‌ترين و مؤثرترين گام براى حضور فعال در جهانى شدن مى‌داند. تمدن اسلامى ويژگى‌هایى دارد كه به راحتى مى‌تواند در عرصه جهانى شدن فعالانه حاضر شود و ميدان‌دار باشد. همان‌طور كه ساموئل هانتينگتون، نظریه‌پرداز انديشه غرب در ارزيابى‌هاى خود به اين نتيجه رسيده كه غرب در حال فروپاشى است و تنها تمدنى كه مى‌تواند جانشین آن شود، تمدن اسلامی به نمایندگی ايران است. به نظر وی، سه تمدن در سراسر جهان امكان دارد جاي‌گزين تمدن غرب شوند:
1. تمدن كنفوسیوسی چین؛
2. تمدن ارتدوكسى روسيه؛
3. تمدن اسلامى.
به عقیده او، تمدن اول و دوم به دلیل اين‌كه با کاهش رشد جمعيت، توليد، سرمايه اجتماعى و توليد فكر روبرو هستند، ظرفیت و نیروی لازم برای ادامه حیات را ندارند و تنها تمدن اسلامی، امكان شكوفايى و حيات را دارد. به اعتقاد وی، تمدن اول و دوم، مهارشدنی است، ولی تمدن سوم، بزرگ‌ترين خطر در مقابل تمدن غرب به‌شمار می‌رود كه بايد آن را قبل از شكوفايى و حيات، نابود کرد؛ زیرا انديشه‌اى ناب و حيات بخش دارد، ولى از غرب متمایز است. از سوى ديگر، تنها تمدنى به‌شمار می‌رود كه سرمايه اجتماعى يك ميليارد و دويست ميليون نفری دارد كه در حال حاضر دیگر تمدن‌ها چنین سرمايه‌ای ندارند. جالب توجه اين‌كه سرمايه اجتماعى در آمريكا به 3/4 درصد و در اسرائیل به زير چهار درصد رسیده است. که مهم‌ترين دليل افول تمدن غرب نیز به شمار می‌رود. در مقابل، تمدن اسلامى و جمهورى اسلامى ايران از اين نظر، ظرفیت بالایی دارد.
اين دو ويژگى (توليد فكر و برخوردارى از سرمايه اجتماعى) موجب شده است تمدن اسلامى، تنها تمدن و تنها گزينه براى جهانى شدن باشد. البته به شرطى كه در ميدان توليد انديشه و تهیه دكترين‌هاى جديد برگرفته از مبانى نظرى اسلام، فعالانه وارد ميدان شود. اگر تمدن اسلامی بتواند این مبانى را دكترينال (تعلیماتی) سازد و سپس به نظام تبديل کند، بهترين نسخه‌هاى سعادت‌بخش را به جهان عرضه کرده است و حاكميت اين تمدن در سراسر جهان حتمى خواهد بود.
پس در زمینه حكومت جهانى، با مسئله جهانى شدن مشکلی نداريم و جهانى شدن براى دين مشکل نیست. حتى دين با توجه به تمدن غنی و برخورداری از مؤلفه‌های اساسی تمدن می‌تواند از اين فرصت براى مطرح شدن در سراسر جهان بهره جوید. البته ممکن است مسئله جهانى‌سازى برای ما خطرآفرین باشد؛ زیرا این پروژه و نظریه به دنبال غربى كردن جهان به سبک امریکایی است. فوكوياما، نظريه پرداز معروف امریکایی با بیان این نکته که ايدئولوژى ليبراليسم، برترين ايدئولوژى است، پايان تاريخ را پيروزى ايدئولوژى ليبراليسم مى‌داند و معتقد است كه جهانى شدن، همان امریکایی شدن است. البته وى اشاره مى‌كند كه جهان اسلام تنها مشكل اصلى فراروی جهانى‌سازى اين ايدئولوژى است كه بايد با آن مقابله کرد.
در این میان، اهل انديشه و منتقدان منصفى مانند نيل پستمن، تنها راه نجات از آسیب‌های تهاجم فرهنگى را كه به انحطاط جوامع انسانى انجامیده، بازگشت به كتاب‌های مقدسى چون اناجيل و قرآن مى‌دانند. از طرف ديگر، معتقدند كه هيچ گونه توجيه و تفسير منطقى براى جهانی‌سازی وجود ندارد. به جز اینها، عمل‌كرد ضدانسانى دولت‌مردان امريكا، اين نظريه را با مشكل جدى رو‌به‌رو کرده و اين بهترين فرصت است كه تمدن اسلامى، ديدگاه‌ها و مبانى نظرى خود را با بهره‌گيرى از فن‌آورى اطلاعات و ايجاد جنبش نرم‌افزارى، در سراسر جهان مطرح کند؛ زیرا اگر تفكر دينى، پشتوانه علمى و تكنيكى به‌دست آورد، ديگر رقيب ندارد.
از آن‌جا كه مشکل اصلى ما با جهانى‌سازى يا جهانى كردن فرهنگ امریکایی است، جا دارد برای روشن شدن اذهان مبانى نظرى ايدئولوژى امریکایی به صورت مختصر بررسی شود.
مبانى نظرى جهانى‌سازى در مقايسه با مبانى نظرى حكومت حضرت مهدى4
حوزه مبانى فلسفى جهانى‌سازى بر اساس پارادايمى به نام «اومانيسم»[4] مبتنی است. اصطلاح اومانيسم، انسان‌گرايى، انسان‌مدارى، مكتب اصالت انسان و انسان‌دوستى و مانند آن معنا شده و در معناى رايج آن، نگرش يا فلسفه‌اى را گویند كه با قرار دادن انسان در مركز تأملات خود، اصالت را به رشد و شكوفايى او مى‌دهد.
برداشت عام از اين واژه عبارت است از شيوه‌ای فكرى و حالتى روحى كه شخصيت انسان و شكوفايى كامل وى را بر همه چيز مقدم مى‌شمارد. به عبارت ديگر، اومانيسم عمل كردن آگاهانه با تأكيد بر حيثيت انسانى و كوشيدن براى دست‌يابى به انسانيت اصيل است. اين معنا، از مبانى و زيرساخت‌هاى دنياى جديد به شمار مى‌آيد.
به‌طور كلى، انسان‌گرایى، مهم‌ترين شالوده‌هاى تفكر جديد غرب و انديشه مدرنيسم است. اساسى‌ترين ویژگی‌های اين تفكر عبارتند از:
1. انسان‌محوری و پاي‌بندى به خواست‌ها و علايق او؛
2. عقلانيت، مهم‌ترين ابزار براى دست‌يابى به مصلحت‌هاى جوامع انسانى؛
3. اعتقاد به تكثرگرایى و پلوراليسم؛
4. تأكيد بر دموكراسى؛
5. تعيين بايدها و نبايدها و ارزش‌گذارى توسط خود انسان و بر اساس خواسته‌هاى او؛
6. پرستش دنيا يا به تعبير ديگر، پرستش نفس و قرار دادن انسان به جاى خدا.
اين نگرش، پى‌آمدهایی داشته كه از مهم‌ترين آثار آن به ليبراليسم (آزادى انسان در برآوردن امیال و دست‌يابى به بايسته‌ها) می‌توان اشاره کرد. بر این اساس، انسان، خود، محور بايدها و نبايدهاست و بايد آزاد باشد و در راه رسيدن به خواست‌هایش هيچ گونه محدوديت بيرونى و روحى ـ روانى نداشته باشد. به تعبیر دیگر، انسان بايد به گونه‌اى پرورش يابد كه در راه ارضاى امیال خود، هيچ گونه قيد و بندى نداشته باشد؛ زیرا در صورت پاي‌بندى به قيود و برای رهایى از آن، ممكن است دچار نوعى فشار روحى و روانى شود.
«سكولاريسم» نیز كه عرفى كردن حيات اجتماعى، جدایى نهادهاى دينى از دولت، به حاشيه رانده شدن دين و کاهش تأثير آن بر عرصه زندگى و شخصی شدن آن باشد از دیگر نتايج اين نگرش است. به‌جز اینها، به اباحه‌گرى نیز می‌توان اشاره کرد. اباحه‌گری بدین معناست که همه چيز براى انسان در صورت موافقت با خواست او مباح است و هيچ چيز نمى‌تواند خواست او را محدود کند.
در اين صورت، انسان، خود را يگانه حقيقت هستى و خالق تمام ارزش‌هاى واقعى اين جهانى و حاكم بر شئون هستى و دیگر موجودات مى‌داند؛ فرمان‌رواى مطلقی كه هيچ كس را ياراى مقاومت در برابر او نيست. بر اين اساس، دين، بزرگ‌ترين مانع جدى بر سر راه حاكميت انسان و تحقق تفکر اومانیستی به شمار مى‌آيد. پس بايد درصدد حذف آن بود و کوشید تا ارزش‌ها و آرمان‌هاى انسانى و صرفاً دنيایى را بر تمام عرصه‌هاى مختلف علمى، فرهنگى، سياسى، اجتماعى، اقتصادى و مانند آن حاكم کرد كه در نهايت، به تقدس‌زدایی از دين و به حاشيه راندن آن می‌انجامد.[5]
در دكترين مهدويت، اصلى‌ترين مبناى نظرى حكومت حضرت مهدى4، توحيد و خدامحورى است. توحيد، ريشه درخت حكومت مهدوى به شمار می‌رود و ديگر تعاليم اعتقادى، اخلاقى و علمى، شاخ و برگ و ميوه‌هاى آن هستند. از اين‌رو، سرلوحه دعوت مهدوى هم‌چون انبيای الهى، دعوت مردم به توحيد است. تشکیل یک جامعه توحیدی، هدف اساسى و اصلى در حكومت مهدوى به شمار می‌آید، به صورتى كه تمامى ابعاد زندگى افراد به سوى يك نقطه مركزى هدايت شود.
نظام حكومتى آن حضرت بر پايه حاكميت خداوند استوار است. آن حضرت «لااله الا الله»، همان شعار پيامبر اعظم6 را شعار می‌دهد. توجه توحيدى در نظام حكومتى حضرت، صرفاً خلاصه در اعتقاد به يگانگى خالق هستى نيست، بلكه صاحب اختيار جهان و قانون‌گذار اصيل را خداوند می‌داند که تنها او شايسته پرستش است. بر این مبنا، هم اعتقاد به رب تكوينى و هم وحدت رب تشريعى وجود دارد؛ توحيد خالصى كه از هرگونه شرك مبراست.[6]
مهم‌ترین هدف جهانى‌سازى و مقايسه آن با هدف نهایى حكومت حضرت مهدى4
براى فهم ماهيت و حقيقت جهانى‌سازى و روح حاكم بر آن، بايد به اهداف عميق و هدف نهایى آن پی برد. جهانى‌سازى در پى هم‌آهنگ کردن جوامع مختلف است تا جامعه‌ای جهانى ایجاد کند که به منزله يك جامعه واحد بزرگ و يك دهكده از نظر فرهنگ‌ها، اعتقادات، اخلاق و رفتار، هم‌آهنگ باشند.
مبنا و روح اين هم‌آهنگ‌سازى چيست؟ به بيان ديگر، عميق‌ترين و محوری‌ترين لايه و بعد جهانى‌سازى چيست؟
شايد جهانی‌سازی یک ایدئولوژی، عميق‌ترين هدف جهانى‌سازى باشد. مبنای تمام تلاش‌هایى كه براى جهانى‌سازى در نظام اقتصادى، فرهنگى و سياسى رخ مى‌دهد، بر محور ايده‌ای واحد شكل مى‌پذيرد كه همان ايدئولوژى امريكايى است. روح كلى حاكم بر اين ايدئولوژى و غايت اصلى و محورى آن، پرستش دنيا یا همان پرستش نفس به شمار می‌رود.
چنان‌که گذشت، اومانیسم اصلى‌ترين و محورى‌ترين ايده و پايه تمدن غرب است. در اين ديدگاه، انسان، محور تعيين ارزش‌ها و بايسته‌هاى اجتماعى به شمار می‌آید و بايدها و نبايدهاى زندگى اجتماعى و فردى را تعيين مى‌كند. آن‌چه را خود مى‌پسندد و انتخاب مى‌كند، حق است و آنچه را نمى‌پسندد، باطل و خاستگاه ارزش‌های درونی اوست.
بر اساس اين تفكر، در زندگى فردی، خود انسان و خواسته‌های او محور ارزش‌ها و حق و باطل به‌شمار می‌رود. در رفتار اجتماعى و مناسبات عمومى نیز بايدها و نبايدها بر اساس مصلحتى است كه از طريق قراردادهاى اجتماعىِ جامعه پارلمانى ـ با آرای نمايندگان ملت ـ تعريف مى‌شود. مبناى اين بايدها و نبايدها و مصلحت‌سنجى، به آرای اكثريت نمايندگان برمى‌گردد. اين نوع مصلحت‌سنجى‌ بر پایه نيازهاى مادى انسان و خواسته‌هاى خود اوست.
در واقع، اومانیسم به پرستش نفس می‌انجامد؛ یعنی انسان، خواسته‌هایش را مقصد زندگی اجتماعى و فردى قرار مى‌دهد.[7]
مصلحت‌سنجى اجتماعى نیز بر محور پرستش دنياست؛ زیرا هدف اصلى اومانیسم، توسعه کام‌یابی در دنيا، گسترش بهره‌ورى و لذت‌جویى است و مصلحت‌سنجى‌ها، راه رسيدن به لذت‌جویى‌هاى بيشتر را فراهم مى‌کند. در این راستا، حتى «راسيوناليزم» (به كارگيرى خرد جمعى)، در مسير پرستش نفس و دنيا قرار مى‌گيرد؛ يعنى عقلانيت در خدمت هوای نفس. انسان می‌خواهد با به كارگيرى عقل، به هم‌آهنگ‌سازى بايدهايى بپردازد كه خود، مبناى حق‌گذارى آنها است. روح اصلى و حاكم بر جريان جهانى سازى، هم‌‌آهنگ‌سازى اين ايدئولوژى در سراسر جهان است. در مقابل، پرستش خدا به جاى پرستش نفس، عميق‌ترين و نهایى‌ترين هدف حكومت جهانى مهدوى به شمار می‌رود. در تفكر مهدوى، مبناى حق و باطل و تعيين بايدها و نبايدها از بيرون انسان است و به خدا برگردانده مى‌شود.
اصلى‌ترين تعارض بين جهانى‌سازى و حكومت جهانى حضرت مهدى4
روح منازعه و اصلى‌ترين تعارض جهانى‌سازى و حكومت جهانى حضرت مهدى4 اين است كه در حكومت آن حضرت، خداوند متعال، منشأ ايجاد تحولات و تعيين بايدها و نبايدهاى زندگى فردى و اجتماعى محسوب مى‌شود و در مبانى فكرى جهانى‌سازى، انسان كه مصداق آیه gأَرَأَيْتَ مَنْ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ F [8] به شمار می‌آید و در واقع، نفس در مقابل خداى متعال قرار مى‌گيرد.
در تفكر مهدوى، انسان در مقابل خداى متعال، تذلل مطلق، تواضع، خشوع و خضوع كامل دارد. تواضع در مقابل خداى متعال، اساس حيات انسان است و زندگى او بر مبناى بندگى و عبوديت و پرستش خداوند متعال بنا نهاده مى‌شود و خواست او در مقابل خواست خداوند، هيچ موضوعيتى ندارد؛ زیرا اگر خواست او مبناى ارزش‌ها قرار داده شود، در قدم بعد بايد خود را از تقيدهاى بيرونى برهاند.[9]
بررسى ميزان كارآمدى دولت مهدوى از طريق برون‌دادها
براى تحليل ساختار دولت مهدوى و بررسى كارآیى و كارآمدى آن، توجه به پي‌آمدها و داده‌هاى آن (آثار و نتايج) در ابعاد گوناگون، امرى ضرورى است. از اين‌رو، در ادامه، به بررسى آثار و نتايج دولت مهدوى و مقايسه آن با جهانى‌سازى می‌پردازیم.
برون‌دادهاى اقتصادى جهانى‌سازى در مقايسه با دكترين مهدويت
از ديرباز، يكى از آرمان‌هاى بشر، توسعه اقتصادی به مفهوم برخورداری از موهبت‌های مادی و بهبود کمّی و کیفی زندگی بوده است و امروزه هم در رأس مباحث اجتماعى و سياسى قرار دارد.
برقراری عدالت اجتماعی به توسعه و بهبود كمّى و كيفى در امور اقتصادى می‌انجامد؛ زیرا اهداف اوليه اقتصاد كه تأمين معيشت و رفاه مردم و سامان‌دهى فعاليت‌هاى تجارى و مالى است، تنها با برقرارى عدالت اجتماعى محقق می‌شود. بدون ايجاد فرصت‌هاى برابر براى همه شهروندان، توسعه اقتصادى ايجاد نمى‌شود.
در جهانى‌سازى به دلیل خلأ عدالت اجتماعى، ثروت‌مندان، منابع اقتصادى را در انحصار خود قرار مى‌دهند و روند رو به ازدياد انباشت ثروت چپاول‌گران، به تشديد فقر منجر مى‌گردد.
منتقدان این نظریه معتقدند جهانى‌سازى موجب افزايش فاصله طبقاتى بين ملت‌ها مى‌شود و ثروت‌مند در اين نظام اقتصادى، هر روز ثروت‌مندتر و در نتيجه، قدرت‌مندتر و فقير، فقيرتر مى‌شود. از سوى ديگر، با توجه به اين‌كه در جهانى‌سازى صرفاً به ثروت مادى توجه می‌شود و اصلاً مقوله‌هایى چون عدالت اجتماعى، ايثار، انفاق و يارى به مستمندان مورد نظر نیست، فقر، عقب‌ماندگى، چپاول، سودانگارى، زياده‌خواهى و امتيازطلبى رواج پيدا مى‌كند.
در واقع، عدالت در وراى اميال و منافع صاحبان قدرت اقتصادى كنار زده می‌شود و كمترين نمودى از آن به چشم نمى‌خورد. بر اساس آخرين آمار رسانه‌ها، نيمى از ثروت جهان، در بين سیصد خانواده در سراسر دنیا قرار دارد و بقيه آن به نيمى ديگر اختصاص دارد. یعنی هشتاد درصد ثروت جهانى و موقعيت‌هاى مادى در اختيار 20 درصد از جوامع بشرى قرار گرفته و روز به روز هم اين فاصله رو به تزايد است.[10]
صداى اعتراض به روند فعلى جهانى‌سازى، حتى از معبدهاى نظام سرمايه‌دارى موجود يعنى بانك جهانى و نهادهاى بين‌المللى مشابه نيز بلند است. بانك جهانى در گزارش جدید خود كه در آستانه اجلاس سپتامبر (20 ـ 22 شهريور 1382) سازمان تجارت جهانى در كانكن مكزيك منتشر کرد و نهادهايى مثل «كميته توسعه اقتصادى» (CED) از ايالات متحده و دیگر ملت‌هاى ثروت‌مند می‌خواهند تا اقداماتى را كه موجب از پاى درآمدن كشاورزان و بنگاه‌هاى كوچك در سراسر دنيا مى‌گردد، متوقف سازند. هزاران سازمان غیر دولتی[11] و شخصيتهاى نخبه جهانى از جمله اديبان، جامعهشناسان، اقتصاددانان، سياستمداران و توده‌های مردم در سراسر جهان در این اعتراض‌ها شریکند. نيكلاس استرن، رئيس اقتصاددانان بانك جهانى، روند تبعيض‌آميز در نرخ تعرفه‌ها را از جمله موانع توسعه كشورهاى جهان سوم مى‌داند و مى‌گويد:
صحبت از آثار تجارت جهانى و بازار آزاد، يك نوع دورویى است كه از چشم كشورهاى در حال توسعه پنهان نمى‌ماند.
به اعتراف صندوق بين المللى پول، نرخ متوسط تعرفه كشاورزى، دو برابر تعرفه صنعتى است، در حالى كه كشورهاى در حال توسعه، در حوزه كشاورزى قدرت رقابت دارند. اختلاف قيمت صادرات كشورهاى در حال توسعه، با قيمت بازارهاى كشورهاى ثروت‌مند دو برابر است. مطالعات سازمان ملل متحد نشان می‌دهد، منافع اقتصادى به صورت منصفانه توزيع نمى‌گردد (سازمان ملل، 1999).
آن‌چه ذكر شد، به نابرابرى درآمدها منجر گرديده است. نتيجه اقتصاد جهانى، بحران مالی، تشديد فقر و نادارى در كشورهاى بحران زده به شمار می‌آید. فقيران كشورهايى مثل مكزيك، اندونزى، كره جنوبى و تايلند در ظرف ده سال از 44 به 91 ميليون نفر افزايش يافته است (بانک جهانی، 2003).[12]
در دكترين حكومتى حضرت مهدى4، قبل از هرگونه اصلاح اقتصادى، بر برقرارى عدالت اجتماعى تأکید مى‌شود و اصل اولیه در حكومت جهانى مهدوى، توسعه عدالت و از بين بردن زمينه ظلم و تعدى چپاول‌گران اقتصادى است. عينيت عدالت اجتماعى به شكل كامل آن، موجب شكوفايى اقتصادى همه افراد مى‌گردد و شكاف عميق فقير و غنى از ميان برداشته مى‌شود و مردم در پناه اين حكومت، آن‌قدر بى‌نياز و غنى مى‌گردند كه ديگر خلأ مالى وجود ندارد تا با زكات و صدقات و مانند آن پر شود.
در نظام اقتصادى حضرت مهدى4، به دلیل پيوند بين اخلاق و اقتصاد و به سبب رشد اخلاقى و معنوى جامعه، مردم به غناى روحى و اخلاقى مى‌رسند كه اين غناى روحى، موجب كاهش آزمندی و دنياخواهى مى‌گردد. از اين‌رو، از دنيا به اندازه كفاف مى‌طلبند و هرگونه زياده‌طلبى از زندگی مردم رخت برمى‌بندد و لذا مردم به دنيا احساس بی‌نیازی مى‌کنند و در انجام دادن معاملات از يك‌ديگر سود نمى‌گيرند.[13] هم‌چنین تكامل اخلاقى از يك سو و دسترسى به شيوههاى تسلط بر منابع از سوى ديگر، موجب دسترسى كامل به معادن و منابع زيرزمينى و مواهب طبيعى مى‌گردد. امام على7 در این زمینه می‌فرمايد:
و تخرج له الأرض أفالیذ کبدها و تلقی ألیه سلماً مقالیدها؛
زمين، ميوه‌هاى دل خود (معادن طلا و نقره) را بر او [حضرت حجت] بيرون مى‌ريزد و كليدهايش را به او مى‌سپارد.[14]
و در جای دیگر می‌فرماید:
زمين بركت‌هاى خود را بيرون مى‌ريزد و هر حقى به صاحبش برگردانده مى‌شود.[15]
در وصف دولت امام مهدی4 نیز فرموده است:
در دولت او آب‌ها فراوان مى‌شود و نهرها گسترش مى‌يابد و زمين، محصولات خود را چند برابر مى‌كند.[16]
يكى از اقدامات اساسى حضرت مهدی4، صدور دستور حفر آب‌راه‌ها و نهرهاست. رونق كشاورزى در حكومت حضرت به حدى است كه امام على: در توصيف آن مى‌فرمايد:
و لو قد قام قائمنا لأنزلت السماء قطرها و لأخرجت الأرض نباتها ... حتّی تمشی المرأة بین العراق إلی الشام لا تقنع قدمها إلّا علی البنات؛
چون قائم قيام كند، آن‌قدر باران مى‌بارد و زمين گياه مى‌روياند و سر سبز مى‌گردد كه زن از عراق به شام مى‌رود و جز بر زمين‌هاى سر سبز گام نمى‌نهد.[17]
آبادانی زمين یکی دیگر از اصلاحات اقتصادى امام زمان4 است. مجموعه اقدامات اصلاحى اقتصادى حضرت و كاركردهاى مناسب عمرانى در دولت وى موجب رفاه مى‌گردد. در دكترين اقتصادى حضرت مهدى4، بر رفاه اقتصادى و برخوردارى مردم از امكانات تأكيد فراوان شده و دولت موظف به ايجاد رفاه است. در روايات آمده است:
در آن زمان، امت من چنان از نعمت برخوردار مى‌شوند كه هرگز امتى چنان نبوده است. سرتاسر زمين محصول مى‌دهد و هيچ چيز را از آن دريغ ندارد؛ اموال انبوه مى‌شود؛ هركس نزد مهدى آيد و درخواست كمك مالى کند، بى‌درنگ به او كمك مى‌شود.[18]
امام على7 در تبيين اين وضعيت مى‌فرمايد:
اگر شما از منجى شرق (مهدى) پيروى كنيد، شما را به روش پيامبر آورد تا از رنج طلب و سختى (براى دست‌يابى به وسايل زندگى) آسوده باشيد و بار سنگين [زندگى] را از شانه‌هايتان بر زمين بنهيد.[19]
حركت دولت به سمت بى‌نيازى و استغناى واقعى مردم با دادن امكانات فراوان و رفع حاجت‌هاى مختلف زندگى از اهداف استراتژيك اقتصادى دكترين مهدويت به‌شمار می‌آید. اين روايت به خوبى بيان‌گر استغناى مادى و معنوى مردم در عصر ظهور است:
شما را به ظهور مهدى بشارت مى‌دهم. او زمين را پر از عدالت مى‌كند، همان‌گونه كه از ظلم و جور پر شده است. ساكنان آسمان‌ها و زمين از او راضى مى‌شوند؛ اموال و ثروت‌ها را به طور صحيح در ميان مردم مساوى تقسيم مى‌كند...
پيروان حضرت محمد6 را بى‌نياز مى‌كند و عدالتش همه را فرا مى‌گيرد تا آن‌جا كه دستور مى‌دهد هر كس نياز مالى دارد، برخيزد. هيچ كس جز يك نفر برنمى‌خيزد. امام دستور مى‌دهد مال چشم‌گیری به او بدهند، ولی او به زودى باز مى‌گردد و پشيمان مى‌شود كه چرا آزمند و حريص بوده است.[20]
از مجموعه روايات كه ذكر شد چند نكته به دست مى‌آيد:
1. علت رفع فقر و فزونى امكانات در عصر ظهور بهره‌مندى مردم از رفاه و آرامش خاطر آنان از ناحيه عمل به اركان اسلام و تعميق فضاى عدالت است؛ زیرا در آن زمان، امكانات اقتصادى، وسيله‌ای است براى دست‌یابی به اهداف متعالى و بلند. نگاه ابزارى به مسائل اقتصادى از حرص و ولع شديد انسان به جمع‌آورى مال و ثروت مى‌كاهد و همه از نظر اقتصادى کاملاً بى‌نياز مى‌شوند. بر اساس روایت‌های گفته شده، آن فرد هم كه اعلام نياز مى‌كند و برمى‌خيزد، غناى روحى ندارد و گرفتار حرص و آز است و گرنه از نظر مالى بى‌نياز محسوب می‌شود.[21]
در اين دكترين، برخلاف دكترين اقتصادى جهانى‌سازى كه در كوره حرص و دنياخواهى انسان می‌دمد و روز به روز با ايجاد نيازهاى كاذب، او را به دنياگرایی تشویق مى‌كند، قلوب مردم در پرتو دولت امام مهدى4، سرشار از معنویت می‌شود و حرص و آز از دل‌ها ريشه‌كن مى‌گردد؛ همان حرصى كه سرچشمه بسيارى از تلاش‌هاى بيهوده ثروت‌اندوزان تهى مغز است كه با داشتن هزاران برابر سرمايه مورد نياز زندگى، باز هم برای جمع کردن ثروت فزون‌تر تلاش می‌کنند.[22]
2. پرهيزكارى، پاي‌بندى به اخلاق و عمل به دستورهای الهى ديگر عامل بى‌نيازى مردم در حكومت امام مهدى4 است؛ زیرا در اين صورت، وعده خداوند به نزول بركات آسمان و زمين محقق می‌شود. در حكومت مهدوی، به دلیل شکوفایی دينى و معنوى و رعايت كامل قوانین الهى، نعمت‌هاى آسمان و زمين بر مردم فزونى مى‌يابد و مواهب طبيعى و معادن براى مؤمنان رخ مى‌نمايد.[23]
3. ديگر نکته مهم در دكترين اقتصادى مهدويت، اهتمام جدى دولت در رسيدگى به وضع بدهكاران و محرومان است. تحقق عدالت اجتماعى در دولت مهدوى، به محروميت‌زدايى، رفع بدهى، رسیدگی به مظالم و تهيه امكانات ضرورى زندگى (تغذيه و مسكن) مى‌انجامد.
اميرمؤمنان علی7 مى‌فرمايد:
مهدى4... هر برده مسلمانى را مى‌خرد و آزاد مى‌كند. بدهكارى نمى‌ماند جز اين‌كه بدهى‌اش را پرداخت مى‌كند و حق كسى را دست كسى [باقى] نمى‌گذارد، جز اين‌كه بدهى‌اش را پرداخت مى‌كند یا از او مى‌ستاند و به صاحب حق بازمى‌گرداند. كسى كشته نمى‌شود، مگر اين‌كه ديه او را به صاحبانش تسليم مى‌كند و آن كس كه كشته شد، بدهى‌اش را مى‌پردازد و زندگى خانواده او را تأمين مى‌كند تا اين‌كه سراسر زمين را از قسط و عدل پر مى‌سازد... .[24]
برون‌دادهاى سياسى جهانى‌سازى در مقايسه با دكترين مهدویت
روي‌كرد سياسى جهانى‌سازى و غايت و هدف نهایى آن، رسيدن به آزادى است. با توجه به مبناى فكرى جهانى‌سازى كه بر پايه انسان‌محورى بنا نهاده شده است، آزادى انسان از هرگونه قيد و بند، اوج دست‌يابى به سياست محسوب می‌شود. حتى نگاه به قدرت هم براى رسيدن به آزادى و رهايى از سيطره قدرت است.[25]
از جمله روي‌كردهاى سياسى در جهانى‌سازى، تفكيك بين دين و سياست است؛ زيرا مهم‌ترين دغدغه سياسى جهانى‌سازى، آزادى انسان است و براى این کار، بايد قيود دينى و مذهبى را از دست و پاى مردم برداشت. از اين‌رو، در اين تفكر، هيچ گونه رابطه‌اى بين دين و سياست متصور نیست. بر اساس فرهنگ جهانى‌سازى، اگر مصالح مادى انسان‌ها با آزادی به خطر بيفتد، این آزادى محدود مى‌شود و قانون این محدودیت را هنگام به خطر افتادن جان يا مال مردم اعمال می‌کند. اگر حيات روحى انسان‌ها و ارزش‌هاى معنوى به خطر بيفتد، قانون حق جلوگيرى ندارد.
در نظام حكومتى حضرت مهدى4، با اين‌كه آزادى، موهبتى الهى و شرط ترقى و تكامل مادى انسان است، ولی این آزادى، با احكام و حدود الهى تحديد مى‌شود. در فرهنگ مهدوى، آزادى، سعادت آفرين است به شرطی که از حدود الهى تجاوز نکند. مثلاً استفاده از غريزه جنسى اگر در حدود الهى محدود نشود، موجب مفاسد اجتماعى و هلاکت جامعه مى‌گردد. در حكومت مهدوى، با اين‌كه از آزادى‌هاى مشروع دفاع مى‌شود، جلوی آزادى‌هاى نامشروع را می‌گیرند. برخلاف تفكر جهانى‌سازى كه به مصالح معنوى قانون توجه مى‌کند، در تفكر مهدوى، قانون‌گذار بايد مصالح معنوى و الهى را رعايت كند و از آن‌چه به ضرر معنويات است، جلوگيرى نماید.
در دكترين سياسى حضرت مهدى4، کسانى دشمن محسوب می‌شوند که براى تحقق اهداف حكومت، مانع و مشکل ایجاد کنند. سیاست حكومتى امام در برابر چنين افرادى، برخورد قاطعانه و صريح و بنا بر نقل امام صادق7، قهر و غلبه بر دشمنان است.[26] البته با اهل ذمه، از راه مسالمت‌آميز وارد مى‌شود.[27] ايشان تمامى مستكبران را از اريكه قدرت به زير خواهد كشيد و به جاى آنها، مستضعفان عالم را روى زمين حاکم می‌کند تا اين وعده الهى در قرآن تحقق يابد که فرمود: gوَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَf.[28]
در دكترين سیاسی حضرت مهدى4، حاكميت متعلق به صالحان است؛ زیرا در قرآن آمده است: gوَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ ...f.[29] از اين آيه كريمه استفاده مى‌شود که در حكومت جهانى حضرت مهدى4 مؤمنان و رستگاران به خلافت مى‌رسند: gوَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِf و قدرت خواند یافت: gلَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْf. آنان اجتماعى صالح را تشکیل مى‌دهند و امنيت و آرامش را براى خود و ديگران به ارمغان مى‌آورند: gوَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناًf.
در نظام سياسى حكومتى حضرت مهدی4، كسانى كه به قدرت دست مى‌يابند، دچار مستى و غرور نمى‌شوند و به تجاوز دست نمی‌یازند؛ زیرا ريشه بغى و تجاوز، تزكيه نشدن درون است که موجب مى‌شود حاكمان جديد كه خود بر ضد ظالم قيام کرده‌اند، به ظالمانى جديد تبدیل شوند.
برون‌دادهاى فرهنگى جهانى‌سازى در مقايسه با دکترین مهدویت
فرهنگ جهانى‌سازى از سه ركن تشكيل يافته است كه زير ساخت‌هاى اين اركان، مبانى نظرى جهانى سازى است:
1. اومانيسم: در اين تفكر، راحتى، خوشى و آسودگى انسان اصالت دارد؛
2. سكولاريزم: انسان در انتخاب دین، آزاد است، مثل اين‌كه بخواهد نقاش يا شاعر باشد. دين نیز باید در حاشيه زندگى افراد باشد، نه در متن زندگى. دين، محور اساسى زندگى انسان نیست و حق دخالت در مسائل سياسى، اقتصادى و وضع قوانين اجتماعى را ندارد. تفكيك دين از مسائل اساسى زندگى و اين جهانى فكر كردن يا دنياگرایى، از اركان فرهنگى جهانى‌سازى به شمار می‌آید؛
3. لیبرالیسم: انسان بايد آزاد باشد مگر در حد ضرورت. انسان اگر خواست عريان باشد، هيچ اشكالى ندارد و هيچ كس نمى‌تواند او را محدود كند.[30]
باید دانست اين اركان با فرهنگ مهدوى در تقابل جدى هستند. در مقابل اومانيسم، اصالت خدا و خدامحورى قرار دارد؛ یعنی همه تمايلات و تمنيات انسان باید به سوى خداوند معطوف باشد و قانون‌گذار فقط اوست. او مبدأ همه ارزش‌ها، زيبایى‌ها، سعادت‌ها و كمال‌هاست.
در مقابل سكولاريزم، اصالت دين است که در آن هيچ موضوعى از دايره ارزش‌هاى دينى خارج نیست. دین، حلال يا حرام بودن هر چيزى را مشخص و ‌روش زندگى را تنظیم می‌کند. در مقابل لیبرالیسم، محدوده حق و عدالت قرار دارد که فرد مجاز نیست پا را فراتر از حق بگذارد و برخلاف عدالت عمل کند. علاوه بر اين تقابل‌ها، در فرهنگ جهانى‌سازى، اخلاق تابع خواست و سليقه مردم است، مثلاً هم‌جنس‌گرایى كه يكى از ناهنجارى‌هاى اجتماعى محسوب مى‌شد و بسيار زشت بود، اكنون با عوض شدن سليقه مردم، قانونی شده است.
توجه به امور فرهنگى در دكترين حكومتى حضرت مهدى4 جايگاه ويژه‌اى دارد و «تعميق فرهنگ دينى» در رأس برنامه‌هاى فرهنگى دولت است. دولت مهدوى، دولت شكوفايى فرهنگى است. رشد شاخص‌هاى توسعه فرهنگى مثل رشد علم و فن‌آورى اطلاعات، رشد معنويت و اخلاق موجب توسعه فرهنگى در عصر ظهور خواهد بود. احیای دین، مهم‌ترين شاخص رشد فرهنگى در عصر ظهور به شمار می‌آید. در اين حكومت، مردم به گونه بى‌سابقه‌اى به اسلام روى مى‌آورند و با رسیدن به رشد عقلى، عمل به احكام دين اسلام را مهم‌ترين عامل رشد و توسعه مى‌دانند.
يكى از كاركردهاى اساسى فرهنگى در دكترين مهدويت، زدودن ناخالصى‌ها و خرافات از دين اسلام و معرفی چهره واقعى اسلام به مردم است. خرافه زدایى و زدودن مسائل غيرواقعى در دين به حدى چهره دين اسلام را تغيير مى‌دهد كه مردم گمان مى‌كنند حضرت قائم4، دين جديدى آورده است: «إذا قام القائم7 استأنف دعاءً جديداً؛ زمانى كه قائم قيام مى‌كند، دعوت جديدى را بنيان مى‌نهد، چنان‌که پيامبر مردم را خواند.» [31]
امام صادق7 در همین زمینه می‌فرماید:
اذا قام القائم4 دعا الناس إلى إلاسلام جديداً و هداهم إلى أمر قد دُثر فضَّل عنه الجمهور؛[32]
زمانى كه قائم قيام كند، مردم را دوباره به اسلام فرا خواند و آنها را به چيزى راه‌نمایى خواهد كرد كه مهجور گشته است و مردم از آن گمراه شده‌اند.
و در جای دیگر می‌فرماید:
یصنع كما صنع رسول الله6، يهدم ما كان قبله كما هدم رسول الله6 أمر الجاهلية و یستأنف الإسلام جديداً؛[33]
کاری را انجام مى‌دهد كه رسول خدا6 انجام داد و آن‌چه را قبل از آن پديد آمده است، خراب می‌کند، چنان‌كه رسول خدا6، فرهنگ جاهليت را خراب کرد و اسلام را از نو بنا خواهد کرد.
منظور از امر نو، دين جديد نيست، بلكه ایشان احكامى می‌آورد كه موضوع آنها در عصر پيامبر و ائمه وجود نداشته، مانند پيوند اعضا يا دیگر مسائل مستحدثه، یا احكامى كه به مسلمانان ابلاغ شده، ولى گذشت زمان و اعمال نظرهاى شخصى، برخى از آنها را تغيير داده است که با ظهور آن حضرت، موانع دست‌يابى به احكام حقيقى از سر راه برداشته می‌شود. افزون بر آن، احكام ظاهرى باطل می‌شود و مردم به احكام واقعى دست پيدا مى‌کنند.
امام كاظم7 در مورد حكومت الهى مهدى4 در تفسير آيه Gاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَاF؛ «خداوند، زمين را پس از مرگ زنده مى‌كند»[34]مى‌فرمايد:
منظور اين نيست كه خداوند، زمين را با باران زنده مى‌كند، بلكه مردانى برمى‌انگيزاند كه زمين را با اقامه عدل و برقراری حدود در آن، زندگى می‌بخشند. اقامه حد در زمين براى آن مفيدتر است تا چهل روز باران پياپى.[35]
يكى ديگر از عوامل مهم فرهنگ‌ساز، شكوفايى انديشه و عقل بشر است كه در عصر ظهور با گسترش فن‌آورى و دانش در هر خانه‌اى منتشر می‌شود و حلقه‌هاى درس و علم‌آموزى براى مردان و زنان در اجتماعات مختلف ايجاد مى‌گردد. در این باره می‌فرمایند:
إذا قام قائمنا وضع الله يده على رؤوس العباد فجمع بها عقولهم و كملت به أحلامهم؛ [36]
هنگامى كه قائم4 قيام كند، خداوند دستش را بر سر بندگان مى‌گذارد و بدان وسيله عقل‌هاى آنها را جمع و افكارشان را كامل مى‌كند.
شكوفايى علم و انديشه، موجب از بين رفتن كوته بينى‌ها، تنگ نظرى‌ها و برخوردهاى خشونت‌آميز اجتماعى مى‌گردد و در مقابل، مردمى بلند نظر، با افكارى باز و سينه‌هاى گشاده و همتى والا و بينشى وسيع پرورش مى‌يابند. علاوه بر این، به مساجد که اصلى‌ترين و سالم‌ترين پايگاه‌هاى فرهنگ‌سازى در حكومت حضرت مهدى4 هستند، توجه و عنايت خاص می‌شود. از اين‌رو، بر اساس روايات وارده، اصلاح مساجد و يك‌سان‌سازى آن از نظر برخوردارى از امكانات، در رأس برنامه‌هاى فرهنگى حضرت قرار دارد. البته مساجدى كه برخلاف دستور خداوند بنا شده[37] یا آن‌هایی كه در سر راه قرار گرفته‌اند و به خانه‌هاى مردم مشرف هستند، همگى با دستور حضرت تخريب مى‌شوند[38] و با هرگونه بدعت در امر ساخت و ساز مساجد مبارزه مى‌شود.[39]
برون‌دادهاى اجتماعى جهانى‌سازى در مقايسه با دکترین مهدویت
ایجاد امنیت و صلح جهانی از جمله مهم‌ترين برون‌دادهاى دكترين مهدويت در حوزه اجتماعى است. حضرت براى برقرارى امنيت اجتماعى در آغاز حكومت خود، از مردم بیعت‌هایی مى‌گيرد كه در برقرارى امنيت اجتماعى بسيار مؤثر است. طبق فرمایش امام على7، اين بيعت‌ها عبارتند از این‌که:
دزدى نكنند؛ مرتكب زنا نشوند؛ فحش و دشنام ندهند؛ هتك حرمت نكنند؛ به خانه‌اى هجوم نبرند؛ كسى را بدون دليل نزنند؛ طلا و نقره و گندم و جو ذخيره نكنند؛ راهزنى ننمایند؛ راهى را بى‌امن نكنند و مواد غذایى را احتكار نكنند.... ضمناً حضرت شروطى را هم براى خود مى‌گذارد از جمله اين‌كه مانند مردم رفتار كند؛ از نوع لباس آنان بپوشد؛ مركبى همانند آنان سوار شود؛ به اندك قناعت کند؛ زمين را از داد پر سازد؛ خدا را چنان‌كه شايسته است، عبادت کند و حاجب و دربان براى خود قرار ندهد.[40]
با توجه به این تدابير حكومتى، در روايات آمده است که:
تأمن السبيل حتّى تمشى المرأة بين العراق و الشام لا تضع قدميها إلّا على النبات و على رأسها زينتها و لا يهيجها سبع و لا تخافه؛[41]
راه‌ها امن مى‌شود تا جایى كه زن به تنهایی راه عراق و شام را مى‌پیماید، در حالى كه در چمن‌زارها و با زينت‌هاى خود قدم می‌گذارد، هيچ حيوانى مزاحم او نمى‌شود و از هيچ چيز نمى‌ترسد.
یا آمده است:
حتّى تخرج العجوز الضعيفة من المشرق تريد المغرب فلا ينهتها أحداً؛[42]
پيرزن ناتوانى از شرق تا غرب مى‌رود و كسى به او آسيب نمى‌رساند.
براندازی كينه‌ها
يكى ديگر از گام‌هاى اساسى براى ايجاد امنيت اجتماعى، زدودن كينه‌ورزى و اختلاف بين مردم است. امام مهدى4 هم‌چون پيامبر اعظم6 كه بذر اخوت را در ميان اصحاب خود پاشيد، برادرىِ خالصانه و اخوت فراگير و جهانى را بين مسلمانان ايجاد مى‌کند.
توجه به خانواده، مهم‌ترين نهاد اجتماعى
جهانى شدن نه تنها كاركردهاى خانواده، بلكه اصل و تماميت آن را زیر سؤال برده است. افزايش طلاق در جوامع غربى و گسترش هم‌زيستى مشترك، ترويج خانواده تك‌فرزندی و هم‌زيستى هم‌جنس‌گرايان، فروپاشی تدریجی نهاد خانواده و گسست خانواده سنتى را به دنبال داشته است.
علاوه بر آن، كيفيت روابط خانواده متأثر از فرآيند جهانى‌سازى، روند نزولى را مى‌پيمايد. پيشرفت‌هاى شگرف در زمينه فن‌آورى اطلاعات، روابط انسان‌ها را بيش از پيش تحت تأثير ابزارهاى رسانه‌اى و ارتباطى نظير اينترنت و شبكه‌هاى راديویى و تلويزيونى قرار داده است. از بين رفتن فرصت گفتمان، بزرگ‌ترين آسيب خانوادگى است. افراد خانواده ساعت‌های زیادی را صرف ارتباطات مجازى مى‌کنند، ولی به دیگر اعضای خانواده اعتنایی ندارند و تعامل‌هاى سنتى به سستى گراييده است.
رشد فردگرایی، تعامل‌هاى سنتى خانواده را سست و بى‌رنگ كرده و آزادى جنسى و بى‌بندوبارى، بيشترين آسيب را به روابط عاطفى خانواده وارد ساخته است. علاوه بر اين‌ها، ورود زنان به بازار كار و تعارض ناشى از آن در ايفاى هم‌زمان نقش مادرى و شغلى، افزايش درخواست طلاق زنان شاغل، رواج فرهنگ مصرف‌گرایى، لذت‌گرایى، فردگرایى، گسترش ارتباطات مجازى و تضعيف فرهنگ‌هاى بومى، تضعيف جايگاه پدر و مادر در خانواده، فرزندسالارى و مانند آن از جمله آثار سوء فرآيند جهانى‌سازى است.[43]
در دكترين مهدويت، به حفظ نهاد خانواده از طريق تقويت روابط اعضاى آن توجه زيادى مى‌شود. این دكترين، تنها خانواده‌اى را به رسميت مى‌شناسد كه با عقد قراردادى بين زن و مرد تشكيل مى‌شود و حصول پيوند عاطفى عميق ميان زن و مرد و آرامش آنان را حاصل چنين قراردادى مى‌داند. در این فرهنگ، خانواده‌هاى تك‌فرزندی، يا هم‌جنس‌گرا يا هم‌زيستى آزادانه اساساً وجود ندارد.
دكترين مهدويت جايگاه ارزش‌مندی برای والدین قائل است و والدين از اركان اساسى خانواده محسوب مى‌شوند؛ تقسيم مسئوليت بين زن و مرد به شيوه معقول و مناسب صورت مى‌پذيرد؛ مرد مايه قوام خانواده به شمار می‌آید و مسئوليت اداره خانواده به عهده اوست. زن نیز هم‌آهنگ با او به ايفاى نقش مادرى و همسرى خود مى‌پردازد.
علامه مجلسى بر اساس روايتى، درباره وضعيت پيش از ظهور و عصر ظهور، مقایسه‌ای تطبیقی انجام داده است که به صورت اجمال به آن اشاره می‌شود:
پيش از ظهور، مرد در حالى كه زن از ارتباط همسر با هم‌جنس خود مطلع است، چنين مىكند. در اين دوره، زنان به فسق و فجور تشویق مى‌شوند و آميزش زنان با زنان رواج مى‌يابد و زندگى آنان از طريق خودفروشى تأمين مى‌شود. زنان لخت و عور هستند و تمايلى شديد به سوى لذت‌ها و شهوات دارند و محرمات الهى را حلال مى‌شمارند. در زمان ظهور، هيچ رابطه نامشروعى وجود ندارد. زن هيچ چيزى را از همسرش پنهان نمى‌كند و هيچ زنى به گناه تشويق نمى‌شود. رابطه بين زن و مرد در خانواده بر اساس gوَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِf[44] است. تأكيد بر اخلاق و تقوا موجب ايجاد صلح و امنيت و حسن معاشرت در خانواده مى‌گردد و در کنار توجه به مصالح فردى، مصالح خانواده اولویت دارد.

________________________________________
[1]. سوره توبه، آیه 32.
[2]. نک: عبدالرسول بيات، فرهنگ واژه‌ها، ص 246.
[3]. كيت ناش، جامعه شناسى سياسى معاصر، ترجمه محمدتقى دلفروز، نشر کویر، تهران1380.
[4]. Humanism.
[5]. همان، ص 52.
[6]. محمدتقى مصباح يزدى، نظام سياسى اسلام، ص 235.
[7]. نرم‌افزار آموزشى ـ علمى در حوزه مطالعات زنان، بُشرى، WWW.Womenre.com.
[8]. سوره فرقان، آیه 44.
[9]. همان.
[10]. محمدجواد صاحبى، مجموعه مقالات، جهانى شدن و دين؛ فرصت‌ها و چالش‌ها، ص 418، احیاگران، قم 1382.
[11] . Non Govermental Organizaion (NGO).
[12]. نک: جهانى‌سازى يك هشدار و هشت راه‌كار، نامه ده استاد دانشگاه به رئيس جمهورى، تهيه و تكثیر مركز بسيج اساتيد استان قم، مهرماه 1382.
[13]. حسن سبحانى، مرورى بر وجوه اقتصادى حكومت حضرت مهدى4، ص 9، مجمع جهانى تقريب مذاهب اسلامى، تهران 1382.
[14]. سید رضی، نهج البلاغه، خطبه 138، ترجمه فیض الاسلام، ص 425، انتشارات فیض الاسلام، تهران 1373.
[15]. علی‌بن‌عیس اربلی، كشف الغمه، ج 2، ص 465.
[16]. منتخب الاثر، ص 589، ح 3.
[17]. محمد باقر مجلسی بحارالانوار، ج 52، ص 316، ح 11، دار إحیاء التراث العربی، بیروت 1403 هـ.ق.
[18]. منتخب الاثر، ص 473.
[19]. شیخ کلینی، اصول كافى، ج 8، ص 64.
[20]. كشف الغمة، ج 2، ص 482.
[21]. رحيم كارگر، آينده جهان، دولت و سياست در انديشه مهدويت، ص 345.
[22]. ناصر مكارم شيرازى، حكومت جهانى حضرت مهدى4، ص 303.
[23]. آينده جهان، دولت و سياست در انديشه مهدويت، ص 340.
[24]. بحارالانوار، ج 52، ص 225.
[25]. غلام‌رضا بهروزلك، سياست و مهدويت، مؤسسه آينده روشن، ص 19.
[26]. شیخ حر عاملی، وسائل الشيعه، ج 12، ص 57.
[27]. بحارالانوار، ج 52، ص 376.
[28]. سوره قصص، آیه 5.
[29]. سوره نور، آیه 55.
[30]. نک: محمدتقی مصباح یزدی، نظريه سياسى اسلام، ص 221، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی1، قم 1380.
[31]. علی کورانی، معجم احاديث الامام المهدى4، ج 4، ص 52، مؤسسه معارف اسلامی، قم 1411 هـ.ق.
[32]. همان، ج 4، ص51.
[33]. همان.
[34]. محمد تقی موسوی اصفهانی، مكيال المكارم، ج 1، ص 81.
[35]. سوره حديد،آیه 17.
[36]. منتخب الاثر، ص 483.
[37]. بحارالانوار، ج 45، ص 189.
[38]. محمد باقر مجلسی، روضة المتقين فی شرح من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 109، بنیاد فرهنگی اسلامی، حاج محمدحسین کوشانپور، قم 1406 هـ.ق، 1364ش.
[39]. كشف الغمة، ج 3، ص 208.
[40]. بحارالانوار، ج 27، ص 309.
[41]. همان، ج 53، ص 222.
[42]. سيد مصطفى كاظمى، بشارة الاسلام، ص 230، تحقیق داوود میر صابریف بنیاد بعثت، واحد تحقیقات اسلامی، تهران 1410هـ.ق، 1368، ش.
[43]. «راه‌هاى تحكيم خانواده در فرآيند جهانى شدن»، ماه‌نامه حورا، شماره 19.
[44] سوره نساء، آیه19.

نسخه قابل چاپ
ارسال اين مطلب به دوستان
دريافت فايل مطلب

آدرس ايميل :
نظر شما :
نمايش آدرس ايميل